فرنگ نوشت
9.52K subscribers
1.99K photos
945 videos
2 files
612 links
فرنگ نوشت در اینستاگرام:
instagram.com/farang_nevesht

در بله
ble.ir/Farang_nevesht

در ایتا
eitaa.com/farang_nevesht

در آی‌گپ
iGap.net/Farang_nevesht
Download Telegram
«کثیف، کهنه یا پاره نباشند»
شهرداری شهر #گراتس (Graz) این جعبه ها را در معابر عمومی قرار داده تا مردم، لباس و اقلامی که لازم ندارند را برای نیازمندان درون آن بیاندازند.
#اتریش 🇦🇹

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
بعضى مواقع روزهای شنبه، در برخی از مراکز خرید به بچه ها اجازه داده می شود اسباب بازی های خود را برای فروش بگذارند.
#اتریش🇦🇹

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
بعضى مواقع روزهای شنبه، در برخی از مراکز خرید به بچه ها اجازه داده می شود اسباب بازی های خود را برای فروش بگذارند.
#اتریش🇦🇹

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
🔸در بسيارى از فروشگاههای مواد غذایی و مارکت های شهر #وین پس از خرید، نایلون پلاستیکی مجانی به مشتری نمیدهند! و باید در ازاش مبلغی پرداخت کنی.

🔸همین مساله باعث شده خیلی ها از خونه شون سبد یا کیسه های مخصوص خرید میارن تا مجبور نباشند برای حمل اجناس خریداری شده پول برای پلاستیک بدهند.

🔸در تصویر زیر کاغذهای خاصی مشاهده میشه که برای بسته بندی گوشت و مرغ استفاده می کنند؛ خوب و باکیفیت و قابل بازیافت...
#اتریش gg.gg/4fvx6


@Farang_nevesht
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹چهار، پنج ماهی می‌شود به یک منزل اجاره‌ای جدید در #وین، نقل مکان کردیم. هنوز چند روزی از اسباب کشی نگذشته بود که سروکله همسایه‌های تازه در طبقه بالا پیدا شد. از همان طرز اسباب کشی و استقرارشان فهمیدیم که اوضاع چندان هم عادی نخواهد بود.

🔹یک هفته بلکه بیشتر، صدای مته و دریل بود که در خانه می‌پیچید و معلوم بود که همسایگان تازه، دارند پشت سر هم انواع وسایلی را که طبعا نمیدانستیم چه چیزهایی هست، نصب می کنند. با خودمان می گفتیم مگر در یک خانه ۷۰ متری، چقدر می‌شود وسیله نصب کرد!؟

🔹در این اثنا، چشم‌مان هم پس از گوش‌مان، توفیق آشنایی با همسایگان تازه طبقه بالا را پیدا کرد: دو جوان مجرد پر شر و شور و آنطور که از ظاهر کار بر می‌آمد "کله خراب" اتریشی!

🔹کار نصب وسایل تمام شده و نشده، پرده بعدی نمایان شد: اولین شنبه شب (آخر هفته) که رسید، از سر شب، تا نزدیکی‌های صبح، صداهای تکان‌دهنده جورواجور، از طبقه بالا سقف و دیوارهای خانه را می‌لرزاند.

🔹این دو جوان، با چند نفر دوستان کله‌خراب‌تر از خودشان جمع جمعی داشتند: تا جاییکه ما از این پایین فهمیدیم پینگ پونگ و فوتبال دستی بازی می کنند، کشتی می گیرند، وزنه می زنند و البته تا دلتان بخواهد فریاد دسته جمعی!

🔹خلاصه، مدتی اوضاع بر همین منوال بود و هر هفته چند شب تا نزدیکی صبح، این مراسم شورانگیز برپا بود. گاهی که بچه‌ها می‌آمدند تا سری به ما بزنند، اجازه می‌خواستند که بروند و با این همسایگان "عجیب و غریب" ما صحبت کنند و به آنها اعتراضی بکنند، اما ما که از این جوانان کله‌خراب، چندان بی‌واهمه هم نبودیم، گفتیم: بالاخره جوان هستند. نمی خواهیم اعتراض و شکایت پیش بیاید. یه جوری باهاشون کنار می‌آییم!

🔹اما کار کش پیدا کرد. یک شب که سر و صدایشان در ساعت یک بعد از نیمه شب، خیابان را هم گرفته بود، رفتم زنگ در خانه‌شان را زدم، در را باز نکردند. رفتم از پایین آیفون را زدم. یکی‌شان برداشت. گله کردم و گفتم که شما همسایه ما هستید و دلمان نمی خواهد پای پلیس به اینجا باز شود. لطفا رعایت ما را هم بکنید. جوان، معذرتی خواست و خداحافظ. اما آش همان آش ماند و کاسه هم همان کاسه.

🔹مدتی بعد، پس از تحمل یک مراسم شبانه شورانگیز تازه، برایشان چند خط نامه نوشتم: این بار اندکی تندتر و گفتم این کار شما، با شکنجه تفاوتی ندارد و اگر این بار گوش نکنید، به شرکتی که مدیریت ساختمان را دارد، شکایت می بریم یا پلیس را خبر می کنیم. نامه را خواندند اما این بار هم نخیر، گوش شان بدهکار نشد!

🔹در همین روزها بود که رونوشت نامه‌ای از شرکت مدیریت ساختمان در صندوق ما بود. فهمیدم که دخترم به آنها زنگ زده و ماجرا را گفته و آنها هم برای همسایه‌های جوان ما اخطار داده بودند که اگر مزاحمت هایشان ادامه پیدا کند، طبق بند چند و چند قانون، اخراج خواهند شد!
ظاهرا برای این هشدار هم تره‌ای خرد نشد...!

🔹تا اینکه یک شب، مراسم همسایگان عجیب و غریب ما، از قبل هم پرشورتر شد. از حدود نه شب تا ساعت پنج صبح بزن و بکوب و فریاد و هیجان برقرار بود. چند نوبت با صداهایی شبیه صدای پتک از خواب پریدم! مادر بچه‌ها که البته واقع بین‌تر و عاقل‌تر از من است، بالکل از خیر خوابیدن گذشته بود تا زجر پریدن از خواب را هم نکشد! آخرین بار که از جا پریدم، ساعت نزدیک ۵ بود.

🔹تلفن را برداشتم... حدود بیست دقیقه بعد، دو افسر جوان پلیس پشت در آپارتمان طبقه بالا بودند... بگذریم از اینکه، آنها هم ظاهرا به دستاورد مهم تری از من نرسیدند چرا که اساسا کسی در را روی آنها باز نکرد تا به آنها بگوید خرتان به چند!؟

🔹اما ... دو روز بعد، یک رونوشت از نامه تازه همان شرکت، در صندوق ما بود که به همسایگان بی‌کله ما خبر می‌داد که وقت اخراج رسیده و باید همین روزها، برای تحویل آپارتمان آماده باشند!

🔹در این یک هفته، ده روز، همه چیز عوض شد! انگار نه انگار که کسی آن بالا هست. دیروز هم که هر دو جوان کله‌خراب، جلوی آسانسور همکف ما را دیدند، سرشان پایین بود، شاید از سر شرمندگی، سلام علیکی کردند و از خیر آسانسور هم گذشتند، رفتند تا پله‌ها را چارتا یکی کنند!

🔹امشب وقتی من و خانم، موقع خداحافظی با بچه‌ها که دوباره برای سرکشی ما آمده بودند، تا جلوی در رفتیم، دیدیم که پشت در، یک یادداشت هست و یک بطری شراب ناب وین! اسم هر دو جوان کله‌خراب، زیر نامه‌ای بود که در آن از شلوغ‌کاری‌های چند ماه گذشته عذرخواهی کرده و خواسته بودند که... هدیه شان را هم بپذیریم!

🔸چند دقیقه بعد، یک یادداشت به همراه یک بسته زعفران ناب قائنات، پشت در آپارتمان‌شان بود. مادر بچه‌ها گفت: "ولی فکر می‌کنم اینها، نتوانند از زعفران قائنات استفاده کنند." گفتم: "مگر ما می‌توانیم از شراب ناب وین استفاده کنیم!؟ نهایت این است که هدیه می‌دهند به یک همسایه دیگر!؟"
#اتریش 🇦🇹

@Farang_nevesht
🔸وقتی پلیس اتریش به جریمه اکتفا نمی‌کند!

🔹یک ماشین بدون راننده کرایه کرده بودیم و صندلی ایمنی مخصوص #کودک در #ماشین نداشتیم.

🔹دختر کوچکم در بغلم بود و شیر می‌خورد، که #پلیس ماشین ما را متوقف کرد و بخاطر ننشستن بچه در صندلی مخصوص و ایمن، ۲۵۰ یورو جریمه شدیم!

🔹ماشین را روشن کردیم که برویم، و هنوز از شوک #جریمه به این سنگینی در نیامده بودیم، که افسر پلیس به همسرم گفت: "کجااا؟! شما هنوز صندلی مخصوص کودک ندارید. خانم و بچه پیاده میشن و با وسیله نقلیه عمومی تشریف میارن منزل. شما می‌تونید برید!"

⭕️پی‌نوشت:‌ طبق #قانون کودکان از اول تولد تا قد صد و چهل سانتی متر، باید در صندلی مخصوص کودک بنشینند و این قانون در عمل بسیار جدی گرفته می‌شود.
#اتریش 🇦🇹 @tick_idea


@Farang_nevesht
______
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت

t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شیرهای آب دستشویی در #لیسبون نهایتا سه ثانیه باز است و بعد به صورت خودکار قطع می شود!

🔹من که هر کار کردم نتوانستم دستم را صابون بزنم. آخر هم تصمیم گرفتم تک تک دست هایم را بشویم و از یک دستم برای فشار دوباره و به جریان انداختن آب استفاده کنم!

🔸کنجکاو شدم ببینم خودشان چه می کنند!‌ حیف که جالب نبود ببینند یک خارجی دارد از آنها فیلم می‌گیرد، آن هم در وسط دستشویی، وگرنه به شما نشان می دادم که چطور تک تک از توالت می آمدند بیرون و همان یک بار که شیر را باز می‌کردند برایشان کافی بود!

🔹یک ثانیه که صرف زمان واکنش مغزشان می‌شد، یک ثانیه صرف حرکت دست‌ها به سمت آب، و نهایتا نیم تا یک ثانیه روی دستان مبارک آب می‌ریخت و تمام! بعد هم محل را ترک می‌نمودند و می‌آمدند سالن #کنفرانس، که از همه‌جا بی‌خبرهایی مثل من باهاشان دست بدهند!!

🔻در کشورهای دیگری مثل #آلمان و #اتریش هم دیده بودم که شیرهای آب به صورت خودکار قطع می شوند، اما نه به این سرعت!
#پرتغال 🇵🇹 @tick_idea



🔻تجربیات جالب و مفید ساکنان خارج از کشور
@Farang_nevesht
🔺اگر در کشور ما، آبسردکن‌ها به مرور جمع شدند یا می‌شوند و جای خود را به خرید آب معدنی از مغازه‌ها یا فروشگاه‌ها داده‌اند، در اروپا اتفاق دیگری در حال وقوع است!
#وین #اتریش 🇦🇹



🔻تجربیات جالب و مفید ساکنان خارج از کشور
@Farang_nevesht