چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته نشدند یا فقط پس از مقاومتی درازمدت مورد قبول قرار گرفتند. نمونههای معروف آن عبارت است از مخالفت کنگرهی آمریکا با تأمین بودجهی تکمیل هواپیمای نظامی مافوقصوت در سال ۱۹۷۱، مخالفت مداوم جهان با صفحه کلیدی کارآمدتر برای ماشین تحریر، و اکراه درازمدت انگلستان در استفاده از چراغ برق. چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
کارمان را با مقایسهی قابلیت پذیرش اختراعهای متفاوت در جامعهیی واحد آغاز میکنم. از این طریق روشن میشود که دستکم چهار عامل بر این پذیرش تأثیر میگذارد.
نخستین و آشکارترین عامل همانا برتری اقتصادی نسبی اختراع در مقایسه با فنآوری موجود است. درحالیکه چرخ در جوامع مدرن صنعتی بسیار سودمند است، در پارهیی جوامع دیگر چنین نبوده است. بومیان باستانی مکزیک وسائل چرخ و محوردار را به عنوان اسباببازی درست میکردند اما نه برای حملونقل. به نظر ما این موضوع باورنکردنی است، مگر وقتی که متوجه بشویم مکزیکیها برای کشیدن وسائل چرخدار خود فاقد حيوانات اهلی بودند که در این صورت چرخ هیچ مزیتی بر باربران انسانی نداشت.
دومین نکته، ارزش و اعتبار اجتماعی است که میتواند سود اقتصادی (یا فقدان آن را) نادیده بگیرد. امروزه میلیونها انسان شلوارهای جین طرحدار را به دو برابر قیمت جین بادوام معمولی میخرند - زیرا مُهر تأیید اجتماعی مدل طرحدار هزینهی اضافی را جبران میکند. بههمیننحو، ژاپنیها همچنان از نظام نوشتاری به شدت زمخت و ملالآور استفاده میکنند و آن را بر الفبا یا هجانگاری کارآمد خود ژاپن یعنی کانا اولویت میدهند زیرا اعتبار کانجی زیاد است... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته نشدند یا فقط پس از مقاومتی درازمدت مورد قبول قرار گرفتند. نمونههای معروف آن عبارت است از مخالفت کنگرهی آمریکا با تأمین بودجهی تکمیل هواپیمای نظامی مافوقصوت در سال ۱۹۷۱، مخالفت مداوم جهان با صفحه کلیدی کارآمدتر برای ماشین تحریر، و اکراه درازمدت انگلستان در استفاده از چراغ برق. چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
کارمان را با مقایسهی قابلیت پذیرش اختراعهای متفاوت در جامعهیی واحد آغاز میکنم. از این طریق روشن میشود که دستکم چهار عامل بر این پذیرش تأثیر میگذارد.
نخستین و آشکارترین عامل همانا برتری اقتصادی نسبی اختراع در مقایسه با فنآوری موجود است. درحالیکه چرخ در جوامع مدرن صنعتی بسیار سودمند است، در پارهیی جوامع دیگر چنین نبوده است. بومیان باستانی مکزیک وسائل چرخ و محوردار را به عنوان اسباببازی درست میکردند اما نه برای حملونقل. به نظر ما این موضوع باورنکردنی است، مگر وقتی که متوجه بشویم مکزیکیها برای کشیدن وسائل چرخدار خود فاقد حيوانات اهلی بودند که در این صورت چرخ هیچ مزیتی بر باربران انسانی نداشت.
دومین نکته، ارزش و اعتبار اجتماعی است که میتواند سود اقتصادی (یا فقدان آن را) نادیده بگیرد. امروزه میلیونها انسان شلوارهای جین طرحدار را به دو برابر قیمت جین بادوام معمولی میخرند - زیرا مُهر تأیید اجتماعی مدل طرحدار هزینهی اضافی را جبران میکند. بههمیننحو، ژاپنیها همچنان از نظام نوشتاری به شدت زمخت و ملالآور استفاده میکنند و آن را بر الفبا یا هجانگاری کارآمد خود ژاپن یعنی کانا اولویت میدهند زیرا اعتبار کانجی زیاد است... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چه چیزی سبب میشود که یک اختراع در جامعهیی پذیرفته شود؟
هنگامی که مخترعی برای فنآوری جدید خود کاربردی کشف میکند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگتر، سریعتر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانهی آن را تضمین نمیکند. چه بسا فنآوریهایی از این دست که یا هرگز پذیرفته…
پرندگان در دل خزندگان
اینکه پرندگان جزء خزندگان هستند، نه تعارف است نه استعاره. پرندگان همچون مارمولکها، مارها، کروکودیلها و لاکپشتها خزندهاند و هر چهقدر تکامل آنها را تغییر دهد، باز هم خزنده خواهند بود. در این تصویر جایگاه پرندگان در میان خزندگان را میبینید.
برخی از سیناپومورفیهای گروههای تو در توی خزندگان که شامل پرندگان نیز میشوند از این قرارند: خزندگان همگی دارای پوششی از فلس روی بدن خود هستند و جمجمۀ آنها با کمک یک برجستگی پسسری به ستونمهرهها متصل میشود، قلبهای آنها دارای دیوارۀ میان دو بطن است که ممکن است کامل یا ناقص باشد. گروهی از خزندگان به نام آرکوسورها که شامل کروکدیلها نیز میشوند دارای قلب چهارحفرهای کامل هستند، تخمهایی با پوستۀ آهکی میگذارند، میتوانند با حنجرۀ خود صدا ایجاد کنند و از بچههای خود مراقبت میکنند؛ بسیاری از آرکوسورها حتی گروههایی از کروکدیلهای باستانی روی دو پا راه میرفتند. گروهی از آرکوسورها بهنام دایناسورها دارای تعداد بیشتری مهرههای لگنی شدهاند تا بتوانند هنگام راهرفتن روی دو پا تعادل خود را بهتر حفظ کنند، گردنهای درازتری دارند و پاهایشان کاملاً در زیر بدنشان قرار دارد. بهعلاوه روی بدن همۀ دایناسورها با پوششی کرکمانند شبیه پر جوجۀ پرندگان امروزی پوشیده شد. گروهی از دایناسورها به نام سوریسکینها دارای دستگاه تنفس پیچیدهای هستند، طوریکه کیسههایی هوایی از ششهای آنها به داخل شکم، سینه، گردن و بازوها کشیده شده است. این کیسههای هوایی باعث شدند چگالی (جرم حجمی) بدن این دایناسورها کمتر شود و بتوانند بدون اینکه خیلی سنگینوزن شوند، به اندازههای بزرگی برسند یا بهخاطر بدن سبکشان بهسرعت بدوند و در هوا بجهند. گروهی از سوریسکینها به نام تروپودها، دارای مغز بزرگ، دستانی با قابلیت تحرک زیاد و مفاصلی با آزادی حرکت بالا (جهت چنگزدن یا پروازکردن) و پاهایی چهارانگشتی (یک انگشت عقب سه انگشت جلو) شدند، استخوانهای ترقوۀ آنها بههم چسبید تا ساختاری بسازد که امروزه مردم بهاشتباه وقتی آن را در اسکلت پرندگان میبینند به آن جناغ میگویند (جناغ حقیقی پرندگان استخوان بزرگ سینه آنهاست). گروهی از تروپودها به نام سیلوروسورها دارای شاهپرهایی روی دستها و دمهایشان شدند، بهعلاوه مغز آنها باز هم بزرگتر شد و تعداد مهرههای لگنی آنها بیشتر از بقیۀ دایناسورها شد تا تعادلشان موقع دویدن بهتر حفظ شود. گروهی از سیلوروسورها بهنام مانیراپتورها دارای دستانی بلندتر شدند که با آنها میتوانستند شکارشان را در هوا بگیرند. گروهی از مانیراپتورها بهنام آویالها اندازهای کوچکتر یافتند و به بالای درختان رفتند و با دستها و شاهپرهای بلندشان میان شاخهها شروع به پرواز کردند. گروهی از آویالها بهنام پرندگان بهعلت تغذیه از دانهها و حشرات، دندانهای گوشتخواری خود را از دست دادند و دندانهای کوچکتری پیدا کردند. انگشت اول پای آنها کاملاً به عقب برگشت تا بهتر بتوانند روی درختان بنشینند و بهعلت ترک شکارگری پیاز بویایی مغز آنها تحلیل رفت. سرانجام گروهی از پرندگان دندانهای خود را از دست دادند، انگشتهای دستشان به هم جوش خورد تا بالی یکدست بسازد و با بزرگشدن استخوان جناغ بهشکل امروزی آن (استخوان بزرگ و تیغهدار سینه) که ماهیچههای پروازی قوی به آن متصل است توانایی پرواز آنها کامل شد. اینها پرندگان امروزی هستند و با وجود همۀ ویژگیهای جدیدی که دارند هنوز ویژگیهای تکتک گروههای بزرگتر (از خزندگان تا آویالها) را همراه خود دارند.
📰 آیا پرندگان خزندهاند؟ (نگاهی مقایسهای به توسعه و تحول دانش ردهبندی)
✍🏿 عرفان خسروی
@Chekide_ha
اینکه پرندگان جزء خزندگان هستند، نه تعارف است نه استعاره. پرندگان همچون مارمولکها، مارها، کروکودیلها و لاکپشتها خزندهاند و هر چهقدر تکامل آنها را تغییر دهد، باز هم خزنده خواهند بود. در این تصویر جایگاه پرندگان در میان خزندگان را میبینید.
برخی از سیناپومورفیهای گروههای تو در توی خزندگان که شامل پرندگان نیز میشوند از این قرارند: خزندگان همگی دارای پوششی از فلس روی بدن خود هستند و جمجمۀ آنها با کمک یک برجستگی پسسری به ستونمهرهها متصل میشود، قلبهای آنها دارای دیوارۀ میان دو بطن است که ممکن است کامل یا ناقص باشد. گروهی از خزندگان به نام آرکوسورها که شامل کروکدیلها نیز میشوند دارای قلب چهارحفرهای کامل هستند، تخمهایی با پوستۀ آهکی میگذارند، میتوانند با حنجرۀ خود صدا ایجاد کنند و از بچههای خود مراقبت میکنند؛ بسیاری از آرکوسورها حتی گروههایی از کروکدیلهای باستانی روی دو پا راه میرفتند. گروهی از آرکوسورها بهنام دایناسورها دارای تعداد بیشتری مهرههای لگنی شدهاند تا بتوانند هنگام راهرفتن روی دو پا تعادل خود را بهتر حفظ کنند، گردنهای درازتری دارند و پاهایشان کاملاً در زیر بدنشان قرار دارد. بهعلاوه روی بدن همۀ دایناسورها با پوششی کرکمانند شبیه پر جوجۀ پرندگان امروزی پوشیده شد. گروهی از دایناسورها به نام سوریسکینها دارای دستگاه تنفس پیچیدهای هستند، طوریکه کیسههایی هوایی از ششهای آنها به داخل شکم، سینه، گردن و بازوها کشیده شده است. این کیسههای هوایی باعث شدند چگالی (جرم حجمی) بدن این دایناسورها کمتر شود و بتوانند بدون اینکه خیلی سنگینوزن شوند، به اندازههای بزرگی برسند یا بهخاطر بدن سبکشان بهسرعت بدوند و در هوا بجهند. گروهی از سوریسکینها به نام تروپودها، دارای مغز بزرگ، دستانی با قابلیت تحرک زیاد و مفاصلی با آزادی حرکت بالا (جهت چنگزدن یا پروازکردن) و پاهایی چهارانگشتی (یک انگشت عقب سه انگشت جلو) شدند، استخوانهای ترقوۀ آنها بههم چسبید تا ساختاری بسازد که امروزه مردم بهاشتباه وقتی آن را در اسکلت پرندگان میبینند به آن جناغ میگویند (جناغ حقیقی پرندگان استخوان بزرگ سینه آنهاست). گروهی از تروپودها به نام سیلوروسورها دارای شاهپرهایی روی دستها و دمهایشان شدند، بهعلاوه مغز آنها باز هم بزرگتر شد و تعداد مهرههای لگنی آنها بیشتر از بقیۀ دایناسورها شد تا تعادلشان موقع دویدن بهتر حفظ شود. گروهی از سیلوروسورها بهنام مانیراپتورها دارای دستانی بلندتر شدند که با آنها میتوانستند شکارشان را در هوا بگیرند. گروهی از مانیراپتورها بهنام آویالها اندازهای کوچکتر یافتند و به بالای درختان رفتند و با دستها و شاهپرهای بلندشان میان شاخهها شروع به پرواز کردند. گروهی از آویالها بهنام پرندگان بهعلت تغذیه از دانهها و حشرات، دندانهای گوشتخواری خود را از دست دادند و دندانهای کوچکتری پیدا کردند. انگشت اول پای آنها کاملاً به عقب برگشت تا بهتر بتوانند روی درختان بنشینند و بهعلت ترک شکارگری پیاز بویایی مغز آنها تحلیل رفت. سرانجام گروهی از پرندگان دندانهای خود را از دست دادند، انگشتهای دستشان به هم جوش خورد تا بالی یکدست بسازد و با بزرگشدن استخوان جناغ بهشکل امروزی آن (استخوان بزرگ و تیغهدار سینه) که ماهیچههای پروازی قوی به آن متصل است توانایی پرواز آنها کامل شد. اینها پرندگان امروزی هستند و با وجود همۀ ویژگیهای جدیدی که دارند هنوز ویژگیهای تکتک گروههای بزرگتر (از خزندگان تا آویالها) را همراه خود دارند.
📰 آیا پرندگان خزندهاند؟ (نگاهی مقایسهای به توسعه و تحول دانش ردهبندی)
✍🏿 عرفان خسروی
@Chekide_ha
چهگونه تنوعات در این سه عامل -زمان شروع تولید خوراک، موانع اشاعه، و میزان جمعیت انسانی- بهطور مستقیم به تفاوتهای مشاهدهشده میان قارهها از لحاظ تکامل فنآوری انجامیده است؟
اوراسیا (که عملاً شمال آفریقا را نیز در بر میگیرد) بزرگترین تودهی خشکی جهان است و بزرگترین شمار جوامع رقابتکننده را در خود جای داده است؛ همچنین تنها تودهیی از خشکی بود با دو مرکز که در آنها تولید خوراک زودتر از هر جای دیگری آغاز شد: هلال حاصلخیز و چین. محور عمدهی شرقی-غربی آن اجازه داد تا بسیاری از اختراعاتی که در یک سوی اوراسیا پذیرفته شده بودند با سرعتی به نسبت زیاد به جوامع دیگر اوراسیا که در همان عرض جغرافیائی و همان شرایط آب و هوائی بودند گسترش یابد. پهنای آن در طول محور کوتاهتر (شمالی-جنوبی) در تقابل کامل با باریکیِ پهنهی قارهی آمریکا در تنگهی پاناماست. اوراسیا فاقد موانع زیستمحیطی جدییی است که محورهای اصلی قارههای آمریکا و آفریقا را برش عرضی دادهاند. بهاین ترتیب، موانع جغرافیائی و زیستمحیطی موجود در مقابل اشاعهی فنآوری در اوراسیا از دشواری کمتری نسبت به قارههای دیگر برخوردارند. به مدد تمامی این عوامل، اوراسیا قارهیی بود که در آن فنآوری زودتر از هر جای دیگری شتاب پسابلیستوسنی خود را آغاز کرد و به بزرگترین انباشت محلی فنآوریها دست یافت... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
اوراسیا (که عملاً شمال آفریقا را نیز در بر میگیرد) بزرگترین تودهی خشکی جهان است و بزرگترین شمار جوامع رقابتکننده را در خود جای داده است؛ همچنین تنها تودهیی از خشکی بود با دو مرکز که در آنها تولید خوراک زودتر از هر جای دیگری آغاز شد: هلال حاصلخیز و چین. محور عمدهی شرقی-غربی آن اجازه داد تا بسیاری از اختراعاتی که در یک سوی اوراسیا پذیرفته شده بودند با سرعتی به نسبت زیاد به جوامع دیگر اوراسیا که در همان عرض جغرافیائی و همان شرایط آب و هوائی بودند گسترش یابد. پهنای آن در طول محور کوتاهتر (شمالی-جنوبی) در تقابل کامل با باریکیِ پهنهی قارهی آمریکا در تنگهی پاناماست. اوراسیا فاقد موانع زیستمحیطی جدییی است که محورهای اصلی قارههای آمریکا و آفریقا را برش عرضی دادهاند. بهاین ترتیب، موانع جغرافیائی و زیستمحیطی موجود در مقابل اشاعهی فنآوری در اوراسیا از دشواری کمتری نسبت به قارههای دیگر برخوردارند. به مدد تمامی این عوامل، اوراسیا قارهیی بود که در آن فنآوری زودتر از هر جای دیگری شتاب پسابلیستوسنی خود را آغاز کرد و به بزرگترین انباشت محلی فنآوریها دست یافت... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چهگونه تنوعات در این سه عامل -زمان شروع تولید خوراک، موانع اشاعه، و میزان جمعیت انسانی- بهطور مستقیم به تفاوتهای مشاهدهشده…
اوراسیا (که عملاً شمال آفریقا را نیز در بر میگیرد) بزرگترین تودهی خشکی جهان است و بزرگترین شمار جوامع رقابتکننده را در خود جای داده است؛ همچنین تنها تودهیی از خشکی بود با دو مرکز که در آنها تولید خوراک زودتر از هر جای دیگری آغاز شد: هلال حاصلخیز و…
تغییر نهادهای اجتماعی در طول زمان
انسانشناسان فرهنگی هنگام تلاش برای توصیف تنوع جوامع انسانی، اغلب آنها را در نیمدوجین مقوله تقسیمبندی میکنند. هر تلاشی برای تعریف مراحل یک پیوستار تحولی یا تکاملی -خواه سبکهای موسیقی و مراحل زندگی انسان باشد خواه جوامع انسانی- ناگزیر از دو جهت ناقص میماند. یکم، چون هر مرحله از چند مرحلهی پیشین پدید میآید، تعیین خطوط مرزی به ناگزیر دلخواه و قراردادی است. (مثلاً آیا فرد نوزدهساله نوجوان بهشمار میآید یا جوانی بالغ؟) دوم، زنجیرههای تحولی گونهگون است، بنابراین ردههای نمونهوار در مرحلهیی واحد به ناگزیر ناهمگن هستند. (برامس و لیست در گور خود بیتابند که آیا اکنون ما آنها را در گروه آهنگسازان دورهی رمانتیک دستهبندی میکنیم یا طور دیگری.) بااینهمه، مراحلی که دلبخواه توصیف میشوند صرفاً طرح تندنویسیشدهی سودمندی است برای بحث دربارهی تنوع موسیقی و جوامع انسانی، مشروط بر اینکه تمامی هشدارهای بالا را به یاد داشته باشیم. با چنین دیدگاهی و برای درک جوامع، از طبقهبندی سادهیی استفاده میکنیم که فقط بر چهار مقوله استوار است - گروه (bond)، قبیله، خانسالاری و دولت (به جدول ۱۴-۱ نگاه کنید)... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
انسانشناسان فرهنگی هنگام تلاش برای توصیف تنوع جوامع انسانی، اغلب آنها را در نیمدوجین مقوله تقسیمبندی میکنند. هر تلاشی برای تعریف مراحل یک پیوستار تحولی یا تکاملی -خواه سبکهای موسیقی و مراحل زندگی انسان باشد خواه جوامع انسانی- ناگزیر از دو جهت ناقص میماند. یکم، چون هر مرحله از چند مرحلهی پیشین پدید میآید، تعیین خطوط مرزی به ناگزیر دلخواه و قراردادی است. (مثلاً آیا فرد نوزدهساله نوجوان بهشمار میآید یا جوانی بالغ؟) دوم، زنجیرههای تحولی گونهگون است، بنابراین ردههای نمونهوار در مرحلهیی واحد به ناگزیر ناهمگن هستند. (برامس و لیست در گور خود بیتابند که آیا اکنون ما آنها را در گروه آهنگسازان دورهی رمانتیک دستهبندی میکنیم یا طور دیگری.) بااینهمه، مراحلی که دلبخواه توصیف میشوند صرفاً طرح تندنویسیشدهی سودمندی است برای بحث دربارهی تنوع موسیقی و جوامع انسانی، مشروط بر اینکه تمامی هشدارهای بالا را به یاد داشته باشیم. با چنین دیدگاهی و برای درک جوامع، از طبقهبندی سادهیی استفاده میکنیم که فقط بر چهار مقوله استوار است - گروه (bond)، قبیله، خانسالاری و دولت (به جدول ۱۴-۱ نگاه کنید)... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
تغییر نهادهای اجتماعی در طول زمان
انسانشناسان فرهنگی هنگام تلاش برای توصیف تنوع جوامع انسانی، اغلب آنها را در نیمدوجین مقوله تقسیمبندی میکنند. هر تلاشی برای تعریف مراحل یک پیوستار تحولی یا تکاملی -خواه سبکهای موسیقی و مراحل زندگی انسان باشد خواه جوامع انسانی- ناگزیر از دو جهت ناقص میماند.…
آیا ایران کشوری عقبمانده است؟
شبی در بحبوحۀ آن جنگ، ملاقاتی عجیب در قرهچمن میان فرمانده کل قوای ایران، شاهزاده عباس میرزا نایبالسلطنه و مسیو ژوبر فرانسوی فرستاده ویژه ناپلئون بناپارت به ایران صورت میگیرد. ناپلئون که مدتی میشد بهگونهای جدی به فکر لشکرکشی به هند، نگین مستعمرات انگلستان در شرق، افتاده بود، هیأتی عالیمقام را به ایران اعزام میدارد تا با کسب اطلاعات از وضعیت کشور و موقعیت جغرافیایی و سوقالجیشی ایران، مقدمات لشکرکشی به هند از طریق خاک ایران را فراهم نماید. ازآنجاکه ما تا کمر درگیر جنگ با روسیه بودیم، آن هم جنگی که در آن منظماً در حال عقبنشینی در آن بودیم، بالطبع هر نوع همکاری و مساعدت ما با طرحهای ناپلئون مستلزم آن بود که فرانسویها گامهای جدی در راه تأمین نیازهای عاجل نظامی ما بردارند. بهمنظور اطلاع از نیازهای نظامی ما از یک سو و از سویی دیگر ادای احترام به شخص دوم کشور که درعینحال درگیر جنگ نیز بود، ژوبر راهی قرهچمن میشود تا با فرمانده کل قوای ایران ملاقات نماید. علیالقاعده پس از ادای تعارفات و اقدامات دیپلماتیک، مسیو ژوبر و هیأت همراه آماده میشوند تا به نیازهای فرماندهان نظامی ایران و در رأس آنان نایبالسلطنه عباس میرزا گوش فرا دهند. درحالیکه مترجمین و مقامات رسمی منتظر بودند تا فرمانده ایران نیازهای نظامیاش را برای فرستاده ناپلئون بازگو نماید، مطالبی که وی میگوید اسباب بهت و حیرت حاضرین میشود.
خسته و ناکام از شکست پشت شکست، ناکامی پشت ناکامی، عقبنشینی پشت عقبنشینی، ازدستدادن یک شهر و یک منطقه پشت ازدستدادن یک شهر و منطقه دیگر و به هدررفتن سالها تلاش، مجاهدت و جانفشانی نیروهای زبده ایرانی، فرمانده کل قوای ایران به یکباره سالها بغض فروخورده در گلویش شکسته میشود و در عوض دادن فهرست اقلام موردنیاز قشونش پیرامون توپ، خمپاره، تفنگ و باروت، به ژوبر فرانسوی میگوید:
«مردم به کارهای من افتخار میکنند، ولی چون من، از ضعیفی من بیخبرند. چه کردهام که قدروقیمت جنگجویان مغربزمین را داشته باشم؟ یا چه شهری را تسخیر کردهام و چه انتقامی توانستهام از تاراج ایالات خود بکشم؟... از شهرت و فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، معالوصف تمام قوای مرا یکمشت اروپایی سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من میشوند... نمیدانم این قدرتی که شما اروپاییها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتحکردن و بهکاربردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آن که ما در جهل و شغب غوطهور و بهندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرقزمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری میدهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟» بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
شبی در بحبوحۀ آن جنگ، ملاقاتی عجیب در قرهچمن میان فرمانده کل قوای ایران، شاهزاده عباس میرزا نایبالسلطنه و مسیو ژوبر فرانسوی فرستاده ویژه ناپلئون بناپارت به ایران صورت میگیرد. ناپلئون که مدتی میشد بهگونهای جدی به فکر لشکرکشی به هند، نگین مستعمرات انگلستان در شرق، افتاده بود، هیأتی عالیمقام را به ایران اعزام میدارد تا با کسب اطلاعات از وضعیت کشور و موقعیت جغرافیایی و سوقالجیشی ایران، مقدمات لشکرکشی به هند از طریق خاک ایران را فراهم نماید. ازآنجاکه ما تا کمر درگیر جنگ با روسیه بودیم، آن هم جنگی که در آن منظماً در حال عقبنشینی در آن بودیم، بالطبع هر نوع همکاری و مساعدت ما با طرحهای ناپلئون مستلزم آن بود که فرانسویها گامهای جدی در راه تأمین نیازهای عاجل نظامی ما بردارند. بهمنظور اطلاع از نیازهای نظامی ما از یک سو و از سویی دیگر ادای احترام به شخص دوم کشور که درعینحال درگیر جنگ نیز بود، ژوبر راهی قرهچمن میشود تا با فرمانده کل قوای ایران ملاقات نماید. علیالقاعده پس از ادای تعارفات و اقدامات دیپلماتیک، مسیو ژوبر و هیأت همراه آماده میشوند تا به نیازهای فرماندهان نظامی ایران و در رأس آنان نایبالسلطنه عباس میرزا گوش فرا دهند. درحالیکه مترجمین و مقامات رسمی منتظر بودند تا فرمانده ایران نیازهای نظامیاش را برای فرستاده ناپلئون بازگو نماید، مطالبی که وی میگوید اسباب بهت و حیرت حاضرین میشود.
خسته و ناکام از شکست پشت شکست، ناکامی پشت ناکامی، عقبنشینی پشت عقبنشینی، ازدستدادن یک شهر و یک منطقه پشت ازدستدادن یک شهر و منطقه دیگر و به هدررفتن سالها تلاش، مجاهدت و جانفشانی نیروهای زبده ایرانی، فرمانده کل قوای ایران به یکباره سالها بغض فروخورده در گلویش شکسته میشود و در عوض دادن فهرست اقلام موردنیاز قشونش پیرامون توپ، خمپاره، تفنگ و باروت، به ژوبر فرانسوی میگوید:
«مردم به کارهای من افتخار میکنند، ولی چون من، از ضعیفی من بیخبرند. چه کردهام که قدروقیمت جنگجویان مغربزمین را داشته باشم؟ یا چه شهری را تسخیر کردهام و چه انتقامی توانستهام از تاراج ایالات خود بکشم؟... از شهرت و فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است، معالوصف تمام قوای مرا یکمشت اروپایی سرگرم داشته، مانع پیشرفت کار من میشوند... نمیدانم این قدرتی که شما اروپاییها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتحکردن و بهکاربردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال آن که ما در جهل و شغب غوطهور و بهندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرقزمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری میدهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟» بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
آیا ایران کشوری عقبمانده است؟
شبی در بحبوحۀ آن جنگ، ملاقاتی عجیب در قرهچمن میان فرمانده کل قوای ایران، شاهزاده عباس میرزا نایبالسلطنه و مسیو ژوبر فرانسوی فرستاده ویژه ناپلئون بناپارت به ایران صورت میگیرد. ناپلئون که مدتی میشد بهگونهای جدی به فکر لشکرکشی به هند، نگین مستعمرات انگلستان…
رابطهی رشد جمعیت با تولید خوراک
آیا تولید متمرکز خوراک علت بهشمار میآید و سبب رشد جمعیت میشود و تاحدی هم به ایجاد جامعهی پیچیده میانجامد؟ یا جمعیتهای بزرگ و جوامع پیچیده علت بهشمار میآیند و تاحدی منجر به تشدید تولید خوراک میشوند؟
طرح پرسش بهشکل این یا آن، نکتهی اصلی را نادیده میگیرد. تولید متمرکز خوراک و پیچیدگی اجتماعی همدیگر را توسط فرایند خودکاتالیزوری برمیانگیزانند. به بیان دیگر، رشد جمعیت با سازوکارهایی پیچیدگی اجتماعی، و پیچیدگی اجتماعی نیز به تشدید تولید خوراک و از این طریق به رشد جمعیت میانجامد. جوامع متمرکز پیچیده بهنحو منحصربهفردی قادر به سازماندهی احداث بناهای عمومی (از جمله نظامهای آبیاری)، تجارت با مناطق دوردست (از جمله واردات فلزات برای بهبود افزار کشاورزی) و فعالیتهای گروههای متفاوت متخصصان اقتصادی (مانند تغذیهی چوپانها با غلات کشاورزها، و انتقال دامهای چوپانها به کشاورزها برای استفاده بهعنوان حیوان شخمزن) هستند. تمامی این توانمندیهای جوامع متمرکز سبب تشدید تولید خوراک و از این طریق رشد جمعیت در سراسر تاریخ شدهاند.
علاوهبراین، تولید خوراک دستکم به سه طریق در ایجاد ویژگیهای جوامع پیچیده نقش دارد. یکم، بهطور موسمی موجب بهکارگیری نیروی کار میشود. با انبارشدن خرمن، کار کارگر در دسترس قدرت سیاسی متمرکز قرار میگیرد تا کارهای روزمره را انجام دهد - برای احداث بناهای عمومی که مظهر قدرت دولتی است (مانند اهرام مصر) یا انجام کارهای عمرانی که میتواند شکمهای بیشتری را سیر کند (مانند نظامهای آبیاری با ایجاد استخرهای پرورش ماهی در هاوایی پولینزیائی)، یا در جنگهای برتریجویانه برای تشکیل یک موجودیت سیاسی بزرگترها.
دوم، ساماندهی تولید خوراک میتواند چنان باشد که با مازاد خوراک انبارشده امکان تخصصیشدن اقتصادی و لایهبندی اجتماعی را فراهم آورد. از این مازادها میتوان برای تغذیهی تمامی بخشهای جامعهی پیچیده استفاده کرد: خانها، دیوانسالارها، و دیگر اعضای نخبگان به کاتبان، پیشهوران و سایر متخصصانی که خوراک تولید نمیکنند و خود کشاورزان زمانیکه به کارهای عمرانی عمومی فراخوانده میشوند.
سرانجام، تولید خوراک به مردم امکان میدهد یا آنها را ملزم میکند تا به یکجانشینی روی آورند؛ شیوهیی از زندگی که پیششرطی است برای انباشت ثروتهای چشمگیر، ایجاد و بسط فنآوری و پیشههای پیچیده، و انجام فعالیتهای عمرانی عمومی، بهدلیل اهمیت سکونت ثابت برای یک جامعهی پیچیده میتوان فهمید که چرا مبلغان مذهبی و حکومتها هنگام نخستین برخوردشان با قبایل یا گروههای کوچنشین گینهی نو یا آمازون، که پیشتر هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتهاند، عموماً دو هدف بلاواسطه را در دستور کار قرار میدهند. بیگمان نخستین هدف آنها مسالمتجوکردن کوچنشینها است و به بیان دیگر، ترغیب آنها به اینکه مبلغان مذهبی، دیوانسالارها و یکدیگر را به قتل برسانند. هدف دیگر متقاعدکردن کوچنشینها به سکناگزیدن در دهکدهها است تا مبلغان مذهبی و دیوانسالارها بتوانند آنها را بیابند، خدماتی همچون مراقبتهای پزشکی و مدارس در اختیارشان بگذارند و آنان را به کیش خود فرا بخوانند و کنترلشان کنند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
آیا تولید متمرکز خوراک علت بهشمار میآید و سبب رشد جمعیت میشود و تاحدی هم به ایجاد جامعهی پیچیده میانجامد؟ یا جمعیتهای بزرگ و جوامع پیچیده علت بهشمار میآیند و تاحدی منجر به تشدید تولید خوراک میشوند؟
طرح پرسش بهشکل این یا آن، نکتهی اصلی را نادیده میگیرد. تولید متمرکز خوراک و پیچیدگی اجتماعی همدیگر را توسط فرایند خودکاتالیزوری برمیانگیزانند. به بیان دیگر، رشد جمعیت با سازوکارهایی پیچیدگی اجتماعی، و پیچیدگی اجتماعی نیز به تشدید تولید خوراک و از این طریق به رشد جمعیت میانجامد. جوامع متمرکز پیچیده بهنحو منحصربهفردی قادر به سازماندهی احداث بناهای عمومی (از جمله نظامهای آبیاری)، تجارت با مناطق دوردست (از جمله واردات فلزات برای بهبود افزار کشاورزی) و فعالیتهای گروههای متفاوت متخصصان اقتصادی (مانند تغذیهی چوپانها با غلات کشاورزها، و انتقال دامهای چوپانها به کشاورزها برای استفاده بهعنوان حیوان شخمزن) هستند. تمامی این توانمندیهای جوامع متمرکز سبب تشدید تولید خوراک و از این طریق رشد جمعیت در سراسر تاریخ شدهاند.
علاوهبراین، تولید خوراک دستکم به سه طریق در ایجاد ویژگیهای جوامع پیچیده نقش دارد. یکم، بهطور موسمی موجب بهکارگیری نیروی کار میشود. با انبارشدن خرمن، کار کارگر در دسترس قدرت سیاسی متمرکز قرار میگیرد تا کارهای روزمره را انجام دهد - برای احداث بناهای عمومی که مظهر قدرت دولتی است (مانند اهرام مصر) یا انجام کارهای عمرانی که میتواند شکمهای بیشتری را سیر کند (مانند نظامهای آبیاری با ایجاد استخرهای پرورش ماهی در هاوایی پولینزیائی)، یا در جنگهای برتریجویانه برای تشکیل یک موجودیت سیاسی بزرگترها.
دوم، ساماندهی تولید خوراک میتواند چنان باشد که با مازاد خوراک انبارشده امکان تخصصیشدن اقتصادی و لایهبندی اجتماعی را فراهم آورد. از این مازادها میتوان برای تغذیهی تمامی بخشهای جامعهی پیچیده استفاده کرد: خانها، دیوانسالارها، و دیگر اعضای نخبگان به کاتبان، پیشهوران و سایر متخصصانی که خوراک تولید نمیکنند و خود کشاورزان زمانیکه به کارهای عمرانی عمومی فراخوانده میشوند.
سرانجام، تولید خوراک به مردم امکان میدهد یا آنها را ملزم میکند تا به یکجانشینی روی آورند؛ شیوهیی از زندگی که پیششرطی است برای انباشت ثروتهای چشمگیر، ایجاد و بسط فنآوری و پیشههای پیچیده، و انجام فعالیتهای عمرانی عمومی، بهدلیل اهمیت سکونت ثابت برای یک جامعهی پیچیده میتوان فهمید که چرا مبلغان مذهبی و حکومتها هنگام نخستین برخوردشان با قبایل یا گروههای کوچنشین گینهی نو یا آمازون، که پیشتر هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتهاند، عموماً دو هدف بلاواسطه را در دستور کار قرار میدهند. بیگمان نخستین هدف آنها مسالمتجوکردن کوچنشینها است و به بیان دیگر، ترغیب آنها به اینکه مبلغان مذهبی، دیوانسالارها و یکدیگر را به قتل برسانند. هدف دیگر متقاعدکردن کوچنشینها به سکناگزیدن در دهکدهها است تا مبلغان مذهبی و دیوانسالارها بتوانند آنها را بیابند، خدماتی همچون مراقبتهای پزشکی و مدارس در اختیارشان بگذارند و آنان را به کیش خود فرا بخوانند و کنترلشان کنند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
رابطهی رشد جمعیت با تولید خوراک
آیا تولید متمرکز خوراک علت بهشمار میآید و سبب رشد جمعیت میشود و تاحدی هم به ایجاد جامعهی پیچیده میانجامد؟ یا جمعیتهای بزرگ و جوامع پیچیده علت بهشمار میآیند و تاحدی منجر به تشدید تولید خوراک میشوند؟ طرح پرسش بهشکل این یا آن، نکتهی اصلی را نادیده…
چرا با گذشت بیش از نیمقرن از طرح روایت مارکسیستی از اسباب و علل عقبماندگی و علیرغم بنبستها، ضعفها و پرسشهای بسیاری که این نظریه با آن مواجه شده، در ایران هنوز از شوکت و اعتبار فراوانی برخوردار است؟
ما ایرانیها نسبت به فرهنگ، تمدن و تاریخ خودمان داریم. نگاهی نژادپرستانه، غلوآمیز، آرمانگرایانه، رویایی و همراه با تعصبات نژادی و عاری از واقعبینی. ما ایرانیان نوعاً خود را از اقوام و ملل دیگر، از همسایگانمان در منطقه گرفته تا اقوام و نژادهای دیگر، بالاتر و برتر میپنداریم. ادبیات نوشتاری و گفتاری ما مملو از فخر و مباهات به تاریخ غنی سرزمین پر افتخار ایرانیان آریاییتبار است. ما شبانهروز از فرهنگ و تمدن پربار، غنی و شکوهمند تاریخ ایران سخن میگوییم. منظماً گزارههایی از این است را برای خود تکرار میکنیم که تمدن غنی، پربار و کهن ایران خدمات ارزندهای به پیشرفت تمدن بشری نموده و بشریت دین زیادی به ایران و ایرانیان در طول تاریخ داشته است. منظماً القاب و عناوینی نثار خودمان میکنیم که حکایت از عظمت، بزرگی و شکوه تاریخ و تمدن ایران مینماید. الفاظ و عباراتی همچون: ملت بزرگ ایران، ملت شریف ایران، ملت سربلند و با عظمت ایران، ملت رشید ایران و امثالهم علیالدوام ورد زبان مسئولین، گویندگان و نویسندگان رسانههای جمعی ما بالاخص صداوسیما میباشد. در یک روز معمولی، الفاظ و القابی همچون مردم خوب ایران، ملت پر افتخار ایران، گذشته تابناک ایران، فرهنگ و تمدن غنی ایران، مجد و عظمت گذشته ایران، خلیج همیشه فارس ایران، دانشمندان، مهندسین و مفاخر علمی ایران و نظایر آن از صبح تا شب بر زبان گویندگان صداوسیما و سایر رسانههای جمعی ما جاری است.
هیچوقت هم از خودمان نپرسیدهایم که ارسال این همه تاجگل، این همه نسبت به خود و گذشتهمان احساس سربلندی و افتخارکردن، این همه بالیدن به نژاد ایرانی، به تاریخ و فرهنگ ایرانی، بر چه اساس و پایهای میباشد؟ فیالواقع اگر از دو قرنی که به نام عصر طلایی تمدن اسلامی لقب گرفته و ایران هم بالطبع بهعنوان بخشی از جهان اسلام نقش ارزندهای در شکوفایی آن دو قرن داشته بگذریم، از بعد از آن، یعنی از آغاز قرن یازدهم میلادی (قریب به ۱۰۰۰ سال پیش) به این سو ما منظماً در حال نزول و رکود بودهایم. آهنگ این سقوط بالاخص پس از سقوط صفویه در قرن هجدهم شتاب بیشتری گرفته و در قرن نوزدهم به اوج خود میرسد. معلوم نیست این همه قربانصدقه ایران و ایرانی رفتن، این همه فخر و مباهات به تبار ایرانی، نژاد ایرانی، فرهنگ و تمدن ایرانی ابرازکردن، به اعتبار کدام دستاوردهای علمی، فرهنگی، تمدنی، فکری، فلسفی و غیره ما ظرف ۲، ۳ قرن گذشته میباشد؟
آنچه که به بحث ما بیشتر مربوط میشود آن است که ملتی که این همه خود را بزرگ و سربلند میپندارد، ملتی که معتقد است دین زیادی بر گردن پیشرفت و تمدن بشری دارد، واضح است که بههیچروی نمیتواند بپذیرد که عقبمانده است... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
ما ایرانیها نسبت به فرهنگ، تمدن و تاریخ خودمان داریم. نگاهی نژادپرستانه، غلوآمیز، آرمانگرایانه، رویایی و همراه با تعصبات نژادی و عاری از واقعبینی. ما ایرانیان نوعاً خود را از اقوام و ملل دیگر، از همسایگانمان در منطقه گرفته تا اقوام و نژادهای دیگر، بالاتر و برتر میپنداریم. ادبیات نوشتاری و گفتاری ما مملو از فخر و مباهات به تاریخ غنی سرزمین پر افتخار ایرانیان آریاییتبار است. ما شبانهروز از فرهنگ و تمدن پربار، غنی و شکوهمند تاریخ ایران سخن میگوییم. منظماً گزارههایی از این است را برای خود تکرار میکنیم که تمدن غنی، پربار و کهن ایران خدمات ارزندهای به پیشرفت تمدن بشری نموده و بشریت دین زیادی به ایران و ایرانیان در طول تاریخ داشته است. منظماً القاب و عناوینی نثار خودمان میکنیم که حکایت از عظمت، بزرگی و شکوه تاریخ و تمدن ایران مینماید. الفاظ و عباراتی همچون: ملت بزرگ ایران، ملت شریف ایران، ملت سربلند و با عظمت ایران، ملت رشید ایران و امثالهم علیالدوام ورد زبان مسئولین، گویندگان و نویسندگان رسانههای جمعی ما بالاخص صداوسیما میباشد. در یک روز معمولی، الفاظ و القابی همچون مردم خوب ایران، ملت پر افتخار ایران، گذشته تابناک ایران، فرهنگ و تمدن غنی ایران، مجد و عظمت گذشته ایران، خلیج همیشه فارس ایران، دانشمندان، مهندسین و مفاخر علمی ایران و نظایر آن از صبح تا شب بر زبان گویندگان صداوسیما و سایر رسانههای جمعی ما جاری است.
هیچوقت هم از خودمان نپرسیدهایم که ارسال این همه تاجگل، این همه نسبت به خود و گذشتهمان احساس سربلندی و افتخارکردن، این همه بالیدن به نژاد ایرانی، به تاریخ و فرهنگ ایرانی، بر چه اساس و پایهای میباشد؟ فیالواقع اگر از دو قرنی که به نام عصر طلایی تمدن اسلامی لقب گرفته و ایران هم بالطبع بهعنوان بخشی از جهان اسلام نقش ارزندهای در شکوفایی آن دو قرن داشته بگذریم، از بعد از آن، یعنی از آغاز قرن یازدهم میلادی (قریب به ۱۰۰۰ سال پیش) به این سو ما منظماً در حال نزول و رکود بودهایم. آهنگ این سقوط بالاخص پس از سقوط صفویه در قرن هجدهم شتاب بیشتری گرفته و در قرن نوزدهم به اوج خود میرسد. معلوم نیست این همه قربانصدقه ایران و ایرانی رفتن، این همه فخر و مباهات به تبار ایرانی، نژاد ایرانی، فرهنگ و تمدن ایرانی ابرازکردن، به اعتبار کدام دستاوردهای علمی، فرهنگی، تمدنی، فکری، فلسفی و غیره ما ظرف ۲، ۳ قرن گذشته میباشد؟
آنچه که به بحث ما بیشتر مربوط میشود آن است که ملتی که این همه خود را بزرگ و سربلند میپندارد، ملتی که معتقد است دین زیادی بر گردن پیشرفت و تمدن بشری دارد، واضح است که بههیچروی نمیتواند بپذیرد که عقبمانده است... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
چرا با گذشت بیش از نیمقرن از طرح روایت مارکسیستی از اسباب و علل عقبماندگی و علیرغم بنبستها، ضعفها و پرسشهای بسیاری که این…
آگاهی نسلهای پس از عباس میرزا از شکاف میان ایران و غرب تدریجی بود. آنان در ابتدا محو پیشرفتهای تکنیکی و صنعتی غرب میشدند. برخی از ایرانیان که در نیمه اول قرن نوزدهم به اروپا سفر کرده و ذوق نوشتن هم داشتند مشاهدات خود را بهصورت سفرنامه در میآوردند. آنان…
👍1👌1
چرا جنگ تنها زمانیکه جمعیت انسانها متراکم میشود سبب ادغام جوامع میشود. نه زمانیکه مردم پرآکندهاند؟
پاسخ این است که سرنوشت مردمان مغلوب به تراکم جمعیت وابسته است و سه پیآمد ممکن را به همراه دارد.
جاییکه تراکم جمعیت بسیار کم باشد، چنانکه در مناطق تحت اشغال گروههای شکار چی-گردآورنده مرسوم است، بازماندگان گروه مغلوب ناگزیر فقط باید از دشمنان خود دور شوند. چنین مینماید که این همان نتیجهی حاصل از جنگهای میان گروههای کوچنشین در گینهی نو و آمازون بوده است.
جایی که تراکم جمعیت متوسط باشد، همچون مناطقی که در اشغال قبایل تولیدکنندهی خوراک هستند، هیچ منطقهی خالییی باقی نمیماند که بازماندگان گروه مغلوب بتوانند به آنجا بگریزند. اما جوامع قبیلهئی فاقد نظام تولید متمرکز خوراک کاری برای بردگان ندارند و آنقدر مازاد خوراک تولید نمیکنند که بتوانند خراج زیادی بدهند. بنابراین، فاتحان هیچ استفادهیی از بازماندگان قبیلهی مغلوب نمیبرند. جز اینکه زنان آنان را به همسری خود درآورند. مردان مغلوب کشته میشوند و قلمروشان چهبسا به اشغال پیروزمندان درآید.
جاییکه تراکم جمعیت زیاد باشد، همچون مناطقی که توسط دولتها یا خانسالاریها اشغال میشوند، مغلوبشدگان باز هم جایی برای فرار ندارند اما فاتحان اکنون دو امکان برای بهرهبرداری از آنها در صورت زندهنگاهداشتنشان دارند. چون جوامع متکی بر خانسالاری و دولت از نظر اقتصادی تخصصی شدهاند میشود از مغلوبشدگان بهعنوان برده بهرهبرداری کرد. چنانکه در دوران انجیلی مرسوم بود، یا چون بسیاری از این جوامع با نظامهای تولید متمرکز خوراک خود میتوانستند مازاد زیادی تولید کنند، پیروزمندان اجازه میدادند مغلوبشدگان در سرزمین خود بمانند، اما آنها را از استقلال سیاسی محروم و به پرداخت خراج منظمی، بهشکل خوراک یا کالا، مجبور و جامعهی آنها را در دولت یا خانسالاری پیروز ادغام میکردند. این پیآمد مرسوم نبردهایی بوده که به تأسیس دولتها یا امپراتوریها در سراسر تاریخ مکتوب انجامیده است. مثلاً فاتحان اسپانیائی خواهان مطالبهی خراج از مردم بومی و مغلوب مکزیک بودند، ازاینرو به فهرستهای خراج امپراتوری آزتک علاقهی بسیاری داشتند. روشن شد که خراج دریافتی سالانهی آزتکها از مردمان تحت انقیادشان شامل ۷ هزار تن ذرت، ۴ هزار تن لوبیا، ۴ هزار تن دانهی تاجخروس، ۲ میلیون خرقهی پنبهای و مقادیری عظیمی محصول درخت کاکائو ، لباسهای جنگی، سپر، کلاههای پردار و کهربا بوده است.
اینگونه بود که تولید خوراک، رقابت و اشاعهی فنآوری میان جوامع، بهعنوان علتهای نهائی، از طریق زنجیرههایی علی که در جزئیات با هم متفاوت بوده اما همگی در ارتباط با جمعیتهای متمرکز و زندگی یکجانشینی قرار داشتند، به شکلگیری بیواسطهترین عوامل تسخیر یعنی میکربها، نگارش، فنآوری و سازمان سیاسی متمرکز انجامیدند. چون این علتهای نهائی بهنحو متفاوتی در قارههای متفاوت تکوین یافتند، عوامل تسخیر نیز بهنحوی متفاوت شکل گرفتند. ازاینرو، آن عوامل گرایش یافتند در ارتباط با هم پدیدار شوند، اما این پیوند تمام و کمال نبود مثلاً، در میان اینکاها با یک امپراتوری فاقد نظام نوشتاری روبهرو هستیم. درحالیکه امپراتوری آزتکها از نظام نوشتاری و معدودی بیماریهای واگیردار برخوردار بود. زولوهای دینگیسوایو نشان میدهند که هرکدام از این عوامل تا حدی بهصورت مستقل در الگوی تاریخ نقش داشتهاند. در میان چندده خانسالاری، خانسالاری امتتوا هیچ برتری خاصی از لحاظ فنآوری، نگارش یا میکرب بر سایر خانسالاریها نداشت ولی بااینهمه موفق به غلبه بر آنها شد؛ برتریاش هم صرفاً در قلمروهای دولت و ایدئولوژی نهفته بود. دولت زولوها که حاصل این برتری بود از این رهگذر توانست بخشی از این قاره را نزدیک به یک سده در تسخیر خود داشته باشد.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پاسخ این است که سرنوشت مردمان مغلوب به تراکم جمعیت وابسته است و سه پیآمد ممکن را به همراه دارد.
جاییکه تراکم جمعیت بسیار کم باشد، چنانکه در مناطق تحت اشغال گروههای شکار چی-گردآورنده مرسوم است، بازماندگان گروه مغلوب ناگزیر فقط باید از دشمنان خود دور شوند. چنین مینماید که این همان نتیجهی حاصل از جنگهای میان گروههای کوچنشین در گینهی نو و آمازون بوده است.
جایی که تراکم جمعیت متوسط باشد، همچون مناطقی که در اشغال قبایل تولیدکنندهی خوراک هستند، هیچ منطقهی خالییی باقی نمیماند که بازماندگان گروه مغلوب بتوانند به آنجا بگریزند. اما جوامع قبیلهئی فاقد نظام تولید متمرکز خوراک کاری برای بردگان ندارند و آنقدر مازاد خوراک تولید نمیکنند که بتوانند خراج زیادی بدهند. بنابراین، فاتحان هیچ استفادهیی از بازماندگان قبیلهی مغلوب نمیبرند. جز اینکه زنان آنان را به همسری خود درآورند. مردان مغلوب کشته میشوند و قلمروشان چهبسا به اشغال پیروزمندان درآید.
جاییکه تراکم جمعیت زیاد باشد، همچون مناطقی که توسط دولتها یا خانسالاریها اشغال میشوند، مغلوبشدگان باز هم جایی برای فرار ندارند اما فاتحان اکنون دو امکان برای بهرهبرداری از آنها در صورت زندهنگاهداشتنشان دارند. چون جوامع متکی بر خانسالاری و دولت از نظر اقتصادی تخصصی شدهاند میشود از مغلوبشدگان بهعنوان برده بهرهبرداری کرد. چنانکه در دوران انجیلی مرسوم بود، یا چون بسیاری از این جوامع با نظامهای تولید متمرکز خوراک خود میتوانستند مازاد زیادی تولید کنند، پیروزمندان اجازه میدادند مغلوبشدگان در سرزمین خود بمانند، اما آنها را از استقلال سیاسی محروم و به پرداخت خراج منظمی، بهشکل خوراک یا کالا، مجبور و جامعهی آنها را در دولت یا خانسالاری پیروز ادغام میکردند. این پیآمد مرسوم نبردهایی بوده که به تأسیس دولتها یا امپراتوریها در سراسر تاریخ مکتوب انجامیده است. مثلاً فاتحان اسپانیائی خواهان مطالبهی خراج از مردم بومی و مغلوب مکزیک بودند، ازاینرو به فهرستهای خراج امپراتوری آزتک علاقهی بسیاری داشتند. روشن شد که خراج دریافتی سالانهی آزتکها از مردمان تحت انقیادشان شامل ۷ هزار تن ذرت، ۴ هزار تن لوبیا، ۴ هزار تن دانهی تاجخروس، ۲ میلیون خرقهی پنبهای و مقادیری عظیمی محصول درخت کاکائو ، لباسهای جنگی، سپر، کلاههای پردار و کهربا بوده است.
اینگونه بود که تولید خوراک، رقابت و اشاعهی فنآوری میان جوامع، بهعنوان علتهای نهائی، از طریق زنجیرههایی علی که در جزئیات با هم متفاوت بوده اما همگی در ارتباط با جمعیتهای متمرکز و زندگی یکجانشینی قرار داشتند، به شکلگیری بیواسطهترین عوامل تسخیر یعنی میکربها، نگارش، فنآوری و سازمان سیاسی متمرکز انجامیدند. چون این علتهای نهائی بهنحو متفاوتی در قارههای متفاوت تکوین یافتند، عوامل تسخیر نیز بهنحوی متفاوت شکل گرفتند. ازاینرو، آن عوامل گرایش یافتند در ارتباط با هم پدیدار شوند، اما این پیوند تمام و کمال نبود مثلاً، در میان اینکاها با یک امپراتوری فاقد نظام نوشتاری روبهرو هستیم. درحالیکه امپراتوری آزتکها از نظام نوشتاری و معدودی بیماریهای واگیردار برخوردار بود. زولوهای دینگیسوایو نشان میدهند که هرکدام از این عوامل تا حدی بهصورت مستقل در الگوی تاریخ نقش داشتهاند. در میان چندده خانسالاری، خانسالاری امتتوا هیچ برتری خاصی از لحاظ فنآوری، نگارش یا میکرب بر سایر خانسالاریها نداشت ولی بااینهمه موفق به غلبه بر آنها شد؛ برتریاش هم صرفاً در قلمروهای دولت و ایدئولوژی نهفته بود. دولت زولوها که حاصل این برتری بود از این رهگذر توانست بخشی از این قاره را نزدیک به یک سده در تسخیر خود داشته باشد.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
مقدمه: طرح صورتمسئله
بحث پیرامون مقوله عقبماندگی (یا بهاصطلاح مؤدبانهتر توسعهنیافتگی) بههیچروی موضوع جدیدی در ایران نیست. میتوان گفت ایرانیان برای نخستینبار در قرن نوزدهم بود که بهتدریج دریافتند جامعهشان دارای کاستیهای بنیادی است. اگرچه آنان از این کاستیها به تعبیر امروزی آن به نام «عقبماندگی» یا «توسعهنیافتگی» نام نمیبردند، اما نتیجه یکسان بود. آنان - یا صحیحتر گفته باشیم معدودی از ایرانیان - دریافته بودند که در جامعهشان میبایستی تغییر و تحولاتی صورت میگرفته که نگرفته است. لذا از همان ابتدا که درک عقبماندگی صورت گرفت، بهموازات آن، فکر ازمیانبردن آن هم بهوجود آمد. آنچه باعث بهوجود آمدن این ادراک گردید تماس با مغربزمین و آگاهی از تمدن آن بود... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
بحث پیرامون مقوله عقبماندگی (یا بهاصطلاح مؤدبانهتر توسعهنیافتگی) بههیچروی موضوع جدیدی در ایران نیست. میتوان گفت ایرانیان برای نخستینبار در قرن نوزدهم بود که بهتدریج دریافتند جامعهشان دارای کاستیهای بنیادی است. اگرچه آنان از این کاستیها به تعبیر امروزی آن به نام «عقبماندگی» یا «توسعهنیافتگی» نام نمیبردند، اما نتیجه یکسان بود. آنان - یا صحیحتر گفته باشیم معدودی از ایرانیان - دریافته بودند که در جامعهشان میبایستی تغییر و تحولاتی صورت میگرفته که نگرفته است. لذا از همان ابتدا که درک عقبماندگی صورت گرفت، بهموازات آن، فکر ازمیانبردن آن هم بهوجود آمد. آنچه باعث بهوجود آمدن این ادراک گردید تماس با مغربزمین و آگاهی از تمدن آن بود... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
مقدمه: طرح صورتمسئله
بحث پیرامون مقوله عقبماندگی (یا بهاصطلاح مؤدبانهتر توسعهنیافتگی) بههیچروی موضوع جدیدی در ایران نیست. میتوان گفت ایرانیان برای نخستینبار در قرن نوزدهم بود که بهتدریج دریافتند جامعهشان دارای کاستیهای بنیادی است. اگرچه آنان از این کاستیها به تعبیر…
👍2👎1
مسئلهی بومیان استرالیا و گینهی نو
چرا جوامع انسانی ساکن در تودهی خشکی بزرگتر که از استرالیای بزرگ در دوران پلیستوسن جدا شده بود «عقبمانده» باقی ماندند اما جوامع مستقر در تودهی خشکی کوچکتر با سرعت بیشتری پیش رفت، گردند؟ چرا همهی نوآوریهای گینهی نو به استرالیا گسترش نیافت، درحالیکه از تنگهی تورس فاصله میان این دو فقط ۹۰ مایل دریائی (۱۷۷ کیلومتر) است؟ از دیدگاه انسانشناسی فرهنگی، فاصلهی جغرافیائی میان استرالیا و گینهی نو حتا کمتر از ۱۶۷ کیلومتر است، زیرا تنگهی تورس از میان جزایر مسکونی کشاورزانی میگذرد که از تیروکمان استفاده میکنند و از لحاظ فرهنگی به مردم گینهی نو شبیه هستند. بزرگترین جزیرهی تنگهی تورس فقط ۱۶ کیلومتر از استرالیا فاصله دارد. جزیرهنشینها تجارت فعالی با بومیهای استرالیا و نیز مردم گینهی نو داشتند. چهگونه دو سپهر فرهنگی متفاوت توانستند در تنگهی آرامی که فقط ۱۶ کیلومتر پهنا دارد و بهطور منظم رفتوآمد کرجیها را شاهد است تداوم یابند؟
مردم گینهی نو، در مقایسه با بومیهای استرالیا، از لحاظ فرهنگی پیشرفته تلقی میشوند. اما اغلب مردمان جدید دیگر مناطق حتا اهالی گینهی نو را هم «عقبمانده» میدانند. تا زمانیکه اروپائیها شروع به استعمار گینهی نو در اواخر سدهی نوزدهم کردند، تمامی مردم گینهی نو بیسواد و وابسته به افزارهای سنگی بودند و از لحاظ سیاسی هنوز به دولتها یا (مگر در مواردی معدود) به خانسالاریهای مختلف تقسیم نشده بودند. با این فرض که مردم گینهی نو «پیشرفت» بیشتری از بومیان استرالیا کرده بودند. چرا تا حد اوراسیائیها، آفریقائیها و بومیهای آمریکا پیشرفت نکردند؟ بهاینگونه، مردم یالی و پسرعموهای استرالیائی آنها معمایی هستند در دل معمایی دیگر.
بسیاری از استرالیائیهای سفیدپوست در توضیح علت «عقبماندگی» فرهنگی جامعهی بومی استرالیا پاسخ سادهیی دارند: کمبودهای فرضی خود بومیها. بومیها مسلماً از لحاظ ساختار چهره و رنگ پوست متفاوت از اروپائیها بهنظر میرسند، تا آنجا که برخی از نویسندگان سدهی نوزدهم آنان را حلقهی گمشده میان میمون و انسان میدانستند. به چه نحو دیگری میتوان این واقعیت را مدلل ساخت که مهاجران سفیدپوست انگلیسی توانستند، طی چند دهه پس از مهاجرنشینکردن این قاره، یک دمکراسی صنعتی، سوادآموخته و تولیدکنندهی خوراک را در جایی بنیان بگذارند که ساکنان آن پس از گذشت بیش از ۴۰ هزار سال هنوز شکارچی-گردآورندگانی بیسواد بودند؟ عجیبتر آنکه استرالیا دارای برخی از غنیترین لایههای آهن و آلومینیوم، و همینطور ذخایر غنی مس، قلع، سرب و روی است. پس چرا استرالیائیهای بومی هنوز شناختی از افزارهای فلزی نداشتند و در عصر سنگی زندگی میکردند؟
بهنظر میرسد که این آزمایشی کاملاً کنترلشده دربارهی تکامل جوامع انسانی است. قاره همان قاره است. فقط ساکنان تفاوت کرده است. بنابراین، دلیل تفاوت میان جوامع بومی-استرالیائی و اروپائی-استرالیائی باید در مردمی باشد که آنها را تشکیل دادهاند. منطقی که در پس این نتیجهگیری نژادپرستانه وجود دارد قانعکننده بهنظر میرسد. بااینهمه این منطق خطایی ساده در دل خود دارد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
چرا جوامع انسانی ساکن در تودهی خشکی بزرگتر که از استرالیای بزرگ در دوران پلیستوسن جدا شده بود «عقبمانده» باقی ماندند اما جوامع مستقر در تودهی خشکی کوچکتر با سرعت بیشتری پیش رفت، گردند؟ چرا همهی نوآوریهای گینهی نو به استرالیا گسترش نیافت، درحالیکه از تنگهی تورس فاصله میان این دو فقط ۹۰ مایل دریائی (۱۷۷ کیلومتر) است؟ از دیدگاه انسانشناسی فرهنگی، فاصلهی جغرافیائی میان استرالیا و گینهی نو حتا کمتر از ۱۶۷ کیلومتر است، زیرا تنگهی تورس از میان جزایر مسکونی کشاورزانی میگذرد که از تیروکمان استفاده میکنند و از لحاظ فرهنگی به مردم گینهی نو شبیه هستند. بزرگترین جزیرهی تنگهی تورس فقط ۱۶ کیلومتر از استرالیا فاصله دارد. جزیرهنشینها تجارت فعالی با بومیهای استرالیا و نیز مردم گینهی نو داشتند. چهگونه دو سپهر فرهنگی متفاوت توانستند در تنگهی آرامی که فقط ۱۶ کیلومتر پهنا دارد و بهطور منظم رفتوآمد کرجیها را شاهد است تداوم یابند؟
مردم گینهی نو، در مقایسه با بومیهای استرالیا، از لحاظ فرهنگی پیشرفته تلقی میشوند. اما اغلب مردمان جدید دیگر مناطق حتا اهالی گینهی نو را هم «عقبمانده» میدانند. تا زمانیکه اروپائیها شروع به استعمار گینهی نو در اواخر سدهی نوزدهم کردند، تمامی مردم گینهی نو بیسواد و وابسته به افزارهای سنگی بودند و از لحاظ سیاسی هنوز به دولتها یا (مگر در مواردی معدود) به خانسالاریهای مختلف تقسیم نشده بودند. با این فرض که مردم گینهی نو «پیشرفت» بیشتری از بومیان استرالیا کرده بودند. چرا تا حد اوراسیائیها، آفریقائیها و بومیهای آمریکا پیشرفت نکردند؟ بهاینگونه، مردم یالی و پسرعموهای استرالیائی آنها معمایی هستند در دل معمایی دیگر.
بسیاری از استرالیائیهای سفیدپوست در توضیح علت «عقبماندگی» فرهنگی جامعهی بومی استرالیا پاسخ سادهیی دارند: کمبودهای فرضی خود بومیها. بومیها مسلماً از لحاظ ساختار چهره و رنگ پوست متفاوت از اروپائیها بهنظر میرسند، تا آنجا که برخی از نویسندگان سدهی نوزدهم آنان را حلقهی گمشده میان میمون و انسان میدانستند. به چه نحو دیگری میتوان این واقعیت را مدلل ساخت که مهاجران سفیدپوست انگلیسی توانستند، طی چند دهه پس از مهاجرنشینکردن این قاره، یک دمکراسی صنعتی، سوادآموخته و تولیدکنندهی خوراک را در جایی بنیان بگذارند که ساکنان آن پس از گذشت بیش از ۴۰ هزار سال هنوز شکارچی-گردآورندگانی بیسواد بودند؟ عجیبتر آنکه استرالیا دارای برخی از غنیترین لایههای آهن و آلومینیوم، و همینطور ذخایر غنی مس، قلع، سرب و روی است. پس چرا استرالیائیهای بومی هنوز شناختی از افزارهای فلزی نداشتند و در عصر سنگی زندگی میکردند؟
بهنظر میرسد که این آزمایشی کاملاً کنترلشده دربارهی تکامل جوامع انسانی است. قاره همان قاره است. فقط ساکنان تفاوت کرده است. بنابراین، دلیل تفاوت میان جوامع بومی-استرالیائی و اروپائی-استرالیائی باید در مردمی باشد که آنها را تشکیل دادهاند. منطقی که در پس این نتیجهگیری نژادپرستانه وجود دارد قانعکننده بهنظر میرسد. بااینهمه این منطق خطایی ساده در دل خود دارد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
مسئلهی بومیان استرالیا و گینهی نو
چرا جوامع انسانی ساکن در تودهی خشکی بزرگتر که از استرالیای بزرگ در دوران پلیستوسن جدا شده بود «عقبمانده» باقی ماندند اما جوامع مستقر در تودهی خشکی کوچکتر با سرعت بیشتری پیش رفت، گردند؟ چرا همهی نوآوریهای گینهی نو به استرالیا گسترش نیافت، درحالیکه…
فصل اول: از کجا شروع کنیم؟
اگر این اصل کلی را بپذیریم که علل و موجباتی که سببساز عقبماندگی ایران شدند از درون جامعه ایران برخاستهاند، برای یافتن این علل مجبور هستیم که به خود جامعه ایران مراجعه کنیم. اما مشکل اینجاست که آثار مختلفی که پیرامون ایران، ویژگیها و سیر تحولات تاریخی آن وجود دارند تصویر واحدی از گذشته و حال جامعه ما بهدست نمیدهند. بسیاری از آنها جنبه توصیفی و نقلی دارند یعنی آنچه را که در طول تاریخ رخ داده صرفاً نقل نمودهاند. اینگونه منابع تنها میتوانند برای تحلیل گذشته و تأثیر آن بر حال بهصورت ماده خام مورداستفاده قرار گیرند، درحالیکه آنچه بیشتر برای شناخت اسباب و عواملی که ایران امروزه را ساختهاند موردنیاز است نظریهپردازی و سعی در ایجاد مدل و ساختاری ذهنی است که اولاً بتواند برخی از جنبهها و جلوههای بنیادین سیاسی و اجتماعی امروز ما را تبیین کند و نشان دهد که چرا و چگونه و از کجا ما به امروز رسیدهایم، ثانیاً بتواند تا حدودی تکلیف ما را با گذشتهمان روشن کند. از جمله اینکه اسباب و علل این همه عقبماندگی و ضعف در ایران چگونه و از کجا فراهم آمده بود. منسجمترین و درعینحال متداولترین مدل تحلیلی که تا کنون در ایران وجود داشته مارکسیسم بوده است. این نظریه از اوایل قرن بیستم و به همراه نهضت مشروطه توسط انقلابیون ایرانی سوسیالدموکرات و بعدها بلشویکها و طرفداران لنین که عمدتاً آذریتبار و شمالی مهاجر به قفقاز بودند، وارد ایران شد. در یکی دو دهه بعد از مشروطه و با استفاده از ضعف حکومت این آرا بدل به یکی از عمدهترین جریانات سیاسی اجتماعی مدرن ایران گردید. در عصر دیکتاتوری رضاشاه جریانات چپ از قربانیان اصلی این دیکتاتوری بودند و با تحمل تلفات سنگین وادار به سکوت گردیدند. اما با سقوط دیکتاتوری در شهریور ۱۳۲۰ ه. مارکسیسم وارد مؤثرترین مرحله حیاتش در ایران گردید. از این مقطع به بعد بود که جهانبینی مارکسیسم بهصورت تفکر غالب و رایج در میان تحصیلکردگان و روشنفکران ایران درآمد.
اصول و تفکرات مارکسیستی، جهانبینی بخش وسیعی از متفکران جوان و انقلابی ایرانی را شکل داد. مباحثی نظیر اینکه تاریخ و سیر تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع بهگونهای پراکنده و بیهدف نبوده بلکه از اصول و قانونمندیهای منظم و از پیش تعیین شدهای پیروی میکند؛ اینکه این اصول و قوانین جهانی بوده و شامل همه اجتماعات در همه عصرها میشود؛ و اینکه به کمک این اصول و قوانین ما نهتنها میتوانیم درک کنیم روند تحولات یک جامعه در مقاطع مختلف تاریخی آن چگونه تکوین یافته، بلکه میتوانیم تصویر کلی آینده آن را نیز ترسیم نماییم، به صورت قوی و با مقبولیتی کمنظیر مبنای تفکرات مدرن سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیاری از ایرانیان منورالفکر قرار گرفت... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
اگر این اصل کلی را بپذیریم که علل و موجباتی که سببساز عقبماندگی ایران شدند از درون جامعه ایران برخاستهاند، برای یافتن این علل مجبور هستیم که به خود جامعه ایران مراجعه کنیم. اما مشکل اینجاست که آثار مختلفی که پیرامون ایران، ویژگیها و سیر تحولات تاریخی آن وجود دارند تصویر واحدی از گذشته و حال جامعه ما بهدست نمیدهند. بسیاری از آنها جنبه توصیفی و نقلی دارند یعنی آنچه را که در طول تاریخ رخ داده صرفاً نقل نمودهاند. اینگونه منابع تنها میتوانند برای تحلیل گذشته و تأثیر آن بر حال بهصورت ماده خام مورداستفاده قرار گیرند، درحالیکه آنچه بیشتر برای شناخت اسباب و عواملی که ایران امروزه را ساختهاند موردنیاز است نظریهپردازی و سعی در ایجاد مدل و ساختاری ذهنی است که اولاً بتواند برخی از جنبهها و جلوههای بنیادین سیاسی و اجتماعی امروز ما را تبیین کند و نشان دهد که چرا و چگونه و از کجا ما به امروز رسیدهایم، ثانیاً بتواند تا حدودی تکلیف ما را با گذشتهمان روشن کند. از جمله اینکه اسباب و علل این همه عقبماندگی و ضعف در ایران چگونه و از کجا فراهم آمده بود. منسجمترین و درعینحال متداولترین مدل تحلیلی که تا کنون در ایران وجود داشته مارکسیسم بوده است. این نظریه از اوایل قرن بیستم و به همراه نهضت مشروطه توسط انقلابیون ایرانی سوسیالدموکرات و بعدها بلشویکها و طرفداران لنین که عمدتاً آذریتبار و شمالی مهاجر به قفقاز بودند، وارد ایران شد. در یکی دو دهه بعد از مشروطه و با استفاده از ضعف حکومت این آرا بدل به یکی از عمدهترین جریانات سیاسی اجتماعی مدرن ایران گردید. در عصر دیکتاتوری رضاشاه جریانات چپ از قربانیان اصلی این دیکتاتوری بودند و با تحمل تلفات سنگین وادار به سکوت گردیدند. اما با سقوط دیکتاتوری در شهریور ۱۳۲۰ ه. مارکسیسم وارد مؤثرترین مرحله حیاتش در ایران گردید. از این مقطع به بعد بود که جهانبینی مارکسیسم بهصورت تفکر غالب و رایج در میان تحصیلکردگان و روشنفکران ایران درآمد.
اصول و تفکرات مارکسیستی، جهانبینی بخش وسیعی از متفکران جوان و انقلابی ایرانی را شکل داد. مباحثی نظیر اینکه تاریخ و سیر تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع بهگونهای پراکنده و بیهدف نبوده بلکه از اصول و قانونمندیهای منظم و از پیش تعیین شدهای پیروی میکند؛ اینکه این اصول و قوانین جهانی بوده و شامل همه اجتماعات در همه عصرها میشود؛ و اینکه به کمک این اصول و قوانین ما نهتنها میتوانیم درک کنیم روند تحولات یک جامعه در مقاطع مختلف تاریخی آن چگونه تکوین یافته، بلکه میتوانیم تصویر کلی آینده آن را نیز ترسیم نماییم، به صورت قوی و با مقبولیتی کمنظیر مبنای تفکرات مدرن سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیاری از ایرانیان منورالفکر قرار گرفت... بیشتر بخوانید
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل اول: از کجا شروع کنیم؟
اگر این اصل کلی را بپذیریم که علل و موجباتی که سببساز عقبماندگی ایران شدند از درون جامعه ایران برخاستهاند، برای یافتن این علل مجبور هستیم که به خود جامعه ایران مراجعه کنیم. اما مشکل اینجاست که آثار مختلفی که پیرامون ایران، ویژگیها و سیر تحولات تاریخی…
چهگونه میتوان، صرفنظر از کمبودهای مسلمفرضشده در خود بومیها، این واقعیت را توضیح داد که مهاجرنشینهای سفیدپوست انگلیسی ظاهراً یک دمکراسی باسواد، تولیدکنندهی خوراک و صنعتی را طی چند دهه پس از استعمار قارهیی به وجود آوردند که ساکنان آن پس از ۴۰ هزار سال هنوز شکارچی-گردآورندگانی کوچنشین و بیسواد بودند؟ آیا همین امر یک آزمایش کاملاً کنترلشده در تکامل جوامع انسانی نیست که ما را ناگزیر از گرفتن یک نتیجهی سادهی نژادپرستانه میکند؟
حل این مسئله ساده است. مهاجرنشینهای انگلیسی در استرالیا یک دمکراسی باسواد، تولیدکنندهی خوراک و صنعتی به وجود نیاوردند. برعکس، آنها تمامی این عناصر را از خارج استرالیا وارد کردند: دام؛ تمامی محصولات (به جز دانههای درخت ماکادامیا)، دانش فلزکاری، موتورهای بخار، اسلحه، الفبا، نهادهای سیاسی و حتا میکروب. تمامی اینها محصولات نهایی ۱۰ هزار سال تکامل در محیط زیست اوراسیا بود. بنا به یک تصادف جغرافیایی، مهاجرنشینهای وارث این عناصر در سال ۱۷۸۸ در سیدنی پیاده شدند. اروپاییها هرگز نیاموختند چهگونه بدون کمک فنآوری اوراسیایی موروثی خود در استرالیا و گینهی نو زندگی کنند. رابرت بورکه و ویلیام ويلز اینقدر باهوش بودند که بنویسند اما آنقدر باهوش نبودند که در مناطق بیابانی استرالیا که بومیان در آنجا زندگی میکردند زنده بمانند.
مردمی که در استرالیا جامعهیی را آفریدند بومیان استرالیایی بودند. یقیناً جامعهیی که آنان آفریدند دمکراسی باسواد، تولیدکنندهی خوراک و صنعتی نبود. دلایل این امر مستقیماً ناشی از ویژگیهای زیستمحیطی استرالیاست.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
حل این مسئله ساده است. مهاجرنشینهای انگلیسی در استرالیا یک دمکراسی باسواد، تولیدکنندهی خوراک و صنعتی به وجود نیاوردند. برعکس، آنها تمامی این عناصر را از خارج استرالیا وارد کردند: دام؛ تمامی محصولات (به جز دانههای درخت ماکادامیا)، دانش فلزکاری، موتورهای بخار، اسلحه، الفبا، نهادهای سیاسی و حتا میکروب. تمامی اینها محصولات نهایی ۱۰ هزار سال تکامل در محیط زیست اوراسیا بود. بنا به یک تصادف جغرافیایی، مهاجرنشینهای وارث این عناصر در سال ۱۷۸۸ در سیدنی پیاده شدند. اروپاییها هرگز نیاموختند چهگونه بدون کمک فنآوری اوراسیایی موروثی خود در استرالیا و گینهی نو زندگی کنند. رابرت بورکه و ویلیام ويلز اینقدر باهوش بودند که بنویسند اما آنقدر باهوش نبودند که در مناطق بیابانی استرالیا که بومیان در آنجا زندگی میکردند زنده بمانند.
مردمی که در استرالیا جامعهیی را آفریدند بومیان استرالیایی بودند. یقیناً جامعهیی که آنان آفریدند دمکراسی باسواد، تولیدکنندهی خوراک و صنعتی نبود. دلایل این امر مستقیماً ناشی از ویژگیهای زیستمحیطی استرالیاست.
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
فصل دوم: ایران چگونه جایی است؟
- پراکندگی اجتماعات
- زندگی عشایری و صحراگردی
- صحرانشینی و بیثباتی اجتماعی
- تمرکز قدرت در دست حکومت
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
- پراکندگی اجتماعات
- زندگی عشایری و صحراگردی
- صحرانشینی و بیثباتی اجتماعی
- تمرکز قدرت در دست حکومت
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل دوم: ایران چگونه جایی است؟
شرایط اقلیمی حاکم بر فلات ایران، تا حدود زیادی با نوع ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که در ایران بهوجود آمدند ارتباط مستقیم پیدا میکند. کمبود آب را میتوان بنیادیترین ویژگی شرایط محیطی ایران توصیف نمود. با متوسط ریزش باران بین ۲۵ تا ۳۰ سانتیمتر در سال…
علت برتری جوامع اوراسیائی بر جوامع بومی آمریکا در زمان کریستف کلمب
بزرگترین جابهجائی جمعیتی در ۱۳ هزار سال گذشته نتیجهی برخورد نهچندان قدیمی جوامع دنیای قدیم و دنیای نو بوده است. لحظهی چشمگیر و تعیینکنندهی آن، هنگامی رخ داد که ارتش کوچک اسپانیاییهای پیسارو بر آتائوالپا، امپراتور اینکا، حاکم خودکامهی بزرگترین و ثروتمندترین، پرجمعیتترین، و از لحاظ اجرائی و فنآوری پیشرفتهترین دولت بومی آمریکا چیره شد. اسارت آتائوالپا نماد فتح قارهی آمریکا بهدست اروپاست چراکه همین آمیزه از عوامل بیواسطهیی که منجر به اسارت وی شد در استیلای اروپائیها بر سایر جوامع بومی آمریکا نیز نقش داشته است. چرا اروپائیها به سرزمینهای بومیهای آمریکا رسیدند و آنجا را فتح کردند و نه برعکس؟ نقطهی شروع ما مقایسهیی است میان جوامع اوراسیائی و جوامع بومی آمریکا در سال ۱۴۹۲ میلادی، سال کشف قارهی آمریکا به دست کریستف کلمب.
مقایسهی ما با تولید خوراک آغاز میشود که عامل تعیینکنندهی عمدهیی در میزان جمعیت بومی و پیچیدگی اجتماعی است و ازاینرو، عامل نهائی پس پشت این فتوحات تلقی میشود. خیرهکنندهترین تفاوت میان تولید خوراک در آمریکا و اوراسیا به گونههای بزرگ پستانداران اهلی مربوط است. ۱۳ گونه پستاندار بزرگ اوراسیائی منبع پروتئین حیوانی (گوشت و شیر)، پشم، پوست، مهمترین وسیلهی حملونقل زمینی انسانها و کالاهایشان، وسیلهی ضروری جابهجائی در میادین جنگ، و عامل بزرگ افزایشدهندهی تولید محصولات کشاورزی (از طریق کشیدن خیش و تولید کود) بودهاند. تا زمانیکه چرخ آبی و آسیاب بادی جایگزین پستانداران اوراسیائی در سدههای میانه نشده بود، این پستانداران منبع عمدهی اوراسیا برای تأمین نیروی و صنعتی در اندازههایی فراتر از نیروی عضلانی انسان نیز بهشمار میآمدند.
مثلاً برای گرداندن آسیابها و کشیدن آب از چاه، در مقابل، در قارهی آمریکا فقط یک گونه پستاندار بزرگ اهلی وجود داشت، لاما/آلپاکا، که به ناحیهی کوچکی از کوهستان آند و سواحل مجاور آن در پرو محدود بود. با اینکه از لاماها برای تهیهی گوشت، پشم، پوست و حملونقل کالا استفاده میکردند، این حیوان هرگز برای مصرف انسانی شیر نمیداد. هرگز کسی را بر پشت خود تحمل نمیکرد، هرگز گاری یا خیشی را نمیکشید و هرگز بهعنوان منبع نیرو یا وسیلهیی در جنگها بهخدمت انسان درنیامد.
این مجموعهیی است عظیم از تفاوت میان جوامع اوراسیائی و بومیهای آمریکا و علت آن را عمدتاً باید ناشی از آخرین انقراض (یا شاید هم کشتار؟) بیشتر گونههای وحشی پستانداران بزرگ پیشین در آمریکای شمالی و جنوبی در دوران پلیسترسن دانست. اگر چنین انقراضهایی رخ نمیداد، شاید تاریخ جدید مسیر دیگری در پیش میگرفت. هنگامیکه کورتس و ماجراجویان خاکآلودش در سال ۱۵۱۹ در ساحل مکزیک پیاده شدند، ممکن بود هزاران سوارهنظام آزتک، سوار بر اسبهای بومی اهلیشدهی آمریکائی، آنها را به دریا میراندند. بهجای مرگ آزتکها از آبله، ممکن بود اسپانیاییها با میکربهای انتقالیافته از آزتکهای مقاوم در برابر بیماری میمردند. ممکن بود تمدنهای آمریکائی متکی بر نیروی حیوانات فاتحان خود را برای چپاول و تاراج اروپا گسیل کنند. اما این پیامدهای فرضی با واقعی انقراض پستانداران در هزاران سال پیشتر دیگر منتفی شده بودند.
این انقراضها برای اروپا تعداد بیشتری حیوان وحشی اهلیشدنی باقی گذارد تا برای قارهی آمریکا. بیشتر این حیوانات، به دلایلی چند، خود را از فهرست گونههای واجد صلاحیت برای اهلیشدن خارج میکنند. ازاینرو، اوراسیا تنها به اهلیکردن ۱۳ گونه پستاندار بزرگ اکتفا کرد و قارهی آمریکا به فقط یک گونهی بسیار محلی خود. هر دو نیمکره دارای گونههای اهلیشدهی پرندگان و پستانداران کوچک نیز بودند -بوقلمون، خوکچهی هندی و مرغابی مُسکوئی بهصورت کاملاً محلی و سگ بهصورت گسترده در قارهی آمریکا، مرغ، غاز، مرغابی، گربه، سگ، خرگوش، زنبورعسل، کرم ابریشم و برخی دیگر در اوراسیا. اما اهمیت این گونهها از حیوانات اهلی کوچک در مقایسه با حیوانات بزرگ اهلی ناچیز بود... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
بزرگترین جابهجائی جمعیتی در ۱۳ هزار سال گذشته نتیجهی برخورد نهچندان قدیمی جوامع دنیای قدیم و دنیای نو بوده است. لحظهی چشمگیر و تعیینکنندهی آن، هنگامی رخ داد که ارتش کوچک اسپانیاییهای پیسارو بر آتائوالپا، امپراتور اینکا، حاکم خودکامهی بزرگترین و ثروتمندترین، پرجمعیتترین، و از لحاظ اجرائی و فنآوری پیشرفتهترین دولت بومی آمریکا چیره شد. اسارت آتائوالپا نماد فتح قارهی آمریکا بهدست اروپاست چراکه همین آمیزه از عوامل بیواسطهیی که منجر به اسارت وی شد در استیلای اروپائیها بر سایر جوامع بومی آمریکا نیز نقش داشته است. چرا اروپائیها به سرزمینهای بومیهای آمریکا رسیدند و آنجا را فتح کردند و نه برعکس؟ نقطهی شروع ما مقایسهیی است میان جوامع اوراسیائی و جوامع بومی آمریکا در سال ۱۴۹۲ میلادی، سال کشف قارهی آمریکا به دست کریستف کلمب.
مقایسهی ما با تولید خوراک آغاز میشود که عامل تعیینکنندهی عمدهیی در میزان جمعیت بومی و پیچیدگی اجتماعی است و ازاینرو، عامل نهائی پس پشت این فتوحات تلقی میشود. خیرهکنندهترین تفاوت میان تولید خوراک در آمریکا و اوراسیا به گونههای بزرگ پستانداران اهلی مربوط است. ۱۳ گونه پستاندار بزرگ اوراسیائی منبع پروتئین حیوانی (گوشت و شیر)، پشم، پوست، مهمترین وسیلهی حملونقل زمینی انسانها و کالاهایشان، وسیلهی ضروری جابهجائی در میادین جنگ، و عامل بزرگ افزایشدهندهی تولید محصولات کشاورزی (از طریق کشیدن خیش و تولید کود) بودهاند. تا زمانیکه چرخ آبی و آسیاب بادی جایگزین پستانداران اوراسیائی در سدههای میانه نشده بود، این پستانداران منبع عمدهی اوراسیا برای تأمین نیروی و صنعتی در اندازههایی فراتر از نیروی عضلانی انسان نیز بهشمار میآمدند.
مثلاً برای گرداندن آسیابها و کشیدن آب از چاه، در مقابل، در قارهی آمریکا فقط یک گونه پستاندار بزرگ اهلی وجود داشت، لاما/آلپاکا، که به ناحیهی کوچکی از کوهستان آند و سواحل مجاور آن در پرو محدود بود. با اینکه از لاماها برای تهیهی گوشت، پشم، پوست و حملونقل کالا استفاده میکردند، این حیوان هرگز برای مصرف انسانی شیر نمیداد. هرگز کسی را بر پشت خود تحمل نمیکرد، هرگز گاری یا خیشی را نمیکشید و هرگز بهعنوان منبع نیرو یا وسیلهیی در جنگها بهخدمت انسان درنیامد.
این مجموعهیی است عظیم از تفاوت میان جوامع اوراسیائی و بومیهای آمریکا و علت آن را عمدتاً باید ناشی از آخرین انقراض (یا شاید هم کشتار؟) بیشتر گونههای وحشی پستانداران بزرگ پیشین در آمریکای شمالی و جنوبی در دوران پلیسترسن دانست. اگر چنین انقراضهایی رخ نمیداد، شاید تاریخ جدید مسیر دیگری در پیش میگرفت. هنگامیکه کورتس و ماجراجویان خاکآلودش در سال ۱۵۱۹ در ساحل مکزیک پیاده شدند، ممکن بود هزاران سوارهنظام آزتک، سوار بر اسبهای بومی اهلیشدهی آمریکائی، آنها را به دریا میراندند. بهجای مرگ آزتکها از آبله، ممکن بود اسپانیاییها با میکربهای انتقالیافته از آزتکهای مقاوم در برابر بیماری میمردند. ممکن بود تمدنهای آمریکائی متکی بر نیروی حیوانات فاتحان خود را برای چپاول و تاراج اروپا گسیل کنند. اما این پیامدهای فرضی با واقعی انقراض پستانداران در هزاران سال پیشتر دیگر منتفی شده بودند.
این انقراضها برای اروپا تعداد بیشتری حیوان وحشی اهلیشدنی باقی گذارد تا برای قارهی آمریکا. بیشتر این حیوانات، به دلایلی چند، خود را از فهرست گونههای واجد صلاحیت برای اهلیشدن خارج میکنند. ازاینرو، اوراسیا تنها به اهلیکردن ۱۳ گونه پستاندار بزرگ اکتفا کرد و قارهی آمریکا به فقط یک گونهی بسیار محلی خود. هر دو نیمکره دارای گونههای اهلیشدهی پرندگان و پستانداران کوچک نیز بودند -بوقلمون، خوکچهی هندی و مرغابی مُسکوئی بهصورت کاملاً محلی و سگ بهصورت گسترده در قارهی آمریکا، مرغ، غاز، مرغابی، گربه، سگ، خرگوش، زنبورعسل، کرم ابریشم و برخی دیگر در اوراسیا. اما اهمیت این گونهها از حیوانات اهلی کوچک در مقایسه با حیوانات بزرگ اهلی ناچیز بود... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
علت برتری جوامع اوراسیائی بر جوامع بومی آمریکا در زمان کریستف کلمب
بزرگترین جابهجائی جمعیتی در ۱۳ هزار سال گذشته نتیجهی برخورد نهچندان قدیمی جوامع دنیای قدیم و دنیای نو بوده است. لحظهی چشمگیر و تعیینکنندهی آن، هنگامی رخ داد که ارتش کوچک اسپانیاییهای پیسارو بر آتائوالپا، امپراتور اینکا، حاکم خودکامهی بزرگترین و…
فصل سوم: از صعود تا نزول (۱۸۰۰-۱۰۰۰ م.)
- هجوم قبایل و صحرانشینان آسیای مرکزی به ایران
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
- هجوم قبایل و صحرانشینان آسیای مرکزی به ایران
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل سوم: از صعود تا نزول (۱۸۰۰-۱۰۰۰ م.)
در فصل دوم دیدیم که شرایط اقلیمی ایران چندان برای اسکانهای بزرگ و توسعه مناسب نبود. از برخی استثنائات که بگذریم، غالب اجتماعاتی که در ایران بهوجود آمدند شامل مناطقی پراکنده و بدون ارتباط چندانی با محیط بیرون از خود بودند. این مناطق به لحاظ اقتصادی نیز خودکفا…
چه چیزی را میتوانیم از زبانهای آفریقائی بفهمیم که پیشتر از چهرههای آفریقائی نفهمیده بودیم؟
پیچیدگیهای حیرتانگیز ۱۵۰۰ زبان آفریقائی را ژوزف گرینبرگ، زبانشناس برجستهی دانشگاه استنفورد، حل کرده است. وی تشخیص داد که تمامی این زبانها فقط در پنج خانواده قرار میگیرند (برای این توزیع زبانی به تصویر ۱۹-۲ نگاه کنید). خوانندگانی که عادت دارند زبانشناسی را امری ملالآور و فنی بدانند شاید از فهم این موضوع تعجب کنند که تصویر ۱۹-۲ چه سهم برجستهیی در درک ما از تاریخ آفریقا داشته است.
اگر بررسی خود را با مقایسهی تصویر ۱۹-۲ و تصویر ۱۹-۱ آغاز کنیم، تطابقی تقریبی بین خانوادههای زبانی و گروههای از لحاظ کالبدشناختی انسانی خواهیم یافت: زبانهای یک خانوادهی زبانی معین را بهطور معمول گروه خاص و متمایزی از مردم صحبت میکنند. بهطور خاص، گویشوران آفریقاسیائی عمدتاً مردمانی هستند که تحت عناوین سفیدپوست یا سیاهپوست طبقهبندی میشوند؛ گویشوران نیلی-صحرائی و نیجری-کنگوئی مردمان سیاه و گویشوران زبان خویسانی مردمان خویسانی و گویشوران آسترونزیائی اندونزیانی هستند. این تطابق حاکی از این گرایش است که زبانها همراه با مردمی که به آنها سخن میگویند تحول مییابند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پیچیدگیهای حیرتانگیز ۱۵۰۰ زبان آفریقائی را ژوزف گرینبرگ، زبانشناس برجستهی دانشگاه استنفورد، حل کرده است. وی تشخیص داد که تمامی این زبانها فقط در پنج خانواده قرار میگیرند (برای این توزیع زبانی به تصویر ۱۹-۲ نگاه کنید). خوانندگانی که عادت دارند زبانشناسی را امری ملالآور و فنی بدانند شاید از فهم این موضوع تعجب کنند که تصویر ۱۹-۲ چه سهم برجستهیی در درک ما از تاریخ آفریقا داشته است.
اگر بررسی خود را با مقایسهی تصویر ۱۹-۲ و تصویر ۱۹-۱ آغاز کنیم، تطابقی تقریبی بین خانوادههای زبانی و گروههای از لحاظ کالبدشناختی انسانی خواهیم یافت: زبانهای یک خانوادهی زبانی معین را بهطور معمول گروه خاص و متمایزی از مردم صحبت میکنند. بهطور خاص، گویشوران آفریقاسیائی عمدتاً مردمانی هستند که تحت عناوین سفیدپوست یا سیاهپوست طبقهبندی میشوند؛ گویشوران نیلی-صحرائی و نیجری-کنگوئی مردمان سیاه و گویشوران زبان خویسانی مردمان خویسانی و گویشوران آسترونزیائی اندونزیانی هستند. این تطابق حاکی از این گرایش است که زبانها همراه با مردمی که به آنها سخن میگویند تحول مییابند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چه چیزی را میتوانیم از زبانهای آفریقائی بفهمیم که پیشتر از چهرههای آفریقانی نفهمیده بودیم؟
پیچیدگیهای حیرتانگیز ۱۵۰۰ زبان آفریقائی را ژوزف گرینبرگ، زبانشناس برجستهی دانشگاه استنفورد، حل کرده است. وی تشخیص داد که تمامی این زبانها فقط در پنج خانواده قرار میگیرند (برای این توزیع زبانی به تصویر ۱۹-۲ نگاه کنید). خوانندگانی که عادت دارند زبانشناسی…
فصل چهارم: تأثیر هجوم قبایل بر ساختار نهادهای اجتماعی ایران
- تمرکز قوای نظامی: پیدایش ارتش
- وضع مالکیت زمین
- وضعیت قضا و امنیت اجتماعی
- فقدان امنیت اجتماعی و حقوق فردی
- مشروعیت و پایگاه سیاسی و اجتماعی حکومت
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
- تمرکز قوای نظامی: پیدایش ارتش
- وضع مالکیت زمین
- وضعیت قضا و امنیت اجتماعی
- فقدان امنیت اجتماعی و حقوق فردی
- مشروعیت و پایگاه سیاسی و اجتماعی حکومت
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل چهارم: تأثیر هجوم قبایل بر ساختار نهادهای اجتماعی ایران
در فصل سوم، برخی از نتایج هجوم قبایل آسیای میانه را بر زیربنای اقتصادی ایران قرون وسطی بررسی نمودیم. در این فصل سعی کردیم تأثیرات اجتماعی این تحول را مورد ارزیابی قرار دهیم. آنچه بهطورکلی میتوان گفت این است که بهقدرترسیدن قبایل بهاستثنای پیدایش «ارتش»،…
چه امتیازاتی بانتوها را قادر ساخت جایگزین پیگمیها و خوییها شوند؟ چه زمانی بانتوها به موطن پیگمیها و خوییها رسیدند؟
پیشتر از توزیع زبانیِ خویی و نبود زبانهای متمایز پیگمی، نتیجه گرفتیم که مردم پیگمی و خویی سابقاً گسترهی وسیعتری را در اختیار داشتند تا این که توسط سیاهان بلعیده شدند. (از واژه ی «بلعیدن» در مفهومی خنثی و فراگیر استفاده میکنم، بدون توجه به این که این فرایند شامل تسخیر، اخراج، آمیختن، کشتن یا ابتلا به بیمایهای همهگیر هست یا خیر.) اکنون از توزیع زبانی نیجری-کنگویی دیدیم که سیاهانی که آنان را بلعیدند بانتو بودند. مدارک جسمانی و زبانشناسی که تاکنون بررسی شدهاند به ما اجازه میدهد که این بلعیدنهای پیشاتاریخ را نتیجه بگیریم اما رازهای آنها برای ما مکشوف نشده است. تنها مدرک بعدی که اکنون میخواهم ارائه کنم میتواند به ما در پاسخ به دو پرسش بیشتر یاری برساند: چه امتیازاتی بانتوها را قادر ساخت جایگزین پیگمیها و خوییها شوند؟ چه زمانی بانتوها به موطن پیگمیها و خوییها رسیدند؟
برای پاسخ به پرسش مربوط به امتیازات بانتوها، اجازه میخواهم نوع باقیمانده از مدارک مربوط به اکنونِ زنده را بررسی کنیم، مقصودم مدارک بهدستآمده از گیاهان و حیوانات اهلیشده است. این مدرک از آن جهت مهم است که تولید خوراک منجر به تراکمهای زیاد جمعیتی، میکروبها، فنآوری، سازمان سیاسی و سایر اجزای تشکیلدهندهی قدرت میشود. مردمی که بر حسب تصادف به دلیل مکان جغرافیایی خود وارث تولید خوراک شدند یا آن را تکامل بخشیدند، از این رهگذر قادر شدند تا از لحاظ جغرافیایی مردم ضعیفتر را ببلعند.
هنگامی که در دههی ۱۴۰۰ میلادی اروپاییها به جنوب صحرای آفریقا رسيدند، آفریقاییها پنج مجموعه محصول را پرورش میدادند (به تصویر ذیل نگاه کنید)، هر کدام از آنها برای تاریخ آفريقا اهمیت زیادی داشت. نخستین مجموعه فقط در شمال آفریقا تا کوهستانهای اتیوپی پرورش داده میشد. آفریقای شمالی اقلیمی مدیترانهیی دارد که مشخصهی آن ریزش باران است که در ماههای زمستانی شدید میشود. (کالیفرنیای جنوبی نیز اقلیم مدیترانهیی دارد و همین توضیح میدهد که چرا زیرزمین خانهی من و میلیونها نفر دیگر که در کالیفرنیای جنوبی ساکن هست زمستان پر از آب میشود اما در تابستان صددرصد خشک است). هلال حاصلخیز، که کشاورزی در آن جا پدیدار شد، همان الگوی مدیترانهیی بارانهای زمستانی را دارد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پیشتر از توزیع زبانیِ خویی و نبود زبانهای متمایز پیگمی، نتیجه گرفتیم که مردم پیگمی و خویی سابقاً گسترهی وسیعتری را در اختیار داشتند تا این که توسط سیاهان بلعیده شدند. (از واژه ی «بلعیدن» در مفهومی خنثی و فراگیر استفاده میکنم، بدون توجه به این که این فرایند شامل تسخیر، اخراج، آمیختن، کشتن یا ابتلا به بیمایهای همهگیر هست یا خیر.) اکنون از توزیع زبانی نیجری-کنگویی دیدیم که سیاهانی که آنان را بلعیدند بانتو بودند. مدارک جسمانی و زبانشناسی که تاکنون بررسی شدهاند به ما اجازه میدهد که این بلعیدنهای پیشاتاریخ را نتیجه بگیریم اما رازهای آنها برای ما مکشوف نشده است. تنها مدرک بعدی که اکنون میخواهم ارائه کنم میتواند به ما در پاسخ به دو پرسش بیشتر یاری برساند: چه امتیازاتی بانتوها را قادر ساخت جایگزین پیگمیها و خوییها شوند؟ چه زمانی بانتوها به موطن پیگمیها و خوییها رسیدند؟
برای پاسخ به پرسش مربوط به امتیازات بانتوها، اجازه میخواهم نوع باقیمانده از مدارک مربوط به اکنونِ زنده را بررسی کنیم، مقصودم مدارک بهدستآمده از گیاهان و حیوانات اهلیشده است. این مدرک از آن جهت مهم است که تولید خوراک منجر به تراکمهای زیاد جمعیتی، میکروبها، فنآوری، سازمان سیاسی و سایر اجزای تشکیلدهندهی قدرت میشود. مردمی که بر حسب تصادف به دلیل مکان جغرافیایی خود وارث تولید خوراک شدند یا آن را تکامل بخشیدند، از این رهگذر قادر شدند تا از لحاظ جغرافیایی مردم ضعیفتر را ببلعند.
هنگامی که در دههی ۱۴۰۰ میلادی اروپاییها به جنوب صحرای آفریقا رسيدند، آفریقاییها پنج مجموعه محصول را پرورش میدادند (به تصویر ذیل نگاه کنید)، هر کدام از آنها برای تاریخ آفريقا اهمیت زیادی داشت. نخستین مجموعه فقط در شمال آفریقا تا کوهستانهای اتیوپی پرورش داده میشد. آفریقای شمالی اقلیمی مدیترانهیی دارد که مشخصهی آن ریزش باران است که در ماههای زمستانی شدید میشود. (کالیفرنیای جنوبی نیز اقلیم مدیترانهیی دارد و همین توضیح میدهد که چرا زیرزمین خانهی من و میلیونها نفر دیگر که در کالیفرنیای جنوبی ساکن هست زمستان پر از آب میشود اما در تابستان صددرصد خشک است). هلال حاصلخیز، که کشاورزی در آن جا پدیدار شد، همان الگوی مدیترانهیی بارانهای زمستانی را دارد... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چه امتیازاتی بانتوها را قادر ساخت جایگزین پیگمیها و خوییها شوند؟ چه زمانی بانتوها به موطن پیگمیها و خوییها رسیدند؟
پیشتر از توزیع زبانیِ خویی و نبود زبانهای متمایز پیگمی، نتیجه گرفتیم که مردم پیگمی و خویی سابقاً گسترهی وسیعتری را در اختیار داشتند تا این که توسط سیاهان بلعیده شدند. (از واژه ی «بلعیدن» در مفهومی خنثی و فراگیر استفاده میکنم، بدون توجه به این که این…
فصل پنجم: خاموششدن چراغ علم
- نحوۀ پیدایش و خصوصیات عصر طلایی رونق علمی تمدن اسلامی
- زمینههای پیدایش افول عصر طلایی اسلام
- سرآغاز انحطاط و افول عصر طلایی
- آغاز افول جریان تعقل در ایران
- ادامۀ خاموشی چراغ علم تا اواسط قرن نوزدهم
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
- نحوۀ پیدایش و خصوصیات عصر طلایی رونق علمی تمدن اسلامی
- زمینههای پیدایش افول عصر طلایی اسلام
- سرآغاز انحطاط و افول عصر طلایی
- آغاز افول جریان تعقل در ایران
- ادامۀ خاموشی چراغ علم تا اواسط قرن نوزدهم
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل پنجم: خاموششدن چراغ علم
خاموشی چراغ علم از جمله مسائلی است که ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با پدیده عقبماندگی پیدا میکند. نیاز به توضیح چندانی نیست که اگر رشد علمی و فعالیتهای فکری در جامعهای متوقف یا حتی کند شوند آن جامعه دچار رکود اقتصادی، اجتماعی و سیاسی میشود و به ورطه عقبماندگی…
چرا اروپائیها آفریقای جنوب صحرا را استعمار کردند؟
درواقع، عدم تحقق عکس این موضوع شگفتآور است، زیرا آفریقا میلیونها سال تنها گهوارهی تکامل انسانها و شاید زادگاه هوموساپینسهای بهلحاظ کالبدشناختی جدید بوده است، به این پیشگامی عظیم آفریقا باید اقلیمها و زیستبومهای متنوع و بالاترین تنوع انسانی جهان را نیز افزود. آن موجود فرازمینی را که ۱۰ هزار سال پیش از زمین دیدار و پیشبینی کرده بود اروپا سرانجام به مجموعهیی از دولتهای واسال امپراتوری آفریقای جنوب صحرا بدل میشود، باید معذور داشت.
دلایل بیواسطهی پیآمد بر خورد آفریقا با اروپا روشن است. همانند برخورد اروپاییها با بومیهای آمریکا، اروپائیهایی که وارد آفريقا شدند از برتری سهگانهی اسلحه و دیگر فنآوریها، سواد گسترده، و سازمان سیاسی ضروری برای استمرار برنامههای پرهزینهی کاوش و فتح سود میبردند. این برتریها تقریباً بهمحض آغاز درگیریها بروز یافت: تنها چهار سال پس از نخستین دیدار واسکودُگاما در سال ۱۴۹۸ از سواحل شرق آفریقا، او با ناوگانی مجهز به توپ به آنجا بازگشت تا کیلوا، مهمترین بندر آفریقای شرقی را که بر تجارت طلای زیمبابوه نظارت داشت تسخیر کند. اما چرا اروپائیها موفق شدند این سه برتری را پیش از آفریقائیهای جنوب صحرا تکامل بخشند؟
تمامی این سه برتری از لحاظ تاریخی ناشی از تکامل تولید خوراک بود. اما تولید خوراک در آفریقای جنوب صحرا (در مقایسه با اوراسیا) بهدلایلی چند با تأخیر آغاز شد؛ گونههای بومی و اهلیشدنی حیوانات و گیاهان در آفریقا کمشمار بودند، مناطق مناسب برای تولید خوراک بومی نیز بسیار کوچکتر از مناطق مشابه در اروپا بودند، و محور شمالی-جنوبی آفریقا مانع از گسترش تولید خوراک و اختراعات میشد. ببینیم این عوامل چهگونه عمل کردند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
درواقع، عدم تحقق عکس این موضوع شگفتآور است، زیرا آفریقا میلیونها سال تنها گهوارهی تکامل انسانها و شاید زادگاه هوموساپینسهای بهلحاظ کالبدشناختی جدید بوده است، به این پیشگامی عظیم آفریقا باید اقلیمها و زیستبومهای متنوع و بالاترین تنوع انسانی جهان را نیز افزود. آن موجود فرازمینی را که ۱۰ هزار سال پیش از زمین دیدار و پیشبینی کرده بود اروپا سرانجام به مجموعهیی از دولتهای واسال امپراتوری آفریقای جنوب صحرا بدل میشود، باید معذور داشت.
دلایل بیواسطهی پیآمد بر خورد آفریقا با اروپا روشن است. همانند برخورد اروپاییها با بومیهای آمریکا، اروپائیهایی که وارد آفريقا شدند از برتری سهگانهی اسلحه و دیگر فنآوریها، سواد گسترده، و سازمان سیاسی ضروری برای استمرار برنامههای پرهزینهی کاوش و فتح سود میبردند. این برتریها تقریباً بهمحض آغاز درگیریها بروز یافت: تنها چهار سال پس از نخستین دیدار واسکودُگاما در سال ۱۴۹۸ از سواحل شرق آفریقا، او با ناوگانی مجهز به توپ به آنجا بازگشت تا کیلوا، مهمترین بندر آفریقای شرقی را که بر تجارت طلای زیمبابوه نظارت داشت تسخیر کند. اما چرا اروپائیها موفق شدند این سه برتری را پیش از آفریقائیهای جنوب صحرا تکامل بخشند؟
تمامی این سه برتری از لحاظ تاریخی ناشی از تکامل تولید خوراک بود. اما تولید خوراک در آفریقای جنوب صحرا (در مقایسه با اوراسیا) بهدلایلی چند با تأخیر آغاز شد؛ گونههای بومی و اهلیشدنی حیوانات و گیاهان در آفریقا کمشمار بودند، مناطق مناسب برای تولید خوراک بومی نیز بسیار کوچکتر از مناطق مشابه در اروپا بودند، و محور شمالی-جنوبی آفریقا مانع از گسترش تولید خوراک و اختراعات میشد. ببینیم این عوامل چهگونه عمل کردند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چرا اروپائیها آفریقای جنوب صحرا را استعمار کردند؟
درواقع، عدم تحقق عکس این موضوع شگفتآور است، زیرا آفریقا میلیونها سال تنها گهوارهی تکامل انسانها و شاید زادگاه هوموساپینسهای بهلحاظ کالبدشناختی جدید بوده است، به این پیشگامی عظیم آفریقا باید اقلیمها و زیستبومهای متنوع و بالاترین تنوع انسانی جهان را…
فصل ششم: شرق و غرب: تماس یا تقابل
- موقعیت اقلیمی اروپا و تأثیرات آن بر روابط میان شرق و غرب
- موفقیت اروپاییان در دریا
- جنگهای صلیبی؛ نخستین دور رویاروییهای بین اسلام و اروپا (۷۰۰-۴۹۵ ه. /۱۳۰۰-۱۰۹۵ م.)
- تأثیرات بلندمدت هجوم صلیبیون بر شرق
- چگونگی و علل مسلطشدن اروپاییان بر دریا در طول قرون وسطی
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
- موقعیت اقلیمی اروپا و تأثیرات آن بر روابط میان شرق و غرب
- موفقیت اروپاییان در دریا
- جنگهای صلیبی؛ نخستین دور رویاروییهای بین اسلام و اروپا (۷۰۰-۴۹۵ ه. /۱۳۰۰-۱۰۹۵ م.)
- تأثیرات بلندمدت هجوم صلیبیون بر شرق
- چگونگی و علل مسلطشدن اروپاییان بر دریا در طول قرون وسطی
📓 ما چگونه، ما شدیم: ریشهیابی علل عقبماندگی در ایران
✍🏿 صادق زیباکلام
@Chekide_ha
Telegraph
فصل ششم: شرق و غرب: تماس یا تقابل
همانطور که در مقدمه این کتاب متذکر شدیم، از دیدگاه رادیکال و انقلابی جدیدی که با فرهنگ چپ وارد حیات سیاسی ایران گردید رابطه میان شرق و غرب خلاصه میشود در تضاد و رویارویی میان آن دو. این ایده کلی بهتدریج پرداخته گردید و با اقبال زیادی از سوی بسیاری از ایرانیان،…