| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.2K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
913 links
Download Telegram
📗 سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

نویسنده سفرنامه (سفرنامه اول شیراز) علی‌اصغر حِکْمَت (ز. ۱۲۷۲ش. -شیراز)، از کارگزاران برجسته سیاسی و فرهنگی در عصر پهلوی و استاد دانشگاه تهران، در زمان نگارش این یادداشت‌ها (۱۳۲۴ش.) ۵۲ ساله بوده است. حکمت که در تاریخ فرهنگ و آموزش در ایران معاصر به‌ویژه در دوره رضاشاه، نام و جایگاهی بلند دارد تا یک سال اندی پس از انقلاب اسلامی نیز زنده بود (د. ۱۳۵۹ - تهران).  همراه و همسفر حکمت در این سفر، بدیع‌الزمان فروزانفر (ز. ۱۲۷۶ش. –بُشرویه خراسان)، ادیب بلندآوازه‌ و استاد دانشگاه تهران، در این زمان ۴۸ ساله و رئیس دانشکده معقول و منقول (بعداً: الهیات و معارف اسلامی: ۱۳۲۳- ۱۳۴۶) بوده و یک دهه زودتر از حکمت درگذشته است (۱۳۴۹ - تهران).
سفرنامه شیراز حکمت از  ۲۵ اسفند ۱۳۲۳ آغاز  و در ۱۷ فروردین ۱۳۲۴ به پایان رسیده است. این سفرنامهٔ خواندنی، افزون بر آگاهی‌ها سودمندی که درباره علی‌اصغرخان حکمت و خانواده‌ و دوستانش به دست می‌دهد، دربردارنده نکته‌های ارزشمندی از وضع شهری، اجتماعی و فرهنگی شیراز در هشتاد سال پیش است.

📕علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت: شرح مسافرتها و سفرنامه‌های میرزا علی‌اصغرخان حکمت شیرازی، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۹ [چاپ دوم: انتشارات خجسته، ۱۳۸۴؛ نقل‌های من همه از چاپ اول است].
  
▪️از امروز تا هفدهم فروردین، روزنوشت هر روز از این سفرنامه را در اینجا خواهم فرستاد.

▫️ معصومعلی پنجه
۲۵ اسفند ۱۴۰۳ | تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
📗 سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

                                    «وَالصُّبْحُ اِذا تَنَفَّسَ» 
                                              (قرآن کریم)

صبح اول – (جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۲۳ شمسی) (تهران - قم - اصفهان)
 
در اوایل اسفند درصدد برآمدم که برای رفع خستگی و ترویح نفس و تغییر زندگی ایام تعطیل نوروز را مسافرتی به یکی از بلاد داخلۀ ایران بنمایم. با دوست فاضل و ادیب گرامی آقای فروزانفر (بدیع‌الزمان) نیز این عزیمت را در میان نهادم.  وی نیز در این باب موافقت نمود و قرار گذاشتیم به‌سوی اصفهان قصد حرکت کنیم. سپس از اصفهان منصرف شده آهنگ مشهد طوس کردیم. ناگهان آقای حسنعلی حکمت اخوی گرامی از شیراز وارد شده،  ما را به شیراز دعوت نمود و معنی «عرفتُ الله بفسخ العزائم و نقض الهمم» به ظهور پیوست.  
پس به‌قصد شیراز مصمم شدیم. کارهای جاری تهران را از درس و بحث و مطالعه و تحریر و تصویر و غیره به جایی رسانیده و روز جمعه بیست و پنجم اسفند از تهران به عزم شیراز بیرون آمدیم.  
ساعت هشت صبح فرزندان را وداع کرده به‌اتفاق اخوان کرام: آقای حسنعلی حکمت و آقای دکتر محمدعلی حکمت و در مصاحبت دوست دانشمند آقای فروزانفر رو به راه نهادیم.   
مقارن ظهر به شهر قم رسیدیم. علی‌الفور به حرم رفته پس از اداء فاتحه در سر قبر مادرم که در حریم حرم فاطمه صغری (ع) مدفون است رفته در آنجا نیز سوره‌ای از قرآن قرائت و برای روح پرفتوح او رحمة الله عليها طلب مغفرت کرده، سپس در قم در مهمانخانه‌ای که چندان نظافتی نداشت به‌حکم ضرورت لقمه ناهاری صرف کردیم. 
اتومبیل عیبی داشت اصلاح کرده، ساعت چهار و نیم از قم حرکت و ساعت یازده شب وارد اصفهان شدیم.
مسافت از تهران تا قم ۱۵۰ کیلومتر و مسافت از قم تا میمه ۱۷۰ و از میمه تا اصفهان یکصد کیلومتر که جمعاً ۴۲۰ کیلومتر  یعنی هفتاد فرسخ است و در مدت نه ساعت طی کردیم.  شب را در اصفهان در مهمانخانهٔ ظریف نظیفی  که به اسم «هتل چهارباغ» موسوم است به سر بردیم.  

۱. [ کلامی است از حضرت علی علیه‌السلام به معنی «خدای را شناختم به اینکه قصد و عزیمتها را فسخ می‌کند و همتها را  می‌شکند»].

📕علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۴۱ - ۳۴۲.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3👏1
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح دوم – (شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۲۳ شمسی) (اصفهان – شیراز)
صبح بی‌خبر به منزل برادرم ابوالحسن حکمت رفتیم. دوسه سال است به سمت ریاست اداره آمار در اصفهان مقیم است. سابقاً در نظام بود، به درجه سروانی نیز رسید.  ولی چون از خدمت نظام و سپاهیگری او را خوش نمی‌آمد به خدمت کشوری منتقل گردید. جوان بی‌غل و غش و با محبتی است. داماد مرحوم حاجی میرزا سید محمد مهذب‌الدوله دوم است رحمة الله علیه و اطفال خیلی خوب و زیبا دارد موسوم به بهمن؛ بهرام؛ بهزاد؛ بهروز و همه بچه‌های بسیار باهوش و خوش قریحه هستند.  بهمن فرزند ارشدش خیلی با من محبت دارد. چون ما چهار برادر اتفاقاً در آنجا جمع بودیم.  عکسها برداشتیم و همچنین از خانواده ابوالحسن خان نیز عکسی برداشته شد.
ابوالحسن خیلی محبت دارد. اصرار بلیغی می‌نمود که در اصفهان بمانیم ولی چون خیال رفتن به شیراز در پیش است نپذیرفتیم. بوسه‌ای چند بر سر و روی یکدیگر بدادیم و جدا شدیم.
  ساعت هشت از اصفهان حرکت کردیم. مقارن ظهر بدون هیچ سانحه بحمدالله به آباده رسیدیم. مسافت فیمابین اصفهان به آباده ۲۰۰ کیلومتر است.
در خاک فارس قدری ناامنی، است گرچه ژاندارم زیادی مراقب راهها هستند.  ولی همین امروز قبل از ورود ما به آباده در یک فرسخی اشرار یک گله گوسفند را به غارت بردند.  در مهمانخانه آباده که نسبت به قم بسیار تمیزتر است نهار مأکولی صرف کردیم و یک ساعت بعد از ظهر حرکت کردیم. از آباده به شیراز ۲۸۰ کیلومتر است.  در پنج ساعت و نیم طی کرده، ساعت نزدیک هفت بود که به شهر شیراز رسیدیم. در تنگ الله اکبر پیاده شده، در کنار آب رکناباد چای صرف کرده، به منزل اخوی حسنعلی حکمت (حشمت الممالک) رفتیم.  در آنجا شب را بعد از صرف شام آسایش نمودیم.


📙علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۴۲ - ۳۴۳.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏5🥰1
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)


صبح سوم - (یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۲۳ شمسی) (شیراز) 

هوای شیراز در منتهای لطف و حرارت بهاری است. هرچند نزدیک به یک ماه است باران نباریده و قدری خشکی مانع سرسبزی صحرا و چمن است معذلک کمال لطافت را دارد.  
به اتفاق آقای فروزانفر در صحرای نزدیک مصلی و کنار رودخانه قدری راه رفته تنفسی کردیم. دوستان قدیم و خویشاوندان و مأمورین رسمی جمعی کثیر به دیدن آمدند و تا اول شب به پذیرایی مشغول بودیم. از جمله اشخاصی که دیدن کردند، آقای آقاسید نورالدین مجتهد است که مرجعیت و محبوبیت بین طبقه عوام و خواص دارد. علاوه بر فضایل فقهی دارای معلومات ادبی و فلسفی و تاریخی می‌باشد.  دارای خط خوب و انشاء سلیس به سبک قدماست. در شعر تخلص «نور»  می‌نماید.  مردی است بسیار خوش‌قریحه و باهوش و علاقمند به دیانت اسلام. هر چند قدری حبّ تظاهر و ریا از حرکات او مشهود می‌شود، ولی فهم و هوش ثاقب و نظر صائب دارد.  بسیار محبت و لطف ابراز فرمود. پدرش مرحوم میرزا ابوطالب شیرازی نیز با والد حقیر در بـدو مشروطیت دوست و برای آزادیخواهی و مبارزه با مستبدین محلی همقدم بوده‌اند.  
دیگر آقای محیی‌الدین مزارعی است که از اجلّه مُلَّاک و متمولین شیراز است و از خانواده مرحوم آقا سیدجعفر مزارعی مجتهد معروف است که در دوره چهارم وکیل شیراز بود و در مجلس به اتفاق مرحوم سیدحسن مدرس بدو تغییر رژیم با رضاشاه که می‌رفت سلطنت را تغییر بدهد مخالفتهای شدید نمود. سید خونگرم و بامحبت است. در اوان شباب نزد مرحوم ملا غلامحسین لُغَوی با یکدیگر سیوطی می‌خواندیم و از همان وقت رابطۀ محبت فیمابین برقرار است.
  دیگر آقای سعادت عبدالکریم که از قدماء فضلا و دانشمندان شیراز است مدرسه سعادت بوشهر را در بدو مشروطیت او و برادرش مرحوم محم حسین سعادت تأسيس کردند و این دو برادر از خدمتگزاران قدیم معارف می‌باشند.  آقای شیخ عبدالکریم سعادت مؤلف کتابهای تحصیلی چند است. ولی اینک از کارهای علمی کناره گرفته به زراعت مشغول است.  او نیز مثل سایر شیرازیها بسیار بامحبت و خونگرم و از دوستان دیرین است.  
اوایل شب به اتفاق آقای فروزانفر قدری در خیابان زند قدم زده نزدیک بیمارستان سعدی رفتیم و مراجعت کردیم.
بیمارستان سعدی - این بیمارستان را بموجب نذر عهدی که به درگاه الهی نمودم و خداوند توفیق فرمود در سال ۱۳۱۸ بانی شدم. در آن تاریخ به خدمت وزارت کشور مشغول بودم و امور صحیّه نیز جزو آن وزارت بود. در سال ۱۳۱۷ روزی در باباکوهی متوجه شدم که شیراز بیمارستانی که کفاف حاجات فقرا و بیماران بینوا را نماید ندارد.  با خداوند عهد کردم که هرگاه موفقیتی حاصل شود به ساختن عمارت مخصوص بیمارستان اقدام نمایم. این آرزو برآمد. نقشۀ آن را که برای یک بیمارستان مکمّل صد تختخوابی تهیه شده بود از طرف مهندس سیرو فرانسوی ترسیم و از بودجه اداره صحيّه و شهرداری شیراز پرداخته شد. ولی متأسفانه در نتیجه تقلب متصدیان محلی و طمع مقاطعه‌کاران به آخر نرسید و من از خدمت وزارت کشور مستعفی شدم و هنوز ناقص و ناتمام است و مبلغی خرج دارد تا بدرستی به پایان برسد.  معذلک از تماشای جبهه خارجی آن شعف و مسرّت قلبی روی داد و خدای را بر این توفیق شکر کردم.

📙علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۴۳ - ۳۴۴.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح چهارم – (دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۲۳ شمسی) (شیراز)

آقای حسنعلی و خانم گرامی ایشان میزبان کریمی هستند. در حسن پذیرایی و مهربانی بهیچوجه ذرّه‌ای مضایقه و اغماض نمی‌کنند و ما را مرهون الطاف خود ساخته‌اند. وسایل پذیرایی واردین و مهمانان ما را نیز به نحو احسن فراهم نموده‌اند. صبح و بعدازظهر در خانه به پذیرایی دوستان و آشنایان قدیم مشغول بودم. 
جمعی کثیر از وجوه اهالی به پاس دوستی قدیم به نوازش و دیدن آمدند: از تجّار آقای جواد اردوبادی که از آشنایان فامیلی قدیم خانواده ماست و پیرمرد بسیار خوش‌نیت و سنجیده و درستکار می‌باشد.  در صدد هستم کمک خیریه به یتیمان شیراز به نظارت او انجام دهم که در این شهر از این سفر یادگار خیری باشد.
از کتابهای مرحوم شعاع مقداری برای خریداری آورده بودند. نسخه مطابق شرح ذیل انتخاب نمودم که همه نسخه‌های خطی است دارای نفاست و قدمتی می‌باشد.¹
بعدازظهر به مناسبت فوت مرحوم میرزا محمدعلی خان قوامی ناظم‌الملک که از اعیان قدیم شیراز و فرزند مرحوم حاجی عزالملک و داماد ابراهیم خان قوام می‌باشد در مسجد وكيل مجلس فاتحه منعقد است. به پاس دوستی دیرین که با این خانواده دارد برای تقدیم فاتحه و تسلیت بازماندگان به مجلس فاتحه رفتم و پس از قرائت حزبی از قرآن کریم به خانه بازگشتم.
عصر به اتفاق آقای فروزانفر چند قدمی در کنار رودخانه بهاره که در این بهار بواسطهٔ بی‌بارانی خشکتر از کام عطشان است راه رفته و تفریحی کرده به منزل بازگشتم. 

۱-[جای نام نسخه‌های عرضه شده از کتابخانه شعاع‌الملک شاعر شیرازی برای خریداری اینجا نانویس مانده است اما در صفحات بعد نوشته شده است (م.د.)].

📙علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۴۴- ۳۴۵.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)


صبح پنجم – (سه‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۲۳ شمسی) (شیراز)

امروز صبح در منزل بودم. مهمان داشتم. پذیرایی دوستان ادامه دارد.  جمعی از علماء به دیدن آمدند. از جمله آقا میرزا ابوالفضل محلّاتی پسر مرحوم میرزا ابراهیم محلّاتی که از اجلّه علما و روحانیون معروف و از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی  (میرزا حسن ...) می‌باشد.  آقای آقا میرزا ابوالفضل مرد گرم بی‌غل و غش و خوش قلب و رفیقی است، محفوظات بسیار دارد و از قصاید اشعار و روایات مخصوصاً اشعار مُتنبّی بسیار در خاطر دارد.  
آقا شیخ بهاءالدين محلّاتی پسر مرحوم آقا شیخ جعفر نوه مرحوم آخوند ملا محمد حسین محلاتی است. این سلسله همه علم و روحانیت هستند و خَلفاً عن سَلف پیشوای روحانی مردم شیراز می‌باشند. مرحوم آقا شیخ جعفر بامرحوم  والد در مكتب همدرس بوده‌اند و در علم و فقاهت و زهد و ورع و تقوی بی‌نظیر بود.  
حاجی سید جعفر علوی که از خانواده سادات اهل علم و روحانی پاکدین پاکدل پاکدامنی است و محل وثوق خاص و عام و بسیار مرد خوشرو و خوش محضر و محترم  می‌باشد.  
حاجی سید باقر واعظ دستِ‌غیب فرزند مرحوم آقا میرزا هدایت الله دستِ‌غیب مجتهد مسلّم عصر خویش و از سلسله عریقه دستِ‌غیبیه* اهل وعظ و منبر از قدماء پیشقدمان در مشروطیت است. 
مقارن ظهر به نهار منزل آقای سید عبدالله مزارعی فرزند آقا سید محیی‌الدین مزارعی موعود بودیم. جوان با محبّت و کریمی است. نهار مفصلی تهیه کره بود.  آقای سعادت میرزا عبدالکریم هم تشریف داشتند. آقا سید عبدالله کتابخانه مفصلی دارد. 
اخیراً کتابهای خطی و چاپی مرحوم شعاع را نیز خریده است و مقصود اینست که مقداری از آنها را به این جانب  بفروشند.  امروز از ما دعوت کرده بود که در منزل کتب محل حاجت را انتخاب نماییم. به اتفاق آقای بدیع‌الزمان تا چهار بعدازظهر مشغول و معاینه کتب بودیم. معادل ۵۵ جلد کتاب چاپی و ۲۸ مجلد کتابهای خطی انتخاب و استخراج کردیم که خریداری شود صورت آنها از این قرار است: [نک. صص ۳۴۸- ۳۴۹].

عصر به اتفاق آقای بدیع‌الزمان و آقای صدارت رئیس محکمهٔ شهرستان که در بین راه بر ما وارد شدند به زیارت بقاع شعرا و بزرگان رفتیم. حافظیه و آرامگاه حافظ و تکیه چهل‌تنان و هفت‌تنان و سعدیه و آرامگاه خواجوی کرمانی را زیارت نمودیم.  
بنای آرامگاه حافظ که به سعی و اهتمام و خون جگر چند ساله نویسنده این سطور با کمال ظرافت و زیبایی برافراشته شده است متأسفانه توجه و عنایتی در حفاظت و نگهداری آن نمی‌شود.  یک خشت کاشیِ کتیبه قشنگ آن افتاده بود و در فاصله احجار علف روییده و بعضی اشخاص بی ادب در اطراف گنبد خواجه  قبر احداث کرده بودند.  این وضع خیلی اسباب تأثر و تأسف من گردید.  
در سر مزار خواجو که کنار آب رکنی تنگ الله اکبر قرار دارد اندکی توقفی کرده چای نوشیدیم. آقای صدارت شاعر با ذوقی است و غزلهای لطیف می‌گوید و سبک خاصی دارد و تخلص «نسیم» می‌نماید این غزل را برای ما خوانده خیلی محظوظ شدیم.¹

۱. [جای غزل سفید مانده است (م.د.)]

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۳۴۵- ۳۵۰.

* این نام‌خانوادگی امروزه دستْغیب نوشته و خوانده می‌شود.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍71
صبا به شوق در ایوان شهریار آمد
که خیز و سر به در از دخمه کن بهار آمد
ز زلف زرکش خورشید بند سیم سه‌تار
که پرده‌های شب تیره تار و مار آمد
به شهر چند نشینی شکسته‌دل برخیز
که باغ و بیشه شمران شکوفه‌زار آمد
به‌سان دختر چادرنشین صحرایی
عروس لاله به دامان کوهسار آمد
فکند زمزمه گلپونه‌ای به برزن و کو
به بام کلبه پرستوی زرنگار آمد
گشود پیر در خم و باغبان در باغ
شراب و شهد به بازار و گل به بار آمد
دگر به حجره نگنجد دماغ سودایی
که با نسیم سحر بوی زلف یار آمد
بزن صبوحی و برگیر زیر خرقه سه‌تار
غزل بیار که بلبل به شاخسار آمد
برون خرام به گلگشت لاله‌زار امروز
که لاله‌زار پر از سرو گل‌عذار آمد
صبا به هیئت گل شد وزیر تبلیغات
بیار باده که کابینه روی کار آمد
خجسته باد به ایران باستان نوروز
که یادگار ز جمشید کامکار آمد
چه جای لشگرک ای شاهدان اسکی‌باز
که برف آب شد و کوه اشکبار آمد
کنون که بوی گل و مژدهٔ سلامت شاه
رسید و مرهم دل‌های داغدار آمد
شکفته دار به برگ و نوا یتیمان را
که کودکان چمن نیز نونوار آمد
به دور جام میم داد دل بده ساقی
چه‌ها که بر سرم از دور روزگار آمد
به پای ساز صبا شعر شهریار ای ترک
بخوان که عیدی عشاق بی‌قرار آمد


🔸 شهریار

🔹 هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز

🌺🌺🌺🍀🍀🍀

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
6
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح ششم – (چهارشنبه اول فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز روز نوروز باستانی است. از صبح تا عصر در منزل به پذیرایی دوستان و خویشاوندان و آشنایان که به تبریک عید می‌آیند مشغول بودم. خداوند در این عید دو عیدی عنایت فرمود:

اول توفیق زیارت موطن و دیدار هموطنان؛ دوم نعمت سلامت بدن و عزّت و استغنا و آزادی و نیکنامی. عیدی سوم که از عنایات خاصّهٔ الهی است آن که امروز بعد از یک ماه خشکی که قطره‌ای باران از آسمان به زمین نیامده است و زراعت در خطر و هـوا خشک و گرم و موذی و صحرا غبارآلود بود امروز هوا ابر و شب باران بارید و اکنون نیز که این سطور را می‌نویسم هوا مستعد است.

عصر به زیارت مقابر گذشتگان رفتم. در شاه‌چراغ میرزا محمد حسین شریفی متولی آستانه با احترام بسیار پذیرایی نمود و حرم احمد بن موسی را زیارت کرده کتیبه‌ها و آثار را قدری مطالعه نمودم. مثنوی فصیح لطیفی از میرزای فرهنگ¹ کتیبه کرده‌اند.  آثار تعمیرات و آینه‌کاری از حسینعلی میرزا فرمانفرما² و فرهاد میرزای معتمدالدوله³ و مسعود ميرزا ظل‌السلطاناويس ميرزا معتمدالدوله ⁵ همه جا مشهود است و کتیبه مورخ دارد. 

بقعه و آستانهٔ شاه‌چراغ خیلی خرابی پیدا کرده و احتیاج به مرمت بسیار حاصل نموده بود. از مردم شیراز اخیراً ارباب همت جمع مال نموده و تعمیری و مرمتی کرده و هنوز هم مشغول هستند گرچه تمام نشده ولی قسمت عمدهٔ آن در شرف اتمام است. بعد از آن در سر مقبرهٔ حاجی شیخ یوسف حدائق که سنهٔ ماضیه وفات یافته و در یکی از حجرات آستانه مدفون است، رفته به اعتبار سوابق عهد  که آن مرحوم با والد من و با من داشتند، فاتحه‌ای نیاز روح پرفتوح او نمود.
  
در مقبره محمد بن موسی که عوام شیراز «سید میر محمد» می‌گویند به زیارت نایل شدم. آثار کتیبه از زمان حسینعلی میرزا دارد ولی ساختمان و گچبری و صورت بنا خیلی قدیم است و ظاهراً از عهد صفویه باشد. مقبره اجداد ما مرحوم حاجی میرزا علی اکبر طبیب و حاجی میرزا محمد حکیمباشی نیز در آنجاست فاتحه خواندیم و طلب رحمت و مغفرت برای آنان نمودیم.  

مسجد جامع عتیق را نیز جمعی از ارباب خیر و همّت تعمیری کافی نموده و رنج بسیار برده‌اند ولیکن در این تعمیر بسیاری از کتیبه‌ها و گچبریها و حجاریها و نفایس معماری از بین رفته است و آن مسجد قدیم ویران که با شکستگی به صدهزار درست می‌ارزید، مستجمع آثار هزار و دویست ساله بود. هنوز کتیبه مغرق ۸۵۲ هجری که از آثار عهد شاه شیخ ابواسحاق است بر فراز ستونهای سنگی در وسط مسجد برقرار است. ای کاش که با همان خرابی آن را گذاشته بودند و با این مرمت مدرن که دلالت بر انحطاط ذوق و تدنی سلیقه اهل این عصر می‌نماید این بنای تاریخی را آلوده نساخته بودند. در هر حال چون نیّت مرد مؤمن بهتر از عمل اوست امید است که مأجور و مثاب باشند.

در مدرسه منصوریه فخر الاسلام و میرزا محمد تقی مهذب (پسردایی) فرزند مرحوم میرزا حسن فسایی که مجدّد و بانی اخیر این مدرسه است در آنجا مدفون می‌باشند.  سنگ لوح مرحوم حاجی میرزا حسن را به سعی و اهتمام این جانب حک و نقر نمودند در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی. در دفتر دبستان مهذبیه آقای  فخر الاسلام از ما و همراهان پذیرایی و تفقد نمودند. 

بعد از آن به بقعه دارالشفا که در نزدیکی مدرسه منصوریه است رفتم.  مدفن میرسید شریف جرجانی است. بُقعه بسیار حقیر و قبر بسیار مفلوکی از آن سید عالم باقی مانده است.  قبر سید نور بخش لاهیجی نیز در همان نزدیکی است. 

در دروازه شاه داعی الی الله به مقابر دارالسلم رفتم که از مقابر قدیمۀ فارس است و فضای وسیعی در مدت هزار سال گورگاه مردم این شهر بوده است.
  
آقای میرزا محمدرضا بهاءالسلطان پسر عمو همراه بودند ما را به مقبره مرحوم میرزا ابوالقاسم فرزند آقا میرزا مسیح جدّ اعلای نویسنده این سطور راهبری کردند. تاریخ وفات پدر و اجداد خود را یادداشت کردم و ذیلاً  می‌نویسم.

تاریخ وفات مرحوم والد احمدعلی بن محمد شهر شعبان ۱۳۵۱ هجری قمری.
تاریخ وفات پدر بزرگ محمد بن علی اکبر شهر ذى قعده ۱۳۲۰ هجری قمری. 
تاريخ وفات جدّ اعلا علی اکبر بن ابوالقاسم شهر رمضان ۱۲۸۳ هجری قمری.  
تاریخ وفات نیا ابوالقاسم بن مسيح شهر جمادی الاولی ۱۲۴۸ هجری قمری. 
رحمة الله عليهم رحمةً واسعة.  

لحظه‌ای چند در سر حظیرۀ والد بزرگوارم توقف کرده فاتحه خوانده، طلب مغفرت نمودم و در دل با او راز و نیاز کردم و گفتم: ای پدر عنقریب من نیز به تو ملحق می‌شوم، امید دارم که عنایت و الطافی که در حال حيات درباره من مبذول فرمودی از خداوند پاداش بگیری. توجه روحانی خود را درباره من دریغ مدار و در انوار رحمت الهی مستغرق باش. اللهم اغفرلي و لوالدیّ و ارحمهما كما ربَّياني صغيراً و اجز هما بالاحسان احساناً و بالسيئات غفراناً.

[ادامه در فرسته بعدی]


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔥4👍1


اول شب به دیدن خاله جان عیال مرحوم مؤیدالشریعه شیخ عبدالعزیز رفتم. با فرزندان بودند. به یاد مادرم  ساعتی نشستم، شب به اصغاء* رادیو تهران و اروپا وقتی گذراندیم. رادیو لندن در سخن‌پراکنی عربی قصیده لطیفی در تهنیت ورود بهار می‌خواند که بسیار فصیح و بلیغ و دارای معانی لطیفه بود.مطلع آن این بود:

وَرَد الرَّبِيعُ فَمَرْحَباً بِوُروده 
و بِضَوء بَهْجَتِهِ و نُورِ وُرودِه
 

۱- فرزند مرحوم وصال شاعر معروف شیرازی (م.د.).
۲-   فرزند فتحعلی شاه والی فارس (م.د.).
۳- فرزند عباس میرزا نایب السلطنه والى فارس (م.د.).
۴- فرزند ناصرالدین شاه والی فارس و اصفهان (م.د.).
۵- سلطان اویس میرزا احتشام الدوله معتمدالدوله دوم فرزند فرهاد میرزا معتمدالدوله اول والى 
فارس (م. د.)

📕علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۵۰ - ۳۵۳.

* اِصْغاء: گوش دادن.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4🔥4
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح هفتم - ( پنجشنبه دوم فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

بحمدالله تعالی دیشب باران نرمی به طور استمرار می‌بارید و شیرازیها آن را عیدی از جانب خداوند می‌دانند، زیرا خشکسالی و آب‌کاستی موجب بلاء آفت زراعت مردم فارس است. امروز همه خوشحال و مبتهج بودند. من نیز بسیار شادمان بوده خدای را شکر کردم. تا دو ساعت بعدازظهر می‌بارید. 

از صبح تا قبل از ظهر در منزل بودم و مشغول پذیرایی از واردین. شیخ مصلح‌الدین امامی که از خانوادهٔ امام جمعه و مرد معقولی است دو جلد کتاب چاپی از تألیفات عموی خود شیخ بهاءالدین که مرد فاضلی بوده است برای ما هدیه آورد، یکی  موسوم به «صدق‌اللسان»  و دیگر موسوم به¹ .

قبل از ظهر شاهزاده محمد حسین میرزا فیروز، سرلشکر که فرمانده فارس و استاندار استان هفتم است به دیدن آمدند و نهار را نیز با ما صرف کردند. شاهزاده باسواد و با اطلاع و خوش‌قریحه و عاقل و با حافظه و شرافتمند است.  

شیرازیها از او خیلی راضی هستند و او را دوست دارند. برای انتظام و بهبود اوضاع اقتصادی و آبیاری فارس مساعی جمیله مبذول می‌دارد و سعی می‌کند که آب معروف شش پیر را به شیراز بیاورد. اگر این نیت را انجام دهد حقیقتاً خدمت بزرگی بـه مردم شیراز انجام داده است. 

آقای بدیع‌الزمان که با پدرش شاهزاده فرمانفرما و برادرش شاهزاده نصرت‌الدوله سابقه دوستی داشته است با ایشان نیز آشنا شده و چون شاهزاده ذوق تاریخی دارد وقت غالباً به مذاکرات تاریخی و تحقیقات علمی و  ادبی می‌‌گذشت.
  
سه بعد از ظهر جلسهٔ بسیار خوش آیند و خانوادگی داشتیم. در خانهٔ قدیم مرحوم حاج میرزا علی‌اکبر طبیب که مولد پدرم و عموهایم بوده است، اکنون نوه‌های آن مرحوم اولاد مرحوم حاجی میرزا ابوالقاسم ناظم‌الاطباء و اولادزاده‌های حاجی میرزا محمدتقی و میرزا علی‌نقی می‌نشینند. از آن جمله تقی حکمت فرزند مرحوم میرزا علی‌اکبر خان با مادرش خجسته خانم صبیّۀ آقای میرزا محمدتقی نیز در آنجا ساکن است و از قرار معلوم مبلغی کتابها و اوراق از زمان جد اعلای این طایفه یعنی مرحوم حاج میرزا علیاکبر طبیب باقی مانده است. مدتی بود که مایل بودم آن اشیاء را ملاحظه نمایم. متأسفانه مجال مناسب دست نمی‌داد. در این سفر بر این امر موفق شدم. در خانهٔ اجدادی مجلسی بود مرکب از آقای بهاءالسلطان،  محمدرضا حکمت و آقای میرزا اسدالله خان مخبر اعظم و میرزا مرتضی خان پسر عمو و میرزا تقی خان حکمت پسر مرحوم میرزا علی اکبر خان برادرزاده بهاءالسلطان و مادر او خجسته خانم.  اوراق و کتابها را دیدم.  بعضی از آنها اسناد و نوشتجات بی‌فایده بود که ارزش و قدر تاریخی نداشت و بعضی دیگر نیز کتب چاپی بود. در آن میان یک جلد کتاب طب فارسی موسوم به «زادالمسافرین» به خط شخص مرحوم حاجی میرزا علی اکبر طبیب با امضا و رقم و همچنین قلمدان مرحوم حاجی خانه که با آن تمام این کتب را نوشته است برگزیدم و یادگار نگاهداشتم و سلسله نسب و شجرهٔ خانواده را نیز رسم نموده و از آقایان حضار کسب اطلاعات کردم و قرار شد که از آن بنا نیز به یادگار عکسی برداشته شود. پس به منزل آمدم باران ایستاده بود ولی هوا ابر و مرطوب بود. شب را در منزل مانده آقای سرابندی رئیس عدلیه، آقای دکتر افخم حکمت و خانواده‌هایشان شب را مهمان ما بودند به شام. شبی به خوشی سپری شد.  بحمدالله تعالی. 

۱- [جای نام کتاب سفید مانده است  (م. د.)].

📕 علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۵۳- ۳۵۵.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2🔥1
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح هشتم - (جمعه سوم فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

صبح عازم مسافرت به مرودشت هستم. این بلوک که در پنجاه کیلومتری شیراز واقع شده است مرکز فارس و جایگاه خرابه‌های تاریخی تخت جمشید می‌باشد.  رود کُر که از کوههای رامجرد و کامفیروز سرچشمه گرفته و منتهی به دریاچهٔ بختگان می‌شود، از جنوب جلگهٔ مرودشت می‌گذرد و در آخر این بلوک در نقطهٔ مناسبی عضدالدوله دیلمی بر آن بندی و سدّی بسته است در حدود سنهٔ ۳۵۰ هجری قمری، تا امروز که هزار سال می‌گذرد آن سدّ به استحکام خود باقی است و از آن بند تمام بلوک کربال مشروب می‌شود و خروارها اراضی را زراعت می‌کنند. بر فراز این بند قریه‌ای متعلق است به آقا سید محیی‌الدین مزارعی که از مُلّاک معتبر فارس است و در مرودشت املاک زیاد دارد. 

امروز مهمان معزی الیه هستیم. صبح ساعت هفت از شیراز به اتفاق آقای بدیع‌الزمان و میزبان محترم و فرزندان ایشان عبدالله و جعفر و محمود حرکت کرده بعد از دو ساعت به بند امیر رسیدیم و تماشای مستوفی از بند و ساختمان و گاو شیرها و آبشارها و مهارهای آن نموده و عکسها برداشتم.  در عمارت اربابی آن ده ساعتی استراحت و نهار صرف نمودیم. شاعری از اهل آن ده به نام قانع آمده بود پیرمرد درویش مسلک و خوش صحبت بود و قصیده‌ای با همان سبک خود گفته بود که مطلع آن این است:
شکر  للّه که شدم پیله‌ور بند امیر
تاجر لورک و دوغ و کره و کشک و پنیر
.

کدخدای آن ده رضاقلی خان مرد باهوشی بود و اطلاعات دقیق از ساختمان و تاریخ بند داشت. 

ساعت سه بعد از ظهر به تخت‌ جمشید رفتیم. دستگاه تخت جمشید در تحت اداره باستانشناسی در وزارت معارف است شخصی موسوم به «سامی»* از طرف آن اداره متصدی حفاظت و نگاهداری می‌باشد و عملیات خاکبرداری هم کم و بیش آنجا به عمل آن می‌آید.  چیز تازه که در این سفر مشاهده کردم سرستون بزرگی بود که دو شیر بر آن نصب کرده بودند. ظرافت آن شیرهای حجاری شده و دقت و قشنگی آن قابل وصف نیست

سیف‌الله خان حکمت برادر خبیرالدوله که تلگرافچی تخت است، در آنجا بود نزد ما آمد. بعد از گزارش مفصل و برداشتن عکسها و خواندن بسیاری از کتیبه‌های فارسی و عربی که در زمان دیلمیها تا فرهادمیرزا معتمدالدوله در آنجا نقوش و کتیبه دارند،  برای ساعت چهار و نیم بعدازظهر به عزم شیراز حرکت کردیم و ساعت هفت به شیراز رسیدیم. روز خوش گردید و هوا را هم ابر رقیق و مرطوبی گرفته بود و طراوت صحرا به حدّ کمال بود.

📕 علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۵۵ - ۳۵۶.

* منظور «علی سامی» از باستان‌شناسان سرشناس در دوران پهلوی و نویسنده چندین کتاب در تاریخ ایران باستان است. درست است که در آن زمان جوان و در آغاز راه بوده (۳۵ ساله، ز. ۱۲۸۹ش در شیراز)، ولی نه آنقدر که همشهری بلندجایگاه و  نامدارش علی‌اصغر حکمت از او اینگونه یاد کند: «شخصی موسوم به «سامی»!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6👏1
🟢 نوروز ایرانی، نوروز جهانی

نوروز، جشن سال نو ایرانی، از آن جشن‌ها است که قابلیت «جهانی‌شدن» دارد. تصور بفرمایید اگر این جشن خاستگاهی اروپایی یا آمریکایی داشت، احتمالاً همچون کریسمس، و خیلی فراتر و گسترده‌تر از جشن‌هایی چون هالووین و ولنتاین، در سرتاسر جهان جشن گرفته می‌شد.

نوروز جهانی نشده، اما سال‌به‌سال در گستره‌ای گسترده‌تر در شرق و غرب جشن گرفته می‌شود. اینکه در تقویم رسمی عراق، از امسال، نوروز، روز تعطیلی اعلام شده و در ترکیه که تا همین یک دهه پیش برگزاری نوروز ممنوع بود،  احتمالاً رسماً افزون بر مناطق کردنشین در سرتاسر آن کشور، نوروز جشن گرفته شود، گام‌هایی است در راه جهانی‌شدن نوروز. جهانی‌شدن نوروز، افزون بر گسترش فرهنگ انسانی شادزیستی، معنایش جهانی شدن یکی از پایه‌های دیرپای فرهنگ ایرانی است.

پس از برآمدن اسلام،  به‌رغم مخالفت‌های برخی از راست‌کیشان مسلمان، فقیهان و متشرعانی چون امام محمد غزالی، در دربارهای حاکمان مسلمان، از خلفای عرب عباسی بغداد گرفته تا شاهان مغول گورکانی هند تا سلطان‌های ترک عثمانی،* کم‌وبیش نوروز پاسداری و جشن گرفته می‌شد.

بااین‌همه، همان کریسمس جهانی‌شده را وقتی می‌خواهند معرفی کنند، این‌گونه معرفی می‌کنند (ویکی‌پدیا):
Christmas is an annual festival commemorating the birth of Jesus Christ, observed primarily on December 25[a] as a religious and cultural celebration among billions of people around the world.


و نوروز را هم اینگونه (ویکی‌پدیا):

Nowruz (Persian: نوروز, Iranian Persian[noːˈɾuːz],[x] lit. 'New Day') is the Iranian New Year.[36][37] Historically, it has been observed by Iranian peoples,[38] but is now celebrated by many ethnicities worldwide.


پس بگذارید، هر کس در هرجای جهان که می‌خواهد نوروز را جشن بگیرد و در تقویم خود بیاورد. «نوروز» نام دیگر «ایران» است!

* درباره نوروز در دربار گورکانیان( تیموریان هند) و عثمانیان این دو مقاله پژوهشی را ببینید:
▫️نوروزی، جمشید. «جشن نوروز در دربار تیموریان هند». فصلنامه مطالعات تاریخ اسلام. ۱۳۸۹؛ ۲ (۴) :۱۱۹-۱۳۹.
▪️بابایی، طاهر، «جایگاه نوروز در تشکیلات حکومتی عثمانی (عصر متقدم)». فصلنامه مطالعات تاریخ اسلام. ۱۳۹۵؛ ۸ (۳۰) :۶۳-۸۰


⚪️ معصومعلی پنجه
سوم فروردین ۱۴۰۴ | لشت‌نشای ابری

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏63👍1
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح نهم - (شنبه چهارم فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

از دیشب باز باران می‌بارد و نرم نرم تا ساعت نه صبح می‌بارید. همین دو روزه در و دشت سبزی و خرمی غریبی پیدا کرده است که دیده از تماشای مناظر کوه و صحرا سیر نمی‌شود.

صبح به موزهٔ شیراز رفتیم. آقای رئیس معارف فارس صادقی‌نژاد و آقای رئیس موزهٔ پارس استخر نیز حضور داشتند بعضی قرآنها و آثار خوب در آنجاست.

طرح تشکیل شعبه انجمن آثار ملی را در شیراز آنجا مذاکره نمودم و به نظر رسید در شیراز و اصفهان و مشهد و تبریز شُعَبی تشکیل گردد که اعضاء آن کارمند انجمن آثار ملی شمرده شوند و از اهل علم و فضل هر محل که به تاریخ و جغرافیا و آثار تاریخ حوزه خود علاقه و بصیرتی داشته باشند انتخاب شوند. رئیس معارف و شهردار هر محل هم به اقتضای شغل عضو باشند فهرستی از بعضی اشخاص متناسب در نظر گرفته شد که اقدام شود.

از آقای قوام‌الملک دیدن کردم کسالت دارند‌ مبتلا به رماتیسم سختی شده.اند و در بستر افتاده در منزل فروغ‌الملک در خیابان فرح منزل دارند. مجموعه ای از روزنامه انگلیسی «لندن نیوز» داشتند با تاریخ ۱۸۵۸ که تقریباً نودسال قبل می‌شود. مطالب و تصاویر قلمی خیلی جالب توجه داشت.

آقای مهدی نمازی و آقای حاجی محمد نمازی از تهران آمده‌اند. از آقای مهدی نمازی که در منزل عزیز آقا نمازی منزل کرده‌اند دیدنی کردم از اوضاع تهران اطلاعاتی داشتند.

بعد‌ازظهر به تماشای هنرستان صنعتی فارس رفتم. شعبه هنرهای زیبا را در این مدرسه در ایام کوتاه وزارت خود در وزارت پیشه و هنر تأسیس کردم و طرح ساختمان بنای مدرسه هم ریخته شد که متأسفانه دو سال است به صورت نیم تمام و ناقص مانده است و یک قسمت از سقف آن زده نشده. سالونهای بزرگ برای کلاسها و کارخانجات دارد. موقع آن در خیابان حافظ در کنار جاده تهران است در همان محلی که سابقاً بـه مسجد حاجی عباس معروف بود. مهدی پرهام پسر فتاح پرهام جوان خوبی است، لیسانسیه جغرافیاست، در اینجا رئیس پیشه و هنر است. از ما پذیرایی کرد و مؤسسات مدرسه و کارخانجات آهنگری و نجاری را ارائه می‌داد و مصنوعات و محصولات کارخانه را که غالباً کار دست خود هنرآموزان بود نشان می‌دادند. امیدوارم ان‌شاءالله در تهران اقدامی بکنم که این ساختمان متوقف که از آثار ایام تصدی وزارت خود این جانب است دوباره شروع شده به آخر برسد.

به اتفاق آقای فروزانفر گردشی در صحرای مصلای شیراز و مقبره حافظ نموده، اتفاقاً رئيس معارف هم آمدند. پس از معاینهٔ بعضی خرابیهای وارده و قبرهای جدیدی آنجا متأسفانه حفر کرده‌اند و این بنای تاریخی و یادگاری می‌رود که دوباره به صورت قبرستان درآید، قرار شد مبلغ دو هزار ریال این جانب هدیه کنم که به مصرف تعمیرات لازمه برسانند.


اول شب جناب آقای ضیائیان تاجر دوافروش از تهران به شیراز آمده و در منزل آقای محیی‌الدین مزارعی فرود آمده‌اند. به دیدن ایشان رفتم در عمارت جديدالبناء آقای مزارعی که در باغ جمشیدآباد قدیم ساخته است. جمعی از آقایان محترم فارس نیز بودند.

آقای افجه‌ای و آقای سرابندی از اعضاء عدلیه برای قضیه اختلاف ملکی و تنازعی که فیمابین اخوی و سرهنگ قدیم در باب اجاره خِرامه و سهل‌آباد روی داده است آمده تا دیری از شب در این باب صحبت می‌کردند و طرح حل و تصفیهٔ آن را پیش بینی می‌نمودند. پیشنهاد کردند که من به عنوان حکمیّت وارد شوم. نپذیرفتم زیرا در این کار چون پای اخوی در میان است مداخلهٔ من صورت خوبی ندارد.

شب منزل مرتضی حکمت پسر عمو به شام مهمان بودیم. جمعی از افراد خانواده نیز حضور داشتند. آقای سیادت می‌خواند و آقای افشار (مشیر معظم) سه تار لطیفی می‌نواخت و شب به خوشی سپری شد.

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۵۶- ۳۵۸.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح دهم – (یک‌شنبه پنجم فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز کسل و خسته بودم. از منزل بیرون نرفتم و چون سینه درد میکرد و سُرفه می‌کردم خیلی پرهیز نمودم به امساک در غذا و سیگار و غیره.  آب جوش با آب لیمو و آب پرتقال زیاد صرف شد. شب حالم بهتر بود. روز خوابیدم و خواب راحتی رفته حالم بهبودی یافت. 

قبل از ظهر کسی را نمی‌پذیرفتم، معذلک مشهدی علی اکبر توتون‌فروش که از زعماء و سردسته‌های محلّات شیراز است به دیدن آمد. همچنین لسان فرزند مرحوم میرزا آقای لباف که از وُرّاث مرحوم شعاع است و در باب کتابهای آن مرحوم که به آقا سید عبدالله فرزند آقا سید محیی‌الدین فروخته است نوشته گرفته بود که معادل مبلغ ۱۴۰۰ تومان کتاب برای من نگاه دارد. 

کربلایی دادش* احمدیه کتابفروش یک جلد تفسیر وقفی از مرحوم آخوند ملاصدرا و یک جلد کتاب خطی به نام «سلم العارف» تألیف میرزای خیاز* شیرازی در حیوان‌‌شناسی برای من آورد. کتاب وقفی مذکور را به صیغه وقف نزد من نهاد.

آقای مهدی نمازی و برهان به بازدید آمدند و ساعتی نشسته رفتند.
  
ساعت پنج بعدازظهر مستر جكينس (H. G. Jakins) قونسول انگلیس و مستر جکسنویس [نایب] قونسول و همچنین آقای  راست (نیکلا) روس که از اشخاص محقق و متتبع است و در لغت فارسی و تاریخ ایران تحقیقات و مطالعات دارد با خانم او و میس اِلاجرالد رئيسه مدرسه بهشت آیین به چای دعوت داشتند و تا ساعت هفت از ایشان پذیرائی می‌شد. مستر جکینس قونسول انگلیس مرد سنجیده و فهمیده است و مدتها در بلاد عربی‌زبان بوده، عربی و فرانسه می‌داند. در ضمن صحبتهای ادبی سخن در باب ترجمه کتاب تاریخ ادبیات ایران تألیف [ادوارد] براون به میان آمد.

وی از شاگردان مرحوم براون است.  پیشنهاد کرد که ترجمه جلد سوم آن تاریخ را که حقیر انجام داده‌ام در کمبریج به طبع برسد. قرار شد در این باب با مستر اون رئیس شورای بریطانیا صحبت شود و نیز پیشنهاد می‌کرد که در بریتیش اینستیتوت شیراز چند کلمه صحبت کنم. تصور می‌کنم که کار مفیدی باشد.
  
مستر جکسن نایب قونسول که مرد سیاسی است صحبت از اوضاع فارس می‌کرد.  سابقاً در خدمت مؤسسه تجارتی زیگلر به شیراز آمده ولی فعلاً مأمور سیاسی است.  فارسی را خوب صحبت می‌کند از اوضاع فارس برخلاف مشهور اظهار امیدواری و نیکبینی می‌کرد که اوضاع قرین آرامش شده و خواهد شد.  شب ساعتی روزنامه‌جات تهران را می‌خواندیم و به رادیو گوش می‌کردیم. امروز مراسله مفصلی به آقای صادقی‌نژاد نوشتم و مبلغ قلیلی (دو هزار ریال) تقدیم کردم که به مصرف تعمیر و مرمت حافظیه برسانند و در ضمن آن مراسله در باب مبادلاتی که در امر نگاهداری و تنظیف بقعه می‌شود و قبرهایی که جدیداً در آنجا احداث کرده‌اند قدری تعییر** و انتقاد نمودم. خدا کند مؤثر شود. 
 
📕 علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۵۸ - ۳۵۹.

*دادش و خیاز به همین صورت در متن چاپی آمده که به نظر نادرست باشد و احتمالاً اولی داداش و دومی خباز باشد.

** تعییر: سرزنش کردن.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍52
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح یازدهم - (دوشنبه ششم فروردین ۱۳۲۴ شمسی  (شیراز)

دیشب و امروز نیز باران با کمال شدت می‌بارد و سیل عظیمی جریان یافته در رودخانه خشکه که در جنب منزل واقع است به طرف دریاچه مهارلو جریان دارد. با وجود باران توقف در منزل ممکن نبود. برحسب وعده به منزل آقا سیدنورالدین به عنوان بازدید رفتیم. در کتابخانه ایشان قریب دو ساعت بودیم.  کتابی در اصول نوشته است که با وضع خوش و عبارت فصیح عربی دلکشی است.  آقا سید نورالدین از شاگردان مرحوم آقا سیدکاظم یزدی است. در اوان حکومت فرمانفرما در حدود سنه  ۱۳۲۵ به عتبات رفته و بعد از هفت سال توقف به شیراز برگشته بواسطهٔ حسن بیان و حسن خط و تورّع و تزهد مرجعیّت بسیار حاصل کرده است.  سر پرشوری دارد و قائل به اصلاحاتی در مبادی و اصول روحانیّت است و مطالعات مفید دارد و پیشنهادهای نافع می‌کند.  من گفتم انجام این مقاصد از طرف یک نفر روحانی که در گوشه ای مثل شیراز نشسته باشد امکان‌پذیر نیست. حق اینست که کنگره مانندی از بزرگان علماء شیعه در شهری مرکزی مانند اصفهان تشکیل شود و این اصلاحات در آنجا بحث و تنقیح و مطالعه شود و تصمیم لازم اخذ گردد.  قبل از ظهر چند بازدید دیگر رفتم. از جمله منزل آقا علی صاحب نمازی که برادرش حاجی محمد در آنجا وارد است.  حاجی محمد که مبلغی در حدود یک میلیون تومان به شهر شیراز اهداء کرده است و خیال دارد که شرکتی سهامی تشکیل دهد و از منافع آن پول لوله‌کشی شیراز را تأمین نماید.
 
آقای میرزا ابوالفضل محلاتی در باغچهٔ مصفایی در خارج شهر منزل دارد، با کمال صفا و گرمی، چنانچه عادت اوست از ما پذیرائی کرده و مهربانی بسیار نمود. از گذشته بسیار صحبت شد. از راه کرم اخلاقی از خدماتی که از جانب من نسبت به ایشان شده بود تکرار و تحدیث می‌نمود و مرا خجل می‌ساخت.

  عصر به بازدید آقا سید محمد رضوی که او نیز دیگری از علماست رفتم و ساعتی نیز در خدمت ایشان به اتفاق آقای فروزانفر سپری شد.  

همهٔ علماء شیراز مردمان مهربان و کریم و خوش صحبت و خوش ذوق هستند. 

شب در منزل ابوالقاسم برهان مهمان بودیم. اغلب خانواده نمازی و حکمت و سرلشکر فیروز نیز بودند و شامی صرف شد و زودتر به منزل آمده استراحت کردم.
 
باران کماکان از صبح می‌بارد. امروز روز پنجم باران است. بیم خرابی بعضی از خانه‌ها می‌رود. آقای فروزانفر که ناگزیر در خانه متحجر و محبوس مانده است از این بابت بسیار کدورت دارند، ولی با این بارندگی اوضاع زراعت امسال در فارس خوب خواهد شد و محصول رشد و نموی فراوان حاصل می‌نماید. اگر با این باران اوضاع سیاسی و امنیت نیز خوب بشود و این ایل‌ بازی و سرکشی و تمرّد که در شهر و عشایر پیدا شده با نظام مقرون گردد خیلی خوب است و موجب سعادت مردم پریشان شیراز خواهد شد. ولی افسوس که در نتیجه ضعف حکومت مرکزی و پیدایش اختلال و بی‌نظمی که در زیر نام و عنوان حکومت «دموکراسی»به ظهور رسیده امیدواری نیست.  مخصوصاً عیب کار در این است که اسلحه فراوان به دست عشایر  نیم‌وحشی افتاده است و در برابر قوای دولتی ضعیف است. اگر حکومت مرکزی بقا و دوام و قوتی حاصل نماید قهراً در ولایات نیز مظاهر اختلال و هرج و مرج بر طرف خواهد شد. ولی بقا و قدرت حکومت مرکزی با مطامع دُوَل بیگانه که در ایران اکنون قشون بسیار دارند امکان نخواهد داشت و آنها نیز بالضروره دست از مطامع خود برنمی‌دارند.  

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۵۹- ۳۶۱.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍41
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح دوازدهم – (سه‌شنبه ۷ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز نیز هوا گرفته و باران می‌بارید، هر چند به شدّت دیروز نبود ولی تا نیمه شب متناوباً می‌بارید ظاهراً تا ۳۴/ ۱۸ اینچ در طول مدت سال در شیراز باریده است. خرابی به خانهٔ فقرا فراوان است.  

امروز به بازدید آشنایان و خویشان شروع کردم. خانم بانو اقدس دختر عموی آقای دکتر افخم حکمت و آقای محمدعلی نمازی و هوشنگ اربابی همه را دیدن کردم.

به اتفاق آقای بدیع‌الزمان منزل آقای حاج شیخ محمد باقر شيخ‌الاسلام رفتم.  مشارالیه از معمرّین قدماء فارس است و در حدود هشتاد سال عمر دارد، معذلک قوا و مشاعر او به جا و محکم است. حکایات و روایات بسیار از گذشتگان نقل می‌کرد که در حکومت مرحوم صاحبدیوان لقب شیخ‌الاسلامی را برحسب اصرار او پدرم بـه مـن واگذار کرد .و نیز می‌گفت که در سال ۱۳۱۷ که به مشهد رفته بودم میرزا حاجی آقا ارومچی ادیب معلم مرحوم حاجی میرزا حسام‌الدین مشارالدوله هنوز در قید حیات بود و با مرحوم  حکیمباشی مکاتبه می‌کرد و برای کمک به معیشت او امداد می‌کرد. و نیز می‌گفت که وی معتقد به استعمال افیون حتی برای معالجه و مرض نبود و می گفت که افیون سمّی است مُهلک.  مقدار اندک آن تدریجاً و مقدار کثیر آن دفعةً انسان را هلاک می کند. 

ظهر در منزل کشاورز مهمان آقای بهاءالسلطان  بودیم.  تا ساعت چهار بعدازظهر در آنجا بودیم افراد بنی اعمام و اخوان بودند. ولی گاز اسید کربنیک که از منقل متصاعد می‌شد حال ما را که عادت نداشتیم منقلب ساخت. آقای بدیع‌الزمان و من مريض شدیم. من مبتلا به صداع سختی شدم و با وجود آنکه خیلی راه رفتم بهبودی نیافتم.  شب امساک از غذا کردمدر ساعت نُه خوابیدم

امروز به تماشای مریضخانه صد تختخوابی رفتم که بانی آن خود من بوده‌ام.  در سال ۱۳۱۸ شمسی از اعتبار وزارت بهداری و شهرداری شیراز شروع شد.  متأسفانه در نتیجه تقلب و طمع مقاطعه‌کار و شرکتی به نام شرکت «بس» مرکب  از عزت الله خان هدایت و غلامعلی میکده، تمام پول را گرفته و عمارت را ناقص و نیمه تمام گذاشته و بواسطه تصادف به انقلابات و اغتشاشات شهریور ۱۳۲۰ هنوز به این صورت مانده است.  ظاهراً دویست هزار تومان دیگر کسر دارد که نقائص آن را مرتفع نمایند. 

آقای دکتر قربان کفیل بهداری آنجا بود، ما را به همه جا گردش داده و توضیحات لازم می‌داد. سپس به بنگاه دارالایتام شیر و خورشید سرخ رفتم.  ۱۲۰ نفر طفل بیکس در آنجا نگاهداری می‌شود و اوضاع اداری آن خوب نیست. گویا تفریط و تضییع می‌شود.  مقدار یک خروار برنج به آنجا اعانه هدیه کردم که به مصرف فقرا برسانند. 

اول شب به منزل مراجعت کردم آقای حاجی محمد نمازی که از طهران آمده‌اند می‌خواهند شرکتی برای لوله‌کشی آب شیراز تأسیس کنند و یک میلیون تومان که وقف بیمارستان و دبیرستان نمازی کرده‌اند به این شرکت وام بدهند و پروژه قراردادی که با شهرداری شیراز تهیه شده بود آوردند و با این جانب می‌خواندند که اگر نواقصی به نظر رسد بگویم و عبارات آن را نیز اصلاح نمایم نیت خیر است. خداوند توفیق بدهد.  

📕علی اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۶۱ - ۳۶۳.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍51
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)


صبح سیزدهم – (چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز باران افتاد و چند ساعتی آفتاب بود. هوا طراوات و لطافت غریبی پیدا کرده بود و مخصوصاً اعتدال ربیعی در این نقطه از جهان که ارتفاع طبیعی از سطح دریا به آن جنبه کوهستانی داده و موقعیت عرض جغرافیایی به آن اقلیم منطقهٔ قریب به حارّه داده است و از این ترکیب لطف و اعتدالی حاصل شده که قابل وصف  نیست.

  عصر که به اتفاق آقای فروزانفر به صحرای خارج شهر در دامنه کوههای شمالی تنگ اللهاکبر و چهل‌مقام و تپه پهندژ رفته گردشی می‌کردیم از ترکیب الوان مختلفه سبزی صحراوات و زردی کوه و دره و جلوه و شکوه سروها و کاجها و کبودی آسمان و سفیدی ابرها در هر گوشه هزار تابلوی زیبا به قلم صنع پرداخته می‌شد و غزل حافظ به یاد  می‌آمد که گفت:
نفس باد صبا مُشکفشان خواهد شد  
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد 
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
.

صبح به بازدید منزل دوستان رفتم. بعضی مانند حاجی محمدجواد اردوبادی و علیمحمد دهقان در منزل بودند و دیدار حاصل گردید و بعضی دیگر در خانه نبودند به دادن کارت اکتفا شد. 

ظهر ناهار منزل سرلشکر شاهزاده محمد حسین میرزا فیروز رفتیم. خیلی شاهزاده باهوش و علم دوست و با ادبی است. به مذاکرات علمی و ادبی با شوق و ذوق فراوان شرکت می نماید.

عصر منزل آقای صنعتی پسر مرحوم آقا محمد زرگر رفتم.  پدرش زرگر معتبری بود و بسیار اهل ذوق و عرفان. با مرحوم میرزا علیخان خیاط دوست بود و غالباً محشور و مألوف بودیم.  این پسر از پدر تعداد زیادی کتب خطی نفیس و مُرقعّات و خطوط عالی جمع کرده است خطوط مشاهیر مانند میرعماد و علی‌رضا عباسی و میرعلی و میرزا احمد و درویش و خطوط ناخن و غیره خیلی دارد. همه را ملاحظه کردیم ولی در آن میان چیزی که چنگی به دل بزند به دست نیامد. بعلاوه ظاهراً طمع بسیاری دارد و اداء قیمت آن خیلی مشکل است.  

شب آقای حشمةالممالک و رضوان خانم به مناسبت ورود ما مهمانی داشتند.  از خانواده نمازی همه جمع بودند. سرلشکر نیز حضور داشتند.  دکتر افخم و دکتر محمدعلی حکمت و آقا محمدعلی نمازی و خانمهاشان نیز بودند.  یک نفر سرهنگ روس موسوم به¹ با خانم خود نیز بود. فارسی را بد حرف نمی‌زد. تبعه ایران است و سمت او معاونت لشکر فارس است. راجع به گرم شدن جلوی بخاری  حکایت بامزه‌ای می‌گفت، گفت: در تاریخ قدیم گرجستان نگاشته‌اند که شاه جماعتی را اسیر کرد و چون فدیه می‌خواستند بدهند گفت: امرا و شاهزادگان را هزار تومان و اشخاص نوکر و زارع را صد تومان فدیه بگیرند. چون تمیز فیمابین آنها مشکل بود، شاه برای شناختن نجبا و اعیان از زارعین و نوکر بابها امر کرد هر کدام را تکلیف کنند برود جلوی بخاری خود را گرم کند.  هرکس با سینه و صورت مواجه بخاری بشود و سر و سینه را گرم کند نوکر باب است و هرکس پشت به طرف بخاری نماید و کمر و پشت را گرم کند اعیان است!! 

مجلس مهمانان به واسطه سرگرمی خانمها و آقایان جوان به بازی به طول انجامید ولی من زود پس از وداع از سرلشکر و دیگر مهمانان به اطاق خوابگاه رفتم.

۱- [ جای نام سرهنگ سفید مانده است (م. د.)]. 

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، ۱/ ۳۶۳ - ۳۶۴.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5👏2
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح چهاردهم - (پنجشنبه ۹ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز آفتاب درخشنده تابانی بود و ظهر قدری گرم بود. از ظهر باد سردی شروع به وزیدن نمود.  شب خیلی سرد بود نیمه شب قدری بارندگی کرد و در کوه «بمو» و کوه جنوب برفی باریده است.

از دیدنها امروز منزل آقای افشار (مشیر معظم) رفتم که بسیار مرد شریف جنتلمن است و دارای ذوق لطیف سه تار به خوبی می‌نوازد. از طرف مادر نوهٔ معتضدالسلطنه پسر اعتضادالسلطنه علی قلی میرزا می‌باشد. صدماتی که بیچاره به چشم او وارد آمده، باصره او را ضعیف ساخته است.  مدتها در تهران بیروت و فلسطین به معالجه مشغول بود.  قبل از ظهر حمام  رفتم. ظهر مهمان داشتم. آقای آقا سید نورالدین مجتهد، آقای محیی‌الدین مزارعی و آقای صدرزاده حاضر بودند و صحبت از مسائل سیاسی جاری و آتی در میان بود. آقای آقا سید نورالدین مجتهد حزبی در بازار در میان معتقدین و پیروان خود در شیراز دارد که عدد آن بسیار است و دوازده ماده مرام آن است که تمام آن منتهی می شود به حفظ استقلال و حفظ دیانت اسلام.  البته این مقاصد و آمال بسیار شریف و مستحسن است و من قول مساعدت دادم

عصر مستر ساندرسن (Sanderson) که رئیس شورای بریتانیا و انجمن فرهنگی ایران انگلیس در شیراز می‌باشد به دیدن من آمده بود، هم او و هم قونسول اصرار بلیغی دارند که در انجمن فرهنگی خطابه‌ای ایراد نمایم. چون کتاب و مواد مراجعه در دسترس ندارم کار مشکلی است. وعده کردم روز شنبه به کتابخانه انستیتو بروم و در آنجا با مراجعه به کتب موجود تصمیمی گرفته شود.
 
آقای ابراهیم (قوام‌الملک) به بازدید آمدند. بحمدالله رفع پادرد شده است. اظهار می‌کرد که در شیراز خیال اقامت دارد و منزل تهیه نموده‌اند. در مجلس آقای قوام همیشه صحبت از سیاست جهانی بین‌المللی می‌شود. پیش‌بینیهایی می‌شود. ایشان به عادت معمول خیلی بدبین بودند و می‌گفتند بعد از این جنگ اوضاع خیلی خراب خواهد شد و سیاست رژیم استالین هم تمام عالم را خواهد گرفت مگر آنکه حوادثی از قبیل مرگ آنها یا جنگ با روسیه در میان بیاید من نیز به عادت مألوف خوش‌بین هستم و گفتم بعد از جنگ با آلمان حوادث خوبی اتفاق خواهد افتاد که مستلزم آسایش تمام ملل کوچک مخصوصاً ایران خواهد شد و سیاست همسایه شمالی نیز مزاحمتی با استقلال ایران نخواهد داشت.  در سر این پیش‌بینی عهدی بستیم. 

شب به بازدید آقای صادقی‌نژاد رئیس معارف رفتم و مراجعت به منزل نمودم. با رادیو مدتی مشغول شده اخباری گرفتم آقای حشمةالممالک مهمان بودند - با آقای فروزانفر تنها بودیم. امروز جواب تلگرافی که به رسم تهنیت و تبریک عید به پیشگاه اعلی‌حضرت شاه مخابره کرده بودم جواب آن از طرف دفتر مخصوص آقای حسین شکوه‌الملک مخابره کرده بودند، اظهار خشنودی و رضامندی و ابراز مرحمت نموده بودند.

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۶۴- ۳۶۶.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍31
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح پانزدهم – (جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۲۴ شمسی)

صبح هوا ابر بود. باد سردی می‌وزید و کوه «بمو» و کوه جنوب (قبله) برف باریده بود. تا ظهر هوا منقلب و ابر و آفتاب اُفق را تیره و روشن می‌کردند. تا بعد از ظهر ابرها بکّلی برطرف شده و آفتاب درخشانی تا هنگام غروب می‌تابید. هوا به منتهای لطافت و اعتدال بود. امروز مهمان آقای کرامت‌الله مشیری بودیم در بابا کوهی.

یاباکوهی موضعی است در کوه شمال شیراز، چشمهٔ آبی است و برکه‌ای و مدفن بابای کوهی در آنجاست. این برکه و طاق و دو طاق را مرحوم حاجی میرزا زین‌العابدین شیروانی صاحب بستان‌ السیاحه در سال ۱۲۳۵ هجری قمری ساخته است. بعدها دیگران نیز بر آن افزوده‌اند. چنار کهنسال و درخت سرو کهنی منظره آن را زینت داده است.  لطف این مقام در نظرانداز مرتفعی که دارد تمام جلگۀ شیراز از مسجد بردی تا پل فسا در مدنظر است. شاید در حدود سیصد متر از جلگهٔ شیراز مرتفعتر باشد.  و محل تفریح مردم شیراز است. بقعه و مدفن بابای کوهی صد قدم بالاتر از چشمه قرار دارد.  امروز هم جماعت کثیری از عامّه، کسبه و جوانان شیراز در آنجا بودند، در خیال خود خوش بودند و اشتغالی داشتند. ما نیز با دوستان در برابر آفتاب نشسته و به خواندن اشعار و گفتن حکایات و اختلاط و صحبت و تأنس مشغول بودیم.  حسین شیفتهٔ فصیحی پسر ارشد مرحوم شوریده، فصیح‌الملک، دیوان پدر خود را آورده از قصاید و غزلیات و اشعار او می‌خواندیم.  آقای سالار نیز قصاید و غزلیاتی داشت می‌خواند.  آقای صدارت، نسیم تخلص قاضی بدایت شیراز نیز غزلسرایی لطیف است. به‌هر حال روزی با حال و خوش و شادی سپری شد. چند قطعه عکس از منظرهٔ باباکوهی و دوستان با درویشی که سالهاست در بقعهٔ بابا اقامت دارد و مرد با حال و باصفایی است برداشته شد.

ساعت شش بعدازظهر به بازدید دبیرهای دبیرستانها رفتم. در ایوان دبیرستان حیات اجتماعی نموده بودند. نزدیک یکصد تن از زبدهٔ جوانان دانشمند که غالباً لیسانسیه از دانشسرا و دانشکدهٔ ادبیات و دانشکده معقول و منقول و دانشسرای شیراز بودند حاضر و پذیرائی می‌کردند. آقای محمدتقی مؤیدی فرزند حاجی شیخ عبدالغفار که لیسانسیه علوم طبیعی است و جوان با استعداد و در اداره معارف فارس سمت بازرسی دارد و پیشوای لیسانسیه‌هاست نطقی در خیر مقدم ایراد نمود و خیلی اظهار لطف و محبت نمود و از آقای بدیع‌الزمان فروزانفر نیز خیر مقدم گفت. در جواب چند کلمه این جانب سخن گفتم و آقای بدیع‌الزمان نیز صحبت کردند.  بعد از آن دو نفر از جوانان فارغ‌التحصیل دانشسرای فارس یکی آقای مژده و دیگری آقای حشمتزاده دو قطعه بدیع به نظم ساخته بودند قرائت کردند که عین منظومات ایشان ضمیمهٔ این رساله است.¹  بعد از آن صرف چای و شیرینی شده و با آقایان صحبت و اختلاط نموده با قلبی مملو از احساسات حقشناسی از این محبت و لطف بی‌آلایش و پراز مهر و وفا از آنان جدا شدیم.

شب بازدید آقای گلستان شهردار شیراز  رفتم. از اوضاع شهرداری و نداشتن عایدات خاطری افسرده داشت و از اینکه کارهای شهرداری در تهران در وزارت کشور معطل و معوق مانده است داستانها می‌گفت که موجب ملالت‌خاطر و افسردگی گردید.  شب خیلی خسته بودم و زود خوابیدم.
 
۱- اشعار در دفتر موجود نزد این جانب نیست (م د)].

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۶۶ - ۳۶۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍61
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح شانزدهم – (شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

هوا امروز گرم و لطیف و آفتاب درخشان بر صفحات چمن می‌تابید.  معنای امتزاج‌الفصلين مشهود بود. اینجا هوا ترکیبی بود از زمستان و بهار.  نه سرد بود و نه گرم و هم سرد بود و هم گرم افسوس که دید و بازدیدها و انجام رسوم و تشریفات مجالی نمی‌داد. 

صبح به بازدید مستر ساندرسن رئیس انجمن فرهنگی ایران و انگلیس رفتم. اصرار و تقاضای بسیار دارد که در آنجا خطابه‌ای برای اعضاء انجمن ایراد نمایم.  ولی چون منابع و کتب در دسترس نیست و با مراجعه به کتابخانه انجمن نیز مرجع مفیدی به دست نیامد ناچار عذر خواستم. انجمن دارای کلوب و سالونهای ورزشی و کتابخانه و کلاسهای درس انگلیسی است و عمارت بسیار خوبی در خیابان زند اجاره کرده‌اند که اطاقهای متعدد دارد.  یک جلد کتاب کوچک در تاریخ انگلیس موسوم به (The Spirit of the English History) تأليف "A .L. Rowse" به من هدیه داد.  من نیز یک جلد کتاب ترجمهٔ حکایات شکسپیر تألیف خود را به کتابخانه انجمن هدیه نمودم.  با کمال مهربانی و لطف اطاقها و تشکیلات خود را به من ارائه داد.  بعد از آن وداع کردیم. 

در کتابخانهٔ احمدیه کربلایی داداش را ملاقات کردم. می‌خواستم کتابهای ترجمه مرحوم لسان را ملاحظه نمایم، اگر نسخۀ نافعی باشد خریداری کنم.  ولی از هجوم گدا و فقیر و سائل مجال نشد. 

نهار را در باغچهٔ آقای میرزا ابوالفضل محلاتی مهمان بودیم و تا عصر در محضر ایشان وقت خوش گذشت. معزی الیه حافظهٔ قوی دارد و اشعار عربی بسیار حفظ دارد و غالب وقت به خواندن و استماع قصاید مُتَنَبّی و دیگر شعراء عرب می‌گذشت.  آقا میرزا ابوالفضل خود هم شعر عربی می‌سراید. قصیدهٔ فصیحی ساخته‌اند در حوادث جنگ گذشته و حمله انگلیسیها به بوشهر و دفاع اهالی دشتستان قابل توجه بود. 

عصر گردشی به باغ حاجی میرزا خلیل خلیلی نمودیم. پارسال در این چنین ایام با مشارالیه در بمبایی بودیم در هتل تاج محل و امسال مشارالیه در کشمیر است و ما در باغ او به تماشای سنبلها و نرگسهای متعدد و متنوع فراوان و معطر مشغول شدیم. 

به منزل چند نفر از دوستان به بازدید رفتم. تشریف نداشتند جز آقای نصرالله شادروان که اتفاقاً کاپیتان شرلی (Capitan Sherly) و مترجم او آقای مسلم هندی نیز آنجا بودند و مشارالیه از طرف قشون متفقین مراقب امر توزیع خواربارست و مترجم او از اهل لاهور هندوستان و سالهاست در ایران می‌باشد و علاقهٔ بسیار به حافظ دارد. مبلغی جمع‌آوری کرده است که برای مرمت بقعۀ حافظیه به مصرف برساند.  می‌گفت خیال دارد که از هندوستان برای مرمت حافظیه و ساختمان سعدیه مبلغی به ایران بیاورد و اصرار دارد که در اطراف قبر حافظ محجری از برونز یا مرمر نصب کند.  و برای این مقصود تاکنون پنج هزار تومان اعانه جمع‌آوری نموده است. 

شب در منزل بیکار بودم. به مراجعهٔ اسناد و فرامین پدری و اجدادی مشغول بودم و نوشتجات کهنه که در اِعطاء لقب و منصب و مواجب و تیول که از سلاطین در دست است و جزو اوراق و اسناد مرحوم ابوی موجود بوده و اکنون نیز نزد آقای اخوی است رسیدگی می‌کردم که برای نگارش تاریخ خانوادگی ضرورت دارد.

قدیمترین فرمانی که در دست است به مهر و صحُۀ شاهرخ نادری در سنه ۱۱۶۲ هجری قمری می‌باشد که منصب وزارت و استيفاء فارس را درباره آقا محمد مسیح جدّ نگارنده منظور نموده است و همچنین عریضه‌ای است که میرزا محمد کاظم فرزند آقا میرزا مسیح به علی مرادخان زند نوشته و تقاضای مواجب و وظیفه برای برادرش میرزا ابوالقاسم جدّ چهارم این بنده نموده است.  این اوراق را تماماً جمع کردم که همراه خود به طهران برده ان‌شاء الله تاریخچه برای طایفه و سلسلهٔ خود بنویسم.

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۶۷ - ۳۶۹.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍31
📗سفرنامه شیراز علی‌اصغر حکمت (به همراهی بدیع‌الزمان فروزانفر در نوروز ۱۳۲۴)

صبح هفدهم (- یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۲۴ شمسی) (شیراز)

امروز روز آفتاب درخشان و هوای لطیف بود ولی رو به گرمی است.  صبح بعد از انجام وظایف صبحانه از جمعی تجّار لار پذیرایی کردم. اهالی «اوز» هستند و دیانت سنّی دارند و مردمان معقولی می‌باشند.

  آقای محمدتقی مؤیدی آمده بودند و اشعاری که حشمنی و مژده دو جوان معلم سروده بودند به یادگار آوردند که هر دو در این مجموعه ثبت است.  به هر یک از آن نوجوانان باهوش و مستعد که چشم امید آینده هستند یک جلد کتاب جامی اثر ناقابل خود را هدیه کردم.

خانم لقاءالدوله عيال مرحوم ناظم‌الملک به رسم بازدید آمده بودند. از فوت شوهر خیلی متأثر بودند. خانم محترمه و مهربانی است و با همه کس به شرافت و مهربانی و درستی رفتار نموده‌اند. 

به اتفاق آقای بدیع‌الزمان به دیدن آقای ابن یوسف رفتیم.  در خانه قدیم مرحوم حاجی شیخ یوسف در محلهٔ لب آب نزدیک مسجد آتشیها منزل دارد.  جوان بسیار مستعدی بود و به کارهای علمی و ادبی اشتغالی داشت و فهرستها که برای کتابخانهٔ مسجد سپهسالار و کتابخانه مجلس نوشته او را خیلی در همه جا معروف کرده است. ولی حیف که فعلاً دست از کارهای علمی و ادبی برداشته و به شغل آخوندی مشغول شده و در یکی از مدارس قدیمه (مدرسهٔ قوام) به مدرّسی و نظارت در موقوفه مشغول است. 

به اتفاق مشارالیه به بازدید آقا شیخ بهاءالدین پسر مرحوم آقای شیخ جعفر رفتیم که از ملّاهای مبرّز شیراز است و جنبهٔ فقاهت و اصول او بسیار خوب است.  آقا شیخ جعفر پسر مرحوم آخوند ملامحمدحسین و او پسر مرحوم آخوند ملا محمدعلی محلاتی است که یک قرن است این جماعت همه روحانی و اهل علم و ملّای مسلّم فارس هستند و امروز آقا شیخ بهاءالدین گل سرسبد این سلسله است و متانت و حسن اخلاق و عقل بسیار دارد.  

ظهر در منزل رؤساء ادارات دولتی به ناهار دعوت  داشتند. کسانی که حضور داشتند عبارت بودند از آقای سرابندی رئیس دادگستری؛ آقای شاهزاده طاهر اسکندری رئیس اقتصادیات؛ آقای هوشمند رئیس ثبت اسناد؛ آقای پاسیار فروغ‌الملک قوامی رئیس شهربانی؛ آقای شاهزاده امیرقلی قوامی رئیس بانک ملی؛ آقای خواجه نوری رئیس بانک سپه؛ آقای سیروس رئیس تلگراف؛ آقای سعید وزیری رئیس بانک رهنی؛ آقای صادقی‌نژاد رئیس فرهنگ؛ سرهنگ رئیس امنیه و سرگرد¹ معاون امنیه.  نهار با محبت و گرمی صرف شد چونکه ان‌شاءالله هر چه زودتر عازم طهران هستم از آقایان وداع کردم. بعد از ظهر استراحت کردم. خیلی خسته بودم.
  
اول شب در منزل آقای روحانی وصال انجمن ادبی شعرا منعقد بود آقای حشمت‌لباف و فرزندش احمد حشمت‌زاده و نوه او محمد حشمتی و آقای استخر و آقای مشیری و آقای مژده شاعر نوجوان و جمعی دیگر حاضر بودند.  و وقت به خواندن اشعاری گذشت. آقای احمد حشمت‌زاده بهاریهٔ لطیفی ساخته بود و از ورود حقیر ما اظهار لطف کرده و خیر مقدم گفته بود که عین، آن در این مجموعه ثبت است.² 

به قول استخر ورود آقای بدیع‌الزمان یک حرارت و حرکتی در انجمن ادبی که بسیار بیجان و ضعیف است ایجاد کرده و همه به شوق و نشاط هستند. اگر ان‌شاء‌الله موفق شوم که غالباً فصل نوروز را با یکی از فضلا و ادباء مرکز به شیراز بیایم موجب خدمت بزرگی به تشحیذ اذهان و تنهیض همم فضلاء شیراز خواهد بود.  شب منزل دکتر افخم ضیافتی بود. شام در آنجا صرف شد. 

۱- [جای نام این دو نفر سفید مانده است. (م. د. )].
۲- [در دفتر موجود نزد این‌جانب نیست. (م. د.)]

📕 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت،  به‌کوشش محمد دبیرسیاقی،  ۱/ ۳۶۹ - ۳۷۱.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍41