▪️سینما عصر جدید، آدم برفی و آدمفروشی
در خبرها آمده ساختمان سینمای خاطرهانگیز عصر جدید (تخت جمشید) به فروش گذاشته شده است. سه سالی است که در این سینمای هشتاد ساله دیگر هیچ فیلمی به نمایش درنیامده و احتمالاً بهزودی خریدارانی از راه خواهند رسید که آن را بخرند و بکوبند و بهجای آن «مالی» یا «سنتری» یا ... برپا سازند!
این سینما همسایهٔ پشتی ما دانشجویان دانشگاه تهران، ساکن خوابگاه سیزده آبان در کوچه ایران خیابان وصال شیرازی بود (از مهر ۱۳۷۶ تا تیر ۱۳۷۷). در آن سال یکی از دلخوشیها و سرگرمیهای ما دانشجویان شهرستانی تماشای فیلمهای روز سینمای ایران در این سینما بود. هر لحظه که هوس فیلمدیدن میکردیم، کافی بود پنجره اتاق یا راهرو را باز کنیم تا بر سردر این سینما، پوستر فیلمهایی که اکران میشد را ببینیم و چند دقیقه بعد جلو گیشه باشیم و بلیط بخریم و بپریم داخل یکی از سالنهای این سینما؛ گویی عصر جدید سینمای خانگی و اختصاصی ما بود.
در این سال یکی از فیلمهای جنجالبرانگیز تاریخ سینمای ایران، آدم برفی، پس از سه سال توقیف، در این سینما به نمایش درآمد. آدم برفی به کارگردانی داود میرباقری در زمان خودش فیلمی ساختارشکنانه بود. در آن سال من چند بار - سه بارش را مطمئنم- در همین سینما این فیلم را دیدم. فیلمی عامهپسند که در استانبولِ زیبا ساخته شده بود و در آن اکبر عبدی در نقش زنی آنهم بیحجاب ظاهر شده بود و پرویز پرستویی در آن ترانههای کوچهبازاری غیرمجاز میخواند و پر از صحنهها و تکیهکلامهای مشابه فیلمفارسیهای پیش از انقلاب بود.
آخرین باری که این فیلم را در این سینما دیدم، دلیلش آن بود که یکی از دانشجویان همورودی ما که دچار بیماری شدید روانی بود و از همین روی به بیمارستان روزبه منتقل شده بود، روزی از آنجا فرار کرده و به خوابگاه بازگشته بود. پرستاران بیمارستان با آمبولانس آمده بودند که او را ببرند، درحالی که او رفته بود سینما تا آدم برفی را ببیند. پرستاران خواهش کردند که یکی از ما به داخل سینما برود و او را با لطایف الحیل به جلوی ورودی سینما بیاورد تا او را گرفته و به بیمارستان بازگردانند. من که هم دلم میسوخت و هم نگران بودم که او به خودش یا دیگران آسیب بزند، داوطلب شدم و به داخل سینما رفتم و با اشارتی او را به جلوی در سینما آوردم. پرستاران او را گرفتند و با خود بردند و من هم برگشتم و برای بار چندم آدم برفی را تماشا کردم تا عذاب وجدان این اولین و آخرین آدمفروشی عمرم را به فراموشی بسپارم!
معصومعلی پنجه
۸ آبان ۱۴۰۳
▪️▫️▪️
➕ دانشجویی که ده سال پس از ما، ۱۳۸۶، همچون ما سالی را در خوابگاه ۱۳ آبان گذرانده، دوازده سال پیش در وبلاگش، روزگاران، ساختمان این خوابگاه را چنین توصیف کرده:
در خبرها آمده ساختمان سینمای خاطرهانگیز عصر جدید (تخت جمشید) به فروش گذاشته شده است. سه سالی است که در این سینمای هشتاد ساله دیگر هیچ فیلمی به نمایش درنیامده و احتمالاً بهزودی خریدارانی از راه خواهند رسید که آن را بخرند و بکوبند و بهجای آن «مالی» یا «سنتری» یا ... برپا سازند!
این سینما همسایهٔ پشتی ما دانشجویان دانشگاه تهران، ساکن خوابگاه سیزده آبان در کوچه ایران خیابان وصال شیرازی بود (از مهر ۱۳۷۶ تا تیر ۱۳۷۷). در آن سال یکی از دلخوشیها و سرگرمیهای ما دانشجویان شهرستانی تماشای فیلمهای روز سینمای ایران در این سینما بود. هر لحظه که هوس فیلمدیدن میکردیم، کافی بود پنجره اتاق یا راهرو را باز کنیم تا بر سردر این سینما، پوستر فیلمهایی که اکران میشد را ببینیم و چند دقیقه بعد جلو گیشه باشیم و بلیط بخریم و بپریم داخل یکی از سالنهای این سینما؛ گویی عصر جدید سینمای خانگی و اختصاصی ما بود.
در این سال یکی از فیلمهای جنجالبرانگیز تاریخ سینمای ایران، آدم برفی، پس از سه سال توقیف، در این سینما به نمایش درآمد. آدم برفی به کارگردانی داود میرباقری در زمان خودش فیلمی ساختارشکنانه بود. در آن سال من چند بار - سه بارش را مطمئنم- در همین سینما این فیلم را دیدم. فیلمی عامهپسند که در استانبولِ زیبا ساخته شده بود و در آن اکبر عبدی در نقش زنی آنهم بیحجاب ظاهر شده بود و پرویز پرستویی در آن ترانههای کوچهبازاری غیرمجاز میخواند و پر از صحنهها و تکیهکلامهای مشابه فیلمفارسیهای پیش از انقلاب بود.
آخرین باری که این فیلم را در این سینما دیدم، دلیلش آن بود که یکی از دانشجویان همورودی ما که دچار بیماری شدید روانی بود و از همین روی به بیمارستان روزبه منتقل شده بود، روزی از آنجا فرار کرده و به خوابگاه بازگشته بود. پرستاران بیمارستان با آمبولانس آمده بودند که او را ببرند، درحالی که او رفته بود سینما تا آدم برفی را ببیند. پرستاران خواهش کردند که یکی از ما به داخل سینما برود و او را با لطایف الحیل به جلوی ورودی سینما بیاورد تا او را گرفته و به بیمارستان بازگردانند. من که هم دلم میسوخت و هم نگران بودم که او به خودش یا دیگران آسیب بزند، داوطلب شدم و به داخل سینما رفتم و با اشارتی او را به جلوی در سینما آوردم. پرستاران او را گرفتند و با خود بردند و من هم برگشتم و برای بار چندم آدم برفی را تماشا کردم تا عذاب وجدان این اولین و آخرین آدمفروشی عمرم را به فراموشی بسپارم!
معصومعلی پنجه
۸ آبان ۱۴۰۳
▪️▫️▪️
➕ دانشجویی که ده سال پس از ما، ۱۳۸۶، همچون ما سالی را در خوابگاه ۱۳ آبان گذرانده، دوازده سال پیش در وبلاگش، روزگاران، ساختمان این خوابگاه را چنین توصیف کرده:
خیابان وصال شیرازی، کوچه ایران، خوابگاه ۱۳ آبان. یک ساختمان قدیمی ۵ طبقه. روز اولی که وارد حیاطش شدم ساختمانی کهنه و قدیمی توی ذوقم زد با پلههایی کوتاه به سبک پلههای قدیم و خبر از قدمت زیاد بنا میداد که جز اولین نسل چند طبقههای تهران محسوب میشد. از حیاط که وارد شدم ۴ طبقه بود اما نکتهی جالب این که اتاق ما در طبقهی پنجم قرار داشت! آسانسوری در کار نبود و تا طبقهی پنجم ۱۱۰ پله. یک سال تمام روزی چند بار این پلهها رو بالا و پایین میرفتم. در طبقه پنجم دو اتاق وجود داشت و یک تراس بزرگ در سمت حیاط. اتاق پنت هاوس عمارت بود ....🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍13
▪️ مناقشهٔ بیپایان تاریخ و نظریه
امروز فرصتی یافتم و گوش سپردم به سخنرانی دو استاد تاریخ دکتر هاشم آقاجری و دکتر حسن حضرتی در نشست «مورخ، نظریه و روش» (اینجا). گفتگویی پرشور درباره موضوعی مناقشهبرانگیز. بالا گرفتن بحث در این نشست پیشبینیپذیر بود، چرا که نزد مورخان، تا جایی که من دیده و خواندهام، هیچ بحثی به اندازهٔ نسبت تاریخ و نظریه چالشبرانگیز و مسئلهآفرین نبوده است.
برای دیدگاه آقای دکتر حضرتی نمونههای بسیاری میتوان برشمرد و ایشان هم در میانهٔ سخنان خود از چند نمونه از جمله جانشینی محمد مادلونگ یا آثار رودی مته و سهراب یزدانی یاد میکنند. بیشتر آثاری که اسلامشناسان و ایرانشناسان غربی درباره تاریخ اسلام و ایران نگاشتهاند و مینویسند از همین سنخ هستند. البته همانگونه که دکتر آقاجری اشاره میکنند پشت این پژوهشها هم ایدههایی هست که سخن درستی است، امّا خواننده در این آثار اثری از نظریه و چارچوب نظری نمیبیند، درحالی که این پژوهشها پر از توصیف و تبیینهای ژرف و گسترده و تحلیلهای نو و روشنگر هستند.
در جایی از سخنرانی، دکتر حضرتی از وضع جلسههای دفاع دکتری تاریخ در دهه هشتاد یاد کردند و اینکه در آن جلسات برخی از استادانِ هوادار بهکارگیری نظریه در تحقیقات تاریخی، چماق «نداشتن چارچوب نظری» را بر سر دانشجوی بینوا میکوفتند. من نیز چندباری این صحنه را دیدهام که استادانی غالباً خوشسخن و چیرهدست در ارائه نظریههای جامعهشناختی در جلسه دفاع دکتری دانشجو را برای نداشتن نظریه و چارچوب نظری به رگبار نظریهها و مفاهیم میبستند! همیشه در پایان جلسه پرسشی که برایم باقی میماند این بود که ای کاش این استادان دستکم یکیدو نمونه از این تحقیق تاریخی نظریهپردازانهٔ مدنظر خودشان را معرفی میکردند یا خود چنین کاری را منتشر میساختند تا راهنما و الگوی ما دانشجویان تاریخ میشد، اما هرچه گشتم چیزی نیافتم!
خود جناب استاد دکتر آقاجری که فرمودند آثار و نوشتههای مورخان ایرانی به زبان فارسی را نمیخوانند! در اینجا از همنظران و شاگردان ایشان، آن درخواستی که دکتر حضرتی هم در جایی از بحث -بخش پرسش و پاسخ- طرح میکنند، دوباره مطرح میکنم: عنوان چند پژوهش/ کتاب/ پایاننامه/ مقاله تاریخی در تاریخ ایران یا اسلام که مبتنی بر برداشت و دریافت ایشان از کارویژه علم تاریخ و تحقیق تاریخی استاندارد و روشمند نگاشته و منتشر شده باشد و مقبول صاحبنظران افتاده باشد معرفی کنند تا روشن شود آنچه ایشان از ما مورخان/ تاریخپژوهان انتظار دارند چیست؟ منظورم البته این رسالههای دکتریای که فصلی تزئینی با عنوان چارچوب نظری دارند و پر از اصطلاحات و نظریههایی هستند که خود نویسنده/ دانشجو هم فهم درستی از آنها ندارد و در متن رساله هم چندان اثری از آنها دیده نمیشود، نیست.
معصومعلی پنجه
۹ آبان ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
امروز فرصتی یافتم و گوش سپردم به سخنرانی دو استاد تاریخ دکتر هاشم آقاجری و دکتر حسن حضرتی در نشست «مورخ، نظریه و روش» (اینجا). گفتگویی پرشور درباره موضوعی مناقشهبرانگیز. بالا گرفتن بحث در این نشست پیشبینیپذیر بود، چرا که نزد مورخان، تا جایی که من دیده و خواندهام، هیچ بحثی به اندازهٔ نسبت تاریخ و نظریه چالشبرانگیز و مسئلهآفرین نبوده است.
برای دیدگاه آقای دکتر حضرتی نمونههای بسیاری میتوان برشمرد و ایشان هم در میانهٔ سخنان خود از چند نمونه از جمله جانشینی محمد مادلونگ یا آثار رودی مته و سهراب یزدانی یاد میکنند. بیشتر آثاری که اسلامشناسان و ایرانشناسان غربی درباره تاریخ اسلام و ایران نگاشتهاند و مینویسند از همین سنخ هستند. البته همانگونه که دکتر آقاجری اشاره میکنند پشت این پژوهشها هم ایدههایی هست که سخن درستی است، امّا خواننده در این آثار اثری از نظریه و چارچوب نظری نمیبیند، درحالی که این پژوهشها پر از توصیف و تبیینهای ژرف و گسترده و تحلیلهای نو و روشنگر هستند.
در جایی از سخنرانی، دکتر حضرتی از وضع جلسههای دفاع دکتری تاریخ در دهه هشتاد یاد کردند و اینکه در آن جلسات برخی از استادانِ هوادار بهکارگیری نظریه در تحقیقات تاریخی، چماق «نداشتن چارچوب نظری» را بر سر دانشجوی بینوا میکوفتند. من نیز چندباری این صحنه را دیدهام که استادانی غالباً خوشسخن و چیرهدست در ارائه نظریههای جامعهشناختی در جلسه دفاع دکتری دانشجو را برای نداشتن نظریه و چارچوب نظری به رگبار نظریهها و مفاهیم میبستند! همیشه در پایان جلسه پرسشی که برایم باقی میماند این بود که ای کاش این استادان دستکم یکیدو نمونه از این تحقیق تاریخی نظریهپردازانهٔ مدنظر خودشان را معرفی میکردند یا خود چنین کاری را منتشر میساختند تا راهنما و الگوی ما دانشجویان تاریخ میشد، اما هرچه گشتم چیزی نیافتم!
خود جناب استاد دکتر آقاجری که فرمودند آثار و نوشتههای مورخان ایرانی به زبان فارسی را نمیخوانند! در اینجا از همنظران و شاگردان ایشان، آن درخواستی که دکتر حضرتی هم در جایی از بحث -بخش پرسش و پاسخ- طرح میکنند، دوباره مطرح میکنم: عنوان چند پژوهش/ کتاب/ پایاننامه/ مقاله تاریخی در تاریخ ایران یا اسلام که مبتنی بر برداشت و دریافت ایشان از کارویژه علم تاریخ و تحقیق تاریخی استاندارد و روشمند نگاشته و منتشر شده باشد و مقبول صاحبنظران افتاده باشد معرفی کنند تا روشن شود آنچه ایشان از ما مورخان/ تاریخپژوهان انتظار دارند چیست؟ منظورم البته این رسالههای دکتریای که فصلی تزئینی با عنوان چارچوب نظری دارند و پر از اصطلاحات و نظریههایی هستند که خود نویسنده/ دانشجو هم فهم درستی از آنها ندارد و در متن رساله هم چندان اثری از آنها دیده نمیشود، نیست.
معصومعلی پنجه
۹ آبان ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏9👍6❤2
🔹 هفت سال است که افتخار آشنایی با استاد دکتر محسن محبی را دارم - دیر زیاد آن بزرگوار خداوند! اگر بگویم در میان استادان و دانشوران علم حقوق در ایرانِ امروز بیمانند است، گزافهگویی نکردهام. افزون بر حقوق که در همهٔ شاخههای آن استاد و صاحبنظر است و در حقوق بینالملل کارنامهٔ پربار و درخشانی دارد، در دیگر شاخههای علوم انسانی از مطالعات اسلامی گرفته تا ادبیات و فلسفه و تاریخ نیز مطالعات عمیق و گستردهای دارد. چند زبان میداند، ذهنی جوّال و حافظهای غنی و قوی دارد و صاحب فکر و قلم است و نه تنها دانشوری «ذوفنون/همهچیزدان» است، به معنای دقیق کلمه «روشنفکر» است. از همه اینها مهمتر خوشروی و خوشسخن و خوشخلق و بزرگمنش است. از بزرگواری ایشان بود که دو هفته پیش قدمرنجه فرمودند و به نشست «بررسی کارنامهٔ تاریخنگاری استاد هادی عالمزاده» تشریف آوردند، درحالی که پیش از این تنها یکبار استاد ما را دیده بودند. برای استاد محبی نازنین آرزوی تندرستی دارم و امیدوارم جشننامهای درخور نامنامی و جایگاه بلند ایشان تدارک دیده شود.
معصومعلی پنجه
۱۰ آبان ۱۴۰۳ | واحد علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
معصومعلی پنجه
۱۰ آبان ۱۴۰۳ | واحد علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤9👍3🔥1
▪️تاریخ ونظریه: خاطرهای شخصی
خاطرهای شخصی بگویم از سلطه و اعمال نظر هواداران بهکارگیری «نظریه و چارچوب نظری» در پژوهشهای تاریخی و در نهادهای وابسته به رشته تاریخ. سال ۱۳۸۸، پس از چهار سال مطالعه و پژوهش در موضوع رساله دکتریام: «گروش قبطیان به اسلام»، مقالهای برگرفته از آن را برای مجلهٔ پژوهشنامهٔ تاریخ تمدن اسلامی دانشگاه تهران -جایی که در آن درس میخواندم- فرستادم. چند ماهی گذشت و پس از داوری مقاله توسط داوران متخصص، نامهٔ پذیرش مقاله را به دستخط و امضای سردبیر آن زمان مجله دریافت کردم و سرانجام در بهمن ماه از رساله دکتری خود دفاع کردم. در بهار ۱۳۸۹ که دنبال تسویه حساب بودم و بایستی متن مقاله چاپشده را تحویل میدادم، به من گفته شد که مقاله شما در جلسهٔ هیئت تحریریه رد شده و چاپ نخواهد شد. وقتی پرسیدم چرا: گفتند چون «چارچوب نظری و نطریه» ندارد! ناگفته نماند در آن زمان در میان اعضای هیئت تحریریه این مجله تاریخی، استادی از رشتهٔ علوم اجتماعی! هم حضور داشت. به هرحال کاری از دست من برنمیآمد و به ناچار مقاله را پس گرفتم و برای مجلهای دیگر فرستادم که در آنجا منتشر شد.
معصومعلی پنجه
۱۰ آبان ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
خاطرهای شخصی بگویم از سلطه و اعمال نظر هواداران بهکارگیری «نظریه و چارچوب نظری» در پژوهشهای تاریخی و در نهادهای وابسته به رشته تاریخ. سال ۱۳۸۸، پس از چهار سال مطالعه و پژوهش در موضوع رساله دکتریام: «گروش قبطیان به اسلام»، مقالهای برگرفته از آن را برای مجلهٔ پژوهشنامهٔ تاریخ تمدن اسلامی دانشگاه تهران -جایی که در آن درس میخواندم- فرستادم. چند ماهی گذشت و پس از داوری مقاله توسط داوران متخصص، نامهٔ پذیرش مقاله را به دستخط و امضای سردبیر آن زمان مجله دریافت کردم و سرانجام در بهمن ماه از رساله دکتری خود دفاع کردم. در بهار ۱۳۸۹ که دنبال تسویه حساب بودم و بایستی متن مقاله چاپشده را تحویل میدادم، به من گفته شد که مقاله شما در جلسهٔ هیئت تحریریه رد شده و چاپ نخواهد شد. وقتی پرسیدم چرا: گفتند چون «چارچوب نظری و نطریه» ندارد! ناگفته نماند در آن زمان در میان اعضای هیئت تحریریه این مجله تاریخی، استادی از رشتهٔ علوم اجتماعی! هم حضور داشت. به هرحال کاری از دست من برنمیآمد و به ناچار مقاله را پس گرفتم و برای مجلهای دیگر فرستادم که در آنجا منتشر شد.
معصومعلی پنجه
۱۰ آبان ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😐14
Conversion of Copts to Islam. Masoumali Panjeh.pdf
3.8 MB
📕 در اینجا در پایگاه کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، میتوانید پایاننامههای کارشناسیارشد و رسالههای دکتری این دانشگاه را خریداری کنید. مثلاً میتوانید با پرداخت ۶۴ هزار تومان پایاننامهٔ کارشناسی ارشد نگارنده را با عنوان «فرهنگ و تمدن اسلامی در قلمرو طولونیان» بخرید (اینجا).
📘 پوشهٔ بالا رساله دکتریام: «گروش قبطیان به اسلام: زمینهها، علل و پیامدها» است که در ۱۳۸۸ از آن دفاع کردم و بنابر دلایلی منتشر نشد. حال که دانشگاه تهران خود متن کامل پایاننامهها/ رسالهها را در دسترس همگان نهاده که به نظرم کار درست و سودمندی است، من نیز رسالهام را در اینجا منتشر میکنم (لینک رساله در پایگاه کتابخانه دچار اشکال است).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📘 پوشهٔ بالا رساله دکتریام: «گروش قبطیان به اسلام: زمینهها، علل و پیامدها» است که در ۱۳۸۸ از آن دفاع کردم و بنابر دلایلی منتشر نشد. حال که دانشگاه تهران خود متن کامل پایاننامهها/ رسالهها را در دسترس همگان نهاده که به نظرم کار درست و سودمندی است، من نیز رسالهام را در اینجا منتشر میکنم (لینک رساله در پایگاه کتابخانه دچار اشکال است).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8❤3
▪️چوپان جوان | مازندران | دههٔ پنجاه میلادی/ سی خورشیدی
📷 دیمیتری کسل
📷: Dmitri Kessel
🔗 عکس را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📷 دیمیتری کسل
📷: Dmitri Kessel
🔗 عکس را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8❤1
📕 پیشهٔ مورخ مارک بلوخ (نشر ثالث، ۱۴۰۳) را تازه روی دست گرفتهام که بخوانم. هفتهٔ گذشته در نشستی در کافه کتاب ثالث، دو استاد، دکتر آقاجری و دکتر موسیپور این کتاب را معرفی و بررسی کردند (پوشهٔ صوتی در اینجا). فعلاً مقدمهها را خواندهام که بسیار هم خواندنی بودند. لذت خواندن متن حتماً دوچندان خواهد بود!
🔹 نگارش این کتاب که در واقع زندگینامهٔ حرفهای بلوخ در مقام مورخ است، در بحبوبهٔ جنگ جهانی دوم و در فرانسهٔ تحت اشغال آلمان نازی آغاز شد و هیچگاه پایان نیافت، چرا که نازیها نویسنده را که به اسارات آنها درآمده بود، در بهار ۱۹۴۴ تیرباران کردند.
🔸 پیشنهاد ترجمهٔ این کتاب سودمند و خواندنی و اضافهشدن آن به کتابخانهٔ فارسی را مرهون دکتر سیاوش شوهانی، دبیر مجموعهٔ فلسفه و علوم اجتماعی نشر ثالث، هستیم؛ بهعنوان دانشجو و پیشهور همیشگی رشتهٔ دوستداشتنی تاریخ، از ایشان و از مترجم کتاب آقای مجید صادقزاده حمایتی که سختی و پیچیدگی ترجمهٔ این کتاب را بر خویش هموار ساختند، سپاسگزارم.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔹 نگارش این کتاب که در واقع زندگینامهٔ حرفهای بلوخ در مقام مورخ است، در بحبوبهٔ جنگ جهانی دوم و در فرانسهٔ تحت اشغال آلمان نازی آغاز شد و هیچگاه پایان نیافت، چرا که نازیها نویسنده را که به اسارات آنها درآمده بود، در بهار ۱۹۴۴ تیرباران کردند.
🔸 پیشنهاد ترجمهٔ این کتاب سودمند و خواندنی و اضافهشدن آن به کتابخانهٔ فارسی را مرهون دکتر سیاوش شوهانی، دبیر مجموعهٔ فلسفه و علوم اجتماعی نشر ثالث، هستیم؛ بهعنوان دانشجو و پیشهور همیشگی رشتهٔ دوستداشتنی تاریخ، از ایشان و از مترجم کتاب آقای مجید صادقزاده حمایتی که سختی و پیچیدگی ترجمهٔ این کتاب را بر خویش هموار ساختند، سپاسگزارم.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7❤3
واژهٔ «تاریخ» چنان قدمت دیرینهای دارد که گاهی انسانها از آن خسته میشوند، اما بهندرت به آنجا میکشد که آرزو کنند بهطور کامل از فرهنگ لغات حذف شود. حتی جامعهشناسان مکتب دور کم هم جایی برایش باز میکنند؛ هرچند قطعاً به این خاطر که آن را به کنج نازلی از علوم بشری پرت کنند: جایی مثل یک سیاهچال مخفی که - وقتی هر آنچه را به زعم آنها پذیرای تحلیل عقلانی است برای جامعهشناسی کنار گذاشتند - محبس آن حقایق
انسانی است که از نظرشان در مقام سطحیترین و بیثباتترین حقایق محکومند.
در مقابل ما در اینجا کلیترین برداشت از واژۀ «تاریخ» را پاس خواهیم داشت. این واژه هیچ ممنوعیتِ ازپیشتعیینشدهای برای کاوش نگذاشته است و مسیر جستار میتواند آزادانه به سوی مسائل فردی یا اجتماعی، و به سوی آشوبهای گذرا یا ماناترین تحولات بچرخد. تاریخ بهخودیخود هیچ مرامنامهای ندارد و بر اساس معنای اولیهاش ما را به چیزی غیر از «کاوش» متعهد نمیکند. بیگمان از زمان ظهورش در قاموس انسان که به بیش از دو میلیون سال پیش بر میگردد، مضمون آن دستخوش تغییرات بسیاری شده است. این سرنوشت محتوم تمام اصطلاحاتِ بهواقع زنده در هر زبانی است. اگر قرار بود علوم با هر پیشرفتی نام جدیدی برای خود بجویند، چقدر مراسم نامگذاری میداشتیم و چقدر وقت حوزهٔ دانشگاهی تلف میشد!
📘 مارک بلوخ، پیشهٔ مورخ، ص ۴۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤2
Forwarded from مردمنامه (تاریخ مردم)
🎺 برای تهیۀ نسخۀ کاغذی شمارۀ ۲۶ تا ۲۹ فصلنامۀ مردمنامه میتوانید از طریق درگاه زیر اقدام کنید:
https://podro.shop//sharghbook/UU5aSX8n
🎺 برای تهیۀ نسخۀ الکترونیک مردمنامه میتوانید از پیوندهای زیر استفاده کنید:
https://fidibo.com/book/175240-فصلنامه-مردم-نامه-شماره-26-تا-29
https://taaghche.com/book/214446
در این شماره میخوانید:
📌مجلس وکلای تجار و نقش آنان در شورش تنباکو و انقلاب مشروطه/احمد اشرف
📌قرائتی دیگر از منازعۀ لرد مینتو و سر هار فورد جونز/غلامحسین زرگرینژاد
📌چونوچرا در اعتبار فتوتنامۀ بنایان/مهرداد قیومی بیدهندی
📌فوتبال ایرانی، نخستین پیامدها/حبیباله اسماعیلی
📌آخوندزاده و ادبیات کودک/سیدعلی کاشفی خوانساری
📌لاتهای تهران/نعمتالله فاضلی
📌تاریخ بیهق و تاریخ مردم/مقصودعلی صادقی
📌مورخان باید میانرشتهای فکر کنند. داریوش رحمانیان و محسن آزموده در گفتوگو با عباس کاظمی.
📍باگفتارهایی در تاریخ جنسیت، تاریخ زنان، تاریخ نهادهای آموزشی و تاریخ نهادهای مذهبی از اشکان شریعت، محمدعلی علویکیا، بهزاد کریمی و الیاس پیراسته.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است.
ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
📕https://zarinp.al/daryoshrahmanian
@mardomnameh
https://podro.shop//sharghbook/UU5aSX8n
🎺 برای تهیۀ نسخۀ الکترونیک مردمنامه میتوانید از پیوندهای زیر استفاده کنید:
https://fidibo.com/book/175240-فصلنامه-مردم-نامه-شماره-26-تا-29
https://taaghche.com/book/214446
در این شماره میخوانید:
📌مجلس وکلای تجار و نقش آنان در شورش تنباکو و انقلاب مشروطه/احمد اشرف
📌قرائتی دیگر از منازعۀ لرد مینتو و سر هار فورد جونز/غلامحسین زرگرینژاد
📌چونوچرا در اعتبار فتوتنامۀ بنایان/مهرداد قیومی بیدهندی
📌فوتبال ایرانی، نخستین پیامدها/حبیباله اسماعیلی
📌آخوندزاده و ادبیات کودک/سیدعلی کاشفی خوانساری
📌لاتهای تهران/نعمتالله فاضلی
📌تاریخ بیهق و تاریخ مردم/مقصودعلی صادقی
📌مورخان باید میانرشتهای فکر کنند. داریوش رحمانیان و محسن آزموده در گفتوگو با عباس کاظمی.
📍باگفتارهایی در تاریخ جنسیت، تاریخ زنان، تاریخ نهادهای آموزشی و تاریخ نهادهای مذهبی از اشکان شریعت، محمدعلی علویکیا، بهزاد کریمی و الیاس پیراسته.
📕مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است.
ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
پشتیبانی از مردمنامه👇
📕https://zarinp.al/daryoshrahmanian
@mardomnameh
👍3
🟢 برای مردمنامه
یکی از راههای ساده برای روشن نگهداشتن چراغ مجلهٔ خواندنی و مردمی مردمنامه (فصلنامه تاریخ مردم) این است که استادان رشتههای تاریخ و جامعهشناسی و دیگران، این مجله را در کلاسهای خود به دانشجویان بشناسانند. همچنین میشود بهعنوان بخشی از تکلیف درسی، به اختیار نه اجبار، در درسهای «تاریخ اجتماعی ایران»، «جامعهشناسی تاریخی ایران»، «تاریخ فرهنگی ایران»، «تاریخ دوران قاجار»، «تاریخ دوران پهلوی» و دیگر درسهای مرتبط از دانشجویان مقاطع مختلف، بسته به توان علمی دانشجو، خواسته شود که مقالههای ارزشمند و خواندنی این مجله را خلاصه، بررسی یا نقد کنند و بهعنوان تکلیف/ تحقیق ارائه نمایند.
📘 آخرین شمارهٔ مردمنامه (نسخهٔ کاغذی) را از اینجا میتوانید خرید کنید. نسخهٔ الکترونیکی هم در فیدیبو (اینجا) و هم در طاقچه (اینجا) به قیمت بسیار اندک چهلوپنج هزار تومان در دسترس است؛ شمارههای پیشین ارزانتر است.
📗 اگر هم از بخشندگان و حامیان فرهنگ ایران هستید، از این راه میتوانید پشتیبان مردمنامه باشید:
https://zarinp.al/daryoshrahmanian
🔴 مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
🆔 t.iss.one/mardomnameh
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
یکی از راههای ساده برای روشن نگهداشتن چراغ مجلهٔ خواندنی و مردمی مردمنامه (فصلنامه تاریخ مردم) این است که استادان رشتههای تاریخ و جامعهشناسی و دیگران، این مجله را در کلاسهای خود به دانشجویان بشناسانند. همچنین میشود بهعنوان بخشی از تکلیف درسی، به اختیار نه اجبار، در درسهای «تاریخ اجتماعی ایران»، «جامعهشناسی تاریخی ایران»، «تاریخ فرهنگی ایران»، «تاریخ دوران قاجار»، «تاریخ دوران پهلوی» و دیگر درسهای مرتبط از دانشجویان مقاطع مختلف، بسته به توان علمی دانشجو، خواسته شود که مقالههای ارزشمند و خواندنی این مجله را خلاصه، بررسی یا نقد کنند و بهعنوان تکلیف/ تحقیق ارائه نمایند.
📘 آخرین شمارهٔ مردمنامه (نسخهٔ کاغذی) را از اینجا میتوانید خرید کنید. نسخهٔ الکترونیکی هم در فیدیبو (اینجا) و هم در طاقچه (اینجا) به قیمت بسیار اندک چهلوپنج هزار تومان در دسترس است؛ شمارههای پیشین ارزانتر است.
📗 اگر هم از بخشندگان و حامیان فرهنگ ایران هستید، از این راه میتوانید پشتیبان مردمنامه باشید:
https://zarinp.al/daryoshrahmanian
🔴 مردمنامه را بخوانید و به دوستان و آشنایان بشناسانید. این مهمترین و مؤثرترین کمک به حرکت مردمنامه است. ماندگاری و بالندگی مردمنامه در گرو همراهی و پشتیبانی شماست.
🆔 t.iss.one/mardomnameh
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤1🔥1
📜 نامهٔ دکتر قنبرعلی رودگر به استاد هادی عالمزاده
✍ توضیح استاد عالمزاده:
«به نام خدا و با سلام و احترام.
این نامه بیتاریخ در یکی از سالهای ماموریت دوست عزیز فاضل و شاعرمان، جناب دکتر رودگر، در اتریش یا آلمان نوشته شده است و از فحوای جمله.ای در بند اول آن برمیآید که نشر آن مجاز بوده است و این بنده تا کنون غفلت ورزیدهام. به مصداق مَثلَ " ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است"، مندرجاتش پس از گذر سالها از تاریخ نگارش آن هنوز با طراوت و خواندنی و افزون بر اینها پند آموز است.
درود و آفرین بر کلک نشاطآفرین و دلنشین او».
▪️▫️▪️
توضیح من:
استاد فاضل و دانشمند و دوست نازنین، جناب آقای دکتر قنبرعلی رودگر که اکنون دانشیار دانشگاه فرهنگیان است، در آن زمان، ۲۰ سال پیش، در دبیرستانی ایرانی در آلمان معلم بودند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ توضیح استاد عالمزاده:
«به نام خدا و با سلام و احترام.
این نامه بیتاریخ در یکی از سالهای ماموریت دوست عزیز فاضل و شاعرمان، جناب دکتر رودگر، در اتریش یا آلمان نوشته شده است و از فحوای جمله.ای در بند اول آن برمیآید که نشر آن مجاز بوده است و این بنده تا کنون غفلت ورزیدهام. به مصداق مَثلَ " ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است"، مندرجاتش پس از گذر سالها از تاریخ نگارش آن هنوز با طراوت و خواندنی و افزون بر اینها پند آموز است.
درود و آفرین بر کلک نشاطآفرین و دلنشین او».
▪️▫️▪️
توضیح من:
استاد فاضل و دانشمند و دوست نازنین، جناب آقای دکتر قنبرعلی رودگر که اکنون دانشیار دانشگاه فرهنگیان است، در آن زمان، ۲۰ سال پیش، در دبیرستانی ایرانی در آلمان معلم بودند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11🔥4❤2
در یک کلام، هیچ پدیدهٔ تاریخی را نمیتوان جدای از لحظهٔ زمانی آن درک کرد. این گزاره در مورد هر مرحلهٔ انقلابی، مرحلهٔ انقلابی خودمان یا مرحلهٔ انقلابی دیگران، صادق است. همانطور که یک ضربالمثل عربی میگوید: «شباهت انسانها به زمانهٔ خودشان بیشتر از شباهتشان به پدرانشان است». گاهی بیتوجهی به این خِرد شرقی باعث بیاعتباری مطالعهٔ گذشته شده است.📘 مارک بلوخ، پیشهٔ مورخ، صص ۵۷ - ۵۸.
النَّاسُ بِزَمَانِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِم.
📚 این سخن هم به امام علی بن ابیطالب(ع) (مثلاً نک. اینجا و اینجا و اینجا) نسبت داده شده و هم به خلیفه عمر بن خطّاب (مثلاً نک. اینجا و اینجا).
مردمان به زمان [زمانه] خويش مانندهترند از ايشان به پدران خویش.
📕 ترجمه رشید وطواط، در مطلوب کل طالب من کلام علی بن ابیطالب (ع)، ص ۱۳.
📗 دوست فاضل جناب دکتر زهیر صیامیان بهدرستی یادآوری کردند که یعقوبی کتاب کممانند و خواندنی مشاکلة الناس لزمانهم را بر پایهٔ همین دیدگاه و اندیشه نگاشته است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6❤1
🟢 از داراب تا تبریز: دربارهٔ جانباخته در راه میهن شهید ماشاالله استخری
⚪️ یکی از خاطرههای بازمانده در ذهنم از دورهٔ کودکی در روستا، خاطرهٔ سربازی است که به جنگ رفته، امّا بازنگشته بود. روشن نبود که «شهید» شده، یا «اسیر» گشته؛ ازاینروی او را «مفقودالاثر» مینامیدند. این تعبیر برای من کودک شش ساله عجیبغریب بود و از آن زمان هرگاه این واژه را میشنیدم یاد این همروستایی مفقودالاثرم میافتادم. این سرباز ارتش، ماشاالله استخری نام داشت و زادهٔ ۲۳ آبان ۱۳۴۲ بود. نام مادرش (تصویر پیوست در فرستهٔ بعدی) را نمیدانم، امّا پدرش «گرامی» نام داشت و مردم به او «گرام» میگفتند: «گرام استخری». تا دیروز، چهلسال بود که سرنوشت این سرباز وطن روشن نبود، و پدر و مادرش همچنان چشمانتظار خبری و اثری بودند!
🔴 دیروز، ۱۵ آبان ۱۴۰۳، خبر آمد که سرانجام از این سرباز گمشدهٔ وطن، اثری یافت شده؛ در کجا؟ در تبریز! جایی بسیار دور از زادگاهش، دهستانِ کوهستان (چاگونی) شهرستان داراب، در جنوب در مرز استانهای فارس، کرمان و هرمزگان. بنابر گزارش خبرگزاریها، ماشاالله استخری، در ۲۱ اسفند ۱۳۶۳، در عملیات بدر، در جزیره مجنون به شهادت رسیده بود. چهارده سال پس از آن، در ۱۳۷۷، بازماندههای پیکر این جانباخته در راه میهن، بهعنوان شهید گمنام، به تبریز برده شده و در آن گوشهٔ شمال غربی ایران به خاک سپرده شده بود. اکنون پس از انجام آزمایشهای دیانای روشن شده که این شهید گمنام، همان سرباز سرفراز ایران اهل دهستانِ کوهستان، شهید ماشاالله استخری است. روانش به مینو جهان شاد باد!
✍ معصومعلی پنجه
۱۶ آبان ۱۴۰۳ | حصارکِ تهران
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
⚪️ یکی از خاطرههای بازمانده در ذهنم از دورهٔ کودکی در روستا، خاطرهٔ سربازی است که به جنگ رفته، امّا بازنگشته بود. روشن نبود که «شهید» شده، یا «اسیر» گشته؛ ازاینروی او را «مفقودالاثر» مینامیدند. این تعبیر برای من کودک شش ساله عجیبغریب بود و از آن زمان هرگاه این واژه را میشنیدم یاد این همروستایی مفقودالاثرم میافتادم. این سرباز ارتش، ماشاالله استخری نام داشت و زادهٔ ۲۳ آبان ۱۳۴۲ بود. نام مادرش (تصویر پیوست در فرستهٔ بعدی) را نمیدانم، امّا پدرش «گرامی» نام داشت و مردم به او «گرام» میگفتند: «گرام استخری». تا دیروز، چهلسال بود که سرنوشت این سرباز وطن روشن نبود، و پدر و مادرش همچنان چشمانتظار خبری و اثری بودند!
🔴 دیروز، ۱۵ آبان ۱۴۰۳، خبر آمد که سرانجام از این سرباز گمشدهٔ وطن، اثری یافت شده؛ در کجا؟ در تبریز! جایی بسیار دور از زادگاهش، دهستانِ کوهستان (چاگونی) شهرستان داراب، در جنوب در مرز استانهای فارس، کرمان و هرمزگان. بنابر گزارش خبرگزاریها، ماشاالله استخری، در ۲۱ اسفند ۱۳۶۳، در عملیات بدر، در جزیره مجنون به شهادت رسیده بود. چهارده سال پس از آن، در ۱۳۷۷، بازماندههای پیکر این جانباخته در راه میهن، بهعنوان شهید گمنام، به تبریز برده شده و در آن گوشهٔ شمال غربی ایران به خاک سپرده شده بود. اکنون پس از انجام آزمایشهای دیانای روشن شده که این شهید گمنام، همان سرباز سرفراز ایران اهل دهستانِ کوهستان، شهید ماشاالله استخری است. روانش به مینو جهان شاد باد!
✍ معصومعلی پنجه
۱۶ آبان ۱۴۰۳ | حصارکِ تهران
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤23😢4
📷 مادر شهید با تصویر شهید ماشاالله استخری
🔗 تصویر را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔗 تصویر را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤13👍2😢2
جمالزاده در زمستان ۱۳۷۶ در ژنو درگذشت. او پنجاه و سه سال پیش از آن (خرداد ۱۳۲۳) در پایان کتاب سر و ته یک کرباس نوشت:📗ایرج افشار، «زندگینامهٔ محمدعلی جمالزاده» در خاطرات سید محمدعلی جمالزاده، ص ۲۸۷.
در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان جایی که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتادهام همانجا نیز به خاک بروم و پس از طی دورهٔ پرنشیب و فراز عمر، خواب واپسین را در جوار زایندهرود دلنواز سر به دامان تخت فولاد مهماننواز نهاده دیده از هستی پرغنج و دلال و پررنج و ملال بربندم.
اما ای بسا آرزو که خاک شده است. او به جای آرمیدن بر کناره زایندهرود کنار دریاچه لمان به خاک رفت.
🍂 امروز سالروز درگذشت محمدعلی جمالزاده، داستاننویس پیشگام و نامدار ایرانی، است (۱۷ آبان ۱۳۷۶).
[زمستان ۱۳۷۶ که زندهیاد استاد افشار نوشتهاند - که احتمالاً نقل از حافظه بوده-، نادرست است. نک. دجا، دبا و ویکیپدیا].
📷 سنگ آرامگاه جمالزاده و همسرش
🔗 از اینجا برداشتهام. در همینجا گزارشی دربارهٔ تمدید مالکیت این آرامگاه در ۲۰۱۸ آمده و این که تا ۲۰۳۷ تمدید شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6❤2
⚫️ اسلحه دروغ
این مطالب مأخوذ است از تقریرات جمالزاده به
اینجانب که در ژنو یادداشت کردهام. ایرج افشار
«محمدعلی جمالزاده نقل کرد که عبدالعلی صدیقالسلطنه نوری در عهد هیندنبورگ [رئیسجمهور آلمان، ۱۹۲۵ - ۱۹۳۴] سفیر ایران در برلین شد. وقت ورود به آلمان با دو زن خود آمد. یکی از زنها پیر بود و یکی جوان. هنگام ورود عباسخان علامیر (اعظمالسلطنه) به او حالی کرد که مناسبت ندارد هر دو زن خود را به طور رسمی معرفی کنید. زیرا دولت آلمان را گرفتار مشکل میکنید که در دعوتهای رسمی کدام زن شما را دعوت کنند. پس صدیقالسلطنه زن پیر را به مریضخانه فرستاد و زن جوان را با خود به سفارت بود[برد].
در مورد این شخص وقتی که به سفارت آلمان منصوب شد. در جراید تهران نوشتند مگر آدم قحط بود که «گل چمن مظفری» را به آلمان فرستاده.اید و چون سفارت آلمان به کنایه جراید از این عبارت پیبرد مطلب را به وزارت خارجه آلمان گزارش کرد و به این ملاحظه اعظمالسلطنه را ملتفت کرده بودند که ممکن است هیندنبورگ در مراسم معرفی سفیر احترام لازم نسبت به سفیر مرعی نکند.
جمالزاده گفت نزدیک زمستان به من دستور داد مسوده نامهای به عنوان وزارت خارجهٔ خودمان بنویس و در آن یادآور شو که چون عمارت سفارت در برلین بزرگ است و زمستان برلین سرد است لذا اعتباری برای تهیهٔ زغال و وسایل لازم داریم. ولی من به خیال آنکه او خبر ندارد گفتم آقا زیرزمین سفارت تا طاق پر از زغال است هیچ کم و کسری نداریم. صديقالسلطنه هنوز حرف من تمام نشده بود که گفت: مگر شما چه کارهاید که در این امور دخالت میکنید شما آنچه میگویم بنویسید.
یک روز هم به من گفت آقا شما مگر چند نفرید که یک «زاده» به دمب اسم خودتان اضافه کردهاید. ( مقصودش غنیزاده، کاظم زاده، تقیزاده، رضازاده، حسینزاده بود)، عدهتان از بیست نفر متجاوز نیست. ولی دار و دسته ما قدیمیها تعدادمان به پانصد نفر میرسد (مقصودش سلطنهها و دولهها بود) ما همه ثروتمند و پولداریم و شما همه گدا و بیپول از همه اینها گذشته ما اسلحهای داریم که شما ندارید و این اسلحه آن است که ما به آسانی میتوانیم دروغ بگوییم، پس اصلاً از نوع شما نمیترسیم».
📙 ایرج افشار، «اسلحهٔ دروغ»، در خاطرات سیّد محمدعلی جمالزاده، صص ۲۶۹ - ۲۷۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
این مطالب مأخوذ است از تقریرات جمالزاده به
اینجانب که در ژنو یادداشت کردهام. ایرج افشار
«محمدعلی جمالزاده نقل کرد که عبدالعلی صدیقالسلطنه نوری در عهد هیندنبورگ [رئیسجمهور آلمان، ۱۹۲۵ - ۱۹۳۴] سفیر ایران در برلین شد. وقت ورود به آلمان با دو زن خود آمد. یکی از زنها پیر بود و یکی جوان. هنگام ورود عباسخان علامیر (اعظمالسلطنه) به او حالی کرد که مناسبت ندارد هر دو زن خود را به طور رسمی معرفی کنید. زیرا دولت آلمان را گرفتار مشکل میکنید که در دعوتهای رسمی کدام زن شما را دعوت کنند. پس صدیقالسلطنه زن پیر را به مریضخانه فرستاد و زن جوان را با خود به سفارت بود[برد].
در مورد این شخص وقتی که به سفارت آلمان منصوب شد. در جراید تهران نوشتند مگر آدم قحط بود که «گل چمن مظفری» را به آلمان فرستاده.اید و چون سفارت آلمان به کنایه جراید از این عبارت پیبرد مطلب را به وزارت خارجه آلمان گزارش کرد و به این ملاحظه اعظمالسلطنه را ملتفت کرده بودند که ممکن است هیندنبورگ در مراسم معرفی سفیر احترام لازم نسبت به سفیر مرعی نکند.
جمالزاده گفت نزدیک زمستان به من دستور داد مسوده نامهای به عنوان وزارت خارجهٔ خودمان بنویس و در آن یادآور شو که چون عمارت سفارت در برلین بزرگ است و زمستان برلین سرد است لذا اعتباری برای تهیهٔ زغال و وسایل لازم داریم. ولی من به خیال آنکه او خبر ندارد گفتم آقا زیرزمین سفارت تا طاق پر از زغال است هیچ کم و کسری نداریم. صديقالسلطنه هنوز حرف من تمام نشده بود که گفت: مگر شما چه کارهاید که در این امور دخالت میکنید شما آنچه میگویم بنویسید.
یک روز هم به من گفت آقا شما مگر چند نفرید که یک «زاده» به دمب اسم خودتان اضافه کردهاید. ( مقصودش غنیزاده، کاظم زاده، تقیزاده، رضازاده، حسینزاده بود)، عدهتان از بیست نفر متجاوز نیست. ولی دار و دسته ما قدیمیها تعدادمان به پانصد نفر میرسد (مقصودش سلطنهها و دولهها بود) ما همه ثروتمند و پولداریم و شما همه گدا و بیپول از همه اینها گذشته ما اسلحهای داریم که شما ندارید و این اسلحه آن است که ما به آسانی میتوانیم دروغ بگوییم، پس اصلاً از نوع شما نمیترسیم».
📙 ایرج افشار، «اسلحهٔ دروغ»، در خاطرات سیّد محمدعلی جمالزاده، صص ۲۶۹ - ۲۷۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8
🟢 دو هفته پیش، پنجم آبان ۱۴۰۳ که نازنین استاد ما دکتر هادی عالمزاده قدمرنجه فرموده و به نشست رونمایی از کتاب تاریخ سامانیان جناب دکتر هروی تشریف آورده بودند، از کمینه خواستند که در پایان سخنانم این یادداشت را بخوانم؛ من از شوق آن را در آغاز خواندم. این نوشتهٔ کوتاه، امّا بسیار ارزشمند برای ما دانشجویان ایشان، هم از بزرگواری و فروتنی استاد نشان دارد و هم از مهرورزی و شاگردنوازی ایشان. برای استاد آرزوی تندرستی دارم و بار دیگر از زبان خاقانی شروانی میگویم: «به شکر ایزد و استاد در مقام سجود/ نهاده سر به زمین همچو کلک و پرگارم»
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤17👍6👏2🔥1
Forwarded from | پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
▪️«یادداشتهای مخصوص زندگی خودم
تعجب نمیکنم تنها چیزی که اکنون به من تسلی میدهد مولوی است. من به آن چسبیده بودم من همانطور وارسته بودم. اکنون رشته را محکمتر میکنم. انسان عاجز است. انسان با عجزش در برابر زندگی (بهر شکل که بسازد) در برابر فنای چیزهایی است که دوست دارد. در برابر دوستی عاجز است. انسان همیشه درد میکشد یک انسان واقعی راه تسلی ندارد مگر بهمان دردهای درونی خود چسبیدن.
بهکه داشتم میگفتم برادر من دورهی فهم دو دورهی متمایز است. دورهای که از روی دلالات میفهمیم. مثل دلالت الفاظ بر معانی و تفسیرهای آن با وسائلی که هست. اما دورهی بعدی که ریشهی آن در همان دورهی اول هم به طور متزلزل هست دورهای است که ما با تمام تن خود و جان خود و عروق خود به معانی آن میچسبیم. مباحثه بوسعید است با بوعلی. آنچه تو میدانی ما میبینیم همین است مابهالاختلاف بین عدهای با عدهای که خود را دانشمندترین مردم میدانند.
اکنون من آن ریشه را بیتزلزل با جانم آب میدهم و از جانم عرق میستانم. و با عروقم معانی را نظم میدهم.
افسوس چقدر وحشتناک است. انسان بیپناه، انسان بیدرمان، انسان بییاور...
شب / ۱۹ آذرماه/ ۱۳۳۲».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۲۱.
🌱 امروز زادروز نیما یوشیج است (۲۱ آبان ۱۲۷۴).
@HistoryandMemory
تعجب نمیکنم تنها چیزی که اکنون به من تسلی میدهد مولوی است. من به آن چسبیده بودم من همانطور وارسته بودم. اکنون رشته را محکمتر میکنم. انسان عاجز است. انسان با عجزش در برابر زندگی (بهر شکل که بسازد) در برابر فنای چیزهایی است که دوست دارد. در برابر دوستی عاجز است. انسان همیشه درد میکشد یک انسان واقعی راه تسلی ندارد مگر بهمان دردهای درونی خود چسبیدن.
بهکه داشتم میگفتم برادر من دورهی فهم دو دورهی متمایز است. دورهای که از روی دلالات میفهمیم. مثل دلالت الفاظ بر معانی و تفسیرهای آن با وسائلی که هست. اما دورهی بعدی که ریشهی آن در همان دورهی اول هم به طور متزلزل هست دورهای است که ما با تمام تن خود و جان خود و عروق خود به معانی آن میچسبیم. مباحثه بوسعید است با بوعلی. آنچه تو میدانی ما میبینیم همین است مابهالاختلاف بین عدهای با عدهای که خود را دانشمندترین مردم میدانند.
اکنون من آن ریشه را بیتزلزل با جانم آب میدهم و از جانم عرق میستانم. و با عروقم معانی را نظم میدهم.
افسوس چقدر وحشتناک است. انسان بیپناه، انسان بیدرمان، انسان بییاور...
شب / ۱۹ آذرماه/ ۱۳۳۲».
📚 یادداشتهای روزانه نیما یوشیج، به کوشش شراگیم یوشیج، ص ۲۱.
🌱 امروز زادروز نیما یوشیج است (۲۱ آبان ۱۲۷۴).
@HistoryandMemory
👍9🔥1👌1