چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
آیا همه‌ی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، برای اهلی‌کردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبه‌رو بودند که در میان اوراسیائی‌ها یافت نمی‌شد؟

چرا اسب‌های اوراسیائی اهلی شدند اما گورخرهای آفریقائی نه؟ چرا خوک‌های آسیائی اهلی شدند اما گرازهای آمریکائی و سه گونه‌ی خوک واقعاً وحشی آفریقائی نه؟ چرا پنج گونه از دام‌های وحشی اوراسیا (aurochs، گاومیش هندی، غژگاو، گاو هندی و بان‌تنگ) اهلی شدند اما گاو میش آفریقائی یا گاومیش آمریکائی نه؟ چرا قوچ کوهی (نیای گوسفند اهلی ما) اهلی شد اما گوسفند کوهی آمریکائی نه؟

آیا همه‌ی مردمان آفریقا، آمریکا و استرالیا، به‌رغم تنوع عظیم‌شان، برای اهلی‌کردن حیوانات با موانع فرهنگی مشابهی روبه‌رو بودند که در میان اوراسیائی‌ها یافت نمی‌شد؟ مثلاً، آیا فراوانی پستان‌داران بزرگ وحشی در آفریقا که برای شکار در دسترس بودند سبب شده بود که بیش‌تر شکار شوند و بنابراین آفریقائی‌ها زحمت اهلی‌کردن دام‌ها را بر خود هموار نکنند؟

در پاسخ به این پرسش باید قاطعانه بگوییم نه! این برداشت با پنج نوع مدرک رد می‌شود پذیرش سریع حیوانات اهلی‌شده‌ی اوراسیائی توسط غیراوراسیائی‌ها، تمایل زیاد و همگانی انسان‌ها برای نگهداری حیوانات دست‌آموز، اهلی‌کردن سریع چهارده حیوان باستانی، اهلی‌کردن مستقل و مکرر برخی از آن‌ها، و موفقیت‌های محدود اقدامات جدید برای اهلی‌کردن گونه‌های بیش‌تر... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
1
صفت‌های موجودات زنده در رده‌بندی فیلوژنتیک

در رده‌بندی فیلوژنتیک، برخلاف رده‌بندی تکاملی، تنها صفت‌هایی مبنای رده‌بندی و خویشاوندی موجودات زنده در نظر گرفته می‌شوند که برآمده از تغییری در گذشتۀ تکاملی آن‌ها باشند. برای مثال، داشتن پر نشان‌دهندۀ یک تغییر در گذشته موجوداتی است که پر دارند: همۀ این موجودات از نسل موجودی هستند که زمانی پر نداشته و برای نخستین‌بار دارای پر شده است. بنابراین وجود پر در موجوداتی که پر دارند، ممکن است نشان دهد که همۀ آن‌ها از نسل یک موجود هستند و لاجرم خویشاوندند. اما خون‌سردبودن خزندگان چنین وضعیتی ندارد. خزندگان خون‌سردند، چون گروه‌های دیگری از موجودات واجد تغییراتی در متابولیسم خود شده‌اند، ولی خزندگان واجد این تغییر نیستند. نه‌تنها خزندگان بلکه قورباغه‌ها، سمندرها، ماهی‌های حوض، حلزون‌ها و درخت‌ها هم واجد این صفت متابولیک (خون‌گرم‌شدن) نیستند. بنابراین همان‌طور که خون‌سردبودن دلیل نمی‌شود که مارمولک سمندر و مارماهی در یک گروه قرار بگیرند، دلیلی هم وجود ندارد که صفت مشترک خزندگانی مثل مار، مارمولک، و لاک‌پشت، خون‌سردبودن آن‌ها تلقی شود. خون‌سردبودن در رده‌بندی فیلوژنتیک مبنای خویشاوندی نیست، زیرا از هیچ تغییری در گذشتۀ تکاملی موجودات خون‌سرد حکایت نمی‌کند.

در این نوع نگاه، صفاتی که نشان‌دهندۀ تغییری درگذشته باشند آپومورفی نام می‌گیرند و صفاتی که نشان‌دهندۀ ثبات وضعیت اولیه باشند پلزیومورفی نامیده می‌شوند. آپومورفی و پلزیومورفی بستگی به جایگاه تاکسون در درخت فیلوژنتیک دارند.

تعیین اینکه حضور یا عدم یک صفت خاص آپومورفیک است یا پلزیومورفیک آسان نیست، زیرا گاه صفاتی هستند که به‌صورت ثانویه ناپدید می‌شوند. در این حالت یک تاکسون بزرگ داریم که به‌صورت آپومورفیک واجد صفتی خاص شده است؛ مثلاً پستانداران واجد مو هستند و مو برای پستانداران آپومورفیک است. اگر این صفت در یک زیرگروه به‌طور ثانویه (در اینجا مو) ناپدید شود، این تغییر ثانویه خود به منزلۀ یک آپومورفی جدید خواهد بود و تعیین اینکه فقدان صفتی امثال مو در یک گروه (مثلاً نهنگ‌ها و دلفین‌ها) آپومورفیک است یا پلزیومورفیک بستگی به جایگاه این گروه در درخت فیلوژنتیک دارد. اگر گروهی که فاقد یک صفت آپومورفیک تاکسون بزرگ‌تر است، در رابطۀ خواهری با چند گروه دیگر باشد که همگی واجد آن صفت باشند (مثل وضعیت نهنگ‌ها و دلفین‌ها که با اسب‌های آبی و نشخوارکنندگان رابطۀ خواهری دارند) می‌توانیم نتیجه بگیریم که صفت موردنظر در این گروه به‌صورت نیایی وجود داشته و به‌صورت آپومورفیک مجدداً ناپدید شده است. اما اگر این گروه در بن درخت فیلوژنتیک تاکسون بزرگ‌تر جای بگیرد (مثلاً پستانداران تخم‌گذار که فاقد آپومورفی مشهور پستانداران، یعنی صفت زنده‌زایی هستند) نتیجه می‌گیریم که این وضعیت پلزیومورفیک است و آپومورفی موردنظر (در اینجا صفت زنده‌زابودن) در نیای مشترک بقیۀ اعضای تاکسون پستانداران (یعنی نیای مشترک پستانداران جفت‌دار و کیسه‌داران) پیدا شده است.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
بسیاری فراخوانده می‌شوند اما شمار اندکی برگزیده می‌شوند

در مجموع، در کل جهان، از ۱۴۸ پستاندار خشکی‌زی گیاه‌خوار وحشی و بزرگ -مستعد برای اهلی‌شدن- فقط ۱۴ گونه از آزمون موفق بیرون آمده‌اند. چرا ۱۳۴ گونه‌ی دیگر ناکام ماندند؟ این گفته‌ی فرانسیس گالتون که گونه‌های دیگر مقدر است تا ابد وحشی باقی بمانند، ناظر بر چه شرایطی است؟

پاسخ را باید در اصل آناکارنینا جست. گونه‌ی وحشی مستعد برای اهلی‌شدن باید خصوصیات متفاوت بسیاری داشته باشد. نبود حتا یک خصوصیت لازم تلاش برای اهلی‌کردن آن‌ها را با شکست روبه‌رو می‌کند، همان‌طور که تلاش برای ساختن یک زندگی زناشوئی موفق را نقش بر آب می‌کند. با ایفای نقش مشاور ازدواج برای زوج گورخر-انسان و سایر زوج‌های نامناسب، می‌توان دست‌کم شش دسته دلیل را برای ناکامی در اهلی‌کردن حیوانات ذکر کرد... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
تقابل گراد و کلاد

گفتیم که در رده‌بندی تکاملی هر تاکسون می‌تواند در جایی به پایان راه برسد و بی‌آنکه نسلش منقطع شود، به تاکسونی هم‌ارز و جدید تبدیل شود، طوری‌که اخلاف جدید، ماهیت تاکسون ابتدایی را از دست بدهند، درست همان‌طور که در رده‌بندی تکاملی، پرندگان از خزندگان مشتق شده‌اند ولی دیگر خزنده محسوب نمی‌شوند. این نگرش به آن علت است که خزندگان در رده‌بندی تکاملی دارای صفاتی بوده و هستند که در پرندگان یافت نمی‌شوند: صفاتی از قبیل خون‌سردبودن و خزیدن روی زمین. جانوری که خون‌سرد نباشد و روی زمین نخزد، خزنده نیست. این توضیح دقیقاً مفهوم گراد در رده‌بندی تکاملی را روشن می‌کند. گراد یک مرحله یا دورۀ تکاملی است. خزندگان یک گراد محسوب می‌شوند که از نقطه‌ای آغاز شدند (جایی که دوزیستان روی خشکی تخم گذاشتند و پوستشان ناتراوا شد) و به نقطه‌ای دیگر ختم می‌شوند (جایی که خزندگان به پستانداران یا پرندگان تکامل یافتند و دیگر خزنده محسوب نمی‌شدند). می‌توان گفت هر گراد، خود حد واسط گراد نیایی و گرادهای بعدی است که از دل آن تکامل می‌یابند. دوزیستان نیز یک گراد دیگر است که حد واسط ماهی‌ها و خزندگان است.

اما اشکال بزرگ گرادها در اینجا بود که انتخاب نقطۀ آغاز و پایان آن‌ها تا حد زیادی به معیارهای نسبی و سلیقه‌ای بستگی داشت. اینکه نقطۀ پایان خزندگان موجودی باشد که هنوز مثل خزندگان دمی بلند و دندان‌هایی در دهان دارد و فاقد منقار است، اگر آرکیوپتریکس در سدۀ نوزدهم کشف نمی‌شد طور دیگری رقم می‌خورد. مثلاً ممکن بود دانشمندان این پرنده-خزندۀ باستانی را صرفاً یک خزندۀ پردار تلقی کنند و پرندگان را از نقطه‌ای دیگر آغاز کنند. این تناقض به‌ویژه وقتی خودنمایی می‌کند که تعداد این نمونه‌های حد واسط خیلی زیاد شوند و اختلاف‌نظر زیست‌شناسان بر سر موقعیت آن‌ها زیاد شود.

در رده‌بندی فیلوژنتیک مسئله به‌صورت دیگری کاملاً حل‌وفصل می‌شود. در این نگاه گرادها به‌این‌علت که با صفات پلزیومورفیک شناخته می‌شوند، گروه‌هایی غیرقابل‌استناد و موهوم در نظر گرفته می‌شوند. در عوض با قید این شرط اولیه که هر گروهی از موجودات زنده فقط بر اساس صفات آپومورفیک شناسایی می‌شود، با مفهوم دیگری روبه‌رو می‌شویم به‌نام کلاد. بر خلاف گراد که می‌توانست جایی به پایان خط برسد و گراد دیگری آغاز شود کلادها وقتی از نسل یک نیای مشترک شروع می‌شوند هرگز پایان نمی‌یابند.

کلاد دقیقاً به‌معنی یک نیای مشترک و همۀ زاده‌ها و نسل‌ها و گونه‌های بعدی است که از نسل آن نیای مشترک تکامل یافته‌اند. این اخلاف بعدی همگی دارای صفت‌های مشترکی هستند که از نیای مشترک خود به ارث برده‌اند (آپومورفی) و می‌توان کل یک کلاد را با آپومورفی‌هایی که در نیای مشترکش ظاهر شده و به بقیه به ارث رسیده مشخص کرد. برای مثال سیناپومورفی‌های پرندگان، شامل وجود پر، قلب چهارحفره‌ای، منقار بی‌دندان و تعدادی صفات آناتومیک و مولکولی دیگر می‌شود.

در مقابلِ سیناپومورفی، یک واژۀ سیم‌پلزیومورفی نیز ساخته شده که طرف‌داران رده‌بندی فیلوژنتیک از آن برای شرح صفت‌های پلزیومورفیک شاخص گرادهای قدیمی استفاده می‌کنند: برای مثال می‌گویند سیم‌پلزیومورفی‌های خزندگان شامل خون‌سردبودن و خزیدن روی زمین می‌شود.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
میکرب‌ها

میکرب‌ها همان‌قدر محصول انتخاب طبیعی هستند که ما. میکرب‌ها با بیمارکردن ما به شیوه‌های عجیب‌وغریب، مانند ایجاد زخم روی اندام‌های تناسلی یا ایجاد اسهال، چه نفع تکاملی‌یی می‌برند؟ و چرا میکرب‌ها تکامل می‌یابند که ما را بکشند؟ این موضوع به‌نظر معماگونه می‌رسد و نتیجه‌ی معکوس می‌دهد زیرا میکربی که میزبان خود را می‌کشد خود را نیز می‌کشد.

اساساً میکرب‌ها مانند سایر گونه‌ها تکامل می‌یابند. تکاملْ آن افرادی از یک گونه را برمی‌گزیند که بیش‌ترین کارآئی را در تولید فرزند و نیز در کمک به فرزندان برای استقرار در مکان‌های مناسب زندگی دارند. گسترش یک میکرب را از لحاظ ریاضی می‌توان از شمار قربانیان جدیدی تعیین کرد که از طریق هر بیمار اولیه مبتلا می‌شوند. این تعداد به این بستگی دارد که هر قربانی تا چه زمان قادر به مبتلاکردن قربانیان جدید است و این‌که انتقال میکرب از یک قربانی به قربانی بعدی با چه میزانی از کارآئی صورت می‌گیرد.

میکرب‌ها شیوه‌های گوناگونی را برای انتقال خود از فردی به فرد دیگر، و همین‌طور از حیوانات به انسان‌ها تکامل بخشیده‌اند. میکربی که بهتر گسترش می‌یابد، زادوولد بهتری دارد و از نظر انتخاب طبیعی مطلوب تشخیص داده می‌شود. بسیاری از «نشانه»های بیماری در ما، درواقع ، نشانگر شیوه‌هایی هستند که چند میکرب لعنتی کاربلد با استفاده از آن‌ها بدن یا رفتار ما را به گونه‌یی تغییر می‌دهند تا برای پخش میکرب آماده خدمت شویم... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
گروه مونوفیلتیک در رده‌بندی فیلوژنتیک و تکاملی

بیشترین تباین تفکر گرادی و کلادی در جایی مشخص می‌شود که پای درستی یا نادرستی رده‌بندی‌ها به‌میان می‌آید. در تفکر گرادی یا همان رده‌بندی تکاملی، گراد معتبر است و زیست‌شناسان اجازه دارند تاکسون‌هایی تعریف کنند که شامل برخی از گونه‌های تکامل‌یافته از نیای مشترک آن تاکسون نباشد. برای مثال، خزندگان شامل پرندگان نمی‌شوند، هرچند برای همۀ زیست‌شناسانی که از تفکر گرادی پیروی می‌کردند مشخص بود که پرندگان از نسل خزندگان هستند. در مقابل پیروان تفکر کلادی یا همان رده‌بندی فیلوژنتیک معتقدند وقتی یک گروه از جانداران، از نیای مشترکی تکامل یافتند، باید با یکدیگر در یک گروه قرار بگیرند. بنابراین چون می‌دانند پرندگان از نسل خزندگان هستند به‌سادگی و بدون هیچ مشکلی پرندگان را یک زیرگروه دیگر از خزندگان می‌دانند.

اگر بخواهیم به‌صورت مدون تفاوت در اعتبار و عدم اعتبار انواع تاکسون‌ها در تفکر گرادی و کلادی مقایسه کنیم، می‌توانیم به‌سادگی، با استفاده از اصطلاحات فنی وضع‌شده در این مورد، این مقایسه را کامل کنیم.

نام‌گذاری‌ها در دو رده‌بندی فیلوژنتیک و تکاملی اندکی با یکدیگر تفاوت دارند و نباید این نام‌ها را در بافتارهای مختلف با یکدیگر اشتباه گرفت. پیش از مطالعۀ جدول این توضیح نیز ضروری است که گروه‌های مونوفیلتیک (در تفکر کلادی) و هولوفیلتیک (در تفکر گرادی) دقیقاً همان معنای کلاد را می‌رسانند و گروه‌های پارافیلتیک در تفکر کلادی و مونوفیلتیک در تفکر گرادی همان معنای گراد را. گروه پلی‌فیلتیک نیز در هر دو تفکر مردود و حاصل اشتباه دانشمند زیست‌شناسی تلقی می‌شود که چنین گروهی تعریف و شناسایی کرده باشد.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
اقسام گروه‌های مونوفیلتیک در رده‌بندی فیلوژنتیک

باوجودآنکه گروه‌های مونوفیلتیک همگی بر اساس تعریفی مشخص شامل یک نیای مشترک و همۀ موجودات، تکامل‌یافته از آن نیای مشترک می‌شوند، می‌توان هر گروه مونوفیلتیک را به سه شیوۀ مختلف توصیف کرد.

معمول‌ترین شیوۀ توصیف یک گروه مونوفیلتیک، توصیف گره‌ای است. در این تعریف دو تاکسون مختلف الف و ب عنوان سنگ‌نشانۀ تعریف تاکسون مونوفیلتیک در نظر گرفته می‌شوند و گروه موردنظر به این‌گونه تعریف می‌شود: جدیدترین نیای مشترک الف و ب و همۀ موجوداتی که از آن مشتق شده‌اند. برای مثال، تاکسون پرندگان به‌این‌صورت تعریف می‌شود: جدیدترین نیای مشترک آرکیوپتریکس و پرندگان امروزی و همۀ موجوداتی که از آن مشتق شده‌اند. یک شیوۀ توصیف دیگر تاکسون‌های مونوفیلتیک، توصیف ریشه‌ای است. در این تعریف نیز دو تاکسون مختلف الف و ب به‌عنوان سنگ‌نشانۀ تعریف تاکسون مونوفیلتیک در نظر گرفته می‌شوند و گروه موردنظر به‌این‌گونه تعریف می‌شود: همۀ موجوداتی که بیش از الف به ب نزدیک باشند. برای مثال، تاکسون آویال‌ها این‌گونه تعریف می‌شود: همۀ موجوداتی که بیش از خانوادۀ درومیوسوریدها به پرندگان امروزی نزدیک باشند.

نکتۀ جالب اینجاست که با این دو نوع تعریف می‌توان همیشه جایی برای تاکسون‌های تازه‌کشف‌شدۀ احتمالی در نظر گرفت. برای مثال، گروه‌هایی فرضی از دایناسورها (که شاید در آینده کشف شوند) درصورتی‌که پیش از دروموسوریدها به پرندگان امروزی نزدیک باشند (منظور جایگاهشان در درخت فیلوژنتیک یا کلادوگرام است)، جزء آویال‌ها محسوب می‌شوند ولی تنها آن‌هایی جزء پرندگان هستند که از آرکیوپتریکس به پرندگان امروزی نزدیک‌تر باشند. بنابراین ممکن است گروه‌هایی عضو آویال‌ها باشند ولی عضو پرندگان نباشند. از این جالب‌تر هنگامی است که آنالیزهای فیلوژنتیک جدیدتر نشان می‌دهد خودِ دروموسوریدها از آرکیوپتریکس به پرندگان نزدیک‌تر هستند. به‌این‌ترتیب -پرندگان که تاکنون زیرگروه آویال‌ها بود- ناگهان بزرگ‌تر و فراگیرتر از آویال‌ها می‌شود و در این‌صورت برخی نمونه‌ها از جمله آرکیوپتریکس جزء پرندگان خواهند بود، ولی جزء آویال‌ها نخواهند شد.

سومین شیوۀ توصیف گروه‌های مونوفیلتیک، توصیف بر مبنای آپومورفی است. در این شیوه بزرگ‌ترین تاکسونی که همۀ اعضایش واجد یک آپومورفی باشند، یک گروه مونوفیلتیک بر مبنای آن آپومورفی خواهند بود. برای مثال، پرندگان دم‌کوتاه گروهی از پرندگان‌اند که همگی دارای دم کوتاه یا دنبالچه شده‌اند. این گروه زیرمجموعۀ پرندگان و آویال‌ها هستند، زیرا انواع ابتدایی پرندگان و آویال‌ها فاقد دنبالچه و در عوض دارای دم دراز هستند. در صورتی که گونۀ جدیدی از پرندگان ابتدایی کشف شود که در درخت فیلوژنتیک در موقعیت خواهری اعضای کنونی پرندگان دم‌کوتاه قرار بگیرد، این گروه بسط داده خواهد شد تا شامل گونۀ تازه نیز بشود.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
بیماری‌های عفونی، که به‌جای نشت قطره‌ئی و پیوسته، به‌صورت همه‌گیر در میان ما شیوع پیدا می‌کنند، ویژگی‌های متعدد مشترکی دارند. اول آن‌که، به‌سرعت و به‌طرز مؤثری از یک شخص آلوده به افراد سالم اطرافش انتشار می‌یابند، و در نتیجه طی مدت کوتاهی کل مردم در معرض آن قرار می‌گیرند. دوم آن‌که آن‌ها بیماری‌هایی «حاد» هستند: در مدت کوتاهی یا می‌میرید یا به‌طور کامل بهبود می‌یابید. سوم آن‌که، در افراد خوش‌اقبالی که بهبود می‌یابند، پادتن‌هایی ایجاد می‌شود که آن‌ها را در مقابل بازگشت بیماری برای مدتی طولانی، و احتمالاً برای بقیه‌ی عمر مصون نگه می‌دارد. سرانجام، این بیماری‌ها معمولاً به انسان‌ها محدود می‌شوند؛ میکرب‌های پدیدآورنده‌ی آن‌ها نمی‌توانند در خاک یا بدن حیوانات دیگر زندگی کنند. تمامی این چهار ویژگی در خصوص آن‌چه آمریکائی‌ها آن‌ها را بیماری‌های آشنا و حاد همه‌گیر دوران کودکی می‌دانند یعنی سرخک، سرخجه، اُريون، سیاه‌سرفه و آبله صدق می‌کنند.

به‌آسانی می‌توان درک کرد که چرا ترکیب این چهار ویژگی به‌طور معمول سبب می‌شود تا یک بیماری به‌صورت همه‌گیر درآید. شرح ساده‌شده‌ی ماجرا چنین است: گسترش سریع میکرب‌ها و بروز پرشتاب نشانه‌ها به‌معنای آن است که افراد یک جمعیت انسانی محلی به‌سرعت آلوده می‌شوند و کمی پس از آن یا می‌میرند یا بهبود می‌یابند و مصونیت پیدا می‌کنند. هیچ‌کس نمی‌تواند در حالی‌که آلوده است زنده بماند. اما از آن‌جا که میکرب فقط می‌تواند در پیکر افراد زنده به بقای خود ادامه بدهد، میکرب نیز می‌میرد تا زمانی‌که گروه جدیدی از نوزادان به سن مستعد برای ابتلا برسند و فردی آلوده از بیرون وارد شود و دور جدیدی از بیماری همه‌گیر را آغاز کند.

نمونه‌ی کلاسیک این‌که چه‌گونه چنین بیماری‌هایی به‌صورت همه‌گیر رخ می‌دهند، تاریخچه‌ی شیوع سرخک است در جزایر منزوی فارو در اقیانوس اطلس. موج شدیدی از سرخک واگیردار در سال ۱۷۸۱ به جزایر فارو رسید و سپس فروخوابید و جزیره از وجود سرخک پاک شد تااین‌که، در سال ۱۸۴۶، نجاری آلوده با یک کشتی از دانمارک وارد جزیره شد. طی سه ماه، تقریباً تمامی جمعیت فارو (۷۷۸۲ نفر) سرخک گرفتند و یا مردند یا بهبود یافتند، و بار دیگر ویروس سرخک تا شیوع بعدی بیماری ناپدید شد. تحقیقات نشان می‌دهد که سرخک احتمالاً در جمعیت‌های انسانی کم‌تر از نیم‌میلیون نفر از بین می‌رود. این بیماری تنها در جمعیت‌های بزرگ‌تر می‌تواند از یک ناحیه به ناحیه‌ی دیگری انتقال یابد و از این طریق پایدار باقی بماند: تا زمانی‌که در ناحیه‌ی ابتدا آلوده‌شده شمار نوزادان به‌حدی برسد که سرخک بتواند دوباره به آنجا بازگردد.

آن‌چه درباره‌ی جزایر فارو صادق بود برای بیماری‌های واگیردار مزمن و آشنا در سراسر جهان نیز درست است. این بیماری‌ها برای حفظ خود نیاز به جمعیتی به‌حد کافی پرشمار و متراکم دارند تا پیش از آن‌که ویروس به ورطه‌ی نابودی کامل بیافتد، گروه جدید و پرتعدادی از کودکان مستعد برای آلوده‌شدن در دسترس آن قرار گیرند. ازاین‌رو، سرخک و بیماری‌های مشابه با عنوان بیماری‌های جمعیتی نیز شناخته می‌شوند.

روشن است که بیماری‌های جمعیتی (crowd diseases) نمی‌توانستند در گروه‌های کوچک شکارچی-گردآورندگان و کشاورزانی که با قطع درختان جنگلی به زراعت می‌پرداختند، پایدار باقی بمانند. همان‌طور که تجربه‌ی غم‌بار جدید سرخ‌پوستان آمازون و جزیره‌نشین‌های اقیانوس آرام تأیید می‌کند، تقريباً كل یک قبیله‌ی کوچک می‌تواند با یک بیماری واگیردار که همراه مسافری از خارج وارد می‌شود نیست و نابود شود، زیرا هیچ‌کس در چنین قبیله‌ی کوچکی در مقابل آن میکرب پادتن ندارد. برای مثال، در زمستان ۱۹۰۲ بیماری اسهال خونی همه‌گیری که توسط ملوانی در کشتی شکار نهنگِ اکتیو آورده شده بود، ۵۱ نفر از ۵۶ اسکیموی سدلِرمیوت (Sadlermiut) گروهی بسیار منزوی در جزیره‌ی ساوتهمپتون کانادا نزدیک به قطب شمال، را کشت. علاوه بر این، سرخک و بسیاری از بیماری‌های «دوره‌ی کودکی»، به احتمال زیاد، عمدتاً افراد بزرگ‌سال آلوده را می‌کشند تا بچه‌ها را، و تمامی بزرگ‌سالان در قبایل کوچک آمادگی ابتلا به آن را دارند. (در مقابل آمریکائی‌های جدید به‌ندرت در بزرگ‌سالی سرخک می‌گیرند زیرا بسیاری از آن‌ها در کودکی یا سرخک می‌گیرند با واکسن آن را تزریق می‌کنند.) بیماری‌های همه‌گیر پس از کشتن اکثر اعضای قبایل کوچک ناپدید می‌شوند. جمعیت اندک قبایل کوچک نه‌تنها توضیح می‌دهد که چرا این قبایل نمی‌توانند بیماری‌های همه‌گیر راه‌یافته به جمع خود را تداوم بخشند، بلکه همچنین توضیح‌دهنده‌ی این موضوع است که چرا آن‌ها هرگز نتوانستند بیماری‌های واگیردار خاص خود را پدید آورند و به بازدیدکنندگان از جزیره‌شان انتقال دهند.

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
انواع گروه‌های مونوفیلتیک

برخلاف رده‌بندی سنتی که مهره‌داران به پنج گروه ماهی‌ها، دوزیستان، خزندگان، پرندگان، پستانداران، تقسیم می‌شدند، در رده‌بندی فیلوژنتیک مهره‌داران به گروه‌های تودرتو تقسیم می‌شوند. پرندگان داخل خزندگان قرار می‌گیرند و پستانداران و خزندگان در کنار یکدیگر، داخل گروهی بزرگ‌تر به نام آمنیون‌داران (که دارای پرده‌های جنینی به‌ویژه پردۀ آمنیوتیک هستند که نقش استخری اختصاصی برای رشد جنین را بازی می‌کند). کل مهره‌داران خشکی‌زی، اعم از پستانداران و خزندگان و دوزیستان به‌اضافه ماهی‌هایی که دارای اسکلت استخوانی هستند در گروهی بزرگ به نام ماهیان استخوانی رده‌بندی می‌شوند. به‌این‌ترتیب یک پرنده درعین‌حال که پرنده است یک خزنده هم هست و درعین‌حال ماهی هم هست. همۀ این گروه‌ها مونوفیلتیک و معتبر هستند. گروه‌های مونوفیلتیک به سه حالت تعریف می‌شوند: گروه مونوفیلتیک گره‌ای: برای مثال جدیدترین نیای مشترک خزندگان و پستانداران و همۀ آن‌هایی که از این نیای مشترک تکامل‌یافته‌اند جزء آمنیون‌داران محسوب می‌شوند. بنابراین موجوداتی که سنگوارۀ آن‌ها نشان می‌دهد، بیش از دوزیستان به آمنیون‌داران امروزی شباهت دارند، جزء آمنیون‌داران قرار نمی‌گیرند. گروه مونوفیلتیک ریشه‌ای: برای مثال همۀ مهره‌دارانی که از کوسه‌ماهی به مهره‌داران خشکی‌زی نزدیک‌تر باشند، جزء ماهیان استخوانی هستند، بنابراین ماهیانی مثل ماهیان خاویاری که بیشتر به ماهیان استخوانی شبیه‌اند تا به ماهیان غضروفی، جزء ماهیان استخوانی قرار می‌گیرند. گروه مونوفیلتیک آپومورفیک: برای مثال همۀ آمنیون‌دارانی که بیش از مارمولک به پستانداران امروزی نزدیک باشند و درعین‌حال دارای غدد شیری باشند جزء پستانداران محسوب می‌شوند، بنابراین آمنیون‌داران سنگواره‌شده‌ای که آناتومی آن‌ها بیش از خزندگان به پستانداران شبیه باشد، ولی فاقد غدد شیری باشند، جزء پستانداران محسوب نمی‌شوند (بلکه جزء گروهی بزرگ‌تر از پستانداران ولی کوچک‌تر از آمنیون‌داران قرار می‌گیرند که امروزه به جز پستانداران نمایندۀ زندۀ دیگری ندارد).

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
چرا ظهور کشاورزی سبب روند تکاملی بیماری‌های واگیردار جمعیتی ما شد؟

یک دلیل این است که کشاورزی تراکم بسیار بالاتر جمعیت را، به طور میانگین ۱۰ تا ۱۰۰ بار بیش‌تر، حفظ می‌کند تا شیوه‌ی زندگی شکارچی-گردآورنده. علاوه بر این، شکارچی-گردآورنده اغلب محل استقرار خود را عوض می‌کرد و پشت سر خود کومه‌یی از مدفوعات خویش را با میکروب‌ها و کرم حشره باقی می‌گذاشت. اما کشاورزان با استقرار در یک محل در کنار فاضلاب خویش زندگی می‌کردند، و به این گونه مسیر کوتاهی را برای میکروب‌ها از پیکر فرد به آب آشامیدنیِ فردی دیگر فراهم می‌کردند.

بعضی از جمعیت‌های کشاورزی حتا با گردآوری مدفوع و ادرار خود و پخش آن به عنوان کود روی مزارعی که مردم در آن‌ها زراعت می‌کردند، کار باکتری‌ها و کرم‌های مدفوع خود را برای آلوده‌کردن قربانی‌های جدید آسان‌تر می‌کردند. کشاورزی آبی و پرورش ماهی در حوضچه‌ها شرایط ایده‌آل زندگی را برای حلزون‌های حامل شیستوسوم و کرم کبد فراهم می‌کند که هنگام عبور از میان آب‌های انباشته از مدفوع از طریق پوست نفوذ می‌کنند. کشاورزان ساکن نه‌تنها با مدفوع خویش بلکه با جوندگان ناقل بیماری که جلب خوراک انبارشده‌ی کشاورزان می‌شدند، احاطه شده بودند. جنگل‌زدایی توسط کشاورزان آفریقایی زیست‌بوم ایده‌آلی را نیز برای پشه‌های ناقل مالاریا فراهم آورد... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
چگونه می‌توان یک گروه پارافیلتیک را تشخیص داد؟

در تاریخ زیست‌شناسی معاصر، خیلی از گروه‌ها به‌طور سنتی موردبحث و بررسی زیست‌شناسان قرار گرفته‌اند، درحالی‌که این گروه‌ها امروزه به‌عنوان گروه‌های پارافیلتیک شناخته می‌شوند و فاقد اعتبار علمی محسوب می‌شوند. برخی از مهم‌ترین این گروه‌ها که در نوشته‌های زیست‌شناسان فراوان به آن‌ها اشاره شده است، عبارت‌اند از پروکاریوت‌ها، آغازیان، اسفنج‌ها، جانوران دارای تقارن شعاعی، بی‌مهرگان، ماهی‌ها و خزندگان.

سه راه برای اینکه متوجه شویم یک گروه پارافیلتیک است یا نه وجود دارد. نخستین راه این است که به صفات مشخص‌کنندۀ آن گروه نگاه کنیم. اگر مجموعۀ صفات یک گروه همگی پلزیومورفیک باشد و هیچ صفت آپومورفیکی در میان نباشد، آن گروه پارافلیتیک است. به‌نوعی می‌توان ارتباطی محکم میان صفات پلزیومورفیک و گروه‌های پارافیلتیک برقرار کرد. برای مثال، صفت مشترک ماهی‌ها، نداشتن پا، خون‌سردبودن و استفاده از آب‌شش برای تنفس است که همگی پلزیومورفیک هستند، یعنی تا بوده، موجودات زنده‌ای که نیاکان ماهی‌ها محسوب می‌شوند نیز پا نداشته‌اند، خون‌سرد بوده‌اند و برای تنفس از آب دریا اکسیژن می‌گرفته‌اند.

راه دوم برای تشخیص پارافیلتیک‌بودن یک گروه این است که متوجه شویم برخی از گونه‌هایی که از نسل نیای مشترک آن گروه تکامل یافته‌اند، جزء آن گروه محسوب نمی‌شوند. باز هم ماهی‌ها را مثال می‌زنیم. ماهی‌ها در حالی به‌عنوان یک گروه قلمداد می‌شدند که همه می‌دانستند مهره‌داران خشکی‌زی تتراپودها از نسل آن‌ها تکامل یافته‌اند.

سرانجام سومین راه تشخیص پارافیلی یک گروه این است که متوجه شویم برخی زیرگروه‌های گروه موردنظر ما از نظر تکاملی خویشاوندی نزدیک‌تری با اعضای یک گروه دیگر دارند. باز هم اگر بخواهیم ماهی‌ها را مثال بزنیم، می‌توانیم بگوییم ماهی‌های شش‌دار بیش از بقیۀ ماهی‌ها به مهره‌داران خشکی‌زی شباهت و خویشاوندی دارند، در مرحلۀ بعد ماهی‌های استخوانی به مهره‌داران خشکی‌زی شباهت و خویشاوندی بیشتری دارند تا ماهیان غضروفی و سرانجام همۀ این ماهی‌های آرواره‌دار (استخوانی و غضروفی) شباهت بیشتری با مهره‌داران خشکی‌زی دارند تا با ماهیان بی‌آرواره.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
اهمیت میکرب‌های مرگبار در تاریخ انسان

اهمیت میکرب‌های مرگبار در تاریخ انسان به‌خوبی در فتوحات اروپائی‌ها در دنیای نو و جمعیت‌زدائی ناشی از ورود آن‌ها دیده می‌شود. شمار بومی‌های آمریکائی تلف‌شده بر اثر میکرب‌های اوراسیائی بسیار بیش‌تر از آنانی بود که در میدان نبرد و از گلوله و شمشیر اروپائی‌ها جان باختند. این میکرب‌ها مقاومت سرخ‌پوستان را با کشتن بیش‌تر آن‌ها و رهبرانشان و با تحلیل‌بردن روحیه‌ی بازماندگان تضعیف کردند. برای مثال، در ۱۵۱۹، کورتس با ۶۰۰ اسپانیائی در ساحل مکزیک پیاده شد تا امپراتوری خشن نظامی آزتک را با جمعیتی چندمیلیونی تسخیر کند.

این‌که کورتس به تنوچتیتلان، پایتخت آزتک، رسید و از آن‌جا فقط با ازدست‌دادن دوسوم از نیروی خویش گریخت و توانست با جنگ و گریز راه خود را به ساحل باز کند هم برتری نظامی اسپانیایی‌ها را به‌نمایش می‌گذارد و هم ساده‌لوحی اولیه‌ی آزتک‌ها را. اما هنگامی‌که کشتار بعدی کورس آغاز شد، آزتک‌ها دیگر ساده لوح نبودند و خیابان به خیابان درنهایت سرسختی جنگیدند. آن‌چه به اسپانیانی‌ها برتری‌یی تعیین‌کننده داد، آبله بود که در سال ۱۵۲۰ با برده‌یی مبتلا از کوبای اسپانیا به مکزیک وارد شد. شیوع این بیماری تقریباً نیمی از آزتک‌ها و از جمله امپراتور کوئیتلائوتاک را کشت. بازماندگان آزتک روحیه‌ی خود را در برابر این بیماری اسرارآمیز باختند، بیماری‌یی که سرخ‌پوست‌ها را قلع‌وقمع می‌کرد و از خون اسپانیائی‌ها می‌گذشت و گویی که شکست‌ناپذیری اسپانیایی‌ها را جار می‌زد. در ۱۶۱۸، جمعیت اولیه‌ی ۲۰ میلیونی مکزیک به حدود ۱/۶ میلیون نفر سقوط کرده بود... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
چگونه می‌توان یک گروه پلی‌فیلتیک را تشخیص داد؟

تشخیص گروه‌های پلی‌فیلتیک از گروه‌های پارافیلتیک نیز ساده‌تر است. به‌علاوه در تاریخ زیست‌شناسی گروه‌های کمی بوده‌اند که بعداً مشخص شده پلی‌فیلتیک بوده‌اند. شاید به‌عنوان یک مثال معروف بد نباشد به گروه «مهره‌داران خون‌گرم» اشاره کنیم که شامل پستانداران و پرندگان می‌شود.

برای تشخیص پلی‌فیلی یک گروه کافی است متوجه شویم صفات مشخص‌کنندۀ آن گروه هومولوگ نیستند، بلکه به‌صورت هم‌گرا تکامل یافته‌اند و به‌عبارت‌دیگر آنالوگ هستند. برای مثال، می‌دانیم فرایند خون‌گرم‌شدن و نوع متابولیسم پرندگان و پستانداران تفاوت دارد و هومولوگ نیست. بیان سادۀ دیگری که می‌توان برای همین موضوع به‌کار برد این است که گروه‌های پلی‌فیلتیک فاقد نیای مشترک مشخصی هستند که واجد صفات مشترک اعضای گروه باشد. دقیقاً به‌همین دلیل هم نتیجه می‌گیریم صفات مشترک آن‌ها هومولوگ نیستند، زیرا از نیای مشترک تکامل نیافته‌اند.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
چرا تنوچتیتلان دارای میکرب‌های خطرناکی نبود که در انتظار ورود اسپانیایی‌ها باشند؟

در حالی‌که بیش از یک دوجین بیماری مسری عمده با خاستگاه دنیای قدیم در دنیای جدید تتبيت شد، شاید حتا یک بیماری مهلک عمده هم از قاره‌ی آمریکا به اروپا نرسید. تنها استثنای ممکن سیفلیس بود که قلمرو خاستگاه آن هنوز محل مجادله است. یک‌سویه‌گی مبادله‌ی میکرب‌ها هنگامی چشم‌گیرتر می‌شود که به یاد آوریم آن جمعیت‌های بزرگ و متراکم انسانی پیش‌شرط تکامل بیماری‌های مسری جمعیتی ما بوده‌اند. اگر برآوردهای اخیر از جمعیت دنیای نو در دوران پیشاکلمب درست باشد، از جمعیت آن زمان اوراسیا خیلی کم‌تر نبوده است. برخی از شهرهای دنیای نو مانند تنوچتیتلان از جمله پرجمعیت‌ترین شهرهای آن زمان در جهان بوده‌اند. چرا تنوچتیتلان دارای میکرب‌های خطرناکی نبود که در انتظار ورود اسپانیایی‌ها باشند؟

یک عامل احتمالی مؤثر این است که پیدایش جمعیت‌های متراکم انسانی در دنیای نو تا حدودی دیرتر از دنیای قدیم آغاز شد. عامل دیگر این است که سه مرکز بسیار متراکم از نظر جمعیتی در آمریکا -یعنی آند، مزوآمریکا و دره‌ی می‌سی‌سی‌پی- هرگز به‌آن‌نحو که اروپا، آفریقای شمالی، هند و چین در زمان رومی‌ها به‌هم پیوند خوردند، با یک مسیر تجاری منظم و پرسرعت به‌هم مرتبط نشدند و زمینه‌ی گسترده‌یی را برای زادوولد میکرب‌ها فراهم نیاوردند. اما از این عوامل هنوز نمی‌توان دریافت چرا دنیای نو با هیچ بیماری همه‌گیر جمعیتی خطرناکی روبه‌رو نشد. (دی‌ان‌ای سل از مومیائی یک سرخ‌پوست پروئی که هزار سال پیش مرده به‌دست آمده است، اما روش‌های استفاده‌شده برای تشخیص، میان سل انسانی و بیماری‌یی کاملاً مشابه - Mycobacterium bovis - که در میان حیوانات وحشی گسترده است، تفاوتی را تمیز نداد.)

در عوض، دلیل عمده‌ی نبود بیماری‌های همه‌گیر و خطرناک جمعیتی در آمریکا هنگامی روشن می‌شود که درنگ کنیم و پرسش ساده‌یی را پیش رو نهیم. این بیماری‌ها به‌احتمال زیاد از چه میکرب‌هایی تکامل یافته بودند؟ دیدیم که بیماری‌های جمعیتی اروپا از بیماری حیوانات گله‌زی اهلی‌شده‌ی اوراسیائی پدید آمدند. درحالی‌که بسیاری از چنین حیواناتی در اوراسیا وجود داشتند. تنها پنج حیوان، فارغ از نوع‌شان، در قاره‌ی آمریکا اهلی شدند: بوقلمون در مکزیک و جنوب غربی ایالات متحد، لاما/ آلپاکا و خوکچه‌ی هندی در آند، مرغابی مسکونی در آمریکای جنوبی استوائی و سگ در سراسر قاره‌ی آمریکا.

هم‌چنین کم‌بود بیش از حد حیوانات اهلی در دنیای نو بازتاب کم‌بود گونه‌های وحشی موجود برای اهلی‌کردن است. حدود ۸۰ درصد از پستان‌داران بزرگ و حشی قاره‌ی آمریکا در پایان واپسین عصر یخبندان، حدود ۱۳ هزار سال پیش، منقرض شدند. اندک حیوانات اهلی‌شده‌ی موجود نزد بومیان آمریکا، در مقایسه با گاو و خوک، منبع مناسبی برای بیماری‌های جمعیتی به‌شمار نمی‌آمدند. مرغابی‌های مسکونی و بوقلمون‌ها در گروه‌های خیلی بزرگ زندگی نمی‌کنند و برخلاف مثلاً بره‌های جوان از آن‌دسته حیوانات دوست‌داشتنی هم نیستند که در آغوش‌شان بگیریم و تماس بدنی زیادی با آن‌ها برقرار کنیم. خوکچه‌ی هندی ممکن است عفونتی از نوع تریپانوسوم مثل بیماری چاکاس یا لیشمانیاسیس را به فهرست گرفتاری‌های ما افزوده باشد، اما این امری قطعی نیست. از همه شگفت‌انگیزتر نبود هیچ نوع بیماری انسانی ریشه‌گرفته از لاما (یا آلپاکا) است، حیوانی که ما را وامی‌دارد هم‌ارز آندی دام‌های اوراسیاتی بدانیمش. بااین‌همه، لاماها چهار جنبه دارند که مانع از آن می‌شود تا به منبع بیماری‌های انسانی بدل شوند: در گله‌های کوچک‌تر از گوسفند، بز و خوک نگه‌داری می‌شوند؛ تعداد کل آن‌ها هرگز و به‌هیچ‌وجه به‌اندازه‌ی تعداد دام‌های اهلی اوراسیائی نبوده. زیرا لاماها هرگز فراتر از کوه‌های آند گسترش نیافتند؛ مردم شیر لاما را نمی‌آشامند (تا به این طریق آلوده شوند)؛ و لاماها داخل خانه و در تماس نزدیک با مردم نگه‌داری نمی‌شوند. در مقابل، مادران در کوهستان‌های گینه‌ی نو بچه‌خوک‌ها را تروخشک می‌کنند و خوک‌ها، مانند گاوها، اغلب در داخل کلبه‌های کشاورزان نگه‌داری می‌شوند.

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
سرنوشت گرادهایی که در رده‌بندی فیلوژنتیک دیگر اعتبار ندارند

عمدۀ گروه‌های پارافیلتیک یا همان گرادها، امروزه تنها به‌عنوان عبارت‌هایی تاریخی به‌صورت نامی غیررسمی به‌کار می‌روند که اغلب در میان دو نشانۀ گفتاورد ("و") یا گیومه («و») نقل می‌شوند. برخی از این گروه‌ها اکنون کاملاً نامعتبر هستند، از جمله «بی‌مهرگان»، «آغازیان»، «ماهی‌ها» و «اسفنج‌ها».

برخی دیگر از این گروه‌ها نیز تغییر محتوی داده‌اند و به‌صورت گروه‌هایی فراگیرتر و مونوفیلتیک درآمده‌اند، برای مثال خزندگان شامل پرندگان نیز می‌شوند و سخت‌پوستان نیز شامل حشرات. سرانجام با کمال تعجب برخی از این گروه‌ها نیز امروزه بدون تغییری در محتوای تاکسون‌های‌شان به‌صورت گروه مونوفیلتیک پذیرفته شده‌اند. برای مثال، دوزیستان گرچه به‌طور سنتی گرادی حد واسط ماهی‌ها و خزندگان در نظر گرفته می‌شد اما به‌دلیل وجود برخی صفات آپومورفیک (برای مثال دندان‌هایی با تاج دوگانه) به‌عنوان یک گروه مونوفیلتیک در نظر گرفته می‌شوند. بدیهی است طبق این رده‌بندی، نیای مشترک دوزیستان امروزی نیای هیچ‌کدام از مهره‌داران خشکی‌زی دیگر اعم از خزندگان و پستانداران نبوده است. یکی دیگر از این گروه‌ها پروتوستوم‌ها هستند که تصور می‌شد رده‌بندی‌های مولکولی نشان دهد پارافیلتیک هستند، چون صفت آپومورفیک چندان محکمی ندارند، اما بر اساس مطالعات مولکولی مونوفیلتیک هستند و سر جای خود باقی می‌مانند.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
اهمیت تاریخی بیماری‌های برآمده از حیوانات فراتر از برخورد دنیاهای نو و قدیم است. میکروب‌های اوراسیایی نقش تعیین‌کننده‌یی در کشتار مردمان بومی بسیاری مناطق دیگر جهان، از جمله جزیره‌نشین‌های اقیانوس آرام، بومیان استرالیا و خویی‌ها (هوتن‌توت‌ها و بوشمن)های آفریقای جنوبی داشته‌اند. دامنه‌ی مرگ‌ومیر فزاینده‌ی مردمی که پیش‌تر در معرض میکروب‌های اوراسیایی نبودند، از ۵۰ تا ۱۰۰ درصد گسترده است. مثلاً جمعیت سرخ‌پوستان مستعمرات اسپانیا از تقریباً ۸ میلیون در زمان ورود کلمب در سال ۱۴۹۲ میلادی به صفر در سال ۱۵۲۵ کاهش یافت. سرخک توسط یکی از خان‌های فیجی که از ملاقاتی در استرالیا در سال ۱۸۷۵ بازگشته بود در فیجی شیوع یافت و تقریباً یک‌چهارم از تمامی اهالی فیجی که در آن زمان زنده بودند (پس از مرگ بیش‌تر آن‌ها در اثر بیماری‌های مسری در سال ۱۷۹۱ به دلیل ورود نخستین اروپایی‌ها) از بین رفتند. سیفلیس، سوزاک، سل و آنفلونزا همراه با ناخدا کوک در سال ۱۷۷۹ به هاییتی وارد شد و به دنبال آن شیوع گسترده‌ی تیفوئید در سال ۱۸۰۴ و بیماری‌های همه‌گیر «محدودِ» متعدد جمعیت آن را از نیم‌میلیون نفر در سال ۱۳۷۹ به ۸۴ هزار نفر در سال ۱۸۵۳ کاهش داد، همان سالی که آبله سرانجام به هاوایی رسید و حدود ۱۰ هزار نفر از بازماندگان را کشت. این نمونه‌ها را می‌توان تقریباً به طور نامحدود ذکر کرد.

بااین‌همه، میکروب‌ها فقط به نفع اروپایی‌ها عمل نکردند. در حالی که دنیای نو و استرالیا پناهگاه بیمارهای عفونی مسری بومی نبودند که در انتظار اروپایی‌ها باشند، آسیا، آفريقا، اندونزی و گینه‌ی نو استوایی بی‌گمان چنین پناهگاهی را تشکیل می‌دادند. مالاریا در سراسر دنیای قدیم استوایی، وبا در آسیای جنوب شرقی استوایی و تب زرد در آفریقای استوایی بدنام‌ترین قاتلان استوایی شمرده می‌شدند و هنوز هم شمرده می‌شوند. آن‌ها جدی‌ترین موانع در برابر مستعمره‌سازی مناطق استوایی توسط اروپایی‌ها بودند و همین امر دلیل آن است که چرا تقسیم استعماری گینه‌ی نو توسط اروپایی‌ها و نیز بیش‌تر آفریقا تا تقریبأ ۴۰۰ سال پس از آغاز این تقسیم‌بندی توسط اروپایی‌ها در دنیای نو به انجام نرسید. علاوه بر این، هنگامی که مالاریا و تب زرد توسط رفت‌وآمد کشتی‌های اروپایی‌ها به قاره‌ی آمریکا انتقال یافت، در آنجا نیز چون سدی عمده در مقابل مستعمره‌سازی مناطق استوایی دنیای نو عمل کرد. نمونه‌ی آشنا نقش این دو بیماری در عقیم‌ماندن تلاش فرانسه و عقیم‌ماندن نسبی تلاش نهایتاً موفقیت‌آمیز آمریکایی‌ها در احداث کانال پاناماست.

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
گروه‌های پارافیلتیک و پلی‌فیلتیک

در همین کلادوگرام، اگر طبق رده‌بندی‌های سنتی، مارماهی و کوسه‌ماهی را در گروهی به‌نام «ماهی‌ها» قرار دهیم، یک گروه پارافیلتیک (و در نتیجه نامعتبر) خواهیم داشت. آیا می‌توانید نشانه‌های پارافیلتیک‌بودن این گروه را تشخیص دهید؟ برخلاف گروه‌های پارافیلتیک که در تاریخ زیست‌شناسی خیلی رایج بوده‌اند، گروه‌های پلی‌فیلتیک هرگز معتبر نبودند. فرض کنید ببر و کوسه را به‌عنوان دو جانور درنده در گروهی به نام «درندگان» قرار دهیم. چنین‌گروهی پلی‌فیلتیک خواهد بود. آیا می‌توانید نشانه‌های پلی‌فیلتیک‌بودن این گروه را تشخیص دهید؟

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
حروف وام‌گرفته

استفاده از خطوط تلگرافی، زمخت و مبهم اولیه به همان تعداد کاربران آن‌ها محدود بوده است. هرکس که امیدوار است بتواند {با خواندن متون سومری} کشف کند که سومری‌های ۳ هزار سال پیش از میلاد چه‌گونه فکر می‌کرده‌اند، سرخورده خواهد شد. برعکس، نخستین متون سومری شرح بی‌احساس کاخ و دیوان‌سالارهای کاخ است. حدود ۹۰ درصد از لوحه‌های به‌جامانده در قدیمی‌ترین بایگانی‌های شناخته‌شده از شهر اوروک مربوط به سوابق اداری کالاهای پرداخت‌شده، جیره‌های داده‌شده به کارگران و محصولات کشاورزی توزیع شده است. فقط بعدهاست که سومری‌ها با پیشرفت از نگارش واژه - نماد به نگارش آوایی، شروع به نگارش روایت‌های منثور، مانند تبلیغات و اسطوره‌ها، کردند.

یونانی‌های مسینی حتا هرگز به آن مرحله‌ی نگارش تبلیغات و اسطوره نیز نرسیدند. یک‌سوم از تمامی لوحه‌های خطی B یونانی، که از کاخ نوسوس به دست آمده، مربوط به سوابق حساب‌داری گوسفندها و پشم‌هاست؛ درحالی‌که بخش زیادی از نوشته‌های به‌دست‌آمده از کاخ پیلوس شامل سوابق مربوط به کتان است. خط تحریری B ذاتاً چنان مبهم بود که به حساب‌های کاخ محدود می‌شد، حساب‌هایی که حیطه و انتخاب محدود واژه‌ها تفسیر آن را روشن می‌کرد. اما هیچ رد و اثری از استفاده از آن برای ادبیات به جا نمانده است. ایلیاد و ادیسه را نقال‌های بی‌سواد برای شنوندگان بی‌سواد سراییدند و پخش کردند، و تا تکامل الفبای یونانی در صدها سال پس از آن به رشته‌ی تحریر درنیامد.

به‌همین‌ترتیب، استفاده‌های محدود مشخصه‌ی نگارش اولیه در مصر، مزوآمریکا و چین بوده است. هیروگلیف‌های اولیه‌ی مصری تبلیغات مذهبی و دولتی و حساب‌های دیوان‌سالارانه را ثبت می‌کرد. نوشته‌های حفظ‌شده‌ی مایا به‌همین‌نحو به تبلیغات، تولدها و بر تخت‌نشستن‌ها، پیروزی‌های شاهان و مشاهدات نجومی روحانیون اختصاص داده شده بود. قدیمی‌ترین نوشته‌ی حفظ‌شده‌ی چینی اواخر دوران خاندان شانگ عبارت است از پیش‌گویی‌های مذهبی درباره‌ی موضوعات پادشاهی، که بر به‌اصطلاح استخوان‌های وَخشگاه حک شده بود. یک نمونه از متن خاندان شانگ: «شاه با خواندن معنای شاخه [روی استخوانی که با گرما شکاف داده شده بود] گفت: «اگر این کودک در روز کنگ به دنیا بیاید، بسیار خوش‌یمن خواهد بود.»... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
رده‌بندی فیلوژنتیک مصداق علم تجربی

از خلال مثال‌هایی که زده شد می‌توان متوجه شد چرا رده‌بندی فیلوژنتیک بیشتر از مکاتب پیشین رده‌بندی به مفهوم علم تجربی نزدیک شده است. حذف معیارها و قیاس‌های سلیقه‌ای یکی از مهم‌ترین دلایل این موضوع است. در رده‌بندی تکاملی درصورتی‌که دو زیست‌شناس بر سر رده‌بندی گروهی با یکدیگر اختلاف می‌یافتند، امکان قضاوت و داوری علمی میان گفته‌های آن‌ها وجود نداشت، چون معیارها و سنجه‌های آن‌ها برای گزینش، مبنای رده‌بندی غیرقابل‌نقد، ابطال‌ناپذیر و ذهنی بود، اما در رده‌بندی فیلوژنتیک با اضافه‌شدن شواهد جدیدتر به دانش زیست‌شناسی، شکل درخت فیلوژنتیک و رده‌بندی به‌راحتی تغییر می‌کند. به‌علاوه در صورتی که زیست‌شناسی نسبت به رده‌بندی زیست‌شناس دیگر نقدی داشته باشد، می‌تواند نقد خود را مستقیماً متوجه شیوۀ انجام آنالیز فیلوژنتیک و الگوریتم‌های مورداستفاده یا صفات مورداستفاده برای آنالیزهای فیلوژنتیک بکند. به‌این‌ترتیب رده‌بندی‌های موجودات زندۀ دیگر یک سنت به‌جامانده از نسل‌های پیشین نیست بلکه خود به‌مثابه یک نظریۀ علمی درآمده و دقیقاً مختصات یک نظریۀ علمی را نیز دارا شده است، یعنی ابطال‌پذیر، قابل‌نقد و منطبق بر شواهد و مدارک عینی است.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha
چه چیزی سبب می‌شود که یک اختراع در جامعه‌یی پذیرفته شود؟

هنگامی که مخترعی برای فن‌آوری جدید خود کاربردی کشف می‌کند، گام بعدی این است که جامعه را به پذیرش آن قانع کند. فقط داشتن ابزاری بزرگ‌تر، سریع‌تر و قدرتمندتر برای انجام کاری، پذیرش مشتاقانه‌ی آن را تضمین نمی‌کند. چه بسا فن‌آوری‌هایی از این دست که یا هرگز پذیرفته نشدند یا فقط پس از مقاومتی درازمدت مورد قبول قرار گرفتند. نمونه‌های معروف آن عبارت است از مخالفت کنگره‌ی آمریکا با تأمین بودجه‌ی تکمیل هواپیمای نظامی مافوق‌صوت در سال ۱۹۷۱، مخالفت مداوم جهان با صفحه کلیدی کارآمدتر برای ماشین تحریر، و اکراه درازمدت انگلستان در استفاده از چراغ برق. چه چیزی سبب می‌شود که یک اختراع در جامعه‌یی پذیرفته شود؟

کارمان را با مقایسه‌ی قابلیت پذیرش اختراع‌های متفاوت در جامعه‌یی واحد آغاز می‌کنم. از این طریق روشن می‌شود که دست‌کم چهار عامل بر این پذیرش تأثیر می‌گذارد.

نخستین و آشکارترین عامل همانا برتری اقتصادی نسبی اختراع در مقایسه با فن‌آوری موجود است. درحالی‌که چرخ در جوامع مدرن صنعتی بسیار سودمند است، در پاره‌یی جوامع دیگر چنین نبوده است. بومیان باستانی مکزیک وسائل چرخ و محوردار را به عنوان اسباب‌بازی درست می‌کردند اما نه برای حمل‌ونقل. به نظر ما این موضوع باورنکردنی است، مگر وقتی که متوجه بشویم مکزیکی‌ها برای کشیدن وسائل چرخ‌دار خود فاقد حيوانات اهلی بودند که در این صورت چرخ هیچ مزیتی بر باربران انسانی نداشت.

دومین نکته، ارزش و اعتبار اجتماعی است که می‌تواند سود اقتصادی (یا فقدان آن را) نادیده بگیرد. امروزه میلیون‌ها انسان شلوارهای جین طرح‌دار را به دو برابر قیمت جین بادوام معمولی می‌خرند - زیرا مُهر تأیید اجتماعی مدل طرح‌دار هزینه‌ی اضافی را جبران می‌کند. به‌همین‌نحو، ژاپنی‌ها همچنان از نظام نوشتاری به شدت زمخت و ملال‌آور استفاده می‌کنند و آن را بر الفبا یا هجانگاری کارآمد خود ژاپن یعنی کانا اولویت می‌دهند زیرا اعتبار کانجی زیاد است... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
پرندگان در دل خزندگان

اینکه پرندگان جزء خزندگان هستند، نه تعارف است نه استعاره. پرندگان همچون مارمولک‌ها، مارها، کروکودیل‌ها و لاک‌پشت‌ها خزنده‌اند و هر چه‌قدر تکامل آن‌ها را تغییر دهد، باز هم خزنده خواهند بود. در این تصویر جایگاه پرندگان در میان خزندگان را می‌بینید.

برخی از سیناپومورفی‌های گروه‌های تو در توی خزندگان که شامل پرندگان نیز می‌شوند از این قرارند: خزندگان همگی دارای پوششی از فلس روی بدن خود هستند و جمجمۀ آ‌ن‌ها با کمک یک برجستگی پس‌سری به ستون‌مهره‌ها متصل می‌شود، قلب‌های آن‌ها دارای دیوارۀ میان دو بطن است که ممکن است کامل یا ناقص باشد. گروهی از خزندگان به نام آرکوسورها که شامل کروکدیل‌ها نیز می‌شوند دارای قلب چهارحفره‌ای کامل هستند، تخم‌هایی با پوستۀ آهکی می‌گذارند، می‌توانند با حنجرۀ خود صدا ایجاد کنند و از بچه‌های خود مراقبت می‌کنند؛ بسیاری از آرکوسورها حتی گروه‌هایی از کروکدیل‌های باستانی روی دو پا راه می‌رفتند. گروهی از آرکوسورها به‌نام دایناسورها دارای تعداد بیشتری مهره‌های لگنی شده‌اند تا بتوانند هنگام راه‌رفتن روی دو پا تعادل خود را بهتر حفظ کنند، گردن‌های درازتری دارند و پاهای‌شان کاملاً در زیر بدن‌شان قرار دارد. به‌علاوه روی بدن همۀ دایناسورها با پوششی کرک‌مانند شبیه پر جوجۀ پرندگان امروزی پوشیده شد. گروهی از دایناسورها به نام سوریسکین‌ها دارای دستگاه تنفس پیچیده‌ای هستند، طوری‌که کیسه‌هایی هوایی از شش‌های آن‌ها به داخل شکم، سینه، گردن و بازوها کشیده شده است. این کیسه‌های هوایی باعث شدند چگالی (جرم حجمی) بدن این دایناسورها کمتر شود و بتوانند بدون اینکه خیلی سنگین‌وزن شوند، به اندازه‌های بزرگی برسند یا به‌خاطر بدن سبک‌شان به‌سرعت بدوند و در هوا بجهند. گروهی از سوریسکین‌ها به نام تروپودها، دارای مغز بزرگ، دستانی با قابلیت تحرک زیاد و مفاصلی با آزادی حرکت بالا (جهت چنگ‌زدن یا پروازکردن) و پاهایی چهارانگشتی (یک انگشت عقب سه انگشت جلو) شدند، استخوان‌های ترقوۀ آن‌ها به‌هم چسبید تا ساختاری بسازد که امروزه مردم به‌اشتباه وقتی آن را در اسکلت پرندگان می‌بینند به آن جناغ می‌گویند (جناغ حقیقی پرندگان استخوان بزرگ سینه آن‌هاست). گروهی از تروپودها به نام سیلوروسورها دارای شاه‌پرهایی روی دست‌ها و دم‌های‌شان شدند، به‌علاوه مغز آن‌ها باز هم بزرگ‌تر شد و تعداد مهره‌های لگنی آن‌ها بیشتر از بقیۀ دایناسورها شد تا تعادل‌شان موقع دویدن بهتر حفظ شود. گروهی از سیلوروسورها به‌نام مانی‌راپتورها دارای دستانی بلندتر شدند که با آن‌ها می‌توانستند شکارشان را در هوا بگیرند. گروهی از مانی‌راپتورها به‌نام آویال‌ها اندازه‌ای کوچک‌تر یافتند و به بالای درختان رفتند و با دست‌ها و شاه‌پرهای بلندشان میان شاخه‌ها شروع به پرواز کردند. گروهی از آویال‌ها به‌نام پرندگان به‌علت تغذیه از دانه‌ها و حشرات، دندان‌های گوشتخواری خود را از دست دادند و دندان‌های کوچک‌تری پیدا کردند. انگشت اول پای آن‌ها کاملاً به عقب برگشت تا بهتر بتوانند روی درختان بنشینند و به‌علت ترک شکارگری پیاز بویایی مغز آن‌ها تحلیل رفت. سرانجام گروهی از پرندگان دندان‌های خود را از دست دادند، انگشت‌های دستشان به هم جوش خورد تا بالی یک‌دست بسازد و با بزرگ‌شدن استخوان جناغ به‌شکل امروزی آن (استخوان بزرگ و تیغه‌دار سینه) که ماهیچه‌های پروازی قوی به آن متصل است توانایی پرواز آن‌ها کامل شد. این‌ها پرندگان امروزی هستند و با وجود همۀ ویژگی‌های جدیدی که دارند هنوز ویژگی‌های تک‌تک گروه‌های بزرگ‌تر (از خزندگان تا آویال‌ها) را همراه خود دارند.

📰 آیا پرندگان خزنده‌اند؟ (نگاهی مقایسه‌ای به توسعه و تحول دانش رده‌بندی)
✍🏿 عرفان خسروی

@Chekide_ha