ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📕 دو قرن سکوت: کتاب محبوب زرینکوب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز سالروز درگذشت زندهیاد انوشهروان استاد عبدالحسین زرینکوب است (۲۴ شهریور ۱۳۷۸). بیراه و گزافه نیست اگر گفته شود او یکی از چند نویسندهٔ بسیارمحبوب/ پرخوانندهٔ غیررماننویس در ایران معاصر است.
زرینکوب کتابهای بسیاری در جنبههای گونهگون ادب فارسی و فرهنگ ایرانی و تاریخ اسلام و ایران نوشته، امّا جالبتوجه است که وقتی دو سال پیش از مرگ، از او پرسیده شده که: کدامیک از آثار خودتان را بیشتر دوست دارید؟ پاسخ داده: دو قرن سکوت (درگفتگو با عطا آیتی نقل شده در دهباشی، کارنامهٔ زرین، ۵۶۵).
معمولاً پدیدآورندگان آثار ادبی و هنری اولین کارهای خود را که حاصل دوران جوانی و ناپختگی است، دوست ندارند و گاه حتی میکوشند آنها را از چشم دیگران پوشیده دارند و اگر دستشان میرسید، آنها را از بین میبردند؛ امّا زرینکوب پس از نگارش دهها کتاب خواندنی دیگر در فرجام کار اولین کتابش را بر همهٔ آنها ترجیح داده است. این کتاب، بهرغم نقدهایی بسیاری که به آن وارد شده، دوستداشتنیترین کتاب زرینکوب، بهویژه نزد ملیگرایان ایرانی است، بهگونهای که بسیاری از خوانندگان عام یا خاص، زرینکوب را با این کتاب میشناسند؛ حتّی مخالفان زرینکوب هم او را بیشتر با این کتاب میشناسند. قصهای هم به نادرست رواج داده شده که مرحوم زرینکوب برای بهدست آوردن دل اسلامگرایان و به پیشنهاد مرحوم استاد مطهری کارنامه اسلام را نوشت، تا جبران مافات کند!
چندی است که کتابخانهٔ ملی در اقدامی پسندیده با برپایی نشستهایی صد کتاب ماندگار قرن (قرن چهاردهم) را معرفی و بررسی میکند. احتمالاً در این فهرست دستکم یکی از آثار زرینکوب جای خواهد گرفت و در آینده برای آن نشستی با حضور اهل قلم و صاحبنظران برگزار خواهد شد. هرآینه اگر شمارگان چاپ و شمار خوانندگان و اثرگذاری در جامعه و دیگر سنجهها در نظر گرفته شود، ماندگارترین کتاب زرینکوب همین دو قرن سکوت است، امّا باتوجه به ملاحظاتی که وجود دارد، بعید است این کتاب در این سیاهه آورده شود. احتمالاً اگر قرار بر انتخاب یکی از کتابهای تاریخی زرینکوب باشد، کارنامهٔ اسلام انتخاب خواهد شد که آنهم کتابی است ارزنده که بارها منتشر و خوانده شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ | لَشتِ نِشا
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📕 دو قرن سکوت: کتاب محبوب زرینکوب
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز سالروز درگذشت زندهیاد انوشهروان استاد عبدالحسین زرینکوب است (۲۴ شهریور ۱۳۷۸). بیراه و گزافه نیست اگر گفته شود او یکی از چند نویسندهٔ بسیارمحبوب/ پرخوانندهٔ غیررماننویس در ایران معاصر است.
زرینکوب کتابهای بسیاری در جنبههای گونهگون ادب فارسی و فرهنگ ایرانی و تاریخ اسلام و ایران نوشته، امّا جالبتوجه است که وقتی دو سال پیش از مرگ، از او پرسیده شده که: کدامیک از آثار خودتان را بیشتر دوست دارید؟ پاسخ داده: دو قرن سکوت (درگفتگو با عطا آیتی نقل شده در دهباشی، کارنامهٔ زرین، ۵۶۵).
معمولاً پدیدآورندگان آثار ادبی و هنری اولین کارهای خود را که حاصل دوران جوانی و ناپختگی است، دوست ندارند و گاه حتی میکوشند آنها را از چشم دیگران پوشیده دارند و اگر دستشان میرسید، آنها را از بین میبردند؛ امّا زرینکوب پس از نگارش دهها کتاب خواندنی دیگر در فرجام کار اولین کتابش را بر همهٔ آنها ترجیح داده است. این کتاب، بهرغم نقدهایی بسیاری که به آن وارد شده، دوستداشتنیترین کتاب زرینکوب، بهویژه نزد ملیگرایان ایرانی است، بهگونهای که بسیاری از خوانندگان عام یا خاص، زرینکوب را با این کتاب میشناسند؛ حتّی مخالفان زرینکوب هم او را بیشتر با این کتاب میشناسند. قصهای هم به نادرست رواج داده شده که مرحوم زرینکوب برای بهدست آوردن دل اسلامگرایان و به پیشنهاد مرحوم استاد مطهری کارنامه اسلام را نوشت، تا جبران مافات کند!
چندی است که کتابخانهٔ ملی در اقدامی پسندیده با برپایی نشستهایی صد کتاب ماندگار قرن (قرن چهاردهم) را معرفی و بررسی میکند. احتمالاً در این فهرست دستکم یکی از آثار زرینکوب جای خواهد گرفت و در آینده برای آن نشستی با حضور اهل قلم و صاحبنظران برگزار خواهد شد. هرآینه اگر شمارگان چاپ و شمار خوانندگان و اثرگذاری در جامعه و دیگر سنجهها در نظر گرفته شود، ماندگارترین کتاب زرینکوب همین دو قرن سکوت است، امّا باتوجه به ملاحظاتی که وجود دارد، بعید است این کتاب در این سیاهه آورده شود. احتمالاً اگر قرار بر انتخاب یکی از کتابهای تاریخی زرینکوب باشد، کارنامهٔ اسلام انتخاب خواهد شد که آنهم کتابی است ارزنده که بارها منتشر و خوانده شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ | لَشتِ نِشا
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9❤2👏2
یهودیان-در-جهان-اسلام،-مقدمه (1).pdf
306 KB
📘 کتاب <یهودیانِ اسلام> The Jews of Islam نوشتۀ برنارد لوئیس (د. ۲۰۱۸) یهودی انگلیسی- آمریکایی، خاورشناس بلندآوازه (و نهچندان خوشنام در جهان اسلام)، به تازگی با عنوان یهودیان در جهان اسلام با ترجمۀ سیده فاطمه زارعحسینی، از سوی نشر کرگدن روانۀ بازار کتاب و کتابخانۀ فارسی شده است.
این کتاب در میان نوشتارگان این حوزه، تاریخ یهودیان در سرزمینهای اسلامی، کتابی است شناختهشده و جاافتاده. آثار لوئیس بهرغم نقدهای بسیاری که بر آنها وارد شده، کتابهای خواندنی و سودمندی هستند. پوشهٔ پیوست دربردارندهٔ فهرست و مقدمهٔ مترجم کتاب است.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
این کتاب در میان نوشتارگان این حوزه، تاریخ یهودیان در سرزمینهای اسلامی، کتابی است شناختهشده و جاافتاده. آثار لوئیس بهرغم نقدهای بسیاری که بر آنها وارد شده، کتابهای خواندنی و سودمندی هستند. پوشهٔ پیوست دربردارندهٔ فهرست و مقدمهٔ مترجم کتاب است.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍4❤2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🟢 افزون بر فارسی، دیگر زبانهای ایران را هم پاس بداریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانوادهای گیلانی را میشناسم که سه فرزند دارند، هر سه متولد تهران. این خانواده در دههٔ هفتاد مهاجرت معکوس کرده و به گیلان بازگشتهاند و اکنون سی سال است که در آنجا زندگی میکنند. پدر خانواده گیلکی را تمام و کمال حرف میزند؛ مادر خانواده گیلکی را میفهمد، امّا نمیتواند گیلکی صحبت کند. از سه فرزند خانواده، پسر خانواده که از همه کوچکتر است گیلکی را از دوستانش در مدرسه و کوچه و بازار به خوبی یاد گرفته و اکنون گیلهمردی است که همچون بلبل گیلکی صحبت میکند. دو فرزند دیگر که دختر هستند، در این سیسال هیچ کوششی برای آموختن زبان گیلکی نکرده و نه تنها نمیتوانند گیلکی صحبت کنند، بلکه در فهم این زبان هم درمیمانند. از همین یک نمونه، که البته نمونههای بسیاری دیگر نیز موید آن است، میتوان دریافت که زنان سهم بالایی در نابودی این زبان «مادری» دارند!
پسر این خانواده با دختری گیلک ازدواج کرده که همچون خود او گیلکی را بهخوبی میفهمد و صحبت میکند. اینان دختری نوجوان دارند که با او همهجا فارسی حرف میزنند! چند سال پیش با اعتراض به آنها گفتم: «چرا با دخترتان گیلکی صحبت نمیکنید»؟، گفتند: «چون دوست نداریم لهجه پیدا کند و میخواهیم مانند تهرانیها فارسی صحبت کند». اکنون در رشت و دیگر شهرهای بزرگ گیلان کودکان بسیاری هستند که گیلکی نمیدانند.
واقعیت این است که زبان گیلکی در حال نابودی است. دو نسل قبلتر هر کس گیلانی/ گیلکتبار بود، حتماً گیلکی میدانست؛ خیلیها تنها زبانی که میدانستند گیلکی بود. مادربزرگهای همین خانواده که یکیشان بیش از ۶۰ سال در تهران زندگی کرده، فارسی را میفهمد، اما خودش فقط گیلکی صحبت میکند؛ آن دیگری تنها گیلکی میفهمد و حرف میزند.
یکی از مهمترین استدلالهای مخالفان «آموزش زبان مادری» در مدرسهها ارجاع به تاریخ است. اینان بهدرستی میگویند که از هزار سال پیش، از دورهٔ سامانی و غزنوی تا دورهٔ قاجار، زبان اداری و دیوانی و زبان ادبی و مکتوب، و زبان آموزش و ... در ایران زبان فارسی بوده و دوران پهلوی و امروز هم همین است.
استدلال بالا از نظرگاه تاریخی درست است، اما برای روزگار ما یک پایش میلنگد. در دوران قاجار مثلاً اگر در گیلان زبان دیوان و دفتر و تاریخ و...فارسی بود، امّا زبان زندگی روزانه، زبان کار، زبان عاشقی، زبان موسیقی و ... زبان گیلکی بود. اساساً در گیلان دورهٔ قاجار و حتی دوره پهلوی شما نمیتوانستید حتی یک تن گیلک پیدا کنید که گیلکی نداند! امروز امّا کودکانی در ناف رشت و لاهیجان و لنگرود زاده میشوند که یک کلمه گیلکی نمیدانند!
چه باید کرد؟ اکنون که آموزش و پرورش و دیگر نهادهای دولتی کاری نمیکنند، تنها راه این است که پاسداران زبان و فرهنگ گیلکی خود دست بکار شوند و در سمنها و انجمنهای محلی و .... امکاناتی برای آموزش زبان گیلکی ایجاد کنند تا از این زبان که گنجینه و میراثی است گرانبها پاسداری شود و بماند برای آیندگان.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۳ | بیدر کجای تهران
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🟢 افزون بر فارسی، دیگر زبانهای ایران را هم پاس بداریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خانوادهای گیلانی را میشناسم که سه فرزند دارند، هر سه متولد تهران. این خانواده در دههٔ هفتاد مهاجرت معکوس کرده و به گیلان بازگشتهاند و اکنون سی سال است که در آنجا زندگی میکنند. پدر خانواده گیلکی را تمام و کمال حرف میزند؛ مادر خانواده گیلکی را میفهمد، امّا نمیتواند گیلکی صحبت کند. از سه فرزند خانواده، پسر خانواده که از همه کوچکتر است گیلکی را از دوستانش در مدرسه و کوچه و بازار به خوبی یاد گرفته و اکنون گیلهمردی است که همچون بلبل گیلکی صحبت میکند. دو فرزند دیگر که دختر هستند، در این سیسال هیچ کوششی برای آموختن زبان گیلکی نکرده و نه تنها نمیتوانند گیلکی صحبت کنند، بلکه در فهم این زبان هم درمیمانند. از همین یک نمونه، که البته نمونههای بسیاری دیگر نیز موید آن است، میتوان دریافت که زنان سهم بالایی در نابودی این زبان «مادری» دارند!
پسر این خانواده با دختری گیلک ازدواج کرده که همچون خود او گیلکی را بهخوبی میفهمد و صحبت میکند. اینان دختری نوجوان دارند که با او همهجا فارسی حرف میزنند! چند سال پیش با اعتراض به آنها گفتم: «چرا با دخترتان گیلکی صحبت نمیکنید»؟، گفتند: «چون دوست نداریم لهجه پیدا کند و میخواهیم مانند تهرانیها فارسی صحبت کند». اکنون در رشت و دیگر شهرهای بزرگ گیلان کودکان بسیاری هستند که گیلکی نمیدانند.
واقعیت این است که زبان گیلکی در حال نابودی است. دو نسل قبلتر هر کس گیلانی/ گیلکتبار بود، حتماً گیلکی میدانست؛ خیلیها تنها زبانی که میدانستند گیلکی بود. مادربزرگهای همین خانواده که یکیشان بیش از ۶۰ سال در تهران زندگی کرده، فارسی را میفهمد، اما خودش فقط گیلکی صحبت میکند؛ آن دیگری تنها گیلکی میفهمد و حرف میزند.
یکی از مهمترین استدلالهای مخالفان «آموزش زبان مادری» در مدرسهها ارجاع به تاریخ است. اینان بهدرستی میگویند که از هزار سال پیش، از دورهٔ سامانی و غزنوی تا دورهٔ قاجار، زبان اداری و دیوانی و زبان ادبی و مکتوب، و زبان آموزش و ... در ایران زبان فارسی بوده و دوران پهلوی و امروز هم همین است.
استدلال بالا از نظرگاه تاریخی درست است، اما برای روزگار ما یک پایش میلنگد. در دوران قاجار مثلاً اگر در گیلان زبان دیوان و دفتر و تاریخ و...فارسی بود، امّا زبان زندگی روزانه، زبان کار، زبان عاشقی، زبان موسیقی و ... زبان گیلکی بود. اساساً در گیلان دورهٔ قاجار و حتی دوره پهلوی شما نمیتوانستید حتی یک تن گیلک پیدا کنید که گیلکی نداند! امروز امّا کودکانی در ناف رشت و لاهیجان و لنگرود زاده میشوند که یک کلمه گیلکی نمیدانند!
چه باید کرد؟ اکنون که آموزش و پرورش و دیگر نهادهای دولتی کاری نمیکنند، تنها راه این است که پاسداران زبان و فرهنگ گیلکی خود دست بکار شوند و در سمنها و انجمنهای محلی و .... امکاناتی برای آموزش زبان گیلکی ایجاد کنند تا از این زبان که گنجینه و میراثی است گرانبها پاسداری شود و بماند برای آیندگان.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۳ | بیدر کجای تهران
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8👎2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✝ آشوریهای ایرانی در آمریکا: برگی از یادداشتهای روزانهٔ قاسم غنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ مطابق ۱۳ مه ۱۹۴۵
یکی از آشوریهای رضائیه (ارومیه) که قریب ۲۵ سال است در آمریکا است و تبعه آمریکا است و در همین هتل پیشخدمت است چون دانسته بود که چند نفر ایرانی در اینجا هستند از ما دعوت به ناهار کرده و در خانه خود خوراک و پلو و کباب ایرانی و چای ایران (با سماور و سایر تشریفات) تهیه دیده و چند نفر مرد و زن کلدانی و آشوری ایرانی که همه تبعه آمریکا شدهاند دعوت کرده بود. ساز قفقازی هم داشت بهحدی با محبت و از روی خلوص خدمت و پذیرایی کرد که همه متأثر شدیم. ای کاش در داخلهٔ مملکت با این مردم بجرم مخالفت مذهب و تعصبات زیانآور این همه مجادله نمیشد و غالب آنها مجبور به جلای وطن نمیشدند. گرچه اینها در این مهاجرت چیزی نباختهاند و همه صاحب زندگی و مکنت شدهاند. همین شخص مستخدم هتل خانه و اثاثیه و وسائل راحتی کامل دارد. برادرش دارای زندگی و اتومبیل و همه چیز است. سایرین همه کار و شغل دارند. اولاد آنها تربيت و مدرسهٔ خوب دارند. این آشوریهای ایرانی در سانفرانسیسکو معبدی دارند که دکتر شفق میرفت و در آنجا برای اینها موعظه میکرد. به قرار معلوم قریب صد خانوار در سانفرانسیسکو هستند و قریب چهارصد خانوار دیگر در سایر نقاط كاليفرنيا. جماعت زیادی در شیکاگو هستند و صدها خانوار در سایر ایالات. در این روز به حدی از روی ایمان و عقیده و حسن نیت یاد ایران کردند و زنده باد ایران و ایرانی گفتند که من کمال تأثر را پیدا کردم».
📘 یادداشتهای قاسم غنی، ج ۲، صص ۴۲ - ۴۳.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✝ آشوریهای ایرانی در آمریکا: برگی از یادداشتهای روزانهٔ قاسم غنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«یکشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ مطابق ۱۳ مه ۱۹۴۵
یکی از آشوریهای رضائیه (ارومیه) که قریب ۲۵ سال است در آمریکا است و تبعه آمریکا است و در همین هتل پیشخدمت است چون دانسته بود که چند نفر ایرانی در اینجا هستند از ما دعوت به ناهار کرده و در خانه خود خوراک و پلو و کباب ایرانی و چای ایران (با سماور و سایر تشریفات) تهیه دیده و چند نفر مرد و زن کلدانی و آشوری ایرانی که همه تبعه آمریکا شدهاند دعوت کرده بود. ساز قفقازی هم داشت بهحدی با محبت و از روی خلوص خدمت و پذیرایی کرد که همه متأثر شدیم. ای کاش در داخلهٔ مملکت با این مردم بجرم مخالفت مذهب و تعصبات زیانآور این همه مجادله نمیشد و غالب آنها مجبور به جلای وطن نمیشدند. گرچه اینها در این مهاجرت چیزی نباختهاند و همه صاحب زندگی و مکنت شدهاند. همین شخص مستخدم هتل خانه و اثاثیه و وسائل راحتی کامل دارد. برادرش دارای زندگی و اتومبیل و همه چیز است. سایرین همه کار و شغل دارند. اولاد آنها تربيت و مدرسهٔ خوب دارند. این آشوریهای ایرانی در سانفرانسیسکو معبدی دارند که دکتر شفق میرفت و در آنجا برای اینها موعظه میکرد. به قرار معلوم قریب صد خانوار در سانفرانسیسکو هستند و قریب چهارصد خانوار دیگر در سایر نقاط كاليفرنيا. جماعت زیادی در شیکاگو هستند و صدها خانوار در سایر ایالات. در این روز به حدی از روی ایمان و عقیده و حسن نیت یاد ایران کردند و زنده باد ایران و ایرانی گفتند که من کمال تأثر را پیدا کردم».
📘 یادداشتهای قاسم غنی، ج ۲، صص ۴۲ - ۴۳.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10
📕 نگاهی به کتاب
The Subject of Crusade; Lyric, Romance, and Materials, 1150 to 1500
در قرون وسطی میانه (High Middle Age)، بسیاری از مسیحیان متدین صلیب گرفته و پس از وداع با خانواده و اعقاب خویش عازم #جنگ_مقدس (Sanctum Bellum) در اراضی مقدس میشدند. این سربازان صلیبگرفته در هنگامهٔ سفر و لشکرکشی خویش شرحی از وضعیت و زندگانی خود و همچنین مجاهدتهای و فداکاریهای خویش در طول این کارزار مرتبط با جنگ مقدس در قالب شعر و نغمه خلق و بیان میکردند. صلیبیون ضمن صحه گذاشتن بر تعهد خود برای مبارزه در سرزمینهای آن سوی دریاها، احساسات ناشی از هجران و فراق از عزیزان و سرزمین و خانه خویش را آشکار میساختند که به ما خوانندگان امروزی بینشی از زندگانی و ارزشهای دنیوی و معنوی، جانسپاری و وقف مذهبی، و دلباختگی و دلدادگی آنها ارائه میدهد.
در کتاب The Subject of Crusade، ماریسا گالوز (Marisa Galvez)، با ارائهٔ دیدگاهی ظریف و دقیق از جنگ مقدس و چامهسرایی صلیبی (Crusade Poetry)، این اشعار و غزلها را در پیوند با دین و فرهنگ، بازگو و بررسی میکند. نویسنده چنین استدلال میکند که پیوندها و ارتباطات بینارشتهای غزلیات جنگهای صلیبی، نشان میدهد که چگونه و به چه میزان چنین اشعاری برای درک جنگهای صلیبی به عنوان رخداد و پدیدهای فرهنگی و تاریخی حائر اهمیت هستند. ماریسا گالوز با قرار دادن این اشعار در کنار وقایعنگاریها، کتب مرتبط با سلحشوری و #شوالیهگری، آثار هنری، متون اعترافات و کشیشی، «زبان و گویش جنگهای صلیبی» (Crusade Idiom) خاص و ویژهای را شناسایی و تمیز میکند که از تضاد میان تکالیف معنوی و دنیوی پدید آمده است. در نهایت گالوز در اثر خویش، درک جامعی از آثار منظوم خلقشده توسط صلیبیون ارائه میدهد تا تجربیات، تمایلات و ایدئولوژیها و دلایل گرفتن صلیب توسط مسیحیان را آشکار سازد.
@strangerinoutremer
«غریبهای در آن سوی دریاها» کانالی خواندنی دربارهٔ جنگهای صلیبی است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
The Subject of Crusade; Lyric, Romance, and Materials, 1150 to 1500
"... Sans cuer m’en vois el regne de Surie . . . se le vostre ai od moi en compaignie, / Adès iere plus joians et plus preus, / del vostre cuer serai chevalereus. ..."
«... بی آنکه قلب تو را داشته باشم، رهسپار پادشاهی سوریه میشوم ... اگر قلبت را به همراه خویش داشته باشم، شادترین و شجاعترین خواهم بود. با داشتن قلب تو، من تهمتن و دلاور خواهم بود. ...»
در قرون وسطی میانه (High Middle Age)، بسیاری از مسیحیان متدین صلیب گرفته و پس از وداع با خانواده و اعقاب خویش عازم #جنگ_مقدس (Sanctum Bellum) در اراضی مقدس میشدند. این سربازان صلیبگرفته در هنگامهٔ سفر و لشکرکشی خویش شرحی از وضعیت و زندگانی خود و همچنین مجاهدتهای و فداکاریهای خویش در طول این کارزار مرتبط با جنگ مقدس در قالب شعر و نغمه خلق و بیان میکردند. صلیبیون ضمن صحه گذاشتن بر تعهد خود برای مبارزه در سرزمینهای آن سوی دریاها، احساسات ناشی از هجران و فراق از عزیزان و سرزمین و خانه خویش را آشکار میساختند که به ما خوانندگان امروزی بینشی از زندگانی و ارزشهای دنیوی و معنوی، جانسپاری و وقف مذهبی، و دلباختگی و دلدادگی آنها ارائه میدهد.
در کتاب The Subject of Crusade، ماریسا گالوز (Marisa Galvez)، با ارائهٔ دیدگاهی ظریف و دقیق از جنگ مقدس و چامهسرایی صلیبی (Crusade Poetry)، این اشعار و غزلها را در پیوند با دین و فرهنگ، بازگو و بررسی میکند. نویسنده چنین استدلال میکند که پیوندها و ارتباطات بینارشتهای غزلیات جنگهای صلیبی، نشان میدهد که چگونه و به چه میزان چنین اشعاری برای درک جنگهای صلیبی به عنوان رخداد و پدیدهای فرهنگی و تاریخی حائر اهمیت هستند. ماریسا گالوز با قرار دادن این اشعار در کنار وقایعنگاریها، کتب مرتبط با سلحشوری و #شوالیهگری، آثار هنری، متون اعترافات و کشیشی، «زبان و گویش جنگهای صلیبی» (Crusade Idiom) خاص و ویژهای را شناسایی و تمیز میکند که از تضاد میان تکالیف معنوی و دنیوی پدید آمده است. در نهایت گالوز در اثر خویش، درک جامعی از آثار منظوم خلقشده توسط صلیبیون ارائه میدهد تا تجربیات، تمایلات و ایدئولوژیها و دلایل گرفتن صلیب توسط مسیحیان را آشکار سازد.
@strangerinoutremer
«غریبهای در آن سوی دریاها» کانالی خواندنی دربارهٔ جنگهای صلیبی است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7❤1
چون حنا خواری ز پهلوی هنر داریم ما
از عزیزیها به زیر دست و پا افتادهایم
(تأثیر تبریزی)
کمتر کسی از اهل هر جا و هر روزگار را میتوان یافت که از زمانهی خود شکوه و گلایه نداشته باشد، اما از همه بیشتر اهل هنر از روزگار مینالند.
شاید بتوان دو علت بر این امر یافت:
آن که در خود هنری میبیند، از روزگار و اهل آن چنان توقع دارد که با او معاملهای بهتر از دیگران داشته باشند، اما نه در روزگار کور چنان بینش و بصیرتی هست و نه در اهل روزگار چنان فهم و درایتی، چرا که در هر جماعتی، غلبه با جهال و بیهنران است و پیداست که اینان نه قدر هنر میدانند و نه ارج و قیمت هنرمند را و بسا که در میان انبوه سفلگان و جهال، مدعیانی باشند که برای محفوظ داشتن قدر و پایگاهی که به ناحق یافتهاند، به آزردن و کنار زدن اهل هنر برخیزند.
دوم آن که:
اهل هنر به مراتب حساستر از سایر طبقاتاند و کوچکترین سختی و بیمهری که از گردش ایام ببینند، ایشان را سختتر و بیشتر از مردمان دیگر میرنجاند.
به هر روی، جستوجویی در دواوین شعر، نمونههای دردمندانهای از این شکایتها را پیش چشم مینهد، نظیر این قصیدهی ظهیر فاریابی و یا این غزل که منسوب است به حافظ. از همه عجیبتر کتابی است به نام «الفلاکة و المفلوکون» که دربارهی فلاکت و فلکزدگان نوشته شده و غالب قهرمانان آن اهل علم و هنرند. پیش از این در همین صفحه نمونههایی از این کتاب نقل شده است.
تأثیر تبریزی گویا دلیل این خواری و بیقدری را در همان هنر میجوید و کسب هنر را عامل خواری و بیارجی میبیند:
حنا، گذشته از خواص آرایشی و طبی که برای آن قائل بودند، در دید قدما نوعی تقدس و حرمت نیز داشت. از این رو بود که گذشته از موی سر، کف دست و پا را نیز حنا میبستند:
اهل هنر نیز چون حنا از قِبَل هنر خود خواری و بیقدری میبینند، چنان که حنا از شدت عزیزی به زیر دست و پای مردمان جای دارد.....
کانال خواندنی «گنجینه» را از دست ندهید.
🆔 t.iss.one/jongeadab
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
از عزیزیها به زیر دست و پا افتادهایم
(تأثیر تبریزی)
کمتر کسی از اهل هر جا و هر روزگار را میتوان یافت که از زمانهی خود شکوه و گلایه نداشته باشد، اما از همه بیشتر اهل هنر از روزگار مینالند.
شاید بتوان دو علت بر این امر یافت:
آن که در خود هنری میبیند، از روزگار و اهل آن چنان توقع دارد که با او معاملهای بهتر از دیگران داشته باشند، اما نه در روزگار کور چنان بینش و بصیرتی هست و نه در اهل روزگار چنان فهم و درایتی، چرا که در هر جماعتی، غلبه با جهال و بیهنران است و پیداست که اینان نه قدر هنر میدانند و نه ارج و قیمت هنرمند را و بسا که در میان انبوه سفلگان و جهال، مدعیانی باشند که برای محفوظ داشتن قدر و پایگاهی که به ناحق یافتهاند، به آزردن و کنار زدن اهل هنر برخیزند.
دوم آن که:
اهل هنر به مراتب حساستر از سایر طبقاتاند و کوچکترین سختی و بیمهری که از گردش ایام ببینند، ایشان را سختتر و بیشتر از مردمان دیگر میرنجاند.
به هر روی، جستوجویی در دواوین شعر، نمونههای دردمندانهای از این شکایتها را پیش چشم مینهد، نظیر این قصیدهی ظهیر فاریابی و یا این غزل که منسوب است به حافظ. از همه عجیبتر کتابی است به نام «الفلاکة و المفلوکون» که دربارهی فلاکت و فلکزدگان نوشته شده و غالب قهرمانان آن اهل علم و هنرند. پیش از این در همین صفحه نمونههایی از این کتاب نقل شده است.
تأثیر تبریزی گویا دلیل این خواری و بیقدری را در همان هنر میجوید و کسب هنر را عامل خواری و بیارجی میبیند:
حنا، گذشته از خواص آرایشی و طبی که برای آن قائل بودند، در دید قدما نوعی تقدس و حرمت نیز داشت. از این رو بود که گذشته از موی سر، کف دست و پا را نیز حنا میبستند:
اهل هنر نیز چون حنا از قِبَل هنر خود خواری و بیقدری میبینند، چنان که حنا از شدت عزیزی به زیر دست و پای مردمان جای دارد.....
کانال خواندنی «گنجینه» را از دست ندهید.
🆔 t.iss.one/jongeadab
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
Telegram
گنجینه
برگزیدهای از اشعار و نوادر و طرائف ادبی و تاریخی
👏4👍2
📘 تازهترین شمارهٔ مجلهٔ تاریخ و تمدن اسلامی (شماره ۴۷، تابستان ۱۴۰۳) منتشر شد.
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔗 https://sanad.iau.ir/journal/jhcin
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4❤2👏1
سال اول دبستان بود. کلاس بزرگ بود: یک اطاق پنجدری. و روشن بود. آفتاب آمده بود تو. بیرون پاییز بود. دست ما به پاییز نمیرسید. شکوه بیرون کلاس بر ما حرام بود. سرهای ما تو کتاب بود. معلم درس پرسیده بود. و گفته بود: دوره کنید. نمیشد سربلند کرد. تماشای آفتاب تخلف بود. دیدن کاج حیاط جریمه داشت: از نمره گرفته، دو نمره کم میشد.
📘 سهراب سپهری، اطاق آبی، ص ۴۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔹 امروز زادروز سیدحسن تقیزاده است (۵ مهر ۱۲۵۷ش).
🔸 هر پژوهشی دربارهٔ زندگی و کارنامهٔ سیاسی و فرهنگی تقیزاده، باید این ملاحظهٔ عالمانه که در آغاز مدخل «تقیزاده، سیدحسن» در دانشنامه جهان اسلام به قلم عبدالحسین آذرنگ آمده را مدنظر داشته باشد:
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
امروز که پنجم مهرماه سنهٔ ۱۳۳۷ هجری شمسی و ۱۳ ربیعالاول ۱۳۷۸ هجری قمری است درست هشتاد سال از عمر من میگذرد و مطابق روز تولد من میباشد. چه من در روز آخر رمضان (ظاهراً ۲۹ ماه) سنهٔ ۱۲۹۵ هجری قمری در تبریز متولد شدهام که مطابق بوده با ۲۷ ماه سپتامبر فرنگی سنهٔ ۱۸۷۸ مسیحی و با حساب قهقرانی با ۵ مهرماه (حساب جدید) ۱۲۵۷ هجری شمسی با حساب فرضی ماه و سال ایرانی و هجری شمسی، اگر چه آن زمان حساب زمان با ماههای ایرانی و سالهای هجری شمسی معمول نبوده و برقرار نشده بود.📕 زندگی طوفانی: خاطرات سیدحسن تقیزاده، بهکوشش ایرج افشار، ص ۹.
🔸 هر پژوهشی دربارهٔ زندگی و کارنامهٔ سیاسی و فرهنگی تقیزاده، باید این ملاحظهٔ عالمانه که در آغاز مدخل «تقیزاده، سیدحسن» در دانشنامه جهان اسلام به قلم عبدالحسین آذرنگ آمده را مدنظر داشته باشد:
تقیزاده ، سیّدحسن، از رهبران انقلاب مشروطیت ایران، از رجال سیاسی بحثانگیز معاصر و از شخصیتهای علمی ـ فرهنگی. او در زمرهٔ کسانی است که جمعی بشدت هوادار و موافق، و جمعی بغایت مخالف دارد، و مادام که همهٔ اسناد در بارهٔ وی انتشار نیافته و نقّادی تاریخی نشده است، در خصوص خفایایی از زندگی او، بویژه جنبههایی که با منافع و مصالح کشور ربط مستقیم دارد، سخن قاطعی نمیتوان گفت. منابع بسیار زیادی که به کوشش ایرج افشار (رجوع کنید به منابع مقاله) در بارهاش انتشار یافته است، و نیز انتشار زندگینامهٔ خودنوشت او (زندگی طوفانی) و دیگر یادداشتهای پراکنده در باب گوشههایی از زندگی وی، از جهات بسیاری روشنگر است، اما جنبههایی از زندگی سیاسی او هنوز هم ناشناخته، کمشناخته و در معرض مجادلات سیاسی است. زندگی طولانی او بسیار پرنوسان است، بگونهای که میتوان از چند تقیزاده متمایز سخن گفت: تقیزادهٔ جوان، آرمانگرا، انقلابی و اصلاحگر؛ تقیزادهٔ محتاط، محافظهکار، سازشکار و گاه حتی فرمانبردار دولت و مطیع قدرتهای وقت؛ و تقیزادهٔ عالم، فاضل، محقق و متتبعِ بیطرف و دقیقالنظر.📗 عبدالحسین آذرنگ، «تقیزاده، سیدحسن»، دانشنامه جهان اسلام، ج ۷.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7❤2
«بلی من در سفارت روس بودم و هر روز از در بزرگ به آن سفارت میرفتم، اما بعضیها شب میآمدند آنهم از در عقب».
عبدالحسین هژیر (نخستوزیر، خرداد تا آبان ۱۳۲۷؛ هژیر در جوانی ۸ سال مترجم سفارت شوروی بود) خطاب به عباس اسکندری (نمایندهٔ جنجالی دوره پانزدهم مجلس شورای ملی (۱۳۲۶ - ۱۳۲۸) از همدان).
📗 تقیزاده، زندگی طوفانی، ص ۲۸۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
در میان کشورهای جهان، لبنان بهترین کشوری است که به مشروعترین وجهی، هم از نظر جغرافیایی، هم از نظر تاریخی و هم از نظر سیاسی، این آرزوی شکوهمند انسان را که جهان امروز ما برای بقای خود سخت به آن محتاج است، مجسّم میسازد: آرزوی همزیستی مسالمتآمیز. لبنان از این جهت، نمونه است.
📗آخرین پاراگراف کتاب تاریخ لبنان، نوشتهٔ ژاک نانته، ترجمهٔ اسدالله علوی، ص ۵۰۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
Forwarded from موزه خُردتاریخ
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برگزار میکند:
💢 دوره آموزشی شناخت عکسهای تاریخی
👨💻مدرس دوره: محمد غفوری؛ پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ
✅ سرفصل ها:
▪️ارائه رهيافتهايی در زمينه سندشناسی عكس و سندپژوهی
▪️آشنايی با تاريخ عكاسی در جهان
▪️آشنايي با عكسهاي تاريخی ايرانی: ژانرها و پروژهها
▪️شناخت انواع عكسها و نحوه تفكيك آنها از يكديگر
▪️منابع و رسانههای انتقال عكس در ايران
▪️مقدمات فنی شناخت عكسهای تاريخی
▪️كاربست عملی عكس در تاريخنگاری
🗓 زمان شروع دوره: ۱۶ مهر ۱۴۰۳ (دوشنبهها ساعت ۱۰ تا ۱۲)
❇️ مهلت ثبت نام : ۱۵ مهرماه ۱۴۰۳
🔗 لینک ثبت نام : lms.nlai.ir
🔴 هزینه ثبت نام: ۶۰۰ هزارتومان
برای اعضا و دانشجويان: ۴۰۰ هزار تومان
ثبتنام گروهی سه نفر و بيشتر: ۴۰۰ هزار تومان
📱شماره تماس جهت راهنمایی :
۰۲۱۲۲۲۷۱۱۵۰
#عکس_های_تاریخی
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
#کتابخانه_ملی
#دوره_آموزشی
🆔 @nali_ir
💢 دوره آموزشی شناخت عکسهای تاریخی
👨💻مدرس دوره: محمد غفوری؛ پژوهشگر و مترجم حوزه تاریخ
✅ سرفصل ها:
▪️ارائه رهيافتهايی در زمينه سندشناسی عكس و سندپژوهی
▪️آشنايی با تاريخ عكاسی در جهان
▪️آشنايي با عكسهاي تاريخی ايرانی: ژانرها و پروژهها
▪️شناخت انواع عكسها و نحوه تفكيك آنها از يكديگر
▪️منابع و رسانههای انتقال عكس در ايران
▪️مقدمات فنی شناخت عكسهای تاريخی
▪️كاربست عملی عكس در تاريخنگاری
🗓 زمان شروع دوره: ۱۶ مهر ۱۴۰۳ (دوشنبهها ساعت ۱۰ تا ۱۲)
❇️ مهلت ثبت نام : ۱۵ مهرماه ۱۴۰۳
🔗 لینک ثبت نام : lms.nlai.ir
🔴 هزینه ثبت نام: ۶۰۰ هزارتومان
برای اعضا و دانشجويان: ۴۰۰ هزار تومان
ثبتنام گروهی سه نفر و بيشتر: ۴۰۰ هزار تومان
📱شماره تماس جهت راهنمایی :
۰۲۱۲۲۲۷۱۱۵۰
#عکس_های_تاریخی
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
#کتابخانه_ملی
#دوره_آموزشی
🆔 @nali_ir
👍1
📚 هنوزم از هدیهگرفتن کتابهای سودمند و خواندنی خوشحال میشوم، خاصه آنکه هدیهدهنده خود نویسندهٔ کتاب باشد. تاریخ سامانیان نوشتهٔ دکتر جواد هروی، دانشیار تاریخ در واحد علوم و تحقیقات تازهترین کتابی است که هدیه گرفتهام. دکتر هروی یکی از سامانیپژوهان برجستهٔ ایرانی است و این کتاب دو جلدی دستاورد سه دهه پژوهش پیوسته ایشان در تاریخ و فرهنگ ایران در عصر سامانیان است. جلد اول کتاب که نخستین بار در ۱۳۸۱ منتشر شده اکنون به چاپ پنجم رسیده و جلد دوم هم به تازگی منتشر شده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍15❤2🔥2👎1
شنبه ۱۴ مهر ۱۳۵۲
...
بعدازظهر جنگ مصر و سوریه با اسرائیل شروع شد، فوری به شاهنشاه تلفنی عرض کردم. هنوز خبردار نشده بودند. فرمودند: فوری بگو روسای ستاد و نیروها [به] سعدآباد بیایند. اوامر احتیاطی بدهم.
سر شام رفتم. تمام صحبت جنگ بود. من معتقد بودم یکی از دو حالت است: یا این جنگ به صوابدید خود آمریکاییها توسّط مصریها به راه افتاده که افکار عمومی آمریکا بیشتر برای فشار بر اسرائیل آماده شود، یا اینکه اسرائیلیها مصریها را تحریک کردهاند که مقدّم بشوند و کتک بخورند که تلافی عملهای وحشیانه اخیر اسرائیل در افکار عمومی بشود. شاهنشاه میفرمودند چند نظر دیگر را باید گرفت... هم شاید شورویها با آمریکا کنار آمدهاند که فعلاً … کنار [بکشند] … تا اعراب و اسرائیل خود حساب یک دیگر را برسند، روی آن پایهٔ نهایی میتوان اقدام به صلح کرد که قوای هر دو برای خود آنها و دنیا روشن شده باشد، یا که اسرائیلیها خود به مصریها گفته باشند شما تا یک جایی از سینا را بگیرید که بعد با هم کنار بیاییم و کانال سوئز هم باز شده باشد. عرض کردم: فکر میکنم اسرائیل میداند که اگر چنین فتحی با سازش با اعراب نصیب اعراب بکند، دیگر هیچ کشور عربی و هیچ لیدر عربی حاضر به مذاکره و صلح و سازش نیست. باری از این صحبتها زیاد شد. حالا مصریها ادّعا دارند که از کانال سوئز گذشتهاند. ممکن است هم درست باشد، ولی اگر با این تجاوز دوباره یک شکست مفتضحی بخورند، دیگر جبرانناپذیر خواهد بود....
📕 یادداشتهای علم، چاپ کتابسرا، ج ۳، ص ۱۷۳.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
قرار است روز شنبه ۲۸ مهرماه ۱۴۰۳، به همت گروه تاریخ و باستانشناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، با همکاری انجمن ایرانی تاریخ، نشستی با عنوان «بررسی کارنامه تاریخنگاری دکتر هادی عالمزاده» با حضور خود حضرت استاد برگزار شود. در این نشست، دکتر سیدجمال موسوی و دکتر نگار ذیلابی و این کمینه نیز، اگر عمری باشد، دربارهٔ کارنامهٔ علمی و پژوهشی استادمان دکتر هادی عالمزاده سخن خواهیم راند.
شایسته ذکر است که این نشست، مجلس تجلیل/ نکوداشت/ بزرگداشت مقام علمی و دانشگاهی ایشان، به معنای مصطلح و رایج آن نیست. کسانی که با شخصیت، روحیات و خلقیات جناب استاد آشنا هستند، اطلاع دارند که ایشان همیشه مخالف برگزاری مجلس بزرگداشت برای خود بوده و ازاینروی هیچگاه به هیچ نهادی اجازه ترتیب چنین برنامهای را ندادهاند.
چرا اینها را اینجا مینویسم: جستهگریخته خبرهایی شنیدهام که برخی از شاگردان و دوستداران استاد از سوی برخی نهادها، قصد آن دارند که این نشست علمی را به مجلس بزرگداشت ایشان بدل سازند. ضمن سپاسگزاری از قدرشناسی ایشان، شایسته است که از این تصمیم و اقدام درگذرند، چرا که باعث رنجش و ناراحتی جناب استاد عالمزاده خواهد شد. از این روی، بنابر خواسته خود استاد، تاکید میشود: این مجلس، نشستی است علمی و کاملاً ساده و بدون هیچ زرقوبرقی!
معصومعلی پنجه
۱۳ مهر ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
شایسته ذکر است که این نشست، مجلس تجلیل/ نکوداشت/ بزرگداشت مقام علمی و دانشگاهی ایشان، به معنای مصطلح و رایج آن نیست. کسانی که با شخصیت، روحیات و خلقیات جناب استاد آشنا هستند، اطلاع دارند که ایشان همیشه مخالف برگزاری مجلس بزرگداشت برای خود بوده و ازاینروی هیچگاه به هیچ نهادی اجازه ترتیب چنین برنامهای را ندادهاند.
چرا اینها را اینجا مینویسم: جستهگریخته خبرهایی شنیدهام که برخی از شاگردان و دوستداران استاد از سوی برخی نهادها، قصد آن دارند که این نشست علمی را به مجلس بزرگداشت ایشان بدل سازند. ضمن سپاسگزاری از قدرشناسی ایشان، شایسته است که از این تصمیم و اقدام درگذرند، چرا که باعث رنجش و ناراحتی جناب استاد عالمزاده خواهد شد. از این روی، بنابر خواسته خود استاد، تاکید میشود: این مجلس، نشستی است علمی و کاملاً ساده و بدون هیچ زرقوبرقی!
معصومعلی پنجه
۱۳ مهر ۱۴۰۳
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
Telegram
انجمن ایرانی تاریخ
باهمکاری انجمن ایرانی تاریخ برگزار می شود:
بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
زمان: شنبه ۲۸ مهر، ساعت ۱۷.
مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی، سالن حافظ
بررسی کارنامه تاریخ نگاری دکتر هادی عالم زاده
زمان: شنبه ۲۸ مهر، ساعت ۱۷.
مکان: خانه اندیشمندان علوم انسانی، سالن حافظ
👍13❤5
💔 عشق ناکام علیاکبر سیاسی
📙 یک زندگی سیاسی، خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی، نشر ثالث، صص ۷۸ - ۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
خانم و آقای «ورمن (Verman)» که مرا در خانه خود به عنوان «پانسیونر» پذیرفته بودند و دو دختر داشتند یکی ۱۷ ساله و دیگری ۱۳ ساله. دختر بزرگتر نامش «فرانس» بود. از همان هفتههای اوّل فرانس و من به یکدیگر دلبستگی پیدا کردیم. فرانس چندین بار به اشاره و حتّی روزی هم به صراحت گفت:«خیال نمیکنم زن و شوهری خوبی بشویم؟»
گفتم:«خیال نمیکنم، بلکه یقین دارم».
گفت:«پس بیا زودتر ازدواج کنیم.»
من بیاختیار گفتم:« چه بهتر از این ...» ولی پس از اندکی تأمّل دریافتم که محیط ایران را فراموش کرده و در پذیرش پیشنهاد عجله کردهام. به خود میگفتم اگر این دختر خانم فرنگی را من به تهران ببرم در آنجا چگونه زندگی خواهد؟ او از قدم اوّل در زحمت خواهد بود. برای قضای حاجت مستراح فرنگی (توالت) که نداریم، باید برود سرچاه خلا بنشیند که عادت ندارد. برای دست و روشویی آب جاری نداریم بلکه باید مثل دیگران یا لب حوض یا در پاشیر آبانبار این کار را انجام دهد یا برایش لگن و آفتابه حاضر کنیم. برای استحمام حمّام خصوصی و وان و دوش که نه تنها در خانه ما، در خانه صدراعظم هم وجود ندارد. باید به حمّام عمومی زنانه برود و زنهای متدیّن متعصب که فرنگی را نجس میدانند در آنجا چگونه راهش خواهند داد؟ از اینها همه بالاتر و مهمتر این که پدرم با تعصُب مذهبی که دارد هیچگاه با چنین ازدواجی موافقت نخواهد کرد. در نتیجه این سبک و سنگین کردن افکار سرانجام با کمال تأسّف تصمیم گرفتم آن دختر دلداه زیبا را از فکر ازدواج منصرف سازم. چندی بعد نامهای از تهران رسیده بود آن را جلوی او باز کردم و خواندم و با ابرویی درهم کشیده به او گفتم برای ازدواج از پدر و مادرم اجازه خواسته بودم اینک جواب دادهاند که اولاً جوان بیستویک ساله زود است که زن اختیار کند. ثانیاً تا تحصیلات من به کلّی تمام نشده و دکتری نگرفتهام نمیتوانند با زنگرفتن من موافقت کنند.
فرانس از شنیدن این خبر ناراحت شد؛ من هم از این که ناچار شدم چنین دروغ مصلحتآمیزی بگویم ناراحت شدم و ما هر دو با چشمان اشکآلود یکدیگر را در آغوش کشیدیم؛ او ناراحت از این که چرا این امر خیر باید یکی دو سال به تأخیر بیفتد تا من دکترای خود را بگیرم و من از این که چرا این امر خیر و دلخواه نمیتواند هرگز صورت پذیرد.
📙 یک زندگی سیاسی، خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی، نشر ثالث، صص ۷۸ - ۷۹.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7😢4❤1
▪️تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ یکم
دیروز (۱۶ مهر ۱۴۰۳) حامد قدوسی در ایکس (همچنین نک. اینجا در تلگرام) نوشته بود که پادکستی دربارۀ ابنسینا و خوارزمی را گوش میداده که در آن مصاحبهشونده - همین استیون فردریک استار که در این یادداشت به او میپردازم- این دو دانشمند را «متعلق به ازبکستان و ترکمنستان» دانسته و هیچ اشارهای به اصل و تبار ایرانی آنها نکرده و حتی سلطان محمود غزنوی «تُرک» را هم «افغانستانی» دانسته است. آقای قدوسی در توضیحی کوتاه با ذکر دو نمونه از دانشوران اروپایی، کانت و فروید، کوشیده این ادعای استار را رد کند که البته استدلال کاملاً درستی است. این استار کیست؟
استیون فردریک استار (زادۀ ۱۹۴۰؛ Stephen Frederick Starr) راهبردشناسی آمریکایی است. او در رشتۀ تاریخ از پرینستون دکتری گرفته، امّا کارش را با باستانشناسی در ترکیه آغاز کرده (۱۹۷۴)؛ از سی سال پیش (۱۹۹۶) پس از پایهگذاری موسسۀ آسیای مرکزی-قفقاز ( The Central Asia-Caucasus Institute / CACI ) وابسته به دانشگاه جان هاپکینز، رئیس آن شده و رفته سراغ گذشته و اکنون آسیای میانه و قفقاز؛ از بیست سال پیش تا کنون، ۵۹ کتاب (بهتنهایی یا با همکاری دیگران) دربارۀ آسیای میانه (بهمعنای وسیع آن) و قفقاز و جاده ابریشم منتشر ساخته است! آخرین کتابش این است: <آسیای مرکزی بزرگتر بهعنوان جزئی (مولفهای) از راهبرد جهانی ایالات متحده> (Greater Central Asia as a Component of U.S. Global Strategy). اکنون او را بهعنوان استاد «مطالعات پیشرفتۀ بینالملل» میشناسند.
پنج سال پیش (۱۳۹۸) یکی از کتابهای او که عنوانی بسیار جذاب و دلربا دارد توسط مترجم پرکار حسن افشار به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز منتشر شد: روشنگری در محاق: عصر طلایی آسیای میانه از حملۀ اعراب تا حکومت تیمور لنگ (Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane ). پیشگفتار کتاب (ص ۳) با این جملهها آغاز شده: «نگارش این کتاب به معنی آن نیست که من پاسخ پرسشهایی را که پیش کشیدهام خود میدانم، یا حتی احاطۀ خاصی به خیل موضوعها و زمینههای مورد بحثم دارم. کتاب را برای این نوشتم که خود علاقهمند بودم چنین اثری را بخوانم». در ادامه به نادرستی مدعی شده چون کسی چنین کتابی ننوشته من رفتم سراغ این موضوع! باز البته تاکید میکند: «گزاف خواهد بود که بگویم من صلاحیت تالیف این اثر را داشتهام». درواقع بهروشنی میگوید من در این موضوع، تاریخ آسیای میانه، تخصصی ندارم و صرفاً به این حوزه علاقهمندم.
این علاقه از کجا آمده؟ «جهان ایرانی زمانی به روی من در گشود که هجده ساله بودم و با هماتاق سال اولم در یِیل، هوشنگ نصر، آشنا شدم که پدرش شهردار وقت تهران بود [منظور سیدمحسن نصر است که در ۱۳۳۲ چندماهی شهردار تهران بود]. او پزشک متعهدی شد و کمر به خدمت کشورش بست. نخستین تماس من با جهان ترکزبان از رهگذر کار باستانشناسیام در گوردیون ترکیه، جایی که اسکندر مقدونی گره گوردیون را برید، آغاز شد و طی چند فصل کار نقشهبرداری از جادههای باستانی آناتولی ادامه یافت. هیچ یک از این ارتباطها مرا متخصص در هیچ زمینهای نمیکرد، اما از این تماسهای اولیه تا به امروز برای من کاملاً طبیعی شده که جهانهای ایرانی و ترک را زیستگاههای مردمانی قابل تحسین بشمارم، کسانی که میان آنها دوستان خوب بسیاری دارم».
این کتاب را تازه تابستان ۱۴۰۳ خریدم و روی دست گرفتم که بخوانم. روشنگری در محاق کتابی است با بیش از پانصد صفحه در پانزده فصل. عنوانهای فصلها همچون عنوان اصلی شاعرانه و دلبرانه هستند. مثلاً فصل پنجم: باد شرقی بر فراز بغداد؛ فصل ششم: حکیمان خانهبهدوش؛ فصل دوازدهم: زلزله در کاخ فرمانروایی سلجوقیان! اگر نظری به پینوشتها بیاندازید میبینید که منابع نگارش این کتاب همه انگلیسی است (تَکوتوک روسی هم دیده میشود). در واقع این کتاب براساس مطالعات جدید و ترجمههای انگلیسی برخی از منابع کهن نگاشته شده و نویسنده هیچ منبع دستاولی به زبان عربی یا فارسی یا ترکی را ندیده است! با این حساب روشن است که ما با اثری عمومی، ترویجی و تبلیغی روبهرو هستیم نه اثری پژوهشی و دانشگاهی (که اصیل و بدیع باشد).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ یکم
دیروز (۱۶ مهر ۱۴۰۳) حامد قدوسی در ایکس (همچنین نک. اینجا در تلگرام) نوشته بود که پادکستی دربارۀ ابنسینا و خوارزمی را گوش میداده که در آن مصاحبهشونده - همین استیون فردریک استار که در این یادداشت به او میپردازم- این دو دانشمند را «متعلق به ازبکستان و ترکمنستان» دانسته و هیچ اشارهای به اصل و تبار ایرانی آنها نکرده و حتی سلطان محمود غزنوی «تُرک» را هم «افغانستانی» دانسته است. آقای قدوسی در توضیحی کوتاه با ذکر دو نمونه از دانشوران اروپایی، کانت و فروید، کوشیده این ادعای استار را رد کند که البته استدلال کاملاً درستی است. این استار کیست؟
استیون فردریک استار (زادۀ ۱۹۴۰؛ Stephen Frederick Starr) راهبردشناسی آمریکایی است. او در رشتۀ تاریخ از پرینستون دکتری گرفته، امّا کارش را با باستانشناسی در ترکیه آغاز کرده (۱۹۷۴)؛ از سی سال پیش (۱۹۹۶) پس از پایهگذاری موسسۀ آسیای مرکزی-قفقاز ( The Central Asia-Caucasus Institute / CACI ) وابسته به دانشگاه جان هاپکینز، رئیس آن شده و رفته سراغ گذشته و اکنون آسیای میانه و قفقاز؛ از بیست سال پیش تا کنون، ۵۹ کتاب (بهتنهایی یا با همکاری دیگران) دربارۀ آسیای میانه (بهمعنای وسیع آن) و قفقاز و جاده ابریشم منتشر ساخته است! آخرین کتابش این است: <آسیای مرکزی بزرگتر بهعنوان جزئی (مولفهای) از راهبرد جهانی ایالات متحده> (Greater Central Asia as a Component of U.S. Global Strategy). اکنون او را بهعنوان استاد «مطالعات پیشرفتۀ بینالملل» میشناسند.
پنج سال پیش (۱۳۹۸) یکی از کتابهای او که عنوانی بسیار جذاب و دلربا دارد توسط مترجم پرکار حسن افشار به فارسی ترجمه و از سوی نشر مرکز منتشر شد: روشنگری در محاق: عصر طلایی آسیای میانه از حملۀ اعراب تا حکومت تیمور لنگ (Lost Enlightenment: Central Asia's Golden Age from the Arab Conquest to Tamerlane ). پیشگفتار کتاب (ص ۳) با این جملهها آغاز شده: «نگارش این کتاب به معنی آن نیست که من پاسخ پرسشهایی را که پیش کشیدهام خود میدانم، یا حتی احاطۀ خاصی به خیل موضوعها و زمینههای مورد بحثم دارم. کتاب را برای این نوشتم که خود علاقهمند بودم چنین اثری را بخوانم». در ادامه به نادرستی مدعی شده چون کسی چنین کتابی ننوشته من رفتم سراغ این موضوع! باز البته تاکید میکند: «گزاف خواهد بود که بگویم من صلاحیت تالیف این اثر را داشتهام». درواقع بهروشنی میگوید من در این موضوع، تاریخ آسیای میانه، تخصصی ندارم و صرفاً به این حوزه علاقهمندم.
این علاقه از کجا آمده؟ «جهان ایرانی زمانی به روی من در گشود که هجده ساله بودم و با هماتاق سال اولم در یِیل، هوشنگ نصر، آشنا شدم که پدرش شهردار وقت تهران بود [منظور سیدمحسن نصر است که در ۱۳۳۲ چندماهی شهردار تهران بود]. او پزشک متعهدی شد و کمر به خدمت کشورش بست. نخستین تماس من با جهان ترکزبان از رهگذر کار باستانشناسیام در گوردیون ترکیه، جایی که اسکندر مقدونی گره گوردیون را برید، آغاز شد و طی چند فصل کار نقشهبرداری از جادههای باستانی آناتولی ادامه یافت. هیچ یک از این ارتباطها مرا متخصص در هیچ زمینهای نمیکرد، اما از این تماسهای اولیه تا به امروز برای من کاملاً طبیعی شده که جهانهای ایرانی و ترک را زیستگاههای مردمانی قابل تحسین بشمارم، کسانی که میان آنها دوستان خوب بسیاری دارم».
این کتاب را تازه تابستان ۱۴۰۳ خریدم و روی دست گرفتم که بخوانم. روشنگری در محاق کتابی است با بیش از پانصد صفحه در پانزده فصل. عنوانهای فصلها همچون عنوان اصلی شاعرانه و دلبرانه هستند. مثلاً فصل پنجم: باد شرقی بر فراز بغداد؛ فصل ششم: حکیمان خانهبهدوش؛ فصل دوازدهم: زلزله در کاخ فرمانروایی سلجوقیان! اگر نظری به پینوشتها بیاندازید میبینید که منابع نگارش این کتاب همه انگلیسی است (تَکوتوک روسی هم دیده میشود). در واقع این کتاب براساس مطالعات جدید و ترجمههای انگلیسی برخی از منابع کهن نگاشته شده و نویسنده هیچ منبع دستاولی به زبان عربی یا فارسی یا ترکی را ندیده است! با این حساب روشن است که ما با اثری عمومی، ترویجی و تبلیغی روبهرو هستیم نه اثری پژوهشی و دانشگاهی (که اصیل و بدیع باشد).
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
▪️تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ دوم
مشکل کجاست؟ مشکل این است که قرار بوده نویسنده تاریخ سرزمینی را بنویسد که مردمانش از دو گروه قومی بودند: ایرانیتبار/ فارسیزبانان و ترکتبار/ ترکیزبان. منطقهای که در طول تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود/ Transoxiana نامیده میشده و از دو قرن پیش دیگران، غربیان و روسها، به آن آسیای مرکزی یا آسیای میانه میگویند و تازه یک قرن است که در آنجا جمهورهای قومی ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و قزاقزستان و قرقیزستان شکلگرفته و به اینها اضافه کنید افغانستان که آنهم نامی است نوپدید. مورخان دانشگاهی وقتی تاریخ این ناحیه را در دوران باستان و دوران میانه تا سلطۀ روسها مینویسند در اشاره به ساکنان این منطقه با دقت و باریکبینی تمام مینویسند: ترکان/ ترکیزبانان و ایرانیان/ پارسیان/ فارسیزبانان نه ازبک و تاجیک و ترکمن و افغان و ... .
حال ببینیم استار تاریخ فرارود را چگونه روایت کرده است. در یکی از بخشهای مقدماتی کتاب که «بازیگران» فرهنگی و سیاسی در فرارود دوره میانه را به ترتیب الفبا معرفی کرده، اولین فرد را اینگونه توصیف کرده: «ابن راوندی، ابوالحسن احمد (۸۲۰- ۸۵۹/ ۲۰۵ - ۲۴۵)، اندیشمند پرکار افغان که از یهودیت و اسلام خارج شد و پاک پشت پا به دین زد و یک عقلگرای (= اعتزالی) کامل عیار شد». خیلی روشن است که با هیچ متر و معیاری (هیچ منبع و سندی) نمیتوان «ابنراوندی» را «افغان» دانست! اساساً در قرن سوم هیچکس خودش را افغان نمینامید! درست است که دربارۀ زندگی ابنراوندی آگاهیهای ما بسیار اندک است، امّا «ابن راوندی را گروهی اهل راوند كاشان و برخی دیگر از مروالرود خراسان دانستهاند كه در بغداد ساكن بوده است» (نک. «ابنراوندی»، در دبا). بلافاصله بازیگری بعدی را که ابنسینا است اینگونه معرفی کرده: ابنسینا، ابوعلی حسین (۹۸۰ - ۱۰۳۷/ ۳۷۰- ۴۲۸) فیلسوف، متکلم، ریاضیدان، و نویسندۀ قانون در طب که پانصد سال کتاب درس پزشکی در جهان اسلام و اروپا بود. کتاب شفا و کتاب نجات او نیز به سبب توافق ظریف عقل و ایمان در آنها به همان اندازه پرنفوذ بودند. غزالی به مقابلۀ مستقیم با میراث او در الاهیات پرداخت». هیچ اشارهای به زادگاه و تبار او نمیکند! دو صفحه بعد اما میبینیم در معرفی بوزجانی، ابوالوفا، نوشته: «دانشمند افغان پیشتاز در بغداد و گرگانج»! جالب و عجیب است هنگامی که رازی، بیهقی، خیام، عطار، فردوسی، نظامالملک و... را هم معرفی کرده برای آنها وصف «ایرانی» یا «پارسی/ ایرانی» بهکار نبرده، دربارۀ ترکان هم هیچ وصفی بهکار نبرده مثلاً در معرفی کاشغری و بلاساغونی نگفته نویسندۀ ترک. در سرتاسر متن کتاب این اشکال و نقص بزرگ مشاهده میشود و کار خواندن کتاب را برای متخصصان و مطلعان از تاریخ این ناحیه به شکنجه تبدیل میکند. همهجا سخن از ازبکستان و تاجیکستان و افغانستان و... است، نامهایی نوظهور که در آن زمان هیچ معنایی ندارند؛ مثل این است که کسی کتابی بنویسد با عنوان «تاریخ اسرائیل در عصر عباسی» و در سرتاسر متن بهجای فلسطین بنویسد: «اسرائیل»! به این اشکال جدی در تاریخنویسی میگویند: «زمانپریشی».
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ دوم
مشکل کجاست؟ مشکل این است که قرار بوده نویسنده تاریخ سرزمینی را بنویسد که مردمانش از دو گروه قومی بودند: ایرانیتبار/ فارسیزبانان و ترکتبار/ ترکیزبان. منطقهای که در طول تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود/ Transoxiana نامیده میشده و از دو قرن پیش دیگران، غربیان و روسها، به آن آسیای مرکزی یا آسیای میانه میگویند و تازه یک قرن است که در آنجا جمهورهای قومی ازبکستان و تاجیکستان و ترکمنستان و قزاقزستان و قرقیزستان شکلگرفته و به اینها اضافه کنید افغانستان که آنهم نامی است نوپدید. مورخان دانشگاهی وقتی تاریخ این ناحیه را در دوران باستان و دوران میانه تا سلطۀ روسها مینویسند در اشاره به ساکنان این منطقه با دقت و باریکبینی تمام مینویسند: ترکان/ ترکیزبانان و ایرانیان/ پارسیان/ فارسیزبانان نه ازبک و تاجیک و ترکمن و افغان و ... .
حال ببینیم استار تاریخ فرارود را چگونه روایت کرده است. در یکی از بخشهای مقدماتی کتاب که «بازیگران» فرهنگی و سیاسی در فرارود دوره میانه را به ترتیب الفبا معرفی کرده، اولین فرد را اینگونه توصیف کرده: «ابن راوندی، ابوالحسن احمد (۸۲۰- ۸۵۹/ ۲۰۵ - ۲۴۵)، اندیشمند پرکار افغان که از یهودیت و اسلام خارج شد و پاک پشت پا به دین زد و یک عقلگرای (= اعتزالی) کامل عیار شد». خیلی روشن است که با هیچ متر و معیاری (هیچ منبع و سندی) نمیتوان «ابنراوندی» را «افغان» دانست! اساساً در قرن سوم هیچکس خودش را افغان نمینامید! درست است که دربارۀ زندگی ابنراوندی آگاهیهای ما بسیار اندک است، امّا «ابن راوندی را گروهی اهل راوند كاشان و برخی دیگر از مروالرود خراسان دانستهاند كه در بغداد ساكن بوده است» (نک. «ابنراوندی»، در دبا). بلافاصله بازیگری بعدی را که ابنسینا است اینگونه معرفی کرده: ابنسینا، ابوعلی حسین (۹۸۰ - ۱۰۳۷/ ۳۷۰- ۴۲۸) فیلسوف، متکلم، ریاضیدان، و نویسندۀ قانون در طب که پانصد سال کتاب درس پزشکی در جهان اسلام و اروپا بود. کتاب شفا و کتاب نجات او نیز به سبب توافق ظریف عقل و ایمان در آنها به همان اندازه پرنفوذ بودند. غزالی به مقابلۀ مستقیم با میراث او در الاهیات پرداخت». هیچ اشارهای به زادگاه و تبار او نمیکند! دو صفحه بعد اما میبینیم در معرفی بوزجانی، ابوالوفا، نوشته: «دانشمند افغان پیشتاز در بغداد و گرگانج»! جالب و عجیب است هنگامی که رازی، بیهقی، خیام، عطار، فردوسی، نظامالملک و... را هم معرفی کرده برای آنها وصف «ایرانی» یا «پارسی/ ایرانی» بهکار نبرده، دربارۀ ترکان هم هیچ وصفی بهکار نبرده مثلاً در معرفی کاشغری و بلاساغونی نگفته نویسندۀ ترک. در سرتاسر متن کتاب این اشکال و نقص بزرگ مشاهده میشود و کار خواندن کتاب را برای متخصصان و مطلعان از تاریخ این ناحیه به شکنجه تبدیل میکند. همهجا سخن از ازبکستان و تاجیکستان و افغانستان و... است، نامهایی نوظهور که در آن زمان هیچ معنایی ندارند؛ مثل این است که کسی کتابی بنویسد با عنوان «تاریخ اسرائیل در عصر عباسی» و در سرتاسر متن بهجای فلسطین بنویسد: «اسرائیل»! به این اشکال جدی در تاریخنویسی میگویند: «زمانپریشی».
↓
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
▪️ تاریخنویسی زمانپریشانه: استیون فردریک استار و تاریخ ماوراءالنهر/ فرارود
▫️فرستهٔ سوم
استار هرچه باشد، مورخ یا پژوهشگر «تاریخ آسیای میانه در دورۀ اسلامی/ دورۀ میانه (از فتح اسلامی تا فتح روسی) نیست! یعنی کسی نیست که زبان عربی و فارسی و ترکی بداند و منابع تاریخی این دوره را بشناسد، مثلاً آثار ابنسینا و بیرونی و نرشخی و کاشغری و بلاساغونی و ... را به زبان اصلی دیده باشد و خوانده باشد.
این کتاب از منظر تاریخ فرهنگ و تمدن کتابی ضد ایرانی و حتّی ضد ترکی است! درواقع نویسنده هویت ایرانی و هویت ترکی را که چند هزارسال در این ناحیه سابقه دارد، در ذکر تاریخ آسیای میانه آشکارا نادیده گرفته و بهجای آن از از هویتهای نوپدید معاصر سخن رانده است. کافی است مطالب ذیل عنوان «طبقه روشنفکر» (صفحات ۳۸ - ۴۹) را بخوانید تا ببینید که نویسنده چگونه تاریخ را وارونه روایت کرده است. در این بخش در ابتدا بهدرستی و با «زبان و بیان تاریخی» چنین آورده اینکه «فردی از آسیای میانه که هزار سال پیش به زبان عربی مینوشت همانقدر عرب بود که یک ژاپنی که امروزه کتابی به انگلیسی مینویسد انگلیسی است». سپس به نقل از ریچارد فرای مینویسد بیشتر دانشمندان «غیرعرب» بودند و در توضیح آن میآورد که «بیشتر آنها نسبتی ایرانی داشتند و به زبان ایرانی سخن میگفتند، ولی شمار فزایندهای نیز ترکزبان بودند. زبانهای بومی متعدد آنها یا از گروه زبانهای ایرانی بود یا ترکی». در ادامه میپرسد: «پس آیا آنها ایرانی یا ترکیهای به معنای امروزی آن بودند؟» در پاسخ به این پرسش امّا درست و نادرست را درهم میآمیزد تا ثابت کند «ایرانیان» و «ترکان» ساکن در ایران و ترکیه با ایرانیان و ترکان آسیای میانه فرق دارند و اساساً اینها زبان هم را نمیفهمند! سپس در میانۀ بحث از قومیت و زبان، به تفاوت مذهبی (شیعه و سنی) ایرانیان امروز با دیگر فارسیزبانان، فارسیزبانان افغانستان و تاجیکستان، اشاره میکند تا بگوید این دو گروه فارسیزبان در گذشته هم از یکدیگر مجزا بودند و زبانشان دو دو زبان بوده است!
گفتنی است که مترجم و ناشر کتاب نه در مقدمه و نه در حاشیه هیچ اشارهای به این نقص و ایراد اساسی این کتاب نکردهاند. قاعدتاً بررسان وزارت ارشاد هم که در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند! در نمایه کتاب هم غیر از «ترکمنستان» دیگر اعلام جغرافیایی مانند «ازبکستان»، «تاجیکستان» و ... از قلم افتاده و «ایران» نیز نیامده است!
همینجا از چند تن از دانشجویانم که این کتاب را پیش از خواندن به آنها معرفی و پیشنهاد کرده بودم، پوزش میخواهم! این کتاب البته برای آشنایی با دیدگاههای یکی از استراتژیستهای آمریکایی دربارۀ منطقۀ آسیای میانه احتمالاً سودمند باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
۱۷ مهر ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▫️فرستهٔ سوم
استار هرچه باشد، مورخ یا پژوهشگر «تاریخ آسیای میانه در دورۀ اسلامی/ دورۀ میانه (از فتح اسلامی تا فتح روسی) نیست! یعنی کسی نیست که زبان عربی و فارسی و ترکی بداند و منابع تاریخی این دوره را بشناسد، مثلاً آثار ابنسینا و بیرونی و نرشخی و کاشغری و بلاساغونی و ... را به زبان اصلی دیده باشد و خوانده باشد.
این کتاب از منظر تاریخ فرهنگ و تمدن کتابی ضد ایرانی و حتّی ضد ترکی است! درواقع نویسنده هویت ایرانی و هویت ترکی را که چند هزارسال در این ناحیه سابقه دارد، در ذکر تاریخ آسیای میانه آشکارا نادیده گرفته و بهجای آن از از هویتهای نوپدید معاصر سخن رانده است. کافی است مطالب ذیل عنوان «طبقه روشنفکر» (صفحات ۳۸ - ۴۹) را بخوانید تا ببینید که نویسنده چگونه تاریخ را وارونه روایت کرده است. در این بخش در ابتدا بهدرستی و با «زبان و بیان تاریخی» چنین آورده اینکه «فردی از آسیای میانه که هزار سال پیش به زبان عربی مینوشت همانقدر عرب بود که یک ژاپنی که امروزه کتابی به انگلیسی مینویسد انگلیسی است». سپس به نقل از ریچارد فرای مینویسد بیشتر دانشمندان «غیرعرب» بودند و در توضیح آن میآورد که «بیشتر آنها نسبتی ایرانی داشتند و به زبان ایرانی سخن میگفتند، ولی شمار فزایندهای نیز ترکزبان بودند. زبانهای بومی متعدد آنها یا از گروه زبانهای ایرانی بود یا ترکی». در ادامه میپرسد: «پس آیا آنها ایرانی یا ترکیهای به معنای امروزی آن بودند؟» در پاسخ به این پرسش امّا درست و نادرست را درهم میآمیزد تا ثابت کند «ایرانیان» و «ترکان» ساکن در ایران و ترکیه با ایرانیان و ترکان آسیای میانه فرق دارند و اساساً اینها زبان هم را نمیفهمند! سپس در میانۀ بحث از قومیت و زبان، به تفاوت مذهبی (شیعه و سنی) ایرانیان امروز با دیگر فارسیزبانان، فارسیزبانان افغانستان و تاجیکستان، اشاره میکند تا بگوید این دو گروه فارسیزبان در گذشته هم از یکدیگر مجزا بودند و زبانشان دو دو زبان بوده است!
گفتنی است که مترجم و ناشر کتاب نه در مقدمه و نه در حاشیه هیچ اشارهای به این نقص و ایراد اساسی این کتاب نکردهاند. قاعدتاً بررسان وزارت ارشاد هم که در این زمینه هیچ مسئولیتی ندارند! در نمایه کتاب هم غیر از «ترکمنستان» دیگر اعلام جغرافیایی مانند «ازبکستان»، «تاجیکستان» و ... از قلم افتاده و «ایران» نیز نیامده است!
همینجا از چند تن از دانشجویانم که این کتاب را پیش از خواندن به آنها معرفی و پیشنهاد کرده بودم، پوزش میخواهم! این کتاب البته برای آشنایی با دیدگاههای یکی از استراتژیستهای آمریکایی دربارۀ منطقۀ آسیای میانه احتمالاً سودمند باشد.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
معصومعلی پنجه
۱۷ مهر ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7