@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
حدود ساعت ۳ بعدازظهر به #فرودگاه #جان_اف_کندی (JFK) در #نیویورک رسیدیم.
نیویورک ایالتی بزرگ در شرق #آمریکا ست که از ساحل #اقیانوس_اطلس میآغازد و به مرز #کانادا میانجامد. شهری در همین ایالت نیز نیویورک نام دارد که از قضا بزرگترین شهر آمریکا ست.
این شهر پنج ناحیه اصلی دارد: #منهتن (Manhattan)، #بروکلین (Brooklyn)، #کوئینز (Queens)، #برانکس (Bronx) و #جزیره_استِیتِن (Staten Island).
معروفترین بخش شهر، جزیره منهتن است که هم در سیاست شهره است هم در ریاضیات، هم اقتصاد و هم ادبیات. یک جورهایی نمادی است برای آمریکای #مدرن. این شهر پر است از مشهوترین موزه های دنیا از جمله موزههایی مثل #موزه #پول، موزه #تاریخ_طبیعی (Natural History) و موزههای مردمشناسی.
از نظر ریاضیات هم اینکه «فاصله منهتن» یا فاصله قدر مطلقی به این خاطر به وجود آمده است که تقریباً تمام خیابانهای منهتن مستطیلی هستند و وتری پیدا نمیشود که قضیه حمار بر آن صدق کند. لذا شما ناچارید برای رفتن از گوشهای به گوشه دیگر حداقل دو ضلع یک مربع (یا دو خیابان) را طی کرده باشید.
از نظر اقتصادی هم یک جورهایی قطب اقتصادی دنیاست. #وال_استریت (Wall Street)، #سازمان_تجارت_جهانی (WTO) و برجهای دوقلو رحمتالله علیهما...
از نظر سیاسی هم که شهر #سازمان_ملل (United Nations) است.
در فرودگاه تنها یک درگاه امنیتی وجود داشت که آقای #سیاه_پوست مسئول درگاه با دیدن من و همسرم، ورودمان به آمریکا را با لبخند تبریک گفت.
چیزی که به عنوان چمدان تحویل گرفتیم هیچ شباهتی به آن چمدانهای نونوارمان نداشت. به شدت سیاه و کثیف شده بودند. چرخ یکی از چمدانها هم از محورش خارج شده بود. ستونی از چرخ دستی حمل بار وجود داشت که پولی بود و رویش نوشته شده بود فقط با کارت اعتباری امکان پرداخت کرایه وجود دارد. ناچار شدم ۲۰ دلار به کارگر فرودگاه بدهم تا چمدان ها را با وسیله حمل بارش تا ایستگاه #تاکسی برساند. غافل از آن که دقیقاً پشت درگاه بررسی گذرنامه به فاصله چند قدم ایستگاه تاکسی بود. به همین سادگی ۲۰ دلار ناقابل از کفمان رفت.
یک صف تاکسی دم در فرودگاه وجود داشت که هر چند ثانیه یک تاکسی میآمد و #مالیات یا به قول خودشان Tax پرداخت میکرد و مسافر سوار میکرد. در آمریکا تاکسی خطی به معنای ایرانیاش وجود ندارد. سوار یک تاکسی تویوتای زرد شاسیبلند شدیم که البته شبیه ونهای ایرانی بود. راننده یک مرد هندی بود. . به خاطر شمارهدار بودن خیابانها و بزرگ بودن شهر و این که ممکن است هر لحظه به دلیل خاصی بعضی از خیابانها بسته شوند رانندهها همیشه از جی.پی.اس. (GPS) برای راهیابی استفاده میکنند.
از طریق مکاتبه و ثبتنام اینترنتی خانهای را از #دانشگاه #اجاره کرده بودم؛ #خانه به صورت بدون اتاق (استودیو) با حمام و دستشویی و آشپزخانه به علاوه اجاق گاز و یخچال. اجاره ماهانه خانه ۱۳۱۷ دلار به علاوه ۲۹ دلار هزینه اینترنت شش مگابیت بدون محدودیت بود.
فرودگاه جان.اف.کندی در محله #جامائیکا (Jamaica)، حد فاصل دو منطقه بروکلین و کوئینز قرار دارد. کوئینز در قسمت غربی منهتن است. راننده از سمت کوئینز و پل رابرت اف.کندی وارد شمال منهتن و خیابان بزرگ ۱۲۵ و از آنجا وارد خیابان بزرگ آمستردام و ورودی خیابان ۱۲۲ شد. خیابان ۱۲۵ قلب محله #هارلم (Harlem) است. هارلم محله سیاه پوست های نیویورک است. وقتی وارد خیابان ۱۲۵ که شدیم حس میکردم از آمدنم پشیمانم. مردمانی با لباسهای عجقوجق و معمولاً رنگ تیره. با موهایی عجیب و غریب. خیابانها پر از زباله و شلوغ. اصلاً حس نمیکردم که دارم در بزرگترین شهر آمریکا نفس میکشم. به زیمباوه و اتیوپی بیشتر شباهت داشت تا منهتن. وقتی راننده به سمت خیابان آمستردام پیچید همه چیز رنگش عوض شد؛ خیابانها تمیز و ساختمانها قدیمی ولی شیک.
تاکسی به مقصد رسید. وسایل را با کمک راننده از تاکسی پیاده کردیم. از راننده قیمت را پرسیدم. گفت: «خب! میدونی... هممم... یک ایست داشتیم و... هممم... هممم... میشه ۶۳ دلار».
شنیده بودم خوب است برای رانندهها پول #انعام یا به قول خودشان Tip هم بپردازیم، ولی در حد شنیدن ماند. اسکناس ۱۰۰ دلاری را به راننده دادم. رفت روی صندلیاش نشست و از توی داشبورد بقیه پول را پس داد. من هم حرفی از انعام نزدم.
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
حدود ساعت ۳ بعدازظهر به #فرودگاه #جان_اف_کندی (JFK) در #نیویورک رسیدیم.
نیویورک ایالتی بزرگ در شرق #آمریکا ست که از ساحل #اقیانوس_اطلس میآغازد و به مرز #کانادا میانجامد. شهری در همین ایالت نیز نیویورک نام دارد که از قضا بزرگترین شهر آمریکا ست.
این شهر پنج ناحیه اصلی دارد: #منهتن (Manhattan)، #بروکلین (Brooklyn)، #کوئینز (Queens)، #برانکس (Bronx) و #جزیره_استِیتِن (Staten Island).
معروفترین بخش شهر، جزیره منهتن است که هم در سیاست شهره است هم در ریاضیات، هم اقتصاد و هم ادبیات. یک جورهایی نمادی است برای آمریکای #مدرن. این شهر پر است از مشهوترین موزه های دنیا از جمله موزههایی مثل #موزه #پول، موزه #تاریخ_طبیعی (Natural History) و موزههای مردمشناسی.
از نظر ریاضیات هم اینکه «فاصله منهتن» یا فاصله قدر مطلقی به این خاطر به وجود آمده است که تقریباً تمام خیابانهای منهتن مستطیلی هستند و وتری پیدا نمیشود که قضیه حمار بر آن صدق کند. لذا شما ناچارید برای رفتن از گوشهای به گوشه دیگر حداقل دو ضلع یک مربع (یا دو خیابان) را طی کرده باشید.
از نظر اقتصادی هم یک جورهایی قطب اقتصادی دنیاست. #وال_استریت (Wall Street)، #سازمان_تجارت_جهانی (WTO) و برجهای دوقلو رحمتالله علیهما...
از نظر سیاسی هم که شهر #سازمان_ملل (United Nations) است.
در فرودگاه تنها یک درگاه امنیتی وجود داشت که آقای #سیاه_پوست مسئول درگاه با دیدن من و همسرم، ورودمان به آمریکا را با لبخند تبریک گفت.
چیزی که به عنوان چمدان تحویل گرفتیم هیچ شباهتی به آن چمدانهای نونوارمان نداشت. به شدت سیاه و کثیف شده بودند. چرخ یکی از چمدانها هم از محورش خارج شده بود. ستونی از چرخ دستی حمل بار وجود داشت که پولی بود و رویش نوشته شده بود فقط با کارت اعتباری امکان پرداخت کرایه وجود دارد. ناچار شدم ۲۰ دلار به کارگر فرودگاه بدهم تا چمدان ها را با وسیله حمل بارش تا ایستگاه #تاکسی برساند. غافل از آن که دقیقاً پشت درگاه بررسی گذرنامه به فاصله چند قدم ایستگاه تاکسی بود. به همین سادگی ۲۰ دلار ناقابل از کفمان رفت.
یک صف تاکسی دم در فرودگاه وجود داشت که هر چند ثانیه یک تاکسی میآمد و #مالیات یا به قول خودشان Tax پرداخت میکرد و مسافر سوار میکرد. در آمریکا تاکسی خطی به معنای ایرانیاش وجود ندارد. سوار یک تاکسی تویوتای زرد شاسیبلند شدیم که البته شبیه ونهای ایرانی بود. راننده یک مرد هندی بود. . به خاطر شمارهدار بودن خیابانها و بزرگ بودن شهر و این که ممکن است هر لحظه به دلیل خاصی بعضی از خیابانها بسته شوند رانندهها همیشه از جی.پی.اس. (GPS) برای راهیابی استفاده میکنند.
از طریق مکاتبه و ثبتنام اینترنتی خانهای را از #دانشگاه #اجاره کرده بودم؛ #خانه به صورت بدون اتاق (استودیو) با حمام و دستشویی و آشپزخانه به علاوه اجاق گاز و یخچال. اجاره ماهانه خانه ۱۳۱۷ دلار به علاوه ۲۹ دلار هزینه اینترنت شش مگابیت بدون محدودیت بود.
فرودگاه جان.اف.کندی در محله #جامائیکا (Jamaica)، حد فاصل دو منطقه بروکلین و کوئینز قرار دارد. کوئینز در قسمت غربی منهتن است. راننده از سمت کوئینز و پل رابرت اف.کندی وارد شمال منهتن و خیابان بزرگ ۱۲۵ و از آنجا وارد خیابان بزرگ آمستردام و ورودی خیابان ۱۲۲ شد. خیابان ۱۲۵ قلب محله #هارلم (Harlem) است. هارلم محله سیاه پوست های نیویورک است. وقتی وارد خیابان ۱۲۵ که شدیم حس میکردم از آمدنم پشیمانم. مردمانی با لباسهای عجقوجق و معمولاً رنگ تیره. با موهایی عجیب و غریب. خیابانها پر از زباله و شلوغ. اصلاً حس نمیکردم که دارم در بزرگترین شهر آمریکا نفس میکشم. به زیمباوه و اتیوپی بیشتر شباهت داشت تا منهتن. وقتی راننده به سمت خیابان آمستردام پیچید همه چیز رنگش عوض شد؛ خیابانها تمیز و ساختمانها قدیمی ولی شیک.
تاکسی به مقصد رسید. وسایل را با کمک راننده از تاکسی پیاده کردیم. از راننده قیمت را پرسیدم. گفت: «خب! میدونی... هممم... یک ایست داشتیم و... هممم... هممم... میشه ۶۳ دلار».
شنیده بودم خوب است برای رانندهها پول #انعام یا به قول خودشان Tip هم بپردازیم، ولی در حد شنیدن ماند. اسکناس ۱۰۰ دلاری را به راننده دادم. رفت روی صندلیاش نشست و از توی داشبورد بقیه پول را پس داد. من هم حرفی از انعام نزدم.
#همسفر_شراب
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
فیلم پاسخ #دیوید_کامرون (David Cameron) #نخست_وزیر #بریتانیا
چرا از ریاست #عربستان_سعودی بر شورای حقوق بشر #سازمان_ملل حمایت کردید؟
(فیلم #مصاحبه تا لحظات دیگر در کانال فرنگ نوشت قابل مشاهده خواهد بود)
مضمون مصاحبه:
- مجری: از شما خواسته شده که در مورد #اعدام یک کودک ۱۷ ساله سعودی دخالت کنید، آیا این کار را انجام داده اید؟ (#جرمی_کوربین Jeremy Corbyn در نامهای به کامرون این درخواست را طرح کرده است. نوجوان مزبور برادرزاده آیت الله #نمر_باقر_النمر است)
- دیوید کامرون: بله، #وزیر_امور_خارجه و سفارت ما در سعودی طرح کرده اند. ما این را شفاف بین کردیم که با مجازات اعدام در همه جا و همه مکان مخالفیم.
- مجری: اما این خیلی عجیب است. اگر اینطور است، چطور ما از ریاست سعودی بر شورای حقوق بشر سازمان ملل حمایت کردیم. دولت شما به ریاست عربستان رای مثبت داده است. به نظر شما چنین موقعیتی برای یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر عجیب نیست؟
- دیوید کامرون: بالاخره سعودی عضو سازمان ملل است اما این را ما واضح گفتیم که با اعدام مخالفیم.
- مجری: نشد! پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: ما با عربستان در مورد روشهای مجازات و اعدام مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید. آنها به هیچ وجه برای چنین موقعیتی مناسب نیستند.
- دیوید کامرون: ما کاملا با آعمال آنها مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: گفتم ما با سابقه آنها مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: به سوال پاسخ دادم.
- مجری: نه این جواب سوال نیست.
- دیوید کامرون: ما دارای روابطی با سعودی هستم و اگر میخواهی بدانی چرا. چون آنها با ما در زمینه امنیتی و اطلاعاتی همکاری میکنند که خیلی مهم است و موجب افزایش #امنیت ماست.
—------—
#فرنگ_نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
فیلم پاسخ #دیوید_کامرون (David Cameron) #نخست_وزیر #بریتانیا
چرا از ریاست #عربستان_سعودی بر شورای حقوق بشر #سازمان_ملل حمایت کردید؟
(فیلم #مصاحبه تا لحظات دیگر در کانال فرنگ نوشت قابل مشاهده خواهد بود)
مضمون مصاحبه:
- مجری: از شما خواسته شده که در مورد #اعدام یک کودک ۱۷ ساله سعودی دخالت کنید، آیا این کار را انجام داده اید؟ (#جرمی_کوربین Jeremy Corbyn در نامهای به کامرون این درخواست را طرح کرده است. نوجوان مزبور برادرزاده آیت الله #نمر_باقر_النمر است)
- دیوید کامرون: بله، #وزیر_امور_خارجه و سفارت ما در سعودی طرح کرده اند. ما این را شفاف بین کردیم که با مجازات اعدام در همه جا و همه مکان مخالفیم.
- مجری: اما این خیلی عجیب است. اگر اینطور است، چطور ما از ریاست سعودی بر شورای حقوق بشر سازمان ملل حمایت کردیم. دولت شما به ریاست عربستان رای مثبت داده است. به نظر شما چنین موقعیتی برای یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر عجیب نیست؟
- دیوید کامرون: بالاخره سعودی عضو سازمان ملل است اما این را ما واضح گفتیم که با اعدام مخالفیم.
- مجری: نشد! پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: ما با عربستان در مورد روشهای مجازات و اعدام مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید. آنها به هیچ وجه برای چنین موقعیتی مناسب نیستند.
- دیوید کامرون: ما کاملا با آعمال آنها مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: گفتم ما با سابقه آنها مخالفیم.
- مجری: پس چرا رای دادید؟
- دیوید کامرون: به سوال پاسخ دادم.
- مجری: نه این جواب سوال نیست.
- دیوید کامرون: ما دارای روابطی با سعودی هستم و اگر میخواهی بدانی چرا. چون آنها با ما در زمینه امنیتی و اطلاعاتی همکاری میکنند که خیلی مهم است و موجب افزایش #امنیت ماست.
—------—
#فرنگ_نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht
@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
گفتن "ان شاءالله" مسافر هواپیمای آمریکایی را به دردسر انداخت
یک دانشجو در #آمریکا پس از آنکه تلفنی در هواپیمای مسافربری به زبان عربی صحبت کرد، مجبور به ترک هواپیما شد.
مخزومی، این دانشجوی #دانشگاه_برکلی در #کالیفرنیا که از #عراق به آمریکا پناهنده شده بود، کمتر از دو هفته پیش، از پرواز شرکت هواپیمایی ساوت وست (Southwest Airlines) در #لس_آنجلس به بیرون هواپیما منتقل شد. این پرواز به #اوکلند، در شمال کالیفرنیا می رفت.
به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، یک مسافر دیگر از صحبت این دانشجو به زبان عربی، ابراز نگرانی کرده بود.
گفته شده، یک زن مسافر که در صندلی جلو نشسته بود، پس از این که آقای مخزومی گفت "ان شاءالله" برگشت و او را با نگرانی نگاه کرد، و سپس با مهمانداران هواپیما صحبت کرد.
بر اساس این گزارش، آقای مخزومی به عموی خود در بغداد تلفن کرده بود تا درباره رویدادی که وی در آن حضور داشت و #بان_کی_مون دبیرکل #سازمان_ملل_متحد در آن سخنرانی کرد، صحبت کند.
___________
#فرنگ_نوشت
@farang_nevesht
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
#فرنگ_نوشت
گفتن "ان شاءالله" مسافر هواپیمای آمریکایی را به دردسر انداخت
یک دانشجو در #آمریکا پس از آنکه تلفنی در هواپیمای مسافربری به زبان عربی صحبت کرد، مجبور به ترک هواپیما شد.
مخزومی، این دانشجوی #دانشگاه_برکلی در #کالیفرنیا که از #عراق به آمریکا پناهنده شده بود، کمتر از دو هفته پیش، از پرواز شرکت هواپیمایی ساوت وست (Southwest Airlines) در #لس_آنجلس به بیرون هواپیما منتقل شد. این پرواز به #اوکلند، در شمال کالیفرنیا می رفت.
به گزارش روزنامه نیویورک تایمز، یک مسافر دیگر از صحبت این دانشجو به زبان عربی، ابراز نگرانی کرده بود.
گفته شده، یک زن مسافر که در صندلی جلو نشسته بود، پس از این که آقای مخزومی گفت "ان شاءالله" برگشت و او را با نگرانی نگاه کرد، و سپس با مهمانداران هواپیما صحبت کرد.
بر اساس این گزارش، آقای مخزومی به عموی خود در بغداد تلفن کرده بود تا درباره رویدادی که وی در آن حضور داشت و #بان_کی_مون دبیرکل #سازمان_ملل_متحد در آن سخنرانی کرد، صحبت کند.
___________
#فرنگ_نوشت
@farang_nevesht
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
#فرنگ_نوشت
حساب بانکی در افغانستان
#بخش #اول
امروز صبح رفتم حساب بانکی باز کنم. اولین بانکی که سر زدم بانک بینالمللی #افغانستان بود. مرد جوانِ کرواتی که آن طرف میز نشستهبود پاسپورتم را گرفت. پرسید برای چه کاری آمدهام افغانستان. گفتم برای تحقیق درسی و شاید در #دانشگاه هم درس بدهم. پرسید کدام دانشگاه؟ گفتم هنوز که معلوم نیست اما آنجا و آنجا. پرسید برای چه مؤسسهای کار میکنم. گفتم هیچجا. پرسید درآمدم چهقدر است. گفتم نمیدانم قربانت گردم… این همه سؤال برای چیست؟ گفت که پاسخ به این سؤالها برای افتتاح حساب لازم است. پرسید چند دلار در ماه به حسابم ریخته میشود. گفتم مقداری حقوق از دانشگاهم در #آمریکا میگیرم و مقداری پول هم از #ایران میرسد اما نمیتوانم عدد دقیق به شما بدهم. پرسید «چه موضوعی تحقیق مِکنی؟» گفتم باور بفرمایید این دیگر به شما مربوط نیست! گفت برای قسمت «سوابق کاری» نیاز است. گفتم روی فلان موضوع. گفت «بِخَیر… خوب است.» بلند شد رفت دو میز آنطرفتر با یکی که معلوم بود مقام بالادستی است مشورت کرد. اطلاعاتی را که روی کاغذ نوشتهبود نشان داد و آمد دوباره نشست روی صندلی روبهروی من.
پرسیدم مشکلی پیش آمده؟ گفت «ببخشید ما نَمیتانیم برهتان حساب باز کنیم. شما خارجی استید و بانک ما از هفتَه پیش به ای سو بره خارجیها حساب باز نَمیکنَه.» گفتم مگر چنین چیزی امکان دارد؟ نام شما بانک «بینالمللی» افغانستان است. چهطور میشود برای یک خارجی حساب باز نکنید؟ گفت «ای نام بینالمللی ره بیخی غلط نوشته کردیم. بانک ما بره خارجیها حساب باز نَمیکنَه.» با ایما و اشاره گفتم آقا جانم من که دو تا شاخ روی سرم ندارم. قصه چیست؟ گفت همین است. گفتم آخر مگر میشود از هفتهی پیش تصمیم گرفتهباشید برای خارجیها حساب باز نکنید؟ پس آن سؤال و جوابهایی که میکردی برای چه بود؟ دید کوتاه نمیآیم نگاهی به میز مقام بالادستی کرد و با سر نشان داد که بروم آنجا. از روی صندلی بلند شدم و رفتم سر آن یکی میز. مقام بالادستی داشت با تلفن حرف میزد. صبر کردم تا تمام شود. گوشی تلفن را که گذاشت پرسیدم «ببخشید! مشکلی پیش آمده؟ همکارتان گفت بره خارجیها حساب باز نَمیکنید.» نگاهی به همکارش کرد. دوباره نگاهش را آورد سمت من. گفت «ببخشید بِرادر... ایران #تحریم بانکی است، ما نَمیتانیم بره شهروند ایران حساب باز کنیم. در اَمی ماه حساب چند ایرانی ره بستیم.» گفتم مطمئن هستید؟ از کجا دستور رسیده؟ گفت از «#سازمان_ملل_متحد»!
اصرار فایدهای نداشت. آمدم بیرون. رفتم چهار تا خیابان آنطرفتر؛ «عزیزی بانک»، یکی از بانکهایی که در هر خیابان کابل بیلبورد تبلیغاتی دارد. وارد شدم. خلوتتر از قبلی بود. پاسپورت را به خانمی که مسئول امور مشتریها بود دادم. پاسپورت را نگاه کرد و رفت داخل یک اتاق برای مشورت. عجب قصهای شدهبود. آن از زندگی به عنوان مهاجر ایرانی در آمریکا، این از افغانستان.
خانم مسئول برگشت. نشست و یک فرم از کشو بیرون آورد. سرم را جلوتر آوردم تا عنوان فرم را ببینم. نوشتهشدهبود فرم افتتاح حساب. دلم شاد شد. این طور که معلوم بود «سازمان ملل متحد» به عزیزیبانک دستور ندادهبود برای ایرانیها حساب باز نکند! خانم مسئول، فرم را با اطلاعاتِ پاسپورت پر کرد. آخر سر پرسید چه جور حسابی میخواهم؟ گفتم جاری. پرسید متوسط درآمدم چهقدر است؟ گفتم نمیدانم اما مقداری پول از آمریکا و ایران میرسد. داشت پاسخهایم را یادداشت میکرد یکهو انگار آسمان صاعقه بزند چشمهایش درشت شد و گفت که امکان فرستادنِ پول از ایران نیست و اگر قرار است از ایران پولی فرستادهشود نمیتوانم در عزیزی بانک حساب باز کنم. گفتم نه نه خیالتان تخت! مم در ايران هيچ كس و كارى ندارم. آخرين بازمانده ما در ايران زمان نادرشاه فوت كرده است. کاغذی را نشانم داد که بانک مرکزی کابل از همه بانکهای دولتی و خصوصی خواستهبود از مراودههای پولی با بانکهای ایرانی خودداری کنند. گفتم آیا بانکی در کابل هست که از این قاعده مستثنی باشد؟ گفت بله «آرین بانک». پرسیدم چهطور؟ گفت چون از طرف بانک صادرات و ملی ایران حمایت میشود.
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
حساب بانکی در افغانستان
#بخش #اول
امروز صبح رفتم حساب بانکی باز کنم. اولین بانکی که سر زدم بانک بینالمللی #افغانستان بود. مرد جوانِ کرواتی که آن طرف میز نشستهبود پاسپورتم را گرفت. پرسید برای چه کاری آمدهام افغانستان. گفتم برای تحقیق درسی و شاید در #دانشگاه هم درس بدهم. پرسید کدام دانشگاه؟ گفتم هنوز که معلوم نیست اما آنجا و آنجا. پرسید برای چه مؤسسهای کار میکنم. گفتم هیچجا. پرسید درآمدم چهقدر است. گفتم نمیدانم قربانت گردم… این همه سؤال برای چیست؟ گفت که پاسخ به این سؤالها برای افتتاح حساب لازم است. پرسید چند دلار در ماه به حسابم ریخته میشود. گفتم مقداری حقوق از دانشگاهم در #آمریکا میگیرم و مقداری پول هم از #ایران میرسد اما نمیتوانم عدد دقیق به شما بدهم. پرسید «چه موضوعی تحقیق مِکنی؟» گفتم باور بفرمایید این دیگر به شما مربوط نیست! گفت برای قسمت «سوابق کاری» نیاز است. گفتم روی فلان موضوع. گفت «بِخَیر… خوب است.» بلند شد رفت دو میز آنطرفتر با یکی که معلوم بود مقام بالادستی است مشورت کرد. اطلاعاتی را که روی کاغذ نوشتهبود نشان داد و آمد دوباره نشست روی صندلی روبهروی من.
پرسیدم مشکلی پیش آمده؟ گفت «ببخشید ما نَمیتانیم برهتان حساب باز کنیم. شما خارجی استید و بانک ما از هفتَه پیش به ای سو بره خارجیها حساب باز نَمیکنَه.» گفتم مگر چنین چیزی امکان دارد؟ نام شما بانک «بینالمللی» افغانستان است. چهطور میشود برای یک خارجی حساب باز نکنید؟ گفت «ای نام بینالمللی ره بیخی غلط نوشته کردیم. بانک ما بره خارجیها حساب باز نَمیکنَه.» با ایما و اشاره گفتم آقا جانم من که دو تا شاخ روی سرم ندارم. قصه چیست؟ گفت همین است. گفتم آخر مگر میشود از هفتهی پیش تصمیم گرفتهباشید برای خارجیها حساب باز نکنید؟ پس آن سؤال و جوابهایی که میکردی برای چه بود؟ دید کوتاه نمیآیم نگاهی به میز مقام بالادستی کرد و با سر نشان داد که بروم آنجا. از روی صندلی بلند شدم و رفتم سر آن یکی میز. مقام بالادستی داشت با تلفن حرف میزد. صبر کردم تا تمام شود. گوشی تلفن را که گذاشت پرسیدم «ببخشید! مشکلی پیش آمده؟ همکارتان گفت بره خارجیها حساب باز نَمیکنید.» نگاهی به همکارش کرد. دوباره نگاهش را آورد سمت من. گفت «ببخشید بِرادر... ایران #تحریم بانکی است، ما نَمیتانیم بره شهروند ایران حساب باز کنیم. در اَمی ماه حساب چند ایرانی ره بستیم.» گفتم مطمئن هستید؟ از کجا دستور رسیده؟ گفت از «#سازمان_ملل_متحد»!
اصرار فایدهای نداشت. آمدم بیرون. رفتم چهار تا خیابان آنطرفتر؛ «عزیزی بانک»، یکی از بانکهایی که در هر خیابان کابل بیلبورد تبلیغاتی دارد. وارد شدم. خلوتتر از قبلی بود. پاسپورت را به خانمی که مسئول امور مشتریها بود دادم. پاسپورت را نگاه کرد و رفت داخل یک اتاق برای مشورت. عجب قصهای شدهبود. آن از زندگی به عنوان مهاجر ایرانی در آمریکا، این از افغانستان.
خانم مسئول برگشت. نشست و یک فرم از کشو بیرون آورد. سرم را جلوتر آوردم تا عنوان فرم را ببینم. نوشتهشدهبود فرم افتتاح حساب. دلم شاد شد. این طور که معلوم بود «سازمان ملل متحد» به عزیزیبانک دستور ندادهبود برای ایرانیها حساب باز نکند! خانم مسئول، فرم را با اطلاعاتِ پاسپورت پر کرد. آخر سر پرسید چه جور حسابی میخواهم؟ گفتم جاری. پرسید متوسط درآمدم چهقدر است؟ گفتم نمیدانم اما مقداری پول از آمریکا و ایران میرسد. داشت پاسخهایم را یادداشت میکرد یکهو انگار آسمان صاعقه بزند چشمهایش درشت شد و گفت که امکان فرستادنِ پول از ایران نیست و اگر قرار است از ایران پولی فرستادهشود نمیتوانم در عزیزی بانک حساب باز کنم. گفتم نه نه خیالتان تخت! مم در ايران هيچ كس و كارى ندارم. آخرين بازمانده ما در ايران زمان نادرشاه فوت كرده است. کاغذی را نشانم داد که بانک مرکزی کابل از همه بانکهای دولتی و خصوصی خواستهبود از مراودههای پولی با بانکهای ایرانی خودداری کنند. گفتم آیا بانکی در کابل هست که از این قاعده مستثنی باشد؟ گفت بله «آرین بانک». پرسیدم چهطور؟ گفت چون از طرف بانک صادرات و ملی ایران حمایت میشود.
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
ببینید: تابلو فرش های ایرانی در لابی ورودی ساختمان #سازمان_ملل در #نیویورک؛
#آمریکا 🇺🇸 @solseghalam
@Farang_nevesht
ببینید: تابلو فرش های ایرانی در لابی ورودی ساختمان #سازمان_ملل در #نیویورک؛
#آمریکا 🇺🇸 @solseghalam
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
تبليغات به 3 زبان فارسی، انگلیسی و نروژی و جمع آورى امضا توسط گروهک منافقین جهت ارسال شکایت نامه ای از #ایران به #سازمان_ملل
مرکز شهر Kristiansand در #نروژ 🇳🇴
@Farang_nevesht
تبليغات به 3 زبان فارسی، انگلیسی و نروژی و جمع آورى امضا توسط گروهک منافقین جهت ارسال شکایت نامه ای از #ایران به #سازمان_ملل
مرکز شهر Kristiansand در #نروژ 🇳🇴
@Farang_nevesht
🔺مترونوشت:
مهمانان #سازمان_ملل
عذر ما را بابت اعمال رییسجمهور خرفتِ خپلمان بپذیرید
تقدیم با عشق، شهر #نیویورک
#آمریکا 🇺🇸 @mohsenrowhani
پ.ن: شهرداری نیویورک دست دموکراتها و مخالفان ترامپ است.
@Farang_nevesht
مهمانان #سازمان_ملل
عذر ما را بابت اعمال رییسجمهور خرفتِ خپلمان بپذیرید
تقدیم با عشق، شهر #نیویورک
#آمریکا 🇺🇸 @mohsenrowhani
پ.ن: شهرداری نیویورک دست دموکراتها و مخالفان ترامپ است.
@Farang_nevesht