کرمانیّات؛ آغازی در میانۀ راه
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://t.iss.one/Kermanyyat
در سی و چند سال گذشته، همیشه جستوجوهای من در ادبیات فارسی و کاوش نسخههای خطی، بابت دو موضوع اصلی بوده است: سرزمین گستردۀ رباعی و اقلیم پهناور کرمان. بخشی از آنچه جُستهام و نوشتهام، ارتباطی به فرهنگ و ادب کهن دیار کرمان داشته است. این یافتهها، هم به صورت کتاب عرضه شده است:
ـ شاعران قدیم کرمان
ـ مونس الاحباب مروارید کرمانی
ـ تذکرۀ خلاصة الاشعار تقی کاشانی (بخش یزد و کرمان)
ـ با من در و دیوار به آواز آید (گزیدۀ هشتصد سال رباعی اقلیم کرمان)
و هم در قالب مقاله و یادداشت و جُستار. سه سال است که در ماهنامۀ سرمشق کرمان، علیالدوام، یادداشتهای پراکندهای نشر میدهم با عنوان «کرمانیّات» که حاصل نسخهگردیهای من است؛ نکاتی است که هنگام مرور و مطالعۀ کتابها و رسالههای خطی و چاپی یا برخی مقالات یافتهام و به نحوی به گذشتۀ ادبی و تاریخی کرمان پیوند دارد. قصد دارم که آن یادداشتها را به تدریج در اینجا بازنشر کنم. زیرا دسترسی همۀ دوستداران فرهنگ و ادب به مقالات سرمشق که بیشتر در استان کرمان توزیع میشود و به صورت محدود در چند شهر دیگر، میسّر نیست. تصویر مقالات من که به کرمان ربط دارد و در نشریات مختلف چاپ شده، نیز در اینجا منتشر خواهد شد. «کرمانیّات» نام قصایدی است که عثمان مختاری غزنوی در اقامت سه سالۀ خود در کرمان سروده است. امیدوارم این یادداشتها، از نقد و نظر خوانندگانش فهیمش بهرهمند شود.
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://t.iss.one/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
❤1
یک قطعۀ ناب نویافته از خواجوی کرمانی
بیگمان خواجوی کرمانی بزرگترین شاعر کرمان در همۀ ادوار گذشته است. خواجو، شاعری حرفهای و تمامْ وقت بود و در همۀ موضوعات و قالبها، بویژه غزل، اشعار ارزنده دارد. آنچه اینجا عرضه میشود، قطعهای از اشعار خواجوست که در پشت دستنویس شمارۀ Arabe 2946 کتابخانۀ ملی پاریس به ثبت رسیده است. این دستنویس طی سالهای ۸۵۸ تا ۸۶۰ هجری قمری کتابت شده و مجموعهای از رسایل عربی و فارسی است. قطعۀ اول در دیوان اشعار خواجو کرمانی(ص ۳۷۰) موجود است، اما قطعۀ دوم که به نظر من جزو اشعار ناب خواجوست، نویافته محسوب میشود:
لخواجو کرمانی
دی دمی با غمگساری باز میگفتم غمی
از بلای تنگدستی، وز جفای روزگار
گفت کآن کت خواجه می فرمود، آیا هیچ داد؟
گفتم: آری داد، گفت: آخر چه؟ گفتم: انتظار!
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://t.iss.one/Kermanyyat
بیگمان خواجوی کرمانی بزرگترین شاعر کرمان در همۀ ادوار گذشته است. خواجو، شاعری حرفهای و تمامْ وقت بود و در همۀ موضوعات و قالبها، بویژه غزل، اشعار ارزنده دارد. آنچه اینجا عرضه میشود، قطعهای از اشعار خواجوست که در پشت دستنویس شمارۀ Arabe 2946 کتابخانۀ ملی پاریس به ثبت رسیده است. این دستنویس طی سالهای ۸۵۸ تا ۸۶۰ هجری قمری کتابت شده و مجموعهای از رسایل عربی و فارسی است. قطعۀ اول در دیوان اشعار خواجو کرمانی(ص ۳۷۰) موجود است، اما قطعۀ دوم که به نظر من جزو اشعار ناب خواجوست، نویافته محسوب میشود:
لخواجو کرمانی
دی دمی با غمگساری باز میگفتم غمی
از بلای تنگدستی، وز جفای روزگار
گفت کآن کت خواجه می فرمود، آیا هیچ داد؟
گفتم: آری داد، گفت: آخر چه؟ گفتم: انتظار!
و له
حدیث بنده بدان پیر باغبان مانَد
که در خزان بهجز از خواب هیچ کار نداشت
شبی به خواب کنار از شکوفه پُر میکرد
چرا که آرزوی دل بهجز بهار نداشت
سپیدهدم که ز خواب شبانه باز آمد
چو برگشود نظر، هیچ بر کنار نداشت!
"کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی"
https://t.iss.one/Kermanyyat
Forwarded from چهار خطی
خواجو کرمانی و مهستی گنجوی
خواجو کرمانی شاعر قرن هشتم، در یکی از رباعیات خود گوید (دیوان اشعار خواجو کرمانی، ۱۲۷):
قومی که نیاند آگه از ایجاد و وجود
تمییز نکرده عهد را از معهود
خوانند به طنز «مَهسِتی» را فلکی
گویند به طعنه «کافرک» را محمود.
خواجو در رباعی بالا، به نام مهستی گنجوی، فلکی شروانی، کافرک غزنوی و محمود غزنوی اشاره کرده است. این شعر، نشان میدهد که تلفظ اسم بانوی نامدار رباعی پارسی در زمان خواجو، مَهسِتی است. اشارت خواجو به نام این شاعر، از معدود اشارههایی است که در شعر قدیم فارسی به نام این بانو شده است. عطار، مهَستی را دبیر و مقرّب سلطان سنجر خوانده است (الهینامه، ۲۹۶):
مهَستیّ دبیر آن پاک جوهر
مقرّب بود پیش تخت سنجر
همزمان با عطار، یا اندکی پیش از او، ابوحنیفه عبدالکریم نیز در فاصلۀ ۵۸۴ تا ۶۰۰ هجری قمری، دو رباعی از «مهستی دبیره» نقل کرده است (مجمع الرباعیات، ۵۵، ۵۹). منابع تاریخی در این مورد کاملاً ساکت هستند. تلفظ نام مهستی در الهینامۀ عطار، با آنچه خواجو در رباعیاش آورده، متفاوت است.
خواجو، مهستی را همردیف کافرک، شاعر هزال دورۀ غزنویان قرار داده و او را در مرتبهای پایینتر از فلکی شروانی نشانده است. اما قضاوت تاریخ، خلاف این موضوع را اثبات کرده و امروز کمتر کسی است که فلکی شروانی را بر مهستی گنجوی ترجیح دهد. به نظر من علت فرو انگاشتن مهستی، فضای افسانهامیزی است که «قصۀ امیر احمد و مهستی» در ذهن ادبای آن عصر ایجاد کرده بوده است. قصۀ عامیانۀ «امیر احمد و مهستی» در اواخر قرن هفتم تدوین شده است و تدوین آن را به جوهری تبریزی نسبت دادهاند. این قصّه، ماجرای عشق بیپروای امیر احمد گنجوی به مهستی خجندی را بازگو میکند و داستان، از طریق رباعیاتی که گردآورنده بر زبان شخصیتهای قصّه گذاشته، پیش میرود. قصّۀ مذکور، وجه افسانهای شخصیت این بانوی شاعر را دو چندان کرده و از منزلت او را تا حد یک شاعر هزلگوی فرو کاسته است. قضاوت خواجو و بسیاری از همعصران او در مورد مهستی، متأثر از شخصیتسازی همین داستان است.
(مطلب فوق، برگرفته از سخنرانی نویسنده در مورد رباعیات خواجو در نشستهای ادبی شهر کتاب در سال ۱۳۹۶ است و به صورت مقاله در ۱۳۹۷ چاپ شده است.)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
خواجو کرمانی شاعر قرن هشتم، در یکی از رباعیات خود گوید (دیوان اشعار خواجو کرمانی، ۱۲۷):
قومی که نیاند آگه از ایجاد و وجود
تمییز نکرده عهد را از معهود
خوانند به طنز «مَهسِتی» را فلکی
گویند به طعنه «کافرک» را محمود.
خواجو در رباعی بالا، به نام مهستی گنجوی، فلکی شروانی، کافرک غزنوی و محمود غزنوی اشاره کرده است. این شعر، نشان میدهد که تلفظ اسم بانوی نامدار رباعی پارسی در زمان خواجو، مَهسِتی است. اشارت خواجو به نام این شاعر، از معدود اشارههایی است که در شعر قدیم فارسی به نام این بانو شده است. عطار، مهَستی را دبیر و مقرّب سلطان سنجر خوانده است (الهینامه، ۲۹۶):
مهَستیّ دبیر آن پاک جوهر
مقرّب بود پیش تخت سنجر
همزمان با عطار، یا اندکی پیش از او، ابوحنیفه عبدالکریم نیز در فاصلۀ ۵۸۴ تا ۶۰۰ هجری قمری، دو رباعی از «مهستی دبیره» نقل کرده است (مجمع الرباعیات، ۵۵، ۵۹). منابع تاریخی در این مورد کاملاً ساکت هستند. تلفظ نام مهستی در الهینامۀ عطار، با آنچه خواجو در رباعیاش آورده، متفاوت است.
خواجو، مهستی را همردیف کافرک، شاعر هزال دورۀ غزنویان قرار داده و او را در مرتبهای پایینتر از فلکی شروانی نشانده است. اما قضاوت تاریخ، خلاف این موضوع را اثبات کرده و امروز کمتر کسی است که فلکی شروانی را بر مهستی گنجوی ترجیح دهد. به نظر من علت فرو انگاشتن مهستی، فضای افسانهامیزی است که «قصۀ امیر احمد و مهستی» در ذهن ادبای آن عصر ایجاد کرده بوده است. قصۀ عامیانۀ «امیر احمد و مهستی» در اواخر قرن هفتم تدوین شده است و تدوین آن را به جوهری تبریزی نسبت دادهاند. این قصّه، ماجرای عشق بیپروای امیر احمد گنجوی به مهستی خجندی را بازگو میکند و داستان، از طریق رباعیاتی که گردآورنده بر زبان شخصیتهای قصّه گذاشته، پیش میرود. قصّۀ مذکور، وجه افسانهای شخصیت این بانوی شاعر را دو چندان کرده و از منزلت او را تا حد یک شاعر هزلگوی فرو کاسته است. قضاوت خواجو و بسیاری از همعصران او در مورد مهستی، متأثر از شخصیتسازی همین داستان است.
(مطلب فوق، برگرفته از سخنرانی نویسنده در مورد رباعیات خواجو در نشستهای ادبی شهر کتاب در سال ۱۳۹۶ است و به صورت مقاله در ۱۳۹۷ چاپ شده است.)
..
"چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4
Telegram
چهار خطی
رباعی فارسی، به روایت: سید علی میرافضلی
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
(این صفحه روز پنجشنبه نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و چهار شمسی راهاندازی شده است.)
Track 1
Unknown artist
#پوشه_شنیداری
درسگفتار «رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»؛
شهر کتاب تهران
سخنران: سیدعلی میرافضلی
زمان: ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
درسگفتار «رباعیات خواجو و جریان رباعیسرایی در قرن هشتم»؛
شهر کتاب تهران
سخنران: سیدعلی میرافضلی
زمان: ۱۹ مهرماه ۱۳۹۶
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Xajoo-FarhangKerman.pdf
239.3 KB
«رباعیات خواجوی کرمانی و جریان رباعی فارسی در سدۀ هشتم هجری»، سید علی میرافضلی، پژوهشگران فرهنگ، سال چهاردهم، شماره ۳۷، پاییز – زمستان ۱۳۹۷، صص ۱۱۵-۱۲۷
..
خواجوی کرمانی از چهرههای شاخص غزل فارسی در قرن هشتم هجری است و نقش مهمی در تغییر سبک غزل عراقی داشت. هر آن اندازه که غزل در این سده، به اوج خود دست پیدا کرد، قالب رباعی از اوج خود دور افتاد و خواجوی کرمانی نتوانست نقش تحوّل آفرین خود را در قالب رباعی نیز حفظ کند. قالب رباعی در قرن هشتم هجری، جنبۀ نوآورانه و اثرگذار خود را از دست داد و خواجوی کرمانی همچون اغلب شاعران مهم قرن هشتم، اثری همپای آثار شاعران بزرگ رباعیگوی سدههای ششم و هفتم هجری پدید نیاوردند. در رباعیات خواجو، صنایع لفظی جایگاه ویژهای دارد و رباعیاتی که در فضای رباعیات خیام گفته است، در خور توجه است. خواجو از لحاظ تعداد رباعی، جزو شاعران پُرگوی عصر خود به شمار میرود.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
..
خواجوی کرمانی از چهرههای شاخص غزل فارسی در قرن هشتم هجری است و نقش مهمی در تغییر سبک غزل عراقی داشت. هر آن اندازه که غزل در این سده، به اوج خود دست پیدا کرد، قالب رباعی از اوج خود دور افتاد و خواجوی کرمانی نتوانست نقش تحوّل آفرین خود را در قالب رباعی نیز حفظ کند. قالب رباعی در قرن هشتم هجری، جنبۀ نوآورانه و اثرگذار خود را از دست داد و خواجوی کرمانی همچون اغلب شاعران مهم قرن هشتم، اثری همپای آثار شاعران بزرگ رباعیگوی سدههای ششم و هفتم هجری پدید نیاوردند. در رباعیات خواجو، صنایع لفظی جایگاه ویژهای دارد و رباعیاتی که در فضای رباعیات خیام گفته است، در خور توجه است. خواجو از لحاظ تعداد رباعی، جزو شاعران پُرگوی عصر خود به شمار میرود.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Forwarded from خوشهگاه
دنیا همه هیچ و کارِ دنیا همه هیچ
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
اندیشهی سود و فکرِ سودا همه هیچ
جز آهِ دلِ سینهفگاران، همه باد
جز عشقِ بتانِ ماهسیما، همه هیچ!
(#یحیی_مروارید. با من در و دیوار به آواز آید: گزیدهی هشتصد سال رباعیِ اقلیمِ کرمان. به کوشش و گزینشِ #سید_علی_میرافضلی. رفسنجان: مسین. ۱۴۰۱. چاپِ ۱. صفحهی ۱۰۳.)
خوشهگاه
تصحیح تازۀ دیوان عماد فقیه کرمانی و هشت رباعی نویافته
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
خانم سمانه عابدینی اخیراً تصحیح تازهای از دیوان عماد فقیه کرمانی شاعر قرن هشتم را به عنوان پایان نامۀ دکترای خود در دانشگاه الزهراء ارائه داده و از آن دفاع کردهاند. دیوان عماد فقیه پیشتر دوبار تصحیح و چاپ شده و متأسفانه هیچ کدام از دو تصحیح، کاملاً قرین توفیق نبوده است. امیدوارم که تصحیح سوم دیوان عماد فقیه هرچه زودتر چاپ شود.
خانم عابدینی لطف فرمودند و هشت رباعی نویافتۀ تصحیح خود را برای عرضه در صفحۀ کرمانیات در اختیار بنده گذاشتند. از لطف ایشان بسیار ممنونم.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
❤1
هشت رباعی نویافته از عمادالدین علی فقیه کرمانی شاعر سدهٔ هشتم هجری
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
(به اهتمام: خانم دکتر سمانه عابدینی)
۱.
عیسی نفسی که کیش من مذهب اوست
کوثر اثر رشحهای از مشرب اوست
تا سینهام از هوای او خسته بود
به دانه و شکرّم ز خال و لب اوست
۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)
۳.
چون در پی آن روی نکویی ای دل
باید که مراد او بجویی ای دل
گفتی که اگر جور کند برگردم
زنهار که این سخن نگویی ای دل
۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل
۵.
یک یار وفادار به دست آر ای دل
کز صحبت همدمست ناچار ای دل
مقبول یکی بینی و مردود هزار
اکسیر کمست و خاک بسیار ای دل
۶.
نقصان من و کمال خود میبینی
هر یک عجب اینست که صد میبینی
مردان زمانه نیک بینند نه بد
تو نیک نمیبینی و بد میبینی
(دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۳)
۷.
گاهی به زبان قلمم میپرسی
گاهی به مبارک قدمم میپرسی
تو جانی ازان هر نفسم میآیی
تو روحی ازان دم به دمم میپرسی
(مشترک در دستنویسهای شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانهٔ سپهسالار مورخ ۷۶۳، دستنویس شمارهٔ ۴۱۹۷ کتابخانهٔ نورعثمانی مورخ ۷۹۴ و دستنویس شمارهٔ ۱۰۷۸۸ کتابخانهٔ مجلس مورخ ۷۹۴)
۸.
ما وصف قد او نه به اندازه کنیم
وز قامت او جهان پر آوازه کنیم
دی با لب لعل نمکینش چشمم
میگفت بیا تا نمکی تازه کنیم
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۱ کتابخانه سپهسالار مورخ ۹۸۱)
پانویس:
۱) قافیه در مصراع اول ایراد دارد و ظاهراً باید «دیده بستگان» باشد (از تذکرات پژوهشگر ارجمند جناب آقای سید علی میرافضلی).
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
❤3👍1
یادداشت دوست دانشور جناب مسعود راستیپور
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
بهانهای میجستم تا عرض ادب کنم و این دو رباعی از فرستۀ اخیرتان به دستم افتاد:
«۲.
ای آنک ز اهل دنیاام پنداری
یک نکته ز من بشنو اگر هشیاری
من دین دارم اگر چه دنیی دارم
مسکین تو که نه دین و نه دنیی داری
(دستنویس شمارهٔ ۱۸۲ کتابخانه سپهسالار، مورخ ۷۶۳)»
ظاهراً در مصراع سوم اشکالی هست و «اگرچه» باید «اگر نه» بودهباشد. «دنیا» را شما بهتر از بنده میدانید که حتماً «دنیی» میخواندهاند (در مصراع نخست)، ولی جالب است که کاتب فقط آن یک مورد را که ضرورتاً باید بهاماله خواند «دنیا» نوشته و دو تای دیگر را (در مصراعهای سوم و چهارم) که میشود امالهشان نکرد «دنیی» نوشتهاست.
«۴.
منظور تو دیده شدگانند۱ ای دل
در راه غم تو خستگانند ای دل
هرگز ز شکستگی نجویم دوری
نزدیک تو چون شکستگانند ای دل»
شما به اشکال قافیۀ این رباعی اشاره فرمودهاید، اما ردیفهای آن نیز برای من عجیب است. گویا ترتیب این چند رباعی در نسخه به همین صورتی که نقل شده بودهاست و شاید به همین خاطر ردیف آن با ردیف رباعیهای قبل و بعدش خلط شدهباشد. بسیار طبیعیتر است اگر ردیف این رباعی «دوست» باشد و «دل» تا جایی که عقل من میرسد گویا نامتناسب است.
..
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
Telegram
کرمانیّات
یادداشتهایی در ادب و تاریخ اقلیم کرمان؛
به قلم سیدعلی میرافضلی
به قلم سیدعلی میرافضلی
❤1
توضیح خانم دکتر عابدینی
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
در دستنویس ضبط «اگرچه» آمده و چون رباعی تنها در یک دستنویس موجود است، نمیتوان متن را که اتفاقا دستنویس اساس ما نیز بوده است تغییر داد.
کرمانیّات؛ به قلم سیدعلی میرافضلی
https://t.iss.one/Kermanyyat
😱1🙏1👌1
Forwarded from نشر مسین
نشر مسین منتشر کرد
نصاب الکرمان
(فرهنگ منظوم گویش مردم کرمان)
سرودۀ مهران راد
رفسنجان، نشر مسین، ۱۴۰۴، ۹۶ صفحه.
..
نصاب الکرمان، به پیروی از کتاب نصاب الصبیان ابونصر فراهی شاعر ایرانی قرن هفتم هجری پدید آمده است. مهران راد، شاعر و طنزنویس زادۀ کرمان و ساکن اتاوا، در نصاب الکرمان، بیش از هزار واژه و اصطلاح خاص مردم دیار کرمان را، با زبانی شوخ و شیرین، به نظم فارسی در آورده است. کتاب شامل ۲۸۰ بیت است که در شش بخش تنظیم شده و هر بخش، اختصاص به وزنی از اوزان شعر فارسی دارد. مهدی محبی کرمانی در مقدمۀ کتاب، نصاب الکرمان را میراثی بین نسلی دانسته است. فرهنگ واژگان کرمانی با آوانویسی آنها در آخر کتاب جای گرفته است.
فاعلاتن مفاعلن فعلن
شو «کلابندِ» وزن آن فعلاً
وِل نمودن چه بود؟ را دادن
«بتپون» چی؟ به زور جا دادن
«آبگرمو» اگر پزد فاطی
آب و روغن تو میکنی قاطی!
«سرِ چنگو» نشستنِ سرِ پا
«گُچ» هر آن کس که قورت داده عصا
گر کسی از «شِغَز» گرفت اثر
بَرِ ران را بگیر تا به کمر
کج و کوله، «کِج و کُلاج» بود
«طلبون» قبلِ ازدواج بود
..
«نشر مسین»
https://t.iss.one/mesinpub
نصاب الکرمان
(فرهنگ منظوم گویش مردم کرمان)
سرودۀ مهران راد
رفسنجان، نشر مسین، ۱۴۰۴، ۹۶ صفحه.
..
نصاب الکرمان، به پیروی از کتاب نصاب الصبیان ابونصر فراهی شاعر ایرانی قرن هفتم هجری پدید آمده است. مهران راد، شاعر و طنزنویس زادۀ کرمان و ساکن اتاوا، در نصاب الکرمان، بیش از هزار واژه و اصطلاح خاص مردم دیار کرمان را، با زبانی شوخ و شیرین، به نظم فارسی در آورده است. کتاب شامل ۲۸۰ بیت است که در شش بخش تنظیم شده و هر بخش، اختصاص به وزنی از اوزان شعر فارسی دارد. مهدی محبی کرمانی در مقدمۀ کتاب، نصاب الکرمان را میراثی بین نسلی دانسته است. فرهنگ واژگان کرمانی با آوانویسی آنها در آخر کتاب جای گرفته است.
فاعلاتن مفاعلن فعلن
شو «کلابندِ» وزن آن فعلاً
وِل نمودن چه بود؟ را دادن
«بتپون» چی؟ به زور جا دادن
«آبگرمو» اگر پزد فاطی
آب و روغن تو میکنی قاطی!
«سرِ چنگو» نشستنِ سرِ پا
«گُچ» هر آن کس که قورت داده عصا
گر کسی از «شِغَز» گرفت اثر
بَرِ ران را بگیر تا به کمر
کج و کوله، «کِج و کُلاج» بود
«طلبون» قبلِ ازدواج بود
..
«نشر مسین»
https://t.iss.one/mesinpub
❤4🖕1
Forwarded from چهار خطی
Pages from NO 214.pdf
695.7 KB
▫️«احمشاد غزنوی و صدر کرمانی»، سیدعلی میرافضلی، آینۀ پژوهش، سال سی و ششم، شمارۀچهارم (پیاپی ۲۱۴): مهر و آبان ۱۴۰۴، ۵۷-۶۹
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
..
کرمان در نیمۀ اول قرن ششم هجری شاهد رفت و آمد شاعران و ادبای زیادی از سرزمینهای دور و نزدیک بود. یکی از کسانی که در دوران حکومت سلاجقۀ کرمان به این دیار سفر کرد، شمسالدین احمشاد غرنوی، واعظ و فقیه قرن ششم هجری است که عماد کاتب اصفهانی در کتاب مشهور خود خریدةالقصر و جریدةالعصر نام او را در ردیف شعرای هرات آورده و از گفتار او بر میآید که این شخص، از دانشمندان بزرگ و فضلای روزگار خود بوده است. خاقانی در یکی از قصاید خود، قاضی احمشاد را ستوده و از او استمداد جُسته است. سفر احمشاد غزنوی به کرمان پیش از ۵۴۵ ق بوده است. احمشاد در چکامهای عربی صدرالدین ابوالیُمن احمد کرمانی وزیر سلطان مغیثالدین محمد سلجوقی (حکـ.۵۳۷-۵۵۱ ق) را مدح گفته که بخشهایی از آن در کتاب عماد اصفهانی نقل شده است. در مقالۀ حاضر به معرفی احمشاد غزنوی، صدر الدین ابوالیمن کرمانی و فرزندش امیر فخرالدین مسعود میپردازیم.
..
"چهار خطی"
رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی
https://telegram.me/Xatt4
Forwarded from جُنگِ هنرِ مس
✳️ شمارۀ ۲۵ «جُنگ هنر مس»
منتشر شد
> این شماره، ویژهنامهای است
برای تاریخدان و نویسندۀ معاصر؛
«محمدابراهیم باستانی پاریزی»
#مورخ_مردم_مدار
#محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
#باستانی_پاریزی
> فصلنامۀ فرهنگوهنر
> شمارۀ بیستوپنجم
> زمستان ۱۴۰۴
> ۲۴۰ صفحه
@jongemes
منتشر شد
> این شماره، ویژهنامهای است
برای تاریخدان و نویسندۀ معاصر؛
«محمدابراهیم باستانی پاریزی»
#مورخ_مردم_مدار
#محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
#باستانی_پاریزی
> فصلنامۀ فرهنگوهنر
> شمارۀ بیستوپنجم
> زمستان ۱۴۰۴
> ۲۴۰ صفحه
@jongemes
❤2🌭1

