↑
🔻[فرستهٔ دوم]
مقدمۀ این کتاب با عنوان «کیفیت تدوین لغت عرب و سهم ایرانیان در این مهم» که بیش از صد صفحه شده، خود پژوهشی است کمنظیر در مطالعۀ تاریخ فرهنگنویسی عربی به عربی و عربی به فارسی که تحسین لغتشناسان و ادیبان، بزرگانی مانند استاد فتحالله مجتبایی، استاد احمد سمیعی گیلانی و استاد محمدتقی راشدمحصل را به همراه داشته است. سید علی ملکوتی در نقد و معرفی جلد دوم تاجالمصادر (آینه پژوهش، مرداد و شهريور ۱۳۷۸، ، شماره ۵۷، صص ۴۸- ۵۱) دربارۀ این تصحیح چنین داوری کرده: «... چاپ انتقادی این کتاب با استفاده از پنج نسخه خطی صورت گرفته است. مصحح محترم که علاوه بر تصحیح متن، جا به جا با اظهار نظرهای آگاهانه و شرح و توضیح بعضی لغات تازه یاب و نادر در زبان فارسی و مقدمه مستوفی و فاضلانه ایشان بـر جلد نخست، بر ارزش و گرانسنگی تاج المصادر افزوده است. نگارنده بیآنکه بخواهد هیچ نکتهای را از کار ماندنی مصحّح نادیده بگیرد، ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم، یادداشتهایی برداشت که بیشتر در تأیید و همسو با نظر پژوهنده کتاب است ...». در پایان نیز چنین آورده: «همانطور که در مقدمه اشاره شده،انصافاً متن تاج المصادر بسیار کم غلط و خوب از کار درآمده است و این نیست جز احتیاط در تصحیح متن و توجه به نمونههای چاپی که از سر حوصله و دقت غلط گیری شده است».
در اواخر دهۀ پنجاه و در دورۀ انقلاب فرهنگی که دانشگاهها تعطیل بودند، هادی عالمزاده، کتاب اصناف در عصر عباسی نوشتهٔ صباح ابراهیم سعید الشیخلی را ترجمه کرد (چاپ اول ۱۳۶۲). این کتاب که در آن زمان در کتابخانۀ فارسی اثری بینظیر بود، هنوز هم برای مطالعۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی دوران عباسی بسیار سودمند و آموزنده است. عبدالله سالک در نقدی که بر این کتاب نگاشته (نشردانش، مرداد و شهريور ۱۳۶۲، شماره ۱۷، صص ۵۳- ۵۵) دربارۀ مترجم چنین داوری کرده: «مترجم فاضل کتاب در مقدمۀ خود به بعضی از نقایص پرداخته و برخی از منابع ایرانی و خارجی را که در رفع کاستیهای این کتاب مددکار خواننده می.توانند باشد یا احیاناً پارهای از مباحث کتاب را بهنحوی مستوفاتر و با تفصیل بیشتر شرح دادهاند، معرفی کرده.است که درخور توجه و استفاده است».
دورۀ دهسالۀ همکاری استاد عالمزاده با مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۴- ۱۳۷۴) یکی از دوران پربار کارنامۀ پژوهشی ایشان است. در این دوره ایشان افزون بر نگارش نزدیک به ۲۰ مقاله/ مدخل برای دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مديرگروه پژوهشی ادبيات در جهان اسلام و ويراستار محور اوّل نیز بود. این بدین معنا است که بیشتر مدخل.های منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از زیر نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان رده شده است. تنوع موضوعی مقالههای عالمزاده در این دایرةالمعارف نشان آن دارد که او عالمی جامعالاطراف / همهچیزدان در حوزههای گوناگون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است. کمتر پژوهشگر و دانشنامهنویسی پیدا میشود که هم بتواند مدخلهای تاریخ هنر و معماری، مانند «آجر»، «آذری، سبک» و «آرابسک» وهم مدخلهای جغرافیای تاریخی، مانند «آزادْوار»، «آزُف»،«آشتیان»، «آغاجاری» و «اَیاسُلوق» را بنویسد؛ هم مقالۀ «ابویکر» از صدر اسلام، هم مقالۀ «ابنجوزی»از دورۀ میانه و هم مقالۀ «آزاد، ابوالکلام » از دورۀ معاصر را به رشتۀ تحریر درآرد.
مقالۀ کوتاه، امّا پرداده و پرمایۀ «آخورْسالار» (دبا، ج ۱) یکی از مقالههای ارزنده عالمزاده در دبا است. این همان مقالهای است که چارلز مِلْویل، استاد تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، در مرور و بررسی جلد اول دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، از آن (در کنار دو مقاله دیگر) به عنوان مقالهای نام برده که «دانشمندان غربی از آن بهرۀ فراوان خواهند برد» و مشخصاً از آن با تعبیر «مقالۀ ارزشمند «آخورسالار» (از هادی عالمزاده)» یاد کرده است (نک. ملویل، چارلز، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ترجمۀ محمدحسن گنجی، آینده، سال هفدهم آذر تا اسفند ۱۳۷۰، شماره ۹ تا ۱۲).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔻[فرستهٔ دوم]
مقدمۀ این کتاب با عنوان «کیفیت تدوین لغت عرب و سهم ایرانیان در این مهم» که بیش از صد صفحه شده، خود پژوهشی است کمنظیر در مطالعۀ تاریخ فرهنگنویسی عربی به عربی و عربی به فارسی که تحسین لغتشناسان و ادیبان، بزرگانی مانند استاد فتحالله مجتبایی، استاد احمد سمیعی گیلانی و استاد محمدتقی راشدمحصل را به همراه داشته است. سید علی ملکوتی در نقد و معرفی جلد دوم تاجالمصادر (آینه پژوهش، مرداد و شهريور ۱۳۷۸، ، شماره ۵۷، صص ۴۸- ۵۱) دربارۀ این تصحیح چنین داوری کرده: «... چاپ انتقادی این کتاب با استفاده از پنج نسخه خطی صورت گرفته است. مصحح محترم که علاوه بر تصحیح متن، جا به جا با اظهار نظرهای آگاهانه و شرح و توضیح بعضی لغات تازه یاب و نادر در زبان فارسی و مقدمه مستوفی و فاضلانه ایشان بـر جلد نخست، بر ارزش و گرانسنگی تاج المصادر افزوده است. نگارنده بیآنکه بخواهد هیچ نکتهای را از کار ماندنی مصحّح نادیده بگیرد، ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم، یادداشتهایی برداشت که بیشتر در تأیید و همسو با نظر پژوهنده کتاب است ...». در پایان نیز چنین آورده: «همانطور که در مقدمه اشاره شده،انصافاً متن تاج المصادر بسیار کم غلط و خوب از کار درآمده است و این نیست جز احتیاط در تصحیح متن و توجه به نمونههای چاپی که از سر حوصله و دقت غلط گیری شده است».
در اواخر دهۀ پنجاه و در دورۀ انقلاب فرهنگی که دانشگاهها تعطیل بودند، هادی عالمزاده، کتاب اصناف در عصر عباسی نوشتهٔ صباح ابراهیم سعید الشیخلی را ترجمه کرد (چاپ اول ۱۳۶۲). این کتاب که در آن زمان در کتابخانۀ فارسی اثری بینظیر بود، هنوز هم برای مطالعۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی دوران عباسی بسیار سودمند و آموزنده است. عبدالله سالک در نقدی که بر این کتاب نگاشته (نشردانش، مرداد و شهريور ۱۳۶۲، شماره ۱۷، صص ۵۳- ۵۵) دربارۀ مترجم چنین داوری کرده: «مترجم فاضل کتاب در مقدمۀ خود به بعضی از نقایص پرداخته و برخی از منابع ایرانی و خارجی را که در رفع کاستیهای این کتاب مددکار خواننده می.توانند باشد یا احیاناً پارهای از مباحث کتاب را بهنحوی مستوفاتر و با تفصیل بیشتر شرح دادهاند، معرفی کرده.است که درخور توجه و استفاده است».
دورۀ دهسالۀ همکاری استاد عالمزاده با مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۴- ۱۳۷۴) یکی از دوران پربار کارنامۀ پژوهشی ایشان است. در این دوره ایشان افزون بر نگارش نزدیک به ۲۰ مقاله/ مدخل برای دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مديرگروه پژوهشی ادبيات در جهان اسلام و ويراستار محور اوّل نیز بود. این بدین معنا است که بیشتر مدخل.های منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از زیر نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان رده شده است. تنوع موضوعی مقالههای عالمزاده در این دایرةالمعارف نشان آن دارد که او عالمی جامعالاطراف / همهچیزدان در حوزههای گوناگون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است. کمتر پژوهشگر و دانشنامهنویسی پیدا میشود که هم بتواند مدخلهای تاریخ هنر و معماری، مانند «آجر»، «آذری، سبک» و «آرابسک» وهم مدخلهای جغرافیای تاریخی، مانند «آزادْوار»، «آزُف»،«آشتیان»، «آغاجاری» و «اَیاسُلوق» را بنویسد؛ هم مقالۀ «ابویکر» از صدر اسلام، هم مقالۀ «ابنجوزی»از دورۀ میانه و هم مقالۀ «آزاد، ابوالکلام » از دورۀ معاصر را به رشتۀ تحریر درآرد.
مقالۀ کوتاه، امّا پرداده و پرمایۀ «آخورْسالار» (دبا، ج ۱) یکی از مقالههای ارزنده عالمزاده در دبا است. این همان مقالهای است که چارلز مِلْویل، استاد تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، در مرور و بررسی جلد اول دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، از آن (در کنار دو مقاله دیگر) به عنوان مقالهای نام برده که «دانشمندان غربی از آن بهرۀ فراوان خواهند برد» و مشخصاً از آن با تعبیر «مقالۀ ارزشمند «آخورسالار» (از هادی عالمزاده)» یاد کرده است (نک. ملویل، چارلز، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ترجمۀ محمدحسن گنجی، آینده، سال هفدهم آذر تا اسفند ۱۳۷۰، شماره ۹ تا ۱۲).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤8👏2🔥1
↑
🔻[فرستهٔ سوم]
مقالۀ «ابوبکر» در دبا(ج۵) بلندآوازهترین مقالۀ دایرةالمعارفی دکتر عالم.زاده است. این مقالۀ مفصل که اگر جدا چاپ شود کتابچهای خواهد شد، یکی از مهمترین پژوهشهای ایرانی دربارۀ دورۀ خلفای راشدین است. رابرت گلیو (Robert M Gleave)، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه اکستر، در مروری که بر جلد اول دایرةالمعارف اسلامیکا (ترجمۀ انگلیسی دایرةالمعاف بزرگ اسلامی) داشته بیش از هر مدخل دیگری به مدخل «ابوبکر» پرداخته و در پایان چنین نتیجه گرفته: «باید مقاله را تلاشی جدی و علمی در ساخت گزارشی بیطرفانه و مبتنی بر منابع تاریخی دشوار و متناقض دانست؛ بدین معنا مقاله از مقالۀ مشابهاش در ای آی [EI2]، نوشته ویلیام مونتگمری وات (William Montgomery Watt) دقیقتر، مفصلتر و باریکبینتر است» (نک. گلیو، رابرت، «مروری بر دایرةالمعارف اسلامی»، ترجمۀ عباس احمدوند، آینۀ پژوهش، مرداد و شهریور ۱۳۹۰، شماره ۱۲۹، صص ۱۱۶-۱۱۸).
استاد عالمزاده، هشت سال (۱۳۷۴- ۱۳۸۲) نیز مدیر گروه فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشنامۀ جهان اسلام (بنیاد دایرةالمعارف اسلامی» بودند. مشخصۀ بارز این دوره از کارنامۀ استاد، «مولفپروری» است. نسلی درخشان از دانشنامهنویسان طراز اول ایران در این دورۀ زیرنظر استاد عالمزاده پرورش یافتند که یکی از آنان، سرکار خانم دکتر نگار ذیلابی است که در این نشست دربارۀ کارنامۀ استاد سخنرانی کردند.
بخشی از کارنامۀ پژوهشی ناپیدای استاد عالمزاده در پایاننامهها و و رسالههایی یافت میشود که ایشان، استاد راهنما یا استاد مشاور آنها بوده است. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است؛ اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامه/رسالهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم بسیاری از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایان-نامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را حاشیهنویسی، اصلاح و ویرایش کنند! به تعبیر، دکتر قنبرعلی رودگر، یکی از شاگردان فاضل و دانشمند ایشان، استاد "مؤلفپرور" بودهاست. «براین اساس میتوان چنین گفت که رقم تألیفات ایشان با احتساب افراد پرشمار شاگرد-مؤلفانشان- که احصا و استقصای آنها خود مستلزم یادداشتی دیگر است- پیوسته چون ماه نو روی به فزونی دارد.»
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال (۱۳۷۲- ۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴- ۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. بهتقریب هر مقالهای که در دورۀ سردبیری ایشان به این مجلات فرستاده شده نخست توسط ایشان خوانده شده و سپس برای داوری ارسال گردیده است.در هر سه این مجلات، مقالات هر شماره حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از بازخوانی، اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگری است. سرلوحۀ کار پژوهشی استاد عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقالۀ خوب، عالَم را میگیرد»! ای کاش همۀ ما در درونمان عالمزادهای داشتیم که در این عصر سرعت و دوران غلبۀ کمّیت بر کیفیّت که همه.چیز را با عدد و رقم میسنجند و مسابقۀ بنویس و بچاپ راه افتاده است، به ما نهیب میزد و از زبان حکیم گنجه یادآوری می¬کرد که: «لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بود که پر توان زد ... یک دسته گل دِماغپرور/ از خرمن صد گیاه بهتر»!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔻[فرستهٔ سوم]
مقالۀ «ابوبکر» در دبا(ج۵) بلندآوازهترین مقالۀ دایرةالمعارفی دکتر عالم.زاده است. این مقالۀ مفصل که اگر جدا چاپ شود کتابچهای خواهد شد، یکی از مهمترین پژوهشهای ایرانی دربارۀ دورۀ خلفای راشدین است. رابرت گلیو (Robert M Gleave)، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه اکستر، در مروری که بر جلد اول دایرةالمعارف اسلامیکا (ترجمۀ انگلیسی دایرةالمعاف بزرگ اسلامی) داشته بیش از هر مدخل دیگری به مدخل «ابوبکر» پرداخته و در پایان چنین نتیجه گرفته: «باید مقاله را تلاشی جدی و علمی در ساخت گزارشی بیطرفانه و مبتنی بر منابع تاریخی دشوار و متناقض دانست؛ بدین معنا مقاله از مقالۀ مشابهاش در ای آی [EI2]، نوشته ویلیام مونتگمری وات (William Montgomery Watt) دقیقتر، مفصلتر و باریکبینتر است» (نک. گلیو، رابرت، «مروری بر دایرةالمعارف اسلامی»، ترجمۀ عباس احمدوند، آینۀ پژوهش، مرداد و شهریور ۱۳۹۰، شماره ۱۲۹، صص ۱۱۶-۱۱۸).
استاد عالمزاده، هشت سال (۱۳۷۴- ۱۳۸۲) نیز مدیر گروه فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشنامۀ جهان اسلام (بنیاد دایرةالمعارف اسلامی» بودند. مشخصۀ بارز این دوره از کارنامۀ استاد، «مولفپروری» است. نسلی درخشان از دانشنامهنویسان طراز اول ایران در این دورۀ زیرنظر استاد عالمزاده پرورش یافتند که یکی از آنان، سرکار خانم دکتر نگار ذیلابی است که در این نشست دربارۀ کارنامۀ استاد سخنرانی کردند.
بخشی از کارنامۀ پژوهشی ناپیدای استاد عالمزاده در پایاننامهها و و رسالههایی یافت میشود که ایشان، استاد راهنما یا استاد مشاور آنها بوده است. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است؛ اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامه/رسالهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم بسیاری از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایان-نامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را حاشیهنویسی، اصلاح و ویرایش کنند! به تعبیر، دکتر قنبرعلی رودگر، یکی از شاگردان فاضل و دانشمند ایشان، استاد "مؤلفپرور" بودهاست. «براین اساس میتوان چنین گفت که رقم تألیفات ایشان با احتساب افراد پرشمار شاگرد-مؤلفانشان- که احصا و استقصای آنها خود مستلزم یادداشتی دیگر است- پیوسته چون ماه نو روی به فزونی دارد.»
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال (۱۳۷۲- ۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴- ۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. بهتقریب هر مقالهای که در دورۀ سردبیری ایشان به این مجلات فرستاده شده نخست توسط ایشان خوانده شده و سپس برای داوری ارسال گردیده است.در هر سه این مجلات، مقالات هر شماره حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از بازخوانی، اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگری است. سرلوحۀ کار پژوهشی استاد عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقالۀ خوب، عالَم را میگیرد»! ای کاش همۀ ما در درونمان عالمزادهای داشتیم که در این عصر سرعت و دوران غلبۀ کمّیت بر کیفیّت که همه.چیز را با عدد و رقم میسنجند و مسابقۀ بنویس و بچاپ راه افتاده است، به ما نهیب میزد و از زبان حکیم گنجه یادآوری می¬کرد که: «لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بود که پر توان زد ... یک دسته گل دِماغپرور/ از خرمن صد گیاه بهتر»!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤19👏3🔥1
✅ [یادداشت استاد هادی عالمزاده برای نشست دیروز ]
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
مخزنالاسرار نظامى گنجوى با اين بيت آغاز مىشود. شارحان اشعار نظامى گفتهاند كه مراد از " گنج حكيم" قرآن كريم است، يعنى كتابى حكمتآميز (صفت و موصوف) يا كتابى كه از آنِ خداوند حكيم است (يعنى مضاف و مضافٌ اليه)؛ در هر يک از اين دو صورت، اگر اين تفسير را بپذيريم، میتوان گمان برد كه نظامى قرآن را كه كتاب هدايت است گنج حكيم خوانده است، زيرا هدايت و به تبع آن سعادت آدميان بى توسل و تمسک به حكمت و دانايى ممكن نيست؛ اما حكمت جوهر دانش است و دانش نيز حاصل تلاش خردورزان و انديشمندانى كه در درازاى هزاران هزار سال تاريخ آدميان گردآمده و با زبان و قلم و قدم خويش در حفظ و نشر آن كوشيدهاند. از جمله اين خردورزان و انديشمندان در روزگار ما بنيانگذاران فرهيخته اين نهاد مردمى و نهادهاى مشابه ديگرند كه در اين فضاى غوغايى حاكم بر جهان و منطقه، بيمناک و انديشمند از سرنوشت آدميان، با اميد به آيندهاى تحملپذيرتر و مقرون به آرامش و آسايش بيشتر براى آدميان كمر همت بستهاند و در حد توان و امكاناتشان به حفظ و نشر دانش كوشيدهاند و میكوشند.
پس بر اين بنده فرض است كه از اينان و خاصه دوستان و همكاران فاضل و گراميم سركار خانم دكتر نگار ذيلابى، آقاى دكتر سيد جمال موسوى و آقاى دكتر معصومعلى پنجه كه نوشتههاى ناچيز اين بنده را درخور نقد و بررسى دانستهاند و با بزرگوارى و زحمتى رياضتوار مطالعه آنها را پذيرفتهاند، صميمانه تشكر كنم؛ و نيز بايسته است كوششها و پىگيرىهاى همكاران عزيز جناب آقاى دكتر بیطرفان، مجری شايسته جلسه، و جناب آقاى دكتر يعقوب خزائى را در برگزارى اين شبه كلاس درس، سپاس و ارج گزارم. همچنين از ديگر دوستان و همكاران محترم كه از سر شفقت و اظهار محبت قدم رنجه داشتهاند و چشم دل اين بنده را روشن ساختهاند، با شرمسارى تشكر مىكنم و براى همگان آرزوى تندرستى و شادى و سرافرازى دارم.
اما اين فرصت را مغتنم مىشمرم و به محضر همكار فاضل دانشگاهى خود، جناب آقاى دكتر حسين سيمابى صراف، كه خداوند بدو عنايت كرده و بخت خدمتگزارى به مردم شريف ايران را در سمت وزارت علوم و تحقيقات (در دولت وفاق ملى) نصيب او ساخته، عرض مىكنم كه وفاق ملى جز با اقدام عملى دست يافتنى نيست. خدا را شكر، ما شيعيان الگوهاى درخشانى در سنت نبوی و علوی در پيش روی داريم كه خوشبختانه جناب عالى با تحصيلات عميق حوزوى و دانشگاهى خود بيش از اين بنده از آنها آگاهيد، ازاين روى تنها به سه مورد اشاره مىشود:
پيامبر اكرم- ص- شارع دين "سَمحه سَهله " در فتح مكه، نه تنها مسلمانشدن نيمبند ابوسفيان، سركرده كفار قريش، را كه با تهديدِ عباس بن عبدالمطلب به زبان اسلام آورده بود، پذيرفت، بلكه خانه او را در مكه ملجأ شكست خوردگان ساخت و افزون بر اين، او را مأمور جبايت خراج و جزيه شامات كرد. نتيجهٔ دست به نقد اين سماحت دينى- سياسى إيجاد وفاقی ميان مسلمانان و مكيان و تشكيل سپاهى ده هزار تنى براى منكوب كردن هَوازِنيان در حُنَين بود. امام على، عليه السلام، نيز در منازعه ماندگار جانشينى، با اين كه به باور ما شيعيان جانشين منصوص الهى پيامبر بود، براى حفظ وفاق مسلمانان و كيان اسلام، در آشوبهاى برآمده از مرتدان و مُتنبّيان، حق خلافت خود را كنار نهاد و با ابوبكر بيعت كرد؛ همچنين امام حسن مجتبى عليه السلام مدبّرانه، و به تعبيرى قهرمانانه، پيمان صلح با معاويه را پذيرفت و به نبردهاى فريقين پايان داد و راه فتوحات اسلام را از غرب در آفريقا تا آندُلُس و در شرق تا آن سوى فرارودان و ختا و ختن هموار ساخت.
همكار گرامى، جناب آقاى دكتر سيمايي صَرّاف! اكنون، كليد گشايش درِ وفاق ملى در دست جناب عالى و در وزارت علوم و تحقيقات است: همكاران دانشگاهى تعليق شده از خدمت را با حرمت تمام به كلاسهاى درسشان بازگردانيد. اين تعليقيانِ حوادث اخير، با شناخت شصت و اند ساله معلمىام (از خدمت در دبستان تا دانشگاه) که بدان دست يافتهام، همچنين براساس معيارها آموزشى دنيا، بهترين معلمان روزگار مايند؛ زيرا خود و هرچه را داشتهاند به خاطر دانشجويانشان، يعنى آينده ايران و مردم ايران در معرض خطر نهادهاند و به مصداق اين آيت از قرآن "يُؤثِرونَ عَلى أَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَةٌ"، از جمله برگزيدگانند. ازاين روى، با اطمينان و با تأكيد به عرض مىرساند: بازتاب و تأثير بازگرداندن اين دهها استاد و دانشجو در برانگيختن شوق مردم به آشتى با دولت بيش از آن است كه بتوان تصور كرد؛ پس مصلحت دين و دولت در آن است كه هرچه زودتر به اين وعده رئيس دولت تحقق بخشيد تا گامى بلند و مؤثر به سوى برقرارى وفاق ملى نزديک شويد و به انگيزههاى همدلى و همراهی مردم با دولت بيفزاييد.
هادی عالمزاده
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
مخزنالاسرار نظامى گنجوى با اين بيت آغاز مىشود. شارحان اشعار نظامى گفتهاند كه مراد از " گنج حكيم" قرآن كريم است، يعنى كتابى حكمتآميز (صفت و موصوف) يا كتابى كه از آنِ خداوند حكيم است (يعنى مضاف و مضافٌ اليه)؛ در هر يک از اين دو صورت، اگر اين تفسير را بپذيريم، میتوان گمان برد كه نظامى قرآن را كه كتاب هدايت است گنج حكيم خوانده است، زيرا هدايت و به تبع آن سعادت آدميان بى توسل و تمسک به حكمت و دانايى ممكن نيست؛ اما حكمت جوهر دانش است و دانش نيز حاصل تلاش خردورزان و انديشمندانى كه در درازاى هزاران هزار سال تاريخ آدميان گردآمده و با زبان و قلم و قدم خويش در حفظ و نشر آن كوشيدهاند. از جمله اين خردورزان و انديشمندان در روزگار ما بنيانگذاران فرهيخته اين نهاد مردمى و نهادهاى مشابه ديگرند كه در اين فضاى غوغايى حاكم بر جهان و منطقه، بيمناک و انديشمند از سرنوشت آدميان، با اميد به آيندهاى تحملپذيرتر و مقرون به آرامش و آسايش بيشتر براى آدميان كمر همت بستهاند و در حد توان و امكاناتشان به حفظ و نشر دانش كوشيدهاند و میكوشند.
پس بر اين بنده فرض است كه از اينان و خاصه دوستان و همكاران فاضل و گراميم سركار خانم دكتر نگار ذيلابى، آقاى دكتر سيد جمال موسوى و آقاى دكتر معصومعلى پنجه كه نوشتههاى ناچيز اين بنده را درخور نقد و بررسى دانستهاند و با بزرگوارى و زحمتى رياضتوار مطالعه آنها را پذيرفتهاند، صميمانه تشكر كنم؛ و نيز بايسته است كوششها و پىگيرىهاى همكاران عزيز جناب آقاى دكتر بیطرفان، مجری شايسته جلسه، و جناب آقاى دكتر يعقوب خزائى را در برگزارى اين شبه كلاس درس، سپاس و ارج گزارم. همچنين از ديگر دوستان و همكاران محترم كه از سر شفقت و اظهار محبت قدم رنجه داشتهاند و چشم دل اين بنده را روشن ساختهاند، با شرمسارى تشكر مىكنم و براى همگان آرزوى تندرستى و شادى و سرافرازى دارم.
اما اين فرصت را مغتنم مىشمرم و به محضر همكار فاضل دانشگاهى خود، جناب آقاى دكتر حسين سيمابى صراف، كه خداوند بدو عنايت كرده و بخت خدمتگزارى به مردم شريف ايران را در سمت وزارت علوم و تحقيقات (در دولت وفاق ملى) نصيب او ساخته، عرض مىكنم كه وفاق ملى جز با اقدام عملى دست يافتنى نيست. خدا را شكر، ما شيعيان الگوهاى درخشانى در سنت نبوی و علوی در پيش روی داريم كه خوشبختانه جناب عالى با تحصيلات عميق حوزوى و دانشگاهى خود بيش از اين بنده از آنها آگاهيد، ازاين روى تنها به سه مورد اشاره مىشود:
پيامبر اكرم- ص- شارع دين "سَمحه سَهله " در فتح مكه، نه تنها مسلمانشدن نيمبند ابوسفيان، سركرده كفار قريش، را كه با تهديدِ عباس بن عبدالمطلب به زبان اسلام آورده بود، پذيرفت، بلكه خانه او را در مكه ملجأ شكست خوردگان ساخت و افزون بر اين، او را مأمور جبايت خراج و جزيه شامات كرد. نتيجهٔ دست به نقد اين سماحت دينى- سياسى إيجاد وفاقی ميان مسلمانان و مكيان و تشكيل سپاهى ده هزار تنى براى منكوب كردن هَوازِنيان در حُنَين بود. امام على، عليه السلام، نيز در منازعه ماندگار جانشينى، با اين كه به باور ما شيعيان جانشين منصوص الهى پيامبر بود، براى حفظ وفاق مسلمانان و كيان اسلام، در آشوبهاى برآمده از مرتدان و مُتنبّيان، حق خلافت خود را كنار نهاد و با ابوبكر بيعت كرد؛ همچنين امام حسن مجتبى عليه السلام مدبّرانه، و به تعبيرى قهرمانانه، پيمان صلح با معاويه را پذيرفت و به نبردهاى فريقين پايان داد و راه فتوحات اسلام را از غرب در آفريقا تا آندُلُس و در شرق تا آن سوى فرارودان و ختا و ختن هموار ساخت.
همكار گرامى، جناب آقاى دكتر سيمايي صَرّاف! اكنون، كليد گشايش درِ وفاق ملى در دست جناب عالى و در وزارت علوم و تحقيقات است: همكاران دانشگاهى تعليق شده از خدمت را با حرمت تمام به كلاسهاى درسشان بازگردانيد. اين تعليقيانِ حوادث اخير، با شناخت شصت و اند ساله معلمىام (از خدمت در دبستان تا دانشگاه) که بدان دست يافتهام، همچنين براساس معيارها آموزشى دنيا، بهترين معلمان روزگار مايند؛ زيرا خود و هرچه را داشتهاند به خاطر دانشجويانشان، يعنى آينده ايران و مردم ايران در معرض خطر نهادهاند و به مصداق اين آيت از قرآن "يُؤثِرونَ عَلى أَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَةٌ"، از جمله برگزيدگانند. ازاين روى، با اطمينان و با تأكيد به عرض مىرساند: بازتاب و تأثير بازگرداندن اين دهها استاد و دانشجو در برانگيختن شوق مردم به آشتى با دولت بيش از آن است كه بتوان تصور كرد؛ پس مصلحت دين و دولت در آن است كه هرچه زودتر به اين وعده رئيس دولت تحقق بخشيد تا گامى بلند و مؤثر به سوى برقرارى وفاق ملى نزديک شويد و به انگيزههاى همدلى و همراهی مردم با دولت بيفزاييد.
هادی عالمزاده
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍13❤7🔥1
Audio
🎵 پوشه شنیداری نشست بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
❤3👍1
🟢 گزارش نشست «بررسی کارنامه تاریخنگاری دکتر هادی عالمزاده» در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا).
https://t.iss.one/HistoryandMemory
https://t.iss.one/HistoryandMemory
ایبنا
هادی عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است
معصومعلی پنجه، استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی گفت: عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگردی است. سرلوحه کار پژوهشی هادی عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقاله خوب، عالم را میگیرد»!
❤10
📚 در نشانی زیر میتوان با کلیدواژه، عنوان پایاننامههای کارشناسی ارشد و رسالههای دکتری دفاع شده در واحد علوم و تحقیقات را جستجو کرد و صفحههای آغازین و فهرست مطالب و چکیده آنها را دید و خواند.
https://digitalthesis.srbiau.ac.ir/diglib/WebUI/Index.aspx
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
https://digitalthesis.srbiau.ac.ir/diglib/WebUI/Index.aspx
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
«وی [ ابوالفضل بیهقی] مردی بود بیغرض، باانصاف و حقشناس. جلوههای این صفات را در نوشتههای او میتوان سراغ گرفت. او دربارۀ بوسهل ـ که از وی دل خوشی هم نداشت ـ مینویسد: «وی رفت و آن قوم که محضر ساختند [دشمنان بوسهل که به مخالفت با او استشهاد تهیه کردند] رفتند و ما را نیز میبباید رفت... و من در اعتقادِ این مرد سخن جز نیکویی نگویم که قریب سیزده و چهارده سال او را میدیدم در مستی و هشیاری و به هیچوقت سخنی نشنودم و چیزی نگفت که از آن دلیل توانستی کرد بر بدی اعتقاد وی» (ص ۲۷ - ۲۸)؛ همچنین در یک جا، خود را در سختیهایی که کشیده بود، گناهکار میداند و مینویسد: «در بعضی مرا گناه بود و... خطاها رفت تا افتادم و برخاستم» (ص ۸۰۱)».
📗 احمد سمیعی، «بیهقی، ابوالفضل»، دبا.
#روز_بیهقی #یکم_آبان
#تاریخ_بیهقی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤2
🟢 اسلام سنی و احیای زبان پارسی: نمونهٔ ترجمهٔ تفسیر طبری
«و اين كتاب تفسير بزرگست از روايت محمد بن جرير الطّبرى رحمة اللَّه عليه ترجمه كرده بزبان پارسى و درى راه راست، و اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود. اين كتاب نبشته بزبان تازى و باسنادهاى دراز بود، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل رحمة اللَّه عليهم اجمعين. پس دشخوار آمد بروى خواندن اين كتاب و عمارتكردن آن بزبان تازى و چنان خواست كه مرين را ترجمه كند بزبان پارسى. پس علماء ماوراءالنهر را گرد كرد و اين ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را بزبان پارسى گردانيم. گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى مر آن كس را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جل كه گفت: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ. گفت من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر بزبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند. و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (عليه السلام)، همه پيغامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى، و اول كس كه سخن گفت بزبان تازى اسمعيل پيغامبر بود (عليه السلام)، و پيغامبر ما (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از عرب بيرون آمد و اين قرآن بزبان عرب بر او فرستادند، و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجماند. پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ماوراءالنهر را گرد کردند، از شهر بخارا چون فقيه ابوبكر بن احمد بن حامد و چون خليل بن احمد السجستانى، و از شهر بلخ ابو جعفر بن محمد بن على، [و] از باب الهندو فقيه الحسن بن على مندوس را و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقّه را، و [هم ازين گونه] از شهر سمرقند و از شهر سپيجاب و فرغانه و از هر شهرى كه بود در ماوراءالنّهر و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب كه اين راه راست است. پس بفرمود امير سيّد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضلتر و عالمتر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند. پس ترجمه كردند ...».
📙 ترجمه تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، ج ۱، صص ۵ - ۶.
🔗 متن را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«و اين كتاب تفسير بزرگست از روايت محمد بن جرير الطّبرى رحمة اللَّه عليه ترجمه كرده بزبان پارسى و درى راه راست، و اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود. اين كتاب نبشته بزبان تازى و باسنادهاى دراز بود، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل رحمة اللَّه عليهم اجمعين. پس دشخوار آمد بروى خواندن اين كتاب و عمارتكردن آن بزبان تازى و چنان خواست كه مرين را ترجمه كند بزبان پارسى. پس علماء ماوراءالنهر را گرد كرد و اين ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را بزبان پارسى گردانيم. گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى مر آن كس را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جل كه گفت: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ. گفت من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر بزبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند. و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (عليه السلام)، همه پيغامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى، و اول كس كه سخن گفت بزبان تازى اسمعيل پيغامبر بود (عليه السلام)، و پيغامبر ما (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از عرب بيرون آمد و اين قرآن بزبان عرب بر او فرستادند، و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجماند. پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ماوراءالنهر را گرد کردند، از شهر بخارا چون فقيه ابوبكر بن احمد بن حامد و چون خليل بن احمد السجستانى، و از شهر بلخ ابو جعفر بن محمد بن على، [و] از باب الهندو فقيه الحسن بن على مندوس را و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقّه را، و [هم ازين گونه] از شهر سمرقند و از شهر سپيجاب و فرغانه و از هر شهرى كه بود در ماوراءالنّهر و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب كه اين راه راست است. پس بفرمود امير سيّد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضلتر و عالمتر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند. پس ترجمه كردند ...».
📙 ترجمه تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، ج ۱، صص ۵ - ۶.
🔗 متن را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤2
Forwarded from بزمآورد| تاریخ و فرهنگ ایران
فتوحات صفویه در ایالت فارس و جزایر بحرین، قشم و هرمز؛
خداوند را سپاسگزارم که توانستم، پژوهشی مهم در حوزه خلیج فارس در مهمترین روزها - که این شاخاب کهن با تهدیدهای گوناگون روبرو است - به مردم ایران و نیز اهل تحقیق به ویژه صفویهپژوهان تقدیم کنم.
این کتاب بر پایه سه رساله منظوم از روزگار صفوی از دوران شاه عباس اول صفوی است.
نخستین رساله، فتحنامه شیراز، لار، بنارو، میناب و بحرین است که درباره فتوحات اللهوردی خان در تسخیر این مناطق در ۱۷۱۷ بیت است. شاعر این منظومه ابنحسین شیرازی است و اصل این نسخه در کتابخانه عارف حکمت شهر مدینه منوره نگهداری میشود.
رساله دوم فتحنامه کشم و هرمز از سرایندهای ناشناس در ۴۸۲ بیت است. رخدادنگاری این منظومه با گزارشهای دو آندردا سردار پرتغالی درباره شیوه نبرد ایرانیها بسیار شبیه است؛ اصل این نسخه در ایتالیا نگهداری میشود.
رساله سوم جنگنامه کشم از شاعری ناشناخته در ۲۶۳ بیت و درباره بازپسگیری قشم است. نسخه این منظومه در کتابخانه واتیکان است. رساله دوم و سوم، همان سرودههایی است که دلاواله آن را از شاعران آثار خریده و با خود به رم برده است.
https://t.iss.one/bazmavard
خداوند را سپاسگزارم که توانستم، پژوهشی مهم در حوزه خلیج فارس در مهمترین روزها - که این شاخاب کهن با تهدیدهای گوناگون روبرو است - به مردم ایران و نیز اهل تحقیق به ویژه صفویهپژوهان تقدیم کنم.
این کتاب بر پایه سه رساله منظوم از روزگار صفوی از دوران شاه عباس اول صفوی است.
نخستین رساله، فتحنامه شیراز، لار، بنارو، میناب و بحرین است که درباره فتوحات اللهوردی خان در تسخیر این مناطق در ۱۷۱۷ بیت است. شاعر این منظومه ابنحسین شیرازی است و اصل این نسخه در کتابخانه عارف حکمت شهر مدینه منوره نگهداری میشود.
رساله دوم فتحنامه کشم و هرمز از سرایندهای ناشناس در ۴۸۲ بیت است. رخدادنگاری این منظومه با گزارشهای دو آندردا سردار پرتغالی درباره شیوه نبرد ایرانیها بسیار شبیه است؛ اصل این نسخه در ایتالیا نگهداری میشود.
رساله سوم جنگنامه کشم از شاعری ناشناخته در ۲۶۳ بیت و درباره بازپسگیری قشم است. نسخه این منظومه در کتابخانه واتیکان است. رساله دوم و سوم، همان سرودههایی است که دلاواله آن را از شاعران آثار خریده و با خود به رم برده است.
https://t.iss.one/bazmavard
❤5👍1
📚 فردا اگر عمری باشد، در این نشست چند دقیقهای درباره مطالعات تاریخ سامانیان در ایران و جهان سخن خواهم راند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11❤4🔥1
📚 بیشتر کتابهای موجود دربارهٔ تاریخ جنگهای صلیبی، در کتابخانه فارسی، کتابهای ترجمهای از انگلیسی، فرانسه و عربی است. استاد دکتر عبدالله ناصری طاهری- دیر زیاد آن بزرگوار خداوند- تنها پژوهشگر ایرانی است که افزون بر ترجمه آثار پرشمار درباره جنگهای صلیبی، چند تالیف خواندنی و سودمند هم در این زمینه به رشتهٔ تحریر درآورده است. چهار کتاب بالا از جملهٔ تالیفات ایشان در این زمینه است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11❤2👏1
📚 پیشینۀ سامانیپژوهی در ایران و جهان: گزارشی فشرده با تاکید بر مطالعات دکتر جواد هروی
✍ معصومعلی پنجه
گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
🎤 سخنرانی ارائه شده در نشست معرفی و رونمایی کتاب تاریخ سامانیان دکتر جواد هروی، شنبه ۵ آبان ۱۴۰۳
▫️▪️▫️
🔹[فرستهٔ یکم]
به وقت دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان با نهاد و سامان بود
کسایی مروزی
صد و هشتاد سال پیش، در ۱۸۴۵ میلادی، شارل دِفرِمری (Charles Defrémery)، خاورشناس فرانسوی، بخش سامانیان کتاب روضةالصفای میرخواند را به فرانسه ترجمه و به همراه یادداشتهایی مفصل با عنوان <تاریخ سامانیان> (Histoire des Samanides) منتشر ساخت؛ تا جایی که نگارنده اطلاع دارد این نخستین تکنگاری دربارۀ سامانیان است. در قرن بیستم میلادی/ چهاردهم خورشیدی، خاورشناسانی مانند ولادیمیر بارتولد، وی. اف. بوخنر، برتولد اشپولر، ریچارد فرای، کلیفورد ادموند باسورث و پژوهشگران ایرانی مانند عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، عباس پرویز و دیگران در آثار ارزشمند خود در ضمن بررسی تاریخ و فرهنگ ایران و فرارود (آسیای میانه) به دوران سامانی نیز پرداختند.
از سی و اندی سال پیش، کموبیش همزمان، تاریخپژوهان ایرانی و انیرانی به پژوهش در تاریخ سامانیان روی آوردند و تکنگاشتهایی دربارۀ دورۀ سامانی را در قالب پایان نامه/ رساله به انجام رساندند. درست زمانی که جواد هروی در ایران مشغول تدوین و نگارش پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود با عنوان «ایران در زمان سامانیان» در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی بود (این پایاننامه در ۱۳۷۱در قالب کتاب منتشر شد)، در همان زمان لوک ترِدِول (Luke Treadwell) در انگلستان و در دانشگاه آکسفورد از رسالۀ دکتری خود با عنوان <تاریخ سیاسی دولت سامانی> The political history of the Samanid state دفاع کرد (۱۹۹۱م. ؛ این رساله چاپ نشده)، و در سوریه سمیحة ابوالفضل از رسالۀ دکتری خود با عنوان «السامانيون ودولتهم فيماوراءالنهر» در دانشگاه دمشق دفاع کرد ( ۱۹۹۲م.؛ این رساله نیز چاپ نشده). گفتنی است این رساله و دیگر کتابهای عربی که درباره سامانیان نگاشته شدهاند، دستکم یک ضعف اساسی دارند آنهم عدم بهرهگیری از منابع تاریخی و ادبی فارسی است! بدون مراجعه به منابع فارسی نگارش تاریخ سامانیان کاری است ابتر و ناقص.
دکتر جواد هروی پژوهش و نگارش در تاریخ سامانیان را رها نکرد و بیشتر مطالعات خود در سه دهه آینده تا اکنون را هم به این دوران مهم از تاریخ ایران و اسلام اختصاص داد. او در ۱۳۷۹ از رسالۀ دکتری خود با عنوان « تاريخ سياسی - نظامی دولت سامانيان در قرن چهارم هجر ی» در واحد علوم و تحقیقات دفاع کرد و یک سال بعد کتاب تاریخ سامانیان: عصر طلایی ایران بعد از اسلام را منتشر ساخت (انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰) که اصلیترین پژوهش او در تاریخ سامانیان است. درخور یادآوری است که در همین سالها دکتر محمدرضا ناجی، دیگر سامانیپژوه ایرانی، کتاب تاریخ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیانرا منتشر ساخت (۱۳۷۸) که در واقع رسالۀ دکتری او بود در گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران (پسانتر با عنوان فرهنگ و تمدن اسلام ی در قلمرو سامانیان (انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶ تجددچاپ گردید).
جلد اول تاریخ سامانیان مطالعهای است در تاریخ سیاسی و نظامی سامانیان که در جای جای آن به تاریخ فرهنگی و اجتماعی آن روزگار نیز اشاراتی شده است. گفتنی است که به وارونۀ بسیاری دیگر از دورههای تاریخی، گزارشها و دادهها دربارۀ رویدادها و دگرگونیهای سیاسی دورۀ سامانیان به نسبت گزارش ها و دادههای ادبی و فکری و علمی کمتر است، یعنی نگارش تاریخ سیاسی دورۀ سامانی سختتر از نگارش تاریخ فرهنگی و علمی آن روزگار است و این بر ارزش پژوهش آقای دکتر هروی میافزاید. قلم روان و بیان شیوای جواد هروی همراه با ذکر و بهرهگیری درست و بجا از چامهها و چکامههای پارسی رودکی و دقیقی و فردوسی و دیگر شاعران آن روزگار و پس از آن، لذت خواندن کتاب را دوچندان کرده است.
جلد دوم تاریخ سامانیان دکتر هروی مجموعه ای است از ۲۵ مقالۀ علمی، پژوهشی و همایشی است که در هر یک از آنها به گوشههایی از تاریخ سیاسی و روابط خارجی سامانیان و تاریخ فرهنگی و ادبی و علمی آن دوران پرداخته شده است. کموبیش همۀ مقالههای این جلد خواندنی و سودمند هستند، به ویژه آن چند مقالهای که در آنها به روابط خارجی سامانیان با خلافت عباسی و امارتهای مسلمان هم روزگار سامانیان پرداخته شده، حاوی تبیین و تحلیلهایی ارزشمند، روشنگر و راهگشایی هستند. در مجموع و در ارزیابی کلان توان گفت که مطالعات دکتر جواد هروی، بر جنبههای ناروشنی از تاریخ عصر سامانی پرتو افکنده و هر پژوهشی که در آینده دربارۀ سامانیان انجام شود، نیازمند مراجعه و بهرهگیری از آنهاست.
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ معصومعلی پنجه
گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
🎤 سخنرانی ارائه شده در نشست معرفی و رونمایی کتاب تاریخ سامانیان دکتر جواد هروی، شنبه ۵ آبان ۱۴۰۳
▫️▪️▫️
🔹[فرستهٔ یکم]
به وقت دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان با نهاد و سامان بود
کسایی مروزی
صد و هشتاد سال پیش، در ۱۸۴۵ میلادی، شارل دِفرِمری (Charles Defrémery)، خاورشناس فرانسوی، بخش سامانیان کتاب روضةالصفای میرخواند را به فرانسه ترجمه و به همراه یادداشتهایی مفصل با عنوان <تاریخ سامانیان> (Histoire des Samanides) منتشر ساخت؛ تا جایی که نگارنده اطلاع دارد این نخستین تکنگاری دربارۀ سامانیان است. در قرن بیستم میلادی/ چهاردهم خورشیدی، خاورشناسانی مانند ولادیمیر بارتولد، وی. اف. بوخنر، برتولد اشپولر، ریچارد فرای، کلیفورد ادموند باسورث و پژوهشگران ایرانی مانند عباس اقبال آشتیانی، سعید نفیسی، عباس پرویز و دیگران در آثار ارزشمند خود در ضمن بررسی تاریخ و فرهنگ ایران و فرارود (آسیای میانه) به دوران سامانی نیز پرداختند.
از سی و اندی سال پیش، کموبیش همزمان، تاریخپژوهان ایرانی و انیرانی به پژوهش در تاریخ سامانیان روی آوردند و تکنگاشتهایی دربارۀ دورۀ سامانی را در قالب پایان نامه/ رساله به انجام رساندند. درست زمانی که جواد هروی در ایران مشغول تدوین و نگارش پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود با عنوان «ایران در زمان سامانیان» در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی بود (این پایاننامه در ۱۳۷۱در قالب کتاب منتشر شد)، در همان زمان لوک ترِدِول (Luke Treadwell) در انگلستان و در دانشگاه آکسفورد از رسالۀ دکتری خود با عنوان <تاریخ سیاسی دولت سامانی> The political history of the Samanid state دفاع کرد (۱۹۹۱م. ؛ این رساله چاپ نشده)، و در سوریه سمیحة ابوالفضل از رسالۀ دکتری خود با عنوان «السامانيون ودولتهم فيماوراءالنهر» در دانشگاه دمشق دفاع کرد ( ۱۹۹۲م.؛ این رساله نیز چاپ نشده). گفتنی است این رساله و دیگر کتابهای عربی که درباره سامانیان نگاشته شدهاند، دستکم یک ضعف اساسی دارند آنهم عدم بهرهگیری از منابع تاریخی و ادبی فارسی است! بدون مراجعه به منابع فارسی نگارش تاریخ سامانیان کاری است ابتر و ناقص.
دکتر جواد هروی پژوهش و نگارش در تاریخ سامانیان را رها نکرد و بیشتر مطالعات خود در سه دهه آینده تا اکنون را هم به این دوران مهم از تاریخ ایران و اسلام اختصاص داد. او در ۱۳۷۹ از رسالۀ دکتری خود با عنوان « تاريخ سياسی - نظامی دولت سامانيان در قرن چهارم هجر ی» در واحد علوم و تحقیقات دفاع کرد و یک سال بعد کتاب تاریخ سامانیان: عصر طلایی ایران بعد از اسلام را منتشر ساخت (انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۰) که اصلیترین پژوهش او در تاریخ سامانیان است. درخور یادآوری است که در همین سالها دکتر محمدرضا ناجی، دیگر سامانیپژوه ایرانی، کتاب تاریخ و تمدن اسلامی در قلمرو سامانیانرا منتشر ساخت (۱۳۷۸) که در واقع رسالۀ دکتری او بود در گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران (پسانتر با عنوان فرهنگ و تمدن اسلام ی در قلمرو سامانیان (انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۶ تجددچاپ گردید).
جلد اول تاریخ سامانیان مطالعهای است در تاریخ سیاسی و نظامی سامانیان که در جای جای آن به تاریخ فرهنگی و اجتماعی آن روزگار نیز اشاراتی شده است. گفتنی است که به وارونۀ بسیاری دیگر از دورههای تاریخی، گزارشها و دادهها دربارۀ رویدادها و دگرگونیهای سیاسی دورۀ سامانیان به نسبت گزارش ها و دادههای ادبی و فکری و علمی کمتر است، یعنی نگارش تاریخ سیاسی دورۀ سامانی سختتر از نگارش تاریخ فرهنگی و علمی آن روزگار است و این بر ارزش پژوهش آقای دکتر هروی میافزاید. قلم روان و بیان شیوای جواد هروی همراه با ذکر و بهرهگیری درست و بجا از چامهها و چکامههای پارسی رودکی و دقیقی و فردوسی و دیگر شاعران آن روزگار و پس از آن، لذت خواندن کتاب را دوچندان کرده است.
جلد دوم تاریخ سامانیان دکتر هروی مجموعه ای است از ۲۵ مقالۀ علمی، پژوهشی و همایشی است که در هر یک از آنها به گوشههایی از تاریخ سیاسی و روابط خارجی سامانیان و تاریخ فرهنگی و ادبی و علمی آن دوران پرداخته شده است. کموبیش همۀ مقالههای این جلد خواندنی و سودمند هستند، به ویژه آن چند مقالهای که در آنها به روابط خارجی سامانیان با خلافت عباسی و امارتهای مسلمان هم روزگار سامانیان پرداخته شده، حاوی تبیین و تحلیلهایی ارزشمند، روشنگر و راهگشایی هستند. در مجموع و در ارزیابی کلان توان گفت که مطالعات دکتر جواد هروی، بر جنبههای ناروشنی از تاریخ عصر سامانی پرتو افکنده و هر پژوهشی که در آینده دربارۀ سامانیان انجام شود، نیازمند مراجعه و بهرهگیری از آنهاست.
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤2
↑
🔹[فرستهٔ دوم]
در این جستار به مطالعات تاجیکان دربارۀ سامانیان که این دولت را «دولت آرمانی» خود میدانند و هویت ملی تاجیکی را بر شالودۀ آن پایه گذاشتهاند، پرداخته نشد، چرا که جواد هروی در مقالۀ خواندنی و ارزشمند «واکاوی رویکرد تاریخ پژوهان معاصر تاجیکستان به سامانیان» ( ج ۲، صص ۱۱۱ – ۱۲۹) به این موضوع پرداخته است و پرده از مطالعات
عمدتاً ملیگرایانه و ستایشگرانه ایشان از تاریخ عصر سامانی برداشته است.
درست است که مورخ نباید ستایشگر شهریاران و فرمانرویان باشد، امّا اگر قرار بر ستایش باشد، برخی از امیران سامانی بیش از هر شهریار دیگری شایسته ستایشاند. روزگاری که شاعری همروزگار، دقیقی طوسی، آزادانه چنین میسروده: «دقیقی چار خصلت برگزیدهست/ به گیتی از همه خوبی و زشتی/ لب یاقوترنگ و ناله چنگ/ می چون زنگ و کیش زردهشتی»، شایسته آن است که شاعری دیگر، قطران تبریزی، از آن چنین یاد کند: «اگرچند آلسامان را نبود اندر هنر همتا / هم آخر بود سامانی پدیدار آل سامان را».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔹[فرستهٔ دوم]
در این جستار به مطالعات تاجیکان دربارۀ سامانیان که این دولت را «دولت آرمانی» خود میدانند و هویت ملی تاجیکی را بر شالودۀ آن پایه گذاشتهاند، پرداخته نشد، چرا که جواد هروی در مقالۀ خواندنی و ارزشمند «واکاوی رویکرد تاریخ پژوهان معاصر تاجیکستان به سامانیان» ( ج ۲، صص ۱۱۱ – ۱۲۹) به این موضوع پرداخته است و پرده از مطالعات
عمدتاً ملیگرایانه و ستایشگرانه ایشان از تاریخ عصر سامانی برداشته است.
درست است که مورخ نباید ستایشگر شهریاران و فرمانرویان باشد، امّا اگر قرار بر ستایش باشد، برخی از امیران سامانی بیش از هر شهریار دیگری شایسته ستایشاند. روزگاری که شاعری همروزگار، دقیقی طوسی، آزادانه چنین میسروده: «دقیقی چار خصلت برگزیدهست/ به گیتی از همه خوبی و زشتی/ لب یاقوترنگ و ناله چنگ/ می چون زنگ و کیش زردهشتی»، شایسته آن است که شاعری دیگر، قطران تبریزی، از آن چنین یاد کند: «اگرچند آلسامان را نبود اندر هنر همتا / هم آخر بود سامانی پدیدار آل سامان را».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4❤3
Baghe Ahooraei
Alireza Ghorbani
ای باغ چه شد مدفنِ خونینکفنانت؟
کو خاکِ شهیدانِ کفنپیرهنانت؟
تا سربْ که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمای بهارینبدنانت
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوب حراج از طرفِ بیوطنانت
خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوهزنانت
رودابهی من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمْتنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت
ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند
بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت
همخوانِ نسیمم من و همگریهی باران
در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت
#حسین_منزوی
آنچه میشنوید، باغ اهورایی نام دارد که قطعهای است از آلبوم با من بخوان، با صدای #علیرضا_قربانی و آهنگسازی #حسام_ناصری.
@be_ghole_ghazal
کو خاکِ شهیدانِ کفنپیرهنانت؟
تا سربْ که پاشیده و تا لاله که چیده است
در سینه و سیمای بهارینبدنانت
آه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوت
بس چوب حراج از طرفِ بیوطنانت
خونِ که شتک زد ز پدرها و پسرها
بر صبحِ یتیمان و شبِ بیوهزنانت
رودابهی من! رودگری کن که فتادند
در چاهِ شغادانِ زمان، تهمْتنانت
رگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سو
بر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانت
ای باغِ اهوراییام افسوس که کردند
بیفرّه و بیفرّ و شکوه، اهرمنانت
همخوانِ نسیمم من و همگریهی باران
در ماتمِ سرخِ سمن و یاسمنانت
#حسین_منزوی
آنچه میشنوید، باغ اهورایی نام دارد که قطعهای است از آلبوم با من بخوان، با صدای #علیرضا_قربانی و آهنگسازی #حسام_ناصری.
@be_ghole_ghazal
❤3👍3
دنیای کودکی چه زیباست و چه زیباترند پیوندهای محبتی که بین عزیزان بسته میشود. اگر قرار بود دوباره به وجود آیم و صحنهای از کودکیم را دوباره زندگی کنم صحنهای که پدر جعبهٔ مداد رنگی را به دستم داد و مرا از زمین بلند کرد و در آغوشش فشرد انتخاب خواهم کرد. به نظرم آمد در آن لحظه تمام چراغهای خیابان کج مشهد و تمام چراغهای صحن باهم و یک جا روشن شدند.
📘ایران دَرّودی، در فاصلهٔ دو نقطه، ص ۴۷.
🍂 امروز سالروز درگذشت ایران درّودی نقاش نوگرای نامدار ایرانی است (۷ آبان ۱۴۰۰). خودزندگینامهٔ او، در فاصلهٔ دو نقطه، یکی از خواندنیترین شرححالهایی است که خواندهام.
🎨 نقاشی بالا با نام در بلندای معبر خاموش از آثار اوست.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
Forwarded from مردمنامه (تاریخ مردم)
📌مردمنامه با همکاری مؤسسهٔ اکنون و مدرسهٔ نوروزگان برگزار میکند:
تاریخ معماری مردم
1⃣ نخستین نشست از نشستهای ماهانهٔ مردمنامه
گفتوگو با مهرداد قیومی بیدهندی
با حضور داریوش رحمانیان (سردبیر فصلنامهٔ مردمنامه)
مدیر نشست: محمدجواد محمدحسینی
🕗 سهشنبه ۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰
🔗 برای ورود به این گفتوگو روی پیوند ضربه بزنید:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/qlr-fst-hg9-vt4/join
🔍 در پنجرهٔ بازشده، ابتدا نام خود را بنویسید و سپس گزینهٔ join meeting را انتخاب کنید. نیازی به واردکردن رمزعبور نیست.
تاریخ معماری مردم
1⃣ نخستین نشست از نشستهای ماهانهٔ مردمنامه
گفتوگو با مهرداد قیومی بیدهندی
با حضور داریوش رحمانیان (سردبیر فصلنامهٔ مردمنامه)
مدیر نشست: محمدجواد محمدحسینی
🕗 سهشنبه ۸ آبان ۱۴۰۳، ساعت ۲۰
🔗 برای ورود به این گفتوگو روی پیوند ضربه بزنید:
https://gap.nowruzgan.com/rooms/qlr-fst-hg9-vt4/join
🔍 در پنجرهٔ بازشده، ابتدا نام خود را بنویسید و سپس گزینهٔ join meeting را انتخاب کنید. نیازی به واردکردن رمزعبور نیست.
👍4