فرنگ نوشت
9.52K subscribers
1.99K photos
943 videos
2 files
612 links
فرنگ نوشت در اینستاگرام:
instagram.com/farang_nevesht

در بله
ble.ir/Farang_nevesht

در ایتا
eitaa.com/farang_nevesht

در آی‌گپ
iGap.net/Farang_nevesht
Download Telegram
فرنگ نوشت
#فرنگ_نوشت #تبلیغات #ارتش در رستوران خصوصی، #آمریکا @farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
به مناسبت تولد یکی از دوستان به یکی از #رستوران های خوب #آمریکا رفتیم(رسم این است که همه با هم می روند یک رستوران شام می خورند دور هم؛ هرکس به حساب خودش و کادویی هم در کار نيست!).
رستوران کیپ تا کیپ پر بود. باید صبر می کردیم تا نوبت ما شود و جا بدهند برویم داخل بشینیم. حدود یک ساعت شایدم بیشتر در یک فضایی شبیه یک راهرو منتظر ماندیم تا نوبت مان شود.
در آن فضا که مجبور به انتظار بودیم یک تلویزیون(همان که در عکس مشاهده می نمایید) بود که تصاویر ضبط شده ای پخش می کرد از کشته شدگان و رزمندگان #ارتش آمریکا در #جنگ های مختلف. با هدف گوشزد جایگاه والای سربازان جان بر کف وطن و حقی که به گردن مردم دارند و قدردانی از آنها. روی دیوار آن سالنک انتظار نوشته بود در همین مکان مردم چندین هزار دلار به ارتش کمک کرده اند.
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht

@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
#جنگ #ویتنام از سال 1956 تا 1975 مجموعا 18 سال به طول انجامید و طولانی ترین جنگ #آمریکا محسوب می شود. این جنگ بین #ویتنام_شمالی و ویتنام_جنوبی که پس از استقلال این کشور از #فرانسه تشکیل شده بودند درگرفت. شمالی ها جزو بلوک شرق و #کمونیسم بودند و جنوبی ها در حمایت بلوک #غرب بودند. تحلیل آمریکا این بوده که سقوط ویتنام به شکل سلسله وار سایر کشورهای منطقه را به دست کمونیست ها می اندازد و بر همین مبنا برای جلوگیری از پیروزی شمالی ها نیروی #ارتش آمریکا مستقیما وارد این جنگ شد. در طرف مقابل هم #چین و #شوروی تامین اسلحه و مهمات ویتنام شمالی را بر عهده گرفتند.
فرآیند جنگ و نتیجه آن بسیار متفاوت از انتظارات اولیه آمریکا بود. نیروهای شمالی که سال ها با فرانسوی ها جنگیده بودند برای یک جنگ فرسایشی آماده بودند و بر موقعیت های منطقه مسلط بودند و بر عکس نیروی انسانی ارتش آمریکا برای چنین نوع جنگی آمادگی نداشت. البته آمریکا برای پر کردن این خلا تعداد زیادی از نیروی انسانی به منطقه اعزام کرد. در اوج این جنگ حدود 550 هزار (کمی بیش از نیم میلیون) #سرباز آمریکایی در ویتنام حضور داشتند. در مجموع در طول جنگ 3 میلیون سرباز آمریکایی به ویتنام اعزام شدند که 1.5 میلیون نفر آن ها وارد جنگ شدند. با این حال ضعف عملکرد نیروی پیاده در منطقه، ارتش آمریکا را به سمت به کارگیری برتری سلاح های جنگی سوق داد و بمباران گسترده و استفاده از #سلاح_های_شیمیایی برای نابودی نیروی انسانی و مواضع شمالی ها به کار گرفته شد.
حدود 4 میلیون ویتنامی دچار عوارض این سلاح های شیمیایی شده اند و #محیط_زیست منطقه نیز دچار تغییرات شده است. با این وجود نیروهای شمالی به مقاومت و حمله خود ادامه دادند تا در نهایت در سال 1973 آمریکا از ویتنام خارج شد که دو سال بعد شمالی ها کل منطقه را به دست گرفتند و دولت ویتنام جنوبی منحل شد. در این جنگ حدود 250 هزار نفر سرباز ویتنام جنوبی و 1.1 میلیون نفر سرباز ویتنام شمالی و 2 میلیون شهروند غیرنظامی ویتنامی کشته شدند.
همین طور آمریکا حدود 58 هزار کشته، 150 هزار مجروح و 20 هزار معلول داشت. حدود 830 هزار نفر از سربازانی که از جنگ ویتنام برگشتند دچار اختلالات روانی شامل افسردگی و استرس شدند.
جنگ ویتنام اثر عمیقی بر جامعه آمریکا گذاشت. حرکت های فرهنگی ساختار شکن در رد هنجارهای مورد قبول جامعه مانند #هیپی ها در این برهه زمانی شکل گرفتند.
با پیشرفت جنگ حمایت داخلی از آن به طور پیوسته کاهش پیدا می کرد و از 60 درصد در ابتدای جنگ به حدود 30 درصد در انتهای آن کاهش یافت. بعد از جنگ هم چهره غالبی که از یک سرباز جنگ ویتنام در #رسانه های این کشور به تصویر کشیده می شد به صورت فردی شکست خورده، افسرده و دارای اختلالات روانی بود.
#حنیف
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht

@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
#مالیات اعم از انواع و نرخ هایش از مسایل قابل توجه و مهم در #آمریکا ست. به عنوان مثال هیچ میزانی از درآمد از #مالیات_بر_درآمد (Income Tax) معاف نیست. حتی درآمدهای زیر #خط_فقر و آنهایی که حداقل دستمزد را دریافت می کنند!
درآمد از هر قسم ش (حقوق کارمندی، دستمزد کارگری و...) باشد، قبل از اینکه از طرف کارفرما طبق قراردادی که وجود دارد به حساب طرف واریز شود، مالیات ش کسر و به حساب #دولت می رود و اصلا فرد حقوق بگیر اختیاری برای دادن یا ندادن ندارد؛ حقوق و دستمزد پس از کسر مبلغ مالیات به حساب ش واریز می شود. هر کدام از دولت های مرکزی، ایالتی و محلی هم سهم های مربوط به خود را دارند.
البته برخی از جمله سربازان #ارتش از پرداخت این مالیات مالیات معاف هستند.
سالی یک بار هم باید #اظهارنامه مالیاتی را ارایه دهند. ممکن است پس از بررسی اظهارنامه های مالیاتی، بخشی از مالیات پرداختی افرادی که خرج شان از دخل شان کمتر است برگردانده شود. دقیقا برعکس کشور خودمان که دولت دنبال مردم می دود تا اظهارنامه مالیاتی شان را ارایه دهند، در آمریکا برعکس، دولت اول مالیات را می گیرد بعد مردم خودشان دنبال ارایه اظهارنامه شان هستند به این امید که بخشی از مالیات پرداختی شان را پس بگیرند.
ان شاءالله در آینده درباره مالیات بر درآمد و انواع دیگر مالیات در آمریکا بیشتر صحبت خواهیم کرد.
—------—
روایت های دست اول از تجربیات زیسته ساکنان فرنگ در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/farang_nevesht

@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
#مجسمه_آزادی در یک جزیره کوچک، درست جنوبِ شهر #نیویوک نصب شده است. باید از #منهتن با قایق به جزیره رفت. جزیره خیلی کوچک است؛ طوری که می توان 5 دقیقه ای دورش را پیاده گشت.
خود جزیره از پارک های ملی #آمریکا است و مشتریان زیادی دارد. البته این دفعه که رفتم به دلیل طوفانی که در نیویورک رخ داده بود، جزیره را برای تعمیر بسته بودند و امکان بازدید نبود. البته در سطح شهر اثری از آثار طوفان ندیدم.
در بازدید قبلی از جزیره نوعی مراسم رژه توسط تشریفات #ارتش آمریکا انجام می شد. بعد از مراسم افراد با سربازان عکس می گرفتند. پس از کلی صبر با دو سرباز عکس گرفتم. بعد از عکس، سربازها گفتند می شود از خود ما عکس بگیری؟! اولین بارشان بود به جزیره می آمدند و خودشان هم حس گردشگری داشتند.
مجسمه آزادی که بیرونِ آن، زمانی مسی بوده و حالا رنگ سبز مس اکسید شده را دارد، در آمریکا بیشترین عکس در سال از آن گرفته می شود. حدود 3 تا 4 میلیون بازدیدکننده در طول یک سال دارد.
گشت های توضیحی هم داشت که توسط کارکنان پارک برگزار می شد. داستان مجسمه داستان طولانی و جالبی بود.
مجسمه هدیه فرانسوی ها به آمریکا در سال 1886 به مناسبت یکصدمین سال #استقلال آمریکا از #بریتانیا بوده (که قبلا درباره آن در این مطلب توضیح داده شده است) که در آن زمان، آرمان های انقلاب #فرانسه یعنی آزادی و دموکراسی را در سرزمین جدید یعنی آمریکا می دیده اند و به نوعی یک اعتراض سیاسی هم بوده است.
خود مجسمه 46 متر ارتفاع دارد و روی یک سکوی 50 متری سوار است. داخلش هم می توان رفت که البته برای گردشگران بسته بود. مجسمه برگرفته از الهه آزادی روم باستان است و دستی مشعل (روشنایی و هدایت) دارد و دستی کتاب (قانون) و تاجی بر سر. روی لوحی که به شکل کتاب در دست مجسمه است با شماره‌های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر ۴ ژوئیه ۱۷۷۶، تاریخ استقلال آمریکا است.
مجسمه در حالت حرکت به جلو است و در پایش زنجیری است که شکسته شده... مجسمه رو به سوی کشور مبدأ یعنی فرانسه دارد و در واقع اولین چیزی بوده که مهاجران اروپایی پس از روزها سفر دریایی از سرزمین جدید می دیده اند. صورت مجسمه بی حس است و عزم و اراده را می رساند. این مجسمه آرمان آمریکایی ها یعنی آزادی را بیان می کند.
این مجسمه در کنار #پرچم، نماد آمریکا است و برای آمریکایی ها خیلی معنا دارد. گشتی که همراهشان بودم به جز من همگی آمریکایی بودند و می شد احترام و تعصبشان را نسبت به این مجسمه دید.
سوال من در مورد عمل متقابل آمریکایی ها برای تشکر از این هدیه فرانسوی ها با پاسخ های راهنما و اعضا همراه شد که ما با نگهداری درست از این مجسمه و آرمان های آن قدردانی مان را نشان می دهیم.
بعد از بازدید راهنمای گشت به سمتم آمد و پرسید شما کجایی هستی؟ گفتم #ایران؛ گفت شما با ما تفاوت فرهنگی دارید و کمی از تاریخ و فرهنگ آمریکا برایم توضیح داد. احساس مسئولیتش در معرفی کشور و آرمان هایش تحسین برانگیز بود. [فقط نمی دانست چرا این آمریکای آزادی خواه حاضر نیست همین آرمان هایی که خیلی به آن افتخار می کند، در کشورهای دیگر همانطور که خواست مردم آن کشورها است پیگیری شود!].
بعد از آن همراه خیل بازدیدکنندگان که در آن فصل اکثراً گردشگران خارجی بودند مشغول عکاسی از مجسمه شدم. در خود جزیره برنامه های دیگری هم بود. مثلاً بچه های مدرسه ای را آورده بودند که شعرهایی را دسته جمعی می خواندند.
#حنیف
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
@farang_nevesht
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
بعد از بازدید از مجسمه آزادی با قایق به جزیره #الیس (Ellis Island) شدم. جزیره الیس، جزیره کوچکی در #نیویورک است.
این جزیره برای سال ها گمرک ورودی #مهاجران به کشور #آمریکا بوده است. به این ترتیب که کشتی های حامل مسافران اروپایی، نزدیک شهر که می شده اند، اول افراد طبقه بالا (مهاجران First Class) را برای گمرک اختصاصی به جای دیگری می برده اند و بعد باقی را برای بررسی به این جزیره می آورده اند.
گاهی در روز چند هزار نفر به این جزیره آورده می شده اند. مهاجران خسته هر کدام با یک یا چند چمدان در سالن بزرگی به صف می ایستادند تا یکی یکی ثبت شوند و بعد مراحل مختلف بررسی شروع می شده است.
ابتدا سلامت جسمی و روحی آنان را بررسی و بعد هم مهارت ها و آشنایان احتمالی در آمریکا و میزان پولی که همراه دارند. کسانی که از مراحل می گذشته اند می توانستند اجازه ورود به کشور بگیرند.
عده ای در این مسیر گیر می کرده اند. به هر کسی بسته به مشکلش با گچ یک علامت می زدند. مثلا علامت o یعنی اختلال روانی و x یعنی بینایی و غیره. بعد این افراد را بررسی مجدد می کردند و گاهی چند هفته در زندان آنجا نگاه می داشته اند تا تکلیفشان مشخص شود. گاهی هم ردشان می کرده اند تا با کشتی بعدی برگردند به کشورشان. اینجا بود که امید مهاجران به ناامیدی تبدیل می شد. الان کل این ساختمان موزه شده است.
قدم زدن و طی کردن یکی یکی این مراحل حس مهاجران را زنده می کند. مخصوصا که راهنماهای خودکار صوتی در اختیار گذاشته بودند که بخش هایی از آن مصاحبه با افراد مهاجر در مورد خاطراتشان بود. یک صحنه این بود که مسافران در صف ایستاده بودند با چمدان در دست و بعد یک کارمند گمرک یکی یکی پلک هایشان را برمی گرداند تا مطمئن شود نوع خاصی از بیماری را ندارند.
در اتاق انتظار، تمام دیوارها را مسافران نوشته بودند. چند مورد هم نوشته ها و شکل هایی به عربی پیدا کردم. مهاجرانی بوده اند که مثلا خانوادگی می آمده اند و بعد یکی از اعضا رد می شده و دیگران قبول می شده اند. یکی از موارد داستان فردی بود که مادرش رد شده بود و می گفت دیگر بعد از آن صف مادرش را ندیده است. یک جا هم دستگاهی بود که همان سوالاتی که از یک مهاجر می شده از شما می پرسید و می گفت که آیا اجازه ورود پیدا می کنید یا نه. ما که ریجکت شدیم!
جالب این بود که عکسش هم بود و مواردی را مشخص می کرد و می گفت شما به این فرد اجازه ورود می دهید یا نه؟ انواع تقلب ها در این فرآیند هم اتفاق می افتاد که ساده ترینشان عوض کردن لباسی بوده که رویش علامت زده بودند!
یک جا هم کاریکاتوری مربوط به اوایل قرن بیستم بود که کریستف کلمب را در حال رد شدن از این گمرک برای ورود و کشف آمریکا نشان می داد که چون پول کافی نداشته رد می شده است.
بعد از آنکه افراد مراحل را تمام می کرده اند و اجازه ورود می گرفتند، یک دکه بوفه ای کوچک بود که چایی و غذا و غیره می فروخت و قیمت هایش متناسب با تنوع مشتریان به انواع ارزهای رایج آن زمان بوده است. بعد هم محل توقف قایق رانان که افراد را به شهر ببرند و خلاصه زندگی در سرزمین جدید شروع می شده است.
#حنیف
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
@farang_nevesht