| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🍀
🔹 امروز هشتادوهفتمین زادروز فرخندهٔ استاد ما دکتر هادی عالم‌زاده است (۱۵ دی ۱۳۱۶ - اراک).

▪️از «شاگردپروی» استاد عالم‌زاده بسیار سخن رفته و در فرسته‌های پیشین همین کانال هم چندباری (اینجا،  اینجا و اینجا) از این ویژگی استاد یاد شده است. دکتر یونس فرهمند یکی از پروردگان مکتب استاد عالم‌زاده است که خود اکنون استادی گران‌مایه، دانشور و کاردان است. پاییز پارسال (۱۴۰۲) که با دوستان با استاد به گفتگو نشسته بودیم، نام این دوست جانی و همکار گرامی را بر زبان راندم و نظر استاد را دربارهٔ او جویا شدم. این ویدئو کوتاه‌شدهٔ پاسخ استاد به پرسش بنده است. 
▫️
بالایِ سرش ز هوشمندی     می‌تافت ستارهٔ بلندی
🔸 سعدی (علیه الرحمه)
🍀

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
17👍11🔥1👏1
در دانشگاههای کانادا و آمریکا رسم چنین است که دانشجویان یک روز را در پایان سال تحصیلی آزادند تا آن چه در دل دارند به استادانشان بگویند و حتی آنان را به‌شیوه‌ای که بدانان آزار جسمی نرسانند، به کارهایی خنده‌آور وادارند و بدانان پوزخند زنند و متلک بگویند و با آنان شوخی کنند به گونه‌ای نمونه، در دانشگاه محل تحصیل امید [عبدالهادی حائری] استادی را وادار کردند که یک شیشه آبجوی بزرگ را در پشت تریبون در برابر هزاران دانشجو و تماشاچی یک نفس در گلو فروریزد.


📘 عبدالهادی حائری، آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، ۴۳۱.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😁71🤔1
📕 پاتریشا کرون/ کرونه، خاورشناس فقید دانمارکی، گفتار خود دربارهٔ بابک خرمدین و قیام او را با جمله‌های بالا آغاز کرده (پیامبران بومی‌گرای ایران، ترجمهٔ کاظم فیروزمند، ۷۶).  این فقره دو نادرستی جغرافیایی- تاریخی دارد:

یکی آنکه آذربایجان تاریخی (آذربایجان ایران) از نظر جغرافیایی (جغرافیای طبیعی و سیاسی) جزو منطقهٔ قفقاز نیست. در ویکی‌پدیای فارسی و انگلیسی گفته شده که بخش‌هایی از ایران جزو قفقاز است، امّا روشن نشده که دقیقاً کدام بخش! در دو دانشنامه معتبر بریتانیکا و ایرانیکا چنین ادعایی نشده و قفقاز جنوبی شامل جمهوری‌های آذربایجان و ارمنستان و گرجستان دانسته شده است.

دو دیگر آنکه در زمان قیام بابک تا همین صد سال پیش (۱۹۱۸)، آنچه امروزه جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، «ارّان/ اران و شروان» نامیده می‌شد.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7👏1
🔴 چند روز پیش امید توشه با بهره‌گیری از هوش مصنوعی این تصویر را جعل کرد! بسیاری در بخش کامنت‌ها هشدار دادند که زودباوران و ناآگاهان به زودی این جعلیات را باور خواهند کرد و منتشر خواهند ساخت. در اولین مورد کانال تلگرامی یکی از روزنامه‌های اصفهان این را به‌عنوان واقعیت تاریخی منتشر کرده است!

🟡 امان از هوش مصنوعی! که در آینده ما تاریخ‌پژوهان را بیچاره خواهد کرد!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😁11👍1😢1😐1
▪️ پایتخت ایران باید در مرکز ایران باشد!

این روزها موضوع انتقال پایتخت ایران به شهری دیگر بار دیگر به صدر خبرها بازگشته است. این‌بار گویا دولت جدی‌تر به این مسئله پرداخته تا جایی که سخنگوی دولت (اینجا و اینجا) با قطعیت جای پایتخت آینده را هم مشخص کرده: منطقه مکران، کرانه‌های شمالی دریای عمان.

از دیدگاه تاریخی انتخاب شهری مرزی برای پایتخت،  خطای بزرگی است! در طول تاریخ هرگاه پایتخت ایران در شهرهای مرزی بوده، ایران آسیب‌پذیر شده و مهاجمان خارجی آسان‌تر بر این سرزمین دست یافته‌اند. این را ابن‌خلدون (د. ۸۰۸) مورخ نامدار مغربی به درستی دریافته بود. او در تحلیل چرایی ازمیان‌رفتن دولت ساسانی و برجای‌ماندن دولت روم شرقی (بیزانس) پس از حملهٔ عربان مسلمان چنین آورده است:

«هرگاه دولتی پایتخت خود را از دست بدهد باقی ماندن نواحی دیگر برای آن سودی نخواهد داشت و بیدرنگ مضمحل خواهد گردید، زیرا پایتخت بمنزله قلب است که روح از آن برانگیخته می‌شود و چون قلب بدست دشمن بیفتد کلیه نواحی و مرزهای آن منهزم خواهند شد. چنانکه این موضوع را در دولت ایران می‌توانیم مورد دقت قرار دهیم که مرکز آن مداین [تیسفون] بود و همینکه مسلمانان مداین را متصرف شدند کار سراسر کشور ایران رو بانقراض نهاد و بقیه ممالکی که برای یزدگرد بجای مانده بود بوی سودی نبخشید. و برعکس ایران، دولت روم شام را که یکی از نواحی آن بود از دست داد و چون پایتخت آن دولت قسطنطنیه بود همینکه مسلمانان شام را متصرف شدند رومیان در پایتخت خود متمرکز گردیدند و از دست رفتن شام زیانی بآنان وارد نساخت و کشور ایشان همچنان به قسطنطنیه پیوسته است تا خداوند انقراض ایشان را اعلام فرماید». (مقدمه، ۱/ ۳۱۰).

خیلی دور نرویم، اگر در دورهٔ قاجار پایتخت ایران در آذربایجان یا قفقاز بود، جاهایی که روس‌ها بارها بدانجا لشکر کشیدند، چقدر احتمال داشت قاجاریه و ایران همچنان پابرجای بمانند! درواقع یکی از شاهکارهای آقامحمدخان قاجار برگزیدن تهران به پایتختی ایران بود. اگر او می‌رفت شیراز، تختگاه زندیه، احتمالاً همچون آنان هیچگاه نمی‌توانست بر سرتاسر ایران فرمان براند و خراسان و آذربایجان به دست دیگران می‌افتاد و ایران تجزیه می‌شد!

برویم عقب‌تر، اگر زمانی که عثمانیان تبریز را گرفتند و هرآنچه خواستند کردند، همچنان این شهر همچون دوره شاه اسماعیل پایتخت ایران بود، ایران ایالتی از عثمانی نمی‌شد؟ نمی‌خواهم تک عاملی نگاه کنم، چرا که در همان دوره صفوی، سرانجام اصفهان پایتخت در مرکز ایران هم سقوط کرد؛ اگرچه سقوط اصفهان به‌دست دولت‌های خارجی صورت نگرفت، بلکه این رعایای افغان صفویه بودند که دولت آنان را برانداختند.

درست است که زمانه، زمانه دیگری است و عصر  دهکدهٔ جهانی و انقلاب‌های دیجیتالی و  هوش مصنوعی و ... است، امُا هنوز پایتخت جای بسیار مهمی است و این‌که جای آن در کجای کشور باشد هم مهم است. به‌جای آنکه پایتخت را به مکران ببرید، صنایع و کارخانه‌ها را بدانجا ببرید. آنجا را پایتخت اقتصادی و تجاری ایران کنید، امّا پایتخت سیاسی را در مرکز ایران نگهدارید.

▫️ معصومعلی پنجه
۱۹ دی ۱۴۰۳ | تهران [همچنان آلودهٔ کمی باران‌زده]

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍15👏4
▪️شاهرخ مسکوب در نوجوانی

«سالهای نوجوانی و کنجکاوی‌های تازه

ش. م. [شاهرخ مسکوب] - بله یک کمی برگردیم به عقب در دوره رضاشاه من بچه بودم ولیکن شور و شوق ناسیونالیستی مرا هم گرفته بود. در پیشاهنگی بودیم خیال می‌کردیم کارهای مهمی داریم می‌کنیم و در حقیقت در کنار کتاب‌هایی که می‌خواندم از نظر سیاسی چیزی که توجه مرا جلب می‌کرد میهن‌پرستی و وطن‌دوستی بود خودم را از راه هویت ملی‌ام می‌شناختم به عنوان ایرانی.

ع. ب. [علی بنوعزیزی] - مثلاً جریان اشغال ایران توسط متفقین در ایجاد این احساس در تو اثری داشت؟
ش. م. - بله، آن را خوب به خاطر دارم. پدر من با رضاشاه سخت مخالف بود هم علل شخصی داشت هم علل عمومی. علل عمومی شناخته شده‌است کم و بیش. حکومت ترس و وحشتی که ایجاد کرده بود و استبداد با مزاج پدر من سازگار نبود. علت خصوصی هم این بود که گویا پدرم مالک یکی‌دو دانگی از دهی بود در مازندران که آن را ناچار شد قباله کند به نام «املاک شاهی» به بیست و چهار تومان. شاه با بیست و چهار تا یک تومانی ملک پدر من را «خرید». این موضوع را هم هیچ‌وقت نمی‌توانست فراموش کند. فحش می‌داد به رضاشاه. دائم. البته تو خانه. وقتی که رضاشاه سقوط کرد پدر من خیلی خوشحال شد سرازپا نمی‌شناخت. خوب یادم هست، اول بار بود که پدرم را می‌دیدم که با لباس خواب پاشده بود از رادیو شنیده بود و تو اتاق می‌پرید هوا، می‌رقصید یک کارهایی که با آن جذبه‌ای که او داشت و آن ترسی که ما از او داشتیم اصلاً باور نمی‌کردیم بابا از این کارها بکند.

ع. ب. - حتی با در نظر گرفتن نحوه‌ای که انگلیس‌ها و روس‌ها رضاشاه را ساقط کردند؟
ش. م. - بله، بله. ولی برای من یک ضربه بود که طول کشید تا التیام پیدا کند. و حیرت بود. من آن وقت شانزده سالم بود یک بهت و حیرتی بود، بهتی که مدتی طول کشید تا بر طرف شد. ما در آن موقع اصفهان بودیم و اتفاقاً رضا شاه آمده بود اصفهان و منزل کازرونی مقیم بود و ما رفتیم جلو خانه کنار زاینده‌رود که او را ببینیم آمد توی حیاط قدم زد. از پیاده‌رو خیابان دیده می‌شد. دیگر از ابهت شاهی و این چیزها خبری نبود.

ع. ب. - ظاهراً مدت کوتاهی سر راهش در اصفهان توقف کرد.
ش. م. - خیلی کوتاه گمان می‌کنم در حدود بیست ساعت این‌طورها اگر اشتباه نکنم. ما یک روز آنجا بودیم برای اینکه رضاشاه را ببینیم که بالاخره اتفاقاً یک دو دقیقه‌ای از دور دیدیم آجانها می‌گفتند. پسر برو، و بچه‌ها را از جلو در کنار می زدند.

ع. ب. یعنی خوشحال بودی؟
ش. م. نه خوشحال نبودم. من آن وقت دیگر بی‌اعتنا شده بودم. بی‌اعتنا بودم. ولی اول شوک خیلی سنگین بود یعنی یک حالت حیرتی بود که وقتی تمام شد اعتقاد و شور بچگانه‌ام به آن دستگاه هم فرو ریخت. تجربهٔ فکری بعدی رو آوردن به مذهب بود تجربه عقیدتی و فکری بعدی در طی دو سال. سال‌های هزار و سیصد و بیست و دو، بیست و سه، کلاس ده یازده.

ع. ب. - در بحبوحه جنگ [جهانی دوم]. یعنی...
ش. م. - در بحبوحه جنگ. مذهب بود و پیروی از یک واعظ و زاهد واقعاً وارسته‌ای که در شهر بود و در ضمن وعظ و مذهب و اخلاق به تاریخ هم گریز می‌زد. بسیار خوش صحبت بود تاریخ می‌گفت بالای منبر و ما مرتب می‌رفتیم پای منبرش، بخصوص ماه رمضان‌ها.

ع. ب. ـ با نماز و روزه و غیره؟
ش. م. - با تمام ترتیبات و تشریفات و دعوای توی خانه با مادر و خواهر که اگر مسلمان نیستید که اعلام بکنید، اگر هستید چرا، پس چرا بی‌حجاب بیرون می‌روید و این یک بام و دو هوا چیست. این دوره خشکه‌مقدسی در حدود یک‌سال و نیم، نزدیک دو سال ادامه پیدا کرد.

ع. ب. - سالهای آخر دبیرستان.
ش. م. سالهای آخر دبیرستان. ولی آخرین سال دبیرستان مطالعهٔ کسروی شروع شد و اوایل فوق‌العاده ناراحت بودم که چطور توی یک مملکت اسلامی اساساً یک چنین کسی می‌تواند وجود داشته باشد، فوق‌العاده عصبانی از نوشته‌هایش. و در ضمن وحشت هم داشتم. حالا که بر می‌گردم به گذشته گمان می‌کنم وحشت از این بود که ایمنی فکری مرا می‌گرفت و یا یک جور دل‌گواهی داشتم که نکند پایه ایمانم سست بشود. کتاب سوم یا چهارمی که من ازش خواندم شیعی‌گری بود. کسروی عقاید بعضی‌ها را متزلزل می‌کرد ولی چیزی هم به جایش نمی‌توانست به آنها بدهد. من هم مثل خیلی‌ها سرگردان شدم بعد از آن بقیه کتاب‌هایش را هم تا آنجایی که به دستم می‌رسید می‌خواندم. اما درد مرا کسروی دوا نمی‌کرد ولی به درد آگاهم می‌کرد. وجدان تازه‌ای در من بیدار می‌کرد».

📕 کارنامه ناتمام: علی بنوعزیزی در گفت‌وگو با شاهرخ مسکوب، ۳۹ - ۴۱.

▫️امروز زادروز شاهرخ مسکوب است (۲۰ دی ۱۳۰۴ - بابل).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6🔥3👏2
Forwarded from نشر سنگلج
کتاب مرزهای عربی هند ـ بریتانیا (بازرگانان، حاکمان و بریتانیا در سدۀ نوزدهم خلیج فارس)
منتشر شد

این کتاب درباره چگونگی اجرای سیاست تحت حمایت و سرپرستی کشورهای حوزه خلیج‌ فارس توسط بریتانیا است و ماهیت امپراتوری غیر رسمی بریتانیا را از زوایای دیگری نشان داده و نقش سیاسی مهمی را ـ که کارگزاران بومی در پیروزی این امپراتوری ایفا کرده‌اند ـ آشکار می‌کند. نقش کارگزاران بومی بسیار با اهمیت و ضروری است، زیرا پژوهشگران حوزۀ سیاسی ـ اقتصادی خلیج فارس، با برداشتن تمرکز خود از امپراتوری رسمی و تمرکز بر امپراتوری غیررسمی بریتانیا در این منطقه، افزون بر شناخت زیرساخت‌ها، به نکته‌ای ضروری دست می‌یابند که چگونه بریتانیا امپراتوری غیر رسمی خود را به دست نخبگان محلّی ایالات و سرزمین‌های پیرامونی خلیج فارس گسترش داد و زمینۀ چیرگی بریتانیا را در سدۀ نوزدهم و بیستم فراهم کند.
جیمز اونلی نویسندۀ کتاب، استاد تاریخ مطالعات خاورمیانه و خلیج فارس در دانشگاه احمد صدیق شارجه است؛ اهمیت کتاب او در بهره‌گیری از گزارش‌های شفاهی، مجموعه‌های آرشیوی، مقالات، کتاب‌ها و اخبار خبرگزاری‌ها در پژوهش این کتاب است.
https://t.iss.one/sanglajpublication
👍43
▪️ اندر بخشندگی شادروان دکتر محمداسماعیل رضوانی: خاطره‌ای از دکتر رضا شعبانی

«با جدُیتی که در یک بچه دهاتی ِ خیلی پرتلاش می‌شد تصور کرد، در خردادماه سال ۱۳۴۶ وقتی آخرین امتحان فوق‌لیسانسم را گذراندم و از رساله‌ام دفاع کردم، به فاصله یک هفته، یعنی اولین هفته تیرماه رفتم پاریس و دوره دکتری را در سوربن شروع کردم. در آنجا من با پول خودم تحصیل کردم با حداقل درآمد سال اول وام بانکی گرفتم، یک‌سال فرش زیر پایم را فروختم و یک‌سال هم فرشی را که همسرم به عنوان جهیزیه آورده بود، فروختم. حتی کار به جایی رسید که مجبور شدم کتابهایم را نیز بفروشم اما به یک انسان بزرگوار برخوردم به نام مرحوم دکتر محمد اسماعیل رضوانی که به من کمک کرد و اجازه نداد تا کتاب‌هایم را بفروشم. خاطرم است به ایشان گفتم حداقل این فرهنگ معین را که حدود۵۰۰ تومان می‌ارزد، بردارید و ۵۰۰ تومان به من بدهید که من تحصیلم را ادامه بدهم ایشان پول را داد، ولی آن کتاب را نبرد و گفت: نه آقای شعبانی به دردت بیشتر می‌خورد».

📘 رضا شعبانی، در بانیان رشته‌های تحصیلی در دانشگاه آزاد اسلامی، ص ۵۹.

📗 دربارهٔ مرحوم استاد رضوانی نک. «رضوانی، محمداسماعیل»، در دانشنامه جهان اسلام (نوشتهٔ هما رضوانی).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏97👍2
▪️ کهنه‌پرستی یا هراس از فناوری‌های نو

این گوشی همراه دهه هشتادی پس از شانزده سال (۱۳۸۷ - ۱۴۰۳)، بازنشسته شد! دارنده این گوشی مردی است در آستانهٔ هفتاد سالگی که سال‌ها دربرابر فناوری تازه ایستادگی می‌کرد و نمی‌پذیرفت که گوشی هوشمند در دست بگیرد. پریروز سرانجام جادوی این جام‌های جهان‌بین در او هم اثر کرد و سیم‌کارت را از این گوشی برداشت و در آن گوشی تازه نهاد. چون امکان جابه‌جایی شماره‌ها از این گوشی ناهوشمند به آن گوشی هوشمند نبود، ناچار شدیم که همهٔ شماره‌ها را در گوشی تازه ثبت کنیم. در روند ثبت دوباره شماره‌ها، دو نکته جالب توجه بود: یکی اینکه شماری از مخاطبان مرده بودند؛ شمارهٔ همراه بسیاری از آنها را حذف کردیم و چند شماره را هم به نام فرزندان‌شان ثبت کردیم. نکته دوم بسامد نام‌های مخاطبان بود. در میان نام‌های مردانه‌ ثبت شده در این گوشی بیشترین بسامد را نام‌هایی چون «رمضان» و «صفر» داشتند که اکنون در نام‌گذاری‌های کودکان کاملاً منسوخ شده‌اند.

▫️ معصومعلی پنجه
۲۷ دی ۱۴۰۳ | لشت‌نشای باران‌زده

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍15😁11👏1
Mosafer
Mahasti
▪️به یاد سید ابراهیم نبوی که سال‌های سال ما را می‌خنداند و در آرزوی دیدار وطن، دور از ایران در بی‌درکجای غرب، جان خود را گرفت!

🎼 مسافر
▪️سروده‌ و ساختهٔ جهانبخش پازوکی
▫️با صدای بانو مهستی

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
8👍7👏1
[email protected]
4.8 MB
📘 جلال متینی، خاطرات سال‌های خدمت: از دبیرستان البرز تا فرهنگستان ادب و هنر ایران، لس‌آنجلس، شرکت کتاب، ۱۳۹۵.

▪️بنابر خبرها دکتر جلال متینی، استاد نامدار ادبیات فارسی و رئیس دانشگاه فردوسی مشهد (۱۳۵۴- ۱۳۵۶) در دورهٔ پهلوی، سه روز پیش در آمریکا درگذشته است (۳۰ دی ۱۴۰۳).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
▪️با عرض پوزش، یادداشت «شهوت چاپ کتاب» را پاک کردم، چرا که باعث رنجش و ناراحتی آن جوان تاریخ‌پژوه آینده‌دار شد. اگرچه نامی از او و کتابش نبرده بودم و تنها می‌خواستم به ایشان و کسانی همچون او هشدار دهم که به بیراهه نروند!

▫️هر کس، جوان یا پیر، چیزی می‌نویسد، باید پیش از نشر آن بداند که دیگران آن را خواهند خواند و دربارهٔ خوبی و بدی آن سخن خواهند راند. به تعبیر عربان:
مَنْ أَلَّفَ/ صَنَّفَ فقد اسْتَهدَف!


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏5
📘 نخستین شماره مجله تحقیقات تاریخ ایران دورهٔ اسلامی منتشر شد.

▪️ از راه پیوند زیر می‌توانید مقاله‌های خود را برای این مجله بفرستید:
https://sanad.iau.ir/journal/rihip

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍42👏2
▪️ ابوالفضل‌جمشید

این روزها شمار پسران و دخترانی که نام‌های ترکیبی دارند، زیاد شده: هم نام‌های ترکیب‌شده از دو نام مذهبی مثل فاطمه‌زهرا، محمدطه، فاطمه‌حلما؛ و هم نام‌های ترکیبی اسلامی - ایرانی مانند محمدکیان و نازنین‌زینب و نازفرزهرا؛ سوفیانرگس هم شنیده‌ام که فرنگی-ایرانی است! شمار این نام‌ها، خوب یا بد، در دو دههٔ اخیر زیاد شده است.

یکی از نخستین نمونه‌ها از نام‌های ترکیبی اسلامی- ایرانی «ابوالفضل‌جمشید» است. صد سال پیش علی‌اکبر دفتری، دیپلمات ایرانی که هم ایران‌گرا بود و هم شیعه‌گرا، برای پسر خود این نام را برگزید. یکی از مهم‌ترین گزارش‌ها برای شناخت این دیپلمات که به مرگی ناگهانی درگذشت، یادداشت‌های روزانه دکتر قاسم غنی است که در فرسته‌ای دیگر آن را خواهم آورد.

▫️ معصومعلی پنجه
۶ بهمن ۱۴۰۳ | آزادراه رشت - قزوین

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍111👏1🤯1
📂 پوشه‌ای از کانال‌های مرجع در حوزۀ تاریخ اسلام و مطالعات اسلامی

🔻 تنها کافی‌ست لینک را لمس کنید و دکمۀ Add را بزنید و این فولدر ارزشمند را در تلگرام خود ذخیره کنید.

🔗این لینک را لمس کنید

✉️ @naqshine
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3👌2👎1
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
▪️کوی دانشگاه تهران در دهه‌های هفتاد و هشتاد (۳): خوراک [در دو بخش] بخش یکم: ناخوشایندترن خاطره‌‌های من از آن یازده سال زندگی در کوی دانشگاه تهران خاطرهٔ غذاهایی است که در آنجا می‌خوردیم و نمی‌خوردیم. هر چقدر که از بدمزگی و بی‌کیفیتی شام‌هایی که در کوی…
📷 آشپزخانه، سفره و دانشجویان و مهمانان در حال ماکارونی‌خوری

▪️کوی دانشگاه تهران، ساختمان ۲۲، سال ۱۳۸۰.

▫️آن دوست آشپز ماهری که در یادداشت ذکر او رفته نیز در این عکس حاضر است. از دوست گرامی ع. ر. که این عکس‌ها را برایم فرستاد سپاسگزارم. این دوستان همسایه ما در اتاق کناری بودند. من در این عکس‌ها نیستم.

▪️این دوستان، ساکنان این اتاق، یکی تبریزی و دیگری اصفهانی، وضع خوردوخوراک‌شان از ماها بهتر بود؛ حتی این دوستان هم میوه کم می‌خوردند و این میوه‌های سرسفره را مهمان آنان آورده بود!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
10😁3🤣3👍1🥰1
🔥 جشن سده

از کودکی، پیش از دبستان، تنها دو سه خاطره در یادم مانده است؛ یکی از آنها برپاکردن آتش برای برگزاری جشن «سده» است. چهل سال پیش در چاگونی، روستایی دورافتاده از شهر باستانی داراب، در پس کوه‌ها، ما مسلمانان، با برپایی آتشی بزرگ این جشن را برگزار می‌کردیم. پس از آن‌که به شهر مهاجرت کردیم،  شهر باستانی سیرجان، در شهر خبری از برپایی این جشن نبود. چگونه در آن روستای دورافتاده که هیچ باشندهٔ زرتشتی‌ای هم نداشت این جشن هزار سال زنده مانده بود؟ پرسشی است که شایسته بررسی است.

اگر درست یادم مانده باشد، گرد آتش می‌چرخیدم و می‌خواندیم: «سده سده نوروزی/ مونده پنجاه‌ودو [کذا] روزی»!


🔥 جشن سده فرخنده باد!

▫️ معصومعلی پنجه
۱۰ بهمن ۱۴۰۳ | کوی اخلاص

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
16👍12🔥1