▪️تاریخ تکرار نمیشود
✍ دکتر عباس احمدوند
مرسوم است در بیشتر مصاحبههای رادیویی، تلویزیونی و البته روزنامهای با چهرهها و شخصیتهای مطرح و موفق این پرسش را هم حتما بپرسند که اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدید یا زندگی میکردید، دوباره همین شغل یا رشته و تخصص را انتخاب میکردید؟ تاآنجاکه من این نوع مصاحبهها را دیده، شنیده و یا خواندهام، بیشتر پاسخها هم این بوده که بله؛ من حتما همین میشدم که الان هستم و همین رشته و حرفه را بر میگزیدم. ظاهر این پرسش و پاسخ ساده است، اما خبر از ذهنیتی در زیر پوست شهر و پس پشت ذهن گوینده میدهد. این ذهنیت را بارها و بارها از راه های گوناگون دیده، شنیده و خواندهایم، چه از کودکی به ما آموختهاند، تاریخ تکرار میشود؛ حوادث تاریخی از آب به آب شبیه تراست؛ فلان کس یا فلان حادثه مشابه فلان شخص یا حادثه تاریخی است و امثال این سخنان که ظاهراً مشتریان پر و پا قرص خود را هم دارد، تا آنجا که چهرهها و یا شخصیتهای موفق و مطرح جامعه، میپندارند، امکان تکرار و یا طی کردن مسیر قبلی زندگی خویش را دقیقاً و بی کم و کاست دارند و بدین سبب میتوانند دوباره همانی بشوند که الان شدهاند.
بااینهمه، اگر تاریخ را به مثابه حوادث تاریخی و نه دانش تاریخ بدانیم و بنامیم، باید با این ذهنیتهای جاری و ساری در جامعه و در ذهن و زبان چهره های موفق و مطرح جامعه مخالفت کنیم. چرا که حوادث تاریخی رابطهای تسلسلوار و یا به عبارت صحیحتر علی و معلولی با یکدیگر ندارند. بر خلاف تصور همگان، این گونه نیست که رخدادِ حادثه ب معلولِ (به معنای فلسفی) حادثهِ الف باشد و یا علتِ (به معنای فلسفی) رخدادِ حادثهِ ج باشد. در واقع اساساً حوادث تاریخی نمیتوانند رابطه علی و معلولی با یکدیگر داشته باشند. بلکه حوادث تاریخی اتفاق میافتند و اصولاً قابل پیشبینی نیستند. این سخن البته به معنای انکار تأثیر شرایط یا زمینه تاریخی بر رخدادِ حوادث نیست، بلکه به این معناست که فیالمثل شکست ایرانیان در نبرد چالدران (۳۱ مرداد ۸۹۳ خورشیدی) علتِ رخدادِ پیروزی بر پرتغالیها (۱۰۰۱ خورشیدی) و آزادسازی مناطقی از ایران نیست. استدلال اصلی هم آن است که اموری اتفاقی یا امکانی وجود دارد که واقعاً اتفاق میافتد و مسیر حوادث را تغییر میدهد. ارزش و میزان تأثیر این امور اتفاقی نیز گاه چندان است که شکل و شمایل و همه چیز حادثه تاریخی را دگرگون می سازد. اگر بارش باران در نبرد واترلو (۱۸ ژوئن ۱۸۱۵ میلادی) یا سرمای طاقتکُش نبرد استالینگراد (۱۲ سپتامبر ۱۹۴۲- ۲ فوریه ۱۹۴۳) را در زمره این نوع امور اتفاقی تعیین کننده مسیر حوادث تاریخی ندانیم، چه باید بدانیم؟ اگر بیماری عباس میرزا (وفات ۱۲۱۲ خورشیدی) را در نبرد هرات (۱۲۴۹ قمری)، در سرنوشت خاندان شاهی قاجار و حتی ایران در تأثیر ندانیم، این امر اتفاقی، غیرعلّی و غیر برنامهریزی شده را چه باید بدانیم؟ از همین روست که چهرههای موفق و مطرح جامعه هم، بر فرض امکان زیست دوباره، امکان حرکت دقیق بر همین مسیر طی شده زندگی خویش را ندارند. اگر فلان استاد در فلان دانشگاه حاضر نباشد و یا باشد، اما در آن روز خاص فیالمثل بیمار باشد و در کلاس درس حاضر نشود تا آن جمله تأثیرگذار و سرنوشتساز را به شاگرد بعداً چهره موفق شدهاش بگوید چه؟ اگر خانه پدری فلان موسیقیدان مشهور، به جای نزدیکی به منزل استاد ابوالحسن صبا، در نقطه دیگری از تهران و در مجاورت بازاریان موفق و سرشناس باشد چه؟ میبینیم این امورِ اتفاقی و امکانی نمیگذارد مسیر حوادث بر همان منوالی رخ دهد که مورد پسند و رضایت ماست. نمیگذارد رابطه دقیق علّی و معلولی میان حوادث برقرار شود و ما را به این فرض یا توهم بکشاند که حوادث تاریخی تکرار میشوند و ما اکنون در حال تکرار دقیق فلان حادثه خاص و تجربه زیست با فلان شخصیت خاص تاریخی هستیم. تاریخ به معنای حوادث تاریخی، تنها و تنها یک بار رخ میدهد و بس. ما در تاریخ یک امیرکبیر (مقتول در ۲۰ دی ۱۲۳۰ خورشیدی)، یک جنگ چالدران، یک محمّد مصدق (متوفی ۱۴اسفند ۱۳۴۵)، یک انقلاب مشروطه داریم و بس. چون این اتفاقهای خاص در شرایطی خاص رخ دادهاند و آن شخصیتهای خاص در شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خاص بالیدهاند که تنها یک بار رخ داده و دیگر امکان وقوع ندارد. اگر هم بخواهیم ادعا کنیم حادثهای تاریخی عیناً در زمان ما رخ میدهد و تکرار میشود و فلان شخص و بهمان شخص، فلان شخص و بهمان شخص تاریخیاند، در واقع کاریکاتوری ناموزون از حادثه و یا شخصیت اصلی ساخته و پرداختهایم که پوشالی است، غیر واقعی و موهوم.
▫️در انسانشناسی و فرهنگ، مرداد ۱۳۹۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ دکتر عباس احمدوند
مرسوم است در بیشتر مصاحبههای رادیویی، تلویزیونی و البته روزنامهای با چهرهها و شخصیتهای مطرح و موفق این پرسش را هم حتما بپرسند که اگر یک بار دیگر به دنیا میآمدید یا زندگی میکردید، دوباره همین شغل یا رشته و تخصص را انتخاب میکردید؟ تاآنجاکه من این نوع مصاحبهها را دیده، شنیده و یا خواندهام، بیشتر پاسخها هم این بوده که بله؛ من حتما همین میشدم که الان هستم و همین رشته و حرفه را بر میگزیدم. ظاهر این پرسش و پاسخ ساده است، اما خبر از ذهنیتی در زیر پوست شهر و پس پشت ذهن گوینده میدهد. این ذهنیت را بارها و بارها از راه های گوناگون دیده، شنیده و خواندهایم، چه از کودکی به ما آموختهاند، تاریخ تکرار میشود؛ حوادث تاریخی از آب به آب شبیه تراست؛ فلان کس یا فلان حادثه مشابه فلان شخص یا حادثه تاریخی است و امثال این سخنان که ظاهراً مشتریان پر و پا قرص خود را هم دارد، تا آنجا که چهرهها و یا شخصیتهای موفق و مطرح جامعه، میپندارند، امکان تکرار و یا طی کردن مسیر قبلی زندگی خویش را دقیقاً و بی کم و کاست دارند و بدین سبب میتوانند دوباره همانی بشوند که الان شدهاند.
بااینهمه، اگر تاریخ را به مثابه حوادث تاریخی و نه دانش تاریخ بدانیم و بنامیم، باید با این ذهنیتهای جاری و ساری در جامعه و در ذهن و زبان چهره های موفق و مطرح جامعه مخالفت کنیم. چرا که حوادث تاریخی رابطهای تسلسلوار و یا به عبارت صحیحتر علی و معلولی با یکدیگر ندارند. بر خلاف تصور همگان، این گونه نیست که رخدادِ حادثه ب معلولِ (به معنای فلسفی) حادثهِ الف باشد و یا علتِ (به معنای فلسفی) رخدادِ حادثهِ ج باشد. در واقع اساساً حوادث تاریخی نمیتوانند رابطه علی و معلولی با یکدیگر داشته باشند. بلکه حوادث تاریخی اتفاق میافتند و اصولاً قابل پیشبینی نیستند. این سخن البته به معنای انکار تأثیر شرایط یا زمینه تاریخی بر رخدادِ حوادث نیست، بلکه به این معناست که فیالمثل شکست ایرانیان در نبرد چالدران (۳۱ مرداد ۸۹۳ خورشیدی) علتِ رخدادِ پیروزی بر پرتغالیها (۱۰۰۱ خورشیدی) و آزادسازی مناطقی از ایران نیست. استدلال اصلی هم آن است که اموری اتفاقی یا امکانی وجود دارد که واقعاً اتفاق میافتد و مسیر حوادث را تغییر میدهد. ارزش و میزان تأثیر این امور اتفاقی نیز گاه چندان است که شکل و شمایل و همه چیز حادثه تاریخی را دگرگون می سازد. اگر بارش باران در نبرد واترلو (۱۸ ژوئن ۱۸۱۵ میلادی) یا سرمای طاقتکُش نبرد استالینگراد (۱۲ سپتامبر ۱۹۴۲- ۲ فوریه ۱۹۴۳) را در زمره این نوع امور اتفاقی تعیین کننده مسیر حوادث تاریخی ندانیم، چه باید بدانیم؟ اگر بیماری عباس میرزا (وفات ۱۲۱۲ خورشیدی) را در نبرد هرات (۱۲۴۹ قمری)، در سرنوشت خاندان شاهی قاجار و حتی ایران در تأثیر ندانیم، این امر اتفاقی، غیرعلّی و غیر برنامهریزی شده را چه باید بدانیم؟ از همین روست که چهرههای موفق و مطرح جامعه هم، بر فرض امکان زیست دوباره، امکان حرکت دقیق بر همین مسیر طی شده زندگی خویش را ندارند. اگر فلان استاد در فلان دانشگاه حاضر نباشد و یا باشد، اما در آن روز خاص فیالمثل بیمار باشد و در کلاس درس حاضر نشود تا آن جمله تأثیرگذار و سرنوشتساز را به شاگرد بعداً چهره موفق شدهاش بگوید چه؟ اگر خانه پدری فلان موسیقیدان مشهور، به جای نزدیکی به منزل استاد ابوالحسن صبا، در نقطه دیگری از تهران و در مجاورت بازاریان موفق و سرشناس باشد چه؟ میبینیم این امورِ اتفاقی و امکانی نمیگذارد مسیر حوادث بر همان منوالی رخ دهد که مورد پسند و رضایت ماست. نمیگذارد رابطه دقیق علّی و معلولی میان حوادث برقرار شود و ما را به این فرض یا توهم بکشاند که حوادث تاریخی تکرار میشوند و ما اکنون در حال تکرار دقیق فلان حادثه خاص و تجربه زیست با فلان شخصیت خاص تاریخی هستیم. تاریخ به معنای حوادث تاریخی، تنها و تنها یک بار رخ میدهد و بس. ما در تاریخ یک امیرکبیر (مقتول در ۲۰ دی ۱۲۳۰ خورشیدی)، یک جنگ چالدران، یک محمّد مصدق (متوفی ۱۴اسفند ۱۳۴۵)، یک انقلاب مشروطه داریم و بس. چون این اتفاقهای خاص در شرایطی خاص رخ دادهاند و آن شخصیتهای خاص در شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خاص بالیدهاند که تنها یک بار رخ داده و دیگر امکان وقوع ندارد. اگر هم بخواهیم ادعا کنیم حادثهای تاریخی عیناً در زمان ما رخ میدهد و تکرار میشود و فلان شخص و بهمان شخص، فلان شخص و بهمان شخص تاریخیاند، در واقع کاریکاتوری ناموزون از حادثه و یا شخصیت اصلی ساخته و پرداختهایم که پوشالی است، غیر واقعی و موهوم.
▫️در انسانشناسی و فرهنگ، مرداد ۱۳۹۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤11👍2👎1
📘 <فاطمیان: سیمای یک سلسله/ سیمای سلسلهٔ فاطمیان>
📙Delia Cortese, The Fatimids: Portrait of a Dynasty, Reaktion Books, 2025.
https://reaktionbooks.co.uk/work/the-fatimids
#تازه_ها
#فاطمیان
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📙Delia Cortese, The Fatimids: Portrait of a Dynasty, Reaktion Books, 2025.
https://reaktionbooks.co.uk/work/the-fatimids
#تازه_ها
#فاطمیان
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤9🔥1
جمعه ۳ شهریور [۱۳۰۶] - ۲۸ صفر - صبح در خانه بودم. با علوی که آمده بود بمنزل یزدانفر رفتیم. از آنجا ببازار آمده مدتی گردش کردیم. آنگاه نهار را در رستوران مقدم بازار خورده با یزدانفر و علوی به «بیس»¹ روسها بشمیران رهسپار شده در تجریش پیاده گشتیم و تا دزآشوب پیاده رفتیم. مدتی در باغ بودیم و عصر بخانه دکتر رفته و برای گردش بیرون رفتیم. شب که برگشتیم نیز بمنزل او رفته تا ساعت ۹ آنجا بودیم. آنگاه بخانه آمده شام خورده خفتم. امروز روز قتل امام حسن علیه السلام بود و با وجودی که قتل بود ناهید شرحی فحش و دشنام بآخوندها نوشته بود ولی واقعهای رخ نداد.
📓 فخرالدین شادمان، روزنوشتهای شادمان: وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷ خورشیدی، به کوشش عباس میلانی و کیومرث قرقلو، تهران: نشر فروغ ایران، ۱۴۰۴، ص ۱۵۸.
۱. مقصود
бис است در روسی معادل encore، نوعی از اجرای مکرّر قطعه پایانی یک کنسرت.🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
فروغ ایران
روزنوشت های شادمان ( جلد اول) - فروغ ایران
شابک : 8-0-92485-622-978 قطع : رقعی تعداد صفحه : 266 نوع جلد : جلد سخت سری چاپ : 1 سال انتشار شمسی : 1404
❤7👍5
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
▪️چپ یا راست؟ این روزها بگومگوهای چپها و راستها در رسانهها و شبکههای اجتماعی ایرانی به اوج خود رسیده؛ و کار از اندیشهورزیهای پخته و گفتگوهای سازنده به پردهدریهای ناپسند و دشنامگوییهای ناروا کشیده است. اگر از نظریهها و آرمانها فراتر رویم و …
#ژیل_دلوز #نشر_ثالث
🌐 رادیو زمانه
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
کِلِر پارنت: «در سمتِ چپ بودن» برای شما به چه معنی است؟
ژیل دلوز: خوب باید اول این را بگویم که هیچ حکومتی (دولت) نمیتواند «در سمتِ چپ» باشد […] این به معنی نیست که تفاوتهایی میان حکومتها وجود ندارد. اما حد اکثرِ آنچه میتوان به آن امید داشت حکومتی است که در راستایِ برخی از خواستهها و الزاماتِ چپ باشد، و الا حکومتی «در سمتِ چپ»، نه، چنین چیزی وجود ندارد.
🌐 رادیو زمانه
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5🥴3👎1
▪️امروز سالروز درگذشت علیاصغر حکمت، ادیب و سیاستمدار بلندآوازهٔ عصر پهلوی است (۳ شهریور ۱۳۵۹).
▫️تأثیر راهنمایی علیاصغر حکمت در زندگی علمی و حرفهایی احسان یارشاطر
«بعد از دریافت لیسانس حقوق قضایی، یک بار از دکتر علیاصغر حکمت که پیشتر وزیر آموزش و پرورش، و آن زمان وزیر دادگستری بود، خواستم اگر میتواند برای بازکردن یک محضر وکالت – برای ثبت قانونی امور به من کمک کند. زمانی که دوران لیسانس را میگذراندم حکمت که استاد من بود مشغول تصحیح کتابی بود با عنوان «مجالس النفایس»، اثر امیرعلی شیر نوایی، که شرح حال شعرای دوران تیموریان است. از من خواست برای مقابله نسخهها کمکش کنم و نسخه نهایی کار را ادیت و برای چاپ تنظیم کنم. من برای این کار جمعهها به منزل او میرفتم و به این ترتیب ما کم کم به هم نزدیک شدیم. حکمت همچنین رئیس کمیسیون ملی یونسکو و انجمن آثار ملی بود. اینها انجمنهای بزرگی بودند که وزرا در آن شرکت داشتند. انجمن آثار ملی برای چاپ کتابهای مورد نظرش قراردادهایی میبست. یک بار هم با من قراردادی برای طبع کتاب «اشارات و تنبیهات» تنظیم کرد. اصل این کتاب به زبان عربی و متعلق به ابن سیناست. در قرن سیزدهم کسی آن را به فارسی ترجمه کرده، ما همان ترجمه فارسی را تصحیح و چاپ کردیم. به هر حال، زمانی رسید که من فکر کردم اگر صاحب یک محضر باشم، میتوانم تأمین مالی زندگیام را تضمین کنم و به کارهای دیگری هم که دوست دارم برسم. حکمت صمیمانه وقت گذاشت و خیلی مفصل با من حرف زد. گفت که میتواند این کار را بکند، ولی فکر میکند که حیف است من که آنقدر در زمینه ادبیات مطالعه و تحقیق کرده بودم، محضردار شوم و کار زیاد محضر باعث شود از مطالعه بیشتر ادبیات دور بمانم. من دیدم درست میگوید و منصرف شدم.
سالهاست تا همین لحظه بارها فکر کردهام که چقدر مدیون دلسوزی و راهنمایی او هستم. انسان وقتی به گذشته فکر میکند، نمیتواند نتیجه بگیرد اگر در هر مقطع زندگی جور دیگری رفتار میکرد، ادامه زندگیاش چگونه پیش میرفت. ولی حدس میزنم اگر دفتر وکالت داشتم ادامه تحصیلم برای دورانی به تأخیر میافتاد و شاید مسیر زندگیام به کلی تغییر میکرد. در حقیقت همین که حکمت مرا از این کار منصرف کرد، من توانستم برای تأسیس بنگاه ترجمه و نشر كتاب فکر و وقت بگذارم و تمام وقتم را در یک مسیر مشخص که همه اجزایش به هم مربوطند صرف کنم. به این ترتیب، من هرگز از مدرک لیسانس حقوق قضاییام استفاده نکردم».
📘 بخارا، نقل از کتاب احسان یارشاطر در گفتوگو با ماندانا زندیان، لسآنجلس، شرکت کتاب، چاپ اول، ۱۳۹۵ ( ۲۰۱۶م).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️تأثیر راهنمایی علیاصغر حکمت در زندگی علمی و حرفهایی احسان یارشاطر
«بعد از دریافت لیسانس حقوق قضایی، یک بار از دکتر علیاصغر حکمت که پیشتر وزیر آموزش و پرورش، و آن زمان وزیر دادگستری بود، خواستم اگر میتواند برای بازکردن یک محضر وکالت – برای ثبت قانونی امور به من کمک کند. زمانی که دوران لیسانس را میگذراندم حکمت که استاد من بود مشغول تصحیح کتابی بود با عنوان «مجالس النفایس»، اثر امیرعلی شیر نوایی، که شرح حال شعرای دوران تیموریان است. از من خواست برای مقابله نسخهها کمکش کنم و نسخه نهایی کار را ادیت و برای چاپ تنظیم کنم. من برای این کار جمعهها به منزل او میرفتم و به این ترتیب ما کم کم به هم نزدیک شدیم. حکمت همچنین رئیس کمیسیون ملی یونسکو و انجمن آثار ملی بود. اینها انجمنهای بزرگی بودند که وزرا در آن شرکت داشتند. انجمن آثار ملی برای چاپ کتابهای مورد نظرش قراردادهایی میبست. یک بار هم با من قراردادی برای طبع کتاب «اشارات و تنبیهات» تنظیم کرد. اصل این کتاب به زبان عربی و متعلق به ابن سیناست. در قرن سیزدهم کسی آن را به فارسی ترجمه کرده، ما همان ترجمه فارسی را تصحیح و چاپ کردیم. به هر حال، زمانی رسید که من فکر کردم اگر صاحب یک محضر باشم، میتوانم تأمین مالی زندگیام را تضمین کنم و به کارهای دیگری هم که دوست دارم برسم. حکمت صمیمانه وقت گذاشت و خیلی مفصل با من حرف زد. گفت که میتواند این کار را بکند، ولی فکر میکند که حیف است من که آنقدر در زمینه ادبیات مطالعه و تحقیق کرده بودم، محضردار شوم و کار زیاد محضر باعث شود از مطالعه بیشتر ادبیات دور بمانم. من دیدم درست میگوید و منصرف شدم.
سالهاست تا همین لحظه بارها فکر کردهام که چقدر مدیون دلسوزی و راهنمایی او هستم. انسان وقتی به گذشته فکر میکند، نمیتواند نتیجه بگیرد اگر در هر مقطع زندگی جور دیگری رفتار میکرد، ادامه زندگیاش چگونه پیش میرفت. ولی حدس میزنم اگر دفتر وکالت داشتم ادامه تحصیلم برای دورانی به تأخیر میافتاد و شاید مسیر زندگیام به کلی تغییر میکرد. در حقیقت همین که حکمت مرا از این کار منصرف کرد، من توانستم برای تأسیس بنگاه ترجمه و نشر كتاب فکر و وقت بگذارم و تمام وقتم را در یک مسیر مشخص که همه اجزایش به هم مربوطند صرف کنم. به این ترتیب، من هرگز از مدرک لیسانس حقوق قضاییام استفاده نکردم».
📘 بخارا، نقل از کتاب احسان یارشاطر در گفتوگو با ماندانا زندیان، لسآنجلس، شرکت کتاب، چاپ اول، ۱۳۹۵ ( ۲۰۱۶م).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5🔥2👎1👏1
📕 اسماعیل چنگیزی اردهایی، تاریخ روابط ایران و مصر در دوره ایلخانان، انتشارات جهاد دانشگاهی البرز، ۱۴۰۴.
#تازه_ها
#ممالیک #ایلخانان
#تاریخ_روابط_خارجی_ایران_و_مصر
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
#تازه_ها
#ممالیک #ایلخانان
#تاریخ_روابط_خارجی_ایران_و_مصر
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
🔴 فراخوان ارسال مقاله 🔴
🟣 فصلنامه علمی_ پژوهشی مسکویه وابسته به گروه تاریخ و باستان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی؛ از استادان، دانشجویان و پژوهشگران گرامی دعوت می کند مقالات علمی خود را برای انتشارات به این مجله ارسال فرمایند.
همچنین خاطر نشان می شود رعایت قالب نگارش و شیوه ارجاع دهی بر اساس راهنمای فصلنامه ضروری است.
مقالات ارسالی نباید پیشتر چاپ یا همزمان برای مجلات دیگر ارسال شده باشد.
لطفا اًثار پژوهشی را به نشانی زیر ارسال فرمایید
https://sanad.iau.ir/journal/mosk
با تجدید احترام
سردبیر فصلنامه مسکویه
محبوبه شرفی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🟣 فصلنامه علمی_ پژوهشی مسکویه وابسته به گروه تاریخ و باستان شناسی دانشگاه آزاد اسلامی؛ از استادان، دانشجویان و پژوهشگران گرامی دعوت می کند مقالات علمی خود را برای انتشارات به این مجله ارسال فرمایند.
همچنین خاطر نشان می شود رعایت قالب نگارش و شیوه ارجاع دهی بر اساس راهنمای فصلنامه ضروری است.
مقالات ارسالی نباید پیشتر چاپ یا همزمان برای مجلات دیگر ارسال شده باشد.
لطفا اًثار پژوهشی را به نشانی زیر ارسال فرمایید
https://sanad.iau.ir/journal/mosk
با تجدید احترام
سردبیر فصلنامه مسکویه
محبوبه شرفی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
🟢
فدراسیون چوگان در اقدامی پسندیده و جالبتوجه لیگ چوگان امسال را به یاد زندهیاد استاد آذرتاش آذرنوش، استاد دانشمند و نامدار دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران که سوارکار و چوگانباز حرفهای نیز بود، برگزار کرده است.
در بَرنوشتهای که در کنار زمین بازی نصب شده از ایشان به عنوان «چهره ماندگار در ادبیات عرب» یاده شده که البته درست است، اما بهتر بود که در اینجا از ایشان به عنوان پیشکسوت در چوگانبازی و مولف کتاب تاریخ چوگان یاد میشد تا برای بینندهٔ ناآگاه روشن شود که چرا این بازیها به یاد او برگزار میشود.
🟢
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
فدراسیون چوگان در اقدامی پسندیده و جالبتوجه لیگ چوگان امسال را به یاد زندهیاد استاد آذرتاش آذرنوش، استاد دانشمند و نامدار دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران که سوارکار و چوگانباز حرفهای نیز بود، برگزار کرده است.
در بَرنوشتهای که در کنار زمین بازی نصب شده از ایشان به عنوان «چهره ماندگار در ادبیات عرب» یاده شده که البته درست است، اما بهتر بود که در اینجا از ایشان به عنوان پیشکسوت در چوگانبازی و مولف کتاب تاریخ چوگان یاد میشد تا برای بینندهٔ ناآگاه روشن شود که چرا این بازیها به یاد او برگزار میشود.
🟢
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤13🔥3👍2
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Photo
کاندیداتوری سعید نفیسی برای نمایندگی از دماوند و فیروزکوه
از اسناد کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
🆔 t.iss.one/UT_Central_Library
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
از اسناد کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران
🆔 t.iss.one/UT_Central_Library
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤5🔥2🤣1
دیشب محدث [ارموی، شوهر خواهر جلال آلاحمد] تلفن میکرد که در تحویل و تحول نسخ خطی کتابخانه ملی که مسئولش بوده و حالا دارد منتقل میشود و میرود به دانشکده شنگول و منگول* ... .
📕 بخشی از یادداشت روز دوشنبه اول بهمن ۱۳۳۵، در یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد، ۱/ ۱۶۰.
* دانشکده معقول و منقول [علوم عقلی و نقلی] دانشگاه تهران که در ۱۳۴۴ نامش را به الهیات و معارف اسلامی تغییر دادند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔥1
یکشنبه گذشته در آن مجلس احمقانه که گود زورخانه هشترودی و فردید شده است و انوار احمق هم کنار گود نشسته لنگش بکن میگوید، عصبانی شدم، حسابی هم. و نیمساعتی حرف زدم و پوست فردید بیچاره را کندم و بعد هم مثل سگ پشیمان شدم. چنان پوستش را کندم که اگر اهلش بود سمّالفار [مرگ موش] میخورد و همان شب خودش را خلاص میکرد. کلافهمان کرد. هی از شعر حافظ و تطبیق آن با اباطیل هیدگر و کییر کگارد حرف زد. درست مثل آخوند حسینعلیهای پشمچالی! که معشوق چهارده ساله را قرآن میدانند و از این مزخرفات!
📘 جلال آلاحمد، بخشی از یادداشت روز چهارشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۳۵، در یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد، ۱/ ۱۶۰.
#احمد_فردید #محسن_هشترودی
#عبدالله_انوار
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7❤5🥴3😁1😐1
📕 "Hz. İmam Hüseyin bir Türk'tür"
کتابی به زبان ترکی از پروفسوری ترکیهای با عنوان: حضرت امام حسین یک ترک است/ بود! 😳
گویا در ۱۹۹۰ چاپ شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
کتابی به زبان ترکی از پروفسوری ترکیهای با عنوان: حضرت امام حسین یک ترک است/ بود! 😳
گویا در ۱۹۹۰ چاپ شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🤣10😁9😐3❤1
▪️مباحثه بر سر تاریخ مدرسهای [ برشی از کتاب آموزش و یادگیری تاریخ]
در ایالات متحده، مباحثه دربارۀ تاریخ در درسگانِ مدارسْ بخشی از یک اقدام گستردهتر آموزشی، با هدف تثبیت استانداردهای ملی بود. دولتِ جورج بوش که از انحطاط ظاهری در دستاوردهای آموزشی وحشتزده شده بود، طرحی برای تمهید چارچوبهای ملی در چند رشتهٔ درسی آغاز کرد. مورخان دانشگاهی خود نیز دربارۀ اقدام مدارس برای جایگزینی یا تلفیق تاریخ ظاهراً از مدافتاده با مطالعات اجتماعیِ به اصطلاح به درد بخورتر، نگران بودند. این دغدغهها در داستان ترسناک مألوفی دربارۀ غفلتزدگی نسل جوان به اوج خود رسید، داستانی دربارهٔ ناتوانی جوانان هفده سالهٔ آمریکایی در پاسخ به این پرسش که جنگ داخلی امریکا در کدام دهه رخ داد. مجموعههای دانشگاهی از جمله انجمن تاریخ آمریکا و سازمان مورخان امریکایی، برای دفاع از رشتهٔ خویش به تکاپو افتادند و از تشکیل چند پویش، مانند اتحادیه مدرسان تاریخ و تأسیس یک کانون دانشگاهی به نام مرکز ملی تاریخ در مدارس (NCHS) در دانشگاه کالیفرنیا حمایت مالی کردند. این مرکز مأموریت یافت تا بر طرحی که از حمایت ایالتها برخوردار بود و قرار بود استانداردهایی برای رشتهٔ تاریخ تهیه کند نظارت داشته باشد.
مرکز ملی تاریخ در مدارس برای تدوین دستورالعملهایی مبنی بر اینکه استانداردهای مزبور باید متضمن چه چیزهایی باشند، پژوهشی دامنهدار و اقداماتی مشاورهای در پیش گرفت که شامل مجموعهٔ وسیعی از آموزگاران تاریخ در آموزش عالی و مدارس بود. پرواضح است که اختلافاتی میان اعضای این هیئت وجود داشت که بازتاب مشاجرات وسیعتر اوایل دههٔ نود در درونِ رشته تاریخ بود. در هیئت ناظر بر تاریخ آمریکا، تنشها حول این مسئله میچرخید که درسگان مدارس باید بیشتر نمایانگر چشماندازی متنوع و چندفرهنگی باشد، یا نمایندۀ دیدگاهی تمامیتخواه و مبتنی بر میراث مشترک. معضل مشابهی پیش روی هیئت تاریخ جهان قرار داشت مبنی بر اینکه آیا رویکرد مألوف باید اروپامحورانه و مبتنی بر تمدن غرب باشد، یا باید نوعی تاریخ دامنهدار و جهانی را در دستور کار قرار داد؛ البته کارورزان هیئتها در این مورد توافق داشتند که تدریس در تاریخ باید موجب تفسیر و تحلیل هوشمندانه و قضاوت انتقادی شود و به منظور کمک به تفهیم این مهارتها، چارچوبی متشکل از پنج استاندارد برای تفکر تاریخی ترسیم کردند که از عناصر زیر تشکیل میشد:
▪️تفکر گاهشناختی،
▪️ درک تاریخی،
▪️تحلیل و تفسیر تاریخی،
▪️مهارتهای پژوهشی در تاریخ
▪️تحلیل مسئله و تصمیمگیری تاریخی.
نمونههای درسی بسیاری تهیه شد تا به آموزگاران نشان دهد چگونه استانداردهای مزبور را در عمل رعایت کنند.
با این حال، مباحثه میان کارورزان مزبور تحتالشعاع طوفان سیاسی و هیجانات رسانهای قرار گرفت که به سرعت استانداردهای مورد نظر را در نوردید. با وجود آنکه سازمان اوقاف عمومی برای علوم انسانی در ابتدا یکی از حامیان اصلی مرکز ملی تاریخ در مورد استانداردهای تاریخ بود، اما لین چنی، یکی از اعضای اوقاف، چند روز پیش از انتشار فهرست استانداردها حملهای شدید علیه ایـن مـرکـز بـه راه انداخت. چهرههای دیگری که عمدتاً جمهوریخواه بودند، الگوهای تدریس (هر چند نه خود استانداردها) را تخطئه کردند، آن هم ظاهراً به سبب، نهادینه سازی نزاکت سیاسی در این نمونهها و ماهیت ضدامریکایی و اساساً غیر تاریخی آنها. در واشینگتن دیسی، قطعنامهای با «موافقت اعضای سنا» ترتیب داده شد تا این استانداردها و همۀ آن چیزهایی که نمایندهٔ آن بود محکوم شود. برای نجاتِ بخشی از این طرح یک هیئت بازبینی تشکیل شد تا برخی توصیهها را بررسی کند، مخصوصاً توصیههایی که خواسته بودند هزاران نمونۀ درسی که بیشترین نقش را در ایجاد مناقشه داشتند حذف شود. برخی ادعا کردهاند یکی از مدیران پروژه استانداردهای ملی اذعان کرده که احتمالاً تلاشی برای جبران عدم توازن تاریخی در میان بوده است. زمانی که نسخۀ بازبینیشدۀ استانداردها نوشته شد، علاقه رسانهها به این موضوع کمرنگ شده بود، اما بسیاری از ایالت ها نمیخواستند خطر بـه راه انداختن مناقشهٔ سیاسی در سطح محلی را - که حاصل عملی کردنِ صریح این استانداردها بود ـ به جان بخرند.
📗جف تیمینز، کیت ورنون و کریستین کینیلی، آموزش و یادگیری تاریخ، ترجمهٔ محمد غفوری، تهران: سمت، ۱۳۹۸، ۳۲- ۳۴.
*ارجاعهای درون متن حذف شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
در ایالات متحده، مباحثه دربارۀ تاریخ در درسگانِ مدارسْ بخشی از یک اقدام گستردهتر آموزشی، با هدف تثبیت استانداردهای ملی بود. دولتِ جورج بوش که از انحطاط ظاهری در دستاوردهای آموزشی وحشتزده شده بود، طرحی برای تمهید چارچوبهای ملی در چند رشتهٔ درسی آغاز کرد. مورخان دانشگاهی خود نیز دربارۀ اقدام مدارس برای جایگزینی یا تلفیق تاریخ ظاهراً از مدافتاده با مطالعات اجتماعیِ به اصطلاح به درد بخورتر، نگران بودند. این دغدغهها در داستان ترسناک مألوفی دربارۀ غفلتزدگی نسل جوان به اوج خود رسید، داستانی دربارهٔ ناتوانی جوانان هفده سالهٔ آمریکایی در پاسخ به این پرسش که جنگ داخلی امریکا در کدام دهه رخ داد. مجموعههای دانشگاهی از جمله انجمن تاریخ آمریکا و سازمان مورخان امریکایی، برای دفاع از رشتهٔ خویش به تکاپو افتادند و از تشکیل چند پویش، مانند اتحادیه مدرسان تاریخ و تأسیس یک کانون دانشگاهی به نام مرکز ملی تاریخ در مدارس (NCHS) در دانشگاه کالیفرنیا حمایت مالی کردند. این مرکز مأموریت یافت تا بر طرحی که از حمایت ایالتها برخوردار بود و قرار بود استانداردهایی برای رشتهٔ تاریخ تهیه کند نظارت داشته باشد.
مرکز ملی تاریخ در مدارس برای تدوین دستورالعملهایی مبنی بر اینکه استانداردهای مزبور باید متضمن چه چیزهایی باشند، پژوهشی دامنهدار و اقداماتی مشاورهای در پیش گرفت که شامل مجموعهٔ وسیعی از آموزگاران تاریخ در آموزش عالی و مدارس بود. پرواضح است که اختلافاتی میان اعضای این هیئت وجود داشت که بازتاب مشاجرات وسیعتر اوایل دههٔ نود در درونِ رشته تاریخ بود. در هیئت ناظر بر تاریخ آمریکا، تنشها حول این مسئله میچرخید که درسگان مدارس باید بیشتر نمایانگر چشماندازی متنوع و چندفرهنگی باشد، یا نمایندۀ دیدگاهی تمامیتخواه و مبتنی بر میراث مشترک. معضل مشابهی پیش روی هیئت تاریخ جهان قرار داشت مبنی بر اینکه آیا رویکرد مألوف باید اروپامحورانه و مبتنی بر تمدن غرب باشد، یا باید نوعی تاریخ دامنهدار و جهانی را در دستور کار قرار داد؛ البته کارورزان هیئتها در این مورد توافق داشتند که تدریس در تاریخ باید موجب تفسیر و تحلیل هوشمندانه و قضاوت انتقادی شود و به منظور کمک به تفهیم این مهارتها، چارچوبی متشکل از پنج استاندارد برای تفکر تاریخی ترسیم کردند که از عناصر زیر تشکیل میشد:
▪️تفکر گاهشناختی،
▪️ درک تاریخی،
▪️تحلیل و تفسیر تاریخی،
▪️مهارتهای پژوهشی در تاریخ
▪️تحلیل مسئله و تصمیمگیری تاریخی.
نمونههای درسی بسیاری تهیه شد تا به آموزگاران نشان دهد چگونه استانداردهای مزبور را در عمل رعایت کنند.
با این حال، مباحثه میان کارورزان مزبور تحتالشعاع طوفان سیاسی و هیجانات رسانهای قرار گرفت که به سرعت استانداردهای مورد نظر را در نوردید. با وجود آنکه سازمان اوقاف عمومی برای علوم انسانی در ابتدا یکی از حامیان اصلی مرکز ملی تاریخ در مورد استانداردهای تاریخ بود، اما لین چنی، یکی از اعضای اوقاف، چند روز پیش از انتشار فهرست استانداردها حملهای شدید علیه ایـن مـرکـز بـه راه انداخت. چهرههای دیگری که عمدتاً جمهوریخواه بودند، الگوهای تدریس (هر چند نه خود استانداردها) را تخطئه کردند، آن هم ظاهراً به سبب، نهادینه سازی نزاکت سیاسی در این نمونهها و ماهیت ضدامریکایی و اساساً غیر تاریخی آنها. در واشینگتن دیسی، قطعنامهای با «موافقت اعضای سنا» ترتیب داده شد تا این استانداردها و همۀ آن چیزهایی که نمایندهٔ آن بود محکوم شود. برای نجاتِ بخشی از این طرح یک هیئت بازبینی تشکیل شد تا برخی توصیهها را بررسی کند، مخصوصاً توصیههایی که خواسته بودند هزاران نمونۀ درسی که بیشترین نقش را در ایجاد مناقشه داشتند حذف شود. برخی ادعا کردهاند یکی از مدیران پروژه استانداردهای ملی اذعان کرده که احتمالاً تلاشی برای جبران عدم توازن تاریخی در میان بوده است. زمانی که نسخۀ بازبینیشدۀ استانداردها نوشته شد، علاقه رسانهها به این موضوع کمرنگ شده بود، اما بسیاری از ایالت ها نمیخواستند خطر بـه راه انداختن مناقشهٔ سیاسی در سطح محلی را - که حاصل عملی کردنِ صریح این استانداردها بود ـ به جان بخرند.
📗جف تیمینز، کیت ورنون و کریستین کینیلی، آموزش و یادگیری تاریخ، ترجمهٔ محمد غفوری، تهران: سمت، ۱۳۹۸، ۳۲- ۳۴.
*ارجاعهای درون متن حذف شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4❤2👏1
Forwarded from شالتله (عباس زندباف نشاط)
مسئول بخش مبارزه با التقاط واحد اطلاعات سپاه:
من و خیلی از بچهها کلاً چندان با زندان موافق نبودیم. میگفتیم یا طرف محارب است که باید کشته شود یا به حدی از بریدن رسیده است که باید برگردد. در قضیهی مرصاد اطلاعاتی به دست آمد که قرار است زندان محور و پایهی شورش باشد. البته در قضایای قبل هم زندان یک محور بود. به نظر من هیچ توجیهی نداشت. اگر کسی توبه میکرد و بریده بود باید آزاد شود ولی کسی که همچنان در موضع سازمان بود واقعاً نگه داشتنش اشتباه استراتژیک بود... به نظرم یکی از بهترین حرکتهایی که شد این بود که یک عده آدمهای محاربی که میتوانستند تا سالهای سال و حتی تا امروز مسئله ایجاد کنند اعدام شوند... توجیهی نداشت یکی صاف بایستد و بگوید من میخواهم نظام را براندازی کنم و شما نگهش بدارید...
صص116-117
من و خیلی از بچهها کلاً چندان با زندان موافق نبودیم. میگفتیم یا طرف محارب است که باید کشته شود یا به حدی از بریدن رسیده است که باید برگردد. در قضیهی مرصاد اطلاعاتی به دست آمد که قرار است زندان محور و پایهی شورش باشد. البته در قضایای قبل هم زندان یک محور بود. به نظر من هیچ توجیهی نداشت. اگر کسی توبه میکرد و بریده بود باید آزاد شود ولی کسی که همچنان در موضع سازمان بود واقعاً نگه داشتنش اشتباه استراتژیک بود... به نظرم یکی از بهترین حرکتهایی که شد این بود که یک عده آدمهای محاربی که میتوانستند تا سالهای سال و حتی تا امروز مسئله ایجاد کنند اعدام شوند... توجیهی نداشت یکی صاف بایستد و بگوید من میخواهم نظام را براندازی کنم و شما نگهش بدارید...
صص116-117
😱4👍1🤯1🤬1