انجمن علوم سیاسی ایران
نشست تخصصی کمیته زنان انجمن علوم سیاسی ایران کودک همسری؛ ریشه ها، آسیب ها و سیاست گذاری ها پنج شنبه 24 آبان 1397 ساعت 16 سالن حافظ خانه اندیشمندان علوم انسانی @ips_a
گزارش تصویری نشست تخصصی کودک همسری؛ ریشه ها، آسیب ها و سیاست گذاری ها که در تاریخ پنجشنبه 24 آبان 1397 توسط کمیته زنان انجمن علوم سیاسی ایران و با همکاری خانه اندیشمندان برگزار شد.
Forwarded from انجمن علوم سیاسی ایران
مراسم تجلیل از خدمات علمی استاد احمد نقیبزاده
گروه علوم سیاسی خانه اندیشمندان علوم انسانی با همکاری انجمن علوم سیاسی و انجمن علمی مطالعات صلح ایران برگزار میکند.
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۶ الی
گروه علوم سیاسی خانه اندیشمندان علوم انسانی با همکاری انجمن علوم سیاسی و انجمن علمی مطالعات صلح ایران برگزار میکند.
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۶ الی
انجمن علوم سیاسی ایران
کارگاه مبانی آینده پژوهی انجمن علوم سیاسی ایران با اعطای گواهی دوره به شرکت کنندگان آغاز دوره:پنج شنبه اول آذر1397 @ips_a
آخرین مهلت ثبت نام کارگاه مبانی آینده پژوهی انجمن علوم سیاسی ایران با اعطای گواهی دوره به شرکت کنندگان: روز سه شنبه 29 آبان
آغاز دوره:پنج شنبه اول آذر1397
هزینه کارگاه:120 هزارتومان
20 درصد تخفیف برای اعضای انجمن و دانشجویان
@ips_a
آغاز دوره:پنج شنبه اول آذر1397
هزینه کارگاه:120 هزارتومان
20 درصد تخفیف برای اعضای انجمن و دانشجویان
@ips_a
Forwarded from انجمن علوم سیاسی ایران
نشست "در کجا ایستاده ایم؟ نگاهی به آورده ها و بایسته های دکتر فیرحی در دانش سیاست"
یکشنبه 27 آبان 1397ساعت 17
@IPS_A
یکشنبه 27 آبان 1397ساعت 17
@IPS_A
متن ارسالی دکتر احمد بستانی در جلسه نقد و بررسی آثار دکتر فیرحی :
به نام خدا
🔹عرض سلام و ادب به همکاران ارجمند، جناب دکتر فیرحی و حضار محترم
✅جناب دکتر فیرحی از معدود اساتید دانشکده های علوم سیاسی در ایران هستند که اولا پروژه فکری منسجم و مشخصی دارند. ثانیا این پروژه ازحیث علمی و با معیارهای تتبع در دانش سیاسی معتبر و قابل قبول است و ثالثاً به شکل مکتوب و درقالب آثار متعدد در دسترس همگان است و میتوان درباب آنها داوری کرد. ازاین حیث به گمان بنده جناب دکتر فیرحی درمیان اساتید و پژوهشگران سیاست در ایران از مقام و جایگاهی ویژه و درخور اعتنا برخوردار است.
✅مهم ترین نکته در پروژه فکری جناب دکتر فیرحی تاکید ایشان بر «فقه» به مثابه دانش سیاسی کلیدی در تمدن اسلامی است. این نکته هم به صراحت در برخی از نوشته های ایشان به چشم میخورد و هم تقریبا میتوان عمده آثار ایشان را درحوزه دانشی دانست که امروزه به فقه سیاسی شهرت دارد. به گمان من این اهمیت قائل شدن برای دانش فقه، به مثابه مهم ترین دانش سیاسی مسلمانان، تاحد زیادی متاثر از اندیشمندان معاصر عرب مطرح شده است. این اندیشمندان عموماً متمایل به تعمیم مناسبات جهان عربی زبان به کل تمدن اسلامی هستند و در تحلیل های خود درکی واحد و یکپارچه از «جهان اسلام» و مناسبات آن دارند، همانطور که در ادبیات مطالات سیاسی غربی درکی واحد از سیاست در «خاورمیانه» وجود داشته و هم چنان نیز تاحدی وجود دارد.
نکته مهمی که به عنوان نقدی کلی بر پروژه دکتر فیرحی به نظر می آید همین تصویر کمابیش یکپارچه از جهان اسلام است. اگردر بخش مهمی از جهان اسلام و جوامع عربی فقه نقش اساسی در سیاست داشته است وضعیت ایران تاحد زیادی متفاوت است. طبیعی است که در دهه های اخیر ماهیت و شکل نظام سیاسی جمهوری اسلامی موجب توجه به فقه سیاسی شده است اما در تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، فقه سیاسی نقشی بسیار اندک و حاشیه ای داشته است، برخلاف جهان عرب که اندیشه سیاسی همواره در پیوند با خلافت به مثابه نهاد اجرای شریعت فهمیده شده است. اما به نظر می رسد اندیشه سیاسی ایرانی همواره حول سلطنت و برداشتهای مختلف از آن (مانند برداشت عرفانی، فلسفی، حماسی و غیره) فهمیده شده است و در چنین نظام فکری فقه و شریعت همواره نقشی فرعی در سیاست داشته اند. زیرا در اندیشه ایرانی شاه برگزیده خداوند است و هرچند تقید به شریعت و بهدینی برای او ضروری است اما وظیفه او اجرای احکام شرعی و تشکیل حکومت دینی-فقاهتی نیست.
لذا در مقام جمع بندی و به عنوان چند سوال اساسی: آیا معتقد به تمایز اندیشه سیاسی ایرانی از اندیشه سیاسی در جهان اسلام هستید یا اندیشه سیاسی در ایران را همواره در ذیل اندیشه سیاسی اسلامی و به مثابه جزئی از آن درنظر میگیرید؟
✅آیا همچنان معتقدید که منطق «سیاسی» حاکم بر اندرزنامه های ایرانی و به ویژه سیرالملوک خواجه نظام الملک طوسی منطق شرعی اهل سنت و جماعت است و تفاوتی اساسی میان اندرزنامه ها و شریعت نامه ها وجود ندارد؟
✅آیا معتقدید که فقه سیاسی مهم ترین دانش سیاسی در ایران، در طول تاریخ، بوده است و اندیشه ایرانشهری فاقد هرگونه اهمیتی است؟ ips@_a@
به نام خدا
🔹عرض سلام و ادب به همکاران ارجمند، جناب دکتر فیرحی و حضار محترم
✅جناب دکتر فیرحی از معدود اساتید دانشکده های علوم سیاسی در ایران هستند که اولا پروژه فکری منسجم و مشخصی دارند. ثانیا این پروژه ازحیث علمی و با معیارهای تتبع در دانش سیاسی معتبر و قابل قبول است و ثالثاً به شکل مکتوب و درقالب آثار متعدد در دسترس همگان است و میتوان درباب آنها داوری کرد. ازاین حیث به گمان بنده جناب دکتر فیرحی درمیان اساتید و پژوهشگران سیاست در ایران از مقام و جایگاهی ویژه و درخور اعتنا برخوردار است.
✅مهم ترین نکته در پروژه فکری جناب دکتر فیرحی تاکید ایشان بر «فقه» به مثابه دانش سیاسی کلیدی در تمدن اسلامی است. این نکته هم به صراحت در برخی از نوشته های ایشان به چشم میخورد و هم تقریبا میتوان عمده آثار ایشان را درحوزه دانشی دانست که امروزه به فقه سیاسی شهرت دارد. به گمان من این اهمیت قائل شدن برای دانش فقه، به مثابه مهم ترین دانش سیاسی مسلمانان، تاحد زیادی متاثر از اندیشمندان معاصر عرب مطرح شده است. این اندیشمندان عموماً متمایل به تعمیم مناسبات جهان عربی زبان به کل تمدن اسلامی هستند و در تحلیل های خود درکی واحد و یکپارچه از «جهان اسلام» و مناسبات آن دارند، همانطور که در ادبیات مطالات سیاسی غربی درکی واحد از سیاست در «خاورمیانه» وجود داشته و هم چنان نیز تاحدی وجود دارد.
نکته مهمی که به عنوان نقدی کلی بر پروژه دکتر فیرحی به نظر می آید همین تصویر کمابیش یکپارچه از جهان اسلام است. اگردر بخش مهمی از جهان اسلام و جوامع عربی فقه نقش اساسی در سیاست داشته است وضعیت ایران تاحد زیادی متفاوت است. طبیعی است که در دهه های اخیر ماهیت و شکل نظام سیاسی جمهوری اسلامی موجب توجه به فقه سیاسی شده است اما در تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، فقه سیاسی نقشی بسیار اندک و حاشیه ای داشته است، برخلاف جهان عرب که اندیشه سیاسی همواره در پیوند با خلافت به مثابه نهاد اجرای شریعت فهمیده شده است. اما به نظر می رسد اندیشه سیاسی ایرانی همواره حول سلطنت و برداشتهای مختلف از آن (مانند برداشت عرفانی، فلسفی، حماسی و غیره) فهمیده شده است و در چنین نظام فکری فقه و شریعت همواره نقشی فرعی در سیاست داشته اند. زیرا در اندیشه ایرانی شاه برگزیده خداوند است و هرچند تقید به شریعت و بهدینی برای او ضروری است اما وظیفه او اجرای احکام شرعی و تشکیل حکومت دینی-فقاهتی نیست.
لذا در مقام جمع بندی و به عنوان چند سوال اساسی: آیا معتقد به تمایز اندیشه سیاسی ایرانی از اندیشه سیاسی در جهان اسلام هستید یا اندیشه سیاسی در ایران را همواره در ذیل اندیشه سیاسی اسلامی و به مثابه جزئی از آن درنظر میگیرید؟
✅آیا همچنان معتقدید که منطق «سیاسی» حاکم بر اندرزنامه های ایرانی و به ویژه سیرالملوک خواجه نظام الملک طوسی منطق شرعی اهل سنت و جماعت است و تفاوتی اساسی میان اندرزنامه ها و شریعت نامه ها وجود ندارد؟
✅آیا معتقدید که فقه سیاسی مهم ترین دانش سیاسی در ایران، در طول تاریخ، بوده است و اندیشه ایرانشهری فاقد هرگونه اهمیتی است؟ ips@_a@
واندیشی فقهی، ظرفیت ها و تنگناها - دکتر سید علی میرموسوی
پروژه جناب استاد آقای دکتر فیرحی،که در مجموع آثار ایشان بازتاب یافته است، را به طور خلاصه می توان گونه¬ای نواندیشی دینی دانست که نظریه پردازی در باره دولت و ارائه تفسیری دموکراتیک از دین با بهره بردن از امکان فقه در کانون آن قرار دارد. در ارزیابی کلی می توان گفت در این پروژه کوشش بسیار ارزشمند و شایسته تقدیری در نقادی سنت فقهی موجود و ارائه تفسیری سازگار با ارزش های جهان جدید از فقه انجام گرفته است. با وجود این ملاحظات و پرسش هایی در مقام نقد آن قابل طرح است که به آن اشاره خواهد شد. برای نقد و بررسی این پروژه لازم به نظر می رسد که مقدمه ای کوتاه در ارتباط با زمینه های شکل گیری این پروژه و مبانی و پیش فرض های آن مطرح و سپس پرسش ها و ملاحظات بیان شوند.
✅مقدمه:
همگام با رشد جریان های اسلام گرا در جهان اسلام و کشورهای عربی، در ایران نیز اسلام سیاسی در پی ناکامی گفتمان مشروطه و در واکنش به گفتمان تجدد آمرانه، ظهور یافت. در مرحله نخست اسلام سیاسی همچون یک ایدئولوژی اعتراضی با تاکید بر ظرفیت های مقاومت در اندیشه شیعی توانست الگویی برای مبارزه با استبداد ارائه کند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ارائه طرحی برای حکومت و اداره جامعه بر اساس اسلام در دستور کار قرار گرفت و اسلام سیاسی به ایدئولوژی قدرت تغییر شکل داد. اقتضاء ها و الزامات ساختار اقتدار گرایانه قدرت به تقویت عناصر اقتدارگرایانه در تفسیر آموزه های سیاسی دینی منجر شد و اقتدار گرایی دینی را در پی داشت. با توجه به جایگاه برتر فقه در دانش های عملی اسلامی، اقتدار گرایی دینی از فقه مایه می گرفت و می کوشید آن را به عنوان تنها مدل نظام سیاسی مطلوب در فقه معرفی کند.
در واکنش به این دیدگاه دو رویکرد در بین روشنفکران و نو اندیشان مطرح شده است: رویکرد نخست پیوند میان فقه و الگوی اقتدار گرایانه را نفی می کند و با تاکید بر ظرفیت ها و توانایی های فقه برای تعامل با تجدد، می کوشد تفسیری دموکراتیک از آن ارائه کند. رویکرد دوم با تاکید بر محدودیت ها و تنگناهای فقه، نگرش فقهی را برای پاسخ گوی نیاز های زندگی کنونی نمی داند و راه حل را در فرارفتن از افق فقه و بهره مندی از عقلانیت و دانش های جدید به ویژه علوم انسانی و اجتماعی جستجو می کند. پروژه دکتر فیرحی در چارچوب رویکرد نخست امکان طرح می یابد و بر چند پیش فرض یا مقدمه استوار است :
🛑1. تجدد صورت های گوناگونی دارد که آنچه در اروپای غربی محقق شد تنها یک صورت آن است.
🛑2. گذار به تجدد در چارچوب شرایط تاریخی و فکری هر جامعه ای و از درون سنت های موجود در آن رخ می دهد
🛑3. این گذار از یک سو نیازمند بهره مندی از امکانات درون سنت و از سوی دیگر نیازمند نقادی آن بر اساس پرسش های نو و تازه است.
🛑4. با توجه به جایگاه فقه در سنت اندیشه ایرانی اسلامی، بهره بردن از امکانات فقه به همراه نقادی سنت فقهی در پرتو پرسش های نو و نیازهای جدید گامی لازم و ضروری در گذار به تجدد است
✅استاد فیرحی بر اساس این رویکرد کوشیده است با نگاهی درون فقهی و نقادانه، از امکانات فقه در راستای ارائه الگویی از حکومت که پاسخ گوی نیاز ها و مسائل دوران کنونی باشد بهره ببرد و برداشتی سازگار با اقتضاءات و الزامات دولت مدرن ارائه کند. این پروژه در چند مرحله به انجام رسیده است:
1. در مرحله نخست با بهره بردن از روش فوکویی پیوند دانش سیاسی مسلمانان با ساختار و روابط قدرت بررسی شده است و وجوه اقتدارگرایانه سنت به عنوان بازتابی از روابط قدرت در مقطع و شرایط خاص تاریخی ارزیابی شده است. 2. در مرحله بعد با نگاهی به تاریخ تحول دولت در اسلام، سیر تحول از دولت مدنی پیامبر به دولت های استبدادی که در شکل های گوناگون تحقق یافته اند بررسی شده اند 3. در مرحله سوم به چالش ها و منازعات فکری در دوره معاصر پرداخته شده است و چگونگی طرح و عرضه پرسش های جدید سیاسی به فقه و پیدایش گرایش ها و رویکردهای متفاوت بررسی و تحلیل شده اند. در این مرحله کوشش شده است تا با توجه به همراهی تکلیف و حق در سیاست جدید و تقدم حق بر تکلیف، در سنت فقهی نیز مبنایی برای طرح حق مستقل از تکلیف و تقدم آن یافته و برای آن نظریه پردازی شود.
✅در این راستا منازعات فقهی مربوط به دولت مدرن در عصر مشروطه مورد بررسی قرار گرفته و رویکرد اجتهادی فقهای مشروطه خواه به ویژه نایینی تقویت شده است. 4. در نهایت با تحلیل نظریه های مطرح شده در مورد حاکمیت در عصر جمهوری اسلامی می کوشد بین فقه و دموکراسی پیوند برقرار کند.
در ارتباط با این پروژه چند سوال یا ملاحظه قابل طرح است :
پروژه جناب استاد آقای دکتر فیرحی،که در مجموع آثار ایشان بازتاب یافته است، را به طور خلاصه می توان گونه¬ای نواندیشی دینی دانست که نظریه پردازی در باره دولت و ارائه تفسیری دموکراتیک از دین با بهره بردن از امکان فقه در کانون آن قرار دارد. در ارزیابی کلی می توان گفت در این پروژه کوشش بسیار ارزشمند و شایسته تقدیری در نقادی سنت فقهی موجود و ارائه تفسیری سازگار با ارزش های جهان جدید از فقه انجام گرفته است. با وجود این ملاحظات و پرسش هایی در مقام نقد آن قابل طرح است که به آن اشاره خواهد شد. برای نقد و بررسی این پروژه لازم به نظر می رسد که مقدمه ای کوتاه در ارتباط با زمینه های شکل گیری این پروژه و مبانی و پیش فرض های آن مطرح و سپس پرسش ها و ملاحظات بیان شوند.
✅مقدمه:
همگام با رشد جریان های اسلام گرا در جهان اسلام و کشورهای عربی، در ایران نیز اسلام سیاسی در پی ناکامی گفتمان مشروطه و در واکنش به گفتمان تجدد آمرانه، ظهور یافت. در مرحله نخست اسلام سیاسی همچون یک ایدئولوژی اعتراضی با تاکید بر ظرفیت های مقاومت در اندیشه شیعی توانست الگویی برای مبارزه با استبداد ارائه کند. با پیروزی انقلاب اسلامی، ارائه طرحی برای حکومت و اداره جامعه بر اساس اسلام در دستور کار قرار گرفت و اسلام سیاسی به ایدئولوژی قدرت تغییر شکل داد. اقتضاء ها و الزامات ساختار اقتدار گرایانه قدرت به تقویت عناصر اقتدارگرایانه در تفسیر آموزه های سیاسی دینی منجر شد و اقتدار گرایی دینی را در پی داشت. با توجه به جایگاه برتر فقه در دانش های عملی اسلامی، اقتدار گرایی دینی از فقه مایه می گرفت و می کوشید آن را به عنوان تنها مدل نظام سیاسی مطلوب در فقه معرفی کند.
در واکنش به این دیدگاه دو رویکرد در بین روشنفکران و نو اندیشان مطرح شده است: رویکرد نخست پیوند میان فقه و الگوی اقتدار گرایانه را نفی می کند و با تاکید بر ظرفیت ها و توانایی های فقه برای تعامل با تجدد، می کوشد تفسیری دموکراتیک از آن ارائه کند. رویکرد دوم با تاکید بر محدودیت ها و تنگناهای فقه، نگرش فقهی را برای پاسخ گوی نیاز های زندگی کنونی نمی داند و راه حل را در فرارفتن از افق فقه و بهره مندی از عقلانیت و دانش های جدید به ویژه علوم انسانی و اجتماعی جستجو می کند. پروژه دکتر فیرحی در چارچوب رویکرد نخست امکان طرح می یابد و بر چند پیش فرض یا مقدمه استوار است :
🛑1. تجدد صورت های گوناگونی دارد که آنچه در اروپای غربی محقق شد تنها یک صورت آن است.
🛑2. گذار به تجدد در چارچوب شرایط تاریخی و فکری هر جامعه ای و از درون سنت های موجود در آن رخ می دهد
🛑3. این گذار از یک سو نیازمند بهره مندی از امکانات درون سنت و از سوی دیگر نیازمند نقادی آن بر اساس پرسش های نو و تازه است.
🛑4. با توجه به جایگاه فقه در سنت اندیشه ایرانی اسلامی، بهره بردن از امکانات فقه به همراه نقادی سنت فقهی در پرتو پرسش های نو و نیازهای جدید گامی لازم و ضروری در گذار به تجدد است
✅استاد فیرحی بر اساس این رویکرد کوشیده است با نگاهی درون فقهی و نقادانه، از امکانات فقه در راستای ارائه الگویی از حکومت که پاسخ گوی نیاز ها و مسائل دوران کنونی باشد بهره ببرد و برداشتی سازگار با اقتضاءات و الزامات دولت مدرن ارائه کند. این پروژه در چند مرحله به انجام رسیده است:
1. در مرحله نخست با بهره بردن از روش فوکویی پیوند دانش سیاسی مسلمانان با ساختار و روابط قدرت بررسی شده است و وجوه اقتدارگرایانه سنت به عنوان بازتابی از روابط قدرت در مقطع و شرایط خاص تاریخی ارزیابی شده است. 2. در مرحله بعد با نگاهی به تاریخ تحول دولت در اسلام، سیر تحول از دولت مدنی پیامبر به دولت های استبدادی که در شکل های گوناگون تحقق یافته اند بررسی شده اند 3. در مرحله سوم به چالش ها و منازعات فکری در دوره معاصر پرداخته شده است و چگونگی طرح و عرضه پرسش های جدید سیاسی به فقه و پیدایش گرایش ها و رویکردهای متفاوت بررسی و تحلیل شده اند. در این مرحله کوشش شده است تا با توجه به همراهی تکلیف و حق در سیاست جدید و تقدم حق بر تکلیف، در سنت فقهی نیز مبنایی برای طرح حق مستقل از تکلیف و تقدم آن یافته و برای آن نظریه پردازی شود.
✅در این راستا منازعات فقهی مربوط به دولت مدرن در عصر مشروطه مورد بررسی قرار گرفته و رویکرد اجتهادی فقهای مشروطه خواه به ویژه نایینی تقویت شده است. 4. در نهایت با تحلیل نظریه های مطرح شده در مورد حاکمیت در عصر جمهوری اسلامی می کوشد بین فقه و دموکراسی پیوند برقرار کند.
در ارتباط با این پروژه چند سوال یا ملاحظه قابل طرح است :
✅1. نو اندیشی فقهی تا چه حد پاسخ گوی نیاز های کنونی است؟ اساسا توسعه به مفهوم گسترده آن تا چه حد مبتنی بر فقه است؟ با پذیرش این که برداشت رسمی از فقه با توسعه ناسازگار است، آیا جدال فقهی با خصم راهگشاست؟یا این که راه حل محدود کردن دامنه فقه و به رسمیت شناختن دانش های جدید در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی است؟
2. همچنان که نائینی به درستی بیان کرده است معظم سیاسیات خارج از منصوصات است و در عرصه سیاست با ندرت نصوص دینی روبرو هستیم، با توجه به این نکته و این که در فقه مرجعیت با نصوص دینی است، آیا طرح مباحث جدید از زاویه فقهی مستلزم تحمیل باری گران بر فقه نیست؟
3. در سنت فقهی شیعه مباحث سیاسی بسیار نحیف و لاغر بوده است و میراث فقهی شیعه بحث چندانی در این زمینه ندارد. فقهای شیعه با پرهیز از پرداختن به مسائل سیاسی، در عمل آن را به عرف واگذار کرده و همچنان که مرحوم شیخ عبدالکریم حائری تصریح کرده است، بنای عقلا را در آن به رسمیت شناخته بودند. اسلام سیاسی با نگاهی انتقادی به سنت فقهی گذشته، مفهوم فقه سیاسی را مطرح و با رویکردی ایدئولوژیک وظیفه سنگین نظریه پردازی در امور سیاسی را بر عهده فقه نهاد. آیا پرداختن به مباحث فقه سیاسی هر چند با رویکرد نو اندیشانه، قدسی کردن سیاست و دور کردن آن را در پی نخواهد داشت
4. با توجه به نحیف بودن سنت فقهی در این حوزه، حتی با فرض این که گذار به تجدد از مجرای سنت امکان پذیر باشد، چرا و چگونه می توان در این مسیر به فقه استناد جست؟
5. از دیدگاه برخی از فقیهان همچون آیت الله منتظری، اوامر و نواهی وارد درشریعت در امور اجتماعی و سیاسی ارشادی اند و به چیزهایی راهنمایی می کنند که عقل و بنای عقلا نیز می توانند درک کنند. با توجه به این که این نگرش مستلزم به رسمیت شناختن عقل و بنای عقلا در امور اجتماعی و سیاسی است، چه جایی برای رویکرد فقهی به این امور باقی می ماند؟
6. بی تردید بسیاری از مفاهیم و نهادهای موجود در سیاست امروز همچون دموکراسی، تفکیک قوا، قانون، تحزب در دوران مدرن شکل گرفته اند و در سنت فقهی اندیشه ناپذیر بوده اند، آیا پرداختن به این مفاهیم با رویکرد فقهی و تطبیق آن با مفاهیم و ابواب موجود در سنت فقهی مستلزم نوعی کژتابی و یا زمان پریشی نیست؟ به عنوان نمونه آیا تطبیق نظریه بازی در علم سیاست مدرن با باب سبق و رمایه در فقه سنتی و توجیه فقهی تحزب بر اساس آن، همچنان که در کتاب فقه و حکمرانی حزبی صورت گرفته است، نوعی کژتابی و مصادره به مطلوب نیست؟ آیا بهره بردن از مفهوم خطابات قانونی در توجیه نوعی برداشت مردم سالارانه استحسان شخصی نیست؟آیا این نوع تطبیق در چارچوب سنت فقهی اعتبار دارد و مورد پذیرش نهادهای مرجع و فقهای سنتی قرار می گیرد؟
7. آثار نگاشته شده توسط جناب استاد فیرحی که بسیار ارزشمند و در خور توجه هستند، ولی جای این پرسش وجود دارد که این آثار تا چه حد توانسته است در عرف و هنجارهای مرسوم حاکم بر حوزه علمیه و فضای تفکر فقهی تاثیر بگذارد و رویکرد حاکم بر آن متحول سازد؟ آیا این نوع آثار از مرجعیت لازم در سنت فقهی برخوردار است تا چشم انداز نوعی تحول در آینده باشد، یا این که حوزه نفوذ آن به جریان نواندیشی محدود خواهد بود؟
2. همچنان که نائینی به درستی بیان کرده است معظم سیاسیات خارج از منصوصات است و در عرصه سیاست با ندرت نصوص دینی روبرو هستیم، با توجه به این نکته و این که در فقه مرجعیت با نصوص دینی است، آیا طرح مباحث جدید از زاویه فقهی مستلزم تحمیل باری گران بر فقه نیست؟
3. در سنت فقهی شیعه مباحث سیاسی بسیار نحیف و لاغر بوده است و میراث فقهی شیعه بحث چندانی در این زمینه ندارد. فقهای شیعه با پرهیز از پرداختن به مسائل سیاسی، در عمل آن را به عرف واگذار کرده و همچنان که مرحوم شیخ عبدالکریم حائری تصریح کرده است، بنای عقلا را در آن به رسمیت شناخته بودند. اسلام سیاسی با نگاهی انتقادی به سنت فقهی گذشته، مفهوم فقه سیاسی را مطرح و با رویکردی ایدئولوژیک وظیفه سنگین نظریه پردازی در امور سیاسی را بر عهده فقه نهاد. آیا پرداختن به مباحث فقه سیاسی هر چند با رویکرد نو اندیشانه، قدسی کردن سیاست و دور کردن آن را در پی نخواهد داشت
4. با توجه به نحیف بودن سنت فقهی در این حوزه، حتی با فرض این که گذار به تجدد از مجرای سنت امکان پذیر باشد، چرا و چگونه می توان در این مسیر به فقه استناد جست؟
5. از دیدگاه برخی از فقیهان همچون آیت الله منتظری، اوامر و نواهی وارد درشریعت در امور اجتماعی و سیاسی ارشادی اند و به چیزهایی راهنمایی می کنند که عقل و بنای عقلا نیز می توانند درک کنند. با توجه به این که این نگرش مستلزم به رسمیت شناختن عقل و بنای عقلا در امور اجتماعی و سیاسی است، چه جایی برای رویکرد فقهی به این امور باقی می ماند؟
6. بی تردید بسیاری از مفاهیم و نهادهای موجود در سیاست امروز همچون دموکراسی، تفکیک قوا، قانون، تحزب در دوران مدرن شکل گرفته اند و در سنت فقهی اندیشه ناپذیر بوده اند، آیا پرداختن به این مفاهیم با رویکرد فقهی و تطبیق آن با مفاهیم و ابواب موجود در سنت فقهی مستلزم نوعی کژتابی و یا زمان پریشی نیست؟ به عنوان نمونه آیا تطبیق نظریه بازی در علم سیاست مدرن با باب سبق و رمایه در فقه سنتی و توجیه فقهی تحزب بر اساس آن، همچنان که در کتاب فقه و حکمرانی حزبی صورت گرفته است، نوعی کژتابی و مصادره به مطلوب نیست؟ آیا بهره بردن از مفهوم خطابات قانونی در توجیه نوعی برداشت مردم سالارانه استحسان شخصی نیست؟آیا این نوع تطبیق در چارچوب سنت فقهی اعتبار دارد و مورد پذیرش نهادهای مرجع و فقهای سنتی قرار می گیرد؟
7. آثار نگاشته شده توسط جناب استاد فیرحی که بسیار ارزشمند و در خور توجه هستند، ولی جای این پرسش وجود دارد که این آثار تا چه حد توانسته است در عرف و هنجارهای مرسوم حاکم بر حوزه علمیه و فضای تفکر فقهی تاثیر بگذارد و رویکرد حاکم بر آن متحول سازد؟ آیا این نوع آثار از مرجعیت لازم در سنت فقهی برخوردار است تا چشم انداز نوعی تحول در آینده باشد، یا این که حوزه نفوذ آن به جریان نواندیشی محدود خواهد بود؟