@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
بهداشت سگی!
خانم همسایه در سرویس #دانشگاه_کلمبیا (در شهر #نیویورک) در حال صحبت با راننده: «#سگ مان سر ذوق آمد و صورت دختر شیرخوارهام را لیسید. تمام صورت دخترم کهیر زده و سرخ شده! بردمش دکتر. پزشک گفته این کودک به سگها حساسیت دارد و باید هر چه سریعتر سگتان را مرخص کنید... ولی من هنوز از حرف دکتر متقاعد نشدم!»
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
بهداشت سگی!
خانم همسایه در سرویس #دانشگاه_کلمبیا (در شهر #نیویورک) در حال صحبت با راننده: «#سگ مان سر ذوق آمد و صورت دختر شیرخوارهام را لیسید. تمام صورت دخترم کهیر زده و سرخ شده! بردمش دکتر. پزشک گفته این کودک به سگها حساسیت دارد و باید هر چه سریعتر سگتان را مرخص کنید... ولی من هنوز از حرف دکتر متقاعد نشدم!»
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
ایمیل وارده از حراست #دانشگاه_کلمبیا (#نیویورک، #آمریکا):
اخیراً ما را از یک تماس بدنی اجباری مطلع کردهاند. این جرم در یکی از خانههای تحت تملک دانشگاه اتفاق افتاده است. قربانی میگوید که او یک ماساژور را از یکی از شرکتهای ماساژ به صورت آنلاین استخدام کرده است؛ در زمان ماساژ، ماساژور (مرد) او (زن) را به طور نامناسبی لمس کرده است.
در مورد آوردن افراد از شرکتهای اینترنتی به خانههایتان دقت کنید و سعی کنید غیر از خودتان یکی از دوستان تان نیز حضور داشته باشد.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
@farang_nevesht
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
#فرنگ_نوشت
ایمیل وارده از حراست #دانشگاه_کلمبیا (#نیویورک، #آمریکا):
اخیراً ما را از یک تماس بدنی اجباری مطلع کردهاند. این جرم در یکی از خانههای تحت تملک دانشگاه اتفاق افتاده است. قربانی میگوید که او یک ماساژور را از یکی از شرکتهای ماساژ به صورت آنلاین استخدام کرده است؛ در زمان ماساژ، ماساژور (مرد) او (زن) را به طور نامناسبی لمس کرده است.
در مورد آوردن افراد از شرکتهای اینترنتی به خانههایتان دقت کنید و سعی کنید غیر از خودتان یکی از دوستان تان نیز حضور داشته باشد.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
@farang_nevesht
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
#فرنگ_نوشت
در سرویس دانشگاه (#دانشگاه_کلمبیا در #نیویورک) نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو اهل #آمریکا. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه»! انگاری عکسالعملش هست به برنامه رادیویی که در خودرو پخش میشود.
حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی با انگلیسی دست و پا شکسته بهش زنگ زده. گفته اهل جایی است به اسم #تایلند و از شوهرش (شوهر خانمی که پشت تلفن صحبت میکند) باردار است. اسمش هم فلان است. دو مجری میگویند صبر کن؛ الان به شوهرت زنگ میزنیم.
حالا شوهر پشت خط است. مجری میگوید: «آقای فلانی ما از شرکت گل و گیاه … به شما زنگ میزنیم. شرکت ما نوپا است و برای جذب مشتری به برخی از افراد با قرعهکشی هدیه میدهد. شما برندهٔ ۱۰۰ شاخه گل سرخ شدهاید.» مرد تعجب میکند «یعنی چه؟ من گل نمیخواهم» در جواب: «نگران نباشید آقا. کاملاً رایگان. ولی باید نشانی عزیزترین فرد زندگیتان را بدهید تا از طرف شما به او بفرستیم.» مرد میگوید: «بفرستید برای خانم …». اسم همان خانم تایلندی را میگوید. مجری از رابطهشان میپرسد و بعد این که روی دسته گل پیام عاشقانه چه بنویسند؟ مرد از سفر کاریاش به تایلند میگوید و آغاز یک رابطه و بعدش پیامی را پیشنهاد میدهد. وسط حرفهای مرد، یک دفعه مجری دوم میآید وسط که آقا تو رودست خوردی و الان صدایت در رادیو پخش میشود و زنت هم صدایت را دارد میشنود. بعد عصبانی شدن مرد که شما حق ندارید که فلان و آن دو مجری که یعنی چی حق نداریم مرد خائن و حقهباز؟ که کار برنامهٔ ما پیدا کردن افرادی است که به شریک زندگیشان خیانت میکنند. و از این جور حرفها. و دو خانم کناریام که بلند بلند دارند به ازای هر جملهای که از رادیو میشنوند از خودشان تحلیل افاضه میکنند.
فردایش که سوار سرویس میشوم. دوباره همان برنامه است. این دفعه آقایی اهل #دومینیکن که شاکی است که رفته خانه دوستدخترش و بو برده که دوست دخترش شوهر دارد. دوباره همان قصه ۱۰۰ شاخهٔ گل و زن که نشانی شوهرش را میدهد. و بعد دوباره دعوا. (و البته بماند که این اتفاق مرا مشکوک کرده به ساختگی بودن ماجرا ولی راننده سرویس میگوید که واقعی است).
روز سوم هم همین برنامه. این بار مردی زنگ زده که مرد دیگری با دوست دخترش رابطه دارد و همان داستان. البته این بار مردی که متهم به خیانت شده ادعا میکند که دوستدخترش (یعنی دوست دختر آن یکی که دوست دختر این یکی هم از قضا هست) چنین چیزی نگفته و آخر ماجرا میگوید بیخیال دوستدخترش (یعنی دوستدختر آن یکی) میشود و اتهام خیانت میرود سمت دختر.
هر سه روز گوش همهٔ مسافران سرویس دانشگاه تیز این برنامهٔ رادیویی است. بلند میخندند و سریع واکنشهای هیجانی میدهند. و این یعنی که برنامه جذب مخاطب کرده. برنامهای با شعار رو کردن دست خائنین به شریکهای زندگی. و این داستانها، قصههایی است تکراری در این جامعه.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
در سرویس دانشگاه (#دانشگاه_کلمبیا در #نیویورک) نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو اهل #آمریکا. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه»! انگاری عکسالعملش هست به برنامه رادیویی که در خودرو پخش میشود.
حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی با انگلیسی دست و پا شکسته بهش زنگ زده. گفته اهل جایی است به اسم #تایلند و از شوهرش (شوهر خانمی که پشت تلفن صحبت میکند) باردار است. اسمش هم فلان است. دو مجری میگویند صبر کن؛ الان به شوهرت زنگ میزنیم.
حالا شوهر پشت خط است. مجری میگوید: «آقای فلانی ما از شرکت گل و گیاه … به شما زنگ میزنیم. شرکت ما نوپا است و برای جذب مشتری به برخی از افراد با قرعهکشی هدیه میدهد. شما برندهٔ ۱۰۰ شاخه گل سرخ شدهاید.» مرد تعجب میکند «یعنی چه؟ من گل نمیخواهم» در جواب: «نگران نباشید آقا. کاملاً رایگان. ولی باید نشانی عزیزترین فرد زندگیتان را بدهید تا از طرف شما به او بفرستیم.» مرد میگوید: «بفرستید برای خانم …». اسم همان خانم تایلندی را میگوید. مجری از رابطهشان میپرسد و بعد این که روی دسته گل پیام عاشقانه چه بنویسند؟ مرد از سفر کاریاش به تایلند میگوید و آغاز یک رابطه و بعدش پیامی را پیشنهاد میدهد. وسط حرفهای مرد، یک دفعه مجری دوم میآید وسط که آقا تو رودست خوردی و الان صدایت در رادیو پخش میشود و زنت هم صدایت را دارد میشنود. بعد عصبانی شدن مرد که شما حق ندارید که فلان و آن دو مجری که یعنی چی حق نداریم مرد خائن و حقهباز؟ که کار برنامهٔ ما پیدا کردن افرادی است که به شریک زندگیشان خیانت میکنند. و از این جور حرفها. و دو خانم کناریام که بلند بلند دارند به ازای هر جملهای که از رادیو میشنوند از خودشان تحلیل افاضه میکنند.
فردایش که سوار سرویس میشوم. دوباره همان برنامه است. این دفعه آقایی اهل #دومینیکن که شاکی است که رفته خانه دوستدخترش و بو برده که دوست دخترش شوهر دارد. دوباره همان قصه ۱۰۰ شاخهٔ گل و زن که نشانی شوهرش را میدهد. و بعد دوباره دعوا. (و البته بماند که این اتفاق مرا مشکوک کرده به ساختگی بودن ماجرا ولی راننده سرویس میگوید که واقعی است).
روز سوم هم همین برنامه. این بار مردی زنگ زده که مرد دیگری با دوست دخترش رابطه دارد و همان داستان. البته این بار مردی که متهم به خیانت شده ادعا میکند که دوستدخترش (یعنی دوست دختر آن یکی که دوست دختر این یکی هم از قضا هست) چنین چیزی نگفته و آخر ماجرا میگوید بیخیال دوستدخترش (یعنی دوستدختر آن یکی) میشود و اتهام خیانت میرود سمت دختر.
هر سه روز گوش همهٔ مسافران سرویس دانشگاه تیز این برنامهٔ رادیویی است. بلند میخندند و سریع واکنشهای هیجانی میدهند. و این یعنی که برنامه جذب مخاطب کرده. برنامهای با شعار رو کردن دست خائنین به شریکهای زندگی. و این داستانها، قصههایی است تکراری در این جامعه.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و 13 طبقه بود کنار رودخانه هادسن (Hudson) و نزدیک خیابان برادوی (Broadway) و پشت سر #دانشگاه_کلمبیا (سمت غرب #نیویورک).
ساختمانی بزرگ که فقط گوشهای از آن در طبقه هفتم محل کار ما بود و بقیهاش کلی اداره و سازمان. به همین خاطر ما هر روز باید کارت نشان میدادیم و وارد میشدیم.
روزهای تعطیل رسمی مثل شنبه و یکشنبه باید علاوه بر کارت زدن اسممان را هم یادداشت میکردیم که اگر مشکل امنیتی به وجود بیاید راحتتر بفهمند که آمده و کی آمده.
یکی از روزهای غیرتعطیل وسط هفته دیدم که باز دوباره کارت کشیدن و اسم نوشتن است! تعجب کردم. وقتی رفتم بالا دیدم منشی و چند نفر از کارمندان محل کارم هم سر کار نیستند. از استاد راهنمایم جویا شدم. مثل این که یک تعطیل یهودیها است و البته تعطیل رسمی دولتی نیست.
قصه این بوده که در #آمریکا به خاطر کثرت ادیان و فرهنگهای مختلف و وجود تعطیلهای دینی یا فرهنگی (مثل یام کیپور یهودیها و عید قربان مسلمانها و روز شکرگزاری مسیحیها و عید نوروز)، دولت آمریکا قانونی گذاشته که هر کسی حق دارد در روزهای تعطیل دینی یا فرهنگیاش نیاید سر کار.
البته این محدودیت را دارد که فقط به همان تعطیلاتی که در تقویمشان هست عمل کند و نه دلبخواهی. و این تعطیلات حق طبیعی آن فرد است که بتواند آزادانه فرهنگ خودش را حفظ کند.
حالا فرض کنید که رئیسی به کارمندش چنین اجازهای ندهد، چه میشود؟ آن کارمند میتواند از رئیسش شکایت کند به دلیل سلب آزادی فردی. به همین سادگی.
همین هست که استادم وقتی به من ایمیل میفرستد که بیا فلان ساعت جلسه بگذاریم، با خیال راحت میگویم: امروز تاسوعاست و من آمادگی حضور در جلسه را ندارم، بگذار برای روزی دیگر. او هم معذرتخواهی میکند که ببخشید حواسم نبود که چنین روزی تو کار نمیکنی.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
در دو سال اول دکترا، محل کارمان در ساختمانی بزرگ و 13 طبقه بود کنار رودخانه هادسن (Hudson) و نزدیک خیابان برادوی (Broadway) و پشت سر #دانشگاه_کلمبیا (سمت غرب #نیویورک).
ساختمانی بزرگ که فقط گوشهای از آن در طبقه هفتم محل کار ما بود و بقیهاش کلی اداره و سازمان. به همین خاطر ما هر روز باید کارت نشان میدادیم و وارد میشدیم.
روزهای تعطیل رسمی مثل شنبه و یکشنبه باید علاوه بر کارت زدن اسممان را هم یادداشت میکردیم که اگر مشکل امنیتی به وجود بیاید راحتتر بفهمند که آمده و کی آمده.
یکی از روزهای غیرتعطیل وسط هفته دیدم که باز دوباره کارت کشیدن و اسم نوشتن است! تعجب کردم. وقتی رفتم بالا دیدم منشی و چند نفر از کارمندان محل کارم هم سر کار نیستند. از استاد راهنمایم جویا شدم. مثل این که یک تعطیل یهودیها است و البته تعطیل رسمی دولتی نیست.
قصه این بوده که در #آمریکا به خاطر کثرت ادیان و فرهنگهای مختلف و وجود تعطیلهای دینی یا فرهنگی (مثل یام کیپور یهودیها و عید قربان مسلمانها و روز شکرگزاری مسیحیها و عید نوروز)، دولت آمریکا قانونی گذاشته که هر کسی حق دارد در روزهای تعطیل دینی یا فرهنگیاش نیاید سر کار.
البته این محدودیت را دارد که فقط به همان تعطیلاتی که در تقویمشان هست عمل کند و نه دلبخواهی. و این تعطیلات حق طبیعی آن فرد است که بتواند آزادانه فرهنگ خودش را حفظ کند.
حالا فرض کنید که رئیسی به کارمندش چنین اجازهای ندهد، چه میشود؟ آن کارمند میتواند از رئیسش شکایت کند به دلیل سلب آزادی فردی. به همین سادگی.
همین هست که استادم وقتی به من ایمیل میفرستد که بیا فلان ساعت جلسه بگذاریم، با خیال راحت میگویم: امروز تاسوعاست و من آمادگی حضور در جلسه را ندارم، بگذار برای روزی دیگر. او هم معذرتخواهی میکند که ببخشید حواسم نبود که چنین روزی تو کار نمیکنی.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht