🔹 امروز زادروز سیدحسن تقیزاده است (۵ مهر ۱۲۵۷ش).
🔸 هر پژوهشی دربارهٔ زندگی و کارنامهٔ سیاسی و فرهنگی تقیزاده، باید این ملاحظهٔ عالمانه که در آغاز مدخل «تقیزاده، سیدحسن» در دانشنامه جهان اسلام به قلم عبدالحسین آذرنگ آمده را مدنظر داشته باشد:
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
امروز که پنجم مهرماه سنهٔ ۱۳۳۷ هجری شمسی و ۱۳ ربیعالاول ۱۳۷۸ هجری قمری است درست هشتاد سال از عمر من میگذرد و مطابق روز تولد من میباشد. چه من در روز آخر رمضان (ظاهراً ۲۹ ماه) سنهٔ ۱۲۹۵ هجری قمری در تبریز متولد شدهام که مطابق بوده با ۲۷ ماه سپتامبر فرنگی سنهٔ ۱۸۷۸ مسیحی و با حساب قهقرانی با ۵ مهرماه (حساب جدید) ۱۲۵۷ هجری شمسی با حساب فرضی ماه و سال ایرانی و هجری شمسی، اگر چه آن زمان حساب زمان با ماههای ایرانی و سالهای هجری شمسی معمول نبوده و برقرار نشده بود.📕 زندگی طوفانی: خاطرات سیدحسن تقیزاده، بهکوشش ایرج افشار، ص ۹.
🔸 هر پژوهشی دربارهٔ زندگی و کارنامهٔ سیاسی و فرهنگی تقیزاده، باید این ملاحظهٔ عالمانه که در آغاز مدخل «تقیزاده، سیدحسن» در دانشنامه جهان اسلام به قلم عبدالحسین آذرنگ آمده را مدنظر داشته باشد:
تقیزاده ، سیّدحسن، از رهبران انقلاب مشروطیت ایران، از رجال سیاسی بحثانگیز معاصر و از شخصیتهای علمی ـ فرهنگی. او در زمرهٔ کسانی است که جمعی بشدت هوادار و موافق، و جمعی بغایت مخالف دارد، و مادام که همهٔ اسناد در بارهٔ وی انتشار نیافته و نقّادی تاریخی نشده است، در خصوص خفایایی از زندگی او، بویژه جنبههایی که با منافع و مصالح کشور ربط مستقیم دارد، سخن قاطعی نمیتوان گفت. منابع بسیار زیادی که به کوشش ایرج افشار (رجوع کنید به منابع مقاله) در بارهاش انتشار یافته است، و نیز انتشار زندگینامهٔ خودنوشت او (زندگی طوفانی) و دیگر یادداشتهای پراکنده در باب گوشههایی از زندگی وی، از جهات بسیاری روشنگر است، اما جنبههایی از زندگی سیاسی او هنوز هم ناشناخته، کمشناخته و در معرض مجادلات سیاسی است. زندگی طولانی او بسیار پرنوسان است، بگونهای که میتوان از چند تقیزاده متمایز سخن گفت: تقیزادهٔ جوان، آرمانگرا، انقلابی و اصلاحگر؛ تقیزادهٔ محتاط، محافظهکار، سازشکار و گاه حتی فرمانبردار دولت و مطیع قدرتهای وقت؛ و تقیزادهٔ عالم، فاضل، محقق و متتبعِ بیطرف و دقیقالنظر.📗 عبدالحسین آذرنگ، «تقیزاده، سیدحسن»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۷.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7❤2
«بلی من در سفارت روس بودم و هر روز از در بزرگ به آن سفارت میرفتم، اما بعضیها شب میآمدند آنهم از در عقب».
عبدالحسین هژیر (نخستوزیر، خرداد تا آبان ۱۳۲۷؛ هژیر در جوانی ۸ سال مترجم سفارت شوروی بود) خطاب به عباس اسکندری (نمایندهٔ جنجالی دوره پانزدهم مجلس شورای ملی (۱۳۲۶ - ۱۳۲۸) از همدان).
📗 تقیزاده، زندگی طوفانی، ص ۲۸۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
در میان کشورهای جهان، لبنان بهترین کشوری است که به مشروعترین وجهی، هم از نظر جغرافیایی، هم از نظر تاریخی و هم از نظر سیاسی، این آرزوی شکوهمند انسان را که جهان امروز ما برای بقای خود سخت به آن محتاج است، مجسّم میسازد: آرزوی همزیستی مسالمتآمیز. لبنان از این جهت، نمونه است.
📗آخرین پاراگراف کتاب تاریخ لبنان، نوشتهٔ ژاک نانته، ترجمهٔ اسدالله علوی، ص ۵۰۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
Forwarded from موزه خُردتاریخ
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار میکند:
💢 دوره آموزشی شناخت عکسهای تاریخی
👨💻مدرس دوره: محمد غفوری؛ پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ
✅ سرفصل ها:
▪️ارائه رهيافتهايی در زمينه سندشناسی عكس و سندپژوهی
▪️آشنايی با تاريخ عكاسی در جهان
▪️آشنايي با عكسهاي تاريخی ايرانی: ژانرها و پروژهها
▪️شناخت انواع عكسها و نحوه تفكيك آنها از يكديگر
▪️منابع و رسانههای انتقال عكس در ايران
▪️مقدمات فنی شناخت عكسهای تاريخی
▪️كاربست عملی عكس در تاريخنگاری
🗓 زمان شروع دوره: ۱۶ مهر ۱۴۰۳ (دوشنبهها ساعت ۱۰ تا ۱۲)
❇️ مهلت ثبت نام : ۱۵ مهرماه ۱۴۰۳
🔗 لینک ثبت نام : lms.nlai.ir
🔴 هزینه ثبت نام: ۶۰۰ هزارتومان
برای اعضا و دانشجويان: ۴۰۰ هزار تومان
ثبتنام گروهی سه نفر و بيشتر: ۴۰۰ هزار تومان
📱شماره تماس جهت راهنمایی :
۰۲۱۲۲۲۷۱۱۵۰
#عکس_های_تاریخی
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
#کتابخانه_ملی
#دوره_آموزشی
🆔 @nali_ir
💢 دوره آموزشی شناخت عکسهای تاریخی
👨💻مدرس دوره: محمد غفوری؛ پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ
✅ سرفصل ها:
▪️ارائه رهيافتهايی در زمينه سندشناسی عكس و سندپژوهی
▪️آشنايی با تاريخ عكاسی در جهان
▪️آشنايي با عكسهاي تاريخی ايرانی: ژانرها و پروژهها
▪️شناخت انواع عكسها و نحوه تفكيك آنها از يكديگر
▪️منابع و رسانههای انتقال عكس در ايران
▪️مقدمات فنی شناخت عكسهای تاريخی
▪️كاربست عملی عكس در تاريخنگاری
🗓 زمان شروع دوره: ۱۶ مهر ۱۴۰۳ (دوشنبهها ساعت ۱۰ تا ۱۲)
❇️ مهلت ثبت نام : ۱۵ مهرماه ۱۴۰۳
🔗 لینک ثبت نام : lms.nlai.ir
🔴 هزینه ثبت نام: ۶۰۰ هزارتومان
برای اعضا و دانشجويان: ۴۰۰ هزار تومان
ثبتنام گروهی سه نفر و بيشتر: ۴۰۰ هزار تومان
📱شماره تماس جهت راهنمایی :
۰۲۱۲۲۲۷۱۱۵۰
#عکس_های_تاریخی
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
#کتابخانه_ملی
#دوره_آموزشی
🆔 @nali_ir
👍1
📚 هنوزم از هدیهگرفتن کتابهای سودمند و خواندنی خوشحال میشوم، خاصه آنکه هدیهدهنده خود نویسندهٔ کتاب باشد. تاریخ سامانیان نوشتهٔ دکتر جواد هروی، دانشیار تاریخ در واحد علوم و تحقیقات تازهترین کتابی است که هدیه گرفتهام. دکتر هروی یکی از سامانیپژوهان برجستهٔ ایرانی است و این کتاب دو جلدی دستاورد سه دهه پژوهش پیوسته ایشان در تاریخ و فرهنگ ایران در عصر سامانیان است. جلد اول کتاب که نخستین بار در ۱۳۸۱ منتشر شده اکنون به چاپ پنجم رسیده و جلد دوم هم به تازگی منتشر شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍15❤2🔥2👎1
شنبه ۱۴ مهر ۱۳۵۲
...
بعدازظهر جنگ مصر و سوریه با اسرائیل شروع شد، فوری به شاهنشاه تلفنی عرض کردم. هنوز خبردار نشده بودند. فرمودند: فوری بگو روسای ستاد و نیروها [به] سعدآباد بیایند. اوامر احتیاطی بدهم.
سر شام رفتم. تمام صحبت جنگ بود. من معتقد بودم یکی از دو حالت است: یا این جنگ به صوابدید خود آمریکاییها توسّط مصریها به راه افتاده که افکار عمومی آمریکا بیشتر برای فشار بر اسرائیل آماده شود، یا اینکه اسرائیلیها مصریها را تحریک کردهاند که مقدّم بشوند و کتک بخورند که تلافی عملهای وحشیانه اخیر اسرائیل در افکار عمومی بشود. شاهنشاه میفرمودند چند نظر دیگر را باید گرفت... هم شاید شورویها با آمریکا کنار آمدهاند که فعلاً … کنار [بکشند] … تا اعراب و اسرائیل خود حساب یک دیگر را برسند، روی آن پایهٔ نهایی میتوان اقدام به صلح کرد که قوای هر دو برای خود آنها و دنیا روشن شده باشد، یا که اسرائیلیها خود به مصریها گفته باشند شما تا یک جایی از سینا را بگیرید که بعد با هم کنار بیاییم و کانال سوئز هم باز شده باشد. عرض کردم: فکر میکنم اسرائیل میداند که اگر چنین فتحی با سازش با اعراب نصیب اعراب بکند، دیگر هیچ کشور عربی و هیچ لیدر عربی حاضر به مذاکره و صلح و سازش نیست. باری از این صحبتها زیاد شد. حالا مصریها ادّعا دارند که از کانال سوئز گذشتهاند. ممکن است هم درست باشد، ولی اگر با این تجاوز دوباره یک شکست مفتضحی بخورند، دیگر جبرانناپذیر خواهد بود....
📕 یادداشتهای علم، چاپ کتابسرا، ج ۳، ص ۱۷۳.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
قرار است روز شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۳، به همت گروه تاریخ و باستانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، نشستی با عنوان «بررسی کارنامه تاریخنگاری دکتر هادی عالمزاده» با حضور خود حضرت استاد برگزار شود. در این نشست، دکتر سیدجمال موسوی و دکتر نگار ذیلابی و این کمینه نیز، اگر عمری باشد، دربارهٔ کارنامهٔ علمی و پژوهشی استادمان دکتر هادی عالمزاده سخن خواهیم راند.
شایسته ذکر است که این نشست، مجلس تجلیل/ نکوداشت/ بزرگداشت مقام علمی و دانشگاهی ایشان، به معنای مصطلح و رایج آن نیست. کسانی که با شخصیت، روحیات و خلقیات جناب استاد آشنا هستند، اطلاع دارند که ایشان همیشه مخالف برگزاری مجلس بزرگداشت برای خود بوده و ازاینروی هیچگاه به هیچ نهادی اجازه ترتیب چنین برنامهای را ندادهاند.
چرا اینها را اینجا مینویسم: جستهگریخته خبرهایی شنیدهام که برخی از شاگردان و دوستداران استاد از سوی برخی نهادها، قصد آن دارند که این نشست علمی را به مجلس بزرگداشت ایشان بدل سازند. ضمن سپاسگزاری از قدرشناسی ایشان، شایسته است که از این تصمیم و اقدام درگذرند، چرا که باعث رنجش و ناراحتی جناب استاد عالمزاده خواهد شد. از این روی، بنابر خواسته خود استاد، تاکید میشود: این مجلس، نشستی است علمی و کاملاً ساده و بدون هیچ زرقوبرقی!
معصومعلی پنجه
۱۳ مهر ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
شایسته ذکر است که این نشست، مجلس تجلیل/ نکوداشت/ بزرگداشت مقام علمی و دانشگاهی ایشان، به معنای مصطلح و رایج آن نیست. کسانی که با شخصیت، روحیات و خلقیات جناب استاد آشنا هستند، اطلاع دارند که ایشان همیشه مخالف برگزاری مجلس بزرگداشت برای خود بوده و ازاینروی هیچگاه به هیچ نهادی اجازه ترتیب چنین برنامهای را ندادهاند.
چرا اینها را اینجا مینویسم: جستهگریخته خبرهایی شنیدهام که برخی از شاگردان و دوستداران استاد از سوی برخی نهادها، قصد آن دارند که این نشست علمی را به مجلس بزرگداشت ایشان بدل سازند. ضمن سپاسگزاری از قدرشناسی ایشان، شایسته است که از این تصمیم و اقدام درگذرند، چرا که باعث رنجش و ناراحتی جناب استاد عالمزاده خواهد شد. از این روی، بنابر خواسته خود استاد، تاکید میشود: این مجلس، نشستی است علمی و کاملاً ساده و بدون هیچ زرقوبرقی!
معصومعلی پنجه
۱۳ مهر ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
Telegram
انجمن ایرانی تاریخ
باهمکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار می شود:
بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
زمان: شنبه ۲۸ مهر، ساعت ۱۷.
مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی، سالن حافظ
بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
زمان: شنبه ۲۸ مهر، ساعت ۱۷.
مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی، سالن حافظ
👍13❤5
💔 عشق ناکام علیاکبر سیاسی
📙 یک زندگی سیاسی، خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی، نشر ثالث، صص ۷۸ - ۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
خانم و آقای «ورمن (Verman)» که مرا در خانه خود به عنوان «پانسیونر» پذیرفته بودند و دو دختر داشتند یکی ۱۷ ساله و دیگری ۱۳ ساله. دختر بزرگتر نامش «فرانس» بود. از همان هفتههای اوّل فرانس و من به یکدیگر دلبستگی پیدا کردیم. فرانس چندین بار به اشاره و حتّی روزی هم به صراحت گفت:«خیال نمیکنم زن و شوهری خوبی بشویم؟»
گفتم:«خیال نمیکنم، بلکه یقین دارم».
گفت:«پس بیا زودتر ازدواج کنیم.»
من بیاختیار گفتم:« چه بهتر از این ...» ولی پس از اندکی تأمّل دریافتم که محیط ایران را فراموش کرده و در پذیرش پیشنهاد عجله کردهام. به خود میگفتم اگر این دختر خانم فرنگی را من به تهران ببرم در آنجا چگونه زندگی خواهد؟ او از قدم اوّل در زحمت خواهد بود. برای قضای حاجت مستراح فرنگی (توالت) که نداریم، باید برود سرچاه خلا بنشیند که عادت ندارد. برای دست و روشویی آب جاری نداریم بلکه باید مثل دیگران یا لب حوض یا در پاشیر آبانبار این کار را انجام دهد یا برایش لگن و آفتابه حاضر کنیم. برای استحمام حمّام خصوصی و وان و دوش که نه تنها در خانه ما، در خانه صدراعظم هم وجود ندارد. باید به حمّام عمومی زنانه برود و زنهای متدیّن متعصب که فرنگی را نجس میدانند در آنجا چگونه راهش خواهند داد؟ از اینها همه بالاتر و مهمتر این که پدرم با تعصُب مذهبی که دارد هیچگاه با چنین ازدواجی موافقت نخواهد کرد. در نتیجه این سبک و سنگین کردن افکار سرانجام با کمال تأسّف تصمیم گرفتم آن دختر دلداه زیبا را از فکر ازدواج منصرف سازم. چندی بعد نامهای از تهران رسیده بود آن را جلوی او باز کردم و خواندم و با ابرویی درهم کشیده به او گفتم برای ازدواج از پدر و مادرم اجازه خواسته بودم اینک جواب دادهاند که اولاً جوان بیستویک ساله زود است که زن اختیار کند. ثانیاً تا تحصیلات من به کلّی تمام نشده و دکتری نگرفتهام نمیتوانند با زنگرفتن من موافقت کنند.
فرانس از شنیدن این خبر ناراحت شد؛ من هم از این که ناچار شدم چنین دروغ مصلحتآمیزی بگویم ناراحت شدم و ما هر دو با چشمان اشکآلود یکدیگر را در آغوش کشیدیم؛ او ناراحت از این که چرا این امر خیر باید یکی دو سال به تأخیر بیفتد تا من دکترای خود را بگیرم و من از این که چرا این امر خیر و دلخواه نمیتواند هرگز صورت پذیرد.
📙 یک زندگی سیاسی، خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی، نشر ثالث، صص ۷۸ - ۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7😢4❤1
▪️تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ یکم
دیروز (۱۶ مهر ۱۴۰۳) حامد قدوسی در ایکس (همچنین نک. اینجا در تلگرام) نوشته بود که پادکستی دربارۀ ابنسینا و خوارزمی را گوش میداده که در آن مصاحبهشونده - همین استیون فردریک استار که در این یادداشت به او میپردازم- این دو دانشمند را «متعلق به ازبکستان و ترکمنستان» دانسته و هیچ اشارهای به اصل و تبار ایرانی آنها نکرده و حتی سلطان محمود غزنوی «تُرک» را هم «افغانستانی» دانسته است. آقای قدوسی در توضیحی کوتاه با ذکر دو نمونه از دانشوران اروپایی، کانت و فروید، کوشیده این ادعای استار را رد کند که البته استدلال کاملاً درستی است. این استار کیست؟
استیون فردریک استار (زادۀ ۱۹۴۰؛ Stephen Frederick Starr) راهبردشناسی آمریکایی است. او در رشتۀ تاریخ از پرینستون دکتری گرفته، امّا کارش را با باستانشناسی در ترکیه آغاز کرده (۱۹۷۴)؛ از سی سال پیش (۱۹۹۶) پس از پایهگذاری موسسۀ آسیای مرکزی-قفقاز ( The Central Asia-Caucasus Institute / CACI ) وابسته به دانشگاه جان هاپکینز، رئیس آن شده و رفته سراغ گذشته و اکنون آسیای میانه و قفقاز؛ از بیست سال پیش تا کنون، ۵۹ کتاب (بهتنهایی یا با همکاری دیگران) دربارۀ آسیای میانه (بهمعنای وسیع آن) و قفقاز و جاده ابریشم منتشر ساخته است! آخرین کتابش این است: <آسیای مرکزی بزرگتر بهعنوان جزئی (مولفهای) از راهبرد جهانی ایالات متحده> (Greater Central Asia as a Component of U.S. Global Strategy). اکنون او را بهعنوان استاد «مطالعات پیشرفتۀ بینالملل» میشناسند.
پنج سال پیش (۱۳۹۸) یکی از کتابهای او که عنوانی بسیار جذاب و دلربا دارد توسط مترجم پرکار حسن افشار به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز منتشر شد: روشنگری در محاق: عصر طلایی آسیای میانه از حملۀ اعراب تا حکومت تیمور لنگ (Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane ). پیشگفتار کتاب (ص ۳) با این جملهها آغاز شده: «نگارش این کتاب به معنی آن نیست که من پاسخ پرسشهایی را که پیش کشیدهام خود میدانم، یا حتی احاطۀ خاصی به خیل موضوعها و زمینههای مورد بحثم دارم. کتاب را برای این نوشتم که خود علاقهمند بودم چنین اثری را بخوانم». در ادامه به نادرستی مدعی شده چون کسی چنین کتابی ننوشته من رفتم سراغ این موضوع! باز البته تاکید میکند: «گزاف خواهد بود که بگویم من صلاحیت تالیف این اثر را داشتهام». درواقع بهروشنی میگوید من در این موضوع، تاریخ آسیای میانه، تخصصی ندارم و صرفاً به این حوزه علاقهمندم.
این علاقه از کجا آمده؟ «جهان ایرانی زمانی به روی من در گشود که هجده ساله بودم و با هماتاق سال اولم در یِیل، هوشنگ نصر، آشنا شدم که پدرش شهردار وقت تهران بود [منظور سیدمحسن نصر است که در ۱۳۳۲ چندماهی شهردار تهران بود]. او پزشک متعهدی شد و کمر به خدمت کشورش بست. نخستین تماس من با جهان ترکزبان از رهگذر کار باستانشناسیام در گوردیون ترکیه، جایی که اسکندر مقدونی گره گوردیون را برید، آغاز شد و طی چند فصل کار نقشهبرداری از جادههای باستانی آناتولی ادامه یافت. هیچ یک از این ارتباطها مرا متخصص در هیچ زمینهای نمیکرد، اما از این تماسهای اولیه تا به امروز برای من کاملاً طبیعی شده که جهانهای ایرانی و ترک را زیستگاههای مردمانی قابل تحسین بشمارم، کسانی که میان آنها دوستان خوب بسیاری دارم».
این کتاب را تازه تابستان ۱۴۰۳ خریدم و روی دست گرفتم که بخوانم. روشنگری در محاق کتابی است با بیش از پانصد صفحه در پانزده فصل. عنوانهای فصلها همچون عنوان اصلی شاعرانه و دلبرانه هستند. مثلاً فصل پنجم: باد شرقی بر فراز بغداد؛ فصل ششم: حکیمان خانهبهدوش؛ فصل دوازدهم: زلزله در کاخ فرمانروایی سلجوقیان! اگر نظری به پینوشتها بیاندازید میبینید که منابع نگارش این کتاب همه انگلیسی است (تَکوتوک روسی هم دیده میشود). در واقع این کتاب براساس مطالعات جدید و ترجمههای انگلیسی برخی از منابع کهن نگاشته شده و نویسنده هیچ منبع دستاولی به زبان عربی یا فارسی یا ترکی را ندیده است! با این حساب روشن است که ما با اثری عمومی، ترویجی و تبلیغی روبهرو هستیم نه اثری پژوهشی و دانشگاهی (که اصیل و بدیع باشد).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ یکم
دیروز (۱۶ مهر ۱۴۰۳) حامد قدوسی در ایکس (همچنین نک. اینجا در تلگرام) نوشته بود که پادکستی دربارۀ ابنسینا و خوارزمی را گوش میداده که در آن مصاحبهشونده - همین استیون فردریک استار که در این یادداشت به او میپردازم- این دو دانشمند را «متعلق به ازبکستان و ترکمنستان» دانسته و هیچ اشارهای به اصل و تبار ایرانی آنها نکرده و حتی سلطان محمود غزنوی «تُرک» را هم «افغانستانی» دانسته است. آقای قدوسی در توضیحی کوتاه با ذکر دو نمونه از دانشوران اروپایی، کانت و فروید، کوشیده این ادعای استار را رد کند که البته استدلال کاملاً درستی است. این استار کیست؟
استیون فردریک استار (زادۀ ۱۹۴۰؛ Stephen Frederick Starr) راهبردشناسی آمریکایی است. او در رشتۀ تاریخ از پرینستون دکتری گرفته، امّا کارش را با باستانشناسی در ترکیه آغاز کرده (۱۹۷۴)؛ از سی سال پیش (۱۹۹۶) پس از پایهگذاری موسسۀ آسیای مرکزی-قفقاز ( The Central Asia-Caucasus Institute / CACI ) وابسته به دانشگاه جان هاپکینز، رئیس آن شده و رفته سراغ گذشته و اکنون آسیای میانه و قفقاز؛ از بیست سال پیش تا کنون، ۵۹ کتاب (بهتنهایی یا با همکاری دیگران) دربارۀ آسیای میانه (بهمعنای وسیع آن) و قفقاز و جاده ابریشم منتشر ساخته است! آخرین کتابش این است: <آسیای مرکزی بزرگتر بهعنوان جزئی (مولفهای) از راهبرد جهانی ایالات متحده> (Greater Central Asia as a Component of U.S. Global Strategy). اکنون او را بهعنوان استاد «مطالعات پیشرفتۀ بینالملل» میشناسند.
پنج سال پیش (۱۳۹۸) یکی از کتابهای او که عنوانی بسیار جذاب و دلربا دارد توسط مترجم پرکار حسن افشار به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز منتشر شد: روشنگری در محاق: عصر طلایی آسیای میانه از حملۀ اعراب تا حکومت تیمور لنگ (Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane ). پیشگفتار کتاب (ص ۳) با این جملهها آغاز شده: «نگارش این کتاب به معنی آن نیست که من پاسخ پرسشهایی را که پیش کشیدهام خود میدانم، یا حتی احاطۀ خاصی به خیل موضوعها و زمینههای مورد بحثم دارم. کتاب را برای این نوشتم که خود علاقهمند بودم چنین اثری را بخوانم». در ادامه به نادرستی مدعی شده چون کسی چنین کتابی ننوشته من رفتم سراغ این موضوع! باز البته تاکید میکند: «گزاف خواهد بود که بگویم من صلاحیت تالیف این اثر را داشتهام». درواقع بهروشنی میگوید من در این موضوع، تاریخ آسیای میانه، تخصصی ندارم و صرفاً به این حوزه علاقهمندم.
این علاقه از کجا آمده؟ «جهان ایرانی زمانی به روی من در گشود که هجده ساله بودم و با هماتاق سال اولم در یِیل، هوشنگ نصر، آشنا شدم که پدرش شهردار وقت تهران بود [منظور سیدمحسن نصر است که در ۱۳۳۲ چندماهی شهردار تهران بود]. او پزشک متعهدی شد و کمر به خدمت کشورش بست. نخستین تماس من با جهان ترکزبان از رهگذر کار باستانشناسیام در گوردیون ترکیه، جایی که اسکندر مقدونی گره گوردیون را برید، آغاز شد و طی چند فصل کار نقشهبرداری از جادههای باستانی آناتولی ادامه یافت. هیچ یک از این ارتباطها مرا متخصص در هیچ زمینهای نمیکرد، اما از این تماسهای اولیه تا به امروز برای من کاملاً طبیعی شده که جهانهای ایرانی و ترک را زیستگاههای مردمانی قابل تحسین بشمارم، کسانی که میان آنها دوستان خوب بسیاری دارم».
این کتاب را تازه تابستان ۱۴۰۳ خریدم و روی دست گرفتم که بخوانم. روشنگری در محاق کتابی است با بیش از پانصد صفحه در پانزده فصل. عنوانهای فصلها همچون عنوان اصلی شاعرانه و دلبرانه هستند. مثلاً فصل پنجم: باد شرقی بر فراز بغداد؛ فصل ششم: حکیمان خانهبهدوش؛ فصل دوازدهم: زلزله در کاخ فرمانروایی سلجوقیان! اگر نظری به پینوشتها بیاندازید میبینید که منابع نگارش این کتاب همه انگلیسی است (تَکوتوک روسی هم دیده میشود). در واقع این کتاب براساس مطالعات جدید و ترجمههای انگلیسی برخی از منابع کهن نگاشته شده و نویسنده هیچ منبع دستاولی به زبان عربی یا فارسی یا ترکی را ندیده است! با این حساب روشن است که ما با اثری عمومی، ترویجی و تبلیغی روبهرو هستیم نه اثری پژوهشی و دانشگاهی (که اصیل و بدیع باشد).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
▪️تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ دوم
مشکل کجاست؟ مشکل این است که قرار بوده نویسنده تاریخ سرزمینی را بنویسد که مردمانش از دو گروه قومی بودند: ایرانیتبار/ فارسیزبانان و ترکتبار/ ترکیزبان. منطقهای که در طول تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود/ Transoxiana نامیده میشده و از دو قرن پیش دیگران، غربیان و روسها، به آن آسیای مرکزی یا آسیای میانه میگویند و تازه یک قرن است که در آنجا جمهورهای قومی ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و قزاقزستان و قرقیزستان شکلگرفته و به اینها اضافه کنید افغانستان که آنهم نامی است نوپدید. مورخان دانشگاهی وقتی تاریخ این ناحیه را در دوران باستان و دوران میانه تا سلطۀ روسها مینویسند در اشاره به ساکنان این منطقه با دقت و باریکبینی تمام مینویسند: ترکان/ ترکیزبانان و ایرانیان/ پارسیان/ فارسیزبانان نه ازبک و تاجیک و ترکمن و افغان و ... .
حال ببینیم استار تاریخ فرارود را چگونه روایت کرده است. در یکی از بخشهای مقدماتی کتاب که «بازیگران» فرهنگی و سیاسی در فرارود دوره میانه را به ترتیب الفبا معرفی کرده، اولین فرد را اینگونه توصیف کرده: «ابن راوندی، ابوالحسن احمد (۸۲۰- ۸۵۹/ ۲۰۵ - ۲۴۵)، اندیشمند پرکار افغان که از یهودیت و اسلام خارج شد و پاک پشت پا به دین زد و یک عقلگرای (= اعتزالی) کامل عیار شد». خیلی روشن است که با هیچ متر و معیاری (هیچ منبع و سندی) نمیتوان «ابنراوندی» را «افغان» دانست! اساساً در قرن سوم هیچکس خودش را افغان نمینامید! درست است که دربارۀ زندگی ابنراوندی آگاهیهای ما بسیار اندک است، امّا «ابن راوندی را گروهی اهل راوند كاشان و برخی دیگر از مروالرود خراسان دانستهاند كه در بغداد ساكن بوده است» (نک. «ابنراوندی»، در دبا). بلافاصله بازیگری بعدی را که ابنسینا است اینگونه معرفی کرده: ابنسینا، ابوعلی حسین (۹۸۰ - ۱۰۳۷/ ۳۷۰- ۴۲۸) فیلسوف، متکلم، ریاضیدان، و نویسندۀ قانون در طب که پانصد سال کتاب درس پزشکی در جهان اسلام و اروپا بود. کتاب شفا و کتاب نجات او نیز به سبب توافق ظریف عقل و ایمان در آنها به همان اندازه پرنفوذ بودند. غزالی به مقابلۀ مستقیم با میراث او در الاهیات پرداخت». هیچ اشارهای به زادگاه و تبار او نمیکند! دو صفحه بعد اما میبینیم در معرفی بوزجانی، ابوالوفا، نوشته: «دانشمند افغان پیشتاز در بغداد و گرگانج»! جالب و عجیب است هنگامی که رازی، بیهقی، خیام، عطار، فردوسی، نظامالملک و... را هم معرفی کرده برای آنها وصف «ایرانی» یا «پارسی/ ایرانی» بهکار نبرده، دربارۀ ترکان هم هیچ وصفی بهکار نبرده مثلاً در معرفی کاشغری و بلاساغونی نگفته نویسندۀ ترک. در سرتاسر متن کتاب این اشکال و نقص بزرگ مشاهده میشود و کار خواندن کتاب را برای متخصصان و مطلعان از تاریخ این ناحیه به شکنجه تبدیل میکند. همهجا سخن از ازبکستان و تاجیکستان و افغانستان و... است، نامهایی نوظهور که در آن زمان هیچ معنایی ندارند؛ مثل این است که کسی کتابی بنویسد با عنوان «تاریخ اسرائیل در عصر عباسی» و در سرتاسر متن بهجای فلسطین بنویسد: «اسرائیل»! به این اشکال جدی در تاریخنویسی میگویند: «زمانپریشی».
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ دوم
مشکل کجاست؟ مشکل این است که قرار بوده نویسنده تاریخ سرزمینی را بنویسد که مردمانش از دو گروه قومی بودند: ایرانیتبار/ فارسیزبانان و ترکتبار/ ترکیزبان. منطقهای که در طول تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود/ Transoxiana نامیده میشده و از دو قرن پیش دیگران، غربیان و روسها، به آن آسیای مرکزی یا آسیای میانه میگویند و تازه یک قرن است که در آنجا جمهورهای قومی ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و قزاقزستان و قرقیزستان شکلگرفته و به اینها اضافه کنید افغانستان که آنهم نامی است نوپدید. مورخان دانشگاهی وقتی تاریخ این ناحیه را در دوران باستان و دوران میانه تا سلطۀ روسها مینویسند در اشاره به ساکنان این منطقه با دقت و باریکبینی تمام مینویسند: ترکان/ ترکیزبانان و ایرانیان/ پارسیان/ فارسیزبانان نه ازبک و تاجیک و ترکمن و افغان و ... .
حال ببینیم استار تاریخ فرارود را چگونه روایت کرده است. در یکی از بخشهای مقدماتی کتاب که «بازیگران» فرهنگی و سیاسی در فرارود دوره میانه را به ترتیب الفبا معرفی کرده، اولین فرد را اینگونه توصیف کرده: «ابن راوندی، ابوالحسن احمد (۸۲۰- ۸۵۹/ ۲۰۵ - ۲۴۵)، اندیشمند پرکار افغان که از یهودیت و اسلام خارج شد و پاک پشت پا به دین زد و یک عقلگرای (= اعتزالی) کامل عیار شد». خیلی روشن است که با هیچ متر و معیاری (هیچ منبع و سندی) نمیتوان «ابنراوندی» را «افغان» دانست! اساساً در قرن سوم هیچکس خودش را افغان نمینامید! درست است که دربارۀ زندگی ابنراوندی آگاهیهای ما بسیار اندک است، امّا «ابن راوندی را گروهی اهل راوند كاشان و برخی دیگر از مروالرود خراسان دانستهاند كه در بغداد ساكن بوده است» (نک. «ابنراوندی»، در دبا). بلافاصله بازیگری بعدی را که ابنسینا است اینگونه معرفی کرده: ابنسینا، ابوعلی حسین (۹۸۰ - ۱۰۳۷/ ۳۷۰- ۴۲۸) فیلسوف، متکلم، ریاضیدان، و نویسندۀ قانون در طب که پانصد سال کتاب درس پزشکی در جهان اسلام و اروپا بود. کتاب شفا و کتاب نجات او نیز به سبب توافق ظریف عقل و ایمان در آنها به همان اندازه پرنفوذ بودند. غزالی به مقابلۀ مستقیم با میراث او در الاهیات پرداخت». هیچ اشارهای به زادگاه و تبار او نمیکند! دو صفحه بعد اما میبینیم در معرفی بوزجانی، ابوالوفا، نوشته: «دانشمند افغان پیشتاز در بغداد و گرگانج»! جالب و عجیب است هنگامی که رازی، بیهقی، خیام، عطار، فردوسی، نظامالملک و... را هم معرفی کرده برای آنها وصف «ایرانی» یا «پارسی/ ایرانی» بهکار نبرده، دربارۀ ترکان هم هیچ وصفی بهکار نبرده مثلاً در معرفی کاشغری و بلاساغونی نگفته نویسندۀ ترک. در سرتاسر متن کتاب این اشکال و نقص بزرگ مشاهده میشود و کار خواندن کتاب را برای متخصصان و مطلعان از تاریخ این ناحیه به شکنجه تبدیل میکند. همهجا سخن از ازبکستان و تاجیکستان و افغانستان و... است، نامهایی نوظهور که در آن زمان هیچ معنایی ندارند؛ مثل این است که کسی کتابی بنویسد با عنوان «تاریخ اسرائیل در عصر عباسی» و در سرتاسر متن بهجای فلسطین بنویسد: «اسرائیل»! به این اشکال جدی در تاریخنویسی میگویند: «زمانپریشی».
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
▪️ تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ سوم
استار هرچه باشد، مورخ یا پژوهشگر «تاریخ آسیای میانه در دورۀ اسلامی/ دورۀ میانه (از فتح اسلامی تا فتح روسی) نیست! یعنی کسی نیست که زبان عربی و فارسی و ترکی بداند و منابع تاریخی این دوره را بشناسد، مثلاً آثار ابنسینا و بیرونی و نرشخی و کاشغری و بلاساغونی و ... را به زبان اصلی دیده باشد و خوانده باشد.
این کتاب از منظر تاریخ فرهنگ و تمدن کتابی ضد ایرانی و حتّی ضد ترکی است! درواقع نویسنده هویت ایرانی و هویت ترکی را که چند هزارسال در این ناحیه سابقه دارد، در ذکر تاریخ آسیای میانه آشکارا نادیده گرفته و بهجای آن از از هویتهای نوپدید معاصر سخن رانده است. کافی است مطالب ذیل عنوان «طبقه روشنفکر» (صفحات ۳۸ - ۴۹) را بخوانید تا ببینید که نویسنده چگونه تاریخ را وارونه روایت کرده است. در این بخش در ابتدا بهدرستی و با «زبان و بیان تاریخی» چنین آورده اینکه «فردی از آسیای میانه که هزار سال پیش به زبان عربی مینوشت همانقدر عرب بود که یک ژاپنی که امروزه کتابی به انگلیسی مینویسد انگلیسی است». سپس به نقل از ریچارد فرای مینویسد بیشتر دانشمندان «غیرعرب» بودند و در توضیح آن میآورد که «بیشتر آنها نسبتی ایرانی داشتند و به زبان ایرانی سخن میگفتند، ولی شمار فزایندهای نیز ترکزبان بودند. زبانهای بومی متعدد آنها یا از گروه زبانهای ایرانی بود یا ترکی». در ادامه میپرسد: «پس آیا آنها ایرانی یا ترکیهای به معنای امروزی آن بودند؟» در پاسخ به این پرسش امّا درست و نادرست را درهم میآمیزد تا ثابت کند «ایرانیان» و «ترکان» ساکن در ایران و ترکیه با ایرانیان و ترکان آسیای میانه فرق دارند و اساساً اینها زبان هم را نمیفهمند! سپس در میانۀ بحث از قومیت و زبان، به تفاوت مذهبی (شیعه و سنی) ایرانیان امروز با دیگر فارسیزبانان، فارسیزبانان افغانستان و تاجیکستان، اشاره میکند تا بگوید این دو گروه فارسیزبان در گذشته هم از یکدیگر مجزا بودند و زبانشان دو دو زبان بوده است!
گفتنی است که مترجم و ناشر کتاب نه در مقدمه و نه در حاشیه هیچ اشارهای به این نقص و ایراد اساسی این کتاب نکردهاند. قاعدتاً بررسان وزارت ارشاد هم که در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند! در نمایه کتاب هم غیر از «ترکمنستان» دیگر اعلام جغرافیایی مانند «ازبکستان»، «تاجیکستان» و ... از قلم افتاده و «ایران» نیز نیامده است!
همینجا از چند تن از دانشجویانم که این کتاب را پیش از خواندن به آنها معرفی و پیشنهاد کرده بودم، پوزش میخواهم! این کتاب البته برای آشنایی با دیدگاههای یکی از استراتژیستهای آمریکایی دربارۀ منطقۀ آسیای میانه احتمالاً سودمند باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
۱۷ مهر ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ سوم
استار هرچه باشد، مورخ یا پژوهشگر «تاریخ آسیای میانه در دورۀ اسلامی/ دورۀ میانه (از فتح اسلامی تا فتح روسی) نیست! یعنی کسی نیست که زبان عربی و فارسی و ترکی بداند و منابع تاریخی این دوره را بشناسد، مثلاً آثار ابنسینا و بیرونی و نرشخی و کاشغری و بلاساغونی و ... را به زبان اصلی دیده باشد و خوانده باشد.
این کتاب از منظر تاریخ فرهنگ و تمدن کتابی ضد ایرانی و حتّی ضد ترکی است! درواقع نویسنده هویت ایرانی و هویت ترکی را که چند هزارسال در این ناحیه سابقه دارد، در ذکر تاریخ آسیای میانه آشکارا نادیده گرفته و بهجای آن از از هویتهای نوپدید معاصر سخن رانده است. کافی است مطالب ذیل عنوان «طبقه روشنفکر» (صفحات ۳۸ - ۴۹) را بخوانید تا ببینید که نویسنده چگونه تاریخ را وارونه روایت کرده است. در این بخش در ابتدا بهدرستی و با «زبان و بیان تاریخی» چنین آورده اینکه «فردی از آسیای میانه که هزار سال پیش به زبان عربی مینوشت همانقدر عرب بود که یک ژاپنی که امروزه کتابی به انگلیسی مینویسد انگلیسی است». سپس به نقل از ریچارد فرای مینویسد بیشتر دانشمندان «غیرعرب» بودند و در توضیح آن میآورد که «بیشتر آنها نسبتی ایرانی داشتند و به زبان ایرانی سخن میگفتند، ولی شمار فزایندهای نیز ترکزبان بودند. زبانهای بومی متعدد آنها یا از گروه زبانهای ایرانی بود یا ترکی». در ادامه میپرسد: «پس آیا آنها ایرانی یا ترکیهای به معنای امروزی آن بودند؟» در پاسخ به این پرسش امّا درست و نادرست را درهم میآمیزد تا ثابت کند «ایرانیان» و «ترکان» ساکن در ایران و ترکیه با ایرانیان و ترکان آسیای میانه فرق دارند و اساساً اینها زبان هم را نمیفهمند! سپس در میانۀ بحث از قومیت و زبان، به تفاوت مذهبی (شیعه و سنی) ایرانیان امروز با دیگر فارسیزبانان، فارسیزبانان افغانستان و تاجیکستان، اشاره میکند تا بگوید این دو گروه فارسیزبان در گذشته هم از یکدیگر مجزا بودند و زبانشان دو دو زبان بوده است!
گفتنی است که مترجم و ناشر کتاب نه در مقدمه و نه در حاشیه هیچ اشارهای به این نقص و ایراد اساسی این کتاب نکردهاند. قاعدتاً بررسان وزارت ارشاد هم که در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند! در نمایه کتاب هم غیر از «ترکمنستان» دیگر اعلام جغرافیایی مانند «ازبکستان»، «تاجیکستان» و ... از قلم افتاده و «ایران» نیز نیامده است!
همینجا از چند تن از دانشجویانم که این کتاب را پیش از خواندن به آنها معرفی و پیشنهاد کرده بودم، پوزش میخواهم! این کتاب البته برای آشنایی با دیدگاههای یکی از استراتژیستهای آمریکایی دربارۀ منطقۀ آسیای میانه احتمالاً سودمند باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
۱۷ مهر ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
جغد جنگ | ملکالشعرا بهار
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کزو بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همیزند صلای مرگ نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همیدهد ندای خوف و میرسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلقهاگره شود هوای او
در آن زمان که نای حرب دردمد
زمانه بینوا شود ز نای او
به گوشها خروش تندر اوفتد
ز بانگ توپ و غرش و هرای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او
رونده تانک، همچو کوه آتشین
هزار گوش کر کند صدای او
همی خزد چو اژدها و درچکد
به هر دلی شرنگ جانگزای او
چو پر بگسترد عقاب آهنین
شکار اوست شهر و روستای او
هزار بیضه هر دمی فرو هلد
اجل دوان چو جوجه از قفای او
کلنگ سان دژ پرنده بنگری
به هندسی صفوف خوشنمای او
چو پاره پاره ابرکافکند همی
تگرگ مرگ، ابر مرگزای او
به هرکرانه دستگاهی آتشین
جحیمی آفریده در فضای او
ز دود و آتش و حریق و زلزله
ز اشک وآه و بانگ های های او
به رزمگه «خدای جنگ» بگذرد
چو چشم شیر، لعلگون قبای او
امل، جهان ز قعقع سلاح وی
اجل، دوان به سایهٔ لوای او
نهان بگرد، مغفر و کلاه وی
به خون کشیده موزه و ردای او
به هر زمین که بگذرد بگسترد
نهیب مرگ و درد، ویل و وای او
دو چشم و گوش دهرْ کور و کر شود
چو برشود نفیر کرنای او
جهانخوران گنجبر به جنگ بر
مسلطند و رنج و ابتلای او
بقای غول جنگ هست درد ما
فنای جنگبارگان دوای او
زغول جنگ وجنگبارگی بتر
سرشت جنگباره و بقای او
الا حذر ز جنگ و جنگبارگی
که آهریمن است مقتدای او
نبینی آنکه ساختند از اتم
تمامتر سلیحی اذکیای او؟
نهیبش ار به کوه خاره بگذرد
شود دوپاره کوه از التقای او
تف سموم او به دشت و در کند
ز جانور تفیده تا گیای او
شود چو شهر لوط، شهره بقعتی
کز این سلاح داده شد جزای او
نماند ایچ جانور به جای بر
نه کاخ و کوخ و مردم و سرای او
به ژاپن اندرون یکی دو بمب از آن
فتاد و گشت باژگون بنای او
تو گفتی آنکه دوزخ اندرو دهان
گشاد و دم برون زد اژدهای او
سپس بهدم فروکشید سر بسر
ز خلق و وحش و طیر و چارپای او
شد آدمی بسان مرغ بابزن
فرسپ خانه گشت گردنای او
بود یقین که زی خراب ره برد
کسی که شد غراب رهنمای او
به خاک مشرق از چه رو زنند ره
جهانخوران غرب و اولیای او
گرفتم آنکه دیگ شد گشادهسر
کجاست شرم گربه و حیای او
کسی که در دلش به جز هوای زر
نیافریده بویهای خدای او
رفاه و ایمنی طمع مدار هان
ز کشوری که گشت مبتلای او
به خویشتن هوان و خواری افکند
کسی که در دل افکند هوای او
نهند منت نداده بر سرت
وگر دهند چیست ماجرای او
بنان ارزنت بساز و کن حذر
ز گندم و جو و مس و طلای او
بسان کَه که سوی کَهرُبا رود
رود زر تو سوی کیمیای او
نه دوستیش خواهم و نه دشمنی
نه ترسم از غرور و کبریای او
همه فریب و حیلتست و رهزنی
مخور فریب جاه و اعتلای او
غنای اوست اشک چشم رنجبر
مبین به چشم ساده در غنای او
عطاش را نخواهم و لقاش را
که شومتر لقایش از عطای او
لقای او پلید چون عطای وی
عطای وی کریه چون لقای او
*
*
کجاست روزگار صلح و ایمنی
شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری
حیات جاودانی و صفای او
فنای جنگ خواهم از خدا که شد
بقای خلق بسته در فنای او
زهی کبوتر سپید آشتی
که دل برد سرود جانفزای او
رسید وقت آنکه جغد جنگ را
جدا کنند سر به پیش پای او
*
*
بهار طبع من شگفته شد، چو من
مدیح صلح گفتم و ثنای او
برین چکامه آفرین کند کسی
که پارسی شناسد و بهای او
بدین قصیده برگذشت شعر من
ز بن درید و از اماصحای او
شد اقتدا به اوستاد دامغان
«فغان از این غراب بین و وای او»
🔗 گنجور
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کزو بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر غذای او
همیزند صلای مرگ نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همیدهد ندای خوف و میرسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور، گرد پاره شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بر وزد
به حلقهاگره شود هوای او
در آن زمان که نای حرب دردمد
زمانه بینوا شود ز نای او
به گوشها خروش تندر اوفتد
ز بانگ توپ و غرش و هرای او
جهان شود چو آسیا و دم به دم
به خون تازه گردد آسیای او
رونده تانک، همچو کوه آتشین
هزار گوش کر کند صدای او
همی خزد چو اژدها و درچکد
به هر دلی شرنگ جانگزای او
چو پر بگسترد عقاب آهنین
شکار اوست شهر و روستای او
هزار بیضه هر دمی فرو هلد
اجل دوان چو جوجه از قفای او
کلنگ سان دژ پرنده بنگری
به هندسی صفوف خوشنمای او
چو پاره پاره ابرکافکند همی
تگرگ مرگ، ابر مرگزای او
به هرکرانه دستگاهی آتشین
جحیمی آفریده در فضای او
ز دود و آتش و حریق و زلزله
ز اشک وآه و بانگ های های او
به رزمگه «خدای جنگ» بگذرد
چو چشم شیر، لعلگون قبای او
امل، جهان ز قعقع سلاح وی
اجل، دوان به سایهٔ لوای او
نهان بگرد، مغفر و کلاه وی
به خون کشیده موزه و ردای او
به هر زمین که بگذرد بگسترد
نهیب مرگ و درد، ویل و وای او
دو چشم و گوش دهرْ کور و کر شود
چو برشود نفیر کرنای او
جهانخوران گنجبر به جنگ بر
مسلطند و رنج و ابتلای او
بقای غول جنگ هست درد ما
فنای جنگبارگان دوای او
زغول جنگ وجنگبارگی بتر
سرشت جنگباره و بقای او
الا حذر ز جنگ و جنگبارگی
که آهریمن است مقتدای او
نبینی آنکه ساختند از اتم
تمامتر سلیحی اذکیای او؟
نهیبش ار به کوه خاره بگذرد
شود دوپاره کوه از التقای او
تف سموم او به دشت و در کند
ز جانور تفیده تا گیای او
شود چو شهر لوط، شهره بقعتی
کز این سلاح داده شد جزای او
نماند ایچ جانور به جای بر
نه کاخ و کوخ و مردم و سرای او
به ژاپن اندرون یکی دو بمب از آن
فتاد و گشت باژگون بنای او
تو گفتی آنکه دوزخ اندرو دهان
گشاد و دم برون زد اژدهای او
سپس بهدم فروکشید سر بسر
ز خلق و وحش و طیر و چارپای او
شد آدمی بسان مرغ بابزن
فرسپ خانه گشت گردنای او
بود یقین که زی خراب ره برد
کسی که شد غراب رهنمای او
به خاک مشرق از چه رو زنند ره
جهانخوران غرب و اولیای او
گرفتم آنکه دیگ شد گشادهسر
کجاست شرم گربه و حیای او
کسی که در دلش به جز هوای زر
نیافریده بویهای خدای او
رفاه و ایمنی طمع مدار هان
ز کشوری که گشت مبتلای او
به خویشتن هوان و خواری افکند
کسی که در دل افکند هوای او
نهند منت نداده بر سرت
وگر دهند چیست ماجرای او
بنان ارزنت بساز و کن حذر
ز گندم و جو و مس و طلای او
بسان کَه که سوی کَهرُبا رود
رود زر تو سوی کیمیای او
نه دوستیش خواهم و نه دشمنی
نه ترسم از غرور و کبریای او
همه فریب و حیلتست و رهزنی
مخور فریب جاه و اعتلای او
غنای اوست اشک چشم رنجبر
مبین به چشم ساده در غنای او
عطاش را نخواهم و لقاش را
که شومتر لقایش از عطای او
لقای او پلید چون عطای وی
عطای وی کریه چون لقای او
*
*
کجاست روزگار صلح و ایمنی
شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری
حیات جاودانی و صفای او
فنای جنگ خواهم از خدا که شد
بقای خلق بسته در فنای او
زهی کبوتر سپید آشتی
که دل برد سرود جانفزای او
رسید وقت آنکه جغد جنگ را
جدا کنند سر به پیش پای او
*
*
بهار طبع من شگفته شد، چو من
مدیح صلح گفتم و ثنای او
برین چکامه آفرین کند کسی
که پارسی شناسد و بهای او
بدین قصیده برگذشت شعر من
ز بن درید و از اماصحای او
شد اقتدا به اوستاد دامغان
«فغان از این غراب بین و وای او»
🔗 گنجور
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
📙 تصویر جلد و پشت جلد کتاب نامهها، نوشتهٔ علیاصغر حاج سیدجوادی، چاپ ۱۳۵۷.
🔸 فردی بیست سال بعد (مرداد ۱۳۷۷) این کتاب را مقابل دانشگاه تهران خریداری کرده.
🔹 این دو نامه بسیار بلند که خطاب به نصرتالله معینیان (رئیس دفتر مخصوص محمدرضاشاه پهلوی) و در واقع خطاب به خود شاه نوشته شده، هنوز هم خواندنی هستند!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔸 فردی بیست سال بعد (مرداد ۱۳۷۷) این کتاب را مقابل دانشگاه تهران خریداری کرده.
🔹 این دو نامه بسیار بلند که خطاب به نصرتالله معینیان (رئیس دفتر مخصوص محمدرضاشاه پهلوی) و در واقع خطاب به خود شاه نوشته شده، هنوز هم خواندنی هستند!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
📚 کتاب آدینه (۱)
📙 محمد اقبال لاهوری، نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، بهکوشش بشیر احمد دار، ترجمهٔ عبدالله ظهیری، مشهد: جاوید، ۱۳۶۸.
📘 این کتاب دربردارندهٔ ترجمه فارسی۵۴ نامه از اقبال لاهوری (د. ۱۹۳۸) است که به زبان انگلیسی نگاشته بوده است. این نامهها خواندنی و حاوی نکاتی جالبتوجه از زندگی، زمانه و دیدگاههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقبال هستند. در فرستههای بعدی چند نامه را خواهم فرستاد.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📙 محمد اقبال لاهوری، نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، بهکوشش بشیر احمد دار، ترجمهٔ عبدالله ظهیری، مشهد: جاوید، ۱۳۶۸.
📘 این کتاب دربردارندهٔ ترجمه فارسی۵۴ نامه از اقبال لاهوری (د. ۱۹۳۸) است که به زبان انگلیسی نگاشته بوده است. این نامهها خواندنی و حاوی نکاتی جالبتوجه از زندگی، زمانه و دیدگاههای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اقبال هستند. در فرستههای بعدی چند نامه را خواهم فرستاد.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤1
🔹 اقبال و تیپو سلطان
«این نامه خطاب به سرگرد سعید محمد خان، دوست مولانا محمد علی جوهر در علیگر نگاشته شده است. او میخواست مدرسهی نظامی تأسیس کند و تمایل داشت نام اقبال را بر آن بگذارد. متأسفانه نامه بیتاریخ و سال است.
* * *
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«این نامه خطاب به سرگرد سعید محمد خان، دوست مولانا محمد علی جوهر در علیگر نگاشته شده است. او میخواست مدرسهی نظامی تأسیس کند و تمایل داشت نام اقبال را بر آن بگذارد. متأسفانه نامه بیتاریخ و سال است.
* * *
سرگرد عزیزم:📕نامهها و نگاشتههای اقبال، ص ۱۷.
از نامهی شما سپاسگزارم. گذاردن نام یک شاعر محض بر یک مدرسهی نظامی کار درستی به نظر نمیرسد. من به شما پیشنهاد میکنم تا نام "سلطان تیپو ( Tipu)" را روی مدرسهی خود بگذارید. آرامگاه این سرباز شجاع، آن گونه که من در جنوب هندوستان دیدم، بسیار سرزندهتر بود از بسیاری از ما که زندهایم و یا وانمود میکنیم که زندهایم.
ارادتمند
محمد اقبال
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
📗 فکر و فلسفه در جهان اسلام یک قرن پیش: پاسخ اقبال به میان محمد شریف
– گویا اقبال از ترجمه فارسی گفتار در روش (حکمت ناصریه) دکارت در ایران دورهٔ قاجار آگاه نبوده است. گفتنی است محمدعلی فروغی سیرحکمت در اروپا - که نخستین گام در آشنایی ایرانیان با فلسفه غرب است- را حدوداً پنج سال پس از نگارش این نامه در ۱۳۱۰/ ۱۹۳۱ منتشر ساخت.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
این نامه خطاب به پروفسور م. م. شریف نوشته شد در جواب نامهٔ مورخ ۱۷ فوریهی ۱۹۲۶.
آقای شریف عزیز،– م. م. شریف (د. ۱۹۶۵) در ایران با تاریخ فلسفه در اسلام شناخته شده که مجموعه مقالاتی است در چهار جلد مشتمل بر ۸۳ مقاله که بیش از ۵۰ دانشور در نگارش آن مشارکت داشتهاند.
متأسفم که نمیتوانم به پرسشهای شما پاسخ بدهم. با این همه، معتقدم که فعالیت فکری، بویژه در مصر جریان دارد و در کشورهای اسلامی فلسفه به عنوان بخشی از الهیات آموخته میشود. نمیتوانم بگویم که آیا مدارس، که عموماً به روال قدیم اداره میشوند، مربوط به فلسفهی عربی است یا نه. امّا میدانم که برخی از کتابهای فلسفهی جدید مانند کتاب سپیده[دم] Dawn of the Day اثر نیچه زیر عنوان کتاب الفجر به عربی ترجمه شده است. شنیدم که کتاب بوسیله شخصی در بینالنهرین ترجمه شده است ولی خودم آن را ندیدهام. تا جایی که میدانم، علما برای بازسازی افکار مسلمانان از رهگذر فلسفهی جدید هیچ کوششی به خرج ندادهاند. ولی به خاطر وقایع اخیر دنیای اسلام انتظار چنین دگرگونیهایی میشود. الغای اصل خلافت برخی از اندیشهمندان مصر را بر آن داشته است تا در این حاشیه جهت مسألهی قانون اساسی قرآن را مورد مطالعه قرار دهند. با پایان گرفتن ناآرامیهای سیاسی اسلام، پرسشهای فلسفی مطرح خواهد شد. از جهت نوشتن این نامه در پشت نامهی شما پوزش میطلبم. فکر کردم که شاید مایل به رجوع به سئوالات خود باشید.
ارادتمند
محمد اقبال
– گویا اقبال از ترجمه فارسی گفتار در روش (حکمت ناصریه) دکارت در ایران دورهٔ قاجار آگاه نبوده است. گفتنی است محمدعلی فروغی سیرحکمت در اروپا - که نخستین گام در آشنایی ایرانیان با فلسفه غرب است- را حدوداً پنج سال پس از نگارش این نامه در ۱۳۱۰/ ۱۹۳۱ منتشر ساخت.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
🥭 فرستادن انبه برای اقبال لاهوری
📗نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، صص ۴۵ -۴۶.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
۲ ژوئن ۱۹۳۷
آقای اکرام عزیز،
از دریافت بستهی حاوی میوه انبه بسیار خوشحال شدم. کیفیت آنها عالی است اگرچه متأسفانه به خاطر تغییر آب و هوا و یا حرارت شدید لاهور، اجرامی داخل آنها شده است که باعث بدطعم شدن آنها گشته است. امیدوارم که پیوسته سلامت باشید.
ارادتمند شما
محمد اقبال
📗نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، صص ۴۵ -۴۶.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
▪️نامهٔ تسلیت اقبال لاهوری به همسر سر توماس آرنولد
📗نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، صص ۹۴ - ۹۵.
▫️سر توماس آرنولد (د. ۱۹۳۰) یکی از محبوبترین خاورشناسان انگلیسی در جهان اسلام بهویژه در شبه قاره هند است. میتوان گفت که او از موثرترین افراد در شکلگیری شخصیت اقبال لاهوری بوده- از همین نامه هم چنین برمیآید. کتاب تاریخ گسترش اسلام او (چاپ اول ۱۸۹۶) چنان همدلانه و مطابق دیدگاههای مسلمانان نگاشته شده که گویی یک مسلمان راستکیش آن را نوشته است. آرنولد در این کتاب «نظریه شمشیر» را که در غرب قرنها بهعنوان عامل اصلی گسترش اسلام/ اسلامپذیری ترویج شده به چالش کشیده و مردود دانسته است. این کتاب هنوز هم تجدید چاپ میشود و در مدرسهها و کالجهای اسلامی در پاکستان و بریتانیا و ... خوانده میشود، اگر چه از نظر منابع و رویکرد و روش نقدهای بسیاری به آن وارد شده است. این کتاب در دهه پنجاه دو بار توسط ابوالفضل عزتی و حبیبالله آشوری به فارسی ترجمه شده که این مترجم دومی، سرنوشت شگفتانگیزی داشته است!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
لاهور ۶ ژوئیهی ۱۹۳۰
از دکتر سرمحمد اقبال، وکیل دادگستری [به] بانو آرنولد عزیز،
بانو آرنولد عزیز،
برایم غیر ممکن است غم و اندوهی را که به محض شنیدن فوت شوهرتان بر من حادث شد برای شما و نانسی (Nancy) توصیف کنم. همانگونه که میدانید شاگردانش او را دیوانهوار دوست میداشتند و سایرین علاقهی زایدالوصفی به او داشتند. نیک میدانم که تنها چند کلمهی تسلیتآمیز نمیتواند غم شما را تسلی بخشد ولی، باید بدانید که مردم هندوستان، انگلیس و همهی کشورهایی که او را به عنوان یک مستشرق بزرگ میشناختند در غم شما شریکند. در واقع، نبودن او کمبود بزرگی است برای پژوهندگان انگلیسی و نیز جهان اسلام که تا آخرین لحظات عمرش فداکارانه به آن خدمت کرد. فوت او برای من جنبه شخصی دارد زیرا، او بود که باعث شد تا من به فراگیری علاقه و دلبستگی پیدا کنم. شکی نیست که او از میان ما رفته است؛ ولی اعتقاد من این است که برای کسانی که مانند او زندگی خود را وقف خدمت به انسانیت کردهاند، مرگ در حکم درخشش و تابش بیشتر است. از خداوند صادقانه مسئلت میکنم که به روح پر عاطفه اش آرامش ابدی عطا فرماید، و نیز به شما [و] نانسی صبر و استقامت بخشد تا بتوانید غم فقدان او را تحمل کنید.
ارادتمند شما
محمد اقبال
📗نامهها و نگاشتههای اقبال لاهوری، صص ۹۴ - ۹۵.
▫️سر توماس آرنولد (د. ۱۹۳۰) یکی از محبوبترین خاورشناسان انگلیسی در جهان اسلام بهویژه در شبه قاره هند است. میتوان گفت که او از موثرترین افراد در شکلگیری شخصیت اقبال لاهوری بوده- از همین نامه هم چنین برمیآید. کتاب تاریخ گسترش اسلام او (چاپ اول ۱۸۹۶) چنان همدلانه و مطابق دیدگاههای مسلمانان نگاشته شده که گویی یک مسلمان راستکیش آن را نوشته است. آرنولد در این کتاب «نظریه شمشیر» را که در غرب قرنها بهعنوان عامل اصلی گسترش اسلام/ اسلامپذیری ترویج شده به چالش کشیده و مردود دانسته است. این کتاب هنوز هم تجدید چاپ میشود و در مدرسهها و کالجهای اسلامی در پاکستان و بریتانیا و ... خوانده میشود، اگر چه از نظر منابع و رویکرد و روش نقدهای بسیاری به آن وارد شده است. این کتاب در دهه پنجاه دو بار توسط ابوالفضل عزتی و حبیبالله آشوری به فارسی ترجمه شده که این مترجم دومی، سرنوشت شگفتانگیزی داشته است!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4