📚 برای انتشارات علمی و فرهنگی
📕 چندی است که از شرکت انتشارات علمی و فرهنگی خبرهای خوشی به گوش نمیرسد. همین چند روز پیش انصافنیوز در یادداشتی با عنوان «انتشارات علمی و فرهنگی در بنبست» از گوشهای از مشکلات این شرکت از جمله «تعطیلی فروشگاه و نیمهتعطیلی چاپخانه، مشکلات پخش و توزیع، نارضایتی کارکنان به دلیل حقوق نگرفتن» پرده برداشته است.
📙 انتشارات علمی و فرهنگی یکی از بزرگترین و باسابقهترین بنگاههای نشر در ایران معاصر است. این شرکت که پس از انقلاب اسلامی پاگرفته، جانشین و میراثدار دو انتشاراتی خوشنام دوران پهلوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسه انتشارات فرانکلین است. هر اندازه که کتابخوانانِ دهههای سی تا پنجاه، از کتابهای خواندنی آن دو انتشارات نوستالژی و خاطره دارند، به همان اندازه ما کتابخوانان و دانشجویانِ دهههای شصت تا نود با کتابهای انتشارات علمی و فرهنگی خاطرههای خوش داریم؛ االبته بیشتر کتابهایی که ما میخواندیم بازچاپ همان کتابهای آن دو انتشاراتی بود، به اضافه آثاری که تازه چاپ میشد.
📘 برای ما دانشجویان تاریخ، انتشارات علمی و فرهنگی یادآور فهرستی بلند از آثار ارزشمند اعم از منابع و مطالعات تاریخی است که مطالعهٔ آنها بهعنوان کتاب درسی و پژوهش برپایهٔ آنها بخشی از خاطرهٔ جمعی ما شده است. ترجمههای پُخته و سَختهٔ کتابهای تاریخی اسلامی مانند تاریخ و البلدان یعقوبی؛ مروج و تنبیه مسعودی؛ مقدمهٔ ابنخلدون؛ ترجمههای مطالعات ارزشمندی از خاورشناسان همچون جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی اشپولر؛ تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان؛ تاریخ نوشتههای جغرافیایی در جهان اسلامی کراچکوفسکی تنها شمار اندکی از آثاری است که این شرکت انتشاراتی در کارنامهٔ درخشان هفتاد سالهٔ خود، از زمان بنیاد بنگاه ترجمه و نشر کتاب در ۱۳۳۳، منتشر ساخته است.
📗 امیدوارم در دولت جدید مسائل و مشکلات این شرکت رفعورجوع شود و این بنگاه دوباره به روزگار زرین خود بازگردد.
معصومعلی پنجه
۳۰ مرداد ۱۴۰۳ | جنتآباد
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📕 چندی است که از شرکت انتشارات علمی و فرهنگی خبرهای خوشی به گوش نمیرسد. همین چند روز پیش انصافنیوز در یادداشتی با عنوان «انتشارات علمی و فرهنگی در بنبست» از گوشهای از مشکلات این شرکت از جمله «تعطیلی فروشگاه و نیمهتعطیلی چاپخانه، مشکلات پخش و توزیع، نارضایتی کارکنان به دلیل حقوق نگرفتن» پرده برداشته است.
📙 انتشارات علمی و فرهنگی یکی از بزرگترین و باسابقهترین بنگاههای نشر در ایران معاصر است. این شرکت که پس از انقلاب اسلامی پاگرفته، جانشین و میراثدار دو انتشاراتی خوشنام دوران پهلوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسه انتشارات فرانکلین است. هر اندازه که کتابخوانانِ دهههای سی تا پنجاه، از کتابهای خواندنی آن دو انتشارات نوستالژی و خاطره دارند، به همان اندازه ما کتابخوانان و دانشجویانِ دهههای شصت تا نود با کتابهای انتشارات علمی و فرهنگی خاطرههای خوش داریم؛ االبته بیشتر کتابهایی که ما میخواندیم بازچاپ همان کتابهای آن دو انتشاراتی بود، به اضافه آثاری که تازه چاپ میشد.
📘 برای ما دانشجویان تاریخ، انتشارات علمی و فرهنگی یادآور فهرستی بلند از آثار ارزشمند اعم از منابع و مطالعات تاریخی است که مطالعهٔ آنها بهعنوان کتاب درسی و پژوهش برپایهٔ آنها بخشی از خاطرهٔ جمعی ما شده است. ترجمههای پُخته و سَختهٔ کتابهای تاریخی اسلامی مانند تاریخ و البلدان یعقوبی؛ مروج و تنبیه مسعودی؛ مقدمهٔ ابنخلدون؛ ترجمههای مطالعات ارزشمندی از خاورشناسان همچون جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج؛ تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی اشپولر؛ تاریخ جنگهای صلیبی رانسیمان؛ تاریخ نوشتههای جغرافیایی در جهان اسلامی کراچکوفسکی تنها شمار اندکی از آثاری است که این شرکت انتشاراتی در کارنامهٔ درخشان هفتاد سالهٔ خود، از زمان بنیاد بنگاه ترجمه و نشر کتاب در ۱۳۳۳، منتشر ساخته است.
📗 امیدوارم در دولت جدید مسائل و مشکلات این شرکت رفعورجوع شود و این بنگاه دوباره به روزگار زرین خود بازگردد.
معصومعلی پنجه
۳۰ مرداد ۱۴۰۳ | جنتآباد
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍11😢1
▪️مَقْدِسی یا مُقَدَّسی؟
نسبت (نام اَشْهَر) دانشوران اهل بیتالمقدس، کسانی مانند نویسندهٔ اَلْبَدْءُ وَ التّاریخ / آفرینش و تاریخ (مطهر بن طاهر) و صاحب اَحْسَنُ التَّقاسیمِ فی مَعْرِفَةِ الْاَقالیم، (ابوعبدالله محمد بن احمد) را چگونه باید نوشت و خواند؟
از آنجا که نام شهر هم به دو صورت بیتالمُقَدَّس و بَیْتالمَقْدِس نوشته و خوانده میشود (نک.: مدخل بیتالمقدس در دجا و دبا) پس هر دو صورت مَقْدِسی و مُقَدَّسی صحیح است. کدام ترجیح دارد؟ ما در ایران اگرچه شهر را بیتالمُقَدَّس میخوانیم، امّا ترجیح میدهیم که منسوبان به آن را مَقْدِسی بخوانیم.
در غرب، خاورشناسان، غالباً نام نویسندهٔ البدء و التاریخ را بهصورت مَقْدِسی
al-Maqdisī / al-maḳdisī
و نام صاحب احسنالتقاسیم را بهشکل مُقَدَّسی
al-muḳaddasī / al-Muqaddasī
مینویسند و میخوانند. پاتریشا کرون در پیامبران بومیگرای ایران در ارجاعات و کتابنامه به همین شیوه عمل کرده (نک. کرون، صص ۶۶۷ و ۶۶۸) و در کتابنامه پس از ذکر مشخصات کتاب احسنالتقاسیم این توضیح را آورده: «صورت صحیح نام مَقدِسی است اما چون مولفان بسیاری به این نام هست، تلفظ مرسوم مُقَدَّسی بسیار مناسب است».*
نکته دیگر آنکه، نامخانوادگی معاصرانی چون جورج مقدسی /George Makdisi دانشور آمریکایی لبنانیتبار و نویسندهٔ کتاب <برآمدن مدرسهها> The Rise of Colleges** را باید به صورت مَقْدِسی خواند و نوشت.
* در ترجمهٔ فارسی در چینش الفبایی منابع در کتابنامه نام این دو نویسنده/ دو کتاب با فاصله آمده و آثاری دیگر میان این دو آورده شده، درحالی که باید پشت سر هم میآمد و این اشکال است.
** خبر خوب اینکه بهزودی ترجمهٔ فارسی این کتاب مهم در تاریخ آموزش و نهادهای آموزشی در دورهٔ میانه اسلامی منتشر خواهد شد.
معصومعلی پنجه
یکم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
نسبت (نام اَشْهَر) دانشوران اهل بیتالمقدس، کسانی مانند نویسندهٔ اَلْبَدْءُ وَ التّاریخ / آفرینش و تاریخ (مطهر بن طاهر) و صاحب اَحْسَنُ التَّقاسیمِ فی مَعْرِفَةِ الْاَقالیم، (ابوعبدالله محمد بن احمد) را چگونه باید نوشت و خواند؟
از آنجا که نام شهر هم به دو صورت بیتالمُقَدَّس و بَیْتالمَقْدِس نوشته و خوانده میشود (نک.: مدخل بیتالمقدس در دجا و دبا) پس هر دو صورت مَقْدِسی و مُقَدَّسی صحیح است. کدام ترجیح دارد؟ ما در ایران اگرچه شهر را بیتالمُقَدَّس میخوانیم، امّا ترجیح میدهیم که منسوبان به آن را مَقْدِسی بخوانیم.
در غرب، خاورشناسان، غالباً نام نویسندهٔ البدء و التاریخ را بهصورت مَقْدِسی
al-Maqdisī / al-maḳdisī
و نام صاحب احسنالتقاسیم را بهشکل مُقَدَّسی
al-muḳaddasī / al-Muqaddasī
مینویسند و میخوانند. پاتریشا کرون در پیامبران بومیگرای ایران در ارجاعات و کتابنامه به همین شیوه عمل کرده (نک. کرون، صص ۶۶۷ و ۶۶۸) و در کتابنامه پس از ذکر مشخصات کتاب احسنالتقاسیم این توضیح را آورده: «صورت صحیح نام مَقدِسی است اما چون مولفان بسیاری به این نام هست، تلفظ مرسوم مُقَدَّسی بسیار مناسب است».*
نکته دیگر آنکه، نامخانوادگی معاصرانی چون جورج مقدسی /George Makdisi دانشور آمریکایی لبنانیتبار و نویسندهٔ کتاب <برآمدن مدرسهها> The Rise of Colleges** را باید به صورت مَقْدِسی خواند و نوشت.
* در ترجمهٔ فارسی در چینش الفبایی منابع در کتابنامه نام این دو نویسنده/ دو کتاب با فاصله آمده و آثاری دیگر میان این دو آورده شده، درحالی که باید پشت سر هم میآمد و این اشکال است.
** خبر خوب اینکه بهزودی ترجمهٔ فارسی این کتاب مهم در تاریخ آموزش و نهادهای آموزشی در دورهٔ میانه اسلامی منتشر خواهد شد.
معصومعلی پنجه
یکم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍9❤1
🩺 امروز، یکم شهریور، به مناسبت زادروز بوعلی سینا، و برای بزرگداشت جایگاه پزشکان روز «پزشک» نامیده شده است.
📚 برای آشنایی با تاریخ پزشکی و پزشکان بزرگ، مطالعهٔ کتاب فشرده و ارزندهٔ تاریخ پزشکی نوشتهٔ ویلیام باینوم با ترجمهٔ همکار ارجمند و فاضل ما سرکار خانم دکتر فهیمه مخبر دزفولی، بسیار سودمند است.
«ویلیام باینوم در این اثر با بیانی روان، و گاه طنزآمیز، دوهزار و پانصد سال تاریخ پزشکی را بهاختصار ولی بسیار عمیق عرضه میدارد. او تاریخ پزشکی را به پنج دوره تقسیم کرده است. وی با تأکید بر اهمیت بیمارستانهای فرانسه در قرن نوزدهم بهعنوان عصر پزشکی بیمارستانی، دورههای قبل از آن را دوره پزشکی بالینی و کتابخانهای و دوره پس از آن را پزشکی اجتماعی و آزمایشگاهی شمرده است. باینوم در فصل پزشکی کتابخانهای، که معاصرِ قرون وسطی در اروپاست، پزشکی اسلامی و پزشکان برجستهای چون رازی و ابنسینا را معرفی کرده، سپس به بازگشت علوم یونانی از طریق ترجمه آثار عربی به لاتین اشاره نموده و به ادامه پیشرفت علوم پزشکی در غرب (تأسیس بیمارستانها، آزمایشگاهها، دانش و صنعت داروسازی) تا دوره معاصر پرداخته است».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📚 برای آشنایی با تاریخ پزشکی و پزشکان بزرگ، مطالعهٔ کتاب فشرده و ارزندهٔ تاریخ پزشکی نوشتهٔ ویلیام باینوم با ترجمهٔ همکار ارجمند و فاضل ما سرکار خانم دکتر فهیمه مخبر دزفولی، بسیار سودمند است.
«ویلیام باینوم در این اثر با بیانی روان، و گاه طنزآمیز، دوهزار و پانصد سال تاریخ پزشکی را بهاختصار ولی بسیار عمیق عرضه میدارد. او تاریخ پزشکی را به پنج دوره تقسیم کرده است. وی با تأکید بر اهمیت بیمارستانهای فرانسه در قرن نوزدهم بهعنوان عصر پزشکی بیمارستانی، دورههای قبل از آن را دوره پزشکی بالینی و کتابخانهای و دوره پس از آن را پزشکی اجتماعی و آزمایشگاهی شمرده است. باینوم در فصل پزشکی کتابخانهای، که معاصرِ قرون وسطی در اروپاست، پزشکی اسلامی و پزشکان برجستهای چون رازی و ابنسینا را معرفی کرده، سپس به بازگشت علوم یونانی از طریق ترجمه آثار عربی به لاتین اشاره نموده و به ادامه پیشرفت علوم پزشکی در غرب (تأسیس بیمارستانها، آزمایشگاهها، دانش و صنعت داروسازی) تا دوره معاصر پرداخته است».
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6❤2
امروزه اهمیت مغز از دیدگاه علمی امری معمول است، اما در نظر یونانیان چنین نبود. افلاطون، مانند بقراط، معتقد بود که مغز محل فعالیتهای روانی است، اما شاگرد افلاطون، ارسطو، معتقد بود که قلب مرکز احساس هیجان و سایر فعالیتهای ذهنی است. علاوه بر این نگرانی و عشق را در قلبمان تجربه می کنیم نه در مغزمان قلب ما (و نه مغزمان) هنگامی که از زندگی سرشار هستیم، تندتر میزند. علاوهبر این ارسطو بهعنوان دانشپژوهی تجربی دربارهٔ تحولات جنین متوجه شد که اولین علامت زندگی در جنین در حال تکامل، حرکتی درون قلب اولیه است. تقریباً دو هزار سال بعد شکسپیر دوباره این بحث را مطرح کرد: به من بگو عشق در کجا جان میگیرد، در قلب یا سر؟📚 ویلیام باینوم، تاریخ پزشکی، ترجمهٔ فهیمه مخبر دزفولی، نشر حکمت سینا، ۱۳۹۷، صص ۳۶ -۳۷.
بهرغم عادت زبانی ما، که هنوز هم بیشتر مسائل را به قلبمان نسبت میدهیم بقراط و افلاطون در این مباحثه پیروز شدند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤1
یکی از ثمرههای تربیت پزشکانی که از دانشگاهها فارغالتحصیل میشدند، تشکیل سلسلهمراتب شغلی در پزشکی بود که تا قرن نوزدهم ادامه داشت. پزشکی دورهٔ تحصیلی طولانی و گرانی بود که در دانشگاهها عرضه میشد و موقعیت احترامبرانگیزی برای پزشکان ایجاد میکرد که به آن افتخار میکردند. (یک دهه پیش کسی حق نداشت از دانشجویان پزشکی کالج سلطنتی انگلیس برای پس گرفتن حقالزحمه شکایت کند.) کار یدی در شأن پزشک بهعنوان انسانی محترم، نبود و وظیفهٔ جراح یا داروساز بود؛ هر دو شغل از قبل وجود داشت ولی با تأسیس بیمارستانها رسماً تثبیت شدند. جراحان و داروسازان با کارآموزی یا به صورت غیررسمی با همکاری جراحان و داروسازان قدیمتر به فراگیری این حرفهها میپرداختند. این سبک بقراطی بود. به هر حال پایگاه اجتماعی و موقعیت اقتصادی جراحان و داروسازان از پزشکان پایینتر بود. پزشکان زبان لاتین میدانستند و درباره دقایق و ظرایف آثار جالینوس و ابن سینا بحث میکردند.
📚 ویلیام باینوم، تاریخ پزشکی، ترجمهٔ فهیمه مخبر دزفولی، نشر حکمت سینا، ۱۳۹۷، صص ۵۸ - ۵۹.
👩⚕👨⚕روشن شد که چرا شماری از پزشکان خود را تافتهٔ جدابافته میدانند؛ «اشرافیت پزشکی» تاریخی بلند دارد!😊
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
🔰 تطبیق ماهها با برجها به زبان فارسی و اسلوب شعری
ماه فروردین جهان گردد جوان
برهٔ بریان نهد منعم به خوان
کشت گیرد مایه در اردیبهشت
گاو فارغ میشود از کارکشت
باغ در خرداد رنگینتر شود
بوی گل تا برج دو پیکر شود
شاخ میوه چون کمان گردد به تیر
رقص خرچنگی کند چرخ اثیر
اوج گیرد در مه مرداد، روز
شیر جوش آید به پستان تموز
ماه شهریور شود گلگشت، کل
خوشهٔ انگورگردد چون عسل
مهربان گردد جهان در ماه مهر
روز و شب گردند یک میزان به چهر
ابر آبستن به آبان میشود
کژدم اندر لانه پنهان میشود
📕 ملکالشعراء بهار
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
ماه فروردین جهان گردد جوان
برهٔ بریان نهد منعم به خوان
کشت گیرد مایه در اردیبهشت
گاو فارغ میشود از کارکشت
باغ در خرداد رنگینتر شود
بوی گل تا برج دو پیکر شود
شاخ میوه چون کمان گردد به تیر
رقص خرچنگی کند چرخ اثیر
اوج گیرد در مه مرداد، روز
شیر جوش آید به پستان تموز
ماه شهریور شود گلگشت، کل
خوشهٔ انگورگردد چون عسل
مهربان گردد جهان در ماه مهر
روز و شب گردند یک میزان به چهر
ابر آبستن به آبان میشود
کژدم اندر لانه پنهان میشود
📕 ملکالشعراء بهار
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4👏2
⚽ روزگاری در پادشاهی بریتانیا، زادگاه فوتبال، این ورزش ممنوع بود! (هفتصد سال و پانصد سال پیش).
📕 میکائیل کوریا، تاریخ مردمی فوتبال، ترجمهٔ علی انتصاریپور، نشر افکار، ۱۴۰۱.
📘 کتابی است خواندنی بهویژه برای تماشاگران و هواداران فوتبال. صفحهٔ تقدیم کتاب هم جالبتوجه و غمانگیز است!
📚 تصویر صفحهها را از طاقچه برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📕 میکائیل کوریا، تاریخ مردمی فوتبال، ترجمهٔ علی انتصاریپور، نشر افکار، ۱۴۰۱.
📘 کتابی است خواندنی بهویژه برای تماشاگران و هواداران فوتبال. صفحهٔ تقدیم کتاب هم جالبتوجه و غمانگیز است!
📚 تصویر صفحهها را از طاقچه برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤2
و منهم: شمع آل محمد، و از جملهٔ علایق مجرد سید زمانه خود، ابوعبداللّه الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهما
از محققان اولیا بود و قبلهٔ اهل بلا و قتیل دشت کربلا و اهل این قصه بر درستی حال وی متفقاند که تا حق ظاهر بود مر حق را متابع بود چون حق مفقود شد شمشیر بر کشید و تا جان عزیز فدای شهادت خدای عزّ و جلّ نکرد نیارامید
📕 هجویری، کشف المحجوب | بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت | ابوعبداللّه الحسین بن علی بن ابی طالب، رضی اللّه عنهما
📚 به نقل از گنجور
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4👎1
« ... میخواستی برای این «شمارة المخصوصه» مختصری اتوبیوگرافی بنویسم و .... بیتعارف و شکستهنفسی و ازين حرفها، سیروس جان، من ازین کارها بلد نیستم، من اصلا سرگذشت و شرححال ندارم حتی همین اسم و شناسنامه هم زیادی است. من نه خانوادهٔ چنین و چنانی و حسب و نسب فلان و بهمانی دارم، نه ماجراهای عجیب و غریب و شنیدنی بر من گذشته، نه سفرنامه به دیارهای دوردست و نزدیکدست دارم، نه تحصیلات منظم با غیرمنظم در دانشگاههای خارج و داخل داشتهام. نه اقدامات و فعالیتهای درخشان و پرتاب و تب داشتهام، و نه هیچ هیچ هیچ. بجای تمام این حرفها و ستونهای خالی بگذار در دائرةالمعارف روزگار ما بنویسند: هیچ پسر هیچ که هیچجا نرفت و هیچکاری هم نکرد و هر چه هم بر سرش کوبیدند هیچ نگفت. هیچ درسی نخواند، هیچ دوستی نگرفت و خلاصه هیچستان محض. حالا خوب شد؟✉️ بخشی از نامهٔ بلند مهدی اخوان ثالث به سیروس طاهباز که در اول اسفند ۱۳۴۷ نوشته شده است.
نه راستی، عزیزم، چه حالی و چه شرحی؟ شاید میخواهی این را بگویم که بله پدرم اسمش علی بود و از آن «عطارطبیبان» بود و اصلا اهل فهرج یزد بود اما کوچ کرده و پروردهٔ خراسان بود، او زنی داشت بنام مریم اهل خراسان، و در ۱۳۰۷ شمسی هیچآقایی را -که من باشم ـ در توس خراسان به دامن روزگار افکند و این هیچآقا همینطور بزرگ میشد، تا روزی و روزگاری که دید دارد برای خودش دلی دلی آواز میخواند، و اما چه آوازی، مسلمان نشنود کافر نبیند. و ... ازین قبیل؟ بله؟ شاید همینها را میخواهی؟ اگر مقصودت اینهاست که باید بگویم کوچه را اشتباهی آمدهای، من آن نشانی که که تو در جستجویش هستی، نیستم، عزیزم در کجای کاری؟ خوب است که با من و این زمانه بیگانه نیستی، بخوبی آشنائی، دیگر پس چه بگویم؟ ...
📗بدرودی با مهدی اخوان ثالث: شناخت شعر و زندگی م. امید، بهکوشش سیروس طاهباز، ۱۳۷۰، صص ۲۴۲ - ۲۴۳.
📕 طرفه آنکه این جملهٔ «...بگذار در دایرةالمعارف روزگار ما بنویسند: هیچ پسر هیچ ...» به واقعیت پیوست و چند سال پس از درگذشت اخوان ثالث در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (قاعدتاً جلد ۷ ) مدخلی که به نام او نوشته شده بود، منتشر نگردید و به ذیل ارجاع داده شد. البته سه سال پیش نسخه مجازی آن منتشر شد (نک.: یدالله جلالی پندری و قنبرعلی رودگر، «اخوان ثالث، مهدی»، دبا).
▪️امروز سالروز درگذشت مهدی اخوان ثالث است (چهارم شهریور ۱۳۶۹).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏4👍3
👍7
🎼 تصنیف عارف قزوینی برای شوستر آمریکایی
🔸 مورگان شوستر، پس از هوارد باسکرویل (کشتهشده در ۱۹۰۹م) معلم تاریخِ مدرسه مموریال تبریز و «شهیدِ آمریکاییِ جنبشِ مشروطهٔ ایران»، دومین آمریکایی است که در تاریخ ایران نامی نیک از خود بر جای نهاده است. شوستر در اردیبهشت ۱۲۹۰ش/ ۱۹۱۱ م. به ایران آمد تا امور مالی و مالیه را ساماندهی و اصلاح کند، امّا از همان آغاز با مخالفت دولتهای روسیه و انگلیس روبهرو شد و سرانجام چند ماه بعد به دنبال اولتیماتوم روسیه بهناچار ایران را ترک کرد و به آمریکا بازگشت. عارف قزوینی یکی از کسانی بود که با سرودن تصنیفی و اجرای آن به این رویداد ناخوشایند واکنش نشان داد. او خود ماجرا را اینگونه گزارش کرده:
🔗 همچنین نک. گنجور
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔸 مورگان شوستر، پس از هوارد باسکرویل (کشتهشده در ۱۹۰۹م) معلم تاریخِ مدرسه مموریال تبریز و «شهیدِ آمریکاییِ جنبشِ مشروطهٔ ایران»، دومین آمریکایی است که در تاریخ ایران نامی نیک از خود بر جای نهاده است. شوستر در اردیبهشت ۱۲۹۰ش/ ۱۹۱۱ م. به ایران آمد تا امور مالی و مالیه را ساماندهی و اصلاح کند، امّا از همان آغاز با مخالفت دولتهای روسیه و انگلیس روبهرو شد و سرانجام چند ماه بعد به دنبال اولتیماتوم روسیه بهناچار ایران را ترک کرد و به آمریکا بازگشت. عارف قزوینی یکی از کسانی بود که با سرودن تصنیفی و اجرای آن به این رویداد ناخوشایند واکنش نشان داد. او خود ماجرا را اینگونه گزارش کرده:
در موقع اولتیماتوم روس (۱۳۲۹ق)، و بدبختی ایران و رفتن شوستر ازین مملکت و فریاد «یا مرگ یا استقلال» شاگردان مدارس و جمع شدن مردم جلو بهارستان بالاخره در همچو روز هیجان و بدبختی ما نیز از اقامت طهران صرفنظر کردیم (دلم ز شهر چو دیوانه رو بصحرا کرد) و با رفیق خودم محمد رفیع خان به بهجتآباد حرکت کردیم و این تصنیف را در آنجا ساخته بنام شوستر امریکایی شبهایی و روزهایی با ساز شكرالله خان خوانده و در خواندن آن چه مصیبتی داشتیم فراموش شدنی نیست
ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود (حبیبم)📚 کلیات دیوان عارف قزوینی، بهکوشش سیف آزاد، ۱۳۲۷، صص ۳۴۸ - ۳۵۱.
جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود (برود)
گر رود «شوستر» از ایران رود ایران بر باد (حبیبم)
ای جوانان مگذارید که ایران برود (برود)
به جسم مرده جانی، تو جان یک جهانی
تو گنج شایگانی، تو عمر جاودانی
خدا کند بمانی، خدا کند بمانی!
*
*
شد مسلمانی ما، بین وزیران تقسیم
هرکه تقسیمی خود کرد به دشمن تقدیم
حزبی اندر طلبت بر سر این رأی مقیم
کافریم ار بگذاریم که ایمان برود
به جسم مرده جانی...الخ
مشت دزدی شده امروز در این ملک وزیر
تو در این مملکت امروز خبیری و بصیر
دست بر دامنت آویخته یک مشت فقیر
تو اگر رفتی از این مملکت عنوان برود
به جسم مرده جانی...الخ
شد لبالب دگر از حوصله پیمانۀ ما
دزد خواهد به زمختی ببرد خانۀ ما
ننگ تاریخی عالم شود افسانۀ ما
بگذاریم اگر «شوستر» از ایران برود
به جسم مرده جانی...الخ
سگ چوپان شده با گرگ چو لیلی و مجنون
پاسبان گله امروز شبانی است جبون
شد به دست خودی این کعبۀ دل کن فیکون
یار مگذار کز این خانۀ ویران برود
به جسم مرده جانی...الخ
تو مرو گر برود جان و تن و هستی ما
کور شد دیدۀ بدخواه ز همدستی ما
در فراقت به خماری بکشد مستی ما
نالۀ عارف از این درد به کیوان برود
به جسم مرده جانی...الخ
🔗 همچنین نک. گنجور
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤1
Shoster, Dashti
Farid Kheradmand~Amir Sharifi~Mehdi Emami
🎼 تصنیف «شوستر» در دشتی
✍ عارف قزوینی
🎤 با صدای مهدی امامی و تنظیم فرید خردمند
🔗 از کانال چهارپاره برداشتهام.
🔗 در اینجا اجرایی دیگر از جمشید ابراهیمخانی در قالب پروژه گرامافون مشروطه.
🔗 محسن کرامتی نیز این تصنیف را با عنوان دشتی ۱۶ خوانده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ عارف قزوینی
🎤 با صدای مهدی امامی و تنظیم فرید خردمند
🔗 از کانال چهارپاره برداشتهام.
🔗 در اینجا اجرایی دیگر از جمشید ابراهیمخانی در قالب پروژه گرامافون مشروطه.
🔗 محسن کرامتی نیز این تصنیف را با عنوان دشتی ۱۶ خوانده است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
▪️ تاملی دربارهٔ دو اصطلاح «پهلوی اول» و «پهلوی دوم»
اخیراً، در نوشتههای تاریخی دربارهٔ دوران پهلوی، بهویژه در مقالهها و پایاننامهها/ رسالههای دانشگاهی، بسامد کاربرد دو نامواژه/ اصطلاح، «پهلوی اول» و «پهلوی دوم»، افزایش یافته و دیده میشود که بهجای «رضا شاه» و «محمدرضا شاه» آن دو نامواژه را به کار میبرند.
به نظرم در نوشتار آکادمیک تاریخی کاربرد این دو اصطلاح نادرست است. تا جایی که من اطلاع دارم، مورد مشابهی در تاریخ ایران و اسلام نداریم که بهجای ذکر نام فرمانروا، نام سلسله را با شماره و ترتیب بهکار برده باشند. مثلاً بهجای سفاح نمیگوییم: «عباسی اول»؛ یا به شاه اسماعیل نمیگوییم: «صفوی اول»، یا بهجای نادر شاه نمیگوییم: «افشار اول» و به پسرش نمیگوییم: «افشار دوم» ... .
گمان میکردم و از دیگران هم چنین شنیده بودم که این دو اصطلاح از برساختههای دوران جمهوری اسلامی است که توسط رسانههایی چون صداوسیما و دیگر نهادهای حکومتی برساخته شده و برای پرهیز از بهکاربردن نام کوچک (+ شاه) آن دو شاه استفاده میشود.
چند روز پیش جستجویی سرسری کردم تا ببینم نخستین کاربردهای این دو اصطلاح به چه زمانی برمیگردد؟ رسیدم به این دو کتاب: ۱. عصر پهلوی: رضاشاه کبیر پهلوی اول ( انتشارات وزارت اطلاعات، ۱۳۴۶)؛ ۲. چهرههای درخشان شاهنشاهی ایران از کورش شاه تا محمدرضا شاه (پهلوی دوم) شاهنشاه آریامهر (برگزیدهٔ جعفر شاهید، تهران: انتشارات روزنامه جوانمردان، ۱۳۵۰). احتمالاً با جستجوی بیشتر و دقیقتر، آثاری دیگر نیز یافت شود. در این دو نمونه البته پیش از پهلوی اول و پهلوی دوم، نام کوچکشان، رضاشاه و محمدرضاشاه، هم آورده شدهاست. با این نمونهها روشن شد که این دو اصطلاح در روزگار محمدرضاشاه پهلوی ساخته شده، امّا کاربرد آنها در دوران پس از انقلاب گسترده شده است.
بهنظر میرسد بهکاربردن این دو اصطلاح در آثار منتشر شده در دوره پهلوی، به قصد برجستهسازی نام این سلسله و نشاندادن پیوستگی و تدوام حکومتشان صورت گرفته، امّا پس از سقوط این سلسله، در دوره جمهوری اسلامی، بسیاری این دو اصطلاح را از این جهت به کار میبرند که از کاربرد عنوان «شاه» برای این دو آخرین شاه، پرهیز دارند! برای اولی البته «رضا خان» را هم به کار میبرند، امّا برای دومی که نوستالژی زمان او از طریق تونل زمان در این زمان پراکنده شده، راهی جز کاربرد «پهلوی دوم» نیست!
معصومعلی پنجه
هفتم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
اخیراً، در نوشتههای تاریخی دربارهٔ دوران پهلوی، بهویژه در مقالهها و پایاننامهها/ رسالههای دانشگاهی، بسامد کاربرد دو نامواژه/ اصطلاح، «پهلوی اول» و «پهلوی دوم»، افزایش یافته و دیده میشود که بهجای «رضا شاه» و «محمدرضا شاه» آن دو نامواژه را به کار میبرند.
به نظرم در نوشتار آکادمیک تاریخی کاربرد این دو اصطلاح نادرست است. تا جایی که من اطلاع دارم، مورد مشابهی در تاریخ ایران و اسلام نداریم که بهجای ذکر نام فرمانروا، نام سلسله را با شماره و ترتیب بهکار برده باشند. مثلاً بهجای سفاح نمیگوییم: «عباسی اول»؛ یا به شاه اسماعیل نمیگوییم: «صفوی اول»، یا بهجای نادر شاه نمیگوییم: «افشار اول» و به پسرش نمیگوییم: «افشار دوم» ... .
گمان میکردم و از دیگران هم چنین شنیده بودم که این دو اصطلاح از برساختههای دوران جمهوری اسلامی است که توسط رسانههایی چون صداوسیما و دیگر نهادهای حکومتی برساخته شده و برای پرهیز از بهکاربردن نام کوچک (+ شاه) آن دو شاه استفاده میشود.
چند روز پیش جستجویی سرسری کردم تا ببینم نخستین کاربردهای این دو اصطلاح به چه زمانی برمیگردد؟ رسیدم به این دو کتاب: ۱. عصر پهلوی: رضاشاه کبیر پهلوی اول ( انتشارات وزارت اطلاعات، ۱۳۴۶)؛ ۲. چهرههای درخشان شاهنشاهی ایران از کورش شاه تا محمدرضا شاه (پهلوی دوم) شاهنشاه آریامهر (برگزیدهٔ جعفر شاهید، تهران: انتشارات روزنامه جوانمردان، ۱۳۵۰). احتمالاً با جستجوی بیشتر و دقیقتر، آثاری دیگر نیز یافت شود. در این دو نمونه البته پیش از پهلوی اول و پهلوی دوم، نام کوچکشان، رضاشاه و محمدرضاشاه، هم آورده شدهاست. با این نمونهها روشن شد که این دو اصطلاح در روزگار محمدرضاشاه پهلوی ساخته شده، امّا کاربرد آنها در دوران پس از انقلاب گسترده شده است.
بهنظر میرسد بهکاربردن این دو اصطلاح در آثار منتشر شده در دوره پهلوی، به قصد برجستهسازی نام این سلسله و نشاندادن پیوستگی و تدوام حکومتشان صورت گرفته، امّا پس از سقوط این سلسله، در دوره جمهوری اسلامی، بسیاری این دو اصطلاح را از این جهت به کار میبرند که از کاربرد عنوان «شاه» برای این دو آخرین شاه، پرهیز دارند! برای اولی البته «رضا خان» را هم به کار میبرند، امّا برای دومی که نوستالژی زمان او از طریق تونل زمان در این زمان پراکنده شده، راهی جز کاربرد «پهلوی دوم» نیست!
معصومعلی پنجه
هفتم شهریور ۱۴۰۳ | دانشگاه علوم و تحقیقات
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10👎1👏1
✓ عنوانهای این مقالهها هم عجیبه! در جایی که صحبت از کل دوره پهلوی است، بهجای آنکه بنویسند «دوره پهلوی» پشتسرهم نوشتهاند: «دوره پهلوی اول و دوم»!😊
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👏2