📗سفرنامه شیراز علیاصغر حکمت (به همراهی بدیعالزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)
صبح بیست و یکم - (پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۲۴ شمسی (شیراز)
هوا امروز نیز آفتاب گرم و خوبی بود. گرچه عصر قدری سرد شده باد خنکی شديداً میوزید. صبح زود بعضی از دوستان مانند فتاح پرهام و بهاءالسلطان و دیگران نظر به اینکه تصور میکردند عازم حرکت و معاودت به طهران هستم آمده بودند. آقای حسین مشیری نسخهٔ خطی خوبی از دیوان غزلیات جامی به رسم هدیه و تحفه برای این جانب آورده بودند که تاریخ کتابت آن قبل از ۹۲۹ هجری قمری یعنی زمان حیات مؤلف است.
قبل از ظهر آقای قوامالملک آمدند و آخرین ملاقات را نموده و از جریان کارهای سیاست داخلی فارس و مناسبات خود با اخوی صحبت میکردند.
اطلاع داشتند که تحریکات سیاسی در ایلات میشود و از ناحیه شمال است و دولت هم در این باب کوچکترین اثری ندارد.
ظهر ناهار در منزل آقای محییالدین مَزارعی صرف شد.
از آقای عبدالکریم سعادت بازدید نمودم. پیرمرد محترمی است و اهل علم و از دوستان قدیم.
امروز کتابهای ابتیاعی خود را که مجموعاً یکصد و بیست و پنج جلد کتاب است (از ورثه مرحوم شعاع و کربلایی داداش خریداری شده است و غالباً نسخه های نفیس است) در صندوق پیچیده و اسباب سفر فراهم ساختهایم.
عصر استراحت کرده به باغ عفیفآباد (باغ گلشن) رفتیم که چهار دانک آن ملک آقای حشمةالممالک است و عمارت وسیع و عریض مفصلی دارد ولی به کلی به درد زندگانی نمیخورد. یاد دارم در حدود سنه ۱۳۲۰ هجری قمری که مرحوم محمدعلینصرالدوله آن را میساخت اول عمارت فارس بود ولی فعلاً کهنه و متروک شده است.
اول شب به منزل آقای سرلشکر محمد حسین فیروز رفته خداحافظی کردیم. از اوضاع فارس و کارهای سیاست این ناحیه صحبت میشد و از عدم مساعدت اولیاء امور دلی پرخون داشت. قدری او را تشویق کردم و قرار شد نزد اعلیحضرت همایونی و اولیاء دولت آنچه مقتضی باشد به اطلاع ایشان برسانم.
شب جامهدان را پیچیده و مستعد حرکت شدیم م که انشاءالله فردا صبح حرکت کنیم. به عزم طهران.
📕 علیاصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۶- ۳۷۷.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
صبح بیست و یکم - (پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۲۴ شمسی (شیراز)
هوا امروز نیز آفتاب گرم و خوبی بود. گرچه عصر قدری سرد شده باد خنکی شديداً میوزید. صبح زود بعضی از دوستان مانند فتاح پرهام و بهاءالسلطان و دیگران نظر به اینکه تصور میکردند عازم حرکت و معاودت به طهران هستم آمده بودند. آقای حسین مشیری نسخهٔ خطی خوبی از دیوان غزلیات جامی به رسم هدیه و تحفه برای این جانب آورده بودند که تاریخ کتابت آن قبل از ۹۲۹ هجری قمری یعنی زمان حیات مؤلف است.
قبل از ظهر آقای قوامالملک آمدند و آخرین ملاقات را نموده و از جریان کارهای سیاست داخلی فارس و مناسبات خود با اخوی صحبت میکردند.
اطلاع داشتند که تحریکات سیاسی در ایلات میشود و از ناحیه شمال است و دولت هم در این باب کوچکترین اثری ندارد.
ظهر ناهار در منزل آقای محییالدین مَزارعی صرف شد.
از آقای عبدالکریم سعادت بازدید نمودم. پیرمرد محترمی است و اهل علم و از دوستان قدیم.
امروز کتابهای ابتیاعی خود را که مجموعاً یکصد و بیست و پنج جلد کتاب است (از ورثه مرحوم شعاع و کربلایی داداش خریداری شده است و غالباً نسخه های نفیس است) در صندوق پیچیده و اسباب سفر فراهم ساختهایم.
عصر استراحت کرده به باغ عفیفآباد (باغ گلشن) رفتیم که چهار دانک آن ملک آقای حشمةالممالک است و عمارت وسیع و عریض مفصلی دارد ولی به کلی به درد زندگانی نمیخورد. یاد دارم در حدود سنه ۱۳۲۰ هجری قمری که مرحوم محمدعلینصرالدوله آن را میساخت اول عمارت فارس بود ولی فعلاً کهنه و متروک شده است.
اول شب به منزل آقای سرلشکر محمد حسین فیروز رفته خداحافظی کردیم. از اوضاع فارس و کارهای سیاست این ناحیه صحبت میشد و از عدم مساعدت اولیاء امور دلی پرخون داشت. قدری او را تشویق کردم و قرار شد نزد اعلیحضرت همایونی و اولیاء دولت آنچه مقتضی باشد به اطلاع ایشان برسانم.
شب جامهدان را پیچیده و مستعد حرکت شدیم م که انشاءالله فردا صبح حرکت کنیم. به عزم طهران.
📕 علیاصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۶- ۳۷۷.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤1
📗سفرنامه شیراز علیاصغر حکمت (به همراهی بدیعالزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)
صبح بیست و دوم – (جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز – اصفهان)
امروز ساعت چهار بعد از نصف شب چنانکه رسم مسافران سحرخیز است برخاستم و به قصد مسافرت عازم راه شدیم. همّتخواه نام شوفری است که اتومبیل خود را کرایه داده و قرار است امروز ما را به اصفهان ببرد. با آقای حشمةالممالک اخوی وداع کرده ساعت شش از تنگ اللهاکبر خارج شدیم. همراهان عبارتند از آقای بدیعالزمان فروزانفر و آقای دکتر محمدعلی حکمت اخوی در کنار آب رکنآباد پیاده شده جرعه آبی از آن آب را که «عمر خضر میبخشد زلالش»¹ نوشیده به سیر سفر اجازت گرفتیم.
در ابتدا اتومبیل بطیء بود. مقارن ظهر به دهبید رسیدیم که نسبتاً مرکزیت دارد. در آنجا نهاری صرف شد در نزد آقای صدیقی مأمور فروش نفت. نسبةً اطاق نظیفی داشت و مانند همه شیرازیها بسیار مهربان و مهماننواز بود. ساعت دو و نیم بعدازظهر به آباده رسیده درنگ نکردیم و عبور کردیم.
در زیر تپههای سنگی مابین خان خرُّا و سورمق که راه مابین اصفهان و شیراز نصف میشود یعنی ۲۴۰ کیلومتر از دو شهر مسافت دارد به یاد آمد که چگونه در طول مسافرتهای به شیراز همواره در این نقطه خاطرهای که از سفر نخستین داشتم همواره تجديد تذکار میشود و آن عبارت بود از یکی از لیالی ماه شوال ۱۳۳۳ هجری قمری که در آغاز جوانی به عزم تحصیل از شیراز به طهران میرفتم و در آن وقت خاطر را به مطالعه مثنوی مولانا جلالالدین رومی شعفی تمام بود و غالب ابیات و قطعات آن کتاب بزرگ را در خزینه حافظه داشتم. چون کاروان ما به این نقطه رسید، نیمه شب حالت استغراق و توجهی روی داد و این قطعه از مثنوی مولوی به خاطر میگذشت:
صبغة الله چیست رنگ خُم هو
پیسهها یکرنگ میگردد در او
چون در آن خُم افتد و گوییش قُم
گویدت بیشک منم خُم لا تَلُم
این منم خُم خود اناالحق گفتنست
رنگ آتش دارد، امّا آهنست
شد ز طبع و رنگ آتش محتشم
گويدت من آتشم من آتشم
آتشم من گر ترا شکّست و ظن
دست خود بر روی من یک دم بزن
آتشم من ور ترا شد مشتبه
آزمون را دست خود بر من بنه
آتش چه؟ آهن چه؟ لب ببند
ریش تشبیه و مشبه را بخند
در آن شب حالتی عجیب دست داد که در صحیفهٔ خاطر اثر آن هنوز پس از سی سال باقی است و از آن تاریخ به بعد که مکرر عبور من به آن نقطه روی میدهد آن شب و آن حالت به یاد میآید و آن ابیات بر زبان جاری میگردد. ولی دریغ که ایام جوانی و آن سرور و نشاط سپری شده است و ایام پیری در میرسد.
ساعت هشت بود به اصفهان رسیدیم از فراز تپه جنوبی منظره شهر و چراغهای الکتریک فروزان آن بسیار جالب است.
منزل اخوی ابوالحسن حکمت که در اصفهان رئیس ادارۀ آمار شهر اصفهان است وارد شدیم.
تقی خان حکمت تلگرافچی دهبید از آنجا به مشارالیه اطلاع داده بود و منتظر بودند. پذیرائی گرمی کردند. شام لذیذی صرف شده استراحتی کردیم.
۱- [مصراع دوم بیتی از حافظ است که مصراع اولش این است: ز رکن آباد ما صد لوحش الله (م.د.)].
📕 علیاصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۷- ۳۷۸.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
صبح بیست و دوم – (جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز – اصفهان)
امروز ساعت چهار بعد از نصف شب چنانکه رسم مسافران سحرخیز است برخاستم و به قصد مسافرت عازم راه شدیم. همّتخواه نام شوفری است که اتومبیل خود را کرایه داده و قرار است امروز ما را به اصفهان ببرد. با آقای حشمةالممالک اخوی وداع کرده ساعت شش از تنگ اللهاکبر خارج شدیم. همراهان عبارتند از آقای بدیعالزمان فروزانفر و آقای دکتر محمدعلی حکمت اخوی در کنار آب رکنآباد پیاده شده جرعه آبی از آن آب را که «عمر خضر میبخشد زلالش»¹ نوشیده به سیر سفر اجازت گرفتیم.
در ابتدا اتومبیل بطیء بود. مقارن ظهر به دهبید رسیدیم که نسبتاً مرکزیت دارد. در آنجا نهاری صرف شد در نزد آقای صدیقی مأمور فروش نفت. نسبةً اطاق نظیفی داشت و مانند همه شیرازیها بسیار مهربان و مهماننواز بود. ساعت دو و نیم بعدازظهر به آباده رسیده درنگ نکردیم و عبور کردیم.
در زیر تپههای سنگی مابین خان خرُّا و سورمق که راه مابین اصفهان و شیراز نصف میشود یعنی ۲۴۰ کیلومتر از دو شهر مسافت دارد به یاد آمد که چگونه در طول مسافرتهای به شیراز همواره در این نقطه خاطرهای که از سفر نخستین داشتم همواره تجديد تذکار میشود و آن عبارت بود از یکی از لیالی ماه شوال ۱۳۳۳ هجری قمری که در آغاز جوانی به عزم تحصیل از شیراز به طهران میرفتم و در آن وقت خاطر را به مطالعه مثنوی مولانا جلالالدین رومی شعفی تمام بود و غالب ابیات و قطعات آن کتاب بزرگ را در خزینه حافظه داشتم. چون کاروان ما به این نقطه رسید، نیمه شب حالت استغراق و توجهی روی داد و این قطعه از مثنوی مولوی به خاطر میگذشت:
صبغة الله چیست رنگ خُم هو
پیسهها یکرنگ میگردد در او
چون در آن خُم افتد و گوییش قُم
گویدت بیشک منم خُم لا تَلُم
این منم خُم خود اناالحق گفتنست
رنگ آتش دارد، امّا آهنست
شد ز طبع و رنگ آتش محتشم
گويدت من آتشم من آتشم
آتشم من گر ترا شکّست و ظن
دست خود بر روی من یک دم بزن
آتشم من ور ترا شد مشتبه
آزمون را دست خود بر من بنه
آتش چه؟ آهن چه؟ لب ببند
ریش تشبیه و مشبه را بخند
در آن شب حالتی عجیب دست داد که در صحیفهٔ خاطر اثر آن هنوز پس از سی سال باقی است و از آن تاریخ به بعد که مکرر عبور من به آن نقطه روی میدهد آن شب و آن حالت به یاد میآید و آن ابیات بر زبان جاری میگردد. ولی دریغ که ایام جوانی و آن سرور و نشاط سپری شده است و ایام پیری در میرسد.
ساعت هشت بود به اصفهان رسیدیم از فراز تپه جنوبی منظره شهر و چراغهای الکتریک فروزان آن بسیار جالب است.
منزل اخوی ابوالحسن حکمت که در اصفهان رئیس ادارۀ آمار شهر اصفهان است وارد شدیم.
تقی خان حکمت تلگرافچی دهبید از آنجا به مشارالیه اطلاع داده بود و منتظر بودند. پذیرائی گرمی کردند. شام لذیذی صرف شده استراحتی کردیم.
۱- [مصراع دوم بیتی از حافظ است که مصراع اولش این است: ز رکن آباد ما صد لوحش الله (م.د.)].
📕 علیاصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۷- ۳۷۸.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤1
📗سفرنامه شیراز علیاصغر حکمت (به همراهی بدیعالزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)
صبح بیست و سوم – (شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (اصفهان – طهران)
ساعت نه با همان اتومبیل که از شیراز گرفته بودیم عازم طهران شدیم. برادرم ابوالحسن حکمت اصرار بلیغی میکرد که در اصفهان نزد او بمانیم. ولی امکان قبول نبود. دکتر محمدعلی حکمت دعوت او را پذیرفته از ما جدا شد و در آنجا ماند.
صبح از چهارباغ قدری شیرینی و گز که سوغات اصفهان است خریده رو به راه نهادیم. امروز تندتر از دیروز میآمدیم و مسافت هم کمتر بود. نهار را در میمه مرکز بخشداری جوشقان صرف کردیم. قریۀ آباد و خوش آب و هوایی است. نهار مختصری همراه داشتیم با ماست و دوغ میمه صرف شد، لبنیات آنجا خیلی معروف است. مقداری پنیر از آنجا خریداری کرده همراه بردیم.
مسافت مابین اصفهان و قم ۲۷۰ کیلومتر است و از قم به طهران ۱۵۰ کیلومتر. ساعت چهار و نیم به قم رسیدیم. درنگی مختصر برای گرفتن بنزین نموده و بلافاصله حرکت کردیم. ساعت نُه شب پس از دوازده ساعت راهنوردی خسته و خُرد به منزل رسیدیم.
از غرایب اتفاقات آنکه نیمساعت قبل از ورود ما، خانم و پروین دخترم که در شانزدهم بهمن ماه گذشته به عتبات رفته بودند نیز سالماً مراجعت نموده و منزل آمده بودند و بحمدالله نگرانی شدیدی که از بیخبری ایشان داشتیم رفع شد. خدای را بر سلامتی و تندرستی آنان و خود شکر کردم. بحمد الله که ایام مفارقت و مسافرت به پایان رسید و همگی به منزل رسیدیم خداوند گمگشتگان وادی عمر را به سر منزل سعادت برساند.
این سفر مختصر که دارای منافع و فواید بسیار بود به انجام رسید. لله الحمد.
📕علی اصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۸ - ۳۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
صبح بیست و سوم – (شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (اصفهان – طهران)
ساعت نه با همان اتومبیل که از شیراز گرفته بودیم عازم طهران شدیم. برادرم ابوالحسن حکمت اصرار بلیغی میکرد که در اصفهان نزد او بمانیم. ولی امکان قبول نبود. دکتر محمدعلی حکمت دعوت او را پذیرفته از ما جدا شد و در آنجا ماند.
صبح از چهارباغ قدری شیرینی و گز که سوغات اصفهان است خریده رو به راه نهادیم. امروز تندتر از دیروز میآمدیم و مسافت هم کمتر بود. نهار را در میمه مرکز بخشداری جوشقان صرف کردیم. قریۀ آباد و خوش آب و هوایی است. نهار مختصری همراه داشتیم با ماست و دوغ میمه صرف شد، لبنیات آنجا خیلی معروف است. مقداری پنیر از آنجا خریداری کرده همراه بردیم.
مسافت مابین اصفهان و قم ۲۷۰ کیلومتر است و از قم به طهران ۱۵۰ کیلومتر. ساعت چهار و نیم به قم رسیدیم. درنگی مختصر برای گرفتن بنزین نموده و بلافاصله حرکت کردیم. ساعت نُه شب پس از دوازده ساعت راهنوردی خسته و خُرد به منزل رسیدیم.
از غرایب اتفاقات آنکه نیمساعت قبل از ورود ما، خانم و پروین دخترم که در شانزدهم بهمن ماه گذشته به عتبات رفته بودند نیز سالماً مراجعت نموده و منزل آمده بودند و بحمدالله نگرانی شدیدی که از بیخبری ایشان داشتیم رفع شد. خدای را بر سلامتی و تندرستی آنان و خود شکر کردم. بحمد الله که ایام مفارقت و مسافرت به پایان رسید و همگی به منزل رسیدیم خداوند گمگشتگان وادی عمر را به سر منزل سعادت برساند.
این سفر مختصر که دارای منافع و فواید بسیار بود به انجام رسید. لله الحمد.
📕علی اصغر حکمت، رهآورد حکمت، بهکوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۸ - ۳۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9❤3
▪️امروز سالروز درگذشت منوچهر ستوده، یکی از پرکارترین و بلندآوازهترین پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران در سده چهاردهم خورشیدی است (۲۰ فروردین ۱۳۹۵).
▫️استاد منوچهر ستوده شعر هم میسرود. شعرهای او تا جایی که من دیده و خواندهام، از نظر ادبی فاقد ارزش و زیبایی هستند، اما از نظر سیاسی و اجتماعی برای آشنایی با اندیشهها و زمانه او سودمند هستند. شعر زیر که نقیضهای است بر این غزل معروف حافظ «فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم/ بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم» یکی از شعرهای ستوده است که نقدی است تند و گزنده علیه محمدرضاشاه پهلوی. او این شعر را دوسه ماه پیش از انقلاب سروده، زمانی که استاد دانشگاه تهران بود. منوچهر ستوده مانند بسیاری از مخالفان شاه نه «چپگرا» بود و نه «اسلامگرا»، بلکه «ملیگرا/ ایرانگرا» بود. ستوده در این شعر شاه را «بنده کارتر» و «حلقه بهگوش سیا» دانسته و تصویری سیاه، ابلیسگونه و ستمگرانهای از او ترسیم کرده که برای آشنایی با دیدگاههای سیاسی این ایرانشناس برجسته درخور توجه است.
▪️«در دوران آشفتگی آذرماه ۱۳۵۷ شمسی گفتهاند:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده کارترم و هر چه کنم آزادم
دم مزن ملت اگر نفت تو دادم بر باد
زانکه گر من ندهم او بدهد بر بادم
ثروت مملکت از ماست به هرجا باشد
گوئیا ارث رسیده به من از اجدادم
داد و فریاد مکن زانکه مرا باکی نیست
به فلک گر برسد داد تو از بیدادم
مملکت از ستمم گرچه خراب است چه غم
تا که من شاد در این کاخ ستم آبادم
نیست بر لوح دلم جز الف استبداد
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
پایه سلطنتم بر سر ملت باشد
پس عجب نیست اگر از غم مردم شادم
هر که از حق بزند دم بِکنم بنیادش
گرچه دانم که حق آخر بکند بنیادم
ساغر از خون دل خلق مدام است مرا
هم از این باده مستانه چنین پر بادم
عاری از مهرم و باری تو ز من مهر مجوی
آریامهر اگر نام به خود بنهادم
نیست اندر دل من رحم به مانند پدر
هم بدین طینت ناپاک ز مادر زادم
نسبت من، تو به فرعون و به شدّاد مده
صد چو فرعونم و جلادتر از شدّادم
بر سر مردم بیچاره سوارش کردم
منصب بندگی خویش به هر کس دادم
گرچه خود بنده غیرم ولی از باد دماغ
این عجب بین که از بینی فیل افتادم
تا شدم حلقه به گوش در سرویس «سیا»
مستشار است که آید به مبارک بادم
نیست امید هدایت ز خداوند کریم
زانکه هر روز و شب ابلیس کند ارشادم
خاطر جمع ز خونخواهی ملت باش
چونکه وقت خطر ارباب کند امدادم
لیک هستم نگران زانکه چو میلش بکشد
گیرد حلقوم که بیرون نشود فریادم
ببر ای پیک حق این شعر ز زندان بیرون
به جهانی برسان ناله استمدادم
📕 رهآورد ستوده: یادداشتهای دکتر منوچهر ستوده، بهکوشش مصطفی نوری، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، ۲۶۰- ۲۶۱.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️استاد منوچهر ستوده شعر هم میسرود. شعرهای او تا جایی که من دیده و خواندهام، از نظر ادبی فاقد ارزش و زیبایی هستند، اما از نظر سیاسی و اجتماعی برای آشنایی با اندیشهها و زمانه او سودمند هستند. شعر زیر که نقیضهای است بر این غزل معروف حافظ «فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم/ بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم» یکی از شعرهای ستوده است که نقدی است تند و گزنده علیه محمدرضاشاه پهلوی. او این شعر را دوسه ماه پیش از انقلاب سروده، زمانی که استاد دانشگاه تهران بود. منوچهر ستوده مانند بسیاری از مخالفان شاه نه «چپگرا» بود و نه «اسلامگرا»، بلکه «ملیگرا/ ایرانگرا» بود. ستوده در این شعر شاه را «بنده کارتر» و «حلقه بهگوش سیا» دانسته و تصویری سیاه، ابلیسگونه و ستمگرانهای از او ترسیم کرده که برای آشنایی با دیدگاههای سیاسی این ایرانشناس برجسته درخور توجه است.
▪️«در دوران آشفتگی آذرماه ۱۳۵۷ شمسی گفتهاند:
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده کارترم و هر چه کنم آزادم
دم مزن ملت اگر نفت تو دادم بر باد
زانکه گر من ندهم او بدهد بر بادم
ثروت مملکت از ماست به هرجا باشد
گوئیا ارث رسیده به من از اجدادم
داد و فریاد مکن زانکه مرا باکی نیست
به فلک گر برسد داد تو از بیدادم
مملکت از ستمم گرچه خراب است چه غم
تا که من شاد در این کاخ ستم آبادم
نیست بر لوح دلم جز الف استبداد
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
پایه سلطنتم بر سر ملت باشد
پس عجب نیست اگر از غم مردم شادم
هر که از حق بزند دم بِکنم بنیادش
گرچه دانم که حق آخر بکند بنیادم
ساغر از خون دل خلق مدام است مرا
هم از این باده مستانه چنین پر بادم
عاری از مهرم و باری تو ز من مهر مجوی
آریامهر اگر نام به خود بنهادم
نیست اندر دل من رحم به مانند پدر
هم بدین طینت ناپاک ز مادر زادم
نسبت من، تو به فرعون و به شدّاد مده
صد چو فرعونم و جلادتر از شدّادم
بر سر مردم بیچاره سوارش کردم
منصب بندگی خویش به هر کس دادم
گرچه خود بنده غیرم ولی از باد دماغ
این عجب بین که از بینی فیل افتادم
تا شدم حلقه به گوش در سرویس «سیا»
مستشار است که آید به مبارک بادم
نیست امید هدایت ز خداوند کریم
زانکه هر روز و شب ابلیس کند ارشادم
خاطر جمع ز خونخواهی ملت باش
چونکه وقت خطر ارباب کند امدادم
لیک هستم نگران زانکه چو میلش بکشد
گیرد حلقوم که بیرون نشود فریادم
ببر ای پیک حق این شعر ز زندان بیرون
به جهانی برسان ناله استمدادم
📕 رهآورد ستوده: یادداشتهای دکتر منوچهر ستوده، بهکوشش مصطفی نوری، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، ۲۶۰- ۲۶۱.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9👎1😱1
Forwarded from Fallosafah | فلسفه محمد سعید حنایی کاشانی (M. Saeed H. Kashani)
🔷 به یاد استاد علیرضا ذکاوتی قراگوزلو
🔶 استاد خودآموخته و ادیب فاضل علیرضا ذکاوتی قراگوزلو نیز در پی بانگ جرس برخاست و رفت. دریغ! درگذشت این ادیب دانشور و عربیدان توانا را به خانواده و بستگان گرامیاش، از جمله استاد دکتر حسین معصومی همدانی و سر کار خانم سیما تویسرکانی، تسلیت میگویم. بیشک آثار ماندگار و ذکر جمیل ایشان و یاد محضر دلنشین و فرحبخش و نکتهآموز ایشان همواره روحافزای هر مجلس و محفل دوستان و آشنایان و خوانندگان و شاگردان ایشان خواهد بود.
روانش شاد و نامش ماندگار و رحمت خداوند بر او باد
چهارشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۴۰۴
@fallosafahmshk
🔶 استاد خودآموخته و ادیب فاضل علیرضا ذکاوتی قراگوزلو نیز در پی بانگ جرس برخاست و رفت. دریغ! درگذشت این ادیب دانشور و عربیدان توانا را به خانواده و بستگان گرامیاش، از جمله استاد دکتر حسین معصومی همدانی و سر کار خانم سیما تویسرکانی، تسلیت میگویم. بیشک آثار ماندگار و ذکر جمیل ایشان و یاد محضر دلنشین و فرحبخش و نکتهآموز ایشان همواره روحافزای هر مجلس و محفل دوستان و آشنایان و خوانندگان و شاگردان ایشان خواهد بود.
روانش شاد و نامش ماندگار و رحمت خداوند بر او باد
چهارشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۴۰۴
@fallosafahmshk
👍5
▪️استاد علیرضا ذکاوتی قراگزلو امروز ، ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، درگذشت (روانش به مینو جهان شاد باد!).
استاد ذکاوتی قراگزلو که زاده و باشندهٔ همدان بود ادیب و دانشوری خوشقلم و مترجمی زبردست بود. ایشان در عمر پربار خود، تالیفات و ترجمههای بسیاری در زمینههای گوناگون تاریخ فرهنگ اسلام و ایران به رشته تحریر درآورد. از ترجمههای پرشمار او، افزون بر کتاب کلاسیک آدام متز (رنسانس اسلامی/ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری؛ انتشارات امیرکبیر)، ترجمه پخته و سخته ایشان از دولت حمدانیان فیصل سامر (چاپ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) برای ما اهل تاریخ شناختهشدهتر است. تکنگاریهای او دربارهٔ جاحظ، ابوحیان توحیدی و عمرخیام بسیار خواندنی هستند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
استاد ذکاوتی قراگزلو که زاده و باشندهٔ همدان بود ادیب و دانشوری خوشقلم و مترجمی زبردست بود. ایشان در عمر پربار خود، تالیفات و ترجمههای بسیاری در زمینههای گوناگون تاریخ فرهنگ اسلام و ایران به رشته تحریر درآورد. از ترجمههای پرشمار او، افزون بر کتاب کلاسیک آدام متز (رنسانس اسلامی/ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری؛ انتشارات امیرکبیر)، ترجمه پخته و سخته ایشان از دولت حمدانیان فیصل سامر (چاپ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) برای ما اهل تاریخ شناختهشدهتر است. تکنگاریهای او دربارهٔ جاحظ، ابوحیان توحیدی و عمرخیام بسیار خواندنی هستند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😢8👍5
▪️امروز، سالروز درگذشت انوشهروان زندهیاد شاهرخ مِسکوب است (۲۳ فروردین ۱۳۸۴).
▫️روزنوشت شاهرخ مسکوب در ۲۲ خرداد ۱۳۷۲ در پاریس
«۱۲/۰۶/[۱۹]۹۳
جوان که بودم به قصد فتح دنیا از خواب بیدار میشدم، حالا به قصد بازکردن مغازه، روشن کردن چراغها و ایستادن به انتظار مشتری. جوان که بودم میخواستم «عالمی از نو و آدمی دیگر» بسازم ولی حالا…آیا میتوان بیعدالتی، گرایش بیاختیار به تجاوز را که انگار در سرشت ماست، تجاوز به خود، دیگری و جهان را چاره کرد؟ «آز» به قول آن بزرگ بیمانند، آز! همه تا در آز رفته فراز – به کس بر نشد این درِ راز باز.* این درد بیدرمانِ آز.
مدتیست در فکرم که برگردم به یکی دو داستان، به جایی در کوهسار بلند شاهنامه تا دلم باز شود و زهر ابتذال و ملال هر روزه را بگیرم. اگر فردوسی نبود زندگی من چقدر فقیرتر بود. یادش روشنایی و بلندی است».
📙شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.
اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بیهنر
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ
📗فردوسی، شاهنامه(در گنجور)
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️روزنوشت شاهرخ مسکوب در ۲۲ خرداد ۱۳۷۲ در پاریس
«۱۲/۰۶/[۱۹]۹۳
جوان که بودم به قصد فتح دنیا از خواب بیدار میشدم، حالا به قصد بازکردن مغازه، روشن کردن چراغها و ایستادن به انتظار مشتری. جوان که بودم میخواستم «عالمی از نو و آدمی دیگر» بسازم ولی حالا…آیا میتوان بیعدالتی، گرایش بیاختیار به تجاوز را که انگار در سرشت ماست، تجاوز به خود، دیگری و جهان را چاره کرد؟ «آز» به قول آن بزرگ بیمانند، آز! همه تا در آز رفته فراز – به کس بر نشد این درِ راز باز.* این درد بیدرمانِ آز.
مدتیست در فکرم که برگردم به یکی دو داستان، به جایی در کوهسار بلند شاهنامه تا دلم باز شود و زهر ابتذال و ملال هر روزه را بگیرم. اگر فردوسی نبود زندگی من چقدر فقیرتر بود. یادش روشنایی و بلندی است».
📙شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.
اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بیهنر
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ
📗فردوسی، شاهنامه(در گنجور)
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8❤5
Forwarded from مرحوم دکتر مهدی جلیلی (۱۲تير۱۳۲۵ تا ۲۶فروردين۱۳۹۶) (مهدی مجتهدی)
در هشتمین سالروز درگذشت
مرحوم دکتر مهدی جلیلی
یادش را گرامی میداریم.
(۱۳۲۵/۴/۱۲-۱۳۹۷/۱/۲۶)
در این ایام هر لحظه که از ایشان یاد کردید، با قرائت فاتحهای روحش را غریق رحمت الهی کنید.
* تصویر سنگ مرقد ایشان در بهشت ثامن حرم مطهر (صحن جمهوری) با تاریخ دفن به عنوان تاریخ وفات.
مزار استاد پایین رواق امیرالمومنین علیهالسلام قرار خواهد گرفت.
پیوستن به کانال مرحوم دکتر مهدی جلیلی
مرحوم دکتر مهدی جلیلی
یادش را گرامی میداریم.
(۱۳۲۵/۴/۱۲-۱۳۹۷/۱/۲۶)
در این ایام هر لحظه که از ایشان یاد کردید، با قرائت فاتحهای روحش را غریق رحمت الهی کنید.
* تصویر سنگ مرقد ایشان در بهشت ثامن حرم مطهر (صحن جمهوری) با تاریخ دفن به عنوان تاریخ وفات.
مزار استاد پایین رواق امیرالمومنین علیهالسلام قرار خواهد گرفت.
پیوستن به کانال مرحوم دکتر مهدی جلیلی
😢1
📕 خاطرات علم در خاطرات هاشمی رفسنجانی
اکبر هاشمی رفسنجانی (د. ۱۳۹۵) در خاطراتش نوشته که خاطرات اسدالله علم (د. ۱۳۵۷) را میخوانده؛ او در بخشی از یادداشت روز پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۷۷ چنین نوشته: «خاطرات [اسدالله] عَلَم را مىخواندم. بد ننوشته؛ بىشباهت به خاطرهنويسى خودم نيست. با اينكه مملو از تملق نسبت به شاه است، از متلمقان انتقاد دارد. خدا مىداند، ديگران چه مىكردهاند!».
درست است که یادداشتهای روزانه این دو «بیشباهت» نیستند، امّا یک تفاوت خیلی روشن و برجسته دارند. خاطرات علم پر است از حرفهای مگو از زندگی خصوصی شاه و خانوادهاش و در آن رازهایی افشا شده که نمونههای آن در خاطرات غربیها که ملاحظات و محدودیتهای ما شرقیها را هم ندارند، کمتر دیده میشود؛ در خاطرات هاشمی خبری از این حرفها و رازها دیده نمیشود. از همین روی بود که خاطرات علم مادامی که پهلویها بر سرکار بودند، امکان انتشار نداشت و «وی وصیت کرد که پس از مرگش و در صورت تغییر در نحوهٔ ادارهٔ مملکت، خانوادهاش اجازهٔ انتشار این کتاب را دارند».
▫️ معصومعلی پنجه
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ | تهران پاک خنک
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
اکبر هاشمی رفسنجانی (د. ۱۳۹۵) در خاطراتش نوشته که خاطرات اسدالله علم (د. ۱۳۵۷) را میخوانده؛ او در بخشی از یادداشت روز پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۷۷ چنین نوشته: «خاطرات [اسدالله] عَلَم را مىخواندم. بد ننوشته؛ بىشباهت به خاطرهنويسى خودم نيست. با اينكه مملو از تملق نسبت به شاه است، از متلمقان انتقاد دارد. خدا مىداند، ديگران چه مىكردهاند!».
درست است که یادداشتهای روزانه این دو «بیشباهت» نیستند، امّا یک تفاوت خیلی روشن و برجسته دارند. خاطرات علم پر است از حرفهای مگو از زندگی خصوصی شاه و خانوادهاش و در آن رازهایی افشا شده که نمونههای آن در خاطرات غربیها که ملاحظات و محدودیتهای ما شرقیها را هم ندارند، کمتر دیده میشود؛ در خاطرات هاشمی خبری از این حرفها و رازها دیده نمیشود. از همین روی بود که خاطرات علم مادامی که پهلویها بر سرکار بودند، امکان انتشار نداشت و «وی وصیت کرد که پس از مرگش و در صورت تغییر در نحوهٔ ادارهٔ مملکت، خانوادهاش اجازهٔ انتشار این کتاب را دارند».
▫️ معصومعلی پنجه
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ | تهران پاک خنک
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11
Forwarded from رادیو نهفت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«نرگس بیمارِ تو»
در آواز ابوعطا
آهنگساز و نوازنده کمانچه: استاد علیاصغر بهاری
شعر: فروغی بسطامی
ضبط در سال ۱۳۷۲
رادیو نهفت 📻
در آواز ابوعطا
آهنگساز و نوازنده کمانچه: استاد علیاصغر بهاری
شعر: فروغی بسطامی
ضبط در سال ۱۳۷۲
رادیو نهفت 📻
❤9
رادیو نهفت
«نرگس بیمارِ تو» در آواز ابوعطا آهنگساز و نوازنده کمانچه: استاد علیاصغر بهاری شعر: فروغی بسطامی ضبط در سال ۱۳۷۲ رادیو نهفت 📻
نرگس بیمار تو گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دل بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر گرچه ندیدی ببین
چشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من
رسم تو عاشقکشی شیوهٔ من عاشقی
تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
با همه تیر بلا کآمده بر دل مرا
از مژهات برنگشت بخت نگونسار من
آب رخ گل بریخت لالهٔ رخسار تو
خرمن بلبل بسوخت زمزمهٔ زار من
ناله برآمد ز کوه از اثر زاریم
تا تو کمر بستهای از پی آزار من
رفتم و از دل نرفت حسرت خاک درت
مردم و آسان نساخت عشق تو دشوار من
تا خم زلف تو را دام دلم کردهاند
میل خلاصی نکرد مرغ گرفتار من
تا بت و زنار من چهره و گیسوی توست
قبله حسد میبرد از بت و زنار من
هر چه لبم بوسه زد گندم خال تو را
یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
گر دو جهان می شود از کرم میفروش
مست نخواهد شدن خاطر هشیار من
تا سخنی گفتهام زان لب شیرین سخن
خسرو ایران نمود گوش به گفتار من
ناصردین شاه راد، بارگه عدل و داد
کز گهرش برده اب نظم گهر بار من
تا که فروغی شنید شعر مرا شهریار
شهره هر شهر شد دفتر اشعار من
🔸 فروغی بسطامی ( در گنجور)
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
تا چه کند این طبیب با دل بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر گرچه ندیدی ببین
چشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من
رسم تو عاشقکشی شیوهٔ من عاشقی
تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من
با همه تیر بلا کآمده بر دل مرا
از مژهات برنگشت بخت نگونسار من
آب رخ گل بریخت لالهٔ رخسار تو
خرمن بلبل بسوخت زمزمهٔ زار من
ناله برآمد ز کوه از اثر زاریم
تا تو کمر بستهای از پی آزار من
رفتم و از دل نرفت حسرت خاک درت
مردم و آسان نساخت عشق تو دشوار من
تا خم زلف تو را دام دلم کردهاند
میل خلاصی نکرد مرغ گرفتار من
تا بت و زنار من چهره و گیسوی توست
قبله حسد میبرد از بت و زنار من
هر چه لبم بوسه زد گندم خال تو را
یک جو کمتر نشد خواهش بسیار من
گر دو جهان می شود از کرم میفروش
مست نخواهد شدن خاطر هشیار من
تا سخنی گفتهام زان لب شیرین سخن
خسرو ایران نمود گوش به گفتار من
ناصردین شاه راد، بارگه عدل و داد
کز گهرش برده اب نظم گهر بار من
تا که فروغی شنید شعر مرا شهریار
شهره هر شهر شد دفتر اشعار من
🔸 فروغی بسطامی ( در گنجور)
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤5🔥2👍1
🔹 ... هرچه فراوان شود قدرش برود ...
📕خواجه نظامالملک طوسی، سیرالملوک (سیاستنامه)، بهکوشش محمود عابدی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۸ش، ص ۱۸۲.
🔸 تازه این دوران سلجوقی است، خواجه اگر در زمانهٔ ما بود چه میگفت که از درودیوار دکتر و استاد و استاد تمام و پروفسور و آیتالله و اسطوره و چهره ماندگار و ... میبارد!😊
*خطر: ارزش، اعتبار و بزرگی.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📕خواجه نظامالملک طوسی، سیرالملوک (سیاستنامه)، بهکوشش محمود عابدی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۸ش، ص ۱۸۲.
🔸 تازه این دوران سلجوقی است، خواجه اگر در زمانهٔ ما بود چه میگفت که از درودیوار دکتر و استاد و استاد تمام و پروفسور و آیتالله و اسطوره و چهره ماندگار و ... میبارد!😊
*خطر: ارزش، اعتبار و بزرگی.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11😁4🔥1
▪️دو تا «ت»؛ تقیزاده و توکلیان: اندر ضرورت دقت در ذکر «نقلقول»
چند سالی است که جلال توکلیان، نویسندهٔ خوشفکر و خوشقلم، در مجلهٔ اندیشهٔ پویا دربارهٔ شماری از سیاستمداران و روشنفکران معاصر ایرانی، از فروغی و تیمورتاش و پیشهوری گرفته تا تقیزاده و شریعتی و حمید اشرف یادداشتهایی خواندنی مینویسد. توکلیان روایت و خوانش خود از زندگی و زمانه این نامداران را نه بهصورت «سوم شخص» - شیوهٔ معمول و رایج- بلکه به صورت «اول شخص» مینگارد؛ یعنی از زبان آنها سخن میگوید و سیر زندگی سیاسی و فکری آنها را در قالبی خاطرهگونه و خودزندگینامه روایت میکند. همهٔ متن این یادداشتها، غیر از نقلهای مستقیمی که از این افراد در داخل گیومه میآورد، نوشتهٔ خود توکلیان است.
یکی از این یادداشتها دربارهٔ تقیزاده است با عنوان: ««ت» مثل تقیزاده: تاملات و نجواهای سیدحسن تقیزاده» (اندیشه پویا، شماره ۳۹، آبان ۱۳۹۵؛ بخشی از آن را میتوانید در اینجا بخوانید).
از چندی پیش بخشهایی از این یادداشت، به عنوان سخنان تقیزاده در کانالهای تلگرامی پخش و پراکنده شده و دستبهدست میشود. گویا نخستین بار این کانال خواندنی «خاطرات و خطرات» بود که جملهها و بندهایی از این یادداشت را در چهار فرسته در قالب نقلقول مستقیم و با #حسن_تقیزاده در پایین آنها منتشر ساخت. در فرستهٔ اول نام مجله هم آمده، امّا در هیچیک از این چهار فرسته نامی از نویسنده اصلی جلال توکلیان نیست.
این چهار فرسته اینها است (نقل از کانال خاطرات و خطرات):
#حسن_تقیزاده
تازگی دیده شده بعضی کانالهای پختهخوار و کپیکار هم عیناً این فرستهها را بدون ذکر منبع، بازفرست کردهاند. دور نیست که این «نقلقولها» بهعنوان سخنان تقیزاده سر از کتابها و پایاننامههای دانشگاهی درآورد.
چاره چیست؟ یکی از نخستین قواعد و قانونهای پژوهش تاریخی و تاریخنویسی این است که هر نقلقول مستقیمی باید همراه باشد با ذکر دقیق نام نویسنده، جلد و شماره و صفحه منبع یا مأخذی که این مطالب در آن آمده است. تا خود به چشم خویش در نسخهٔ چاپی یا پیدیاف اسکنشده معتبر آن، آن قول/ گفته/ نوشته را ندیدید حق ندارید آن «نقلقول» پخششده در فضای بیدروپیکر مجازی را در متن کتاب/ رساله/ مقاله علمی بیاورید یا بدان استناد کنید و یا آن را تحلیل و نتیجهگیری کنید!
* این «تبدیل توکلیان به تقیزاده» را خود جناب دکتر جلال توکلیان کشف کردند و نگارنده از طریق دوستی مشترک، جناب دکتر بابک عباسی، از آن آگاه شدم؛ از ایشان سپاسگزارم.
▫️ معصومعلی پنجه
۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ | تهران بهاری نیمهپاک
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
چند سالی است که جلال توکلیان، نویسندهٔ خوشفکر و خوشقلم، در مجلهٔ اندیشهٔ پویا دربارهٔ شماری از سیاستمداران و روشنفکران معاصر ایرانی، از فروغی و تیمورتاش و پیشهوری گرفته تا تقیزاده و شریعتی و حمید اشرف یادداشتهایی خواندنی مینویسد. توکلیان روایت و خوانش خود از زندگی و زمانه این نامداران را نه بهصورت «سوم شخص» - شیوهٔ معمول و رایج- بلکه به صورت «اول شخص» مینگارد؛ یعنی از زبان آنها سخن میگوید و سیر زندگی سیاسی و فکری آنها را در قالبی خاطرهگونه و خودزندگینامه روایت میکند. همهٔ متن این یادداشتها، غیر از نقلهای مستقیمی که از این افراد در داخل گیومه میآورد، نوشتهٔ خود توکلیان است.
یکی از این یادداشتها دربارهٔ تقیزاده است با عنوان: ««ت» مثل تقیزاده: تاملات و نجواهای سیدحسن تقیزاده» (اندیشه پویا، شماره ۳۹، آبان ۱۳۹۵؛ بخشی از آن را میتوانید در اینجا بخوانید).
از چندی پیش بخشهایی از این یادداشت، به عنوان سخنان تقیزاده در کانالهای تلگرامی پخش و پراکنده شده و دستبهدست میشود. گویا نخستین بار این کانال خواندنی «خاطرات و خطرات» بود که جملهها و بندهایی از این یادداشت را در چهار فرسته در قالب نقلقول مستقیم و با #حسن_تقیزاده در پایین آنها منتشر ساخت. در فرستهٔ اول نام مجله هم آمده، امّا در هیچیک از این چهار فرسته نامی از نویسنده اصلی جلال توکلیان نیست.
این چهار فرسته اینها است (نقل از کانال خاطرات و خطرات):
مشروطهخواهان حتی از گفتن ناسزا به عرض و ناموس شاه، در جراید، ابایی نداشتند، و عکسالعمل شاه در این مورد شکایت به دادگاه بود اما نه تنها به شکایت شاه رسیدگی نشد، بلکه مشروطهطلبان دیگری، اقدام به ترور نافرجام شاه کردند. پس از گذشت شصت سال از آن روزها نمیتوانم پشیمانی خود را از عدمتفاهم با محمدعلیشاه پنهان کنم-۶۴#حسن_تقیزاده
اندیشهٔ پویا۳۹
من در دورهٔ نخست زندگیام که به ستیز و پرخاش برخاستم خطا کردم و جرئت اقرار به این خطا را داشتم.
#حسن_تقیزاده
زمانی که موضوع نامزدی اتابک برای صدراعظمی بر سر زبانها افتاد، من از هر آن چه از نیش زبان و زهر قلم در اختیار داشتم بهره گرفتم که او را قبل از صدارت ساقط کنم. در نطقهایم از او شری مطلق ساختم که میآید تا مشروطه را برچیند. کلیهٔ خدمات او را خیانت جلوه دادم. چنان اهریمنی از او میساختم که خون شنوندههای جوانتر از خود به جوش میآمد و عنان از دست میدادند و دست به کارهای خشونت بار میزدند. لازم نیست که من حکم به تروری داده باشم تا مسئول آن شناخته شوم، به همان مقدار که فضا را تند و رادیکال میکنم در عواقب این امر مسئولیت اخلاقی دارم. وقتی از مخالف سیاسی خود هیولا میسازیم، باید متوجه مسئولیت فکری و اخلاقی خود باشیم.#حسن_تقیزاده
من همهٔ عمر چوبِ آن را میخورم که وقتی محمدعلیشاه از درِ آشتی با مشروطهخواهان درآمد، پایم را تویِ یک کفش کردم و با آن مخالفت ورزیدم.#حسن_تقیزاده
تازگی دیده شده بعضی کانالهای پختهخوار و کپیکار هم عیناً این فرستهها را بدون ذکر منبع، بازفرست کردهاند. دور نیست که این «نقلقولها» بهعنوان سخنان تقیزاده سر از کتابها و پایاننامههای دانشگاهی درآورد.
چاره چیست؟ یکی از نخستین قواعد و قانونهای پژوهش تاریخی و تاریخنویسی این است که هر نقلقول مستقیمی باید همراه باشد با ذکر دقیق نام نویسنده، جلد و شماره و صفحه منبع یا مأخذی که این مطالب در آن آمده است. تا خود به چشم خویش در نسخهٔ چاپی یا پیدیاف اسکنشده معتبر آن، آن قول/ گفته/ نوشته را ندیدید حق ندارید آن «نقلقول» پخششده در فضای بیدروپیکر مجازی را در متن کتاب/ رساله/ مقاله علمی بیاورید یا بدان استناد کنید و یا آن را تحلیل و نتیجهگیری کنید!
* این «تبدیل توکلیان به تقیزاده» را خود جناب دکتر جلال توکلیان کشف کردند و نگارنده از طریق دوستی مشترک، جناب دکتر بابک عباسی، از آن آگاه شدم؛ از ایشان سپاسگزارم.
▫️ معصومعلی پنجه
۴ اردیبهشت ۱۴۰۴ | تهران بهاری نیمهپاک
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7🔥2
Forwarded from مدرسانۀ دورنما
#مقاله #ترجمه #گزیدۀ_مقاله
▪️درآمدی بر تاریخچۀ شرقشناسی
ترجمۀ مدخل «مستشرقون» در دائرةالمعارف اسلام
(قسمت یکم)
✍️ #ژاک_واردنبرگ / #مهرداد_عباسی
♦️ساختار و گزیدۀ مطالب مقاله
الف) اصطلاحشناسی
در کاربرد سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم، #شرقشناس هم یک معنای عام فرهنگی داشت و هم یک معنای علمی. نوع پژوهش #شرقشناسان_علمی، که بههدف دستیابی به شناخت عمیق و دقیق بود، آنان را از #شرقشناسان_فرهنگی، که در واقع شیفتگان شرق بودند، متمایز میکرد. در حال حاضر، در #مطالعات_اسلام، مستشرقان را باید شامل همۀ محققان بیطرفِ اسلام و جوامع و فرهنگهای اسلامی دانست، غربی یا غیرغربی، مسلمان یا غیرمسلمان، و ساکن غرب یا ساکن جای دیگر.
ب) شرقشناسی از آغاز تا سدۀ نوزدهم
زمانیکه عربها #فتوحات خود را در جنوب، و در قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی در جنوبغربی اروپا انجام دادند، دو جهان مسیحی و اسلامی خود را در مقابل یکدیگر یافتند. فتوحات ترکها در سرزمینهای عربزبان، آناتولی و جنوبشرقی اروپا تا میانۀ قرن شانزدهم میلادی هم اوضاع مشابهی پدید آورد.
۱. میراث عربی؛ سدههای میانه
تا پیش از آغاز #جنبش_صلیبی در نیمۀ دوم قرن یازدهم میلادی، شناخت از اسلام و سرزمینهای مسلمان در اروپای لاتین محدود بود. این شناخت همچنین با عناصری از تخیل دینی درآمیخته بود و تحتتأثیر تلاشهایی قرار داشت که میخواستند نشان دهند اسلام و مسلمانان نهتنها از نظر سیاسی بلکه از نظر دینی هم خطری برای اروپا و مسیحیت به شمار میروند.
۱.۱. اسپانیا
همزیستی سه دین توحیدی در #اسپانیا در سدههای میانه به این معنا بود که بزرگان پیرو هر یک از این دینها باید از دیگری شناخت پیدا میکردند، که هم نوعی نیاز فرهنگی بود و هم پیشنیازی برای ادعای برتری دینشان بر ادیان دیگر. #ابنحزم و #یهودا_هلوی از منظری اسلامی و یهودی دیدگاهشان را نوشتند. #پطرس_ارجمند، #ریموند_مارتین، #ریموند_لول و دیگران هم از منظری مسیحی سخن گفتند. این افراد و دیگران سیلی از نوشتههای ضداسلامی پدید آوردند که، بههرحال، از اطلاعاتی فزاینده دربارۀ اسلام پرده برمیداشتند.
۱.۲. نقش کلیسای روم در اروپا در مواجهه با اسلام
در سطح عمومی، محمد و مدعای پیامبریاش، قرآن و برخی ویژگیهای فرهنگی جامعۀ عرب-مسلمان، نظیر #چندهمسری، به سخره گرفته میشدند. در #سطح_ایدئولوژیک، اسلام نظامی یکپارچه از آموزههای غلط و ساختاری ایدئولوژیک و خصمانه معرفی میشد. این دو سطح درکنارهم تصور جمعیِ دینی را بهسمت نوعی #ضدیت_با_اسلام سوق میداد. کلیسا هویت خود را در ضدیت با مسلمانان و یهودیان اعلام کرده بود.
۱.۳. علوم و فلسفۀ عربی
در اسپانیا بود که نوع دیگری از مطالعات نیز گسترش یافت و نیاز به نوع دیگری از شناخت پدید آمد که میتوان بهتعبیر دقیقتر آن را پیشدرآمد #مطالعات_شرق بهمعنای امروزیِ کلمه دانست، یعنی برنامۀ ترجمه که با تشویق #دن_ریموندو در ۱۰۸۵ در #تولدو آغاز شد.
۱.۴. سیسیل، سوریه-فلسطین و اروپا تا ۱۵۰۰
#شرقشناسی در معنای گستردهتر کلمه، یعنی گرایش به فرهنگ شرق و علاقه به شناخت آن و گرفتن ارزشها از آن، در اسپانیا، سرزمینی که کلیسای روم نهادها و آموزشهایش را بهاجبار تحمیل میکرد، سر بر نیاورد، اما در مناطق دیگری که امکان تعامل جهانهای مسیحی و اسلامی وجود داشت پدیدار شد، مثلاً #سیسیل.
۲. تهدید ترکها؛ از ۱۴۵۰ تا ۱۷۰۰
همسایگی با #امپراتوری_عثمانی بر پیشرفت شناخت دربارۀ جوامع مسلمان و اسلام در اروپا تأثیر میگذاشت. اروپاییان به شناخت صحیح و بیطرفانه از این امپراتوریِ مسلمان بهروشنی احساس نیاز میکردند؛ بهعلاوه، همسایگی با این امپراتوری دستیابی به این شناخت را تسهیل میکرد. در نتیجه، موضوعی جدید برای مطالعه پدید آمد: اسلام در بافت عثمانی. ایدۀ اسلام به مثابۀ دین نفرتانگیز و ساختار ایدئولوژیک بهنحوی ظریف به ایدۀ اسلام بهمثابۀ قدرت و #تمدن_عثمانی تبدیل شد.
۲.۱. مؤسسههای نشر و کارکرد آنها
چند ناشر عربی در رم وجود داشتند که مهمترینشان متعلق به #فردیناند_دو_مدیچی بود که در حدود ۱۵۸۶ ایجاد شد؛ این مؤسسه متونی ازجمله اناجیل اربعه را بهعربی منتتشر کرد. هدف کلیسای روم از چاپ آثار عربی را باید با تلاشهای مؤثر در جهت ایجاد ارتباط و در نتیجه اتحاد با کلیساهای شرقی در امپراتوری عثمانی مربوط دانست.
۲.۲. گیوم پوستل و بافت فرانسوی
#گیوم_پوستل نمایندۀ وضعیت جدید در بافت خاص فرانسه، ایتالیا و اتریش در آن دوره است. او در زباندانی وضعیتی استثنایی داشت و فرانسوای اول، پادشاه وقت فرانسه که مشتاق جذب هنرمندان و انسانگراها در دربارش بود، به او علاقهمند شد. پوستل در کُلژ رویال ـ که بعدها به #کلژ_دو_فرانس تغییر نام داد ـ به سِمت استاد زبان عربی منصوب شد (۱۵۳۸).
🔻ادامه در فرستۀ بعدی 👇
▪️درآمدی بر تاریخچۀ شرقشناسی
ترجمۀ مدخل «مستشرقون» در دائرةالمعارف اسلام
(قسمت یکم)
✍️ #ژاک_واردنبرگ / #مهرداد_عباسی
♦️ساختار و گزیدۀ مطالب مقاله
الف) اصطلاحشناسی
در کاربرد سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم، #شرقشناس هم یک معنای عام فرهنگی داشت و هم یک معنای علمی. نوع پژوهش #شرقشناسان_علمی، که بههدف دستیابی به شناخت عمیق و دقیق بود، آنان را از #شرقشناسان_فرهنگی، که در واقع شیفتگان شرق بودند، متمایز میکرد. در حال حاضر، در #مطالعات_اسلام، مستشرقان را باید شامل همۀ محققان بیطرفِ اسلام و جوامع و فرهنگهای اسلامی دانست، غربی یا غیرغربی، مسلمان یا غیرمسلمان، و ساکن غرب یا ساکن جای دیگر.
ب) شرقشناسی از آغاز تا سدۀ نوزدهم
زمانیکه عربها #فتوحات خود را در جنوب، و در قرن هشتم و اوایل قرن نهم میلادی در جنوبغربی اروپا انجام دادند، دو جهان مسیحی و اسلامی خود را در مقابل یکدیگر یافتند. فتوحات ترکها در سرزمینهای عربزبان، آناتولی و جنوبشرقی اروپا تا میانۀ قرن شانزدهم میلادی هم اوضاع مشابهی پدید آورد.
۱. میراث عربی؛ سدههای میانه
تا پیش از آغاز #جنبش_صلیبی در نیمۀ دوم قرن یازدهم میلادی، شناخت از اسلام و سرزمینهای مسلمان در اروپای لاتین محدود بود. این شناخت همچنین با عناصری از تخیل دینی درآمیخته بود و تحتتأثیر تلاشهایی قرار داشت که میخواستند نشان دهند اسلام و مسلمانان نهتنها از نظر سیاسی بلکه از نظر دینی هم خطری برای اروپا و مسیحیت به شمار میروند.
۱.۱. اسپانیا
همزیستی سه دین توحیدی در #اسپانیا در سدههای میانه به این معنا بود که بزرگان پیرو هر یک از این دینها باید از دیگری شناخت پیدا میکردند، که هم نوعی نیاز فرهنگی بود و هم پیشنیازی برای ادعای برتری دینشان بر ادیان دیگر. #ابنحزم و #یهودا_هلوی از منظری اسلامی و یهودی دیدگاهشان را نوشتند. #پطرس_ارجمند، #ریموند_مارتین، #ریموند_لول و دیگران هم از منظری مسیحی سخن گفتند. این افراد و دیگران سیلی از نوشتههای ضداسلامی پدید آوردند که، بههرحال، از اطلاعاتی فزاینده دربارۀ اسلام پرده برمیداشتند.
۱.۲. نقش کلیسای روم در اروپا در مواجهه با اسلام
در سطح عمومی، محمد و مدعای پیامبریاش، قرآن و برخی ویژگیهای فرهنگی جامعۀ عرب-مسلمان، نظیر #چندهمسری، به سخره گرفته میشدند. در #سطح_ایدئولوژیک، اسلام نظامی یکپارچه از آموزههای غلط و ساختاری ایدئولوژیک و خصمانه معرفی میشد. این دو سطح درکنارهم تصور جمعیِ دینی را بهسمت نوعی #ضدیت_با_اسلام سوق میداد. کلیسا هویت خود را در ضدیت با مسلمانان و یهودیان اعلام کرده بود.
۱.۳. علوم و فلسفۀ عربی
در اسپانیا بود که نوع دیگری از مطالعات نیز گسترش یافت و نیاز به نوع دیگری از شناخت پدید آمد که میتوان بهتعبیر دقیقتر آن را پیشدرآمد #مطالعات_شرق بهمعنای امروزیِ کلمه دانست، یعنی برنامۀ ترجمه که با تشویق #دن_ریموندو در ۱۰۸۵ در #تولدو آغاز شد.
۱.۴. سیسیل، سوریه-فلسطین و اروپا تا ۱۵۰۰
#شرقشناسی در معنای گستردهتر کلمه، یعنی گرایش به فرهنگ شرق و علاقه به شناخت آن و گرفتن ارزشها از آن، در اسپانیا، سرزمینی که کلیسای روم نهادها و آموزشهایش را بهاجبار تحمیل میکرد، سر بر نیاورد، اما در مناطق دیگری که امکان تعامل جهانهای مسیحی و اسلامی وجود داشت پدیدار شد، مثلاً #سیسیل.
۲. تهدید ترکها؛ از ۱۴۵۰ تا ۱۷۰۰
همسایگی با #امپراتوری_عثمانی بر پیشرفت شناخت دربارۀ جوامع مسلمان و اسلام در اروپا تأثیر میگذاشت. اروپاییان به شناخت صحیح و بیطرفانه از این امپراتوریِ مسلمان بهروشنی احساس نیاز میکردند؛ بهعلاوه، همسایگی با این امپراتوری دستیابی به این شناخت را تسهیل میکرد. در نتیجه، موضوعی جدید برای مطالعه پدید آمد: اسلام در بافت عثمانی. ایدۀ اسلام به مثابۀ دین نفرتانگیز و ساختار ایدئولوژیک بهنحوی ظریف به ایدۀ اسلام بهمثابۀ قدرت و #تمدن_عثمانی تبدیل شد.
۲.۱. مؤسسههای نشر و کارکرد آنها
چند ناشر عربی در رم وجود داشتند که مهمترینشان متعلق به #فردیناند_دو_مدیچی بود که در حدود ۱۵۸۶ ایجاد شد؛ این مؤسسه متونی ازجمله اناجیل اربعه را بهعربی منتتشر کرد. هدف کلیسای روم از چاپ آثار عربی را باید با تلاشهای مؤثر در جهت ایجاد ارتباط و در نتیجه اتحاد با کلیساهای شرقی در امپراتوری عثمانی مربوط دانست.
۲.۲. گیوم پوستل و بافت فرانسوی
#گیوم_پوستل نمایندۀ وضعیت جدید در بافت خاص فرانسه، ایتالیا و اتریش در آن دوره است. او در زباندانی وضعیتی استثنایی داشت و فرانسوای اول، پادشاه وقت فرانسه که مشتاق جذب هنرمندان و انسانگراها در دربارش بود، به او علاقهمند شد. پوستل در کُلژ رویال ـ که بعدها به #کلژ_دو_فرانس تغییر نام داد ـ به سِمت استاد زبان عربی منصوب شد (۱۵۳۸).
🔻ادامه در فرستۀ بعدی 👇
👍2