| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
افسوس که این مزرعه را آب گرفته!

و جناب آقا میرهاشم و جناب آقا شیخ سلیم و آقا میرزا حسین و میرزا جواد متّصل به مردم موعظه کرده و ظلم و جور دیوان و حکام را به ملّت اظهار می‌نمودند و میرزا جواد مکرر این بیت را می‌خواند:
افسوس که این مزرعه را آب گرفته/ دهقان مصیبت‌زده را خواب گرفته.
و مردم گریه کرده و الله می‌کشیدند و قونسول انگلیس [در تبریز]، متصل در بام [قونسول‌خانه] عکس جماعت [متحصن در] حیاط و اوطاق‌ها را می‌انداخت. (غوغای تبریز، 1404: 6)

مأخذ: غوغای تبریز [رخدادهای مشروطه‌خواهی در تبریز از مرگ ناصرالدین شاه تا جنگ جهانی اول 1313-1334ق.]. 1404. به تصحیح غلامعلی پاشازاده. تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب.

@mirasmaktoob
.
🔥3👍2😢1
بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد
خوش آن کسی که کره‌خر آمد الاغ رفت



📕 ادیب‌الممالک فراهانی
دیوان اشعار» مقطعات 
شمارهٔ ۳۴ - در سال اول مشروطه سروده است.
 
 🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
 
9😁3
▪️ سلطان نصیحت‌‌نشنو و شاعر تبعیدی: مسعود غزنوی و مسعود رازی

«و امیر [سلطان مسعود غزنوی]، رضی اللّه عنه، بجشن مهرگان نشست روز سه‌شنبه بیست و هفتم ذو الحجّه، و بسیار هدیه و نثار آوردند. و شعرا را هیچ نفرمود، و بر مسعود رازی‌ خشم گرفت و فرمود تا او را بهندوستان فرستادند، که گفتند که او قصیده‌یی گفته است و سلطان را در آن نصیحتها کرده. و در آن قصیده این دو بیت بود.

مخالفانِ تو موران بدند و مار شدند
بر آر زود ز مورانِ مار گشته دمار
مده زمانشان‌ زین بیش و روزگار مبر
که اژدها شود، ار روزگار یابد مار


این مسکین‌ سخت نیکو نصیحتی کرد، هر چند فضول‌ بود و شعرا را با ملوکان‌ این نرسد و مطربان را هم صلت نفرمود که درین روزگار آن ابر زرپاش‌ سستی گرفته بود و کم باریدی. و مناقشه‌ها میرفت. و عمر بپایان آمده بود. و حال مردم و دولت دنیا این است. و این روزگار مهرگان نیز بگذشت و بپایان آمد».

📘تاریخ بیهقی، به‌کوشش علی اکبر فیاض، ۵۵۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3🔥2
▪️دکان‌مجله‌ای دیگر و چرخهٔ فساد دانشگاهی

سه سال پیش در ۱۴۰۱، پس از هشدارها و پیگیری‌های بسیار یکی از دکان‌مجله‌های علمی - پژوهشی در علوم انسانی، جامعه‌شناسی سیاسی ایران، از سوی کمیسیون بررسی نشریات علمی وزارت علوم بسته شد. در آن پنج‌سالی که این مجله منتشر می‌شد، از ۳۴۴۶ مقاله‌ دریافت‌شده، ۲۴۳۶ مقاله پذیرفته و چاپ شد یعنی ۷۱ درصد پذیرش! درحالی که درصد پذیرش در مجله‌های معتبر علمی کم‌وبیش ۲۰ درصد است.

درست در همان سال (۱۴۰۱) مجله‌ای تازه با عنوان «تحولات سیاسی اجتماعی معاصر ایران» مجوز می‌گیرد و پس از چاپ تنها یک شماره در بهار ۱۴۰۲ از همان کمیسیون بررسی نشریات علمی وزارت علوم و رتبه «علمی‌» دریافت می‌کند! نگاهی سرسری به ارکان و تشکیلات و مقالات این مجله گویای آن است که مجله همان مجله است و تنها نامش عوض شده! در این مجله هم تا اینجای کار (تابستان ۱۴۰۴)، ۳۱۵ مقاله دریافت شده که ۲۰۴ مقاله پذیرش گرفته و منتشر شده و درصد پذیرش آن ۶۵ درصد است. این عددها و درصدها کاملاً گویا و روشن است و نشان می‌دهد که با مجله‌ای روبه‌رو هستیم که بیشتر مقالاتی که برای آن فرستاده شده پذیرش گرفته و کیست که نداند که این پذیرش‌ها برای نویسنده/ نویسندگان چقدر آب خورده است!

این مجله قاعدتاً باید مقالاتی با موضوعاتی در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و حداکثر تاریخ معاصر ایران را  منتشر کند، امّا کافی است فهرست عناوین مقاله‌های این یازده شماره از نظر گذرانده شود، آنگاه مقالاتی از رشته‌های گوناگون علوم انسانی، از فقه و حقوق گرفته تا تاریخ و تربیت‌بدنی در میان آنها دیده می‌شود. برای نمونه این مقالات تاریخی با موضوعاتی در تاریخ باستان و تاریخ اسلام در این مجله که قرار بوده به تحولات «معاصر ایران» بپردازد، منتشر شده است:      
بررسی عوامل سیاسی و انگیزه های مذهبی در مخالفت و مبارزه با خلافت عباسی
فتح قبرس نخستین لشکرکشی دریایی مسلمانان و نتایج آن در جهان اسلام و ایران
مرگ و داوری جهان پس از آن در سیاست اساطیر ایران و یونان باستان
راه‌های تجاری ایران و اعراب از زمان بهرام پنجم تا یزدگرد سوم و تأثیر آن بر مناسبات سیاسی و اقتصادی
تاثیر مسئله ارمنستان و پناهندگی اشراف زادگان اشکانی و رومی در مناقشات جغرافیایی ایران و روم (با نگاهی به مطالعات جدید)

«من از مُفصّل این نکته مُجملی گفتم/ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» (عمان سامانی)

این آخرین یادداشتی است که در این کاریز دربارۀ این دکان‌مجله‌ها/ مجله‌های سیاه به‌اصطلاح علمی (سابقاً علمی–پژوهشی) نگاشته می‌شود؛ دیگر ضرورتی ندارد که بیش از این به این چرخه فساد که همگان در دانشگاه‌ها و وزارتخانه از آن خبر دارند، پرداخته شود.

«گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته بجایی نرسد فریاد است» (یغمای جندقی)

▫️ معصومعلی پنجه
پسین چهارشنبه، یکم مرداد ۱۴۰۴ | حصارکِ پونک

پ. ن. در میان اعضای هیئت تحریریه این مجله نام  مرحوم دکتر  علی‌اکبر کجباف استاد تازه‌درگذشتهٔ دانشگاه اصفهان نیز دیده می‌شود که اکنون دستش از دنیا کوتاه است. شایسته است گروه تاریخ دانشگاه اصفهان پیگیری کند که نام ایشان از سامانه این مجله برداشته شود.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍126
... ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل
[بازگشت به حق بهتر است از ماندن در باطل]



📕 نصرالله منشی، کَلیله و دِمنه، در گنجور


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍91
امروز (۵ مرداد ۱۴۰۴) پیک آمد و کتابی را آورد که از چند ماه‌ پیش چشم به راهش بودم: روزنوشت‌های شادمان؛ پیشکشی دوست فرهیخته و نازنین آقای دکتر علی ناظمی اردکانی. 
این کتاب که یکی از نخستین نمونه‌های ایرانی در گونهٔ یادداشت‌های روزانه است، جلد اول از مجموعهٔ شش جلدی روزنوشت‌های سید فخرالدین شادمان است؛ همچنین نخستین کتابی است که از سوی نشر نوبنیاد «فروغ ایران» به زیور طبع آراسته شده است.
به‌زودی در فرسته‌ای دیگر به این کتاب خواهم پرداخت.

📓 فخرالدین شادمان، روزنوشت‌های شادمان: وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷ خورشیدی، به کوشش عباس میلانی و کیومرث قرقلو،  تهران: نشر فروغ ایران، ۱۴۰۴.

🌐 نشانی تارنمای نشر فروغ ایران

🌐https://forugheiran.com/

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍94
▪️چپ یا راست؟

این روزها بگومگوهای چپ‌‌ها و راست‌‌ها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانی به اوج خود رسیده‌؛ و کار از اندیشه‌ورزی‌های پخته و گفتگوهای سازنده به پرده‌دری‌های ناپسند و دشنام‌گویی‌های ناروا کشیده است.

اگر از نظریه‌ها و آرمان‌ها فراتر رویم و  برپایهٔ داده‌ها و بوده‌ها و تجربه‌های زیسته ملت‌ها و کشورها در یک سدهٔ گذشته داوری کنیم، به‌نظرم جوامعی زیست بهتر و انسانی‌‌تری داشته‌اند که در «سیاست و اقتصاد» راست‌گرا و در «اجتماع و فرهنگ» چپ‌گرا بوده‌اند.

شاید این دیدگاه کلی، به «ساده‌انگاری» و «وسط‌بازی»، «نفهمدن چپ و راست» و «امکان‌ناپذیر بودن» تعبیر و نقد شود. جای دوری نرویم در همین ایران خودمان چپ‌ها در صد سال گذشته در ادبیات و هنر گُل کاشته‌اند و در سیاست و اقتصاد گَند زده‌اند!


▫️ معصومعلی پنجه
چاشتگاه دوشنبه، ۶ مرداد ۱۴۰۴ |  تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍111
🏹
فیلسوفی تیراندازی را دید که تیرهایش به چپ و راست می‌رفت. در جای هدف نشست و گفت: ایمن‌تر از این‌جا مکانی نمی‌یابم.


📕 نوادر : ترجمه محاضرات راغب اصفهانی، ۲۲۲.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏8🔥2😁2
مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خُرد!

گنجِ زری بود در این خاکدان
که‌او دو جهان را به جُوِی می‌شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان و خِرَد سوی سماوات برد
▪️
▪️دکتر کریم  سلیمانی دهکردی، استاد تاریخ در دانشگاه شهید بهشتی، دانشی‌مردی خوش‌نام و خوش‌فکر، امروز ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ناگهان پای از دایرهٔ هستی بیرون نهاد! روانش به مینو جهان شاد باد!

▫️عکس از دوست گرامی جناب دکتر فروزش

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
19😢6
کریم سلیمانی (۱۳۳۶-۱۴۰۴): در سوگ یک «آدم خوب»

هیچ کس به نبودن کریم سلیمانی فکر نمی‌کرد، شاید چون در باور کسی نمی‌گنجید که آن‌ همه نجابت، شرافت و انسانیت مردنی باشد و خاک، با همه سردی و بی‌رحمیش، تاب در کام کشیدن یکجای همه آنها را داشته باشد.
کمتر کسی چون او را می‌شد یافت که آب و گلش را از جمیع فضایل اخلاقی و خصائل نیک انسانی سرشته باشند و هیچ صفت نیکی را فرو نگذارده باشند؛ تصویری مینیاتوری و رنگارنگ از سلامت نفس و کمال انسانیت.
نام کوچکش مطلع قصیده‌ای بلند در شرح صفای باطن، خلوص بی‌منتها و پاکی بیکران یک نفس زکیه بود. دریایی از آرامش و وقار بود که با امواج نرم اعتدالش صخره‌های کبر و خامی دانشجویان را با ملایمت صیقل می‌داد و به آنان تساهل، گفت و گو، تعادل و آزادگی را می‌آموخت.
کریم سلیمانی بسیار کمتر از آنچه خوانده و پژوهیده بود نوشت، و شاید هم نوشت و منتشر نکرد. دریغا خاموشی زودهنگام شمع جان زیبایی چون او.
18👍3🔥2
Forwarded from سینا فروزش @sinaforoozesh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
Video
▪️ تصویر و صدای شادروان استاد کریم سلیمانی
🤔3😢1
Track 11
<unknown>
ترانه گیلکی: خبرا گیر
شاعر: اردشیر نصیری
آهنگساز: رضا فدایی
خواننده: شاهرخ شیردوست کسمایی

🆔 t.iss.one/shahrokhshirdoost
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
5
Ali Haghrah - Gol Bano
Ali Haghrah
گول بانو
آواز: علی حق‌ره
آهنگ: محمد میرنقیبی
تنظیم تازه برای ارکستر: سینا رحیمی‌فطرتی
شعر: احمد عاشورپور
زبان: گیلکی
نشر: ۲۵ بهمن ۱۴۰۱

آی...
خودا خوداجان
بوگو تی ابره، بباره باران
بوگو بباره، به دشت و دامن،
به اَ بجاران...


#تک_ترانه
#ترانه_گیلکی
@aminhaghrah
6👏2
🔰چرا و چگونه تاریخ بخوانیم در گفت‌وگو با معصومعلی پنجه؛
طنز و قلم سحرانگیز باستانی پاریزی

🔸طی سی‌واندی سال، بیش از چهل کتاب از استاد باستانی پاریزی را خوانده‌ام. جدای از داده‌ها و یافته‌های تاریخی ایشان که برای من دانشجوی تاریخ بسیار خواندنی و آموزنده بود، طنز و ظرافت قلم سحرانگیز استاد بود که مرا به‌سوی خود می‌کشید.


🔸«تاریخ» شاید تنها دانشی است که درباره «سودمندی و ناسودمندی» آن بیش از هر دانش دیگری مناقشه و مباحثه درگرفته است. این حرف شاید خیلی ادعای بزرگی باشد؛ ولی به نظرم هیچ انسانی روی این کره خاکی نیست که به‌نحوی با تاریخ درگیر نباشد و با آن زندگی نکند! اگر دقت کنید، حتی دشمنان تاریخ و آنانی که درباره تاریخ احکام کلی و قطعی مانند اینکه «تاریخ همش دروغه!» و «تاریخ به‌هیچ دردی نمی‌خوره!» صادر می‌کنند هم خود درگیر و دلمشغول تاریخ هستند؛ اینان معمولاً وقتی می‌گویند تاریخ دروغه! منظورشان تاریخی است که توسط دیگران، دولت‌ها یا دیگر ملت‌ها و اقوام و گروه‌ها نوشته شده و درواقع منظورشان این است که تاریخی که شما می‌گویید دروغ است و تاریخی که ما می‌گوییم درست است!

🔸 ما در مواجهه با تاریخ با دوگانه «عشق و نفرت» روبه‌رو هستیم؛ مثلاً در جامعه به‌شدت دوقطبی‌شده خودمان همزمان عاشق تاریخ ایران باستان هستند و متنفر از تاریخ اسلام و گروهی دیگر دقیقاً برعکس! به‌طورکلی تاریخ از آن رشته‌هایی است که از یک طرف دست‌کم گرفته و بی‌فایده انگاشته می‌شود و از طرف دیگر همه مشتاقند که درباره آن اظهار نظر کنند


ibna.ir/x6B2y

@ibna_official
👍1110
من کتابخوانی را با خواندن داستان‌های کهن ایرانی و رمان‌های عامه‌پسند عاشقانه و جنایی آغاز کردم، اما نخستین کتاب تاریخی‌ای که خوانده‌ام، غیر از کتاب‌های درسی دبستان و راهنمایی، تا آنجا که در خاطرم هست در دوره دبیرستان در کتابخانه شخصی برادرم کتابی دیدم از زنده‌یاد استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی، کتابی که نامی عجیب‌وغریب داشت: «مار در بتکدۀ کهنه» این کتاب مرا به جهان پررمزوراز و پرپیچ‌وخم تاریخ برد و تا هنوز در همین جهان در گشت‌وگذارم!

📕 در گفتگو با خبرگزاری کتاب ایران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
10👍2
در کل انتظار ما از تاریخ چه باید باشد؟

«تاریخ» شاید تنها دانشی است که درباره «سودمندی و ناسودمندی» آن بیش از هر دانش دیگری مناقشه و مباحثه درگرفته است. این حرف شاید خیلی ادعای بزرگی باشد؛ ولی به نظرم هیچ انسانی روی این کره خاکی نیست که به‌نحوی با تاریخ درگیر نباشد و با آن زندگی نکند! اگر دقت کنید، حتی دشمنان تاریخ و آنانی که درباره تاریخ احکام کلی و قطعی مانند اینکه «تاریخ همش دروغه!» و «تاریخ به‌هیچ دردی نمی‌خوره!» صادر می‌کنند هم خود درگیر و دلمشغول تاریخ هستند؛ اینان معمولاً وقتی می‌گویند تاریخ دروغه! منظورشان تاریخی است که توسط دیگران، دولت‌ها یا دیگر ملت‌ها و اقوام و گروه‌ها نوشته شده و درواقع منظورشان این است که تاریخی که شما می‌گویید دروغ است و تاریخی که ما می‌گوییم درست است! ما در مواجهه با تاریخ با دوگانه «عشق و نفرت» روبه‌رو هستیم؛ مثلاً در جامعه به‌شدت دوقطبی‌شده خودمان همزمان گروهی عاشق تاریخ ایران باستان هستند و متنفر از تاریخ اسلام و گروهی دیگر دقیقاً برعکس! به‌طورکلی تاریخ از آن رشته‌هایی است که از یک طرف دست‌کم گرفته و بی‌فایده انگاشته می‌شود و از طرف دیگر همه مشتاقند که درباره آن اظهار نظر کنند.
در پاسخ به پرسش شما از سی. بی‌ین مکالا، نویسنده کتاب ارزشمند بنیادهای علم تاریخ (ترجمه شادروان احمد گل‌محمدی) که خواندن آن را به دانشجویان و علاقه‌مندان تاریخ پیشنهاد می‌کنم، کمک می‌گیرم و خلاصه جمع‌بندی او را می‌آورم که تاریخ سه کارویژه دارد: ۱. هویت گروه‌های اجتماعی، نهادها و ملت‌ها را تثبیت می‌کند؛ ۲. تاریخ روندهایی را که ممکن است کیفیت زندگی فعلی ما را بهتر یا بدتر کند، به ما می‌شناساند؛ جهانی‌شدن سرمایه‌داری لیبرال، استثمار و تخریب محیط‌زیست، بی‌اعتنایی نگران‌کننده به حقوق بین‌الملل و ۳. تاریخ درس‌های زیادی دربارۀ ارزشمند بودن یا بی‌ارزش بودن باورها، کردارها، سنت‌ها و نهادهایی که به ارث برده‌ایم برای ما دارد؛ درس‌هایی که ما را قادر می‌کند بدانیم کدام یک از آنها ارزش حفظ کردن دارند و کدام یک ندارند.

📘 معصومعلی پنجه در گفتگو با طاهره مهری خبرگزاری کتاب ایران (ایلنا)

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
7👍5
چرا به مطالعه در زمینه تاریخ علاقه‌مند شده‌اید؟

تا جایی که یادم می‌آید از همان کودکی و در مدرسه به دو درس بیش از درس‌های دیگر علاقه داشتم: ادبیات و تاریخ. هنوز هم تنها سه گونه کتاب را با ذوق‌وشوق بسیار می‌خوانم: رمان، زندگی‌نامه و تاریخ. نمی‌دانم که این علاقه از کجا آمد، امّا حافظه‌ای بسیار قوی دارم و خبرها و آمار و اطلاعات در خاطرم می‌ماند! پس از آنکه استاد باستانی پاریزی را در نوجوانی یافتم او را رها نکردم. پس از آن به‌ویژه در دوره کارشناسی به لطف کتابخانه کوی دانشگاه، کتابخانه دانشکده الهیات و کتابخانه شخصی یک دوست همشهری کرمانی، بسیاری از کتاب‌های استاد را خواندم یا به تعبیری خوردم. همین‌جا بگویم که من به وارونه بسیاری از همسالانم هیچگاه به سمت نوشته‌های روشنفکران دینی مثل آثار دکتر شریعی و دکتر سروش کشیده نشدم. فراموش نمی‌کنم در سال دوم کارشناسی در کوی دانشگاه تهران سه هم‌اتاقی داشتم که خواننده آثار دکتر سروش بودند، درحالی که آنان مشغول خواندن «فربه‌تر از ایدئولوژی»، «اوصاف پارسایان «یا «قبض و بسط تئوریک شریعت» بودند من داشتم «کلاه‌گوشه نوشیروان» یا «جامع المقدمات» می‌خواندم. دیروز که داشتم فهرست آثار استاد باستانی پاریزی را مرور می‌کردم، پی‌بردم که در طی سی‌واندی سال، بیش از ۴۰ کتاب از ایشان را خوانده‌ام. جدای از داده‌ها و یافته‌های تاریخی ایشان که برای من دانشجوی تاریخ بسیار خواندنی و آموزنده بود، طنز و ظرافت قلم سحرانگیز استاد بود که مرا به‌سوی خود می‌کشید. باستانی پاریزی به قول خودش: همانند «تِرنِشک [بلبل کوهی] روستایی» … به راه خود می‌رود و خواننده… را در کوه و دشت سیر می‌دهد…» (مقدمه نای هفت بند). باستانی پاریزی با اینکه عاشق زادگاهش کرمان است و طبق پیمانی که با خود بسته، در همه نوشته‌هایش از کرمان یاد می‌کند، امّا هیچگاه دچار تعصب و نفی و تحقیر دیگران نمی‌شود و همواره درس تساهل و تسامح می‌دهد. احتمالاً من در جوانی بیشتر از هر کسی تحت‌تاثیر این استاد نامدار و نادره‌کار تاریخ ایران بودم؛ شاید بزرگترین تاثیری که از وی پذیرفتم همین آسان‌گیری و رواداری در مقابل «دیگری» بود!

📘 معصومعلی پنجه در گفتگو با طاهره مهری خبرگزاری کتاب ایران (ایلنا)

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
15👍6🔥1
📕
پنجشنبه شانزدهم شوّال - هشتم اردیبهشت [۱۳۰۵] - صبح زود از خواب برخاسته پس از قدری مطالعهٔ کتاب انگلیسی بمدرسۀ ادب رفتم. در سر درس تاریخ کلاس نهم مدتی راجع بدرست داشتن دین و زبان ملی خود صحبت کردم ولی افسوس که آهن سرد کوفتن است. چیزی که هست من وظیفه خود را انجام دادم و شاید در عدّهٔ بسیار کمی تأثیر نماید. ظهر بخانه آمده پس از صرف نهار و چای بمدرسه علمیه رفتم. یک ساعت بیشتر درس نداشتم پس از اتمام آن بمدرسۀ ادب آمده و بمطالعه کتاب فرانسه که جهت و سبب ترقی نژاد انگلیسی را بیان می‌نماید مشغول شدم. یزدان‌فر و معظمی آمدند و با هم بلغانطه رفتیم علوی و فرساد آنجا بودند. مدتی در لغانطه نشستیم. بعد باتّفاق بیرون آمدیم و بخانۀ نیک‌نفس رفته عدّه‌ای از معلّمین آنجا بودند و راجع بانتخابات صحبت می‌کنند. بیشتر از دو ساعت در خدمت آقایان گذشت. آنگاه بخانه آمده از صرف شام و مطالعهٔ کتاب فرانسه که ذکر آن گذشت پرداختم. آنگاه بخواب رفتم.
📓 فخرالدین شادمان، روزنوشت‌های شادمان: وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷ خورشیدی، به کوشش عباس میلانی و کیومرث قرقلو،  تهران: نشر فروغ ایران، ۱۴۰۴، ص ۱۲.

#زندگی_روزانه_یک_معلم_ایرانی
#آموزش_و_مدرسه_در_آغاز_پادشاهی_پهلوی
#درس_تاریخ #دین_و_زبان_ملی
#داستان_تکراری_دلسردی_معلمان_از_شاگردان
#لغانطه #نخستین_کافه‌های_طهران #کافه‌نشینی

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
5👍1🔥1
📕
▪️وَنَک: ۹۹ سال پیش

شنبه بیست و نهم ذیحجه - هجدهم تیر [۱۳۰۵]- صبح بسیار زود از خواب برخاسته در سر پامنار الاغی گرفته بعزم ونک از دروازه بیرون رفتم. الاغ راه نمی‌رفت و هوا گرم بود. در راه هم هیچ سایه‌ای پیدا نبود. باری دو ساعت بظهر مانده بونک رسیدم و بباغ آقا جلال‌الدین طهرانی وارد شدم. رفقا که عبارت بودند از یزدان‌فر، فرساد، نیک‌نفس و هورفر آنجا بودند. کمی بصحبت و مطایبه گذشت. آنگاه صرف نهار کردیم و و بعد بمطالعهٔ کتابهای لاروس پرداختم تا یک بعد از نصف شب هم بیدار بودیم و بصحبت و بصحبت گذرانیدیم. بالاخره خفتم ولی بواسطه گرمی اطاقی که در آنجا بودیم، خوابم نبرد.
یکشنبه سی ام ذیحجه - نوزدهم تیر - صبح از خواب برخاستم و پس از صرف شیر و چای بیرون رفتم. چون روز عید آب‌پاشان ارامنه بود، بونک ارامنه رفتم دختران زیبا هر یک دست جوانی را در دست گرفته در کنار سبزه و جوی نشسته بودند. یکی با نگاه عاشقانه بمحبوبه خویش می‌نگریست. آن سرمست شراب با معشوقه خویش می‌رقصید. همه در شادی و عیش بودند. یکی از لوطی‌های طهران نیز بساط پهلوان کچل را مهیا کرده بود و بر خرمی و سرور حاضرین می‌افزود نزدیک ظهر بخانه آمده پس از صرف نهار کمی بصحبت گذشته بعد ساعت ۵ بعد از ظهر دوباره آنجا رفتم. نسیم‌های خوشی می‌وزید. دختران زیبا که خود را بلباسهای قشنگ آراسته بودند گروه گروه در سبزه می‌خرامیدند. دسته‌ای ساز می‌زدند آنگاه غروب نزدیک شد و ساعتهای شادمانی رو برفتن گذاشت ولی در آخر این ساعات یک لحظه وجد و سروری پدیدار شد که هر باذوقی را مدهوش می‌کرد. چراغی کم نور می‌سوخت و دسته‌ای از ارامنهٔ قفقاز ساز می‌زدند در این میان دختران زیبا را بنوبت در میان کشیده برقص وا می‌داشتند. با آن حرکات و غرابت اگر سلمان فارسی بود، از راه راست منحرف می‌شد.* این دقایق را قلم نمی‌تواند شرح دهد. تنها یک اشاره لازم است تا صاحب ذوق باقی مطلب را خود درک نماید. باری، خواستم بشهر بیایم. مرکوبی پیدا نشد. ناچار با رفقا بباغ رفتیم و در آنجا تا نصف شب بخنده و شوخی گذشت. بعد از صرف شام خفتم.
📓 فخرالدین شادمان، روزنوشت‌های شادمان: وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷ خورشیدی، به کوشش عباس میلانی و کیومرث قرقلو،  تهران: نشر فروغ ایران، ۱۴۰۴، ص ۴۴ - ۴۵.

*گفتنی است سید فخرالدین شادمان در این زمان نوزده ساله بوده و چنان‌که گفته‌ شده ملبس به لباس روحانیت بوده است (نک. مدخل «شادمان، فخرالدین» در دانشنامه جهان اسلام، نوشتهٔ محسن معینی).

#الاغ‌سواری_در_طهران_سال_۱۳۰۵
#باغ_جلال‌الدین_طهرانی #دورهمی_دوستان_در_باغ
#ارامنه_ونک #عید_آب‌پاشان
#رقص_و_شادی_و_عیش #بساط_پهلوان_کچل
#تاریخ_اجتماعی_تهران_در_آغاز_عصر_پهلوی

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
4👍2🔥2