Forwarded from هامِش (علی سلطانی)
تاریخِ مسئله و سکوت علمی
یکی از شروط کار علمی مرور پیشینه است. یکی از اصول ابتدایی پژوهشگریِ راستین در این دوران، اشراف بر تاریخ گذشتهٔ مسئله است. شاید تراژیک باشید، اما جرقههای ذهنی ما معمولاً تازه نیستند و قبلاً متولد شده و اصل و نسبی دارند! به قول معروف سر سفرهٔ پدر و مادر بزرگ شدهاند و بیبته نیستند! کسی که به محض بارقهٔ یک ایده و پرسش در ذهن خود، به نظرش جهان را کشف کرده و شروع میکند به قلمفرسایی و سخنسرایی، اگر شارلاتان نباشد، هر چه هست، محقق و متفکر نیست.
شاید پاراگراف اول بدیهی و ساده بنماید. اما همین نکتهٔ بدیهی در دوران شتابزدگی و غوغاسالاری و شهرتجویی، هنوز وارد نظام فکریِ ما نشده است. مقصودم مای مردم عادی نیست، بلکه استادان و دانشجویان و محققان و روشنفکران است. چراییِ آنکه بسیاری از پایاننامهها، سخنرانیها، نوشتههای تلگرامی، مناظرهها، صَنار نمیارزد و معرفتی تازه به مخاطب نمیدهد، این است که همین مقدمهٔ ضروریِ کار علمی را در بیان تاریخ مسئله طی نکرده است.
ما وظیفه داریم که دربارهٔ هر موضوعی سخن میگوییم و به هر پرسشی جواب میدهیم، با نام و تاریخ، مشخص و بدون سوگیری و سانسور، قسمت نخست ارائهٔ خود را به تاریخ مسئله و مرور پاسخهای پیشین اختصاص دهیم. اگر هر کتاب و بیانی بدون این بخش باشد و بهگونهای بحث را آغاز کند که گویی جهان با ایدهٔ او آغاز شده است، مثل رئیسجمهورهایی که تاریخ هستی را با شروع ریاست خود تنظیم میکنند، حتی اگر واقعاٌ هم حرفی نو داشته باشد، به احتمال فراوان ماندگار و جریانساز نخواهد بود؛ چون بر میدان کاری خود مسلط نیست.
پیشتولیدِ تاریخ مسئله کاری تزئینی نیست، جواز صدور یا ابطال ادامهٔ کار است. شاهد آنکه اگر این گام ضروری را خوب طی میکردیم، بسیاری از پایاننامه و سخنرانی و کتابهای ما اصولاً متولد نمیشدند و کلی کاغذ و بایت را هدر نمیدادند. چون همان ابتدای کار میفهمیدیم که کجای کاریم و بسیاری از نظریهها و حرفهایمان تقریباً هیچ گامی را در تاریخ علم و مسئله برنداشته است.آنجاست که مخالف اخلاق مقالهسازی و درسگفتارتراشی، بهتر میدیدیم که سکوت کنیم؛ سکوتی از سر علم و شرم و اخلاق پژوهش.
(یادداشتهای دیگر نزدیک به این متن):
صورتهای نشسته، قلمهای خسته
فضیلت کمنویسی و رذیلت انتحال
#یادداشت
@Hamesh1
یکی از شروط کار علمی مرور پیشینه است. یکی از اصول ابتدایی پژوهشگریِ راستین در این دوران، اشراف بر تاریخ گذشتهٔ مسئله است. شاید تراژیک باشید، اما جرقههای ذهنی ما معمولاً تازه نیستند و قبلاً متولد شده و اصل و نسبی دارند! به قول معروف سر سفرهٔ پدر و مادر بزرگ شدهاند و بیبته نیستند! کسی که به محض بارقهٔ یک ایده و پرسش در ذهن خود، به نظرش جهان را کشف کرده و شروع میکند به قلمفرسایی و سخنسرایی، اگر شارلاتان نباشد، هر چه هست، محقق و متفکر نیست.
شاید پاراگراف اول بدیهی و ساده بنماید. اما همین نکتهٔ بدیهی در دوران شتابزدگی و غوغاسالاری و شهرتجویی، هنوز وارد نظام فکریِ ما نشده است. مقصودم مای مردم عادی نیست، بلکه استادان و دانشجویان و محققان و روشنفکران است. چراییِ آنکه بسیاری از پایاننامهها، سخنرانیها، نوشتههای تلگرامی، مناظرهها، صَنار نمیارزد و معرفتی تازه به مخاطب نمیدهد، این است که همین مقدمهٔ ضروریِ کار علمی را در بیان تاریخ مسئله طی نکرده است.
ما وظیفه داریم که دربارهٔ هر موضوعی سخن میگوییم و به هر پرسشی جواب میدهیم، با نام و تاریخ، مشخص و بدون سوگیری و سانسور، قسمت نخست ارائهٔ خود را به تاریخ مسئله و مرور پاسخهای پیشین اختصاص دهیم. اگر هر کتاب و بیانی بدون این بخش باشد و بهگونهای بحث را آغاز کند که گویی جهان با ایدهٔ او آغاز شده است، مثل رئیسجمهورهایی که تاریخ هستی را با شروع ریاست خود تنظیم میکنند، حتی اگر واقعاٌ هم حرفی نو داشته باشد، به احتمال فراوان ماندگار و جریانساز نخواهد بود؛ چون بر میدان کاری خود مسلط نیست.
پیشتولیدِ تاریخ مسئله کاری تزئینی نیست، جواز صدور یا ابطال ادامهٔ کار است. شاهد آنکه اگر این گام ضروری را خوب طی میکردیم، بسیاری از پایاننامه و سخنرانی و کتابهای ما اصولاً متولد نمیشدند و کلی کاغذ و بایت را هدر نمیدادند. چون همان ابتدای کار میفهمیدیم که کجای کاریم و بسیاری از نظریهها و حرفهایمان تقریباً هیچ گامی را در تاریخ علم و مسئله برنداشته است.آنجاست که مخالف اخلاق مقالهسازی و درسگفتارتراشی، بهتر میدیدیم که سکوت کنیم؛ سکوتی از سر علم و شرم و اخلاق پژوهش.
(یادداشتهای دیگر نزدیک به این متن):
صورتهای نشسته، قلمهای خسته
فضیلت کمنویسی و رذیلت انتحال
#یادداشت
@Hamesh1
👍6❤2
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
واقعه ناتمام،
گزارشی داستانی از سرگذشت اسماعیلیان و سقوط الموت در دوره مغول
گزارشی داستانی از سرگذشت اسماعیلیان و سقوط الموت در دوره مغول
👍4
Forwarded from تاریخ و جامعه (Shahram Yousefifar)
رُکْنُالدّینْ خورْشاه (ح ۶۲۷-۶۵۴ ق/۱۲۳۰-۱۲۵۶ م)، پیشوای هشتم نزاری و آخرین حکمران اسماعیلیان ایران بود که در جریان تهاجم مغولان به قلاع اسماعیلیه تسلیم شد و به قتل رسید. خانم فاطمه علی اصغر، با کوشش بسیار و کنجکاوی های بسیار روایت داستانی جذاب و پر کششی از جامعه اسماعیلیان ایران و سرانجام آنان در دوره مغول بدست داده است. محور بحث وی سقوط الموت است و پایان زندگی آخرین امام اسماعیلی الموت، رکن الدین خورشاه.
سال ها پیش سرگذشت رکن الدین خورشاه را مطالعه و به شکل یک مدخل در دایره المعارف بزرگ اسلامی منتشر کردم. آن متن چارچوبی برای گسترش مطالعات فراتر در باب رخداد سقوط الموت، زندگی رکن الدین خورشاه و نیز جامعه اسماعیلی ایران در نیمه قرن هفتم/سیزده م. است.
https://www.cgie.org.ir/fa/article/267313/%D8%B1%DA%A9%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%87
سال ها پیش سرگذشت رکن الدین خورشاه را مطالعه و به شکل یک مدخل در دایره المعارف بزرگ اسلامی منتشر کردم. آن متن چارچوبی برای گسترش مطالعات فراتر در باب رخداد سقوط الموت، زندگی رکن الدین خورشاه و نیز جامعه اسماعیلی ایران در نیمه قرن هفتم/سیزده م. است.
https://www.cgie.org.ir/fa/article/267313/%D8%B1%DA%A9%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%87
www.cgie.org.ir
رکن الدین خورشاه | مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
رُکْنُالدّینْ خورْشاه (ح 627-654 ق/1230-1256 م)، پیشوای هشتم نزاری و آخرین حکمران اسماعیلیان ایران.
👏5👍2
Forwarded from پژوهشکده تاریخ اسلام (Hossein Ghavidel)
برنامه همایش دوره بندی در تاریخ.pdf
967 KB
پژوهشکده تاریخ اسلام با همکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار میکند:
🔷 همایش دورهبندی در تاریخ
🔹 روزهای چهارشنبه و پنجشنبه
(۳۰ آبان و ۱ آذر ۱۴۰۳)
با حضور اندیشمندان و صاحبنظران برجسته و به صورت حضوری و مجازی برگزار خواهد شد.
جزئیات نشستها و میزگردها به همراه نام سخنرانها و عناوین سخنرانی/مقالهها در پیوست زیر قابل دریافت است.
🔸 نشانی: تهران - خیابان ولیعصر(عج) - خیابان شهید عباسپور - خیابان بادکوبه - کوچه شهروز شرقی - پلاک ۹
🔸لینک تالار مجازی:
https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture
🔷 همایش دورهبندی در تاریخ
🔹 روزهای چهارشنبه و پنجشنبه
(۳۰ آبان و ۱ آذر ۱۴۰۳)
با حضور اندیشمندان و صاحبنظران برجسته و به صورت حضوری و مجازی برگزار خواهد شد.
جزئیات نشستها و میزگردها به همراه نام سخنرانها و عناوین سخنرانی/مقالهها در پیوست زیر قابل دریافت است.
🔸 نشانی: تهران - خیابان ولیعصر(عج) - خیابان شهید عباسپور - خیابان بادکوبه - کوچه شهروز شرقی - پلاک ۹
🔸لینک تالار مجازی:
https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture
👍2👏1
پژوهشکده تاریخ اسلام
برنامه همایش دوره بندی در تاریخ.pdf
🔹 اگر عمری باشد، روز پنجشنبه یکم آذرماه ۱۴۰۳ در همایش «دورهبندی در تاریخ» در پژوهشکده تاریخ اسلام در واپسین نشست سخن خواهم راند. عنوان سخنرانی من این است: «رنسانس اسلامی»، «رنسانس ایرانی»، «رنسانس شیعی»: بازخوانی دورهبندیهای رنسانی تاریخ اسلام و ایران». مسئله اصلی و کانون بحث من در این گفتار، روایی یا ناروایی کاربرد این اصطلاح غربی «رنساس»، برای دورههایی از تاریخ اسلام و ایران است.
✅ دستاندرکاران همایش، ویرایش صورتگرفته در عنوان سخنرانی من را اصلاح کردهاند که از ایشان سپاسگزارم.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✅ دستاندرکاران همایش، ویرایش صورتگرفته در عنوان سخنرانی من را اصلاح کردهاند که از ایشان سپاسگزارم.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4❤2
🔰 روزگاری بوده که دانشجویان کارشناسی هم پایاننامه مینوشتند. این پایاننامه کارشناسی با عنوان «بندرعباس» در رشتهٔ فرهنگ اسلامی (درستتر: فرهنگ و تمدن اسلامی) به راهنمایی استاد عالمزاده نگاشته و دفاع شده است. پایاننامهای که نگارش آن در دوره پهلوی آغاز شده و در دوره جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. پس از انقلاب در برههای نام «فردوسی» را از نام دانشگاه برداشتند، ولی دوباره برگرداندند. نمرهٔ +B هم جالب توجه است.
تصویر جلد را نویسنده پایاننامه آقای اسحق ایرانی برای استاد فرستادهاند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
تصویر جلد را نویسنده پایاننامه آقای اسحق ایرانی برای استاد فرستادهاند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍1
▪️تغییر نام دانشگاه از «مشهد» به «فردوسی»: برگی از خاطرات دکتر جلال متینی
«ایشان[دکتر مژدهی رئیس دانشگاه] روزی تلفنی مرا به دفتر کار خود خواندند و گفتند: جناب علم تلفنی امر شاهنشاه را دربارهٔ تغییر نام دانشگاه مشهد ابلاغ کردند تا نامی فارسی برای دانشگاه پیشنهاد کنیم. به یاد ندارم نام دانشگاههای تبریز و اهواز پیش از این تاریخ به آذرآبادگان و گندیشاپور تغییر داده شده بود یا پس از این تاریخ. چند نام به نظر ایشان و بنده رسید. سرانجام با نظر بنده که «خراسان» را پیشنهاد کردم موافقت نمودند. دلایل من از جمله این بود که «خراسان» نام استان است نه شهر مثل «مشهد»، «خراسان» کلمهای فارسی است، به معنی جایگاه طلوع و برآمدن خورشید، که از جمله در این دو بیت فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین آمده است: زبان پهلوی هر کاو شناسد/ خراسان آن بود کز وی خور آسد/ خور آسان را بود معنی خورایان/ کجا از وی خور آید سوی ایران
بهعلاوه این کلمه در زبان پهلوی (فارسی میانه) با تلفظ Xvarasan نیز آمده است. ایشان نام «خراسان» را پسندیدند. قرار شد آنچه را گفته بودم به صورت گزارش یا پیشنهادی مشروح خطاب به ایشان بنویسم تا به عنوان پیشنهاد دانشگاه مشهد عیناً به عرض شاهنشاه برسد. گفتم برای تهیهٔ این گزارش لازم است نصف روزی به کتابخانهٔ دانشکدهٔ ادبیات بروم و آنچه را خدمتتان عرض کردم، به صورت مستند بنویسم. به همین صورت کار انجام شد. گزارش را خدمتشان دادم و افزودم البته یک موضوع را مصلحت ندانستم بنویسم چون مربوط میشود به مسائل سیاسی مملکت. و آن عبارت از این است که با وجود همه نوع کمکهایی که شاهنشاه و دولت ایران به افغانستان میکنند، برخی از رجال سیاسی و ادبی آن کشور با ایران نظر موافقی ندارند. در چنین شرایطی اگر روزی افغانستان یکی از دانشگاههای خود را «خراسان» بنامد، ایران چه میتواند کرد! اگر مصلحت میدانید این موضوع را تلفنی به جناب آقای علم بگویید. آقای دکتر مژدهی گزارش مرا با تأیید کامل برای آقای علم فرستادند تا به شرف عرض همایونی برسد. در ضمن گفتند تلفنی موضوع مربوط به افغانستان را هم به اطلاع ایشان رسانیدم. چند روزی گذشت، نامهای به امضای آقای علم خطاب به رئیس دانشگاه رسید. تقریباً به این مضمون که شاهنشاه مقرر فرمودند نام دانشگاه به «فردوسی» تغییر داده شود. تکلیف روشن شد. ناگفته نماند که یکیدو تن از نزدیکان آقای علم پس از آگاهی از این امر گفتند: «فردوسی»، پیشنهاد خود آقای علم است که مورد تأیید اعلیحضرت قرار گرفته است. به این ترتیب از آن تاریخ نام دانشگاه ما از «مشهد» به «فردوسی» تغییر داده شد. یکی از فارغالتحصیلان یا دانشجویان دانشگاه نیز آرمی برای «دانشگاه فردوسی» پیشنهاد کرد که با تغییراتی مختصر مورد موافقت رئیس دانشگاه قرار گرفت و من نیز مصراع «خرد باید و دانش و راستی» را به آن اضافه کردم. در این آرم دو کلمهٔ «دانشگاه فردوسی» با خط تزیینی در قالب بنای «آرامگاه فردوسی» نوشته شده است؛ کلمهٔ «دانشگاه» به صورت بنای برج مانندِ آرامگاه و «فردوسی» به صورت پلههای مقابل آرامگاه، و در زیر آن، عدد «۱۳۳۵» (سال تأسیس دانشگاه مشهد) به مانند آرم پیشین دانشگاه افزوده شد و مصراع «خرد باید و دانش و راستی» نوشته شد».
📙 جلال متینی، خاطرات سالهای خدمت، ۱۸۷ - ۱۸۹.
* پس از انقلاب مدتی نام دانشگاه به نام سابق، «دانشگاه مشهد»، برگردانده شد و سرانجام نامی که هر دو واژه را در خود داشت برای این دانشگاه برگزیده شد: «دانشگاه فردوسی مشهد».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«ایشان[دکتر مژدهی رئیس دانشگاه] روزی تلفنی مرا به دفتر کار خود خواندند و گفتند: جناب علم تلفنی امر شاهنشاه را دربارهٔ تغییر نام دانشگاه مشهد ابلاغ کردند تا نامی فارسی برای دانشگاه پیشنهاد کنیم. به یاد ندارم نام دانشگاههای تبریز و اهواز پیش از این تاریخ به آذرآبادگان و گندیشاپور تغییر داده شده بود یا پس از این تاریخ. چند نام به نظر ایشان و بنده رسید. سرانجام با نظر بنده که «خراسان» را پیشنهاد کردم موافقت نمودند. دلایل من از جمله این بود که «خراسان» نام استان است نه شهر مثل «مشهد»، «خراسان» کلمهای فارسی است، به معنی جایگاه طلوع و برآمدن خورشید، که از جمله در این دو بیت فخرالدین اسعد گرگانی در ویس و رامین آمده است: زبان پهلوی هر کاو شناسد/ خراسان آن بود کز وی خور آسد/ خور آسان را بود معنی خورایان/ کجا از وی خور آید سوی ایران
بهعلاوه این کلمه در زبان پهلوی (فارسی میانه) با تلفظ Xvarasan نیز آمده است. ایشان نام «خراسان» را پسندیدند. قرار شد آنچه را گفته بودم به صورت گزارش یا پیشنهادی مشروح خطاب به ایشان بنویسم تا به عنوان پیشنهاد دانشگاه مشهد عیناً به عرض شاهنشاه برسد. گفتم برای تهیهٔ این گزارش لازم است نصف روزی به کتابخانهٔ دانشکدهٔ ادبیات بروم و آنچه را خدمتتان عرض کردم، به صورت مستند بنویسم. به همین صورت کار انجام شد. گزارش را خدمتشان دادم و افزودم البته یک موضوع را مصلحت ندانستم بنویسم چون مربوط میشود به مسائل سیاسی مملکت. و آن عبارت از این است که با وجود همه نوع کمکهایی که شاهنشاه و دولت ایران به افغانستان میکنند، برخی از رجال سیاسی و ادبی آن کشور با ایران نظر موافقی ندارند. در چنین شرایطی اگر روزی افغانستان یکی از دانشگاههای خود را «خراسان» بنامد، ایران چه میتواند کرد! اگر مصلحت میدانید این موضوع را تلفنی به جناب آقای علم بگویید. آقای دکتر مژدهی گزارش مرا با تأیید کامل برای آقای علم فرستادند تا به شرف عرض همایونی برسد. در ضمن گفتند تلفنی موضوع مربوط به افغانستان را هم به اطلاع ایشان رسانیدم. چند روزی گذشت، نامهای به امضای آقای علم خطاب به رئیس دانشگاه رسید. تقریباً به این مضمون که شاهنشاه مقرر فرمودند نام دانشگاه به «فردوسی» تغییر داده شود. تکلیف روشن شد. ناگفته نماند که یکیدو تن از نزدیکان آقای علم پس از آگاهی از این امر گفتند: «فردوسی»، پیشنهاد خود آقای علم است که مورد تأیید اعلیحضرت قرار گرفته است. به این ترتیب از آن تاریخ نام دانشگاه ما از «مشهد» به «فردوسی» تغییر داده شد. یکی از فارغالتحصیلان یا دانشجویان دانشگاه نیز آرمی برای «دانشگاه فردوسی» پیشنهاد کرد که با تغییراتی مختصر مورد موافقت رئیس دانشگاه قرار گرفت و من نیز مصراع «خرد باید و دانش و راستی» را به آن اضافه کردم. در این آرم دو کلمهٔ «دانشگاه فردوسی» با خط تزیینی در قالب بنای «آرامگاه فردوسی» نوشته شده است؛ کلمهٔ «دانشگاه» به صورت بنای برج مانندِ آرامگاه و «فردوسی» به صورت پلههای مقابل آرامگاه، و در زیر آن، عدد «۱۳۳۵» (سال تأسیس دانشگاه مشهد) به مانند آرم پیشین دانشگاه افزوده شد و مصراع «خرد باید و دانش و راستی» نوشته شد».
📙 جلال متینی، خاطرات سالهای خدمت، ۱۸۷ - ۱۸۹.
* پس از انقلاب مدتی نام دانشگاه به نام سابق، «دانشگاه مشهد»، برگردانده شد و سرانجام نامی که هر دو واژه را در خود داشت برای این دانشگاه برگزیده شد: «دانشگاه فردوسی مشهد».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7👏2
▪️«دوره» و «دوران»
«دوره» و «دوران» از واژههای پرکاربرد/ پربسامد در نوشتههای تاریخی هستند. باید توجه داشت که «دوران» جمع «دوره» نیست. «دوره» و «دوران» هر دو مفرد هستند و به معنای «روزگار»، «عهد»، «زمانه» و ... (نک. لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین و دیگر فرهنگها)؛ جمع آنها میشود: «دورهها» و «دورانها». ازاینروی مثلاً وقتی میگوییم «دوران صفوی» دقیقاً یعنی «دورهٔ صفوی». محض نمونه، این شعرهای فارسی را ببینید که در آنها «دورانها: جمع دوران» آمده:
°
حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانها
به سیر اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبانها
• ناصر خسرو قبادیانی
°
به دورانها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق
بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد
• مولوی بلخی
°
گویند «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
• سعدی شیرازی
°
به دورانها نیاید در گلستان
چنان مرغی که از دامم برفتهست
• نزاری قهستانی
°
ای کرده به عشق تو دل پرورش جانها
گردون چو رخت ماهی نادیده به دورانها
• سیف فرغانی
°
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها
خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحانها
• قاسم انوار
°
ای روی دلآرایت آتش زده در جانها
درد غم سودایت سرمایه دورانها
• حسین خوارزمی
°
این آن غزل سعدی است صائب که همیفرمود
میگویم و بعد از من گویند به دورانها
• صائب تبریزی
°
ساغر تهیدستی عمر میکند افزون
چرخ سرنگون کاسه بگذرانده دورانها
• سیدای نسفی
°
چو خورشید از دل پر خون خود رطل گران دارم
به دورانها مگر یابی، چو من خون دل آشامی
• حزین لاهیجی
°
ز نقش پای مشتاقان فلک تسبیح گردان شد
که گردیدند چون پرگار بر این نقطه دورانها
• سعیدا یزدی
°
شرابی خوردم از لعلش که دورانها بهر دوری
گرم مقدور بود افشاندمی صد جان به یک جامش
• صفایی جندقی
°
📚 همه نمونهها از گنجور برداشته شده است.
معصومعلی پنجه
۳۰ آبان ۱۴۰۳ [در حال گوشدادن به سخنرانیهای همایش دورهبندی در تاریخ]
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«دوره» و «دوران» از واژههای پرکاربرد/ پربسامد در نوشتههای تاریخی هستند. باید توجه داشت که «دوران» جمع «دوره» نیست. «دوره» و «دوران» هر دو مفرد هستند و به معنای «روزگار»، «عهد»، «زمانه» و ... (نک. لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین و دیگر فرهنگها)؛ جمع آنها میشود: «دورهها» و «دورانها». ازاینروی مثلاً وقتی میگوییم «دوران صفوی» دقیقاً یعنی «دورهٔ صفوی». محض نمونه، این شعرهای فارسی را ببینید که در آنها «دورانها: جمع دوران» آمده:
°
حکیمان را چه میگویند چرخ پیر و دورانها
به سیر اندر ز حکمت بر زبان مهر و آبانها
• ناصر خسرو قبادیانی
°
به دورانها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق
بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد
• مولوی بلخی
°
گویند «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
• سعدی شیرازی
°
به دورانها نیاید در گلستان
چنان مرغی که از دامم برفتهست
• نزاری قهستانی
°
ای کرده به عشق تو دل پرورش جانها
گردون چو رخت ماهی نادیده به دورانها
• سیف فرغانی
°
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها
خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحانها
• قاسم انوار
°
ای روی دلآرایت آتش زده در جانها
درد غم سودایت سرمایه دورانها
• حسین خوارزمی
°
این آن غزل سعدی است صائب که همیفرمود
میگویم و بعد از من گویند به دورانها
• صائب تبریزی
°
ساغر تهیدستی عمر میکند افزون
چرخ سرنگون کاسه بگذرانده دورانها
• سیدای نسفی
°
چو خورشید از دل پر خون خود رطل گران دارم
به دورانها مگر یابی، چو من خون دل آشامی
• حزین لاهیجی
°
ز نقش پای مشتاقان فلک تسبیح گردان شد
که گردیدند چون پرگار بر این نقطه دورانها
• سعیدا یزدی
°
شرابی خوردم از لعلش که دورانها بهر دوری
گرم مقدور بود افشاندمی صد جان به یک جامش
• صفایی جندقی
°
📚 همه نمونهها از گنجور برداشته شده است.
معصومعلی پنجه
۳۰ آبان ۱۴۰۳ [در حال گوشدادن به سخنرانیهای همایش دورهبندی در تاریخ]
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍14❤3
▪️ دربارهٔ همایش دورهبندی در تاریخ
چند ماهی پیش از این و با تماسی از دوستِ جانی جناب آقای دکتر مهدی عبادی از برگزاری این همایش خبردار شدم. ایشان پیشنهاد داد که از منظر رشتهٔ خودمان، تاریخ و تمدن ملل اسلامی، مقالهای برای این همایش تهیه کنم. از شما چه پنهان پس از تماس ایشان، دنبال راهی بودم که بهقول جوانان امروزی بپیچانم و از شرکت در این همایش سر باز زنم. جدای از تنبلی و سرشلوغی، دلیل اصلیام این بود که این همایشها، بیشتر نمایش و دورهمی است و حاصل علمی چندانی ندارند. امّا ایشان مرا رها نکرد و ناگزیر دست به کار شدم و خلاصهای بلند از مقاله را آماده ساختم. همینجا از ایشان سپاسگزارم که با پافشاری خود، مرا وادار ساخت برای نگارش مقاله چندین کتاب و مقاله سودمند را بخوانم، چه لذتی از این بالاتر!
دیروز و پریروز، سیام آبان و یکم آذر ۱۴۰۳، در پژوهشکده تاریخ اسلام و با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، همایش «دورهبندی در تاریخ» برگزار شد. در این همایش «دورهبندی» نه تنها از منظر علم تاریخ و مورخان، بلکه از منظر دیگر علوم اجتماعی و انسانی و صاحبنظران این رشتهها نیز بررسی و کاویده شد.
در کنار دو نسل از تاریخپژوهان ایرانی، شماری از صاحبنظران و استادان در فلسفه، جامعهشناسی، علوم سیاسی و تاریخ علم نیز سخنرانی کردند. بیشتر سخنرانیها حاوی نکتههای تازه، ارزنده و آموزندهای بود. «دورهبندی» یکی از موضوعهای مناقشهبرانگیز در مطالعات تاریخی است و از اینروی در این همایش سخنان مخالف و بحثانگیز کم زده نشد. در میزگردها نیز گفتوگفتهای تأملبرانگیزی در گرفت.
حتماً در آینده صورت کامل مقالههای ارائه شده در این همایش در قالب کتابی منتشر خواهد شد و برپایهٔ آن ناقدان میتوانند کموکیف این همایش را ارزیابی کنند. شخصاً برای من دانشجو و معلم تاریخ، به وارونهٔ تصور اولیه، این همایش، نمایش نبود و حرفهای عالمانه و برآمده از تأملات و مطالعات عمیق چندین ساله و نکتههای سودمند و روشنگرانه بسیاری داشت.
در پایان بایسته و شایسته است که از دستاندرکاران برگزاری این همایش در پژوهشکده تاریخ اسلام که بهخوبی از عهدهٔ برگزاری آن برآمدند، سپاسگزاری کنم. برگزاری شایسته این همایش بیش از همه مرهون کوششهای دبیر علمی آن جناب آقای دکتر حسن حضرتی بود که بهعنوان عضوی کوچک از جامعهٔ مورخان و تاریخپژوهان ایرانی از او سپاسگزارم.
▫️ معصومعلی پنجه
دوم آذر ۱۴۰۳ | کوی اخلاص
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
چند ماهی پیش از این و با تماسی از دوستِ جانی جناب آقای دکتر مهدی عبادی از برگزاری این همایش خبردار شدم. ایشان پیشنهاد داد که از منظر رشتهٔ خودمان، تاریخ و تمدن ملل اسلامی، مقالهای برای این همایش تهیه کنم. از شما چه پنهان پس از تماس ایشان، دنبال راهی بودم که بهقول جوانان امروزی بپیچانم و از شرکت در این همایش سر باز زنم. جدای از تنبلی و سرشلوغی، دلیل اصلیام این بود که این همایشها، بیشتر نمایش و دورهمی است و حاصل علمی چندانی ندارند. امّا ایشان مرا رها نکرد و ناگزیر دست به کار شدم و خلاصهای بلند از مقاله را آماده ساختم. همینجا از ایشان سپاسگزارم که با پافشاری خود، مرا وادار ساخت برای نگارش مقاله چندین کتاب و مقاله سودمند را بخوانم، چه لذتی از این بالاتر!
دیروز و پریروز، سیام آبان و یکم آذر ۱۴۰۳، در پژوهشکده تاریخ اسلام و با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، همایش «دورهبندی در تاریخ» برگزار شد. در این همایش «دورهبندی» نه تنها از منظر علم تاریخ و مورخان، بلکه از منظر دیگر علوم اجتماعی و انسانی و صاحبنظران این رشتهها نیز بررسی و کاویده شد.
در کنار دو نسل از تاریخپژوهان ایرانی، شماری از صاحبنظران و استادان در فلسفه، جامعهشناسی، علوم سیاسی و تاریخ علم نیز سخنرانی کردند. بیشتر سخنرانیها حاوی نکتههای تازه، ارزنده و آموزندهای بود. «دورهبندی» یکی از موضوعهای مناقشهبرانگیز در مطالعات تاریخی است و از اینروی در این همایش سخنان مخالف و بحثانگیز کم زده نشد. در میزگردها نیز گفتوگفتهای تأملبرانگیزی در گرفت.
حتماً در آینده صورت کامل مقالههای ارائه شده در این همایش در قالب کتابی منتشر خواهد شد و برپایهٔ آن ناقدان میتوانند کموکیف این همایش را ارزیابی کنند. شخصاً برای من دانشجو و معلم تاریخ، به وارونهٔ تصور اولیه، این همایش، نمایش نبود و حرفهای عالمانه و برآمده از تأملات و مطالعات عمیق چندین ساله و نکتههای سودمند و روشنگرانه بسیاری داشت.
در پایان بایسته و شایسته است که از دستاندرکاران برگزاری این همایش در پژوهشکده تاریخ اسلام که بهخوبی از عهدهٔ برگزاری آن برآمدند، سپاسگزاری کنم. برگزاری شایسته این همایش بیش از همه مرهون کوششهای دبیر علمی آن جناب آقای دکتر حسن حضرتی بود که بهعنوان عضوی کوچک از جامعهٔ مورخان و تاریخپژوهان ایرانی از او سپاسگزارم.
▫️ معصومعلی پنجه
دوم آذر ۱۴۰۳ | کوی اخلاص
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9❤4🔥2👏1
📚 اگر دنبالِ کتاب یا مجلهای هستید اینجا سرچ کنید؛ انگار همزمان در LibGen, Z-Lib, Sci-Hub, DuXiu و ... سرچ کردید. هدفِ این سایت آرشیوکردنِ کلِ میراثِ مکتوبِ بشریته. متنبازه؛ اگر روزی از کار بیفته دوباره یه جایِ دیگه بالا میآد. تا الان ۱ پتابایت آرشیوکرده.
https://annas-archive.org/
منبع
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
https://annas-archive.org/
منبع
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
دیگر شکایت نخواهم نوشت
یک ساعت به سحر مانده از تقلّای پاینده خانم بیدار شدم. گوشش درد میکرد، غیر از آن گوش که از پیش جراحت کرده بود. آرام نداشت. دستمال گرم کردم گذاشتم. پنبه گرم کردم گذاشتم. چند قطره لُدانُم چکاندم فایده نکرد. تازه به تازه مصیبت میرسد. دیگر شکایت نخواهم نوشت. زیرا که از درجهٔ شکایت گذشته است. معلوم میشود زندگانی ما به این شکل باید بگذرد. «گردن نهادیم الحكم للّه».
📙 یادداشتهای روزانه از محمدعلی فروغی (۲۶ شوال ۱۳۲۱–۲۸ ربیعالاول ۱۳۲۲ قمری)، بهکوشش ایرج افشار، ص ۳۷۰.
🍂 امروز سالروز درگذشت محمدعلی فروغی است (۵ آذر ۱۳۲۱).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
Forwarded from موسی اکرمی: فلسفه از تعبیر جهان تا تغییر جهان (Musa Akrami)
⏪ذُکاء مُلک ایران و ذُکاء ملک فلسفه
*️⃣در نکوداشت ذُکاءالملک محمدعلی فروغی (۱۰ امرداد ۱۲۵۴-۵ آذر ۱۳۲۱)
◀️ موسی اکرمی
*⃣فروغی، که در خانوادهای فرهیخته زاده شده، پرورش یافته، و آموزش دیده بود، پس از ترجمهها و تألیفها و تدریسها در زمینههائی چون ادبیات و حقوق و اقتصاد و سیاست و تاریخ و فیزیک و شیمی و فلسفه، در حدود چهل سالگی توجهی ویژه به فلسفه یافت و ضمن حفظ دلبستگیهای فعالانه به زمینههای پژوهشی و آموزشی دیگر و با همۀ مشغلۀ اداری و سیاسی (حضوری کارامد در وزارت و نخستوزیری در مقاطعی بس حساس از تاریخ معاصر ایران) چنان به شناساندن فلسفه به خواص و عموم مردمان پرداخت که تا آن زمان بیپیشینه بود.
*⃣محمدعلی فروغی،
ضمن برخورداری از بیشترین دلبستگی به فرهنگ و ادب و فلسفهورزی ایرانیان، و
توجه به نقش بیجایگزین آنان در فرهنگ و تمدن دورۀ اسلامی،
✅الف. نگران واپسماندگی ایرانیان از کاروان فرهنگی جهان، بهویژه در دو جلوۀ علم و فلسفه، بود،
✅ب. دغدغۀ شناخت و شناساندن علل آن واپسماندگی را داشت، و
✅پ. برای پیشرفت کشور در دو ساحت نظر و عمل بسی کوشید.
*⃣نتایج مطالعات و تأملات فروغی در این زمینهها را میتوان در چند برنهاد زیر خلاصه کرد:
✅۱) مهمترین تجلی فرهنگ پیشرفتۀ اروپایی فلسفه است؛
✅۲) مهمترین رقیب ایران در دورۀ پیشااسلامی یونان بوده است؛
✅۳) در روزگاری که «یونان درخشانترین سرچشمۀ علم و هنر بود» ایران «نیز بزرگترین نگهبان تمدن و تصفیهکنندۀ اخلاق یا رواجدهندۀ بشریت شمرده میشد».
✅۴) «در دورۀ اسلامی» ایران «بهترین خلیفۀ یونانیان در علم و حکمت» بود؛
✅۵) یونان «پس از دورۀ رقابت حق استادی بر ما حاصل نمود"؛
✅۶) لازم است ما «فضائل [آن] رقیب قدیم ... را بهدرستی بشناسیم»؛
✅۷) برجستهترین شخصیتها در فلسفۀ یونان سقراط و افلاطوناند و کتابهای افلاطون «تا کنون به زبان پارسی در نیامده و این برای ما ایرانیان فقدانی عظیم است»؛
✅۸) دستاوردهای فلسفی ایران در دورۀ اسلامی از ارزش ویژهای در شناخت فلسفی برخورداراند؛
✅۹) پس از جنبش تأسیسی یونانیان در علم و حکمت، بهویژه با افلاطون و ارسطو، «نخستین انقلابی که در این تأسیس واقع شد» از سوی دکارت صورت گرفت و «بساط اسکولاستیک» برچیده شد و فلسفه «وارد مرحلۀ جدید»ی شد که زمینهساز و پیامد فرهنگ و تمدن نوین اروپا و همساز با آنها است؛ در حالی که فلسفۀ ایرانی پسااسلامی همچنان در دورۀ مدرسی باقی ماند؛
✅۱۰) دکارت نشان داد که «محقق و دانشمند واقعی ... باید با استقلال فکر در امور عالم نظر و تأمل» کند و «فن منطق آنسان که از پیشینیان به ما رسیده وسیلۀ کسب علم نیست ... چنانکه در ظرف دو هزار سال از این گفتگوها هیچ معلوم تازه به دست نیامده و آن مقصد راه دیگر دارد»؛
✅۱۱) ازاین رو «اگر کسی درست به مقام دکارت و انقلابی که او در علم آورده پی نبرد معرفتش در فلسفه و علم ناقص خواهد بود»؛
✅۱۲) کتاب «گفتار در روش درست راه بردن عقل» دکارت نقش برجستهای در آغازگری دوران جدید فلسفه داشته است؛
✅۱۳) پس ترجمۀ آثار فیلسوفانی چون افلاطون و دکارت و شماری از فیلسوفان ایرانی یک وظیفۀ ملی است؛
✅۱۴) فزون بر لزوم ترجمه و «اخذ و اقتباس بسیار» از «خارجیان و مخصوصاَ از اروپاییان»، ذکاءالملک معتقد بود که «باید در فکر ابداع [و تألیف هم] باشیم، چنان که «آگاهی و اقتباس از افکار و لطائف و گفتار خارجیان مستلزم آن نیست که شیوۀ زبان و بیان حود را از دست بدهیم و پسندیدهتر آن است که فکر اروپایی را با زبان و بیان اختصاصی ایرانی درآوریم».
*⃣بدینسان فروغی بخشی از وظیفۀ ملی تألیف و ترجمه در فلسفۀ غرب و فلسفۀ اسلامی را خود به عهده گرفت و آثار گرانبهای تأثیرگذاری را پدید آورد.
****
من محمدعلی فروغی را در رأس همۀ کساني ميدانم که هم با مباني و دستاوردهاي فکري مدرنيته کمابیش آشنا بودند هم با دستاورد فکري خود ايرانيان، از سنت فلسفي، ... بهويژه جريان مشائي، تا آفرينشهاي ادبي اين سرزمين. ...
اين سخن نه به معناي این است که درک فروغی از مدرنيته کامل بود، نه به معناي تأیید همۀ کنشهای سياسي و فرهنگي او است؛
ولي ميتوانم بگويم
۱. او در ایران يگانه بود و
۲. هنوز ایران جدید نتوانسته است کسی را در فهم مدرنیته و کوشش عملی برای ایجاد پیوند میان آن با میراث فرهنگی و مقتضیات کشور در قامت او بپرورد.
*⃣افسوس که هم او در روزگار خويش جفاها ديد و از چندين سو تخطئه شد، هم هنوز ... شخصيتش چنان که شایسته است به گونهئي بيطرفانه شناخته و شناسانده نشده است.
*⃣چه دردناک است که بیشتر نهادهای ذیربط دولتی در سکوت یا مبهمگویی دربارهی محمدعلی فروغی یا تخریب آشکار شخصیت او بیشترین جفاکاری را بر او و کشور داشتهاند.
#فلسفه_در_ایران
#مدرنیته_در_ایران
#محمدعلی_فروغی
#موسی_اکرمی
🔻بر پایهی یادداشتی در هممیهن، سال یکم، شمارۀ 108، شنبه 5 آذر 1401، ص. 15
*️⃣در نکوداشت ذُکاءالملک محمدعلی فروغی (۱۰ امرداد ۱۲۵۴-۵ آذر ۱۳۲۱)
◀️ موسی اکرمی
*⃣فروغی، که در خانوادهای فرهیخته زاده شده، پرورش یافته، و آموزش دیده بود، پس از ترجمهها و تألیفها و تدریسها در زمینههائی چون ادبیات و حقوق و اقتصاد و سیاست و تاریخ و فیزیک و شیمی و فلسفه، در حدود چهل سالگی توجهی ویژه به فلسفه یافت و ضمن حفظ دلبستگیهای فعالانه به زمینههای پژوهشی و آموزشی دیگر و با همۀ مشغلۀ اداری و سیاسی (حضوری کارامد در وزارت و نخستوزیری در مقاطعی بس حساس از تاریخ معاصر ایران) چنان به شناساندن فلسفه به خواص و عموم مردمان پرداخت که تا آن زمان بیپیشینه بود.
*⃣محمدعلی فروغی،
ضمن برخورداری از بیشترین دلبستگی به فرهنگ و ادب و فلسفهورزی ایرانیان، و
توجه به نقش بیجایگزین آنان در فرهنگ و تمدن دورۀ اسلامی،
✅الف. نگران واپسماندگی ایرانیان از کاروان فرهنگی جهان، بهویژه در دو جلوۀ علم و فلسفه، بود،
✅ب. دغدغۀ شناخت و شناساندن علل آن واپسماندگی را داشت، و
✅پ. برای پیشرفت کشور در دو ساحت نظر و عمل بسی کوشید.
*⃣نتایج مطالعات و تأملات فروغی در این زمینهها را میتوان در چند برنهاد زیر خلاصه کرد:
✅۱) مهمترین تجلی فرهنگ پیشرفتۀ اروپایی فلسفه است؛
✅۲) مهمترین رقیب ایران در دورۀ پیشااسلامی یونان بوده است؛
✅۳) در روزگاری که «یونان درخشانترین سرچشمۀ علم و هنر بود» ایران «نیز بزرگترین نگهبان تمدن و تصفیهکنندۀ اخلاق یا رواجدهندۀ بشریت شمرده میشد».
✅۴) «در دورۀ اسلامی» ایران «بهترین خلیفۀ یونانیان در علم و حکمت» بود؛
✅۵) یونان «پس از دورۀ رقابت حق استادی بر ما حاصل نمود"؛
✅۶) لازم است ما «فضائل [آن] رقیب قدیم ... را بهدرستی بشناسیم»؛
✅۷) برجستهترین شخصیتها در فلسفۀ یونان سقراط و افلاطوناند و کتابهای افلاطون «تا کنون به زبان پارسی در نیامده و این برای ما ایرانیان فقدانی عظیم است»؛
✅۸) دستاوردهای فلسفی ایران در دورۀ اسلامی از ارزش ویژهای در شناخت فلسفی برخورداراند؛
✅۹) پس از جنبش تأسیسی یونانیان در علم و حکمت، بهویژه با افلاطون و ارسطو، «نخستین انقلابی که در این تأسیس واقع شد» از سوی دکارت صورت گرفت و «بساط اسکولاستیک» برچیده شد و فلسفه «وارد مرحلۀ جدید»ی شد که زمینهساز و پیامد فرهنگ و تمدن نوین اروپا و همساز با آنها است؛ در حالی که فلسفۀ ایرانی پسااسلامی همچنان در دورۀ مدرسی باقی ماند؛
✅۱۰) دکارت نشان داد که «محقق و دانشمند واقعی ... باید با استقلال فکر در امور عالم نظر و تأمل» کند و «فن منطق آنسان که از پیشینیان به ما رسیده وسیلۀ کسب علم نیست ... چنانکه در ظرف دو هزار سال از این گفتگوها هیچ معلوم تازه به دست نیامده و آن مقصد راه دیگر دارد»؛
✅۱۱) ازاین رو «اگر کسی درست به مقام دکارت و انقلابی که او در علم آورده پی نبرد معرفتش در فلسفه و علم ناقص خواهد بود»؛
✅۱۲) کتاب «گفتار در روش درست راه بردن عقل» دکارت نقش برجستهای در آغازگری دوران جدید فلسفه داشته است؛
✅۱۳) پس ترجمۀ آثار فیلسوفانی چون افلاطون و دکارت و شماری از فیلسوفان ایرانی یک وظیفۀ ملی است؛
✅۱۴) فزون بر لزوم ترجمه و «اخذ و اقتباس بسیار» از «خارجیان و مخصوصاَ از اروپاییان»، ذکاءالملک معتقد بود که «باید در فکر ابداع [و تألیف هم] باشیم، چنان که «آگاهی و اقتباس از افکار و لطائف و گفتار خارجیان مستلزم آن نیست که شیوۀ زبان و بیان حود را از دست بدهیم و پسندیدهتر آن است که فکر اروپایی را با زبان و بیان اختصاصی ایرانی درآوریم».
*⃣بدینسان فروغی بخشی از وظیفۀ ملی تألیف و ترجمه در فلسفۀ غرب و فلسفۀ اسلامی را خود به عهده گرفت و آثار گرانبهای تأثیرگذاری را پدید آورد.
****
من محمدعلی فروغی را در رأس همۀ کساني ميدانم که هم با مباني و دستاوردهاي فکري مدرنيته کمابیش آشنا بودند هم با دستاورد فکري خود ايرانيان، از سنت فلسفي، ... بهويژه جريان مشائي، تا آفرينشهاي ادبي اين سرزمين. ...
اين سخن نه به معناي این است که درک فروغی از مدرنيته کامل بود، نه به معناي تأیید همۀ کنشهای سياسي و فرهنگي او است؛
ولي ميتوانم بگويم
۱. او در ایران يگانه بود و
۲. هنوز ایران جدید نتوانسته است کسی را در فهم مدرنیته و کوشش عملی برای ایجاد پیوند میان آن با میراث فرهنگی و مقتضیات کشور در قامت او بپرورد.
*⃣افسوس که هم او در روزگار خويش جفاها ديد و از چندين سو تخطئه شد، هم هنوز ... شخصيتش چنان که شایسته است به گونهئي بيطرفانه شناخته و شناسانده نشده است.
*⃣چه دردناک است که بیشتر نهادهای ذیربط دولتی در سکوت یا مبهمگویی دربارهی محمدعلی فروغی یا تخریب آشکار شخصیت او بیشترین جفاکاری را بر او و کشور داشتهاند.
#فلسفه_در_ایران
#مدرنیته_در_ایران
#محمدعلی_فروغی
#موسی_اکرمی
🔻بر پایهی یادداشتی در هممیهن، سال یکم، شمارۀ 108، شنبه 5 آذر 1401، ص. 15
👍6
ببند غنچهصفت لب، زمانه خونریز است
گل مراد چه جویی سموم پاییز است
سراب حسرت ایام حاصل فرهاد
شراب دلکش شیرین به کام پرویز است
لبم به جام و سرشکم به جام میلغزد
تهی ز باده و از اشک جام لبریز است
به هر که مینگرم غرق بدگمانیهاست
ز هر که میشنوم داستان پرهیز است
ز لالهزار جهان بوی داغ میآید
به جویبار دود خون چه وحشتانگیز است
همیشه کشور دارا خراب از اسکندر
هماره ملکت جم زیر چنگ چنگیز است
از آنچه رفت به ما هیچ جای گفتن نیست
چرا؟ که در پس دیوار گوشها تیز است
کدام نقطه دمی امن میتوانی زیست
به هر کجا که روی آسمان بلاخیز است
چنان شکست زمانه پرم که پندارم
شکنجههای تو بر من محبتآمیز است
من و مضایقه از جان؟ تو آنچنان خوبی
که پیش پای تو جان حمید ناچیز است
▫️حمید مصدق
🍂 امروز سالروز درگذشت حمید مصدق است (۷ آذر ۱۳۷۷).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
گل مراد چه جویی سموم پاییز است
سراب حسرت ایام حاصل فرهاد
شراب دلکش شیرین به کام پرویز است
لبم به جام و سرشکم به جام میلغزد
تهی ز باده و از اشک جام لبریز است
به هر که مینگرم غرق بدگمانیهاست
ز هر که میشنوم داستان پرهیز است
ز لالهزار جهان بوی داغ میآید
به جویبار دود خون چه وحشتانگیز است
همیشه کشور دارا خراب از اسکندر
هماره ملکت جم زیر چنگ چنگیز است
از آنچه رفت به ما هیچ جای گفتن نیست
چرا؟ که در پس دیوار گوشها تیز است
کدام نقطه دمی امن میتوانی زیست
به هر کجا که روی آسمان بلاخیز است
چنان شکست زمانه پرم که پندارم
شکنجههای تو بر من محبتآمیز است
من و مضایقه از جان؟ تو آنچنان خوبی
که پیش پای تو جان حمید ناچیز است
▫️حمید مصدق
🍂 امروز سالروز درگذشت حمید مصدق است (۷ آذر ۱۳۷۷).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤2
Forwarded from غریبهای در آن سوی دریاها (Iman Fakhri Joshani)
امروز در تاریخِ جنگهای صلیبی؛ آغاز جنبش صلیبی به فرمان پاپ اوربان (۱۰۹۵)
بخش نخست | ۱
«۲۷ نوامبر» مقارن است با آخرین روز «شورای کلرمون» در سال ۱۰۹۵ میلادی و «آغاز جنبش صلیبی» به فرمان پاپ اوربان دوم (Urban II) برای بازپسگیری اورشلیم و #اراضی_مقدس. این فراخوان در واکنش به پیشروی ترکان سلجوقی در قلمروی امپراتوری بیزانس و تقاضای کمک نظامی امپراتور بیزانس بود. پاپ اوربان دوم در ادامه اصلاحات کلیسایی دورۀ گریگوری، مفهوم «جنگ مقدس و عادلانه» (Just War; Bellum Iustum) سن آگوستین را با مفاهیم مورد قبول دیگر همچون «نیکوکاری» و «زیارت اماکن مقدس» پیوند زد و به جای بازپسگیری آسیای صغیر بر آزادسازی سرزمین مقدس تأکید کرد. از این رو جنگجویان و شوالیهها هنگام «صلیب گرفتن» سوگند یاد میکردند که ضمن بازپسگیری اراضی مقدس و شهر #اورشلیم، آرامگاه مقدس مسیح را زیارت کنند تا از گناهان پاک شوند. این فراخوان خود سرآغازی شد بر سلسله جنگهای مذهبی چند صد سالۀ مشهور به «جنگهای صلیبی».
Painting:
Jean Colombe, Council of Clermont. Sébastien Mamerot, Les passages d'outremer.
@strangerinoutremer | غریبهای در آن سوی دریاها
بخش نخست | ۱
«۲۷ نوامبر» مقارن است با آخرین روز «شورای کلرمون» در سال ۱۰۹۵ میلادی و «آغاز جنبش صلیبی» به فرمان پاپ اوربان دوم (Urban II) برای بازپسگیری اورشلیم و #اراضی_مقدس. این فراخوان در واکنش به پیشروی ترکان سلجوقی در قلمروی امپراتوری بیزانس و تقاضای کمک نظامی امپراتور بیزانس بود. پاپ اوربان دوم در ادامه اصلاحات کلیسایی دورۀ گریگوری، مفهوم «جنگ مقدس و عادلانه» (Just War; Bellum Iustum) سن آگوستین را با مفاهیم مورد قبول دیگر همچون «نیکوکاری» و «زیارت اماکن مقدس» پیوند زد و به جای بازپسگیری آسیای صغیر بر آزادسازی سرزمین مقدس تأکید کرد. از این رو جنگجویان و شوالیهها هنگام «صلیب گرفتن» سوگند یاد میکردند که ضمن بازپسگیری اراضی مقدس و شهر #اورشلیم، آرامگاه مقدس مسیح را زیارت کنند تا از گناهان پاک شوند. این فراخوان خود سرآغازی شد بر سلسله جنگهای مذهبی چند صد سالۀ مشهور به «جنگهای صلیبی».
Painting:
Jean Colombe, Council of Clermont. Sébastien Mamerot, Les passages d'outremer.
@strangerinoutremer | غریبهای در آن سوی دریاها
👍3
Forwarded from غریبهای در آن سوی دریاها (Iman Fakhri Joshani)
امروز در تاریخِ جنگهای صلیبی؛ آغاز جنبش صلیبی به فرمان پاپ اوربان (۱۰۹۵)
بخش دوم | ۲
@strangerinoutremer | غریبهای در آن سوی دریاها
بخش دوم | ۲
پاهای ما ایستاده است بر دروازههایت، ای اورشلیم! ... باشد که دوستدارانت در آسایش باشند! در میان برجهایت امنیت حکمفرما باشد، و در میان باروهایت، صلح و سلامت!فوشیه شارتری (Fulcher of Chartres) از معدود افراد حاضر در شورای کلرمون است که روایت وی از سخنرانی اروبان دوم تقریباً مورد تأیید همگان است. وی خطابهٔ ۲۷ نوامبر اوربان دوم را چنین در اثر خویش، گستا فرانکوروم (Gesta Francorum)، آورده است:
– مزمور (Psalms) ۱۲۲؛ ۲-۶
ای فرزندان … بر شما باد که به یاری برادران خود مشرقزمین که نیازمند مدد و کمک شما هستند و مدتهاست طلب کمک و استمداد کردهاند، بشتابید. ..پس از پایان یافتن نطق تاریخی اوربان دوم، برطبق روایتها، جمعیت حاضر فریاد «دئوس وولت» (Deus Vult: خدا این را می خواهد) سردادند.
همانگونه که آگاهید ترکان و اعراب به ایشان هجوم برده و وارد سرزمین رومانیا [امپراتوری یونان؛ بیزانس] شده و به آن قسمتی از بحر متوسط رسیدهاند گه به آن ذراع سن جورج (Arm of St. George) گویند و بهتدریج اراضی مسیحیان را یکی پس از دیگری جدا کردهاند. همانگونه که تا بدین روز در هفت جنگ آنها را شکست داده و بسیاری را کشته یا اسیر گرفته و کلیساها و امپراتوری را ویران کردهاند. اگر در برخورد با آنان درنگ کنید و بدانها اجازه دشمنی بیشتر دهید، بیش از پیش قوم الهی را محاصره و به شکست میکشانند. پس من از دعوتی از سر خشوع و نه من، بلکه خداوند از شما، لشکر مسیح، میخواهد که مردم را در هر مرتبهای که هستند، سواره یا پیاده، غنی یا فقیر تشویق به شتاب در برانداختن این مردمان پست از سرزمین برادرنمان کنید و پیش از آن زمان از دست رود، دست یاری به سوی ساکنان مسیحی بگشایید. من حاضران مخاطب قرار میدهم و به غایبان اعلام میدارم که علاوه بر آن این فرمان مسیح است که «هرکس بدانجا رود و مرگ او فرارسد، چه در خشکی باشد و چه در دریا و چه به دست کفار کشته شود، خداوند همه گناهان او را خواهد بخشید.» ...
ننگ و عار بر ما، اگر گروهی با چنین حقرات و پستی که بندهٔ شیطان و اجنهاند، بر گروهی که خداوند قادر نعمت ایمان بدانها ارزانی داشته و به نام مسیح مفتخرشان ساخته، پیروز گردند. آه … چه بسیار سرزنشها که حتی از جانب خود پروردگار به شما خواهد رسید، اگر به یاری همکیشان مسیحی خود نرسید.
آنانی را که به حمله به مسیحیان خو گرفتهاند، فرا بخوانید تا در جنگی که کنون آغاز گشته است، بر کفار حمله برند و جز با پیروزی بدان خاتمه ندهند. بگذارید آنان که زمانی دزد بودند، کنون به جرگه لشکر مسیح درآیند و آنان که در گذشته علیه برادران و خویشان نزاع کردند، بر ضد بربرها بجنگند. بگذارید آنان که برای چند سکه نقره مزدور میشدند، کنون ثواب جاودان کسب کنند و آنان که روح و جسم خود را خسته و ناتوان کردهاند، اینک برای بزرگی دیگری جهد و تلاش کنند. هان! که در این سو بیچارگان و فقرا و در آن سوی ثروتمندان و مرفهان هستند. در این سو دشمان خدایند و در آن دوستان او. برای آنان که قصد پای رفتن دارند مانعی قرار ندهید؛ بگذارید که اموراتشان را مرتب و اموالشان جمع کنند و هنگامی زمستان سرآمد زمستان و بهار فرارسید، حماسۀ این سفر را با هدایت پروردگار آغاز کنند.
@strangerinoutremer | غریبهای در آن سوی دریاها
👍6
Forwarded from مردمنامه (تاریخ مردم)
📌مردمنامه با همکاری مؤسسۀ اکنون و مدرسۀ نوروزگان برگزار میکند:
تاریخنگاری دورۀ اسلامی؛ روایت سقیفه و خلافت
2⃣ دومین نشست از نشستهای ماهانۀ مردمنامه
گفتوگو با علی بهرامیان (عضو شورای عالی علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و پژوهشگر تاریخ صدر اسلام)
با حضور داریوش رحمانیان (سردبیر فصلنامۀ مردمنامه)
مدیر نشست: محمدجواد محمدحسینی
🕕 دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸
🔗 برای ورود به این گفتوگو روی پیوند ضربه بزنید:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/p8k-mq9-8ql-m0d/join
🔍 در پنجرهٔ بازشده، ابتدا نام خود را بنویسید و سپس گزینهٔ join meeting را انتخاب کنید. نیازی به واردکردن رمزعبور نیست.
📍طراح پوستر:
@Shamimshah
@mardomnameh
تاریخنگاری دورۀ اسلامی؛ روایت سقیفه و خلافت
2⃣ دومین نشست از نشستهای ماهانۀ مردمنامه
گفتوگو با علی بهرامیان (عضو شورای عالی علمی دایرةالمعارف بزرگ اسلامی و پژوهشگر تاریخ صدر اسلام)
با حضور داریوش رحمانیان (سردبیر فصلنامۀ مردمنامه)
مدیر نشست: محمدجواد محمدحسینی
🕕 دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸
🔗 برای ورود به این گفتوگو روی پیوند ضربه بزنید:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/p8k-mq9-8ql-m0d/join
🔍 در پنجرهٔ بازشده، ابتدا نام خود را بنویسید و سپس گزینهٔ join meeting را انتخاب کنید. نیازی به واردکردن رمزعبور نیست.
📍طراح پوستر:
@Shamimshah
@mardomnameh
❤2👏1
▪️کوی دانشگاه تهران دههٔ هفتاد و هشتاد (۱): دیباچه
یکسال دیگر کوی دانشگاه تهران ۸۰ ساله خواهد شد (پایهگذاری ۱۳۲۴). ده سال پس از تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳)، در ۱۳۲۳ دکتر علیاکبر سیاسی، رئیس دانشگاه تهران که از «ملاحظهٔ وضع نابهنجار بسیاری از دانشجویانی که از شهرستانها میآمدند و ناچار بودند در مسافرخانهها یا در جاهای نامناسب دیگر خانه کنند»، به این فکر افتاد که برای سکونت دانشجویان در «امیرآباد شهرکی دانشگاهی» مانند آنچه در «پاریس و جاهای دیگر دیده بود» پایهگذاری کند. سیاسی در خاطراتش شرح داده که چگونه با لطایفالحیل چند بار رای شاه جوان را زد تا امیرآباد را که پادگان آمریکاییها بود، پس از رفتن آنها به دانشگاه تهران واگذار کند. غیر از دانشگاه تهران، وزارت جنگ و ژاندارمری هم چشم طمع به امیرآباد داشتند؛ این دومی حتی پای قوامالسلطنه را هم بدین ماجرا بازکرد، امّا در فرجام این سیاسی بود که با جدوجهد بسیار توانست آنجا را از آن دانشگاه تهران کند و نخستین دانشجویان را در آنجا ساکن سازد (نک. یک زندگی سیاسی: خاطرات علیاکبر سیاسی، چاپ ثالث، صص ۲۰۲ تا ۲۱۳).
در این هشتاد سال دانشجویان بسیاری از سرتاسر ایران به کوی دانشگاه آمده و سالها، کم یا زیاد، در آنجا بودوباش داشته و زندگی خوابگاهی دانشجویی را، خوب یا بد، تجربه کرده و با کولهباری از خاطرات، تلخ یا شیرین، از آنجا رفتهاند. در این سلسله یادداشتها بر آن هستم که گوشههایی از خاطرات شخصی خود، آن خاطراتی که میشود گفت و نوشت، را از دوران سکونت در کوی بازگویم.
کوی یازده سال (۱۳۷۶ - ۱۳۸۷) خانهٔ من بود و من به تعبیر زندهیاد استاد باستانی پاریزی، «ساکن سادهدل کوی امیرآباد» بودم. برای منی که از هفتسالگی تا امروز اجارهنشین هستم، یازده سال طولانیترین زمانی است که در یک محله سکونت داشتهام. در میان ساکنان کوی هم از این جهت جزو رکوردداران هستم! جایگاه نخست با فاصلهٔ بسیار از آن «دکتر عابدی» است که بیشترین دورهٔ بودوباش و ماندگاری در کوی دانشگاه از آن او است (بیش از ۴۰ سال تا امروز که هنوز گویا ساکن کوی است؛ درباره محمد عابدی معروف به دکتر عابدی نک. اینجا و اینجا و اینجا).
سال نخست در خوابگاه ۱۳ آبان کوچهٔ ایران خیابان وصال شیرازی، دو سال بعدی در خوابگاهها ۷۱ و ۷۰ در شمالیترین نقطهٔ قلمرو کوی دانشگاه که پسانتر به «خوابگاه چمران» معروف شد. هشت سال بعدی را در خود کوی اصلی در ساختمان ۲۲، ساختمانی «ل/ال» مانند در جنوب غربی کوی، گذراندم.
اتاقهای خوابگاه ۱۳ آبان هشت نفره و چهار نفره بودند. من در اتاق چهار نفره ساکن بودم که دو تن از هماتاقیهایم بیشتر روزها نبودند. اتاقهای ساختمانهای کوی غالباً چهار نفره بودند؛ گاهی که دانشجو بیش از ظرفیت پذیرفته میشد، پنج نفره میشدند. مثلاً سال سوم اتاق چهار نفره ما پنج نفره شد. معمولاً این نفر پنجم نودانشجو بود که حضورش در اتاق چالشهایی به همراه داشت. ساختمان ۲۲، که من هشت سال ساکن آن بودم، تنها ساختمانی بود که اتاق سه نفره داشت. پس از واقعه کوی ۷۸ این ساختمان به دانشجویان تحصیلات تکمیلی اختصاص یافت و اتاقهایش دو نفره شد.
سال اول که از یکدیگر شناختی نداشتیم، معمولاً هماتاقیهای ما را مسئولان خوابگاه و معاونت دانشجویی دانشکدهها انتخاب میکردند، در سالهای بعدی خود به اختیار با دوستانمان هماتاقی میشدیم. در انتخاب هماتاقیها، گاهی خود مسئولان ملاحظاتی را رعایت میکردند؛ مثلاً در سال اول در خوابگاه ۱۳ آبان دانشجویان سُنی کُرد و فارسیزبان را در یک اتاق ۸ نفره جای داده بودند. دستهای از دانشجویان ترجیح میدادند با همشهریها و هماستانیها و همزبانان و هممذهبان خود هماتاقی شوند. من جزو این دسته نبودم و در این یازده سال هماتاقیهایم، همدانشکدهایهایم بودند، بهجز یک تن.
لزوماً هماتاقیها صمیمیترین دوستان ما نبودند؛ گاه دوستان صمیمی ترجیح میدادند با هم هماتاقی نشوند! اگر چه شب و روز با هم بودند. مثلاً من که از کودکی از دخانیات نفرت زیادی داشتهام، نمیتوانستم با سیگاریها هماتاق شوم، حتی اگر دوست صمیمی بودیم. در سال اول که خود دانشکده انتخاب کرده بود، هماتاقیای داشتم که بارها با او در کشمکش و جنگ بودم! در سال سوم صمیمیترین دوستانم در خوابگاه سر من کلاه گذاشتند و با دیگران هماتاق شدند، دلیلش این بود که «محافظهکار» بودم و به اندازه کافی «باحال» نبودم!
▫️معصومعلی پنجه
۸ آذر ۱۴۰۳ | کوی اخلاص
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
یکسال دیگر کوی دانشگاه تهران ۸۰ ساله خواهد شد (پایهگذاری ۱۳۲۴). ده سال پس از تأسیس دانشگاه تهران (۱۳۱۳)، در ۱۳۲۳ دکتر علیاکبر سیاسی، رئیس دانشگاه تهران که از «ملاحظهٔ وضع نابهنجار بسیاری از دانشجویانی که از شهرستانها میآمدند و ناچار بودند در مسافرخانهها یا در جاهای نامناسب دیگر خانه کنند»، به این فکر افتاد که برای سکونت دانشجویان در «امیرآباد شهرکی دانشگاهی» مانند آنچه در «پاریس و جاهای دیگر دیده بود» پایهگذاری کند. سیاسی در خاطراتش شرح داده که چگونه با لطایفالحیل چند بار رای شاه جوان را زد تا امیرآباد را که پادگان آمریکاییها بود، پس از رفتن آنها به دانشگاه تهران واگذار کند. غیر از دانشگاه تهران، وزارت جنگ و ژاندارمری هم چشم طمع به امیرآباد داشتند؛ این دومی حتی پای قوامالسلطنه را هم بدین ماجرا بازکرد، امّا در فرجام این سیاسی بود که با جدوجهد بسیار توانست آنجا را از آن دانشگاه تهران کند و نخستین دانشجویان را در آنجا ساکن سازد (نک. یک زندگی سیاسی: خاطرات علیاکبر سیاسی، چاپ ثالث، صص ۲۰۲ تا ۲۱۳).
در این هشتاد سال دانشجویان بسیاری از سرتاسر ایران به کوی دانشگاه آمده و سالها، کم یا زیاد، در آنجا بودوباش داشته و زندگی خوابگاهی دانشجویی را، خوب یا بد، تجربه کرده و با کولهباری از خاطرات، تلخ یا شیرین، از آنجا رفتهاند. در این سلسله یادداشتها بر آن هستم که گوشههایی از خاطرات شخصی خود، آن خاطراتی که میشود گفت و نوشت، را از دوران سکونت در کوی بازگویم.
کوی یازده سال (۱۳۷۶ - ۱۳۸۷) خانهٔ من بود و من به تعبیر زندهیاد استاد باستانی پاریزی، «ساکن سادهدل کوی امیرآباد» بودم. برای منی که از هفتسالگی تا امروز اجارهنشین هستم، یازده سال طولانیترین زمانی است که در یک محله سکونت داشتهام. در میان ساکنان کوی هم از این جهت جزو رکوردداران هستم! جایگاه نخست با فاصلهٔ بسیار از آن «دکتر عابدی» است که بیشترین دورهٔ بودوباش و ماندگاری در کوی دانشگاه از آن او است (بیش از ۴۰ سال تا امروز که هنوز گویا ساکن کوی است؛ درباره محمد عابدی معروف به دکتر عابدی نک. اینجا و اینجا و اینجا).
سال نخست در خوابگاه ۱۳ آبان کوچهٔ ایران خیابان وصال شیرازی، دو سال بعدی در خوابگاهها ۷۱ و ۷۰ در شمالیترین نقطهٔ قلمرو کوی دانشگاه که پسانتر به «خوابگاه چمران» معروف شد. هشت سال بعدی را در خود کوی اصلی در ساختمان ۲۲، ساختمانی «ل/ال» مانند در جنوب غربی کوی، گذراندم.
اتاقهای خوابگاه ۱۳ آبان هشت نفره و چهار نفره بودند. من در اتاق چهار نفره ساکن بودم که دو تن از هماتاقیهایم بیشتر روزها نبودند. اتاقهای ساختمانهای کوی غالباً چهار نفره بودند؛ گاهی که دانشجو بیش از ظرفیت پذیرفته میشد، پنج نفره میشدند. مثلاً سال سوم اتاق چهار نفره ما پنج نفره شد. معمولاً این نفر پنجم نودانشجو بود که حضورش در اتاق چالشهایی به همراه داشت. ساختمان ۲۲، که من هشت سال ساکن آن بودم، تنها ساختمانی بود که اتاق سه نفره داشت. پس از واقعه کوی ۷۸ این ساختمان به دانشجویان تحصیلات تکمیلی اختصاص یافت و اتاقهایش دو نفره شد.
سال اول که از یکدیگر شناختی نداشتیم، معمولاً هماتاقیهای ما را مسئولان خوابگاه و معاونت دانشجویی دانشکدهها انتخاب میکردند، در سالهای بعدی خود به اختیار با دوستانمان هماتاقی میشدیم. در انتخاب هماتاقیها، گاهی خود مسئولان ملاحظاتی را رعایت میکردند؛ مثلاً در سال اول در خوابگاه ۱۳ آبان دانشجویان سُنی کُرد و فارسیزبان را در یک اتاق ۸ نفره جای داده بودند. دستهای از دانشجویان ترجیح میدادند با همشهریها و هماستانیها و همزبانان و هممذهبان خود هماتاقی شوند. من جزو این دسته نبودم و در این یازده سال هماتاقیهایم، همدانشکدهایهایم بودند، بهجز یک تن.
لزوماً هماتاقیها صمیمیترین دوستان ما نبودند؛ گاه دوستان صمیمی ترجیح میدادند با هم هماتاقی نشوند! اگر چه شب و روز با هم بودند. مثلاً من که از کودکی از دخانیات نفرت زیادی داشتهام، نمیتوانستم با سیگاریها هماتاق شوم، حتی اگر دوست صمیمی بودیم. در سال اول که خود دانشکده انتخاب کرده بود، هماتاقیای داشتم که بارها با او در کشمکش و جنگ بودم! در سال سوم صمیمیترین دوستانم در خوابگاه سر من کلاه گذاشتند و با دیگران هماتاق شدند، دلیلش این بود که «محافظهکار» بودم و به اندازه کافی «باحال» نبودم!
▫️معصومعلی پنجه
۸ آذر ۱۴۰۳ | کوی اخلاص
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10❤8🔥2👎1
قصه شب
بنان
🍁 خوش آن دورهٔ زندگی که مرا روشنی افزای شب تو بودی
🎼 قصۀ شب در مایه همایون
▫️خواننده: غلامحسین بنان
▪️ آهنگساز: عبدالله جهانپناه
▫️شاعر: بیژن ترقی
▪️پالایش: موزیکباز
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🎼 قصۀ شب در مایه همایون
▫️خواننده: غلامحسین بنان
▪️ آهنگساز: عبدالله جهانپناه
▫️شاعر: بیژن ترقی
▪️پالایش: موزیکباز
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤5👍2
Forwarded from زندگی روزانه (E. M.)
اوستاناگشتگانِ دکانگشوده و خزففروشیشان در حوزههای تخصصی هخامنشیشناسی!
#یادداشتهای_زندگی_روزانه
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
اینکه در میان انسانها کسانی هم یافت میشوند که گمان میکنند یک نظام سیاسی مثل دستگاه هخامنشیان، بدون داشتن زیرساختها و زمینههای علمی و بهرهمندی از دانشِ انباشته و بدون داشتن دانشمند و متفکر و بدون داشتن ذهنیت فلسفهی سیاسی، توانسته بر نیمی از جهان مسکون، یک حکمرانی موفق دویستساله داشته باشد هم در نوع خودش پدیدهی جالبیاست!
از آن شگفتانگیزتر آنکه این موجودات معتقدند در این تمدن عظیم در طول بیش از دویست سال حکمرانی بر قلمرویی به آن گستردگی، نه ریاضیدانی وجود داشته، نه مهندسی، نه هنرمندی، نه متفکری، نه شاعری ... و کل آدمهای دوران هخامنشی یا شاه بودند یا سرباز! اگر منظورشان این باشد خود شاهان و شاهزادگان هخامنشی فیلسوف و شاعر و هنرمند نبودند خب باید پرسید مگر چند شاه و شاهزادهی باستانی دیگر همعصر ایشان میشناسید که چنین بودند؟ اگر برخی شاهان چین و هند و مصر چنان بودند، فضل شخصی ایشان بوده نه یک قاعده.
اما اگر منظور ایناست که در میان مردمان عصر هخامنشی هیچ فکر و فلسفه و هنر و ادبیاتی وجود نداشته، هزار عجب!
درواقع این جماعت مشکلشان بیسوادی و نادانی راجعبه دادههای تاریخی نیست که لازم باشد برایشان از تاریخ و باستانشناسی بگوییم بلکه مشخصاً باید به ایشان توضیح داد که اساساً بدون شکلگرفتن زمینهای از دانشهای بنیادی و کاربردی و بدون هنر و ادبیات، نه حکومتی پدید میآید نه توسعه مییابد نه توان اعمال قدرت بر صدها قوم و سرزمین را پیدا میکند و نه پایدار میماند.
جهان متاخر یونانی_رومی و بهتبعِ آنها، جهانِ تمدنهای متاخرتر دیگر، در بسیاری از اصول و ساختارها دنبالهی همان جهانِ سیاسی و اداری و مدنیِ امپراتوری هخامنشیاست و در بسیاری از مقولات تا کنون چیز جدیدی به آن افزوده نشدهاست.
خوشتان بیاید یا نیاید، آنچه در توالی تاریخ اتفاق افتاده چنین بوده و این بداقبالی شماست که نخستین واحد سیاسی مستقر جهان را به مثابهی یک کشور، هخامنشیان برپا کردهاند. تاریخ است دیگر؛ نمیشود رویدادهایش را بر اساس گرایشها و تعصبات قومی جابهجا کرد.
وقتی میگویید هخامنشیان هنرمند و دانشمند و متفکر و شاعر نداشتند، باید به عقلتان برسد که دارید دربارهی جمعیت ساکن در تمام یا بخشهایی از عراق، کویت، عربستان، عمان، امارات، قطر، بحرین، یمن، سوریه، اردن، لبنان، فلسطین، اسراییل، مصر، لیبی، تونس، سودان، اتیوپی، اریتره، افغانستان، پاکستان، هند، چین، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، گرجستان، ارمنستان، آذربایجان، ترکیه، یونان، مقدونیهی شمالی، قبرس، بلغارستان، رومانی و مولداوی و اوکراین امروزی هم نظر میدهید چون امپراتوری هخامنشیان علاوه بر ایرانِ امروزی، شامل تمام یا بخشی از کشورهای امروزیِ یادشده هم بوده است.
با ایران هخامنشی دشمنید، با کل این سرزمینها و مردمانشان هم دشمنید؟
هر حرفی دربارهی هخامنشیان بزنید درواقع دارید دربارهی چهل تا پنجاهدرصد از جمعیت جهان باستان حکم میدهید.
اصلاً بیایید به فرض محال به نفع شما خیال کنیم که هخامنشیان دویست سال روی تخت لم داده بودند و هیچ فکر و فرهنگی نداشتند؛ با این واقعیت چه میکنید که هخامنشیان وارث تمام تمدنهای باستانی متقدمتر آسیای مرکزی و غربی و نیز تمدنهای سند بودهاند که آنهمه آورده در هنر و ادبیات و ریاضیات و مهندسی و پزشکی و نجوم و جراحی و پارچهبافی و معماری و طراحی ساختارهای شهری و آبرسانی و فاضلاب شهری و سفال و شیشه و فلز و ... داشتهاند؟ هخامنشیان بر دنیایی واقعی حکومت میکردند و اتباع این امپراتوری، مردمان جهان واقعی باستان بودند؛ مردمانی که میاندیشیدند، مینواختند، میرقصیدند، ورزش میکردند، عاشق میشدند و شعر میگفتند....
چه نامشان یا سخنشان یا فلسفهشان در دست باشد یا نباشد.
@AndoneMila
#یادداشتهای_زندگی_روزانه
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
اینکه در میان انسانها کسانی هم یافت میشوند که گمان میکنند یک نظام سیاسی مثل دستگاه هخامنشیان، بدون داشتن زیرساختها و زمینههای علمی و بهرهمندی از دانشِ انباشته و بدون داشتن دانشمند و متفکر و بدون داشتن ذهنیت فلسفهی سیاسی، توانسته بر نیمی از جهان مسکون، یک حکمرانی موفق دویستساله داشته باشد هم در نوع خودش پدیدهی جالبیاست!
از آن شگفتانگیزتر آنکه این موجودات معتقدند در این تمدن عظیم در طول بیش از دویست سال حکمرانی بر قلمرویی به آن گستردگی، نه ریاضیدانی وجود داشته، نه مهندسی، نه هنرمندی، نه متفکری، نه شاعری ... و کل آدمهای دوران هخامنشی یا شاه بودند یا سرباز! اگر منظورشان این باشد خود شاهان و شاهزادگان هخامنشی فیلسوف و شاعر و هنرمند نبودند خب باید پرسید مگر چند شاه و شاهزادهی باستانی دیگر همعصر ایشان میشناسید که چنین بودند؟ اگر برخی شاهان چین و هند و مصر چنان بودند، فضل شخصی ایشان بوده نه یک قاعده.
اما اگر منظور ایناست که در میان مردمان عصر هخامنشی هیچ فکر و فلسفه و هنر و ادبیاتی وجود نداشته، هزار عجب!
درواقع این جماعت مشکلشان بیسوادی و نادانی راجعبه دادههای تاریخی نیست که لازم باشد برایشان از تاریخ و باستانشناسی بگوییم بلکه مشخصاً باید به ایشان توضیح داد که اساساً بدون شکلگرفتن زمینهای از دانشهای بنیادی و کاربردی و بدون هنر و ادبیات، نه حکومتی پدید میآید نه توسعه مییابد نه توان اعمال قدرت بر صدها قوم و سرزمین را پیدا میکند و نه پایدار میماند.
جهان متاخر یونانی_رومی و بهتبعِ آنها، جهانِ تمدنهای متاخرتر دیگر، در بسیاری از اصول و ساختارها دنبالهی همان جهانِ سیاسی و اداری و مدنیِ امپراتوری هخامنشیاست و در بسیاری از مقولات تا کنون چیز جدیدی به آن افزوده نشدهاست.
خوشتان بیاید یا نیاید، آنچه در توالی تاریخ اتفاق افتاده چنین بوده و این بداقبالی شماست که نخستین واحد سیاسی مستقر جهان را به مثابهی یک کشور، هخامنشیان برپا کردهاند. تاریخ است دیگر؛ نمیشود رویدادهایش را بر اساس گرایشها و تعصبات قومی جابهجا کرد.
وقتی میگویید هخامنشیان هنرمند و دانشمند و متفکر و شاعر نداشتند، باید به عقلتان برسد که دارید دربارهی جمعیت ساکن در تمام یا بخشهایی از عراق، کویت، عربستان، عمان، امارات، قطر، بحرین، یمن، سوریه، اردن، لبنان، فلسطین، اسراییل، مصر، لیبی، تونس، سودان، اتیوپی، اریتره، افغانستان، پاکستان، هند، چین، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قزاقستان، قرقیزستان، روسیه، گرجستان، ارمنستان، آذربایجان، ترکیه، یونان، مقدونیهی شمالی، قبرس، بلغارستان، رومانی و مولداوی و اوکراین امروزی هم نظر میدهید چون امپراتوری هخامنشیان علاوه بر ایرانِ امروزی، شامل تمام یا بخشی از کشورهای امروزیِ یادشده هم بوده است.
با ایران هخامنشی دشمنید، با کل این سرزمینها و مردمانشان هم دشمنید؟
هر حرفی دربارهی هخامنشیان بزنید درواقع دارید دربارهی چهل تا پنجاهدرصد از جمعیت جهان باستان حکم میدهید.
اصلاً بیایید به فرض محال به نفع شما خیال کنیم که هخامنشیان دویست سال روی تخت لم داده بودند و هیچ فکر و فرهنگی نداشتند؛ با این واقعیت چه میکنید که هخامنشیان وارث تمام تمدنهای باستانی متقدمتر آسیای مرکزی و غربی و نیز تمدنهای سند بودهاند که آنهمه آورده در هنر و ادبیات و ریاضیات و مهندسی و پزشکی و نجوم و جراحی و پارچهبافی و معماری و طراحی ساختارهای شهری و آبرسانی و فاضلاب شهری و سفال و شیشه و فلز و ... داشتهاند؟ هخامنشیان بر دنیایی واقعی حکومت میکردند و اتباع این امپراتوری، مردمان جهان واقعی باستان بودند؛ مردمانی که میاندیشیدند، مینواختند، میرقصیدند، ورزش میکردند، عاشق میشدند و شعر میگفتند....
چه نامشان یا سخنشان یا فلسفهشان در دست باشد یا نباشد.
@AndoneMila
👍9❤3
🟢 دربارهٔ چند واژه که نادرست بهکار میروند
🔴 استاد واژهای فارسی است و جمع آن میشود استادان نه اساتید. این واژه در عربی به استاذ تبدیل شده که جمع آن میشود: اساتیذ.
🔴 گاه فارسی است و تنوین نمیگیرد و نیازی هم به تنوین ندارد و به همین صورت معنایش کامل است. اگر گمان میکنید زیادی کوتاه است بگویید: گاهی، گاهگاه/ گاهگاه یا گهگاه. پس «گاهاً» نادرست است.
🔴 آزمایش و گزارش دو واژه فارسیاند و جمع آنها میشود: آزمایشها و گزارشها؛ جمع بستن آنها با «ات» عربی نادرست است.
▫️معصومعلی پنجه
۱۰ آذر ۱۴۰۳ [در حال خواندن رسالههای دکتری ...]
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔴 استاد واژهای فارسی است و جمع آن میشود استادان نه اساتید. این واژه در عربی به استاذ تبدیل شده که جمع آن میشود: اساتیذ.
🔴 گاه فارسی است و تنوین نمیگیرد و نیازی هم به تنوین ندارد و به همین صورت معنایش کامل است. اگر گمان میکنید زیادی کوتاه است بگویید: گاهی، گاهگاه/ گاهگاه یا گهگاه. پس «گاهاً» نادرست است.
🔴 آزمایش و گزارش دو واژه فارسیاند و جمع آنها میشود: آزمایشها و گزارشها؛ جمع بستن آنها با «ات» عربی نادرست است.
▫️معصومعلی پنجه
۱۰ آذر ۱۴۰۳ [در حال خواندن رسالههای دکتری ...]
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍15❤3