👍4
Burden
Anonymous Poll
5%
جنازه، جسد
3%
مرد مجرد، عزب
4%
کمبود، نادر
83%
تحمیل کردن، بار
3%
شیطانی، پلید
2%
ترغیب کردن، راضی کردن
👍2🔥2
👍2
Rural
Anonymous Poll
3%
اجتماع کردن، مونتاژ کردن
3%
کمبود، نادر
91%
روستایی
1%
موضوع
1%
مرطوب، نمناک
2%
سالی یکبار، سالانه
👍3🔥2
👍2🔥1
👍2
👍2
👍2
👍2
👍2
❤3
The larger number, more than half, greater part
کدینگ:
متضاد Minority
معنی:
اکثریت، بیشتر
مثال:
A majority of votes was needed for the bill to pass
اکثریت آرا براي تصویب لایحه لازم بود
@English504Coding
کدینگ:
متضاد Minority
معنی:
اکثریت، بیشتر
مثال:
A majority of votes was needed for the bill to pass
اکثریت آرا براي تصویب لایحه لازم بود
@English504Coding
👍2
Gather together, bring together
کدینگ:
اسمبل کردن کامپیوتر (بستن قطعات) از همین واژه میاد
معنی:
مونتاژ کردن، سوار کردن، جمع شدن
مثال:
I am going to assemble a model of spacecraft
قصد دارم ماکت یک فضاپیما را مونتاژ کنم
@English504Coding
کدینگ:
اسمبل کردن کامپیوتر (بستن قطعات) از همین واژه میاد
معنی:
مونتاژ کردن، سوار کردن، جمع شدن
مثال:
I am going to assemble a model of spacecraft
قصد دارم ماکت یک فضاپیما را مونتاژ کنم
@English504Coding
👍2