فرنگ نوشت
9.52K subscribers
1.99K photos
945 videos
2 files
612 links
فرنگ نوشت در اینستاگرام:
instagram.com/farang_nevesht

در بله
ble.ir/Farang_nevesht

در ایتا
eitaa.com/farang_nevesht

در آی‌گپ
iGap.net/Farang_nevesht
Download Telegram
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شيكاگو)
صبح زود راهی #دیترویت می‌شویم. صبح آنقدر زود است که جاده خلوت باشد و من، تنها بیدار جاده که پشت فرمان نشسته‌ام و بقیه خوابند. یکی نیست به من بگوید که برای که رانندگی می‌کنم؛ اینجا که همه خوابند.
مسیر نزدیک به دو ساعت است در کنار ساحل دریاچه اری (Erie). البته ساحل با چشم پیدا نیست چون درختان حایل شده‌اند و البته خانه‌ها. کم‌کم سر و کله آسمان‌خراش‌ها پیدا می‌شود.
مرکز شهر، پر است از آسمان‌خراش با تبلیغاتی که برخلاف #منهتن، بیشتر خودرو دارد تا مانکن.
اینجا شهر خودروسازهاست. یا شاید بهتر است بگویم شهر ورشکسته‌ها. شهر شورلت و جی‌ام‌سی. شهر وام‌ها و دوپینگ‌های دولتی. تا این شرکت‌ها بتوانند در مقابل بنز و تویوتا و هوندا زنده بمانند. و البته شهری که اگر ناغافل از یکی از دالان‌هایش رد بشوی، در عرض سه دقیقه ناقابل سر از #کانادا درمی‌آوری. یعنی اینکه شهر تنه زده است به رودخانه دیترویت و آن ور رودخانه شهر #ویندسور کانادا است. البته رفیقمان مشکلی با رفتن آن طرف ندارد چون برگش سبز است و ولی ما که بی‌وطنیم و بی برگ و بار، نه.
اول بسم‌الله و مثل همه مرکز شهرهای دنیا، پیدا کردن جای پارک مشکل است. پس به ناچار روانه گوشه دنجی می‌شویم.
پارکی کنار رودخانه با مسیر دویدن. آن قدر خلوت است که پرنده‌ها هم حوصله پر زدن ندارند. چند دونده که گه‌گداری رد می‌شوند و ما هم پیاده کنار کانادا راه می‌رویم. به این حساب، بعد از #عراق، این دومین کشوری است که دیده‌امش ولی نرفته‌ام. خدا #اروند را زنده نگه دارد و اروندبانان گذشته و اکنون را بیامرزد؛ ان‌شاءالله.
چند تایی عکس می‌گیریم که بماند برای تاریخ تا این که سر و کلهٔ یک جوان #سیاه_پوست پیدا می‌شود. چشمش رفیق ما را گرفته و می‌آید که راضی‌اش کند از او سی‌دی آهنگ‌هایش را بخرد. اسم روی سی‌دی نظرم را جلب می‌کند. اسمش اکبر است. شاید مسلمان باشد و یا شاید از امت اسلام #ملکوم_ایکس؛ رفیقمان که اصلا توی این باغ‌ها نیست ولی جوان اصرار دارد که برایش گوشه‌ای زنده اجرا کند تا شاید خوشش بیاید. ما که نفهمیدیم چه خواند ولی چیزی بود در مایه‌های «اینجا تهرانه یعنی شهری که...». رفیقم توی تعارف پنج دلاری‌ای عرضه می‌دارد و حتی سی‌دی را هم نمی‌خواهد تا این جوان دست از سرش بردارد. زودی بی‌خیال دیترویت می‌شویم تا ادامهٔ سفر را داشته باشیم.  در راه برگشت و از میان چهره واقعی شهر‌، در و دیوارهای شهر بوی متروکگی می‌دهد. ساختمان‌های خالی با شیشه‌های شکسته که معلوم است که روزی کارگاهی، مغازه‌ای، چیزی بوده و دیگر حالا چیز قابل‌داری نیست. این شهر روزی برای خودش برو و بیایی داشته ولی زمان بحران اقتصادی ۲۰۰۸ بدجوری شیره جانش کشیده شده است. (ادامه دارد)
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg

@Farang_nevesht