| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.2K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
913 links
Download Telegram
🗂 اسناد تاریخ معاصر ایران روی خروجی سایت دانشگاه ییل قرار گرفت.

دانشگاه ییل در اولین گام پروژه آرشیو اینترنتی تاریخ ایران (YIHA) این مجموعه اسناد را در شکلی استاندارد و قاعده‌مند فهرست‌نویسی و بعد از دیجیتال‌سازی، متن کامل این اسناد را نیز بازخوانی و بر روی سایت دانشگاه خود قرار داده است.

«مجموعه قاسم غنی» در نسخه‌های خطی و آرشیو کتابخانه یادبود استرلینگ در دانشگاه ییل، شامل بیش از هزار سند از مکاتبات رسمی حاکمان و دولتمردان ایران از ابتدای دوره قاجار تا پهلوی است. مجموعه مهمی از اسناد بزرگانی چون عباس‌میرزا، حاجی میرزا آقاسی، فتحعلی‌شاه، محمدشاه، ناصرالدین‌شاه، امیرکبیر، میرزا حسین‌خان مشیرالدوله، میرزا علی‌اصغرخان امین‌السلطان، محمد مصدق و... است.

دانشگاه ییل در اولین گام پروژه آرشیو اینترنتی تاریخ ایران (YIHA) این مجموعه اسناد را در شکلی استاندارد و قاعده‌مند فهرست‌نویسی و بعد از دیجیتال‌سازی، متن کامل این اسناد را نیز بازخوانی و بر روی سایت دانشگاه خود قرار داده است.

در این پایگاه شما امکان جست‌وجوی اسناد را از طریق کلیدواژه‌هایی قابل جست‌وجو برای هر سند شامل نام‌ها، اماکن، سال‌ها و موضوعات دارید. همچنین فهرست الفبایی اشخاص، اماکن، و موضوع‌ها نیز در این وب‌سایت در دسترس است.

بعد از جست‌وجو شما با فهرستی روبه‌رو خواهید شد که با کلیک بر روی هر کدام از نتایج به سند و متن بازخوانی‌شده آن دسترسی پیدا کرده و حتی امکان دانلود آن را نیز دارید. این پروژه زیر نظر دکتر عباس امانت و خانم ساغر صادقیان در حال انجام است.

✈️ @naqshine
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7
▪️ مغ و خوشاک: داستان زرتشتی کرمانی و یهودی اصفهانی


«... در خبرها آمده است دو نفر با هم سفر می‌کردند. یکی از آنها زرتشتی و اهل کرمان و دیگری یهودی و اهل اصفهان بود. آن فرد زرتشتی سوار بر استری بود و تمام مایحتاج سفر خود از قبیل توشه و سورساتش را بر استر نهاده و به آسودگی سفر می‌کرد. یهودی اما پیاده بود و زاد و توشه‌ای نداشت. در همان حال با هم گفتگو می‌کردند. زرتشتی به یهودی گفت: ای خوشاک مذهب و اعتقاد تو چیست؟ یهودی گفت: اعتقاد من این است که در این آسمان معبودی وجود دارد که همان معبود بنی‌اسرائیل باشد و من او را می‌پرستم، از او کمک می‌خواهم و به‌سوی او روی می‌آورم و گشاینده روزی من اوست. همچنین طول عمر، صحت بدن، سلامتی از آفات و پیروزی بر دشمنان همه از او باشد. از او برای خودم و هرکس با من هم دین و مذهب باشد نیکی طلب می‌کنم. به کسی که با دین و مذهب من مخالفت کند اهمیتی نمی‌دهم. حتی احساس می‌کنم و بر این باورم که هر کس مخالف دین و مذهب من باشد خون و مالش حلال است و نباید او را یاری کرد یا نصیحت نمود و کمکش کرد یا ترحم نمود و حتی برایش دلسوزی کرد. سپس به زرتشتی گفت تو از مذهب و اعتقادت برای من بگو، چون تو از من پرسیدی و حالا وقت آن است که تو ای مغ به من خبر دهی چون تو هم مذهب و اعتقادی داری. مرد زرتشتی گفت: اعتقاد و نظر من این است که من برای خودم و کل هم‌نوعان خودم نیکی می‌خواهم و نمی‌خواهم که به هیچ‌کس آسیبی برسد، نه تنها به کسی که هم‌دین و موافق با من است بلکه حتی به کسی که با من مخالف یا ضد دین من باشد. پس یهودی به او گفت حتی اگر به تو ظلم یا تعدی کرده باشد؟ گفت: آری. چون من می‌دانم در این جهان معبودی آگاه، دانشمند، عادل، حکیم و بسیار دانا وجود دارد که هیچ‌چیز از امور بندگانش بر او پوشیده نمی‌ماند و او خود نیکوکاران را پاداش نیک می‌دهد و بدکاران را مجازات می‌کند. آن فرد یهودی به زرتشتی گفت: ولی مــن کـه نمی‌بینم تو مذهبت را یاری داده و به اعتقادت عمل کرده باشی. زرتشتی گفت: چطور؟ گفت: چون من هم‌نوع تو هستم و تو می‌بینی که من خسته و گرسنه راه می‌روم اما تو سیر و سواره و برخورداری. گفت: راست گفتی، بگو چه می‌خواهی؟ گفت: غذایی به من بده، مرا یک ساعتی سوار کن تا من هم استراحتی بکنم چون واقعاً خیلی خسته شده.ام.
مرد زرتشتی از استر خود به زیر آمد، سفره‌اش را گشود و او را غذا داد تا  سیر شد. سپس سوار بر مرکب خود کرد و ساعتی را همراه او گفتگوکنان رفت. اما یهودی سوار بر استر، وقتی دریافت که زرتشتی خسته شده است مرکب را حرکت داد و از او سبقت گرفت و گذاشت تا آن زرتشتی که دیگر به او نمی‌رسید همچنان بدود. او فریاد می کرد: ای خوشاک، بایست و بیا پایین، من خسته شدم. یهودی در جوابش گفت: ای مُغ مگر من از مذهب خودم برای تو نگفته بودم. تو هم از مذهب خودت گفتی و آن را به عمل درآوردی. حال من هم می‌خواهم مذهب خودم را یاری کرده و آن را تحقق بخشم. بنابراین استر را به تاخت راند و زرتشتی در پشت سر او می‌دوید و می‌گفت: ای وای بر تو خوشاک. اندکی بایست و مرا هم سوار کن، مرا در این بیابان تنها مگذار که درندگان می‌خورند و از گرسنگی و تشنگی خواهم مرد. همان‌طور که من به تو رحم کردم، تو هم به من رحم کن. اما آن یهودی به فریادهای او توجهی نکرد و به او روی برنگرداند و رفت تا از چشمش دور شد.
هنگامی که آن زرتشتی از او ناامید شد و در معرض هلاک قرار گرفت، تمام اعتقاداتش را به خاطر آورد و به‌خصوص آن که گفته بود در آسمان معبودی خبیر، دانشمند، عالم و عادل وجود دارد و هیچ کاری از بندگانش بر او پوشیده نمی‌ماند. بنابراین سر به آسمان بلند کرد و گفت: الهی، تو دانستی که من به مذهبی اعتقاد داشته آن را یاری دادم و بدان عمل کردم و تو را به آنچه که شنیده و دانسته بودم توصیف کردم. پس در مورد خوشاک یهودی آن طور عمل کن که تو را توصیف کردم تا حقیقت آنچه را گفتم دریابد.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4

هنوز اندکی نرفته بود که دید استر یهودی را بر زمین انداخته و گردنش شکسته است. یهودی با فاصله ایستاده و در انتظار آمدن صاحبش بود. هنگامی که زرتشتی به استر خود رسید سوار بر آن شد و به راه خود رفته یهودی را رها کرد تا درد بکشد و با مرگ دست و پنجه نرم کند. پس یهودی فریاد زد: ای مغ به من رحم کن و مرا سوار کرده با خود ببر که در این بیابان درندگان مرا می‌خورند و از گرسنگی و تشنگی خواهم مرد. به مذهبت عمل و اعتقادت را یاری کن. زرتشتی گفت: یک‌بار این کار را کردم اما تو آنچه را گفته بودم نفهمیدی و درباره آنچه توصیف کردم تعقل ننمودی. یهودی گفت: چطور؟ گفت چون من مذهبم را برای تو توصیف کردم اما تو حرفم را باور نکردی تا اینکه با عمل خودم آن را تحقق بخشیدم. پس از آن هم تو دربارۀ آنچه گفته بودم نیاندیشیدی، چون من به تو گفتم در این آسمان معبودی آگاه، دانشمند، عالم و عادل وجود دارد که هیچ‌چیزی از نظر او پنهان نمی‌ماند. او نیکوکاران را پاداش می‌دهد و بدکاران را به خاطر اعمال بدشان مجازات می‌کند. یهودی گفت آنچه را گفتی و عمل کردی و توصیف نمودی فهمیدم. زرتشتی به او گفت: پس ای خوشاک چه چیزی مانع آن شد تا از آنچه گفتم پند نگیری؟ یهودی گفت: اعتقادی که بر آن رشد کرده بودم و مذهبی که به آن انس گرفته بودم و با تداوم آن و کثرت استعمال جزو عادت و سرشت من شده بود. من به پدران و مادران و استادان و معلمانم که اهل دین و مذهب من بودند اقتداء کردم و این اعتقاد به یک باور و سرشت درونی و طبیعت ثابت در من تبدیل شده از این رو ترک آن و کَنده شدن از آن برایم دشوار است.
زرتشتی دلش به رحم آمد و او را سوار کرد تا به شهر رسیدند و او را در همان حال که گردنش شکسته بود تحویل خانواده‌اش داد. بعد داستانش را برای مردم تعریف کرد و آنها در شگفت شدند. برخی از مردم به زرتشتی گفتند: چطور او را بعد از آن همه جفایی که در حق تو کرده و پاداش زشتی که به احسان تو داده بود، با خود آوردی؟ زرتشتی گفت: از من عذر خواست و گفت مذهبم چنین و چنان است و این به سرشت و طبیعت ثانوی من تبدیل شده است، یعنی به دلیل تداوم و عادت بنابراین دشوار است که از آن کنده شوم. من هم بر باوری بودم و مذهبی را زندگی کرده بودم که برای من به یک عادت و سرشت تبدیل شده بود و دشوار می‌توانستم از آن دل کنده یا آن را ترک کنم.
از آنچه گفتیم آشکار می‌شود که علل موجبه اختلاف اخلاق مردمان و عواملی که به آنها منجر می‌گردد، فقط چهار نوع است و ما آنها را در ابتدای این رساله بیان کردیم. حال می‌گوییم کل اخلاق بر دو نوع باشد؛ یا در نفوس آدمها سرشته شده و یا اکتسابی بوده و از طریق تداوم عادت و کثرت استعمال به دست می‌آید. از یک نظر دیگر اخلاق بر دو نوع باشد یا جزو اصول و قوانین باشد یا جزو فروع و تابع قبلی‌ها. از این رو ما نیازمند آنیم که اینها تبیین و شرح گردد تا از هم باز شناخته شود. زیرا این فن از شناخت علوم بسیار شریف و سودمند باشد. به‌خصوص برای کسانی که به ریاضت نفس و تهذیب و اصلاح اخلاق توجه نشان می‌دهند. زیرا اخلاق مردمان یکی از عوامل نجات‌دهنده آنها از هلاکت و جدا‌کننده آنها از یکدیگر باشد و ما آن را در رسالهٔ دعوت به سوی خداوند سبحان و متعال بیان کرده‌ایم.

📙 رسائل اِخْوانُ الصَّفا و خُلّان الوَفا، ترجمهٔ محمدعلی عسگری، ۱/ ۲۷۴ - ۲۷۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍84👏1
Forwarded from نشر سنگلج
پوشکین و من
این کتاب خودزندگی‌نامه محسوب می‌شود اما در واقع بیش از آن است. نویسنده در این اثر از ادبیات مهاجرت می‌گوید؛ درباره زندگی مهاجرانی که به سوی آینده‌ای نامعلوم و در جستجوی زندگی شاید بهتر، ترک خانه و سرزمین را برگزیدند.

این  کتاب روایت سرگذشت‌هاست، روایتی از سرگذشت دو خانواده، یکی از قفقاز و دیگری از اوکراین، که پس از انقلاب بلشویکی اکتبر ۱۹۱۷ م، چون نخواستند شهروند پرچم سرخ شوروی باشند، سرزمین‌های خود را ترک کردند تا در سرزمینی دیگر، ایران، سر راه یکدیگر قرار بگیرند. آمدگان این روایت، پس از سال‌ها زندگی پرفراز و نشیب رفتگانی شدند که قاب هریک جایی، در خاطره، حک شده است و ...  پوشکین، مهاجرزاده‌ای که شاعر بزرگ روسیه شد، در جای جای روایت حضور دارد.

ایلمیرا دادور هنگامی که در ابتدای دهه سی در خانه پدربزرگش در پشت استانداری شهر رشت به دنیا آمد جشن مهرگان بود. مادر گفت نام کودک «مهرگان» باشد؛ پدر بانوی ایل را ترجیح داد و همان شد. او در تهران بزرگ شد، مدرسه رفت و پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در فرانسه، به ایران بازگشت و به عنوان استاد ادبیات تطبیقی در دانشگاه تهران مشغول به کار شد.

@sanglajpublication
👍74
🔔گروه روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار می‌کند:


⚜️  نشست علمی با عنوان «تاریخنگاری و عکس: مسائل و رویکردها»


🔻با سخنرانی:
  دکتر محمد غفوری


🔻دبیر نشست:
دکتر زینب میرزایی


🕰 دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶
     ساعت: ۱۶ - ۱۸

🔹🔸ورود برای عموم علاقه‎مندان آزاد می باشد.


🏟 پیوند ورود به نشست:
🌏 https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture

🆔 https://t.iss.one/pajooheshkadeh
👍1
دوستی لطف کرد و تصدیق دکتری مرحوم محمود شهابی را با امضای مرحوم علی‌اصغر حکمت برایم فرستاد.


💠 اَزدانامه | محمدمهدی حاتمی
@azdanameh
3👍2
▪️ پذیرایی در جلسه دفاع از پایان‌نامه: بله یا خیر؟

در شهریور ۱۳۸۳ در دانشکدهٔ الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، جلسهٔ دفاع از پایان‌نامهٔ کارشناسی‌ارشد خود را خشک‌وخالی و بدون  پذیرایی‌ برگزار کردم. در آن جلسه روی میز در جلوی استادان پارچ آب و استکان‌های چای بود که آبدارچی دانشکده آورده بود. یادم نمی‌آید که چرا چیزی -شیرینی یا میوه-  تهیه نکرده بودم؟ جیبم خالی بود یا رسم نبود؟ یادم نمی‌آید در آن سال‌ها دیگر دانشجویان چه می‌کردند؛ پذیرایی می‌کردند یا نمی‌کردند؟

در بهمن ۱۳۸۸ که در همانجا جلسه دفاع از رساله دکتری خود را برگزار کردم،  با میوه، شیرینی، آب‌میوه و آب‌معدنی از استادان و مهمانان پذیرایی صورت گرفت.  در همان روز مسئول بایگانی دانشکده، آقای اسکندری/ سکندری، باآب‌و‌تاب از جلسهٔ دفاعی از روزگار پیش از انقلاب یاد کرد که در آن جلسه، دانشجو، از استادان و به‌ویژه کارمندان دانشکده پذیرایی مفصلی کرده بود. بنابر روایت آقای اسکندری آن دانشجو دکتر حجة‌الاسلام احمد بهشتی (فَسوی شیرازی؛ پسان‌تر: استاد همان دانشکده و آیت‌الله و عضو مجلس خبرگان) بود.

هرازچندگاهی در شبکه‌های اجتماعی تصاویری  از بسته‌های پروپیمان و میزهای پر از میوه و شیرینی و نوشیدنی و گاه هدیه‌های آماده‌شده برای جلسه دفاع منتشر می‌شود که بحث‌ها و انتقادهایی را برمی‌انگیزد. هرچند سال یک‌بار هم دانشگاه‌ها/ دانشکده‌ها بخش‌نامه‌هایی صادر می‌کنند که پذیرایی در جلسه‌های دفاع ممنوع است. کافی است در گوگل جستجو کنید: «پذیرایی در جلسه دفاع ممنوع شد»، ده‌ها خبر و بخشنامه از چندین سال پیش، از دانشگاه‌های گوناگون، از دانشگاه تهران گرفته تا واحد‌های پرشمار دانشگاه آزاد اسلامی را می‌آورد که این کار را ممنوع اعلام کرده‌اند. بسیاری از دانشگاه بارها این بخشنامه را ابلاغ و بازابلاغ کرده و می‌کنند ولی در عمل همچنان این پذیرایی‌ها انجام  می‌شود.

یادم می‌آید در دههٔ نود چندباری خودم به دانشجویانی زنگ زدم و از آنان خواستم که روز دفاع برای پذیرایی با خود چیزی نیاورند؛ اندکی، غالباً دانشجویان پسر، می‌پذیرفتند و بسیاری هم، غالباً دانشجویان دختر، نمی‌پذیرفتند؛ برخی حتی ناراحت می‌شدند که چرا شما زنگ زده‌اید؟ و چنین درخواستی دارید؟! همین چند روز پیش در جلسه دفاع، دو دانشجوی خانم،  پذیرایی نسبتاً مفصلی آماده کرده بودند و وقتی پرسیدم: چرا این اندازه خرج کرده و خود را به زحمت انداخته‌اید؟ با تعجب و انکار پاسخ دادند مگر می‌شود جلسه، پذیرایی نداشته باشد؟!

گاهی اقلام پذیرایی در جلسه‌های دفاع آن‌قدر  زیاد و پرزرق‌وبرق می‌شود که جلسه را به  مهمانی و جشنِ پایان دوره کارشناسی‌ارشد یا دکتری تبدیل می‌کند تا نشستی علمی برای داوری و ارزیابی کار پژوهشی! همین پارسال یکی از دانشجویان دکتری ما در جلسه دفاع خود، افزون بر میوه و شیرینی و نوشیدنی، سینی خوراکی و لقمه آماده کرده بود!

چه باید کرد؟ تا زمانی که سازوکاری عملی و جدی از سوی دانشگاه‌ها اندیشیده نشود، وضع همین است و با صدور بخشنامه کاری پیش نمی‌رود. باید در جلسه‌های دفاع همچون دیگر جلسه‌های اداری و رسمی، توسط خود دانشگاه از حاضران در جلسه با آب و چای و بیسکویت پذیرایی شود. تا آن زمان به دانشجویان پیشنهاد می‌شود که به پذیرایی ساده بسنده کنند. بسیاری از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌هایی که برای پذیرایی آورده می‌شود، اضافه می‌آید و ناگزیر به خانه برگردانده می‌شود یا توسط خود دانشجو به آبدارخانه و دیگر اتاق‌های دانشکده‌ها برده می‌شود. ضمناً این شایعه را که استادان در نمره‌دادن کم‌وکیف پذیرایی را هم درنظر می‌گیرند، باور نکنید!

▫️ معصومعلی پنجه
۴ اسفند ۱۴۰۳ | تهران نیمه‌پاک

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍14👏31
📚 آیین رونمایی از آثار تازه‌منتشرشده جناب دکتر سینا فروزش و همکاران

▫️لطف دوستان شامل حال بنده شده و کمینه را از «استادیار»ی به «استاد»ی ارتقاء داده‌اند!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
9🔥1
Forwarded from نشر ثالث
بررسی و نقد کتاب
انقلاب مشروطه
جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان


با حضور:
▪️دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد (استاد بازنشسته دانشگاه تهران)
▪️دکتر مقصود فراستخواه (عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی)
▪️دکتر عباس قدیمی‌قیداری (عضو هیئت علمی دانشگاه تبریز)
▪️دکتر علیرضا ملائی‌توانی (مولف کتاب؛ عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
▪️سیاوش شوهانی (دبیر نشست)

چهارشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۳︱ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹

تهران، خیابان کریم‌خان زند، بین ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۴۸، کافه‌کتاب ثالث.

برای خرید اینترنتی کتاب‌های نشر ثالث به همراه تخفیف:
Salesspublication.com
👍2
Forwarded from نشر نی

‌نشر نی برگزار می‌کند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب
«‌سرویس جاسوسی انگلیس از درون»
نوشتهٔ استیون داریل

با حضور:
مجید تفرشی
محسن آزموده
و محسن اشرفی (مترجم)

زمان: دوشنبه ۶ اسفندماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
👍2
👆سه قرن تقابل و تعامل
دوستان عزیز و مخاطبان گرامی مفتخرم به اطلاع برسانم کتاب تازه ای از من تحت عنوان « سه قرن تقابل و تعامل » از سوی انتشارات کویر عرضه شده است. داستان این کتاب مفصل است. خلاصه اش اینکه در ابتدا این متن به صورت مقاله ای مستخرج از پایان نامه بود که بعدها من بیشتر روی آن کار کردم و با افزودن بخش های دیگری آن را به صورت کتابی مستقل درآوردم. عنوان فرعی این کتاب « ستیز و سازش ایرانیان با اعراب مسلمان طی سه قرن نخست هجری » است. آنهایی که کتاب « دو قرن سکوت » مرحوم زرین کوب را خوانده باشند می دانند که ایشان در واقع تقابل ایرانیان را با اعراب مسلمان در این سه قرن روایت می کند که حتی به اعتراف خودشان با برخی جنبه های ملی گرایی ایرانی و حتی تعصبات ضد عربی نیز همراه است. در این کتاب من کوشیده ام همان سویه تقابلی را درکنار سویه دیگری قرار دهم که تعاملی است و می گوید بخش هایی از ایرانیان از ابتدا برخوردی مسالمت آمیز با اعراب مسلمان در پیش گرفتند و حتی در صدد همکاری با آنان برآمدند. به نظرم این دو سویه در مجموع یک برخورد تکاملی و تکمیلی از سوی ایرانیان را در بر داشت که می توانست هم استقلال آنها را تضمین کند و از منحل شدن در زبان و فرهنگ عربی مصون دارد و هم موفق می شدند تا دستاوردهای تمدنی و فرهنگی خود را به اعراب مسلمان و از طریق آنها به کل تمدن اسلامی انتقال دهند. از این رو رویکرد ستیز و سازش آنان به تجربه ای مهم در حیات سیاسی و فرهنگی آنان تبدیل شد. تجربه ای که پیش تر در برخورد با یونانیان آن را آزموده بودند و بعدها نیز در ارتباط با ترکان و مغولان آن را به کار گرفتند. طرح روی جلد کتاب هرچه هست کار ناشر محترم است. کتاب حجم چندانی ندارد اما از مستندات و منابع فراوانی برخوردار است. متاسفم که نمی توانم نسخه پی دی اف آن را برای علاقمندان در اینجا بگذارم چون باید با اجازه ناشر باشد.
👍8🔥3👏3
🔷گروه و  انجمن علمی-دانشجویی تاریخ  دانشگاه تربیت مدرس با همکاری موسسه همکاری های میان رشته‌ای اکنون و مجله مردم نامه برگزار می‌کند:
🔶نشست:
نقد و بررسی کتاب "مفهوم شناسی تاریخ"
🔺سخنرانان:
دکتر حسینعلی نوذری
دکتر حسین مصباحیان
🔺با حضور مترجمان کتاب:
دکتر سید هاشم آقاجری
دکتر بهزاد کریمی (به صورت مجازی)
🔹️دبیر نشست: دکتر جواد مرشدلو  
زمان: دو شنبه ۱۳ اسفند  ماه ۱۴۰۳
ساعت ۱۶:۳۰
📍دانشگاه تربیت مدرس، دانشکده‌ی علوم انسانی، طبقه‌ی چهارم، سالن شهید رئیسی
علاقه‌مندانی که از بیرون دانشگاه قصد شرکت در این نشست را دارند لطفا به نشانی زیر پیام دهند:
@abolfazl_korosh
لینک ورود به جلسه مجازی:
https://vclass4.modares.ac.ir/rooms/fmb-m9s-scd-cme/join
2
▪️چند برگ از تاریخ دانشکده الهیات دانشگاه تهران پس از انقلاب: به روایت استاد فتح‌الله مجتبایی

▫️فرستهٔ یکم: انقلاب، پیپ و پاکسازی

«بعد از انقلاب همه چیز تغییر کرد؛ اساساً انقلاب یعنی تغییر و از آنجایی‌ که این انقلاب یک انقلاب بنیادی بود طبیعی است همه‌چیز دستخوش تغییر و تحول شود. انقلاب، نگاه به دانشگاه را تغییر داد، نگاه به علم را تغییر داد، نگاه به غرب را کاملاً دگرگون کرد و مخالفت با آن شکل گرفت که خود این نگاه منشاء تحولات و بحرانهای زیادی برای کشور شد. اما جالب است برایتان بگویم که پس از انقلاب برای من همه چیز از پیپ شروع شد. راستش پیپ از دهن من نمی‌افتاد، تمام دندان‌هایم را به علت کشیدن پیپ از دست داده‌ام. اولین حمله‌ای که به من شد، گفتند که این آقا پیپ می‌کشد و بعد هم به علت درس خواندن در آمریکا و مسئولیت‌هایی که پیش از انقلاب به عهده داشتم گفتند که این طاغوتی و آمریکایی است. خلاصه هر چه لازم بود علیه من نوشتند، حرف‌های زیادی زدند و حملات به من شروع شد تا جایی که اسم من در لیست اساتیدی که باید پاکسازی شوند، قرار گرفت».

📘 «گفتگو با استاد فتح‌الله مجتبایی، بانی رشته ادیان تطبیقی در ایران و دانشگاه آزاد اسلامی»، در بانیان رشته‌های تحصیلی در دانشگاه آزاد اسلامی، تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۸، ۳۶ - ۳۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7👏2
▪️چند برگ از تاریخ دانشکده الهیات دانشگاه تهران پس از انقلاب: به روایت استاد فتح‌الله مجتبایی

▫️فرستهٔ دوم: دکتر مفتح و دکتر آذرنوش

«خاطرم است یک روز دکتر [محمد] مفتح که حالا رئیس دانشکده شده بود، به من تلفن کرد و گفت: یک سری بیا دفترم. من با مرحوم مفتح خیلی دوست بودم، علت آن هم این بود که مرحوم مفتح پیش از انقلاب می‌خواست برای دانشیاری‌اش مقاله بنویسد، ولی هرچه می‌نوشت، رد می‌شد. یک روز آمد پیش من و گفت آقا اینها مقاله‌های مرا رد می‌کنند، تو بیا و یک سر و صورتی به آنها بده. از آن به بعد، هفته‌ای یک روز در مسیرش به مسجد قبا به منزل ما می‌آمد - خانهٔ ما در خیابان شریعتی بود، آن وقت‌ها جاده قدیم می‌گفتند - با هم می‌نشستیم و مقاله‌هایی را که ایشان نوشته بود از لحاظ منابع و این جور چیزها سر و سامان می‌دادیم، به‌هرحال من کمکش می‌کردم. اینگونه شد که من و مفتح یک رابطه دوستانه پیدا کردیم.
اتاق من در طبقه پنجم ساختمان جدیدِ دانشکده در خیابان مفتح امروزی قرار داشت. وقتی وارد اتاق مفتح شدم خودش آمد و در را پشت سر قفل کرد و بعد از داخل کشوی میزش نامه‌ای را درآورد و گفت یک همچین نامه‌ای آمده است، ما چه کار کنیم!؟ مفتح نامه را به من داد، نگاهی به آن انداختم و دیدم اسم پنج- شش نفر را آورده‌اند و نوشته‌اند که این افراد باید اخراج شوند. به جز من، خدایار محبی که می‌گفتند بهایی است، آقای [حسن] ملک‌شاهی که در مورد او هم چیزهایی می‌گفتند که حالا گفتن ندارد. دکتر [حسینعلی] هروی، دکتر [آذرتاش] آذرنوش و یکی دیگر که الآن اسم او را به خاطر ندارم در لیست بودند. خلاصه نام ۶ نفر آمده بود و به هرکدام یک چیزهایی نسبت داده بودند که بعضی از آنها درست بود و برخی هم نه. من دیدم که مفتح زیر اسم آذرنوش را خط کشیده است. در دلم گفتم خُب، پس کار آذرنوش دیگر تمام شد؛ چون وقتی دانشکده در خیابان سرچشمه قرار داشت در یکی از شوراها بین آذرنوش که معاون دانشکده بود و مرحوم مفتح و مرحوم مطهری که خیلی به مفتح نزدیک بود، سرِ موضوعی که نمی‌دانم چه بود، درگیری لفظی شدیدی درگرفت و کار خیلی بالا کشید، تاحدی که این دو نفر به یکدیگر خیلی پرخاش کردند و کار بجایی کشید که مرحوم مفتح و مرحوم مطهری بلند شدند و جلسه را ترک کردند. مرحوم دکتر [محمد] محمدی [ملایری] هم که رئیس دانشکده و انسان بسیار شریفی بود خیلی از این ماجرا ناراحت شد و دکتر آذرنوش را ملامت کرد که چرا این قدر تند رفتی.
آذرنوش خیلی با مفتح تند برخورد کرد و این بی‌سابقه بود به همین دلیل وقتی مفتح صورت اسامی را به من داد و دیدم که زیر اسم آذرنوش را خط کشیده است، با خودم گفتم که آذرنوش رفتنی شد، اما بعد که با مرحوم مفتح نشستیم و راجع به این ۶ نفر که یکی از آنها خودم بودم صحبت کردیم و گفتم که حالا تو چکار می‌خواهی بکنی؟ گفت: از من خواسته‌اند که همه اینها را اخراج کنم اما غلط کرده‌اند! من خیلی محترمانه اینها را بازنشسته می‌کنم. گفتم: حالا با این آذرنوش که زیر اسم او را خط کشیده‌ای چکار می‌خواهی بکنی؟ گفت: این یکی را خودم تا آخرین قدم پشتش ایستاده‌ام! گفتم برای چه؟ گفت: من هرکاری درباره این فرد انجام دهم، نسبتش می‌دهند به آن سابقه‌ای که با هم داریم. به همین خاطر، من تا آخرین قدم مدافعش هستم. ببینید! بین روحانیون ما چه آدمهایی پیدا می شدند. گفتم: در مورد من چکار می‌خواهی بکنی؟ گفت: در مورد تو غلط می‌کنند!
خلاصه آن چهار نفر دیگر را خیلی محترمانه بازنشسته کردند، ولی من و آذرنوش ماندیم و بعد راجع به ما شروع شد به مکاتبات و این جور چیزها. همان‌طور که گفتم من پیش از انقلاب رایزن و وابسته فرهنگی ایران در پاکستان و هندوستان بودم و طبیعی بود که تصور شود به رژیم گذشته وابستگی دارم. خاطرم است چندین بار پرونده مرا از وزارت خارجه آوردند و بررسی کردند، اما هرچه گشتند نتوانستند چیزی در بیاورند، البته مفتح هم خیلی حمایت کرد تا اینکه آنها کوتاه آمدند  و اگر حمایت‌های ایشان نبود من هم مانند آن چند نفر دیگر پاکسازی شده بودم. مرحوم مطهری نیز خیلی به من خوش‌بین بود و همیشه در غیاب، از من تعریف می‌کرد. ما گاهی با یکدیگر می‌نشستیم و در مورد حافظ و شعر و اینگونه مسائل جر و بحث می‌کردیم و به اصطلاح سرشاخ می‌شدیم. به‌هرحال، بدین شکل حیات علمی من در گروه ادیان ادامه یافت، اما با این حال باز هم عده‌ای تلاش می‌کردند تا من و یکی – دو نفر دیگر از
همکاران را حذف کنند».

📘 «گفتگو با استاد فتح‌الله مجتبایی، بانی رشته ادیان تطبیقی در ایران و دانشگاه آزاد اسلامی»، در بانیان رشته‌های تحصیلی در دانشگاه آزاد اسلامی، تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۸، ۳۷ -۳۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍14👏4
Historiophoty-PTE
🎵 پوشه شنیداری نشست برخط
«تاریخنگاری و عکس: مسائل و رویکردها»


🔻سخنران: محمد غفوری

🔻به همت گروه روش‌شناسی و تاریخ‌نگاری پژوهشکده تاریخ اسلام
    
🗓 دوشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۰۶
👍1🔥1
▪️چند برگ از تاریخ دانشکده الهیات دانشگاه تهران پس از انقلاب: به روایت استاد فتح‌الله مجتبایی

▫️فرستهٔ سوم: جذب محمد مجتهد شبستری

«بعد از این ماجراها، بنا شد تا چند نفر از اساتید و دانشمندان حوزوی به دانشکده الهیات بیایند. اسم چند نفر مثل آقای [عباسعلی] عمید زنجانی، آقای [عبدالله ]نورانی و یکی – دو نفر دیگر مطرح و قرار شد تا در شورا تصویب شود که اینها بیایند و عضو هیات علمی دانشکده بشوند. وقتی بنا شد که چند نفر از روحانیون به دانشکده الهیات بیایند، من هم اسم آقای [محمد] مجتهد شبستری را مطرح کردم. من ایشان را از آلمان می‌شناختم. خُب من و دکتر [سیدمحمد حسینی] بهشتی یک دوستی قدیمی از دوران دبیرستان با هم داشتیم و من هر وقت که به اروپا می‌رفتم، سری هم به بهشتی می‌زدم. آقای شبستری یک روحانی بلند قدِ خوش سیما بود که به جای آقای بهشتی مسئولیت مرکز اسلامی هامبورگ را به عهده گرفته بود. ایشان آلمانی خیلی خوب می‌دانست و با مسیحیت جدید و به‌خصوص کلام مسیحی خیلی آشنا بود. زمانی که در آلمان بودم، می‌دیدم که ایشان راجع به کلام معاصر مسیحی خیلی خوب کار کرده است. به همین دلیل، ایشان را برای عضویت در هیأت علمی دانشکده معرفی کردم.
در آنجا یکی از اعضا خیلی مخالفت کرد، ولی من به شدت دفاع کردم تا اینکه مرحوم مفتح وقتي ديد من دارم اینگونه دفاع می‌کنم، پشت کار را گرفت و پذیرفته شد که آقای شبستری هم به دانشکده الهیات بیاید. ایشان ابتدا و برای تدریس درس کلام به گروه فلسفه رفت، اما مدتی بعد آن شخصی که از اول مخالف بود، شروع کرد به مخالفت کردن با آقای شبستری و کار به جایی رسید که آقای شبستری دانشکده را ترک کرد و دیگر نیامد. من از ایشان خواهش کردم که به گروه ادیان بیاید و رفتم به آقای [علی] مهدی‌زاده که به جای مرحوم مفتح سرپرست دانشکده شده بود، گفتم و ایشان هم درخواست مرا پذیرفتند و بدین ترتیب آقای شبستری را به گروه ادیان آوردیم».

📘 «گفتگو با استاد فتح‌الله مجتبایی، بانی رشته ادیان تطبیقی در ایران و دانشگاه آزاد اسلامی»، در بانیان رشته‌های تحصیلی در دانشگاه آزاد اسلامی، تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۸، ۳۸ - ۳۹.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3😢2
▪️چند برگ از تاریخ دانشکده الهیات دانشگاه تهران پس از انقلاب: به روایت استاد فتح‌الله مجتبایی

▫️فرستهٔ چهارم: تکفیر و فرار و ذکر جمیل مفتح و شیخ‌الاسلام

«گرفتاری اصلی ما با آقای عمید زنجانی بود، ایشان اصرار داشت که دروس باید اسلامی بشود. ما هم می‌گفتیم آقا! اسلام یکی از ادیان است و تنها دینی هم است که تمام ادیان دیگر و تمام علوم را می‌پذیرد و می‌گوید: «اطلبوا العلم ولو بالصين». خُب، در چین که فقه و اصول نیست، آنجا علم چیز دیگری است، وقتی این حدیث را می‌گوید، یعنی اینکه علم به‌طور کلی و به شکل جهانی‌اش در نظر گرفته بشود، ولی ایشان چسبیده بود که بایستی فقط مطالب اسلامی ارائه شود. ایشان می‌گفت: شما بیایید به جای این درسِ خلاق که یونانی و غربی است، اخلاقِ امام یا اخلاق معصوم بگذارید. ما هم می‌گفتیم: آقا! اخلاق معصوم به‌جا، خیلی هم خوب و باید یک درس اخلاق معصوم باشد، اما  علم اخلاق، علمی است که از زمان ارسطو بوده و در همه دانشگاه‌ها یک علم محسوب می‌شود. می‌گفت: نه، آن هم علم است.  ما می‌گفتیم: بله، آن هم علم است، اما این هم هست، هر دو را بگذارید، هم اخلاق معصوم بگذارید، و هم اخلاق  تاریخی، ولی او قبول نمی‌کرد.
به‌هرحال، ما گرفتاری عجیب و غریبی با ایشان داشتیم و در خصوص این مسائل یکی- دو بار بدجوری با هم سرشاخ شدیم. سرشاخ خطرناک تا حدی که یک بار ایشان در یک جلسهٔ سخنرانی که تمام دانشجویان دروس عمومی دانشکدهٔ الهیات حضور داشته‌اند، شروع کرده بود از من بد گفتن و حتی تکفیرکردن و یکی از حرف‌هایی هم که در مورد من زده بود، همین قضیه مخالفت من با اخلاق معصوم بود، در صورتی که من با اخلاق معصوم مخالفت نکرده بودم، اخلاق معصوم هم اخلاق بسیار مهمی است، هر مسلمان شیعه باید نسبت به اخلاق معصوم هم مطلع و هم پایبند باشد، اما من می‌گفتم که آن هم یک علم است و باید باشد.
خلاصه، یک‌باره دیدم که فراش دانشکده که به گمانم اسمش ملک‌پور بود، سراسیمه پیش من آمد که آقا! پاشو در رو (خنده)! گفتم: چه شده است؟ گفت: عمید سر درس به اسم تکفیرت کرده است. من هم بلند شدم باران می‌آمد. چتر را برداشتم که بروم، دیدم ملک‌پور می‌گوید که آقا از پله برو، با آسانسور نرو؛ چون اگر بفهمند که داری فرار می‌کنی تو را خواهند گرفت. من حرفش را گوش کردم و از پله‌ها رفتم پایین، ماشینم در حیاط دانشکده پارک بود، سوار شدم و فرار کردم. حتی چهار - پنج روز به دانشکده نرفتم، با خودم گفتم یک وقت نیایند مثلاً مرا هم ترور کنند. خلاصه چند روز بعد تلفن کردم به همین آقای ملک‌پور، که چه شد؟! گفت: تا حالا که خبری نشده. بعد هم تلفن کردم به آقای مهدی‌زاده یا به یکی دیگر گفتند: نگران نباش بچه‌ها خود این آقا را بیرون کردند و سر کلاسش هم نمی‌روند. خبری نیست، شما بیایید. خاطرم است به دکتر [اسعد] شیخ الاسلامی هم تلفن کردم. ایشان مدرس فقه شافعی و زمانی معاون دانشکده بود، برای وی نیز نوشته بودند که اهل تسنن است و باید اخراج بشود. اما مفتح  گفت: غلط کرده‌اند! سنی کدام است؟ مسلمان است. مفتح کسی بود که من به عنوان یک انسان کامل به او رأی می‌دهم، از لحاظ اخلاقی این مرد یکی از شریف‌ترین آدم‌ها بود. گفت: سنی چیست!؟ مسلمان است. پدرش شیخ‌الاسلام و استاد فقه شافعی است. گفت: پدرش فرشته بود. مفتح در مورد شیخ الاسلام که سنی بود گفت: پدرش فرشته بود! گفت: غلط کرده‌اند به‌هرحال از ایشان هم پرسیدم که آقا اوضاع چگونه است؟ ایشان هم گفت: خبری نیست بیا ما هم بلند شدیم تَرسان و لرزان رفتیم و دیدیم که خبری نیست. بعد یکی- دو نفر از دانشجوها هم آمدند پیشم و به‌حساب از حرف‌هایی که آن آقا زده بود، اظهار ناخرسندی کردند به‌هر‌حال ما اینگونه گرفتاری‌ها را داشتیم».


📘 «گفتگو با استاد فتح‌الله مجتبایی، بانی رشته ادیان تطبیقی در ایران و دانشگاه آزاد اسلامی»، در بانیان رشته‌های تحصیلی در دانشگاه آزاد اسلامی، تهران: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۸، ۴۰ - ۴۱.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😢6👍41