| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.2K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
912 links
Download Telegram
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح نوزدهم - (سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز قبل از ظهر ترشح بارانی شروع نمود و تا اوایل شب متناوباً می‌بارید. اندکی خشکی و گرمی دو روزهٔ اخیر مرتفع شده مجدداً هوا طراوات و لطافتی حاصل نموده که قابل تحریر نیست.  با وجود باران عصر را به حافظیّه رفتم و از ایوان فلک آشیان حافظ روح و روان را قوّت و توانی حاصل گردید. 

صبح دو سه نفر از باباهای محلهٔ سنگ سیا که بچه محلۀ خود ما بودند آمدند.  آقای صنعتی پسر مرحوم آقا محمود زرگر نیز آمده و قطعۀ نفیس به خط علی‌رضا عباسی که در فرح‌آباد در  سنه ۱۰۲۴ هجری رقم کرده است به نستعلیق نوشته و بسیار خوش خط زیبا بود برای این بنده هدیّه آورد. ممنون شدم یادگار گرانبهائی است.  خدا رحمت کند مرحوم آقا محمود زرگر با این جانب حق صحبت قدیم داشت. 

منزل بعضی از دوستان و خویشان مانند آقای دکتر همایون‌پور و صدرزاده به دیدن رفتم. دکتر همایون‌پور داماد مرحوم حاجی محمد مهذب‌الدوله است و دو طفل توأمان دارد هرمز و پرویز * که بسیار طفلان خوش‌صورت و باهوش و محبوب می‌باشند. خداوند آنها را حفظ فرماید.
  
ظهر در منزل طبقۀ علما و روحانیون شهر مهمان ما بودند به صرف نهار از قبل از ظهر تا سه ساعت بعداز ظهر نعمت مصاحبت آقایان حاصل بود مدعوین عبارت بودند از آقا میرزا سیدمحمد رضوی؛ آقای ابوالحسن رضوی‌زاده فرزند ایشان؛ آقای میرزا ابوالفضل محلاتی؛ آقای حاجی سیدابراهیم مدرس؛ آقای جمال‌الدین محلاتی و دو پسران او؛ آقای سید محیی‌الدین مزارعی؛ حاجی شیخ عبدالحسین حائری؛ حاجی سیدمحمد جعفر علوی و آقای سید محمد حسین و اخوی ایشان؛ آقا شیخ محسن فقیه؛ حاجی سید محمد باقر دست‌غیب؛ ضیاءالدین ابن یوسف و آقای شیخ مجتبی مرتضوی محلاتی.

مجلس به مباحث علمی و ادبی می‌گذشت. بعد از صرف نهار آقای بدیع‌الزمان نطقی در ابراز تشکر و امتنان از صفات شیرازی بالاخص روحانیون نمودند و آقایان نیز هر یک به نوبت خود جواباً ابراز لطف و محبتی نمودند و نسبت به حقیر نیز نه به سبب استحقاق و قابلیّت بلکه بر حسن نیت و صفای طویّت خود بروز عنایت نمودند.  جلسه بخوبی و آبرومندی به پایان رسید و با آقایان وداع کردیم.

اول شب آقای دکتر قربان کفیل بهداری جنوب آمده و یادداشتهای خوبی از نقائص صحی فارس دادند که ان‌شاءالله در تهران در صورت امکان اقدام کنیم.

شب را هم منزل آقای مرتضی حکمت و هم منزل خانم فردوس خانم نمازی مهمان بودیم.  می‌خواستم به حکم ادب هر دو را التزام نمایم ولی کسالت مزاج و سردی و رطوبت هوا مانع شد. در منزل آقای مرتضی خان حکمت تا نیمی از شب منقضی شد و بسیار خوش گذشت.

  آقای سروان کوثری فرزند آقا سید یعقوب کوثر که از صوفیهٔ حاضر است مثنوی می‌خواند و همچنین جوان دیگری موسوم به کمال کشاورز او نیز با آوازی خوب مثنوی و حافظ می‌خواند، دیگری از دوستان موسوم به آقای بنان ويلون لطیفی می‌نواخت. شب خوبی بود. 

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۷۲- ۳۷۴.


[*  این دو برادر توأمان (دوقلو)، پرویز و هرمز همایون‌پور که در آن زمان شش ساله بودند، بعدها علوم سیاسی خواندند و مترجمان صاحب‌نامی شدند. پرویز که مترجم آثار میلان کوندرا است در شهریور ۱۳۹۱ به هنگام شنا در دریاچه لمان سوئیس دچار سنکوپ شد و درگذشت. هرمز همایون‌پور که از برادر بلندآوازه‌تر است، سالها در انتشارات فرانکلین و انتشارات علمی و فرهنگی فعالیت می‌کرد و از پایه‌گذاران نشر فرزان‌روز است و آثار پرشماری نیز ترجمه کرده است].

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍51
[email protected]
4.6 MB
📙 عبدالمجید واعظی، خاطرات سفر [آیت‌الله شریعتمداری]، تبریز، چاپخانه شفق، ۱۳۵۴.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/ketabxaneiranshenasi
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
[email protected]
▪️خاطرات سفر آیت‌الله

گاهی «خبر»ها نیز خاطره می‌شوند، حتّی اگر هیچ ربطی به تو نداشته باشند! نخستین و قدیمی‌ترین خبر «سیاسی» که در ذهن من حک شده و از یادم نمی‌رود و هر سال ناخودآگاه آن را به یاد می‌آورم خبر درگذشت آیت‌الله شریعتمداری است (۱۴ فروردین ۱۳۶۵). نوروز ۱۳۶۵ نخستین سالی بود که پس از مهاجرت از روستا به شهر و «شهری‌شدن» به مسافرت نوروزی رفتیم. روز چهاردهم فرودین که به خانه برگشتیم، پدرم، طبق عادت شبانه، رادیو بی‌بی‌سی یا به تعبیر خودش رادیو «لندن» را روشن کرد و خبرها را می‌شنید که گوینده خبر، اگر اشتباه نکنم لطفعلی خنجی یا شهریار رادپور، خبر از درگذشت آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری داد.  بر من روشن نیست که چرا منِ کودک هفت ساله کلاس اولی باید از میان بسیاران خبری که در آن سال‌ها هر روز می‌شنیدم، تنها این خبر در خاطرم بماند! قاعدتاً در آن زمان نه من و نه حتی پدرم که مطلقاً بی‌سواد بود، هیچ شناخت و آگاهی‌ای از ایشان و اختلافاتی که با حکومت و امام خمینی داشت، نداشتیم. شاید هم‌زمانی این خبر مرگ با اندوه پایان تعطیلات نوروزی و بازگشایی مدرسه، این خبر را در یادم ماندگار ساخته است!

آنچه تا کنون درباره زندگی، شخصیت و کارنامه آیت‌‌الله شریعتمداری نوشته شده، بیشتر ردیه و دفاعیه است تا پژوهش دانشگاهی و تاریخی؛ نه آن ردیه‌ قدیمی سیدحمید روحانی با عنوان «شریعتمداری در دادگاه تاریخ» و نه این دفاعیه تازه محسن کدیور با عنوان «اسنادی از شکسته‌شدن ناموس انقلاب» کار علمی و دانشگاهی نیستند. به‌نظرم این مدخل «شریعتمداری، سیدکاظم» در دانشنامه جهان اسلام (ج ۲۷، صص ۹۴- ۱۰۲) نوشته شهرام صحرائی، در نبود پژوهشی جامع و غیرجانبدارنه (اگر باشد من ندیده‌ام) مرجع مناسب و سودمندی برای شناخت ایشان است، اگر چه این مدخل نیز، ناگزیر، در جاهایی روایت رسمی حکومتی را برجسته کرده و بازتاب داده است.

چند ماه پیش در جستجوی کتاب‌های خاطرات رسیدم به کتابی با عنوان «خاطرات سفر» نوشته عبدالمجید واعظی (چاپخانه شفق تبریز، ۱۳۵۴). نویسنده در مقدمه کتاب را چنین معرفی کرده: «خاطرات سفر تاریخی یکی از مراجع تقلید عالم تشیع و تجزیه و تحلیل درباره رهبری شیعه و نفوذ روحانیت در دلهای پاک پویندگان حقیقت و دین است» (ص ۱). درواقع کتاب گزارش سفر رهبری مذهبی شیعی (مرجع تقلیدی)  است که توسط یکی از شیفتگانش به رشته تحریر درآمده؛ سفری یک ماهه (۴ مرداد تا ۴ شهریور ۱۳۵۳) از تهران به مشهد از طریق مازندران (جاده چالوس) و بازگشت به تهران (از جاده هراز). بخش عمده کتاب ذکر حالات و رفتارها و گفتارهای آیت‌الله و میزبانان او و دیدارهای ایشان با مقلدان و دوستدارانش و با دیگر عالمان، حتی عالمان سنی در تربت جام است. نویسنده درجاهایی از کیفیت سفر و وضع جاده‌ها و طبیعت مازندران و خراسان نیز سخن رانده است. تصویری که در این کتاب از یک آیت‌الله و مرجع تقلید شیعی در جامعه ایران در اواخر دوره پهلوی (چهار سال پیش از سقوط شاه) به‌دست داده شده، برای شناخت وضع روحانیون، به‌ویژه مراجع تقلید و نقش و جایگاه آنان در آن روزگار بسیار سودمند و راهگشا است؛ با این ملاحظه که نویسنده احتمالاً در جاهایی دچار بزرگنمایی و اغراق شده است.

▫️ معصومعلی پنجه
۱۴ فروردین ۱۴۰۴ | تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍141
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح بیستم – (چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)  

هوا به کلی روشن و آفتاب تابانی می‌درخشید و لکه‌ای ابر در آسمان نبود.  قبل از ظهر باد خنکی می‌وزید ولی بعد از ظهر به کلی مرتفع و هوای معتدلی بود به منتهای لطافت. 

قبل از ظهر میرزا محمدحسن دستِ‌غیب که از علمازادگان شیراز و رئیس دفتر رسمی و اهل حل و عقد است به اتفاق آقای مرتضی حکمت نزد این جانب آمد.  در سال ۱۳۱۲ یعنی دوازده سال قبل مختصر کدورت و رنجشی در ایامی که کفالت وزارت معارف داشتم از من حاصل نموده بود و مدت دوازده سال در دل نگاه داشته بود و این منتهای عجب و غرابت است و به یک لمحه رفع شد.

  ظهر ناهار را در بقعهٔ سعدیه مهمان حسین فصیحی فرزند مرحوم شوریده بودیم و در آنجا مدفن پدرش شوریده نیز قرار دارد و متولی بقعه نیز اوست. خود او نیز جوانی است گرم و با محبت شعر خوب می‌گوید به اسلوب پدر و شیفته می‌کند.  غالب روز به قرائت و استماع اشعار پدر و پسر مشغول بودیم. عکسهایی چند از بقعهٔ سعدیه و رفقا برداشته شد که در این سفینه ثبت است.¹

متنجی [کذا؛ منتخبی] از چند قطعه اشعار فکاهی و تاریخی آن مرحوم نیز پاکنویس کرده و هدیه نمود که آن نیز در این سفینه مضبوط است.²
  
عمارت بقعهٔ سعدیه بنایی است که کریم خان زند برپا کرده و اخیراً یعنی در سال ۱۳۰۴ شمسی آقای ابراهیم قوام‌الملک بر آن تجدید دیواری نموده و اشجار کاجی جدید کاشته و فضایی حاصل کرده است و خیلی خراب و کثیف است. اگر خداوند توفیق دهد و بر آن بنایی یادگاری ساخته گردد کمال توفیق است.

هوای تنگ سعدی خیلی گرم است و بواسطهٔ گرما و کثافت مگس بسیار دارد.  آقای شیفته می‌گفت که اینهمه در اشعار سعدی ذکر مگس شده است بواسطهٔ آنکه شیخ در آن خانقاه از آن حشره موذی در عذاب بوده است.

  نسخه کاملی از کلیات شیخ وقف بر بقعه است که ابوالفتح خان زند فرزند کریمخان وقف کرده.  خط خوب و تذهیب زیبایی دارد و نسخهٔ کهنه قدیمی است، ولی تاریخ ندارد.  مرحوم حاجی معتمدالدوله فرهاد میرزا بعضی از اوراق محذوفهٔ آن را به خط مرحوم میرزا علی نقی خوشنویس شیرازی در سال ۱۲۹۶ هجری قمری نویسانده است و در حاشیه طبیات شرحی فصیح و بلیغ در این باب نگارش یافته. نسخه مغلوطی است ولی جامع است. ساعت چهار با میزبان وداع کرده به شهر آمدم.

از قونسول انگلیس مستر جکینس (M. Jakins)  و نایب او مستر جکسن بازدید نموده وداع کردیم. قونسول مرد خوبی است ولی از اوضاع و احوال شیراز خیلی پرت به نظر می‌آید.  نظریات و تئوریهایی دارد که به نظر عملی نمی‌آید. از جمله می‌گفت که ایلات قشقایی در نظر دارند که به خودی خود تخته قاپو شوند و چادرنشینی و صحراگردی را ترک کنند. گفتم مادام که نفع اقتصادی در این کار نباشد از محالات است و اگر به صرف تربیت و تحول و تکامل تدریجی بخواهیم این مقصود حاصل شود نیاز به صرف زمان و سالها بلکه قرنها طی زمان است.

از آقای سرابندی رئیس عدلیه نیز دیدن کرده وداع نمودم. همچنین از خاله‌جان و فرزندانشان حسام مؤیدی که جوان باهوش و خوش قریحه است و بحمدالله آثار ترقی در ناصیهٔ او مشهود است و عروسی کرده و خانواده تشکیل داده و اینک مشغول زراعت و کار می‌باشد.

شب را منزل آقای علی نمازی مهمان بودیم سرلشکر فیروز و آقای حاجی محمد نمازی و دکتر ضیائی نیز تشریف داشتند. شب غالباً به مصاحبه و مؤانسه و مکافهه [کذا؛ مفاکهه یا مکافحه؟] می‌گذشت.

۱ و ۲- [در دفتر موجود نزد این جانب نیست (م. د.)].

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۷۴ - ۳۷۶.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9
ظاهراً به نظر می‌رسد که زندگی آدمهای معمولی یکسان است، ولی این فقط ظاهر قضیه است: در جهان امری بدیعتر و متنوعتر از شرح حال آدمهای گمنام وجود ندارد، بویژه آنجا که هیچ ایدهٔ مشترکی میان دو انسان یافت نشود، انجا که هر جوان مطابق الگوی خود پیش برود، بدون اندیشه‌های پنهان، هـرجا که گذرش افتاد! اگر امکانش وجود داشت، دائرةالمعارفی از زندگینامه‌ها گرد می‌آوردم به ترتیب الفبا؛ مثلاً اول همه کسانی که ریششان را می‌تراشند؛ برای اختصار می‌شد زندگینامه دانشمندان، ادیبان هنرمندان، جنگاوران برجسته، رجال دولتی و کلاً همه افرادی را که گرفتار خیر و صلاح همگانی هستند کنار گذاشت: زندگی آنان یکنواخت و خسته‌کننده است؛ موفقیت استعداد، مغضوب واقع شدن، تشویق و هلهله زندگی در اتاق کار یا در بیرون از خانه، مرگ در نیمهٔ راه فقر در پیری؛ هیچ چیز از خود ندارند و همه چیزشان متعلق به زمانه است.


📙 آلکساندر هرتسن، مقصّر کیست؟، ترجمهٔ آبتین گلکار، تهران، هرمس، ۱۳۹۰،  ص ۱۲۹.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح بیست و یکم - (پنجشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۲۴ شمسی (شیراز)

هوا امروز نیز آفتاب گرم و خوبی بود. گرچه عصر قدری سرد شده باد خنکی شديداً می‌وزید. صبح زود بعضی از دوستان مانند فتاح پرهام و بهاءالسلطان و دیگران نظر به اینکه تصور می‌کردند عازم حرکت و معاودت به طهران هستم آمده بودند. آقای حسین مشیری نسخهٔ خطی خوبی از دیوان غزلیات جامی به رسم هدیه و تحفه برای این جانب آورده بودند که تاریخ کتابت آن قبل از ۹۲۹ هجری قمری یعنی زمان حیات مؤلف است.

قبل از ظهر آقای قوام‌الملک آمدند و آخرین ملاقات را نموده و از جریان کارهای سیاست داخلی فارس و مناسبات خود با اخوی صحبت می‌کردند.

  اطلاع داشتند که تحریکات سیاسی در ایلات می‌شود و از ناحیه شمال است و دولت هم در این باب کوچکترین اثری ندارد.

ظهر ناهار در منزل آقای محیی‌الدین مَزارعی صرف شد. 

از آقای عبدالکریم سعادت بازدید نمودم. پیرمرد محترمی است و اهل علم و از دوستان قدیم.

امروز کتابهای ابتیاعی خود را که مجموعاً یکصد و بیست و پنج جلد کتاب است (از ورثه مرحوم شعاع و کربلایی داداش خریداری شده است و غالباً نسخه های نفیس است) در صندوق پیچیده و اسباب سفر فراهم ساخته‌ایم.

عصر استراحت کرده به باغ عفیف‌آباد (باغ گلشن) رفتیم که چهار دانک آن ملک آقای حشمة‌الممالک است و عمارت وسیع و عریض مفصلی دارد ولی به کلی به درد زندگانی نمی‌خورد. یاد دارم در حدود سنه ۱۳۲۰ هجری قمری که مرحوم محمدعلی‌نصرالدوله آن را می‌ساخت اول عمارت فارس بود ولی فعلاً کهنه و متروک شده است.

اول شب به منزل آقای سرلشکر محمد حسین فیروز رفته خداحافظی کردیم. از اوضاع فارس و کارهای سیاست این ناحیه صحبت می‌شد و از عدم مساعدت اولیاء امور دلی پرخون داشت. قدری او را تشویق کردم و قرار شد نزد اعلی‌حضرت همایونی و اولیاء دولت آنچه مقتضی باشد به اطلاع ایشان برسانم.

شب جامه‌دان را پیچیده و مستعد حرکت شدیم م که ان‌شاءالله فردا صبح حرکت کنیم.  به عزم طهران.  

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۷۶- ۳۷۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍51
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح بیست و دوم – (جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز – اصفهان)

امروز ساعت چهار بعد از نصف شب چنانکه رسم مسافران سحرخیز است برخاستم و به قصد مسافرت عازم راه شدیم. همّتخواه نام شوفری است که اتومبیل خود را کرایه داده و قرار است امروز ما را به اصفهان ببرد. با آقای حشمة‌الممالک اخوی وداع کرده ساعت شش از تنگ الله‌اکبر خارج شدیم. همراهان عبارتند از آقای بدیع‌الزمان فروزانفر و آقای دکتر محمدعلی حکمت اخوی در کنار آب رکن‌آباد پیاده شده جرعه آبی از آن آب را که  «عمر خضر می‌بخشد زلالش»¹ نوشیده به سیر سفر اجازت گرفتیم.

در ابتدا اتومبیل بطیء بود.  مقارن ظهر به ده‌بید رسیدیم که نسبتاً مرکزیت دارد.  در آنجا نهاری صرف شد در نزد آقای صدیقی مأمور فروش نفت.  نسبةً اطاق نظیفی داشت و مانند همه شیرازیها بسیار مهربان و مهمان‌نواز بود. ساعت دو و نیم  بعدازظهر به آباده رسیده درنگ نکردیم و عبور کردیم.

در زیر تپه‌های سنگی مابین خان خرُّا و سورمق که راه مابین اصفهان و شیراز نصف می‌شود یعنی ۲۴۰ کیلومتر از دو شهر مسافت دارد به یاد آمد که چگونه در طول مسافرتهای به شیراز همواره در این نقطه خاطره‌ای که از سفر نخستین داشتم همواره تجديد تذکار می‌شود و آن عبارت بود از یکی از لیالی ماه شوال ۱۳۳۳ هجری قمری که در آغاز جوانی به عزم تحصیل از شیراز به طهران می‌رفتم و در آن وقت خاطر را به مطالعه مثنوی مولانا جلال‌الدین رومی شعفی تمام بود و غالب ابیات و قطعات آن کتاب بزرگ را در خزینه حافظه داشتم. چون کاروان ما به این نقطه رسید، نیمه شب حالت استغراق و توجهی روی داد و این قطعه از مثنوی مولوی به خاطر می‌گذشت:

صبغة الله چیست رنگ خُم هو
پیسه‌ها یکرنگ می‌گردد در او
چون در آن خُم افتد و گوییش قُم
گویدت بی‌‌شک منم خُم لا تَلُم
این منم خُم خود اناالحق گفتنست
رنگ آتش  دارد، امّا آهنست
شد ز طبع و رنگ آتش محتشم
گويدت من  آتشم من آتشم
آتشم من گر ترا شکّست و ظن
دست خود بر روی من یک دم بزن
آتشم من ور ترا شد مشتبه
آزمون را دست خود بر من بنه 
آتش چه؟ آهن چه؟ لب ببند
ریش تشبیه و مشبه را بخند 


در آن شب حالتی عجیب دست داد که در صحیفهٔ خاطر اثر آن هنوز پس از سی سال باقی است و از آن تاریخ به بعد که مکرر عبور من به آن نقطه روی می‌دهد آن شب و آن حالت به یاد می‌آید و آن ابیات بر زبان جاری می‌گردد. ولی دریغ که ایام جوانی و آن سرور و نشاط سپری شده است و ایام پیری در می‌رسد.

ساعت هشت بود به اصفهان رسیدیم از فراز تپه جنوبی منظره شهر و چراغهای الکتریک فروزان آن بسیار جالب است.

منزل اخوی ابوالحسن حکمت که در اصفهان رئیس ادارۀ آمار شهر اصفهان است وارد شدیم.

  تقی ‌خان حکمت تلگرافچی ده‌بید از آنجا به مشارالیه اطلاع داده بود و منتظر بودند. پذیرائی گرمی کردند. شام لذیذی صرف شده استراحتی کردیم.

۱- [مصراع دوم بیتی از حافظ است که مصراع اولش این است: ز رکن آباد ما صد لوحش الله (م.د.)].

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۷- ۳۷۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍31
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح بیست و سوم – (شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (اصفهان – طهران)

ساعت نه با همان اتومبیل که از شیراز گرفته بودیم عازم طهران شدیم. برادرم ابوالحسن حکمت اصرار بلیغی می‌کرد که در اصفهان نزد او بمانیم. ولی امکان قبول نبود. دکتر محمدعلی حکمت دعوت او را پذیرفته از ما جدا شد و در آنجا ماند.

صبح از چهارباغ قدری شیرینی و گز که سوغات اصفهان است خریده رو به راه نهادیم.  امروز تندتر از دیروز می‌آمدیم و مسافت هم کمتر بود. نهار را در میمه مرکز بخشداری جوشقان صرف کردیم. قریۀ آباد و خوش آب و هوایی است. نهار مختصری همراه داشتیم با ماست و دوغ میمه صرف شد، لبنیات آنجا خیلی معروف است. مقداری پنیر از آنجا خریداری کرده همراه بردیم.

مسافت مابین اصفهان و قم ۲۷۰ کیلومتر است و از قم به طهران ۱۵۰ کیلومتر.  ساعت چهار و نیم به قم رسیدیم. درنگی مختصر برای گرفتن بنزین نموده و بلافاصله حرکت کردیم. ساعت نُه شب پس از دوازده ساعت راهنوردی خسته و خُرد به منزل رسیدیم.

از غرایب اتفاقات آنکه نیم‌ساعت قبل از ورود ما، خانم و پروین دخترم که در شانزدهم بهمن ماه گذشته به عتبات رفته بودند نیز سالماً مراجعت نموده و منزل آمده بودند و بحمدالله نگرانی شدیدی که از بی‌خبری ایشان داشتیم رفع شد. خدای را بر سلامتی و تندرستی آنان و خود شکر کردم. بحمد الله که ایام مفارقت و مسافرت به پایان رسید و همگی به منزل رسیدیم خداوند گمگشتگان وادی عمر را به سر منزل سعادت برساند.

این سفر مختصر که دارای منافع و فواید بسیار بود به انجام رسید. لله الحمد.

📕علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۷۸ - ۳۷۹.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍93
▪️امروز سالروز درگذشت منوچهر ستوده، یکی از پرکارترین و بلندآوازه‌ترین پژوهشگران تاریخ و فرهنگ ایران در سده چهاردهم خورشیدی است (۲۰ فروردین ۱۳۹۵).

▫️استاد منوچهر ستوده شعر هم می‌سرود. شعرهای او تا جایی که من دیده و خوانده‌ام، از نظر ادبی فاقد ارزش و زیبایی هستند، اما از نظر سیاسی و اجتماعی برای آشنایی با اندیشه‌ها و زمانه او سودمند هستند. شعر زیر که نقیضه‌ای است بر این غزل معروف حافظ «فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادم/ بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم» یکی از شعرهای ستوده است که نقدی است تند و گزنده علیه محمدرضاشاه پهلوی. او این شعر را دوسه ماه پیش از انقلاب سروده، زمانی که استاد دانشگاه تهران بود. منوچهر ستوده مانند بسیاری از مخالفان شاه نه «چپ‌گرا» بود و نه «اسلام‌گرا»، بلکه «ملی‌گرا/ ایران‌گرا» بود. ستوده در این شعر شاه را «بنده کارتر» و «حلقه‌ به‌گوش سیا» دانسته و تصویری سیاه، ابلیس‌گونه و ستمگرانه‌ای از او ترسیم کرده که برای آشنایی با دیدگاه‌های سیاسی این ایران‌شناس برجسته درخور توجه است.   

▪️«در دوران آشفتگی آذرماه ۱۳۵۷ شمسی گفته‌اند:

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده کارترم و هر چه کنم آزادم

دم مزن ملت اگر نفت تو دادم بر باد
زانکه گر من ندهم او بدهد بر بادم

ثروت مملکت از ماست به هرجا باشد
گوئیا ارث رسیده به من از اجدادم

داد و فریاد مکن زانکه مرا باکی نیست
به فلک گر برسد داد تو از بیدادم

مملکت از ستمم گرچه خراب است چه غم
تا که من شاد در این کاخ ستم آبادم

نیست بر لوح دلم جز الف استبداد
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

پایه سلطنتم بر سر ملت باشد
پس عجب نیست اگر از غم مردم شادم

هر که از حق بزند دم بِکنم بنیادش
گرچه دانم که حق آخر بکند بنیادم

ساغر از خون دل خلق مدام است مرا
هم از این باده مستانه چنین پر بادم

عاری از مهرم و باری تو ز من مهر مجوی
آریامهر اگر نام به خود بنهادم

نیست اندر دل من رحم به مانند پدر
هم بدین طینت ناپاک ز مادر زادم

نسبت من، تو به فرعون و به شدّاد مده
صد چو فرعونم و جلادتر از شدّادم

بر سر مردم بیچاره سوارش کردم
منصب بندگی خویش به هر کس دادم

گرچه خود بنده غیرم ولی از باد دماغ
این عجب بین که از بینی فیل افتادم

تا شدم حلقه به گوش در سرویس «سیا»
مستشار است که آید به مبارک بادم

نیست امید هدایت ز خداوند کریم
زانکه هر روز و شب ابلیس کند ارشادم

خاطر جمع ز خونخواهی ملت باش
چونکه وقت خطر ارباب کند امدادم

لیک هستم نگران زانکه چو میلش بکشد
گیرد حلقوم که بیرون نشود فریادم

ببر ای پیک حق این شعر ز زندان بیرون
به جهانی برسان ناله استمدادم

📕 ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده، به‌کوشش مصطفی نوری، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، ۲۶۰- ۲۶۱.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9👎1😱1
🔷 به یاد استاد علی‌رضا ذکاوتی قراگوزلو

🔶 استاد خودآموخته و ادیب فاضل علی‌رضا ذکاوتی قراگوزلو نیز در پی بانگ جرس برخاست و رفت. دریغ! درگذشت این ادیب دانشور و عربی‌دان توانا را به خانواده و بستگان گرامی‌اش، از جمله استاد دکتر حسین معصومی همدانی و سر کار خانم سیما تویسرکانی، تسلیت می‌گویم. بی‌شک آثار ماندگار و ذکر جمیل ایشان و یاد محضر دلنشین و فرحبخش و نکته‌آموز ایشان همواره روح‌افزای هر مجلس و محفل دوستان و آشنایان و خوانندگان و شاگردان ایشان خواهد بود.

روانش شاد و نامش ماندگار و رحمت خداوند بر او باد  

چهارشنبه، ۲۰ فروردین، ۱۴۰۴

@fallosafahmshk
👍5
▪️استاد علیرضا ذکاوتی قراگزلو امروز ، ۲۰ فروردین ۱۴۰۴، درگذشت (روانش به مینو جهان شاد باد!).

استاد ذکاوتی قراگزلو که زاده و باشندهٔ همدان بود ادیب و دانشوری خوش‌قلم و مترجمی زبردست بود. ایشان در عمر پربار خود، تالیفات و ترجمه‌های بسیاری در زمینه‌های گوناگون تاریخ فرهنگ اسلام و ایران به رشته تحریر درآورد. از ترجمه‌های پرشمار او، افزون بر کتاب کلاسیک آدام متز (رنسانس اسلامی/ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری؛ انتشارات امیرکبیر)، ترجمه پخته و سخته ایشان از دولت حمدانیان فیصل سامر (چاپ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه) برای ما اهل تاریخ شناخته‌شده‌تر است. تک‌نگاری‌های او دربارهٔ جاحظ، ابوحیان توحیدی و عمرخیام  بسیار خواندنی هستند.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😢8👍5
▪️امروز، سالروز درگذشت انوشه‌روان زنده‌یاد شاهرخ مِسکوب است (۲۳ فروردین ۱۳۸۴).

▫️روزنوشت شاهرخ مسکوب در  ۲۲ خرداد ۱۳۷۲ در پاریس 

«۱۲/۰۶/[۱۹]۹۳

جوان که بودم به قصد فتح دنیا از خواب بیدار می‌شدم، حالا به قصد بازکردن مغازه، روشن کردن چراغ‌ها و ایستادن به انتظار مشتری. جوان که بودم می‌خواستم «عالمی از نو و آدمی دیگر» بسازم ولی حالا…آیا می‌توان بی‌عدالتی، گرایش بی‌اختیار به تجاوز را که انگار در سرشت ماست، تجاوز به خود، دیگری و جهان را چاره کرد؟ «آز» به قول آن بزرگ بی‌مانند، آز! همه تا در آز رفته فرازبه کس بر نشد این درِ راز باز.* این درد بی‌درمانِ آز.

مدتیست در فکرم که برگردم به یکی دو داستان، به جایی در کوهسار بلند شاهنامه تا دلم باز شود و زهر ابتذال و ملال هر روزه را بگیرم. اگر فردوسی نبود زندگی من چقدر فقیرتر بود. یادش روشنایی و بلندی است».

📙شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۵۵٧.


اگر تندبادی براید ز کنج
بخاک افگند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگر
هنرمند دانیمش ار بی‌هنر
اگر مرگ دادست بیداد چیست
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست
ازین راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر ترا راه نیست
همه تا در آز رفته فراز
به کس بر نشد این در راز باز
برفتن مگر بهتر آیدش جای
چو آرام یابد به دیگر سرای
دم مرگ چون آتش هولناک
ندارد ز برنا و فرتوت باک
درین جای رفتن نه جای درنگ
بر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چنان دان که دادست و بیداد نیست
چو داد آمدش جای فریاد نیست
جوانی و پیری به نزدیک مرگ
یکی دان چو اندر بدن نیست برگ


📗فردوسی، شاهنامه(در گنجور)

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍85
Forwarded from مرحوم دکتر مهدی جلیلی (۱۲تير۱۳۲۵ تا ۲۶فروردين۱۳۹۶) (مهدی مجتهدی)
در هشتمین سالروز درگذشت
مرحوم دکتر مهدی جلیلی
یادش را گرامی می‌داریم.
(۱۳۲۵/۴/۱۲-۱۳۹۷/۱/۲۶)
در این ایام  هر لحظه که از ایشان یاد کردید، با قرائت فاتحه‌ای روحش را غریق رحمت الهی کنید.
* تصویر سنگ مرقد ایشان در بهشت ثامن حرم مطهر (صحن جمهوری) با تاریخ دفن به عنوان تاریخ وفات.
مزار استاد پایین رواق امیرالمومنین علیه‌السلام قرار خواهد گرفت.

پیوستن به کانال مرحوم دکتر مهدی جلیلی
😢1
📕 خاطرات علم در خاطرات هاشمی رفسنجانی

اکبر هاشمی رفسنجانی (د. ۱۳۹۵) در خاطراتش نوشته که خاطرات اسدالله علم (د. ۱۳۵۷) را می‌خوانده؛ او در بخشی از یادداشت روز پنج‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۷۷ چنین نوشته: «خاطرات [اسدالله] عَلَم  را مى‌خواندم. بد ننوشته؛ بى‌شباهت به خاطره‌نويسى خودم نيست. با اينكه مملو از تملق نسبت به شاه است، از متلمقان انتقاد دارد. خدا مى‌داند، ديگران چه مى‌كرده‌اند!».

درست است که یادداشت‌های روزانه این دو  «بی‌شباهت» نیستند، امّا یک تفاوت خیلی روشن و برجسته دارند. خاطرات علم پر است از حرف‌های مگو از زندگی خصوصی شاه و خانواده‌اش و در آن رازهایی افشا شده که نمونه‌های آن در خاطرات غربی‌ها که ملاحظات و محدودیت‌های ما شرقی‌ها را هم ندارند، کمتر دیده می‌شود؛ در خاطرات هاشمی خبری از این حرف‌ها و رازها دیده نمی‌شود. از همین روی بود که خاطرات علم مادامی که پهلوی‌ها بر سرکار بودند، امکان انتشار نداشت و «وی وصیت کرد که پس از مرگش و در صورت تغییر در نحوهٔ ادارهٔ مملکت، خانواده‌اش اجازهٔ انتشار این کتاب را دارند».


▫️ معصومعلی پنجه
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ | تهران پاک خنک

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11