| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▪️ماجرای خواستگاری‌ها و ازدواج مهندس مهدی بازرگان

«۱۳۲۰/۷/۱۹
خداوند وسیله‌ساز و روزی‌رسان است

      قضيه‌ی ازدواج من شاهدی بود از اینکه شاید طرفداران عقيده‌ی«قسمت» و تقدیر تا اندازه‌ای راست بگویند. از سال ۱۳۱۵ یعنی یک سال پس از مراجعت به ایران و ختم دوره‌ی وظيفه‌ام که خانم و خانم‌باجی و بدری‌خانم و سایر نزدیکان در تلاش و خواستگاری برایم بودند، تا شهریور ۱۳۱۸ که به مبارکی عقد با ملک خانم عملی شد، سه سال گذشت و جست‌وجوها و اقدامات زیادی کردند. اغلب مطبوع طبع نمی‌افتاد؛ یعني مورد ایراد بود. دختر حاجی‌‌عمو را که خيلی اصرار داشتند، من اصلاً به‌واسطه‌ی خویشاوندی نخواستم. دختر بهرامی که پسندیده و مطلوب ما بود و چند ملاقات با دکتر بهرامی شد ندادند. یک نفر زهراخانم شرافتيان پيدا شد، خانم و همشيره‌ها به‌واسطه‌ی کوچکی وضع خانوادگی مایل نبودند و من اصرار داشتم، از  طرف آنها ایرادهای بی‌معنی و ادعاهای جاهلانه به ميان آمد. مادر دختر به مسافرت رفت و بالاخره با آنکه اميد به یقين نزدیک شده بود، انصراف حاصل گشت تا آنکه پای دختر حسنعلی‌ميرزا رخشانی، عموزاده رفيقمان محمودميرزا رخشانی در بين آمد. در اینجا تماس مستقيم حاصل گشت. و پس از سياست‌بازی‌های چند، علاقه‌مندی و حتی اصرار خانواده‌ی آنها در انجام این امر واضح گشت. ضمناً در این گيرودار از طرف خانم به راهنمایی خاله‌جان خواستگاری و دیداری از خانه‌ی آقاميرزا سيدحسين طباطبایی به عمل آمده و آقا و خانم فوق‌العاده مایل به وصلت با آن خانواده و نواده‌ی حاجی شيخ مرتضی آشتيانی بودند. ولي من به‌واسطه‌ی سابقه‌ی اقدامات و رفاقت و ملاقات‌هایی که شده و ضمناً اميدواری‌هایی که حاصل گشته بود، در تعقيب دختر رخشانی بودم. تا آنکه در اثر یک پيش‌آمد کوچک و عقب انداختن روز ملاقات با مادر عروس، من قضيه را به فال بد گرفته، خيلي متأثر و متغير  شدم و اصلاً از دختر رخشاني هم صرفنظر کرده و به خانم تلفن کردم دختر آشتيانی را جداً تعقيب نمایند.... چند روز بعد که در درشکه محمود ميرزا رخشانی اظهار تأسف از نرفتن من به خانه عمویش می‌نمود و به‌خود اميد مي‌داد معذلک قضيه سر بگيرد، وقتي به او گفتم با خانواده طباطبایي به مبارکی انگشتر رد و بدل  شده است، بسيار تعجب کرد. بنابراین قسمت بود از آنجایي که کمتر از هر جا من زحمت کشيدم و انتظار داشتم، زن بگيرم و خانواده عروس اجابت خواستگارانی را بنمایند که کمتر از همه پافشاري و اصرار به‌خرج داده باشد. و چون چنين قسمت بود در سر مِهر و شرایط هيچگونه اشکال و معطلی پيش نيامد. پس از ازدواج نيز معلوم شد حقيقتاً مناسبتر و پاکيزه‌تر و مطبوع‌تر خانمي نصيبم نمی‌شد. اخلاق و رفتار من نيز ظاهراً مورد قبول و پسند خانواده‌ی زنم واقع بود».

📚 مهدی بازرگان، یادداشت‌های روزانه، مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، صص ۶۱-۶۲.

@HistoryandMemory
👍5🥰1
«بنگاه ترجمه و نشر كتاب

تأسيسى بود كه به ابتكار دكتر احسان يارشاطر و به پشتيبانى سيد حسن تقى‌زاده در سال [١٣٣٢] ايجاد شد و پشتكار و بينش علمى يارشاطر سرمايه معنوى آن بود. با تأسيس آن شاه موافقت كرده بود و بودجه آن را بنياد پهلوى تأمين مى‌كرد. يكى از تشكيلات آن بنياد بود. اسداللّه علم و جعفر بهبهانيان و ادوارد ژوزف و ابراهيم خواجه‌نورى اعضاى هيأت‌مديره آن بودند و سيد حسن تقى‌زاده رياست آن هيأت را بر عهده داشت.

در اين مؤسسه شش هفت نفر كار مى‌كردند. چندى محمود سپاسى كه متخصص بى‌بديلى در امور چاپ بود مورد مشورت بود و او عبداللّه سيار را كه در آن رشته بصيرت كافى داشت ولى از اعضاى راه‌آهن بود معرفى كرده بود كه امور چاپى و ادارى بنگاه را عهده‌دار باشد. يارشاطر موقعى كه عبداللّه سيار درگذشت درباره او نوشت كه [...]

دكتر منوچهر تسليمى يک‌چند از همكاران بود.
ديگر از كسانى كه از ابتدا در آن بنگاه كار مى‌كرد مردى پركار و صميمى بود به نام اسمعيل آشتيانى از همكاران يارشاطر زمانى كه او معاون دانشسراى مقدماتى بود. آشتيانى از آنجا مأمور خدمت در بنگاه شده بود. همچنين فاضلِ دقيقِ خوش‌انشا و خوش‌خط حسين محبوبى اردكانى كه دبير وزارت فرهنگ بود براى امور تصحيح و مقابله و اصلاح نوشته‌هاى مغشوش بدانجا مأمور شده بود. ليلى ايمن (آهى) براى كتاب‌هاى كودكان.
چندى امور دفترى آنجا را فريدون وهمن كه اينك استاد رشته فرهنگ ايران باستان در دانشگاه كوپنهاگ است، عهده‌دار بود. مرتضى مميز از كسانى است كه چندى در كارهاى هنرى كتاب‌ها همكارى داشت.

سبب اينكه تقى‌زاده به اين بنگاه علاقه‌مند بود ناشى از سوابق تأسيسات ديگرى بود كه در آن زمينه كرده و نتيجه‌بخش نبود. در تبريز كتابفروشى با كمك محمدعلى تربيت و شايد حسين عدالت و مجله‌اى به نام گنجينه فنون(اعتصام‌الملک) پيش از مشروطيت ايجاد كرده بود. در برلن روزنامه كاوه و دوره بعد آن را به عنوان مجله كاوه‌كتابخانه طهران به مديريت حسين پرويز به وجود آمده بود. در ايجاد كميسيون معارف از اعضاى مؤثر بود. در سه مقاله اشاره به ضرورت ترجمه متون اساسى و مهم كتب اروپائى كرده بود».

📚 این دفتر بی‌معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران، نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ٣٠٣.

@HistoryandMemory
4👍1👏1
همه نام‌های یک حرفه: درباره واژه "مورخ"

تنوع و تعدد معادل‌های بی‌مسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته می‌شود دیگر دارد کلافه‌کننده می‌شود: از تاریخ‌نگار، تاریخ‌پژوه، تاریخ‌شناس و ... گرفته تا مسخره‌ترین (و گویا رایج‌ترین) آنها یعنی "تاریخ‌دان‌". دردناک‌تر از همه اینکه گاهی حتی برخی از مترجمان مورخ هم هنگام برابرگزینی برای این واژه پا سست می‌کنند و به جای همان معادل‌ مألوف و کاملا روشن "مورخ" از یکی از همان برابرنهاده‌های بی‌مسمای مزبور استفاده می‌کنند.
اما مشکل به همین‌جا و وادی ترجمه ختم نمی‌شود. بسیاری از مورخان آکادمیک ما هم هنگام نامیدن خویش دچار تردید و لکنت می‌شوند و اکراه یا واهمه شگفتی در اطلاق واژه ‌"مورخ" بر خود یا همکاران خویش نشان می‌دهند.
این امتناع گاه با توجیهات غریبی نیز همراه می‌شود که حتی در میان برخی از برجسته‌ترین استادان رشته تاریخ نیز برای آن حامیان و مبلغانی یافت می‌شود. مهم‌ترین این توجیهات، که مبتنی بر درکی سنتی از حرفه مورخ است، از این قرار است: اکنون دیگر موجودی به نام مورخ وجود ندارد! مورخ یعنی وقایع‌نگاری که رخدادهای معاصر خویش را بدون واسطه از منابع دست اول معاصر، یا از مسموعات و مشاهدات خویش، نقل می‌کند. در این معنا، مورخ یعنی طبری، مسعودی، جوینی، و آخرین آنها، احمدعلی سپهر. مورخ یعنی گردیزی که شخصا بسیاری از رخدادهای عصر غزنوی را دیده و ضبط کرده یا اسکندربیک که ناظر  مستقیم و موثق بخشی از وقایع عصر شاه عباس کبیر بوده است.
از این قرار، سعید نفیسی، احمد کسروی، فریدون آدمیت یا کاوه بیات مورخ نیستند؛ آنها "تاریخ‌پژوه" یا یکی از همین تعبیرهای حاصل از ترکیب کلمه تاریخ و آن پسوندهای جورواجور هستند. چرا؟ چون مثلا آدمیت چند دهه پس از وقوع مشروطیت و از روی آثار ناظران و ناقلان مستقیم (همان مصادیق حقیقی اصطلاح مورخ) تاریخ مشروطه را می‌نویسد.
@microhismuseum

این تمایز به وضوح من درآوردی و بی‌اعتبار است. مسعودی، حمزه اصفهانی، ابن اثیر، خواندمیر و امثالهم تنها بخشی از رخدادهای عصر خویش را مستقیما مشاهده و ضبط کرده‌اند. بخش اعظم کار آنها هم حاصل مطالعه، گزینش، بازنویسی و احیانا بازتفسیر منابع پیش از خودشان بوده است. یعنی آنها هم بیشتر از آنکه مورخ باشند، "تاریخ‌پژوه" بوده‌اند! (خواهشا نیایید بگویید پس تکلیف سالنامه‌نویسان بابلی چه می‌شود!) اگر این استدلال قانع‌کننده نیست، سری به مراجع غربی بزنید: آنها از هرودوت و توکودیدس و تاکیتوس گرفته تا رانکه، میشله و برودل و .‌‌.. همه را بی‌هرگونه تبصره و اما و اگری Historian می‌نامند. و این بی‌دلیل نیست، چون هر کدام از آنها تقریبا هدف یکسانی، هرچند به اشکال و با روش‌های گاه متفاوتی، پیگیری می‌کنند. همان‌طور که همه جامعه‌شناسان را، با همه تفاوت‌ها و اختلافاتشان، "جامعه‌شناس" می‌خوانند نه مثلا "جامعه‌پژوه"، "جامعه‌نگار" یا "جامعه‌شناسی‌دان" و ...
اصطلاح "مورخ" چنان جاافتاده، ریشه‌دار و گویا است که نزد متخصصین و عامه غیرمتخصص هم دلالت کاملا روشنی دارد و همه تقریبا به فهم مشترکی از آن رسیده‌اند.
باری، هر کسی که درباره گذشته می‌نویسد "مورخ" است، حتی اگر  فی‌المثل ابراهیم صفایی باشد.
@microhismuseum
👍21
موزه خُردتاریخ
همه نام‌های یک حرفه: درباره واژه "مورخ" تنوع و تعدد معادل‌های بی‌مسمایی که دربرابر واژه Historian گذاشته می‌شود دیگر دارد کلافه‌کننده می‌شود: از تاریخ‌نگار، تاریخ‌پژوه، تاریخ‌شناس و ... گرفته تا مسخره‌ترین (و گویا رایج‌ترین) آنها یعنی "تاریخ‌دان‌". دردناک‌تر…
یادداشت دوست فاضل و عزیز جناب آقای دکتر محمد غفوری قابل تأمل و روشنگر است.
....
به‌نظرم یک دلیل پرهیز از کاربرد «مورخ» برای اشاره به بسیاری از اهل تاریخ، وزن سنگین و جایگاه بلندی است که این اصطلاح در ذهن و زبان ما پیدا کرده! تا حدودی همچون اصطلاح «فیلسوف» که در میان اهل فلسفه برای کمتر کسی در دوره معاصر، به‌ویژه درباره ایرانی‌ها، به کار می‌رود. از همین جهت معمولاً می‌گویند: «پژوهشگر فلسفه».

@HistoryandMemory
👍2
Zard Malijeh
Grohe Zarbang
🎼 زرد ملیجه [گیلکی|=گنجشک زرد] از ساخته‌های استاد ابوالحسن صبا

🍂 امروز سالروز درگذشت ابوالحسن صبا است (۲۹ آذر ۱۳۳۶).

اجرای گروه ضربانگ
اجرای علی شکوری
3
«سانسور
پس از شهريور۱٣۲۰ اصطلاح سانسور را به كرّات در جرايد مى‌ديدم و قصه‌ها از شدت عمل سانسور عهد رضاشاه گفته مى‌شد. از جمله سانسور اين بيت حافظ بوده است در روزنامه كوشش:

رضا به داده بده وز جبين گره بگشاى

مأمور سانسور مانع شده و گفته بود بايد شعر را برداريد يا عوض كنيد و خودش پيشنهاد كرده بود كه به جاى «رضا»، «حسن» بنويسيد و چنان كرده و چنان چاپ شده بود. من آن روزنامه را نديده‌ام ولى اين روايت را چند بار ديدم كه در مقالات يادآور شده بودند و در چند محفل هم شفاهاً شنيدم. مورد ديگرى كه گفتند موجب توقيف كتابى بهداشتى شده بود اين بود كه مؤلف نوشته بود آشپزخانه را نبايد پهلوى مستراح ساخت. مأمور سانسور گفته بود نام مبارك پهلوى را نبايد كنار مستراح آورد.

آنچه از پدرم شنيدم و مدركش را ديدم اين است كه تقى‌زاده وكيل مجلس دوره پنجم مقاله‌اى به عنوان «مقدمات آينده روشن» نوشت كه در سرمقاله نخستين شماره مجله آينده (تير ۱۳۰۴) چاپ شد. در آن مقاله چهار ركن و چهار اساس را وسيله ترقى دانسته و یک به یک توضيح داده و از جمله اشاره به مضرات شيوع وافور و ضرورت مبارزه با آن عادت كرد. موقعى كه مجله را صحافى كرده و تحويل مى‌دهند ديده مى‌شود كه روى كلمات را با تخته سرب مركّب‌خورده سياه كرده‌اند. پدرم گفت به مطبعه مجلس رجوع كردم و پرسيدم چرا اين طور كرده‌ايد؟ گفتند مأمور سانسور آمد و دستور داد كه بايد در تمام شماره‌ها كلمه وافور را سياه كنيد. ايشان دست برنمى‌دارد و به رئيس نظميه مراجعه مى‌كند يعنى شكايت مى‌برد ولى رئيس نظميه مى‌گويد كار درستى شده است و جاى شكايت نيست. پدرم مى‌گويد مأمور شما فهم آن ندارد كه در مقاله تقى‌زاده وكيل مجلس دست ببرد و مى‌بايد كسى را كه به اين كار وامى‌داريد سوادى داشته باشد در حدود من كه مدير مجله‌ام. رئيس نظميه مى‌گويد خير. مأمور سانسور بايد ميزان سوادش همانندى داشته باشد با كسانى كه طبقه عامه مملكت‌اند و ذوقشان با هم توازن دارد. به هر تقدير سردارسپه ترياک مى‌كشيده است. گفته بودند كه رفتار و عمل ايشان نبايد تلويحاً مورد انتقاد باشد. اصل آن مقاله را پدرم نگاه داشته بود و به من داد و من هم آن را براى عبرت روزگار به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران سپرده‌ام و در آنجا محفوظ است و اين است عكس نوشته تقى‌زاده و عكس سياه‌ شده آن در چاپ».

📚 این دفتر بی‌معنی، یادگار نمای فرهنگی از ایرج افشار، به‌کوشش بهرام، کوشیار و آرش افشار، تهران؛ نشر سخن، ۱۴۰۲، ص ٣۲۴.

از برگه گنجینه پژوهشی ایرج افشار

@HistoryandMemory
👍5😁1
«غروب شعاع‌الدين ميرزا آمد. صحبت ديگرى جز رفتن سفارت عثمانى نبود. تا دو ساعت از شب رفته اينجا ماند. شب يلدا و اول چله بزرگ بود. هندوانه على‌الرسم بود خورديم. جواهر خانمى هم پيدا شده بود مى‌خواند و مى‌زد».
 
📚 قهرمان ميرزا سالور عين‌السلطنة، روزنامه خاطرات عين‌السلطنة، تصحیح مسعود سالور و ايرج افشار، تهران: اساطیر، ۱۳۷۴،  ج۳، ص ۲۲۴۲.

@HistoryandMemory
3
▪️ از شراب‌خواری به نمازخوانی: روزنوشتی از مهندس مهدی بازرگان
«١٣٢٠/١٠/٣

توجه به نماز و قرآن
پشت میزم در بانک نشسته و مشغول مطالعه‌ی نقشه ارتباط حرارت مرکزی قدیم و جدید بانک بودم که مهندس ظفر پهلویم آمد. با آقای ظفر که مهندس معمار و دائره‌ی بررسی‌های فنی اداره ساختمان دست او است اغلب روزها صحبت و دید و بازدید داشتیم؛ ولی این مرتبه طور دیگر صحبت را شروع کرد. گفت، من می‌خواهم بعد از این نماز بخوانم. از گفتارش تعجب کردم و به شوخی گزراندم، ولی او اصرار کرد و گفت، مدتی است دیگر مشروب نمی‌خورم و می‌خواهم قرآن هم بخوانم. اما نه طرز نماز را درست بلدم و نه معنی قرآن را می‌فهمم. بعد برای اطمینان خیال من گفت در فامیل ما چندان قید و علاقه‌ای به نماز و دیانت نبود و من نه در کالج اصفهان و نه بعداً در انگلستان، البته فرصت پرداختن به دین و آیین را نداشتم ولی همیشه یک جوهر اعتقادی به خدا در خود حس می‌کردم. در خانواده‌ی ما یکی از نزدیکانم که متمول هم بود در جوانی زیاد دنبال هرزگی و عیش و نوش می‌رفت ولی یک مرتبه به خود آمده و خانه و زندگی را می‌فروشد و می‌رود مشهد، و در آنجا بر خلاف گذشته یک باره به عبادت و ذکر خدا می‌پردازد. در این مدت هم اگر کسی از خانواده ما به مشهد می‌رفت در خانه‌ی او اقامت می‌کرد و مورد موعظه و نصیحت قرار می‌گرفت. موقعی که برای بختیاری‌ها گرفتاری‌های حبس و سیاسی و غیره پیش آمده و همه مأیوس و خائف بودیم، او دلداری داده و تقریباً وقایع امروزی را تمام پیش‌بینی می‌کرد. اخیراً در چند ماه قبل از تهران به عزم کربلا عبور می‌کرد، بیشتر به امر و نهی خانواده پرداخت و مرا زیاد دعوت نمود و بالاخره حالا متقاعد شده و کاملاً برگشته‌ام ولی کسی نیست که نماز و آداب را یادم بدهد... فوراً از کشویم یک جلد جزوه‌ی تبلیغاتی «نماز»* را درآورده و هدیه‌اش کردم. نظر انداخت و خوشحال شد؛ کاملاً مطابق میلش بود، چه هم وصف و معرفت نماز را داشت و هم ترجمه‌ی ذکرها و ترتیب آنها را. بسیار خوشحال شده و تبریک‌اش گفتم و آرزو کردم آنچه می‌گوید ان‌شاء‌الله راست باشد».

* پاورقی: «جزوه‌ی نماز از اولین نوشته‌های مؤلف فقید در زمان جوانی است این اثر بین سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۰ نگاشته شده و چندین بار تجدید چاپ شده است و اکنون در جلد نهم مجموعه‌ی آثار قرار دارد که با استفاده از چاپ پنجم آن (اسفندماه ۱۳۲۳) در سال ۱۳۷۹ با نام «مباحث ایدئولوژیک» توسط شرکت سهامی انتشار منتشر شده است (ب.ف.ب)».


📚 مهدی بازرگان، یادداشت‌های روزانه، در مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، ص ۶۵.
@HistoryandMemory
👍2
سیاهه ی عُمر _ باستانی پاریزی


آذر پژوهش فرهنگ شریف
🎼 سیاههٔ عمر سروده استاد باستانی پاریزی
با صدای بانو آذر پژوهش و تار استاد فرهنگ شریف

🌱 امروز زادروز زنده‌یاد استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی، دکتر در تاریخ و استاد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، است (۳ دی ۱۳۰۴).

@HistoryandMemory
سیاههٔ عمر | محمد ابراهیم باستانی پاریزی

به‌ آلبوم‌، شبی‌ تا سحر نظر کردم
بیادِ عمرِ گذشته‌، شبی‌ سحر کردم

به‌ یادبود عزیزان‌، دمی‌ بسر بردم‌
شبی‌، دو مرتبه‌ با عمرِ رفته‌ سر کردم

مناظری‌ ز حیات‌ گذشته‌ را دیدم‌
بدیدم‌ آن‌ همه‌ و «دیده‌» پر گهر کردم

به‌ کوه‌ و باغ‌ و در و دشت‌ و بوستان‌ رفتم‌
سفر، به‌ قریه‌ «پاریز» و بوم‌ و بر کردم

قدم‌ به‌ دوره‌ طفلی‌ نهادم‌ و از شوق‌
دوباره‌ دیدنی‌، از مادر و پدر کردم

معلمان‌ و مدیران‌ و اوستادان‌* را
به‌ نظم‌ رتبه‌، به‌ یک‌ صفحه‌ مستقر کردم

بیادم‌ آمد، شبهای‌ امتحان‌ که‌ به‌ جهد
به‌ شوق‌ «درس‌ و هنر» ترک‌ خواب‌ و خور کردم

در امتحان‌ گذراندم‌ بهار عمر و خزان
به‌ سخره‌ گفت‌: چرا کار بی‌ثمر کردم‌؟

به‌ سوی‌ سامان‌ رفتند دیگران‌ چون‌ آب
منم‌ که‌ در «ته‌جو» ریگ‌سان‌ مقر کردم

ز عکس‌ او که‌ بجانم‌ فکند آتش‌ و رفت
به‌ بوسه‌یی‌ دهن‌ تلخ‌ پر شکر کردم‌

بیادم‌ آمد آن‌ شب‌ که‌ پیش‌ او در باغ‌
نیاز بردم‌ و از بخت‌ شکوه‌ سر کردم

به‌ پای‌ او سرِ تسلیم‌ و بندگی‌ سودم‌
به‌ عشق‌ او به‌ دیار وفا سفر کردم

به‌ گریه‌ راز دل‌ خود، چنان‌ به‌ او گفتم‌
که‌ گِردِ نرگس‌ او را ز اشک‌ تَر کردم

نظر به‌ ماه‌ فلک‌ بستم‌ وز روزنِ عشق
به‌ تابناکی‌ آینده‌ام‌، نظر کردم

قرار آتیه‌ با تار زلف‌ او بستم‌
به‌ مُهر بوسه‌اش‌ «امضای‌ معتبر» کردم

بشوخی‌ آن‌ سر گیسو گرفتم‌ و گفتم‌:
که‌ روز خویش‌ ازین‌ شب‌ سیاه‌تر کردم

هنوزم‌ آن‌ همه‌ خاطرات‌ در یاد است‌
خواطری‌ که‌ در آن‌، عمر را هدر کردم

ولی‌ طراوتِ عکسِ گذشته‌ام‌ می‌گفت‌:
به‌ هر حساب‌، در این‌ ماجرا ضرر کردم

به‌ هر دری‌ که‌ شدم‌، بی‌نتیجه‌ برگشتم
دری‌ گشوده‌ نشد، خویش‌ دربدر کردم

سیاهه‌ایست‌ ز عمر، آلبوم‌ و من‌ هر سال‌
زعکس‌ تازه‌ چو عمرش‌ سیاه‌تر کردم**

حیاتِ ما، همه‌ غیر از فسانه‌ چیزی‌ نیست
من‌ این‌ فسانه‌ در این‌ جزوه‌ مختصر کردم‌

منبع: بخارا، شماره ۷۰.

* در خوانش بانو پژوهش: دوستداران
** این بیت خوانده نشده‌است.

@HistoryandMemory
👍1
😊 «اندر حکایت:
آورده‌اند که روزی شادروان باستانی‌پاریزی به یکی از رجال نامی [مرحوم هاشمی رفسنجانی بهرمانی] چنین نگاشتند که: یاد آن روزها بخیر که صدای عرعر خرهای ما را از پاریز خرهای شما در بهرمان جواب می‌دادند. حال صدای مرا از دانشگاه تهران جنابعالی در مجلس نمی‌شنوید».

▫️از برگه استاد جمشید کیانفر

* نقشه از گوگل و من است.
* داخل کروشه افزوده من است.
@HistoryandMemory
👍7😁2👏1
▪️گویا ناراحتی و ناخشنودی پیران و میانسالان (استادان و معلمان و...) از گفتار، رفتار و کردار جوانان (دانش‌آموزان و دانشجویان) و ناامیدی از آینده آنان، از پدیده‌های تکراری در تاریخ است. محض نمونه این روزنوشت مهندس مهدی بازرگان، استاد دانشکده فنی دانشگاه تهران [بعدها نخست‌وزیر دولت موقت]،  را بخوانید که از «بی‌تربیتی و بی‌علاقگی» دانشجویانش «پکر»  شده و از سیگارکشیدن دانش‌آموزی «منفی‌باف» در خیابان و «افکار پوچ و بی‌بنیاد» جوانان برای «آتیه مملکت» نگران بوده‌است! روشن است که این دانشجویان و محصلانی که مرحوم مهندس بازرگان از آنان می‌نالد و بدانها امیدی ندارد متولدان سال‌های آخر قرن سیزدهم(۱۲۰۰) و سال‌های نخست قرن چهاردهم (۱۳۰۰) بوده‌اند😊.

«١٣٢٠/١٠/٢٢
روحیه‌ی محصلین

طرف عصر برای عیادت رفتن به خانه‌ی خلیلی، از خیابان علاءالدوله عبور می‌کردم و در فکر کلاس صبح و بی‌تربیتی و بی‌علاقگی شاگردان سال سوم بودم، مخصوصاً حرف یکی از شاگردان خیلی «anthipatique»* موسوم به زیرک‌زاده بیادم آمد موقعی که در فصل تشعشع حرارتی اثبات قانون Kirchuffe (e = ac) را داده بودم رو به شاگردان کرده و گفتم، البته این استدلال یک قدری در بین استدلال‌ها و مباحث ترمودینامیک لوس بود، ولی باز مطلب ثابت می‌شود. زیرک‌زاده گفت، لوس بود مثل سایر جاهای ترمودینامیک! از این صحبت‌ها و طرز رفتار و فضولی‌ها و تنبلی‌های کلاس سوم خیلی پکر بودم و فکر می‌کردم زیاد هم نباید از شاگردان توقع داشت. همه جا همین طور است و شاگرد اساساً از درس و معلم بیزار است. بالاخره به منزل خلیلی رسیدم و برگشتم. در مراجعت هنوز به خیابان شاهرضا [انقلاب اسلامی فعلی] نرسیده بودم که یک عده محصل از فیشرآباد [استاد نجات الهی فعلی] به سمت پایین سرازیر می‌شدند. بعداً فهمیدم شاگردان دبیرستان دارایی هستند. یکی از آنها که معلوم شد نامش شهمیرزادی است، قوطی سیگاری از جیب در آورده و خواست سیگار را آتش بزند. رفیق پهلوئی که قیافه باریک و وضع نسبتاً شیکی داشت گفت: چرا سیگار می‌کشی؟ تو که خوب هستی این کار را نکن! شهمیرزادی جواب داد: چرا نکشم من اصلاً عقیده‌ام این است که هر چه آدم دلش بخواهد باید بکند. همین که رفیق ناصح خواست ردّ حرف او را بیاورد، جوان سیگارکش مطلب خود را دنبال نموده گفت: مگر چه می‌شود؟ تازه تفاوت ده سال است یا یک رتبه عقب افتادن است. اصلاً مگر در این ادارات چه خبر است، من اگر مافوقم ولو وزیر بگوید: سیگار نکش فردا با قاطر به اداره می‌آیم. تو که به اداره می‌روی جز آنکه صبح تا غروب باید بی‌کار بنشینی و با مداد کپیه بازی کنی، کار دیگری داری؟... رفقای دیگر خنده‌کنان و شوخی‌کنان هر کدام اظهاراتی می‌کردند ولو جواب حسابی و ایده‌آلی در مقابل آقای رجزخوانِ شجاعِ منفی‌باف نداشتند و از هر دری صحبت می‌شد، و اسم یکی از معلمین در بین آمد که موقع درس‌دادن همیشه مست است و نمونه و شاهدی بود برای شهمیرزادی، که اصلاً مدارس در ایران کشکی است و مقصود درس‌خواندن نیست بلکه دیپلم گرفتن و تابلو زینت اتاق کردن است. و چون در ضمن راه گذارمان از پهلوی دکان عرق‌فروشی افتاد، به آنجا اشاره کرده به خود وعده می‌داد که روز امتحان درس همان آقای معلم بیاید اینجا خود را برای جواب‌دادن آماده و با حرارت کند! ....
دیگر چون به چهارراه سفارت انگلیس نزدیک شده بودیم و جمعیت مانع تعقیب‌کردن و شنیدن بیانات فلسفی آقایان محصلین بود، تند کردم و جدا شدم ولی تا مدتی در این فکر بودم که حقیقتاً افکار ملت و جوانهای محصل تا چه اندازه پوچ و بی‌بنیاد شده و آتیه‌ی مملکت چه خواهد شد! حقیقتاً آیا آقای شهمیرزادی مقصر و مسئول است یا آقای معلم و سایر متصدیان کار که وظایف خود را این قدر بی‌قدر و ارزش گرفته‌اند و حقیقت مدرسه و اداره و زندگی را این طور پوچ و کوچک در نظر جوان‌ها جلوه داده‌اند!».

* نفرت‌انگیز، زننده.

📚 مهدی بازرگان، یادداشت‌های روزانه، در مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، صص ۶۶-۶۷.

@HistoryandMemory
2
▪️کهن‌ترین یادکرد از طهران/تهران در منابع اسلامی

نام/نسبت یک محدث قرن سومی، کهن‌ترین مدرکی است که نشان می‌دهد تهران/ طهران در قرون نخستین اسلامی روستایی بوده از توابع ری. این محدث «محمّد بن حمّاد أبوعبداللّه، الرازيّ، الطهرانيّ» بود که در طلب حدیث تا مصر هم سفر کرد و سرانجام در ۲۷۱ هجری در عسقلان ( همین اشکلون شمال غزه) درگذشت.
از آنجا که در آن‌زمان اصفهان هم طهران داشته در معرفی این محدث اضافه می‌کردند: «از طهران ری  نه از طهران اصفهان (من طهران الريّ لا من طهران أصبهان).

▫️ علی بهرامیان در مقاله‌ای در مجله وقف میراث جاوید در ۱۳۷۸ شماره ۲۸، برپایه آگاهی‌های اندکی که درباره این محدث در منابع باقی‌مانده،  شرح‌حال او را نگاشته است.

@HistoryandMemory
🙏4👍1
ذبیح‌الله ساعی:

«نامه‌ی لارد مینتو نایب سلطنت هند یا فرمان‌روای انگلیسی حاکم بر هندوستان به امپراتور سیک رنجیت سینگ که در ۱۸۰۸ میلادی نگارش یافته است. موضوع این نامه که به پارسی یعنی زبان دیوانی آن زمان شبه‌قاره نوشته شده را تجاوز رنجیت سینگ به سران سیک زیر حمایت دولت بریتانیا می‌سازد».

@HistoryandMemory
▪️مهندسی و اسلام‌پژوهی

«کتاب «مطهرات در اسلام»
در سال ۱۳۲۱ ضمن تهیه و مطالعه تأسیسات ساختمان، قسمت آبرسانی تصفیه درس فاضل‌آبها در کتاب Espitallier به مبحث ¹«épuration» برخورد نموده، در تشریح تئوری خاصیت تصفیه‌کننده‌ی خاک، آثاری شبیه به موضوعات تیمم دیدم که بسیار باعث تعجب و سبب شد در مسئله‌ی مطهرات اسلامی دقت‌ها و مقایسه‌هایی بنمایم؛ و چون در کانون اسلام آقای حسینی خواهش کرده بود کنفرانسی بدهم، همین موضوع را عنوان کنفرانس قرار دادم. اتفاقاً دامنه‌ی مطلب وسیع و پر از نکات تازه و انترسان (interessent)² بود و بالاخره به تحریر کتاب «مطهرات در اسلام»³ کشیده شد که چندین ماه روی آن کار کردم و ظاهراً مورد استقبال و توجه قرار گرفت. انشاء‌الله باعث هدایت اشخاص و رضایت خلّاق شده باشد».

۱. به معنی تصفیه، صافی.
۲. به معنی جالب توجه، جاذب
۳. کتاب مطهرات در اسلام تدوین و تفصیل سخنرانیهای سال ۱۳۲۲ در کانون اسلام است. یادداشتهای اولیه این اثر در ۱۳۲۱/۱۲/۷ آغاز شده و تا آبان ۱۳۲۲ که کتاب تدوین نهایی شده ادامه داشته است چاپ اول این اثر در آذرماه ۱۳۲۲ با سرمایه مؤلف چاپ شده و اکنون از آثار مندرج در جلد هفتم مجموعه‌ی آثار است که با نام مباحث علمی اسلامی در سال ۱۳۷۹ توسط شرکت سهامی انتشار چاپ و منتشر شده است (ب.ف.ب).».

📚 مهدی بازرگان، یادداشت‌های روزانه، در مجموعه آثار (۳)، بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، ۱۳۹۱، صص ۶۹-۷۰.

@HistoryandMemory
عزیز آریانفر:

«پارس شرقی!

یک نقشه‌ی بسیار جالب تاریخی از سال 1821ترسایی که در آن سرزمین ما یعنی کشور کابل(افغانستان امروزی) به نام پارس شرقی یاد شده است‌. در نقشه، کابل نوشته شده‌است و در زیر آن پارس شرقی نگاشته اند. طرفه این که شادروان ملا فیض محمد کاتب هزاره(کاتب دربار ...) هم در جایی در کتاب سراج التواریخ نوشته است: افغانستان یا سابق پارس شرقی».

@HistoryandMemory
👍3
▪️ حقوق استادی!

✓ شادروان استاد باستانی پاریزی در آغاز گزارش سفر به پاریس و فرانسه، با اشاره به اینکه هزینه این سفر را از چهار هزار تومان حق‌ تالیف کتاب «شاه منصور»  و چند هزار قرض دیگر تامین کرده، سفرهٔ دلش را گشوده و از کم‌بودن حقوق استادان دانشگاه شکوه سر داده است. در چه سالی؟ سال‌های ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰، در میانه دوره طلایی اقتصاد ایران!

نمی‌دانم اگر استاد باستانی پاریزی زنده می‌بودند و از حقوق اعضای هیئت علمی دانشگاه در چند سال اخیر آگاه می‌شدند، چه می‌گفتند! چندی پیش که با اسنپ از دانشگاه به خانه می‌آمدم، راننده جوان که از حقوق اندک دانشگاهیان آگاه بود، برگشت و گفت: درآمد من از شما بیشتره! گفتم مگر ماهی چقدر درآمد داری؟ گفت: گاهی تا سی میلیون تومان؛ گفتم: ان‌شاءالله بیشتر شود! واقعیت این است که با تورم سال‌های اخیر و افزایش دستمزد بسیاری از مشاغل دیگر،  حقوق استادان دانشگاه آنقدر ناچیز شده که استادان از نشان‌دادن حکم کارگزینی یا فیش حقوقی خود به دیگران خجالت می‌کشند!


▫️«چه چیزها ترقی کرده!

... این عنوان «استادی» که جناب یغمائی در مجله خود به بنده بخشیده‌اند باز مخلص را به حرف آورد تا خوانندگان را نخست به مطالعه مجدد مقاله نیش و نوش که چند سال پیش در یغما نوشتم دعوت کنم و در وهله دوم عرض کنم که «این همه چیزی نبوده است که بکار آید».
پریروز یکی از رفقا را دیدم که گفت فلانی، الحمدللّه که در مجله یغما خواندم ترقی کرده‌ای و استاد شده‌ای و و...و...
من فوراً به ياد حرفهای مرحوم بهار افتادم، زیرا وقتی فکر می‌کنم که از روزی که از فرهنگ به دانشگاه منتقل شده‌ام هنوز تقريباً حقوق همان عهد را می‌گیرم و از جهت معلوماتی هم نه تنها چیزی برخود نیفزوده‌ام، بلکه ضعف حافظه و بی‌دقتی و کم‌کاری را بر آن مزید کرده‌ام حق آنست که بگویم اندر این صندوق جز لعنت نبود.
آدم وقتی متوجه می‌شود ۱۵ سال پیش در دوره دبیری خود می‌توانست پانصد متر زمین در عباس‌آباد به ده بیست هزار تومان بخرد و نخرید و امروز می‌بیند با عنوان استادی و دانشیاری دانشگاه همان زمین بیابان خدا را با پانصد هزار تومان نمی‌تواند بخرد بنابر این حق دارد بگوید: خیر قربان ما ترقی نکرده‌ایم، ترقی زمین کرده است که از متری سه تومان ظرف ۱۰ سال به متری ۳۰۰ تومان رسیده نه جناب سید جعفر شهیدی که ده سال پیش يک جلد لغت‌نامه را ۸/۵ تومان می‌فروخت و امسال هم ۸/۵ تومان. ترقی آهن نبشی کرده که ظرف يک ماه یک كيلوى آن از ١٤ ریال به ۳۸ ریال رسیده نه کتابخانه استاد مینوی که قیمت آن بیست سال پیش همین بوده که امروز هست. ترقی آجر قزاقی کرده که هزاری به صد تومان رسیده نه پژمان بختیاری که ۲۰ سال پیش از رادیو همان پولی را می‌گرفت که امروز می‌گیرد. ترقی جناب «استاد بنا» کرده که ۱۵ سال پیش روزی ۸ تومان می‌گرفته و امروز ۵۰ تومان و با حقوق ماهیانه‌اش می‌تواند همه شماره‌های مجله یغما را يک جا بخرد و لای دیوار بگذارد! نه جناب «استاد» باستانی پاریزی که ۱۰ سال پیش در رتبه ۸ دبیری بود با ۱۸۰۰ تومان حقوق درخششی و امروز رتبه دانشیاری است با حقوقی تقریباً به ارزش همانقدرها!».

📚 محمدابراهیم باستانی پاریزی، از پاریز تا پاریس، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم (۲۵۳۵)، صص ۴۵۰-۴۵۱.

@HistoryandMemory
👍4
اعلامیه روشنفکران جامعه یهودی ایران - دی ۱۳۵۷

▫️از برگه محمد توکلی

@HistoryandMemory
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
اعلامیه روشنفکران جامعه یهودی ایران - دی ۱۳۵۷ ▫️از برگه محمد توکلی @HistoryandMemory
اعلامیه روشنفکران جامعه یهودی ایران

همگام با نهضت راستین ملت ایران روشنفکران جامعه یهودی ایران با شرکت فعال در این جنبش ملی یکبار دیگر همبستگی خود را با ملت ایران اعلام میدارند. از آنجا که نفاق‌افکنان و عمال استعمار از جمله صهیونیست‌ها میخواهند با ایجاد تفرقه در صفوف ملت ایران تسلط استعمار را بر ملل ستمدیده جهان بازهم طولانی‌تر كنند و اخيراً با تبلیغات وسیع سعی کرده‌اند خصوصیات نهضت ملی ایران را - دگرگون جلوه داده و آن را یک حركت ارتجاعی قلمداد کنند. لذا روشنفکران جامعه یهودی ایران با اعتقاد کامل به اصالت مبارزات مردم ایران و اهمیت نقش روحانیت در این مبارزات روز شنبه دوم دیماه ۱۳۵۷ در منزل حضرت آیت‌الله سید محمود طالقانی حضور یافته و در خدمت ایشان یک بار ديگر همبستگی خود را با ملت ایران اعلام داشته و یادآور شدند که جامعه یهودی ایران در تمام مراحل مبارزات با ملت ایران همگام بوده و خواهد بود و روشنفکران یهودی خود را در جهت مبارزات ملت ایران میدانند.
حضرت آیت‌الله طالقانی فرمودند که اقلیت‌های مذهبی برادران هموطن ما هستند و یهودیان ایران را بشرکت فعال در مبارزات ملی و همکاری با سایر برادران ایرانی تشویق نمودند.

با ایمان راسخ به پیروزی نهضت ملی ایران.
روشنفکران یهودی ایران

@HistoryandMemory
📚 محمود محمد خلف، تاریخ شیراز الاسلامیة، دبی: مرایا للطباعة و النشر و التوزیع، ۲۰۲۴.

✓ این کتاب تاریخ شیراز را از فتح اسلامی تا پایان دورهٔ آل‌بویه (۱۶- ۴۴۷ه‍) بررسی کرده‌است.

#تازه_ها
#تاریخ_شیراز #فارس
#سده‌های_نخست_اسلامی
#آل‌بویه
@HistoryandMemory
👏1