#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
مقصد بعدی شهری است به اسم #دیربورن. باید در حد یک ربع به سمت غرب برویم. شهری که #هنری_فورد آنجا بوده و کارخانه #فورد هست و از قضا پرجمعیتترین جامعه شيعه #آمريكا را دارد و البته بزرگترین مسجد آمريكا را.
اولش میرویم به سمت کارخانه فورد را تا موزه هنری فورد را ببینیم که شنیدهایم خیلی تعریفی است.
بدجوری باران گرفته است. بیچتر میرویم سمت خانه قدیمی فورد. اولین جایی در دنیا که برق داشته است و برقش را خود #ادیسون روبهراه کرده است.
نگهبان #سیاه_پوست در دالان ورودی تا ما را میبیند با روی خوش خنده میکند و حالمان را میپرسد. سلامی و احوالپرسیای و سال نو مبارکی و بعد راهی میشویم به سمت در. در را که باز میکنیم انگاری که در حال تعمیرند. برمیگردیم سمت همان خانم نگهبان. میگوید به خاطر تعمیرات تعطیل است اینجا. خب؛ زن حسابی! همان اول به جای این همه احوالپرسی میگفتی دیگر. عجب! این هم سبک جالبی است برای سر کار گذاشتن. البته میشود رفت و #موزه دستاوردهای فورد را دید که بیشترش فیلم هست و چند آفتابه و لگن قدیمی (یعنی همان خودروی قدیمی). ولی کی حوصلهاش را دارد؟ میرویم سمت مسجد برای نماز. بهبه! مسجد بزرگ هست بماند، دو گلدسته هم دارد. یعنی دوستان خیلی خودیاند. وارد میشویم. اسم چهارده معصوم روی در و دیوار راهروی مسجد چشمنواز است. مصلی مرکز ساختمان است و دورش راهرو و اتاقهایی که لابد گذاشتهاند برای کارهای فرهنگی.
چند عربزبان در حال گپ و گفتند. رفیق ما عربی میداند و از نماز میپرسد. وقت نماز نشده ولی گویا نماز جماعت دارند. خب، تجدید وضو. دستشوییاش بیشتر از خود مسجد آدم را یاد حرمهای ایرانی میاندازد. پاشویه دارد چند تا. جای شستن دستش جدا، وضوخانهاش جدا و مهمتر از همه آنکه دستشوییهایش شلنگ دارد. الله اکبر. اما جالبترینش این که دستشویی ایستاده دارد با آفتابه! گونه جالبی از واقعبینی را میشود دید در این دستشویی ایستاده. یعنی آقا ما کوتاه آمدهایم و نمیتوانیم از همه انتظار داشته باشیم که کار مکروه نکنند، حداقل آفتابه بگذاریم تا مشکل طهارتش رفع شود. و این کار هم خوب است و هم بد. بدش که معلوم است چرا. یعنی این که چند نفر کنار هم مشغول کاری باشند بی آنکه در و پیکر درست و حسابی داشته باشد و آن هم ایستاده. خوبش اینکه در عمل، بسیاری از نسل دومیها و سومیها، چه بخواهیم و چه نخواهیم کارشان را ایستاده میکنند و کم مسجدی دیدم که آثار کار ایستاده قبلیها روی نشیمن دستشویی نباشد و ما هم که شتر دیدی ندیدی.
از بحث شیرین وضوخانه که بگذریم، میرسیم به مصلی. بزرگ است، در قواره مصلای #دانشگاه_علم_و_صنعت و بزرگتر از مصلاهای #دانشگاه_تهران و #شریف.
طبقه دوم، مصلای زنانه است. به همان سبک مصلاهای ایرانی که طبقه دومش کمی عقب رفته تا جا باز کند برای گنبد و چلچراغ بزرگ مسجد. دور و بر مصلی و در قفسههای کتاب، پر است از ادعیه و زیارات به علاوه کتابهای #امام_موسی_صدر و البته پشت برخی از کتابها، عکس شهید #چمران. یعنی که اگر هم نمیدانستی که اکثریت این #مسجد با چه ملیت و چه تفکری است، اینجا دیگر شیرفهم میشوی.
امروز به خاطر تعطیلات آغاز سال خلوت است و صف آخرش به زور به ردیف سوم میرسد و خب، خانمها میآیند پشت سر آقایان به جای این که بروند طبقه بالا.
طولانی شدن نماز وقتمان را تنگ میکند و ما که تازه دوزاریمان افتاده که هدف رفیقمان باقلوافروشی لبنانی این شهر بوده، با عرض تسلیتی به او، بیخیال شیرینی سفر میشویم و راه میافتیم به سمت #شیکاگو که راه زیاد است و هوا هم چندان مساعد نیست.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
مقصد بعدی شهری است به اسم #دیربورن. باید در حد یک ربع به سمت غرب برویم. شهری که #هنری_فورد آنجا بوده و کارخانه #فورد هست و از قضا پرجمعیتترین جامعه شيعه #آمريكا را دارد و البته بزرگترین مسجد آمريكا را.
اولش میرویم به سمت کارخانه فورد را تا موزه هنری فورد را ببینیم که شنیدهایم خیلی تعریفی است.
بدجوری باران گرفته است. بیچتر میرویم سمت خانه قدیمی فورد. اولین جایی در دنیا که برق داشته است و برقش را خود #ادیسون روبهراه کرده است.
نگهبان #سیاه_پوست در دالان ورودی تا ما را میبیند با روی خوش خنده میکند و حالمان را میپرسد. سلامی و احوالپرسیای و سال نو مبارکی و بعد راهی میشویم به سمت در. در را که باز میکنیم انگاری که در حال تعمیرند. برمیگردیم سمت همان خانم نگهبان. میگوید به خاطر تعمیرات تعطیل است اینجا. خب؛ زن حسابی! همان اول به جای این همه احوالپرسی میگفتی دیگر. عجب! این هم سبک جالبی است برای سر کار گذاشتن. البته میشود رفت و #موزه دستاوردهای فورد را دید که بیشترش فیلم هست و چند آفتابه و لگن قدیمی (یعنی همان خودروی قدیمی). ولی کی حوصلهاش را دارد؟ میرویم سمت مسجد برای نماز. بهبه! مسجد بزرگ هست بماند، دو گلدسته هم دارد. یعنی دوستان خیلی خودیاند. وارد میشویم. اسم چهارده معصوم روی در و دیوار راهروی مسجد چشمنواز است. مصلی مرکز ساختمان است و دورش راهرو و اتاقهایی که لابد گذاشتهاند برای کارهای فرهنگی.
چند عربزبان در حال گپ و گفتند. رفیق ما عربی میداند و از نماز میپرسد. وقت نماز نشده ولی گویا نماز جماعت دارند. خب، تجدید وضو. دستشوییاش بیشتر از خود مسجد آدم را یاد حرمهای ایرانی میاندازد. پاشویه دارد چند تا. جای شستن دستش جدا، وضوخانهاش جدا و مهمتر از همه آنکه دستشوییهایش شلنگ دارد. الله اکبر. اما جالبترینش این که دستشویی ایستاده دارد با آفتابه! گونه جالبی از واقعبینی را میشود دید در این دستشویی ایستاده. یعنی آقا ما کوتاه آمدهایم و نمیتوانیم از همه انتظار داشته باشیم که کار مکروه نکنند، حداقل آفتابه بگذاریم تا مشکل طهارتش رفع شود. و این کار هم خوب است و هم بد. بدش که معلوم است چرا. یعنی این که چند نفر کنار هم مشغول کاری باشند بی آنکه در و پیکر درست و حسابی داشته باشد و آن هم ایستاده. خوبش اینکه در عمل، بسیاری از نسل دومیها و سومیها، چه بخواهیم و چه نخواهیم کارشان را ایستاده میکنند و کم مسجدی دیدم که آثار کار ایستاده قبلیها روی نشیمن دستشویی نباشد و ما هم که شتر دیدی ندیدی.
از بحث شیرین وضوخانه که بگذریم، میرسیم به مصلی. بزرگ است، در قواره مصلای #دانشگاه_علم_و_صنعت و بزرگتر از مصلاهای #دانشگاه_تهران و #شریف.
طبقه دوم، مصلای زنانه است. به همان سبک مصلاهای ایرانی که طبقه دومش کمی عقب رفته تا جا باز کند برای گنبد و چلچراغ بزرگ مسجد. دور و بر مصلی و در قفسههای کتاب، پر است از ادعیه و زیارات به علاوه کتابهای #امام_موسی_صدر و البته پشت برخی از کتابها، عکس شهید #چمران. یعنی که اگر هم نمیدانستی که اکثریت این #مسجد با چه ملیت و چه تفکری است، اینجا دیگر شیرفهم میشوی.
امروز به خاطر تعطیلات آغاز سال خلوت است و صف آخرش به زور به ردیف سوم میرسد و خب، خانمها میآیند پشت سر آقایان به جای این که بروند طبقه بالا.
طولانی شدن نماز وقتمان را تنگ میکند و ما که تازه دوزاریمان افتاده که هدف رفیقمان باقلوافروشی لبنانی این شهر بوده، با عرض تسلیتی به او، بیخیال شیرینی سفر میشویم و راه میافتیم به سمت #شیکاگو که راه زیاد است و هوا هم چندان مساعد نیست.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht