🌐دکتر رضا داوري اردكاني: کشور در شرایط کنونی بیش از همیشه به فلسفه نیاز دارد
♦️دکتر رضا داوري اردكاني/ آبان ۱۴۰۳
♦️ بخش اول
♦️به نام خداوند جان و خرد
🔹سه درك و شناخت از ايران
به مناسبت روز جهاني فلسفه پيشنهاد كردهاند به مسئله ايران بيانديشيم. اما شايد كساني بگويند ايران به عنوان يك كشور مسئله فلسفه نيست. اينان به اعتباري حق دارند زيرا كشور ماهيت ثابت ندارد و از چيستي آن نميتوان پرسيد. ايران يك ذات تاريخي است. ماهيت تاريخي امر پايداري است كه شئونش در تاريخ دگرگون ميشود. اما جوهري دارد كه همانكه بود، ميماند.
ايران گرچه در طي تاريخ دگرگونيهاي بسيار داشته، همواره ايران بوده و ايران ماندهاست. از ايران سه درك و شناخت ميتوان داشت: اول درك جغرافيايي/سياسي، دوم درك فرهنگي/تاريخي و بالاخره سوم درك و دريافت ايران که به عنوان وطن است. از نظر جغرافيايي/ سياسي ايران كشوري است داراي حدود و مرزهاي جغرافيايي و داراي حكومتي كه نامش جمهوري اسلامي است. وصف جغرافيايي/سياسي وصف رسمي كشور ايران است. اما كشوري كه هزاران سال تاريخ دارد، در وصف رسمي نميگنجد. ما هزاران سال تاريخ مضبوط و مكتوب داريم و از حدود ٢٠٠ سال پيش با دنياي جديد مواجه شدهايم.
🔹تاريخ ايران پرماجرا
از آن زمان آثار و آداب و آراء جديد نه فقط در كشور ما بلكه در سراسر روي زمين آغاز به انتشار كرده و منشأ دگرگوني بزرگي در سراسر جهان شدهاست. تا آن زمان، هيچ تاريخي به اندازه تاريخ ايران پرماجرا نبوده است و شايد تاريخ هيچ منطقهاي از جهان قديم را نتوان با تاريخ ايران قياس كرد. ايران، سرزمين و جلوهگاه دين و دانش و هنر و فرهنگ و اخلاق و سياست بودهاست. اينكه ما از اين تاريخ چه آموخته و ميتوانيم بياموزيم و اكنون در چه وضعي از دانايي و خرد قرار داريم مطلب بسيار مهمي است. اشاره شد كه معني ايران با وصف جغرافيايي/سياسي تمام نميشود، بلكه ايران را با توجه و تذكر به عظمت ديرينش ميتوان شناخت.
🔹فرارسيدن دوران تجدد
اين شناخت مخصوصاً از آن جهت لازم است كه ما را متوجه آينده ميكند. براي اينكه وضع و موقع كنوني ايران را درك كنيم لازم است بدانيم كه با فرارسيدن دوران تجدد ما هم مثل همه اقوام ديگر جهان، دچار انقطاع و گسست تاريخي شديم. تجدد صرفاً سوداي تسخير سرزمين ها و غلبه سياسي/اقتصادي نبود، بلكه تفكر و نظمي تازه از زندگي بود كه بر اساس اصول و مباني خاص و تلقي تازه از عالم و آدم قوام يافت. اقوام جهان در برابر انتشار و رواج نظم و شيوه جديد زندگي عكسالعمل يكسان نداشتند مثلا كشوري مثل ژاپن تاريخش را خيلي زود به راه جديد غرب پيوند زد. اما اقوامي هم بودند كه تجدد را نشناخته، رد كردند و احياناً در برابرش ايستادند. اين ايستادگي كمتر انديشيده و بلكه بيشتر طبيعي بود. فيالمثل در عالم اسلام و در كشوري مثل ايران، نميتوانستند بپذيرند كه كار حكومت از دين جدا باشد.
🔹علماي دين تجدد را نپذيرفتند
علماي دين تجدد را نپذيرفتند و با بعضي اصول آن و مخصوصاً با اصل استقلال سياست از دين مخالفت كردند. در سرزمين ما "از هزاران سال پيش" ميان حكومت و دين جدايي نبوده و دين و دولت با يك قرارداد نانوشته كار حكومت و اداره جامعه و مناسبات و معاملات را ميان خود تقسيم كرده بودند؛ يعني نه حكومت در كار دين دخالت مي كرد و نه علماي دين رغبت و علاقه اي به سياست داشتند.
🔹طرح ولايت فقيه و تقابل قديم و جديد
اما وقتي در جهان جديد استقلال سياست از دين اعلام شد و ديانت را امر شخصي و وجداني دانستند و دخالتش در سياست منع شد، عكسالعمل طبيعي علماي دين را برانگيخت. شايد طرح ولايت فقيه در آثار ملااحمد نراقي پاسخي به اصل و قاعده استقلال سياست از دين بود. تا آن زمان چنانكه گفته شد فقها در كار حكومت مداخله نميكردند. حتي وقتي شاه طهماسب صفوي از محقق اردبيلي درخواست كرد كه به او اجازه سلطنت بدهد فقيه از اين كار ابا كرد.
ولايت فقيه يك بحث نظري نبود، بلكه دستور عمل بود و از همان زمان كه طرح شد علماي دين در سياست وارد شدند. پس از آن در كشور ما هيچ حادثه مهمي بيرون از تقابل قديم و جديد روي نداده و وضع فكري كنوني نيز نتيجه شدت يافتن اين تقابل است. اين دوره را ميتوان فصل جديدي در تاريخ ايران دانست كه گرچه در آن كوششهايي براي تخفيف جدال ميان قديم و جديد صورت گرفته، ثمر مؤثر و كارساز از آن عايد نشده است. با پيشامد انقلاب مشروطه اين تقابل ميتوانست به مسئله سياست روز تبديل شود. ولي اولين جلوههاي آن بيشتر اميدواركننده بود.
#دکتر_رضا_داوري_اردكاني
#ایران_و_فلسفه
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
♦️دکتر رضا داوري اردكاني/ آبان ۱۴۰۳
♦️ بخش اول
♦️به نام خداوند جان و خرد
🔹سه درك و شناخت از ايران
به مناسبت روز جهاني فلسفه پيشنهاد كردهاند به مسئله ايران بيانديشيم. اما شايد كساني بگويند ايران به عنوان يك كشور مسئله فلسفه نيست. اينان به اعتباري حق دارند زيرا كشور ماهيت ثابت ندارد و از چيستي آن نميتوان پرسيد. ايران يك ذات تاريخي است. ماهيت تاريخي امر پايداري است كه شئونش در تاريخ دگرگون ميشود. اما جوهري دارد كه همانكه بود، ميماند.
ايران گرچه در طي تاريخ دگرگونيهاي بسيار داشته، همواره ايران بوده و ايران ماندهاست. از ايران سه درك و شناخت ميتوان داشت: اول درك جغرافيايي/سياسي، دوم درك فرهنگي/تاريخي و بالاخره سوم درك و دريافت ايران که به عنوان وطن است. از نظر جغرافيايي/ سياسي ايران كشوري است داراي حدود و مرزهاي جغرافيايي و داراي حكومتي كه نامش جمهوري اسلامي است. وصف جغرافيايي/سياسي وصف رسمي كشور ايران است. اما كشوري كه هزاران سال تاريخ دارد، در وصف رسمي نميگنجد. ما هزاران سال تاريخ مضبوط و مكتوب داريم و از حدود ٢٠٠ سال پيش با دنياي جديد مواجه شدهايم.
🔹تاريخ ايران پرماجرا
از آن زمان آثار و آداب و آراء جديد نه فقط در كشور ما بلكه در سراسر روي زمين آغاز به انتشار كرده و منشأ دگرگوني بزرگي در سراسر جهان شدهاست. تا آن زمان، هيچ تاريخي به اندازه تاريخ ايران پرماجرا نبوده است و شايد تاريخ هيچ منطقهاي از جهان قديم را نتوان با تاريخ ايران قياس كرد. ايران، سرزمين و جلوهگاه دين و دانش و هنر و فرهنگ و اخلاق و سياست بودهاست. اينكه ما از اين تاريخ چه آموخته و ميتوانيم بياموزيم و اكنون در چه وضعي از دانايي و خرد قرار داريم مطلب بسيار مهمي است. اشاره شد كه معني ايران با وصف جغرافيايي/سياسي تمام نميشود، بلكه ايران را با توجه و تذكر به عظمت ديرينش ميتوان شناخت.
🔹فرارسيدن دوران تجدد
اين شناخت مخصوصاً از آن جهت لازم است كه ما را متوجه آينده ميكند. براي اينكه وضع و موقع كنوني ايران را درك كنيم لازم است بدانيم كه با فرارسيدن دوران تجدد ما هم مثل همه اقوام ديگر جهان، دچار انقطاع و گسست تاريخي شديم. تجدد صرفاً سوداي تسخير سرزمين ها و غلبه سياسي/اقتصادي نبود، بلكه تفكر و نظمي تازه از زندگي بود كه بر اساس اصول و مباني خاص و تلقي تازه از عالم و آدم قوام يافت. اقوام جهان در برابر انتشار و رواج نظم و شيوه جديد زندگي عكسالعمل يكسان نداشتند مثلا كشوري مثل ژاپن تاريخش را خيلي زود به راه جديد غرب پيوند زد. اما اقوامي هم بودند كه تجدد را نشناخته، رد كردند و احياناً در برابرش ايستادند. اين ايستادگي كمتر انديشيده و بلكه بيشتر طبيعي بود. فيالمثل در عالم اسلام و در كشوري مثل ايران، نميتوانستند بپذيرند كه كار حكومت از دين جدا باشد.
🔹علماي دين تجدد را نپذيرفتند
علماي دين تجدد را نپذيرفتند و با بعضي اصول آن و مخصوصاً با اصل استقلال سياست از دين مخالفت كردند. در سرزمين ما "از هزاران سال پيش" ميان حكومت و دين جدايي نبوده و دين و دولت با يك قرارداد نانوشته كار حكومت و اداره جامعه و مناسبات و معاملات را ميان خود تقسيم كرده بودند؛ يعني نه حكومت در كار دين دخالت مي كرد و نه علماي دين رغبت و علاقه اي به سياست داشتند.
🔹طرح ولايت فقيه و تقابل قديم و جديد
اما وقتي در جهان جديد استقلال سياست از دين اعلام شد و ديانت را امر شخصي و وجداني دانستند و دخالتش در سياست منع شد، عكسالعمل طبيعي علماي دين را برانگيخت. شايد طرح ولايت فقيه در آثار ملااحمد نراقي پاسخي به اصل و قاعده استقلال سياست از دين بود. تا آن زمان چنانكه گفته شد فقها در كار حكومت مداخله نميكردند. حتي وقتي شاه طهماسب صفوي از محقق اردبيلي درخواست كرد كه به او اجازه سلطنت بدهد فقيه از اين كار ابا كرد.
ولايت فقيه يك بحث نظري نبود، بلكه دستور عمل بود و از همان زمان كه طرح شد علماي دين در سياست وارد شدند. پس از آن در كشور ما هيچ حادثه مهمي بيرون از تقابل قديم و جديد روي نداده و وضع فكري كنوني نيز نتيجه شدت يافتن اين تقابل است. اين دوره را ميتوان فصل جديدي در تاريخ ايران دانست كه گرچه در آن كوششهايي براي تخفيف جدال ميان قديم و جديد صورت گرفته، ثمر مؤثر و كارساز از آن عايد نشده است. با پيشامد انقلاب مشروطه اين تقابل ميتوانست به مسئله سياست روز تبديل شود. ولي اولين جلوههاي آن بيشتر اميدواركننده بود.
#دکتر_رضا_داوري_اردكاني
#ایران_و_فلسفه
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 دکتر رضا داوري اردكاني: کشور در شرایط کنونی بیش از همیشه به فلسفه نیاز دارد
♦️دکتر رضا داوري اردكاني/ آبان ۱۴۰۳
♦️بخش دوم
🔹استقبال از مشروطيت و اعدام شيخ فضل الله
مراجع ديني در تهران و در عتبات و از جمله شيخ فضل الله نوري از مشروطيت استقبال كردند. آیتالله محمدحسن نائینی غروی كتاب تنبیه الامه و تنزیه المله را نوشت و در آن طرحي از سازش ميان قديم و جديد تدوين كرد. ولي ظاهراً هنوز وقت صلح و حتي آتشبس نرسيده بود و خيلي زود اختلاف ظاهر شد و با اعدام شيخ فضل الله همه تمهيدات صلح بر هم خورد و به مشروطيت آسيب بزرگ رسيد. از آن پس، كوششها تقريباً همه صرفاً سياسي و بدون مبناي فكري و فرهنگي بود. از چند دهه پيش هم كه ميرفت مسئله به صورت تازهاي مطرح شود، موجي از كينه و خشم و دشنام و افكار عاميانه پوشيده در الفاظ و عبارات شبه فلسفي در برابر آن برخاست و قضيه را لوث كرد و در نتيجه نهال پژمرده روشنفكري ايران نيز پژمردهتر شد.
🔹پنهانكاری و وقتي تفكر نباشد
البته امكانها و شرايط تاريخي با حرفهاي سطحي اين يا آن گروه ديگرگون نميشود، اما وقتي تفكر نباشد نميتوان شرايطِ امكانها و مسير آينده را بازشناخت. گذشتِ زمان نيز نشان داد كه انديشۀ معاصر ما به كدام سمت رفته است. اثر مستقيم اين نزاع اين بود كه ارتباط ميان گذشته و آينده پوشيدهتر شد و تقريباً از يادها رفت. در شرايطي كه تجدد همه جهان را مسخر كرده، اقوام و كشورها كه نميدانند چه روي داده، معلوم نيست كه چرا و با چه چيز مخالفت ميكنند.
تجدد رأي و نظر نيست كه بتوان با آن موافقت يا مخالفت كرد، بلكه راهي است كه با اراده به قدرت آغاز شده و به تدريج اقتضاها و ضرورتهاي تاريخياش، ضرورت زندگي همۀ مردم جهان شدهاست. اين ضرورتها امر تاريخي است. نه اينكه با رد و قبول اشخاص پديد آمده باشد و با مخالفت بتوان آن را از ميان برد. مشكل تقابل ميان قديم و جديد، با پنهان كردن قضيه و ارائه راه حلهاي عاميانه رفع نميشود و چه بسا از اين انكار و سطحيانديشي آسيبهاي بزرگ به كشور برسد.
🔹ناآشنايي با جانِ سياست و روگرداندن از خردِ عملي
پايين آوردن اختلافهاي تاريخي تا سطح نزاعها و دشمنيهاي سياسي و نظامي غالباً بيوجه، نشانۀ ناآشنايي با جانِ سياست و روگرداندن از خردِ عملي است. اكنون وظيفۀ ما اين است كه به وضع ايران بيانديشيم. تاريخ ما هم مثل تاريخ همه اقوام و مردمان و سرزمينها شكست و پيروزي و غم و شادي و ركود و رونق داشته و متأسفانه در دو قرن اخير سهم پيروزي و رونق و نشاط علمي/فرهنگي و شادي رو به كاهش بوده است.
اشاره شد كه غير از ايران جغرافيايي/سياسي و فرهنگي/تاريخي ايران ديگري هم هست كه با دوستي و دلبستگي مردمان به سرزمين و گذشته و آيندهاش تحقق مييابد. ايرانِ جغرافيايي/سياسي و ايران تاريخي/فرهنگي اجزای ايران وطنند، اما تا وقتي جانهاي مردمان در دوستي با آنها متحد نشوند، ايران وطن نميشود. وطن سرزمين و تاريخ محبوب اقوام و مردماني است كه يادها و خاطرات مشترك تاريخي دارند. وطن جاي همبستگي و پناه زندگي و سكونتگاه دائمي مردمان است.
🔹ايران اكنون دردمند و تنها و افسرده خاطر است
در عالم كنوني كه كشورها از حيث دانش و تكنولوژي در يك سطح و مرتبه نيستند، طبيعي است كه بعضي دانشمندان كه كشور به آنها نياز ندارد و نميتواند از علمشان بهرهمند شود مهاجرت كنند. از اين بابت نبايد چندان نگران بود. مهم اين است كه اساس پيوستگي با وطن سست نشود، كه اين سستي آسيبي بزرگ است و وطن را رنجور و بيمار و افسرده ميكند. به نظر ميرسد كه ايران اكنون دردمند و تنها و افسرده خاطر است و به وفاداري و غمخواري نياز دارد. وطن ديار الفت و مهر و دوستي همه مردمان است و هيچ دسته و گروهي نبايد آن را ملك و مال خود و وسيله رسيدن به مقاصد و سوداهاي خود بينگارد.
🔹اين ما هستيم كه به وطن تعلق داريم
وقتي وطن گروگان گروهها و فرقهها و وسيلهاي در دست آنان باشد، ديگر پناه امن و مايه اميد و آزادي و عدالت نيست و اينها كه نباشند كارش به درماندگي و انزوا و تنهايي ميكشد. اكنون ايران دردمند و تنهاست. وظيفه فلسفه در ديار ما مثل همه كشورها انديشيدن به حدود درك و فهم موجود و تحقيق در وضع خرد و بيخردي و ناداني و توانايي و ناتواني است.
🔹فلسفه و آگاهي به حدود دانايي و ناداني
ما نبايد از اين نكته غافل باشيم كه گره كار فروبستۀ كشور جز با آگاهي به حدود دانايي و ناداني و توانايي و ناتواني و خردمندي و بيخردي گشوده نميشود. اين است كه كشور در شرايط كنوني بيش از هميشه به فلسفه نياز دارد و براي اينكه پايدار بماند بايد بتواند به وضع كنوني و امكانات آينده آن بينديشد. ما هم بهتر است كمتر غم روزگار بخوريم و بيشتر غمخوار ايران باشيم.
#دکتر_رضا_داوري_اردكاني
#ایران_و_فلسفه
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
♦️دکتر رضا داوري اردكاني/ آبان ۱۴۰۳
♦️بخش دوم
🔹استقبال از مشروطيت و اعدام شيخ فضل الله
مراجع ديني در تهران و در عتبات و از جمله شيخ فضل الله نوري از مشروطيت استقبال كردند. آیتالله محمدحسن نائینی غروی كتاب تنبیه الامه و تنزیه المله را نوشت و در آن طرحي از سازش ميان قديم و جديد تدوين كرد. ولي ظاهراً هنوز وقت صلح و حتي آتشبس نرسيده بود و خيلي زود اختلاف ظاهر شد و با اعدام شيخ فضل الله همه تمهيدات صلح بر هم خورد و به مشروطيت آسيب بزرگ رسيد. از آن پس، كوششها تقريباً همه صرفاً سياسي و بدون مبناي فكري و فرهنگي بود. از چند دهه پيش هم كه ميرفت مسئله به صورت تازهاي مطرح شود، موجي از كينه و خشم و دشنام و افكار عاميانه پوشيده در الفاظ و عبارات شبه فلسفي در برابر آن برخاست و قضيه را لوث كرد و در نتيجه نهال پژمرده روشنفكري ايران نيز پژمردهتر شد.
🔹پنهانكاری و وقتي تفكر نباشد
البته امكانها و شرايط تاريخي با حرفهاي سطحي اين يا آن گروه ديگرگون نميشود، اما وقتي تفكر نباشد نميتوان شرايطِ امكانها و مسير آينده را بازشناخت. گذشتِ زمان نيز نشان داد كه انديشۀ معاصر ما به كدام سمت رفته است. اثر مستقيم اين نزاع اين بود كه ارتباط ميان گذشته و آينده پوشيدهتر شد و تقريباً از يادها رفت. در شرايطي كه تجدد همه جهان را مسخر كرده، اقوام و كشورها كه نميدانند چه روي داده، معلوم نيست كه چرا و با چه چيز مخالفت ميكنند.
تجدد رأي و نظر نيست كه بتوان با آن موافقت يا مخالفت كرد، بلكه راهي است كه با اراده به قدرت آغاز شده و به تدريج اقتضاها و ضرورتهاي تاريخياش، ضرورت زندگي همۀ مردم جهان شدهاست. اين ضرورتها امر تاريخي است. نه اينكه با رد و قبول اشخاص پديد آمده باشد و با مخالفت بتوان آن را از ميان برد. مشكل تقابل ميان قديم و جديد، با پنهان كردن قضيه و ارائه راه حلهاي عاميانه رفع نميشود و چه بسا از اين انكار و سطحيانديشي آسيبهاي بزرگ به كشور برسد.
🔹ناآشنايي با جانِ سياست و روگرداندن از خردِ عملي
پايين آوردن اختلافهاي تاريخي تا سطح نزاعها و دشمنيهاي سياسي و نظامي غالباً بيوجه، نشانۀ ناآشنايي با جانِ سياست و روگرداندن از خردِ عملي است. اكنون وظيفۀ ما اين است كه به وضع ايران بيانديشيم. تاريخ ما هم مثل تاريخ همه اقوام و مردمان و سرزمينها شكست و پيروزي و غم و شادي و ركود و رونق داشته و متأسفانه در دو قرن اخير سهم پيروزي و رونق و نشاط علمي/فرهنگي و شادي رو به كاهش بوده است.
اشاره شد كه غير از ايران جغرافيايي/سياسي و فرهنگي/تاريخي ايران ديگري هم هست كه با دوستي و دلبستگي مردمان به سرزمين و گذشته و آيندهاش تحقق مييابد. ايرانِ جغرافيايي/سياسي و ايران تاريخي/فرهنگي اجزای ايران وطنند، اما تا وقتي جانهاي مردمان در دوستي با آنها متحد نشوند، ايران وطن نميشود. وطن سرزمين و تاريخ محبوب اقوام و مردماني است كه يادها و خاطرات مشترك تاريخي دارند. وطن جاي همبستگي و پناه زندگي و سكونتگاه دائمي مردمان است.
🔹ايران اكنون دردمند و تنها و افسرده خاطر است
در عالم كنوني كه كشورها از حيث دانش و تكنولوژي در يك سطح و مرتبه نيستند، طبيعي است كه بعضي دانشمندان كه كشور به آنها نياز ندارد و نميتواند از علمشان بهرهمند شود مهاجرت كنند. از اين بابت نبايد چندان نگران بود. مهم اين است كه اساس پيوستگي با وطن سست نشود، كه اين سستي آسيبي بزرگ است و وطن را رنجور و بيمار و افسرده ميكند. به نظر ميرسد كه ايران اكنون دردمند و تنها و افسرده خاطر است و به وفاداري و غمخواري نياز دارد. وطن ديار الفت و مهر و دوستي همه مردمان است و هيچ دسته و گروهي نبايد آن را ملك و مال خود و وسيله رسيدن به مقاصد و سوداهاي خود بينگارد.
🔹اين ما هستيم كه به وطن تعلق داريم
وقتي وطن گروگان گروهها و فرقهها و وسيلهاي در دست آنان باشد، ديگر پناه امن و مايه اميد و آزادي و عدالت نيست و اينها كه نباشند كارش به درماندگي و انزوا و تنهايي ميكشد. اكنون ايران دردمند و تنهاست. وظيفه فلسفه در ديار ما مثل همه كشورها انديشيدن به حدود درك و فهم موجود و تحقيق در وضع خرد و بيخردي و ناداني و توانايي و ناتواني است.
🔹فلسفه و آگاهي به حدود دانايي و ناداني
ما نبايد از اين نكته غافل باشيم كه گره كار فروبستۀ كشور جز با آگاهي به حدود دانايي و ناداني و توانايي و ناتواني و خردمندي و بيخردي گشوده نميشود. اين است كه كشور در شرايط كنوني بيش از هميشه به فلسفه نياز دارد و براي اينكه پايدار بماند بايد بتواند به وضع كنوني و امكانات آينده آن بينديشد. ما هم بهتر است كمتر غم روزگار بخوريم و بيشتر غمخوار ايران باشيم.
#دکتر_رضا_داوري_اردكاني
#ایران_و_فلسفه
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 دکتر رضا داوري اردكاني: تقابل ميان قديم و جديد، با پنهان كردن قضيه رفع نميشود
۱_ايران هزاران سال تاريخ دارد، هيچ تاريخي به اندازه ما پرماجرا نبوده است و شايد تاريخ هيچ منطقهاي از جهان قديم را نتوان با تاريخ ايران قياس كرد.
۲_ما از حدود ٢٠٠ سال پيش با دنياي جديد مواجه شدهايم.
۳_با فرارسيدن دوران تجدد ما هم مثل همه اقوام ديگر جهان، دچار انقطاع و گسست تاريخي شديم.
۴_كشوري مثل ژاپن تاريخش را خيلي زود به راه جديد غرب پيوند زد.
۵_علماي دين تجدد را نپذيرفتند.
۶_شايد طرح ولايت فقيه در آثار ملااحمد نراقي پاسخي به قاعده استقلال سياست از دين بود.
۷_با اعدام شيخ فضل الله همه تمهيدات صلح بر هم خورد و به مشروطيت آسيب بزرگ رسيد.
۸_وقتي تفكر نباشد نميتوان شرايطِ امكانها و مسير آينده را بازشناخت.
۹_مشكل تقابل ميان قديم و جديد، با پنهان كردن قضيه و ارائه راه حلهاي عاميانه رفع نميشود و چه بسا از اين انكار و سطحيانديشي آسيب بزرگ به كشور برسد.
۱۰_گره كار فروبستۀ كشور جز با آگاهي به حدود دانايي و ناداني گشوده نميشود.
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
۱_ايران هزاران سال تاريخ دارد، هيچ تاريخي به اندازه ما پرماجرا نبوده است و شايد تاريخ هيچ منطقهاي از جهان قديم را نتوان با تاريخ ايران قياس كرد.
۲_ما از حدود ٢٠٠ سال پيش با دنياي جديد مواجه شدهايم.
۳_با فرارسيدن دوران تجدد ما هم مثل همه اقوام ديگر جهان، دچار انقطاع و گسست تاريخي شديم.
۴_كشوري مثل ژاپن تاريخش را خيلي زود به راه جديد غرب پيوند زد.
۵_علماي دين تجدد را نپذيرفتند.
۶_شايد طرح ولايت فقيه در آثار ملااحمد نراقي پاسخي به قاعده استقلال سياست از دين بود.
۷_با اعدام شيخ فضل الله همه تمهيدات صلح بر هم خورد و به مشروطيت آسيب بزرگ رسيد.
۸_وقتي تفكر نباشد نميتوان شرايطِ امكانها و مسير آينده را بازشناخت.
۹_مشكل تقابل ميان قديم و جديد، با پنهان كردن قضيه و ارائه راه حلهاي عاميانه رفع نميشود و چه بسا از اين انكار و سطحيانديشي آسيب بزرگ به كشور برسد.
۱۰_گره كار فروبستۀ كشور جز با آگاهي به حدود دانايي و ناداني گشوده نميشود.
#ساختارهای_ایرانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 تحلیل لایهای علتها/ یک مسأله چند علت دارد/ ریشههای عمیقتر مشکلات را کشف کرده و راهحلهایی که ریشه در تغییرات اساسی دارند، پیدا کنیم
🔸 سهیل عنایتالله/ پاکستان
تحلیل لایهای علتها (Causal Layered Analysis - CLA) یک روش برای درک عمیق مسائل با بررسی آن در چهار لایه است: رویدادها، روندهای سیستمی، ساختارهای پارادایم (جهانبینی) و اسطورهها، که به شناسایی علل ریشهای و خلق راهحلهای خلاقانه و تحولآفرین کمک میکند. در این روش، ما چهار سطح تحلیل داریم.
🎯 هدف این روش
- ایجاد درک چندلایه از مسائل.
- کمک به طراحی آیندههای بدیل از طریق تغییر در همه سطوح.
- نشان دادن اینکه تغییر پایدار تنها با توجه به لایههای عمیقتر (گفتمان و استعاره) امکانپذیر است.
📚 چهار سطح تحلیل در روش CLA
این روش برای آیندهپژوهی و بررسی مسائل پیچیده طراحی شده و هر سطح، عمق متفاوتی از مسئله را آشکار میکند:
۱. سطح ظاهری/ لیتانی (Litany) رویدادها: مشکلات و اتفاقات روزمره که به صورت سطحی مشاهده میشوند (مثلاً افزایش نرخ بیکاری).
- سطح سطحی و روزمره.
- شامل آمار، روندهای کمی، گزارشهای رسانهای و برداشتهای عمومی.
- معمولاً اغراقآمیز یا سادهسازیشده است و میتواند حس درماندگی یا ترس ایجاد کند.
۲. علل اجتماعی (Social Causes) یا سطح سیستمی (Systemic Causes): روندهای سیستمی: الگوهای بلندمدت و روندهای اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی که منجر به رویدادها میشوند (مثلاً سیاستهای اقتصادی نادرست).
- بررسی عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی.
۳. گفتمان/ساختار (Discourse/Worldview) یا سطح ساختاری (Structural Causes): ساختارهای پارادایم: مفروضات عمیق، جهانبینیها و ساختارهای قدرت که روندهای سیستمی را شکل میدهند (مثلاً نئولیبرالیسم).
- تحلیل چارچوبهای فکری، ایدئولوژیها و جهانبینیهایی که ساختارها را مشروعیت میبخشند.
- نشان میدهد چگونه زبان و روایتها واقعیت را شکل میدهند.
۴. سطح فلسفی، اسطوره و استعاره (Myth/Metaphor) اسطورهها و استعارهها: عمیقترین لایه شامل باورهای فرهنگی، اسطورهها، و استعارههایی که جهانبینی ما را شکل میدهند (مثلاً اسطوره "رشد بینهایت").
- عمیقترین سطح.
- به داستانهای بنیادین، نمادها و استعارههایی میپردازد که ناخودآگاه جمعی و فرهنگ را شکل میدهند.
- این سطح ریشههای عمیقتر معنا و هویت فلسفی را آشکار میکند.
🧩 کاربرد و هدف CLA:
فراتر رفتن از علل سطحی: به جای تمرکز بر «چه» چیزی اتفاق میافتد، بر «چرایی» در عمق میپردازد.
کشف مفروضات پنهان: آشکار کردن جهانبینیهای نانوشتهای که در تفکر ما غالبند.
آیندهنگری و تحول: ایجاد درک عمیقتر برای طراحی استراتژیهای تحولگرا و نوآورانه برای آینده، به جای تکرار مشکلات.
به طور خلاصه، این روش به ما اجازه میدهد تا با عبور از لایههای مختلف، ریشههای عمیقتر مشکلات را کشف کرده و راهحلهایی که ریشه در تغییرات اساسی دارند، پیدا کنیم.
🔍مثال: به عنوان مثال یک مسئله در درون خانواده شما و یا در جامعه شما حداقل دارای چهار دلیل، در چهار سطح میتواند باشد. یکی دلایل دمدستی و ابزاری، دیگری سیستمی و اجتماعی، سومی دلایل ساختاری و گفتمانی و چهارم در سطح فلسفه و اسطوره است. به بیان دیگر یک کنش در درون خانواده شما از سمت یک فرد و یا در جامعه شما از سمت تعدادی از افراد تنها یک دلیل نمیتواند داشته باشد بلکه لایههای مختلف آن را باید بررسی و قضاوت کرد.
احتمالاً تنها در این صورت است که شما میتوانید آن مسئله را به خوبی شناسایی کنید و برای آن برنامهریزی درست داشته باشید.
#ساختارهای_ایرانی
#تحلیل_لایهای_علتها
#سهیل_عنایتالله
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸 سهیل عنایتالله/ پاکستان
تحلیل لایهای علتها (Causal Layered Analysis - CLA) یک روش برای درک عمیق مسائل با بررسی آن در چهار لایه است: رویدادها، روندهای سیستمی، ساختارهای پارادایم (جهانبینی) و اسطورهها، که به شناسایی علل ریشهای و خلق راهحلهای خلاقانه و تحولآفرین کمک میکند. در این روش، ما چهار سطح تحلیل داریم.
🎯 هدف این روش
- ایجاد درک چندلایه از مسائل.
- کمک به طراحی آیندههای بدیل از طریق تغییر در همه سطوح.
- نشان دادن اینکه تغییر پایدار تنها با توجه به لایههای عمیقتر (گفتمان و استعاره) امکانپذیر است.
📚 چهار سطح تحلیل در روش CLA
این روش برای آیندهپژوهی و بررسی مسائل پیچیده طراحی شده و هر سطح، عمق متفاوتی از مسئله را آشکار میکند:
۱. سطح ظاهری/ لیتانی (Litany) رویدادها: مشکلات و اتفاقات روزمره که به صورت سطحی مشاهده میشوند (مثلاً افزایش نرخ بیکاری).
- سطح سطحی و روزمره.
- شامل آمار، روندهای کمی، گزارشهای رسانهای و برداشتهای عمومی.
- معمولاً اغراقآمیز یا سادهسازیشده است و میتواند حس درماندگی یا ترس ایجاد کند.
۲. علل اجتماعی (Social Causes) یا سطح سیستمی (Systemic Causes): روندهای سیستمی: الگوهای بلندمدت و روندهای اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی که منجر به رویدادها میشوند (مثلاً سیاستهای اقتصادی نادرست).
- بررسی عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی.
۳. گفتمان/ساختار (Discourse/Worldview) یا سطح ساختاری (Structural Causes): ساختارهای پارادایم: مفروضات عمیق، جهانبینیها و ساختارهای قدرت که روندهای سیستمی را شکل میدهند (مثلاً نئولیبرالیسم).
- تحلیل چارچوبهای فکری، ایدئولوژیها و جهانبینیهایی که ساختارها را مشروعیت میبخشند.
- نشان میدهد چگونه زبان و روایتها واقعیت را شکل میدهند.
۴. سطح فلسفی، اسطوره و استعاره (Myth/Metaphor) اسطورهها و استعارهها: عمیقترین لایه شامل باورهای فرهنگی، اسطورهها، و استعارههایی که جهانبینی ما را شکل میدهند (مثلاً اسطوره "رشد بینهایت").
- عمیقترین سطح.
- به داستانهای بنیادین، نمادها و استعارههایی میپردازد که ناخودآگاه جمعی و فرهنگ را شکل میدهند.
- این سطح ریشههای عمیقتر معنا و هویت فلسفی را آشکار میکند.
🧩 کاربرد و هدف CLA:
فراتر رفتن از علل سطحی: به جای تمرکز بر «چه» چیزی اتفاق میافتد، بر «چرایی» در عمق میپردازد.
کشف مفروضات پنهان: آشکار کردن جهانبینیهای نانوشتهای که در تفکر ما غالبند.
آیندهنگری و تحول: ایجاد درک عمیقتر برای طراحی استراتژیهای تحولگرا و نوآورانه برای آینده، به جای تکرار مشکلات.
به طور خلاصه، این روش به ما اجازه میدهد تا با عبور از لایههای مختلف، ریشههای عمیقتر مشکلات را کشف کرده و راهحلهایی که ریشه در تغییرات اساسی دارند، پیدا کنیم.
🔍مثال: به عنوان مثال یک مسئله در درون خانواده شما و یا در جامعه شما حداقل دارای چهار دلیل، در چهار سطح میتواند باشد. یکی دلایل دمدستی و ابزاری، دیگری سیستمی و اجتماعی، سومی دلایل ساختاری و گفتمانی و چهارم در سطح فلسفه و اسطوره است. به بیان دیگر یک کنش در درون خانواده شما از سمت یک فرد و یا در جامعه شما از سمت تعدادی از افراد تنها یک دلیل نمیتواند داشته باشد بلکه لایههای مختلف آن را باید بررسی و قضاوت کرد.
احتمالاً تنها در این صورت است که شما میتوانید آن مسئله را به خوبی شناسایی کنید و برای آن برنامهریزی درست داشته باشید.
#ساختارهای_ایرانی
#تحلیل_لایهای_علتها
#سهیل_عنایتالله
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 توده سنتی و جامعه ساختارگرا/ یک نکته برای پوزیسیون و اپوزیسیون/ آیا جامعه ایرانی به دنبال پیگیری مطالبات خود از طریق سازوکارهای ساختاری است یا کنشهای تودهوار را ترجیح میدهد
🔸دکتر محمدرضا یکتا/ ساختارپژوه
🔸 دیماه۱۴۰۴
🔹 باید دید "کار به دستها"، کنشگران سیاسی اجتماعی و نخبگان تاثیرگذار چه برداشتی از جامعه ایرانی دارند؟ سرمایهگذاری بر روی ساختارهای تاثیرگذار یا تودههایی از افراد است.
🔹 کار با تودهها میتواند سریع الاجابه و کار از طریق ساختارها زمانبر و نیازمند مشقت بیشتری است و این امر به حوصله نخبگان و ترجیح منافع دراز مدت ملی بر سایر مصالح کوتاه مدت دارد. ملتهای کم حوصله کمتر سراغ تحولات ساختاری میروند.
🔹 البته توده و محاسبه آن به عنوان پاسخ در عصر مدرن خطرناک است و کنشها را دچار ضعف در نتیجهگیری میکند.
🔹 «افراد تودهوار» میتوانند روزی باتو و روزی علیه تو باشند.
🔹 در جهانهای توسعهیافته امروزی به جای جامعه تودهوار بیشکل و هویت و خطرناک، احزاب و تشکلهای شناسنامهدار حضور دارند و تفکیک و جریانسازی صورت میدهند. به عبارت دیگر امروزه وجود احزاب و جریانهای قدرتمند در جامعه نشانگر قدرت جامعه و حکومتهاست و نبض سیستم را مدام در دست دارند و نارساییها را رصد میکنند.
🔹 حال اگر سوال این است که چرا حرکات تودهوار بنیانبرانداز در برخی نقاط شکل نمیگیرد؟ پاسخ این است که چون ترتیبات ساختاری نظیر مردمسالاری و دمکراسی، نظام حزبی و انتخاباتی دارند و دائماً همه یا بخشی از خواستههای مردم و نسلهای جدید بتدریج برآورده میشود.
🔹 جامعه مدرن و ساختارگرا، جامعه تغییرات تدریجی است و جامعه حزبی و تشکیلاتی در قالب انتخاب حاکمان است. این جوامع مثل جوامع تودهوار در معرض شورش و انقلاب قرار نمیگیرند، آنها دائماً اصلاحات تدریجی انجام میدهند و جامعهشان همواره روبه پیشرفت و توسعه است.
🔹 اکنون جای این سوال دیگر است که تجربیات گذشته و برخی بروز و ظهورهای اجتماعی در ایران معاصر آیا نمیتواند نشان دهنده آن باشد که جامعه ایرانی "تا حدودی و بیشتر از آن" از وضعیت تودهوار خارج و اکنون درصد بیشتری از مردم ساختارگرا هستند و گفتمان خود را از طریق سازوکارهای ساختاری و مدرن پیگیری میکنند. ظاهرا پاسخ مثبت است و مردم ترجیح میدهند در انتخاباتها، نیمهانتخاباتها یا شبهانتخاباتها با حضور یا عدم حضور دیدگاههای خود را بیان و اثرگذاری نمایند.
🔹 آیا این نوع نتیجهگیری نمیتواند مورد توجه پوزیسیون و اپوزیسیون نظام فرهنگی و دینی در ایران قرار گیرد. پوزیسیون توجه بیشتری را معطوف موضوع مردمسالاری کند و اپوزیسیون نه تنها محاسبات، بلکه مراودات فکری و ترازهای اندیشهورزی خود را مورد بازاندیشی قرار دهد.
#جامعهـایرانی🇮🇷
#جامعهـساختارگرا
#کنشهایـخیابانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر محمدرضا یکتا/ ساختارپژوه
🔸 دیماه۱۴۰۴
🔹 باید دید "کار به دستها"، کنشگران سیاسی اجتماعی و نخبگان تاثیرگذار چه برداشتی از جامعه ایرانی دارند؟ سرمایهگذاری بر روی ساختارهای تاثیرگذار یا تودههایی از افراد است.
🔹 کار با تودهها میتواند سریع الاجابه و کار از طریق ساختارها زمانبر و نیازمند مشقت بیشتری است و این امر به حوصله نخبگان و ترجیح منافع دراز مدت ملی بر سایر مصالح کوتاه مدت دارد. ملتهای کم حوصله کمتر سراغ تحولات ساختاری میروند.
🔹 البته توده و محاسبه آن به عنوان پاسخ در عصر مدرن خطرناک است و کنشها را دچار ضعف در نتیجهگیری میکند.
🔹 «افراد تودهوار» میتوانند روزی باتو و روزی علیه تو باشند.
🔹 در جهانهای توسعهیافته امروزی به جای جامعه تودهوار بیشکل و هویت و خطرناک، احزاب و تشکلهای شناسنامهدار حضور دارند و تفکیک و جریانسازی صورت میدهند. به عبارت دیگر امروزه وجود احزاب و جریانهای قدرتمند در جامعه نشانگر قدرت جامعه و حکومتهاست و نبض سیستم را مدام در دست دارند و نارساییها را رصد میکنند.
🔹 حال اگر سوال این است که چرا حرکات تودهوار بنیانبرانداز در برخی نقاط شکل نمیگیرد؟ پاسخ این است که چون ترتیبات ساختاری نظیر مردمسالاری و دمکراسی، نظام حزبی و انتخاباتی دارند و دائماً همه یا بخشی از خواستههای مردم و نسلهای جدید بتدریج برآورده میشود.
🔹 جامعه مدرن و ساختارگرا، جامعه تغییرات تدریجی است و جامعه حزبی و تشکیلاتی در قالب انتخاب حاکمان است. این جوامع مثل جوامع تودهوار در معرض شورش و انقلاب قرار نمیگیرند، آنها دائماً اصلاحات تدریجی انجام میدهند و جامعهشان همواره روبه پیشرفت و توسعه است.
🔹 اکنون جای این سوال دیگر است که تجربیات گذشته و برخی بروز و ظهورهای اجتماعی در ایران معاصر آیا نمیتواند نشان دهنده آن باشد که جامعه ایرانی "تا حدودی و بیشتر از آن" از وضعیت تودهوار خارج و اکنون درصد بیشتری از مردم ساختارگرا هستند و گفتمان خود را از طریق سازوکارهای ساختاری و مدرن پیگیری میکنند. ظاهرا پاسخ مثبت است و مردم ترجیح میدهند در انتخاباتها، نیمهانتخاباتها یا شبهانتخاباتها با حضور یا عدم حضور دیدگاههای خود را بیان و اثرگذاری نمایند.
🔹 آیا این نوع نتیجهگیری نمیتواند مورد توجه پوزیسیون و اپوزیسیون نظام فرهنگی و دینی در ایران قرار گیرد. پوزیسیون توجه بیشتری را معطوف موضوع مردمسالاری کند و اپوزیسیون نه تنها محاسبات، بلکه مراودات فکری و ترازهای اندیشهورزی خود را مورد بازاندیشی قرار دهد.
#جامعهـایرانی🇮🇷
#جامعهـساختارگرا
#کنشهایـخیابانی
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 ابرقدرت در تله تاریخ/ ایران از یک بازیگر منطقهای به موضعی تعیینکننده در معادلات نوین جهانی بدل شده است، آمریکا برای حفظ نقش مؤثر خود ، ناچار به بازتعریف رابطهاش با ایران خواهد بود
🔸حامد نقیلو/ روزنامه شرق
🔸12بهمن1404
🔹جهان در صحنهای پیشروی ماست که در آن، گذار سامان جهانی از دوران تکقطبی به مرحلهای چندکانونی، با آزمونی سخت برای آمریکا در خلیج فارس گره خورده است.
🔹آنچه در پیرامون ایران رخ میدهد، نه یک فشار گذراست، نه یک نمایش نظامی معمول، و نه حتی یک چانهزنی سخت در چارچوب گفتوگوی رسمی است. این رخداد، نشانهای آشکار از ورود جهان به گذرگاه تنگ تاریخ است. در چنین لحظهای، ایران از یک بازیگر منطقهای به موضعی تعیینکننده در معادلات نوین جهانی بدل شده است.
🔹آمریکا در حال گردآوری نیرو در پیرامون ایران است، اما این گردآوری نه برای مهار یک بحران به سبک گذشته، بلکه برای پاسخ به پرسشی بزرگتر است. چگونه میتوان در جهانی که دیگر به یک فرمان گوش نمیدهد، چیرگی را حفظ کرد. دوران یکهتازی پایان یافته و هر حرکت یکجانبه، با پاسخی سنجیده روبهرو خواهد شد. این همزمانی، تصادفی نیست. تصویری است از عصری نو که در آن مدیریت بحران، مستلزم حسابکشی همزمان از چند قدرت رقیب است.
🔹جهان در این گذرگاه تنگ، با احتیاط قدم برمیدارد. در قلب این گذار، آمریکا با نوعی دوراهی پیچیده روبهرو است. این کشور اکنون در برابر ایران با گزینههایی روبهروست. اگر برای اعمال اراده خود، رویارویی مستقیم را برگزیند، باید بهای سنگین درگیری در میدانی فرسایشی را بپردازد.
🔹میدانی که هر قدم در آن، سالها هزینه دارد و توان و تمرکز آمریکا را از میدانهای اصلی رقابتش در آسیا و اروپا دور میکند. و اگر برای پرهیز از این هزینه، از موضع سنتی خود در منطقه عقبنشینی کند، با خلأیی روبهرو میشود. این همان نقطهای است که در آن، هر گامی که آمریکا بردارد، زمین زیر پایش میلرزد.
🔹ریشه این تنگنا در دگرگونی ساختار قدرت جهانی نهفته است. دوران سیطره بلامنازع به پایان رسیده، اما قواعد بازی تازه هنوز نوشته نشده است. جهان در مرحلهای آزمایشی و شکننده به سر میبرد. آمریکا میکوشد وزنه نفوذ خود را در خاورمیانه حفظ کند، حال آنکه رقبایی قدرتمند، هر حرکتش را با دقت ارزیابی میکنند. همین حساسیت، ایران را به کانون این آزمایش تبدیل کرده است.
🔹ایران محکی برای سنجش توانایی واشنگتن در سازگاری با قواعد یک جهان چندکانونی است. در چنین وضعیتی، هر اشتباه محاسباتی میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد. با این حال، در دل این پیچیدگی به ظاهر بیراه، راهی برای مدیریت بحران وجود دارد و آن گفتوگو است. اما موازنه نیروها تغییر کرده است. نیاز آمریکا به یافتن راهحلی که آن را هم در منطقه و هم در رقابت کلان با قدرتهای دیگر تضعیف نکند، اهرمی بیسابقه در اختیار تهران قرار داده است. واشنگتن ممکن است برای پرهیز از بدترین سناریوها، میز مذاکره را جدی بگیرد و آماده شنیدن خواستههای طرف مقابل هم باشد. خواستههایی که بازتابدهنده واقعیتهای تازه در نقشه منطقه است. این، فرصت راهبردی ایران است. بهرهبرداری از این فرصت، مستلزم آن است که تهران تنش کنونی را از سطح واکنش به سطح کنش ارتقا دهد و آن را به زمینهای برای چانهزنی سازنده بدل کند. موجهای خروشان امروز را نباید تنها پیشدرآمد نبردی نهایی دید، بلکه میتوان آن را نشانهای از زایش دشوار یک تراز تازه قدرت دانست.
🔹در پایان، آنچه در پیرامون ایران رخ میدهد، فراتر از یک بحران امنیتی منطقهای است. این صحنه، تجسم عینی گذار جهانی قدرت است. آمریکا برای حفظ نقش مؤثر خود در این ترتیبات نوین، ناچار به بازتعریف رابطهاش با ایران خواهد بود. کار دیپلماسی ایران، هدایت این گذار به سمتی است که امنیت و منافع ملی کشور در آن به بهترین شکل تأمین شود.
🔹شاید تاریخ، این دوره را نه عصر جنگ یا صلح مطلق، بلکه عصر گیر افتادن ابرقدرتها در تله چرخههای تکراری قدرت به یاد بیاورد. گذاری دردناک که آغازش نه در اروپا و نه در خاور دور، بلکه در آبهای همیشه پرتلاطم خلیج فارس رقم خورد. جایی که تاریخ، آرام و بیصدا، مسیر جهان را دگرگون میکند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸حامد نقیلو/ روزنامه شرق
🔸12بهمن1404
🔹جهان در صحنهای پیشروی ماست که در آن، گذار سامان جهانی از دوران تکقطبی به مرحلهای چندکانونی، با آزمونی سخت برای آمریکا در خلیج فارس گره خورده است.
🔹آنچه در پیرامون ایران رخ میدهد، نه یک فشار گذراست، نه یک نمایش نظامی معمول، و نه حتی یک چانهزنی سخت در چارچوب گفتوگوی رسمی است. این رخداد، نشانهای آشکار از ورود جهان به گذرگاه تنگ تاریخ است. در چنین لحظهای، ایران از یک بازیگر منطقهای به موضعی تعیینکننده در معادلات نوین جهانی بدل شده است.
🔹آمریکا در حال گردآوری نیرو در پیرامون ایران است، اما این گردآوری نه برای مهار یک بحران به سبک گذشته، بلکه برای پاسخ به پرسشی بزرگتر است. چگونه میتوان در جهانی که دیگر به یک فرمان گوش نمیدهد، چیرگی را حفظ کرد. دوران یکهتازی پایان یافته و هر حرکت یکجانبه، با پاسخی سنجیده روبهرو خواهد شد. این همزمانی، تصادفی نیست. تصویری است از عصری نو که در آن مدیریت بحران، مستلزم حسابکشی همزمان از چند قدرت رقیب است.
🔹جهان در این گذرگاه تنگ، با احتیاط قدم برمیدارد. در قلب این گذار، آمریکا با نوعی دوراهی پیچیده روبهرو است. این کشور اکنون در برابر ایران با گزینههایی روبهروست. اگر برای اعمال اراده خود، رویارویی مستقیم را برگزیند، باید بهای سنگین درگیری در میدانی فرسایشی را بپردازد.
🔹میدانی که هر قدم در آن، سالها هزینه دارد و توان و تمرکز آمریکا را از میدانهای اصلی رقابتش در آسیا و اروپا دور میکند. و اگر برای پرهیز از این هزینه، از موضع سنتی خود در منطقه عقبنشینی کند، با خلأیی روبهرو میشود. این همان نقطهای است که در آن، هر گامی که آمریکا بردارد، زمین زیر پایش میلرزد.
🔹ریشه این تنگنا در دگرگونی ساختار قدرت جهانی نهفته است. دوران سیطره بلامنازع به پایان رسیده، اما قواعد بازی تازه هنوز نوشته نشده است. جهان در مرحلهای آزمایشی و شکننده به سر میبرد. آمریکا میکوشد وزنه نفوذ خود را در خاورمیانه حفظ کند، حال آنکه رقبایی قدرتمند، هر حرکتش را با دقت ارزیابی میکنند. همین حساسیت، ایران را به کانون این آزمایش تبدیل کرده است.
🔹ایران محکی برای سنجش توانایی واشنگتن در سازگاری با قواعد یک جهان چندکانونی است. در چنین وضعیتی، هر اشتباه محاسباتی میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد. با این حال، در دل این پیچیدگی به ظاهر بیراه، راهی برای مدیریت بحران وجود دارد و آن گفتوگو است. اما موازنه نیروها تغییر کرده است. نیاز آمریکا به یافتن راهحلی که آن را هم در منطقه و هم در رقابت کلان با قدرتهای دیگر تضعیف نکند، اهرمی بیسابقه در اختیار تهران قرار داده است. واشنگتن ممکن است برای پرهیز از بدترین سناریوها، میز مذاکره را جدی بگیرد و آماده شنیدن خواستههای طرف مقابل هم باشد. خواستههایی که بازتابدهنده واقعیتهای تازه در نقشه منطقه است. این، فرصت راهبردی ایران است. بهرهبرداری از این فرصت، مستلزم آن است که تهران تنش کنونی را از سطح واکنش به سطح کنش ارتقا دهد و آن را به زمینهای برای چانهزنی سازنده بدل کند. موجهای خروشان امروز را نباید تنها پیشدرآمد نبردی نهایی دید، بلکه میتوان آن را نشانهای از زایش دشوار یک تراز تازه قدرت دانست.
🔹در پایان، آنچه در پیرامون ایران رخ میدهد، فراتر از یک بحران امنیتی منطقهای است. این صحنه، تجسم عینی گذار جهانی قدرت است. آمریکا برای حفظ نقش مؤثر خود در این ترتیبات نوین، ناچار به بازتعریف رابطهاش با ایران خواهد بود. کار دیپلماسی ایران، هدایت این گذار به سمتی است که امنیت و منافع ملی کشور در آن به بهترین شکل تأمین شود.
🔹شاید تاریخ، این دوره را نه عصر جنگ یا صلح مطلق، بلکه عصر گیر افتادن ابرقدرتها در تله چرخههای تکراری قدرت به یاد بیاورد. گذاری دردناک که آغازش نه در اروپا و نه در خاور دور، بلکه در آبهای همیشه پرتلاطم خلیج فارس رقم خورد. جایی که تاریخ، آرام و بیصدا، مسیر جهان را دگرگون میکند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 تحلیل دکتر بیژن عبدالکریمی از حوادث دیماه کشور : رویدادهای اخیر میبایست به بیداری همۀ نیروهای اجتماعی، از جمله حاکمیت و دولت، و غلبه بر اینرسی حاکم بر همۀ گفتمانها منتهی میشد، لیک متأسفانه این غلبه هنوز خود را نمایان نکرده است
🔸صفحه ایکس/ باز نشر در ایسنا
🔹دو نقطۀ عطف اخیر در تاریخ حیات اجتماعی ما ایرانیان در سال خردادماه و دیماه سال جاری رقم خورد. دو رویدادی که بهخوبی آشکار میسازد نظام سلطۀ جهانی، به رهبری اسرائیل و آمریکا، کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است و هر دو مورد میبایست به بیداری همۀ نیروهای اجتماعی، از جمله حاکمیت و دولت، و غلبه بر اینرسی حاکم بر همۀ گفتمانها منتهی میشد که نشد .
🔹پاشنۀ آشیل ما، بیش از آن که توان قدرتهای سلطهگر غربی با هژمونی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی باشد، ضعف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ خود ماست.
🔹خشونت ظاهرشده در جامعۀ ایران، که هیچ چیز از داعشیگری کم نداشت، نشان داد نیروهای وابسته به سازمان سیا و موساد و نیز نیروهای سازمان مجاهدین خلق و سلطنتطلبان برای سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی، نیل به قدرت و تجزیۀ ایران از چه خشونتگرایی عریان و داعشیگونه، و حتی بدتر از داعش، برخوردارند؛ تا آنجا که برخی از اعتراضکنندگان پس از رؤیت این خشونت آشکار صحنه را ترک گفتند.
🔹ما، ایرانیان که داعش را در بیرون از مرزهای کشور دنبال میکردیم، در دیماه امسال خشونتی را در داخل مرزهای کشور و در میان بخشی از جامعۀ ایران تجربه کردیم که، اگر نگوییم بینظیر، لااقل کمنظیر بود. این خشونت، نتیجۀ طبیعی فرهنگ، تمدن و خرد ایرانی و صرفاً حاصل اعتراضات مدنی مردم نجیب جامعۀ ما نبود و نمیتوانست باشد. بیتردید، در این خشونت داعشیوار، «دیگری» و «بیگانه» حضوری چشمگیر داشته است، اگر چه همۀ عوامل را بههیچوجه نمیتوان به نقش بیگانگان تقلیل داد.
🔹امروز پرسش هر یک از آگاهان جامعه نباید صرفاً این باشد که نقش دیگرانی چون دولت و حاکمیت در بروز این خشونت چه بوده است؛ بلکه باید از خود بپرسیم: «نقش هر یک از ما در بروز این خشونت بینظیر و داعشیگری در حیات اجتماعی معاصر ما ایرانیان چه بوده است؟ و آیا ما روشنفکران و نخبگان دانشگاهی، که با صَرف تمام نیرو و توان خود برای نقد حاکمیت و قدرت سیاسی، دو مقولۀ بنیادین «فرهنگ و اخلاق» در جامعه را به فراموشی سپرده، دائماً بر آتش شکاف حاکمیتـملت و بیگانگی و ازخودبیگانگی افراد با جامعه خودشان دمیدیم، در ظهور یک چنین خشونتی در جامعۀ اخلاقی و معنوی ایران نقشی نداشتیم؟
🔹من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام شهادت میدهم تصویری که رسانههای بیبیسی، ...ـاینترنشنال و صدای آمریکا و برخی دیگر از رسانههای معاند و نیز گزارشهایی که در سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر این سازمان ارائه میدهند دروغی محض و شرمآور و برای آمادهسازی شرایط ذهنی جهانیان برای حملۀ مجدد به ایران است.
🔹من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام، شهادت میدهم پلیس و نیروهای انتظامی، و امنیتی ما، علیرغم نقطهضعفها و انتقاداتی که یقیناً دارند، اگر نگویم پاکترین، یکی از پاکترین نیروهای انتظامی و امنیتی جهانند و تا روز چهارشنبه، 17 دیماه دستور شلیک به سوی اعتراضکنندگان را نداشتند و صرفاً پس از حملۀ تروریستهای حرفهای و تعلیمدیده به سوی نیروهای انتظامی و پاسگاهها به منظور خلع سلاح آنها دستور شلیک یافتند و در این ردو بدل شدن آتش، بیتردید تعدادی از افراد بیگناه، در کنار نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیجی کشورمان نیز کشته شدهاند.
🔹به دولت و حاکمیت هشدار میدهم که بیعدالتی، فقر، بیکاری، بیافقی و نومیدی در کشور به دلیل حاکمیت اقلیتی اُلیگارش و فاسد به اوج رسیده است و اگر تغییری در دستفرمان اقتصادی دولت و حاکمیت صورت نگیرد و اگر با رانتخواران و مفسدان اقتصادی، که حتی جرأت کردهاند امنیت اقتصادی، غذایی و سیاسی کشور را به گروگان بگیرند، برخوردی جدی و رادیکال نشود، کشور در آینده با موج اعتراضات و بحرانهای شدیدتری، که زمینهساز حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به کشورمان خواهد بود، روبرو خواهد شد.
🔹از همۀ نیروهای اصیل انقلاب و نیروهای اصیل ملی خواهانم در صدد تبدیل مطالبات و اعتراضات برحق مردم، بهخصوص محرومان جامعه، به یک گفتمان ملی در جهت تحقق «آرمان گمشدۀ انقلاب»، یعنی عدالت، باشند تا دیگربار نیروهای ضدمردمی و ضدملی موجسواری نکرده، اعتراضات برحق محرومان را به خشم و نفرتی ضدملی و ضدایرانی تبدیل نکنند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸صفحه ایکس/ باز نشر در ایسنا
🔹دو نقطۀ عطف اخیر در تاریخ حیات اجتماعی ما ایرانیان در سال خردادماه و دیماه سال جاری رقم خورد. دو رویدادی که بهخوبی آشکار میسازد نظام سلطۀ جهانی، به رهبری اسرائیل و آمریکا، کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته است و هر دو مورد میبایست به بیداری همۀ نیروهای اجتماعی، از جمله حاکمیت و دولت، و غلبه بر اینرسی حاکم بر همۀ گفتمانها منتهی میشد که نشد .
🔹پاشنۀ آشیل ما، بیش از آن که توان قدرتهای سلطهگر غربی با هژمونی امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم جهانی باشد، ضعف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعۀ خود ماست.
🔹خشونت ظاهرشده در جامعۀ ایران، که هیچ چیز از داعشیگری کم نداشت، نشان داد نیروهای وابسته به سازمان سیا و موساد و نیز نیروهای سازمان مجاهدین خلق و سلطنتطلبان برای سرنگونی حاکمیت جمهوری اسلامی، نیل به قدرت و تجزیۀ ایران از چه خشونتگرایی عریان و داعشیگونه، و حتی بدتر از داعش، برخوردارند؛ تا آنجا که برخی از اعتراضکنندگان پس از رؤیت این خشونت آشکار صحنه را ترک گفتند.
🔹ما، ایرانیان که داعش را در بیرون از مرزهای کشور دنبال میکردیم، در دیماه امسال خشونتی را در داخل مرزهای کشور و در میان بخشی از جامعۀ ایران تجربه کردیم که، اگر نگوییم بینظیر، لااقل کمنظیر بود. این خشونت، نتیجۀ طبیعی فرهنگ، تمدن و خرد ایرانی و صرفاً حاصل اعتراضات مدنی مردم نجیب جامعۀ ما نبود و نمیتوانست باشد. بیتردید، در این خشونت داعشیوار، «دیگری» و «بیگانه» حضوری چشمگیر داشته است، اگر چه همۀ عوامل را بههیچوجه نمیتوان به نقش بیگانگان تقلیل داد.
🔹امروز پرسش هر یک از آگاهان جامعه نباید صرفاً این باشد که نقش دیگرانی چون دولت و حاکمیت در بروز این خشونت چه بوده است؛ بلکه باید از خود بپرسیم: «نقش هر یک از ما در بروز این خشونت بینظیر و داعشیگری در حیات اجتماعی معاصر ما ایرانیان چه بوده است؟ و آیا ما روشنفکران و نخبگان دانشگاهی، که با صَرف تمام نیرو و توان خود برای نقد حاکمیت و قدرت سیاسی، دو مقولۀ بنیادین «فرهنگ و اخلاق» در جامعه را به فراموشی سپرده، دائماً بر آتش شکاف حاکمیتـملت و بیگانگی و ازخودبیگانگی افراد با جامعه خودشان دمیدیم، در ظهور یک چنین خشونتی در جامعۀ اخلاقی و معنوی ایران نقشی نداشتیم؟
🔹من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام شهادت میدهم تصویری که رسانههای بیبیسی، ...ـاینترنشنال و صدای آمریکا و برخی دیگر از رسانههای معاند و نیز گزارشهایی که در سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر این سازمان ارائه میدهند دروغی محض و شرمآور و برای آمادهسازی شرایط ذهنی جهانیان برای حملۀ مجدد به ایران است.
🔹من به عنوان یک استاد دانشگاه، یک اهل قلم و یکی از نقادان سیاسی و اجتماعی حاکمیت ایران، که در تهران و در بطن حوادث دیماه ایران بودهام، شهادت میدهم پلیس و نیروهای انتظامی، و امنیتی ما، علیرغم نقطهضعفها و انتقاداتی که یقیناً دارند، اگر نگویم پاکترین، یکی از پاکترین نیروهای انتظامی و امنیتی جهانند و تا روز چهارشنبه، 17 دیماه دستور شلیک به سوی اعتراضکنندگان را نداشتند و صرفاً پس از حملۀ تروریستهای حرفهای و تعلیمدیده به سوی نیروهای انتظامی و پاسگاهها به منظور خلع سلاح آنها دستور شلیک یافتند و در این ردو بدل شدن آتش، بیتردید تعدادی از افراد بیگناه، در کنار نیروهای انتظامی، امنیتی و بسیجی کشورمان نیز کشته شدهاند.
🔹به دولت و حاکمیت هشدار میدهم که بیعدالتی، فقر، بیکاری، بیافقی و نومیدی در کشور به دلیل حاکمیت اقلیتی اُلیگارش و فاسد به اوج رسیده است و اگر تغییری در دستفرمان اقتصادی دولت و حاکمیت صورت نگیرد و اگر با رانتخواران و مفسدان اقتصادی، که حتی جرأت کردهاند امنیت اقتصادی، غذایی و سیاسی کشور را به گروگان بگیرند، برخوردی جدی و رادیکال نشود، کشور در آینده با موج اعتراضات و بحرانهای شدیدتری، که زمینهساز حمله مجدد آمریکا و اسرائیل به کشورمان خواهد بود، روبرو خواهد شد.
🔹از همۀ نیروهای اصیل انقلاب و نیروهای اصیل ملی خواهانم در صدد تبدیل مطالبات و اعتراضات برحق مردم، بهخصوص محرومان جامعه، به یک گفتمان ملی در جهت تحقق «آرمان گمشدۀ انقلاب»، یعنی عدالت، باشند تا دیگربار نیروهای ضدمردمی و ضدملی موجسواری نکرده، اعتراضات برحق محرومان را به خشم و نفرتی ضدملی و ضدایرانی تبدیل نکنند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 غرب درباره ایران مجرم است
🔸دکتر داریوش رحمانیان دانشیار گروه تاریخ در دانشگاه تهران
🔹غرب درباره ایران مجرم است، چون ایرانیها در تاریخشان با انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن، حرکت دموکراسیخواهی و آزادیخواهی و قانونخواهی را به طوری اصیل، ریشهدار و خودجوش آغاز کردند.
🔹ولی قدرتهای بیگانه متأسفانه به دلیل اهمیت و وضعیتی که ایران در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان داشت حرکت بالنده مردم ایران، ناسیونالیسم بالنده مردم ایران،
آزادخواهی ملت بزرگ ایران را برنتابیدند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر داریوش رحمانیان دانشیار گروه تاریخ در دانشگاه تهران
🔹غرب درباره ایران مجرم است، چون ایرانیها در تاریخشان با انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن، حرکت دموکراسیخواهی و آزادیخواهی و قانونخواهی را به طوری اصیل، ریشهدار و خودجوش آغاز کردند.
🔹ولی قدرتهای بیگانه متأسفانه به دلیل اهمیت و وضعیتی که ایران در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان داشت حرکت بالنده مردم ایران، ناسیونالیسم بالنده مردم ایران،
آزادخواهی ملت بزرگ ایران را برنتابیدند.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 غرب درباره ایران مجرم است/ تاریخ ایران، تاریخ پیروزی و ماندگاری است. تاریخ تداوم است
🔸دکتر داریوش رحمانیان دانشیار گروه تاریخ در دانشگاه تهران
🔹غرب درباره ایران مجرم است، چون ایرانیها در تاریخشان با انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن، حرکت دموکراسیخواهی و آزادیخواهی و قانونخواهی را به طوری اصیل، ریشهدار و خودجوش آغاز کردند.
🔹ولی قدرتهای بیگانه متأسفانه به دلیل اهمیت و وضعیتی که ایران در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان داشت، حرکت بالنده مردم ایران، ناسیونالیسم بالنده مردم ایران،
آزادخواهی ملت بزرگ ایران را برنتابیدند.
🔹دیدگاه آنها این است که این تمرین بزرگ دموکراسی را که ایرانیها شروع کردهاند اگر توسط غربیها تهدید نشود و در سلامت و به شکلی طبیعی مسیر خود را طی کند اساساً دیگر رادیکالیزمی شکل نمیگیرد، و تندروی پدید نمیآید.
🔹اکنون مسأله این است که ملت ایران در حال انجام تمرینات خود در حوزه دموکراسی بود و البته این امر با سختی و هزینههایی همراه بود و با پیچ و تاب و فراز و فرودهایی همراه بود ولی به هر حال تمرین در حال انجام بود که در اینجا غرب به این مسئله ورود و این تمرین را قطع میکند.
🔹تاریخ ملت ایران را به عنوان تاریخ شکست به خورد این ملت دادهاند. روایت شکست را به خورد ایرانیها میدهند. میگویند اصلاحاتتان شکست خورد. نهضت ملی و انقلاب ۵۷تان شکست خورد. انقلاب مشروطهتان شکست خورد. امیر کبیرهایتان شکست خوردند. از روسیه شکست خوردید.
از افغانها هم شکست خوردید و الی حضرت آدم شما شکست خوردهاید.
🔹در حالی که تاریخ ایران، تاریخ پیروزی و ماندگاری است. تاریخ تداوم است. تاریخ استقامت است. ملت ایران اگر شکست خورده است پس اکنون چرا ایران بر پای و جای خود ایستاده و در حال نقشآفرینی است.
🔹حکومت ایران باید ملت و جوانان خود را گردن فراز و مطالبهگر و مشارکتجو بپروراند. جوانان دانشجو موتور فکری جامعهاند.
♦️بهمن ماه ۱۴۰۴
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر داریوش رحمانیان دانشیار گروه تاریخ در دانشگاه تهران
🔹غرب درباره ایران مجرم است، چون ایرانیها در تاریخشان با انقلاب مشروطه و حتی پیش از آن، حرکت دموکراسیخواهی و آزادیخواهی و قانونخواهی را به طوری اصیل، ریشهدار و خودجوش آغاز کردند.
🔹ولی قدرتهای بیگانه متأسفانه به دلیل اهمیت و وضعیتی که ایران در جغرافیای سیاسی منطقه و جهان داشت، حرکت بالنده مردم ایران، ناسیونالیسم بالنده مردم ایران،
آزادخواهی ملت بزرگ ایران را برنتابیدند.
🔹دیدگاه آنها این است که این تمرین بزرگ دموکراسی را که ایرانیها شروع کردهاند اگر توسط غربیها تهدید نشود و در سلامت و به شکلی طبیعی مسیر خود را طی کند اساساً دیگر رادیکالیزمی شکل نمیگیرد، و تندروی پدید نمیآید.
🔹اکنون مسأله این است که ملت ایران در حال انجام تمرینات خود در حوزه دموکراسی بود و البته این امر با سختی و هزینههایی همراه بود و با پیچ و تاب و فراز و فرودهایی همراه بود ولی به هر حال تمرین در حال انجام بود که در اینجا غرب به این مسئله ورود و این تمرین را قطع میکند.
🔹تاریخ ملت ایران را به عنوان تاریخ شکست به خورد این ملت دادهاند. روایت شکست را به خورد ایرانیها میدهند. میگویند اصلاحاتتان شکست خورد. نهضت ملی و انقلاب ۵۷تان شکست خورد. انقلاب مشروطهتان شکست خورد. امیر کبیرهایتان شکست خوردند. از روسیه شکست خوردید.
از افغانها هم شکست خوردید و الی حضرت آدم شما شکست خوردهاید.
🔹در حالی که تاریخ ایران، تاریخ پیروزی و ماندگاری است. تاریخ تداوم است. تاریخ استقامت است. ملت ایران اگر شکست خورده است پس اکنون چرا ایران بر پای و جای خود ایستاده و در حال نقشآفرینی است.
🔹حکومت ایران باید ملت و جوانان خود را گردن فراز و مطالبهگر و مشارکتجو بپروراند. جوانان دانشجو موتور فکری جامعهاند.
♦️بهمن ماه ۱۴۰۴
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن: در همآوردی ابدی ایرانی و تورانی، تلاش ایرانیان برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان است
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔹شاهنامه تاریخِ داستانی و حکایت نیاکان ملت ایران را شامل است و در حکم نسبنامه، تبارنامه یا دودمانۀ این قوم محسوب میشود.
🔹اگر بخواهیم پای درس شاهنامه بنشینیم، هدفِ هستی در دنیای این کتاب، تنها آمدن و زندگی کردنِ صرف یعنی دورانی از عمر را در خور و خواب گذراندن نیست ، بلکه هدف زندگی چیز دیگری به اسم انسانیت است.
🔹و اینگونه است که جنگ ایران و توران، این همه در نسلها و سالها طول میکشد و ادامه پیدا میکند، این همه کشته داده میشود و ویرانی میشود، برای اینکه نام محفوظ بماند. نامی که مبتنی بر شرف انسانی است.
🔹سیاوش به دست بیگانه، بیگناه کشته شده است و باید کینهاش خواسته شود، باید از سیاوش کینهخواهی شود، ولو هزاران هزار نفر کشته شوند که این در مقابل آن آبرو و اعتبار چیزی نیست، این مفهوم شاهنامه است.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔹شاهنامه تاریخِ داستانی و حکایت نیاکان ملت ایران را شامل است و در حکم نسبنامه، تبارنامه یا دودمانۀ این قوم محسوب میشود.
🔹اگر بخواهیم پای درس شاهنامه بنشینیم، هدفِ هستی در دنیای این کتاب، تنها آمدن و زندگی کردنِ صرف یعنی دورانی از عمر را در خور و خواب گذراندن نیست ، بلکه هدف زندگی چیز دیگری به اسم انسانیت است.
🔹و اینگونه است که جنگ ایران و توران، این همه در نسلها و سالها طول میکشد و ادامه پیدا میکند، این همه کشته داده میشود و ویرانی میشود، برای اینکه نام محفوظ بماند. نامی که مبتنی بر شرف انسانی است.
🔹سیاوش به دست بیگانه، بیگناه کشته شده است و باید کینهاش خواسته شود، باید از سیاوش کینهخواهی شود، ولو هزاران هزار نفر کشته شوند که این در مقابل آن آبرو و اعتبار چیزی نیست، این مفهوم شاهنامه است.
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن: همآوردی و رقابت ایرانی و تورانی ابدی و برای خونخواهی سیاوش است/ تلاش ایرانیان برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان و در واقع بهانهای برای پالایش آن است و توران یعنی آنچه خارج از هویت سامانیافتۀ ایران تعریف میشود
🔸دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔸بخش: اول
🔸بازنویسی در: ساختارهای ایرانی
🔹الف/شارحِ بزرگِ شاهنامه
شاهنامه تاریخِ داستانی و حکایت نیاکان ملت ایران را شامل است و در حکم نسبنامه، تبارنامه یا دودمانۀ این قوم محسوب میشود. دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به دنبال جایگاه فرهنگ ایران در نسبت و ترازوی جهان است. این شارحِ بزرگِ شاهنامه، که یکی از بزرگترین خدمات او، بازگرداندن شاهنامه به بطن زندگی مردمانِ معاصر است، معتقد بود که "ایران" به شرط شناخت و زیستن در فرهنگ خود، میتواند بازهم قد راست کند.
🔹دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن معتقد است: «اگر بخواهیم پای درس شاهنامه بنشینیم، هدفِ هستی در دنیای این کتاب، تنها آمدن و زندگی کردنِ صرف یعنی دورانی از عمر را در خور و خواب گذراندن نیست ، بلکه هدف زندگی چیز دیگری به اسم انسانیت است».
🔹«و اینگونه است که جنگ ایران و توران، این همه در نسلها و سالها طول میکشد و ادامه پیدا میکند، این همه کشته داده میشود و ویرانی میشود، برای اینکه نام محفوظ بماند. نامی که مبتنی بر شرف انسانی است. سیاوش در سرزمین بیگانه، بیگناه کشته شده است و باید کینهاش خواسته شود، باید از سیاوش کینهخواهی شود، ولو هزاران هزار نفر کشته شوند که این در مقابل آن آبرو و اعتبار چیزی نیست، این مفهوم شاهنامه است».
🔹ب/کینخواهی سیاوش از بیگانگان: تقدیری شعلهور
داستان «کینخواهی سیاوش» به عنوان یکی از نخستین روایتهای «عدالت تاریخی» در ادبیات ایرانی یکی از طولانیترین، حماسیترین و در عین حال غمانگیزترین بخشهای شاهنامه فردوسی است. این ماجرا نه تنها یک نبرد نظامی، بلکه یک جدال اخلاقی و تقدیری است که سالیان متمایز میان ایران و توران شعلهور میماند.
🔹ج/ایران و توران
در بسیاری از روایتها، «ایران» و «توران» صرفاً دو سرزمین نیستند؛ دو نوع سامان اجتماعی و دو صورت از آگاهیاند. توران میتواند نماد «ماغیر» باشد؛ یعنی آنچه خارج از هویت سامانیافتهی ایران تعریف میشود. توران نمایندهی حوزهی تنشآلودِ بیرون از نظم تثبیتشدهی ایران است. اما در این بیرون به بیان دقیقتر، ایران، صورت سامانیافتهی خودآگاهی تاریخی و توران فضای مواجهه با دیگری است. «همآوردی» ایران و توران در شاهنامه، تنها یک جنگ فیزیکی نیست؛ بلکه نوعی «رویارویی دو تقدیر» یا دو شیوه زندگی است. در واقع، دو نیرو که هر کدام در نوع خود قدرتمند هستند، در برابر هم قرار میگیرند تا عیارِ هر کدام مشخص شود.
🔹د/سیاوش پسر کیکاووس
سیاوش پسر کیکاووس، شاه ایران بود. جوانی پاک، نجیب و تا حدی که بیش از حد برای این دنیا شریف است. در ماجرای معروف، سودابه، همسر کیکاووس، دلباخته او میشود. سیاوش رد میکند. و برای اثبات بیگناهی، سیاوش از آزمون آتش میگذرد و سالم بیرون میآید. بعدها برای صلح با توران، سیاوش به آنجا میرود و با افراسیاب، شاه توران، رابطهای دوستانه برقرار میکند و حتی با دختر او، فرنگیس، ازدواج میکند. اما درباریانِ تورانی، افراسیاب را تحریک میکنند که سیاوش خطرناک است. افراسیاب دچار سوءظن میشود و در نهایت دستور قتل سیاوش را میدهد. سیاوش را بیگناه نه در میدان نبرد، بلکه با خیانت میکشند.
🔹ه/ اعزام لشکری عظیم به توران
به محض اینکه خبر کشته شدن مظلومانه سیاوش به ایران میرسد، موجی از خشم و اندوه برمیخیزد و سوگ عظیمی کشور را فرا میگیرد. رستم پهلوان بزرگ ایران بیش از همه برافروخته میشود. او به کاخ کیکاووس میرود، «سودابه» که مسبب اصلی تبعید سیاوش بود به کین سیاوش به قتل میرساند، اما کین اصلی متوجه توران است. وی سپس لشکری عظیم به توران میبرد و چنان ویرانیای به بار میآورد که افراسیاب ناچار میشود به دورترین نقاط پناه ببرد. اما این تنها آغاز کار بود و کینه اصلی هنوز فرو ننشسته است.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدعلی_اسلامی_ندوشن
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔸بخش: اول
🔸بازنویسی در: ساختارهای ایرانی
🔹الف/شارحِ بزرگِ شاهنامه
شاهنامه تاریخِ داستانی و حکایت نیاکان ملت ایران را شامل است و در حکم نسبنامه، تبارنامه یا دودمانۀ این قوم محسوب میشود. دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به دنبال جایگاه فرهنگ ایران در نسبت و ترازوی جهان است. این شارحِ بزرگِ شاهنامه، که یکی از بزرگترین خدمات او، بازگرداندن شاهنامه به بطن زندگی مردمانِ معاصر است، معتقد بود که "ایران" به شرط شناخت و زیستن در فرهنگ خود، میتواند بازهم قد راست کند.
🔹دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن معتقد است: «اگر بخواهیم پای درس شاهنامه بنشینیم، هدفِ هستی در دنیای این کتاب، تنها آمدن و زندگی کردنِ صرف یعنی دورانی از عمر را در خور و خواب گذراندن نیست ، بلکه هدف زندگی چیز دیگری به اسم انسانیت است».
🔹«و اینگونه است که جنگ ایران و توران، این همه در نسلها و سالها طول میکشد و ادامه پیدا میکند، این همه کشته داده میشود و ویرانی میشود، برای اینکه نام محفوظ بماند. نامی که مبتنی بر شرف انسانی است. سیاوش در سرزمین بیگانه، بیگناه کشته شده است و باید کینهاش خواسته شود، باید از سیاوش کینهخواهی شود، ولو هزاران هزار نفر کشته شوند که این در مقابل آن آبرو و اعتبار چیزی نیست، این مفهوم شاهنامه است».
🔹ب/کینخواهی سیاوش از بیگانگان: تقدیری شعلهور
داستان «کینخواهی سیاوش» به عنوان یکی از نخستین روایتهای «عدالت تاریخی» در ادبیات ایرانی یکی از طولانیترین، حماسیترین و در عین حال غمانگیزترین بخشهای شاهنامه فردوسی است. این ماجرا نه تنها یک نبرد نظامی، بلکه یک جدال اخلاقی و تقدیری است که سالیان متمایز میان ایران و توران شعلهور میماند.
🔹ج/ایران و توران
در بسیاری از روایتها، «ایران» و «توران» صرفاً دو سرزمین نیستند؛ دو نوع سامان اجتماعی و دو صورت از آگاهیاند. توران میتواند نماد «ماغیر» باشد؛ یعنی آنچه خارج از هویت سامانیافتهی ایران تعریف میشود. توران نمایندهی حوزهی تنشآلودِ بیرون از نظم تثبیتشدهی ایران است. اما در این بیرون به بیان دقیقتر، ایران، صورت سامانیافتهی خودآگاهی تاریخی و توران فضای مواجهه با دیگری است. «همآوردی» ایران و توران در شاهنامه، تنها یک جنگ فیزیکی نیست؛ بلکه نوعی «رویارویی دو تقدیر» یا دو شیوه زندگی است. در واقع، دو نیرو که هر کدام در نوع خود قدرتمند هستند، در برابر هم قرار میگیرند تا عیارِ هر کدام مشخص شود.
🔹د/سیاوش پسر کیکاووس
سیاوش پسر کیکاووس، شاه ایران بود. جوانی پاک، نجیب و تا حدی که بیش از حد برای این دنیا شریف است. در ماجرای معروف، سودابه، همسر کیکاووس، دلباخته او میشود. سیاوش رد میکند. و برای اثبات بیگناهی، سیاوش از آزمون آتش میگذرد و سالم بیرون میآید. بعدها برای صلح با توران، سیاوش به آنجا میرود و با افراسیاب، شاه توران، رابطهای دوستانه برقرار میکند و حتی با دختر او، فرنگیس، ازدواج میکند. اما درباریانِ تورانی، افراسیاب را تحریک میکنند که سیاوش خطرناک است. افراسیاب دچار سوءظن میشود و در نهایت دستور قتل سیاوش را میدهد. سیاوش را بیگناه نه در میدان نبرد، بلکه با خیانت میکشند.
🔹ه/ اعزام لشکری عظیم به توران
به محض اینکه خبر کشته شدن مظلومانه سیاوش به ایران میرسد، موجی از خشم و اندوه برمیخیزد و سوگ عظیمی کشور را فرا میگیرد. رستم پهلوان بزرگ ایران بیش از همه برافروخته میشود. او به کاخ کیکاووس میرود، «سودابه» که مسبب اصلی تبعید سیاوش بود به کین سیاوش به قتل میرساند، اما کین اصلی متوجه توران است. وی سپس لشکری عظیم به توران میبرد و چنان ویرانیای به بار میآورد که افراسیاب ناچار میشود به دورترین نقاط پناه ببرد. اما این تنها آغاز کار بود و کینه اصلی هنوز فرو ننشسته است.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدعلی_اسلامی_ندوشن
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن: همآوردی و رقابت ایرانی و تورانی ابدی و برای خونخواهی سیاوش است/ تلاش ایرانیان برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان و در واقع بهانهای برای پالایش آن است و توران یعنی آنچه خارج از هویت سامانیافتۀ ایران تعریف میشود
🔸دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔸بخش: دوم
🔸بازنویسی در: ساختارهای ایرانی
🔹و/ ظهور کیخسرو برای مأموریت مقدس
نقطۀ محوری داستان این است که سیاوش پیش از مرگ، پسری از فرنگیس به نام کیخسرو دارد. کیخسرو در توران بزرگ میشود، اما سرنوشتش بازگشت به ایران است. کینه سیاوش زمانی به مرحله نهایی و سرنوشتساز میرسد که فرزند او، «کیخسرو»، از توران به ایران آورده میشود. او با هدفی مقدس، پاک کردن جهان از بدی و گرفتن انتقام خون پدر به تخت ایران مینشیند. حالا کینخواهی از وضعیت احساس خارج و شکل ساختاری پیدا میکند. در این دوران، نبردهای بزرگ و جنگهای طولانی میان ایران و توران شکل میگیرد که در معروفترین آنها با تراژدی مرگ برادر کیخسرو همراه است. در این جنگها پهلوانان بزرگی کشته میشوند. نهایتاً نبردی تنبهتن میان پهلوانان ایران و توران در میگیرد که با پیروزی قاطع ایرانیان به پایان می رسد.
🔹ز/ پایان ماجرا؛ مکافات عمل
افراسیاب بارها شکست میخورد و میگریزد. توران فرسوده میشود. سرانجام در نبردی بزرگ، لشکر ایران به فرماندهی کیخسرو، سپاه افراسیاب را در هم میشکند. افراسیاب که زمانی قدرتمندترین دشمن ایران بود، آواره میشود و در نهایت دستگیر میگردد. لحظه رویارویی کیخسرو با افراسیاب و گرسیوز ، عموی سیاوش و محرک اصلی قتل او، نقطه اوج این کینخواهی است. کیخسرو با وجود پیوند خونی، عدالت را بر عاطفه مقدم میشمارد و هر دو را به سزای اعمالشان میرساند.
🔹ح/ تلاشی برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان
در نگاه فردوسی، خون سیاوش نماد «مظلومیت» است. گیاهی که از خون او میروید یعنی پر سیاوشان، نشاندهنده این است که حقیقت هیچگاه زیر خاک نمیماند. کینخواهی سیاوش در شاهنامه صرفاً یک انتقام شخصی نیست، بلکه تلاشی است برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان است. با مرگ افراسیاب، کیخسرو که رسالتش را به پایان رسانده، پادشاهی را رها میکند و به شکلی معنوی در کوهها ناپدید میشود.
🔹این جنگ ابدی، تنها به دست یک مصلح غایی پایان مییابد که در واقع «ریشه بدی» را در زمین میخشکاند. او، چون رسالت اخلاقی خود را به انجام رسانده و جهان را از لوث وجود شر پاک کرده، دیگر میلی به حاکمیت ندارد و به سوی ابدیت میرود.
🔹ط/ تقابل نور و ظلمت
نبرد ایران و توران فراتر از یک درگیری مرزی یا قومی است. تقابل نور و ظلمت و خیر و شر است.
در جهانبینی شاهنامه، ایران نماد «خرد، داد و روشنایی» است و توران تحت پادشاهی افراسیاب نماد بیخردی، آز و تاریکی است. کشته شدن سیاوش، که پاکترین موجود شاهنامه است، توازن جهان را به هم میزند. این جنگ ابدی است چون نبرد میان خیر و شر در نهاد بشر و در طول تاریخ پایانی ندارد. خون سیاوش در واقع «وجدان بیدار بشریت» است که تا رسیدن به عدالت آرام نمیگیرد.
🔹پیش از سیاوش، جنگهای ایران و توران بیشتر جنبه ارضی و حکومتی داشت. اما با ریخته شدن خون سیاوش، جنگ «ماهیت اخلاقی» پیدا میکند. از این نقطه به بعد، ایرانیان نه برای گشایش مرز، بلکه برای «پاک کردن لکه ننگِ ستم» میجنگند. این همان چیزی است که از آن به عنوان «تقدس کینخواهی» یاد میشود.
🔹ی/ تعهد و فراموش نکردن حقیقت
«کینه» در شاهنامه برخلاف معنای منفی امروزی به معنای تعهد و فراموش نکردن حقیقت است. کینخواهی سیاوش و استمرار نبرد، نشاندهنده پویایی و زنده بودن روح ملی ایران برای برقراری عدالت است. جنگ ایران و توران یک نبرد «تاریخی-اساطیری» است و کینه سیاوش در واقع بهانهای است برای پالایش جهان؛ و تا زمانی که "افراسیابخویی" در جهان وجود دارد، این نبرد در لایههای مختلف زندگی بشر ادامه دارد.
🔹این داستان فقط درباره انتقام نیست. وقتی در جهان نماد پاکیِ قربانیشده است و صلح در خطر است، کینخواهی تبدیل به مأموریت تاریخی میشود و دیگر فقط یک واکنش احساسی نیست، بلکه تبدیل به بازسازی نظم اخلاقی جهان و بازگرداندن تعادل به آن میشود. کیخسرو پس از انتقام، و برقراری عدالت، دنیا را رها میکند و به شکل رازآلودی و شاید برای بازگشتی دوباره ناپدید میشود.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدعلی_اسلامی_ندوشن
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
🔸دکترای حقوق بینالملل/ استاد دانشگاه تهران و پژوهشگر ایرانی
🔸بخش: دوم
🔸بازنویسی در: ساختارهای ایرانی
🔹و/ ظهور کیخسرو برای مأموریت مقدس
نقطۀ محوری داستان این است که سیاوش پیش از مرگ، پسری از فرنگیس به نام کیخسرو دارد. کیخسرو در توران بزرگ میشود، اما سرنوشتش بازگشت به ایران است. کینه سیاوش زمانی به مرحله نهایی و سرنوشتساز میرسد که فرزند او، «کیخسرو»، از توران به ایران آورده میشود. او با هدفی مقدس، پاک کردن جهان از بدی و گرفتن انتقام خون پدر به تخت ایران مینشیند. حالا کینخواهی از وضعیت احساس خارج و شکل ساختاری پیدا میکند. در این دوران، نبردهای بزرگ و جنگهای طولانی میان ایران و توران شکل میگیرد که در معروفترین آنها با تراژدی مرگ برادر کیخسرو همراه است. در این جنگها پهلوانان بزرگی کشته میشوند. نهایتاً نبردی تنبهتن میان پهلوانان ایران و توران در میگیرد که با پیروزی قاطع ایرانیان به پایان می رسد.
🔹ز/ پایان ماجرا؛ مکافات عمل
افراسیاب بارها شکست میخورد و میگریزد. توران فرسوده میشود. سرانجام در نبردی بزرگ، لشکر ایران به فرماندهی کیخسرو، سپاه افراسیاب را در هم میشکند. افراسیاب که زمانی قدرتمندترین دشمن ایران بود، آواره میشود و در نهایت دستگیر میگردد. لحظه رویارویی کیخسرو با افراسیاب و گرسیوز ، عموی سیاوش و محرک اصلی قتل او، نقطه اوج این کینخواهی است. کیخسرو با وجود پیوند خونی، عدالت را بر عاطفه مقدم میشمارد و هر دو را به سزای اعمالشان میرساند.
🔹ح/ تلاشی برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان
در نگاه فردوسی، خون سیاوش نماد «مظلومیت» است. گیاهی که از خون او میروید یعنی پر سیاوشان، نشاندهنده این است که حقیقت هیچگاه زیر خاک نمیماند. کینخواهی سیاوش در شاهنامه صرفاً یک انتقام شخصی نیست، بلکه تلاشی است برای بازگرداندن نظم و عدالت به جهان است. با مرگ افراسیاب، کیخسرو که رسالتش را به پایان رسانده، پادشاهی را رها میکند و به شکلی معنوی در کوهها ناپدید میشود.
🔹این جنگ ابدی، تنها به دست یک مصلح غایی پایان مییابد که در واقع «ریشه بدی» را در زمین میخشکاند. او، چون رسالت اخلاقی خود را به انجام رسانده و جهان را از لوث وجود شر پاک کرده، دیگر میلی به حاکمیت ندارد و به سوی ابدیت میرود.
🔹ط/ تقابل نور و ظلمت
نبرد ایران و توران فراتر از یک درگیری مرزی یا قومی است. تقابل نور و ظلمت و خیر و شر است.
در جهانبینی شاهنامه، ایران نماد «خرد، داد و روشنایی» است و توران تحت پادشاهی افراسیاب نماد بیخردی، آز و تاریکی است. کشته شدن سیاوش، که پاکترین موجود شاهنامه است، توازن جهان را به هم میزند. این جنگ ابدی است چون نبرد میان خیر و شر در نهاد بشر و در طول تاریخ پایانی ندارد. خون سیاوش در واقع «وجدان بیدار بشریت» است که تا رسیدن به عدالت آرام نمیگیرد.
🔹پیش از سیاوش، جنگهای ایران و توران بیشتر جنبه ارضی و حکومتی داشت. اما با ریخته شدن خون سیاوش، جنگ «ماهیت اخلاقی» پیدا میکند. از این نقطه به بعد، ایرانیان نه برای گشایش مرز، بلکه برای «پاک کردن لکه ننگِ ستم» میجنگند. این همان چیزی است که از آن به عنوان «تقدس کینخواهی» یاد میشود.
🔹ی/ تعهد و فراموش نکردن حقیقت
«کینه» در شاهنامه برخلاف معنای منفی امروزی به معنای تعهد و فراموش نکردن حقیقت است. کینخواهی سیاوش و استمرار نبرد، نشاندهنده پویایی و زنده بودن روح ملی ایران برای برقراری عدالت است. جنگ ایران و توران یک نبرد «تاریخی-اساطیری» است و کینه سیاوش در واقع بهانهای است برای پالایش جهان؛ و تا زمانی که "افراسیابخویی" در جهان وجود دارد، این نبرد در لایههای مختلف زندگی بشر ادامه دارد.
🔹این داستان فقط درباره انتقام نیست. وقتی در جهان نماد پاکیِ قربانیشده است و صلح در خطر است، کینخواهی تبدیل به مأموریت تاریخی میشود و دیگر فقط یک واکنش احساسی نیست، بلکه تبدیل به بازسازی نظم اخلاقی جهان و بازگرداندن تعادل به آن میشود. کیخسرو پس از انتقام، و برقراری عدالت، دنیا را رها میکند و به شکل رازآلودی و شاید برای بازگشتی دوباره ناپدید میشود.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدعلی_اسلامی_ندوشن
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🌐 حضور اجتماعی مردم در بهمن ماه امسال نشانهای از فعالشدن لایهای جدید از جامعه در یک بزنگاه تاریخی است و باید منجر به یک «چرخش اجتماعی مثبت» گردد و صرفاً بهعنوان یک امر نمادین ثبت نشود
🔸دکتر محمدامین ایمانجانی
🔸روزنامه فرهیختگان
🔸۲۵بهمن۱۴۰۴
🔹ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی
🔹راهپیمایی بهمنماه امسال با ویژگی متفاوتی نه صرفاً از حیث جمعیت، بلکه لااقل از منظر ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی آن نسبت به سالهای اخیر برگزار شد. آنچه در خیابانها دیده شد، نه صرفاً تکرار یک مناسک سالانه، بلکه نشانهای از فعالشدن لایهای جدید از جامعه در یک بزنگاه تاریخی بود.
🔹تغییر اولویتبندیها ؛ حفظ امنیت و تمامیت ایران
🔹تحلیل رفتار اجتماعی در چنین رویدادهایی، بدون توجه به بستر تهدیدهای خارجی و فضای امنیتی منطقه ناقص است. بخشی از جامعه که در سالهای گذشته فاصلهای انتقادی با ساختار رسمی داشته، در شرایطی که موضوع «حفظ ایران» در برابر فشارهای خارجی برجسته میشود، تصمیم متفاوتی میگیرد. وقتی احساس شود پای تمامیت سرزمینی، امنیت ملی یا اقتدار کشور در میان است، اولویتبندیها تغییر میکند.
🔹۲۲ بهمن امسال بیش از هر چیز، صحنه یک انتخاب بود؛ انتخاب میان اختلافات داخلی و وحدت در برابر تهدید بیرونی. این همان نقطهای است که مشارکت را از حالت هویتی به حالت راهبردی تبدیل میکند. برای فهم این تفاوت، باید به یک نکته توجه کرد؛ همیشه بخشی از مشارکتها «هویتی» است، یعنی افراد به دلیل تعلق سیاسی، اعتقادی یا تاریخی مشخص در آن حضور پیدا میکنند. اما امسال نشانههایی از نوع دیگری از مشارکت هم دیده شد؛ مشارکتی که از سر یک ارزیابی شکل گرفته بود. به بیان سادهتر، برخی افراد نه به این دلیل که در همهچیز همنظرند، بلکه به این دلیل که احساس کردند شرایط کشور حساس است، تصمیم گرفتند در صحنه باشند.
🔹شکاف روایتها؛ دوگانۀ عینیت در برابر ذهنیت رسانهای
🔹مسئله امروز ایران بیش از هر زمان دیگری «جنگ روایتها» است. مخاطبانی در جهان که در مصارف رسانهای خود سالهاست مدام از پایان ایران شنیدهاند، با روایتی مواجه بودهاند که بر جنگ روانی و تصویرسازی استوار بوده است. در مقابل، آنچه دیده شد، نشان داد، انقلاب دینی ایرانیها با وجود همه نقدها و مشکلات هنوز در جامعه امتداد عینی دارد و نمیتوان آن را صرفاً یک ساختار نمادین یا تهی از پشتوانه اجتماعی دانست.
🔹اما همین تقابل رسانهای یک نکته مهم را یادآور میشود؛ هر انقلابی برای تداوم خود ناگزیر است با شرایط جدید تطبیق پیدا کند. این تطبیق فقط در حوزه سیاست و اقتصاد معنا ندارد، بلکه در عرصه روایت و رسانه نیز ضروری است.
🔹ترکیبی از نگرانی امنیتی، هویت تاریخی و امید به اصلاح
🔹اگر حضور را نشانهای از باقیماندن سرمایه اجتماعی کشور بدانیم، پرسش مهمتر این است که آیا این سرمایه بهدرستی در مسیر اصلاح حکمرانی و بهبود کیفیت زندگی مردم به کار گرفته شده است؟ بخشی از جامعهای که در صحنه حاضر میشود، الزاماً به معنای رضایت کامل از وضعیت اقتصادی یا مدیریتی نیست. این حضور میتواند ترکیبی از دغدغه ملی، نگرانی امنیتی، هویت تاریخی و امید به اصلاح باشد. به بیان دیگر، سرمایه اجتماعی موجود زنده است؛ اما نحوه استفاده از آن تعیینکننده آینده خواهد بود. پیام به درون این حضور برای مسئولان این است که باید برای عزت و معیشت ایران تلاش بیشتری کنند تا سرمایه اجتماعی بهمرور فرسوده نگردد.
🔹حضور بهمن ماهی مردم ایران در سال جاری را میتوان در سه سطح تحلیل کرد: سطح امنیتی و راهبردی که نمایش از انسجام در برابر فشار خارجی است. سطح اجتماعی که مبین فعالشدن لایهای فراتر از بدنه سنتی است و سطح حکمرانی که فرصتی برای بازتعریف رابطه دولت و ملت است.
🔹اگر این رویداد به نقطهای برای اصلاح، گفتوگو و ارتقای کارآمدی تبدیل شود، میتواند یک «چرخش اجتماعی مثبت» ایجاد کند. اما اگر صرفاً بهعنوان یک موفقیت نمادین ثبت شود، ظرفیت تاریخی آن از دست خواهد رفت. ایران امروز در آستانه یک انتخاب است و حضور امسال، نشانهای بود از اینکه جامعه، نیز این انتخاب را جدی گرفته است و بر سر آن تأکید دارد.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدامین_ایمانجانی
#روزنامه_فرهیختگان
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures
🔸دکتر محمدامین ایمانجانی
🔸روزنامه فرهیختگان
🔸۲۵بهمن۱۴۰۴
🔹ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی
🔹راهپیمایی بهمنماه امسال با ویژگی متفاوتی نه صرفاً از حیث جمعیت، بلکه لااقل از منظر ترکیب اجتماعی و پیام سیاسی آن نسبت به سالهای اخیر برگزار شد. آنچه در خیابانها دیده شد، نه صرفاً تکرار یک مناسک سالانه، بلکه نشانهای از فعالشدن لایهای جدید از جامعه در یک بزنگاه تاریخی بود.
🔹تغییر اولویتبندیها ؛ حفظ امنیت و تمامیت ایران
🔹تحلیل رفتار اجتماعی در چنین رویدادهایی، بدون توجه به بستر تهدیدهای خارجی و فضای امنیتی منطقه ناقص است. بخشی از جامعه که در سالهای گذشته فاصلهای انتقادی با ساختار رسمی داشته، در شرایطی که موضوع «حفظ ایران» در برابر فشارهای خارجی برجسته میشود، تصمیم متفاوتی میگیرد. وقتی احساس شود پای تمامیت سرزمینی، امنیت ملی یا اقتدار کشور در میان است، اولویتبندیها تغییر میکند.
🔹۲۲ بهمن امسال بیش از هر چیز، صحنه یک انتخاب بود؛ انتخاب میان اختلافات داخلی و وحدت در برابر تهدید بیرونی. این همان نقطهای است که مشارکت را از حالت هویتی به حالت راهبردی تبدیل میکند. برای فهم این تفاوت، باید به یک نکته توجه کرد؛ همیشه بخشی از مشارکتها «هویتی» است، یعنی افراد به دلیل تعلق سیاسی، اعتقادی یا تاریخی مشخص در آن حضور پیدا میکنند. اما امسال نشانههایی از نوع دیگری از مشارکت هم دیده شد؛ مشارکتی که از سر یک ارزیابی شکل گرفته بود. به بیان سادهتر، برخی افراد نه به این دلیل که در همهچیز همنظرند، بلکه به این دلیل که احساس کردند شرایط کشور حساس است، تصمیم گرفتند در صحنه باشند.
🔹شکاف روایتها؛ دوگانۀ عینیت در برابر ذهنیت رسانهای
🔹مسئله امروز ایران بیش از هر زمان دیگری «جنگ روایتها» است. مخاطبانی در جهان که در مصارف رسانهای خود سالهاست مدام از پایان ایران شنیدهاند، با روایتی مواجه بودهاند که بر جنگ روانی و تصویرسازی استوار بوده است. در مقابل، آنچه دیده شد، نشان داد، انقلاب دینی ایرانیها با وجود همه نقدها و مشکلات هنوز در جامعه امتداد عینی دارد و نمیتوان آن را صرفاً یک ساختار نمادین یا تهی از پشتوانه اجتماعی دانست.
🔹اما همین تقابل رسانهای یک نکته مهم را یادآور میشود؛ هر انقلابی برای تداوم خود ناگزیر است با شرایط جدید تطبیق پیدا کند. این تطبیق فقط در حوزه سیاست و اقتصاد معنا ندارد، بلکه در عرصه روایت و رسانه نیز ضروری است.
🔹ترکیبی از نگرانی امنیتی، هویت تاریخی و امید به اصلاح
🔹اگر حضور را نشانهای از باقیماندن سرمایه اجتماعی کشور بدانیم، پرسش مهمتر این است که آیا این سرمایه بهدرستی در مسیر اصلاح حکمرانی و بهبود کیفیت زندگی مردم به کار گرفته شده است؟ بخشی از جامعهای که در صحنه حاضر میشود، الزاماً به معنای رضایت کامل از وضعیت اقتصادی یا مدیریتی نیست. این حضور میتواند ترکیبی از دغدغه ملی، نگرانی امنیتی، هویت تاریخی و امید به اصلاح باشد. به بیان دیگر، سرمایه اجتماعی موجود زنده است؛ اما نحوه استفاده از آن تعیینکننده آینده خواهد بود. پیام به درون این حضور برای مسئولان این است که باید برای عزت و معیشت ایران تلاش بیشتری کنند تا سرمایه اجتماعی بهمرور فرسوده نگردد.
🔹حضور بهمن ماهی مردم ایران در سال جاری را میتوان در سه سطح تحلیل کرد: سطح امنیتی و راهبردی که نمایش از انسجام در برابر فشار خارجی است. سطح اجتماعی که مبین فعالشدن لایهای فراتر از بدنه سنتی است و سطح حکمرانی که فرصتی برای بازتعریف رابطه دولت و ملت است.
🔹اگر این رویداد به نقطهای برای اصلاح، گفتوگو و ارتقای کارآمدی تبدیل شود، میتواند یک «چرخش اجتماعی مثبت» ایجاد کند. اما اگر صرفاً بهعنوان یک موفقیت نمادین ثبت شود، ظرفیت تاریخی آن از دست خواهد رفت. ایران امروز در آستانه یک انتخاب است و حضور امسال، نشانهای بود از اینکه جامعه، نیز این انتخاب را جدی گرفته است و بر سر آن تأکید دارد.
#ساختارهای_ایرانی
#دکتر_محمدامین_ایمانجانی
#روزنامه_فرهیختگان
کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی
@Iranianstructures