⭕️ بستنى وانيلى و مشترى مدارى
بخش پونتياك شركت خودروسازى جنرال موتورز شكايتى را از يك مشترى با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين بارى است كه برايتان مى نويسم و براى اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اى ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديميى، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستنى بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راى گيرى مى كنيم و بر اساس اكثريت آرا نوع بستنى، انتخاب و خريدارى مى شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگى يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براى تهيه بستنى دچار مشكل شده است.
@IRENGINEERING
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براى خريد بستنى وانيلى به مغازه مى روم و به خودرو باز مىگردم ، ماشين روشن نمىشود؛ اما هر بستنى ديگري كه بخرم ، چنين مشكلى نخواهم داشت. خواهش مى كنم درك كنيد كه اين مساله براى من بسيار جدى و دردسر آفرين است و من هرگز قصد شوخى با شما را ندارم. مىخواهم بپرسم چطور مى شود پونتياك من وقتى بستنى وانيلى مى خرم ، روشن نمى شود؛ اما با هر بستنى ديگرى راحت استارت مى خورد؟
@IRENGINEERING
مدير شركت به نامه دريافتى از اين مشترى عجيب، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روى وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسى مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشترى قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستنى فروشى رفتند. آن شب نوبت بستنى وانيلى بود. پس از خريد بستنى، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!
@IRENGINEERING
مهندس جوان و جوياي راه حل ، ٣ شب پياپى ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستنى شكلاتى بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستنى توت فرنگى و خودرو براحتيى استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنى وانيلى شد و باز ماشين روشن نشد!
@IRENGINEERING
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلى باشد، تلاش كرد با موضوع منطقى و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتى را از لحظه ترك منزل مشترى تا خريدن بستنى و بازگشت به ماشين و استارت زدن براى انواع بستنى ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبى را به او نشان داد: بستنى وانيلى پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مى شود؛ اما ديگر بستنى ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مى گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستنى و برگشتن و استارت زدن برای بستنى وانيلى كمتر از ديگر بستنى هاست.
@IRENGINEERING
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمى موضوع راهنمايى كرد و او دريافت پديده اى به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مى شود. روشن شدن خيلى زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلى شركت ، پونتياك و مشتری بود!
@IRENGINEERING
مشتريان ما به زبانهاى مختلفى سخن مىگويند. ايشان از ادبيات متفاوتى براي كلام گفتن بهره مىگيرند.
اگر حرف مشترى را خوب گوش كنيم، مىتوانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراترى از آنچه مىخواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
@IRENGINEERING
آيا همه حرفها مشتريان ما بايد منطقی، اصولى و مرتبط با موضوع باشد؟
اگر مشترى چيزى مىگويد كه به نظر مسخره و بىربط است ، يا شكايتى عجيب را طرح مىكند، چگونه برخوردى شايسته اوست؟
@IRENGINEERING
يك اتفاق نادر براى يك مشترى و پيام بظاهر احمقانه او مىتواند روشنگر مسير بهترين و زبدهترين مهندسان جنرال موتورز باشد.
@IRENGINEERING
داستان ساده اى كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشترى بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شركت ماست.
اگر در پى نوآورى هستيم ، بايد به طور جدى سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداى مشترى را طراحى كنيم.
@IRENGINEERING
شما مشتريان خود را مى شناسيد؟
آيا سيستمى داريد كه صداى مشتريان به گوشتان برسد؟
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
بخش پونتياك شركت خودروسازى جنرال موتورز شكايتى را از يك مشترى با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين بارى است كه برايتان مى نويسم و براى اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اى ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديميى، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستنى بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راى گيرى مى كنيم و بر اساس اكثريت آرا نوع بستنى، انتخاب و خريدارى مى شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگى يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براى تهيه بستنى دچار مشكل شده است.
@IRENGINEERING
لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براى خريد بستنى وانيلى به مغازه مى روم و به خودرو باز مىگردم ، ماشين روشن نمىشود؛ اما هر بستنى ديگري كه بخرم ، چنين مشكلى نخواهم داشت. خواهش مى كنم درك كنيد كه اين مساله براى من بسيار جدى و دردسر آفرين است و من هرگز قصد شوخى با شما را ندارم. مىخواهم بپرسم چطور مى شود پونتياك من وقتى بستنى وانيلى مى خرم ، روشن نمى شود؛ اما با هر بستنى ديگرى راحت استارت مى خورد؟
@IRENGINEERING
مدير شركت به نامه دريافتى از اين مشترى عجيب، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روى وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسى مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشترى قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستنى فروشى رفتند. آن شب نوبت بستنى وانيلى بود. پس از خريد بستنى، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!
@IRENGINEERING
مهندس جوان و جوياي راه حل ، ٣ شب پياپى ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستنى شكلاتى بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستنى توت فرنگى و خودرو براحتيى استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستنى وانيلى شد و باز ماشين روشن نشد!
@IRENGINEERING
نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلى باشد، تلاش كرد با موضوع منطقى و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتى را از لحظه ترك منزل مشترى تا خريدن بستنى و بازگشت به ماشين و استارت زدن براى انواع بستنى ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبى را به او نشان داد: بستنى وانيلى پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مى شود؛ اما ديگر بستنى ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مى گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستنى و برگشتن و استارت زدن برای بستنى وانيلى كمتر از ديگر بستنى هاست.
@IRENGINEERING
اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمى موضوع راهنمايى كرد و او دريافت پديده اى به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مى شود. روشن شدن خيلى زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلى شركت ، پونتياك و مشتری بود!
@IRENGINEERING
مشتريان ما به زبانهاى مختلفى سخن مىگويند. ايشان از ادبيات متفاوتى براي كلام گفتن بهره مىگيرند.
اگر حرف مشترى را خوب گوش كنيم، مىتوانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراترى از آنچه مىخواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.
@IRENGINEERING
آيا همه حرفها مشتريان ما بايد منطقی، اصولى و مرتبط با موضوع باشد؟
اگر مشترى چيزى مىگويد كه به نظر مسخره و بىربط است ، يا شكايتى عجيب را طرح مىكند، چگونه برخوردى شايسته اوست؟
@IRENGINEERING
يك اتفاق نادر براى يك مشترى و پيام بظاهر احمقانه او مىتواند روشنگر مسير بهترين و زبدهترين مهندسان جنرال موتورز باشد.
@IRENGINEERING
داستان ساده اى كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشترى بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات شركت ماست.
اگر در پى نوآورى هستيم ، بايد به طور جدى سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداى مشترى را طراحى كنيم.
@IRENGINEERING
شما مشتريان خود را مى شناسيد؟
آيا سيستمى داريد كه صداى مشتريان به گوشتان برسد؟
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر فکر میکنین امروز روز بدی داشتین اینو ببینید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
⭕️ قانون پل طلایی
اگر کسی در مذاکره به شما "دروغ" گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
@IRENGINEERING
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
@IRENGINEERING
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند.
@IRENGINEERING
در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
اگر کسی در مذاکره به شما "دروغ" گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی».
@IRENGINEERING
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
@IRENGINEERING
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند.
@IRENGINEERING
در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
🔺تبلیغات علیه مصرف مشروبات الکلی در اروپا شدت گرفته و رانندگان مست جریمه های سنگین میشن. این هم یکیشه که خیلی خلاقانه است؛
🔹رانندگی در حالت مستی، شما را به خانه نمی رساند
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
🔹رانندگی در حالت مستی، شما را به خانه نمی رساند
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیوی اخیراً منتشر شده ناسا از عظمت جهان، که در موردش نوشته :
اگر در مشاهده این ویدیو دچار بحران وجودی نشدید، از عناصر قوی تری ساخته شده اید.
⭕ حتما دانلود کنید و تا انتها ببینید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
اگر در مشاهده این ویدیو دچار بحران وجودی نشدید، از عناصر قوی تری ساخته شده اید.
⭕ حتما دانلود کنید و تا انتها ببینید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
پشت نوشته جالب اتوبوس:
اگه میخوای با خدا حرف بزنی، یه جای امن پارک کن و حرف بزن؛ اما اگه میخوای اون رو ببینی، حین رانندگی پیامک بنویس!
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
اگه میخوای با خدا حرف بزنی، یه جای امن پارک کن و حرف بزن؛ اما اگه میخوای اون رو ببینی، حین رانندگی پیامک بنویس!
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
خشک شدن دریاچه ارومیه در کتاب درسی استرالیایی ها مثالی برای تشریح موضوع انتقال آب و پیامدهای زیانبار آن !
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
⭕️ مولفه های هوش مدیریتی:
MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ
هوش مدیریتی(MQ): به ما يادآور ميشود براي موفقيت در زندگي شخصي و زندگي كاروكسب بايد بتوانيم بر خودمان مديريت قوي داشته باشيم و به عبارتي روي خودمان كه ارزشمندترين داراييمان است سرمايهگذاري كنيم، و براي اين مهم، 5 هوش را با نگاه جامعيتنگري بهكار گيريم تا با همتوانافزايي بين آنها انساني موفق باشيم.
@IRENGINEERING
هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلي يا هوش رياضي است كه در مدارس، ما را با آن ميسنجيدند. اما همهي ما شواهد بسياري از انسانهايي را ميتوانيم مثال بزنيم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالايي داشتند، اما در بهكارگيري آنها در زندگي خانوادگي و زندگي كاري به توفيقات سعادت نيافتند. پس هوش عقلي لازم است، اما كافي نيست.
@IRENGINEERING
هوش هیجانی(EQ): به معناي توان مديريت كردن هيجانات خود و ديگران. خوشبختانه هوش هيجاني قابليت اكتسابي دارد و ما ميتوانيم با يادگيري در هر سن كه باشيم هوش هيجاني خود را ارتقا دهيم. پس كمكاري در اين زمينه فقط و فقط نشاندهندهي تصور خودمان است. براي اينكه هوش هيجاني خودمان را بالا ببريم بايد به عوامل مهمي چون پايداري و استقامت براي رسيدن به اهداف درست از پيش تعيينشده، انگيزهبخش و مديريت روح و روان خودمان و پرهيز از نااميدي و يادگيري براي ارتقاي روحيهي مثبتانديشي و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خويش در راستاي انسان متعالي شدن، همدلي و گذاشتن خودمان به جاي ديگران كه با آنها سروكار داريم براي درك بهتر ايشان، و اين سؤال را از خود پرسيدن كه اگر من به جاي طرف مقابل بودم چه انتظاري داشتم، و در نهايت ارتقاي مهارت خودشناسي و شناخت تيپ شخصيتي خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خويش بپردازيم.
@IRENGINEERING
هوش سیاسی(PQ): هوش سياسي است كه بهتر است آن را به هوش تدبيري ترجمه كنيم، و معنا و مفهوم آن اين است كه بدانيم در مقابل هر مشتري بهترين نوع رفتار چه بايد باشد. تشخيص تفاوت مشتريان و بهكارگيري بهترين شيوهي عملكرد براي نزديك شدن به مشتري، هوش تدبيري يعني هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
هوش تدبيري يعني اينكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از بهكار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداري كنم. هوش تدبيري توان درك طرف مقابل را در ما افزايش ميدهد. هوش تدبيري همان كياست داشتن در كار است. به ما ياد ميدهد كه با مشتري بحث نكنيم، ياد ميدهد كه در بازار رفتهايم تا معامله كنيم نه مقابله. اينكه همه جا جايز نيست اسم كوچك مشتري را بهكار ببريم و اينكه درك فرهنگها و خردهفرهنگها را داشته باشيم.
@IRENGINEERING
هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما ميگويد كه براي موفقيت در بازار، و نزد مشتري ميبايست روح شاداب و مغزي پويا داشته باشيم و اين مهم مهيا نميشود مگر اينكه جسم سالم داشته باشيم. هوش جسمي به ما ميگويد كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبتكنندهي ورزش و سلامتي خود باشيم.
@IRENGINEERING
هوش معنوی(SQ): نهايتاً هوش معنوي به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما ميپردازد. همان پندار نيك، گفتار نيك، و كردار نيك است. هوش معنوي يعني خودمان را نانوايي فرض كنيم كه قرار نيست نان سوخته دست مردم بدهيم. ابتدا باور كنيم كه با فروش بيمه به مشتري براي او امنيت خاطر و اطمينان را فراهم ميكنيم، پس من در حال خدمت كردن به مشتري هستم، پس بايد مشاور صديق و راستگوي او باشم تا او با خشنودي كه به دست ميآورد من را به ساير دوستان و افرادي كه ميشناسد ارجاع دهد؛ چون ما ميدانيم تنها در اين حالت است كه فروش مؤثر يا فروش تكرارشونده به همان مشتري صورت ميگيرد و حتي او را به سفير برند و خوشنامي اعتبار ما تبديل ميكند.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ
هوش مدیریتی(MQ): به ما يادآور ميشود براي موفقيت در زندگي شخصي و زندگي كاروكسب بايد بتوانيم بر خودمان مديريت قوي داشته باشيم و به عبارتي روي خودمان كه ارزشمندترين داراييمان است سرمايهگذاري كنيم، و براي اين مهم، 5 هوش را با نگاه جامعيتنگري بهكار گيريم تا با همتوانافزايي بين آنها انساني موفق باشيم.
@IRENGINEERING
هوش منطقی(IQ): همان هوش عقلي يا هوش رياضي است كه در مدارس، ما را با آن ميسنجيدند. اما همهي ما شواهد بسياري از انسانهايي را ميتوانيم مثال بزنيم كه در مدرسه و دانشگاه معدل بالايي داشتند، اما در بهكارگيري آنها در زندگي خانوادگي و زندگي كاري به توفيقات سعادت نيافتند. پس هوش عقلي لازم است، اما كافي نيست.
@IRENGINEERING
هوش هیجانی(EQ): به معناي توان مديريت كردن هيجانات خود و ديگران. خوشبختانه هوش هيجاني قابليت اكتسابي دارد و ما ميتوانيم با يادگيري در هر سن كه باشيم هوش هيجاني خود را ارتقا دهيم. پس كمكاري در اين زمينه فقط و فقط نشاندهندهي تصور خودمان است. براي اينكه هوش هيجاني خودمان را بالا ببريم بايد به عوامل مهمي چون پايداري و استقامت براي رسيدن به اهداف درست از پيش تعيينشده، انگيزهبخش و مديريت روح و روان خودمان و پرهيز از نااميدي و يادگيري براي ارتقاي روحيهي مثبتانديشي و كنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و كردار خويش در راستاي انسان متعالي شدن، همدلي و گذاشتن خودمان به جاي ديگران كه با آنها سروكار داريم براي درك بهتر ايشان، و اين سؤال را از خود پرسيدن كه اگر من به جاي طرف مقابل بودم چه انتظاري داشتم، و در نهايت ارتقاي مهارت خودشناسي و شناخت تيپ شخصيتي خودمان با مراجعه به مشاوران كاربلد و مطالعه براي تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خويش بپردازيم.
@IRENGINEERING
هوش سیاسی(PQ): هوش سياسي است كه بهتر است آن را به هوش تدبيري ترجمه كنيم، و معنا و مفهوم آن اين است كه بدانيم در مقابل هر مشتري بهترين نوع رفتار چه بايد باشد. تشخيص تفاوت مشتريان و بهكارگيري بهترين شيوهي عملكرد براي نزديك شدن به مشتري، هوش تدبيري يعني هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
هوش تدبيري يعني اينكه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ كنم و از بهكار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداري كنم. هوش تدبيري توان درك طرف مقابل را در ما افزايش ميدهد. هوش تدبيري همان كياست داشتن در كار است. به ما ياد ميدهد كه با مشتري بحث نكنيم، ياد ميدهد كه در بازار رفتهايم تا معامله كنيم نه مقابله. اينكه همه جا جايز نيست اسم كوچك مشتري را بهكار ببريم و اينكه درك فرهنگها و خردهفرهنگها را داشته باشيم.
@IRENGINEERING
هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما ميگويد كه براي موفقيت در بازار، و نزد مشتري ميبايست روح شاداب و مغزي پويا داشته باشيم و اين مهم مهيا نميشود مگر اينكه جسم سالم داشته باشيم. هوش جسمي به ما ميگويد كه عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبتكنندهي ورزش و سلامتي خود باشيم.
@IRENGINEERING
هوش معنوی(SQ): نهايتاً هوش معنوي به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما ميپردازد. همان پندار نيك، گفتار نيك، و كردار نيك است. هوش معنوي يعني خودمان را نانوايي فرض كنيم كه قرار نيست نان سوخته دست مردم بدهيم. ابتدا باور كنيم كه با فروش بيمه به مشتري براي او امنيت خاطر و اطمينان را فراهم ميكنيم، پس من در حال خدمت كردن به مشتري هستم، پس بايد مشاور صديق و راستگوي او باشم تا او با خشنودي كه به دست ميآورد من را به ساير دوستان و افرادي كه ميشناسد ارجاع دهد؛ چون ما ميدانيم تنها در اين حالت است كه فروش مؤثر يا فروش تكرارشونده به همان مشتري صورت ميگيرد و حتي او را به سفير برند و خوشنامي اعتبار ما تبديل ميكند.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
⭕️ مشکل منو تختخواب
همان دوران كودكي تا همين الان هم كه بزرگ شدهام، هميشه فكر ميكنم شبها كسي زير تختم پنهان شده است.
@IRENGINEERING
خلاصه تصميم گرفتم به يك روانپزشك مراجعه كنم. آشناي يكي از دوستانم روانپزشك بود. پيش او رفتم و مشكلم را گفتم. روانپزشك گفت: «بايد يك سال هفتهاي يك جلسه ويزيت بشي تا درمانت كنم.»
@IRENGINEERING
ويزيت هر جلسه پنجاه هزار تومان ميشد. هم هزينهاش زياد ميشد و هم خيلي وقتگير بود. چند ماه بعد كه رفته بودم به دوستم سري بزنم، روانپزشك هم آنجا بود. پرسيد: «پس چرا نيومدي؟»
@IRENGINEERING
گفتم: «خب، جلسهاي پنجاه هزار تومان، براي يك سال خيلي زياد بود. يك نجار من رو مجاني معالجه كرد.» پزشك با تعجب گفت: «عجب! ميتونم بپرسم اون نجاره چطور تو را معالجه كرد؟»
گفتم: «به من گفت اگه پايههاي تختخواب را ببُري ديگه هيچكس نميتونه زير تختت قايم بشه!»
@IRENGINEERING
منظر اول: براي هر تصميم گيري شتاب نكنيم و كمي بينديشيم.
@IRENGINEERING
منظر دوم: حل مشكلات ممكن است راه حلهاي متفاوتي داشته باشد. برخي راه حلها ريشهاي هستند و برخي سطحي و موقت. بهتر است راهحلهايي را دنبال كنيم كه مشكلات را علمي و ريشهاي حل كنند تلاشي كه امروزه به آن توجهي نميشود و به دنبال كارهاي ضربتي، زودبازه و نمايشي هستيم.
@IRENGINEERING
منظر سوم: قابل توجه مشاوران مديريت؛ لازم است راهحلهاي متفاوتي بسته به شرايط مديران ارائه شود.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
همان دوران كودكي تا همين الان هم كه بزرگ شدهام، هميشه فكر ميكنم شبها كسي زير تختم پنهان شده است.
@IRENGINEERING
خلاصه تصميم گرفتم به يك روانپزشك مراجعه كنم. آشناي يكي از دوستانم روانپزشك بود. پيش او رفتم و مشكلم را گفتم. روانپزشك گفت: «بايد يك سال هفتهاي يك جلسه ويزيت بشي تا درمانت كنم.»
@IRENGINEERING
ويزيت هر جلسه پنجاه هزار تومان ميشد. هم هزينهاش زياد ميشد و هم خيلي وقتگير بود. چند ماه بعد كه رفته بودم به دوستم سري بزنم، روانپزشك هم آنجا بود. پرسيد: «پس چرا نيومدي؟»
@IRENGINEERING
گفتم: «خب، جلسهاي پنجاه هزار تومان، براي يك سال خيلي زياد بود. يك نجار من رو مجاني معالجه كرد.» پزشك با تعجب گفت: «عجب! ميتونم بپرسم اون نجاره چطور تو را معالجه كرد؟»
گفتم: «به من گفت اگه پايههاي تختخواب را ببُري ديگه هيچكس نميتونه زير تختت قايم بشه!»
@IRENGINEERING
منظر اول: براي هر تصميم گيري شتاب نكنيم و كمي بينديشيم.
@IRENGINEERING
منظر دوم: حل مشكلات ممكن است راه حلهاي متفاوتي داشته باشد. برخي راه حلها ريشهاي هستند و برخي سطحي و موقت. بهتر است راهحلهايي را دنبال كنيم كه مشكلات را علمي و ريشهاي حل كنند تلاشي كه امروزه به آن توجهي نميشود و به دنبال كارهاي ضربتي، زودبازه و نمايشي هستيم.
@IRENGINEERING
منظر سوم: قابل توجه مشاوران مديريت؛ لازم است راهحلهاي متفاوتي بسته به شرايط مديران ارائه شود.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
رایج ترین الگوها در اندروید
توصیه میشود از الگوها پیچیده تری استفاده کنید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
توصیه میشود از الگوها پیچیده تری استفاده کنید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
⭕️ جلسه موش ها
تعدادي موش در يك مزرعه زندگي مي كردند. موشها روزگار خوشي نداشتند چرا كه گربه اي در مزرعه بود كه آنها را شكار مي كرد. موشها در يك ترس هميشگي به سر مي بردند و ممكن بود در هر وقت از شب و روز در چنگالهاي تيز گربه چابك قرار گيرند.
@IRENGINEERING
موشها جلسه اي تشكيل دادند تا حداقل راهي پيدا كنند كه از وجود گربه در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عكس العمل مناسب از خود بروز دهند. طرح هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفت اما هيچكدام پذيرفته نشد.
@IRENGINEERING
در آخر يك موش جوان ايستاد و گفت: «من يك طرح خيلي ساده دارم اما كاملاً مؤثر خواهد بود. همه كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه يك زنگوله به گردن گربه ببنديم. وقتي صداي زنگوله را مي شنويم خواهيم فهميد كه دشمن در حال آمدن است.»
@IRENGINEERING
همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسين مي كردند. در بين همهمه موشها، يك موش پير بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم كه طرح موش جوان، طرح بسيار خوبي است. اما اجازه دهيد بپرسم: «چه كسي زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»
موشها به يكديگر نگاه مي كردند و هيچ كس حرفي نمي زد.
سپس موش پير گفت: «ارائه راهكارهاي غيرممكن خيلي ساده است.»
@IRENGINEERING
نکات نهفته در داستان:
1- به عمل كار برآيد به سخنداني نيست.
2- گفتن اينكه كاري انجام شود يك چيز است، اما انجام دادن آن چيز ديگري است.
3- پيشنهاد دهنده طرح را مجري اجراي آن كنيد.
4- جلسات اثربخش تشكيل دهيد.
@IRENGINEERING
💫و از دیدگاهی دیگر:
1- اجازه دهيد در جلسات از تكنيك هاي طوفان فكري و حل مسئله به خوبي استفاده شود.
2- به همه اعضاء جلسه اجازه فكر كردن و صحبت كردن بدهيد.
3- راهكاري كه از نظر يك فرد غيرممكن است، مي تواند از نظر فرد ديگري داراي روش عملي و ممكن باشد.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
تعدادي موش در يك مزرعه زندگي مي كردند. موشها روزگار خوشي نداشتند چرا كه گربه اي در مزرعه بود كه آنها را شكار مي كرد. موشها در يك ترس هميشگي به سر مي بردند و ممكن بود در هر وقت از شب و روز در چنگالهاي تيز گربه چابك قرار گيرند.
@IRENGINEERING
موشها جلسه اي تشكيل دادند تا حداقل راهي پيدا كنند كه از وجود گربه در اطراف خود باخبر شوند و بتوانند عكس العمل مناسب از خود بروز دهند. طرح هاي مختلفي مورد بررسي قرار گرفت اما هيچكدام پذيرفته نشد.
@IRENGINEERING
در آخر يك موش جوان ايستاد و گفت: «من يك طرح خيلي ساده دارم اما كاملاً مؤثر خواهد بود. همه كاري كه بايد انجام دهيم اين است كه يك زنگوله به گردن گربه ببنديم. وقتي صداي زنگوله را مي شنويم خواهيم فهميد كه دشمن در حال آمدن است.»
@IRENGINEERING
همه موشها از طرح ارائه شده شگفت زده شده بودند و آن را تحسين مي كردند. در بين همهمه موشها، يك موش پير بلند شد و گفت: «من هم قبول دارم كه طرح موش جوان، طرح بسيار خوبي است. اما اجازه دهيد بپرسم: «چه كسي زنگوله را به گردن گربه خواهد بست؟»
موشها به يكديگر نگاه مي كردند و هيچ كس حرفي نمي زد.
سپس موش پير گفت: «ارائه راهكارهاي غيرممكن خيلي ساده است.»
@IRENGINEERING
نکات نهفته در داستان:
1- به عمل كار برآيد به سخنداني نيست.
2- گفتن اينكه كاري انجام شود يك چيز است، اما انجام دادن آن چيز ديگري است.
3- پيشنهاد دهنده طرح را مجري اجراي آن كنيد.
4- جلسات اثربخش تشكيل دهيد.
@IRENGINEERING
💫و از دیدگاهی دیگر:
1- اجازه دهيد در جلسات از تكنيك هاي طوفان فكري و حل مسئله به خوبي استفاده شود.
2- به همه اعضاء جلسه اجازه فكر كردن و صحبت كردن بدهيد.
3- راهكاري كه از نظر يك فرد غيرممكن است، مي تواند از نظر فرد ديگري داراي روش عملي و ممكن باشد.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
⭕ منحنی فراموشی ابینگهاوس
یک بار خواندن برای یادگیری کافی نیست؛ بعداز سه بار مرور کردن با فاصله زمانی مناسب، احتمال فراموشی به حداقل می رسد.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
یک بار خواندن برای یادگیری کافی نیست؛ بعداز سه بار مرور کردن با فاصله زمانی مناسب، احتمال فراموشی به حداقل می رسد.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
🔲⭕️تراژدی تبدیل خانه به گاوداری
خانواده ای كه مي خواست خودكفا باشد يك گاو شيرده خريد و به آپارتمان خود برد. اين كار خردمندانه نبود. چون آدم عاقل براي روزي دو ليتر شيرگاوي نمي خرد كه 50 ليتر شير درحالي بدهد كه براي 48 ليتر شيراضافي هيچ بازاري در اختيار ولي ندارد داستان به همين جا ختم نمي شود.
@IRENGINEERING
مدتي بعد از آن گاو بيمار مي شود و به ناگزير دامپزشكي به بالينش مي آورند كه دليل بيماري را تنهايي گاو تشخيص مي دهد و سفارش مي كند براي نجات وي از مرگ چند گاو ديگر هم خريداري كنند و به آپارتمان بياورند. این کار انجام می شود و گاو اولي به طور موقت بهبود مي يابد.
@IRENGINEERING
ولي خانواده با مشكلات روزافزوني روبه رو مي شود. هزينه گزاف تغذيه گاوها، بي مشتري ماندن شيری که تولید می شد و آلودگي شديدی که تولید می کردند (منزل سابق، گاوداری فعلی)، خانواده را به شدت دچار بحران مي كند و در معرض نابودي قرار مي دهد.
@IRENGINEERING
داستان صنعت در ايران همانند همين مثال است. کارخانه/صنعتی در ایران کلنگ می خورد (گاو اول)، سپس آن صنعت/کارخانه دچار عارضه می شود. صدها كارخانه و كارگاه جانبی دیگر ايجاد مي شود تا کارخانه از تنهايي و بيماري خارج شود و از مرگ رهايي يابد. نتيجه كار در كوتاه مدت ثمربخش است. ولی در بلندمدت دوباره آن صنعت به مشکل برمی خورد و در ضمن تبعات آن گریبانگیر جامعه می شود.
@IRENGINEERING
🔎⭕️تحلیل راهبردی:
به هر دلیلی ممکن است ما در سرمایه گذاری اولیه مان اشتباه کنیم. البته بدیهی است که این همه دانش مدیریت و سرمایه گذاری وجود دارد که بتواند به ما کمک کند که تصمیمات درست بگیریم و سرمایه گذاری هوشمندانه کنیم. انسان های موفق و ناموفق هر دو اشتباه می کنند تفاوت از آن جایی آغاز می شود که یکی درگیر پدیده ای می شود به نام تشدید تعهدات و دومی خطا را می پذیرد و برمی گردد.
@IRENGINEERING
پدیده تشدید تعهدات (escalation of commitment) سابقه ای 40 ساله در دانش سرمایه گذاری و مدیریت دارد و ساده شده اش این است: ما زمانی یک تصمیم می گیریم و از طریق تخصیص زمان، توان، اعتبار، پول به آن تصمیم متعهد می شویم. بعدا آن تصمیم به خوبی آنچه فکر می کردیم جلو نمی رود. به جای آن که آن تصمیم را اصلاح کنیم، زمان، توان و اعتبار و یا پول بیشتری به آن تخصیص می دهیم و بهمین خاطر می گویند تشدید تعهدات که اگر بخواهیم درست تر ترجمه اش کنیم می شود تشدید غیرمنطقی تعهدات.
@IRENGINEERING
اولین مقاله ای که در این زمینه نوشته شده یک عبارت زیبا را در عنوان مقاله خود آورده: تا زانو در گل (باتلاق)! به نظر من همین عنوان برای راهنمایی ما کفایت می کند. از این پس اگر به هر علتی سخت تان بود که از تصمیم قبلی تان برگردید، از خودتان فقط یک سوال بپرسید: اینکه من تا زانو در گل هستم بدان معنا است که باید تا گلو هم بروم زیر گل یا باید برگردم و خودم را نجات بدهم؟
@IRENGINEERING
نکته پایانی: برای منزل تان گاو نخرید! اگر خریدید هر زمان که احساس کردید تصمیم تان اشتباه است، به جای آن که گاوهای بیشتری بخرید، گاو اول را بفروشید حتی اگر زیان کردید یا اعتبارتان را از دست دادید بهتر است از اینکه زیان های خود را بیشتر کنید. خرید و فروش و نگهداری گاو را به افراد حرفه ای آن بسپارید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
خانواده ای كه مي خواست خودكفا باشد يك گاو شيرده خريد و به آپارتمان خود برد. اين كار خردمندانه نبود. چون آدم عاقل براي روزي دو ليتر شيرگاوي نمي خرد كه 50 ليتر شير درحالي بدهد كه براي 48 ليتر شيراضافي هيچ بازاري در اختيار ولي ندارد داستان به همين جا ختم نمي شود.
@IRENGINEERING
مدتي بعد از آن گاو بيمار مي شود و به ناگزير دامپزشكي به بالينش مي آورند كه دليل بيماري را تنهايي گاو تشخيص مي دهد و سفارش مي كند براي نجات وي از مرگ چند گاو ديگر هم خريداري كنند و به آپارتمان بياورند. این کار انجام می شود و گاو اولي به طور موقت بهبود مي يابد.
@IRENGINEERING
ولي خانواده با مشكلات روزافزوني روبه رو مي شود. هزينه گزاف تغذيه گاوها، بي مشتري ماندن شيری که تولید می شد و آلودگي شديدی که تولید می کردند (منزل سابق، گاوداری فعلی)، خانواده را به شدت دچار بحران مي كند و در معرض نابودي قرار مي دهد.
@IRENGINEERING
داستان صنعت در ايران همانند همين مثال است. کارخانه/صنعتی در ایران کلنگ می خورد (گاو اول)، سپس آن صنعت/کارخانه دچار عارضه می شود. صدها كارخانه و كارگاه جانبی دیگر ايجاد مي شود تا کارخانه از تنهايي و بيماري خارج شود و از مرگ رهايي يابد. نتيجه كار در كوتاه مدت ثمربخش است. ولی در بلندمدت دوباره آن صنعت به مشکل برمی خورد و در ضمن تبعات آن گریبانگیر جامعه می شود.
@IRENGINEERING
🔎⭕️تحلیل راهبردی:
به هر دلیلی ممکن است ما در سرمایه گذاری اولیه مان اشتباه کنیم. البته بدیهی است که این همه دانش مدیریت و سرمایه گذاری وجود دارد که بتواند به ما کمک کند که تصمیمات درست بگیریم و سرمایه گذاری هوشمندانه کنیم. انسان های موفق و ناموفق هر دو اشتباه می کنند تفاوت از آن جایی آغاز می شود که یکی درگیر پدیده ای می شود به نام تشدید تعهدات و دومی خطا را می پذیرد و برمی گردد.
@IRENGINEERING
پدیده تشدید تعهدات (escalation of commitment) سابقه ای 40 ساله در دانش سرمایه گذاری و مدیریت دارد و ساده شده اش این است: ما زمانی یک تصمیم می گیریم و از طریق تخصیص زمان، توان، اعتبار، پول به آن تصمیم متعهد می شویم. بعدا آن تصمیم به خوبی آنچه فکر می کردیم جلو نمی رود. به جای آن که آن تصمیم را اصلاح کنیم، زمان، توان و اعتبار و یا پول بیشتری به آن تخصیص می دهیم و بهمین خاطر می گویند تشدید تعهدات که اگر بخواهیم درست تر ترجمه اش کنیم می شود تشدید غیرمنطقی تعهدات.
@IRENGINEERING
اولین مقاله ای که در این زمینه نوشته شده یک عبارت زیبا را در عنوان مقاله خود آورده: تا زانو در گل (باتلاق)! به نظر من همین عنوان برای راهنمایی ما کفایت می کند. از این پس اگر به هر علتی سخت تان بود که از تصمیم قبلی تان برگردید، از خودتان فقط یک سوال بپرسید: اینکه من تا زانو در گل هستم بدان معنا است که باید تا گلو هم بروم زیر گل یا باید برگردم و خودم را نجات بدهم؟
@IRENGINEERING
نکته پایانی: برای منزل تان گاو نخرید! اگر خریدید هر زمان که احساس کردید تصمیم تان اشتباه است، به جای آن که گاوهای بیشتری بخرید، گاو اول را بفروشید حتی اگر زیان کردید یا اعتبارتان را از دست دادید بهتر است از اینکه زیان های خود را بیشتر کنید. خرید و فروش و نگهداری گاو را به افراد حرفه ای آن بسپارید.
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین:
@SAVIZASADI
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4 درس از یک فیلم 5 ثانیه ای
1.زود ناامید نشو
2.موفقیت تو را مغرور نکند
3.گاهی کمی صبر، شکست را به پیروزی تبدیل می کند
4.گاهی کمی عجله، پیروزی را به شکست تبدیل می کند
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
1.زود ناامید نشو
2.موفقیت تو را مغرور نکند
3.گاهی کمی صبر، شکست را به پیروزی تبدیل می کند
4.گاهی کمی عجله، پیروزی را به شکست تبدیل می کند
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
@IRENGINEERING
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
@IRENGINEERING
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
@IRENGINEERING
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
@IRENGINEERING
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
@IRENGINEERING
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
@IRENGINEERING
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
@IRENGINEERING
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود: “من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
⭕️ این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI
در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
@IRENGINEERING
هر زمانی که میمونی بالای نردبان میرفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او را کتک میزدند.
@IRENGINEERING
مدتی بعد هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
@IRENGINEERING
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
@IRENGINEERING
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
@IRENGINEERING
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.
به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
@IRENGINEERING
آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.
@IRENGINEERING
اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند شرط خواهیم بست که جواب آنها این خواهد بود: “من نمیدانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”
⭕️ این جواب به نظر شما آشنا نمیآید؟!
@IRENGINEERING
پیشنهاد و ارتباط با ادمین :
@SAVIZASADI