چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
در حالی که زیست‌شناسان سعی داشتند مدرکی را در مورد اثر هومیوپاتی در سطح سلولی پیدا کنند که ناموفق بودند، فیزیکدان‌ها سعی کردند هومیوپاتی را در سطح ملکولی بررسی کنند. آشکار بود که محلول‌های هومیوپاتیک فوق‌العاده رقيق فقط حاوى آب بودند و هیچ‌گونه ماده‌ی فعالی نداشتند، ولی بعضی فیزیکدان‌ها در این مورد کنجکاو بودند که آیا ممکن است که ملکول‌های آب برای حفظ حافظه‌ی خود در مورد مواد قبلی تا حدودی ترتیب خود را تغییر داده باشند.

فیزیکدان‌ها نتایج ده‌ها آزمایش را طی دو دهه‌ی گذشته در مورد ساختار ملکولی آب معمولی در مقایسه با آب هومیوپاتی منتشر کرده‌اند. آن‌ها شیوه‌های نیرومند و پنهانی مانند رزونانس مغناطیسی هسته (NMR)، طیف‌نمایی رامان و جذب نور را به‌کار برده‌اند تا جزئی‌ترین مدرک را در مورد حافظه‌ی آب و آنچه در بر داشته است پیدا کنند. متاسفانه مقاله‌ی مروری در مورد این مطالعات که در نشریه‌ی پزشکی جایگزین و مکمل در سال ۲۰۰۳ منتشر شد معمولاً کیفیت پایینی داشتند و دارای خطاهایی بودند.

برای مثال یک آزمایش NMR ادعا کرده بود که میان ملکول‌های عادی آب و ملکول‌های آب در یک داروی هومیوپاتیک تفاوت‌هایی دیده شده است، ولی در نهایت این تفاوت به دستگاه نسبت داده شد. دستگاه NMR حاوی لوله‌های آزمایشی بود که از شیشه‌ی قلیایی ساخته شده بودند که پایدارترین نوع شیشه نیست. بنابراین هنگامی‌که محلول هومیوپاتیک در این فرآورده‌ها تکان داده می‌شد، ملکول‌های شیشه به درون محلول نشت می‌کردند. تعجبی نداشت که این محلول هومیوپاتیک منحنی NMR متفاوتی با آب خالص داشت که در ابتدا این احساس گمراه‌کننده را داد که محلول هومیوپاتیک پدیده‌ی حافظه‌داشتن آب را نشان می‌دهد. معلوم شد که وقتی گروه دیگری همین آزمایش را با لوله‌های آزمایش ساخته‌شده از شیشه بوروسیلیکات که بسیار پایدارتر از شیشه‌ی قلیایی است تکرار کردند، دستگاه NMR دیگر نتوانست میان آب خالص و آب داروهای هومیوپاتیک هیچ تفاوتی پیدا کند. باز هم دوباره آزمایش‌ها تاکنون نتوانسته‌اند هیچ چیز شگفت‌آوری در مورد رفتار ملکول‌ها در محلولهای هومیوپاتیک پیدا کنند.

به‌طور خلاصه، هومیوپات‌ها ناامید شده‌اند از این‌که فیزیکدان‌هایی که به بررسی ملکول‌های آب پرداخته‌اند، چیز ویژه‌ای را در مورد داروهای هومیوپاتیک پیدا نکرده‌اند. هم‌چنین زیست‌شناسانی که سلول‌های تکی را مطالعه می‌کرده‌اند هیچ مدرک قانع‌کننده‌ای را در تایید هومیوپاتی پیدا نکرده‌اند.

در هر حال همه‌ی این‌ها در زمینه‌ی بحث در مورد هومیوپاتی اهمیت بسیار کمی دارد، زیرا آنچه که در سطح ملکولی یا سلولی رخ می‌دهد کمتر از آنچه برای بیمار پیش می‌آید اهمیت دارد. زیست‌شناسی و فیزیک را فراموش کنید، زیرا هومیوپاتی فقط در مورد پزشکی است. پرسش اساسی بسیار سرراست است: آیا هومیوپاتی بیماران را شفا می‌دهد؟

البته هومیوپات‌ها همیشه مطمئن بوده‌اند که داروهای آن‌ها علایم بیماری متعددی را درمان می‌کند، ولی برای این‌که پزشکان و هر کس دیگری را قانع کنند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است نیاز به ارائه‌ی مدارک قاطع حاصل از آزماش‌های علمی دارند. قطعی‌ترین نوع آزمایش بالینی آزمایش‌های تصادفی کنترل‌شده با دارونما، به‌شیوه‌ی بی‌خبری دوسویه است. اگر چنین آزمایش‌هایی بتواند نتایجی را به بار آورد که ایده‌های هانمان را تایید کند، پس جامعه‌ی پزشکی را مجبور خواهد کرد تا هومیوپاتی را بپذیرند. از دیگر سو، اگر این مطالعات نتواند نشان دهند که رقت‌های بسیار زیاد هیچ‌گونه فایده‌ای ندارند، پس به‌معنای این است که هومیوپاتی چیزی جز شیادی نیست.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
هیولای درون

پاریال، شاه‌میگو، و مگس، تنها شروع داستان هستند. قورباغه‌ها، موش‌ها، و آدم‌ها نیز نمونه‌هایی از این ژن‌ها را دارند. این ژن‌ها در آدم‌ها و پستانداران دیگر نام‌های متفاوتی دارند. به‌جای نام‌هایی مانند Abd-B abd-A و غیره، این ژن‌ها Hox به‌همراه یک عدد نامیده می‌شوند، مثلاً Hox1، Hox2 و الی آخر. به‌علاوه، مگس‌ها، کرم‌ها و حشرات، فقط یک رشته از این ژن‌ها را روی یک کروموزوم دارند، در حالی‌که ما دارای چهار دست از این رشته‌ها در چهار کروموزوم مختلف هستیم.

این ژن‌ها در موش‌ها و آدم‌ها در امتداد محور بدن فعال هستند، و درست مانند مگس و پاریال در قسمت‌های متفاوت بدن فعال می‌شوند. البته از قطعات بدن ما بال‌ها یا پاهایی در جهات مختلف در نمی‌آید قطعات ما حاوی مهره‌ها و دنده‌ها است. علی‌رغم این تفاوت‌ها، پرسشی که مطرح می‌شود، این است: آیا تکوین ما هم به‌گونه‌ای مانند پاریال و مگس اتفاق می‌افتد؟ اگر فعالیت ژن‌ها در زمان تکوین تغییر داده شود، آیا می‌توان افراد جهش‌یافته‌ای با تعداد متفاوت دنده و مهره درست کرد؟

ستون فقرات پستانداران تابع فرمولی است که به‌ندرت تغییر می‌کند: هفت مهره‌ی گردنی، بعد دوازده مهره‌ی سینه‌ای که هر کدام با یک دنده همراه است، و سپس پنج مهره‌ی کمری. به‌دنبال این‌ها استخوان خاجی و دم قرار دارد که در انسان‌ها به‌صورت چند مهره‌ی جوش‌خورده‌ی کوچک باقی مانده که به آن دنبالچه می‌گویند.

درست مانند مگس‌ها و پاریال، قطعات مختلف بدن ما دارای نشانی‌های متفاوت فعالیت ژنی هستند. مثلاً یک ترکیب از ژن‌های مشابه بای‌توراکس، ناحیه‌ی گردنی ما را مشخص می‌کند و یک ترکیب دیگر، آن ناحیه‌ی سینه‌ای را مشخص می‌نماید. به‌همین ترتیب مرز بین نواحی سینه‌ای و کمری و بین مهره‌های کمری و خاجی هر کدام ژن‌های فعال متفاوتی در درون خود دارد.

وقتی که یک نشانی ژنتیکی به نشانی دیگری تبدیل شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ ساختن موجودات جهش‌یافته در موش‌ها خیلی سخت‌تر از مگس یا پاریال است. ممکن است سال‌ها طول بکشد، به‌خصوص از آن جهت که مدت هر نسل طولانی‌تر است و ژن‌های بیشتری باید جهش داده شود. ولی نتایج آن ارزش انتظارکشیدن را دارد. مثلاً وضعیت مربوط به مهره‌های کمری و خاجی را در نظر بگیرید. ناحیه‌ای که تبدیل به مهره‌های کمری می‌شود حاوی فعالیت ژنی به نام Hox10 است. به‌دنبال آن ناحیه‌ی خاجی قرار گرفته است، که نشانی ژنتیکی آن شامل دو ژن Hox10و Hox11 است. در یک موجود جهش‌یافته که ژن‌های Hox11 او حذف شده است، قطعه‌هایی که به‌طور طبیعی تبدیل به استخوان خاجی می‌شوند نشانی ژنتیکی ناحیه‌ی کمری را دارند. چه اتفاقی برای قطعه‌های بدنی می‌افتد؟ نتیجه‌ی نهایی آن موشی است که در آن تمام استخوان خاجی تبدیل به مهره‌های کمری شده است.

(تغییرات فعالیت ژن Hox می‌تواند مهره‌های خاجی را به‌طور پیش‌بینی‌پذیری به مهره‌های کمری تبدیل کند.)

آزمایش‌های بیشتر نشان می‌دهد که این الگو را با ژن‌های مختلف و در بخش‌های دیگر بدن نیز می‌توان تکرار کرد. مهره‌های سینه‌ای حامل دنده‌ها هستند. از طریق حذف‌کردن ژن‌ها، می‌توان کاری کرد که تمام انتهای عقبی ستون فقرات، نشانی ژنتیکی مهره‌های سینه‌ای را دارا باشد. نتیجه‌ی آن موش‌هایی هستند که دنده‌های آن‌ها تا خود دم امتداد دارند. همان‌گونه که پاتل بر روی پاریال انجام داد، تغییردادن ژن‌ها باعث تغییر قطعات بدن و اعضای تکوین‌یافته در درون آن‌ها می‌شود.

شاید کسی محصولات این آزمایش‌ها را هیولا بنامد، ولی این به‌معنای غفلت‌کردن از این واقعیت است که آن‌ها چقدر زیبا سازوکارهای تنوع حیات را آشکار می‌کنند. یک مشاهده‌ی قرن نوزدهمی درباره‌ی حیات، یک کشف در اتاق مگس و زیست‌شناسی ژنومی دوران مدرن، بر روی هم زیبایی نهفته در بدن جانوران را بر ملا می‌کنند. معماری ژنتیکی به‌کاررفته در ساخت بدن مگس‌ها، موش‌ها و آدم‌ها نشان می‌دهد که همه‌ی ما تغییراتی از یک مضمون واحد هستیم. شاخه‌های گوناگون درخت زندگی از یک جعبه‌ابزار واحد بیرون آمده‌اند.

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
طب گیاهی

از این که فارماکوژی مدرن از درون سنت گیاهی تکامل یافت یک توافق عمومی وجود دارد. بر طبق نظر پاتریک وال که متخصص علوم عصبی است، ۹۵ درصد ضددردهایی که امروزه پزشکان مصرف می‌کنند، از تریاک و یا آسپیرین مشتق شده‌اند و ردیفی از داروهای جدید که منشاء گیاهی دارند، شامل داروی ضدسرطان تاکسول (از درخت سرخدار ناحیه‌ی اقیانوس آرام)، داروی ضدمالاریای آرتمیسینین (از بوته‌ی درمنه) می‌شوند. بعضی از داروهایی که مانند پنی‌سیلین منشاء طبیعی دارند، دارای منشاء بسیار ساده‌ای هستند و هنگامی کشف شدند که ذره‌ای از قارچ پنی‌سیلیوم وارد یک آزمایشگاه در پدینگتون لندن شد. بعضی از داروهای دیگر از مناطق دورافتاده‌ای منشاء گرفته‌اند، مانند ماداگاسکار که محل رویش بعضی از گونه‌های پروانش (periwinkle) است که داروهای جالبی را ارائه داده‌اند، از جمله داروی وینکریستین (vincristine) و وينبلاستين (vinblastine) که در شیمی‌درمانی مصرف دارند.

علی‌رغم همه‌ی این نمونه‌ها که نشان می‌دهد گیاهان متعدد بخشی از طب جاری شده‌اند، تأکید بر این نکته اهمیت دارد که بیش‌تر طب گیاهی هنوز هم جزو طب جایگزین محسوب می‌شود. درواقع تفاوت میان طب گیاهی جایگزین و آنچه را که می‌توان طب گیاهی علمی نامید بسیار آسان است. تفاوت میان هر دو گروه وقتی آشکار می‌شود که ما در اهداف دانشورزانی که داروهای گیاهی را در قرن نوزدهم و بیستم مطالعه می‌کردند، بازنگری کنیم.

دانشورزان می‌خواستند مواد فعال هر گیاه را شناسایی کرده و آن‌ها را جدا کنند. آن‌ها سعی کردند به‌شیوه‌ی صنعتی آن‌ها را سنتز کنند تا با هزینه‌ی کم به تولید انبوه برسانند. آن‌ها حتی تلاش کردند تا با دستکاری مولکول‌های اصلی کار طبیعت را بهبود بخشند. مهم آن‌که دانشورزان سعی کردند تأثیر داروهایشان را بر روی بیماران ارزیابی کنند تا بفهمند کدام عصاره‌ی گیاهی بی‌خطر و مؤثر است و کدام خطرناک و یا بی‌اثر است. داروهایی که از این رویکرد علمی نسبت به طب گیاهی حاصل شد، به‌کلی جزو طب جاری هستند و دیگر طب گیاهی محسوب نمی‌شوند، بلکه کاملاً در حوزه‌ی فارماکولوژی مدرن قرار می‌گیرند. به‌طورحتم مناسبت دارد که واژه‌ی دارو (drug) از واژه‌ی سوئدی drauug به‌معنای «گیاه خشک‌شده» گرفته شده است.

از سوی دیگر طب گیاهی جایگزین عموماً بر استفاده از تمامی گیاه و یا تمامی بخشی از گیاه تأکید دارد، زیرا فلسفه‌ی بنیادین آن، این است که این گیاهان برای درمان ما ایجاد شده‌اند. گیاه‌درمانگران سنتی اعتقاد دارند که مادر طبیعت مخلوط پیچیده‌ای از مواد را در درون یک گیاه قرار داده است تا آن‌ها هماهنگ با هم دیگر اثر کنند، که به این معنی است که گیاه اثری ایجاد می‌کند که بیش‌تر از جمع اجزای آن است. گیاه‌درمانگران این را همکوشی (synergy) می‌نامند.

به‌طور خلاصه درمانگران طب گیاهی جایگزین معتقدند که مادر طبیعت بهتر از همه می‌داند که تمامی گیاه بهترین دارو را فراهم می‌آورد، در حالی‌که دانشورزان اعتقاد دارند طبیعت فقط یک نقطه‌ی آغازین است و قوی‌ترین داروها از شناسایی (و گاهی دستکاری) مواد اصلی یک گیاه به دست می‌آیند.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
موسیقی برای ژن‌های ما

استیو جابز زمانی گفته بود: «از پیکاسو نقل شده که -’هنرمندان خوب، کپی می‌کنند؛ اما هنرمندان خیلی خوب سرقت می‌کنند ‘- و ما هم [در اپل] از دزدیدن ایده‌های خوب هیچ خجالت نمی‌کشیم.» آنچه در مورد هنر و فناوری صحیح است، برای ژن‌ها نیز مصداق دارد. چرا چیزی را از صفر بسازید، وقتی که می‌توانید آن را کپی کنید یا حتی بدزدید؟

چندین دهه قبل از آنکه جابز این کلمات را بر زبان راند، یک پژوهشگر کم‌حرف که اکثراً تنها کار می‌کرد، همین فلسفه را در ژنتیک به‌کار می‌گرفت. سوسومو اونو (۲۰۰۰-۱۹۲۸)، در شهر هوپ در کالیفرنیا سرگرمی‌اش این بود که ساختمان پروتئین‌ها را به تصنیف‌های کنسرت برای ویولن و پیانو ترجمه می‌کرد. او که می‌دانست پروتئین‌ها از رشته‌های اسیدآمینه تشکیل شده‌اند، به‌جای هر مولکول یک نت متفاوت قرار می‌داد. این موسیقی برای او تأثیری عمیق و حتی عرفانی داشت. موسیقی ساخته‌شده از یک پروتئین ایجادکننده‌ی سرطان بدخیم برای او مانند سونات مارش عزای شوپن بود. تصنیف حاصل از توالی پروتئینی که در بدن به هضم قندها کمک می‌کرد، در گوش او مثل لالایی بود. آنچه اونو در ژن‌ها و پروتئین‌ها می‌یافت، تنها نوحه و نغمه نبود -او در آن نگاهی نو به نوآوری زیستی می‌دید.

اونو تحت لوای وزیر آموزش و پرورش نیابت سلطنت ژاپن در کره تحصیل کرده بود و بسیار خوش‌اقبال بود که از سنین خیلی پایین با فرصت‌های تحصیلی و چالش‌های فکری زیادی روبه‌رو شده بود. به‌قول خودش، کارهای تمام عمرش برخاسته از عشق و علاقه‌ی او به اسب‌ها در دوران کودکی بود. او که آخر هفته‌ها را به اسب‌سواری می‌گذراند، به این نتیجه رسیده بود که اگر اسبی خوب نباشد، کار زیادی از دست شما برنمی‌آید. از نظر اونو، کلید شناخت اسب‌ها در فهمیدن ژن‌هایی بود که سبب می‌شود اسب سریع‌تر یا کندتر، قوی‌تر یا ضعیف‌تر و بزرگ‌تر یا کوچک‌تر باشد. او که در ژاپن و نیز در دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس ژنتیک خوانده بود، با کارهای مورگان و بریجز آشنا بود، و وقت زیادی را صرف مطالعه‌ی کروموزوم‌ها کرد تا الگوهایی بیابد که شباهت‌ها و تفاوت‌های میان جانداران را توضیح دهد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
پیش از شروع استفاده از یک داروی گیاهی معین، بسیار مهم است که مطمئن شوید که بی‌خطر است. برای کمک به شما جدول شماره ۲ را تهیه کرده‌ایم که خطرهای عمده‌ی ناشی از مهم‌ترین داروهای گیاهی پرمصرف را نشان می‌دهد. متأسفانه نمی‌توانیم یک راهنمای کامل از خطرهای چنین داروهایی برای شما فراهم کنیم، زیرا این فهرست شامل ده‌ها صفحه می‌شود. علاوه‌بر آن تقریباً هر ماه خطرهای جدیدی کشف می‌شود. برای مثال در سال ۲۰۰۷ نشریه‌ی پزشکی نیوانگلند گزارشی از سه پسربچه داده بود که پس از آن‌که مادران‌شان روغن اسطوخودوس و روغن درخت چای، بر سینه‌هایشان مالیده بودند، بافت‌های پستانی پیدا کرده بودند. به‌نظر می‌رسد که روغن اسطوخودوس و روغن درخت چای می‌توانند اثر هورمون‌های زنانه را تقلید کرده و هورمون‌های مردانه را وقفه دهند و به‌این‌ترتیب منجر به این عارضه شوند.

پس از نگاه‌کردن به جدول ۱ و ۲ و منابع قابل اعتماد اطلاعاتی، ممکن است احساس کنید که داروی گیاهی معینی برایتان مفید باشد، زیرا به‌نظر می‌رسد که هم بی‌خطر است و هم مؤثر، در حالی‌که هنوز هم لازم است تا ببینید که آیا بی‌خطرتر و مؤثرتر از داروهای معمولی است. اگر داروهای معمولی بی‌خطرتر و مؤثرتر وجود داشته باشد موردی ندارد که از یک داروی گیاهی استفاده کنید، به‌ویژه به‌خاطر داشته باشید که داروهای معمولی از لحاظ بی‌خطری و موثربودن به‌طور کلی تحت آزمایش‌های بیش‌تری قرار گرفته‌اند. اگر داروهای گیاهی گزینه‌ی ترجیحی شما است، پس ما توصیه می‌کنیم که پیش از درمان به نکات زیر توجه کنید:

۱ داروهای گیاهی خود را از یک داروخانه‌ی عمده تهیه کنید، جایی که به‌احتمال، فرآورده‌های دارای کیفیت بالا را می‌توانید پیدا کنید و احتمال دارد که از آلودگی و مواد تقلبی عاری باشد. احتمال بیش‌تری می‌رود که توصیه‌های مسئولانه‌تری در مورد بیماری معین‌تان و درمانش دریافت کنید.

۲ داروهای گیاهی را به‌شکل قرص مصرف کنید تا به‌شکل گرد برگ گیاه، دم‌کرده یا جوشانده‌ای که درمانگر گیاهی تهیه کرده است. این بهترین روش برای اطمینان پیدا کردن از دریافت مقدار صحیح دارو است.

۳ مخلوط گیاهی انفرادی را از درمانگران سنتی گیاهی نخرید. ممکن است آلوده و یا تقلبی باشند. هم‌چنین هرچه که مقدار زیادتری گیاه مصرف کنید، احتمال عوارض جانبی بیش‌تر خواهد بود. علاوه‌بر آن هیچ مدرکی در مورد موثرتربودن داروهای گیاهی انفرادی وجود ندارد.

۴ اگر آبستن هستید و یا دارو برای کودک یا شخص سالخورده‌ای است بسیار دقت کنید.

۵ اگر در ضمن دارید از داروهای معمولی هم مصرف می‌کنید، پس متوجه باشید که احتمال خطر تداخل میان داروهای معمولی و داروهای گیاهی هم وجود دارد.

۶ به پزشک یا تیم پزشکی خود درباره‌ی استفاده از داروهای گیاهی اطلاع دهید.

۷ آخرین و نه کم‌اهمیت‌ترین نکته این است که در هیچ شرایطی داروهای معمولی خود را کنار نگذارید، مگر آن که ابتدا آن را به‌طور مفصل با پزشک در میان گذاشته باشید.

این نکته‌ی آخر بسیار مهم است. شاید یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های داروهای گیاهی این است که آن‌ها اغلب جایگزین داروهای مؤثر معمولی می‌شوند. اگر داروهای گیاهی بی‌تأثیر جایگزین یک درمان مؤثر معمولی شوند، بدترشدن وضعیت بیمار تقریباً اجتناب‌ناپذیر است. بدتر از آن اگر بیمار دیگر تحت مراقبت متخصص داروهای معمولی نباشد بهترشدن وضعیت بیمار پیش از آن‌که دیر شود ممکن است متوقف نشود.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
کپی‌ها در همه‌جا

ژنوم در هر سطحی شبیه یک تصنیف موسیقی است که در آن فرازهای موسیقایی یکسانی به طرق مختلف تکرار می‌شوند تا آهنگ‌های کاملاً متفاوتی را بسازند. درواقع اگر طبیعت یک آهنگساز می‌بود یکی از بزرگ‌ترین ناقضان قانون کپی‌رایت در تاریخ به‌شمار می‌رفت. همه‌چیز از قطعات DNA گرفته تا کل ژن‌ها و پروتئین‌ها نسخه‌ی تغییریافته‌ای از یک چیز دیگر است. مشاهده‌ی تکرار در ژنوم مانند به‌چشم‌گذاشتن یک عینک جدید است: تمام دنيا متفاوت به‌نظر می‌رسد، وقتی که موارد تکرار را در ژنوم می‌بینید، آن را همه‌جا شاهد خواهید بود. مواد ژنتیکی جدید مانند کپی‌هایی از مواد قدیمی به‌نظر می‌رسد که برای مصارف جدید به‌کار برده شده است. قدرت خلاقانه‌ی تکامل، بیشتر مانند یک کپی‌کار است که به‌مدت میلیاردها سال مشغول تکرارکردن و تغییردادن DNA، پروتئین‌ها، و حتی نقشه‌های باستانی برای ساخت اعضای جدید است.

نخستین افرادی که به توالی‌های پروتئینی نگاه کردند، از جمله زوکر کاندل و پاولینگ، فوراً با مشکل تکرارها روبه‌رو شدند، مثلاً هموگلوبین، پروتئینی که اکسیژن را در خون حمل می‌کند، اشکال مختلفی دارد که هر کدام مربوط به دوره‌ی خاصی از عمر است. نیاز یک جنین با یک فرد بالغ متفاوت است. در درون رحم، اکسیژن از گردش خون مادر حاصل میشود ولی در بالغین اکسیژن از ششها کسب می‌شود. این مراحل مختلف عمر، هر کدام هموگلوبین متفاوتی دارند که کپی‌هایی از یکدیگر هستند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
دلایل عمده‌ی این‌که چرا افراد خواهان طب جایگزین هستند، اغلب به سه اصلی بازمی‌گردد که پایه‌ی بسیاری از این درمان‌ها است. گفته می‌شود که آن‌ها بر پایه‌ی رویکردی طبیعی، سنتی و کل‌نگر نسبت به مراقبت‌های بهداشتی است. طرفداران طب جایگزین پیوسته این اصول را به‌عنوان زمینه‌ای قوی برای گزینش پزشکی جایگزین ذکر می‌کنند، اما درواقع به‌آسانی می‌توان نشان داد که این‌ها چیزی جز ترفندها، بازاریابی زیرکانه و گمراه‌کننده نیستند. این سه اصل پزشکی جایگزین واقعاً مغلطه‌هایی بیش نیستند.

۱ مغلطه‌ی «طبیعی»بودن
هر چیزی به صرف این‌که طبیعی است، به این معنی نیست که چیز خوبی است و همین‌طور هر چیزی هم که غیرطبیعی است، به این معنی نیست که بد است. آرسینیک سم کبرا، پرتو هسته‌ای، زمین‌لرزه و ویروس ابولا (ebola) را، همگی می‌توان در طبیعت یافت، در حالی‌که واکسن‌ها، عینک و پای مصنوعی، همگی ساخت انسان هستند، یا آن‌چنان که مدیکال مونیتور گفته است: «طبیعت هیچ جانبداری نمی‌کند و به‌روشنی و با سرسختی در گسترش همه‌گیری‌ها در حال کار است، هم‌چنان که در زایمان یک نوزاد سالم.

۲ مغلطه‌ی «سنتی»بودن
این تصور که هر چیز سنتی کیفیت خوبی دارد به بسیاری از درمانگران پزشکی جایگزین کمک می‌کند، زیرا به این معنی است که اثر دارونما با یک مقدار احساس سنت‌پرستی تقویت شده است. در هر حال اشتباه است اگر فرض کنیم که درمان‌های سنتی ذاتاً مفید هستند. فصدکردن برای چندین قرن یک روش سنتی بود و طی این مدت به افراد بیش‌تر آسیب رساند تا این‌که آن‌ها را درمان کند. وظیفه‌ی ما در قرن بیست‌ویکم این است که آنچه را که نیاکان‌مان برای ما به میراث گذاشته‌اند، بیازمانیم. به‌این‌ترتیب می‌توانیم سنت‌های خوب را ادامه دهیم، سنت‌های بالقوه خوب را برگرفته و سنت‌های دیوانه‌وار، بد، و یا خطرناک را رها کنیم.

۳ مغالطه‌ی «کل‌نگر»بودن
درمان‌های جایگزین اصطلاح کل‌نگر را به‌کار می‌گیرند تا به‌طور ضمنی بگویند که رویکرد آن‌ها برتر از پزشکی مرسوم است، ولی این دیدگاه «کل‌نگرتر از تو» بی‌مورد است. کل‌نگری صرفاً به این معنی است که در پزشکی رویکردی نسبت به کل شخص داشته باشیم و پزشکان معمولی نیز بیمار را به‌شیوه‌ای کل‌نگرانه درمان می‌کنند. پزشکان عمومی شیوه‌ی زندگی بیمار، رژیم غذایی، سابقه‌ی خانوادگی، زمینه‌ی پزشکی، اطلاعات ژنتیکی و نتایج بسیاری از آزمایش‌ها را در نظر می‌گیرند. از این‌رو پزشکی مرسوم رویکردی کل‌نگرتر از پزشکی جایگزین در پیش می‌گیرد.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
مغزهای بزرگ

یکی از ویژگی‌های شاخص ما انسان‌ها، داشتن مغزی بزرگ در مقایسه با خویشاوندان نخستی ما است. بدیهی است که فهمیدن مبنای ژنتیکی خاستگاه آن می‌تواند برای ما مشخص کند که فکرکردن، حرف‌زدن، و بسیاری از توانایی‌های منحصربه‌فرد ما چگونه ایجاد شده است. بر اساس سوابق فسیلی، حجم مغز ما در مقایسه با نیاکان استرالوپیتکوس‌مان در سه میلیون سال قبل، تقریباً سه برابر شده است. نواحی خاصی از مغز بزرگ‌تر شده است، خصوصاً ناحیه‌ی اصطلاحاً قشری پیشامغز، که با تفکر، برنامه‌ریزی و یادگیری در ارتباط است.

سوابق فسیلی نشان می‌دهد که بزرگ‌شدن مغز با تغییرات دیگری مرتبط بود، به‌ویژه این‌که ابزارهایی که نیاکان ما می‌ساختند و استفاده می‌کردند، پیچیده‌تر شد. اکنون فناوری ژنومی وارد صحنه شده و راه را برای حل معمای جدیدی باز کرده است: فهمیدن ژن‌هایی که ما را انسان می‌کنند.

یک رویکرد می‌تواند این باشد که ژنوم انسان و شمپانزه را با هم مقایسه کنیم. درنهایت به لیستی از ژن‌ها می‌رسیم که انسان‌ها دارند و شمپانزه‌ها ندارند. البته چنین لیستی می‌تواند آموزنده باشد، ولی مشخص نمی‌کند که کدام ژن‌ها برای خاستگاه مغز انسان اهمیت دارند. تفاوت‌ها می‌تواند در ارتباط با هر خصوصیتی باشد که انسان را از نخستیان دیگر جدا می‌کند، یا حتی ممکن است با هیچ خصوصیتی ارتباط نداشته باشد.

یک راه دیگر برای حل این مسئله، راهی است که انگار از داستان‌های علمی-تخیلی گرفته شده است: رشددادن مغز در آزمایشگاه. حتی نام آن هم طنين خاصی دارد: اندام‌واره. منظور این است که سلول‌های مغزی را از یک جانور در حال تکوین بگیرید، آن‌ها را در یک پتری دیش قرار دهید و ببینید که تحت چه شرایطی ساختمان‌های مغزی تشکیل می‌شوند. مطالعه‌ی بافت‌ها در ظرف آزمایشگاهی خیلی آسان‌تر از رویان است، به‌ویژه در پستانداران، که اکثر تحولات در درون رحم رخ می‌دهد.

تیمی در کالیفرنیا اندام‌واره‌های مغزی انسان‌ها و میمون‌های رزوس را مقایسه کردند و تفاوت‌های آن‌ها را مشخص کردند. در پتری دیش، نمونه‌ای از ناحیه‌ی قشری که مختص انسان است در اندام‌واره‌ی انسانی تشکیل شد، ولی در اندام‌واره‌ی میمون تشکیل نشد. محققان ژن‌های فعال‌شده در زمان تشکیل این بافت را بررسی کردند. یک ژن بود که در تمام سلول‌های انسانی فعال بود اما در بافت میمون موجود نبود. نام این ژن تا حدودی دشوار است، NOTCH2NL ولی با داستان در ارتباط است... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
👍2
مغالطات درمانگران پزشکی جایگزین

صنعت پزشکی جایگزین علاوه‌بر این‌که اصول کاذب، و با این‌حال به‌ظاهر جالب خود را تبلیغ می‌کند، سعی دارد تا بیماران را نیز به خدمت گیرد تا به دانشورزان حمله کنند. البته درمانگران طب جایگزین آگاهند که دانشورزان عموماً از درمان‌های جایگزین انتقاد می‌کنند، بنابراین آن‌ها سعی دارند تا انتقاد علمی را کم‌اهمیت جلوه داده و اعتبار خود دانشورزی را مورد پرسش قرار دهند. حمله به دانشورزی در سه حوزه انجام می‌شود، ولی باز هم می‌توانیم ببینیم که درمانگران پزشکی جایگزین تبلیغات خود را بر پایه‌ی مغلطه قرار می‌دهند... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
وقتی که کپی‌کاری به بیراهه می‌رود

روى بريتن ذاتاً اهل علم بود. او که در سال ۱۹۱۲ به‌دنیا آمد و پدر و مادرش هر کدام در رشته‌ی علمی متفاوتی بودند، وارد رشته‌ی فیزیک شد و نهایتاً در طول جنگ جهانی دوم پستی در پروژه‌ی منهتن به‌دست آورد. هر سال که می‌گذشت، صلح‌طلبی او افزوده می‌شد و مشتاق آن بود که شغل دیگری پیدا کند. بالاخره کار دیگری پیدا کرد و در یک آزمایشگاه ژئوفیزیک در واشنگتن دی‌سی مشغول کار شد. پس از کشف ساختمان DNA در سال ۱۹۵۳ بریتن که همواره در پی ماجراجویی‌های فکری جدید بود، در یک دوره‌ی آموزشی کوتاه درباره‌ی ویروس‌ها در آزمایشگاه کلد اسپرینگ هاربور در نیویورک شرکت کرد. سپس با تکیه بر این دانش، از آنجا که DNA را جبهه‌ی جدیدی برای علم می‌دید، شروع به کار بر روی ساختار آن کرد.

یکی از مسایلی که ذهن بریتن را به خود مشغول می‌کرد، فهمیدن این بود که چه تعداد ژن در ژنوم هستند و سازماندهی آن‌ها چگونه است. در آن زمان هنوز امکان توالی‌یابی ژنوم وجود نداشت و سازماندهی آن عمدتاً ناشناخته بود. با توجه به عدم امکان توالی‌یابی ژن، بریتن هم مانند اونو که قبل از او کار کرده بود، مجبور بود ترفندهای آزمایشی هوشمندانه‌ای را به‌کار گیرد.

بریتن، به پیروی از اونو حدس می‌زد که ژنوم متشکل از بخش‌های مضاعف‌شده است. او آزمایشی هوشمندانه را طراحی کرد تا به‌طور تقریبی مشخص کند که چه میزان از ژنوم حاوی کپی‌های ژن‌ها است. او DNA را از سلول‌های یک جاندار خارج کرد، سپس آن را حرارت داد تا رشته‌ی DNA به هزاران قطعه‌ی کوچک‌تر شکسته شود. با تغییردادن شرایط، اجازه داد که رشته دوباره سر هم شود. ترفند کار اندازه‌گیری‌کردنِ سرعتِ سرهم‌شدنِ مجددِ بخش‌ها به‌صورت یک رشته است. فرض او این بود که بر اساس سرعت سرهم‌شدن DNA می‌توان فهمید که چه میزان عناصر تکراری در ژنوم وجود دارند. چرا؟ چون ترکیب شیمیایی مولکول DNA به‌گونه‌ای است که قطعه‌های مشابه یکدیگر را سریع‌تر پیدا می‌کنند. ژنومی که متشکل از قطعه‌های مشابه باشد، سریع‌تر از ژنومی که پاره‌های تکراری کمتری داشته باشد سرهم می‌شود.

بریتن نخستین محاسباتش را روی DNA یک گوساله و یک ماهی سالمون انجام داد و سپس مقایسه را به گونه‌های دیگر توسعه داد. با آن‌که از اول هم انتظار دیدن موارد زیاد تکرار ژن‌ها را داشت ولی نتایج آزمایش او را متحیر کرد. بر اساس برآورد او حدود ۴۰ درصد ژنوم گوساله، متشکل از توالی‌های تکراری بود. در ماهی سالمون این نسبت به حدود ۵۰ در صد می‌رسید. هم تعداد بالای تکرارها در هر ژنوم مایه‌ی حیرت بود، و هم گستردگی آن در میان گونه‌های مختلف. DNA تقریباً هر حیوانی که تجزیه می‌کرد و دوباره سرهم می‌نمود، دارای تعداد بسیار زیادی عناصر تکراری بود. او با استفاده از تکنیک‌های غیردقیقی که در آن زمان در دسترس بود، برآورد کرد که برخی از عناصر دارای بیش از یک میلیون کپی در ژنوم هستند.

با ظهور پروژه‌های ژنوم، اکنون ما می‌توانیم توالی‌های خاصی را که در ژنوم مضاعف شده‌اند ببینیم و تلاش‌های اولیه‌ی بریجز، اونو، و بریتن را با جزئيات بالاتری تکمیل کنیم. یک قطعه به‌نام ALU به‌طول حدود سیصد باز در تمام نخستیان دیده می‌شود. بالغ بر ۱۳ درصد ژنوم انسان متشکل از تکرارهای ALU است. یک قطعه‌ی کوتاه دیگر به نام LINE1، صدها هزار بار در ژنوم انسان تکرار شده و ۱۷ درصد آن را تشکیل می‌دهد. روی‌هم‌رفته بیش از دوسوم کل ژنوم ما متشکل از سلسله‌هایی از کپی‌های تکراری توالی‌ها است که هیچ کارکرد شناخته‌شده‌ای ندارند. مضاعف‌شدگی ژنوم در حد دیوانه‌وار انجام شده است.

روی بریتن حتی در دهه‌ی نودسالگی عمرش هم، همچنان مقالات علمی منتشر می‌کرد، تا آن‌که در سال ۲۰۱۲ بر اثر سرطان لوزالمعده درگذشت. یک سال قبل از مرگش، مقاله‌ای را با یافته‌هایی جدید در مجموعه‌ی مقالات فرهنگستان ملی علوم منتشر کرد که اگر اونو عنوان آن را می‌شنید، لبخند بر لب می‌آورد: «تقریباً تمام ژنوم انسان از طریق مضاعف‌شدگی پدید آمده است».

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
👍1
دارونماها - دروغی مصلحت‌آمیز یا کذبی فریبنده؟

اکثریت درمان‌های جایگزین در درمان اکثریت بیماری‌ها کاملاً یا به‌طور کلی بی‌تأثیرند. بااین‌حال واژه‌ی «بی‌تأثیر» به این معنی نیست که چنین درمان‌هایی برای بیماران بی‌فایده‌اند، زیرا همیشه اثر دارونما وجود دارد که می‌دانیم که درجات مختلفی از تسکین را ارائه می‌دهند. بنابراین آیا پزشکان باید استفاده از درمان‌های جایگزین ردشده را تشویق کنند که از یک طرف چیزی بیش از درمان‌های قلابی نیستند، و از طرف دیگر می‌توانند به بیمارانی که اعتقاد کافی به آن‌ها دارند کمک کنند؟ آیا بخش عمده‌ی صنعت پزشکی جایگزین می‌تواند وجود را با ارائه‌ی روش تسکینی از طریق اعتقاد (و نه تسکین از طریق درمان) توجیه کند؟

البته بیماران مبتلا به وضعیت‌های تهدیدکننده‌ی حیات نمی‌توانند به اثر دارونما تکیه کنند تا آن‌ها را نجات دهد ولی در مورد بیمارانی که دچار ناراحتی‌هایی که شدت کمتری دارند این موضوع پیچیده‌تر می‌شود. به علت این پیچیدگی، ما ارزش دارونماها را با تمرکز بر روی هومیوپاتی بررسی می‌کنیم ولی هر چیزی که از آن نتیجه می‌شود در مورد اثر دارونما، در مورد سایر درمان‌های جایگزین نیز صحت دارد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
ژن‌های ذرت

زمانی که باربارا مک‌کلینتاک (۹۲-۱۹۰۲) زندگی حرفه‌ای خود را آغاز کرد، دوست داشت پا جای پای توماس هانت مورگان بگذارد و مبنای ژنتیک را درک کند. متأسفانه زمانی‌که مک‌کلینتاک وارد دانشگاه کورنل شد، زنان اجازه نداشتند برای تحصیلات عالی وارد رشته‌ی ژنتیک شوند، از این‌رو، او وارد رشته‌ی زراعت شد که به‌عنوان یک رشته‌ی زنانه تصویب شده بود. با تمام این احوال، خنده‌ی آخر نصیب مک‌کلینتاک شد. او سرانجام عضو تیمی شد که با مطالعه‌ی ژنتیک ذرت، به کشفیات بزرگی نایل گردیدند.

ذرت برای آزمایش‌های علمی مزیت واضحی بر مگس‌های مورگان داشت. یک خوشه‌ی ذرت می‌تواند بالغ بر هزارودویست دانه داشته باشد. مک‌کلینتاک می‌دانست که این‌ها برای مطالعه‌ی ژنتیک ایده‌آل هستند، چون هر دانه یک رویان جداگانه و یک فرد متمایز است. دفعه‌ی بعد که یک خوشه‌ی بلال می‌خورید، حواس‌تان باشد که دارید بیش از یک‌هزار موجود متمایز ژنتیکی را می‌خورید. برای مک‌کلینتاک هر خوشه‌ی ذرت مانند شیرخوارگاهی بود که می‌توانست در آن به مطالعه‌ی ژنتیک بپردازد. افزون بر این، ذرت واریته‌های متعددی دارد که دانه‌های آن‌ها به رنگ‌های مختلفی هستند، از سفید و آبی گرفته تا خالدار. با یک خوشه‌ی ذرت می‌توان آزمایش انجام داد و در آن هزاران مورد جداگانه را مورد پیگیری قرار داد، به‌این‌ترتیب آزمایش‌ها را می‌توان با سرعت زیاد، هزینه‌ی پایین و با داده‌های فراوان به‌انجام رساند.

مک‌کلینتاک کارش را درست مانند تیم مورگان آغاز کرد، یعنی تکنیک‌هایی را برای مصورسازی کروموزوم‌ها ابداع کرد. او رنگ‌های مختلفی را به ذرت اضافه کرد، و توانست نقشه ‌ی نواحی آن را با جزئیات بالا، به‌صورت نوارهای تیره و روشن تهیه کند. بعد شانس به او رو کرد. ناحیه‌ای از کروموزوم ذرت را پیدا کرد که کروموزوم در آنجا به آسانی شکسته می‌شد، گویی که نوعی نقص ساختاری در آن نقطه‌ی خاص وجود داشت. او روی این منطقه تمرکز کرد و آن را با جزئیات بالا در دانه‌های مختلف ذرت نقشه‌برداری کرد. با کمال تعجب مشاهده کرد که این نقطه‌ی شکست به نقاط مختلف ژنوم جهش می‌کند. همین کشف واحد یکی از بزرگ‌ترین ایده‌ها در تاریخ ژنتیک بود: ژنوم ایستا نیست -ژن‌ها می‌توانند از محلی به محل دیگر بپرند.

مک‌کلینتاک در اینجا متوقف نشد. او که محققی دقیق و جدی بود، از اعلام عمومی این کشف خودداری کرد تا آن‌که پیامدهای آن را بفهمد. از خودش پرسید آیا این ژن‌های پرش‌کننده اثری بر روی خود دانه‌های ذرت دارند؟ آیا ممکن است که ژن پرش‌کننده در محل ژن دیگری فرود بیاید؟ بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
👍1
آبستن معنا

پیشرفت در زیست‌شناسی، هم به مطرح‌کردن پرسش مناسب مربوط می‌شود و هم به یافتن سیستم تجربی مناسبی برای کاوش‌کردن آن. توماس هانت مورگان در مگس‌ها، سرنخ‌هایی از ژنتیک پیدا می‌کرد، باربارا مک‌کلینتاک نحوه‌ی عملکرد ژن‌ها در ذرت را فهمید. وینی لینچ در سلول‌های استرومایی دسیدوال (بستره‌ی آستر ریزان) به‌دنبال سرنخ‌هایی از انقلاب‌های بزرگ در تاریخ حیات می‌گردد.

وقتی لینچ درباره‌ی سلول‌های استرومایی دسیدوال صحبت می‌کند، چشم‌هایش برق می‌زند. اولین بار که در این مورد با او به گفت‌وگو نشستم، گفت که «این‌ها از زیباترین سلول‌های بدن» هستند. البته قبول دارم که کمی اغراق‌آمیز به‌نظر می‌رسد ولی وقتی که آن‌ها را زیر میکروسکوپ دیدم، با او هم‌نوا شدم. اکثر سلول‌ها در بزرگنمایی بالا شبیه نقطه‌های کوچک معمولی به‌نظر می‌رسند، ولی این‌ها نه. با بدنه‌ی قرمز بزرگ و بافت هم‌بندی غنی در وسط آن‌ها می‌توان گفت که این سلول‌ها بسیار شاداب هستند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
انباشت تغییرات کوچک

جانداران بسیار نامحتمل‌تر و خوش‌ساخت‌تر از آن هستند که اتفاقی به‌وجود آمده باشند. خوب، پس چگونه به‌وجود آمده‌اند؟ پاسخ به این سؤال، یعنی پاسخ داروین، این است که با تغییرات تدریجی و گام‌به‌گام از چیزهای ساده پدیدآمده‌اند، از ابتدایی‌ترین عناصر هستی، از چیزهایی آن‌قدر ساده که می‌توانند بر اثر تصادف پیدا شده باشند. هر تغییر متوالی در روند تدریجی تکامل نسبت به مرحلۀ قبلی خود، آن‌قدر ساده بوده که بشود آن را حاصل تصادف دانست. اما وقتی پیچیدگی محصول نهایی کار را نسبت به نقطه شروع می‌سنجیم، می‌بینیم کل توالی گام‌های انباشته شده چیزی جز فرایندی تصادفی نیست. انباشت تغییرات گام‌به‌گام توسط بقای غیرتصادفی هدایت می‌شود. در این قسمت سعی داریم قدرت انتخاب انباشتی را به‌عنوان فرایندی اساسی و غیرتصادفی نشان دهیم.

تفاوت عمده بین انتخاب تک‌مرحله‌ای و انتخاب انباشتی را می‌توان چنین بیان کرد. در انتخاب تک‌مرحله‌ای چیزی که انتخاب یا دسته‌بندی می‌شود، مثلاً سنگ‌ریزه یا هر چیز دیگر فقط یک‌بار دسته‌بندی می‌شود. برعکس در انتخاب انباشتی این کار بارها تکرار می‌شود یعنی آنچه از یک‌بار غربال‌کردن به‌دست می‌آید، دوباره از غربال دیگری می‌گذرد و این کار همین‌طور ادامه پیدا می‌کند. موجود موردنظر در واقع پشت‌سرهم و نسل به نسل غربال می‌شود یعنی در معرض انتخاب و دسته‌بندی قرار می‌گیرد. حاصل انتخاب هر نسل نقطۀ شروع انتخاب نسل بعد است و همین‌طور الی آخر. طبیعی است که در اینجا از واژه‌هایی مانند «تکثیر» و «نسل» که مربوط به موجودات زنده‌اند، استفاده کنیم، چون عمده‌ترین موردی که در آن انتخاب انباشتی صورت می‌گیرد جانداران‌اند و شاید عملاً نیز تنها چیزهایی باشند که بر اثر انتخاب انباشتی پدید آمده‌اند.

تفاوت بین انتخاب انباشتی (که در آن هر پیشرفت کوچک مبنایی برای گام بعدی است) و انتخاب تک‌مرحله‌ای که در آن هر بار یک آزمون جدید صورت می‌گیرد، بسیار زیاد است. اگر قرار بود پیشرفت تکاملی بر اساس انتخاب تک‌مرحله‌ای باشد، هرگز به جایی نمی‌رسید. اما اگر به‌ترتیبی شرایط برای انتخاب انباشتی توسط نیروهای بی‌هدف طبیعت فراهم می‌آمد، نتایج شگفت‌آوری به بار می‌آمد. درواقع همین اتفاق روی سیارۀ ما رخ داده است و ما خودمان اگر عجیب‌ترین و شگفت‌آورترین حاصل آن نباشیم از جدیدترین محصولاتش به‌شمار می‌آییم.

عجیب است که هنوز از محاسباتی مثل آنکه من در مورد هموگلوبین انجام دادم به‌عنوان استدلال‌هایی علیه نظر داروین استفاده می‌کنند. آن‌هایی که این کار را می‌کنند اغلب در رشتۀ خود، نجوم یا هرچه باشد، متخصص هستند و صادقانه بر این باورند که داروینیسم ساختار جانداران را فقط با استفاده از تصادف -یا روند انتخاب تک‌مرحله- توجیه می‌کند. این تصور یعنی اینکه در تکامل داروینی شانس دخالت دارد، فقط اشتباه نیست، بلکه درست خلاف واقعیت است. در نسخۀ داروین کمی شانس وجود دارد ولی عنصر اصلی، انتخاب انباشتی است که ذاتاً غیرتصادفی است... بیشتر بخوانید

📓 ساعت‌ساز نابینا
✍🏿 ریچارد داوکینز
🔛 محمود بهزاد، شهلا باقری

@Chekide_ha
خاطرات زامبی‌وار

شپرد در سال آخر کالج دنبال موضوعی برای مقاله در درس زیست‌شناسی عصبی می‌گشت، که به مقاله‌ای درباره‌ی ژنی به نام Arc برخورد که ظاهراً در ایجاد خاطرات دخالت داشت. در موش‌ها Arc زمانی که حیوان یاد می‌گیرد فعال می‌شود. به‌علاوه، در مغز در فضاهای بین سلول‌های عصبی مختلف فعال است. به‌نظر می‌رسید Arc ژن مهمی در ارتباط با حافظه باشد.

چند سال بعد از تکلیف شپرد در دوره‌ی کالج، فناوری تا حدی پیشرفت کرده بود که پژوهشگران می‌توانستند موش‌هایی بسازند که فاقد ژن Arc هستند. این موش‌ها زنده می‌ماندند ولی چند نقص داشتند. وقتی که درون یک ماز قرار می‌گرفتند که در وسط آن یک پنیر بود، می‌توانستند ماز را حل کنند، ولی روز بعد نمی‌توانستند ساختار آن را به‌یاد آورند. این کاری است که موش‌های دارای حافظه‌ی طبیعی غالباً می‌توانند انجام دهند. در آزمایش‌های متعدد، مشخص شد که موش‌ها نقصی اختصاصی در ایجاد حافظه دارند. در انسان‌ها مشخص شده است که جهش‌های Arc با انواع مختلفی از اختلالات تحلیل برنده‌ی عصبی، از آلزایمر تا شیزوفرنی، همراه هستند.

تمام جانوران خشکی‌زی دارای ژن Arc هستند؛ ماهی‌ها این ژن را ندارند. معنای این مطلب آن است که حدود ۳۷۵ میلیون سال قبل، ویروسی وارد ژنوم نیای مشترک تمام جانوران ساکن خشکی شده است. من حدس می‌زنم که نخستین حیوانی که این عفونت را گرفته از خویشاوندان نزدیک تیکتالیک بوده است. زمانی که ویروس به میزبان ملحق شد، توانایی ساختن یک پروتئین ویژه از نوع Arc را نیز به آن داد. این پروتئین در حالت عادی به ویروس امکان می‌دهد که از سلولی به سلول دیگر برود و گسترش پیدا کند ولی در این مورد به دلیل مکان خاصی که در ژنوم ماهی وارد شده بود، سبب شده که آن پروتئین در مغز و تقویت حافظه فعال شود. افرادی که واجد این ویروس بودند، نوعی موهبت زیست‌شناختی دریافت کرده بودند. یعنی این ویروس هک و خنثی شده بود و برای کارکرد جدیدی در مغز اهلی شده بود. توانایی ما برای خواندن نوشتن و به‌یادآوردن لحظات زندگی، نتیجه‌ی یک عفونت ویروسی باستانی است که در زمانی که ماهی‌ها نخستین قدم‌ها را بر روی خشکی برداشتند اتفاق افتاده است... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
دنیا از نگاه سمندر

همان‌طور که از زمان دومریل دانسته‌ایم، سمندرها عموماً در یک محیط متولد می‌شوند، سپس بزرگ‌تر که می‌شوند به محیط جدیدی منتقل می‌شوند. بسیاری از گونه‌ها در آب از تخم بیرون می‌آیند، سپس دگردیسی می‌کنند و روی خشکی به زندگی خود ادامه می‌دهند. گذار به خشکی شامل تغییراتی کلی در نحوه‌ی زندگی‌کردن این جانوران خصوصاً چگونگی تغذیه‌ی آن‌ها است.

به‌طور کلی، صیادها دو گونه‌اند. اکثر آن‌ها دهان‌شان را به طرف طعمه می‌برند: شیر، یوزپلنگ، و تمساح در حالی‌که طعمه را تعقیب می‌کنند، دهان‌شان را می‌بندند یا گاز می‌زنند و یا هم اینکه بی‌صدا منتظر می‌مانند تا طعمه از کنار آن‌ها عبور کند. گروه دوم صیادان به روش معکوس غذا را به‌دست می‌آورند، یعنی طعمه را به طرف دهان‌شان می‌آورند. سمندرهای بالغ به این دسته تعلق دارند.

زمانی‌که سمندرها درون آب هستند، حشرات و بندپایان ریز را از طریق مکش به درون دهان‌شان می‌کشند. استخوان‌های ریزی در قاعده‌ی گلو و چند استخوان دیگر در بالای جمجمه حفره‌ی دهان را متسع می‌کنند و خلائی ایجاد می‌کنند که آب و صید را به درون می‌کشد. گرچه این راهبرد برای دوزیستان در داخل آب خوب عمل می‌کند ولی به درد خشکی نمی‌خورد. جانوران خشکی باید خلائی در حد قدرت موتور جت و بزرگ‌تر از تمام بدن خود داشته باشند تا بتوانند مکشی ایجاد کنند که صید سنگین را از هوا به درون دهان آن‌ها بکشد.

سمندرها برای این‌که طعمه را در خشکی به درون دهان خود بیاورند، از ترفندهای زیادی استفاده می‌کنند. برخی از گونه‌ها زبان‌شان را به خارج از بدن پرتاب می‌کنند، حشرات را می‌گیرند و آن‌ها را به درون می‌کشند. آن‌ها زبان‌شان را تقریباً به‌اندازه‌ی نصف بدن‌شان دراز می‌کنند. حشرات به بالشتک چسبناک می‌چسبند، و بعد حشرات را به درون دهان می‌آورند. دو نوع ویژگی به سمندرها امکان می‌دهد که این کار مهم را انجام دهند: سازوکارهایی که زبان را پرتاب می‌کنند و سازوکارهایی که آن را برمی‌گردانند. این زبان ویژه از خارق‌العاده‌ترین اختراعات طبیعت است و گرچه شاید خیلی غیرعادی به‌نظر برسد، ولی حقایق غافلگیرکننده‌ای را درباره‌ی حیات بر روی زمین آشکار می‌کند. از آنجا که زیبایی و اهمیت این سیستم تنها با شناخت جزئیات آناتومیک آن هویدا می‌شود، لازم است که کمی در کالبدشناسی سمندرها تعمق کنیم... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
تصور کنید که یکی از مباحثِ تاریخیِ متأخر را درس می‌دهید و گروهی از انکارکنندگانِ هولوکاست، که از سازماندهی و پشتیبانیِ مالیِ قوی و قدرتِ سیاسی بالایی برخوردارند، دروسِ قرنِ بیستمِ اروپایِ شما را تحریم می‌کنند، به سخره می‌گیرند، یا هر طور شده چوب لایِ چرخِ آن می‌گذارند. درست است که انکارکنندگانِ روم، که در مثالِ خود آوردم، صرفاً فرضی بودند، اما انکارکنندگانِ هولوکاست (Holocaust) واقعاً وجود دارند. این افراد از ابرازِ عقیده‌ی خود هیچ ابایی ندارند، در ظاهر بسیار هم معقول تشریف دارند، و در اینکه خود را افرادی کتابخوان و فاضل هم جا بزنند یدِ طولایی دارند. دستِ‌کم رئیس‌جمهورِ یکی از کشورهایِ قدرتمندِ کنونی و یکی از اسقف‌های کلیسایِ کاتولیکِ رُم (the Roman Catholic Church) حامیِ این دیدگاه هستند. تصور کنید هنگامِ تدریسِ تاریخِ اروپا، عده‌ای مدام شما را به بادِ انتقاد بگیرند و با طلبکاری ازتان بخواهند که «جدل‌هایِ طرفِ مخالف را هم درس دهید» و «زمانِ برابری» را به «نظریه‌ی جایگزین»ی اختصاص دهید که می‌گوید هولوکاست هرگز رخ نداده است و یک مشت صهیونیست آن را از خودشان درآورده‌اند. روشن‌فکرانِ نسبی‌گرا هم، که این روزها تویِ بورس هستند، نخودِ آش می‌شوند و اصرار می‌کنند که هیچ حقیقتِ مطلقی وجود ندارد: پذیرش یا عدمِ پذیرشِ هولوکاست تصمیمی فردی است؛ همۀ دیدگاه‌ها به یک اندازه معتبرند و باید به یک اندازه «محترم شمرده شوند».

بسیاری از معلمان و اساتیدِ علوم نیز این روزها حال و روزِ بهتری ندارند. هر گاه که به شرحِ اصلِ محوری و راهنمایِ زیست‌شناسی همت می‌ورزند؛ هر گاه که صادقانه حیات را در بافتِ تاریخی‌اش (یعنی فرگشت) قرار می‌دهند؛ هر گاه که جوهرۀ حیات را وا می‌کاوند یا شرح می‌دهند؛ عده‌ای به آن‌ها می‌تازند، چوب لایِ چرخشان می‌گذارند، آزارشان می‌دهند، به‌شان زور می‌گویند، و حتی تهدیدشان می‌کنند که از کار بیکارشان می‌کنند. کمترین ضررش این است که وقت این اساتید رویِ این آدم‌ها تلف می‌شود. ممکن است والدینِ دانش‌آموزان نامه‌هایِ تهدیدکننده به آن‌ها بنویسند و مجبور باشند پوزخندها و سرسختی‌هایِ بچه‌هایی را تحمل کنند که شست‌وشویِ مغزی شده‌اند. از سویِ دولت، کتاب‌هایِ درسی‌ای به آن‌ها داده می‌شود که یا به طورِ نظام‌مند واژۀ «فرگشت» از آن‌ها حذف شده است و یا به جایِ آن عبارتِ «تغییرِ تدریجی» به کار رفته است. در گذشته شاید ساده از کنارِ چنین موضوعی می‌گذشتیم و آن را پدیده‌ای تلقی می‌کردیم که فقط در آمریکا ممکن است رخ دهد. اما امروزه معلمانِ بریتانیایی و اروپایی هم با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند. این امر تا اندازه‌ای پیامدِ تأثیرِ آمریکاست، اما عاملِ مهم‌تر افزایشِ تعدادِ دانش‌آموزانِ مسلمان در کلاس‌هایِ درس است (تعهدِ رسمی برایِ «چند-فرهنگی (multiculturalism)»کردنِ جامعه و ترس از نژادپرست خوانده شدن هم بدین معضل دامن زده است).

📓 باشکوه‌ترین نمایش روی زمین: شواهد فرگشت
✍🏿 ریچارد داوکینز

@Chekide_ha
اگر فرض کنیم که انکارکنندگانِ تاریخ، که امرِ واقعیِ فرگشت را رد می‌کنند، غافل از زیست‌شناسی هستند، آن‌گاه کسانی که خیال می‌کنند که جهان کمتر از ده هزار سالِ پیش به وجود آمده است از غافل هم بدترند؛ آن‌ها به حدِ ناامیدکننده‌ای متوهم‌اند. آن‌ها نه فقط حقایقِ زیست‌شناسی، بلکه حقایقِ فیزیک، زمین‌شناسی، کیهان‌شناسی، باستان‌شناسی، تاریخ، و شیمی را هم انکار می‌کنند.

📓 باشکوه‌ترین نمایش روی زمین: شواهد فرگشت
✍🏿 ریچارد داوکینز

@Chekide_ha
👍1