| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
جغد جنگ | ملک‌الشعرا بهار

فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کزو بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعب‌تر
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همی‌زند صلای مرگ نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همی‌دهد ندای خوف و می‌رسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلق‌هاگره شود هوای او
در آن زمان که نای حرب دردمد
زمانه بی‌نوا شود ز نای او
به گوش‌ها خروش تندر اوفتد
ز بانگ توپ و غرش و هرای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او
رونده تانک‌، همچو کوه آتشین
هزار گوش کر کند صدای او
همی خزد چو اژدها و درچکد
به هر دلی شرنگ جانگزای او
چو پر بگسترد عقاب آهنین
شکار اوست شهر و روستای او
هزار بیضه هر دمی فرو هلد
اجل دوان چو جوجه از قفای او
کلنگ سان دژ پرنده بنگری
به هندسی صفوف خوشنمای او
چو پاره پاره ابرکافکند همی
تگرگ مرگ، ابر مرگزای او
به هرکرانه دستگاهی آتشین
جحیمی آفریده در فضای او
ز دود و آتش و حریق و زلزله
ز اشک وآه و بانگ های های او
به رزمگه «‌خدای جنگ» بگذرد
چو چشم شیر، لعلگون قبای او
امل‌، جهان ز قعقع سلاح وی
اجل‌، دوان به سایهٔ لوای او
نهان بگرد، مغفر و کلاه وی
به خون کشیده موزه و ردای او
به هر زمین که بگذرد بگسترد
نهیب مرگ و درد، ویل و وای او
دو چشم‌ و گوش‌ دهرْ کور و کر شود
چو برشود نفیر کرنای او
جهانخوران گنجبر به جنگ بر
مسلطند و رنج و ابتلای او
بقای غول جنگ هست درد ما
فنای جنگبارگان دوای او
زغول جنگ وجنگبارگی بتر
سرشت جنگباره و بقای او
الا حذر ز جنگ و جنگبارگی
که آهریمن است مقتدای او
نبینی آنکه ساختند از اتم
تمامتر سلیحی اذکیای او؟
نهیبش ار به کوه خاره بگذرد
شود دوپاره کوه از التقای او
تف سموم او به دشت و در کند
ز جانور تفیده تا گیای او
شود چو شهر لوط‌، شهره بقعتی
کز این سلاح داده شد جزای او
نماند ایچ جانور به جای بر
نه کاخ و کوخ و مردم و سرای او
به ‌ژاپن ‌اندرون ‌یکی دو بمب از آن
فتاد و گشت باژگون بنای او
تو گفتی آنکه دوزخ اندرو دهان
گشاد و دم برون زد اژدهای او
سپس به‌دم فروکشید سر بسر
ز خلق و وحش و طیر و چارپای او
شد آدمی بسان مرغ بابزن
فرسپ خانه گشت گردنای او
بود یقین که زی خراب ره برد
کسی که شد غراب رهنمای او
به خاک مشرق از چه رو زنند ره
جهانخوران غرب و اولیای او
گرفتم آنکه دیگ شد گشاده‌سر
کجاست شرم گربه و حیای او
کسی که در دلش به جز هوای زر
نیافریده بویه‌ای خدای او
رفاه و ایمنی طمع مدار هان
ز کشوری که گشت مبتلای او
به خویشتن هوان و خواری افکند
کسی که در دل افکند هوای او
نهند منت نداده بر سرت
وگر دهند چیست ماجرای او
بنان ارزنت بساز و کن حذر
ز گندم و جو و مس و طلای او
بسان کَه که سوی کَهرُبا رود
رود زر تو سوی کیمیای او
نه دوستیش خواهم و نه دشمنی
نه ترسم از غرور و کبریای او
همه فریب و حیلتست و رهزنی
مخور فریب جاه و اعتلای او
غنای اوست اشک چشم رنجبر
مبین به چشم ساده در غنای او
عطاش را نخواهم و لقاش را
که شوم‌تر لقایش از عطای او
لقای او پلید چون عطای وی
عطای وی کریه چون لقای او
*‌
*‌
کجاست روزگار صلح و ایمنی
شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری
حیات جاودانی و صفای او
فنای‌ جنگ خواهم از خدا که شد
بقای خلق بسته در فنای او
زهی کبوتر سپید آشتی
که دل برد سرود جانفزای او
رسید وقت آنکه جغد جنگ را
جدا کنند سر به پیش پای او
*‌
*‌
بهار طبع من شگفته شد، چو من
مدیح صلح گفتم و ثنای او
برین چکامه آفرین کند کسی
که پارسی شناسد و بهای او
بدین قصیده برگذشت شعر من
ز بن درید و از اماصحای او
شد اقتدا به اوستاد دامغان
«‌فغان از این غراب بین و وای او»



🔗 گنجور

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
📙 تصویر جلد و پشت جلد کتاب نامه‌ها، نوشتهٔ علی‌اصغر حاج سیدجوادی، چاپ ۱۳۵۷.

🔸 فردی بیست سال بعد (مرداد ۱۳۷۷) این کتاب را مقابل دانشگاه تهران خریداری کرده.

🔹 این دو نامه بسیار بلند که خطاب به نصرت‌الله معینیان (رئیس دفتر مخصوص محمدرضاشاه پهلوی) و در واقع خطاب به خود شاه نوشته شده، هنوز هم خواندنی هستند!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
📚 کتاب آدینه (۱)

📙 محمد اقبال لاهوری، نامه‌ها و نگاشته‌های اقبال لاهوری، به‌کوشش بشیر احمد دار، ترجمهٔ عبدالله ظهیری، مشهد: جاوید، ۱۳۶۸.

📘 این کتاب دربردارندهٔ ترجمه فارسی۵۴ نامه از اقبال لاهوری (د. ۱۹۳۸) است که به زبان انگلیسی نگاشته بوده است. این نامه‌ها خواندنی و حاوی نکاتی جالب‌توجه از زندگی، زمانه و دیدگاه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقبال هستند. در فرسته‌های بعدی چند نامه را خواهم فرستاد.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍31
🔹 اقبال و تیپو سلطان

«این نامه خطاب به سرگرد سعید محمد خان، دوست مولانا محمد علی جوهر در علیگر نگاشته شده است. او می‌خواست مدرسه‌ی نظامی تأسیس کند و تمایل داشت نام اقبال را بر آن بگذارد. متأسفانه نامه بی‌تاریخ و سال است.
* * *
سرگرد عزیزم:

از نامه‌ی شما سپاسگزارم. گذاردن نام یک شاعر محض بر یک مدرسه‌ی نظامی کار درستی به نظر نمی‌رسد. من به شما پیشنهاد می‌کنم تا نام "سلطان تیپو ( Tipu)" را روی مدرسه‌ی خود بگذارید. آرامگاه این سرباز شجاع، آن گونه که من در جنوب هندوستان دیدم، بسیار سرزنده‌تر بود از بسیاری از ما که زنده‌ایم و یا وانمود می‌کنیم که زنده‌ایم.

ارادتمند
محمد اقبال

📕نامه‌ها و نگاشته‌های اقبال، ص ۱۷.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
📗 فکر و فلسفه‌ در جهان اسلام یک قرن پیش: پاسخ اقبال به میان محمد شریف

این نامه خطاب به پروفسور م. م. شریف نوشته شد در جواب نامهٔ مورخ ۱۷ فوریه‌ی ۱۹۲۶.


آقای شریف عزیز،
متأسفم که نمی‌توانم به پرسشهای شما پاسخ بدهم. با این همه، معتقدم که فعالیت فکری، بویژه در مصر جریان دارد و در کشورهای اسلامی فلسفه به عنوان بخشی از الهیات آموخته می‌شود. نمی‌توانم بگویم که آیا مدارس، که عموماً به روال قدیم اداره می‌شوند، مربوط به فلسفه‌ی عربی است یا نه. امّا می‌دانم که برخی از کتابهای فلسفه‌ی جدید مانند کتاب سپیده
[دم] Dawn of the Day اثر نیچه زیر عنوان کتاب الفجر به عربی ترجمه شده است. شنیدم که کتاب بوسیله شخصی در بین‌النهرین ترجمه شده است ولی خودم آن را ندیده‌ام. تا جایی که می‌دانم، علما برای بازسازی افکار مسلمانان از رهگذر فلسفه‌ی جدید هیچ کوششی به خرج نداده‌اند. ولی به خاطر وقایع اخیر دنیای اسلام انتظار چنین دگرگونیهایی می‌شود. الغای اصل خلافت برخی از اندیشه‌مندان مصر را بر آن داشته است تا در این حاشیه جهت مسأله‌ی قانون اساسی قرآن را مورد مطالعه قرار دهند. با پایان گرفتن ناآرامیهای سیاسی اسلام، پرسشهای فلسفی مطرح خواهد شد. از جهت نوشتن این نامه در پشت نامه‌ی شما پوزش می‌طلبم. فکر کردم که شاید مایل به رجوع به سئوالات خود باشید.

ارادتمند
محمد اقبال

م. م. شریف (د. ۱۹۶۵) در ایران با تاریخ فلسفه در اسلام شناخته شده که مجموعه مقالاتی است در چهار جلد مشتمل بر ۸۳ مقاله که  بیش از ۵۰ دانشور در نگارش آن مشارکت داشته‌اند.

گویا اقبال از ترجمه فارسی گفتار در روش (حکمت ناصریه) دکارت در ایران دورهٔ قاجار آگاه نبوده است. گفتنی است محمدعلی فروغی سیرحکمت در اروپا - که نخستین گام در آشنایی ایرانیان با فلسفه غرب است- را حدوداً پنج سال پس از نگارش این نامه در ۱۳۱۰/ ۱۹۳۱ منتشر ساخت.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
🥭 فرستادن انبه برای اقبال لاهوری


۲ ژوئن ۱۹۳۷
آقای اکرام عزیز،
از دریافت بسته‌ی حاوی میوه انبه بسیار خوشحال شدم. کیفیت آنها عالی است اگرچه متأسفانه به خاطر تغییر آب و هوا و یا حرارت شدید لاهور، اجرامی داخل آنها شده است که باعث بدطعم شدن آنها گشته است. امیدوارم که پیوسته سلامت باشید.

ارادتمند شما
محمد اقبال


📗نامه‌ها و نگاشته‌های اقبال لاهوری، صص ۴۵ -۴۶.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
▪️نامهٔ تسلیت اقبال لاهوری به همسر سر توماس آرنولد

لاهور ۶ ژوئیه‌ی ۱۹۳۰
از دکتر سرمحمد اقبال، وکیل دادگستری [به] بانو آرنولد عزیز،

بانو آرنولد عزیز،
برایم غیر ممکن است غم و اندوهی را که به محض شنیدن فوت شوهرتان بر من حادث شد برای شما و نانسی (Nancy) توصیف کنم. همان‌گونه که می‌دانید شاگردانش او را دیوانه‌وار دوست می‌داشتند و سایرین علاقه‌ی زایدالوصفی به او داشتند. نیک می‌دانم که تنها چند کلمه‌ی تسلیت‌آمیز نمی‌تواند غم شما را تسلی بخشد ولی، باید بدانید که مردم هندوستان، انگلیس و همه‌ی کشورهایی که او را به عنوان یک مستشرق بزرگ می‌شناختند در غم شما شریکند. در واقع، نبودن او کمبود بزرگی است برای پژوهندگان انگلیسی و نیز جهان اسلام که تا آخرین لحظات عمرش فداکارانه به آن خدمت کرد. فوت او برای من جنبه شخصی دارد زیرا، او بود که باعث شد تا من به فراگیری علاقه و دلبستگی پیدا کنم. شکی نیست که او از میان ما رفته است؛ ولی اعتقاد من این است که برای کسانی که مانند او زندگی خود را وقف خدمت به انسانیت کرده‌اند، مرگ در حکم درخشش و تابش بیشتر است. از خداوند صادقانه مسئلت میکنم که به روح پر عاطفه اش آرامش ابدی عطا فرماید، و نیز به شما [و] نانسی صبر و استقامت بخشد تا بتوانید غم فقدان او را تحمل کنید.

ارادتمند شما
محمد اقبال

📗نامه‌ها و نگاشته‌های اقبال لاهوری، صص ۹۴ - ۹۵.

▫️سر توماس آرنولد (د. ۱۹۳۰) یکی از محبوب‌ترین خاورشناسان انگلیسی در جهان اسلام به‌ویژه در شبه قاره هند است. می‌توان گفت که او از موثرترین افراد در شکل‌گیری شخصیت اقبال لاهوری بوده- از همین نامه هم چنین برمی‌آید. کتاب تاریخ گسترش اسلام او (چاپ اول ۱۸۹۶) چنان همدلانه و مطابق دیدگاه‌های مسلمانان نگاشته شده که گویی یک مسلمان راست‌کیش آن را نوشته است. آرنولد در این کتاب «نظریه شمشیر» را که در غرب قرن‌ها به‌عنوان عامل اصلی گسترش اسلام/ اسلام‌پذیری ترویج شده به چالش کشیده و مردود دانسته است. این کتاب هنوز هم تجدید چاپ می‌شود و در مدرسه‌ها و کالج‌های اسلامی در پاکستان و بریتانیا و ... خوانده می‌شود، اگر چه از نظر منابع و رویکرد و روش نقدهای بسیاری به آن وارد شده است. این کتاب در دهه پنجاه دو بار توسط ابوالفضل عزتی و حبیب‌الله آشوری به فارسی ترجمه شده که این مترجم دومی، سرنوشت شگفت‌انگیزی داشته است!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4
😊 هنوز هم هستند کسانی که از پذیرفته‌شدن در رشته تاریخ خوشحال می‌شوند!

#کنکور #رشته_تاریخ
#دانشگاه_شهید_بهشتی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
7👏6
📘 مجلهٔ علمی تازه‌بنیاد تحقیقات تاریخ ایران دوره اسلامی گروه تاریخ و باستان‌شناسی واحد علوم و تحقیقات، به مدیرمسئولی دکتر سینا فروزش و سردبیری دکتر جواد هروی، پذیرای مقاله‌های پژوهشی استادان، دانشجویان و پژوهشگران تاریخ ایران است.

🔗 نشانی سامانه:
https://sanad.iau.ir/journal/rihip

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
📔بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده

با حضور:
#دکتر_معصومعلی_پنجه
#دکتر_نگار_ذیلابی
#دکتر_سیدجمال_موسوی
#دکتر_هادی_عالم_زاده

مدیر نشست:
#دکتر_محمد_بی_طرفان

🗓 شنبه 28 مهرماه 1403، ساعت 17

🏡 سالن حافظ

🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می‌شود.

🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.

💢انجمن ایرانی تاریخ💢

💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢

🆔 @iranianhht
👏41
🪦 امروز پس از باران، ساعتی را به گورگردی در گورستان روستای نوده در لشت‌نشا گذراندم. به هنگام تماشای گورها، نام‌های درگذشتگان بیش از هر چیز دیگری توجهم را جلب می‌کند.
گورستان‌ها جای بسیار مناسبی برای بررسی دگرگونی‌ الگوهای نام‌گذاری در جامعه هستند. در میان نام‌های مردانه در این گورستان نام «گداعلی» که امروزه کاملاً منسوخ شده، یکی از نام‌های پربسامد است. در میان نام‌های زنانه، نام «سمرقند» بیش از همه جالب توجه بود!


▫️معصومعلی پنجه
۲۵ مهر ۱۴۰۳ | نوده لشت‌نشا

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍63
هادی عالم‌زاده: استاد ممتازی که همواره جویای دانش است

امروزه عموماً دو دسته‌ی عمده از مدرسان در دانشگاه‌های کشور مشغول تدریس، و تا حدی پژوهش‌اند. برخی، همانند پژوهش‌گران دانشگاه‌های معتبر جهان در رشته‌ی خاصی متخصص‌اند. برخی نیز متأسفانه تخصص لازم را برای تدریس در رشته‌ی خود ندارند اما در دانشگاه‌ها حضور دارند. در این میان کمتر کسانی را می‌توان به واقع «استاد» نامید؛ کسانی که الف. در یک رشته‌‌ی دانشگاهی تخصصی دارند؛ ب. کنجکاوانه به علوم دیگر، ادبیات و هنر، سرک می‌کشند؛ و ج. مهم‌تر از آن واجد منش یک معلم‌اند. برای اینجانب، استاد عالم‌زاده نمونه‌ی اعلای این دسته از نوادر است.

الف. استاد تاریخ
وقتی سخن از تاریخ ایران و جهان اسلام است همگان با جایگاه استاد به خوبی آشنا هستند و ناآشنایی من با این حوزه‌ی معرفتی اجازه نمی‌دهد در این وجه استاد سخنی گویم. به گواهی سایر اساتیدِ تاریخ، هادی عالم‌زاده استاد ممتاز رشته‌ی کاری خود است. خوشبختانه استاد در این حوزه دانشجویان بسیاری تربیت کرده‌اند که برخی از آنان امروزه خود اساتید صاحب‌نامی هستند و سخن در این وجه استاد را به این دوستان عزیز واگذار می‌کنم.

ب. عالمی همه‌چیزدان و عاشق فهميدن
به عنوان کسی که از زیست‌شناسی به سراغ فلسفه رفته و سال ۱۳۸۶ به استخدام دانشکده‌ی «الهیات و فلسفه» در آمدم با افرادی از رشته‌های علوم انسانی همکار شدم که هرچند هرکدام در رشته‌های خود نام‌آورانی بودند اما با یکی دو استثناء، کمتر کسی از ایشان به زیست‌شناسی و تکامل علاقه‌ای نشان می‌داد. استاد عالم‌زاده اما به واقع استثناء بودند. مکرر، و هر بار با کنجکاوی بیشتر، از اینجانب در مورد زیست‌شناسی می‌پرسیدند. نه یکی دو بار. هربار که در سالن دانشگاه ایشان را می‌دیدم باب سخنی از تکامل و زیست‌شناسی و پزشکی را پیش می‌کشیدند. گاهی حتی بحثی ناتمام را تلفنی ادامه می‌دادیم و این عادت را کماکان حفظ کرده‌اند. اما استاد صرفاً به زیست‌شناسی علاقه نداشتند. به هر مدرسی می‌رسیدند، بسته به رشته‌ی کاری او بحثی آکادمیک را پیش می‌کشیدند. در آن حوزه‌ها بسیار بیشتر می‌دانستند و کار شخص روبه‌رو بسیار سخت بود تا مبادا خبطی کند! این روحیه‌ی جویای دانش و فهم بودن را حتی پس از ترک دانشگاه نیز ادامه داده‌اند. اکنون نیز که گاه فرصتی به بنده می‌دهند تا تلفنی صحبتی کنیم سخن از زیست‌شناسی است و علوم، و لحظه‌ای به بطالت نمی‌گذرد. در حین سخن گاه می‌فرمایند «این سؤال فیزیک را از استادان فیزیک هم پرسیده‌ام و با اینکه می‌دانم کار شما فیزیک نیست اما نظر شما چیست؟»
چنین روحیه‌ای است که طی سالیان، استاد را به دانشنامه‌ای تبدیل کرده است.

ج. تجسد اخلاق
اما آنچه مهر استاد را بر دل تمامی دانشجویان و اساتید انداخته است صرفاً دانش ایشان نیست؛ بلکه ویژگی‌های اخلاقی ایشان است. به گفته‌ی خودشان «اصول‌گرای واقعی هستم نه از جنس این اصول‌گرایان حزبی!»
از اصول اخلاقیِ استاد است که برای خوش‌آمد کسی چیزی نمی‌گویند. اگر از کسی تعریف کنند فرد باید به خود افتخار کند زیرا غیرممکن است بی‌جا تعریف کنند. و وای به حال دانشجویان کم‌کار! غیر ممکن بود از سر دلسوزی و ترحم نمره‌ای به دانشجو دهند. وقتی سردبیر و مدیر مسئول نشریات تخصصی بودند تمامی مقالات را چنان زیرورو می‌کردند که گاه بر روی حاشیه‌ها جایی نبود و کاغذی را با چسب به حاشیه‌ی مقاله ضمیمه می‌کردند و با خطی بسیار زیبا ادامه‌ی اصلاحات را می‌آوردند. یکبار به ایشان عرض کردم «واقعاً حیف وقت حضرتعالی نیست که مقاله‌ای ۲۰ صفحه‌ای، با چنین کیفیت نازلی را اینگونه اصلاح کرده‌اید؟ به جای اینکار چرا نوشته‌های خودتان را منتشر نمی‌کنید که همه از آن استفاده کنیم؟»
در پاسخ فرمودند «چندین بار تصمیم گرفته‌ام مجله را واگذار کنم. اما تا روزی که این کار را نکرده‌ام وظیفه‌ی من است که این اصلاحات را انجام دهم. و به تجربه دریافته‌ام که برخی از این اصلاحات مسیر پژوهشی دانشجوهای مستعد را تغییر داده است.»

شخصیت کاریزماتیک ایشان، دانشجویان و سایر اساتید را گرد ایشان جمع می‌کرد. متأسفانه با صدور حکم بازنشستگی برای استاد، در زمانی که هنوز بالاترین سطح بازدهی را برای جامعه‌ی علمی کشور داشتند، جمع بزرگی از دانشجویان و اساتید از دانش و منش استاد محروم شدند. تقریباً روزی نیست که وقتی همکاران را در دانشکده ملاقات کنیم این سخن به میان نیاد که «واقعاً حیف شد که استاد از دانشکده رفتند! شور از دانشکده رفته است!»

سایه‌ی استاد مستدام

هادی صمدی
 @evophilosophy
👍76👏2
🔰 پیدا و ناپیدای کارنامۀ پژوهشی استاد هادی عالم‌زاده

معصومعلی پنجه 
گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات

🎤 سخنرانی ارائه شده در نشست «بررسی کارنامه تاریخ‌نگاری استاد هادی عالم‌زاده»، خانه اندیشمندان علوم انسان، ۲۸ مهر ۱۴۰۳

***
[در سه فرسته]
🔻[فرستهٔ یکم]

این جستار گزارشی است فشرده از کارنامۀ پژوهشی و تاریخ‌نگاری استاد هادی عالم‌زاده. پیش از پرداختن به این مهم، از خانۀ اندیشمندان علوم انسانی و دست‌اندرکاران برپایی این نشست به‌ویژه از دو دوست و همکار ارجمند جناب دکتر یعقوب خزایی و جناب دکتر محمد بی‌طرفان سپاسگزارم که برگزاری این برنامه مرهون کوشش و پیگیری.های آنها است.

معمولاً هر پژوهشگر و نویسنده‌ای کارنامه‌ای «پیدا» دارد که همان کتاب‌ها و مقاله‌هایی است که در طول عمر پژوهشی خود منتشر ساخته است. سیاهۀ این کارنامه در دسترس همگان است و  متخصصان با مطالعۀ این آثار می‌توانند آن را بررسی و ارزیابی کنند. استاد ما هادی عالم‌زاده هم که پژوهشگری ژرف‌اندیش و نکته‌سنج و نویسنده‌ای چیره‌دست و صاحب قلم است،  کارنامۀ پیدایی دارد که مشتمل بر چند کتاب و ده‌ها مقالۀ علمی، پژوهشی و دانشنامه‌ای است که در این جستار بخشی از آنها بررسی و ارزیابی خواهد شد. در بررسی این سویۀ پیدای کارنامۀ استاد، نگارنده می‌کوشد، بیش از نظر و داوری خود، داوری و واکنش دیگران دربارۀ این آثار را بازگوید، چرا که به تعبیر حضرت مولانا: «خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران/ گفته آید در حدیث دیگران». امّا کارنامۀ پژوهشی استاد هادی عالم‌زاده سویه‌ای «ناپیدا» نیز دارد،؛ گواینکه «حدیثی» نیست که پِنهان مانَده باشد و و بسیاری از شاگردان و همکاران او کاملاً از آن آگاه هستند. در این جستار به این سویه از کارنامۀ استاد که بی‌گمان بی‌مانند است، نیز پرداخته خواهد شد.
نخستین اثر منتشرشده از هادی عالم‌زاده، مقاله‌ای است با عنوان «نظری به ترجمه كتاب تاريخ ملل و دول اسلامی» که با همکاری زنده‌یاد دکتر حسینعلی هروی نگاشته شده و ۵۴ سال پیش در نخستین شماره مجلۀ مقالات و بررسيها (دفتر ۱، ۱۳۴۹) منتشر شده است. این مقاله هنوز هم نمونه‌ای خواندنی و سودمند و الگویی آموزنده است در نقد ترجمۀ کتابی در حوزۀ تاریخ اسلام.  گفتنی است که مقالۀ مذکور نخستین کار علمی و دانشگاهی استاد عالم‌زاده نبود. در میانۀ دهۀ چهل که هادی عالم‌زاده دانشجوی دورۀ دکتری رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران بود، دو کتاب  نسبتاً مهم در تاریخ و تمدن اسلامی را ترجمه کرد، امّا هیچ‌گاه آنها را منتشر نکرد! یکی کتاب مهم و جاافتاده (به تعبیر غربیان: کلاسیک) در مطالعات تاریخ‌نگاری اسلامی، یعنی تاریخ تاریخ‌نگاری اسلامی (A History of Muslim Historiography) نوشتۀ فرانتس روزنتال (Franz Rosenthal) (انتشارات بریل، ۱۹۵۲م) است. انجام این ترجمه درواقع تکلیف درس «تاریخ‌نگاری در اسلام» بوده که زنده‌یاد استاد دکتر عبدالحسین زرین‌کوب به ایشان سپرده بوده است. به تعبیر خود استاد: «دکتر زرین‌کوب سه تکلیف برای ما تعیین کرد که بقیه را یادم نیست ولی به من گفت: «کتاب تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام روزنتال را شما ترجمه کن که البته تا آن زمان ترجمه هم نشده بود. من هم رفتم و مثل بچۀ آدم نشستم و آن را ترجمه کردم. خلاصه من این کتاب را ترجمه کردم (اتفاقاً تا به امروز هم دست‌نویس آن را پیش خودم نگه داشته‌ام)». این کتاب بیست سال پس از آن ترجمۀ منتشر نشده، با ترجمه اسدالله آزاد با عنوان تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام (۱۳۶۶ش) منتشر شد. دیگر کتابی که ایشان  در همان دهه چهل ترجمه کرده، امّا منتشر نساخته، کتاب نهاية الرتبة في طلب الحسبة  نوشتۀ عبدالرحمان‌ بن‌ نصر شَيزَری‌ (د. ۵۸۹ق) است. این کتاب یکی از مهم‌ترین متون در حسبه‌نگاری دورۀ اسلامی است که بر آثار بعدی در این گونه بسیار تاثیر گذاشته است؛ مثلاً معالم‌ القربة ابن اِخْوَه‌ (د. ۷۲۹ق) که پرآوازه‌تر است درواقع تکمله‌ای است بر‌ نهاية الرتبة.

مهم‌ترین کار پژوهشی عالم‌زاده در  نیمه اول دهۀ پنجاه، تصحیح‌ و تحشیه‌ و تعلیق‌ تاجُ‌المصادر بوجعفرک بیهقی (د. ۵۴۴ق) است که درواقع رسالۀ ایشان بوده برای دریافت درجۀ دکتری در رشتۀ فرهنگ و تمدن اسلامی در دانشگاه تهران (تاریخ دفاع: ۱۳۵۵). این تصحیح بعداً، در دو جلد از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر شد (۱۳۶۶، ۱۳۷۵). کافی است چند صفحه از این تصحیح انتقادی را ملاحظه بفرمایید تا با نگارنده هم‌نظر شوید که بدون اغراق این تصحیح به لحاظ فنی و روشی و محتوایی یکی از نمونه‌های درخشان تصحیح متن در ایران معاصر است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
8👏2🔥1

🔻[فرستهٔ دوم]

مقدمۀ این کتاب با عنوان «کیفیت تدوین لغت عرب و سهم ایرانیان در این مهم» که بیش از  صد صفحه شده، خود پژوهشی است کم‌نظیر در مطالعۀ تاریخ فرهنگ‌نویسی عربی به عربی و عربی به فارسی که تحسین لغت‌شناسان و ادیبان، بزرگانی مانند استاد فتح‌الله مجتبایی، استاد احمد سمیعی گیلانی و استاد محمدتقی راشدمحصل را به همراه داشته است. سید علی ملکوتی در نقد و معرفی جلد دوم تاج‌المصادر (آینه پژوهش، مرداد و شهريور ۱۳۷۸، ، شماره ۵۷، صص ۴۸- ۵۱) دربارۀ این تصحیح چنین داوری کرده: «... چاپ‌ انتقادی‌ این کتاب با استفاده از پنج نسخه خطی صورت گرفته است. مصحح محترم که علاوه‌ بر‌ تصحیح‌ متن، جا به جا با اظهار نظرهای آگاهانه و شرح و توضیح بعضی لغات‌ تازه‌ یاب و نادر در زبان فارسی و مقدمه مستوفی و فاضلانه ایشان بـر جلد نخست، بر ارزش و گرانسنگی تاج‌ المصادر‌ افزوده است. نگارنده بی‌آنکه بخواهد هیچ نکته‌ای را از کار‌ ماندنی‌ مصحّح نادیده بگیرد، ضمن مطالعه صد و چند‌ صفحه‌ جلد‌ دوم، یادداشت‌هایی برداشت که بیشتر در‌ تأیید‌ و همسو با نظر پژوهنده کتاب است ...». در پایان نیز چنین آورده: «همانطور که در مقدمه اشاره شده،انصافاً متن تاج المصادر بسیار کم غلط و خوب از کار درآمده است و این نیست جز احتیاط در تصحیح متن و توجه‌ به‌ نمونه‌های چاپی که از سر حوصله و دقت غلط گیری شده است».

در اواخر دهۀ پنجاه و در دورۀ انقلاب فرهنگی که دانشگاه‌ها تعطیل بودند، هادی عالم‌زاده، کتاب اصناف در عصر عباسی نوشتهٔ صباح ابراهیم سعید الشیخلی را ترجمه کرد (چاپ اول ۱۳۶۲). این کتاب که در آن زمان در کتابخانۀ فارسی اثری بی‌نظیر بود، هنوز هم برای مطالعۀ تاریخ اجتماعی و اقتصادی دوران عباسی بسیار سودمند و آموزنده است. عبدالله سالک در نقدی که بر این کتاب نگاشته (نشردانش، مرداد و شهريور ۱۳۶۲، شماره ۱۷، صص ۵۳- ۵۵)  دربارۀ مترجم چنین داوری کرده: «مترجم فاضل کتاب در مقدمۀ خود به بعضی از نقایص پرداخته و برخی از منابع ایرانی و خارجی را که در رفع کاستیهای این کتاب مددکار خواننده می.توانند باشد یا احیاناً پاره‌ای از مباحث کتاب را به‌نحوی مستوفاتر و با تفصیل بیشتر شرح داده‌اند، معرفی کرده.است که درخور توجه و استفاده است».

دورۀ دهسالۀ همکاری استاد عالم‌زاده با مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (۱۳۶۴- ۱۳۷۴) یکی از دوران پربار کارنامۀ پژوهشی ایشان است. در این دوره ایشان افزون بر نگارش نزدیک به ۲۰ مقاله/ مدخل برای دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، مديرگروه پژوهشی ادبيات در جهان اسلام و ويراستار محور اوّل نیز بود. این بدین معنا است که بیشتر مدخل.های منتشر شده تا آن زمان (جلدهای ۱ تا ۶) از  زیر نگاه نکته‌بین و قلم پخته و سخته ایشان رده شده است. تنوع موضوعی مقاله‌های عالم‌زاده در این  دایرةالمعارف نشان آن دارد که او عالمی جامع‌الاطراف / همه‌چیزدان در حوزه‌های گوناگون تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی است. کمتر پژوهشگر و دانشنامه‌نویسی پیدا میشود که هم بتواند مدخل‌های تاریخ هنر و معماری، مانند «آجر»، «آذری، سبک» و «آرابسک» وهم مدخل‌های جغرافیای تاریخی، مانند «آزادْوار»، «آزُف»،«آشتیان»، «آغاجاری» و «اَیاسُلوق» را بنویسد؛ هم مقالۀ «ابویکر» از صدر اسلام، هم مقالۀ  «ابن‌جوزی»از دورۀ میانه و هم  مقالۀ «آزاد، ابوالکلام » از دورۀ معاصر را به رشتۀ تحریر درآرد. 

مقالۀ کوتاه، امّا پرداده و پرمایۀ «آخورْسالار» (دبا، ج ۱) یکی از مقاله‌های ارزنده عالم‌زاده در دبا است. این همان مقاله‌ای است که چارلز مِلْویل، استاد تاریخ ایران در دانشگاه کمبریج، در مرور و بررسی جلد اول دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، از آن (در کنار دو مقاله دیگر) به عنوان مقاله‌ای نام برده که «دانشمندان غربی از آن بهرۀ فراوان خواهند برد» و  مشخصاً از آن با تعبیر «مقالۀ ارزشمند «آخورسالار» (از هادی عالم‏زاده)» یاد کرده است (نک. ملویل، چارلز، «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، ترجمۀ محمدحسن گنجی، آینده، سال هفدهم آذر تا اسفند ۱۳۷۰،  شماره ۹ تا ۱۲).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
8👏2🔥1