Dutchman Daily
900 subscribers
113 photos
16 videos
18 files
131 links
The other side of me
This is me:
@its_dutchman
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤩16👍1🐳1
این هم ببینید چه زیباس. هدیه شرکت به جهت روز تولد این بندس.
20
Dutchman Daily
HW2.pdf
فیکس چیزی حدود ۱۸ ساعت وقت برد سوال ۲ش. تازه تستاش پاس شد. (تستاش همه حالت‌هاشو در نظر نمی‌گیره.)
👍1
ممنون بابت ارشد شریف
🤣1
حالا تازه اولیش مونده
در کل شرکت فقط یه تسک داشتم، همونم فیل کردم.
مثل زندگیم.
28💔8😁2👏1💯1
من با گشت و گذاری که در خودم داشتم، متوجه شدم که این حس کمال‌گرایی و این ذهنیت که اقا من باید تو فلان چیز خفن باشم باید یک باشم باید ۲۰ شم و اینا، کاملا برمی‌گرده به دلقک بودنم و مزه ریختن و نمک ربختن و بولی کردن و اینا.

یعنی بای‌دیفالت چون توی همه چیز و همه کاری یا مزه میریزم یا بولی می‌کنم، ملت فکر می‌کنن که دارم شوخی می‌گیرم و اصلا جدی نیستم و بلد نیستم و اینا. و چون از طرفی نمی‌تونم اون دلقک بودن رو بذازم کنار، باطنی میل پیدا می‌کنم به این کمال‌گرا بودن که آقا نه مثلا باید خفن هم باشم که یارو بفهمه بارمه یه چیزی.

یعنی مثلا سر کلاس درس رو مسخره می‌کنم و دلقک بازی در میارم هی توی کلاس و استاد فکر میکنه مثلا احمقم که هیچی بارش نیست ولی خب از اون طرفم مثلا مثل سگ می‌خونم و ۲۰ میشم. یا مثلا کل جمعیت کلاس رو مسخره می‌کنم که تمرین رو نمی‌تونید بزنید ولی از اون طرفم مثلا ۴ روز بی‌خوابی می‌کشم و از استرس می‌میرم ولی خب تنها کسی تمرینو میزنه خودمم باز.

نمی‌دونم واقعا چه مرضیه که دارم من، ولی خیلی جدی اگر بتونم این بولی کردن و مزه ریختن رو بذارم کنار حس می‌کنم ۸۰ درصد استرس‌ها و فشارای زندگیم حذف میشه.
👍15💩151🌭1💔1
امروز ۳ نفر رو توی توییتر بولی کردم. بنظر خیلی هم موفق نبودم.
💩6🤣5🍌3
یک توضیح بسیار جالب و باحال از این دوستمون برای اینکه مولتی تردینگ چجوری داره هندل میشه در kubernetes زمانی که ما ریسورس‌مون رو تعریف می‌کنیم ملا ۳۵۰ میلی کور cpu
https://stackoverflow.com/questions/61851751/multi-threading-with-millicores-in-kubernetes
امنیت به پروژه‌های open source برگشت. مبارک خیلیا.
🔥12🤯12
داداشتون بنظر شد هد ICPC این دوره.
💩22🔥9🎅3🐳1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
505
Arctic Monkeys
I’m going back to 505 🕊️

@dutchman_music
9👎1
چون تعداد ممبرا
👎1
امروز داشتم با ضرابی صحبت می‌کردم سر IOI 2017 که توی ایران بوده. و واقعا کاش ۲ سال زودتر دانشجو می‌بودم و اونجا استف می‌شدم. چیزایی که تعریف می‌کرد از کارایی که استفا می‌کردن و خوشایی که گذشته لیترالی توی تک تک رویدادای ما قفله. ICPC حتی نزدیکشم نمیشه. لعنت واقعا.
🍓11🗿3🐳1
اینم از ICPC 2024. دوباره روز از نو روزی از نو.
9👍1🔥1
فیلم‌نامه: سقوط و خیزش مجدد

نویسنده:

شخصیت‌ها:
- امیرمهدی کوششی (داچمن): دانشجوی سال آخر کارشناسی کامپیوتر دانشگاه شریف، دبیر انجمن علمی دانشکده کامپیوتر، قهرمان شب‌های تهران.
- آرمان طهماسبی: دانشجوی جوان و پرشور که کوششی را الگوی خود قرار داده است.
- قاسمی: استاد راهنمای کوششی و مشاور او.
- کوشکی: دشمن مرموز کوششی

---

صحنه ۱

داخلی - شب - اتاق کار کوششی

کوششی پشت میز کارش نشسته و روی پروژه‌ای پیچیده کار می‌کند. صفحه‌نمایش پر از کدهای پیچیده است. ساعت دیواری نشان می‌دهد که نزدیک به نیمه‌شب است. نور چراغ مطالعه چهره‌ی مصمم او را روشن می‌کند.

صحنه ۲

خارجی - شب - خیابان‌های تهران

کوششی با لباس مبدل و نقاب بر چهره، در کوچه‌های تاریک گام برمی‌دارد. صدای قدم‌هایش در سکوت شب طنین‌انداز است. صدای جیغ زنی از دور شنیده می‌شود.

صحنه ۳

خارجی - پیاده‌رو خلوت

زنی توسط دو تبهکار محاصره شده است. تبهکاران کیف او را می‌قاپند. کوششی به سرعت به سمت آن‌ها می‌دود.

کوششی:
(با صدای محکم)
کیف رو ول کنید!

تبهکاران به او می‌نگرند و می‌خندند.

تبهکار ۱:
برو بچه، خودتو به دردسر ننداز.

کوششی بدون تردید به سمت آن‌ها هجوم می‌برد. مبارزه‌ای تند و نفس‌گیر رخ می‌دهد. مشت‌های قدرتمند کوششی تبهکاران را به زمین می‌اندازد. زن با تشکر از صحنه دور می‌شود.

صحنه ۴

داخلی - روز - دانشگاه شریف - انجمن علمی کامپیوتر

کوششی با لباس مرتب و لبخندی بر لب وارد اتاق انجمن می‌شود. دانشجویان او را با احترام سلام می‌کنند.

آرمان:
(با هیجان)
سلام امیرمهدی! جلسه امروز در مورد همایش فردا بود، درسته؟

کوششی:
(با لبخند)
بله، باید هماهنگی‌های نهایی رو انجام بدیم.

صحنه ۵

داخلی - شب - آپارتمان کوششی

کوششی خسته از روز پرفشار، به خانه می‌رسد. ناگهان احساس سرگیجه می‌کند. تصاویر مبهمی از دنیایی دیگر در ذهنش ظاهر می‌شود. او به آینه نگاه می‌کند و برای لحظه‌ای چهره‌ی دیگری را می‌بیند.

کوششی:
(با خود)
این دیگه چی بود؟

صحنه ۶

داخلی - روز - دانشگاه شریف - دفتر قاسمی

کوششی به نزد استاد قاسمی می‌رود.

کوششی:
استاد، می‌تونم باهاتون صحبت کنم؟

قاسمی:
البته امیرمهدی، چه شده؟

کوششی:
(تردید)
احساسات عجیبی دارم... انگار چیزهایی می‌بینم که واقعی نیستند.

قاسمی:
(نگران)
ممکنه خستگی باشه. باید استراحت کنی.

صحنه ۷

خارجی - شب - بام ساختمانی بلند

کوششی به شهر نورانی خیره شده است. ناگهان صدایی پشت سرش می‌شنود.

کوشکی:
بالاخره پیدات کردم.

کوششی برمی‌گردد و با مردی مواجه می‌شود که شباهت عجیبی به خودش دارد.

کوششی:
تو کی هستی؟

کوشکی:
(با لبخند مرموز)
اسم من کوشکیه... و ما بیشتر از اون چیزی که فکر می‌کنی به هم مرتبطیم.

صحنه ۸

داخلی - شب - آپارتمان آرمان

آرمان در حال مطالعه است که تلفنش زنگ می‌خورد.

آرمان:
بله؟

کوششی (از تلفن):
آرمان، باید همین الان بیای پیش من.

آرمان:
(متعجب)
اتفاقی افتاده؟

کوششی:
توضیح می‌دم، فقط عجله کن.

صحنه ۹

داخلی - شب - مخفیگاه کوششی

کوششی و آرمان در اتاقی پر از تجهیزات پیشرفته نشسته‌اند.

کوششی:
(جدی)
فکر می‌کنم کسی داره در زمان و مکان اختلال ایجاد می‌کنه.

آرمان:
(گیج)
یعنی چی؟

کوششی:
(نشان دادن اسنادی)
این مرد، کوشکی، ظاهرش دقیقا شبیه منه. فکر می‌کنم از دنیای دیگری اومده.

آرمان:
(با ناباوری)
مولتی‌ورس؟

کوششی:
دقیقا.

صحنه ۱۰

خارجی - روز - خیابان‌های تهران

اختلالاتی در شهر رخ می‌دهد. ساختمان‌ها دچار تغییرات عجیب می‌شوند. مردم وحشت‌زده‌اند.

صحنه ۱۱

داخلی - روز - دفتر قاسمی

قاسمی به صفحه‌نمایشی خیره شده است که داده‌های غیرمعمولی را نشان می‌دهد. تلفن زنگ می‌خورد.

قاسمی:
بله؟

کوششی:
استاد، وضعیت بحرانیه. کوشکی در حال نابود کردن توازن دنیاهاست.

قاسمی:
(جدی)
پس وقتشه که حقیقت رو بدونی، امیرمهدی.

صحنه ۱۲

داخلی - شب - آزمایشگاه مخفی

قاسمی، کوششی و آرمان در آزمایشگاهی پنهان هستند.

قاسمی:
سال‌ها پیش، روی پروژه‌ای کار می‌کردم که به ما امکان سفر در زمان و دنیاهای موازی رو می‌داد. کوشکی نتیجه‌ی یکی از اون آزمایش‌هاست.

کوششی:
(شوک)
پس او... من هستم؟

قاسمی:
بله، ورینتی از تو در دنیای دیگر که حالا به اینجا اومده.

صحنه ۱۳

خارجی - شب - مرکز شهر

کوشکی با قدرتی فراانسانی در حال ایجاد هرج و مرج است. کوششی به همراه آرمان به مقابله با او می‌روند.

کوششی:
(با فریاد)
کوشکی! این کار رو متوقف کن!

کوشکی:
(خشمگین)
چرا باید؟ این دنیا سزاوار نابودیه.

مبارزه‌ای شدید بین آن‌ها رخ می‌دهد. آرمان سعی می‌کند به کوشکی نزدیک شود.

آرمان:
(ملتمسانه)
خواهش می‌کنم، این راهش نیست!

کوشکی به سمت آرمان حمله می‌کند. کوششی میان آن‌ها قرار می‌گیرد و ضربه‌ی مهلکی می‌خورد.

آرمان:
(با وحشت)
نه!

صحنه ۱۴

داخلی - فضای ذهنی کوششی
🤣10❤‍🔥3👍1😁1