| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
🔸 ممیزی و ماکارونی 🔻«به دخترم حمیده حمیده دخترم و دامادم بهرام باید قدر این كتاب را بدانند؛ زیرا در تمام دنیا بیش از دو سه نسخه از آن باقی نمانده؛ چه، سه چهار ماه پیش جمعی با یک دستگاه برش به چاپخانه آمدند و تمام چهار هزار نسخه را ریزریز و به قول خودشان…
☑️ کتابی که ماکارونی شد، اما دوباره چاپ و پخش گردید!
#تاریخ_ممیزی
#تاریخ_سانسور
#ماکارونی #خمیر
#باستانی_پاریزی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
#تاریخ_ممیزی
#تاریخ_سانسور
#ماکارونی #خمیر
#باستانی_پاریزی
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
🔰خاطرات انتخابات (۱)
🔸خرداد ۱۳۷۲ است. هاشمی رفسنجانی یک دوره رئیسجمهور بوده و اکنون خود را برای دورهٔ دوم نامزد کرده است. سه تن دیگر هم نامزد شدهاند: توکلی، جاسبی و طاهری؛ سه کتوشلواری در برابر یک عباوعمامهدار.
🔹 آن زمان ۱۵ سال به بالاها میتوانستند رای دهند. من نیز که چند ماهی از ۱۵ سالگیام گذشته بود میتوانستم رای دهم! از سیاست و سیاستگری چیزی نمیدانستم- هنوز هم چیزی نمیدانم-😄 امّا این اندازه میدانستم که هاشمی رفسنجانی همهکارهٔ مملکت است و من از او خوشم نمیآمد.😅
🔸در شهری که من باشندهٔ آن بودم، سیرجان، در دیدگاه مردم دربارهٔ هاشمی رفسنجانی دوگانهٔ عشق و نفرت دیده میشد: دستهای هوادارش بودند، چون که هماستانی (کرمانی) بود؛ و دستهای دیگر مخالفش بودند، چرا که رفسنجانی بود! رفسنجان و سیرجان از گذشته با هم رقیب بودند و سیرجانیها بر این باور بودند (هنوزم هستند) که رفسنجانیها بهواسطهٔ آقای هاشمی حق سیرجان را خوردهاند! سیرجان به لحاظ جغرافیایی و راهبردی و...موقعیت بسیار بهتری نسبت به رفسنجان داشت و دارد، اما سازندگیها مثلاً ساخت دانشگاه دولتی (ولیعصر) و دانشگاه علوم پزشکی و....در رفسنجان صورت میگرفت؛ حتی بسیاری از سیرجانیها مدعی بودند که معدن مس سرچشمه- در میانهٔ سیرجان و رفسنجان- از آن سیرجان بوده که دادهاند به رفسنجان! (در مدخل مس سرچشمه در ویکیپدیا آمده که مس سرچشمه تا سال ۱۳۶۵ از آن سیرجان بوده).
🔹روشن بود که آن سه تن در برابر هاشمی شانسی ندارند و اکو (اکبر در گویش کرمانی) دوباره انتخاب میشود، اما منِ نوجوان تازه به بلوغ رسیده با سری پرشور و پیشانی و صورتی پر از جوش، در ۲۱ خرداد ۱۳۷۲ رفتم سر صندوق و به «جاسبی» رای دادم! جاسبیای که بعدها فهمیدم از نزدیکترین و وفادارترین یاران هاشمی بوده و احتمالاً در آن سال خودش به هاشمی رأی داده بود!
معصومعلی پنجه
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔸خرداد ۱۳۷۲ است. هاشمی رفسنجانی یک دوره رئیسجمهور بوده و اکنون خود را برای دورهٔ دوم نامزد کرده است. سه تن دیگر هم نامزد شدهاند: توکلی، جاسبی و طاهری؛ سه کتوشلواری در برابر یک عباوعمامهدار.
🔹 آن زمان ۱۵ سال به بالاها میتوانستند رای دهند. من نیز که چند ماهی از ۱۵ سالگیام گذشته بود میتوانستم رای دهم! از سیاست و سیاستگری چیزی نمیدانستم- هنوز هم چیزی نمیدانم-😄 امّا این اندازه میدانستم که هاشمی رفسنجانی همهکارهٔ مملکت است و من از او خوشم نمیآمد.😅
🔸در شهری که من باشندهٔ آن بودم، سیرجان، در دیدگاه مردم دربارهٔ هاشمی رفسنجانی دوگانهٔ عشق و نفرت دیده میشد: دستهای هوادارش بودند، چون که هماستانی (کرمانی) بود؛ و دستهای دیگر مخالفش بودند، چرا که رفسنجانی بود! رفسنجان و سیرجان از گذشته با هم رقیب بودند و سیرجانیها بر این باور بودند (هنوزم هستند) که رفسنجانیها بهواسطهٔ آقای هاشمی حق سیرجان را خوردهاند! سیرجان به لحاظ جغرافیایی و راهبردی و...موقعیت بسیار بهتری نسبت به رفسنجان داشت و دارد، اما سازندگیها مثلاً ساخت دانشگاه دولتی (ولیعصر) و دانشگاه علوم پزشکی و....در رفسنجان صورت میگرفت؛ حتی بسیاری از سیرجانیها مدعی بودند که معدن مس سرچشمه- در میانهٔ سیرجان و رفسنجان- از آن سیرجان بوده که دادهاند به رفسنجان! (در مدخل مس سرچشمه در ویکیپدیا آمده که مس سرچشمه تا سال ۱۳۶۵ از آن سیرجان بوده).
🔹روشن بود که آن سه تن در برابر هاشمی شانسی ندارند و اکو (اکبر در گویش کرمانی) دوباره انتخاب میشود، اما منِ نوجوان تازه به بلوغ رسیده با سری پرشور و پیشانی و صورتی پر از جوش، در ۲۱ خرداد ۱۳۷۲ رفتم سر صندوق و به «جاسبی» رای دادم! جاسبیای که بعدها فهمیدم از نزدیکترین و وفادارترین یاران هاشمی بوده و احتمالاً در آن سال خودش به هاشمی رأی داده بود!
معصومعلی پنجه
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍14😁3🔥1
🔰 خاطرات انتخابات (۲)
🔸 اردیبهشت ۱۳۷۶ است. در این زمان در سیرجان دانشآموز پیشدانشگاهی بودم و سخت درگیر خواندن برای کنکور؛ ازاینروی چندان خبرها را دنبال نمیکردم. یادم میآید در هفتههای پایانی اردیبهشت، صبحها و عصرها در راه کتابخانه یا بهشت زهرا- جایی که زیر سایه درختان و در کنار مردگان با دوستانم درس میخواندیم- میدیدم که شهر پر شده از عکسهای دو روحانی: سید محمد خاتمی و علیاکبر ناطق نوری. دو تن دیگر هم نامزد شده بودند یک روحانی دیگر: محمد محمدی ریشهری و یک مُکلّا: سید رضا زوارهای.
🔹 از تصاویر و تبلیغات آن دوره، پوستر معروف «سلام بر سه سید فاطمی: خمینی و خامنهای و خاتمی» هنوز جلوی چشمانم است. در سیرجان همچون سراسر ایران، بهنظر میرسید که بخت از ناطق نوری برگشته - با نامش جکهایی هم ساخته شده بود- و به سید خوشچهره و دلبرا، خاتمی روی آورده است.
🔸 دوم خرداد ۱۳۷۶ فرا رسید. این بار نیز من بر خلاف جمع سازی دیگر زدم و همرنگ جماعت نشدم😅. من به سیدرضا زوارهای رای دادم، چرا؟ چونکه «حقوق» خوانده بود. آن زمان تازه با رشتههای دانشگاهی آشنا شده بودم و داشتم خودم را برای انتخاب رشته آماده میکردم. میخواستم تاریخ یا ادبیات و عرفان و فلسفه بخوانم، اما میدانستم که برای اداره کشور بهتر آن است که فرد «حقوق»، «علوم سیاسی» یا «مدیریت» خوانده باشد و اینگونه بود که رای من شد زوارهای!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔸 اردیبهشت ۱۳۷۶ است. در این زمان در سیرجان دانشآموز پیشدانشگاهی بودم و سخت درگیر خواندن برای کنکور؛ ازاینروی چندان خبرها را دنبال نمیکردم. یادم میآید در هفتههای پایانی اردیبهشت، صبحها و عصرها در راه کتابخانه یا بهشت زهرا- جایی که زیر سایه درختان و در کنار مردگان با دوستانم درس میخواندیم- میدیدم که شهر پر شده از عکسهای دو روحانی: سید محمد خاتمی و علیاکبر ناطق نوری. دو تن دیگر هم نامزد شده بودند یک روحانی دیگر: محمد محمدی ریشهری و یک مُکلّا: سید رضا زوارهای.
🔹 از تصاویر و تبلیغات آن دوره، پوستر معروف «سلام بر سه سید فاطمی: خمینی و خامنهای و خاتمی» هنوز جلوی چشمانم است. در سیرجان همچون سراسر ایران، بهنظر میرسید که بخت از ناطق نوری برگشته - با نامش جکهایی هم ساخته شده بود- و به سید خوشچهره و دلبرا، خاتمی روی آورده است.
🔸 دوم خرداد ۱۳۷۶ فرا رسید. این بار نیز من بر خلاف جمع سازی دیگر زدم و همرنگ جماعت نشدم😅. من به سیدرضا زوارهای رای دادم، چرا؟ چونکه «حقوق» خوانده بود. آن زمان تازه با رشتههای دانشگاهی آشنا شده بودم و داشتم خودم را برای انتخاب رشته آماده میکردم. میخواستم تاریخ یا ادبیات و عرفان و فلسفه بخوانم، اما میدانستم که برای اداره کشور بهتر آن است که فرد «حقوق»، «علوم سیاسی» یا «مدیریت» خوانده باشد و اینگونه بود که رای من شد زوارهای!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6🔥5❤1👌1
🔨 شریعتی (پدر)، مترلینگ و ذبیحالله منصوری و جملهای که همچون پتکی بر مغز شریعتی (پسر) فرو کوفته شد!
«... ورود من به دبیرستان درست مصادف بود با ورودم به فلسفه و عرفان. یادم هست (و چقدر از اینکه این را فراموش نکردهام خوشحالم) که نخستین جملهای را که در یک کتاب بسیار جدی فلسفی خواندم و همچون پتکی بود که بر مغزم فرو کوفت و به اندیشهای درازم فرو برد، بعد از ظهری بود، سفره را هنوز جمع نکرده بودند (و این علامت وقت نهار ما) و پدرم در حالیکه با غذا بازی میکرد چیزی میخواند؛ از جمله کتابهایی که باز دور او را گرفته بودند یکی هم اندیشههای مغز بزرگ بود از مترلینگ ترجمه منصوری (ذبیح اللّه) و نخستین جملهاش این بود "وقتی شمعی را پف میکنیم شعلهاش کجا میرود؟" (حال این جمله معنیهای دیگری هم برایم پیدا کرده است.) با این جمله دستگاه مغز من افتتاح شد و هنوز از آن لحظه دارد کار میکند (جز در برخی حالات که فلج میشود و پس از چندی باز راه میافتد.) این شروع تازهای بود ...».
📚 علی شریعتی، گفتگوهای تنهایی در مجموعهٔ آثار، ۳/ ۶.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
«... ورود من به دبیرستان درست مصادف بود با ورودم به فلسفه و عرفان. یادم هست (و چقدر از اینکه این را فراموش نکردهام خوشحالم) که نخستین جملهای را که در یک کتاب بسیار جدی فلسفی خواندم و همچون پتکی بود که بر مغزم فرو کوفت و به اندیشهای درازم فرو برد، بعد از ظهری بود، سفره را هنوز جمع نکرده بودند (و این علامت وقت نهار ما) و پدرم در حالیکه با غذا بازی میکرد چیزی میخواند؛ از جمله کتابهایی که باز دور او را گرفته بودند یکی هم اندیشههای مغز بزرگ بود از مترلینگ ترجمه منصوری (ذبیح اللّه) و نخستین جملهاش این بود "وقتی شمعی را پف میکنیم شعلهاش کجا میرود؟" (حال این جمله معنیهای دیگری هم برایم پیدا کرده است.) با این جمله دستگاه مغز من افتتاح شد و هنوز از آن لحظه دارد کار میکند (جز در برخی حالات که فلج میشود و پس از چندی باز راه میافتد.) این شروع تازهای بود ...».
📚 علی شریعتی، گفتگوهای تنهایی در مجموعهٔ آثار، ۳/ ۶.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4👎1
🔰 خاطرات انتخابات (۳)
🔸 سال ۱۳۸۰ بود. ده تن نامزد شده بودند: سید محمد خاتمی بود و دیگران: احمد توکلی، علی شمخانی، عبدالله جاسبی، حسن غفوری فرد، منصور رضوی، شهابالدین صدر، علی فلاحیان، مصطفی هاشمیطبا و محمود کاشانی. اینان اگرچه سروصدای زیادی برپا کرده بودند، امّا تکلیف مردم و نتیجه انتخابات روشن بود. در خاطر ندارم انتخاباتی دیگر را که نتیجهاش به این اندازه از پیش روشن بوده باشد.
🔹 در این زمان، باشندهٔ کوی دانشگاه تهران بودم و سرخوشانه روزگار میگذراندم. امتحان نداشتم، چرا که هفتترمه لیسانس گرفته بودم و کنکور کارشناسی ارشد هم رتبهٔ اول شده بودم🙈 و منتظر مهرماه و ورود به مقطع ارشد بودم. در ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ در ۲۳ سالگی رفتم سر صندوق رای و برای نخستین بار کاملاً آگاهانه رای دادم به سید محمد خاتمی.
📷 جشن پیروزی محمدخاتمی در انتخابات خرداد ۱۳۸۰، عکس از کای ویدنهوفر. از برگه علی ملیحی در ایکس برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔸 سال ۱۳۸۰ بود. ده تن نامزد شده بودند: سید محمد خاتمی بود و دیگران: احمد توکلی، علی شمخانی، عبدالله جاسبی، حسن غفوری فرد، منصور رضوی، شهابالدین صدر، علی فلاحیان، مصطفی هاشمیطبا و محمود کاشانی. اینان اگرچه سروصدای زیادی برپا کرده بودند، امّا تکلیف مردم و نتیجه انتخابات روشن بود. در خاطر ندارم انتخاباتی دیگر را که نتیجهاش به این اندازه از پیش روشن بوده باشد.
🔹 در این زمان، باشندهٔ کوی دانشگاه تهران بودم و سرخوشانه روزگار میگذراندم. امتحان نداشتم، چرا که هفتترمه لیسانس گرفته بودم و کنکور کارشناسی ارشد هم رتبهٔ اول شده بودم🙈 و منتظر مهرماه و ورود به مقطع ارشد بودم. در ۱۸ خرداد ۱۳۸۰ در ۲۳ سالگی رفتم سر صندوق رای و برای نخستین بار کاملاً آگاهانه رای دادم به سید محمد خاتمی.
📷 جشن پیروزی محمدخاتمی در انتخابات خرداد ۱۳۸۰، عکس از کای ویدنهوفر. از برگه علی ملیحی در ایکس برداشتهام.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5❤4🔥1🤣1
▫️«دینی به مویی
در بسیاری از دهات ما، نخستین موی بچه را که میسترند، هم وزن آن طلا یا نقره، و فقرای قوم، قند و چای یا چیز با ارزش دیگر به دیگران میدهند، عجیبتر از همه رسم دربار فتحعلیشاه قاجار بود که «هر وقت خاقان موی زلف مبارک را میزدند، گاهی میفرمودند برای فلان زن از خادمان حرم یا شاهزاده خانم ها يا عروس محترمه سلطنت ببرند، خادمان قهوهخانه که آنرا میبردند مبلغی ازین بابت تعارف میگرفتند، اما این امتیاز بسیار کم داده میشد، زیرا که به هر یک از خواتین که حضرت خاقان موی زلف خود را التفات میفرمود، مبلغی هم میداد که برود جواهر نفیسه و قیمتی بخرد و آن موی را در جواهر نشانده بر سر خود نصب کند. فقرهٔ موی سر خیلی مایه افتخار بود و هر که آن موی مبارک بر سر خود زده بود برهمگنان تفاخر بخرج میداد و امتیاز کلی داشت».
لابد شنیدهاید که در همین روزگار فتحعلیشاه، صوفیه که موی بلند میگذاشتند مورد لعن و طعن بعضی از روحانیان بودند، چنانکه وقتی نورعلیشاه -خلیفه معصومعلی شاه دکنی- در ایران بود، «میرزا هدایتالله خراسانی دستور تراشیدن سر نورعلیشاه را داد». و گویا در همین وقت بود که نورعلیشاه در جواب گفته: دینی را به موئی نبستهاند»!
يك شوخی دیگر هم به او نسبت میدهند که وقتی به طعنه و توهینآمیز به او گفته بودند: این موها را که مثل ریش بز بلند شده است، برو مثل پشم میش کوتاه کن و نور علیشاه گفته بود: حالا پشمش بدان!» و از آن روزگار این عبارت مثل شده است!
البته علت ابن بیالتفاتیها به نورعلیشاه آن بود، که خصوصاً در کرمان موقعیت اجتماعی بزرگ یافته بود و مریدان او تا پای جان میایستادند. معروف است که وقتی فتحعلیشاه به «سید ابوالمعالی فرمود كه: لعن نما نورعلیشاه را تا از کجبحث مردمان در امان باشی. آن جناب گفت: نورعلیشاه مرکب از سه کلمه است، كدام يک را میفرمایید تا لعن کنم: نور را؟ علی را؟ یا شاه را؟ این گفتگو را ریحانةالادب به معطرعلیشاه کرمانی و سرخعلیشاه نیز نسبت داده که گوید وقتی معطرعلیشاه چنین جواب داد به دستور فتحعلیشاه، فرجالله خان نسقچی باشی چندان چوب بر تن معطر علیشاه زد که مجروح شد و پس از ۶ روز در گذشت.
حالا اگر خوانندگان عزیز نیز در صحت داستان این مویها تردید دارند امیدوارم که «پشمش» بدانند!».
📚 باستانیپاریزی، تن آدمی شریف است، ۲۴- ۲۶.
✍ جای استاد باستانی پاریزی خالی است تا ببیند که این روزها «پشم» و «پشمام!» خیلی مهم شده و از ادات و اصوات تعجب (ابزارهای ابراز شگفتی) پرکاربرد در گفتار و نوشتار جوانان شده است!😁
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
در بسیاری از دهات ما، نخستین موی بچه را که میسترند، هم وزن آن طلا یا نقره، و فقرای قوم، قند و چای یا چیز با ارزش دیگر به دیگران میدهند، عجیبتر از همه رسم دربار فتحعلیشاه قاجار بود که «هر وقت خاقان موی زلف مبارک را میزدند، گاهی میفرمودند برای فلان زن از خادمان حرم یا شاهزاده خانم ها يا عروس محترمه سلطنت ببرند، خادمان قهوهخانه که آنرا میبردند مبلغی ازین بابت تعارف میگرفتند، اما این امتیاز بسیار کم داده میشد، زیرا که به هر یک از خواتین که حضرت خاقان موی زلف خود را التفات میفرمود، مبلغی هم میداد که برود جواهر نفیسه و قیمتی بخرد و آن موی را در جواهر نشانده بر سر خود نصب کند. فقرهٔ موی سر خیلی مایه افتخار بود و هر که آن موی مبارک بر سر خود زده بود برهمگنان تفاخر بخرج میداد و امتیاز کلی داشت».
لابد شنیدهاید که در همین روزگار فتحعلیشاه، صوفیه که موی بلند میگذاشتند مورد لعن و طعن بعضی از روحانیان بودند، چنانکه وقتی نورعلیشاه -خلیفه معصومعلی شاه دکنی- در ایران بود، «میرزا هدایتالله خراسانی دستور تراشیدن سر نورعلیشاه را داد». و گویا در همین وقت بود که نورعلیشاه در جواب گفته: دینی را به موئی نبستهاند»!
يك شوخی دیگر هم به او نسبت میدهند که وقتی به طعنه و توهینآمیز به او گفته بودند: این موها را که مثل ریش بز بلند شده است، برو مثل پشم میش کوتاه کن و نور علیشاه گفته بود: حالا پشمش بدان!» و از آن روزگار این عبارت مثل شده است!
البته علت ابن بیالتفاتیها به نورعلیشاه آن بود، که خصوصاً در کرمان موقعیت اجتماعی بزرگ یافته بود و مریدان او تا پای جان میایستادند. معروف است که وقتی فتحعلیشاه به «سید ابوالمعالی فرمود كه: لعن نما نورعلیشاه را تا از کجبحث مردمان در امان باشی. آن جناب گفت: نورعلیشاه مرکب از سه کلمه است، كدام يک را میفرمایید تا لعن کنم: نور را؟ علی را؟ یا شاه را؟ این گفتگو را ریحانةالادب به معطرعلیشاه کرمانی و سرخعلیشاه نیز نسبت داده که گوید وقتی معطرعلیشاه چنین جواب داد به دستور فتحعلیشاه، فرجالله خان نسقچی باشی چندان چوب بر تن معطر علیشاه زد که مجروح شد و پس از ۶ روز در گذشت.
حالا اگر خوانندگان عزیز نیز در صحت داستان این مویها تردید دارند امیدوارم که «پشمش» بدانند!».
📚 باستانیپاریزی، تن آدمی شریف است، ۲۴- ۲۶.
✍ جای استاد باستانی پاریزی خالی است تا ببیند که این روزها «پشم» و «پشمام!» خیلی مهم شده و از ادات و اصوات تعجب (ابزارهای ابراز شگفتی) پرکاربرد در گفتار و نوشتار جوانان شده است!😁
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍8😁4
Iran
Maziyar
🎼 ایران| مازیار
🌱 امروز زادروز مازیار (عبدالرضا کیانینژاد) است (یکم تیر ۱۳۳۱).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🌱 امروز زادروز مازیار (عبدالرضا کیانینژاد) است (یکم تیر ۱۳۳۱).
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Maziyar – Iran
اگر ايران بجز ويرانسرا نيست
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگدازست
من اين نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشكش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را ميپرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايرانی رَوَد زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم
پژمان بختیاری
💚🤍❤️
✍ گویا حسین پژمان بختیاری شعر بالا را پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ سروده و پسانتر علیرضا میبدی برپایه آن ترانهٔ ایران ایران را ساخته است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
من اين ويرانسرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگدازست
من اين نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهاي خشكش
من اين فرسوده پا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را ميپرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ايرانی رَوَد زور
من اين زورآزما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم
پژمان بختیاری
💚🤍❤️
✍ گویا حسین پژمان بختیاری شعر بالا را پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ سروده و پسانتر علیرضا میبدی برپایه آن ترانهٔ ایران ایران را ساخته است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤5🔥2
🔸« شنبه/ ۵/ تير/ ۱۳۴۴/ ۲۶/ ژوئن/ [۱۹۶۵] پنج بعد از ظهر/ پاريس
امروز بعد از ظهر، به انتظار باز شدن در سينما استوديو راسپاى، براى ديدن فيلم deserto Rosso [صحرای سرخ]، از آنتونيونى (ميكل آنجلو)، توى بولوار راسپاى، قدم مىزدم كه سارتر را ديدم. كوتوله و با چشم چپ و با جوانكى يک برابر و نيم قدّ خودش، به عجله مىآمد. تا تقاطع كنيم، فكر كردم بروم و سلامى و گپى، يا وعده ملاقاتى. امّا به من كه رسيد، نگاهى انداخت به سراپايم و لابد سبيلم و از اين حرفها. و منصرف شدم. و كه چه بگويم؟ كه من مترجم تو بودهام يک وقتى و مىشناسمت و زيارت و ارادت و از اين مزخرفات؟ كه ديدم نمىارزد. او آدمى است و من از راه كتابش مىشناسمش. به همين صورت باقى بماند، بهتر. يعنى ايدون بماند بهتر؟ نه. راستش ديدم مثل هر معلّم ديگرى، با يک جوانک (كه عينكى هم بود) زيبا و بلند، دارد عيش و عشرت معلّمانه مىكند. و همين شباهت كافى بود كه ديگر جست و جويى نكنم ...
و الخ. بىهيچ قصد مقايسه و از اين اداها. كه دهان ما بچاد. نخواستم جوانى كرده باشم. همين.
ديگر اين كه پريروز عصر، وارد پاريس شدم. سر راه به آمريكا، براى شركت در سمينار بينالمللى هاروارد. و توى همين هتل حسين ملک (Hotel des Bains) جا گرفتهام، به اتاق روزى يازده و نيم فرانک، بىصبحانه».
📚 جلال آلاحمد، سفر آمریکا، ۲۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
امروز بعد از ظهر، به انتظار باز شدن در سينما استوديو راسپاى، براى ديدن فيلم deserto Rosso [صحرای سرخ]، از آنتونيونى (ميكل آنجلو)، توى بولوار راسپاى، قدم مىزدم كه سارتر را ديدم. كوتوله و با چشم چپ و با جوانكى يک برابر و نيم قدّ خودش، به عجله مىآمد. تا تقاطع كنيم، فكر كردم بروم و سلامى و گپى، يا وعده ملاقاتى. امّا به من كه رسيد، نگاهى انداخت به سراپايم و لابد سبيلم و از اين حرفها. و منصرف شدم. و كه چه بگويم؟ كه من مترجم تو بودهام يک وقتى و مىشناسمت و زيارت و ارادت و از اين مزخرفات؟ كه ديدم نمىارزد. او آدمى است و من از راه كتابش مىشناسمش. به همين صورت باقى بماند، بهتر. يعنى ايدون بماند بهتر؟ نه. راستش ديدم مثل هر معلّم ديگرى، با يک جوانک (كه عينكى هم بود) زيبا و بلند، دارد عيش و عشرت معلّمانه مىكند. و همين شباهت كافى بود كه ديگر جست و جويى نكنم ...
و الخ. بىهيچ قصد مقايسه و از اين اداها. كه دهان ما بچاد. نخواستم جوانى كرده باشم. همين.
ديگر اين كه پريروز عصر، وارد پاريس شدم. سر راه به آمريكا، براى شركت در سمينار بينالمللى هاروارد. و توى همين هتل حسين ملک (Hotel des Bains) جا گرفتهام، به اتاق روزى يازده و نيم فرانک، بىصبحانه».
📚 جلال آلاحمد، سفر آمریکا، ۲۵.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
🔰 اهل تاریخ و انتخابات ۱۴۰۳
✍ معصومعلی پنجه
🔸اهل تاریخ غالبأ محافظهکارند و در سپهر عمومی دربارهٔ مسائل سیاسی روز نفیاً یا اثباتاً موضعگیری نمیکنند. این محافظهکاری شاید یکی از مهمترین درسهایی است که از تاریخخوانی و تاریخپژوهی آموختهاند. ازاینروی است که کمتر مورخی میتوان یافت که فعال سیاسی شود یا کنشگری سیاسی کند و دیدگاههای خود را درباره رویدادها و مسائل سیاسی روز آشکارا بیان سازد و منتشر کند.
.
🔹 فردا (پانزدهم تیر ۱۴۰۳) دور دوم انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشود. یکی از خارخارهای ذهنی این روزهای من این است که اهل تاریخ (استادان، پژوهشگران و دانشآموختگان و دانشجویان رشته تاریخ) در این باره چه گفتهاند و چه نوشتهاند.
🔸 در این فرسته سیاههای از شماری از تاریخدانان که آشکارا و عمومی در رسانهها و مشخصاً در تلگرام درباره این انتخابات، یادداشت نوشته و دیدگاه خود را عرضه کردهاند، و من دیده و خواندهام، بهدست خواهم داد.
۱. مجید تفرشی، تاریخنگار، سندپژوه و پژوهشگر مسائل معاصر، احتمالاً پرکارترین مورخ در این دوره انتخابات بوده و با نوشتن یادداشت و گفتگو با رسانهها و بازنشر دیدگاههای حامیان شرکت در انتخابات در کانال شخصی خود، تمام قد از آقای مسعود پزشکیان حمایت کردهاست.
۲. عبدالله ناصری طاهری، استاد پیشین تاریخ در دانشگاه الزهرا و از دولتمردان دولت خاتمی، در کانال شخصی خود، تاریخنوشت، بیشتر دیدگاههای تحریمکنندگان را همرسانی میکند. بنا بر این یادداشت او در دور اول انتخابات از تحریمکنندگان بود.
۳. اسماعیل حسنزاده، استاد گروه تاریخ دانشگاه الزهرا از معدود استادان تاریخ است که درباره پدیدهها و مسائل روز در کانال شخصی خود، نقد و نظر مینویسد. او چند یادداشت با رویکرد انتقادی و تاریخی درباره انتخابات نگاشته و در این یادداشت از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده است.
۴. نگار ذیلابی، استاد تعلیقی دانشگاه شهید بهشتی (۱۴۰۱)، از تاریخپژوهانی است که در کانال تاریخ و تمدن یادداشتهای انتقادی بسیاری درباره مسائل روز نگاشته و از این یادداشت او بهروشنی میتوان دریافت که مخالف شرکت در انتخابات است.
۵. محسن الویری، استاد تاریخ در دانشگاه باقرالعلوم و رئیس کارگروه تخصصی تاریخ شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی، در کانال شخصی خویش چند یادداشت درباره انتخابات منتشر کرده که در آخرین آنها امروز ۱۴ تیر، آقای مسعود پزشکیان را اصلح دانسته و از او حمایت کردهاست.
۶. و ۷. محمدحسین رجبی دوانی (استاد تارخ دانشگاه امام حسین و رئیس بنیاد ایرانشناسی) و موسی حقانی (رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) [به همراه موسی نجفی (استاد علوم سیاسی و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی] در هشدارنامهای تحلیلی از آقای سعید جلیلی حمایت کردند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ معصومعلی پنجه
🔸اهل تاریخ غالبأ محافظهکارند و در سپهر عمومی دربارهٔ مسائل سیاسی روز نفیاً یا اثباتاً موضعگیری نمیکنند. این محافظهکاری شاید یکی از مهمترین درسهایی است که از تاریخخوانی و تاریخپژوهی آموختهاند. ازاینروی است که کمتر مورخی میتوان یافت که فعال سیاسی شود یا کنشگری سیاسی کند و دیدگاههای خود را درباره رویدادها و مسائل سیاسی روز آشکارا بیان سازد و منتشر کند.
.
🔹 فردا (پانزدهم تیر ۱۴۰۳) دور دوم انتخابات ریاستجمهوری برگزار میشود. یکی از خارخارهای ذهنی این روزهای من این است که اهل تاریخ (استادان، پژوهشگران و دانشآموختگان و دانشجویان رشته تاریخ) در این باره چه گفتهاند و چه نوشتهاند.
🔸 در این فرسته سیاههای از شماری از تاریخدانان که آشکارا و عمومی در رسانهها و مشخصاً در تلگرام درباره این انتخابات، یادداشت نوشته و دیدگاه خود را عرضه کردهاند، و من دیده و خواندهام، بهدست خواهم داد.
۱. مجید تفرشی، تاریخنگار، سندپژوه و پژوهشگر مسائل معاصر، احتمالاً پرکارترین مورخ در این دوره انتخابات بوده و با نوشتن یادداشت و گفتگو با رسانهها و بازنشر دیدگاههای حامیان شرکت در انتخابات در کانال شخصی خود، تمام قد از آقای مسعود پزشکیان حمایت کردهاست.
۲. عبدالله ناصری طاهری، استاد پیشین تاریخ در دانشگاه الزهرا و از دولتمردان دولت خاتمی، در کانال شخصی خود، تاریخنوشت، بیشتر دیدگاههای تحریمکنندگان را همرسانی میکند. بنا بر این یادداشت او در دور اول انتخابات از تحریمکنندگان بود.
۳. اسماعیل حسنزاده، استاد گروه تاریخ دانشگاه الزهرا از معدود استادان تاریخ است که درباره پدیدهها و مسائل روز در کانال شخصی خود، نقد و نظر مینویسد. او چند یادداشت با رویکرد انتقادی و تاریخی درباره انتخابات نگاشته و در این یادداشت از آقای مسعود پزشکیان حمایت کرده است.
۴. نگار ذیلابی، استاد تعلیقی دانشگاه شهید بهشتی (۱۴۰۱)، از تاریخپژوهانی است که در کانال تاریخ و تمدن یادداشتهای انتقادی بسیاری درباره مسائل روز نگاشته و از این یادداشت او بهروشنی میتوان دریافت که مخالف شرکت در انتخابات است.
۵. محسن الویری، استاد تاریخ در دانشگاه باقرالعلوم و رئیس کارگروه تخصصی تاریخ شورای تحول و ارتقاء علوم انسانی، در کانال شخصی خویش چند یادداشت درباره انتخابات منتشر کرده که در آخرین آنها امروز ۱۴ تیر، آقای مسعود پزشکیان را اصلح دانسته و از او حمایت کردهاست.
۶. و ۷. محمدحسین رجبی دوانی (استاد تارخ دانشگاه امام حسین و رئیس بنیاد ایرانشناسی) و موسی حقانی (رئیس موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) [به همراه موسی نجفی (استاد علوم سیاسی و رئیس پژوهشگاه علوم انسانی] در هشدارنامهای تحلیلی از آقای سعید جلیلی حمایت کردند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍12😐3
📝روزنوشت (سوم خرداد ۱۳۷۶) شاهرخ مسکوب پس از انتخاب خاتمی
«۲۴/۵/[۱۹]۹۷
در برابر ناطقنوری، خاتمی با ۶۹ درصد آراء انتخاب شد. اولین خبر خوش سیاسی که پس از سالها از ایران رسید. هر چند که تازه اول گرفتاری است و هیچ معلوم نیست که این شب تاریک چه سحری در پی دارد».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۷۲۶.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
«۲۴/۵/[۱۹]۹۷
در برابر ناطقنوری، خاتمی با ۶۹ درصد آراء انتخاب شد. اولین خبر خوش سیاسی که پس از سالها از ایران رسید. هر چند که تازه اول گرفتاری است و هیچ معلوم نیست که این شب تاریک چه سحری در پی دارد».
📚 شاهرخ مسکوب، روزها در راه، ۷۲۶.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍10🤣2👎1
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
778.1 KB
📚 محمد احمدیمنش، اندیشههای دینی و سیاسی در دو سدهٔ نخست هجری، تهران: سمت، ۱۴۰۳.
#تازهها
#تاریخ_اندیشه
#تاریخ_سدههای_نخست_اسلامی
#اندیشههای_دینی
#اندیشههای_سیاسی
#کلام_و_سیاست
#تاریخ_فرقههای_اسلامی
🔹 فایل پیوست دربردارندهٔ ۳۸ صفحه آغازین کتاب، فهرست مطالب و دیباچه آن، است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
#تازهها
#تاریخ_اندیشه
#تاریخ_سدههای_نخست_اسلامی
#اندیشههای_دینی
#اندیشههای_سیاسی
#کلام_و_سیاست
#تاریخ_فرقههای_اسلامی
🔹 فایل پیوست دربردارندهٔ ۳۸ صفحه آغازین کتاب، فهرست مطالب و دیباچه آن، است.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Ahmadimanesh-Andisheha1-38.pdf
کتاب حاضر درآمدی تاریخی است بر نخستین اندیشههای اعتقادی، سیاسی و کلامی مسلمانان در دو سدۀ نخست اسلامی (پیش از ماجرای محنه). نگارنده میکوشد این اندیشهها را در بافتار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، و با درنظرگرفتن پیشزمینههای تاریخی و محیط فرهنگی و تاریخی معرفی نماید. یکی از ایدههای کتاب حاضر نشان دادن سیر تاریخی دگردیسی اندیشههاست، اندیشههایی که از مجموعۀ انگارهها و باورهای اولیه به سمت راستکیشی سنتی اسلامی سوق یافتند. برای پیجویی این فرایند تاریخی، مهمترین نظامهای فکری و فرهنگهای دینی پیشااسلامی، مهمترین مفاهیم و دشوارههای اعتقادی و کلامی مسلمانان و سیر تاریخی پیدایی و گسترش اندیشههای مسلمانان بررسی شدهاند.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3❤1👌1
📚 از طهران تا عکا: بابیان و بهائیان در اسناد دوران قاجار، بر اساس اسناد مجموعهٔ قاسم غنی در کتابخانه استرلینگ، دانشگاه ییل، بهکوشش عباس امانت و فریدون وهمن، نورث هاون: نشر آشکار، ۲۰۱۶، ص ۱۰۸.
✍ در متن و حاشیه دو نکتهٔ جالب توجه دارد: یکی آنکه «بابیه» را با «زیدیه» و اسماعیلیه» برابر و همسان دانسته؛ دو دیگر آنکه اصل این سند در دانشگاه ییل گم شده است!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
✍ در متن و حاشیه دو نکتهٔ جالب توجه دارد: یکی آنکه «بابیه» را با «زیدیه» و اسماعیلیه» برابر و همسان دانسته؛ دو دیگر آنکه اصل این سند در دانشگاه ییل گم شده است!
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🤔4👍1
📚 خاطرات آقاخان سوم، سلطان محمد شاه (آقاخان سوم)، ترجمۀ گلابالدین سخنور و محبعلی الطاف، نشر فرم، ۱۴۰۳.
#تازهها
#اسماعیلیه
#آقاخان
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
#تازهها
#اسماعیلیه
#آقاخان
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
📚 خاطرات آقاخان سوم، سلطان محمد شاه (آقاخان سوم)، ترجمۀ گلابالدین سخنور و محبعلی الطاف، نشر فرم، ۱۴۰۳. #تازهها #اسماعیلیه #آقاخان 🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔹 معرفی کتاب (برگرفته از صفحه ناشر):
سلطان محمدشاه ملقب به آقاخان سوم، نزدیک به هفتاد و دو سال (۱۸۸۵-۱۹۵۷) امام شیعیان اسماعیلی بود. او در روزگاری که جهان شاهد دو جنگ جهانی، همهگیری طاعون و پیشرفتهای سریع در حوزههای دانش و تکنولوژی و شکلگیری دولت ملتها بود، نقش و نظر داشته است. در دوران امامت آقاخان سوم، امامت اسماعیلی یک روند تدریجی به سوی نهادسازی و همگام با پیشرفتهای جهان معاصر پیمود. امروزه، امامت شیعی اسماعیلی به عنوان یک نهاد فراملی دارای شناخت جهانی است و مسند امامت، دیوان امامت اسماعیلی، در کشور پرتغال مستقر و از تشریفات و رسمیات دیپلماتیک برخوردار است.
امامت در نزدیک به سی کشور جهان دفتر دیپلماتیک در سطح سفارت دارد. دولت کانادا در سطح سفیر و کشور پرتغال در سطح هیئت دیپلماتیک نماینده در دفتر امامت دارند. شبکهی توسعهی آقاخان از بزرگترین و معتبرترین شبکههای توسعه در جهان است.
مطالعهی این کتاب تاریخی و مهم، نه تنها برای فهم تاریخ مسلمانان شیعی اسماعیلی و سرگذشت امام سلطان محمدشاه، بلکه برای شناخت بهتر نهاد امامت، فعالیتهای بینالمللی و وجهه و شناخت جهانی امامت اسماعیلی اهمیت دارد. این کتاب نوع نگاه امام چهل و هشتم اسماعیلیان را در مورد هنر، ادبیات، فرهنگ، حق برابری انسانها و به ویژه حق دسترسی زنان به آموزش و خدمات درمانی، سیاست و جامعه بازگو میکند.
در بعد تاریخی و سیاست جهانی، این کتاب حاوی روایتهای دستاول از رویدادهایی است که در قرنهای نوزده و بیست شکلدهندهی واقعیتهای مهم جهان بودهاند.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
سلطان محمدشاه ملقب به آقاخان سوم، نزدیک به هفتاد و دو سال (۱۸۸۵-۱۹۵۷) امام شیعیان اسماعیلی بود. او در روزگاری که جهان شاهد دو جنگ جهانی، همهگیری طاعون و پیشرفتهای سریع در حوزههای دانش و تکنولوژی و شکلگیری دولت ملتها بود، نقش و نظر داشته است. در دوران امامت آقاخان سوم، امامت اسماعیلی یک روند تدریجی به سوی نهادسازی و همگام با پیشرفتهای جهان معاصر پیمود. امروزه، امامت شیعی اسماعیلی به عنوان یک نهاد فراملی دارای شناخت جهانی است و مسند امامت، دیوان امامت اسماعیلی، در کشور پرتغال مستقر و از تشریفات و رسمیات دیپلماتیک برخوردار است.
امامت در نزدیک به سی کشور جهان دفتر دیپلماتیک در سطح سفارت دارد. دولت کانادا در سطح سفیر و کشور پرتغال در سطح هیئت دیپلماتیک نماینده در دفتر امامت دارند. شبکهی توسعهی آقاخان از بزرگترین و معتبرترین شبکههای توسعه در جهان است.
مطالعهی این کتاب تاریخی و مهم، نه تنها برای فهم تاریخ مسلمانان شیعی اسماعیلی و سرگذشت امام سلطان محمدشاه، بلکه برای شناخت بهتر نهاد امامت، فعالیتهای بینالمللی و وجهه و شناخت جهانی امامت اسماعیلی اهمیت دارد. این کتاب نوع نگاه امام چهل و هشتم اسماعیلیان را در مورد هنر، ادبیات، فرهنگ، حق برابری انسانها و به ویژه حق دسترسی زنان به آموزش و خدمات درمانی، سیاست و جامعه بازگو میکند.
در بعد تاریخی و سیاست جهانی، این کتاب حاوی روایتهای دستاول از رویدادهایی است که در قرنهای نوزده و بیست شکلدهندهی واقعیتهای مهم جهان بودهاند.
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍4
«با نزدیک شدن به پایان سال ۱۹۳۵ من برای تجلیل از جشن زرین امامت خود به عنوان امام موروثی شیعیان اسماعیلی به بمبئی رفتم. نیم قرن از آن مراسمی گذشته بود که من به عنوان یک کودک خردسال و متین از سوی بزرگان و ریشسپیدان حلقه شده و بر تخت امامت نشستم. بر اساس سنت تاریخی، یکی از ویژهگیهای این جشن، وزن کردن من با طلا بود. به پیشواز از تجلیل جشن امامت، مراسم ویژهای برای بانوان در جماعتخانه برگزار شد که مادر مهربانم در سمت راست و همسرم در سمت چپ من قرار گرفته و در میان پیروانم حضور داشتند. شکوه و عظمت مراسم توزین و جشن امامت چنان وصفناپذیر بود که موجی از وجد، احساسات عمیق شادمانی، وفاداری و محبت متقابل من و پیروانم را بر میانگیخت».
📚 خاطرات آقاخان سوم، ص ۳۹۱.
🔗برگرفته از صفحه مترجم کتاب گلابالدین سخنور
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
📚 خاطرات آقاخان سوم، ص ۳۹۱.
🔗برگرفته از صفحه مترجم کتاب گلابالدین سخنور
🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍4
✓ سیویک سال پیش در چنین روزی (۲۳ تیر ۱۳۷۲) استاد نامدار و تاریخپژوه برجسته دکتر عبدالهادی حائری درگذشت. چندسال پیش زندگینامه بسیارکوتاهی از ایشان برای چاپ در تکمله جلد پایانی دایرةالمعارف تشیع نوشتم که در ادامه میآید:
▪️حائری، عبدالهادی (قم-حدود سالهای ۱۳۱۲-۱۳۱۴- مشهد ۱۳۷۲ش). تاریخپژوه و استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد. در خاندان مذهبی و نامدار حائری زاده شد؛ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم پدربزرگ مادریاش بود. زندگی وی در کودکی و نوجوانی در تنگدستی و سختی بسیار گذشت و به دلیل مخالفت شدید پدر «هرگز برای آموزش و پرورش به دبستان یا دبیرستان گام نگذارد» و آموزش وی به «خواندن قرآن» در مکتبخانه و «مقدمات عربی» نزد پدرش محدود شد. وی که به دلایلی از جمله شرایط زمانه به تحصیلات حوزوی «نادلبسته» بود، چند سالی به اجبار پدر به پیشۀ «پارچهبافی» و «شَعربافی» روی آورد. از ۱۳۲۷ش و پس از آن زندگی حائری دچار دگرگونی بزرگی شد و ضمن نگارش و چاپ مقالاتی در نشریات محلی، با شرکت در امتحانات متفرقه گواهینامه ششم ابتدایی را کسب کرد (۱۳۲۹ش)؛ سپس با گذراندن سیکل اول و دوم متوسطه در ۱۳۳۴ش موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. در این سالها وی برای گذران زندگی در ادارۀ بهداری قم به کار آبلهکوبی سیار در روستاها مشغول بود. در ۱۳۳۶ش در آزمون ورودی دانشکده معقول و منقول (سپستر: الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران پذیرفته شد و سه سال بعد مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد (۱۳۳۹ش). در ۱۳۴۳ش پس از دریافت بورس تحصیلی در رشتۀ خاورشناسی و اسلامشناسی از دانشگاه مکگیل کانادا راهی آنجا شد و در نه سال آینده، بهرغم سختیها و دشواریهای بسیار، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد (۱۳۴۷ش) و دکتری (۱۳۵۲ش) از آن دانشگاه شد. پس از آن چهار سال در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس کرد. در ۱۳۵۷ش چند ماهی پیش از انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و با مرتبه دانشیاری به استخدام گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد درآمد. در این دانشگاه وی با تکیه بر تخصص و پیشینه پژوهشی خود در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام به تدریس دروسی چون «نهضت مشروطیت»، «تاریخ خاورمیانه» و «تاریخ احزاب سیاسی ایران» پرداخت. وی که در ۱۳۶۳ش به مرتبه استادی دست یافته بود، در سال تحصیلی ۱۳۷۰-۱۳۷۱ش به عنوان استاد نمونه کشوری برگزیده شد. حائری در آغاز دهه هفتم زندگی خود، در اوج پختگی علمی و فعالیتهای پرثمر پژوهشی و دانشگاهی، دچار بیماری سرطان خون شد و به همین بیماری درگذشت. عبدالهادی حائری تاریخپژوهی روشمند، نوگرا و نظریهپرداز بود و کارنامۀ پژوهشی او شامل مطالعاتی بدیع و اصیل در تاریخ ایران بهویژه تاریخ دوران معاصر است. او بسیار پرکار بود و در کمتر سه دهه فعالیت دانشگاهی و پژوهشی کتابها و مقالات بسیاری به زبان فارسی و انگلیسی از خود برجای نهاد. وی افزون بر حضور فعال در بسیاری از کنگرههای اسلامشناسی و ایرانشناسی در اروپا و آمریکا، مدخلهایی برای دایرةالمعارف اسلام(ویرایش دوم) و دانشنامه ایرانیکا نگاشت. از آثار وی این کتابها در خور ذکر است: تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق؛ نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب (برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۷ش)؛ تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی؛ ایران و جهان اسلام: پژوهشهایی تاریخی پیرامون چهرهها، اندیشهها و جنبشها؛ و آزادیهای سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشهگران: گذری بر نوشتههای پارسی در دو سده واپسین. حائری همچنین زندگینامه خودنوشتی با نام آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو از خود بهجای گذاشته است که در آن رک و بیپرده زندگی شخصی و حرفهای خود را به تصویر کشیدهاست.
منابع: آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، عبدالهادی حائری، انتشارات معین، تهران ۱۳۷۲ش؛ زندگی، آثار و اندیشههای تاریخنگارانه دکتر عبدالهادی حائری، حجت فلاح توتکار، پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۴ش؛ «کتابشناسی دکتر عبدالهادی حائری»، سوسن اصیلی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش۲۲(مرداد ۱۳۷۸)، ۳۰-۳۱؛ «گذری بر زندگی، پژوهشها و آثار زندهیاد استاد دکتر عبدالهادی حائری»، شهرام یوسفیفر، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۳۹ (دی ۱۳۷۹)، ۳۵-۳۶.
📚معصومعلی پنجه، «حائری، عبدالهادی»، دایرةالمعارف تشیع، تهران، حکمت، ۱۴۰۱، ج۱۶، صص ۴۲۹-۴۳۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
▪️حائری، عبدالهادی (قم-حدود سالهای ۱۳۱۲-۱۳۱۴- مشهد ۱۳۷۲ش). تاریخپژوه و استاد تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد. در خاندان مذهبی و نامدار حائری زاده شد؛ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم پدربزرگ مادریاش بود. زندگی وی در کودکی و نوجوانی در تنگدستی و سختی بسیار گذشت و به دلیل مخالفت شدید پدر «هرگز برای آموزش و پرورش به دبستان یا دبیرستان گام نگذارد» و آموزش وی به «خواندن قرآن» در مکتبخانه و «مقدمات عربی» نزد پدرش محدود شد. وی که به دلایلی از جمله شرایط زمانه به تحصیلات حوزوی «نادلبسته» بود، چند سالی به اجبار پدر به پیشۀ «پارچهبافی» و «شَعربافی» روی آورد. از ۱۳۲۷ش و پس از آن زندگی حائری دچار دگرگونی بزرگی شد و ضمن نگارش و چاپ مقالاتی در نشریات محلی، با شرکت در امتحانات متفرقه گواهینامه ششم ابتدایی را کسب کرد (۱۳۲۹ش)؛ سپس با گذراندن سیکل اول و دوم متوسطه در ۱۳۳۴ش موفق به اخذ دیپلم ادبی شد. در این سالها وی برای گذران زندگی در ادارۀ بهداری قم به کار آبلهکوبی سیار در روستاها مشغول بود. در ۱۳۳۶ش در آزمون ورودی دانشکده معقول و منقول (سپستر: الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران پذیرفته شد و سه سال بعد مدرک کارشناسی خود را اخذ کرد (۱۳۳۹ش). در ۱۳۴۳ش پس از دریافت بورس تحصیلی در رشتۀ خاورشناسی و اسلامشناسی از دانشگاه مکگیل کانادا راهی آنجا شد و در نه سال آینده، بهرغم سختیها و دشواریهای بسیار، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد (۱۳۴۷ش) و دکتری (۱۳۵۲ش) از آن دانشگاه شد. پس از آن چهار سال در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تدریس کرد. در ۱۳۵۷ش چند ماهی پیش از انقلاب اسلامی به ایران بازگشت و با مرتبه دانشیاری به استخدام گروه تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد درآمد. در این دانشگاه وی با تکیه بر تخصص و پیشینه پژوهشی خود در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام به تدریس دروسی چون «نهضت مشروطیت»، «تاریخ خاورمیانه» و «تاریخ احزاب سیاسی ایران» پرداخت. وی که در ۱۳۶۳ش به مرتبه استادی دست یافته بود، در سال تحصیلی ۱۳۷۰-۱۳۷۱ش به عنوان استاد نمونه کشوری برگزیده شد. حائری در آغاز دهه هفتم زندگی خود، در اوج پختگی علمی و فعالیتهای پرثمر پژوهشی و دانشگاهی، دچار بیماری سرطان خون شد و به همین بیماری درگذشت. عبدالهادی حائری تاریخپژوهی روشمند، نوگرا و نظریهپرداز بود و کارنامۀ پژوهشی او شامل مطالعاتی بدیع و اصیل در تاریخ ایران بهویژه تاریخ دوران معاصر است. او بسیار پرکار بود و در کمتر سه دهه فعالیت دانشگاهی و پژوهشی کتابها و مقالات بسیاری به زبان فارسی و انگلیسی از خود برجای نهاد. وی افزون بر حضور فعال در بسیاری از کنگرههای اسلامشناسی و ایرانشناسی در اروپا و آمریکا، مدخلهایی برای دایرةالمعارف اسلام(ویرایش دوم) و دانشنامه ایرانیکا نگاشت. از آثار وی این کتابها در خور ذکر است: تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق؛ نخستین رویاروییهای اندیشهگران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب (برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۷ش)؛ تاریخ جنبشها و تکاپوهای فراماسونگری در کشورهای اسلامی؛ ایران و جهان اسلام: پژوهشهایی تاریخی پیرامون چهرهها، اندیشهها و جنبشها؛ و آزادیهای سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشهگران: گذری بر نوشتههای پارسی در دو سده واپسین. حائری همچنین زندگینامه خودنوشتی با نام آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو از خود بهجای گذاشته است که در آن رک و بیپرده زندگی شخصی و حرفهای خود را به تصویر کشیدهاست.
منابع: آنچه گذشت: نقشی از نیم قرن تکاپو، عبدالهادی حائری، انتشارات معین، تهران ۱۳۷۲ش؛ زندگی، آثار و اندیشههای تاریخنگارانه دکتر عبدالهادی حائری، حجت فلاح توتکار، پژوهشکده تاریخ اسلام، ۱۳۹۴ش؛ «کتابشناسی دکتر عبدالهادی حائری»، سوسن اصیلی، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش۲۲(مرداد ۱۳۷۸)، ۳۰-۳۱؛ «گذری بر زندگی، پژوهشها و آثار زندهیاد استاد دکتر عبدالهادی حائری»، شهرام یوسفیفر، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، ش ۳۹ (دی ۱۳۷۹)، ۳۵-۳۶.
📚معصومعلی پنجه، «حائری، عبدالهادی»، دایرةالمعارف تشیع، تهران، حکمت، ۱۴۰۱، ج۱۶، صص ۴۲۹-۴۳۰.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
❤8👌3👍1😐1