| پنجه‌نامه: تاریخ و خاطره |
1.19K subscribers
672 photos
15 videos
56 files
908 links
Download Telegram
☑️ امروز سالروز درگذشت قاسم غنی، پزشک، سیاستمدار، دیپلمات، نویسنده و پژوهشگر ادبی، است (۹ فروردین ۱۳۳۱).

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍4
🔹 «دوشنبه ۲۲ اپریل [1947/ یکم اردیبهشت ۱۳۲۶]

امروز غالب وقتم به مکاتبه با دوستان گذشت که برای من لذت خاصی دارد و در حکم گفت و شنود واقعی است. یعنی موقع مکاتبه با دوستان عزیز جانی نه مکاتیب رسمی و تشریفاتی و کاری که بلای جان و سوهان روح است. امروز دو کاغذ از دوست و برادر عزیزم آقای عبدالحسین دهقان داشتم که حقیقتاً از عزیزترین نزدیکان من است، و نیز کاغذی از لندن داشتم و کاغذی از یکی از دوستان یکدل و خوب تهران. به همه جواب نوشتم. شب به رستوران بالالایکا رفتم و در آنجا شام خوردم. در گوشه نشستن و سیر آمریکائیها را کردن کمتر از تماشای هیچ باغ وحشی نیست، ولی بطوریکه مکرر متذکر می‌شوم نه باغ وحش حیوانات موذیه و سباع درنده و وحوش ضاریه بلکه باغ وحش يک مشت مرغ و خروس و بره و گوساله و خرگوش و يا يک مشت مرغان رنگ برنگ قشنگ پر جیر و ویر سطحی که آزارشان نه به آسمان می‌رسد نه به زمین. مردم ساده مادی خوش و بی خواب و خیال، اهل حساب زندگی و معاش و خوراک و لباس رنگ به رنگ بدگل و زینت آلات مصنوعی عجیب و غریب و حرفهای بی سر و ته».

📚 یادداشت‌های قاسم غنی، ج ۲، صص ۲۰۸-۲۰۹. 

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5👎1
امروز زادروز علی‌اصغر حکمت، از رجال سیاسی، فرهنگی و ادبی دوره پهلوی و نخستین رئیس دانشگاه تهران، است ( ۱۰ فروردین ۱۲۷۲).

❇️ علی‌اصغر حکمت در مهرماه ۱۳۳۸ به درخواست مجلهٔ اطلاعات جوانان خودزندگی‌نامه‌ای می‌نویسد که  بخشی از آن دربردارندهٔ اعترافات و حرف‌های مَگو است و از این جهت احتمالاً یکی از نخستین زندگی‌نامه‌های ایرانی است که حاوی این دست آگاهی‌ها است. با این توضیح که به خواهش نویسنده، یادداشت‌ها بدون امضا درج شده؛ و از همین روی است که نام زادگاه نویسنده، شیراز، و نام پدر و اجدادش در متن نیامده است! محمد دبیرسیاقی این خودزندگی‌نامه را در پیشگفتار ره‌آورد حکمت منتشر کرده است.  در فرسته‌های بعدی بخش‌های از آن را خواهم آورد.


📚 علی‌اصغر حکمت، ره‌آورد حکمت، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران،  انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۹، ج۱، ص ۳۰.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
🔹 «صبح شصت و هفتم- (طهران مهرماه ۱۳۳۸) (از خاطرات عمر) (اقرار).

بعضی از مردم درباره من گمان می‌کنند که مردی هستم متقی و صالح، دریغا که ایشان از ظاهر آراسته و اقوال و افعال ریاکارانهٔ من فریب خورده‌اند و از باطن من بیخبرند.
عَلانِيَتى هذا وَ لَمْ تُدرَ باطنی

اعتقادی منما [بِنُما] و بِگُذَر بهرِ خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
. [حافظ]

زمانی که طفل نابالغ بودم کتاب دیکسیونر معلم انگلیسی خود را برداشتم. بعدها از این عمل بسیار نادم و خجل شدم. در سن چهل سالگی گذرم به لندن افتاد. در صدد برآمدم که به جبران این کار زشت بازماندگان آن مرد را بیابم و از آنها حلّیّت بخواهم. دریغا که از دو پسر او یکی فوت شده و یکی به افریقا رفته بود و فرصت این کفاره از من فوت شد و مظلمهٔ گناه بر ذمهٔ من باقیست.  همچنین در شانزده سالگی بر خلاف نصیحت پدر و اندرز مادر به شرب مسکر دختر رز ام‌الخبائث نفس ظاهر را آلوده ساختم. در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی کارهای ناپسند مرتکب شدم.  روزی از برکت کلمات طیبات استاد خود که می‌گفت:
گر شهوت از دماغ خیالت [خیال دماغت] به در رود
شاهد بود هر آنچه نظر بر وی افکنی
[سعدی]

به قباحت کردار خود متوجه گشتم. حالتی عجیب از حرمان و ندامت بر من دست داد و وجدان خفته بیدار گشت. آنقدر پریشان خاطر گشتم که بی‌اختیار از خانه بیرون آمدم و سر به صحرا نهادم و بر سیئات خود اشک ندامت ریختم. پس از آن به القاء آمِر وجدانی به جبران مکافات کتاب «البعث» را که حکایتی شبیه به حکایت من دارد ترجمه کردم و ترجمه بعد از سالها در یکی از جراید یومیّهٔ طهران چاپ شد و مرا تا حدی آسایش ضمیر و آرامش وجدان حاصل گردید.
در طول خدمت دولت مکرر در امانت خیانت کرده‌ام و هر مرتبه بسختی پشیمان و منفعل شده‌ام. هنوز با آنکه سنین عمر نزدیک به هفتاد است از فتنهٔ نفس ایمن نیستم و اگر در معرض فتنه و امتحان واقع شوم اطمینان ندارم که به درستی از عهدهٔ امتحان برآیم. ديو نفس من جاه طلبی مفرط است که همیشه مرا به حب ریاست تحریک کرده و می‌کند. اگر سنائی گفته است:
من نه مرد زر و زن و جاهم.

راست گفته ولی اگر من چنین ادعائی بکنم دروغ آشکار و کذب محض است. خدا می‌داند که صغائر من بیرون از حد شمار و از کبائر سر افکنده و شرمسارم. یک وقت از شغل خدمت دیوان برکنار شدم. بسیار متأثر و ملول بودم. آوازی غیبی مرا گفت: شاد باش که فرصت و مجال خطاکاری و زور مردم آزاری نداری و دیگر از این بیش در معرض فتنه نیستی این است که عیسی در مناجات گفت:
ای پدر آسمانی ما را در آزمایش میاور بلکه از شیطان رهایی ده.

مناجاتهای سید سجاد (ع) در صحیفه در تمام عمر برای دل دردمند من دوائی شفادهنده بوده است که غالبا از آتش سیاهکاریهای نفس به سایبان لطف او پناه برده‌ام. در یکی از آن مناجاتهای خویش فرموده است:
مَنْ أَصْبَحَ وَلَهُ ثِقَةٌ أَو رَجَاءٌ غَيْرُک فقد أَصْبَحْتُ وأنتَ ثِقَتی.

الحق از امتحان به درستی بیرون آمدن کاریست بسیار مشکل و من همچو داعیه‌ای
ندارم.

امتحانم [ابتلاام] می‌کنی آه الغيات
اى ذکور از امتحانهایت [ابتلاات چون] اناث
.

لیکن همه این گناهان که مرتکب شده‌ام با همه قباحت در برابر ریاکاری و ظاهرسازی وزنی ندارد. این رذیلهٔ ناپسند در نفس دون استوار است و همواره در مرئی و منظر خلایق متظاهر به اعمال صالحه و اقوال کریمه می‌نمایم، در حالیکه جز اغفال و فریب خلایق نیتی نداشته‌ام، همواره از این رهگذر در عذاب وجدانی بوده و هستم و با خود می‌گویم:
می به زیرکش و سجاده تقوی بردوش
آه اگر خلق شوند آگه از این تزویرم
. [حافظ]

لیکن دلخوشی و اطمینان قلب من تنها یک چیز است، که اگر آن نمی‌بود هر آینه وجودم در آتش هیجانهای وجدانی خاکستر می‌شد اما از برکت آن خاطرم مطمئن و دلم قویست که هنوز فساد و تباهی در نهادِ من ریشه ندوانیده و مستحکم نشده و با اندک توکل به حق معایب نفسانی قابل اصلاح است.
این کلام یکی از بزرگان اسلام است که فرمود: «إِذَا أَرَادَ اَللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً اَبصَرَهُ بعُيُوبِ نَفسه». والحمدُللّه.

📚 علی‌اصغر حکمت، رهاورد حکمت، به‌کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران،  انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۷۹، ج۱، صص ۳۵-۳۸.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
🔥3👎1🤔1🤣1
ابن مُلْجَم‌، بَهْمَن جادویه نیست!

این ادعا که ابن ملجم، قاتل امام علی بن ابی‌طالب (ع)، همان بهمن جادویه، سردار ایرانی است، کاملاً ساختگی و نادرست است؛ هیچ سند یا روایتی که موید این ادعا باشد در دست نیست.

📚 دربارهٔ بهمن جادویه نک.
M. Morony, "Bahman Jādūya", Iranica;
صادق سجادی، «بهمن جادویه»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی؛ دربارهٔ ابن ملجم نک. «ابن ملجم»، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5👌1
بنابر باوری در میان ایرانیـان ــ کـه روایات موجود تاریخی آن را تأیید نمی‌کنند ــ ابن‌ملجم در ۲۷ رمضان کشته شد. به همین سبب، مردم نقاط گوناگون ایران از دیرباز اعمال خاصی را در این روز و شب انجام می‌دهند. لعن ابن‌ملجم، صرف کله‌پاچه در این شب و دوختن پیراهن مراد، کمابیش از عناصر مشترک مراسم و اعمال مربوط به این شب در بیشتر نقاط ایران است (نک‌: دنبالۀ مقاله).
در دورۀ قاجاریه، برگزاری مراسم تعزیۀ زنانه در این شب بسیار مرسوم بود، بدین‌ترتیب که جامه‌ای سرخ‌رنگ بر تن بانوی جوان نازیبایی می‌کردند و او را در نقش قطام ــ معشوقۀ ابن‌ملجم (برای اطلاعات بیشتر، نک‌ : دبا، ۴/ ۶۸۹) ــ می‌آراستند و قاصدی نیز پیاپی از ابن‌ملجم برای وی پیغام می‌آورد. سرانجام، سر بریدۀ ابن‌ملجم را که در پارچه‌ای پیچیده بود، در برابر وی می‌نهادند و حاضران در مجلس به شادی می‌پرداختند («پیراهن ... »، ۳۴-۳۵). از دیگر رسمهای رایج در این شب برپایی مراسم حنابندان بود. مردم حاجتمند، با نیت برآورده شدن حاجات خود نذر می‌کردند تا در این شب، میان دیگران حنا پخش کنند و خود نیز حنا ببندند (همان، ۳۵). مردم تهران در این شب کله‌پاچه می‌خوردند و بسیاری نذر طبخ کله‌پاچه داشتند، با این باور که سر ابن‌ملجم را می‌خورند (شهری، طهران ... ، ۳/ ۳۶۴، تاریخ ... ، ۲/ ۵۱۴). این رسم هنوز در برخی محله‌های تهران پابرجا ست
.




📚
نسیم عظیمی‌پور، «ابن ملجم»، دانشنامه فرهنگ مردم ایران، ج ۱.

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
1
🌱«سیزده به در [۱۵ محرم ۱۳۲۲/ ۱۳ فروردین ۱۲۸۳]

میرزا حسین‌خان که بنا بود دو ساعت به غروب مانده بیاید نیامد. تا یک ساعت به غروب مانده منتظر شدیم. بعد آقا رفتند منزل. من و محقق‌الدوله و سعيدالاطبا رفتیم به باغ دم دروازۀ محقق‌الدوله. مردم سیزده به در حسابی کردند. با وجود آن که امسال عید نبود. باری قدری کاهو و سکنجبین خوردیم و مغرب مراجعت کردیم».

📚 محمدعلی فروغی، یادداشت‌های روزانه از محمدعلی فروغی، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، نشرعلم و کتابخانه مجلس، ۱۳۹۰، ص ۲۴۶.
🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍6
☑️ امروز (۱۳ فروردین ۱۴۰۳)، خبر آمد که دکتر  عباس هاشم‌زاده محمدیه، استاد تاریخ در دانشگاه یزد، پای از دایرهٔ هستی بیرون نهاده است. به مينو همي جان او باد شاد!

ذکر خیر و فضل علمی او را سالها پیش از زبان یکی از استادانم شنیده بودم.  یک دهه پیش در فیس‌بوک- آن زمان رونق داشت-  دوست بودیم.‌ گاه‌گاهی نوشته‌‌ای یا سروده‌ای از خود منتشر می‌کرد. از همین معدود نوشته‌ها و سروده‌ها می‌توان به روح لطیف و ذهن زیبا و دغدغه‌های اخلاقی و علمی او پی برد. شعرهای زیر از سرودهای ایشان است که یک دهه پیش در فیس‌بوک منتشر کرده است.

🔹 بگذشت بهار و غزلی خوش نسروديم

بگذشت بهار و غزلی خوش نسروديم
گويی به تماشای لب غنچه نبوديم
یک قصه به جزآنچه شنیدیم، نگفتیم
شعری به از اشعار گذشته نسرودیم
یک روز ندیدیم که دیروز نباشد
یک لحظهٔ خود را متفاوت ننمودیم
بیهوده به دانشکده هر قدر بمانیم
فرقي نكند باز درآغاز وروديم
ديري است كه مرگ آمده است اي دل غافل
اما من و تو در تب دير و غم زوديم
بگریز از این زندگی پوچ و مکرر
از پوچی و تکرار به دنبال چه سودیم
هان! كو قلم و دفتر و يک گوشهٔ خلوت
چون رفت بهار و غزلی خوش نسروديم


🔸 غــل و غـــش در پژوهـــــــــــــش

توضیح: جسارت نشود؛ این سخنان خطاب به دل گوینده‌ی آن است.

پیش وجدانت چو باشی ســــــــــــــرفراز
هستی از هر ســـــــــــــــرفرازی بی‌نیاز
از ریاکاری به دانش بیــــــــــــــــــــــم‌دار
تا نگردی تا قیامت شرمســـــــــــــــــــار
خود تو می‌دانی که هر جـا دانش است
کارها بی غل و غش بـــــــا ارزش است
نقد علمــــــــــــــــی روی در رو می‌کنند
غیبت است آن چه به پستـــــو می‌کنند
علم را آلوده با دستــــــــــــان(1)  مکن
مغلطه با اهل منطق هان مکــــــــــــن!
حرف حق میزان به هـــــر دورانی است
عمر کوتاه تو امــــــــــــــــــــا آنی است
دست کم از بهر حفظ آبـــــــــــــــــــــرو
آنچه را خود خوانــــــــــده‌ای رو درس‌گو
در سخن عاقل نه آن ســـــان غش کند
کز دروغش مرغ بریـــــــــــــان غش کند
کار علمی هست کــــــــــــــــاری پایدار
در چنین کـــــــــــاری تو غل و غش میار
یک خطا صدها خطا بـــــــــــــــــــار آورد
آفتابه دزد اُشتــــــــــــــــــــــــــــر را برد
بی گمان با رونویسی‌های خـــــــــــــرد
می‌شوی ماهـــــــــــر تو در هر دستبُرد
در پژوهش دعوی بی‌جــــــــــــــــا مکن
خویش را رسوا در این دعوا مکــــــــــن
ترک کن افعـــــــــــــــــــال سرقت‌وار را
پند وجدان را شنو در کـــــــــــــــــــارها
6/11/1393

پاورقی:
(1) این کلمه به معنیی که در اینجا به کار رفته است، امروزه زیاد به کار نمی‌رود. آن معنی، چنان که می‌دانید، مکر و فریب است.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😢3
عبدالحسین نیک‌گهر (استاد پیشین دانشگاه تهران و مترجم آثاری پرشمار در علوم اجتماعی):

«برگی از خاطرات،
چهل سال پیش در چنین روزی (۱۴ فروردین ۱۳۶۳) حکم پاکسازی‌ام از اداره‌ حقوقی دانشگاه تهران گرفتم. روزی که خاطره‌اش با جزئیات در ضمیرم حک شده است. ۴۶ ساله دانشیار پایه ۷ دانشکده علوم اجتماعی بودم. حدود ساعت ۹ صبح با آسانسور به طبقه چهارم دبیرخانه دانشگاه تهران رفتم. دفتر حقوقی را در انتهای راهرو در ضلع غربی دبیرخانه با پلاکی که روی درش بود پیدا کردم. تقه‌ای به در زدم و وارد شدم، جوانی چند سالی جوان‌تر از خودم وکيل دانشگاه وقتی خودم را معرفی کردم به احترام نیم‌خیز شد و احوالپرسی گرمی کرد و زنگ زد و سفارش چای داد.این را هم اضافه کنم آن روز اولین روز کاری بعد از تعطیلات و کارمندان در حال دید و بازید نوروزی بودند. وکيل برای کاستن از سنگينی جو جلسه نظرم را در باره دکتر احسان نراقی که آن روزها مشمول‌ عفو امام از زندان آزاد شده بود پرسید. پاسخ دادم : «نراقی می خواهد مشاور پادشاه باشد، برایش فرقی نمی‌کند این پادشاه محمدرضا باشد یا میر حسین (نخست.وزیر وقت)، اگر به او فرصت بدهید به‌زودی دفتر مشاوره‌اش را در میدان پاستور دایر خواهد کرد. حکم پاکسازی را گرفتم و این بار از راه پله چهار طبقه را پایین آمدم و همین که به خیابان شاه‌ رضا که خیابان انقلاب شده بود رسیدم با خودم عهد کردم که این شر را به خیر تبدیل کنم. و همین جمله شد قطب‌نمای زندگی‌ام در چهل سال اخیر..
ع. نیک‌گهر، سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۳
عکس تابستان ۱۳۶۳ از دوست عزیز امیر. ک.»

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍2
☑️ امروز سالروز درگذشت احمد بیرشک، ریاضی‌دان، تقویم‌نگار، دانشنامه‌نویس و پژوهشگر تاریخ علم، است (۱۴ فروردین ۱۳۸۱).


درباره زندگی و کارنامه او نک. بیرشک‌نامه، گردآورنده، تنظیم کننده، و ویراستار موسی اکرمی
https://www.musaakrami.blogfa.com/post/303

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍1
  خاطرهٔ مرحوم استاد احمد بیرشک درباره آغاز کار زندگی‌نامه علمی دانشوران

«بنده شاید در یک قسمت مؤثر بودم و آن در عرضه کردن این مطلب بود. شاید بدانید که بنده دانشنامه ایران و اسلام کار می‌کردم. یک روز آقای [فاضل] لاریجانی به من تلفن زدند و گفتند «می‌خواهم تو را ببینم». رفتم خدمتشان گفتند: « می‌خواهم دانشنامه ایران و اسلام را ادامه دهم.» گفتم «خیلی خوب است ولی نمی‌توانید به دلیل این که دانشنامه ایران و اسلام با تمام مستشرقان دنیا، و همچنین با دانشمندان ایرانی سروکار داشت مستشرقان را که شما اجازه ندارید با آنها مکاتبه و همکاری کنید». آقای لاریجانی گفتند: «من می روم و موافقت می‌گیرم و تو را خبر می‌کنم» یک روز تلفن ،کردند رفتم خدمتشان گفتند «نشد.» گفتم «حدس می‌زدم.» اوقات او خیلی تلخ بود. (کیهان فرهنگی)
عادت بنده این است که وقتی به یک مطلبی بر می‌خورم که آن را نمی‌دانم و یا نمی‌فهمم، آنقدر می‌گردم تا پیدا کنم و اول خودم مطلب را بفهمم و بعد در کتاب بیاورم. یک بار به اسم یک شیمیدان برخوردم که هیچ جا سابقه‌ای از او ندیده بودم و هیچ‌جا سابقه‌اش نبود. آن وقت من متصدی دانشنامه ایران و اسلام بودم. در کتابخانه دانشنامۀ ایران و اسلام چند جلد از زندگینامه علمی دانشوران بطور متفرقه بود رفتم و در بین این کتابها گشتم و دیدم در آنجا نه تنها اسم این دانشمند شیمی هست، بلکه زندگینامۀ او بطور کامل به ضمیمۀ کارهایش آمده است. رفتم سراغ اسامی چند نفر دیگر مثل خیام، خازنی و کرجی دیدم واقعاً حق مطلب را ادا کرده است. تصمیم گرفتم که یک مؤسسه ای پیدا کنم که کار ترجمه آن را به عهده بگیرد. در سال ۱۳۵۷ فکر کردم که بنیاد پهلوی این کار را می‌کند و رفتم به آنها پیشنهاد دادم و آنها هم قبول کردند، ولی انقلاب شد و بنیاد و صاحب بنیاد با هم از بین رفتند و کار همین طور ماند تا یک روز مدیر عامل شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تلفن کرد که بیایید کار دانشنامۀ ایران و اسلام را ادامه دهید. (کیهان علمی) وقتی معلوم شد آن کار امکان پذیر نیست ] ... گفتم آقای لاریجانی بیایید این کتابی را که من می‌گویم چاپ کنید...».

📚 بیرشک‌نامه، به‌کوشش و ویرایش موسی اکرمی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۷، ص ۴۳.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
☑️ امروز سالروز درگذشت منوچهر ستوده، ایرانشناس، محقق و مصحح آثار تاریخی و جغرافیایی، است (۲۰ فروردین ۱۳۹۵).

«دوستی من و ایرج افشار به این ترتیب شروع شد که تفریح روزهای جمعه من در زمانی که در تهران زندگی می‌کردم این بود که به «پس‌قلعه» می‌رفتم، صبح فردا از آنجا به قله توچال صعود می‌کردم، سپس یک‌سره به تهران می‌آمدم. در یکی از آن روزهای جمعه در سال ۱۳۲۷ من از آن طرف توچال سرازیر شدم که به طرف صاحبقرانیه بروم. دیدم دم چشمۀ کلک‌چال جوانی نشسته تک و تنها با یک کوله‌پشتی و با پریموس در حال درست کردن چای است. پس از احوال‌پرسی گفتم دارم از توچال می‌آیم و خسته هستم، یک استکان چای به من می‌دهی؟ گفت: بله حتماً! و نشستیم با هم چای خوردیم. دیگه نشستیم که نشستیم و این شصت و اندی سال را با هم طی کردیم! در سال دو بار با آقای افشار بدون هیچ نقشه و برنامه‌ای به ایرانگردی می‌پرداختیم و خودمان را وسط ایلات و عشایر می‌انداختیم. افشار یادداشت این سفرها را با نام «گلگشت وطن» به چاپ رساند».

📚 ره‌آورد ستوده: یادداشت‌های دکتر منوچهر ستوده، به‌کوشش مصطفی نوری، تهران: کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۹۰، ص ۳۴.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍3
☑️ امروز سالروز درگذشت شاهرخ مسکوب، نویسنده، شاهنامه‌پژوه، مترجم، است (۲۳ فروردین ۱۳۸۴).

  🔹« ۱۳۴۳/۳/۱۶

چهارده روز پیش مامان مرد چقدر مبتذل است که بگویم روزهای سیاه و سختی را گذرانده‌ام. من روزهای سیاه و سخت بسیار گذرانده‌ام. ده سالی که در حزب بودم، در آبادان، فارس و تهران با سختی خو کردم و هر وقت که از ندانم‌کاری خودمان همه کارها به خلاف مراد بود غمی تلخ و سیاه مثل هوا بر من محیط می‌شد روزهای بیماری و مرگ پدرم که احساس یتیمی و بی‌پناهی می‌کردم، جدایی فاطی که در بدترین روزها طلاق گرفت و من در زندان فهمیدم و کوشیدم که دشواری کار و بدبختی او را بفهمم و مرد باشم و همچنین همۀ آن چه که در لشکر دو زرهی و قزل‌قلعه گذشت و آن روزهای نومیدی اجتماعی و جان‌سختی و لجاج شخصی در زندان که من مثل آب‌بندی بودم و نومیدی مثل سیل هجوم می‌آورد و من از هومر و دانته و شکسپیر و فردوسی کمک می‌گرفتم تا استوار بمانم و بیش‌تر از هر چیز و هر کس از مادرم...».

📚 شاهرخ مسکوب، سوگ مادر، به‌کوشش حسن کامشاد، تهران: نشر نی، ۱۳۸۶،  ۳۰-۳۱.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
🔹 کتابی فارسی را به عربی ترجمه کرده و عنوان آن را تغییر داده و نامی جعلی را نیز بدان اضافه کرده‌اند!

#خلیج‌_فارس
#آل‌مذکور
#بوشهر
#علیرضا_مظفری‌زاده
#جعل_در_تاریخ


🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
😐5👍2
🔸 نکاتی در خصوص سریال الحشاشین

مسعود طاهری [دانش‌آموخته ادبیات و ایرانشناسی و مستندساز]

🔹 بخش اول
اهداف ساخت سریال


در ماه رمضان سریالی در کشورهای عربی عرضه شد که گذشته از وسعت حوزه تاثیر، علیه تفکری ساخته شد که امروز در کشورهای عربی تقابل با آن در حال تبدیل شدن به یک ایدئولوژی مذهبی و نژادی است.
اول اینکه سریال به لحاظ پرداخت سینمایی یک اثر ضعیف و به قول معروف ماقبل نقد است؛ دارای اشکالات بزرگ فنی است: دکورها به طرز اعجاب آوری از لحاظ تاریخی غلط هستند، دکوپاژ ضعیف، بازی‌ها همان بازی‌های اغراق آمیز و گل درشت عربی و... لذا سطح کلی اثر با توجه به بودجه‌ای که در اختیار داشته‌ در مرحله تقلید ابتدایی از تولیدات غربی و پیش از تولید باقی مانده است.
اما مساله اصلی این است که هدف از ساختن این مجموعه چیست؟ پیش از پاسخ به این سوال باید اشاره شود که سالها قبل نیز یک سریال با نام "عمر خیام" در سوریه با همین شکل و شمایل و تقریبا با همین هدف ساخته شده بود که از قضا از تلویزیون ایران نیز پخش شد و اتفاقا همین ایرادات را هم داشت البته کمتر؛ اما مهمتر، شباهت خوانش هر دو مجموعه از برهه‌های حساس تاریخی است و این همان هدف نهایی هر دو پروژه است، سریال "عمر خیام" سعی می کرد این خوانش را به صورت ضمنی اراده دهد ، اما سریال الحشاشین سعی می‌کند خیلی رو به آن بپردازد. خوانشی که جهان سنی از تاریخ اسلام دارد از خوانش شیعی در بسیاری از برهه‌های تاریخی کاملا متفاوت است، سطح اختلاف این خوانش‌ها گاه به‌حدی است که گویی در دو پارادایم مختلف شکل می‌گیرند. لذا این دو نوع خوانش در بسیاری جاها در مقابل کل و اساس هم قرار می‌گیرند نه علیه یک فرقه خاص همدیگر، و هر از چندگاهی در قالب این نوع سریال‌ها سردرمی‌آورد.
از آنجا که هم تشیع امامی دارای پایگاه اجتماعی قوی در کشورهای عربی است و هم به لحاظ سیاسی بنیه قوی در عرصه سیاست دارد، روایت سنی سعی می‌کند خود را چندان در مواجهه با آن قرار ‌ندهد، تشیع زیدی هم هر چند اساسا دیدگاه‌های بنیادینی چه در روایت تاریخی و چه در کلام یا فقه ندارند، در حال حاضر اما به واسطه قدرت سیاسی و نظامی که اکنون در یمن دارند و چون از ابتدا نگاه بنیادین‌شان قیام بالسیف و استفاده از زور بود و هنوز هم هست، حمایتگر مالی و ایدئولوژیک چنین سریالهایی حاضر نیست فعلا خود را با آنها نیز دراندازد، به خصوص با پیمانی که اخیرا در خاورمیانه میان دو طرف بزرگ ماجرا در ترک مخاصمه بسته شده این بیشتر نمود دارد. گروه نصیریه‌ هم هنوز آنقدرها مهم نیستند که درباره‌شان لازم باشد چیزی گفته شود.
لذا می ماند فرقه مهم دیگر یعنی اسماعیلی که چند ویژگی دارد: اولا دارای قوة قاهره سیاسی در هیچ کشوری نیست، ثانیا تاریخی دارند که برخلاف مشی امروزشان که بیشتر آکادمیک، عالمانه و تقریبا غیرسیاسی است اما در برهه‌های مختلف تاریخی به خصوص دوره حسن صباح یک فعالیت کاملا عمل گرا و پراگماتیستی داشتند که در مواردی به نوعی رادیکالیسم کشیده ‌می‌شد که می‌تواند مورد انتقاد انواع دیدگاه‌های مدرن امروزی باشد، لذا هدف خوبی برای اینگونه حمله رسانه‌ای است. بنابراین هجوم به آنها از همینجا شروع می شود، اما فقط به آنها اکتفا نمی‌شود و اساسا پای کل تشیع به میان کشیده می‌شود. این حمله از اتهام به تلقی‌های متفاوت تاریخی به شیعه صرف نظر از اینکه کدام فرقه باشد تا اتهاماتی نظیر ایجاد انحرافات گسترده در دین اعم از کلان‌باورها (:اصول) و باورهای خرد (:فروع) که در این سریال به آنها اشاره می‌شود تداوم می‌یابد. اما شاید چالش برانگیزترین آموزه شیعه آموزه مهدویت است که دیگر نه برای دنیای سنی که برای کل جریان‌های بزرگتر دنیا نیز حساسیت‌برانگیز شده که خود را در سینمای جهان به وضوح در آثاری چون تل‌ماسه درحال نشان دادن است، هر چند اسماعیلیه از قرن‌ها پیش و بااعتقاد به یک امام ظاهر از این آموزه دست برداشت اما در حمله ظاهری به اسماعیلیه عملا به بنیان‌های همین آموزه در سریال الحشاشین هم به صورت گل درشت و رو این هجمه‌ها وارد می‌شود. لذا هدف گویی نه فقط یک روایت مجعول تاریخی که کارزاری برای جدل، تخریب و نوعی ردیه‌نویسی قرون وسطایی علیه همه آموزه‌های شیعی است.
یکی از مهمترین پیامهای این تفکری که در پشت این سریال‌ است بحرانی است که عالم سنی با به وجود آمدن تفکرهای افراطی مانند داعش و النصره با آن مواجه است، لذا سعی می کند با چشم پوشی از سرچشمه‌ها و تبار سنی‌اش مانند تفکرات ابن تیمیه و غیره ... در جایی مانند این سریال‌ها تبار این تفکرات افراطی را در فرقه‌های اسماعیلی و در لایه‌ای عمیق‌تر در مضامین بنیادین شیعی نشان دهد.

🆔t.iss.one/HistoryandMemory
👍5
🔹نکاتی در خصوص سریال الحشاشین

مسعود طاهری

بخش دوم
چالش سازمان اسماعیلی


خدمات علمی اسماعیلیان به کل تمدن اسلامی برای همه تاریخ پژوهان اسلامی نه به لحاظ عمق که در سطح نیز غیر قابل انکار است، بزرگترین دانشگاه سنی یعنی الازهر در مصر مدیون و مرهون همت همین اسماعیلیان بوده است، آثار و بناهای به جای مانده از دوره خلافت ظاهری اسماعیلیان هنوز هم مورد افتخار مصریان است، علی‌رغم پاکسازی وسیع و گسترده کتب و تراث مکتوب اسماعیلی در دوره‌های مختلف به ویژه دو مقطع کتابسوزی محمود غزنوی در ری و حمله هلاکو به الموت، همین آثار علمی برجای مانده از اسماعیلیان نیز از چنان قوت و استحکامی برخوردار هستند که نقش‌شان در رشد فکری، فرهنگی و علمی جهان اسلام غیرقابل انکار است. امروز هم دنیای اسماعیلی با موسسات مختلف علمی و فرهنگی که دارد در حال ارائه خدمات علمی به جهان اسلام و کلا به جهان علم است.
در قرن پنجم هجری با وجود حکومت کاملا رادیکال سلجوقی و به خصوص عداوتی که علیه شیعیان داشتند واکنشهای رادیکال را علیه خود برانگیختند، اقدامات سلجوقیان در طرد و گاهی حذف شیعیان دمار از شیعیان دوره به خصوص در ایران که بیشتر امامی مذهب و اسماعیلی مذهب بودند برآورده بود و اگر همان واکنش چریکی حسن صباح در مقابل هژمونی سیاسی، فرهنگی و مذهبی نظام الملک نبود شاید دیگر دم از تشیع برنمی‌آمد. لذا خوانش تاریخی که ما امروزه داریم می تواند کاملا متفاوت از هم باشد اما وقتی در قالب رسانه و سریال داستانی و در خدمت یک ایدئولوژی مذهبی و به خصوص ژئوپولتیکی در می‌آید می‌شود حمله و هجمه فرهنگی. اما از آنجا که به صورت خیلی رو به جامعه امامی اشاره ای نمی شود واکنش چندان منفی و حساستی را بر نمی انگیرد و سازندگان چنین آثاری هجمه های خود را به بنیان های عقاید شیعه زیر پوشش حمله به اسماعیلیه انجام می دهد.
چندی قبل در شبکه نتفیلیکس سریالی ساخته شد به نام (Crown) هر چند پیام کلی اش در دفاع از نهاد سلطنت در انگلستان به دلایل مختلفی که به آن اشاره دارد بود اما یکی از مهمترین تم هایی که این سریال و سازندگان خیلی هوشمندانه در قالب انتقاد و پیشنهاد به نهاد سلطنت از ملکه تازه درگذشته گرفته تا پادشاه فعلی داشته‌اند و می‌تواند برای همه دست اندرکاران اسماعیلی از صدر تا ذیل از امام تا افراد عادی مذهب یک درس بزرگ باشد این است که علی رغم اینکه ما تابع رسم و رسوماتی در طریق سیاسی، اجتماعی و مذهبی خود که در حال پیمودن آن هستیم اما هر از چندگاهی باید خود را با وقایع و محیط پیرامونی مان وفق دهیم و تدابیر تازه برای آنها در نظر بگیریم. جهان فکری امروز اسماعیلی بسیار نخبگانی است و در میان نخبگان و سطوح الیت به خصوص جامعه غرب احترام زیادی برای خود کسب کرده و دارا هست، اما نقطه ضعف این نظام عدم توجه به رسانه برای ارتباط با سطح وسیع و گسترده ای از مخاطبان جهانی است، هر چند همین مخاطبان عموما می توانند نخبگان جوامع باشند اما نظام فرهنگی اسماعیلی از تغذیه فکری و فرهنگی همین مخاطبان در یک گستره جهانی محروم است در حالیکه این توانایی را دارد که این کار را انجام دهد. هم امام اسماعیلیان باید به عنوان امام به مفهوم تام شیعی اش برای کل سازمان اسماعیلی فارغ از کانالیزه شدن توسط مشاوران مختلف که هر یک مقاصد خیر و غیرخیر خود را دنبال می‌کنند، استراتژی یا استراتژی‌های جدیدی را در این زمینه تعیین، تعریف و دنبال کند و هم خود مسئولان موسسه آقاخان چنین راه و طریقی را در پیش بگیرند و اگر چنین نکنند قطعا رشد کلی سازمان فکری و فرهنگی اسماعیلی با چالش های جدی مواجه خواهد شد چرا که دنیای فعلی و به خصوص پیش رو دنیای رسانه است و بیشتر جنگ های آینده در ابتدا و میانه و انتها، گاه توام و گاه به تنهایی جنگ رسانه‌ای هستند و خواهند بود.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍4👌1
🔹 «پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۲۴ هجری شمسی مطابق ۱۹ آپریل ۱۹۴۵

صبح آقای دکتر احمد فرهاد* دوست عزیز که دو سه ماه است برای تهیه ماشین‌های رادیوگرافی** به آمریکا آمده‌اند در هتل ملاقات شدند و به اتفاق صبحانه صرف نموده برای خرید لباس و سایر لوازم به مغازه‌ها رفتیم و به بانك مراجعه کردم. ناهار در هتل صرف شد و میزبان مستر ماینر عضو وزارت خارجه بود که قبلا در تهران بوده و حالا برای پذیرائی ایرانیان معین شده. بعد از ناهار و مشاوره آقایان ایرانی با حضور آقای عدل که از واشنگتن آمده و مجادلهٔ آقای [نصرالله] انتظام  و آقای [اللهیار] صالح*** عصر به مؤسسهٔ پروفسور پوپ رفتیم و بعد در شهر [نیویورک] گردش نمودیم».

📚 یادداشت‌های دکتر قاسم غنی، ۲/ ۳۳-۳۴.

* استاد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران که پسان‌تر رئیس این دانشگاه شد.

** این یادداشت برای تاریخ ورود دستگاه‌های نوین پزشکی به ایران ارزشمند است.

*** دو تن از اعضای هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس سان‌فرانسیسکو که منجر به تشکیل سازمان ملل متحد شد.

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍1👌1
📚محاسن الوقاد، شبه الجزيرة العربية
فی العصر_الإسلامی: دراسات وبحوث
، القاهرة: الهيئة المصرية العامة للكتاب،. ۲۰۲۴.

* محاسن الوقاد، استاد پیشین تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات دانشگاه عین شمس است.

#تازه_ها
#تاریخ_شبه_جزیره_عربستان
#جزیرة‌العرب

🆔 t.iss.one/HistoryandMemory
👍2