Rural
Anonymous Poll
3%
اجتماع کردن، مونتاژ کردن
3%
کمبود، نادر
91%
روستایی
1%
موضوع
1%
مرطوب، نمناک
2%
سالی یکبار، سالانه
👍3🔥2
👍2🔥1
👍2
👍2
👍2
👍2
👍2
❤3
The larger number, more than half, greater part
کدینگ:
متضاد Minority
معنی:
اکثریت، بیشتر
مثال:
A majority of votes was needed for the bill to pass
اکثریت آرا براي تصویب لایحه لازم بود
@English504Coding
کدینگ:
متضاد Minority
معنی:
اکثریت، بیشتر
مثال:
A majority of votes was needed for the bill to pass
اکثریت آرا براي تصویب لایحه لازم بود
@English504Coding
👍2
Gather together, bring together
کدینگ:
اسمبل کردن کامپیوتر (بستن قطعات) از همین واژه میاد
معنی:
مونتاژ کردن، سوار کردن، جمع شدن
مثال:
I am going to assemble a model of spacecraft
قصد دارم ماکت یک فضاپیما را مونتاژ کنم
@English504Coding
کدینگ:
اسمبل کردن کامپیوتر (بستن قطعات) از همین واژه میاد
معنی:
مونتاژ کردن، سوار کردن، جمع شدن
مثال:
I am going to assemble a model of spacecraft
قصد دارم ماکت یک فضاپیما را مونتاژ کنم
@English504Coding
👍2
Go over carefully, examine, look into closely
کدینگ:
همیشه از " explorer Internet " براي "تحقیق کردن" استفاده میکنم
معنی:
کاوش کردن، تحقیق کردن، بررسی کردن
مثال:
Lawyer Reza explored the essential reasons for the crime
وکیل رضا به بررسی دلایل اصلی جرم پرداخت
@English504Coding
کدینگ:
همیشه از " explorer Internet " براي "تحقیق کردن" استفاده میکنم
معنی:
کاوش کردن، تحقیق کردن، بررسی کردن
مثال:
Lawyer Reza explored the essential reasons for the crime
وکیل رضا به بررسی دلایل اصلی جرم پرداخت
@English504Coding
👍2