| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
روزگاری در پادشاهی بریتانیا، زادگاه فوتبال،  این ورزش ممنوع بود! (هفتصد سال و پانصد سال پیش).

📕 میکائیل کوریا، تاریخ مردمی فوتبال،  ترجمهٔ علی انتصاری‌پور، نشر افکار، ۱۴۰۱.

📘 کتابی است خواندنی به‌ویژه برای تماشاگران و هواداران فوتبال. صفحهٔ تقدیم کتاب هم جالب‌توجه و غم‌انگیز است!

📚 تصویر صفحه‌ها را از طاقچه برداشته‌ام.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍52
 
و منهم: شمع آل محمد، و از جملهٔ علایق مجرد سید زمانه خود، ابوعبداللّه الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهما

از محققان اولیا بود و قبلهٔ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفق‌اند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عزّ و جلّ نکرد نیارامید



📕 هجویری، کشف المحجوب  | بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت  | ابوعبداللّه الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهما

📚 به نقل از گنجور

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4👎1
« ... میخواستی برای این «شمارة المخصوصه» مختصری اتوبیوگرافی بنویسم و .... بی‌تعارف و شکسته‌نفسی و ازين حرفها، سیروس جان، من ازین کارها بلد نیستم، من اصلا سرگذشت و شرح‌حال ندارم حتی همین اسم و شناسنامه هم زیادی است. من نه خانوادهٔ چنین و چنانی و حسب و نسب فلان و بهمانی دارم، نه ماجراهای عجیب و غریب و شنیدنی بر من گذشته، نه سفرنامه به دیارهای دوردست و نزدیک‌دست دارم، نه تحصیلات منظم با غیرمنظم در دانشگاههای خارج و داخل داشته‌ام. نه اقدامات و فعالیتهای درخشان و پرتاب و تب داشته‌ام، و نه هیچ هیچ هیچ. بجای تمام این حرفها و ستونهای خالی بگذار در دائرةالمعارف روزگار ما بنویسند: هیچ پسر هیچ که هیچ‌جا نرفت و هیچ‌کاری هم نکرد و هر چه هم بر سرش کوبیدند هیچ نگفت. هیچ درسی نخواند، هیچ دوستی نگرفت و خلاصه هیچستان محض. حالا خوب شد؟
نه راستی، عزیزم، چه حالی و چه شرحی؟ شاید میخواهی این را بگویم که بله پدرم اسمش علی بود و از آن «عطارطبیبان» بود و اصلا اهل فهرج یزد بود اما کوچ کرده و پروردهٔ خراسان بود، او زنی داشت بنام مریم اهل خراسان، و در ۱۳۰۷ شمسی هیچ‌آقایی را -که من باشم ـ در توس خراسان به دامن روزگار افکند و این هیچ‌آقا همینطور بزرگ میشد، تا روزی و روزگاری که دید دارد برای خودش دلی دلی آواز میخواند، و اما چه آوازی، مسلمان نشنود کافر نبیند. و ... ازین قبیل؟ بله؟ شاید همین‌ها را میخواهی؟ اگر مقصودت اینهاست که باید بگویم کوچه را اشتباهی آمده‌ای، من آن نشانی که که تو در جستجویش هستی، نیستم، عزیزم در کجای کاری؟ خوب است که با من و این زمانه بیگانه نیستی، بخوبی آشنائی، دیگر پس چه بگویم
؟ ...
✉️ بخشی از نامهٔ بلند مهدی اخوان ثالث به سیروس طاهباز که در اول اسفند ۱۳۴۷ نوشته شده است.

📗بدرودی با مهدی اخوان ثالث: شناخت شعر و زندگی م. امید، به‌کوشش سیروس طاهباز، ۱۳۷۰،  صص ۲۴۲ - ۲۴۳.

📕 طرفه آنکه این جملهٔ «...بگذار در دایرة‌المعارف روزگار ما بنویسند: هیچ پسر هیچ ...» به واقعیت پیوست و چند سال پس از درگذشت اخوان ثالث در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی (قاعدتاً جلد ۷ ) مدخلی که به نام او نوشته شده بود، منتشر نگردید و به ذیل ارجاع داده شد. البته سه سال پیش نسخه مجازی آن منتشر شد (نک.: یدالله جلالی پندری و قنبرعلی رودگر، «اخوان ثالث، مهدی»، دبا).

▪️امروز سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث است (چهارم شهریور ۱۳۶۹).

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏4👍3
🍂🍂🍂
بخوان آواز تلخت را،
ولیکن دل به غم مسپار


م. امید

🍃🍃🍃

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
🎼 تصنیف عارف قزوینی برای شوستر آمریکایی

🔸 مورگان شوستر، پس از هوارد باسکرویل (کشته‌شده در ۱۹۰۹م) معلم تاریخِ مدرسه مموریال تبریز و «شهیدِ آمریکاییِ جنبشِ مشروطهٔ ایران»، دومین آمریکایی است که در تاریخ ایران نامی نیک از خود بر جای نهاده است. شوستر در اردیبهشت ۱۲۹۰ش/ ۱۹۱۱ م. به ایران آمد تا امور مالی و مالیه را ساماندهی و اصلاح کند، امّا از همان آغاز با مخالفت دولت‌های روسیه و انگلیس روبه‌رو شد و سرانجام چند ماه بعد به دنبال اولتیماتوم روسیه به‌ناچار ایران را ترک کرد و به آمریکا بازگشت. عارف قزوینی یکی از کسانی بود که  با سرودن تصنیفی و اجرای آن به این رویداد ناخوشایند واکنش نشان داد. او خود ماجرا را این‌گونه گزارش کرده:

در موقع اولتیماتوم روس (۱۳۲۹ق)، و بدبختی ایران و رفتن شوستر ازین مملکت و فریاد «یا مرگ یا استقلال» شاگردان مدارس و جمع شدن مردم جلو بهارستان بالاخره در همچو روز هیجان و بدبختی ما نیز از اقامت طهران صرفنظر کردیم  (دلم ز شهر چو دیوانه رو بصحرا کرد) و با رفیق خودم محمد رفیع خان به بهجت‌آباد حرکت کردیم و این تصنیف را در آنجا ساخته بنام شوستر امریکایی شبهایی و روزهایی با ساز شكر‌الله خان خوانده و در خواندن آن چه مصیبتی داشتیم فراموش شدنی نیست
ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم)
جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)
گر رود «شوستر» از ایران رود ایران بر باد (حبیبم)
ای جوانان مگذارید که ایران برود (برود)
به جسم مرده جانی، تو جان یک جهانی
تو گنج شایگانی، تو عمر جاودانی
خدا کند بمانی، خدا کند بمانی!
*
*
شد مسلمانی ما، بین وزیران تقسیم
هرکه تقسیمی خود کرد به دشمن تقدیم
حزبی اندر طلبت بر سر این رأی مقیم
کافریم ار بگذاریم که ایمان برود
به جسم مرده جانی...الخ
مشت دزدی شده امروز در این ملک وزیر
تو در این مملکت امروز خبیری و بصیر
دست بر دامنت آویخته یک مشت فقیر
تو اگر رفتی از این مملکت عنوان برود
به جسم مرده جانی...الخ
شد لبالب دگر از حوصله پیمانۀ ما
دزد خواهد به زمختی ببرد خانۀ ما
ننگ تاریخی عالم شود افسانۀ ما
بگذاریم اگر «شوستر» از ایران برود
به جسم مرده جانی...الخ
سگ چوپان شده با گرگ چو لیلی و مجنون
پاسبان گله امروز شبانی است جبون
شد به دست خودی این کعبۀ دل کن فیکون
یار مگذار کز این خانۀ ویران برود
به جسم مرده جانی...الخ
تو مرو گر برود جان و تن و هستی ما
کور شد دیدۀ بدخواه ز همدستی ما
در فراقت به خماری بکشد مستی ما
نالۀ عارف از این درد به کیوان برود
به جسم مرده جانی...الخ
📚  کلیات دیوان عارف قزوینی، به‌کوشش سیف آزاد، ۱۳۲۷، صص ۳۴۸ - ۳۵۱.

🔗 همچنین نک. گنجور

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍51
Shoster, Dashti
Farid Kheradmand~Amir Sharifi~Mehdi Emami
🎼 تصنیف «شوستر» در دشتی

عارف قزوینی
🎤 با صدای مهدی امامی و تنظیم فرید خردمند

🔗 از کانال چهارپاره برداشته‌ام.

🔗 در اینجا اجرایی دیگر از جمشید ابراهیم‌خانی در قالب پروژه گرامافون مشروطه.

🔗 محسن کرامتی نیز این تصنیف را با عنوان دشتی ۱۶ خوانده است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
▪️ تاملی دربارهٔ دو اصطلاح «پهلوی اول» و «پهلوی دوم»

اخیراً، در نوشته‌های تاریخی دربارهٔ دوران پهلوی، به‌ویژه در مقاله‌ها و پایان‌نامه‌ها/ رساله‌های دانشگاهی، بسامد کاربرد دو نام‌واژه/ اصطلاح، «پهلوی اول» و «پهلوی دوم»، افزایش یافته و دیده می‌شود که به‌جای «رضا شاه» و «محمدرضا شاه» آن دو نام‌واژه را به کار می‌برند.

به نظرم در نوشتار آکادمیک تاریخی کاربرد این دو اصطلاح نادرست است. تا جایی که من اطلاع دارم، مورد مشابهی در تاریخ ایران و اسلام نداریم که به‌جای ذکر نام فرمانروا، نام سلسله را با شماره و ترتیب به‌کار برده باشند. مثلاً به‌جای سفاح نمی‌گوییم: «عباسی اول»؛ یا به شاه اسماعیل نمی‌گوییم: «صفوی اول»، یا به‌جای نادر شاه نمی‌گوییم: «افشار اول» و به پسرش نمی‌گوییم: «افشار دوم» ... .

گمان می‌کردم و از دیگران هم چنین شنیده بودم که این دو اصطلاح از برساخته‌های دوران جمهوری اسلامی است که توسط رسانه‌هایی چون صداوسیما و دیگر نهادهای حکومتی برساخته شده و برای پرهیز از به‌کاربردن نام کوچک (+ شاه) آن دو شاه استفاده می‌شود.

چند روز پیش جستجویی سرسری کردم تا ببینم نخستین کاربرد‌های این دو اصطلاح به چه زمانی برمی‌گردد؟ رسیدم به این دو کتاب: ۱. عصر پهلوی: رضاشاه کبیر پهلوی اول ( انتشارات وزارت اطلاعات، ۱۳۴۶)؛ ۲. چهره‌های درخشان شاهنشاهی ایران از کورش شاه تا محمدرضا شاه (پهلوی دوم) شاهنشاه آریامهر (برگزیدهٔ جعفر شاهید، تهران: انتشارات روزنامه جوانمردان،  ۱۳۵۰). احتمالاً با جستجوی بیشتر و دقیق‌تر، آثاری دیگر نیز  یافت شود. در این دو نمونه البته پیش از پهلوی اول و پهلوی دوم، نام کوچکشان، رضاشاه و محمدرضاشاه، هم آورده شده‌است.  با این نمونه‌ها روشن شد که این دو اصطلاح در روزگار محمدرضاشاه پهلوی ساخته شده‌، امّا کاربرد آنها در دوران پس از انقلاب گسترده شده است.

به‌نظر می‌رسد به‌کاربردن این دو اصطلاح در آثار منتشر شده در دوره پهلوی، به قصد برجسته‌سازی نام این سلسله و نشان‌دادن پیوستگی و تدوام حکومتشان صورت گرفته، امّا پس از سقوط این سلسله، در دوره جمهوری اسلامی، بسیاری این دو اصطلاح را از این جهت به کار می‌برند که از کاربرد عنوان «شاه» برای این دو آخرین شاه، پرهیز دارند! برای اولی البته «رضا خان» را هم به کار می‌برند، امّا برای دومی که نوستالژی زمان او از طریق تونل زمان در این زمان پراکنده شده، راهی جز کاربرد «پهلوی دوم» نیست!

معصومعلی پنجه
هفتم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10👎1👏1
✓ عنوان‌های این مقاله‌ها هم عجیبه! در جایی که صحبت از کل دوره پهلوی است، به‌جای آنکه بنویسند «دوره پهلوی» پشت‌سرهم نوشته‌اند: «دوره پهلوی اول و دوم»!😊

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏2
📚 جای خالی برخی از منابع و متن‌های تاریخی فارسی در نرم‌افزارهای نور

📗 مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نهادی است که به هدف «سهل نمودن دسترسی به منابع و متون علوم اسلامی و فرهنگ دینی» بنیاد نهاده شده است. تبدیل متون و منابع دینی و تاریخی و  ادبی و ... به منابع دیجیتالی و نرم‌افزار با قابلیت جستجو و انتقال متن، اصلی‌ترین کار و دستاورد این مرکز است. پژوهشگران مطالعات اسلامی، تاریخی و ادبی، اصلی‌ترین بهره‌وران و کاربران فرآورده‌های رایانه‌ای این مرکز هستند. «نورمگز» جامع‌ترین بانک مقاله‌های علوم انسانی و اسلامی به زبان‌های فارسی و عربی یکی از مهم‌ترین و مفیدترین محصولات این مرکز است.
 
📘 نرم‌افزارهای تولید شده توسط این مرکز پرشمار، و در شاخه‌هایی گونه‌گون علوم و مطالعات اسلامی است. همین اکنون (شهریور ۱۴۰۳) اگر به پایگاه این مرکز سر بزنید،  ۶۶۳ نرم‌افزار ویندوزی در آن عرضه شده است. این مرکز چندین نرم‌افزار در حوزۀ تاریخ عرضه کرده است که در یک دهۀ گذشته، به یار و ابزار اصلی بسیاری از تاریخ‌پژوهان به‌ویژه پژوهشگران تاریخ اسلام و ایران تبدیل شده‌اند.

📕 مهم‌ترین نرم‌افزار تاریخی این مرکز، «جامع منابع تاریخ (نور السیره ۳)» است که هم‌اکنون دربردارندۀ ۳۳۹۶ جلد از «متون اصلی و پژوهشی تاریخی» است.  در میان این بیش از سه هزار کتاب اثری از ترجمه‌های فارسی منابع مهم تاریخ اسلام همچون تاریخ طبری (ترجمه پاینده) و الکامل ابن اثیر (ترجمۀ روحانی و آژیر)  و ... نیست! این کتابها البته در نسخۀ اول این نرم‌افزار موجود بود، اما در این نسخه سوم نیستند. روشن است که حذف این ترجمه‌ها پس از اعتراض ناشر (دربارۀ این  دو کتاب، انتشارات اساطیر) صورت گرفته است؛ این درحالی است که فایل پی‌دی‌اف این کتاب‌ها در تلگرام و جاهای دیگر در دسترس است! 

📙 واقعیت این است که دسترسی به نسخۀ دیجیتالی این کتاب‌ها با قابلیت جستجو برای دانشجویان و پژوهشگران تاریخ از نان شب هم واجب‌تر است. اکنون دیگر کمتر دانشجوی یا استاد تاریخی پیدا می‌شود که پول خرید و جای نگهداری این کتاب‌های بزرگ چندین جلدی را داشته باشد؛ حتی اگر پول و جا هم داشته باشد خرید نسخۀ کاغذی این متن‌ها/ منابع که به‌کار تحقیق می‌آیند عاقلانه و حرفه‌ای نیست. چاره کار آن است که هر چه سریعتر میان مرکز نور با انشتاراتی چون انشارات اساطیر قرادادی تنظیم شود و امتیاز نشر دیجیتالی این کتاب‌ها به این مرکز سپرده شود.

📘 در دیگر نرم‌افزار تاریخی این مرکز  یعنی «جغرافیای جهان اسلام» اثری از سه متن مهم و کهن فارسی، حدود العالم من المشرق الى المغرب‏، سفرنامۀ ناصرخسرو و نزهة القلوب حمدالله مستوفی نیست!  در این نرم‌افزار متن فارسی کهن قرن چهارمی حدودالعالم آورده نشده،  امّا ترجمۀ معاصر عربی آن عرضه شده (ترجمۀ یوسف الهادى) است. این در حالی است که از اصل متن فارسی  دست‌کم  دو چاپ در دسترس است: یکی تصحیح منوچهر ستوده (انتشارات طهوری) و دیگری تصحیح و. مینورسکی (انتشارات دانشگاه الزهراء). شایسته است هرچه زودتر یکی از این دو چاپ به این نرم‌افزار اضافه گردد. چند سال پیش مقاله‌ای را داوری می‌کردم که نویسنده (استاد / دانشجوی تاریخ) در آن به این ترجمۀ عربی حدودالعالم ارجاع داده بود و در کتابنامه هم مشخصات آن را آورده بود! ناچار شدم خود به من فارسی مراجعه و ارجاع و کتابنامه را اصلاح کنم!

📕 در دیگر نرم‌افزار تاریخی این مرکز، «تاریخ ایران اسلامی»، نیز جای بسیاری تاربخ‌های فارسی دورۀ صفوی و قاجاری خالی است. به‌عنوان نمونه در این نرم‌افزار، متن فارسی ناسخ التواريخ نیامده، امّا ترجمۀ عربی آن (ترجمۀ سید علی جمال اشرف، قم: مدین، ۱۴۲۶ق) در دسترس است. این ترجمه‌های عربی برای کاربران عرب سودمند است، امّا برای ما کاربران ایرانی فایده‌ای ندارد و ارجاع دادن به آنها در مطالعات فارسی به تعبیر بیدل دهلوی «این از آن جنس خطاهاست‌ که مشکل بخشند»!

📗 نکته آخر آنکه، مرکز نور اگر می‌خواهد از قافله دیجیتالی‌کردن متون عقب نماند و کاربران و مشتریان خود را همچنان راضی نگه دارد، باید هرچه سریعتر با ناشران داخلی به توافق برسد و در کمترین زمان ممکن پس از چاپ کاغذی کتاب‌ها نسخه دیجیتالی آن را تهیه و به نرم افزارهای خود بیافزاید؛ مثلاً همین متون تاریخی‌ای که اخیراً از سوی نشر سنگلج [با کسب اجازه از جناب دکتر میرمحمدصادق 😊] منتشر شده باید به این نرم‌افزارها یا دست‌کم کتابخانه دیجیتال نور اضافه شود تا دانشجویان و پژوهشگران تاریخ بدانها دسترسی داشته باشند.

معصومعلی پنجه
هشتم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
📚 جای خالی برخی از منابع و متن‌های تاریخی فارسی در نرم‌افزارهای نور 📗 مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (نور)، نهادی است که به هدف «سهل نمودن دسترسی به منابع و متون علوم اسلامی و فرهنگ دینی» بنیاد نهاده شده است. تبدیل متون و منابع دینی و تاریخی و  ادبی و…
یکی از مدیران محترم و پاسخگوی مرکز نور این پیام را زیر یادداشت بالا گذاشته‌اند:



پایگاه‌های نورمگز، نورلایب، سمیم نور، نورداک، ابرنور و همراه نور زیر مجموعه این گروه است.
در مورد مطلبی که نوشته‌اید می‌خواستم توضیحاتی بدم که اگر ممکن است در گروه منتشر فرمایید.
ما یک اداره به نام مالکیت معنوی داریم که مسئول عقد قرارداد و کسب مجوز با ناشران و نویسندگان است. تلاش‌های زیادی برای عقد قرارداد با این ناشران انجام گرفته است.
دو پلتفرم نورلایب و همراه نور فقط به این دلیل به صورت رایگان به کاربران عرضه نمی‌شود تا بتوان با ناشران قرارداد بست و مطابق با درآمد پایگاه از هر کتاب، سهم ناشر پرداخت شود تا از این طریق بتوان این ناشران را راضی نمود
برخی از ناشران حاضر به هیچ نوع عقد قرارداد نیستند. به عنوان نمونه موسسه امام خمینی تحت فشار مسئول IT این موسسه حاضر به هیچ نوع عقد قراردادی نیست و با هزینه فراوان خود اقدام به تولید یک نرم افزار کتابخانه ای کرده اند. یا موسسه اسرا که حاضر به همکاری با هیچ نهادی نیست.
بوستان کتاب که پروسه عقد قرارداد با آن در پیچ و خم اداری آن گیر کرده است. و یا انتشارات مرکز مدیریت حوزه که هیچ فرد حاضر نیست مسئولیت عقد قرارداد را بر عهده گیرد و می‌ترسداز این دست ناشران فراوان هستند. اکثر این ناشران وابسته به نهادهایی هستند که داری بودجه دولتی هستند و نیازی به عقد قرارداد احساس نمی‌کنند. برخی دیگر از ناشران مهم به طور کلی نسبت به دیجیتال سازی کتابها نگاه منفی دارند و با هیچ پلتفرمی همکاری نمی‌کنند.
در این میان هم مؤسساتی بوده‌اند که درخواست‌هایی غیر منطقی در ازای عقد قرارداد داشته اند. به‌طور کلی مرکز نور تلاش بسیاری دارد که با ناشران و نویسندگان قرارداد منعقد کند و راه اندازی سیستم کسب و کار پایگاه های نورمگز و نورلایب و همراه نور به همین دلیل است که این کار سبب توهین برخی کاربران به مرکز نور  به دلیل غیر رایگان بودن پلتفرم نورلایب، نورمگز و همراه نور شده است.

در اینجا لازم است ذکر کنم برخی موسسات و ناشران دولتی و یا خصوصی هستند که همه جوره در مسیر انتشار این کتاب‌ها با ما همکاری می‌کنند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍1
💥صد و هفده سال پیش در چنین روزی (هشتم شهریور ۱۲۸۶) سمت راستی (عباس‌آقا صراف آذربایجانی تبریزی، صرافی در بازار تهران و عضو انجمن نمره ۴۱ فدائی ملت)، سمت چپی (امین‌ السلطان میرزا علی‌اصغر خان اتابک، صدر اعظم ایران در زمان سه پادشاه قاجار، ناصرالدین‌ شاه، مظفرالدین‌ شاه و محمدعلی‌ شاه) را با شلیک سه گلوله به قتل رساند.

💥 باز چهل و سه سال پیش،  در همین روز (هشتم شهریور ۱۳۶۰) محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر در انفجاری در دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران که عامل اصلی آن مسعود کشمیری (عضو سازمان مجاهدین خلق ایران و هم‌زمان جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران) دانسته می‌شود، ترور شدند.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍1