| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
در تحقیقات تاریخی (و تاریخ اجتماعی)، شایسته آن است که به جای آنکه آشکارا و با قیل‌وقال و فریاد اعلام کنیم که در حال کار بر مبنای نظریه‌های کذا و کذاییم، متن خود را چنان بنگاریم که خود متن از چارچوب‌های نظری‌ای که بر آنها مبتنی است، حکایت کند. در‌این‌صورت، هم مخاطب متخصص، بدون آنکه در خواندن نوشته‌های ما دچار ملال شود، درمی‌یابد که این نوشته‌ها از پشتوانه‌های نظری کافی برخوردارند، و هم مخاطب عادی غیرمتخصص در میان انبوهی از اصطلاحات و آرا و اقوال نظریه‌پردازان علوم دیگر گرفتار نخواهد شد؛ خواننده‌ی عادی غیرمتخصصی که توقع داشته است یک اثر تحقیقی تاریخی بخواند، نه چیزی دیگر.
📚 ابراهیم موسی‌پور بشلی، کفش سرخ خلیفه: فن بیان و مسئلهٔ منابع در تاریخ اجتماعی، ص ۴۲.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7👎1
✓ امروز سالروز درگذشت حمید عنایت، استاد نامدار علوم سیاسی، است (۳ مرداد ۱۳۶۱).


در این سال (۱۳۵۹) با استفاده از «فرصت مطالعاتی» به انگلستان بازگشت. وی به دلیل ناراحتی قلبی که پیدا کرده بود، پس از پایان یک سال فرصت مطالعاتی تقاضای تمدید آن را نمود. علیرغم آنکه دانشگاه [تهران] در این زمان تعطیل بود، اما مسئولین دانشکده و دانشگاه حاضر به تمدید آن نشدند؛ حتی با تقاضای مرخصی وی نیز موافقت نکرده و مصراً خواهان بازگشت وی به ایران شدند. البته اصرار به بازگشت بهانه‌ای از سوی مسئولین دانشگاه بود تا با تحت فشار قرار دادن وی عذرش را بخواهند. عنایت هم مانند برخی دیگر از اساتید علوم انسانی به تیغ تعصب «نبودن در خط» و «داشتن افکار غیر انقلابی» گرفتار آمد. مسئولین دانشگاه به وی پیغام دادند تا هر چه سریعتر به کشور بازگردد، در غیر آن صورت به دلیل غیبت غیرمجاز از دانشگاه اخراج می‌شود. او به ایران بازگشت و برای آنکه داغ اخراج از دانشگاه بر پیشانیش نخورد، محترمانه تقاضای استعفا داد و مسئولین دانشگاه هم که به مراد رسیده بودند با «تقاضای» وی موافقت کردند.
حاجت به گفتن نیست که چنین برخوردی با استادی که همه زندگیش در دانشگاه خلاصه می‌شد تا چه حد دردناک و غم‌انگیز می‌توانست باشد. چند ماه بعد در تیر ماه سال ۱۳۶۱ زمانی که به همراه خانواده‌اش از جنوب فرانسه به سمت انگلستان در پرواز بود، در هواپیما دچار سکته قلبی شد و پس از چند دقیقه درحالیکه پنجاهمین بهار عمرش به پایان نرسیده بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

📚 صادق زیباکلام، مقدمه نهادها و اندیشه‌های سیاسی در ایران و اسلام، تقریر درس حمید عنایت، تهران: روزنه، ۱۳۷۷، صص ۹-۱۰.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8
▪️پیمانۀ وصلْ خورده یاد آر‌: دو خاطره از پروفسور روی متحده

حسین کمالی

رُوی پرويز متـّحده، استاد نامدار تاريخ ايران و اسلام و تشيّع در دانشگاه هاروارد، امروز دهم مرداد 1403 درگذشت. روانش شاد.

هشتاد و چهار سال پيش، روز 13 تير 1319 در منطقۀ منهتن شهر نيويورک زاده شد. پدرش رفيعْ ايرانی و مادرش ميلدْرِد امريکایی بود: نشان از دو سو داشت آن نيک‌پی. تلفيق دو فرهنگ در نام‌گذاریش منعکس است: نام اوّل رُویْ، نام ميانی پرويز، و نام خانوادگی متّحده.

در نيمه‌های سدۀ بيستم ميلادی والدين از راه تجارتِ ظروفِ چينی اعلی زندگانی مرفّه و بل مجلّلی فراهم ساخته بودند، و فرزندشان در بهترين مدرسه‌ها آموزش ديد و پرورش يافت. دو مدرک کارشناسی از دانشگاه هاروارد در امريکا و دانشگاه کمبريج در انگلستان گرفت، و رسالۀ دکتری را زير نظر دو استاد پيشکسوت در دانشگاه هارواد به پايان رساند: يکی سِر هميلتون گيب (1895 تا 1971) و ديگری ريچارد نلسون فرای (1920 تا 2014). موضوع رساله تاريخ اجتماعی ايران در عصر آل بويه بود. ساليانی در دانشگاه پرينستون تدريس کرد، و سپس به هاروارد بازگشت و کرسی مُعنوَن به کرسی گِرنی در دپارتمان تاريخ هاروارد سی سال، از 1373 تا هنگام بازنشستگی در اختيار ايشان بود. متأسفانه پس از جراحی‌های متعدّد در دهۀ اخير، تندرستی ايشان رو به کاستی نهاد، تا اينکه سرانجام جان به جانان سپرد.

به احترام سه دهه آشنايی با آن فقيدِ گرانمايه دو خاطرۀ شخصی از ايشان می‌نويسم. اخيراً در برنامۀ مژدۀ کتاب آخرين کتابی را که مجموعۀ مقالاتِ ايشان است و پارسال با عنوان In the Shadow of the Prophet: Essays in Islamic History (زير سايۀ پيامبر: مقالاتی در تاريخ اسلام) به چاپ رسيد شفاهاً معرّفی کرد‌م. قصد دارم مطلبی با تفصيل بيشتر برای شمارۀ بعد مجلۀ خوب بخارا بفرستم.

1) نامِ پروفسور رُوی متــــّحده را نخستين بار از زبان استادِ استادان عبّاس زرياب خويی شنيدم.
روز چهارشنبه يا پنجشنبه نوزدهم مهر 1368 بود که به بنياد دانشنامۀ جهان اسلام شتافته بودم تا مجدّداً سپاسگزاری کنم، چون به نشستِ بزرگداشتِ دکتر غلامحسين مصاحب (1328 قمری تا 21 مهر 1358 خورشيدی) –که به‌‌دعوت اين‌جانب برگزار شد–تشريف آوردند و چراغِ فروزان محفل بودند.

آن سرچشمۀ شفقت و کَرَمْ يک نسخه از کتاب بزم‌آورد را که تازه از چاپ درآمده بود به منِ جوان جويای دانش در آن ساليان دور مرحمت نمودند، از سرِ لطف تشويق بسيار فرمودند، و گفتند چند دانشگاه ممتاز در امريکا به آيوی‌ليگ (Ivy League) مشهور است، و رُوی متحّده –از آشنايان من (يعنی استاد زرياب)– آنجا تاريخ درس می‌دهد، بيا توصيه‌نامه‌ای برايت بنويسم تا شايد او مساعدتی کند آنجا بروی درس بخوانی. صَدای سخنان مهربانانه‌شان در گوشم طنين‌انداز است.

در آن موقع من می‌خواستم تحصيلاتم را در رياضيّات، مهندسی، و علوم شناختی ادامه دهم که اشتغالم در آن رشته‌ها بود، و انتظار نداشتم استاد تاريخ بتواند کمک کند. استاد زرياب افزودند در سال 1364 کتابی با عنوان The Mantle of the Prophet: Religion And Politics In Iran از جناب متحده منتشر شده است که جريان‌هايی از تاريخ ايران را با ترکيب عناصر داستانی و واقعی به شيرينی بيان می‌کند–اين کتاب که ترجمۀ عنوانش می‌شود ردای پيامبر: دين و سياست در ايران هنوز به فارسی در نيامده، ولی ترجمۀ عربیش با عنوان بُردَة النبي: الدّين و الّسياسة في ايران چاپ شده است.

2) در بهار 1376مدّتی را به‌عنوان دانشجوی پژوهنده در دانشگاه هاروارد ‌گذراندم، و اين فرصتِ مغتنم با حمايتِ پروفسور متّحده از پيشنهادِ پژوهشيم دربارۀ تاريخ علم ميسّر گشت.

هفته‌ای يک يا دو بار با اتوبوس سحرگاهی از نيويورک به بوستون و از آنجا با قطار محلّی به شهر کمبريج می‌رفتم. گاه يک شب در هتل می‌ماندم، ولی اغلب با آخرين اتوبوس شبانه بر می‌گشتم و پس از نيمه شب به خانه می‌رسيدم. مساعدۀ مالی در کار نبود، و همۀ هزينه‌ها از کيسۀ فتوّت خانواده می‌رفت.

هر هفته در کمبريج، اوّل سری به اتاق کاری می‌زدم که در مرکز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد با دو سه پژوهشگر ديگر مشترکاً استفاده می‌کرديم، ولی بيشتر اوقات در کتابخانۀ وايدنرِ دانشگاه صرف می‌شد. در بعضی درس‌های پيشرفته حاضر می‌‌شدم–از همه مهمتر درس فلسفۀ دين هيلری پاتنم (1926 تا 2016) را در يافتم و به حضور اقتصاددان برجسته آمارتيا سن (زادۀ 1933) نيز رسيدم. از بخت خوش، در همان سال استاد ارجمند دکتر عبدالکريم سروش به دعوت پروفسور متحده در هاروارد تشريف داشتند: بسيار مورد احترام و علاقه.

آن موقع، جناب متحده حلقة اولیٰ از حلقات في علم الأصول سيّد محمّدباقر صدر (1935 تا 1980) را در دست ترجمه داشتند، و چنان‌که خود می‌گفتند از مباحثت دکتر سروش بسيار بهره می‌بردند.


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory

محقّقِ معروف سعودی-لبنانی دکتر رضوان السّيد هم مهمان جناب متّحده بودند، و من دو سه جلسه از درس اختلافات فقهی ايشان را نشستم.

و نيز البته مرحومِ استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی (1305 تا 1402) سال‌ها با پشتيبانی کارساز پروفسور متّحده در همان مرکز مطالعات خاورميانه حلقۀ تعليم و افاضه داشتند. يادشان به خير.

می‌ديدم که جناب متحده، آن استادِ بانفوذ و در عين حال متواضع و مددکار ِ دانشوران، چقدر با خيرخواهی و مودّت با اين بزرگان سلوک می‌کردند: قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری.

پروفسور متّحده محقّقی بود بسياردان، بافرهنگ، دقيق در صُوَر و متأمّل در معانی. در صحبت‌های حضوری و بيشتر تلفنی از ايشان نکته‌ها می‌آموختم. چندين بار شنيدم که از پدر ايرانيش به توقير ياد می‌کرد. نام يک پسرش را رفيع و نام ديگری را رستم نهاده بود. شيفتۀ نوه‌اش–پَری– بود. يک بار گفت که از کودکی به ياد دارد که آدمی را بايد به صفت شناسند نه به اسم.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
🔹"پهلوان ایران و توران": یکی از لقب‌های فرمانروای عدن

ابن‌مجاور (د. ۶۹۰ ﻫ.) جغرافی‌دان و مورخ قرن هفتمی و نویسندۀ تاريخ المستبصر: صفة بلاد اليمن و مكة و بعض الحجاز در ذیل «ذكر ألقاب ملوك العجم الذين تولوا ملك عدن‏/ یادکرد لقب‌های شاهان عجم (ایرانی) که بر عَدَن فرمان می‌راندند» سیاهه‌ای پرآب‌وتاب از لقب‌های اسلامی و عربی این شهریاران به‌دست داده است. در این میان یکی از لقب‌های یکی از این فرمانرویان، «أبوسنان سفاوس بن أسعد»، جالب توجه است: «بهلوان ایران و توران»! 

«مولانا ولى النعم بهاء الدولة والدين، جلال الإسلام و المسلمين، ناصر الملوك و السلاطين، غياث جيوش العالمين، قاتل الخوارج و المشركين، قوام الملة، نظام الأمة، قطب المملكة، معز السلطنة، عدة الخلافة، بهلوان إيران و توران، أبو سنان سفاوس بن أسعد بن قيصر قسيم أمير المؤمنين» (ابن مجاور، تاریخ مستبصر، به‌کوشش ممدوح حسن‏ محمد، ص ۱۳۷).

معصومعلی پنجه

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍7
📚 ترجمه‌های فارسی المستبصر ابن‌ مجاور

🔸 المُستَبصِر ابن‌ مُجاور تاکنون دو بار به فارسی ترجمه شده است. نخستین بار هاله بادینده؛ و دومین بار ناصر و جاسم بوعذار این کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند.

🔹 هیچ‌یک از این دو ترجمه را نخوانده و از کم‌وکیف آنها اطلاعی ندارم. ناشر اولی شناخته‌شده و از زیرمجموعه‌های انتشارات امیرکبیر است که البته کتاب‌های کم‌مایه و ضعیف کم چاپ نکرده است. ناشر دومی، ناشر معتبری نیست و از آنها است که پول می‌گیرد و کتاب چاپ می‌کند. با این‌همه داوری نهایی درباره کیفیت این دو ترجمه مستلزم مطالعه و تطبیق آنها با متن عربی است.

🔗 ترجمه اولی در طاقچه در دسترس است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
📚  پیامبران بومی‌گرای ایران در سده‌های آغازین اسلام نوشتهٔ پاتریشا کرون (ترجمه کاظم فیروزمند، نامک، ۱۴۰۲) به لطف دوست و همکار ارجمند جناب آقای دکتر میرزامحمد حسنی به دستم رسید.

از دیروز سرگرم مطالعه آن شده‌ام و تاکنون  بیش از صد و پنجاه صفحه را خوانده‌ام. چنان‌که انتظار می‌رفت کتابی است بسیار خواندنی و آموزنده و سودمند. ترجمه فارسی هم روان و خوش‌خوان است؛ امّا همچون بسیاری دیگر از ترجمه‌ها، شماری از اعلام و اصطلاحات تاریخی و جغرافیایی در این ترجمه نیز نادرست ضبط شده است. ای کاش افزون بر جناب آقای دکتر مسعود جعفری جزه که استادی فاضل و دانشمند در ادبیات فارسی هستند و ترجمه را ویرایش کرده‌اند، پیش از چاپ، یکی دو تن تاریخ‌دان هم آن را از نظر می‌گذراندند، تا این نادرستی‌ها به متن ترجمه راه نمی‌یافت.

[روان نویسنده و مترجم کتاب به مینو همی شاد باد!]

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10
ناصرالدین شاه را شاید بتوان مظهر بارز دودلی و این‌پا و آن‌پا کردن در برابر فرهنگ غرب دانست: هم کشش و هم هراس؛ اقتباس در ظاهر، ردّ در عمل و در باطن. شاهِ محافظه‌کار که پیروی از اصل لذت را مقدم بر تمام امور می‌دانست در یادداشتهای سفر سومش به فرنگ نوشت از صرف کاهو و سکنجبین (که دومی را با خود به اروپا برده بود) در قصری مجلل در آلمان بسیار لذت برد و افسوس خورد "بر جدّ امپراطور [آلمان] که در این عمارت کاهو سکنجبین نخورده مُرد." نمی‌توان به کسی به سبب همراه‌داشتنِ خوراک مورد علاقه‌اش خرده گرفت. نکته، داوری‌اش در تفاوت فرهنگهاست: "[در] فرنگستان این کاهوهای خوب را کثافت‌مآب می‌آورند، روغن زیتون روی آن می‌ریزند ضایع می‌کنند می‌خورند." در آن زمان اگر کسی از ملازمان شاه در دفاع از ریختنِ روغن زیتونْ روی کاهو با او بحث می‌کرد شاید به شاه بر می‌خورْد و مقام فرد متجاسر به خطر می‌افتاد در نسلهای بعد، کاهوی "ضایع شده" که شاه از آن نفرت داشت با عنوان سالاد در فرهنگ ایران هم پذیرفته شد در آمستردام، درباره خواننده اپرا نظر می‌دهد: "زن خواننده خوش لباس بود و چندان بدگل نبود اما آوازش مثل زوزهٔ سگ به گوش ما می‌آمد."¹ بیعلاقگیِ ناصرالدین شاه به موسیقیِ اروپایی مانع نشد که دستور بدهد زنان حرمسرایش لباس بالرین‌هایی را که در روسیه دیده بود بپوشند. به نوشته محمد حسن اعتمادالسلطنه، شاه با ناهار شراب می‌خورد اما عصر، حین شکار در سرخه حصار، در برابر مردم و نوکرانش نماز می‌خواند.
۱. روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه در سفر سوم فرنگستان (انتشارات سازمان اسناد ملی، ۱۳۶۹)، ص ۲۴۷ و ۲۷۰

.

📚 محمد قائد، ظلم، جهل و برزخیان زمین: نجوا و فریادها در برخورد فرهنگها، طرح نو، ۱۳۹۱، صص ۱۵- ۱۶.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍41👎1
شریعتی از یک نظر، حامل بیماری کودکی اراده‌گرایی بود، از جمله اراده‌گرایی در دستکاریِ اصلاح‌گرانه در دین. اراده‌گرایی او مخلوطی بود به نسبتهای دلبخواه از هر آنچه به نظرش جالب می‌رسید: کنفوسیوس، سقراط، لوتر، چه‌گوارا ،کامو، اسلام واقعی، اسلام تخیّلی، کمونیسم موجود، سوسیالیسم تخیلی، مبارزات ضداستعماری در کشورهای شمال آفریقا، و البته دموکراسی لیبرال کشورهای اروپای غربی. شیوهٔ کار او برای تهیه این معجون غریب تازگی نداشت و در همان زمان کسانی نسخهٔ کار را بلد بودند. و به طرز حیرت‌آوری ساده بود، چنان ساده که شاید برخی خوانندگان بالای هجده سال متن سخنرانیهای او حیرت کنند چرا تاکنون شخصاً دست به تهیه چنین معجونی نزده‌اند. شریعتی از صدر اسلام شروع می‌کرد اما ناگهان با چرخشی پرهیجان به اروپای غربی در قرن بیستم می‌جهید و در محلهٔ کارتیه لاتن پاریس و دانشگاه سوربن فرود می‌آمد: ابوذر نخستین سوسیالیست جهان بود؛  سوسیالیسم چیست؟ - سوسیالیسم همان حرفی است که حزبهای مترقی در فرانسه امروز می‌زنند.
...
شریعتی انسانی صادق بود، نیت خیر داشت و از همه مصالح موجود در فرهنگهای جهان استفاده می‌کرد تا شاید راهی برای خروج از این مدار بی‌تکلیفی و عقب‌ماندگی گشوده شود. اما جدا از نیت او، برای محک‌زدن به استدلال و نشان‌دادن استحکام روش کارش شاید یک مورد بسیار مناقشه‌انگیز از همه گویاتر باشد. آیت‌الله محمدهادی میلانی را با ژرژ گورویچ جامعه‌شناس فرانسوی و استاد خودش در پاریس، مقایسه می کند و نتیجه می‌گیرد که دومی از اولی "به مراتب بـه تشیع نزدیکتر است." قابل پیش‌بینی است که چنین قیاس و چنان نتیجه‌ای نه تنها بحث برانگیزد، بلکه اسباب خشم و پرخاش شود (چهل و چند تن از علما او را وهابی شناختند و حسینیه ارشاد را تحریم کردند). علمای اسلام خود را از پیامبران بنی‌اسرائیل برتر می‌دانند و ترجیح‌دادنِ فرنگي "يهودي ماتریالیست کمونیست" به آیت‌الله شیعه البته به مؤمنان بخصوص پیروان آیت‌الله گران می‌آمد. اما پاسخهای تند مخالفان نمی‌تواند برهانی برای اثبات ادعا باشد زیرا به اصطلاح فقها و اهل حقوق بیّنه با مدّعی است. در این مورد هم به احساسات توسل می‌جست
📚 محمد قائد، ظلم، جهل و برزخیان زمین، صص ۲۵۸-۲۵۹، ۲۶۱-۲۶۲.

✓ چند روزی است که ویدئویی در مجازستان دست به دست می‌شود (محض نمونه نک.: اینجا و اینجا) که در آن یکی از علمای اسلام، غلامرضا فیاضی، دکتر علی شریعتی را لعنت می‌کند و در ادامه صریح و روشن می‌گوید که: «علی شریعتی یقیناً کافر بود»!

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
☑️ مجله علمی یا دکان‌ مقاله چاپ‌کنی: پول بده مقاله چاپ کن!

🛒 دو سال پیش در همینجا یکی از این دکان‌ها را معرفی کردم، نه‌تنها تخته نشد، بلکه رونق در آن سرای همچنان برجای مانده‌است! چه‌بسا آن یادداشت کذایی خود باعث آشنایی شماری از طالبان دکتری و دیگر چیزها، با آن دکان شد و بر رونق آن افزود!

🛍 تازگی با یکی دیگر از این دکان‌ها آشنا شده‌ام که «جغرافیا و برنامه‌ریزی منطقه‌ای» نام دارد. کافی است نگاهی به عنوان‌های مقاله‌های چند شماره اخیر این مجله بیاندازید. مجله‌ای که قرار بوده مقاله‌های تخصصی در رشته جغرافیا منتشر سازد، در هر شماره از آن شمار زیادی مقاله در رشته‌های دیگر علوم انسانی و هنر، از تاریخ و علوم سیاسی و حقوق گرفته تا حتی پژوهش هنر و زبان و ادبیات عربی منتشر می‌کند! کیست که نداند برای چاپ این مقاله‌ها چه زروسیمی جابه‌جا می‌شود!

🛒 شمار این دکان‌ها بیشتر از این دو نمونه است و من هم قصد ندارم برای آن بقیه تبلیغ کنم! آن‌چه روشن است سال به سال و فصل به فصل بر شمار این دکان‌ها افزوده می‌شود و در وزارت فخیمه عتف نیز اراده‌ای برای تعطیلی آنها وجود ندارد!

🚫 تا جایی که من اطلاع دارم تا کنون تنها یکی از این دکان‌ها تعطیل شده، آن‌هم پررونق‌ترین آنها یعنی «جامعه‌شناسی سیاسی ایران»!  دو سالی است بر سر در این دکان تابلوی تا اطلاع ثانوی بسته است نصب شده، ولی دور نیست که دوباره باز شود و رونق گشته را بازیابد.

معصومعلی پنجه
۲۲ مرداد ۱۴۰۳ | ام‌القرای تهران

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍12👌1
| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
☑️ مجله علمی یا دکان‌ مقاله چاپ‌کنی: پول بده مقاله چاپ کن! 🛒 دو سال پیش در همینجا یکی از این دکان‌ها را معرفی کردم، نه‌تنها تخته نشد، بلکه رونق در آن سرای همچنان برجای مانده‌است! چه‌بسا آن یادداشت کذایی خود باعث آشنایی شماری از طالبان دکتری و دیگر چیزها،…
توضیح درباره مجلهٔ جغرافیا و برنامه‌ریزی منطقه‌ای

امروز صبح از جناب آقای دکتر افشین متقی سردبیر کنونی مجله جغرافیا و برنامه‌ریزی منطقه‌ای ایمیلی دریافت کردم که در بخشی از آن چنین نگاشته‌اند: «توضیح شما درست بود و این فصلنامه دقیقا دکان مقاله‌فروشی بود. منتها در آذر ۱۴۰۱ به‌ حقیر سپرده شد و در حال تسویه تعهدات آن هستیم و اکنون به دم کار رسیدیم».
ایشان همچنین تصویر یکی از نامه‌هایی که سرپرست موسسهٔ آموزش عالی غیرانتفاعی -غیردولتی قشم، صاحب امتیاز مجله، خطاب به مدیرکل دفتر سیاستگذاری و برنامه‌ریزی امور پژوهشی وزارت عتف نگاشته را فرستاده‌اند، که در آن اقدامات و اصلاحات (پاکسازی) صورت‌گرفته در مجله شرح داده شده‌است.
بنابر اعلام ایشان این مجله از شهریور ماه ۱۴۰۳ به مدار قانونی و علمی بازمی‌گردد و از این پس تنها مقالات علمی مرتبط با موضوع نشریه در آن منتشر خواهد شد.
از ایشان بابت این روشنگری سپاسگزارم.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍10👏2
🌍 مالواجِرد Mālvājerd

پسوندِ نام‌خانوادگی یکی از وزیران پیشنهادی رئیس‌جمهور، «مالواجرد» است. کنجکاو شدم تا بدانم «مالواجرد» کجاست؟ و چگونه باید خوانده شود؟ رفتم سراغ  ویکی‌پدیای فارسی؛ مالواجرد، روستایی در دهستان جرقویه علیا، بخش جرقویه علیا، شهرستان جرقویه در استان اصفهان ایران است.

در ویکی‌پدیا گزارشی نسبتاً مفصل، نسبت به صفحه دیگر روستاها در این دانشنامه، درباره این روستا آمده است. در این گزارش که آن را احتمالاً یکی از خود مالواجردی‌ها نگاشته، آگاهی‌های سودمندی درباره این روستا به دست داده شده، اگرچه قدری رنگ‌وبوی «فضائل‌نامه‌نویسی» به خود گرفته است.

مردم این روستا «پارسی»!؟ هستند و «لهجه نزدیک به تهرانی و شیرازی» دارند! گفته شده بیشتر مالواجِردی‌ها به تهران مهاجرت کرده‌اند و بیشترشان در صنعت «تولید ساعت دیواری»  مشغول هستند. سندی تاریخی هم از دوران شاه تهماسب صفوی در دست است که در آن «غیر از نام مالواجرد از بلاد جرقویه علیا و سفلی، [از] هیچ روستای دیگری نام برده نشده است».

معصومعلی پنجه
۲۳ مرداد ۱۴۰۳ | حصارکِ پونک

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍12
🔦 پرتوافکنی بر کتاب‌سازی‌های افشین پرتو


مسعود جوزی در چند فرسته در کانال جنگل از یکی از بزرگترین پروژه‌های کتاب‌سازی (جعل کتاب) در ایران معاصر پرده برداشته است. این کتاب‌ها را افشین پرتو (د. ۱۳۹۴) خودش نوشته و به عنوان کتاب ترجمه‌ای منتشر کرده است.

جوزی و دیگران نشان داده‌اند که شش کتاب از آثار پرشمار افشین پرتو (در اینجا ۲۵ کتاب از او فهرست شده) جعلی هستند. پنج کتاب از  مجموعهٔ دانشنامه استان بوشهر که دبیر این مجموعه قاسم یاسینی دو سال پیش جعلی بودن آنها را تائید کرده؛ و یک کتاب با عنوان «یادداشت‌های اوسینکو: کنسول روسیه در رشت درباره‌ی رویدادهای گیلان از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۷ میلادی» که خود مسعود جوزی و دو تن دیگر از آگاهان و پژوهشگران تاریخ گیلان دربارهٔ جعلی بودن آن نوشته و سخن‌‌رانده‌اند.

این شیوهٔ جعل کتاب یادآور کتاب‌سازی‌های ذبیح‌الله منصوری، جاعل اعظم و نویسندهٔ پرکار و پرخواننده است که هنوز هم کتاب‌هایش می‌فروشد. کتاب‌سازی این دو البته فرق‌هایی هم دارد.  منصوری در ترجمه، یک مقاله چند ده صفحه‌ای را چندان شاخ و برگ می‌داد که به یک کتاب چند صد صفحه‌ای بدل می‌شد، امّا پرتو از دانسته‌های خودش، کتاب تاریخی ساخته و به نام یک خارجی کرده و نام خود را به‌عنوان مترجم بر آن نهاده است. دیگر آنکه آثار جعلی منصوری معمولاً به عنوان رمان تاریخی شناخته می‌شوند، امّا آثار جعلی پرتو را در زمرهٔ منابع دست‌اول تاریخی‌ای می‌آورند که خارجیانِ ناظر و شاهد دربارهٔ رویدادهای تاریخ معاصر ایران در شمال و جنوب نوشته‌اند!

در پایان درخور ذکر و جالب توجه است که در سرتاسر این جهان مجازی، تا جایی که من در این چند ساعت جستجو کرده و خوانده‌ام، در پایگاه‌های خبری و علمی و دانشگاهی و... در همه‌جا از افشین پرتو به نیکی یاد شده و او را یکی از برجسته‌ترین محققان تاریخ معاصر به‌ویژه تاریخ گیلان معرفی کرده‌اند!

معصومعلی پنجه
۲۵ مرداد ۱۴۰۳ | کوی اخلاص

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍72
💌 تقاضای ازدواج با نامه (۱): نیچه


✓ پیش از این روزگارِ چت و پیامک و ایمیل و دایرکت و ... ، دورانی بود که عاشقان و معشوقان برای هم بر روی کاغذ و پوست و پاپیروس و دیگر چیزها نامه می‌نوشتند. گاهی تقاضای ازدواج هم با نامه‌نگاری صورت می‌گرفت‌. برخی از دانشوران و باسوادانِ کم‌روی پیش‌ از رفتن به خواستگاری رسمی، با نامه‌نگاری درخواست ازدواج را به‌سوی محبوب روانه می‌ساختند. 

💔آنچه در پی می‌آید نامه‌ای است که فریدریش ویلهلم نیچه (د.  ۱۹۰۰م.)، فیلسوف نامدار آلمانی، به ماتیلده ترامپداخ نوشته و از این بانو درخواست کرده که با او ازدواج کند. درخواستی که بی‌نتیجه ماند و یکی از ناکامی‌های فیلسوف بزرگ را در برقراری پیوند با زنان رقم زد.


📜«ژنو، ۷ آوریل ۱۸۷۶

بانوی من! امشب شما برای من چیزی خواهید نوشت و من برای شما چیزی می‌نویسم. تمام شهامت خود را در قلبتان گردآورید تا از پرسشی که در مقابل شما قرار می‌دهم هراسان نشوید: آیا با من ازدواج می‌کنید؟ من شما را دوست دارم و احساس می‌کنم که گویی هم اکنون هم شما متعلق به من هستید. از ناگهانی بودن این عشق سخن نگویید. چه این عشق از خطا مبراست. و بنابراین نیازی به عذرخواهی نمی‌بینم. ولی می‌خواهم بدانم آیا شما هم احساسی چون من دارید؟ - این احساس که ما هرگز با هم بیگانه نبوده‌ایم، حتی لحظه‌ای! آیا تصور نمی‌کنید که اگر با هم ازدواج کنیم هر یک از ما، آزادتر و بهتر از زمانی خواهیم بود که مجرد باشیم؟ به زبان دیگر، آیا این موقعیت، موقعیتی «برتر» نیست؟ آیا از این فرصت برای بودن با من، با کسی که صمیمانه می‌کوشد آزادتر و بهتر باشد استفاده خواهید کرد؟ اکنون صریح و بی‌پرده باشید و هیچ چیز را پنهان نکنید... فردا صبح ساعت ۱۱ من با قطار سریع‌السیر به بال برمی‌گردم. اگر به درخواست من جواب مثبت بدهید، من نشانی مادرتان را خواهم پرسید و بلافاصله به او نامه خواهم نوشد. اگر هم زودتر از آن بتوانید پاسخ آری یا نه خود را مشخص کنید قبل از ساعت ده صبح یادداشتی به هتل گرانی دولاپوسته بفرستید.

سعادتمند باشید، با بهترین آرزوها
فریدریش نیچه
».


📚 ایو فرنتسل، زندگی و آثار نیچه، ترجمهٔ فرشته کاشفی، نشر آگه، ۱۳۹۳، ص ۹۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
7🔥2
ملتها نیز مانند افراد گاه قادر به خلاصِ کردن خویش از بار پاره‌ای خاطرات نیستند. از دیدگاه مکتب روانکاوی، افرادی میل ندارند برخی دلمشغولی‌هایی دردناک را به فراموشی بسپارند. گرچه از سنگینیِ نفس‌گیرِ آن خاطرات در عذابند، برای انصراف خاطر از موضوعهای پر رنجِ دیگری به آن یادها نیازمندند.

بر پایه وقایع ۲۸ مرداد مرثیه‌ای شکل گرفته است در حال و هوای روضه و تعزیه. خائنان و خادمان در دو صف جدا از یکدیگرند و شهید و قهرمان به تعداد کافی برای چنین مظلمه‌ای فراهم است: مردی سالخورده که در بستر بیماری برای آرمان می‌جنگد و وقتی نامردمان او را کشان کشان از خانه‌اش بیرون می‌برند فرزندش از صدمهٔ روحی ناشی از تماشای آن صحنه تا آخر عمر بهبود نمی‌یابد. وقتی مردی شریف و دربه‌در که همکار و محرمِ اسرار قهرمان سالخورده بوده است به چنگ دشمنان می‌افتد، خواهر مرد اسیر به عبث می‌کوشد مانع شود سرکردهٔ آنها، بدنام‌ترین لات شهر (خولی، حرمله، شمر)، ضرباتی با دشنه بر پیکر نحیفش وارد آورد. بعداً سیّدِ مجروح را با تن تبدار به دست دژخیم می‌سپارند. یزید در بارگاهش با ایلچیِ کفّار فرنگ به سلامتیِ پیروزیِ خویش جامی می‌زند.
📚 محمد قائد، ظلم، جهل و برزخیان روی زمین، صص ۳۰۳،  ۳۰۵.

✓ محمد قائد در این کتاب در جستار ششم: «خرده‌فرهنگ‌ها و تولید اسطوره: سه روزی که ایران را همچنان تکان می‌دهد» (صص ۳۰۳ - ۳۷۰)،  شرح و تحلیلی خواندنی و روشنگر از ماجرای  ۲۸ مرداد و پیامدهای آن به‌دست داده است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
4👍1
💌 تقاضای ازدواج با نامه (۲): ملک‌الشعراء بهار

محمّدتقی بهار (۱۲۶۵ - ۱۳۳۰ش) این نامه را به سودابه صفدری، دختر عطاءالسلطنه، نوشته درحالی‌که هنوز او را ندیده بود. «بهار هنگامی که سی و سه ساله بوده و در تهران بسر می‌برده است و سرگرم کارهای مختلف ادبی و اجتماعی و سیاسی، درصدد برمی‌آید زن بگیرد و خانواده‌ای تشکیل بدهد. پس موضوع را با یکی از دوستان خود در میان می‌گذارد، آن‌ مرد، خواهر همسر خود را به بهار پیشنهاد می‌کند. بهار که لابد خانوادهٔ دختر را می‌شناخته است، دختر را ندیده می‌پسندد و با این پیشنهاد موافقت می‌کند. آن دوست، موضوع را با خانوادهٔ دختر مطرح می‌سازد. آنان نیز با ازدواج دخترشان با بهار موافقت می‌کنند، و لا بد نیز اجازه می‌دهند که داماد آیندهٔ ایشان، ملک الشعراء بهار که مرد سرشناسی بوده است، از این ببعد، با دخترشان از طریق مکاتبه ارتباط برقرار کند بی‌آن‌که بین آنان دیداری دست بدهد و باهم به گفتگو بپردازد».

📜 «۸ ربیع‌الاول [۱۳۳۶ق]

دوست ابدی من قربانت شوم با این‌که شما را ندیده‌ام از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهٔ عزیز ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نموده‌ام ولی نمی‌دانم احساسات شما از چه قرار است. عزیزم من‌ خودم را به شما معرفی می‌نمایم- یک جوان ثابت العقیدهٔ خوش قلب - فعال و ساعی- پر حرارت و باغیرت‌ در دوستی محکم و در دشمنی بااهمیت حیات من در یک فامیل خوش اخلاق متدینی بوده و در امان مادر فاضله و حق‌پرستی تربیت شده‌ام در فامیل ما خسّت و دروغگویی و اسراف و هرزه‌خرجی موجود نبوده‌ و نیست -به ما- یعنی من و خواهر و دو برادرم- همواره توصیه شده است که کار کن و فعال بوده و نان‌ خودتان را با سعی و اقدام تدارک نموده و با خوشرویی و آسودگی بخوریم- من از سن هجده سالگی که پدر وفات کرده است رئیس و بزرگتر خانوادهٔ خود بوده و فامیل بزرگ خود را با عزّت و آبرومندی اداره کرده‌ام و تا امروز که سی و سه سال از عمرم می‌گذرد رئیس این خانواده بوده و برای خانوادهٔ خودم جز عزّت و سرفرازی‌ و استراحت چیزی بکار نبسته‌ام- شهرت و احترام من به قوهٔ هوش و سعی و اقدام خودم بوده است ولی چون‌ یک همسر و رفیق دلسوزی که مرا اداره کند نداشته‌ام هرچه بدست آورده‌ام صرف شده است.خودم در تهران مانده و مادرم بواسطهٔ مرض اعصاب و مفاصل در مشهد مانده و قادر به آمدن به تهران نشده است- زندگانی من در مشهد خیلی مرتب و آبرومند است. منازل شخصی و…و اثاث‌البیت خانوادگی مادر همشیره و برادر و قریب پانصد نفر بستگان پدری و چهل نفر بستگان مادری من نیز در خراسان‌اند ولی خودم‌ نظر به علاقهٔ کاری و نظریات سیاسی ناچار در تهران اقامت نموده و می‌خواهم داخل یک حیات فامیلی‌ جدیدی بشوم چون می‌توانم فامیل جدید خودم را به فضل خدا و قوهٔ سعی و عمل و معلومات خودم بخوبی و در نهایت آبرومندی اداره نمایم به این نیت مصمم شده و بوسیلهٔ عزیزترین دوستانم معتصم‌السلطنه و مرآت‌‌السلطان با شما دست دوستی و وصلت داده و امیدوارم تا روزی که زنده بمانم دست خود را از دست شما بیرون نکشم و با شما زندگی کنم به شما اطمینان می‌دهم که من جز شما دیگری را دوست نداشته و نخواهم داشت مثل سایر جوانان جاهل و بی‌تجربه پیرامون هوا و هوسهای جوانی نگشته و در آتیه هم به‌ طریق اولی نخواهم گشت. من فطرة با عصمت و عفت و تعصب خانوادگی بار آمده و این حس شریف را تا عمر دارم از خود دور نخواهم کرد البته شما هم با آن سوابقی که به پدر محترم شما سراغ دارم و فعالیت و شرافتی که از مادر گرامی و بزرگوارتان و سایر بستگانتان اطلاع یافته‌ام با من همعیقده بوده و قدر یک دوست‌ صمیمی و همسر جدیدی را که می‌روید بقیهٔ عمرتان را با او بسر برید بخوبی خواهید دانست-شوهر شما کسی است که دوستی او برای عموم مردم باشرافت و نجیب ذی قیمت بوده و یک نفر از اخلاق و رفتار او مکدر نبوده و شاکی نیست.
بدیهی است که شما هم از این حیث با عموم همعقیده بوده و هیچ وقت از من شاکی نخواهید بود-زودتر با یک حس شریف و حرارت پاک و عقیدهٔ ثابت و مستحکمی خودتان را برای اداره کردن روح و قلب و خانهٔ من حاضر کنید شما صاحب دارایی و ثروت من و فرمانروای خانه و قلب من خواهید بود باید با نیتّی خالص‌ و صمیمی قلبی و بی‌آلایش از عهدهٔ این مسؤولیت و صاحبخانگی و دلداری و دلنوازی حقیقی برآیید من‌ به خداوند تبارک و تعالی متوسل شده و با شما متوصل می‌شوم و از خداوند درخواست می‌کنم که قلب شما با قلب من طوری متصل شود که جدایی و فاصله‌ای در بین موجود نباشد-عزیزم، بقدری میل دارم تو را ملاقات‌ کنم که حدی ندارد دوست داشتم که این مطالب را در حضورت عرض کرده و قلب تو را در موقع اظهار احساسات قلبیهٔ خودم بسنجم و احساسات تو را آزمایش نمایم-من رب‌النوع عشق و دوستی و صمیمیت و وفاداریم آیا تو هم با من در این عقیده همراه و هم‌آواز خواهی بود؟


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍51

آخ-چه خوب بود که ما زودتر هم را می‌دیدیم و قبل از موقعی که تکمیل تدارکات به ما اجازهء ملاقات بدهد یکدگر را ملاقات می‌نمودیم دیگر این‌ طور بشود یا نشود نمی‌دانم در هر صورت منتظرم که تو هم احساسات خودت را زودتر بتوسط خط خودت‌ بتفصیل برای من بفرستی-من حالا جز خیال تو و فکر تو مشغولیت دیگری ندارم-می‌خواهم بنّا آورده و بین‌ قسمت مقدم منزل و قسمت مؤخر آن را دیوار کشیده و از هم تفکیک نمایم منزل حالیهء ما خیلی خوب و جدید البنا و مزین است. حیف است از این منزل خارج شویم.برای اطاق پذیرایی شما دو اطاق مجزی نموده و برای پذیرایی خودم یک اطاق و یک ناهار خوری و برای اطاق خواب هم اطاق دیگری موجود داریم برای‌ صندوقخانه و انبار و غیره هم اطاقها و زیرزمینهای مرتبی و محکمی مهیاست وسعت و دلوازی حیاط بقدر مکفی است. گمان ندارم به شما بد بگذرد-فقط شما باید یک آشپزخانه و تمیزخانه با خودتان بیاورید و کلفت درست و امینی هم برای خودتان انتخاب نمایید.در قابلیت و نظافت آشپز خیلی دقت کنید ملاحظهء صرفه و غیره را ننمایید در امانت و صحت عمل کلفت هم دقت بفرمایید-از قول بنده خدمت خانم معظمهء خودتان سلام و عرض عبودیت تبلیغ نموده از طرف من دست ایشان را ببوسید.

                 والباقی عند التلاقی- قربانت م.بهار
»


📚 این نامه به همراه نامه‌ای دیگر نخستین‌بار در ایران‌نامه، ویژه‌نامهٔ محمدتقی بهار ملک‌الشعراء، سال پنجم، شماره چهارم، تابستان ۱۳۶۶، صص ۷۰۳ - ۷۱۳ منتشر شده و  در اینجا و اینجا هم در دسترس است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
4👍1👏1