احساس حسادت و نفرت شدید نسبت به زنان، در بسیاری از بیمارانِ مرد دیده میشود. در واقع؛ به نظر میرسد شدت این احساس، با رشک آلت مردانه در زنان برابری میکند و این امر بیماران مرد خودشیفته را از سایر بیماران متمایز میکند.هرچند؛ این هنوز تمام ماجرا نیست، بی ارزش سازی زنان و انکار نیاز وابستگی به آنها برای ادامه زندگی نیز در این مردان شدت دارد و بر تعارضهای ایشان می افزاید.
فقدان كامل علاقه جنسی در زنانی با آسیب شناسی خودشیفتگی بدخیم نیز دیده میشود و در موارد خفیف تر، ما شاهد نوعی بی بند و باری جنسی و خشم همراه با هیجان جنسی هستیم، که با ناتوانی در برقراری روابط پایدار همراه است. اما موارد خفیف تر، ناتوانی خود را با عدم تجربۀ عشق انتقالی در اتاق درمان مشخص میکنند.
هنگامیکه مرد، زنی را آرمانی میکند و قدردانی از عشق طرف مقابل وجود دارد، ظرفیت نگرانی و اهمیت دادن نیز رشد میکند و این امر خود بر پایداری روابط اثر میگذارد، در حالیکه؛ در عشق خودشیفته فقط فتح زنان و سپس بی ارزش سازی ایشان وجود دارد.روابط عاشقانه؛ بهنجاری و آسیب شناسی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤7👍5🤔1
✳️ سوپرویژن تحلیلی و انواع آن
زمانی که تصمیم به تقسیمبندی مدلهای تکنیکی و نظری سوپرویژنهای روانکاوانه میگیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار میدهیم که دچار دوپارهسازی یا سادهسازی شویم، حالی که در اصل تمام مدلهای نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانیهای بسیار عمیق و تفاوتهای غالباً جزئی دارند.
1⃣ مدل بیمار-محور
مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجههی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «میداند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار میکند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.
در این مدل توجه اندکی به دینامیکهای جلسه سوپرویژن میشود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح میدهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمیشوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده میشوند. سوپروایزر تلاش میکند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش میکند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش میآید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.
2⃣ مدل سوپروایزی-محور
در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار میگیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه میشود که میداند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار میکند.
اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار میگیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمیگیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومتها، اضطرابها و نیازهای خوداُبژهی سوپروایزی تمرکز میکند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژهای مبتنی بر این مدل هستند.
3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور
در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم میآورد تا مضامین رابطهی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل میشود.
تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازشناشدهی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشدهی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن میتوانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکتکنندهی فعال چیزی به جلسات اضافه میکند. مشارکت سوپروایزر میتواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربهگرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.
❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
زمانی که تصمیم به تقسیمبندی مدلهای تکنیکی و نظری سوپرویژنهای روانکاوانه میگیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار میدهیم که دچار دوپارهسازی یا سادهسازی شویم، حالی که در اصل تمام مدلهای نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانیهای بسیار عمیق و تفاوتهای غالباً جزئی دارند.
1⃣ مدل بیمار-محور
مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجههی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «میداند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار میکند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.
در این مدل توجه اندکی به دینامیکهای جلسه سوپرویژن میشود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح میدهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمیشوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده میشوند. سوپروایزر تلاش میکند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش میکند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش میآید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.
2⃣ مدل سوپروایزی-محور
در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار میگیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه میشود که میداند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار میکند.
اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار میگیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمیگیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومتها، اضطرابها و نیازهای خوداُبژهی سوپروایزی تمرکز میکند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژهای مبتنی بر این مدل هستند.
3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور
در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم میآورد تا مضامین رابطهی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل میشود.
تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازشناشدهی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشدهی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن میتوانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکتکنندهی فعال چیزی به جلسات اضافه میکند. مشارکت سوپروایزر میتواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربهگرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.
❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍4❤3
مادر ابژه در آراء وینیکات، متفاوت از مادر آرام است و موجب احساس هیجان زدگی و تلاطم در نوزاد میشود، که احتمالاً به وضعیتهای ذهنی متغیر مادر مربوط میشود.
تکلیف اصلی نوزاد یکپارچه کردن انتزاعی دو مادر _محیط و ابژه_ است چراکه او را به مرحله نگرانی منتقل میکند. متعاقباً؛ نوزاد نسبت به مادر احساس مسئولیت میکند. مادری که از نوزادش قدردانی میکند و نیز مادری که ممکن است او را سرزنش یا طرد کند یا هیجان زدگی و تلاطم ایجاد کند.
وینیکات سعی میکرد تفاوت جزئی را به تجربه نوزاد اضافه کند، چراکه احساس میکرد مسئله به خوب و بد بودن خلاصه نمیشود. وقتی اصطلاح مادر به اندازهٔ کافی خوب پیش روی وینیکات قرار گرفت، اصطلاحات کلاین را رد کرد. از نظر او؛ برخلاف کلاین، مادری واقعی وجود داشت که به اندازه کافی خوب بود (نه کامل) یا به اندازۀ کافی خوب نبود. «کافی» به این معناست که؛ همۀ زنان انسان هستند و شکست میخورند، اما بین شکست کوچک و شکست بزرگ تفاوت وجود دارد.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍5❤2
روانکاو، حداقل تا حدودی درون ماتریس ارتباطی آنالیزان جا گرفته است و هیچ راهی برای گریز از نقشهای واگذار شده و قرار گیری در درون دنیای ارتباطی آنالیزان ندارد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
تجربه ی روانكاو، لزوماً به وسیلهٔ ساختارهای ارتباطی آنالیزان شکل میگیرد، او نقشهایی را بازی میکند که به وی واگذار شده است، حتی اگر با ناامیدی تلاش کند خارج از سیستم بیمار بماند و هرگز نقشی را بازی نکند.میشل، 1988
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤2👍2
آنجا که عشقی وجود دارد، میلی در کار نیست و آنجا که میلی وجود دارد، توان عشق ورزیدن نیست.
#زیگموند_فروید
📌پسر پدرش، یا مرد خود؟!
هر چند پیتر به معنای دقیق ناتوان نبود، ظاهراً برقراری رابطهٔ پایدار با زنان برایش دشوار بود. او تاجری بود سی و چند ساله که توانسته بود با زنانی مناسب روابط جنسی متعددی داشته باشد.
در مراحل آغازین رابطه، همه چیز به خوبی پیش میرفت اما هرگاه احتمال شکل گیری تعهد رخ مینمود، دچار وحشت میشد و در نهایت رابطه به پایان میرسید. مشکل فرعی او نیز عبارت بود از؛ کج خلقی و تندخویی (تحریک پذیری در محل کار) که به گفته خودش سبب شده بود او را «آدم بدقلق» بنامند.
پیتر دو برادر کوچکتر داشت و پدری بسیار مقتدر و مستبد که تجارتی خانوادگی به راه انداخته بود و پیتر نیز همانجا مشغول بود و نیز مادری گوشه گیر و مطیع به زودی آشکار شد، که پیتر پدرش را سرمشق قرار داده است، کسی که مورد ترس و تکریم توأمان او بود. اما هویت او به خوبی در این قالب نمی گنجید و او در خلوت خود میپنداشت که به مادرش شباهت دارد، کسی که میتوانست طرف صحبت او باشد و مایل بود پیتر به رغم زندگی مستقلش، غذای روزانه اش را همراه خانواده صرف کند.
پیتر نیز گوش به فرمان او بود تا مبادا او را برنجاند. هنگامیکه یکی از این روابط نویدبخش به شکست انجامید، پیتر ناگهان دریافت که زمانی اوضاع به هم میریزد که؛ او دوستانش را با والدین اش آشنا میکند. دیدن خودشیرینی پدر برای آنها، او را از احساس بی کفایتی و حسادت لبریز میکرد و او سپس این احساسات را به دخترانی فرافکنی میکرد که در نظرش بیوفا و هرزه بودند.بیان این افکار و تصورات در فرایند درمانی برای او بسیار دشوار بود، به ویژه آن که برخوردی سرسری و توأم با سرسختی داشت و با عباراتی مانند؛ شاید درست بگی و بهش فکر نکرده بودم، تأویلهای روانکاو مرد خود را نادیده میگرفت. گویی با رفتارش میخواست بگوید این مزخرفاتی روان کاوانه است که به احوال تاجر عمل گرایی مانند او ربطی ندارد.
درآمدی نو بر روانکاوی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤5👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افرادی که عاشقشان شدهاید، واقعاً مرد یا زن رویاهایتان هستند، و شما پیش از آنکه ملاقاتشان کنید درباره آنها رویاپردازی کردهاید، و این رویاپردازی نه از دل هیچ، بلکه؛ از تجربیات گذشته خودتان سربرآورده، هم تجربیات واقعی و هم تجربیاتی که آرزویشان را داشتهاید.آدام فیلیپس
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤11👍3
Audio
📌مروری بر روابط عاشقانه
[براساس دیدگاه اُتو کرنبرگ]
ارائه دهندگان:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[براساس دیدگاه اُتو کرنبرگ]
ارائه دهندگان:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
«ظرفیت عشق ورزی یعنی؛ ظرفیت ترکیب آرمانی سازی با میل جنسی و پتانسیل ایجاد رابطه ای عمیق میان زن و مردی است که به جاذبه و میل خود نسبت به یکدیگر پی برده و قادرند رابطه جنسی کامل و همراه با عطوفت و صمیمیت و احساس تحقق آرمان هایشان را در ارتباطی نزدیک با یکدیگر برقرار کنند. و نه تنها احساسات صمیمیت، عاشقانه و شهوانی خود، بلکه پرخاشگری خود را نیز در رابطه عاطفی به کار گیرند».
اُتو کرنبرگ
📌حوزه های موثر در صمیمیت زوجین:
۱.رابطه جنسی
۲.روابط موضوعی هشیار و ناهشیار
۳.آرمان های مشترک زوجین
📌عوامل موثر در حفظ و پایداری رابطه عاطفی
هیجان جنسی، تمایل شهوانی، ویژگی و تفاوت ها
همانند سازی با برانگیختگی جنسی و ارگاسم
آرمانی سازی بدن دیگری
بازداری های جنسی و...
تعارضات و دفاع های ناهشیار
عواطف ساختاری و...
@ravangoft
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤6👍4👏3
مادری که نیازهای جسمی نوزاد را اجابت و نیازهای روانی او را نادیده و پس بزند، مادری است که مرده است. مادری که نه به لحاظ جسمانی، بلکه؛ مادر به لحاظ روانی برای کودک خود مرده است.
#آندره_گرین
کودک، در آغوش مادر شیر میخورد و در چشمان مادر بهدنبال چیزی زنده برای وصل شدن به او میگردد. اما با نگاه خالی مادر رو به رو میشود، نه لبخندی، نه نگاه محبت آمیزی، نه تعریف و تمجیدی از داشتن چنین کودکی! و نبود اینها، داستانی برای فرایند درونیکردن کودک ایجاد میکند. درونیکردن ادامه مییابد، اما مادرِ مرده را، مادری که خالی از شور و شوق به زندگی است را درونی میکند.
وقتی کودکی با مادر غمگین و افسرده بزرگ میشود، تصورش این است که؛ اوست که به مادر آسیب زده و نابودش کرده است، پس احساس گناه میگیرد. و بهخاطر این احساس گناه است که بعدها به خودش حق زندگی کردن نمیدهد. حس پوچی و تهی بودن نیز از ابزار هایی است که مادر مرده به کودک میدهد و هر بار که فرد در موقعیتی قرار میگیرد که میخواهد اشتیاقی بابت چیزی، شخصی یا کاری نشان دهد با جملهی «که چی بشه؟!»، «آخرش که چی؟!»، که بهخودش میگوید، خود را بر سر این قبر مشغول نگه میدارد.در نتیجه؛ احساس پوچی و گناه، زندگی فرد را دچار رکود و خود ویرانگری میکند. انگار در کنار قبر مادر، قبری میکند و در آن دراز میکشد، تا مادر را تنها نگذارد و خود نیز تنها نماند و البته در دنیای بیرون هم به دنبال جانشینی برای چنین مادری میگردد.
مادر مرده| آندره گرین
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤15👍4👏3
نقش پدر در روانکاوی
[مروری بر نقش پدر در نظریات روانکاوانه]
تسهیلگران:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
▫️زمان: یکشنبه 7 بهمن ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[مروری بر نقش پدر در نظریات روانکاوانه]
تسهیلگران:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
▫️زمان: یکشنبه 7 بهمن ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤5👍5
مادر چه کاری انجام میدهد؟!
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍7❤3
نوزادان از همان ابتدای زندگیشان باهم متفاوت اند. و این به دلیل؛ تفاوت در قابلیت های آنهاست؛ هر کودک با قابلیتهای فیزیولوژیک منحصر به فردی متولد میشود، قابلیتهایی که در محدوده مشخصی از محدودیتهای سرشتی، امکان تحول بعدی را فراهم میکند. همچنین؛ این وضعیتِ سرشتی است که سهولت تغییر پذیری را تعیین میکند، در نتیجه ی تعامل اولیهٔ قابلیتهای نوزاد و هم_آهنگی مادر، هسته ای بنیادین شکل میگیرد که گسترۀ آن میتوان هماهنگی و ظرفیت بیشتر برای شکل گیری ایگو و نیرومندی آن، تا عدم تعادل و آسیب پذیری شدید را در بر گیرد.
نوزاد، مرحله همزیستی را با این هسته بنیادین آغاز میکند، در این مرحله، مراقبتهای مادر با این تمایلات اولیه نوزاد، هم_آهنگی شده یا آنها را تشدید میکند. تشدید این تمایلات رفتاری به شکل گیری هسته های بنیادین مختلف در کودکان متفاوت منجر میشود، این تمایلات را میتوان از تظاهرات رفتاری قابل مشاهده نوزاد استنباط کرد.
این تمایلات با موارد زیر مرتبط اند:
الگوپذیری های اولیه فیزیولوژیکی و رسشی، حساسیت و پاسخ دهی، قابلیت اضطراب، پیش سازهای تحول ایگو، جهت گیری اولیه نسبت به ابژه انسانی، توانایی خنثی سازی، عملکرد یک پارچه اولیه، تعادل اولیه ایگو_اید و تعادل لیبیدو_پرخاشگری.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
نوزاد، مرحله همزیستی را با این هسته بنیادین آغاز میکند، در این مرحله، مراقبتهای مادر با این تمایلات اولیه نوزاد، هم_آهنگی شده یا آنها را تشدید میکند. تشدید این تمایلات رفتاری به شکل گیری هسته های بنیادین مختلف در کودکان متفاوت منجر میشود، این تمایلات را میتوان از تظاهرات رفتاری قابل مشاهده نوزاد استنباط کرد.
این تمایلات با موارد زیر مرتبط اند:
الگوپذیری های اولیه فیزیولوژیکی و رسشی، حساسیت و پاسخ دهی، قابلیت اضطراب، پیش سازهای تحول ایگو، جهت گیری اولیه نسبت به ابژه انسانی، توانایی خنثی سازی، عملکرد یک پارچه اولیه، تعادل اولیه ایگو_اید و تعادل لیبیدو_پرخاشگری.
The Basic Core | Will, 1970
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤4👏2👍1
[گروه روانتحلیلی بینش]
نوزادان از همان ابتدای زندگیشان باهم متفاوت اند. و این به دلیل؛ تفاوت در قابلیت های آنهاست؛ هر کودک با قابلیتهای فیزیولوژیک منحصر به فردی متولد میشود، قابلیتهایی که در محدوده مشخصی از محدودیتهای سرشتی، امکان تحول بعدی را فراهم میکند. همچنین؛ این وضعیتِ…
ویژگی های این هسته بنیادین همواره پایدار میمانند و از لحاظ بالینی به صورت یک لایه اولیه قابل تشخیص خواهند بود، گرچه؛ فرایند جدایی تفرد و تحول روانی جنسی، به شیوه های مختلفی با هسته بنیادین در هم می آمیزند و بر آن نقوش ساختاری و زمینهای خاصی را به جا میگذارند.
این هسته بنیادین، تا حدودی تفاوتهای ظریف فردی در شخصیت افراد با سلامت بیشتر و یا نشانه شناسی بیماران مان را تعیین میکند. حال ما میتوانیم این تفاوتهای ظریف پنهان در آسیب شناسی را در تصویر بالینی بیماران مان با تنوع بسیار ببینیم. بررسی این هسته بنیادین یا لایه اولیه در هنگام ارزیابی بیماران مان، میتواند به تبیین این تحول در هم آمیخته و روشن سازی برخی از جنبه های تشخیصی مبهم آن کمک کند، درست همان طور که؛ درک و کمک به والدین برای شناخت این هسته بنیادین، میتواند آنها را در برابر تعامل های بالقوه مخرب با فرزند نشان ایمن سازد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این هسته بنیادین، تا حدودی تفاوتهای ظریف فردی در شخصیت افراد با سلامت بیشتر و یا نشانه شناسی بیماران مان را تعیین میکند. حال ما میتوانیم این تفاوتهای ظریف پنهان در آسیب شناسی را در تصویر بالینی بیماران مان با تنوع بسیار ببینیم. بررسی این هسته بنیادین یا لایه اولیه در هنگام ارزیابی بیماران مان، میتواند به تبیین این تحول در هم آمیخته و روشن سازی برخی از جنبه های تشخیصی مبهم آن کمک کند، درست همان طور که؛ درک و کمک به والدین برای شناخت این هسته بنیادین، میتواند آنها را در برابر تعامل های بالقوه مخرب با فرزند نشان ایمن سازد.
The Basic Core | Will, 1970
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👏3👍2❤1
ملانی کلاین گمان میکرد؛ آزار دهنده ترین و وحشتناک ترین صحنه برای کودک، زمانی است که؛ حس کند مادر و پدر به دلیل دشمنی با او به هم آمیخته اند؛ چیزی که کلاین آن را «ابژه بد_آمیخته» تعریف کرده است.
این احساس، زمانی رخ میدهد که کودک احساس کند از اتاق خواب پدر و مادر و یا رابطهٔ خصوصی و صمیمی آنها رانده شده است. اگر مادر غایب باشد، کودک خیال میکند که او کنار پدر یا بقیه بچه هاست. این بخشی از وضعیت معروف ادیپی است.
کودک در این دنیای فانتزی درونی، به پدر و مادر حمله میکند و از آنها ابژه های درونی «بد» میسازد، که میتوانند از درون به او آسیب بزنند، یا ممکن است کودک احساس کند که والدینش، ابژه های بدی در جهان خارج هستند که میتوانند انسجام زندگی او را تهدید کرده به خطر بیاندازند.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این احساس، زمانی رخ میدهد که کودک احساس کند از اتاق خواب پدر و مادر و یا رابطهٔ خصوصی و صمیمی آنها رانده شده است. اگر مادر غایب باشد، کودک خیال میکند که او کنار پدر یا بقیه بچه هاست. این بخشی از وضعیت معروف ادیپی است.
کودک در این دنیای فانتزی درونی، به پدر و مادر حمله میکند و از آنها ابژه های درونی «بد» میسازد، که میتوانند از درون به او آسیب بزنند، یا ممکن است کودک احساس کند که والدینش، ابژه های بدی در جهان خارج هستند که میتوانند انسجام زندگی او را تهدید کرده به خطر بیاندازند.
اضطراب| ریکی امانوئل
بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/freudpsychoanalysis
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍5❤4
مادر برای نوزاد همه چیز است، اما نوزاد برای مادر همه چیز نیست!
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
بالینت
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍15💔5❤4
عشق، با اینکه شرط اساسی سرشت بشر است، همچنان مقدمه انکار ناپذیر رنج ما باقی میماند!
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
ما به ابژه عشق خود به خطرناک ترین شکل ممكن وابسته ایم؛ اگر ابژه عشق را به خاطر بی وفایی یا مرگ از دست بدهیم خود را در معرض درد بیکرانی قرار میدهیم.#زیگموند_فروید
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤7👍6
شورش علیه تقدیر و انکار فقدان، گاهی چنان سرسختانه است که فرد سوگوار سر به جنون میزند. انکار جنبه گریز ناپذیر فقدان یا چیزی شبیه آن، یعنی؛ قبول جنبه بیچون و چرای غیبت در واقعیت، به جنون پهلو میزند، اما درد را تسکین میدهد. پس از فروکش این لحظات طغیان، درد به شدت سابق بازمیگردد.
فرد سوگوار در مواجهه با مرگ ناگهانی محبوب، غالباً به دنبال چیزها و مکانهای مرتبط با فرد از دست رفته است و گاهی بدون دلیل تصور میکند که میتواند آنها را به زندگی بازگرداند و دوباره پیدایشان کند.
بیماری را به یاد می آورم که صدای گامهای شوهر مرده اش را هنگام بالا رفتن از پله ها می شنید. یا حتی مادری که پسر تازه مرده اش را به وضوح نشسته پشت میزش میدید. فرد سوگوار، با این توهمات، بازگشت متوفی را با قطعیت تزلزل ناپذیری تجربه میکند و اندوه خود را با اعتقاد هذیان آلودی دگرگون میسازد.
ما میفهمیم که برتری عشق بر دانش به خلق این واقعیت تازه (واقعیت وهم آلود) می انجامد که متوفی به شکل شبح باز می گردد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
فرد سوگوار در مواجهه با مرگ ناگهانی محبوب، غالباً به دنبال چیزها و مکانهای مرتبط با فرد از دست رفته است و گاهی بدون دلیل تصور میکند که میتواند آنها را به زندگی بازگرداند و دوباره پیدایشان کند.
بیماری را به یاد می آورم که صدای گامهای شوهر مرده اش را هنگام بالا رفتن از پله ها می شنید. یا حتی مادری که پسر تازه مرده اش را به وضوح نشسته پشت میزش میدید. فرد سوگوار، با این توهمات، بازگشت متوفی را با قطعیت تزلزل ناپذیری تجربه میکند و اندوه خود را با اعتقاد هذیان آلودی دگرگون میسازد.
ما میفهمیم که برتری عشق بر دانش به خلق این واقعیت تازه (واقعیت وهم آلود) می انجامد که متوفی به شکل شبح باز می گردد.
رنج و عشق| خوان داوید نازیو
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍8❤3😁1
آمار کانال [گروه روانتحلیلی بینش] طی سال 2024 میلادی
تعداد اعضا فعلی:7,384| بازدید: 1,109,466
مرسی از حضور و همراهی تون💚
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
تعداد اعضا فعلی:7,384| بازدید: 1,109,466
مرسی از حضور و همراهی تون💚
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤9
در یک بلایند دیت، ما وارد صحنهای نمایشی میشویم که بازیگر آن نیستیم، بلکه نقشی از پیش نوشتهشده را ایفا میکنیم. فرد مقابل به بوم سفید خیالات ما تبدیل میشود؛ ما، این بوم را رنگآمیزی میکنیم و فانتزیای میسازیم که بیشتر بازتاب میل و کمبود خودمان است تا واقعیت دیگری.در واقع هر بلایندد دیت با یک خیال آغاز میشود.
ما از جزئیات محدود و سطحی مانند ظاهر، تیپ، استایل، یا حتی طرز گفتار طرف مقابل، یک "دیگری خیالی" خلق میکنیم. که کاملاً در خدمت میل ما است. . این فانتزی بهطرز عجیبی آرامشبخش است، زیرا اجازه میدهد ناشناختگی دیگری به شکلی قابل تحمل درآید. و میل ما را تقویت می کند.
اما همین فانتزی بهزودی با واقعیت مواجه میشود. لحظه دیدار، لحظهای است که فانتزی فرو میپاشد. "دیگری واقعی" در برابر ما ظاهر میشود؛ نه آن دیگریای که آرزویش را داشتیم، بلکه دیگری واقعی با تمام نقصها، تفاوتها،و غیرقابل پیشبینی بودنش، وارد صحنه میشود و خیالات ما را متلاشی میکند. واقعیت این است که دیگری نمیتواند کاملاً با فانتزی ما منطبق شود؛ نه به این دلیل که دیگری ناقص است، بلکه به این دلیل که میل انسانی از اساس به چیزی دستنیافتنی گره خورده است. و این لحظه، همان لحظه حقیقت است، جایی که میل ما با حقیقت امر واقع (the Real) روبرو میشود در اینگونه دیت ها، تصمیمگیری درباره ادامه ارتباط به سرعت انجام میشود. اگر طرف مقابل مطابق با معیارهایی که ما در ذهن داریم نباشد، سریعا "کنسل" میشود.
اما چرا این چرخه همچنان ادامه دارد؟ چرا پس از هر ناکامی، باز هم به بلایند دیت یا تجربههای مشابه روی میآوریم؟ ژیژک پاسخ را در منطق سرمایهداری مییابد. ایدئولوژی سرمایهداری مدرن، روابط انسانی را به یک چرخه مصرفی تبدیل کرده است، جایی که وعده عشق کامل و دیگری ایدهآل، به کالایی برای فروش تبدیل میشود.
اپلیکیشنهای دوستیابی و الگوریتمهای آنها، خیال یک ارتباط بینقص و دیگری ایدئال را به ما میفروشند، جایی که افراد همانند کالاهایی در یک ویترین ارائه میشوند اما مصرف بی پایان پروفایل ها ،موارد ترند شده،دیت هاو..منجر به بازتولید فانتزی های بیشتر می شود و نتیجه نهایی همواره یک ناکامی است که ما را وادار میکند دوباره وارد بازی شویم.
این ناکامی، اگرچه دردناک به نظر میرسد، در واقع بخشی از ماهیت میل است. ما در نهایت نه به دیگری، بلکه به شکاف میان خود و دیگری میل داریم. ما نمیخواهیم دیگری را بهطور کامل بشناسیم، زیرا این شناخت، فانتزی را نابود میکند. در حقیقت، آنچه ما واقعاً به آن میل داریم، ناشناختگیِ دیگری است؛ و همین ما را در جستجوی آن چیزی که هرگز بهدست نمیآید، اسیر میکند. در بلایندد دیت، این شکاف نهتنها در دیگری، بلکه در خود ما نیز آشکار میشود. ما تلاش میکنیم تا به نسخهای خیالی از خود تبدیل شویم که دیگری ممکن است آن را دوست داشته باشد.
در نهایت، بلایند دیت و دیتهای ناشناس به ما یادآوری میکنند که ما در جستجوی "دیگری" هستیم، اما در این جستجو، آنچه که بیشتر از همه کشف میکنیم، خودمان است؛ خودی که همیشه در سایه فانتزیها و تصورات ذهنیمان قرار دارد. این فرایند آشنایی و شناسایی، هر چند که ممکن است در ابتدا جذاب و دلپذیر به نظر برسد، در نهایت به کشف این حقیقت میانجامد که آنچه میخواهیم و آنچه که هست، همیشه فاصلهای عمیق دارد.
✍ فاطمه رضوانی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
ما از جزئیات محدود و سطحی مانند ظاهر، تیپ، استایل، یا حتی طرز گفتار طرف مقابل، یک "دیگری خیالی" خلق میکنیم. که کاملاً در خدمت میل ما است. . این فانتزی بهطرز عجیبی آرامشبخش است، زیرا اجازه میدهد ناشناختگی دیگری به شکلی قابل تحمل درآید. و میل ما را تقویت می کند.
اما همین فانتزی بهزودی با واقعیت مواجه میشود. لحظه دیدار، لحظهای است که فانتزی فرو میپاشد. "دیگری واقعی" در برابر ما ظاهر میشود؛ نه آن دیگریای که آرزویش را داشتیم، بلکه دیگری واقعی با تمام نقصها، تفاوتها،و غیرقابل پیشبینی بودنش، وارد صحنه میشود و خیالات ما را متلاشی میکند. واقعیت این است که دیگری نمیتواند کاملاً با فانتزی ما منطبق شود؛ نه به این دلیل که دیگری ناقص است، بلکه به این دلیل که میل انسانی از اساس به چیزی دستنیافتنی گره خورده است. و این لحظه، همان لحظه حقیقت است، جایی که میل ما با حقیقت امر واقع (the Real) روبرو میشود در اینگونه دیت ها، تصمیمگیری درباره ادامه ارتباط به سرعت انجام میشود. اگر طرف مقابل مطابق با معیارهایی که ما در ذهن داریم نباشد، سریعا "کنسل" میشود.
اما چرا این چرخه همچنان ادامه دارد؟ چرا پس از هر ناکامی، باز هم به بلایند دیت یا تجربههای مشابه روی میآوریم؟ ژیژک پاسخ را در منطق سرمایهداری مییابد. ایدئولوژی سرمایهداری مدرن، روابط انسانی را به یک چرخه مصرفی تبدیل کرده است، جایی که وعده عشق کامل و دیگری ایدهآل، به کالایی برای فروش تبدیل میشود.
اپلیکیشنهای دوستیابی و الگوریتمهای آنها، خیال یک ارتباط بینقص و دیگری ایدئال را به ما میفروشند، جایی که افراد همانند کالاهایی در یک ویترین ارائه میشوند اما مصرف بی پایان پروفایل ها ،موارد ترند شده،دیت هاو..منجر به بازتولید فانتزی های بیشتر می شود و نتیجه نهایی همواره یک ناکامی است که ما را وادار میکند دوباره وارد بازی شویم.
این ناکامی، اگرچه دردناک به نظر میرسد، در واقع بخشی از ماهیت میل است. ما در نهایت نه به دیگری، بلکه به شکاف میان خود و دیگری میل داریم. ما نمیخواهیم دیگری را بهطور کامل بشناسیم، زیرا این شناخت، فانتزی را نابود میکند. در حقیقت، آنچه ما واقعاً به آن میل داریم، ناشناختگیِ دیگری است؛ و همین ما را در جستجوی آن چیزی که هرگز بهدست نمیآید، اسیر میکند. در بلایندد دیت، این شکاف نهتنها در دیگری، بلکه در خود ما نیز آشکار میشود. ما تلاش میکنیم تا به نسخهای خیالی از خود تبدیل شویم که دیگری ممکن است آن را دوست داشته باشد.
در نهایت، بلایند دیت و دیتهای ناشناس به ما یادآوری میکنند که ما در جستجوی "دیگری" هستیم، اما در این جستجو، آنچه که بیشتر از همه کشف میکنیم، خودمان است؛ خودی که همیشه در سایه فانتزیها و تصورات ذهنیمان قرار دارد. این فرایند آشنایی و شناسایی، هر چند که ممکن است در ابتدا جذاب و دلپذیر به نظر برسد، در نهایت به کشف این حقیقت میانجامد که آنچه میخواهیم و آنچه که هست، همیشه فاصلهای عمیق دارد.
✍ فاطمه رضوانی
◽️ بازنشر از کانال تلگرام:
🆔 @tahlilravann
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍10👏6❤3👎1
اگر کسی مجبورم کند که بگویم چرا او را دوست میدارم؟ احساس میکنم تنها این جواب را توانم بدهم که؛ زیرا این اوست و زیرا این منم.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
مونتنی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍6❤4🥰4