امروز داشتم با ضرابی صحبت میکردم سر IOI 2017 که توی ایران بوده. و واقعا کاش ۲ سال زودتر دانشجو میبودم و اونجا استف میشدم. چیزایی که تعریف میکرد از کارایی که استفا میکردن و خوشایی که گذشته لیترالی توی تک تک رویدادای ما قفله. ICPC حتی نزدیکشم نمیشه. لعنت واقعا.
🍓11🗿3🐳1
فیلمنامه: سقوط و خیزش مجدد
نویسنده:
شخصیتها:
- امیرمهدی کوششی (داچمن): دانشجوی سال آخر کارشناسی کامپیوتر دانشگاه شریف، دبیر انجمن علمی دانشکده کامپیوتر، قهرمان شبهای تهران.
- آرمان طهماسبی: دانشجوی جوان و پرشور که کوششی را الگوی خود قرار داده است.
- قاسمی: استاد راهنمای کوششی و مشاور او.
- کوشکی: دشمن مرموز کوششی
---
صحنه ۱
داخلی - شب - اتاق کار کوششی
کوششی پشت میز کارش نشسته و روی پروژهای پیچیده کار میکند. صفحهنمایش پر از کدهای پیچیده است. ساعت دیواری نشان میدهد که نزدیک به نیمهشب است. نور چراغ مطالعه چهرهی مصمم او را روشن میکند.
صحنه ۲
خارجی - شب - خیابانهای تهران
کوششی با لباس مبدل و نقاب بر چهره، در کوچههای تاریک گام برمیدارد. صدای قدمهایش در سکوت شب طنینانداز است. صدای جیغ زنی از دور شنیده میشود.
صحنه ۳
خارجی - پیادهرو خلوت
زنی توسط دو تبهکار محاصره شده است. تبهکاران کیف او را میقاپند. کوششی به سرعت به سمت آنها میدود.
کوششی:
(با صدای محکم)
کیف رو ول کنید!
تبهکاران به او مینگرند و میخندند.
تبهکار ۱:
برو بچه، خودتو به دردسر ننداز.
کوششی بدون تردید به سمت آنها هجوم میبرد. مبارزهای تند و نفسگیر رخ میدهد. مشتهای قدرتمند کوششی تبهکاران را به زمین میاندازد. زن با تشکر از صحنه دور میشود.
صحنه ۴
داخلی - روز - دانشگاه شریف - انجمن علمی کامپیوتر
کوششی با لباس مرتب و لبخندی بر لب وارد اتاق انجمن میشود. دانشجویان او را با احترام سلام میکنند.
آرمان:
(با هیجان)
سلام امیرمهدی! جلسه امروز در مورد همایش فردا بود، درسته؟
کوششی:
(با لبخند)
بله، باید هماهنگیهای نهایی رو انجام بدیم.
صحنه ۵
داخلی - شب - آپارتمان کوششی
کوششی خسته از روز پرفشار، به خانه میرسد. ناگهان احساس سرگیجه میکند. تصاویر مبهمی از دنیایی دیگر در ذهنش ظاهر میشود. او به آینه نگاه میکند و برای لحظهای چهرهی دیگری را میبیند.
کوششی:
(با خود)
این دیگه چی بود؟
صحنه ۶
داخلی - روز - دانشگاه شریف - دفتر قاسمی
کوششی به نزد استاد قاسمی میرود.
کوششی:
استاد، میتونم باهاتون صحبت کنم؟
قاسمی:
البته امیرمهدی، چه شده؟
کوششی:
(تردید)
احساسات عجیبی دارم... انگار چیزهایی میبینم که واقعی نیستند.
قاسمی:
(نگران)
ممکنه خستگی باشه. باید استراحت کنی.
صحنه ۷
خارجی - شب - بام ساختمانی بلند
کوششی به شهر نورانی خیره شده است. ناگهان صدایی پشت سرش میشنود.
کوشکی:
بالاخره پیدات کردم.
کوششی برمیگردد و با مردی مواجه میشود که شباهت عجیبی به خودش دارد.
کوششی:
تو کی هستی؟
کوشکی:
(با لبخند مرموز)
اسم من کوشکیه... و ما بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی به هم مرتبطیم.
صحنه ۸
داخلی - شب - آپارتمان آرمان
آرمان در حال مطالعه است که تلفنش زنگ میخورد.
آرمان:
بله؟
کوششی (از تلفن):
آرمان، باید همین الان بیای پیش من.
آرمان:
(متعجب)
اتفاقی افتاده؟
کوششی:
توضیح میدم، فقط عجله کن.
صحنه ۹
داخلی - شب - مخفیگاه کوششی
کوششی و آرمان در اتاقی پر از تجهیزات پیشرفته نشستهاند.
کوششی:
(جدی)
فکر میکنم کسی داره در زمان و مکان اختلال ایجاد میکنه.
آرمان:
(گیج)
یعنی چی؟
کوششی:
(نشان دادن اسنادی)
این مرد، کوشکی، ظاهرش دقیقا شبیه منه. فکر میکنم از دنیای دیگری اومده.
آرمان:
(با ناباوری)
مولتیورس؟
کوششی:
دقیقا.
صحنه ۱۰
خارجی - روز - خیابانهای تهران
اختلالاتی در شهر رخ میدهد. ساختمانها دچار تغییرات عجیب میشوند. مردم وحشتزدهاند.
صحنه ۱۱
داخلی - روز - دفتر قاسمی
قاسمی به صفحهنمایشی خیره شده است که دادههای غیرمعمولی را نشان میدهد. تلفن زنگ میخورد.
قاسمی:
بله؟
کوششی:
استاد، وضعیت بحرانیه. کوشکی در حال نابود کردن توازن دنیاهاست.
قاسمی:
(جدی)
پس وقتشه که حقیقت رو بدونی، امیرمهدی.
صحنه ۱۲
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
قاسمی، کوششی و آرمان در آزمایشگاهی پنهان هستند.
قاسمی:
سالها پیش، روی پروژهای کار میکردم که به ما امکان سفر در زمان و دنیاهای موازی رو میداد. کوشکی نتیجهی یکی از اون آزمایشهاست.
کوششی:
(شوک)
پس او... من هستم؟
قاسمی:
بله، ورینتی از تو در دنیای دیگر که حالا به اینجا اومده.
صحنه ۱۳
خارجی - شب - مرکز شهر
کوشکی با قدرتی فراانسانی در حال ایجاد هرج و مرج است. کوششی به همراه آرمان به مقابله با او میروند.
کوششی:
(با فریاد)
کوشکی! این کار رو متوقف کن!
کوشکی:
(خشمگین)
چرا باید؟ این دنیا سزاوار نابودیه.
مبارزهای شدید بین آنها رخ میدهد. آرمان سعی میکند به کوشکی نزدیک شود.
آرمان:
(ملتمسانه)
خواهش میکنم، این راهش نیست!
کوشکی به سمت آرمان حمله میکند. کوششی میان آنها قرار میگیرد و ضربهی مهلکی میخورد.
آرمان:
(با وحشت)
نه!
صحنه ۱۴
داخلی - فضای ذهنی کوششی
نویسنده:
شخصیتها:
- امیرمهدی کوششی (داچمن): دانشجوی سال آخر کارشناسی کامپیوتر دانشگاه شریف، دبیر انجمن علمی دانشکده کامپیوتر، قهرمان شبهای تهران.
- آرمان طهماسبی: دانشجوی جوان و پرشور که کوششی را الگوی خود قرار داده است.
- قاسمی: استاد راهنمای کوششی و مشاور او.
- کوشکی: دشمن مرموز کوششی
---
صحنه ۱
داخلی - شب - اتاق کار کوششی
کوششی پشت میز کارش نشسته و روی پروژهای پیچیده کار میکند. صفحهنمایش پر از کدهای پیچیده است. ساعت دیواری نشان میدهد که نزدیک به نیمهشب است. نور چراغ مطالعه چهرهی مصمم او را روشن میکند.
صحنه ۲
خارجی - شب - خیابانهای تهران
کوششی با لباس مبدل و نقاب بر چهره، در کوچههای تاریک گام برمیدارد. صدای قدمهایش در سکوت شب طنینانداز است. صدای جیغ زنی از دور شنیده میشود.
صحنه ۳
خارجی - پیادهرو خلوت
زنی توسط دو تبهکار محاصره شده است. تبهکاران کیف او را میقاپند. کوششی به سرعت به سمت آنها میدود.
کوششی:
(با صدای محکم)
کیف رو ول کنید!
تبهکاران به او مینگرند و میخندند.
تبهکار ۱:
برو بچه، خودتو به دردسر ننداز.
کوششی بدون تردید به سمت آنها هجوم میبرد. مبارزهای تند و نفسگیر رخ میدهد. مشتهای قدرتمند کوششی تبهکاران را به زمین میاندازد. زن با تشکر از صحنه دور میشود.
صحنه ۴
داخلی - روز - دانشگاه شریف - انجمن علمی کامپیوتر
کوششی با لباس مرتب و لبخندی بر لب وارد اتاق انجمن میشود. دانشجویان او را با احترام سلام میکنند.
آرمان:
(با هیجان)
سلام امیرمهدی! جلسه امروز در مورد همایش فردا بود، درسته؟
کوششی:
(با لبخند)
بله، باید هماهنگیهای نهایی رو انجام بدیم.
صحنه ۵
داخلی - شب - آپارتمان کوششی
کوششی خسته از روز پرفشار، به خانه میرسد. ناگهان احساس سرگیجه میکند. تصاویر مبهمی از دنیایی دیگر در ذهنش ظاهر میشود. او به آینه نگاه میکند و برای لحظهای چهرهی دیگری را میبیند.
کوششی:
(با خود)
این دیگه چی بود؟
صحنه ۶
داخلی - روز - دانشگاه شریف - دفتر قاسمی
کوششی به نزد استاد قاسمی میرود.
کوششی:
استاد، میتونم باهاتون صحبت کنم؟
قاسمی:
البته امیرمهدی، چه شده؟
کوششی:
(تردید)
احساسات عجیبی دارم... انگار چیزهایی میبینم که واقعی نیستند.
قاسمی:
(نگران)
ممکنه خستگی باشه. باید استراحت کنی.
صحنه ۷
خارجی - شب - بام ساختمانی بلند
کوششی به شهر نورانی خیره شده است. ناگهان صدایی پشت سرش میشنود.
کوشکی:
بالاخره پیدات کردم.
کوششی برمیگردد و با مردی مواجه میشود که شباهت عجیبی به خودش دارد.
کوششی:
تو کی هستی؟
کوشکی:
(با لبخند مرموز)
اسم من کوشکیه... و ما بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی به هم مرتبطیم.
صحنه ۸
داخلی - شب - آپارتمان آرمان
آرمان در حال مطالعه است که تلفنش زنگ میخورد.
آرمان:
بله؟
کوششی (از تلفن):
آرمان، باید همین الان بیای پیش من.
آرمان:
(متعجب)
اتفاقی افتاده؟
کوششی:
توضیح میدم، فقط عجله کن.
صحنه ۹
داخلی - شب - مخفیگاه کوششی
کوششی و آرمان در اتاقی پر از تجهیزات پیشرفته نشستهاند.
کوششی:
(جدی)
فکر میکنم کسی داره در زمان و مکان اختلال ایجاد میکنه.
آرمان:
(گیج)
یعنی چی؟
کوششی:
(نشان دادن اسنادی)
این مرد، کوشکی، ظاهرش دقیقا شبیه منه. فکر میکنم از دنیای دیگری اومده.
آرمان:
(با ناباوری)
مولتیورس؟
کوششی:
دقیقا.
صحنه ۱۰
خارجی - روز - خیابانهای تهران
اختلالاتی در شهر رخ میدهد. ساختمانها دچار تغییرات عجیب میشوند. مردم وحشتزدهاند.
صحنه ۱۱
داخلی - روز - دفتر قاسمی
قاسمی به صفحهنمایشی خیره شده است که دادههای غیرمعمولی را نشان میدهد. تلفن زنگ میخورد.
قاسمی:
بله؟
کوششی:
استاد، وضعیت بحرانیه. کوشکی در حال نابود کردن توازن دنیاهاست.
قاسمی:
(جدی)
پس وقتشه که حقیقت رو بدونی، امیرمهدی.
صحنه ۱۲
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
قاسمی، کوششی و آرمان در آزمایشگاهی پنهان هستند.
قاسمی:
سالها پیش، روی پروژهای کار میکردم که به ما امکان سفر در زمان و دنیاهای موازی رو میداد. کوشکی نتیجهی یکی از اون آزمایشهاست.
کوششی:
(شوک)
پس او... من هستم؟
قاسمی:
بله، ورینتی از تو در دنیای دیگر که حالا به اینجا اومده.
صحنه ۱۳
خارجی - شب - مرکز شهر
کوشکی با قدرتی فراانسانی در حال ایجاد هرج و مرج است. کوششی به همراه آرمان به مقابله با او میروند.
کوششی:
(با فریاد)
کوشکی! این کار رو متوقف کن!
کوشکی:
(خشمگین)
چرا باید؟ این دنیا سزاوار نابودیه.
مبارزهای شدید بین آنها رخ میدهد. آرمان سعی میکند به کوشکی نزدیک شود.
آرمان:
(ملتمسانه)
خواهش میکنم، این راهش نیست!
کوشکی به سمت آرمان حمله میکند. کوششی میان آنها قرار میگیرد و ضربهی مهلکی میخورد.
آرمان:
(با وحشت)
نه!
صحنه ۱۴
داخلی - فضای ذهنی کوششی
🤣10❤🔥3👍1😁1
کوششی در فضایی سفید و بیانتها ایستاده است. صدایی از دوردست به گوشش میرسد.
صدای قاسمی:
تو هنوز فرصت داری، امیرمهدی.
کوششی:
(با خود)
باید راهی پیدا کنم.
ناگهان او متوجه ترکیب دو دنیای موازی میشود. تصمیم میگیرد به گذشته برگردد.
صحنه ۱۵
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
کوششی دستگاه سفر در زمان را فعال میکند.
آرمان:
(نگران)
این خطرناکه!
کوششی:
(مصمم)
باید تلاش کنم.
صحنه ۱۶
خارجی - روز - چند روز قبل
کوششی در گذشته ظاهر میشود. به دنبال قاسمی میگردد تا مانع از آزمایش اولیه شود.
صحنه ۱۷
داخلی - روز - دفتر قاسمی
کوششی وارد میشود.
قاسمی:
(متعجب)
امیرمهدی؟ تو که الان باید در کلاس باشی.
کوششی:
استاد، باید آزمایش رو متوقف کنید. عواقبش فاجعهباره.
قاسمی:
(مشکوک)
چطور ممکنه بدونی؟
کوششی:
(نشان دادن دستگاه سفر در زمان)
از آینده اومدم.
صحنه ۱۸
خارجی - شب - پشت بام
کوششی با کوشکی مواجه میشود.
کوششی:
میدونم که رنج کشیدی، ولی نابودی راهش نیست.
کوشکی:
(با چشمانی اشکآلود)
من همهچیزمو از دست دادم.
کوششی:
میتونیم با هم راهحلی پیدا کنیم.
کوشکی:
(مردد)
چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟
کوششی:
چون ما یک نفر هستیم.
صحنه ۱۹
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
کوششی و کوشکی با همکاری قاسمی و آرمان دستگاهی را میسازند که توازن بین دنیاها را بازگرداند.
صحنه ۲۰
خارجی - سحرگاه - بام ساختمان
کوشکی آمادهی بازگشت به دنیای خود است.
کوشکی:
(لبخند کمرنگ)
ممنونم.
کوششی:
موفق باشی.
نور درخشانی ظاهر میشود و کوشکی ناپدید میشود.
صحنه ۲۱
داخلی - روز - دانشگاه شریف - سالن همایش
کوششی به عنوان سخنران اصلی در همایش ایستاده است. آرمان در میان حضار با افتخار به او نگاه میکند.
کوششی:
(خطاب به حضار)
ما با هم میتونیم دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنیم.
صحنه ۲۲
خارجی - شب - آسمان پرستاره
کوششی در بام ساختمان به آسمان نگاه میکند و میداند که ماجراهای بیشتری در پیش است.
پایان
---
تعداد کلمات: حدود ۲۰۵۰ کلمه
صدای قاسمی:
تو هنوز فرصت داری، امیرمهدی.
کوششی:
(با خود)
باید راهی پیدا کنم.
ناگهان او متوجه ترکیب دو دنیای موازی میشود. تصمیم میگیرد به گذشته برگردد.
صحنه ۱۵
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
کوششی دستگاه سفر در زمان را فعال میکند.
آرمان:
(نگران)
این خطرناکه!
کوششی:
(مصمم)
باید تلاش کنم.
صحنه ۱۶
خارجی - روز - چند روز قبل
کوششی در گذشته ظاهر میشود. به دنبال قاسمی میگردد تا مانع از آزمایش اولیه شود.
صحنه ۱۷
داخلی - روز - دفتر قاسمی
کوششی وارد میشود.
قاسمی:
(متعجب)
امیرمهدی؟ تو که الان باید در کلاس باشی.
کوششی:
استاد، باید آزمایش رو متوقف کنید. عواقبش فاجعهباره.
قاسمی:
(مشکوک)
چطور ممکنه بدونی؟
کوششی:
(نشان دادن دستگاه سفر در زمان)
از آینده اومدم.
صحنه ۱۸
خارجی - شب - پشت بام
کوششی با کوشکی مواجه میشود.
کوششی:
میدونم که رنج کشیدی، ولی نابودی راهش نیست.
کوشکی:
(با چشمانی اشکآلود)
من همهچیزمو از دست دادم.
کوششی:
میتونیم با هم راهحلی پیدا کنیم.
کوشکی:
(مردد)
چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟
کوششی:
چون ما یک نفر هستیم.
صحنه ۱۹
داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی
کوششی و کوشکی با همکاری قاسمی و آرمان دستگاهی را میسازند که توازن بین دنیاها را بازگرداند.
صحنه ۲۰
خارجی - سحرگاه - بام ساختمان
کوشکی آمادهی بازگشت به دنیای خود است.
کوشکی:
(لبخند کمرنگ)
ممنونم.
کوششی:
موفق باشی.
نور درخشانی ظاهر میشود و کوشکی ناپدید میشود.
صحنه ۲۱
داخلی - روز - دانشگاه شریف - سالن همایش
کوششی به عنوان سخنران اصلی در همایش ایستاده است. آرمان در میان حضار با افتخار به او نگاه میکند.
کوششی:
(خطاب به حضار)
ما با هم میتونیم دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنیم.
صحنه ۲۲
خارجی - شب - آسمان پرستاره
کوششی در بام ساختمان به آسمان نگاه میکند و میداند که ماجراهای بیشتری در پیش است.
پایان
---
تعداد کلمات: حدود ۲۰۵۰ کلمه
🤣11👍1👎1😁1
بنده برای میانترم یکی از درسهام در حال تحقیق در رابطه با یک پروتکلی هستم به نام automative ethernet
در ادامه وایت پیپرش رو میفرستم بخونید. بسیار جالب و زیباس این پروتکل.
در ادامه وایت پیپرش رو میفرستم بخونید. بسیار جالب و زیباس این پروتکل.
😐3
این توضیح مقالهی hyperpill هست که کارش فاز کرد کردن hypervisor هست. بسیار مقالهی جالبه و awardهای زیادی هم داشته توی usenix امسال.
مال دوست خوبمون اقای ماتیاس پیر هم هست.
https://www.youtube.com/watch?v=bcwS54EHaso
مال دوست خوبمون اقای ماتیاس پیر هم هست.
https://www.youtube.com/watch?v=bcwS54EHaso
YouTube
USENIX Security '24 - HYPERPILL: Fuzzing for Hypervisor-bugs by Leveraging the Hardware...
HYPERPILL: Fuzzing for Hypervisor-bugs by Leveraging the Hardware Virtualization Interface
Alexander Bulekov, EPFL, Boston University, and Amazon; Qiang Liu, EPFL and Zhejiang University; Manuel Egele, Boston University; Mathias Payer, EPFL
Distinguished…
Alexander Bulekov, EPFL, Boston University, and Amazon; Qiang Liu, EPFL and Zhejiang University; Manuel Egele, Boston University; Mathias Payer, EPFL
Distinguished…
❤2
یه چیز بامزهای برای من توی شرکت پیش اومد این اواخر که مجددا این نکته رو بهم تذکر داد که زبون ما و کامپیوتر، یکسان نیست!
من اخیرا سعی داشتم دوتا s3 رو سینک کنم که حدود ۵۰۰ گیگ دیتا داشت. ما یک نگاهی به نود کوبرمون کردیم و بنظر همینقدر دیسک داشتیم و شروع کردیم به انجام عملیات سینک. جلوتر که رفتیم باگ خوردیم و سینکمون انجام نمیشد چون میگفت فضای کافی روی s3 مقصد نیست در صورتی که بود. خلاصه یکم دیپتر که نگاه کردیم فهمیدیم بله، همین اشتباههای لپی باعث شد که متوجه نشیم.
ما ۵۰۰ گیگ نداشتیم روی نود، ۴۷۵ گیگ داشتیم. درواقع ۴۷۵ گیگابایت داشتیم.
۴۷۵ گیگابایت نمیشه ۴۷۵.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ بایت! بلکه میشه ۵۱۰.۰۰۲.۷۳۰.۰۰۰ بایت. ماهم اولش همین عدد رو دیدیم و گفتیم که خب حدودا ۵۰۰ گیگه دیگه، در صورتی که هر ۱۰۲۴ بایت میشه یک کیلو بایت و نه هر ۱۰۰۰ بایت. خلاصه این اشتباه لپی باعث شد که ما عدد ۵۱۰ رو که دیدیم فکر کنیم ۵۱۰ گیگ داریم در صورتی که این معادل ۴۷۵ گیگابایته.
البته متوجه شدیم spec های خاصی برای نوشتنش هم وجود داره.
به عبارتی، 10GB معادل 10.000.000.000 بایت هست ولی 10GiB معادل
10*1024*1024*1024 بایته
به عبارتی
1GiB~=1.074GB
به هرحال بار دیگه متوجه شدم که زبونامون یکی نیست.
من اخیرا سعی داشتم دوتا s3 رو سینک کنم که حدود ۵۰۰ گیگ دیتا داشت. ما یک نگاهی به نود کوبرمون کردیم و بنظر همینقدر دیسک داشتیم و شروع کردیم به انجام عملیات سینک. جلوتر که رفتیم باگ خوردیم و سینکمون انجام نمیشد چون میگفت فضای کافی روی s3 مقصد نیست در صورتی که بود. خلاصه یکم دیپتر که نگاه کردیم فهمیدیم بله، همین اشتباههای لپی باعث شد که متوجه نشیم.
ما ۵۰۰ گیگ نداشتیم روی نود، ۴۷۵ گیگ داشتیم. درواقع ۴۷۵ گیگابایت داشتیم.
۴۷۵ گیگابایت نمیشه ۴۷۵.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ بایت! بلکه میشه ۵۱۰.۰۰۲.۷۳۰.۰۰۰ بایت. ماهم اولش همین عدد رو دیدیم و گفتیم که خب حدودا ۵۰۰ گیگه دیگه، در صورتی که هر ۱۰۲۴ بایت میشه یک کیلو بایت و نه هر ۱۰۰۰ بایت. خلاصه این اشتباه لپی باعث شد که ما عدد ۵۱۰ رو که دیدیم فکر کنیم ۵۱۰ گیگ داریم در صورتی که این معادل ۴۷۵ گیگابایته.
البته متوجه شدیم spec های خاصی برای نوشتنش هم وجود داره.
به عبارتی، 10GB معادل 10.000.000.000 بایت هست ولی 10GiB معادل
10*1024*1024*1024 بایته
به عبارتی
1GiB~=1.074GB
به هرحال بار دیگه متوجه شدم که زبونامون یکی نیست.
👍24💩5🤯3🔥2
Forwarded from CrowNest (Hirbod Behnam)
این چیزایی که گرامرلی این طوری بهتون میده رو میتونید با inspect element و حذف کلاس f4nqqg9 (یا اونی که blur داره توی css) ببینید.
😁15🤣6👍2
این بنده خدا رو ببینید
@Dutchman
اینو من ۲سال پیش التماسش کردم بیاد آیدیش رو ۱۰ تومن بفروشه و نداد. گفت حتی ۱میلیاردم بدی نمیدم.
@Dutchman
اینو من ۲سال پیش التماسش کردم بیاد آیدیش رو ۱۰ تومن بفروشه و نداد. گفت حتی ۱میلیاردم بدی نمیدم.
🤣19😁4
کاش میتونستم زندگیم رو ببرم شرکت. بخوابم همونجا و کار کنم فقط. صبح و شب فقط شرکت. هیچجایی اخیرا برام مثل شرکت جالب نیست.
👍12