| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
▪️ «جنگ ایران و اسرائیل» یا «جنگ اسرائیل و ایران»: این «جنگ دوازده روزه» را چه بنامیم؟

نگارش تاریخ این جنگ دوازده روزه از همین حالا آغاز شده و این همان «تاریخ اکنون» است که تازگیا خواستار و هوادار زیاد پیدا کرده. دیگر کسی نمی‌گوید که باید شصت سال یا صد سال بگذرد که بشود تاریخ یک رویداد را نگاشت. یکی از جاهایی که جنگ روایت‌ها به اوج می‌رسد همین تاریخ اکنون است.

پرچم‌دار و پیش‌قراول نگارش تاریخ اکنون ویکی‌پدیا است. این دانشنامهٔ آزاد که اکنون اصلی‌ترین و پرخواننده‌ترین مرجع عوام و خواص برای آگاهی از رویدادها و پدیده‌ها است، مدخل این جنگ را از همان ساعت‌های نخستین آن، به چندین زبان پدید آورد و هر روز نیز به‌روزرسانی کرد. تا زمان نگارش این یادداشت، این مدخل به ۵۹ زبان نگاشته شده است.

از گذشته‌های دور تا همین صد سال پیش که جنگ‌ها روی زمین و در جایی مشخص درمی‌گرفت، نام همان جای می‌شد نام آن جنگ. برای نمونه جنگ نهاوند، جنگ ملازگرد، جنگ چالدران. در دوران جدید که جنگ‌ها محدود به یک جای مشخص نیست معمولاً جنگ‌ها را با نام کشورهای دخیل در آن نام‌گذاری می‌کنند؛ مثلاً جنگ روسیه و اوکراین.

بیایید ببینیم ویکی‌پدیا در زبان‌های گوناگون چه نامی برای این جنگ برگزیده و نام کدام کشور اول آمده است. در نام‌گذاری این جنگ در بیشتر نسخه‌های این دانشنامه نام «ایران» اول آمده؛ برای نمونه در ویکی‌پدیای فارسی: «جنگ ایران و اسرائیل»؛ در  انگلیسی: «Iran- Israel War»؛ در عربی: «الحرب الایرانیة - الاسرائیلة»؛ در ترکی: «İran-İsrail Savaşı»؛ در آذربایجانی: «İran–İsrail müharibəsi». در مواردی معدود نام «اسرائیل» اول آمده مثلاً در فرانسه: «Guerre Israël-Iran». پرسش این است که چرا در نام‌گذاری این جنگ در بیشتر نسخه‌های ویکی‌پدیا، حتی نسخهٔ فارسی آن نام «ایران» اول آمده؛ مگر ایران آغازگر جنگ بوده؟!
جالب‌توجه است که در همین دانشنامه، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، جنگ هشت ساله، نیز «جنگ ایران و عراق» ثبت شده نه «جنگ عراق و ایران»، درحالی‌که «جنگ روسیه و اوکراین» به همین شکل [ اول روسیه و دوم اوکراین] نام‌گذاری شده است!

▪️ معصومعلی پنجه
پسین چهارشنبه، چهارم تیر ۱۴۰۴ [روز دوم آتش‌بس] | رودبارتانِ رشت

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9👏2
با درود و آرزوی تندرستی
به اطلاع دانشجویان گرامی رشته‌های تاریخ و باستانشناسی می‌رساند که از امروز، هشتم تیر ۱۴۰۴، فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی بخش تاریخ و باستان‌شناسی واحد علوم و تحقیقات به روال عادی بازگشته است. دانشجویان گرامی، به‌ویژه آنانی که در مرحلهٔ پیش‌دفاع یا دفاع قرار دارند، برای انجام امور اداری، حتماً با هماهنگی قبلی با بنده یا دیگران استادان تشریف بیاورند.

▪️معصومعلی پنجه - مدیر بخش تاریخ و باستان‌شناسی

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
خواندیم در دفاتر و کردیم امتحان
کاز بعد هر غمی بود آسایشی نهان
چون شب تمام گردد روزی شود پدید
چون بگذرد بلیه رفاهی شود عیان
تاربخ روزگار سراسر بخوانده‌ام
زایران و روم و مشرق و مغرب یکان یکان

درباست زندگانی اقوام و اندرو
پیوسته جزر و مد سعادت بود عیان
باشد شگفت قصهٔ ایران و مردمش
آری شگفتی آرد هر صفحه‌ای از آن

ملک‌الشعراء بهار قصیده‌ای دارد با نام «جزر و مد سعادت» (نک. دیوان ملک‌الشعرای بهار، انتشارات نگاه، ۱۳۸۷، صص ۳۲۰ - ۳۲۳) که با بیت‌های بالا آغاز شده است. در این قصیده شاعر فرازها و فرودهای ایران در تاریخ را از دوران اساطیری تا دوران پهلوی به تصویر کشیده است.

شاید بازخوانی این قصیده در این روزهای پر از بیم و امید خالی از لطف نباشد. اینکه ایران در گذر سده‌ها و هزاره‌ها پستی‌ها و بلندی‌های بسیار دیده، امّا پابرجای مانده است.

گفتنی است که بهار این قصیده را در سال‌های آغازین پادشاهی رضاشاه پهلوی (حك. ۱۳۰۴ - ۱۳۲۰) سروده؛ در بالای این قصیده در نسخه چاپی دیوان چنین گوشزد شده که «استاد بهار این قصیده را تحت تاثیر امنیتی که رضاشاه در اوائل سلطنت برقرار کرده بود سرود».

نکته دیگر آنکه این قصیده متأثر از روح زمانه، بسیار باستان‌گرایانه است. شاعر در یادکرد از دوره‌های شکوه و فراز ایران در روزگار اسلامی تنها از شاهان و شهریاران ایرانی/ پارسی‌تبار ایران، به نیکی و بزرگی نام برده، امّا از شاهان ترک‌ و مغول‌‌تبار ایران که نقشی انکارناپذیر در بازسازی و ماندگاری ایران داشته‌اند، یادی نکرده است. بیت‌های آخر قصیده نیز سراسر ستایش رضاشاه پهلوی است.
[متن کامل این قصیده را می‌توانید در گنجور هم بخوانید].

▪️ معصومعلی پنجه
پسین پنجشنبه، ۱۲ تیر ۱۴۰۴ | جنت‌آبادِ تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
10
▪️ «شیعه قرن اول» و «مسلمان صدر اسلام»: احمد زیدآبادی و جلال آل‌احمد

احمد زیدآبادی روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی  چند روز پیش (۱۰ تیر ۱۴۰۴) در پایان گفتگویی با عنوان «به روایت تاریخ/احمد زیدآبادی درباره کتاب چراغ زمین ...» خود را این‌گونه معرفی کرده: «سال‌ها پیش در نشریه اینترنتی روزآنلاین نوشتم که‌ من مسلمانم آن‌گونه که سهراب سپهری می‌گوید، و شیعه‌بودن هم به همان معنایی که جلال آل‌احمد می‌گوید؛ «شیعه قرن اول».

در آرشیو روزآنلاین جستجو کردم تا ببینم که ایشان در آنجا در این باره چه توضیح  بیشتری آورده است. رسیدم به یادداشتی کوتاه با عنوان «ما شیعیان» که در ۱۱ بهمن ۱۳۸۵ نوشته شده؛ همان جمله‌های بالا است با توضیحی اضافه که روشن می‌کند مراد او از «شیعه قرن اول» چیست: «من مسلمانم همان‌گونه که سهراب می‌گوید و شیعه‌ام همان‌گونه که آل‌احمد می‌گوید؛ شیعه قرن نخست هجری، فارغ از هر نوع علاقه و گرایش فرقه‌ای».

اکنون ببینیم جلال آل‌احمد کجا خودش را «شیعه قرن اول» نامیده و مرادش از این تعبیر چیست؟ جستجوی سرسری -و نه کامل و دقیق- در آثار آل‌آحمد من را  به این جمله‌ها در  آخرین صفحۀ کتاب غرب‌زدگی (چاپ دوم، انتشارات رواق،  ۲۲۷) رساند؛ جایی که آل‌آحمد خود را «مسلمان صدر اسلام» خوانده و نه «شیعه قرن اول»: «و اکنون من کمترین- نه به عنوان یک شرقی- بلکه درست به عنوان یک مسلمان صدر اسلام که به وحی آسمانی معتقد بود و گمان می‌کرد که پیش از مرگ خود در صحرای محشر ناظر بر رستاخیز عالمیان خواهد بود - ...».

بگذریم از اینکه «شیعه قرن اول» و «مسلمان صدر اسلام» دو چیز هستند؛ و برگردیم به این بخش از سخن زیدآبادی که از یک سوی خود را «شیعه» می‌داند و از سوی دیگر می‌گوید هیچ «علاقه و گرایش فرقه‌ای» ندارد! ایشان توجه ندارد که وقتی می‌گوید من «شیعه‌»‌ام یعنی خود را از آن مسلمان دیگری: «سنی»، جدا ساخته و این دقیقاً یعنی «علاقه و گرایش فرقه‌ای». شاید هم آقای زیدآبادی جزو دسته‌ای است که وقتی می‌گویند «شیعه» یعنی «اسلام»؟!

جدای از تناقض بالا بیایید ببینیم آیا آن‌گونه که آقای زیدآبادی خود را شناسانده، یک آیا در تاریخ کسانی با عنوان «شیعه قرن نخست هجری، فارغ از هر نوع علاقه و گرایش فرقه‌ای» وجود داشته‌اند؟ و دو آیا کسی که در قرن پانزدهم هجری زندگی می‌کند، می‌تواند چهارده قرن را کنار بگذارد و خود را «شیعه قرن اول» بنامد؟ 

ای کاش آقای زیدآبادی روشن سازند که این «شیعه قرن اول» چه ویژگی‌هایی داشته؟ و چند تن از پیروان آن را هم نام ببرد. ظاهراً ایشان بر این نظر است که در قرن اول فقط یک «شیعه» ناب و خالص داشته‌ایم!  اینجا جای تفصیل این بحث نیست، خیلی ساده و فشرده از نظرگاه تاریخی «شیعه» در آغاز معنا و کاربردی عمومی و لغوی داشت. جالب است بدانید در قرن اول، در دهه سی،  پس از قتل خلیفۀ سوم راشدی، عثمان (۳۵ﻫ) در اوج نزاع میان علی (ع) و معاویه، مسلمانان دو دسته بودند: «شیعه عثمان» و «شیعه علی». پسان‌تر، به‌تدریج شیعه  اصطلاحاً نامی خاص برای پیروان علی (ع) شد. در همان قرن اول، دوره اموی و پس از شهادت امام حسین (ع)، شیعیان دست‌کم به دو دسته تقسیم شدند: کیسانیه (پیروان محمد حنفیه فرزند سوم علی (ع)) و  امامیه (پیروان امام علی بن حسین (ع) زین‌العابدین). جدای از این دو فرقه، در همان سده‌های نخست اسلامی ما «تشیع عراقی»«تشیع محبٌتی»، «تشیع امامتی» و دیگر گونه‌های تشیع نیز داشته‌ایم (نک جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ۲۲ به بعد). حال آقای زیدآبادی بفرمایند که ایشان پیرو کدام یک از این دسته‌‌‌ها هستند؟ 

اکنون ببینیم آیا کسی در قرن پانزدهم هجری قمری می‌تواند ادعا کند که «شیعه قرن اول» است. این دیدگاه زیدآبادی و آن دیدگاه آل‌احمد، یادآور دیدگاه‌های  پیروان «سَلَفیّه» و منادیان «اسلام ناب» و هوادران «مکتب تفکیک» است. همه این دیدگاه‌ها مدعی هستند که می‌توان با کنار زدن بیش از هزار سال تاریخِ  درهم‌تنیده، دگرگون‌گشته و فربه‌شدۀ اندیشه‌ها و باورهای اسلامی به «اسلام نخستین» دست‌یافت و به سوی آن بازگشت!  این در حالی‌ است که در همان قرن اول، نه تنها میان مسلمان اعم از سنی یا شیعه یا خوارج، بلکه در میان خود شیعیان،  چنددستگی و فرقه‌گرایی چنان گسترش یافته بود که نمی‌توان از هویتی واحد با عنوان «شیعه قرن اول» سخن راند.

آقای دکتر زیدآبادی و کسانی که همچون ایشان می‌اندیشند کافی است نگاهی به کتاب ارزشمند و خواندنی کلام و جامعه: تاریخ اندیشه دینی در صدر اسلام در سده دوم و سوم هجری، نوشته یوزف فان اس (شش جلد، دانشگاه ادیان و مذاهب) بیفکنند تا با ده‌ها نسخه از «شیعه قرن اول» و «مسلمان صدر اسلام» آشنا شوند.

▫️ معصومعلی پنجه
پسین شنبه، ۱۴ تیر ۱۴۰۴ | تاسوعای ۱۴۴۷ق | تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍25🔥21
▪️از آسمان تا ریسمان

درخت معجزه خشکیده ست
و کیمیای زمان، آتش نبوت را
بدل به خون و طلا کرده ست
و رنگ خون و طلا، بوی کشتزاران را زیاد بدیده
های ترانه‌خوان برده ست
و آفتاب، مسیحای روشنایی نیست
و ابرها همه آبستن زمستانند
و جوی‌ها همه در سیر بی‌تفاوت خویش
به رودخانه‌ی بی‌آفتاب می‌ریزند
و کوچه‌ها همه در رفتن مداومشان
به ناامیدی بن‌بست‌ها یقین دارند
پرنده‌ها دیگر از گوشت نیستند
پرنده‌ها همه از وحشتند و از پولاد
و فضله‌هاشان از آفت است و از آتش
اگر به شهر فرو ریزد
دهان به قهقهه‌ی مرگ می‌گشاید شهر
و در فضایش، چتری سیاه می‌روید
و مادرانش، فرزند کور می‌زایند
و دخترانش، گیسو به خاک می‌ریزند
و عابرانش، در نور تند‌ می‌سوزند
و پوست‌هاشان، از دوش اسکلت‌هاشان
فراخ‌تر ز شنل‌ها به زیر می‌افتد
و نقش سایه‌ی آنان به سنگ می‌ماند
اگر به دشت فرود آید
جنین گندم در بطن خاک می‌گندد
و تخم میوه بدل می‌شود به دانه‌ی زهر
و گل به یاد نمی‌آورد که سبزه کجاست
اگر در آب فرو افتد
نژاد ماهی، راهی به خاک می‌جوید
و خاک، دایه‌ی نامهربان‌تر از دریاست
زمین، سقوطش را هر شب به خواب می‌بیند
و بیم مردن، عشق بزرگ آدم را
به عقل مور بدل کرده ست
که زندگی را در زیر خاک می‌جوید
و خانه‌هایی در زیر خاک می‌سازد
چه روزگار غریبی
برادری، سختی بیش نیست
و معنی لغت آشتی، شبیخون است
پسر به خون پدر تشنه ست
و رودها همه از لاشه‌ها گرانبارند
و دام ماهی صیادها پر از خون است
پیام دست، نوازش نیست
و پنجه‌های جوان، دیگر
به روی ساقه‌ی نالان نی نمی‌لغزند
به روی لوله‌ی سرد تفنگ می‌لغزند
و آنکه سایه‌ی دیوار، خوابگاهش بود
به خشت سینه‌ی دیوار می‌فشارد پشت
و برق خنده‌ی تیر
نگاه خیره‌ی او را جواب می‌گوید
و او، دوباره در آغوش سایه می‌خوابد
چه روزگار غریبی
سحر، پیمبر اندوه است
و شب، مفسر نومیدی
و روشنایی در فکر رهنمایی نیست
شعاع آینه‌ها، چشم کاکلی‌ها را
به سوی کوری جاوید رهنمون شده است
و مرد مار گزیده
ز ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد
که ریسمان، مار است و مار، رشته‌ی دار
و دار، نقطه‌ی اوجی است
که آسمان را با ریسمان گره زده است
و آسمان، همه در خواب و دار، بیدار است
کسی به فکر رهایی نیست
دریچه‌های جهان، بسته ست
و چشم‌ها همه از روشنی هراسانند
زمین، شکوه کریمانه‌ی بهارش را
ز شاخ و برگ درختان دریغ می‌دارد
و آسمان، شب صاف ستارگانش را
نثار خاک دگر کرده ست

ایا سروش سحرگاهان
تو روشنی را جاری کن
تو با درختان، غمخوار و مهربان می‌باش
تو رودها را جرأت ده
که دل به گرمی خورشید، بسپرند
تو کوچه‌ها را همت ده
که از سیاهی بن بست بگذرند
تو قلب‌ها را چندان بزرگواری بخش
که تا چراغ حقیقت را
دوباره در شب ناباوری برافروزند
تو دست‌ها را آن مایه هوشیاری بخش
که دوستی را از برگ‌ها بیاموزند
تو، ای نسیم، نسیم ای نسیم بخشایش
به ما بوز که گنهکاریم
به ما بوز که گرفتاریم

▫️
نادر نادرپور
🔗 شعر نو



🆔
t.iss.one/HistoryandMemory
👍8
سگ لوند قزوینی

یکی از خوش‌طبعان محفل شاه عباس ماضی بود. روزی شاه موصوف برای شکار رفت و او را همراه نبرد. بعد مراجعت سگ لوند حاضر شد و از راه شکایت عرض کرد:


سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی، به چه کار رفته بودی؟


📕 رحم‌ علیخان ایمان، منتخب‌اللطایف، به‌کوشش حسین علیزاده و مهدی علیزاده، تهران، طهوری، ۱۳۸۶، ص ۳۳۵.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5👌43😁1🤬1
▪️ پایه‌گذاران ایرانی آیین پررمزوراز دُروزیه

این دروزیان که این روزها نامشان بر سر زبان‌ها افتاده و در خبرها می‌آید، تاریخی سراسر رازآلود دارند. ده قرن پیش چند اسماعیلی‌مذهب ایرانی‌تبار این فرقه/ کیش را در مصر فاطمی پدید آوردند‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌؛ پسان‌تر باورهای آنها در شام گسترانده و اینجا به خانۀ اصلی آنها بدل شد.

هزار سال پیش، در دههٔ نخست سدهٔ پنجم هجری، سه مرد خراسانی-فرارودی‌تبار در قاهره و در سال‌های پایانی حکمرانی خلیفهٔ دیوانهٔ فاطمی الحاکم بامرالله (دورهٔ خلافت: ۳۸۶ - ۴۱۱) کیشی تازه را برساختند که پسان‌تر دَروزیّه/ دُروزیّه نامیده شد. این سه تن اینها بودند: حَسَن ‌بن حَیدره فَرْغانی (الاَخْرْم)، حَمْزَةِ بْنِ عَلیِ بْنِ اَحْمَدِ زوزَنی و مُحَمَّد بن اِسْماعیل دَرْزی/ دُرْزی/ دَرَزی (درزی یعنی خیاط)؛ اولی کمتر شناخته شده؛ دومی پایه‌گذار اصلی این آیین است و سومی نامش را در نام این فرقه به یادگار گذاشته (برخلاف دیدگاه خود دروزیان که خویش را «الموحدون» می‌نامیدند).

دورۀ الحاکم شاهد پیدایش و گسترش بعضی اندیشه‌های غلوآمیز در میان برخی از داعیان فاطمی دربارۀ قدرت و سجایای این خلیفه بود.  نخستین‌بار شخصی به نام حسن بن حَيْدَرَه فَرْعانی الاَخْرَم در سال ۴۰۸ق جنبشی را به قصد اعلام الوهیت (خدایی) حاکم سازمان داد، ولی چند ماهی بعد به قتل رسید.  دو سال بعد در ۴۱۰ﻫ. یکی از یاران الاَخْرَم به نام حَمزَة بن علی زَوزَنی بر الوهیت حاکم تأکید و در مسجد رَیدان شروع به تبلیغ مذهب جدید کرد. دیری نگذشت که رقیبی  به نام محمد بن اسماعیل دَرْزی (دُرْزى/ دَرَزی) پیدا کرد که بعداً مخالفان، در انتساب به وی این فرقه را دَروزیه (دُرْزیه/ دُروزیّه) نامیدند.  وی در واقع نخستین کسی بود که در ملا عام الوهیت الحاکم را اعلام کرد. گفته‌شده «درزی رساله‌ای نوشت و در آن مدعی شد که روح آدم به علی‌بن ابی‌طالب و روح علی‌بن ابی‌طالب نیز به الحاکم منتقل شده‌است». در پی ترویج این تفکرات غالیانه، شورش‌هاىی در مصر که بیشتر مردمانِ مسلمانش سنی و اندکی نیز اسماعیلی بودند، رخ داد و شماری از پیروان دَرزی کشته شدند.  دَرْزی به نحو مرموزی ناپدید و احتمالاً به فرمان الحاکم کشته شد و بار دیگر رهبری تبلیغ مذهب به حمزه رسید که سازمان دعوت نیرومندی برای تبلیغ و گسترش عقیدۀ جدید ترتیب داد.

حمزه که خود را «قائم الزمان» و «المنتقم من المشرکین بسیف مولانا الحاکم» می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نامید، سازمان نیرومندی پدید آورد و داعیان بسیاری را به خدمت گرفت. او نامه‌های دعوتی به شهرها و شخصیت‌های مختلف فرستاد که ظاهراً با «بسم اللٰه الحاکم الرحمٰن الرحیم» آغاز می‌شد و این امر به کشته شدن عده‌ای از یاران او منجر شد که الحاکم چند تن از قاتلان را اعدام کرد. پس از مرگ پررمزوراز الحاکم در ۴۱۱ق، جانشین او الظاهر با حمزه و دعوت او مخالفت ورزید و در نتیجه او نیز در ۴۱۲ق پنهان شد و رهبری نهضت به یکی از شاگردانش به نام مقتنی انتقال یافت. حمزه در نزد دروزیان، افزون بر القاب یادشده، با عنوان‌هایی چون «علة العلل»، «عقل کلی»، «اراده»، «قلم»، «کتاب مسطور» و جز آنها یاد می‌شود. به باور دروزیان، همۀ ارواح از نور حمزه خلق شده‌اند و او روزی  ظهور خواهد کرد!

برای آشنایی با تاریخ و باورهای دروزیان در زبان فارسی رجوع شود به کتاب جاافتاده  نجلا م. ابوعزالدین، تحقیقی جدید در تاریخ، مذهب و جامعه دروزیان، ترجمه احمد نمایی (مشهد، بنیاد پژوهش‌های آستان قدس رضوی، ۱۳۷۲)؛ فصلی از این کتاب را استاد هادی عالم‌زاده در همان سال در مقاله‌ای با عنوان «ریشه‌های نژادی دروزیان» ترجمه و در مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران منتشر ساخت.

همچنین رجوع شود به مدخل‌های دانشنامه جهان اسلام («حمزة بن علی زوزنی»؛ «دروزیان»؛ «درزی، محمد بن اسماعیل») و دایرةالمعارف بزرگ اسلامی («حَمْزَةِ بْنِ عَلیِ بْنِ اَحْمَدِ زوزَنی»؛ «دُروز»).

▫️ معصومعلی پنجه
نیمروز آدینه، ۲۷ تیر ۱۴۰۴ | تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍164👏1
🟢 امروز زادروز زنده‌یاد استاد منوچهر ستوده است ( ۲۸ تیر ۱۲۹۲).

استاد ستوده رخ‌نگارهٔ بالا را در ۲۸ فروردین ۱۳۳۵ به دانشجوی خود هادی عالم‌زاده [استاد دانشمند و ارجمند ما] تقدیم کرده‌اند. هادی عالم‌زاده در ده‍هٔ سی، نخست در دانشسرای مقدماتی و سپس در دانشکده معقول و منقول شاگرد منوچهر ستوده بوده است.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
13🔥3
Forwarded from مؤسسه پژوهشی میراث مکتوب (شهرام یاری)
افسوس که این مزرعه را آب گرفته!

و جناب آقا میرهاشم و جناب آقا شیخ سلیم و آقا میرزا حسین و میرزا جواد متّصل به مردم موعظه کرده و ظلم و جور دیوان و حکام را به ملّت اظهار می‌نمودند و میرزا جواد مکرر این بیت را می‌خواند:
افسوس که این مزرعه را آب گرفته/ دهقان مصیبت‌زده را خواب گرفته.
و مردم گریه کرده و الله می‌کشیدند و قونسول انگلیس [در تبریز]، متصل در بام [قونسول‌خانه] عکس جماعت [متحصن در] حیاط و اوطاق‌ها را می‌انداخت. (غوغای تبریز، 1404: 6)

مأخذ: غوغای تبریز [رخدادهای مشروطه‌خواهی در تبریز از مرگ ناصرالدین شاه تا جنگ جهانی اول 1313-1334ق.]. 1404. به تصحیح غلامعلی پاشازاده. تهران: مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب.

@mirasmaktoob
.
🔥3👍2😢1
بیچاره آدمی که گرفتار عقل شد
خوش آن کسی که کره‌خر آمد الاغ رفت



📕 ادیب‌الممالک فراهانی
دیوان اشعار» مقطعات 
شمارهٔ ۳۴ - در سال اول مشروطه سروده است.
 
 🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
 
9😁3
▪️ سلطان نصیحت‌‌نشنو و شاعر تبعیدی: مسعود غزنوی و مسعود رازی

«و امیر [سلطان مسعود غزنوی]، رضی اللّه عنه، بجشن مهرگان نشست روز سه‌شنبه بیست و هفتم ذو الحجّه، و بسیار هدیه و نثار آوردند. و شعرا را هیچ نفرمود، و بر مسعود رازی‌ خشم گرفت و فرمود تا او را بهندوستان فرستادند، که گفتند که او قصیده‌یی گفته است و سلطان را در آن نصیحتها کرده. و در آن قصیده این دو بیت بود.

مخالفانِ تو موران بدند و مار شدند
بر آر زود ز مورانِ مار گشته دمار
مده زمانشان‌ زین بیش و روزگار مبر
که اژدها شود، ار روزگار یابد مار


این مسکین‌ سخت نیکو نصیحتی کرد، هر چند فضول‌ بود و شعرا را با ملوکان‌ این نرسد و مطربان را هم صلت نفرمود که درین روزگار آن ابر زرپاش‌ سستی گرفته بود و کم باریدی. و مناقشه‌ها میرفت. و عمر بپایان آمده بود. و حال مردم و دولت دنیا این است. و این روزگار مهرگان نیز بگذشت و بپایان آمد».

📘تاریخ بیهقی، به‌کوشش علی اکبر فیاض، ۵۵۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3🔥2
▪️دکان‌مجله‌ای دیگر و چرخهٔ فساد دانشگاهی

سه سال پیش در ۱۴۰۱، پس از هشدارها و پیگیری‌های بسیار یکی از دکان‌مجله‌های علمی - پژوهشی در علوم انسانی، جامعه‌شناسی سیاسی ایران، از سوی کمیسیون بررسی نشریات علمی وزارت علوم بسته شد. در آن پنج‌سالی که این مجله منتشر می‌شد، از ۳۴۴۶ مقاله‌ دریافت‌شده، ۲۴۳۶ مقاله پذیرفته و چاپ شد یعنی ۷۱ درصد پذیرش! درحالی که درصد پذیرش در مجله‌های معتبر علمی کم‌وبیش ۲۰ درصد است.

درست در همان سال (۱۴۰۱) مجله‌ای تازه با عنوان «تحولات سیاسی اجتماعی معاصر ایران» مجوز می‌گیرد و پس از چاپ تنها یک شماره در بهار ۱۴۰۲ از همان کمیسیون بررسی نشریات علمی وزارت علوم و رتبه «علمی‌» دریافت می‌کند! نگاهی سرسری به ارکان و تشکیلات و مقالات این مجله گویای آن است که مجله همان مجله است و تنها نامش عوض شده! در این مجله هم تا اینجای کار (تابستان ۱۴۰۴)، ۳۱۵ مقاله دریافت شده که ۲۰۴ مقاله پذیرش گرفته و منتشر شده و درصد پذیرش آن ۶۵ درصد است. این عددها و درصدها کاملاً گویا و روشن است و نشان می‌دهد که با مجله‌ای روبه‌رو هستیم که بیشتر مقالاتی که برای آن فرستاده شده پذیرش گرفته و کیست که نداند که این پذیرش‌ها برای نویسنده/ نویسندگان چقدر آب خورده است!

این مجله قاعدتاً باید مقالاتی با موضوعاتی در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و حداکثر تاریخ معاصر ایران را  منتشر کند، امّا کافی است فهرست عناوین مقاله‌های این یازده شماره از نظر گذرانده شود، آنگاه مقالاتی از رشته‌های گوناگون علوم انسانی، از فقه و حقوق گرفته تا تاریخ و تربیت‌بدنی در میان آنها دیده می‌شود. برای نمونه این مقالات تاریخی با موضوعاتی در تاریخ باستان و تاریخ اسلام در این مجله که قرار بوده به تحولات «معاصر ایران» بپردازد، منتشر شده است:      
بررسی عوامل سیاسی و انگیزه های مذهبی در مخالفت و مبارزه با خلافت عباسی
فتح قبرس نخستین لشکرکشی دریایی مسلمانان و نتایج آن در جهان اسلام و ایران
مرگ و داوری جهان پس از آن در سیاست اساطیر ایران و یونان باستان
راه‌های تجاری ایران و اعراب از زمان بهرام پنجم تا یزدگرد سوم و تأثیر آن بر مناسبات سیاسی و اقتصادی
تاثیر مسئله ارمنستان و پناهندگی اشراف زادگان اشکانی و رومی در مناقشات جغرافیایی ایران و روم (با نگاهی به مطالعات جدید)

«من از مُفصّل این نکته مُجملی گفتم/ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» (عمان سامانی)

این آخرین یادداشتی است که در این کاریز دربارۀ این دکان‌مجله‌ها/ مجله‌های سیاه به‌اصطلاح علمی (سابقاً علمی–پژوهشی) نگاشته می‌شود؛ دیگر ضرورتی ندارد که بیش از این به این چرخه فساد که همگان در دانشگاه‌ها و وزارتخانه از آن خبر دارند، پرداخته شود.

«گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته بجایی نرسد فریاد است» (یغمای جندقی)

▫️ معصومعلی پنجه
پسین چهارشنبه، یکم مرداد ۱۴۰۴ | حصارکِ پونک

پ. ن. در میان اعضای هیئت تحریریه این مجله نام  مرحوم دکتر  علی‌اکبر کجباف استاد تازه‌درگذشتهٔ دانشگاه اصفهان نیز دیده می‌شود که اکنون دستش از دنیا کوتاه است. شایسته است گروه تاریخ دانشگاه اصفهان پیگیری کند که نام ایشان از سامانه این مجله برداشته شود.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍126
... ملوک لازم است برای نظام ممالک و رعایت مصالح بر مقتضای این سخن رفتن که الرجوع الی الحق اولی من التمادی فی الباطل
[بازگشت به حق بهتر است از ماندن در باطل]



📕 نصرالله منشی، کَلیله و دِمنه، در گنجور


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍91
امروز (۵ مرداد ۱۴۰۴) پیک آمد و کتابی را آورد که از چند ماه‌ پیش چشم به راهش بودم: روزنوشت‌های شادمان؛ پیشکشی دوست فرهیخته و نازنین آقای دکتر علی ناظمی اردکانی. 
این کتاب که یکی از نخستین نمونه‌های ایرانی در گونهٔ یادداشت‌های روزانه است، جلد اول از مجموعهٔ شش جلدی روزنوشت‌های سید فخرالدین شادمان است؛ همچنین نخستین کتابی است که از سوی نشر نوبنیاد «فروغ ایران» به زیور طبع آراسته شده است.
به‌زودی در فرسته‌ای دیگر به این کتاب خواهم پرداخت.

📓 فخرالدین شادمان، روزنوشت‌های شادمان: وقایع فروردین ۱۳۰۵ تا مهر ۱۳۰۷ خورشیدی، به کوشش عباس میلانی و کیومرث قرقلو،  تهران: نشر فروغ ایران، ۱۴۰۴.

🌐 نشانی تارنمای نشر فروغ ایران

🌐https://forugheiran.com/

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍94
▪️چپ یا راست؟

این روزها بگومگوهای چپ‌‌ها و راست‌‌ها در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایرانی به اوج خود رسیده‌؛ و کار از اندیشه‌ورزی‌های پخته و گفتگوهای سازنده به پرده‌دری‌های ناپسند و دشنام‌گویی‌های ناروا کشیده است.

اگر از نظریه‌ها و آرمان‌ها فراتر رویم و  برپایهٔ داده‌ها و بوده‌ها و تجربه‌های زیسته ملت‌ها و کشورها در یک سدهٔ گذشته داوری کنیم، به‌نظرم جوامعی زیست بهتر و انسانی‌‌تری داشته‌اند که در «سیاست و اقتصاد» راست‌گرا و در «اجتماع و فرهنگ» چپ‌گرا بوده‌اند.

شاید این دیدگاه کلی، به «ساده‌انگاری» و «وسط‌بازی»، «نفهمدن چپ و راست» و «امکان‌ناپذیر بودن» تعبیر و نقد شود. جای دوری نرویم در همین ایران خودمان چپ‌ها در صد سال گذشته در ادبیات و هنر گُل کاشته‌اند و در سیاست و اقتصاد گَند زده‌اند!


▫️ معصومعلی پنجه
چاشتگاه دوشنبه، ۶ مرداد ۱۴۰۴ |  تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍111
🏹
فیلسوفی تیراندازی را دید که تیرهایش به چپ و راست می‌رفت. در جای هدف نشست و گفت: ایمن‌تر از این‌جا مکانی نمی‌یابم.


📕 نوادر : ترجمه محاضرات راغب اصفهانی، ۲۲۲.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏8🔥2😁2
مرگ چنین خواجه نه کاری‌ست خُرد!

گنجِ زری بود در این خاکدان
که‌او دو جهان را به جُوِی می‌شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند
جان و خِرَد سوی سماوات برد
▪️
▪️دکتر کریم  سلیمانی دهکردی، استاد تاریخ در دانشگاه شهید بهشتی، دانشی‌مردی خوش‌نام و خوش‌فکر، امروز ۱۲ مرداد ۱۴۰۴، ناگهان پای از دایرهٔ هستی بیرون نهاد! روانش به مینو جهان شاد باد!

▫️عکس از دوست گرامی جناب دکتر فروزش

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
19😢6
کریم سلیمانی (۱۳۳۶-۱۴۰۴): در سوگ یک «آدم خوب»

هیچ کس به نبودن کریم سلیمانی فکر نمی‌کرد، شاید چون در باور کسی نمی‌گنجید که آن‌ همه نجابت، شرافت و انسانیت مردنی باشد و خاک، با همه سردی و بی‌رحمیش، تاب در کام کشیدن یکجای همه آنها را داشته باشد.
کمتر کسی چون او را می‌شد یافت که آب و گلش را از جمیع فضایل اخلاقی و خصائل نیک انسانی سرشته باشند و هیچ صفت نیکی را فرو نگذارده باشند؛ تصویری مینیاتوری و رنگارنگ از سلامت نفس و کمال انسانیت.
نام کوچکش مطلع قصیده‌ای بلند در شرح صفای باطن، خلوص بی‌منتها و پاکی بیکران یک نفس زکیه بود. دریایی از آرامش و وقار بود که با امواج نرم اعتدالش صخره‌های کبر و خامی دانشجویان را با ملایمت صیقل می‌داد و به آنان تساهل، گفت و گو، تعادل و آزادگی را می‌آموخت.
کریم سلیمانی بسیار کمتر از آنچه خوانده و پژوهیده بود نوشت، و شاید هم نوشت و منتشر نکرد. دریغا خاموشی زودهنگام شمع جان زیبایی چون او.
18👍3🔥2
Forwarded from سینا فروزش @sinaforoozesh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM