| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
Audio
Moein GahMusic.com
🎼 چه کنم عاشق ایرانم من
با صدای معین

▫️امروز زادروز معین است (۲۹ دی ۱۳۳۰).

🔹 خاطره‌ای از عمران صلاحی
[قاعدتاً در دههٔ شصت]:
«یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می‌شد صد تومن. به طرف گفتم می‌خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه‌ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد».

@HistoryandMemory
4👍1
🔹"The next European war will start in the Ukraine", map published in Look magazine, March 14, 1939, USA

🔸 «جنگ بعدی اروپا در/از اوکراین آغاز خواهد شد»، نقشه چاپ شده در مجله لوک، ۱۴ مارس ۱۹۳۹، یالات متحده آمریکا

[چند ماه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم]

🔗 از برگه تصویرهای اتحاد جماهیر شوروی

@HistoryandMemory
👍1
▪️امروز سالروز درگذشت هایده است (۳۰ دی ۱۳۶۸).
 
🔹 بخش آغازین مدخل «هایده» در دانشنامه ایرانیکا نوشته اریک نخجوانی:

HĀYEDA, the stage name of MAʿṢUMA DADEBĀLĀ (b. Tehran, 21 Farvardin 1321 Š./10 April 1942; d. San Jose, Calif., 30 Dey 1368 Š./20 January 1990; Figure 1Figure 2), popular Persian singer. Her parents were Moḥammad Dadabālā and Zinat Bolḡāri. Hāyeda primarily distinguished herself by a naturally rich, operatic alto voice, which she further refined by acquired accuracy, lyricism, and versatility. Her vocal aesthetics bore comparison with another Persian alto singer, the vocalist Delkaš, who had preceded her. Aside from her own considerable vocal abilities, Hāyeda’s popularity with Persian audiences primarily derived from her mastery of the fundamental, generative, vocal repertoire of Persian music, the modal arias known as radif-e āvāz. For nearly two decades, Hāyeda performed the āvāz and interpreted popular traditional and contemporary songs, all based on the modal system of traditional Persian music (see DASTGĀH). These performances secured her a place on the roster of leading performers and interpreters of popular songs in the 20th-century Persian music.
Hāyeda immigrated to the United States in 1979 and continued her career as a vocalist. She died in San Jose and was buried in Westwood Cemetery in Hollywood, California.

🔸در بخشی از این مقاله درباره صدای هایده چنین آمده:
«تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک‌های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان‌بندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه‌ای را که می‌خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند...».

🔗 ترجمه را از اینجا برداشته‌ام.


@HistoryandMemory
👍6
▪️امروز سالروز درگذشت مهندس مهدی بازرگان است (۳۰ دی ۱۳۷۳).

▫️مهندس ابوالفضل بازرگان-رئیس دفتر نخست وزیری دولت موقت:

«مهندس [بازرگان] تصمیم به استعفا گرفت و روز چهاردهم آبان نامۀ استعفا را که کوتاه و به خط خودشان بود به من دادند با این مأموریت که به قم بروم و نامه را تسلیم امام کنم. وقتی به قم رسیدم متوجه شدم که وضعیت با دیدار قبلی متفاوت است. برخلاف دیدار قبلی، مرحوم احمد آقا به استقبال من نیامد. در بیت امام از من خواسته شد در دفتر بیت منتظر بمانم تا در مورد خواسته‌ام کسب تکلیف شود. جوّ دفتر امام در آن ساعات احساساتی و متأثر از تسخیر سفارت بود.
طلبه‌هایی که در دفتر بودند در این خصوص صحبت می‌کردند. جالب آنکه تلویزیون در آن ساعت سخنرانی ضبط شده‌ای از مهندس بازرگان را پخش می‌کرد که موضوع آن دعوت از مردم برای کمک به صندوق ملی تأمین خسارات دوران انقلاب بود؛ صندوقی که قرار بود با کمک مردم به افراد خسارت دیده در حوادث انقلاب یاری رساند. مرحوم بازرگان طبق روش همیشگی با آرامش و تانی مشغول صحبت در تلویزیون بود و لحن صحبت ایشان موجب تمسخر و استهزای حاضرانی بود که در آن لحظه در کنار من مشغول تماشای تلویزیون بودند. یکی از آن‌ها می‌گفت:« مهندس هم وقت گیر آورده! در این شرایط بحرانی کشور در مورد صندوق تأمین خسارات انقلاب داد سخن می‌دهد»! برنامه البته از قبل ضبط شده بود. فضای مناسبی نبود. تنها نامه را از من گرفتند و اجازۀ دیدار با امام و تسلیم نامه به شخص ایشان داده نشد.
ناچار نامه را دادم و به تهران بازگشتم. به دفتر نخست‌وزیری آمدم. در وضعیت صبر و انتظار به سر می‌بردیم. جمعی از وزرا در ساختمان نخست‌وزیری برای کسب تکلیف خدمت آقای بازرگان رسیده بودند. امکان ادامۀ کار نداشتند. مهندس بازرگان به آن‌ها گفت که باید صبر کنیم تا ببینیم نظر امام چیست؟ نزدیکی‌های ظهر بود که از طریق رادیو متوجه شدیم که امام خمینی استعفای مهندس بازرگان را پذیرفته و به شورای انقلاب مأموریت ادارۀ امور را داده‌اند.
با شنیدن این خبر از رادیو، آقای بازرگان از جا برخاست؛ درحالیکه دستنوشته‌هایش را در کیف کوچکی که همیشه همراه داشت می‌گذاشت، گفت:« خُب! راحت شدیم!».

📚 اندیشه پویا، سال سوم، شماره بیست و یکم، آبان ۱۳۹۳.

🔹 متن استعفای بازرگان:

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.

حضور محترم حضرت آیت‌اللةالعظمی روح‌اللّه الموسوی الخمینی.

با کمال احترام معروض می‌دارد پیرو توضیحات مکرر و نظر به اینکه دخالت‌ها، مزاحمت‌ها، مخالفت‌ها و اختلاف‌نظر‌ها، انجام وظایف محوله و ادامه مسئولیت را برای همکاران و اینجانب مدتی است غیرممکن ساخته و در شرایط تاریخی حساس حاضر نجات مملکت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت کلمه و وحدت مدیریت میسر نمی‌باشد، بدین وسیله استعفای خود را تقدیم می‌دارد تا به نحوی که مقتضی می‌دانند کلیه امور را در فرمان رهبری بگیرند یا داوطلبانی را که با آن‌ها هماهنگی وجود داشته باشد مامور تشکیل دولت فرمایند.

با عرض سلام و دعای توفیق.
مهدی بازرگان،۵۸/۸/۱۴»

@HistoryandMemory
👍5😢1
عارف به غیر بارگه پیــر می‌فروش
گردن برای کُرنشِ کس خم ندیده‌ام


▪️امروز سالروز درگذشت عارف قزوینی است (۲ بهمن ۱۳۱۲).

📷 روزهای انقلاب مشروطه
عارف قــزوینی در کنسرتی در منزل ظهیرالدوله که در ۱۲۸۸ شمسی به نفع آسیب‌دیدگان آتش‌سوزی بازار برگزار شده بود.

🔹 از برگه عارف قزوینی

@HistoryandMemory
👍41
🔹زمستان همدان در مکاتبات عارف قزوینی
مهدی به‌خیال

عارف قزوینی از فروردین ۱۳۰۶ تا بهمن ۱۳۱۲ یعنی قریب شش سال در همدان زندگی کرد. او در این سال‌ها گاه از مردم و طبیعت این شهر ستایش کرد و در مواقعی به‌سختی نکوهش. در اینجا قصد ندارم به‌نقد و تحلیل، و شرح این قضایا بپردازم، تنها مقصود در این است تا یادی کرده باشم از عارف شاعر ملی؛ و نیز نگاهی به سرما و زمستان همدان در آثار عارف.

«هوای همدان قريب هيجده روز از چله گذشته حال بهار را پيدا كرده بود، ولی اين دوسه‌روزه تلافی كرد، پشت سر هم برف آمد،‌ دوتای آن چندان چيزی نبود اما پريشب و ديروز را تا غروب به‌قدری باريد كه امروز كه روز شنبه و موقع حمام بنده است، مانده‌ام معطل كه با اين هوای سرد چطور به شهر بروم.‌« (نامه‌های عارف قزوینی، به کوشش مهدی به‌خیال، هرمس، ۱۳۹۹، ص ۱۲۸).

«حالا ده پانزده روز است كه حركتی كرده و گاهی تا منزل دكتر بديع می‌روم، برای اين‌كه رفع زحمتی از او و دفع شرمساری از خود كرده باشم. اين آدم بزرگوار در تمام اين مدت، حتی در مواقع طوفانی بودنِ هوای پدر سوختۀ همدان، پا از بالين من نكشيده، اگر خودش هم نيامده ميرزا عبدالله معاون خود را فرستاده است.» (همان، ص ۱۸۶).

«وعده‌گاه مذاكرات ما اینجا بود، حالا چند روز فاصله پيدا كرده است و در اين مدت با اين هوای سرد و زمستانِ سخت همدان حالِ من چه بوده است، از موضوع خارج است.» (همان، ص ۲۱۰).

«و از دست همين مردمی كه گناه جن و انس را در دورۀ زندگانی جُغد‌آسای خود به ريختن چند دانه اشك‌بار يا حساب پاك دانند، و در آخرين نفس هم منتظرند كه یک‌مرتبه درِ بهشت به روی آن‌ها باز شده و به‌مجرد دخول آن، مشغول چريدن و پريدن گردند‌، خود را از شهر خارج كرده در اين زمستان سخت در يك ميدانی اين شهر ‌همدان‌ به قلعۀ كاظم‌خان سلطان پناه آورده كه كسی دسترسي به من نداشته باشد.» (همان، ص ۷۸).

«به‌خصوص اين اوقات که در خارج شهر همدان، قلعۀ كاظم‌خان سلطان منزلی داشته، در اين سرمای سخت و سرد زمستان به كوری چشم مردمان ديوْسيرت و گرگ طینت، در زير سايۀ بلندپایه كوهِ الوند ـ‌كه چشم‌انداز بیست‌وچهار ساعتۀ من است‌ـ اگر همسايه‌ای پيدا كرده باشم گرگ بيابان بوده است.» (همان، ص ۱۶۱).

📚 نامه‌های عارف قزوینی، به‌کوشش مهدی به‌خیال، انتشارات هرمس، ۱۳۹۹.

@HistoryandMemory
👍61
گریه را به مستی
شهیدی
🎼 گریه را به مستی بهانه کردم

•  شعر و آهنگ از عارف قزوینی
• با صدای عبدالوهاب شهیدی
• تنظیم از جواد معروفی

🔸 گلهای رنگارنگ ب ۲۶۶


🔹 عارف قزوینی «گریه را به مستی» را در شکایت از زمامداری ناصرالملک ( ابوالقاسم خان قراگوزلو سرابندی) که در آن زمان نایب‌السلطنه احمدشاه بود (سال ۱۳۲۸ق)، سروده است. در جایی از این تصنیف چنین سروده:

«شد چو «ناصرالملک» مملکت دار
خانه ماند و اغیار، لیس فی الدار»

@HistoryandMemory
👍2🔥1👏1
🔹 به اطلاع استادان، پژوهشگران و دانشجویان تاریخ می‌رساند تارنمای مجلهٔ علمی تاریخ و تمدن اسلامی به نشانی زیر منتقل شده است؛ از این روی برای ارسال مقاله به این نشانی مراجعه شود:

https://sanad.iau.ir/journal/jhcin



@HistoryandMemory
👍3
▫️ امروز زادروز داریوش شایگان است (۴ بهمن ۱۳۱۳).


«رامین جهانبگلو: شما در بهمن ۱۳۱۳ در تهران به دنیا آمدید. ازکودکی‌تان بگویید؟

داریوش شایگان: تا آنجا که به یاد می‌آورم، کودک عزیز دردانه‌ای بودم. در واقع دو پدر و دو مادر داشتم. خاله‌ام و شوهرش با ما زندگی می‌کردند و چون خودشان بچه نداشتند من و خواهرم در محاصره توجهات بیکران آنها محصور و به حداعلا نازپرورده شده بودیم. نتیجه اینکه کودکی غافلی داشتم. به نظر من توجه بیش از اندازه به بچه‌ها از مصونیت طبیعی‌شان می‌کاهد. بچه را نازک نارنجی، آسیب‌پذیر و تا اندازه‌ای بی‌دفاع بار می‌آورد. برای بیدار شدن قوای خفته ذهنی‌ام، که به صورت کم‌رویی بیمارگونه‌ای بروز می‌کرد، به تکان‌های شدیدی نیاز داشتم. سفر به انگلستان در پانزده سالگی گسستی حاد بود -گسستن از بند ناف- که من سخت آرزومندش بودم و شادمانه خود را از این محیط خفقان‌آور کندم.

خانه ما در حدود سال‌های ۱۳۱۴ - ۱۳۱۵ به سبک رضاشاهی در قسمت نوساز شهر ساخته شده بود. خانواده‌ای مرفه بودیم. پدرم بازرگانی معتبر بود. مادرم گرجی بود و زولوگیدزه- اباشیدزه باگراتیون نام داشت و از فرهنگی روسی-قفقاز برخوردار بود. فامیل مادری مادرم آباشیدزه بود که از خانواده سرداران بزرگ گرجستان هستند و اصل و نسبشان به قرن سیزدهم میلادی می‌رسد، زولوگیدزه فامیل پدری مادرم تیره‌ای از سلسله باگراتیون بود که حدود هزار سال بر گرجستان سلطنت کرده بودند. در خانه ما چندین زبان مختلف شنیده می‌شد. مادر و خاله‌ام با هم گرجی حرف می‌زدند، اما از آنجا که مادرم به خانواده اشرافی و قدیمی گرجی تعلق داشت و مسلمان بود (اصلا اهل باطوم بود) به سه زبان سخن می‌گفت: زبان گرجی که زبان مادری‌اش بود، روسی -که در مدرسه آموخته بود، و ترکی عثمانی - که شاید به دلیل همسایگی با امپراتوری عثمانی و نیز از آنجا که یکی از زبان‌های مسلمانان بود، آن را یاد گرفته بود.

من در خانه زبان‌های گرجی، روسی (دایه‌ام روس بود)، ترکی عثمانی، که مادرم با پدرم به آن زبان سخن می‌گفت، و ترکی آذری- که پدرم با آن به مادرم جواب می‌داد، را می‌شنیدم. دو زبان ترکی و فارسی را این چنین آموختم. زیرا پدرم با من به فارسی سخن می‌گفت. اما اهمیت فارسی دلیل دیگری داشت. فارسی زبان «امپراتوری» و زبان فرهنگ بود من همواره دانسته‌ام که در این مجموعه قوم‌ها و زبان‌های گوناگون، هویت من به زبان فارسی گره خورده است، پدرم نوعی پرستش شبه مذهبی نسبت به این زبان داشت که آن را به من نیز منتقل کرد. این مرد آذربایجانی، نسبت به رسالت زبان فارسی در ایجاد تمرکز، که پایه وحدت کشور بود، سخت هشیار بود زیرا که ایران - چه بخواهیم و چه نخواهیم - همواره امپراتوری‌ای متشکل از قوم‌ها و زبان‌های مختلف بوده است که به واسطه فرهنگ فاخر زبان فارسی به یکدیگر پیوند خورده‌اند. من به مدرسه سن-‌لویی می‌رفتم که کشیشان لازاری آن را اداره می‌کردند. بدین‌سان در محیطی چند‌زبانه زندگی کرده‌ام و گمان می‌کنم که این امر سرنوشت من و راه‌های بعدی زندگی مرا شکل داده است».

📚 زیر آسمان‌های جهان، گفت‌و‌گوی رامین جهانبگلو با داریوش شایگان، ترجمه نازی عظیما، تهران، فرزان‌روز، ۱۳۷۴، صص۱-۲.


@HistoryandMemory
👍6
🔹 «سیمای علی (ع) و انبیاء

تصویر علی(ع) در منابع تصویری پیامبرانه است که مبتنی بر شبکهٔ پیچیده‌ای از درهم تنیدگی با تصاویر مأخوذ از زندگی انبیاء است. شکست‌های متوالی و ایستادگی او در برابر آنها، در مقامِ خلیفه و رهبری روحانی، بازتاب بلایایی است که انبیاء پیشین با آنها روبرو شدند. خواننده در اجزای تجارب محدودش و در بیان و سیمایش شباهت‌ها و دگرگونی‌های متنوعِ مواضع و ویژگی‌های زندگی طالوت، داوود، موسی، یحیی و محمد(ص) را می‌بیند. در حقیقت، وقتی داستان زندگی علی(ع) را در کنار سیره نبوی می‌گذاریم، تقریباً در بسیاری جهات نقطهٔ متضادِ موفقیت‌های مختلف و دوره‌های مذهبی پیروزمندِ حیاتِ محمد (ص) را به دست می‌دهد. آنها دقیقاً همچون برخی مراحلی که دائماً تکرار می‌شوند، ولی برعکس ناگهان به شکست منتهی می‌گردند. علی (ع) در برخورداری از حمایت عمومی به اندازه محمد (ص) موفق نبود و در تثبیتِ اقتدارِ مذهبی‌اش پیروز نشد، و جامعه‌ای چندپاره را به مبارزه‌ای ناکام علیه اردوگاه سفیانیانی رهبری کرد که پیشتر پیامبر آنها را شکست داده بود.
در این بیان مشهور پیامبر: « تو برای من بـه‌سـان هـارون برای موسی هستی، به جز اینکه بعد از من پیامبری نخواهد بود»، می‌توان آغـازی برای قرائت شالوده پیوندی میان دو چهره، علی(ع) و محمد(ص)، یافت. این حدیث – که در منابع در مقایسه با آنچه که قبلاً پیامبر، چنان که دیدیم، بـیـن ابوبکر و عمر و شخصیتهای ابراهیم و نوح به ترتیب برقرار می‌کند، جلوه بسیار عمیق‌تری دارد – علی را در یک مرتبۀ اجتماعی فراتر از یک صحابی صِرف قرار می‌دهد. حدیث پیامبر وقتی در درون تصویرِ کاملِ حیات و تجربهٔ علی(ع) قرار بگیرد معنای متفاوتی به خود می‌گیرد. با یادآوری ماجرای «مؤاخاة»، که قبلاً نقل شد، در کنار داستان خوابیدن علی(ع) در رختخواب پیامبر (در شبی که او می.خواست به مدینه هجرت کند)، خواننده به فهم داستانی رهنمون می‌شود که علی (ع) را نه به سان صحابه‌ای با نقشی ثانویه بلکه همچون «بدیلی» تاریخی برای محمّد (ص) در زمینه‌های مختلف نشان می‌دهد.
وجودِ ساختاری موازی بین سیره پیامبر و حیات علی(ع) از چشم تاریخ‌نگاران مدرن پنهان مانده است. به هر حال این موضوع در کلیت روایت حکومت علی (ع) رسوخ کرده است. نمونه‌گیری از چنین تمثیل‌هایی می‌تواند تصویری از پیوندِ موضوعی چرخه‌های دو داستان ایجاد کند برای مثال، طبری به ما می‌گوید که وقتی جبهه‌های جنگی بین علی(ع) و معاویه در صفین تشکیل می‌شود، عبدالله بن بدیل، یکی از فرماندهان کلیدی اردوگاه علی (ع)، جنگ علی (ع) با معاویه را به‌سان تکرار غزوهٔ بدر توصیف می‌کند و در نصیحت به نیروهایش می‌گوید: «یک بار همراه پیمبر با آنها جنگیده‌ایم و اینک بار دوم است [و قد قاتلناهم مع النبي (ص) مرّه، و هذه ثانيه]». همچنان که خود علی (ع) نیز قبل از جنگ صفین به پیشگاه خداوند چنان دعا می‌کند که یادآور دعای محمد(ص) برای پیروزی قبل از بدر است. اردوگاه علی(ع) که اساساً از ترکیب خاندان‌های مکی غیربرجسته و مهاجران غیرمکی کوفه تشکیل شده بود متناظر با شرایطِ جامعه اولیه مدینه برای پیامبر، دیده می‌شود – چرا که اردوگاه حاشینه‌نشینان و طبقات فرودست بود. به علاوه در زمان علی(ع)، استراتژی‌های بدر با طنین‌های اخلاقی مهم، تکرار می‌شود. وقتی مخالفان علی(ع) کوشیدند تا چاه‌های آب را کنترل کنند و آب را بر نیروهای علی(ع) ببندند، چنان که پیامبر قبلاً با مکیان کرده بود، ناکام ماندند. ولی هرچند پیروان علی(ع) در تصرف چاه‌ها موفق شدند، ولی آنها همچون پیامبر آب را بر دشمنان نبستند. این داستان بازگشت کینه بنی‌امیه در صفین را نشان می‌دهد که دقیقاً موضع پیامبر را به‌ واسطه قدرتمندسازی علی(ع) به کار میبرد تا بار دیگر استراتژی تفوّق بنی‌هاشم را همچون پیامبر در قبل، دنبال کند. خواننده می‌تواند استدلال کند که موفقیت معاویه در گزیر از تقابلی نظامی در صفین تکرار موفقیت ابوسفیان است، وقتی که او به سلامت قبل از درگیری مسلمانان و مکیان در جنگ نخست با کاروان تجاری گریخت.
4👍1🤣1

این شباهت‌ها بین زندگی محمّد (ص) و علی(ع) مشخصاً در حکمیت بروز پیدا می‌کند. وقتی نمایندگان مشهور دو اردوگاه جنگی، عمرو بن عاص و ابوموسی اشعری، دربارهٔ آتش بس مذاکره کردند. گفته شده است که در مراحل ابتدایی مذاکرات، وقتی ابوموسی مشغول تنظیم سند آتش‌بس بوده نوشته را این گونه آغاز کرده است: ... این نامه حکمیت علی (ع) امیر مؤمنان است» است [هذا ما تقاضى عليه على امير المؤمنين...)، عمرو [به اعتراض] گفت نام وی و نام پدرش را بنویس، او امیر شما هست، اما امیر ما نیست». علی (ع) چون شنید: گفت اللّه اکبر، رفتاری از پی رفتاری و مثلی به دنبال مثلی [سنه بسنه و مثل بمثل]. به خدا به روز حدیبیه در حضور پیمبر خدا می‌نوشتم که بدو گفتند: تو پیمبر خدا نیستی و ما به این معترف نیستیم، نام خودت و نام پدرت را بنویس و او چنین کرد». عمرو بن عاص وقتی شنید علی (ع) او را با سهیل بن عمرو نماینده مشرکان در حدیبیه، مقایسه کرده است چنین گفت: سبحان اللّه این مثل چنان است که ما را با کافران همانند می‌کنند؛ در حالی که ما ایمان آورندگانیم [سبحان اللّه و مثل هذا ان نشبه بالكفار و نحن مؤمنون]». این جمله اگرچه بر نفرت عمرو از تشبیهش بـه مشرکان حکایت می‌کند، ولی از یک زاویه جدلی، آغاز بحث و مناظره پیچیده است که بعداً در اسلام اهل‌سنت و جماعت درباره [حقانیت] افراد حاضر در این سو و آن سوی این جنگ در می‌گیرد. ولی اصلی‌ترین نکته که اگرچه تصویرِ مقابلِ مقایسۀ علی(ع) است، ولی عامدانه بدون نتیجه‌گیری رها می‌شود، این است که علی (ع) اساساً خودش را با محمد(ص) مقایسه کرده است. از قلم انداختن مقایسه آشکار بین علی(ع) و پیامبر (برخلاف قیاس بین جوامعی که عمرو بیان میکند) به دلیل نوع نگارش نیست که از متن غایب است؛ بلکه اساسا به نحوی مختصر و هنرمندانه و به شیوه‌ای نابرابر دستکاری شده است تا بحثی را در سطوحی مختلف دامن بزند».

📚 طیب الحبری، روایت [مثل] و سیاست در تاریخ صدر اسلام: خلفای راشدین، ترجمه محمدرضا مرادی‌طادی، تهران، نشرنامک، ۱۴۰۰، صص ۳۱۶-۳۱۹.

@HistoryandMemory
👍21
🔹 آقای دکتر محمدعلی عسگری، دانش‌آموخته تاریخ و تمدن ملل اسلامی، روزنامه‌نگار، مولف و مترجم، فایل پی‌دی‌اف شماری از آثار تالیفی و ترجمه‌ای خویش را در کانال شخصی خود پخش و همرسانی کرده‌است.

🔸برای دسترسی به این آثار کانال نکته‌های تاریخی را ببینید.

https://t.iss.one/Noktehaye_Tarikhi

@HistoryandMemory
👍2🙏1
▫️«اگر به اندازه بال پشه‌ای به فرهنگ و تمدن ایران خدمت کرده باشم زندگانی من بیهوده نبوده است».

▪️ امروز سالروز درگذشت مجتبی مینوی است (۶ بهمن ۱۳۵۵).

* تاریخ ۷ بهمن که در ویکی‌پدیا آمده نادرست است.

📚 نقاشی چهره را از کتاب یادداشت‌های مینوی، ج‌۱، به کوشش مهدی غریب و محمدعلی بهبودی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۵ برداشته‌ام.

@HistoryandMemory
👏3👍21
🔹 دیدار قاسم غنی با فیلیپ حتی

«دوشنبه ۲۴ اردیبهشت[۱۳۲۴] مطابق ۱۴ مه ۱۹۴۵

امروز ساعت یازده پروفسور فیلیپ حتی که لبنانی اصلاً و فعلا تبعهٔ آمریکا و پروفسور عربی اونیورسیته پرینستون است و فعلا برای ملاقات نمایندگان لبنان به سانفرانسیسکو آمده ملاقات شد. مرد مهذب فاضل متینی است در حدود ۵۶ یا ۵۷ سال از عمرش می‌گذرد. صحبت مفصل از علوم و آداب ایرانی شد. از جمله راجع به آثار ابوعلی سينا و محمد بن زكريا و سایر بزرگان ایران صحبت شد. قرار شد که همه آثار آنها را در پرینستون جمع کند تا موقعیکه من به آنجا بروم ببینم، نیز راجع به هزارمین سال ابو علی سینا مفصلاً مذاکره شد که ترتیبی داده شود که اونیورسیته پرینستون در این کار شرکت کند. و نیز در موضوع ایجاد کرسی تدریس ادب و زبان فارسی در پرینستون صحبت شد و موکول به ملاقات ثانوی ما در پرینستون گردید».
....
«چهارشنبه ۲۶ سپتامبر

يک به ظهر به اتفاق آقای نواب به پرینستون که در یکساعتی نيويورک و در ایالت نیوجرزی است رفتیم. پروفسور فیلیپ حتی که اصلا بیروتی و فعلا تبعه آمریکا و پروفسور عربی اونیورسیته است به گار آمده و ما را ابتدا به اونیورسیته برد و به کتابخانه گارت برد. متجاوز از ۱۵۰ هزار جلد کتب راجع به شرق دارند که ده هزار آن كتب خطی عربی است و ۵۰۰ جلد فارسی و قریب ۴۰۰ جلد ترکی ولی کتب چاپ عربی و فارسی و ترکی نیز زیاد دارند. اخیراً چهار هزار جلد کتاب خطی عربی و فارسی و ترکی از یهودی که از انگلستان آمده به مبلغ ۶۵ هزار دلار خریده‌اند که هنوز فهرست آن نوشته نشده از جمله قسمتی به خط ابن‌الاثیر است و کتابی از محيى‌الدين بن العربی به خط مصنف. این مجموعه را به قیمت نازل ۶۵ هزار دلار خریده‌اند. حتی بعد مرا به خانه خود برد و ناهار داد زنش و دخترش نیز حاضر بودند».

📚 یادداشت‌های قاسم غنی، ج ۲، صص ۴۳ و ۱۲۱.

* در کتابخانه فارسی دو کتاب از فیلیپ خوری حتی در دسترس است: تاریخ عرب ترجمهٔ ابوالقاسم پاینده؛ شرق نزدیک در تاریخ با ترجمهٔ قمر آریان (زرین‌کوب).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🙏5👏1
🔸 جمع پهلوی‌ها در نیویورک

«چهارشنبه ۱۹ سپتامبر [۱۹۴۵/ ۲۸ شهریور ۱۳۲۴]

ظهر با آقای نواب در طبقه ۵۵ عمارت رکفلر که رستوران (کلوب) است، و آقای دکتر دفتری و دکتر فرهاد ناهار خوردیم. عصر آقای دکتر دفتری به اتفاق والاحضرت فاطمه پهلوی به واشنگتن رفتند، والاحضرت شمس پهلوی (مهر پهلبد) با آقای عزت مین‌باشیان (مهرداد پهلبد) شوهر خود در نیویورک هستند و قصد لوس آنجلس دارند. خانم مطلقه سرلشکر آتابای دختر بزرگ مرحوم (؟!) رضا‌شاه هم آمده به خیال معالجه. دخترش سیمین هم در مدرسه است. شاهپور غلامرضا (که نوه مجدالسلطنه است) در کلژ  پرینستون در امتحانات ساقط شده خیال رفتن به لندن دارد، و فعلاً سر گردان است و در نيويورک در هتل زندگی می‌کند. والاحضرت عبدالرضا در انیورسیتهٔ هاروارد در کامبریج بوستون است و شاگرد خوبی است بسیار هم ممتاز است. شاهپور محمود رضا هم در مدرسهٔ دیگری است و خیال دارد به مدرسه کالیفرنیا برود. شاهدخت فاطمه پهلوی در مدرسه‌ای نزديک نيويورک است. شب نیز با آقای نواب بودیم. آقای نواب جوان بسیار با محبت متین آبرو طلب نجیب و فاضل خوبی است. در پذیرائی و محبت ما ها هم افراط می‌کند . بسیار آبرومندانه زندگی می‌کند و عایدی ملکی خود را صرف نوکری دولت کرده و می‌کند. بسیار درست و متین است، افسوس که تغییر کرده و بنا است به ایران برگردد».

📚 یادداشت‌های قاسم غنی، ج ۲، ۱۱۶-۱۱۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
▪️ امروز سالروز درگذشت سیدحسن تقی‌زاده است (۸ بهمن ۱۳۴۸).

▫️ مجتبی مینوی در سرآغاز جستاری که با عنوان «تقی‌زاده» نگاشته، در بزرگی تقی‌زاده چنین سخن رانده است: «هر ملت و مملکتی دارای بنیان‌هاست (institutions) و در زندگانی هر قومی اتفاق می‌افتد که یک شخص یا چند شخص در عصری از اعصار جزء بنیان‌های آن قوم می‌شوند. در این عصر، از برای ما ایرانیان دو نفر را می‌توان از جملهٔ بنیان‌های ملت محسوب داشت، یکی مرحوم قزوینی بود و دیگر جناب آقای تقی‌زاده است. ولی بنیان را با «جناب» و «آقا» ممتاز نمی‌توان ساخت و بی‌شک تقی‌زاده از آن بزرگتر است که او را بتوان با جناب و آقا عنوان و اعتباری بخشید». (نقد حال، ص ۴۷۰).

📷 سنگ گور سیدحسن تقی‌زاده که نامش از آن زدوده شده-در گورستان ظهیرالدوله تهران [از برگه دکتر مهرداد ملک‌زاده]

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
📚 ناصر الرباط، تقی‌االدين المقريزي: وجدان التاريخ المصري، قاهره، مرکز تراث للبحوث و الدرسات، ۲۰۲۴.

#تازه‌ها
#مقریزی #تاریخ_مصر #تاریخ‌نگاری


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
«... در حالت کنونی دنیا که ملل شرقی و مخصوصاً اسلامی غالباً مقهور دول مسیحی اروپا شده‌اند صحبت از اختلافات ترک و فارس و عرب و تحریک نفاق و کدورت بین این سه قوم که باید مثل یک ملت واحد یگانگی داشته باشند خطای عظیم سیاسی است. من شخصاً به ایرانیت سربلند و شرافتمند هستم و از اینکه نسبم به عرب می‌رسد افتخار دارم و اگر مرا عرب بخوانند دلگیر نمی‌شوم. از اینکه زبانم ترکی بوده و از ولایت ترکی‌زبانم نیز کمال خرسندی و عزت نفس دارم و اگر مرا ترک بگویند (نه به قصد طعن و بی‌بهره بودن از ایرانیّت) آن را بر خود توهینی نمی‌پندارم. بلکه از برادری با ملّت بزرگی که از چین تا بالکان بسط دارد و این زمان عزّت نفس و تقيّد به استقلال ملی آنها شایسته ستایش است عار ندارم و خوشوقتم.
لكن البتّه هیچ چیزی پیش من عزیزتر از ایران نیست و من خود را شش دانگ و صد درصد ایرانی می‌دانم به همان اندازه که کاوه و فریدون یا کوروش و داریوش ایرانی بودند و راضی نیستم یک در هزار هم از ایرانیت خود را با چیز دیگری ولو شریف باشد مبادله کنم و ورد زبان من آن است که «چو ایران مباشد تن من مباد».
و عقیدهٔ من این است که همۀ ایرانی‌ها باید دارای این احساس باشند و با وجود تعلّق شدید و مشتعل به خاک و ملت و زبان خود بقدر خردلی بیگانگی و دوری نسبت به عرب و ترک نباید داشته باشند و این سه قوم را مثل یک ملت برادر خود بشمارند و هرگونه تعصّب جاهلانه و احمقانه برخلاف ترک و عرب و یا زبان آنها خطر مهلک و سمّ قاتل برای ایران است و هیچ خطائی در سیاست ملّی ایران بزرگتر و بدتر از این نیست. ورنه دستی ایجاد نفاق در میان اجزای بدن ملی خودمان و بیگانه شمردن اهل خوزستان و زنجان و اردبیل در این سیاست ملی ایران کفر است».

📚
سیدحسن تقی‌زاده، نامه‌های لندن، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، فرزان‌روز، ۱۳۷۵، ص ۱۵.

🆔
t.iss.one/HistoryandMemory
👍3👏2
🔹 ایران سرچ: پایگاهی تازه برای جستجو در منابع و مطالعات

🔸 این پایگاه در آغاز راه است و به‌تدریج آثار دیگر به آن اضافه خواهد شد.

🔹 کار ارزشمندی است؛ به دنبال حامی مالی هم هستند.

https://iransearch.org/

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3🙏1