@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
سبک زندگی آمریکایی
#بخش #دوم
واقعیتی که در زندگی آمریکایی وجود دارد این است که مبنای این زندگی بر پیشرفتهای #مادی فردی ایجاد شده و بقیه مسائل تبعات آن است. این که در این جامعه، قوانین و قواعد کوچکترین چیزها در حد خرید یک خودکار در حد قانون اساسی یک کشور پیچیده است از همین جا نشأت میگیرد. در این رقابت پیچیده اقتصادی، رقبا منتظرند که گافی در رفتار رقیبشان ببینند و او را از صحنه رقابت حذف کنند. حالا در چنین جامعهای #کارمند یا #کارگر هم باید حواسش جمع باشد که با کوچکترین خطایی از عرش حقوق بخور و نمیر به فرش (سنگفرش) خیابانخوابی نرسد.
روی دیگر این #سبک_زندگی، #فردگرایی است. همه چیز طوری طراحی شده که خودت گلیمت را از آب بیرون بکشی. این که پسر و دختر آمریکایی باید خودش برود دنبال زوج مورد علاقهاش یا از هجده سالگی به بعد دستش توی جیب خودش باشد از همین جاست. میگویند در این کشور فاصله رفاه با #بی_خانمان شدن فقط شش ماه است. کافی است که از کارت #اخراج شوی و ظرف شش ماه نتوانی کار دیگری پیدا کنی... اگر مستأجر باشی که نمیتوانی اجارهات را پرداخت کنی و اگر خانهدار باشی نمیتوانی #مالیات و قسط #خانه را بپردازی... والسلام... هیچ کس هم نیست که بیاید کمکت کند و دستت را بگیرد.
هر سال صدها و هزاران شرکت نوبنیاد با ایدههای نو و بکر تأسیس میشود و دولت هم قوانین دست و پا گیر برایشان نمیگذارد و آخرش هم از این صدها و هزاران، درصد خیلی کمی موفق میشوند. البته بماند که این موفقها تا آخر عمرشان باید سهمشان را به سرمایهگذاران اولیه که همان سرمایهداران اصلی جامعه هستند بدهند. بگذارید یک مثال واقعی از بیکار ننشستن سرمایهدارها بگویم. ایالت #کالیفرنیا یکی از پردرآمدترین و البته مرفهترین مناطق زندگی در #آمریکا است و نبض کشاورزی و فناوری اطلاعات در این منطقه است. این منطقه یک مشکل اساسی دارد و آن #حمل_و_نقل عمومی است. مثلاً اگر بخواهید بدون خودروی شخصی از جایی به جای دیگر بروید باید تا چند ساعت وقت بگذارید. چرا این گونه است؟ داستان این است که شرکتهای خودروسازی میبینند که با این وضع رشد حمل و نقل عمومی در این ایالت نانشان آجر شده است. لذا تصمیم میگیرند سهام حمل و نقل عمومی را بخرند و بعد خرد خرد فتیله آن را پایین بکشند و از آن طرف بر حجم تبیلغات خودروهایشان بیفزایند؛ به همین سادگی.
در عرف آمریکایی باید هر روز یک پیراهن جدیدی پوشیده شود و هر پیراهن نیز باید عرفاً بیست روز یک بار دوباره استفاده شود. خب، اینجا هم شرکتهای پوشاک که بیکار ننشستهاند. گاهی اوقات حس می کنید این تنوعگرایی جزئی از وجودتان شده است و دوست دارید همه چیز را متنوع ببینید حتی اگر واقعاً تنوعی در کار نباشد! ظاهرا دهها شرکت پوشاک با قیمتهای مختلف و اجناس متنوع وجود دارد ولی همهشان متعلق به دو سه شرکت اصلی است که به صورتی کاملاً صوری رقیبسازی کردهاند و خودشان را به چند شرکت مثلاً رقیب تبدیل کردهاند.
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
سبک زندگی آمریکایی
#بخش #دوم
واقعیتی که در زندگی آمریکایی وجود دارد این است که مبنای این زندگی بر پیشرفتهای #مادی فردی ایجاد شده و بقیه مسائل تبعات آن است. این که در این جامعه، قوانین و قواعد کوچکترین چیزها در حد خرید یک خودکار در حد قانون اساسی یک کشور پیچیده است از همین جا نشأت میگیرد. در این رقابت پیچیده اقتصادی، رقبا منتظرند که گافی در رفتار رقیبشان ببینند و او را از صحنه رقابت حذف کنند. حالا در چنین جامعهای #کارمند یا #کارگر هم باید حواسش جمع باشد که با کوچکترین خطایی از عرش حقوق بخور و نمیر به فرش (سنگفرش) خیابانخوابی نرسد.
روی دیگر این #سبک_زندگی، #فردگرایی است. همه چیز طوری طراحی شده که خودت گلیمت را از آب بیرون بکشی. این که پسر و دختر آمریکایی باید خودش برود دنبال زوج مورد علاقهاش یا از هجده سالگی به بعد دستش توی جیب خودش باشد از همین جاست. میگویند در این کشور فاصله رفاه با #بی_خانمان شدن فقط شش ماه است. کافی است که از کارت #اخراج شوی و ظرف شش ماه نتوانی کار دیگری پیدا کنی... اگر مستأجر باشی که نمیتوانی اجارهات را پرداخت کنی و اگر خانهدار باشی نمیتوانی #مالیات و قسط #خانه را بپردازی... والسلام... هیچ کس هم نیست که بیاید کمکت کند و دستت را بگیرد.
هر سال صدها و هزاران شرکت نوبنیاد با ایدههای نو و بکر تأسیس میشود و دولت هم قوانین دست و پا گیر برایشان نمیگذارد و آخرش هم از این صدها و هزاران، درصد خیلی کمی موفق میشوند. البته بماند که این موفقها تا آخر عمرشان باید سهمشان را به سرمایهگذاران اولیه که همان سرمایهداران اصلی جامعه هستند بدهند. بگذارید یک مثال واقعی از بیکار ننشستن سرمایهدارها بگویم. ایالت #کالیفرنیا یکی از پردرآمدترین و البته مرفهترین مناطق زندگی در #آمریکا است و نبض کشاورزی و فناوری اطلاعات در این منطقه است. این منطقه یک مشکل اساسی دارد و آن #حمل_و_نقل عمومی است. مثلاً اگر بخواهید بدون خودروی شخصی از جایی به جای دیگر بروید باید تا چند ساعت وقت بگذارید. چرا این گونه است؟ داستان این است که شرکتهای خودروسازی میبینند که با این وضع رشد حمل و نقل عمومی در این ایالت نانشان آجر شده است. لذا تصمیم میگیرند سهام حمل و نقل عمومی را بخرند و بعد خرد خرد فتیله آن را پایین بکشند و از آن طرف بر حجم تبیلغات خودروهایشان بیفزایند؛ به همین سادگی.
در عرف آمریکایی باید هر روز یک پیراهن جدیدی پوشیده شود و هر پیراهن نیز باید عرفاً بیست روز یک بار دوباره استفاده شود. خب، اینجا هم شرکتهای پوشاک که بیکار ننشستهاند. گاهی اوقات حس می کنید این تنوعگرایی جزئی از وجودتان شده است و دوست دارید همه چیز را متنوع ببینید حتی اگر واقعاً تنوعی در کار نباشد! ظاهرا دهها شرکت پوشاک با قیمتهای مختلف و اجناس متنوع وجود دارد ولی همهشان متعلق به دو سه شرکت اصلی است که به صورتی کاملاً صوری رقیبسازی کردهاند و خودشان را به چند شرکت مثلاً رقیب تبدیل کردهاند.
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در سفر هفته گذشته به #واشنگتن برای رفتن به #فرودگاه، #تاکسی گرفتم. راننده تاکسی #سیاه_پوست بود.
راننده: برای بازدید به اینجا اومدید؟
- نه برای کار. ولی قبلا شهر را دیده ام. شما چند سال است اینجا هستید؟
- 18 سال.
- چطور شد آمدید اینجا؟
- ازدواج. من اهل #اتیوپی هستم. زنم اهل #آمریکا است و بعد از ازدواج آمدم اینجا.
- همسرتان هم اصالتا اتیوپیایی است؟
- بله.
- بچه هم دارید؟
- دو تا.
- شما اتیوپی هم راننده تاکسی بودید؟
- نه، کارگر یک شرکت صنعتی بودم.
- خب حالا دوست دارید برگردید اتیوپی؟
- آه رفیق... وقتی بیای آمریکا دیگه راه برگشت نداری، چه دوست داشته باشی چه نه. عوض می شی!
- منظورتون چیه؟
- آمریکایی می شی. من 10، 15 سال پیش اینجوری نبودم. اولش خیلی برایم سخت بود ولی بعدش عوض شدم.
- یعنی چه جوری شدید؟
- به این محیط و فرهنگ عادت می کنی. ترجیح می دی زندگیت خصوصی باشه و کمتر می تونی با بقیه زندگی کنی.
- آره؛ #فردگرایی یک تمایز بزرگ بین #فرهنگ آمریکا با کشورهای شرقی است. تا حدی ش هم طبیعی ست. چون کمتر با افراد احساس اشتراک می کنید.
- البته اتیوپی برای من هنوز هم خانه است. وقتی می روم آنجا خیلی خوشحال می شم. اما مردم نمی توننند من رو درک کنند!
- از چه نظر؟
- تجربیاتی که در آمریکا داشتم. من بخشی از زندگی م رو در آمریکا گذروندم که نمی تونم با آنها به اشتراک بذارم. بچه هام هم آنجا احساس جدایی می کنند. چند روز که می مانند خسته می شوند.
- طبیعی ست. دو کشور و فرهنگ متفاوت اند.
- آره، زندگی اینجا مشکلات خاص خودش را دارد. مثلا همین تربیت فرزند. پدر و مادرهای مهاجر اکثرا فرصت کافی برای رسیدن به فرزند ندارند و آفت های فرهنگی در میان فرزندان شون زیاده...
- سوالی می خوام بپرسم که ممکنه کمی غیرمحترمانه باشه!
- بله؟
- شما که سیاه پوست هستید، تا حالا شده در آمریکا احساس #تبعیض کنید؟
- بله مسلمه. بیشتر اوقات این حس رو دارم.
- مثلا چه مواردی؟
- مواردش زیاده. قانونی نیست اما به شکل غیرقانونی اعمال می شه. تفاوت برخوردها رو می توانید تو رفتار آدم ها و نگاه هاشون به خودت ببینی. بدون این که کسی حرفی ازش بزنه در استخدام ها، سرویس دادن به مشتری و سایر امور به طور سیستماتیک این تبعیض اعمال می شه.
احساس کردم کمی خلق راننده تلخ شد و تقریبا رسیده بودیم به مقصد.
به رسم تاکسی سواری در آمریکا، 15 درصد #انعام دادم. این انعام ها حدود نیمی از درآمد راننده تاکسی ها می باشد! چون تقریبا فقط همین مقدار از سهم کرایه تاکسی سهم راننده است و بقیه برای شرکت های تاکسیرانی است.
#حنیف
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در سفر هفته گذشته به #واشنگتن برای رفتن به #فرودگاه، #تاکسی گرفتم. راننده تاکسی #سیاه_پوست بود.
راننده: برای بازدید به اینجا اومدید؟
- نه برای کار. ولی قبلا شهر را دیده ام. شما چند سال است اینجا هستید؟
- 18 سال.
- چطور شد آمدید اینجا؟
- ازدواج. من اهل #اتیوپی هستم. زنم اهل #آمریکا است و بعد از ازدواج آمدم اینجا.
- همسرتان هم اصالتا اتیوپیایی است؟
- بله.
- بچه هم دارید؟
- دو تا.
- شما اتیوپی هم راننده تاکسی بودید؟
- نه، کارگر یک شرکت صنعتی بودم.
- خب حالا دوست دارید برگردید اتیوپی؟
- آه رفیق... وقتی بیای آمریکا دیگه راه برگشت نداری، چه دوست داشته باشی چه نه. عوض می شی!
- منظورتون چیه؟
- آمریکایی می شی. من 10، 15 سال پیش اینجوری نبودم. اولش خیلی برایم سخت بود ولی بعدش عوض شدم.
- یعنی چه جوری شدید؟
- به این محیط و فرهنگ عادت می کنی. ترجیح می دی زندگیت خصوصی باشه و کمتر می تونی با بقیه زندگی کنی.
- آره؛ #فردگرایی یک تمایز بزرگ بین #فرهنگ آمریکا با کشورهای شرقی است. تا حدی ش هم طبیعی ست. چون کمتر با افراد احساس اشتراک می کنید.
- البته اتیوپی برای من هنوز هم خانه است. وقتی می روم آنجا خیلی خوشحال می شم. اما مردم نمی توننند من رو درک کنند!
- از چه نظر؟
- تجربیاتی که در آمریکا داشتم. من بخشی از زندگی م رو در آمریکا گذروندم که نمی تونم با آنها به اشتراک بذارم. بچه هام هم آنجا احساس جدایی می کنند. چند روز که می مانند خسته می شوند.
- طبیعی ست. دو کشور و فرهنگ متفاوت اند.
- آره، زندگی اینجا مشکلات خاص خودش را دارد. مثلا همین تربیت فرزند. پدر و مادرهای مهاجر اکثرا فرصت کافی برای رسیدن به فرزند ندارند و آفت های فرهنگی در میان فرزندان شون زیاده...
- سوالی می خوام بپرسم که ممکنه کمی غیرمحترمانه باشه!
- بله؟
- شما که سیاه پوست هستید، تا حالا شده در آمریکا احساس #تبعیض کنید؟
- بله مسلمه. بیشتر اوقات این حس رو دارم.
- مثلا چه مواردی؟
- مواردش زیاده. قانونی نیست اما به شکل غیرقانونی اعمال می شه. تفاوت برخوردها رو می توانید تو رفتار آدم ها و نگاه هاشون به خودت ببینی. بدون این که کسی حرفی ازش بزنه در استخدام ها، سرویس دادن به مشتری و سایر امور به طور سیستماتیک این تبعیض اعمال می شه.
احساس کردم کمی خلق راننده تلخ شد و تقریبا رسیده بودیم به مقصد.
به رسم تاکسی سواری در آمریکا، 15 درصد #انعام دادم. این انعام ها حدود نیمی از درآمد راننده تاکسی ها می باشد! چون تقریبا فقط همین مقدار از سهم کرایه تاکسی سهم راننده است و بقیه برای شرکت های تاکسیرانی است.
#حنیف
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht