فرنگ نوشت
9.52K subscribers
1.99K photos
943 videos
2 files
612 links
فرنگ نوشت در اینستاگرام:
instagram.com/farang_nevesht

در بله
ble.ir/Farang_nevesht

در ایتا
eitaa.com/farang_nevesht

در آی‌گپ
iGap.net/Farang_nevesht
Download Telegram
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #اول
امروز تنها فرصت ماست برای دیدن شهر #شیکاگو. رفتنی من پشت فرمانم. اول صبح است و بزرگراه شلوغ. بزرگ‌راه‌های پرشباهت به بزرگ‌راه‌های #تهران که نقبی می‌زنند در دل شهر و بعدش شاخه‌شاخه می‌شوند در گوشه و کنارش.
نزدیکی‌های شهر شیکاگو، رهیاب می‌گوید در اینجا مسیر چهارخطه می‌شود دو قسمت و من باید در شعبه اول از سمت راست و خط دوم بروم. هر چه دقت می‌کنم مسیر سه خط بیشتر ندارد. یک خط دیگرش را لولو خورده است انگار. مغزم فرمان نمی‌دهد. رفیقم داد می‌زند صادق!
من وسط شعبه جداکننده جاده می‌ایستم. دوزاری‌ام افتاده که گیج زده‌ام. هنوز برای تصمیم درست دیر نشده که من در وسط جداکننده هاشوری جاده‌ام و جایم امن است. می‌ایستم. به آینه‌ بغل نگاه می‌کنم. پر است از خودروهایی که با شتاب می‌آیند و راه نمی‌دهند. راهنما می‌زنم. کمی متمایل به جاده می‌شوم. صدای بوق بلند. وارد جاده می‌شوم.
خودم نفهمیده‌ام ولی مثل این که از هول هلیم دو تا خودروی دیگر افتاده‌اند توی دیگ. همسفران می‌گویند مثل اینکه تصادف شده. خودروهای دیگر برایشان راه را باز می‌کنند تا بروند در شانه هاشوری جاده.
من هم که چیزیم نشده می‌روم که یحتمل مقصر من بوده‌ام. دو خودروی شاسی‌بلند آینه به آینه شده‌اند و چندی بعدش بی‌آینه. از سرنشینان،‌ پسربچه‌ای ده‌ساله انگاری که ترسیده باشد، گریه می‌کند. می‌روم طرف‌شان. راننده یکی از تصادفی‌ها، خانمی #سفید‌_پوست است و آن یکی هم مردی سفیدپوست. می‌گویم «متأسفم». می‌پرسد:‌ «#بیمه داری؟»
می‌گویم دارم. رفیقم مرا می‌کشد کنار. حالی‌ام می‌کند که اینجا #آمریکا ست و اقرار به چیزی نباید کرد. باید منتظر ماند تا #پلیس سر برسد.
می‌گوید معلوم نیست که واقعاً تو مقصر باشی که می‌گویی متأسفم. حالا تا پلیس بیاید، سرما ما را می‌کشاند داخل خودرو.
خانم راننده عکسی هم از پلاک خودروی ما می‌گیرد. احتمالاً از چینش شماره‌ها خوشش آمده یا رنگ زرد پلاک ایالت #نیوجرسی برایش جذاب است! پسربچه هم مثل ابر بهار گریه می‌کند. البته خودرو آمریکایی شاسی‌بلندشان با آن هم پستی و بلندی بدنه‌اش نشان می‌دهد که اولین تجربه تصادفی‌اش نیست ولی مثل این که این پسربچه اولین تجربه‌اش است.
حالا این وسط برنامه نود تشکیل داده‌ایم برای این که چه شده تا شاید پیدا کنیم پرتقال‌فروش را. یادم می‌آید که کارت بیمه‌ام را نیاورده‌ام. سریع می‌روم اینترنت و شماره بیمه‌ام را می‌ستانم. وای بیمه. همین جوری‌اش کلی پیاده‌ام برای پرداخت بیمه.
فکرم می‌رود به دو ماه قبل. وقتی که در برگشت از شهر #دانشگاه_براون حال و حوصله نداشتم و تخت گاز می‌رفتم و انگار نه انگار که این درخت‌های رنگارنگ پاییزی دل دارند و باید بهشان توجهی کرد. روز قبلش برای یکی از دوستان ایرانی رفته بودم به کارسوقی در مورد علوم اسلامی و یادگیری از راه دور (یا همان الکترونیک). پر بود از مستشرق. کسانی که اکثراً‌ آمریکایی و اروپایی بودند ولی عربی را خوب می‌دانستند هیچ، بل عربی قدیم را هم بلد بودند. حتی یکی‌شان که پایان‌نامه دکترایش در مورد عرفان صوفیانه در اشعار سنایی بوده، فارسی نوشتاری بلد بوده ولی توان مکالمه نداشته.
موقع ارائه مطلبم، از من در مورد در دسترس بودن اطلاعات پایگاه جامع نور #قم می‌پرسیدند. یا للعجب!
یکی دیگرشان که پژوهشگر #دانشگاه_هامبورگ بوده، می‌گفت که هفته بعد قرار است برود قم. پرسا بود که با چه کسی صحبت کند زودتر می‌شود به آن گنجینه گرانبهای احادیث و روایات و کتاب‌های تاریخی دوران شکوفایی اسلام در قم دسترسی پیدا کرد. خب اینها چه ربطی به تصادف و بیمه و پرتقال‌فروش دارد؟
ربطش این که شب قبلش بی‌خواب شده بودم و حوصله خودم را هم نداشتم. باید خودروی کرایه را زود برمی‌گرداندم. همه جا هم با اندکی بالاتر از سرعت مجاز می‌رفتم که در آمریکا البته عرف است. تا اینکه وارد منطقه‌ای شدم در ایالت #کنتیکت که انگار همه قرص حلزون خورده باشند. من هم رفتم توی خط سبقت. یک دفعه دیدم پشت سرم صدای آژیر پلیس آمد و چراغ‌های بدریختش روشن شد.
گمان کردم عجله دارد برای گرفتن مجرم. کشیدم کنار ولی دیدم با خود من کار دارد. بله؛ مجرم خود من بودم. من و یک خودروی دیگر را می‌کشاند کنار جاده. خواستم بروم پشت خودروی سیاه پلیس بایستم، خیلی وحشیانه جلویم را سد کرد و با دست اشاره کرد که باید من جلو بایستادم و او پشت سر من. خودروی جلویی هم جلوی من ایستاد. می‌دانستم که این جور مواقع نباید از خودرو خارج شوم...
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg


@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
کم‌کم به #شیکاگو می‌رسیم. حتی در این روز تعطیل هم جای پارک‌ها پولی است. مرکز شهر در ساحل دریاچه #میشیگان است و زیبایی خاصی به بزرگ‌راه کنار ساحل داده. مثلاً فرض کنید،‌ بزرگ‌راه شهید #همت باشد و کنار خود #خلیج_فارس؛
چند دقیقه‌ای در این مسیر می‌گیجیم تا برسیم به نزدیکی پارک هزاره (Millennium) که وسط شهر است و چیزکی شبیه لوبیا دارد که بهش می‌گویند ابر (Cloud Gate) که از بس شفاف است حتی می‌توانی عکس معوج خودت را در آن ببینی. قدش اندازه یک خانهٔ بزرگ است و ملت تشنه عکس انداختن از این ابر نقره‌ای.
چند آمفی‌تئاتر سرباز و چند یادمان. دستشویی عمومی‌اش مثل دستشویی حرم امام رضا، پشت آمفی‌تئاتر روباز و در زیر زمین است. با چندین و چند دستشویی در امتداد راهرویی طولانی. آدم را یاد حرم می‌اندازد. بماند که این تعداد دستشویی از آمریکایی‌جماعت واقعاً بعید است. همین بس که غم بی‌دستشویی‌ای چه کرده با نیویورکی‌ها که اکثر قهوه‌خانه‌هایش دستشویی رمزی دارد.
کل بوستان مرکزی‌اش با آن مساحت زیاد دو دستشویی دارد یکی سرش و دیگری تهش. پس اگر فشارت گرفت، ممکن است یک ربع تا نیم ساعت پیاده طی کنی تا نزدیک‌ترین دستشویی. و البته همه‌ این‌ها یعنی که من کم ندیده‌ام سرپایی کار کردن همشهری‌های نیویورکی را در گوشه‌ای از خیابان و البته رویشان به دیوار و گلاب به رویتان.
داشتم از پارک هزاره می‌گفتم. این پارک بین آسمان‌خراش‌ها افتاده. و البته آسمان‌خراش‌ها به شهر نما داده‌اند. شیکاگو بی‌شباهت به #نیویورک نیست ولی نونوارتر است و تر و تمیزتر؛
برمی‌گردیم که برویم #دانشگاه_شیکاگو را ببینیم. این یکی دیگر در محله خلاف‌کارهای شهر است. رفیقمان مدتی در شیکاگو زیسته و خاطراتی دارد از این محله‌ مخوف. دانشگاهی که #اوباما استاد دانشکده حقوقش هست ولی در وسط فقر و خلاف دست و پا می‌زند و هفته‌ای نیست که صدای شلیک یا خبر قتل از آن محله نیاید؛ بماند که وقتی می‌گویم محله‌ خلاف یا فقیر، می‌توانید حدس بزنید که اکثر ساکنین چه‌ شکلی‌اند. خب،‌ این هم سهم این سیاه‌بختان است از سرزمین فرصت‌ها.
به دانشگاه شیکاگو می‌رسیم. دانشگاهی که فضایش بی‌شباهت به #دانشگاه_پرینستون نیست: ساختمان‌های قدیمی به سبک کهن، با حیاطی که محصور شده در مستطیلی ساختمان‌های هر گوشه‌اش؛ پر است پردیسش از کلیسا. انگاری که آمده باشی واتیکان #آمریکا.
در خیابان کنار پردیس اصلی هم موسسه فناوری تویوتاست که دانشگاهی کوچک است. دانشگاهی که با سرمایه تقدیمی شرکت #تویوتا درست شده و اسم تویوتا رویش مانده و البته کم‌کم دارد سری توی سرها پیدا می‌کند.
می‌رویم به سمت کلیسای اصلی دانشگاه. در صحن اصلی کلیسا دارند میکروفن‌ها را تنظیم می‌کنند. امشب قرار است شب عید باشد. از زیرزمین که دستشویی است صدای زنی می‌آید که از پژواک فضای بسته، حسن استفاده را کرده برای خواندن آن هم به سبک اپرا. و خدایی‌اش هم اگر بگویند که این بنده خدا خواننده حرفه‌ای اپراست، من یکی که به سادگی باورم می‌شود.
رفیقم مرا می‌کشاند به سمت سردر کلیسا که تابلوی یادمان تاسیس دانشگاه را در آن گذاشته‌اند. می‌گوید اگر این را برای هر ایرانی بخوانی، خیال می‌کند که مرامنامه تاسیس دانشگاه امام صادقی یا حوزه‌ای یا چیزی توی این مایه‌هاست. این تابلو را بگذارید خیلی دم‌دستی ترجمه کنم برایتان:
«نمازخانه یادمان راکفلر
موسس دانشگاه شیکاگو، جان د. راکفلر (John D. Rockefeller)، در 13 دسامبر 1910 تدارک ساخت این نمازخانه را داده است و بنابراین هدفش را این گونه تعریف نموده:
از آنجایی که روح دین باید در دانشگاه نفوذ کند و اختیارش را در دست گیرد، بنابراین این ساختمان که نماینده دین است باید ویژگی غالب و مرکزی گروه دانشگاه باشد.
بنابراین اعلام خواهد شد که دانشگاه در حالت آرمانی‌اش باید مغلوب روح دیانت باشد و دانشکده‌هایش باید ملهم از احساسات دینی و کارش بر اساس رهنمودهای غایی دین باشد.»
کم مانده، آخرش بنویسند «والسلام علی من التبع الهدی، الحقیر یحیی راکفلر».
بنده خدا چه فکر می‌کرده، چه شده. (ادامه دارد)
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg


@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
ممنوعیت خوردن و آشامیدن و کشیدن سیگار در کلاس ها و ساختمان #دانشگاه_کمبریج؛
البته دانشجوها خوردن و آشامیدنش را خیلی رعایت نمی کنند.
#انگلستان

@Farang_nevesht
جدایی آب سرد و گرم در سرویس بهداشتى #دانشگاه_کمبریج؛
برای شستن دست باید بین آب خيلی سرد و داغ یکی را انتخاب کرد!
این مدل دستشویی در #انگلستان رواج دارد.

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
«دوچرخه خود را اینجا نگذارید!»
اما برخی دانشجویان #دانشگاه_کمبریج رعایت نمی کنند و دوچرخه را جلوی در ساختمان دانشکده می گذارند.
#انگلستان

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
«دوچرخه خود را اینجا نگذارید!»
اما برخی دانشجویان #دانشگاه_کمبریج رعایت نمی کنند و دوچرخه را جلوی در ساختمان دانشکده می گذارند.
#انگلستان

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
🔹تعدادی از فعالين خيريه هاى حمايت از #بى_خانمان ها موفق شدند تا يكى از ساختمان هاى متعلق به #دانشگاه_آكسفورد را به عنوان پناهگاهى براى افراد بى سرپرست آماده سازى كنند.
🔹در این ساختمان مربوط به دانشگاه آكسفور آشپزخانه مجزا و سرويس بهداشتى مجهز براى آن ها تدارك ديده شده است.
🔹هرچند قرار بوده ساختمان در آينده محل اسكان دانشجويان قرار بگيرد اما در حال حاضر نمايندگان خيريه بى خانوارها موفق شدند ساختمان را تا انتهاى تابستان در اختيار مردم بى
پناه قرار دهند.
yon.ir/5myo
#انگلستان @TVOAL

@Farang_nevesht
----------
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
«مردم به خانه نيازمندند و پناهگاه هاى خالى نياز به پر شدن توسط انسان ها را دارند»
نوشته روی ساختمان #دانشگاه_آكسفورد که امکان اسکان #بی_خانمان ها درآن فراهم شده است.
#انگلستان @TVOAL

@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
«قبل خروج چک کنید:
پنجره بسته باشه،
شوفاژ روی درجه ۲ باشه،
چراغ خاموش باشه»
برچسب روی در سرویس‌های بهداشتی #دانشگاه_پوتسدام؛
#آلمان🇩🇪

@Farang_nevesht