#فرنگ_نوشت
تبعیضی که در ظاهر پیدا نبود!
تعجبم وقتی بیشتر شد که متین (Metin) که رفیق هاکان بود، همان حرف های هاکان را تکرار کرد.
هاکان نزدیک آپارتمان ما یک سوپرمارکت داشت و با پدر و عمویش آنجا را اداره می کردند. متین هم دوست هاکان بود و ما از طریق هاکان با هم آشنا شدیم.
در یک شرکت کار می کرد اما گاهی با ماشین ون بزرگی که داشت رانندگی هم می کرد. ما برای بردن چمدان ها و کالسکه دخترم به ماشین بزرگی نیاز داشتیم. هاکان هم زحمت کشید و با رفیقش یعنی متین صحبت کرد که ما را به #آمستردام برساند.
برای هماهنگی که پیش هاکان رفته بودم حرف از این پیش آمد که از زندگی در #اروپا راضی است یا نه؟
از وضعیت اقتصادی راضی بود. البته چون رشته نرم افزار خوانده بود، انتظار داشت آنقدر درآمد خوبی از راه رشتهاش کسب می کرد که لازم نبود یک شیفت هم در سوپرمارکت کار کند.
اما گفت که بعد از ۱۸ سال زندگی در #هلند، هنوز #تبعیض اذیتش می کند.
اینجا بود که من تعجب کردم. چون در ظاهر مردم چنین حسی را ندیده بودم. در #آلمان تا حدودی می شد از نگاه ها تبعیض را حس کرد اما در هلند واقعا ندیده بودم.
به همین خاطر خواستم تا بیشتر توضیح بدهد. چیزهایی که می گفت را درک نمی کردم. می گفت که هر روز به تو لبخند می زنند اما همیشه تو با فاصله از آنها هستی. به پسرعمویش اشاره کرد که اصلا در هلند به دنیا آمده و بزرگ شده اما هیچ وقت درجه یک نمی شود.
موی مشکی روی دست و صورتش را نشان داد و گفت تا اینها مشکی است، ما با هم فرق داریم. گفتم پس این برخوردهای خوب، لبخندهای هر روزه در خیابان و سلام و علیک پیرمردها و پیرزنها با حرف های تو نمی خواند!
گفت: «بین قلب و زبانشون فاصله است. وقتی شرایط عادی نباشه، می تونی به خوبی تبعیض رو حس کنی. البته تو چند ماهی بیشتر نیست که اینجایی، اگر مثل من نزدیک به دو دهه با این مردم زندگی کرده بودی، حرفهام رو با تمام وجود درک می کردی!»
قبلا هم که با چند مراکشی و مصری صحبت کرده بودم، علی رغم رضایت از وضعیت اقتصادی هلند نسبت به اوضاع آشفته کشورهای خودشان، اما آرزو داشتند که روزی برگردند. هرچند الان چنین تصمیمی نداشتند و تصمیم نهایی شان این بود که تبعیضی که می گفتند را بپذیرند اما برنگردند. اما صادقانه دوست داشتند که برگردند و از وضعیتی که الان داشتند لذت نمی بردند، بلکه آن را بر وضعیتی بدتر ترجیح داده بودند.
متین هم از سه سالگی از #ترکیه به #بلژیک آمده بود و بیست سالی هم بود که در هلند زندگی می کرد. پسرش دانشجو شده بود و دخترش هم سال های آخر دبیرستان بود.
محکم به فرمان می کوبید و می گفت: «هر روز به بچه ها و همسرم میگم که اگر هر دو دانشجو بشن من دیگه نمی مونم و برمیگردم. شما هم اون موقع دیگه خودتون می تونید زندگیتون رو اداره کنید، من دیگه نمی مونم»
به ورودی آمستردام رسیدیم، ایست های بازرسی چندلایه در حال گشتن ماشین ها بودند. شب قبل #داعش تهدید به بمب گذاری کرده بود و یگان ویژه با لباس های مشکی با دقت افراد و ماشین ها را بررسی می کردند.
با خودم فکر می کردم که شاید یکی از علتهای اینکه حملات انتحاری در اروپا توسط عناصر دو ملیتی (تونسی فرانسوی- الجزایری بلژیکی و ..) انجام می شود، همین تبعیضی باشد که ما با پوست و گوشت مان درکش نمی کنیم.
ایرانی ها جنس خارج زندگی کردنشان هم متفاوت است. یا خوشحال هستند که از این وضعیت فرار کرده اند یا دلتنگ هستند. خوشحال ها را می شود از نوع پوشش تشخیص داد. چون حدود نود درصد در اروپا عادی و طبیعی لباس می پوشند و بخشی از آن ده درصد که غیرعادی هستند، ایرانیان خوشحال هستند.
اما ماجرای دلتنگ ها متفاوت است. دلتنگی آنها با برگشتن حل نمی شود و اگر برگردند هم از وضعیت راضی نیستند. مشکلشان هم اغلب اقتصادی نیست؛ برعکس دیگر مهاجران ساکن خاورمیانه که برای معاش مهاجرت کردهاند.
ظاهرا اغلب ایرانیان خارج از کشور، وضعیت اقتصادی متوسط به بالا دارند پس مساله ما با ترکیه ای ها و مصری ها و مراکشی ها و سوری ها و تونسی ها و ...فرق دارد.
شاید به همین علت هم تبعیضی که آنها حس می کنند را ما نمی توانیم حس کنیم. چون هیچ وقت تلاش نمی کنیم جزئی از اروپایی ها شویم. حتی آن پیرمردی که ۲۵ سال بود در #آیندهوون شرکت تجاری داشت و موقع نماز صبح از ما خواست که مراقب چمدانش باشیم تا برگردد یا آن خانم آبادانی که در در #دوسلدورف آلمان، سی سال بود که رستوران غذاهای ایرانی داشت و هنوز در کمتر از چند دقیقه می توانست برای #ایران آنقدر دلتنگ شود که نتواند بغضش را نگه دارد. حجاب نداشت اما پشت سرش شعر شهریار را قاب کرده بود: علی ای همای رحمت...
ما ایرانی ها واقعا فرق داریم. مساله ما با دیگران فرق دارد.
#modo
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
تبعیضی که در ظاهر پیدا نبود!
تعجبم وقتی بیشتر شد که متین (Metin) که رفیق هاکان بود، همان حرف های هاکان را تکرار کرد.
هاکان نزدیک آپارتمان ما یک سوپرمارکت داشت و با پدر و عمویش آنجا را اداره می کردند. متین هم دوست هاکان بود و ما از طریق هاکان با هم آشنا شدیم.
در یک شرکت کار می کرد اما گاهی با ماشین ون بزرگی که داشت رانندگی هم می کرد. ما برای بردن چمدان ها و کالسکه دخترم به ماشین بزرگی نیاز داشتیم. هاکان هم زحمت کشید و با رفیقش یعنی متین صحبت کرد که ما را به #آمستردام برساند.
برای هماهنگی که پیش هاکان رفته بودم حرف از این پیش آمد که از زندگی در #اروپا راضی است یا نه؟
از وضعیت اقتصادی راضی بود. البته چون رشته نرم افزار خوانده بود، انتظار داشت آنقدر درآمد خوبی از راه رشتهاش کسب می کرد که لازم نبود یک شیفت هم در سوپرمارکت کار کند.
اما گفت که بعد از ۱۸ سال زندگی در #هلند، هنوز #تبعیض اذیتش می کند.
اینجا بود که من تعجب کردم. چون در ظاهر مردم چنین حسی را ندیده بودم. در #آلمان تا حدودی می شد از نگاه ها تبعیض را حس کرد اما در هلند واقعا ندیده بودم.
به همین خاطر خواستم تا بیشتر توضیح بدهد. چیزهایی که می گفت را درک نمی کردم. می گفت که هر روز به تو لبخند می زنند اما همیشه تو با فاصله از آنها هستی. به پسرعمویش اشاره کرد که اصلا در هلند به دنیا آمده و بزرگ شده اما هیچ وقت درجه یک نمی شود.
موی مشکی روی دست و صورتش را نشان داد و گفت تا اینها مشکی است، ما با هم فرق داریم. گفتم پس این برخوردهای خوب، لبخندهای هر روزه در خیابان و سلام و علیک پیرمردها و پیرزنها با حرف های تو نمی خواند!
گفت: «بین قلب و زبانشون فاصله است. وقتی شرایط عادی نباشه، می تونی به خوبی تبعیض رو حس کنی. البته تو چند ماهی بیشتر نیست که اینجایی، اگر مثل من نزدیک به دو دهه با این مردم زندگی کرده بودی، حرفهام رو با تمام وجود درک می کردی!»
قبلا هم که با چند مراکشی و مصری صحبت کرده بودم، علی رغم رضایت از وضعیت اقتصادی هلند نسبت به اوضاع آشفته کشورهای خودشان، اما آرزو داشتند که روزی برگردند. هرچند الان چنین تصمیمی نداشتند و تصمیم نهایی شان این بود که تبعیضی که می گفتند را بپذیرند اما برنگردند. اما صادقانه دوست داشتند که برگردند و از وضعیتی که الان داشتند لذت نمی بردند، بلکه آن را بر وضعیتی بدتر ترجیح داده بودند.
متین هم از سه سالگی از #ترکیه به #بلژیک آمده بود و بیست سالی هم بود که در هلند زندگی می کرد. پسرش دانشجو شده بود و دخترش هم سال های آخر دبیرستان بود.
محکم به فرمان می کوبید و می گفت: «هر روز به بچه ها و همسرم میگم که اگر هر دو دانشجو بشن من دیگه نمی مونم و برمیگردم. شما هم اون موقع دیگه خودتون می تونید زندگیتون رو اداره کنید، من دیگه نمی مونم»
به ورودی آمستردام رسیدیم، ایست های بازرسی چندلایه در حال گشتن ماشین ها بودند. شب قبل #داعش تهدید به بمب گذاری کرده بود و یگان ویژه با لباس های مشکی با دقت افراد و ماشین ها را بررسی می کردند.
با خودم فکر می کردم که شاید یکی از علتهای اینکه حملات انتحاری در اروپا توسط عناصر دو ملیتی (تونسی فرانسوی- الجزایری بلژیکی و ..) انجام می شود، همین تبعیضی باشد که ما با پوست و گوشت مان درکش نمی کنیم.
ایرانی ها جنس خارج زندگی کردنشان هم متفاوت است. یا خوشحال هستند که از این وضعیت فرار کرده اند یا دلتنگ هستند. خوشحال ها را می شود از نوع پوشش تشخیص داد. چون حدود نود درصد در اروپا عادی و طبیعی لباس می پوشند و بخشی از آن ده درصد که غیرعادی هستند، ایرانیان خوشحال هستند.
اما ماجرای دلتنگ ها متفاوت است. دلتنگی آنها با برگشتن حل نمی شود و اگر برگردند هم از وضعیت راضی نیستند. مشکلشان هم اغلب اقتصادی نیست؛ برعکس دیگر مهاجران ساکن خاورمیانه که برای معاش مهاجرت کردهاند.
ظاهرا اغلب ایرانیان خارج از کشور، وضعیت اقتصادی متوسط به بالا دارند پس مساله ما با ترکیه ای ها و مصری ها و مراکشی ها و سوری ها و تونسی ها و ...فرق دارد.
شاید به همین علت هم تبعیضی که آنها حس می کنند را ما نمی توانیم حس کنیم. چون هیچ وقت تلاش نمی کنیم جزئی از اروپایی ها شویم. حتی آن پیرمردی که ۲۵ سال بود در #آیندهوون شرکت تجاری داشت و موقع نماز صبح از ما خواست که مراقب چمدانش باشیم تا برگردد یا آن خانم آبادانی که در در #دوسلدورف آلمان، سی سال بود که رستوران غذاهای ایرانی داشت و هنوز در کمتر از چند دقیقه می توانست برای #ایران آنقدر دلتنگ شود که نتواند بغضش را نگه دارد. حجاب نداشت اما پشت سرش شعر شهریار را قاب کرده بود: علی ای همای رحمت...
ما ایرانی ها واقعا فرق داریم. مساله ما با دیگران فرق دارد.
#modo
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
بازی ورزشکار معلول تنیس روی میز #مصر در مسابقات پارا المپیک #ریو2016؛
10 سال پیش دو دست خود را در حادثه ای از دست داده و اکنون راکت را با دهان خود نگه می دارد.
@farang_nevesht
بازی ورزشکار معلول تنیس روی میز #مصر در مسابقات پارا المپیک #ریو2016؛
10 سال پیش دو دست خود را در حادثه ای از دست داده و اکنون راکت را با دهان خود نگه می دارد.
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
گرسنگی نوجوانان را به دزدی و تن فروشی کشانده است
طبق گزارشی که USATODAY منتشر کرده بر اساس تحقیقات جدید در #آمریکا، سرقت از فروشگاه ها و تن فروشی گزینه های جدی نوجوانان گرسنه برای تامین غذا برای خانواده های شان است.
حدود یک پنجم افراد زیر 18 سال آمریکایی (شامل 6.8 میلیون نوجوان بین 10 تا 17 سال) در خانواده های با دسترسی محدود به مواد غذایی زندگی می کنند.
پسرها به دزدی از فروشگاه ها یا فروش مواد مخدر می پردازند و دخترها در برابر دریافت مواد غذایی تن فروشی می کنند یا از این راه پول خرید مواد غذایی برا خانواده های شان را کسب می کنند.
#USATODAY
—------—
https://www.usatoday.com/story/news/nation/2016/09/12/some-hungry-teens-turn-crime-sex-food/89396144/
@farang_nevesht
گرسنگی نوجوانان را به دزدی و تن فروشی کشانده است
طبق گزارشی که USATODAY منتشر کرده بر اساس تحقیقات جدید در #آمریکا، سرقت از فروشگاه ها و تن فروشی گزینه های جدی نوجوانان گرسنه برای تامین غذا برای خانواده های شان است.
حدود یک پنجم افراد زیر 18 سال آمریکایی (شامل 6.8 میلیون نوجوان بین 10 تا 17 سال) در خانواده های با دسترسی محدود به مواد غذایی زندگی می کنند.
پسرها به دزدی از فروشگاه ها یا فروش مواد مخدر می پردازند و دخترها در برابر دریافت مواد غذایی تن فروشی می کنند یا از این راه پول خرید مواد غذایی برا خانواده های شان را کسب می کنند.
#USATODAY
—------—
https://www.usatoday.com/story/news/nation/2016/09/12/some-hungry-teens-turn-crime-sex-food/89396144/
@farang_nevesht
USA TODAY
Some hungry teens turn to crime, sex for food
Widespread hunger is causing some youths to go to extreme lengths, new research finds.
400_students_gather_outside_cancer.FLV
4.6 MB
#فرنگ_نوشت
سرود مذهبی 400 دانش آموز جلوی خانه معلم شان که مبتلا به سرطان شده است.
شهر #نشویل (Nashville)، ایالت #تنسی، #آمریکا
@farang_nevesht
سرود مذهبی 400 دانش آموز جلوی خانه معلم شان که مبتلا به سرطان شده است.
شهر #نشویل (Nashville)، ایالت #تنسی، #آمریکا
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
این خانم جوان در #آمریکا زیر باران، برای خراب نشدن حالت موهایش شالش را روی سرش کشیده؛ و بعد توسط مردی که تصور کرده او مسلمان است، مورد اهانت و اذیت قرار گرفته است.
@farang_nevesht
این خانم جوان در #آمریکا زیر باران، برای خراب نشدن حالت موهایش شالش را روی سرش کشیده؛ و بعد توسط مردی که تصور کرده او مسلمان است، مورد اهانت و اذیت قرار گرفته است.
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در #شرکت ها و #دانشگاه ها «آبدارچی» وجود نداره؛
اگر کسی کافی یا چای بخواد باید خودش از آشپزخانه برداره! هر کارمندی ببینه فلاسک خالی شده کافی درست می کنه.
#آمريكا @K1inUSA
@farang_nevesht
در #شرکت ها و #دانشگاه ها «آبدارچی» وجود نداره؛
اگر کسی کافی یا چای بخواد باید خودش از آشپزخانه برداره! هر کارمندی ببینه فلاسک خالی شده کافی درست می کنه.
#آمريكا @K1inUSA
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
كاريابى ایرانی در بلژیک
يک سازمانى تو قسمت #فلاندرن #بلژيك هست به اسم VDAB. وظيفه اين سازمان راهنمايى افراد بيكار و جوياى كار و برگزارى دوره هاى آموزشى براى كسب مهارت هاى مختلفه؛ بيشتر مخاطبان اين سازمان براى آموزش، افرادی با تخصص و تحصيلات كمتر يا در حد ديپلمه. نمونه مشابهى هم در قسمت فرانسه زبان داره كه شرح وظايفشون يكی ست.
دوره هاى آموزشى شامل دوره هاى كوتاه مدت چند ماهه تا آموزش هاى بلند مدت يك يا چند ساله ست. همه جور جنسى هم تو بساط آموزش شون پيدا ميشه: از نجارى و جوشكارى و برقكارى و مكانيكى تا رانندگى وسايل حمل ونقل عمومى و كمك آشپز و بهيارى و خياطى و آرايشگرى و ...
كسانى كه بيكارشدن يا جوون هايى كه مثلاً ديپلم گرفتن يا تحصيل رو ول كردن و تخصصى ندارند و يا خارجى هايى كه براى بار اول مى خوان اينجا كار كنن، يه نفر به عنوان راهنما مسئولشون ميشه و پرونده شون ميره زير دست اين طرف و اين راهنما كمكشون مى كنه كه به كار يا آموزش جديدى مشغول بشن.
يكى از اين راهنماها به من زنگ زد كه دوتا مشترى فارسى زبان دارم و براى مصاحبه و پركردن فرم هاى آموزش و .... كمك مى خوان. يه قرار بگذار كه بياى كمك كنى واسه ترجمه! خواستم بگم خوب آدمى كه هنوز نمى تونه حرف بزنه يا فرم پُر كنه، چه كارى ميشه براش پيدا كرد؟ باز كفتم حالا نكنه كار و آموزش و دنيا و آخرت يه بنده خدايى آويزون همين ترجمه باشه؛ قرار گذاشتم و رفتم دفترشون
اولى يه خانم ايرانى بود كه حدود ١٠ سال پيش با يه آقاى ايرانى ازدواج كرده و آمده اينجا و دوتا بچه ٨ و ٣/٥ ساله دارد. اون آقا خودش ١٧ساله اينجاست و حدود ٦ سال پيش يعنى بعد از تقريباً ١١ سال در حدى زبان ياد گرفته كه دوره بنايى ببينه و در يک شركت ساختمانى كار مى كند. اين خانم محترم اگر سالى يك جمله صاف و درست به زبان اين مملكت ياد گرفته بود الان مى تونست ١٠ تا جمله درست بگه ولى دريغ از يكی!
گويا در #ايران آرايشگر بوده و كل هنرش رو روى خودش پياده كرده بود؛ به ضخامت ٢ بند انگشت كرم پودر و سايه و خط چشم و ريمل و رُژگونه و لب و... اونم ساعت ٩ صبح، اونم تو دفتركاريابى!
نصف شغل ها يا آموزش هايى كه تو ليست بود رو اصلاً معنيش رو نمى دونست. بعدِ كلى توضيح مى گفت نه علاقه ندارم! مى گفت فقط آرايشگرى. هرچى هم راهنما و من تلاش كرديم بهش بفهمونيم بدون ديپلم آرايشكرى كه ٣ سال دوره داره، نمى تونه به عنوان آرايشگر كار كنه فايده نداشت. مى گفت خانم بهش بگو (يعنى من به راهنما بگم) يه قيچى بده من و ببين يك ساعته چند نفر رو راه میندازم! بياين ازم امتحان بگيرين! هرچى زور زدم كه پدر آمرزيده ديپلم متفرقه ايران كه نيست خودت برى امتحان بدى! ٣ سال دوره با استانداردهاى اينجا رو مى خواد. معلوم شد تو ايران هم همينجورى يلخى تو آرايشگاه از زرى جون و پرى جون يادگرفته و حتى مدركى تو ايران هم نداره. از من و راهنما عصبانى بود كه چرا همين فردا ازش امتحان نمى گيريم تا نشون بده چقدر كار بلده! آخرش جوش آوردم كه عزيزم اينجا ايران نيست تو اطاق خونه مون بشه آرايشگاه، ٣ سال آموزش داره تا تازه بشى كمك آرايشگر ! آخرشم خيلى بى ادبانه كه راهنما هم متوجه شد كفت خوب يه كار ديگه برام پيدا كنيد.
يه كارى باشه ٨ صبح كه بچه ها رو مى گذارم مدرسه بعدش برم سر كار و تا قبل از ساعت ٥/٥ عصر كه مدرسه بسته ميشه برگردم برشون دارم. شنبه و يكشنبه و شيفتى و شب كارى هم نباشه كه به شوهر و بچه هام برسم. خيلى هم طلبكارانه گفت خانم بگو يه كار آبرومندانه برام پيدا كنه، نگن برو توالت خونه مردم رو بشور! راهنماى بدبخت فقط به حركات عصبى سر و دست طرف نگاه مى كرد. خلاصه بى نتيجه و طلبكارانه پاشد رفت. آخرش پرسيدم خوب شما چطور حالا بعد از ١٠ سال فكر كار افتادى؟ گفت آخه الان مى خوايم خونه بخريم، شوهرم گفت يه چندماه برو سركار كه ٢ تا فيش حقوقى داشته باشيم و وام بيشترى بگيريم و بعدش كه خونه رديف شد يه كارى كن بيرونت كنن! يعنى الان هم هدف كلاه گذاشتن سر سيستم بانكى و وام كلان گرفتن بود نه واقعاً كار كردن!
#SNT
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
كاريابى ایرانی در بلژیک
يک سازمانى تو قسمت #فلاندرن #بلژيك هست به اسم VDAB. وظيفه اين سازمان راهنمايى افراد بيكار و جوياى كار و برگزارى دوره هاى آموزشى براى كسب مهارت هاى مختلفه؛ بيشتر مخاطبان اين سازمان براى آموزش، افرادی با تخصص و تحصيلات كمتر يا در حد ديپلمه. نمونه مشابهى هم در قسمت فرانسه زبان داره كه شرح وظايفشون يكی ست.
دوره هاى آموزشى شامل دوره هاى كوتاه مدت چند ماهه تا آموزش هاى بلند مدت يك يا چند ساله ست. همه جور جنسى هم تو بساط آموزش شون پيدا ميشه: از نجارى و جوشكارى و برقكارى و مكانيكى تا رانندگى وسايل حمل ونقل عمومى و كمك آشپز و بهيارى و خياطى و آرايشگرى و ...
كسانى كه بيكارشدن يا جوون هايى كه مثلاً ديپلم گرفتن يا تحصيل رو ول كردن و تخصصى ندارند و يا خارجى هايى كه براى بار اول مى خوان اينجا كار كنن، يه نفر به عنوان راهنما مسئولشون ميشه و پرونده شون ميره زير دست اين طرف و اين راهنما كمكشون مى كنه كه به كار يا آموزش جديدى مشغول بشن.
يكى از اين راهنماها به من زنگ زد كه دوتا مشترى فارسى زبان دارم و براى مصاحبه و پركردن فرم هاى آموزش و .... كمك مى خوان. يه قرار بگذار كه بياى كمك كنى واسه ترجمه! خواستم بگم خوب آدمى كه هنوز نمى تونه حرف بزنه يا فرم پُر كنه، چه كارى ميشه براش پيدا كرد؟ باز كفتم حالا نكنه كار و آموزش و دنيا و آخرت يه بنده خدايى آويزون همين ترجمه باشه؛ قرار گذاشتم و رفتم دفترشون
اولى يه خانم ايرانى بود كه حدود ١٠ سال پيش با يه آقاى ايرانى ازدواج كرده و آمده اينجا و دوتا بچه ٨ و ٣/٥ ساله دارد. اون آقا خودش ١٧ساله اينجاست و حدود ٦ سال پيش يعنى بعد از تقريباً ١١ سال در حدى زبان ياد گرفته كه دوره بنايى ببينه و در يک شركت ساختمانى كار مى كند. اين خانم محترم اگر سالى يك جمله صاف و درست به زبان اين مملكت ياد گرفته بود الان مى تونست ١٠ تا جمله درست بگه ولى دريغ از يكی!
گويا در #ايران آرايشگر بوده و كل هنرش رو روى خودش پياده كرده بود؛ به ضخامت ٢ بند انگشت كرم پودر و سايه و خط چشم و ريمل و رُژگونه و لب و... اونم ساعت ٩ صبح، اونم تو دفتركاريابى!
نصف شغل ها يا آموزش هايى كه تو ليست بود رو اصلاً معنيش رو نمى دونست. بعدِ كلى توضيح مى گفت نه علاقه ندارم! مى گفت فقط آرايشگرى. هرچى هم راهنما و من تلاش كرديم بهش بفهمونيم بدون ديپلم آرايشكرى كه ٣ سال دوره داره، نمى تونه به عنوان آرايشگر كار كنه فايده نداشت. مى گفت خانم بهش بگو (يعنى من به راهنما بگم) يه قيچى بده من و ببين يك ساعته چند نفر رو راه میندازم! بياين ازم امتحان بگيرين! هرچى زور زدم كه پدر آمرزيده ديپلم متفرقه ايران كه نيست خودت برى امتحان بدى! ٣ سال دوره با استانداردهاى اينجا رو مى خواد. معلوم شد تو ايران هم همينجورى يلخى تو آرايشگاه از زرى جون و پرى جون يادگرفته و حتى مدركى تو ايران هم نداره. از من و راهنما عصبانى بود كه چرا همين فردا ازش امتحان نمى گيريم تا نشون بده چقدر كار بلده! آخرش جوش آوردم كه عزيزم اينجا ايران نيست تو اطاق خونه مون بشه آرايشگاه، ٣ سال آموزش داره تا تازه بشى كمك آرايشگر ! آخرشم خيلى بى ادبانه كه راهنما هم متوجه شد كفت خوب يه كار ديگه برام پيدا كنيد.
يه كارى باشه ٨ صبح كه بچه ها رو مى گذارم مدرسه بعدش برم سر كار و تا قبل از ساعت ٥/٥ عصر كه مدرسه بسته ميشه برگردم برشون دارم. شنبه و يكشنبه و شيفتى و شب كارى هم نباشه كه به شوهر و بچه هام برسم. خيلى هم طلبكارانه گفت خانم بگو يه كار آبرومندانه برام پيدا كنه، نگن برو توالت خونه مردم رو بشور! راهنماى بدبخت فقط به حركات عصبى سر و دست طرف نگاه مى كرد. خلاصه بى نتيجه و طلبكارانه پاشد رفت. آخرش پرسيدم خوب شما چطور حالا بعد از ١٠ سال فكر كار افتادى؟ گفت آخه الان مى خوايم خونه بخريم، شوهرم گفت يه چندماه برو سركار كه ٢ تا فيش حقوقى داشته باشيم و وام بيشترى بگيريم و بعدش كه خونه رديف شد يه كارى كن بيرونت كنن! يعنى الان هم هدف كلاه گذاشتن سر سيستم بانكى و وام كلان گرفتن بود نه واقعاً كار كردن!
#SNT
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در سال 1898 یک افسر مست #بریتانیا در #پاکستان دستور بازداشت این درخت را که فکر می کرده دارد حرکت می کند را داده است!
کماکان زنجیرهای آن را نگه داشته اند.
یادمان #استعمار
@farang_nevesht
در سال 1898 یک افسر مست #بریتانیا در #پاکستان دستور بازداشت این درخت را که فکر می کرده دارد حرکت می کند را داده است!
کماکان زنجیرهای آن را نگه داشته اند.
یادمان #استعمار
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
50 سال پیش، صنعت شکر به پژوهشگران #دانشگاه_هاروارد پول داده است تا به جای تمرکز روی مطالعه نقش «شکر» در سکته قلبی، روی «چربی» تمرکز کنند.
«ماریون نستله» محقق تغذیه #دانشگاه_نیویورک، پژوهش های حوزه مواد غذایی را که توسط صنایع تامین مالی شده اند پیگیری کرده است. او می گوید: «نتایج تقربیا 90% از 170 مطالعه انجام شده در راستای منافع و تمایلات تامین کننده های مالی این پژوهش هاست».
«بانی لیب من» مدیر بخش تغذیه یک مرکز علمی مردم نهاد می گوید: «این یک مشکل اساسی است که بسیاری از پژوهش های حوزه تغذیه و سلامت با حمایت مالی صنایع مرتبط انجام می شوند. زمانی که صنعت غذا برای پژوهش پول پرداخت می کند، معمولا به همان نتیجه ای می رسد که برای آن پول پرداخت شده و این نتیجه به نفع صنایع است».
@farang_nevesht
—------—
https://www.npr.org/sections/thesalt/2016/09/14/493957290/not-just-sugar-food-industry-s-influence-on-health-research
50 سال پیش، صنعت شکر به پژوهشگران #دانشگاه_هاروارد پول داده است تا به جای تمرکز روی مطالعه نقش «شکر» در سکته قلبی، روی «چربی» تمرکز کنند.
«ماریون نستله» محقق تغذیه #دانشگاه_نیویورک، پژوهش های حوزه مواد غذایی را که توسط صنایع تامین مالی شده اند پیگیری کرده است. او می گوید: «نتایج تقربیا 90% از 170 مطالعه انجام شده در راستای منافع و تمایلات تامین کننده های مالی این پژوهش هاست».
«بانی لیب من» مدیر بخش تغذیه یک مرکز علمی مردم نهاد می گوید: «این یک مشکل اساسی است که بسیاری از پژوهش های حوزه تغذیه و سلامت با حمایت مالی صنایع مرتبط انجام می شوند. زمانی که صنعت غذا برای پژوهش پول پرداخت می کند، معمولا به همان نتیجه ای می رسد که برای آن پول پرداخت شده و این نتیجه به نفع صنایع است».
@farang_nevesht
—------—
https://www.npr.org/sections/thesalt/2016/09/14/493957290/not-just-sugar-food-industry-s-influence-on-health-research
NPR
Sugar Shocked? The Rest Of Food Industry Pays For Lots Of Research, Too
A recent study revealed the sugar industry's efforts 50 years ago to shape medical opinion on how sugar affects health. But today, scores of companies continue to fund food and nutrition studies.
#فرنگ_نوشت
تخفيف پاركينگ های #نيويورك به مناسبت عيد قربان (Adha) ١٢تا ١٤ سپتامبر و عيد فطر (Fitr) ٥ تا ٧جولای؛
#آمریکا #boomrang
@farang_nevesht
تخفيف پاركينگ های #نيويورك به مناسبت عيد قربان (Adha) ١٢تا ١٤ سپتامبر و عيد فطر (Fitr) ٥ تا ٧جولای؛
#آمریکا #boomrang
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
طعنه طنز به عدم رعايت قوانین رانندگی؛
محدودیت سرعت: ۳۵ مایل در ساعت
مگر برای «افراد مهمی که البته دیرشون شده»!
#آمریکا @K1inUSA
@farang_nevesht
طعنه طنز به عدم رعايت قوانین رانندگی؛
محدودیت سرعت: ۳۵ مایل در ساعت
مگر برای «افراد مهمی که البته دیرشون شده»!
#آمریکا @K1inUSA
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در بدو ورود به #آمریکا به علت نداشتن اعتبار مالی (Credit History) و همچنین آشنا نبودن با سيستم اجاره خونه، پیدا کردن خونه کمی سخت بود.
در قرارداد ذکر شده یک ماه مونده به اتمام اجاره، به صاحبخونه خبر بدیم که می مونیم یا تمدید می کنیم.
معمولا اگه مستاجر این کار رو انجام نده، قرار داد باید به صورت اتوماتیک برای سال بعد تمدید بشه. چون تقریباً هیچ صاحب خونه ای حق نداره مستأجر رو بدون دلیل منطقی از خونه بیرون كنه! فقط میتونه حدود ۲ تا ۳ درصد به کرایه اضافه کنه. حتی اگر این ۲، ۳ درصد بشه ۴۹ دلار، اجازه نداره ۵۰ دلار اضافه كنه!
#boomrang
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
در بدو ورود به #آمریکا به علت نداشتن اعتبار مالی (Credit History) و همچنین آشنا نبودن با سيستم اجاره خونه، پیدا کردن خونه کمی سخت بود.
در قرارداد ذکر شده یک ماه مونده به اتمام اجاره، به صاحبخونه خبر بدیم که می مونیم یا تمدید می کنیم.
معمولا اگه مستاجر این کار رو انجام نده، قرار داد باید به صورت اتوماتیک برای سال بعد تمدید بشه. چون تقریباً هیچ صاحب خونه ای حق نداره مستأجر رو بدون دلیل منطقی از خونه بیرون كنه! فقط میتونه حدود ۲ تا ۳ درصد به کرایه اضافه کنه. حتی اگر این ۲، ۳ درصد بشه ۴۹ دلار، اجازه نداره ۵۰ دلار اضافه كنه!
#boomrang
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
جرم پنهان کاری
- هفته پيش در #بلژیک يه دختر نوجوان ١٤ ساله تو بوق كرد كه مى خواستند من رو دم مدرسه بدزدند و شانس آوردم فرار كردم. توضيحات فراوانى هم از قيافه رباينده و ماشينش و محل وقوع و ساعت و نحوه حمله طرف داد. فورى دم هر #مدرسه اى تو آن حوالى يه پليس گذاشتند و عكس كامپيوترى طرف براساس توصيف دخترك رو انتشار دادن و خلاصه بسيج شدن كه رباينده رو بگيرند.
حالا بعد تست هاى روانشناسى و بازپرسى هاى مكرر از دخترك معلوم شده همش دروغ بوده و بعد از مدرسه رفته صفا و از ترس مؤاخذه مادرش اين داستان رو سرهم كرده!
حالا والدين محترم كه تا حالا پليس رو به بى عرضه گى و كم كارى متهم مى كردند بايد هفته ديگه برن دادگاه؛ چون #پليس از دخترك و خانواده ش به خاطر به اشتباه انداختنِ پليس و گذاشتن كلى هزينه رو دست دولت، شكايت كرده.
- ده روز پيش نصف شب يک اتوموبيل كه راننده ش مست بوده يك دوچرخه سوار رو كنار جاده زير مى گيره و فرار مى كنه. دوچرخه سوار شانس مياره كه له و لورده پيداش مى كنند و مي برند بيمارستان و نجات پيدا مى كنه.
بعد معلوم شد راننده يه مرد لهستانيه كه غيرقانونى اينجاست و با دوست دخترش و يک زوج ديگه تو ماشين بودن و بعدِ حادثه فرار مى كنه #لهستان. پليس اول دوست دختر طرف و بعد هم اون زوج رو دستگير كرد كه جرم رو مخفى كردند و از فرار جلوگيرى نكردند و سراغ پليس نرفتند. بعد هم بنا به درخواست بلژيك طرف تو لهستان دستگيرشده و قراره تحويلش بدن. حالا اين حكم ميشه رويه قضايى و هر شهروند اتحاديه رو ميشه هرجا به خاطر پنهان نگهداشتن جرم، مجازات كرد.
#SNT
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
جرم پنهان کاری
- هفته پيش در #بلژیک يه دختر نوجوان ١٤ ساله تو بوق كرد كه مى خواستند من رو دم مدرسه بدزدند و شانس آوردم فرار كردم. توضيحات فراوانى هم از قيافه رباينده و ماشينش و محل وقوع و ساعت و نحوه حمله طرف داد. فورى دم هر #مدرسه اى تو آن حوالى يه پليس گذاشتند و عكس كامپيوترى طرف براساس توصيف دخترك رو انتشار دادن و خلاصه بسيج شدن كه رباينده رو بگيرند.
حالا بعد تست هاى روانشناسى و بازپرسى هاى مكرر از دخترك معلوم شده همش دروغ بوده و بعد از مدرسه رفته صفا و از ترس مؤاخذه مادرش اين داستان رو سرهم كرده!
حالا والدين محترم كه تا حالا پليس رو به بى عرضه گى و كم كارى متهم مى كردند بايد هفته ديگه برن دادگاه؛ چون #پليس از دخترك و خانواده ش به خاطر به اشتباه انداختنِ پليس و گذاشتن كلى هزينه رو دست دولت، شكايت كرده.
- ده روز پيش نصف شب يک اتوموبيل كه راننده ش مست بوده يك دوچرخه سوار رو كنار جاده زير مى گيره و فرار مى كنه. دوچرخه سوار شانس مياره كه له و لورده پيداش مى كنند و مي برند بيمارستان و نجات پيدا مى كنه.
بعد معلوم شد راننده يه مرد لهستانيه كه غيرقانونى اينجاست و با دوست دخترش و يک زوج ديگه تو ماشين بودن و بعدِ حادثه فرار مى كنه #لهستان. پليس اول دوست دختر طرف و بعد هم اون زوج رو دستگير كرد كه جرم رو مخفى كردند و از فرار جلوگيرى نكردند و سراغ پليس نرفتند. بعد هم بنا به درخواست بلژيك طرف تو لهستان دستگيرشده و قراره تحويلش بدن. حالا اين حكم ميشه رويه قضايى و هر شهروند اتحاديه رو ميشه هرجا به خاطر پنهان نگهداشتن جرم، مجازات كرد.
#SNT
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
ورود تانک (ماشین جنگی) ممنوع؛
3 کیلومتری پایگاه نظامى #انگستان در شهر Paderborn در #آلمان @euro_life
@farang_nevesht
ورود تانک (ماشین جنگی) ممنوع؛
3 کیلومتری پایگاه نظامى #انگستان در شهر Paderborn در #آلمان @euro_life
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
ورود تانک (ماشین جنگی) ممنوع؛
3 کیلومتری پایگاه نظامى #انگستان در شهر Paderborn در #آلمان @euro_life
@farang_nevesht
ورود تانک (ماشین جنگی) ممنوع؛
3 کیلومتری پایگاه نظامى #انگستان در شهر Paderborn در #آلمان @euro_life
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
در سرویس دانشگاه (#دانشگاه_کلمبیا در #نیویورک) نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو اهل #آمریکا. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه»! انگاری عکسالعملش هست به برنامه رادیویی که در خودرو پخش میشود.
حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی با انگلیسی دست و پا شکسته بهش زنگ زده. گفته اهل جایی است به اسم #تایلند و از شوهرش (شوهر خانمی که پشت تلفن صحبت میکند) باردار است. اسمش هم فلان است. دو مجری میگویند صبر کن؛ الان به شوهرت زنگ میزنیم.
حالا شوهر پشت خط است. مجری میگوید: «آقای فلانی ما از شرکت گل و گیاه … به شما زنگ میزنیم. شرکت ما نوپا است و برای جذب مشتری به برخی از افراد با قرعهکشی هدیه میدهد. شما برندهٔ ۱۰۰ شاخه گل سرخ شدهاید.» مرد تعجب میکند «یعنی چه؟ من گل نمیخواهم» در جواب: «نگران نباشید آقا. کاملاً رایگان. ولی باید نشانی عزیزترین فرد زندگیتان را بدهید تا از طرف شما به او بفرستیم.» مرد میگوید: «بفرستید برای خانم …». اسم همان خانم تایلندی را میگوید. مجری از رابطهشان میپرسد و بعد این که روی دسته گل پیام عاشقانه چه بنویسند؟ مرد از سفر کاریاش به تایلند میگوید و آغاز یک رابطه و بعدش پیامی را پیشنهاد میدهد. وسط حرفهای مرد، یک دفعه مجری دوم میآید وسط که آقا تو رودست خوردی و الان صدایت در رادیو پخش میشود و زنت هم صدایت را دارد میشنود. بعد عصبانی شدن مرد که شما حق ندارید که فلان و آن دو مجری که یعنی چی حق نداریم مرد خائن و حقهباز؟ که کار برنامهٔ ما پیدا کردن افرادی است که به شریک زندگیشان خیانت میکنند. و از این جور حرفها. و دو خانم کناریام که بلند بلند دارند به ازای هر جملهای که از رادیو میشنوند از خودشان تحلیل افاضه میکنند.
فردایش که سوار سرویس میشوم. دوباره همان برنامه است. این دفعه آقایی اهل #دومینیکن که شاکی است که رفته خانه دوستدخترش و بو برده که دوست دخترش شوهر دارد. دوباره همان قصه ۱۰۰ شاخهٔ گل و زن که نشانی شوهرش را میدهد. و بعد دوباره دعوا. (و البته بماند که این اتفاق مرا مشکوک کرده به ساختگی بودن ماجرا ولی راننده سرویس میگوید که واقعی است).
روز سوم هم همین برنامه. این بار مردی زنگ زده که مرد دیگری با دوست دخترش رابطه دارد و همان داستان. البته این بار مردی که متهم به خیانت شده ادعا میکند که دوستدخترش (یعنی دوست دختر آن یکی که دوست دختر این یکی هم از قضا هست) چنین چیزی نگفته و آخر ماجرا میگوید بیخیال دوستدخترش (یعنی دوستدختر آن یکی) میشود و اتهام خیانت میرود سمت دختر.
هر سه روز گوش همهٔ مسافران سرویس دانشگاه تیز این برنامهٔ رادیویی است. بلند میخندند و سریع واکنشهای هیجانی میدهند. و این یعنی که برنامه جذب مخاطب کرده. برنامهای با شعار رو کردن دست خائنین به شریکهای زندگی. و این داستانها، قصههایی است تکراری در این جامعه.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
در سرویس دانشگاه (#دانشگاه_کلمبیا در #نیویورک) نشستهام. یک ون فورد با حداکثر ۱۴ نفر سرنشین. کنارم دو خانم نشستهاند؛ هر دو اهل #آمریکا. دارم از روی کیندل شعر میخوانم. خانم کناری به هیجان آمده داد میزند: «این دیوونگیه»! انگاری عکسالعملش هست به برنامه رادیویی که در خودرو پخش میشود.
حواسم میرود سمت رادیو. خانمی تلفنی با دو مجری (یک خانم و یک آقا) صحبت میکند. میگوید که زنی با انگلیسی دست و پا شکسته بهش زنگ زده. گفته اهل جایی است به اسم #تایلند و از شوهرش (شوهر خانمی که پشت تلفن صحبت میکند) باردار است. اسمش هم فلان است. دو مجری میگویند صبر کن؛ الان به شوهرت زنگ میزنیم.
حالا شوهر پشت خط است. مجری میگوید: «آقای فلانی ما از شرکت گل و گیاه … به شما زنگ میزنیم. شرکت ما نوپا است و برای جذب مشتری به برخی از افراد با قرعهکشی هدیه میدهد. شما برندهٔ ۱۰۰ شاخه گل سرخ شدهاید.» مرد تعجب میکند «یعنی چه؟ من گل نمیخواهم» در جواب: «نگران نباشید آقا. کاملاً رایگان. ولی باید نشانی عزیزترین فرد زندگیتان را بدهید تا از طرف شما به او بفرستیم.» مرد میگوید: «بفرستید برای خانم …». اسم همان خانم تایلندی را میگوید. مجری از رابطهشان میپرسد و بعد این که روی دسته گل پیام عاشقانه چه بنویسند؟ مرد از سفر کاریاش به تایلند میگوید و آغاز یک رابطه و بعدش پیامی را پیشنهاد میدهد. وسط حرفهای مرد، یک دفعه مجری دوم میآید وسط که آقا تو رودست خوردی و الان صدایت در رادیو پخش میشود و زنت هم صدایت را دارد میشنود. بعد عصبانی شدن مرد که شما حق ندارید که فلان و آن دو مجری که یعنی چی حق نداریم مرد خائن و حقهباز؟ که کار برنامهٔ ما پیدا کردن افرادی است که به شریک زندگیشان خیانت میکنند. و از این جور حرفها. و دو خانم کناریام که بلند بلند دارند به ازای هر جملهای که از رادیو میشنوند از خودشان تحلیل افاضه میکنند.
فردایش که سوار سرویس میشوم. دوباره همان برنامه است. این دفعه آقایی اهل #دومینیکن که شاکی است که رفته خانه دوستدخترش و بو برده که دوست دخترش شوهر دارد. دوباره همان قصه ۱۰۰ شاخهٔ گل و زن که نشانی شوهرش را میدهد. و بعد دوباره دعوا. (و البته بماند که این اتفاق مرا مشکوک کرده به ساختگی بودن ماجرا ولی راننده سرویس میگوید که واقعی است).
روز سوم هم همین برنامه. این بار مردی زنگ زده که مرد دیگری با دوست دخترش رابطه دارد و همان داستان. البته این بار مردی که متهم به خیانت شده ادعا میکند که دوستدخترش (یعنی دوست دختر آن یکی که دوست دختر این یکی هم از قضا هست) چنین چیزی نگفته و آخر ماجرا میگوید بیخیال دوستدخترش (یعنی دوستدختر آن یکی) میشود و اتهام خیانت میرود سمت دختر.
هر سه روز گوش همهٔ مسافران سرویس دانشگاه تیز این برنامهٔ رادیویی است. بلند میخندند و سریع واکنشهای هیجانی میدهند. و این یعنی که برنامه جذب مخاطب کرده. برنامهای با شعار رو کردن دست خائنین به شریکهای زندگی. و این داستانها، قصههایی است تکراری در این جامعه.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
آدم اوایل که پا میگذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این میشود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کمکم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا میکند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانیهای #آمریکا را بیشتر بشناسم. فکر میکردم که اکثر اینها یک مشت نخبهاند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بیشوخی میگویم) و یک عالمه آدم ادیب دارد این مملکت غربت. همین که استاد #فرشچیان هراز گاهی میآید این طرفها و خانهای دارد در #نیوجرسی و یا #شفیعی_کدکنی هر چند سال یک بار سری به #پرینستون میزند یا #مهدوی_دامغانی نزدیک به سی سال است که در آمریکا میزید؛ خب یعنی اینجا جای مالی است برای آدمهای فرهیخته. ولی هر چه گذشت بیشتر یافتم که اینجا آدمها بیشترشان معمولیاند مثل همه آدمهای #تهران که حتی نه، مثل همه آدمهای همین شهرستانهای کوچکمان.
بیشترشان سودای نان دارند و پیشرفت در زندگی. و آنها که سرشان کمی بیشتر به تنشان میارزد آروغی روشنفکری میزنند که آقا خدمت به بشریت پس چه و صدها و هزارها دریغ که در #ایران قدر ما را نمیدانند. و این وسط خدا پدر آنها را بیامرزد که صادقانه میگویند «غم نان کاش بدانی غم نان یعنی چه؟ / یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد».
البته میدانید که مراد از نان اینجا لزوماً تافتون و بربری که نیست! نان اینجا میشود نظم، خودروی شیک، لبخند ماسیده بر لب منشیهای ادارات و فروشندههای مغازهها، حقوق سر وقت و برای دانشگاهیها، درک متصدیان دانشگاه از ارزش علم و دانش. داشتم میگفتم. ایرانیهای آمریکا، همهشان با مدال طلای المپیاد و رتبهٔ تکرقمی کنکور نیستند و برخیشان به معنی واقعی کلمه سینهخیز تا اینجا آمدهاند؛ سینهخیز. مثل آن خانمی که در بختآزمایی #گرین_کارت برنده شده و آمده اینجا ولی نمیداند خب حالا که آمدم چه کنم؟ یا آقای پزشکی که سر جو دادن همکارانش در بختآزمایی شرکت کرد و جفتش شش شد و آمد امریکا و ای دل غافل که مدرک پزشکی غیرآمریکایی مفتش گران است و شد فروشنده یکی از ابرمغازههای آمریکایی. که ای وای، من چقدر خوشحالم، از چشام معلومه. نه این که آدم نخبه (به معنای عرفیاش) اینجا کم باشد؛ نه. خیلی هستند (مثل تعداد زیاد پژوهشگران سطح یک ایرانی در گوگل) ولی در واقعیت آماری شاید در اقلیت باشند.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
آدم اوایل که پا میگذارد در این مملکت غریب، همهٔ هم و غمش این میشود که گلیمش را از آب بکشد بیرون. بعد که کمکم حق آب و گل پیدا کرد، یک سر پیدا میکند و هزار سودا. من هم همین طور بودم. مثلنش این که، دوست داشتم ایرانیهای #آمریکا را بیشتر بشناسم. فکر میکردم که اکثر اینها یک مشت نخبهاند با کلی مدال المپیاد و افتخار نژاد آریایی (بیشوخی میگویم) و یک عالمه آدم ادیب دارد این مملکت غربت. همین که استاد #فرشچیان هراز گاهی میآید این طرفها و خانهای دارد در #نیوجرسی و یا #شفیعی_کدکنی هر چند سال یک بار سری به #پرینستون میزند یا #مهدوی_دامغانی نزدیک به سی سال است که در آمریکا میزید؛ خب یعنی اینجا جای مالی است برای آدمهای فرهیخته. ولی هر چه گذشت بیشتر یافتم که اینجا آدمها بیشترشان معمولیاند مثل همه آدمهای #تهران که حتی نه، مثل همه آدمهای همین شهرستانهای کوچکمان.
بیشترشان سودای نان دارند و پیشرفت در زندگی. و آنها که سرشان کمی بیشتر به تنشان میارزد آروغی روشنفکری میزنند که آقا خدمت به بشریت پس چه و صدها و هزارها دریغ که در #ایران قدر ما را نمیدانند. و این وسط خدا پدر آنها را بیامرزد که صادقانه میگویند «غم نان کاش بدانی غم نان یعنی چه؟ / یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد».
البته میدانید که مراد از نان اینجا لزوماً تافتون و بربری که نیست! نان اینجا میشود نظم، خودروی شیک، لبخند ماسیده بر لب منشیهای ادارات و فروشندههای مغازهها، حقوق سر وقت و برای دانشگاهیها، درک متصدیان دانشگاه از ارزش علم و دانش. داشتم میگفتم. ایرانیهای آمریکا، همهشان با مدال طلای المپیاد و رتبهٔ تکرقمی کنکور نیستند و برخیشان به معنی واقعی کلمه سینهخیز تا اینجا آمدهاند؛ سینهخیز. مثل آن خانمی که در بختآزمایی #گرین_کارت برنده شده و آمده اینجا ولی نمیداند خب حالا که آمدم چه کنم؟ یا آقای پزشکی که سر جو دادن همکارانش در بختآزمایی شرکت کرد و جفتش شش شد و آمد امریکا و ای دل غافل که مدرک پزشکی غیرآمریکایی مفتش گران است و شد فروشنده یکی از ابرمغازههای آمریکایی. که ای وای، من چقدر خوشحالم، از چشام معلومه. نه این که آدم نخبه (به معنای عرفیاش) اینجا کم باشد؛ نه. خیلی هستند (مثل تعداد زیاد پژوهشگران سطح یک ایرانی در گوگل) ولی در واقعیت آماری شاید در اقلیت باشند.
#همسفر_شراب
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
2 نکته در مورد موزه های فرانسه
- رایگان بودن خیلی از آنها برای افراد زیر ۲۶ سال ساکن #اروپا
همچنین افراد بیکار مقیم #فرانسه که کارت بیکاری گرفته اند می توانند به همراه خانواده از خیلی از اماکن را بدون پرداخت هزینه ورودی بازدید کنند.
- بعضی از #موزه ها مثل خانه #پیکاسو به خاطر محدودیت فضا یا موزه #لوور به خاطر تعداد زیاد بازدید کنندگان صف های طولانی دارند که ممکن است ساعت ها طول بکشد. یک بار برای برای ورود به #لوور ۳، ۴ ساعت در صف بودم.
خانه پیکاسو بدتر بود؛ چون ظرفیت حدودا ۸۰۰ نفری داشت افراد جدید وقتی می تونستند وارد شوند که افراد داخل خارج می شدند. ولی بازدیدکنندگانی که بچه شیر خواره همراه داشتند می تونستند بدون صف وارد شوند. فکر می کنم این قانون شامل یک سری دیگر از افراد باناتوانی نیز می شد.
در #آلمان هم خیلی از موزه ها یک شب در سال بازدید رایگان برای عموم دارند. در #بلژیک موزه ای رفتم که یکشنبه اول هر ماه رایگان بود.
@euro_life
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
2 نکته در مورد موزه های فرانسه
- رایگان بودن خیلی از آنها برای افراد زیر ۲۶ سال ساکن #اروپا
همچنین افراد بیکار مقیم #فرانسه که کارت بیکاری گرفته اند می توانند به همراه خانواده از خیلی از اماکن را بدون پرداخت هزینه ورودی بازدید کنند.
- بعضی از #موزه ها مثل خانه #پیکاسو به خاطر محدودیت فضا یا موزه #لوور به خاطر تعداد زیاد بازدید کنندگان صف های طولانی دارند که ممکن است ساعت ها طول بکشد. یک بار برای برای ورود به #لوور ۳، ۴ ساعت در صف بودم.
خانه پیکاسو بدتر بود؛ چون ظرفیت حدودا ۸۰۰ نفری داشت افراد جدید وقتی می تونستند وارد شوند که افراد داخل خارج می شدند. ولی بازدیدکنندگانی که بچه شیر خواره همراه داشتند می تونستند بدون صف وارد شوند. فکر می کنم این قانون شامل یک سری دیگر از افراد باناتوانی نیز می شد.
در #آلمان هم خیلی از موزه ها یک شب در سال بازدید رایگان برای عموم دارند. در #بلژیک موزه ای رفتم که یکشنبه اول هر ماه رایگان بود.
@euro_life
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht