😊 هنوز هم هستند کسانی که از پذیرفتهشدن در رشته تاریخ خوشحال میشوند!
#کنکور #رشته_تاریخ
#دانشگاه_شهید_بهشتی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
#کنکور #رشته_تاریخ
#دانشگاه_شهید_بهشتی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤7👏6
📘 مجلهٔ علمی تازهبنیاد تحقیقات تاریخ ایران دوره اسلامی گروه تاریخ و باستانشناسی واحد علوم و تحقیقات، به مدیرمسئولی دکتر سینا فروزش و سردبیری دکتر جواد هروی، پذیرای مقالههای پژوهشی استادان، دانشجویان و پژوهشگران تاریخ ایران است.
🔗 نشانی سامانه:
https://sanad.iau.ir/journal/rihip
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔗 نشانی سامانه:
https://sanad.iau.ir/journal/rihip
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
Forwarded from خانه اندیشمندان علوم انسانی
📔بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
با حضور:
#دکتر_معصومعلی_پنجه
#دکتر_نگار_ذیلابی
#دکتر_سیدجمال_موسوی
#دکتر_هادی_عالم_زاده
مدیر نشست:
#دکتر_محمد_بی_طرفان
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403، ساعت 17
🏡 سالن حافظ
🔹برنامه به صورت حضوری برگزار میشود.
🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
با حضور:
#دکتر_معصومعلی_پنجه
#دکتر_نگار_ذیلابی
#دکتر_سیدجمال_موسوی
#دکتر_هادی_عالم_زاده
مدیر نشست:
#دکتر_محمد_بی_طرفان
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403، ساعت 17
🏡 سالن حافظ
🔹برنامه به صورت حضوری برگزار میشود.
🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
👏4❤1
🪦 امروز پس از باران، ساعتی را به گورگردی در گورستان روستای نوده در لشتنشا گذراندم. به هنگام تماشای گورها، نامهای درگذشتگان بیش از هر چیز دیگری توجهم را جلب میکند.
گورستانها جای بسیار مناسبی برای بررسی دگرگونی الگوهای نامگذاری در جامعه هستند. در میان نامهای مردانه در این گورستان نام «گداعلی» که امروزه کاملاً منسوخ شده، یکی از نامهای پربسامد است. در میان نامهای زنانه، نام «سمرقند» بیش از همه جالب توجه بود!
▫️معصومعلی پنجه
۲۵ مهر ۱۴۰۳ | نوده لشتنشا
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
گورستانها جای بسیار مناسبی برای بررسی دگرگونی الگوهای نامگذاری در جامعه هستند. در میان نامهای مردانه در این گورستان نام «گداعلی» که امروزه کاملاً منسوخ شده، یکی از نامهای پربسامد است. در میان نامهای زنانه، نام «سمرقند» بیش از همه جالب توجه بود!
▫️معصومعلی پنجه
۲۵ مهر ۱۴۰۳ | نوده لشتنشا
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6❤3
Forwarded from تکامل و فلسفه | هادی صمدی
هادی عالمزاده: استاد ممتازی که همواره جویای دانش است
امروزه عموماً دو دستهی عمده از مدرسان در دانشگاههای کشور مشغول تدریس، و تا حدی پژوهشاند. برخی، همانند پژوهشگران دانشگاههای معتبر جهان در رشتهی خاصی متخصصاند. برخی نیز متأسفانه تخصص لازم را برای تدریس در رشتهی خود ندارند اما در دانشگاهها حضور دارند. در این میان کمتر کسانی را میتوان به واقع «استاد» نامید؛ کسانی که الف. در یک رشتهی دانشگاهی تخصصی دارند؛ ب. کنجکاوانه به علوم دیگر، ادبیات و هنر، سرک میکشند؛ و ج. مهمتر از آن واجد منش یک معلماند. برای اینجانب، استاد عالمزاده نمونهی اعلای این دسته از نوادر است.
الف. استاد تاریخ
وقتی سخن از تاریخ ایران و جهان اسلام است همگان با جایگاه استاد به خوبی آشنا هستند و ناآشنایی من با این حوزهی معرفتی اجازه نمیدهد در این وجه استاد سخنی گویم. به گواهی سایر اساتیدِ تاریخ، هادی عالمزاده استاد ممتاز رشتهی کاری خود است. خوشبختانه استاد در این حوزه دانشجویان بسیاری تربیت کردهاند که برخی از آنان امروزه خود اساتید صاحبنامی هستند و سخن در این وجه استاد را به این دوستان عزیز واگذار میکنم.
ب. عالمی همهچیزدان و عاشق فهميدن
به عنوان کسی که از زیستشناسی به سراغ فلسفه رفته و سال ۱۳۸۶ به استخدام دانشکدهی «الهیات و فلسفه» در آمدم با افرادی از رشتههای علوم انسانی همکار شدم که هرچند هرکدام در رشتههای خود نامآورانی بودند اما با یکی دو استثناء، کمتر کسی از ایشان به زیستشناسی و تکامل علاقهای نشان میداد. استاد عالمزاده اما به واقع استثناء بودند. مکرر، و هر بار با کنجکاوی بیشتر، از اینجانب در مورد زیستشناسی میپرسیدند. نه یکی دو بار. هربار که در سالن دانشگاه ایشان را میدیدم باب سخنی از تکامل و زیستشناسی و پزشکی را پیش میکشیدند. گاهی حتی بحثی ناتمام را تلفنی ادامه میدادیم و این عادت را کماکان حفظ کردهاند. اما استاد صرفاً به زیستشناسی علاقه نداشتند. به هر مدرسی میرسیدند، بسته به رشتهی کاری او بحثی آکادمیک را پیش میکشیدند. در آن حوزهها بسیار بیشتر میدانستند و کار شخص روبهرو بسیار سخت بود تا مبادا خبطی کند! این روحیهی جویای دانش و فهم بودن را حتی پس از ترک دانشگاه نیز ادامه دادهاند. اکنون نیز که گاه فرصتی به بنده میدهند تا تلفنی صحبتی کنیم سخن از زیستشناسی است و علوم، و لحظهای به بطالت نمیگذرد. در حین سخن گاه میفرمایند «این سؤال فیزیک را از استادان فیزیک هم پرسیدهام و با اینکه میدانم کار شما فیزیک نیست اما نظر شما چیست؟»
چنین روحیهای است که طی سالیان، استاد را به دانشنامهای تبدیل کرده است.
ج. تجسد اخلاق
اما آنچه مهر استاد را بر دل تمامی دانشجویان و اساتید انداخته است صرفاً دانش ایشان نیست؛ بلکه ویژگیهای اخلاقی ایشان است. به گفتهی خودشان «اصولگرای واقعی هستم نه از جنس این اصولگرایان حزبی!»
از اصول اخلاقیِ استاد است که برای خوشآمد کسی چیزی نمیگویند. اگر از کسی تعریف کنند فرد باید به خود افتخار کند زیرا غیرممکن است بیجا تعریف کنند. و وای به حال دانشجویان کمکار! غیر ممکن بود از سر دلسوزی و ترحم نمرهای به دانشجو دهند. وقتی سردبیر و مدیر مسئول نشریات تخصصی بودند تمامی مقالات را چنان زیرورو میکردند که گاه بر روی حاشیهها جایی نبود و کاغذی را با چسب به حاشیهی مقاله ضمیمه میکردند و با خطی بسیار زیبا ادامهی اصلاحات را میآوردند. یکبار به ایشان عرض کردم «واقعاً حیف وقت حضرتعالی نیست که مقالهای ۲۰ صفحهای، با چنین کیفیت نازلی را اینگونه اصلاح کردهاید؟ به جای اینکار چرا نوشتههای خودتان را منتشر نمیکنید که همه از آن استفاده کنیم؟»
در پاسخ فرمودند «چندین بار تصمیم گرفتهام مجله را واگذار کنم. اما تا روزی که این کار را نکردهام وظیفهی من است که این اصلاحات را انجام دهم. و به تجربه دریافتهام که برخی از این اصلاحات مسیر پژوهشی دانشجوهای مستعد را تغییر داده است.»
شخصیت کاریزماتیک ایشان، دانشجویان و سایر اساتید را گرد ایشان جمع میکرد. متأسفانه با صدور حکم بازنشستگی برای استاد، در زمانی که هنوز بالاترین سطح بازدهی را برای جامعهی علمی کشور داشتند، جمع بزرگی از دانشجویان و اساتید از دانش و منش استاد محروم شدند. تقریباً روزی نیست که وقتی همکاران را در دانشکده ملاقات کنیم این سخن به میان نیاد که «واقعاً حیف شد که استاد از دانشکده رفتند! شور از دانشکده رفته است!»
سایهی استاد مستدام
هادی صمدی
@evophilosophy
امروزه عموماً دو دستهی عمده از مدرسان در دانشگاههای کشور مشغول تدریس، و تا حدی پژوهشاند. برخی، همانند پژوهشگران دانشگاههای معتبر جهان در رشتهی خاصی متخصصاند. برخی نیز متأسفانه تخصص لازم را برای تدریس در رشتهی خود ندارند اما در دانشگاهها حضور دارند. در این میان کمتر کسانی را میتوان به واقع «استاد» نامید؛ کسانی که الف. در یک رشتهی دانشگاهی تخصصی دارند؛ ب. کنجکاوانه به علوم دیگر، ادبیات و هنر، سرک میکشند؛ و ج. مهمتر از آن واجد منش یک معلماند. برای اینجانب، استاد عالمزاده نمونهی اعلای این دسته از نوادر است.
الف. استاد تاریخ
وقتی سخن از تاریخ ایران و جهان اسلام است همگان با جایگاه استاد به خوبی آشنا هستند و ناآشنایی من با این حوزهی معرفتی اجازه نمیدهد در این وجه استاد سخنی گویم. به گواهی سایر اساتیدِ تاریخ، هادی عالمزاده استاد ممتاز رشتهی کاری خود است. خوشبختانه استاد در این حوزه دانشجویان بسیاری تربیت کردهاند که برخی از آنان امروزه خود اساتید صاحبنامی هستند و سخن در این وجه استاد را به این دوستان عزیز واگذار میکنم.
ب. عالمی همهچیزدان و عاشق فهميدن
به عنوان کسی که از زیستشناسی به سراغ فلسفه رفته و سال ۱۳۸۶ به استخدام دانشکدهی «الهیات و فلسفه» در آمدم با افرادی از رشتههای علوم انسانی همکار شدم که هرچند هرکدام در رشتههای خود نامآورانی بودند اما با یکی دو استثناء، کمتر کسی از ایشان به زیستشناسی و تکامل علاقهای نشان میداد. استاد عالمزاده اما به واقع استثناء بودند. مکرر، و هر بار با کنجکاوی بیشتر، از اینجانب در مورد زیستشناسی میپرسیدند. نه یکی دو بار. هربار که در سالن دانشگاه ایشان را میدیدم باب سخنی از تکامل و زیستشناسی و پزشکی را پیش میکشیدند. گاهی حتی بحثی ناتمام را تلفنی ادامه میدادیم و این عادت را کماکان حفظ کردهاند. اما استاد صرفاً به زیستشناسی علاقه نداشتند. به هر مدرسی میرسیدند، بسته به رشتهی کاری او بحثی آکادمیک را پیش میکشیدند. در آن حوزهها بسیار بیشتر میدانستند و کار شخص روبهرو بسیار سخت بود تا مبادا خبطی کند! این روحیهی جویای دانش و فهم بودن را حتی پس از ترک دانشگاه نیز ادامه دادهاند. اکنون نیز که گاه فرصتی به بنده میدهند تا تلفنی صحبتی کنیم سخن از زیستشناسی است و علوم، و لحظهای به بطالت نمیگذرد. در حین سخن گاه میفرمایند «این سؤال فیزیک را از استادان فیزیک هم پرسیدهام و با اینکه میدانم کار شما فیزیک نیست اما نظر شما چیست؟»
چنین روحیهای است که طی سالیان، استاد را به دانشنامهای تبدیل کرده است.
ج. تجسد اخلاق
اما آنچه مهر استاد را بر دل تمامی دانشجویان و اساتید انداخته است صرفاً دانش ایشان نیست؛ بلکه ویژگیهای اخلاقی ایشان است. به گفتهی خودشان «اصولگرای واقعی هستم نه از جنس این اصولگرایان حزبی!»
از اصول اخلاقیِ استاد است که برای خوشآمد کسی چیزی نمیگویند. اگر از کسی تعریف کنند فرد باید به خود افتخار کند زیرا غیرممکن است بیجا تعریف کنند. و وای به حال دانشجویان کمکار! غیر ممکن بود از سر دلسوزی و ترحم نمرهای به دانشجو دهند. وقتی سردبیر و مدیر مسئول نشریات تخصصی بودند تمامی مقالات را چنان زیرورو میکردند که گاه بر روی حاشیهها جایی نبود و کاغذی را با چسب به حاشیهی مقاله ضمیمه میکردند و با خطی بسیار زیبا ادامهی اصلاحات را میآوردند. یکبار به ایشان عرض کردم «واقعاً حیف وقت حضرتعالی نیست که مقالهای ۲۰ صفحهای، با چنین کیفیت نازلی را اینگونه اصلاح کردهاید؟ به جای اینکار چرا نوشتههای خودتان را منتشر نمیکنید که همه از آن استفاده کنیم؟»
در پاسخ فرمودند «چندین بار تصمیم گرفتهام مجله را واگذار کنم. اما تا روزی که این کار را نکردهام وظیفهی من است که این اصلاحات را انجام دهم. و به تجربه دریافتهام که برخی از این اصلاحات مسیر پژوهشی دانشجوهای مستعد را تغییر داده است.»
شخصیت کاریزماتیک ایشان، دانشجویان و سایر اساتید را گرد ایشان جمع میکرد. متأسفانه با صدور حکم بازنشستگی برای استاد، در زمانی که هنوز بالاترین سطح بازدهی را برای جامعهی علمی کشور داشتند، جمع بزرگی از دانشجویان و اساتید از دانش و منش استاد محروم شدند. تقریباً روزی نیست که وقتی همکاران را در دانشکده ملاقات کنیم این سخن به میان نیاد که «واقعاً حیف شد که استاد از دانشکده رفتند! شور از دانشکده رفته است!»
سایهی استاد مستدام
هادی صمدی
@evophilosophy
👍7❤6👏2
🔰 پیدا و ناپیدای کارنامۀ پژوهشی استاد هادی عالمزاده
✍ معصومعلی پنجه
گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
🎤 سخنرانی ارائه شده در نشست «بررسی کارنامه تاریخنگاری استاد هادی عالمزاده»، خانه اندیشمندان علوم انسان، ۲۸ مهر ۱۴۰۳
***
[در سه فرسته]
🔻[فرستهٔ یکم]
این جستار گزارشی است فشرده از کارنامۀ پژوهشی و تاریخنگاری استاد هادی عالمزاده. پیش از پرداختن به این مهم، از خانۀ اندیشمندان علوم انسانی و دستاندرکاران برپایی این نشست بهویژه از دو دوست و همکار ارجمند جناب دکتر یعقوب خزایی و جناب دکتر محمد بیطرفان سپاسگزارم که برگزاری این برنامه مرهون کوشش و پیگیری.های آنها است.
معمولاً هر پژوهشگر و نویسندهای کارنامهای «پیدا» دارد که همان کتابها و مقالههایی است که در طول عمر پژوهشی خود منتشر ساخته است. سیاهۀ این کارنامه در دسترس همگان است و متخصصان با مطالعۀ این آثار میتوانند آن را بررسی و ارزیابی کنند. استاد ما هادی عالمزاده هم که پژوهشگری ژرفاندیش و نکتهسنج و نویسندهای چیرهدست و صاحب قلم است، کارنامۀ پیدایی دارد که مشتمل بر چند کتاب و دهها مقالۀ علمی، پژوهشی و دانشنامهای است که در این جستار بخشی از آنها بررسی و ارزیابی خواهد شد. در بررسی این سویۀ پیدای کارنامۀ استاد، نگارنده میکوشد، بیش از نظر و داوری خود، داوری و واکنش دیگران دربارۀ این آثار را بازگوید، چرا که به تعبیر حضرت مولانا: «خوشتر آن باشد که سرّ دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران». امّا کارنامۀ پژوهشی استاد هادی عالمزاده سویهای «ناپیدا» نیز دارد،؛ گواینکه «حدیثی» نیست که پِنهان مانَده باشد و و بسیاری از شاگردان و همکاران او کاملاً از آن آگاه هستند. در این جستار به این سویه از کارنامۀ استاد که بیگمان بیمانند است، نیز پرداخته خواهد شد.
نخستین اثر منتشرشده از هادی عالمزاده، مقالهای است با عنوان «نظری به ترجمه كتاب تاريخ ملل و دول اسلامی» که با همکاری زندهیاد دکتر حسینعلی هروی نگاشته شده و ۵۴ سال پیش در نخستین شماره مجلۀ مقالات و بررسيها (دفتر ۱، ۱۳۴۹) منتشر شده است. این مقاله هنوز هم نمونهای خواندنی و سودمند و الگویی آموزنده است در نقد ترجمۀ کتابی در حوزۀ تاریخ اسلام. گفتنی است که مقالۀ مذکور نخستین کار علمی و دانشگاهی استاد عالمزاده نبود. در میانۀ دهۀ چهل که هادی عالمزاده دانشجوی دورۀ دکتری رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران بود، دو کتاب نسبتاً مهم در تاریخ و تمدن اسلامی را ترجمه کرد، امّا هیچگاه آنها را منتشر نکرد! یکی کتاب مهم و جاافتاده (به تعبیر غربیان: کلاسیک) در مطالعات تاریخنگاری اسلامی، یعنی تاریخ تاریخنگاری اسلامی (A History of Muslim Historiography) نوشتۀ فرانتس روزنتال (Franz Rosenthal) (انتشارات بریل، ۱۹۵۲م) است. انجام این ترجمه درواقع تکلیف درس «تاریخنگاری در اسلام» بوده که زندهیاد استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب به ایشان سپرده بوده است. به تعبیر خود استاد: «دکتر زرینکوب سه تکلیف برای ما تعیین کرد که بقیه را یادم نیست ولی به من گفت: «کتاب تاریخ تاریخنگاری در اسلام روزنتال را شما ترجمه کن که البته تا آن زمان ترجمه هم نشده بود. من هم رفتم و مثل بچۀ آدم نشستم و آن را ترجمه کردم. خلاصه من این کتاب را ترجمه کردم (اتفاقاً تا به امروز هم دستنویس آن را پیش خودم نگه داشتهام)». این کتاب بیست سال پس از آن ترجمۀ منتشر نشده، با ترجمه اسدالله آزاد با عنوان تاریخ تاریخنگاری در اسلام (۱۳۶۶ش) منتشر شد. دیگر کتابی که ایشان در همان دهه چهل ترجمه کرده، امّا منتشر نساخته، کتاب نهاية الرتبة في طلب الحسبة نوشتۀ عبدالرحمان بن نصر شَيزَری (د. ۵۸۹ق) است. این کتاب یکی از مهمترین متون در حسبهنگاری دورۀ اسلامی است که بر آثار بعدی در این گونه بسیار تاثیر گذاشته است؛ مثلاً معالم القربة ابن اِخْوَه (د. ۷۲۹ق) که پرآوازهتر است درواقع تکملهای است بر نهاية الرتبة.
مهمترین کار پژوهشی عالمزاده در نیمه اول دهۀ پنجاه، تصحیح و تحشیه و تعلیق تاجُالمصادر بوجعفرک بیهقی (د. ۵۴۴ق) است که درواقع رسالۀ ایشان بوده برای دریافت درجۀ دکتری در رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران (تاریخ دفاع: ۱۳۵۵). این تصحیح بعداً، در دو جلد از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد (۱۳۶۶، ۱۳۷۵). کافی است چند صفحه از این تصحیح انتقادی را ملاحظه بفرمایید تا با نگارنده همنظر شوید که بدون اغراق این تصحیح به لحاظ فنی و روشی و محتوایی یکی از نمونههای درخشان تصحیح متن در ایران معاصر است.
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ معصومعلی پنجه
گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات
🎤 سخنرانی ارائه شده در نشست «بررسی کارنامه تاریخنگاری استاد هادی عالمزاده»، خانه اندیشمندان علوم انسان، ۲۸ مهر ۱۴۰۳
***
[در سه فرسته]
🔻[فرستهٔ یکم]
این جستار گزارشی است فشرده از کارنامۀ پژوهشی و تاریخنگاری استاد هادی عالمزاده. پیش از پرداختن به این مهم، از خانۀ اندیشمندان علوم انسانی و دستاندرکاران برپایی این نشست بهویژه از دو دوست و همکار ارجمند جناب دکتر یعقوب خزایی و جناب دکتر محمد بیطرفان سپاسگزارم که برگزاری این برنامه مرهون کوشش و پیگیری.های آنها است.
معمولاً هر پژوهشگر و نویسندهای کارنامهای «پیدا» دارد که همان کتابها و مقالههایی است که در طول عمر پژوهشی خود منتشر ساخته است. سیاهۀ این کارنامه در دسترس همگان است و متخصصان با مطالعۀ این آثار میتوانند آن را بررسی و ارزیابی کنند. استاد ما هادی عالمزاده هم که پژوهشگری ژرفاندیش و نکتهسنج و نویسندهای چیرهدست و صاحب قلم است، کارنامۀ پیدایی دارد که مشتمل بر چند کتاب و دهها مقالۀ علمی، پژوهشی و دانشنامهای است که در این جستار بخشی از آنها بررسی و ارزیابی خواهد شد. در بررسی این سویۀ پیدای کارنامۀ استاد، نگارنده میکوشد، بیش از نظر و داوری خود، داوری و واکنش دیگران دربارۀ این آثار را بازگوید، چرا که به تعبیر حضرت مولانا: «خوشتر آن باشد که سرّ دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران». امّا کارنامۀ پژوهشی استاد هادی عالمزاده سویهای «ناپیدا» نیز دارد،؛ گواینکه «حدیثی» نیست که پِنهان مانَده باشد و و بسیاری از شاگردان و همکاران او کاملاً از آن آگاه هستند. در این جستار به این سویه از کارنامۀ استاد که بیگمان بیمانند است، نیز پرداخته خواهد شد.
نخستین اثر منتشرشده از هادی عالمزاده، مقالهای است با عنوان «نظری به ترجمه كتاب تاريخ ملل و دول اسلامی» که با همکاری زندهیاد دکتر حسینعلی هروی نگاشته شده و ۵۴ سال پیش در نخستین شماره مجلۀ مقالات و بررسيها (دفتر ۱، ۱۳۴۹) منتشر شده است. این مقاله هنوز هم نمونهای خواندنی و سودمند و الگویی آموزنده است در نقد ترجمۀ کتابی در حوزۀ تاریخ اسلام. گفتنی است که مقالۀ مذکور نخستین کار علمی و دانشگاهی استاد عالمزاده نبود. در میانۀ دهۀ چهل که هادی عالمزاده دانشجوی دورۀ دکتری رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران بود، دو کتاب نسبتاً مهم در تاریخ و تمدن اسلامی را ترجمه کرد، امّا هیچگاه آنها را منتشر نکرد! یکی کتاب مهم و جاافتاده (به تعبیر غربیان: کلاسیک) در مطالعات تاریخنگاری اسلامی، یعنی تاریخ تاریخنگاری اسلامی (A History of Muslim Historiography) نوشتۀ فرانتس روزنتال (Franz Rosenthal) (انتشارات بریل، ۱۹۵۲م) است. انجام این ترجمه درواقع تکلیف درس «تاریخنگاری در اسلام» بوده که زندهیاد استاد دکتر عبدالحسین زرینکوب به ایشان سپرده بوده است. به تعبیر خود استاد: «دکتر زرینکوب سه تکلیف برای ما تعیین کرد که بقیه را یادم نیست ولی به من گفت: «کتاب تاریخ تاریخنگاری در اسلام روزنتال را شما ترجمه کن که البته تا آن زمان ترجمه هم نشده بود. من هم رفتم و مثل بچۀ آدم نشستم و آن را ترجمه کردم. خلاصه من این کتاب را ترجمه کردم (اتفاقاً تا به امروز هم دستنویس آن را پیش خودم نگه داشتهام)». این کتاب بیست سال پس از آن ترجمۀ منتشر نشده، با ترجمه اسدالله آزاد با عنوان تاریخ تاریخنگاری در اسلام (۱۳۶۶ش) منتشر شد. دیگر کتابی که ایشان در همان دهه چهل ترجمه کرده، امّا منتشر نساخته، کتاب نهاية الرتبة في طلب الحسبة نوشتۀ عبدالرحمان بن نصر شَيزَری (د. ۵۸۹ق) است. این کتاب یکی از مهمترین متون در حسبهنگاری دورۀ اسلامی است که بر آثار بعدی در این گونه بسیار تاثیر گذاشته است؛ مثلاً معالم القربة ابن اِخْوَه (د. ۷۲۹ق) که پرآوازهتر است درواقع تکملهای است بر نهاية الرتبة.
مهمترین کار پژوهشی عالمزاده در نیمه اول دهۀ پنجاه، تصحیح و تحشیه و تعلیق تاجُالمصادر بوجعفرک بیهقی (د. ۵۴۴ق) است که درواقع رسالۀ ایشان بوده برای دریافت درجۀ دکتری در رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران (تاریخ دفاع: ۱۳۵۵). این تصحیح بعداً، در دو جلد از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد (۱۳۶۶، ۱۳۷۵). کافی است چند صفحه از این تصحیح انتقادی را ملاحظه بفرمایید تا با نگارنده همنظر شوید که بدون اغراق این تصحیح به لحاظ فنی و روشی و محتوایی یکی از نمونههای درخشان تصحیح متن در ایران معاصر است.
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤8👏2🔥1
↑
🔻[فرستهٔ دوم]
مقدمۀ این کتاب با عنوان «کیفیت تدوین لغت عرب و سهم ایرانیان در این مهم» که بیش از صد صفحه شده، خود پژوهشی است کمنظیر در مطالعۀ تاریخ فرهنگنویسی عربی به عربی و عربی به فارسی که تحسین لغتشناسان و ادیبان، بزرگانی مانند استاد فتحالله مجتبایی، استاد احمد سمیعی گیلانی و استاد محمدتقی راشدمحصل را به همراه داشته است. سید علی ملکوتی در نقد و معرفی جلد دوم تاجالمصادر (آینه پژوهش، مرداد و شهريور ۱۳۷۸، ، شماره ۵۷، صص ۴۸- ۵۱) دربارۀ این تصحیح چنین داوری کرده: «... چاپ انتقادی این کتاب با استفاده از پنج نسخه خطی صورت گرفته است. مصحح محترم که علاوه بر تصحیح متن، جا به جا با اظهار نظرهای آگاهانه و شرح و توضیح بعضی لغات تازه یاب و نادر در زبان فارسی و مقدمه مستوفی و فاضلانه ایشان بـر جلد نخست، بر ارزش و گرانسنگی تاج المصادر افزوده است. نگارنده بیآنکه بخواهد هیچ نکتهای را از کار ماندنی مصحّح نادیده بگیرد، ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم، یادداشتهایی برداشت که بیشتر در تأیید و همسو با نظر پژوهنده کتاب است ...». در پایان نیز چنین آورده: «همانطور که در مقدمه اشاره شده،انصافاً متن تاج المصادر بسیار کم غلط و خوب از کار درآمده است و این نیست جز احتیاط در تصحیح متن و توجه به نمونههای چاپی که از سر حوصله و دقت غلط گیری شده است».
در اواخر دهۀ پنجاه و در دورۀ انقلاب فرهنگی که دانشگاهها تعطیل بودند، هادی عالمزاده، کتاب اصناف در عصر عباسی نوشتهٔ صباح ابراهیم سعید الشیخلی را ترجمه کرد (چاپ اول ۱۳۶۲). این کتاب که در آن زمان در کتابخانۀ فارسی اثری بینظیر بود، هنوز هم برای مطالعۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی دوران عباسی بسیار سودمند و آموزنده است. عبدالله سالک در نقدی که بر این کتاب نگاشته (نشردانش، مرداد و شهريور ۱۳۶۲، شماره ۱۷، صص ۵۳- ۵۵) دربارۀ مترجم چنین داوری کرده: «مترجم فاضل کتاب در مقدمۀ خود به بعضی از نقایص پرداخته و برخی از منابع ایرانی و خارجی را که در رفع کاستیهای این کتاب مددکار خواننده می.توانند باشد یا احیاناً پارهای از مباحث کتاب را بهنحوی مستوفاتر و با تفصیل بیشتر شرح دادهاند، معرفی کرده.است که درخور توجه و استفاده است».
دورۀ دهسالۀ همکاری استاد عالمزاده با مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۴- ۱۳۷۴) یکی از دوران پربار کارنامۀ پژوهشی ایشان است. در این دوره ایشان افزون بر نگارش نزدیک به ۲۰ مقاله/ مدخل برای دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مديرگروه پژوهشی ادبيات در جهان اسلام و ويراستار محور اوّل نیز بود. این بدین معنا است که بیشتر مدخل.های منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از زیر نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان رده شده است. تنوع موضوعی مقالههای عالمزاده در این دایرةالمعارف نشان آن دارد که او عالمی جامعالاطراف / همهچیزدان در حوزههای گوناگون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است. کمتر پژوهشگر و دانشنامهنویسی پیدا میشود که هم بتواند مدخلهای تاریخ هنر و معماری، مانند «آجر»، «آذری، سبک» و «آرابسک» وهم مدخلهای جغرافیای تاریخی، مانند «آزادْوار»، «آزُف»،«آشتیان»، «آغاجاری» و «اَیاسُلوق» را بنویسد؛ هم مقالۀ «ابویکر» از صدر اسلام، هم مقالۀ «ابنجوزی»از دورۀ میانه و هم مقالۀ «آزاد، ابوالکلام » از دورۀ معاصر را به رشتۀ تحریر درآرد.
مقالۀ کوتاه، امّا پرداده و پرمایۀ «آخورْسالار» (دبا، ج ۱) یکی از مقالههای ارزنده عالمزاده در دبا است. این همان مقالهای است که چارلز مِلْویل، استاد تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، در مرور و بررسی جلد اول دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، از آن (در کنار دو مقاله دیگر) به عنوان مقالهای نام برده که «دانشمندان غربی از آن بهرۀ فراوان خواهند برد» و مشخصاً از آن با تعبیر «مقالۀ ارزشمند «آخورسالار» (از هادی عالمزاده)» یاد کرده است (نک. ملویل، چارلز، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ترجمۀ محمدحسن گنجی، آینده، سال هفدهم آذر تا اسفند ۱۳۷۰، شماره ۹ تا ۱۲).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔻[فرستهٔ دوم]
مقدمۀ این کتاب با عنوان «کیفیت تدوین لغت عرب و سهم ایرانیان در این مهم» که بیش از صد صفحه شده، خود پژوهشی است کمنظیر در مطالعۀ تاریخ فرهنگنویسی عربی به عربی و عربی به فارسی که تحسین لغتشناسان و ادیبان، بزرگانی مانند استاد فتحالله مجتبایی، استاد احمد سمیعی گیلانی و استاد محمدتقی راشدمحصل را به همراه داشته است. سید علی ملکوتی در نقد و معرفی جلد دوم تاجالمصادر (آینه پژوهش، مرداد و شهريور ۱۳۷۸، ، شماره ۵۷، صص ۴۸- ۵۱) دربارۀ این تصحیح چنین داوری کرده: «... چاپ انتقادی این کتاب با استفاده از پنج نسخه خطی صورت گرفته است. مصحح محترم که علاوه بر تصحیح متن، جا به جا با اظهار نظرهای آگاهانه و شرح و توضیح بعضی لغات تازه یاب و نادر در زبان فارسی و مقدمه مستوفی و فاضلانه ایشان بـر جلد نخست، بر ارزش و گرانسنگی تاج المصادر افزوده است. نگارنده بیآنکه بخواهد هیچ نکتهای را از کار ماندنی مصحّح نادیده بگیرد، ضمن مطالعه صد و چند صفحه جلد دوم، یادداشتهایی برداشت که بیشتر در تأیید و همسو با نظر پژوهنده کتاب است ...». در پایان نیز چنین آورده: «همانطور که در مقدمه اشاره شده،انصافاً متن تاج المصادر بسیار کم غلط و خوب از کار درآمده است و این نیست جز احتیاط در تصحیح متن و توجه به نمونههای چاپی که از سر حوصله و دقت غلط گیری شده است».
در اواخر دهۀ پنجاه و در دورۀ انقلاب فرهنگی که دانشگاهها تعطیل بودند، هادی عالمزاده، کتاب اصناف در عصر عباسی نوشتهٔ صباح ابراهیم سعید الشیخلی را ترجمه کرد (چاپ اول ۱۳۶۲). این کتاب که در آن زمان در کتابخانۀ فارسی اثری بینظیر بود، هنوز هم برای مطالعۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی دوران عباسی بسیار سودمند و آموزنده است. عبدالله سالک در نقدی که بر این کتاب نگاشته (نشردانش، مرداد و شهريور ۱۳۶۲، شماره ۱۷، صص ۵۳- ۵۵) دربارۀ مترجم چنین داوری کرده: «مترجم فاضل کتاب در مقدمۀ خود به بعضی از نقایص پرداخته و برخی از منابع ایرانی و خارجی را که در رفع کاستیهای این کتاب مددکار خواننده می.توانند باشد یا احیاناً پارهای از مباحث کتاب را بهنحوی مستوفاتر و با تفصیل بیشتر شرح دادهاند، معرفی کرده.است که درخور توجه و استفاده است».
دورۀ دهسالۀ همکاری استاد عالمزاده با مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۴- ۱۳۷۴) یکی از دوران پربار کارنامۀ پژوهشی ایشان است. در این دوره ایشان افزون بر نگارش نزدیک به ۲۰ مقاله/ مدخل برای دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، مديرگروه پژوهشی ادبيات در جهان اسلام و ويراستار محور اوّل نیز بود. این بدین معنا است که بیشتر مدخل.های منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از زیر نگاه نکتهبین و قلم پخته و سخته ایشان رده شده است. تنوع موضوعی مقالههای عالمزاده در این دایرةالمعارف نشان آن دارد که او عالمی جامعالاطراف / همهچیزدان در حوزههای گوناگون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است. کمتر پژوهشگر و دانشنامهنویسی پیدا میشود که هم بتواند مدخلهای تاریخ هنر و معماری، مانند «آجر»، «آذری، سبک» و «آرابسک» وهم مدخلهای جغرافیای تاریخی، مانند «آزادْوار»، «آزُف»،«آشتیان»، «آغاجاری» و «اَیاسُلوق» را بنویسد؛ هم مقالۀ «ابویکر» از صدر اسلام، هم مقالۀ «ابنجوزی»از دورۀ میانه و هم مقالۀ «آزاد، ابوالکلام » از دورۀ معاصر را به رشتۀ تحریر درآرد.
مقالۀ کوتاه، امّا پرداده و پرمایۀ «آخورْسالار» (دبا، ج ۱) یکی از مقالههای ارزنده عالمزاده در دبا است. این همان مقالهای است که چارلز مِلْویل، استاد تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، در مرور و بررسی جلد اول دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، از آن (در کنار دو مقاله دیگر) به عنوان مقالهای نام برده که «دانشمندان غربی از آن بهرۀ فراوان خواهند برد» و مشخصاً از آن با تعبیر «مقالۀ ارزشمند «آخورسالار» (از هادی عالمزاده)» یاد کرده است (نک. ملویل، چارلز، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ترجمۀ محمدحسن گنجی، آینده، سال هفدهم آذر تا اسفند ۱۳۷۰، شماره ۹ تا ۱۲).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤8👏2🔥1
↑
🔻[فرستهٔ سوم]
مقالۀ «ابوبکر» در دبا(ج۵) بلندآوازهترین مقالۀ دایرةالمعارفی دکتر عالم.زاده است. این مقالۀ مفصل که اگر جدا چاپ شود کتابچهای خواهد شد، یکی از مهمترین پژوهشهای ایرانی دربارۀ دورۀ خلفای راشدین است. رابرت گلیو (Robert M Gleave)، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه اکستر، در مروری که بر جلد اول دایرةالمعارف اسلامیکا (ترجمۀ انگلیسی دایرةالمعاف بزرگ اسلامی) داشته بیش از هر مدخل دیگری به مدخل «ابوبکر» پرداخته و در پایان چنین نتیجه گرفته: «باید مقاله را تلاشی جدی و علمی در ساخت گزارشی بیطرفانه و مبتنی بر منابع تاریخی دشوار و متناقض دانست؛ بدین معنا مقاله از مقالۀ مشابهاش در ای آی [EI2]، نوشته ویلیام مونتگمری وات (William Montgomery Watt) دقیقتر، مفصلتر و باریکبینتر است» (نک. گلیو، رابرت، «مروری بر دایرةالمعارف اسلامی»، ترجمۀ عباس احمدوند، آینۀ پژوهش، مرداد و شهریور ۱۳۹۰، شماره ۱۲۹، صص ۱۱۶-۱۱۸).
استاد عالمزاده، هشت سال (۱۳۷۴- ۱۳۸۲) نیز مدیر گروه فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشنامۀ جهان اسلام (بنیاد دایرةالمعارف اسلامی» بودند. مشخصۀ بارز این دوره از کارنامۀ استاد، «مولفپروری» است. نسلی درخشان از دانشنامهنویسان طراز اول ایران در این دورۀ زیرنظر استاد عالمزاده پرورش یافتند که یکی از آنان، سرکار خانم دکتر نگار ذیلابی است که در این نشست دربارۀ کارنامۀ استاد سخنرانی کردند.
بخشی از کارنامۀ پژوهشی ناپیدای استاد عالمزاده در پایاننامهها و و رسالههایی یافت میشود که ایشان، استاد راهنما یا استاد مشاور آنها بوده است. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است؛ اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامه/رسالهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم بسیاری از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایان-نامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را حاشیهنویسی، اصلاح و ویرایش کنند! به تعبیر، دکتر قنبرعلی رودگر، یکی از شاگردان فاضل و دانشمند ایشان، استاد "مؤلفپرور" بودهاست. «براین اساس میتوان چنین گفت که رقم تألیفات ایشان با احتساب افراد پرشمار شاگرد-مؤلفانشان- که احصا و استقصای آنها خود مستلزم یادداشتی دیگر است- پیوسته چون ماه نو روی به فزونی دارد.»
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال (۱۳۷۲- ۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴- ۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. بهتقریب هر مقالهای که در دورۀ سردبیری ایشان به این مجلات فرستاده شده نخست توسط ایشان خوانده شده و سپس برای داوری ارسال گردیده است.در هر سه این مجلات، مقالات هر شماره حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از بازخوانی، اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگری است. سرلوحۀ کار پژوهشی استاد عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقالۀ خوب، عالَم را میگیرد»! ای کاش همۀ ما در درونمان عالمزادهای داشتیم که در این عصر سرعت و دوران غلبۀ کمّیت بر کیفیّت که همه.چیز را با عدد و رقم میسنجند و مسابقۀ بنویس و بچاپ راه افتاده است، به ما نهیب میزد و از زبان حکیم گنجه یادآوری می¬کرد که: «لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بود که پر توان زد ... یک دسته گل دِماغپرور/ از خرمن صد گیاه بهتر»!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔻[فرستهٔ سوم]
مقالۀ «ابوبکر» در دبا(ج۵) بلندآوازهترین مقالۀ دایرةالمعارفی دکتر عالم.زاده است. این مقالۀ مفصل که اگر جدا چاپ شود کتابچهای خواهد شد، یکی از مهمترین پژوهشهای ایرانی دربارۀ دورۀ خلفای راشدین است. رابرت گلیو (Robert M Gleave)، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه اکستر، در مروری که بر جلد اول دایرةالمعارف اسلامیکا (ترجمۀ انگلیسی دایرةالمعاف بزرگ اسلامی) داشته بیش از هر مدخل دیگری به مدخل «ابوبکر» پرداخته و در پایان چنین نتیجه گرفته: «باید مقاله را تلاشی جدی و علمی در ساخت گزارشی بیطرفانه و مبتنی بر منابع تاریخی دشوار و متناقض دانست؛ بدین معنا مقاله از مقالۀ مشابهاش در ای آی [EI2]، نوشته ویلیام مونتگمری وات (William Montgomery Watt) دقیقتر، مفصلتر و باریکبینتر است» (نک. گلیو، رابرت، «مروری بر دایرةالمعارف اسلامی»، ترجمۀ عباس احمدوند، آینۀ پژوهش، مرداد و شهریور ۱۳۹۰، شماره ۱۲۹، صص ۱۱۶-۱۱۸).
استاد عالمزاده، هشت سال (۱۳۷۴- ۱۳۸۲) نیز مدیر گروه فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشنامۀ جهان اسلام (بنیاد دایرةالمعارف اسلامی» بودند. مشخصۀ بارز این دوره از کارنامۀ استاد، «مولفپروری» است. نسلی درخشان از دانشنامهنویسان طراز اول ایران در این دورۀ زیرنظر استاد عالمزاده پرورش یافتند که یکی از آنان، سرکار خانم دکتر نگار ذیلابی است که در این نشست دربارۀ کارنامۀ استاد سخنرانی کردند.
بخشی از کارنامۀ پژوهشی ناپیدای استاد عالمزاده در پایاننامهها و و رسالههایی یافت میشود که ایشان، استاد راهنما یا استاد مشاور آنها بوده است. عالمزاده در چهار دهه اخیر راهنمایی و مشاورۀ بیش از ۲۰۰ پایاننامه/ رساله را برعهده داشته است؛ اغراق نیست اگر گفته شود او تک تک صفحات این پایاننامه/رسالهها را خوانده و با دقت و نکتهسنجی بسیار حاشیهنویسی، اصلاح و گاه حتی بازنویسی کردهاست. اگر همین یادادشتهای ارزنده و آموزنده ایشان که در حاشیه پایاننامهها و مقالههای دانشجویان نگاشته شده، گرد آید بیش از هزار صفحه کتاب خواهد شد! این حد از مسئولیتپذیری و فداکاری ایشان آنگاه برجستهتر میشود که میبینیم بسیاری از استادان چه در گذشته و چه اکنون گاه تا روز دفاع حتی پایان-نامه/رساله دانشجو را ورق هم نمیزنند چه رسد به آنکه آن را حاشیهنویسی، اصلاح و ویرایش کنند! به تعبیر، دکتر قنبرعلی رودگر، یکی از شاگردان فاضل و دانشمند ایشان، استاد "مؤلفپرور" بودهاست. «براین اساس میتوان چنین گفت که رقم تألیفات ایشان با احتساب افراد پرشمار شاگرد-مؤلفانشان- که احصا و استقصای آنها خود مستلزم یادداشتی دیگر است- پیوسته چون ماه نو روی به فزونی دارد.»
استاد عالمزاده طی ۲۶ سال (۱۳۷۲- ۱۳۹۸) سردبیری ۳ مجلۀ علمی-پژوهشی را برعهده داشتهاست: مقالات و بررسیها (۱۳۷۲-۱۳۷۹)؛ مجلۀ تاریخ علم (۱۳۸۲-۱۳۸۵) و تاریخ و تمدن اسلامی (۱۳۸۴- ۱۳۹۸). سه دهه سردبیری حرفهای و عالمانه ایشان، برگی زرین در تاریخ مجلههای علمی در دانشگاه ایرانی است. بهتقریب هر مقالهای که در دورۀ سردبیری ایشان به این مجلات فرستاده شده نخست توسط ایشان خوانده شده و سپس برای داوری ارسال گردیده است.در هر سه این مجلات، مقالات هر شماره حتی زمانی که مجله ویراستار داشته، پس از بازخوانی، اصلاح و ویرایش چندباره توسط ایشان به چاپ رسیده است.
عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگری است. سرلوحۀ کار پژوهشی استاد عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقالۀ خوب، عالَم را میگیرد»! ای کاش همۀ ما در درونمان عالمزادهای داشتیم که در این عصر سرعت و دوران غلبۀ کمّیت بر کیفیّت که همه.چیز را با عدد و رقم میسنجند و مسابقۀ بنویس و بچاپ راه افتاده است، به ما نهیب میزد و از زبان حکیم گنجه یادآوری می¬کرد که: «لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بود که پر توان زد ... یک دسته گل دِماغپرور/ از خرمن صد گیاه بهتر»!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤19👏3🔥1
✅ [یادداشت استاد هادی عالمزاده برای نشست دیروز ]
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
مخزنالاسرار نظامى گنجوى با اين بيت آغاز مىشود. شارحان اشعار نظامى گفتهاند كه مراد از " گنج حكيم" قرآن كريم است، يعنى كتابى حكمتآميز (صفت و موصوف) يا كتابى كه از آنِ خداوند حكيم است (يعنى مضاف و مضافٌ اليه)؛ در هر يک از اين دو صورت، اگر اين تفسير را بپذيريم، میتوان گمان برد كه نظامى قرآن را كه كتاب هدايت است گنج حكيم خوانده است، زيرا هدايت و به تبع آن سعادت آدميان بى توسل و تمسک به حكمت و دانايى ممكن نيست؛ اما حكمت جوهر دانش است و دانش نيز حاصل تلاش خردورزان و انديشمندانى كه در درازاى هزاران هزار سال تاريخ آدميان گردآمده و با زبان و قلم و قدم خويش در حفظ و نشر آن كوشيدهاند. از جمله اين خردورزان و انديشمندان در روزگار ما بنيانگذاران فرهيخته اين نهاد مردمى و نهادهاى مشابه ديگرند كه در اين فضاى غوغايى حاكم بر جهان و منطقه، بيمناک و انديشمند از سرنوشت آدميان، با اميد به آيندهاى تحملپذيرتر و مقرون به آرامش و آسايش بيشتر براى آدميان كمر همت بستهاند و در حد توان و امكاناتشان به حفظ و نشر دانش كوشيدهاند و میكوشند.
پس بر اين بنده فرض است كه از اينان و خاصه دوستان و همكاران فاضل و گراميم سركار خانم دكتر نگار ذيلابى، آقاى دكتر سيد جمال موسوى و آقاى دكتر معصومعلى پنجه كه نوشتههاى ناچيز اين بنده را درخور نقد و بررسى دانستهاند و با بزرگوارى و زحمتى رياضتوار مطالعه آنها را پذيرفتهاند، صميمانه تشكر كنم؛ و نيز بايسته است كوششها و پىگيرىهاى همكاران عزيز جناب آقاى دكتر بیطرفان، مجری شايسته جلسه، و جناب آقاى دكتر يعقوب خزائى را در برگزارى اين شبه كلاس درس، سپاس و ارج گزارم. همچنين از ديگر دوستان و همكاران محترم كه از سر شفقت و اظهار محبت قدم رنجه داشتهاند و چشم دل اين بنده را روشن ساختهاند، با شرمسارى تشكر مىكنم و براى همگان آرزوى تندرستى و شادى و سرافرازى دارم.
اما اين فرصت را مغتنم مىشمرم و به محضر همكار فاضل دانشگاهى خود، جناب آقاى دكتر حسين سيمابى صراف، كه خداوند بدو عنايت كرده و بخت خدمتگزارى به مردم شريف ايران را در سمت وزارت علوم و تحقيقات (در دولت وفاق ملى) نصيب او ساخته، عرض مىكنم كه وفاق ملى جز با اقدام عملى دست يافتنى نيست. خدا را شكر، ما شيعيان الگوهاى درخشانى در سنت نبوی و علوی در پيش روی داريم كه خوشبختانه جناب عالى با تحصيلات عميق حوزوى و دانشگاهى خود بيش از اين بنده از آنها آگاهيد، ازاين روى تنها به سه مورد اشاره مىشود:
پيامبر اكرم- ص- شارع دين "سَمحه سَهله " در فتح مكه، نه تنها مسلمانشدن نيمبند ابوسفيان، سركرده كفار قريش، را كه با تهديدِ عباس بن عبدالمطلب به زبان اسلام آورده بود، پذيرفت، بلكه خانه او را در مكه ملجأ شكست خوردگان ساخت و افزون بر اين، او را مأمور جبايت خراج و جزيه شامات كرد. نتيجهٔ دست به نقد اين سماحت دينى- سياسى إيجاد وفاقی ميان مسلمانان و مكيان و تشكيل سپاهى ده هزار تنى براى منكوب كردن هَوازِنيان در حُنَين بود. امام على، عليه السلام، نيز در منازعه ماندگار جانشينى، با اين كه به باور ما شيعيان جانشين منصوص الهى پيامبر بود، براى حفظ وفاق مسلمانان و كيان اسلام، در آشوبهاى برآمده از مرتدان و مُتنبّيان، حق خلافت خود را كنار نهاد و با ابوبكر بيعت كرد؛ همچنين امام حسن مجتبى عليه السلام مدبّرانه، و به تعبيرى قهرمانانه، پيمان صلح با معاويه را پذيرفت و به نبردهاى فريقين پايان داد و راه فتوحات اسلام را از غرب در آفريقا تا آندُلُس و در شرق تا آن سوى فرارودان و ختا و ختن هموار ساخت.
همكار گرامى، جناب آقاى دكتر سيمايي صَرّاف! اكنون، كليد گشايش درِ وفاق ملى در دست جناب عالى و در وزارت علوم و تحقيقات است: همكاران دانشگاهى تعليق شده از خدمت را با حرمت تمام به كلاسهاى درسشان بازگردانيد. اين تعليقيانِ حوادث اخير، با شناخت شصت و اند ساله معلمىام (از خدمت در دبستان تا دانشگاه) که بدان دست يافتهام، همچنين براساس معيارها آموزشى دنيا، بهترين معلمان روزگار مايند؛ زيرا خود و هرچه را داشتهاند به خاطر دانشجويانشان، يعنى آينده ايران و مردم ايران در معرض خطر نهادهاند و به مصداق اين آيت از قرآن "يُؤثِرونَ عَلى أَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَةٌ"، از جمله برگزيدگانند. ازاين روى، با اطمينان و با تأكيد به عرض مىرساند: بازتاب و تأثير بازگرداندن اين دهها استاد و دانشجو در برانگيختن شوق مردم به آشتى با دولت بيش از آن است كه بتوان تصور كرد؛ پس مصلحت دين و دولت در آن است كه هرچه زودتر به اين وعده رئيس دولت تحقق بخشيد تا گامى بلند و مؤثر به سوى برقرارى وفاق ملى نزديک شويد و به انگيزههاى همدلى و همراهی مردم با دولت بيفزاييد.
هادی عالمزاده
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
بسم الله الرحمن الرحيم
هست كليد در گنج حكيم
مخزنالاسرار نظامى گنجوى با اين بيت آغاز مىشود. شارحان اشعار نظامى گفتهاند كه مراد از " گنج حكيم" قرآن كريم است، يعنى كتابى حكمتآميز (صفت و موصوف) يا كتابى كه از آنِ خداوند حكيم است (يعنى مضاف و مضافٌ اليه)؛ در هر يک از اين دو صورت، اگر اين تفسير را بپذيريم، میتوان گمان برد كه نظامى قرآن را كه كتاب هدايت است گنج حكيم خوانده است، زيرا هدايت و به تبع آن سعادت آدميان بى توسل و تمسک به حكمت و دانايى ممكن نيست؛ اما حكمت جوهر دانش است و دانش نيز حاصل تلاش خردورزان و انديشمندانى كه در درازاى هزاران هزار سال تاريخ آدميان گردآمده و با زبان و قلم و قدم خويش در حفظ و نشر آن كوشيدهاند. از جمله اين خردورزان و انديشمندان در روزگار ما بنيانگذاران فرهيخته اين نهاد مردمى و نهادهاى مشابه ديگرند كه در اين فضاى غوغايى حاكم بر جهان و منطقه، بيمناک و انديشمند از سرنوشت آدميان، با اميد به آيندهاى تحملپذيرتر و مقرون به آرامش و آسايش بيشتر براى آدميان كمر همت بستهاند و در حد توان و امكاناتشان به حفظ و نشر دانش كوشيدهاند و میكوشند.
پس بر اين بنده فرض است كه از اينان و خاصه دوستان و همكاران فاضل و گراميم سركار خانم دكتر نگار ذيلابى، آقاى دكتر سيد جمال موسوى و آقاى دكتر معصومعلى پنجه كه نوشتههاى ناچيز اين بنده را درخور نقد و بررسى دانستهاند و با بزرگوارى و زحمتى رياضتوار مطالعه آنها را پذيرفتهاند، صميمانه تشكر كنم؛ و نيز بايسته است كوششها و پىگيرىهاى همكاران عزيز جناب آقاى دكتر بیطرفان، مجری شايسته جلسه، و جناب آقاى دكتر يعقوب خزائى را در برگزارى اين شبه كلاس درس، سپاس و ارج گزارم. همچنين از ديگر دوستان و همكاران محترم كه از سر شفقت و اظهار محبت قدم رنجه داشتهاند و چشم دل اين بنده را روشن ساختهاند، با شرمسارى تشكر مىكنم و براى همگان آرزوى تندرستى و شادى و سرافرازى دارم.
اما اين فرصت را مغتنم مىشمرم و به محضر همكار فاضل دانشگاهى خود، جناب آقاى دكتر حسين سيمابى صراف، كه خداوند بدو عنايت كرده و بخت خدمتگزارى به مردم شريف ايران را در سمت وزارت علوم و تحقيقات (در دولت وفاق ملى) نصيب او ساخته، عرض مىكنم كه وفاق ملى جز با اقدام عملى دست يافتنى نيست. خدا را شكر، ما شيعيان الگوهاى درخشانى در سنت نبوی و علوی در پيش روی داريم كه خوشبختانه جناب عالى با تحصيلات عميق حوزوى و دانشگاهى خود بيش از اين بنده از آنها آگاهيد، ازاين روى تنها به سه مورد اشاره مىشود:
پيامبر اكرم- ص- شارع دين "سَمحه سَهله " در فتح مكه، نه تنها مسلمانشدن نيمبند ابوسفيان، سركرده كفار قريش، را كه با تهديدِ عباس بن عبدالمطلب به زبان اسلام آورده بود، پذيرفت، بلكه خانه او را در مكه ملجأ شكست خوردگان ساخت و افزون بر اين، او را مأمور جبايت خراج و جزيه شامات كرد. نتيجهٔ دست به نقد اين سماحت دينى- سياسى إيجاد وفاقی ميان مسلمانان و مكيان و تشكيل سپاهى ده هزار تنى براى منكوب كردن هَوازِنيان در حُنَين بود. امام على، عليه السلام، نيز در منازعه ماندگار جانشينى، با اين كه به باور ما شيعيان جانشين منصوص الهى پيامبر بود، براى حفظ وفاق مسلمانان و كيان اسلام، در آشوبهاى برآمده از مرتدان و مُتنبّيان، حق خلافت خود را كنار نهاد و با ابوبكر بيعت كرد؛ همچنين امام حسن مجتبى عليه السلام مدبّرانه، و به تعبيرى قهرمانانه، پيمان صلح با معاويه را پذيرفت و به نبردهاى فريقين پايان داد و راه فتوحات اسلام را از غرب در آفريقا تا آندُلُس و در شرق تا آن سوى فرارودان و ختا و ختن هموار ساخت.
همكار گرامى، جناب آقاى دكتر سيمايي صَرّاف! اكنون، كليد گشايش درِ وفاق ملى در دست جناب عالى و در وزارت علوم و تحقيقات است: همكاران دانشگاهى تعليق شده از خدمت را با حرمت تمام به كلاسهاى درسشان بازگردانيد. اين تعليقيانِ حوادث اخير، با شناخت شصت و اند ساله معلمىام (از خدمت در دبستان تا دانشگاه) که بدان دست يافتهام، همچنين براساس معيارها آموزشى دنيا، بهترين معلمان روزگار مايند؛ زيرا خود و هرچه را داشتهاند به خاطر دانشجويانشان، يعنى آينده ايران و مردم ايران در معرض خطر نهادهاند و به مصداق اين آيت از قرآن "يُؤثِرونَ عَلى أَنفُسِهِم وَ لَو كانَ بِهِم خَصَاصَةٌ"، از جمله برگزيدگانند. ازاين روى، با اطمينان و با تأكيد به عرض مىرساند: بازتاب و تأثير بازگرداندن اين دهها استاد و دانشجو در برانگيختن شوق مردم به آشتى با دولت بيش از آن است كه بتوان تصور كرد؛ پس مصلحت دين و دولت در آن است كه هرچه زودتر به اين وعده رئيس دولت تحقق بخشيد تا گامى بلند و مؤثر به سوى برقرارى وفاق ملى نزديک شويد و به انگيزههاى همدلى و همراهی مردم با دولت بيفزاييد.
هادی عالمزاده
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍13❤7🔥1
Audio
🎵 پوشه شنیداری نشست بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
🗓 شنبه 28 مهرماه 1403
💢انجمن ایرانی تاریخ💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
❤3👍1
🟢 گزارش نشست «بررسی کارنامه تاریخنگاری دکتر هادی عالمزاده» در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا).
https://t.iss.one/HistoryandMemory
https://t.iss.one/HistoryandMemory
ایبنا
هادی عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است
معصومعلی پنجه، استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی گفت: عالمزاده یکی از آخرین بازماندگان «مکتب دقت» است. او پیرو قزوینی، مینوی و یزدگردی است. سرلوحه کار پژوهشی هادی عالمزاده، این جمله استادش امیرحسن یزدگردی بوده است: «عطر یک مقاله خوب، عالم را میگیرد»!
❤10
📚 در نشانی زیر میتوان با کلیدواژه، عنوان پایاننامههای کارشناسی ارشد و رسالههای دکتری دفاع شده در واحد علوم و تحقیقات را جستجو کرد و صفحههای آغازین و فهرست مطالب و چکیده آنها را دید و خواند.
https://digitalthesis.srbiau.ac.ir/diglib/WebUI/Index.aspx
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
https://digitalthesis.srbiau.ac.ir/diglib/WebUI/Index.aspx
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
«وی [ ابوالفضل بیهقی] مردی بود بیغرض، باانصاف و حقشناس. جلوههای این صفات را در نوشتههای او میتوان سراغ گرفت. او دربارۀ بوسهل ـ که از وی دل خوشی هم نداشت ـ مینویسد: «وی رفت و آن قوم که محضر ساختند [دشمنان بوسهل که به مخالفت با او استشهاد تهیه کردند] رفتند و ما را نیز میبباید رفت... و من در اعتقادِ این مرد سخن جز نیکویی نگویم که قریب سیزده و چهارده سال او را میدیدم در مستی و هشیاری و به هیچوقت سخنی نشنودم و چیزی نگفت که از آن دلیل توانستی کرد بر بدی اعتقاد وی» (ص ۲۷ - ۲۸)؛ همچنین در یک جا، خود را در سختیهایی که کشیده بود، گناهکار میداند و مینویسد: «در بعضی مرا گناه بود و... خطاها رفت تا افتادم و برخاستم» (ص ۸۰۱)».
📗 احمد سمیعی، «بیهقی، ابوالفضل»، دبا.
#روز_بیهقی #یکم_آبان
#تاریخ_بیهقی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤2
🟢 اسلام سنی و احیای زبان پارسی: نمونهٔ ترجمهٔ تفسیر طبری
«و اين كتاب تفسير بزرگست از روايت محمد بن جرير الطّبرى رحمة اللَّه عليه ترجمه كرده بزبان پارسى و درى راه راست، و اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود. اين كتاب نبشته بزبان تازى و باسنادهاى دراز بود، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل رحمة اللَّه عليهم اجمعين. پس دشخوار آمد بروى خواندن اين كتاب و عمارتكردن آن بزبان تازى و چنان خواست كه مرين را ترجمه كند بزبان پارسى. پس علماء ماوراءالنهر را گرد كرد و اين ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را بزبان پارسى گردانيم. گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى مر آن كس را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جل كه گفت: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ. گفت من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر بزبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند. و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (عليه السلام)، همه پيغامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى، و اول كس كه سخن گفت بزبان تازى اسمعيل پيغامبر بود (عليه السلام)، و پيغامبر ما (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از عرب بيرون آمد و اين قرآن بزبان عرب بر او فرستادند، و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجماند. پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ماوراءالنهر را گرد کردند، از شهر بخارا چون فقيه ابوبكر بن احمد بن حامد و چون خليل بن احمد السجستانى، و از شهر بلخ ابو جعفر بن محمد بن على، [و] از باب الهندو فقيه الحسن بن على مندوس را و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقّه را، و [هم ازين گونه] از شهر سمرقند و از شهر سپيجاب و فرغانه و از هر شهرى كه بود در ماوراءالنّهر و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب كه اين راه راست است. پس بفرمود امير سيّد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضلتر و عالمتر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند. پس ترجمه كردند ...».
📙 ترجمه تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، ج ۱، صص ۵ - ۶.
🔗 متن را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«و اين كتاب تفسير بزرگست از روايت محمد بن جرير الطّبرى رحمة اللَّه عليه ترجمه كرده بزبان پارسى و درى راه راست، و اين كتاب را بياوردند از بغداد چهل مصحف بود. اين كتاب نبشته بزبان تازى و باسنادهاى دراز بود، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعيل رحمة اللَّه عليهم اجمعين. پس دشخوار آمد بروى خواندن اين كتاب و عمارتكردن آن بزبان تازى و چنان خواست كه مرين را ترجمه كند بزبان پارسى. پس علماء ماوراءالنهر را گرد كرد و اين ازيشان فتوى كرد كه روا باشد كه ما اين كتاب را بزبان پارسى گردانيم. گفتند روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن بپارسى مر آن كس را كه او تازى نداند از قول خداى عزّ و جل كه گفت: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ. گفت من هيچ پيغامبرى را نفرستادم مگر بزبان قوم او و آن زبانى كايشان دانستند. و ديگر آن بود كاين زبان پارسى از قديم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (عليه السلام)، همه پيغامبران و ملوكان زمين بپارسى سخن گفتندى، و اول كس كه سخن گفت بزبان تازى اسمعيل پيغامبر بود (عليه السلام)، و پيغامبر ما (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از عرب بيرون آمد و اين قرآن بزبان عرب بر او فرستادند، و اينجا بدين ناحيت زبان پارسى است و ملوكان اين جانب ملوك عجماند. پس بفرمود ملك مظفّر ابو صالح تا علماى ماوراءالنهر را گرد کردند، از شهر بخارا چون فقيه ابوبكر بن احمد بن حامد و چون خليل بن احمد السجستانى، و از شهر بلخ ابو جعفر بن محمد بن على، [و] از باب الهندو فقيه الحسن بن على مندوس را و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقّه را، و [هم ازين گونه] از شهر سمرقند و از شهر سپيجاب و فرغانه و از هر شهرى كه بود در ماوراءالنّهر و همه خطها بدادند بر ترجمه اين كتاب كه اين راه راست است. پس بفرمود امير سيّد ملك مظفر ابو صالح اين جماعت علما را تا ايشان از ميان خويش هر كدام فاضلتر و عالمتر اختيار كنند تا اين كتاب را ترجمه كنند. پس ترجمه كردند ...».
📙 ترجمه تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، ج ۱، صص ۵ - ۶.
🔗 متن را از اینجا برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤2
Forwarded from بزمآورد| تاریخ و فرهنگ ایران
فتوحات صفویه در ایالت فارس و جزایر بحرین، قشم و هرمز؛
خداوند را سپاسگزارم که توانستم، پژوهشی مهم در حوزه خلیج فارس در مهمترین روزها - که این شاخاب کهن با تهدیدهای گوناگون روبرو است - به مردم ایران و نیز اهل تحقیق به ویژه صفویهپژوهان تقدیم کنم.
این کتاب بر پایه سه رساله منظوم از روزگار صفوی از دوران شاه عباس اول صفوی است.
نخستین رساله، فتحنامه شیراز، لار، بنارو، میناب و بحرین است که درباره فتوحات اللهوردی خان در تسخیر این مناطق در ۱۷۱۷ بیت است. شاعر این منظومه ابنحسین شیرازی است و اصل این نسخه در کتابخانه عارف حکمت شهر مدینه منوره نگهداری میشود.
رساله دوم فتحنامه کشم و هرمز از سرایندهای ناشناس در ۴۸۲ بیت است. رخدادنگاری این منظومه با گزارشهای دو آندردا سردار پرتغالی درباره شیوه نبرد ایرانیها بسیار شبیه است؛ اصل این نسخه در ایتالیا نگهداری میشود.
رساله سوم جنگنامه کشم از شاعری ناشناخته در ۲۶۳ بیت و درباره بازپسگیری قشم است. نسخه این منظومه در کتابخانه واتیکان است. رساله دوم و سوم، همان سرودههایی است که دلاواله آن را از شاعران آثار خریده و با خود به رم برده است.
https://t.iss.one/bazmavard
خداوند را سپاسگزارم که توانستم، پژوهشی مهم در حوزه خلیج فارس در مهمترین روزها - که این شاخاب کهن با تهدیدهای گوناگون روبرو است - به مردم ایران و نیز اهل تحقیق به ویژه صفویهپژوهان تقدیم کنم.
این کتاب بر پایه سه رساله منظوم از روزگار صفوی از دوران شاه عباس اول صفوی است.
نخستین رساله، فتحنامه شیراز، لار، بنارو، میناب و بحرین است که درباره فتوحات اللهوردی خان در تسخیر این مناطق در ۱۷۱۷ بیت است. شاعر این منظومه ابنحسین شیرازی است و اصل این نسخه در کتابخانه عارف حکمت شهر مدینه منوره نگهداری میشود.
رساله دوم فتحنامه کشم و هرمز از سرایندهای ناشناس در ۴۸۲ بیت است. رخدادنگاری این منظومه با گزارشهای دو آندردا سردار پرتغالی درباره شیوه نبرد ایرانیها بسیار شبیه است؛ اصل این نسخه در ایتالیا نگهداری میشود.
رساله سوم جنگنامه کشم از شاعری ناشناخته در ۲۶۳ بیت و درباره بازپسگیری قشم است. نسخه این منظومه در کتابخانه واتیکان است. رساله دوم و سوم، همان سرودههایی است که دلاواله آن را از شاعران آثار خریده و با خود به رم برده است.
https://t.iss.one/bazmavard
❤5👍1