آنان که ما را در کودکی درمانده حکم های والدی خود کرده اند، در بزرگسالی نیازی نمیبینند که مستقیم و واضح ارزشهای خود را به ما القاء کنند. نخی برای بستن ما کافی است و ما درمانده زنجیر محکم عقاید والدی، اجتماعی و محیطی دوران کودکی خود هستیم.
آن که تو را میگوید؛ به قهرمانت گوش فرا ده و صداهای وهم آلودی که ارزشهای کهنه را فریاد میزنند ساکت کن، همان جان آزاده ای است که به فیلی که با نخ بسته شده میخندد و او را از این فریب آگاه میکند. اما؛ آن چیز که ما را زندانی ارزشهای تاریخی نگاه میدارد، درماندگی ابتدایی ما در برابر والد قدرتمند و اضطراب رها شدن و در بند نبودن است.
آن که بند خود را با قهرمان درونش اشتباه میگیرد، ممکن است تمام عمر به والدین خود
و والدینِ والدین خود خدمت کرده باشد. پس؛ باید نخست، بند ناف قهرمانت را ببری و او را از آن خود کنی! این بزرگترین شناخت است که تلاشهای فرد را از پرداختن به اهداف بیهوده دور نگاه میدارد و او را یاری میدهد تا بداند؛ بند کدام است و توانایی رستن از بند کدام؟!
آن که فیلش از بند رهانده شود، باید خود را آفریننده ارزشهای نوین ببیند وگرنه؛ بند در ذهن بسیار است و اشتیاق در بند بودن در ذهن ما بسیار قوی تر از آن است که به سادگی دست از آن بشوییم!
رویاهای فلسفی یک روانکاو
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍5❤3👏2
تمایل به داشتن روانکاو با جنسیتی خاص، بیشباهت به داشتن فرزندی با جنسیت خاص نیست؛ همانقدر پیچیده، همانقدر پر تعارض و همانقدر پر از مقاومت!
مسأله آنگاه پیچیدهتر میشود که؛ برخی مادران میگویند من همیشه آرزوی داشتن فرزند دختر (یا پسر) را داشتم، اما وقتی صاحب فرزند پسر (یا دختر) شدم احساسم به او کاملا متفاوت با آرزوی همیشگیم بود و در کمال تعجب حالا بسیار خوشحالم که فرزندم آن چیزی نیست که آرزوی داشتنش را داشتم!
بهطور مشابه؛ گاهی مراجعی که به دنبال درمانگری با جنسیت زن بوده، اما وقتی به شکلی اتفاقی با درمانگری با جنسیت مرد آغاز مینماید احساسات دیگری را برخلاف انتظارش تجربه مینماید؛ احساساتی که حاکی از آنند که آنچه که میخواسته مخالف با انتظارش بوده است. این مساله نکتهی مهمی را در مورد میلورزی در آدمی خاطر نشان میسازد: ما گاهی آنچه که را که میخواهیم، دوست نخواهیم داشت و بالعکس، آنچه را که نمیخواهیم دوست خواهیم داشت!
دقیقتر بگویم: ابژهی میل گاهی اویی نیست که انتظارش را میکشیم!
برای زنان، به دلایلی تحولی ممکن است این تناقض بیشتر ملموس باشد؛ آنها ناگهان شیفتهی چیزی یا کسی میشوند که از پیش انتظارش را نمیکشیدند؛ مسالهی جابجایی عشق از مادر به پدر در ادیپِ دختران شاید کلید فهم این ماجراست.جایی که دختر مجبور است علارغم عشق اولیهاش به مادر، از او دلکنده و از حدود سهسالگی به یک مرد عشق بورزد؛ عشقی که میدانیم به درجاتی از سر ناچاری و برای حفظ جایگاه خویش در برابر مادر به عنوان یک سوژهی فالیک است؛ به زبان سادهتر: حال که تو (مادر) را از دست دادهام، مردی را که تو میپسندی شیفتهی خود میسازم تا بلکه اینگونه در چشمان تو اعتبار دوباره یابم!
به باورم این یکی از فجیع ترین روش هایی است که سوپرایگو برای زجر آدمی بکار میبندد؛ فجیع و غیرقابل باور! سوپرایگو، فریبکارانه ابژهای را در دیدگانمان میآراید تا از ابژهی اصلیِ میل، هر چه بیشتر دورمان نماید. از این دهشتناکتر نمیتوان عذابی را متصور شد!
تابوی incest و وحشت فراگیر از آن، از همان ابتدای هستیمان، ما را به فرار از "غریزهی اصلی" مجاب میکند. Memory trace در این میان نقش واسط را به عهده دارد تا "بُتها"، بتهایی که جایگزینِ میل میشوند را برای ما شکل ببخشد...
یافتن و اتصال به ابژهی اصلیِ میل آنچنان وحشتانگیز است که روان تاب حضورش را نخواهد آورد. این وحشت، غریبانه و پنهان به "صحنهی اولیه" متصل میشود. صحنهای که خواب را از چشمان میرباید و خیره به دور دستها مینماید.
امیر حسین کمیجانی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍8❤6👏1
وقتی ما درباره ترس از آسیب صحبت میکنیم در اصل هم با حقیقت و هم با فانتزی سروکار داریم.
ما اگر نمیتوانستیم باور داشته باشیم که بقیه مردم نمیخواهند آسیبی ببینند، قادر نبودیم در بزرگراه رانندگی کنیم. ما بر این باور هستیم که اکثریت مردم می خواهند در برابر خطرات از خودشان محافظت کنند و همین باعث میشود که از تصادفهای جادهای خودداری کنند.
از طرف دیگر، افرادی هستند که از رانندگی و حتی سوار ماشین شدن میترسند. به نظر شما، با توجه به آمار تصادفات چقدر این افراد واقع بین هستند؟!
ترس از آسیب جسمی در طول دومین سال زندگی انسان آغاز میشود. هنگامی که کودک شروع به راه رفتن میکند، متوجه میشود که وقتی زمین میخورد، آسیب میبیند. اگر خواهر و برادر یا همبازیهایی باشند که آنها را هل دهند، متوجه میشوند که دیگران هم میتوانند به او صدمه بزنند.
همچنین، در این سالها پرخاشگری مخرب در خدمت جدا شدن از پدر و مادر نیز میتواند برون فکنی شود.بنابراین کودک ظرفیت این را پیدا میکند که دیگران را عصبانی کند و سپس از این بترسد که اگر دیگران خیلی عصبانی شوند، ممکن است با او چه کار کنند؟!
در دوران بزرگسالی هنگامی که یک شخص نوروتیک، ترس از آسیب جسمی دارد، عموما این ترس واقع بینانه نیست. هنگامی که افراد بیان میکنند که از مورد خشونت قرار گرفتن میترسند، معمولا این ترس از سایر عناصر موجود در تفکر آنها ناشی میشود.
علت اصلی این ترسها معمولا برونفکنی، فانتزیها و انتقال است و ترس از آسیب جسمی، اساسا نشانهای از اضطرابی است که دلایل بسیار زیادی میتواند داشته باشد.
درمان افرادی که از آسیب جسمی هراس دارند، شامل کمک کردن به آنها در درک واقعیتهای زندگی و پیدا کردن دیدگاهی واقع بینانه نسبت به خطر است. همچنین ما به آنها کمک میکنیم تا بتوانند موقعیتهای خطرناک را از موقعیتهایی که احتمال آسیب در آنها بسیار کم است متمایز کنند.
هنگامی که فرد به یک موقعیت غیر خطرناک یا موقعیتی که احتمال خطر در آن بسیار کم است، بیش از اندازه واکنش نشان میدهد، ممکن است دچار بازداری شود یا از دفاعهای مختلف که در دوران کودکی یا نوجوانی به وجود آمدهاند استفاده کند.
هدف از درمان در این موارد، پیدا کردن و حل کردن تناقضهای حل نشده دوران رشد است که باعث شدهاند، فرد از آسیب جسمی حتی در هنگام فقدان خطر بهراسد.
Akhtar S. (2014) Fear: a dark shadow across our life span. London: Karnac Book.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍6❤3
از نظر وینیکات، برای نوزاد دو مادر آغازین وجود دارد؛ مادر به عنوان محیط و مادر به عنوان ابژه. مادرِ محیط، مادرِ اوقات آرام است. مادرِ ابژه، مادر اوقات انگیختگی یا هیجان زدگی است.
در زمانی خاص، نوزاد باید این دو مادر را یکپارچه کند و متوجه شود که؛ مادر اوقات هیجان زدگی، همان مادر اوقات آرام است. اکنون تفاوت این است که از نظر وینیکات تا زمانی که از نوزاد نگهداری شده و او وهم همه توانی را تجربه کرده است، هیچ مادر خبیثی وجود ندارد، چراکه؛ وینیکات با ابژه کمک کننده و تهدید کننده درون موافق نبود.
با این حال؛ یک تهدیدکنندۀ خبیث میتواند برای نوزادی که از او نگهداری نشده، موجود خوبی باشد، اما مسئول این احساس نوزاد، کاملاً محیط است. به علاوه؛ به شکل بیمارگونه، مادران بیرحمی وجود دارند که نسبت به نوزادان شان به طرز آزارگرانه ای احساس و رفتار میکنند.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍6❤2
از نظر فربرن، آسیب اصلی؛ بی اعتنایی مادر است: عدم احساس صمیمیت و نزدیکی که مثلاً ممکن است از افسردگی مادر ناشی شده باشد.
کودک در مواجهه با این آسیب و با احساس توانایی مطلق، در تخیلاتش چنین تصور میکند که یا عشق او، احساسات مادر را نابود کرده است، پاسخی اسکیزوئید و یا نفرت او سبب نابودی آنها بوده است، پاسخی افسرده وار.به باور وینیکات و استرن؛ احساس پایدار خود از نگهداری و در آغوش گیری مبتنی بر حساسیت و همنوایی مادرانه برمیخیزد. در نظر وینیکات؛ نگهداری، یکی شدن و شخصیت یابی (اصطلاحات خاص وینیکات برای اشاره به رشد درک خویشتن) موضوعات محوری اند.
نگهداری بسیار پیش از تولد و در قالب دل مشغولی نخستین مادر نمایان میشود و کودک بخش اعظم ذهن هشیار و ناهشیار مادر را اشغال میکند. بدین ترتیب؛ کودک به موضوع فرافکنی والدین و نیز به منبع آن بدل میشود. فرایبرگ و همکارانش با تعبیری آشنا، این فرافکنیها را «ارواح اتاق بازی» مینامند.درآمدی نو بر روانکاوی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍7❤5👏1
احساس حسادت و نفرت شدید نسبت به زنان، در بسیاری از بیمارانِ مرد دیده میشود. در واقع؛ به نظر میرسد شدت این احساس، با رشک آلت مردانه در زنان برابری میکند و این امر بیماران مرد خودشیفته را از سایر بیماران متمایز میکند.هرچند؛ این هنوز تمام ماجرا نیست، بی ارزش سازی زنان و انکار نیاز وابستگی به آنها برای ادامه زندگی نیز در این مردان شدت دارد و بر تعارضهای ایشان می افزاید.
فقدان كامل علاقه جنسی در زنانی با آسیب شناسی خودشیفتگی بدخیم نیز دیده میشود و در موارد خفیف تر، ما شاهد نوعی بی بند و باری جنسی و خشم همراه با هیجان جنسی هستیم، که با ناتوانی در برقراری روابط پایدار همراه است. اما موارد خفیف تر، ناتوانی خود را با عدم تجربۀ عشق انتقالی در اتاق درمان مشخص میکنند.
هنگامیکه مرد، زنی را آرمانی میکند و قدردانی از عشق طرف مقابل وجود دارد، ظرفیت نگرانی و اهمیت دادن نیز رشد میکند و این امر خود بر پایداری روابط اثر میگذارد، در حالیکه؛ در عشق خودشیفته فقط فتح زنان و سپس بی ارزش سازی ایشان وجود دارد.روابط عاشقانه؛ بهنجاری و آسیب شناسی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤7👍5🤔1
✳️ سوپرویژن تحلیلی و انواع آن
زمانی که تصمیم به تقسیمبندی مدلهای تکنیکی و نظری سوپرویژنهای روانکاوانه میگیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار میدهیم که دچار دوپارهسازی یا سادهسازی شویم، حالی که در اصل تمام مدلهای نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانیهای بسیار عمیق و تفاوتهای غالباً جزئی دارند.
1⃣ مدل بیمار-محور
مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجههی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «میداند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار میکند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.
در این مدل توجه اندکی به دینامیکهای جلسه سوپرویژن میشود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح میدهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمیشوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده میشوند. سوپروایزر تلاش میکند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش میکند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش میآید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.
2⃣ مدل سوپروایزی-محور
در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار میگیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه میشود که میداند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار میکند.
اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار میگیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمیگیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومتها، اضطرابها و نیازهای خوداُبژهی سوپروایزی تمرکز میکند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژهای مبتنی بر این مدل هستند.
3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور
در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم میآورد تا مضامین رابطهی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل میشود.
تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازشناشدهی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشدهی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن میتوانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکتکنندهی فعال چیزی به جلسات اضافه میکند. مشارکت سوپروایزر میتواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربهگرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.
❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
زمانی که تصمیم به تقسیمبندی مدلهای تکنیکی و نظری سوپرویژنهای روانکاوانه میگیریم، پیشاپیش خود را در خطر این قرار میدهیم که دچار دوپارهسازی یا سادهسازی شویم، حالی که در اصل تمام مدلهای نظری و تکنیکی در روانکاوی همواره همپوشانیهای بسیار عمیق و تفاوتهای غالباً جزئی دارند.
1⃣ مدل بیمار-محور
مدل بیمار-محور، مدلی است که برآمده از نوع مواجههی فروید با بیمارانش است. با توجه به ابعادی که ذکر آن رفت، در مدل بیمار-محور سوپروایزر مقتدر است. او «میداند» که چه چیزی برای بیمار خاصی که به جلسه آورده شده است «خوب» است و چه تکنیکی برای کار با او «درست» کار میکند.در مواقع خاص ممکن است سوپروایزر از سوپروایزی بخواهد که برخی مسائل را در جلسات تحلیل شخصی خودش حل کند.
در این مدل توجه اندکی به دینامیکهای جلسه سوپرویژن میشود و تجارب روانی روانکاوی که بیمارش را شرح میدهد در جلسه سوپرویژن بررسی نمیشوند و به جلسات تحلیل شخصی روانکاو ارجاع داده میشوند. سوپروایزر تلاش میکند تا انتقال متقابل خویش را تا جای ممکن از فرایند سوپروایزری دور نگه دارد و تلاش میکند تعارضاتی که در جلسه سوپرویژن پیش میآید را تا جای ممکن به یک همکاری بدون تعارض تبدیل کند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای کلاسیک روانکاوی مبتنی بر این مدل هستند.
2⃣ مدل سوپروایزی-محور
در این مدل، وضعیت روانشناختی سوپروایزی به همان نسبت وضعیت روانشناختی بیمار اهمیت دارد و مورد بررسی قرار میگیرد. در این مدل نیز سوپروایزر حضوری نسبتاً آبجکتیو دارد و همچنان سوپروایزر به مثابه داوری تجربه میشود که میداند چه نظریه و تکنیکی «خوب» است و چه چیزی در درمان «درست» کار میکند.
اما بر خلاف مدل بیمار-محور، در مدل سوپروایزی-محور، ذهن سوپروایزی در مرکز توجه فرایند سوپرویژن قرار میگیرد. در این مدل سوپروایزر در مقام آموزگار قرار نمیگیرد و فرایند سوپرویژن، ضرورتاً آموزشی نیست. در عوض، سوپروایزر روی مقاومتها، اضطرابها و نیازهای خوداُبژهی سوپروایزی تمرکز میکند. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای روانشناسی ایگو، روانشناسی خود و روابط اُبژهای مبتنی بر این مدل هستند.
3⃣ مدل ماتریس سوپروایزری-محور
در این مدل، سوپروایزر نقشی فعال دارد. او ظرفیتی روانشناختی فراهم میآورد تا مضامین رابطهی درمانی بین سوپروایزی و بیمارش و نیز سوپروایزی و سوپروایزر و ترکیب این تجارب در محیط سوپرویژن قابل تأمل و پردازش شوند. نقش او بیش از اینکه مربوط به دانش او باشد، مربوط به مشارکت او در فرایند تحلیل میشود.
تجارب روانکاو از جلسات با بیمارش، تجارب پردازشناشدهی خود روانکاو و بیمار، رؤیاهای رؤیت نشدهی خود روانکاو و بیمارش در جلسه سوپرویژن میتوانند پردازش شوند. در این بین، خود سوپروایزر نیز به عنوان یک شرکتکنندهی فعال چیزی به جلسات اضافه میکند. مشارکت سوپروایزر میتواند طیف بزرگی را شامل شود از جمله مهیا کردن عملکردهای خوداُبژه و دربرگیرندگی. این مدل رویکردی تجربهگرا به آموزش و یادگیری است. غالب مدلهای سوپرویژن در رویکردهای ارتباطی مبتنی بر این مدل هستند.
❇️ تالیف و انتشار: گروه روانکاوی تداعی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍4❤3
مادر ابژه در آراء وینیکات، متفاوت از مادر آرام است و موجب احساس هیجان زدگی و تلاطم در نوزاد میشود، که احتمالاً به وضعیتهای ذهنی متغیر مادر مربوط میشود.
تکلیف اصلی نوزاد یکپارچه کردن انتزاعی دو مادر _محیط و ابژه_ است چراکه او را به مرحله نگرانی منتقل میکند. متعاقباً؛ نوزاد نسبت به مادر احساس مسئولیت میکند. مادری که از نوزادش قدردانی میکند و نیز مادری که ممکن است او را سرزنش یا طرد کند یا هیجان زدگی و تلاطم ایجاد کند.
وینیکات سعی میکرد تفاوت جزئی را به تجربه نوزاد اضافه کند، چراکه احساس میکرد مسئله به خوب و بد بودن خلاصه نمیشود. وقتی اصطلاح مادر به اندازهٔ کافی خوب پیش روی وینیکات قرار گرفت، اصطلاحات کلاین را رد کرد. از نظر او؛ برخلاف کلاین، مادری واقعی وجود داشت که به اندازه کافی خوب بود (نه کامل) یا به اندازۀ کافی خوب نبود. «کافی» به این معناست که؛ همۀ زنان انسان هستند و شکست میخورند، اما بین شکست کوچک و شکست بزرگ تفاوت وجود دارد.
سرمشق های بالینی ملانی کلاین و دونالد وینیکات
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍5❤2
روانکاو، حداقل تا حدودی درون ماتریس ارتباطی آنالیزان جا گرفته است و هیچ راهی برای گریز از نقشهای واگذار شده و قرار گیری در درون دنیای ارتباطی آنالیزان ندارد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
تجربه ی روانكاو، لزوماً به وسیلهٔ ساختارهای ارتباطی آنالیزان شکل میگیرد، او نقشهایی را بازی میکند که به وی واگذار شده است، حتی اگر با ناامیدی تلاش کند خارج از سیستم بیمار بماند و هرگز نقشی را بازی نکند.میشل، 1988
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤2👍2
آنجا که عشقی وجود دارد، میلی در کار نیست و آنجا که میلی وجود دارد، توان عشق ورزیدن نیست.
#زیگموند_فروید
📌پسر پدرش، یا مرد خود؟!
هر چند پیتر به معنای دقیق ناتوان نبود، ظاهراً برقراری رابطهٔ پایدار با زنان برایش دشوار بود. او تاجری بود سی و چند ساله که توانسته بود با زنانی مناسب روابط جنسی متعددی داشته باشد.
در مراحل آغازین رابطه، همه چیز به خوبی پیش میرفت اما هرگاه احتمال شکل گیری تعهد رخ مینمود، دچار وحشت میشد و در نهایت رابطه به پایان میرسید. مشکل فرعی او نیز عبارت بود از؛ کج خلقی و تندخویی (تحریک پذیری در محل کار) که به گفته خودش سبب شده بود او را «آدم بدقلق» بنامند.
پیتر دو برادر کوچکتر داشت و پدری بسیار مقتدر و مستبد که تجارتی خانوادگی به راه انداخته بود و پیتر نیز همانجا مشغول بود و نیز مادری گوشه گیر و مطیع به زودی آشکار شد، که پیتر پدرش را سرمشق قرار داده است، کسی که مورد ترس و تکریم توأمان او بود. اما هویت او به خوبی در این قالب نمی گنجید و او در خلوت خود میپنداشت که به مادرش شباهت دارد، کسی که میتوانست طرف صحبت او باشد و مایل بود پیتر به رغم زندگی مستقلش، غذای روزانه اش را همراه خانواده صرف کند.
پیتر نیز گوش به فرمان او بود تا مبادا او را برنجاند. هنگامیکه یکی از این روابط نویدبخش به شکست انجامید، پیتر ناگهان دریافت که زمانی اوضاع به هم میریزد که؛ او دوستانش را با والدین اش آشنا میکند. دیدن خودشیرینی پدر برای آنها، او را از احساس بی کفایتی و حسادت لبریز میکرد و او سپس این احساسات را به دخترانی فرافکنی میکرد که در نظرش بیوفا و هرزه بودند.بیان این افکار و تصورات در فرایند درمانی برای او بسیار دشوار بود، به ویژه آن که برخوردی سرسری و توأم با سرسختی داشت و با عباراتی مانند؛ شاید درست بگی و بهش فکر نکرده بودم، تأویلهای روانکاو مرد خود را نادیده میگرفت. گویی با رفتارش میخواست بگوید این مزخرفاتی روان کاوانه است که به احوال تاجر عمل گرایی مانند او ربطی ندارد.
درآمدی نو بر روانکاوی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤5👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
افرادی که عاشقشان شدهاید، واقعاً مرد یا زن رویاهایتان هستند، و شما پیش از آنکه ملاقاتشان کنید درباره آنها رویاپردازی کردهاید، و این رویاپردازی نه از دل هیچ، بلکه؛ از تجربیات گذشته خودتان سربرآورده، هم تجربیات واقعی و هم تجربیاتی که آرزویشان را داشتهاید.آدام فیلیپس
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤11👍3
Audio
📌مروری بر روابط عاشقانه
[براساس دیدگاه اُتو کرنبرگ]
ارائه دهندگان:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[براساس دیدگاه اُتو کرنبرگ]
ارائه دهندگان:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
«ظرفیت عشق ورزی یعنی؛ ظرفیت ترکیب آرمانی سازی با میل جنسی و پتانسیل ایجاد رابطه ای عمیق میان زن و مردی است که به جاذبه و میل خود نسبت به یکدیگر پی برده و قادرند رابطه جنسی کامل و همراه با عطوفت و صمیمیت و احساس تحقق آرمان هایشان را در ارتباطی نزدیک با یکدیگر برقرار کنند. و نه تنها احساسات صمیمیت، عاشقانه و شهوانی خود، بلکه پرخاشگری خود را نیز در رابطه عاطفی به کار گیرند».
اُتو کرنبرگ
📌حوزه های موثر در صمیمیت زوجین:
۱.رابطه جنسی
۲.روابط موضوعی هشیار و ناهشیار
۳.آرمان های مشترک زوجین
📌عوامل موثر در حفظ و پایداری رابطه عاطفی
هیجان جنسی، تمایل شهوانی، ویژگی و تفاوت ها
همانند سازی با برانگیختگی جنسی و ارگاسم
آرمانی سازی بدن دیگری
بازداری های جنسی و...
تعارضات و دفاع های ناهشیار
عواطف ساختاری و...
@ravangoft
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤6👍4👏3
مادری که نیازهای جسمی نوزاد را اجابت و نیازهای روانی او را نادیده و پس بزند، مادری است که مرده است. مادری که نه به لحاظ جسمانی، بلکه؛ مادر به لحاظ روانی برای کودک خود مرده است.
#آندره_گرین
کودک، در آغوش مادر شیر میخورد و در چشمان مادر بهدنبال چیزی زنده برای وصل شدن به او میگردد. اما با نگاه خالی مادر رو به رو میشود، نه لبخندی، نه نگاه محبت آمیزی، نه تعریف و تمجیدی از داشتن چنین کودکی! و نبود اینها، داستانی برای فرایند درونیکردن کودک ایجاد میکند. درونیکردن ادامه مییابد، اما مادرِ مرده را، مادری که خالی از شور و شوق به زندگی است را درونی میکند.
وقتی کودکی با مادر غمگین و افسرده بزرگ میشود، تصورش این است که؛ اوست که به مادر آسیب زده و نابودش کرده است، پس احساس گناه میگیرد. و بهخاطر این احساس گناه است که بعدها به خودش حق زندگی کردن نمیدهد. حس پوچی و تهی بودن نیز از ابزار هایی است که مادر مرده به کودک میدهد و هر بار که فرد در موقعیتی قرار میگیرد که میخواهد اشتیاقی بابت چیزی، شخصی یا کاری نشان دهد با جملهی «که چی بشه؟!»، «آخرش که چی؟!»، که بهخودش میگوید، خود را بر سر این قبر مشغول نگه میدارد.در نتیجه؛ احساس پوچی و گناه، زندگی فرد را دچار رکود و خود ویرانگری میکند. انگار در کنار قبر مادر، قبری میکند و در آن دراز میکشد، تا مادر را تنها نگذارد و خود نیز تنها نماند و البته در دنیای بیرون هم به دنبال جانشینی برای چنین مادری میگردد.
مادر مرده| آندره گرین
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤15👍4👏3
نقش پدر در روانکاوی
[مروری بر نقش پدر در نظریات روانکاوانه]
تسهیلگران:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
▫️زمان: یکشنبه 7 بهمن ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[مروری بر نقش پدر در نظریات روانکاوانه]
تسهیلگران:
یونس اقتداری| سهیل بهزادی
▫️زمان: یکشنبه 7 بهمن ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤5👍5
مادر چه کاری انجام میدهد؟!
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
[مروری بر رابطه نوزاد_مادر و کارکردهای مادرانه در روانکاوی]
تسهیلگر: یونس اقتداری
▫️زمان: شنبه 15 دی ماه 1403
▫️ساعت: 20 الی 21:30
شرکت در این جلسه رایگان، بصورت آنلاین و در بستر گوگل میت برگذار میگردد.
ثبت نام از طریق یکی از آیدی های تلگرام زیر:
@Soheilbehzady |@youneseghtedari
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍7❤3
نوزادان از همان ابتدای زندگیشان باهم متفاوت اند. و این به دلیل؛ تفاوت در قابلیت های آنهاست؛ هر کودک با قابلیتهای فیزیولوژیک منحصر به فردی متولد میشود، قابلیتهایی که در محدوده مشخصی از محدودیتهای سرشتی، امکان تحول بعدی را فراهم میکند. همچنین؛ این وضعیتِ سرشتی است که سهولت تغییر پذیری را تعیین میکند، در نتیجه ی تعامل اولیهٔ قابلیتهای نوزاد و هم_آهنگی مادر، هسته ای بنیادین شکل میگیرد که گسترۀ آن میتوان هماهنگی و ظرفیت بیشتر برای شکل گیری ایگو و نیرومندی آن، تا عدم تعادل و آسیب پذیری شدید را در بر گیرد.
نوزاد، مرحله همزیستی را با این هسته بنیادین آغاز میکند، در این مرحله، مراقبتهای مادر با این تمایلات اولیه نوزاد، هم_آهنگی شده یا آنها را تشدید میکند. تشدید این تمایلات رفتاری به شکل گیری هسته های بنیادین مختلف در کودکان متفاوت منجر میشود، این تمایلات را میتوان از تظاهرات رفتاری قابل مشاهده نوزاد استنباط کرد.
این تمایلات با موارد زیر مرتبط اند:
الگوپذیری های اولیه فیزیولوژیکی و رسشی، حساسیت و پاسخ دهی، قابلیت اضطراب، پیش سازهای تحول ایگو، جهت گیری اولیه نسبت به ابژه انسانی، توانایی خنثی سازی، عملکرد یک پارچه اولیه، تعادل اولیه ایگو_اید و تعادل لیبیدو_پرخاشگری.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
نوزاد، مرحله همزیستی را با این هسته بنیادین آغاز میکند، در این مرحله، مراقبتهای مادر با این تمایلات اولیه نوزاد، هم_آهنگی شده یا آنها را تشدید میکند. تشدید این تمایلات رفتاری به شکل گیری هسته های بنیادین مختلف در کودکان متفاوت منجر میشود، این تمایلات را میتوان از تظاهرات رفتاری قابل مشاهده نوزاد استنباط کرد.
این تمایلات با موارد زیر مرتبط اند:
الگوپذیری های اولیه فیزیولوژیکی و رسشی، حساسیت و پاسخ دهی، قابلیت اضطراب، پیش سازهای تحول ایگو، جهت گیری اولیه نسبت به ابژه انسانی، توانایی خنثی سازی، عملکرد یک پارچه اولیه، تعادل اولیه ایگو_اید و تعادل لیبیدو_پرخاشگری.
The Basic Core | Will, 1970
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
❤4👏2👍1
[گروه روانتحلیلی بینش]
نوزادان از همان ابتدای زندگیشان باهم متفاوت اند. و این به دلیل؛ تفاوت در قابلیت های آنهاست؛ هر کودک با قابلیتهای فیزیولوژیک منحصر به فردی متولد میشود، قابلیتهایی که در محدوده مشخصی از محدودیتهای سرشتی، امکان تحول بعدی را فراهم میکند. همچنین؛ این وضعیتِ…
ویژگی های این هسته بنیادین همواره پایدار میمانند و از لحاظ بالینی به صورت یک لایه اولیه قابل تشخیص خواهند بود، گرچه؛ فرایند جدایی تفرد و تحول روانی جنسی، به شیوه های مختلفی با هسته بنیادین در هم می آمیزند و بر آن نقوش ساختاری و زمینهای خاصی را به جا میگذارند.
این هسته بنیادین، تا حدودی تفاوتهای ظریف فردی در شخصیت افراد با سلامت بیشتر و یا نشانه شناسی بیماران مان را تعیین میکند. حال ما میتوانیم این تفاوتهای ظریف پنهان در آسیب شناسی را در تصویر بالینی بیماران مان با تنوع بسیار ببینیم. بررسی این هسته بنیادین یا لایه اولیه در هنگام ارزیابی بیماران مان، میتواند به تبیین این تحول در هم آمیخته و روشن سازی برخی از جنبه های تشخیصی مبهم آن کمک کند، درست همان طور که؛ درک و کمک به والدین برای شناخت این هسته بنیادین، میتواند آنها را در برابر تعامل های بالقوه مخرب با فرزند نشان ایمن سازد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این هسته بنیادین، تا حدودی تفاوتهای ظریف فردی در شخصیت افراد با سلامت بیشتر و یا نشانه شناسی بیماران مان را تعیین میکند. حال ما میتوانیم این تفاوتهای ظریف پنهان در آسیب شناسی را در تصویر بالینی بیماران مان با تنوع بسیار ببینیم. بررسی این هسته بنیادین یا لایه اولیه در هنگام ارزیابی بیماران مان، میتواند به تبیین این تحول در هم آمیخته و روشن سازی برخی از جنبه های تشخیصی مبهم آن کمک کند، درست همان طور که؛ درک و کمک به والدین برای شناخت این هسته بنیادین، میتواند آنها را در برابر تعامل های بالقوه مخرب با فرزند نشان ایمن سازد.
The Basic Core | Will, 1970
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👏3👍2❤1
ملانی کلاین گمان میکرد؛ آزار دهنده ترین و وحشتناک ترین صحنه برای کودک، زمانی است که؛ حس کند مادر و پدر به دلیل دشمنی با او به هم آمیخته اند؛ چیزی که کلاین آن را «ابژه بد_آمیخته» تعریف کرده است.
این احساس، زمانی رخ میدهد که کودک احساس کند از اتاق خواب پدر و مادر و یا رابطهٔ خصوصی و صمیمی آنها رانده شده است. اگر مادر غایب باشد، کودک خیال میکند که او کنار پدر یا بقیه بچه هاست. این بخشی از وضعیت معروف ادیپی است.
کودک در این دنیای فانتزی درونی، به پدر و مادر حمله میکند و از آنها ابژه های درونی «بد» میسازد، که میتوانند از درون به او آسیب بزنند، یا ممکن است کودک احساس کند که والدینش، ابژه های بدی در جهان خارج هستند که میتوانند انسجام زندگی او را تهدید کرده به خطر بیاندازند.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این احساس، زمانی رخ میدهد که کودک احساس کند از اتاق خواب پدر و مادر و یا رابطهٔ خصوصی و صمیمی آنها رانده شده است. اگر مادر غایب باشد، کودک خیال میکند که او کنار پدر یا بقیه بچه هاست. این بخشی از وضعیت معروف ادیپی است.
کودک در این دنیای فانتزی درونی، به پدر و مادر حمله میکند و از آنها ابژه های درونی «بد» میسازد، که میتوانند از درون به او آسیب بزنند، یا ممکن است کودک احساس کند که والدینش، ابژه های بدی در جهان خارج هستند که میتوانند انسجام زندگی او را تهدید کرده به خطر بیاندازند.
اضطراب| ریکی امانوئل
بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/freudpsychoanalysis
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍5❤4
مادر برای نوزاد همه چیز است، اما نوزاد برای مادر همه چیز نیست!
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
بالینت
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
👍15💔5❤4