چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
منشأ هومیوپاتی

منشأ هومیوپاتی بر خلاف طب سوزنی در غبار زمان پنهان نشده است ولی می‌توان آن را با کارهای پزشک آلمانی زاموئل هانمان (Samuel Hahnemann) در پایان قرن هجدهم ردیابی کرد. هانمان که در لایپزیک، وین و ارلانگن پزشکی تحصیل کرده بود، به‌عنوان یکی از مشهورترین روشنفکران اروپا شناخته می‌شد. او در زمینه‌ی پزشکی و شیمی تالیفات زیادی داشت و به‌علت آشنایی با انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، یونانی، لاتین، عربی، سریانی، کلانی و عبری رسایل علمی زیادی را ترجمه کرد.

به‌نظر می‌رسید که هانمان حرفه‌ی پزشکی برجسته‌ای را خواهد داشت ولی طی دهه‌ی ۱۷۸۰ طبابت مرسوم زمانش را زیر سوال برد. علاوه‌بر آن او منتقد صریح کسانی بود که مسؤول درمان امپراطور مقدس روم لئوپولد اتریشی بودند که در بیست‌وچهار ساعت پیش از مرگ در سال ۱۷۹۲ چهار بار فصد (حجامت) شد. بر طبق نظر هانمان تب شدید و نفخ شکم لئوپولد، چنین درمان خطرناکی را لازم نداشت. البته اکنون می‌دانیم که فصد درواقع یک عمل خطرناک است. پزشکان دربار سلطنتی هم با قاتل‌نامیدن هانمان به‌علت محروم‌کردن بیمارانش از آنچه آن را یک عمل پزشکی حیاتی می‌دانستند، به او پاسخ دادند.

هانمان مرد شریفی بود که هوش را با درستی به‌طور توام داشت. او به‌تدریج تشخیص داد که همکاران پزشکش در مورد روش تشخیص دقیق بیماران مقدار بسیار کمی می‌دانند و بدتر از آن این‌که پزشکان در مورد تأثیر درمان‌هایشان حتی کمتر از آن می‌دانستند، که به این معنی بود که آن‌ها بیش‌تر آسیب می‌رساندند تا فایده. تعجبی نداشت که سرانجام هانمان احساس کرد که نمی‌تواند به این نوع طبابت ادامه دهد.

"احساس وظیفه به‌آسانی به من اجازه نمی‌دهد که حالت مرض ناشناخته برادران مبتلایم را با این داروهای ناشناخته درمان کنم. فکر این‌که به‌این‌ترتیب در مورد زندگی موجودات انسانی هم‌جنسم یک قاتل یا جنایتکار شوم، برایم بسیار ترسناک بود. آن‌قدر ترسناک و ناراحت‌کننده که طبابت را در سال اول ازدواجم ترک کردم و خود را فقط با شیمی و نویسندگی مشغول داشتم." بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
تغییر در دستور آشپزی

در نگاه اول بسیار شگفت‌انگیز است که گربه‌ها و انسان‌های دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده می‌مانند. سونیک خارپشت تنها اندام‌های حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمی‌کند؛ بلکه ژن عمده‌ای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل خود دارد. سونیک مانند یک ابزار همه‌کاره است که تکوین از جعبه‌ابزار خود بیرون می‌آورد تا اعضا و بافت‌های مختلف را بسازد. بر این اساس، جهش در ژن سونیک خارپشت قاعدتاً باید بر تمام ساختارهایی که در آن فعال است، تأثیر بگذارد؛ یعنی جانداران جهش‌یافته باید تغییر شکل در نخاع، قلب، اندام‌های حرکتی صورت، دستگاه تناسلی، و اعضای دیگر داشته باشند. ولی جهش ژن سونیک خارپشت چه نوع جانوری را پدید می‌آورد؟ از آنجا که جهش سونیک خارپشت احتمالاً موجب بروز بافت‌های غیرطبیعی متعددی می‌شود، لذا پاسخ احتمالاً یک جانور مرده است.

ولی نحوه‌ی کنترل‌شدن سونیک خارپشت در حین تکوین به‌صورتی است که چنین پیامدی اتفاق نمی‌افتد. چرا؟ جهش در ناحیه‌ی کنترل اندام حرکتی بر اندام‌های حرکتی تأثیر می‌گذارد. بدین خاطر است که افراد دچار پرانگشتی که دارای این نوع جهش سونیک خارپشت هستند، دارای قلب، نخاع، و دیگر ساختارهای طبیعی هستند: سوئیچی که فعالیت ژن را کنترل می‌کند، تنها مختص یک بافت خاص است، به‌طوری که بقیه تحت تأثیر قرار نمی‌گیرند.

خانه‌ای را در نظر بگیرید که اتاق‌های متعدد دارد و هر کدام از آن‌ها ترموستات مختص خود دارند. تغییر در موتورخانه بر دمای هر کدام از اتاق‌ها تأثیر می‌گذارد، ولی تغییردادن یکی از ترموستات‌ها فقط بر دمای اتاقی که تحت کنترل آن است، تأثیر خواهد گذاشت. همین رابطه در مورد ژن‌ها و نواحی کنترلی آن‌ها نیز برقرار است. همان‌گونه که تغییر در موتورخانه بر تمام خانه تأثیر می‌گذارد، تغییر در ژن و پروتئین حاصل از آن نیز بر تمام بدن تأثیر می‌گذارد. تغییر سراسری فاجعه‌بار است و منجر به بن‌بست تکاملی می‌شود. ولی از آنجا که نواحی کنترل ژنتیکی مختص هر بافت هستند، مانند ترموستات که مخصوص یک اتاق است، تغییر در یک عضو بر دیگران تأثیر نمی‌گذارد. جانوران جهش‌یافته ممکن است زنده بمانند و تکامل می‌تواند به مسیر خود ادامه دهد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
بهتر است به خدا اعتقاد داشت تا اینکه اشتباه کرد و به جهنم رفت(!)

در میانۀ قرن هفدهم، بلز پاسکال، ریاضی‌دان و فیلسوف فرانسوی، استدلالی را معرفی کرد که بعدها به نام شرط‌بندی پاسکال شناخته شد. در این استدلال او نتیجه می‌گیرد که اعتقاد به خدا از دید ریاضیات کم‌هزینه‌تر و کم‌خطرتر از اعتقادنداشتن است. استدلال به شرح زیر بیان می‌شود:

• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه از پاداشی به نام بهشت لذت خواهید برد.
• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمی‌افتد.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه در جهنم عذاب خواهید کشید.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمی‌افتد.

بر اساس این چهار انگاشت، پاسکال نتیجه‌گیری می‌کند که صلاح در آن است که به خدا ایمان داشته باشید. چراکه اگر وجود داشته باشد، پاداش جاودانه دریافت خواهیم کرد و اگر وجود نداشته باشد، ما چیزی از دست نداده‌ایم ولی در مقابل اگر به وجود او باور نداشته باشیم و خلافش ثابت شود، پی‌آمد آن دهشتناک خواهد بود.

بی‌شک پاسکال ریاضی‌دان بااستعدادی بود و نقش مهمی در پیشرفت ریاضیات داشت، اما شرط‌بندی پاسکال که به نام برهان دفع خطر احتمالی نیز شناخته می‌شود، به عنوان یک استدلال مذهبی به چند دلیل شکننده است. اولاً مهم است که به خاطر داشته باشیم که این شرط‌بندی با اثبات ذات خدا همخوانی ندارد و اگر این موضوع را در نظر بگیریم که در این استدلال شانس نسبی وجود خدا در مقابل سوددهی قرار داده شده است، می‌شود نتیجه گرفت که در حقیقت این استدلال بیش‌تر از آن‌که وجود خدا را اثبات کند آن را رد می‌کند.

ثانیاً شما باید محدودیت‌های این فرضیه‌ها را بشناسید. پاسکال برای دفاع از مسیحیت این برهان را مطرح کرد و خداهای دیگر ادیان را نادیده گرفت و این‌گونه انگیزه‌های خدا را با تعلیمات پایه‌ای الهیات مسیحیت یکسان پنداشت. اگر از چشم‌انداز تمامی ادیان به این استدلال نگاه کنیم کاملاً از هم خواهد پاشید. در این شرط‌بندی چهار خروجی از دید ریاضیات تحلیل شده‌اند. حال اگر ما در این معادله تمامی ادیان را اضافه کنیم شانس بهشتی‌شدن ما ناچیز خواهد شد.

📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخ‌های ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی

@Chekide_ha
چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
ذهن فریبکار شما پیش‌گفتار گفتار اول: ضرورت اندیشیدن درباره‌ی تفکر گفتار دوم: عصب‌شناسی باورها گفتار سوم: خطاهای ادراک گفتار چهارم: نقاط ضعف و افسانه‌سازی‌های حافظه گفتار پنجم: تشخیص الگو - دیدن چیزی که وجود ندارد گفتار ششم: واقعیت برساخته گفتار هفتم: ساختار…
مضرات تفکر توطئه چیست؟

درباره‌ی این سؤال که آیا وجود نظریه‌های توطئه کاملاً مثبت یا منفی است بحث‌های زیادی وجود دارد. جنبه‌ی مثبت نظریه‌های توطئه این است که این نظریه‌ها قدرت‌های موجود را به پرسش می‌کشند. آن‌ها گاهی نقطه‌ضعف‌های توضیحات اعضای دولت در توجیه کارهایشان را برملا می‌کنند و همچنین نیاز به شفافیت کامل در نحوه‌ی اداره‌ی حکومت را به ما می‌شناسانند.

روی دیگر سکه و جنبه‌ی منفی نظریه‌های توطئه این است که باعث ازبین‌رفتن اعتماد به دولت و دموکراسی می‌شوند. برخی معتقدند که این نظریه‌ها حتی ممکن است باعث مخدوش‌شدن شفافیت شود زیرا ممکن است از وجود نظریه‌های غیرمنطقی و محال به صورت بهانه‌ای برای رد هر گونه تردید در روایت‌ها و توضيح‌های رسمی استفاده شود.

از طرفی، تحقیقات یا تلاش‌های منطقی برای حفظ پاسخگویی دولت‌ها یا سازمان‌ها ممکن است تحت تأثیر نظریه‌های توطئه قرار بگیرد. در واقع بعضی از نظریه‌پردازان توطئه معتقدند که دولت آمریکا تعدادی از بدترین نظریه‌های توطئه را به وجود آورده است تا از این طریق هرگونه تشکیک در روایت رسمی از رویدادها را نامعقول و ناموجه جلوه بدهد.

علاوه بر این، نظریه‌های توطئه اغلب رویکردی ساده‌انگارانه یا تک‌بعدی به مسائل پیچیده دارند. آن‌ها گاهی در چارچوب عباراتی نژادپرستانه یا متعصبانه بیان می‌شوند. مثلاً این‌که در برخی از متداول‌ترین نظریه‌ها، توطئه‌گران اعضای قوم خاصی هستند. این مسئله هم از نوعی نژادپرستی پنهان سرچشمه می‌گیرد و هم به نوعی باعث تقویت آن می‌شود.

تفکر توطئه چه مضر باشد چه نباشد، نوعی شبه‌علم است که تعداد زیادی از اصولی را که از ابتدای دوره با آن‌ها آشنا شدیم در خود دارد. این نظریه‌ها علاوه‌بر این‌که بسیاری از نیازهای روانی را برطرف می‌کند، مبتنی بر سوگیری‌های شناختی و دربردارنده‌ی تعداد زیادی مغالطه‌ی منطقی است. خطاهای حافظه و ادراک نیز گاهی مؤید این نظریه‌هاست. در نهایت کل روند این نظریه‌ها بسیار مشکل‌دار است زیرا از استدلال دوری بهره می‌گیرند که نظریه را از هر نوع احتمالی ابطال محافظت می‌کند.

📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارت‌های تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده

@Chekide_ha
پزشکی قهرمان‌وار

دهه‌ی ۱۸۵۰ به دوران به‌اصطلاح «طب قهرمان‌وار (heroic medicine) «مربوط می‌شود، که پزشکان احتمالاً بیش‌تر آسیب می‌رساندند تا فایده.
«پزشکی قهرمان‌وار» اصطلاحی است که در قرن بیستم ساخته شد تا طبابت خشنی را که تا اواسط قرن نوزدهم بر مراقبت‌های بهداشتی مسلط بود توصیف کند. بیماران مجبور بودند حجامت، پاکسازی روده‌ها، استفراغ، تعریق و تاول‌زدن را تحمل کنند که بر بدنی که پیشاپیش ضعیف بود فشار می‌آورد. علاوه‌بر همه‌ی این‌ها، بیمار مقدار زیادی دارو مانند جیوه و آرسنیک دریافت می‌کرد که امروزه دانشمندان می‌دانند که بسیار سمی است. فصد شدیدی را که جورج واشینگتن دریافت کرد یک نمونه‌ی برجسته‌ی پزشکی قهرمان‌وار و اثر زیان‌بخش آن بر روی بیمار است. برچسب پزشکی قهرمان‌وار بازتاب نقشی بود که این پزشکان قهرمان‌وار بازی می‌کردند، ولی هر کسی که پس از این درمان‌ها زنده می‌ماند قهرمان واقعی بود.

ثروتمندترین بیماران قهرمان‌ترین همه‌ی آن‌ها بودند، زیرا آن‌ها شدیدترین درمان‌ها را تحمل می‌کردند. این مشاهده در اوایل ۱۶۲۲ انجام شد. به‌هنگامی‌که یک پزشک فلورانسی به‌نام آنتونیو دورازینی در مورد میزان بهبودی از تبی که در سراسر آن ناحیه در حال شیوع بود گزارش داد: «کسانی که قادرند به‌دنبال مشاوره و درمان پزشکی بروند بیش‌تر از افراد فقیر می‌میرند.» در همین دوران بود که پزشک لاتانزیو ماجیوتی، دوک بزرگ فلورانس گفت، «جناب مستطاب عالی‌مقام، من این پول را به‌خاطر خدماتم به‌عنوان دکتر نمی‌گیرم بلکه به‌عنوان محافظ می‌گیرم تا از طبابت آن جوانی جلوگیری کنم که به هر چیزی که در کتاب‌ها می‌خواند معتقد است پیش می‌آید و چیزی را به بیماران می‌خوراند که آن‌ها را می‌کشد.»

اگرچه تهیدستان، ثروتمندان و بیماران همچنان به پزشکان متکی بودند، بسیاری از ناظران آشکارا از کار آن‌ها انتقاد می‌کردند. بنیامین فرنکلین اظهار داشت، «همه‌ی داروپزشکان شارلاتان هستند.» در حالی‌که ولتر فیلسوف نوشت، «پزشکان کسانی هستند که داروهایی را تجویز می‌کنند که کمی درباره‌اش می‌دانند، برای بیماری‌هایی که کمتر می‌شناسند در انسان‌هایی که درباره‌شان چیزی نمی‌دانند.» او توصیه می‌کرد که یک پزشک خوب کسی است که سر بیمارانش را گرم می‌کند تا طبیعت بیماری‌اش را شفا دهد. این نگرانی در مورد داروها در کارهای چندین نمایشنامه‌نویس منعکس شده است، از جمله شکسپیر که در تیمون آتنی از قول تیمون می‌گوید «به پزشکان اعتماد مکن، که پادزهر آن‌ها زهرآگین است.» به‌همین ترتیب مولیر در بیمار خیالی نوشت: «تقریباً همه‌ی انسان‌ها به‌علت روش‌های درمانی می‌میرند و نه به‌خاطر بیماری‌های‌شان.»

بنابراین اگر درمان‌نکردن اصلاً بهتر از پزشکی قهرمان‌وار رایج برای بیماران وبایی بوده است، پس شکاکین امروزی نباید تعجب کنند که هومیوپاتی نیز بهتر از پزشکی قهرمان‌وار بوده است. بالاتر از همه‌ی این‌که شکاکین احساس می‌کنند که داروهای هومیوپاتی به‌قدری رقیق بوده است که استفاده از آن‌ها معادل درمان‌نکردن است. به‌عبارت دیگر می‌توانیم در مورد آن بیماری که تا پیش از قرن بیستم دنبال درمان بوده است دو نتیجه بگیریم. اول آن‌که وضع بیمار در صورت عدم درمان بهتر از استفاده از پزشکی قهرمان‌وار بوده است، دوم آن‌که اگر بیمار هومیوپاتی را انتخاب می‌کرده است وضع‌اش بهتر از فردی بوده که از پزشکی قهرمان‌وار استفاده می‌کرده است. بااین‌حال پرسش مهم این است که آیا هومیوپاتی اصولاً بهتر از فقدان درمان است؟ آن‌هایی که از هومیوپاتی حمایت می‌کردند از تجربه‌ی خودشان متقاعد شده بودند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است، در حالی‌که افراد شکاک استدلال می‌کردند که چنین درمان‌هایی احتمالاً نمی‌تواند برای بیماران مفید باشد.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
مگس

یکی از عالی‌ترین تصمیماتی که در تاریخ زیست‌شناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگس‌ها کار کند. مورگان کار حرفه‌ای خود را با مطالعه‌ی کشتی‌چسب‌های بلوطی، کرم‌ها، و قورباغه‌ها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون سلول‌ها و رویان‌های آن‌ها سرنخ‌هایی برای فهم زیست‌شناسی خود ما قرار دارد و البته آن‌ها را از روی تفنن یا تصادف هم انتخاب نکرده بود؛ او بر روی جانداران کوچک دریایی تمرکز کرده بود که قادر بودند بخش کاملی از بدن را پس از آن‌که آن را از دست داده‌اند، دوباره بسازند. به‌عنوان مثال، کرم‌های پلانارین قهرمان بازسازی‌اند: اگر یکی از آن‌ها را به دو نیم کنید و بگذارید رشد کند، نتیجه‌ی نهایی آن دو کرم کامل خواهد بود. بسیاری از موجودات -کرم‌ها، ماهی‌ها، و دوزیستان- می‌توانند پس از تروما خود را بازسازی کنند. ما فقط می‌توانیم به جانوران خویشاوندمان حسادت کنیم؛ پستانداران جایی در مسیر تکامل، این توانایی را از دست داده‌اند.

مورگان زمانی وارد دنیای علم شد که مقدار زیادی از آنچه امروزه بدیهی می‌گیریم، کاملاً ناشناخته بود. راهب چک گرگور مندل کشف کرد که صفات می‌تواند از نسلی به نسل بعد منتقل شود، ولی منبع این وراثت یک معما بود. سلول‌ها را می‌توانستند مشاهده کنند ولی این تصور که کروموزوم‌ها در این فرایند نقش دارند معلوم نشده بود، چه رسد به وجود DNA.

آنچه به‌طور ضمنی در فعالیت علمی مورگان مستتر بود، نوعی جابه‌جایی بنیادی در طرز فکر درباره‌ی حیات بود، چیزی که امروزه زیربنای تقریباً تمام پژوهش‌های زیست‌پزشکی است. جانداران مختلف، از کرم گرفته تا ستاره‌ی دریایی، می‌توانند نکاتی را درباره‌ی سازوکارهای کلی زیست‌شناسی انسان روشن کنند. کار او مبتنی بر این تفکر ضمنی بود که تمام جانداران روی زمین پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
در همه‌گیری سال ۱۸۴۹ دکتر جان اسنو (John snow) پزشک متخصص زایمان این نظریه‌ی حاکم را که وبا از طريق هوا توسط بخارهای سمی ناشناخته شیوع می‌یابد مورد سوال قرار داد. او در پژوهش بر روی بیهوشی پیشگام بود و در هنگام به‌دنیاآمدن پرنس لئوپولد، کلروفرم را برای ملکه ویکتوریا به‌کار برده بود. بنابراین او دقیقاً می‌دانست که سموم گازی چگونه بر گروه‌های مردم اثر می‌کنند. اگر وبا در اثر گازها ایجاد می‌شد، پس تمامی جمعیت باید به آن مبتلا می‌شد ولی در عوض به‌نظر می‌رسید که این بیماری به‌طور انتخابی بر قربانیانش اثر می‌گذارد. بنابراین او این نظریه بنیادی را پیش کشید که وبا در اثر تماس با آب آلوده و فاضلاب ایجاد می‌شود. او نظریه‌ی خویش را به‌هنگام شیوع بعدی وبا در سال ۱۸۵۴ به آزمایش گذاشت در محله‌ی سوهوی لندن او مشاهداتی را انجام داد که به‌نظر می‌رسید که نظریه‌ی او را تایید می‌کند:

در ۲۴۰ متری نقطه‌ای که خیابان کمبریج را به خیابان براد متصل می‌کند بیش از ۵۰۰ مورد حمله‌ی مهلک وبا در ۱۰ روز پیش آمد. به‌محض این‌که من از این وضعیت و وسعت انتشار و با اطلاع یافتم حدس زدم که به‌علت آلودگی آب تلمبه‌ی خیابانی در خیابان براد است که در آن بسیار رفت‌وآمد می‌شود.

برای تحقیق در مورد نظریه‌اش او جای هر مورد مرگ را بر روی نقشه‌ی سوهو رسم کرد (شکل ۴ را ببینید) و با اطمینان دید که تلمبه‌ی مورد سوءظن در مرکز این آلودگی قرار دارد. نظریه‌ی او با این مشاهده که قهوه‌خانه‌ی محلی که از آب این تلمبه استفاده می‌کرد، نُه مشتری داشت که همگی به وبا دچار شده بودند. از سوی دیگر کارخانه‌ای نزدیک آن حوالی که دارای چاه اختصاصی بود هیچ مورد وبایی نداشت و کارمندان آبجوسازی در خیابان براد هم مبتلا نشده بودند، زیرا آن‌ها هم محصولات خود را می‌نوشیدند.

یک مدرک عمده زنی بود که از وبا مرده بود، اگرچه بسیار دور از سوهو زندگی می‌کرد. اسنو متوجه شد که این زن پیش از این در سوهو زندگی می‌کرد و چنان به آب شیرین تلمبه علاقه‌مند بود که مخصوصاً درخواست کرده بود که مقداری از این آب خیابان براد برایش برده شود. بر اساس همه‌ی این مشاهدات اسنو مسؤولین را قانع کرد تا تلمبه را ببندند. وقتی تامین آب آلوده قطع شد به شیوع همه‌گیری وبا خاتمه داده شد. اسنو مسلماً اولین همه‌گیری‌شناس جهان بود که قدرت رویکرد علمی جدید به پزشکی را نشان داده بود، و در سال ۱۸۶۶ بریتانیا آخرین همه‌گیری خود را داشت. اكتشافات علمی دیگر شامل واکسن‌زدن بود که از آغاز آن در سال‌های ۱۸۰۰ و استفاده‌ی پیشگامانه‌ی گندزداها در سال ۱۸۶۵ توسط ژوزف لیستر، محبوبیت روزافزونی می‌یافت. پس از آن لوئی پاستور واکسن هاری و سیاه‌زخم را کشف کرد و به‌این‌ترتیب به ایجاد نظریه‌ی میکروبی بیماری‌ها کمک کرد. حتی مهم‌تر از آن، رابرت کخ و شاگردانش باکتری‌های عامل وبا، طاعون خیارکی، سل، دیفتری، حصبه، کزاز و سیفلیس را شناسایی کردند و کخ به‌حق جایزه‌ی نوبل پزشکی ۱۹۰۵ را به‌خاطر کشفیاتش دریافت کرد.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
مخلوط هيولا

در سال ۱۹۷۸ که مقاله‌ی لوئیس درباره‌ی بای‌توراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیست‌شناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژن‌ها مانند یک جعبه‌ی سیاه بودند. او و تیمش می‌توانستند اثر آن‌ها بر بدن و جایگاه آن‌ها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی درباره‌ی طرز کار آن‌ها تقریباً هیچ چیز معلوم نبود، چه رسد به اینکه آن‌ها مناطقی از DNA هستند.

تا دهه‌ی ۱۹۸۰، چند سال پس از آن‌که لوئیس مقاله‌اش را منتشر کرد، زیست‌شناسان قادر بودند ژن‌ها را توالی‌یابی کنند و نیز مشاهده کنند که در چه جاهایی در بدن فعالانه پروتئین می‌سازند. مایک لوین و بیل مک‌گینیس که در آزمایشگاه والتر گرینگِ (۲۰۱۴-۱۹۳۹) تازه‌درگذشته در سوئیس کار می‌کردند، به یک مگس جهش‌یافته دسترسی داشتند که پای آن از سرش درآمده بود. از جایی که به‌طور طبیعی باید شاخک‌هایش قرار می‌داشت، سر به‌طور نرمال تکوین پیدا کرده بود، جز اینکه دارای پا بود تا حد زیادی مانند مگس جهش‌یافته‌ی بریجز که بال‌های اضافه داشت، یا تغییرات مشاهده‌شده در آزمایش بیتسون که به‌صورت جابه‌جایی بود، این مگس جهش‌یافته نیز دچار جابه‌جایی قطعات بدن شده بود و ناهنجاری آن، منحصر به قطعه‌ی سر بود.

لوین و مک‌گینیس با استفاده از فناوری DNA که بریجز حتی تصورش را هم نمی‌توانست بکند، توانستند ژن مسئول جهش را جداسازی کنند. سپس یک قطعه‌ی ویژه‌ی DNA ساختند تا آزمایش کنند که ژن در چه مرحله‌ای از تکوین فعال است. همان‌طور که می‌دانید، ژ‌ن‌ها وقتی فعال هستند، پروتئین می‌سازند. برای ساخت پروتئین، از مولکول دیگری به‌نام RNA به‌عنوان واسطه استفاده می‌کنند. برای اینکه ببینید ژن‌ها در کجا فعال شده‌اند، باید ببینید RNA در کجا ساخته می‌شود. از این‌رو، این دو نفر یک ماده‌ی رنگی را به مولکولی متصل کردند که می‌توانست RNA را در هر جای بدن مگس که ساخته می‌شود، پیدا کند. وقتی که این ترکیب را به یک رویان در حال تکوین مگس تزریق کردند، رنگ به محل‌هایی می‌رفت که ژن فعال شده بود و می‌شد زیر میکروسکوپ رنگ را در رویان مشاهده کرد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
نیچر و هومیوپاتی

هومیوپات‌ها می‌پذیرند که رقیق‌کردن مکرر به ناگزیر مواد موثر را از محلول خارج می‌کند و همین‌طور هم تجزیه‌ی شیمیایی همیشه تاکید کرده است که داروهای هومیوپاتیک دارای «توانمندی بالا» چیزی جز آب خالص نیستند. بااین‌حال هومیوپات‌ها اصرار داشتند که این آب ویژه‌ای است، زیرا خاطره‌ی مواد فعالی را که زمانی در آن بوده است با خود دارد. این موضوع سبب شد تا شورای استرالیایی بر علیه تقلب‌های بهداشتی با اشاره به این‌که این حافظه باید بسیار انتخابی باشد هومیوپاتی را مسخره کند: «خیلی عجیب است که این آبی که برای درمان به‌کار می‌رود مثانه‌ای را که در آن بوده یا مواد شیمیایی را که ممکن است با ملکول‌هایش تماس پیدا کرده‌اند یا محتویات فاضلابی را که در آن بوده است و یا تابش کیهانی را که از میان آن گذشته به‌خاطر ندارد.»

سپس در ژوئن سال ۱۹۸۸ این خنده‌ها ناگهان متوقف شد. نیچر به یقین معتبرترین نشریه‌ی علمی در جهان یک مقاله‌ی تحقیقاتی با عنوان دگرانولاسیون بازوفیل انسانی در اثر مقادیر بسیار رقیق آنتی سرم ضد ایمونوگلوبولین منتشر کرد. برای این‌که غیرمتخصصان هم اهمیت این مقاله را دریابند به کمی رمزگشایی نیاز بود، ولی به‌سرعت روشن شد. به‌نظر می‌رسد که پژوهشی وجود دارد که بعضی از ادعاهای هومیوپات‌ها را تایید می‌کند. اگر این مقاله درست بود محلول‌های بی‌نهایت رقیقی که هیچ‌گونه مواد مؤثره‌ای نداشتند واقعاً بر روی دستگاه زیست‌شناختی اثر می‌کردند. این موضوع فقط موقعی امکان داشت که این مواد خاطره‌ی خود را در آب به‌جا می‌گذاشتند. چنین کشفی به نوبه‌ی خود ایجاب می‌کرد که ممکن است هومیوپات‌ها در تمام این مدت درست می‌گفتند... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
برش و الصاق

وقتی که بچه‌هایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی می‌کردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسه‌ها پیدا می‌کردند. وقتی با سیخ به آن‌ها می‌زدند، این حیوانات از جا می‌پریدند و از این‌رو، بچه‌ها لقب «جهنده» به آن‌ها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا نامیده می‌شوند، تقریباً نیم اینچ طول دارند، بدن شفافی دارند و معمولاً در ماسه‌های ساحلی نقب می‌زنند. وقتی که تحریک می‌شوند بدن‌شان را منقبض می‌کنند و حدود یک فوت به هوا می‌پرند. نوع ساحلی آشنای این حیوانات تنها یکی از هشت هزار گونه‌ی شناخته‌شده‌ی آن‌ها است. تمام این گونه‌ها توانایی خارق‌العاده‌ای برای جابه‌جاشدن از طریق رفتارهای مختلف شناکردن، حفرکردن و جهیدن دارند. این کارها را با پاهای‌شان، که عملاً همه‌کاره هستند انجام می‌دهند: بعضی از آن‌ها بزرگ هستند، بعضی کوچک، بعضی رو به جلو هستند، بعضی رو به عقب. نام علمی آن‌ها آمفی‌پود (دوجورپا) اشاره به این دارد که بعضی پاهای آن‌ها به طرف عقب و بعضی به طرف جلو است. آمفی یعنی «دوگانه» و پود یعنی «پا».

نیپام پاتل زیست‌شناس که در سال ۱۹۹۵ برای خود آزمایشگاه مستقلی برپا کرد، در پی یافتن جانور کاملاً مناسبی بود تا ببیند ژن‌ها چگونه بدن را می‌سازند. از آنجا که دوجورپایان انواع پاهای مختلفی دارند، او حدس می‌زد که جانداران بسیار خوبی برای مطالعه‌ی ژن‌های لوئیس خواهند بود. چندین سال را صرف جست‌وجو در تک‌نگاشت‌های آلمانی قرن نوزدهم کرد تا یکی از دوجورپایان را که برای کار آزمایشگاه کاملاً مناسب باشد، شناسایی کند. قرن نوزدهم دوران اوج تصاویر و توصیفات کالبدشناختی بود، به‌طوری‌که گروه‌های مختلف این آثار، چندین اتاق را در کتابخانه‌ها به خود اختصاص می‌داد. پاتل که از توصیفات و تصاویر چاپ سنگی مطالب زیادی را آموخته بود، برنامه‌ای ریخت که با سرگرمی دیرینه‌ی خودش نیز هماهنگی کامل داشت.

اگر به خانه‌ی پاتل در شیکاگو می‌رفتید، آکواریوم آب شور بزرگی را در وسط هال پذیرایی او می‌دیدید. از آنجا که او یک آبزی‌دوست آماتور بسیار مشتاق بود با تجربه‌ای که در زمینه‌ی سیستم تصفیه‌ی تانک خانگی‌اش داشت فکری به ذهنش رسید. یکی از مشکلات همیشگی او، تمیز نگه‌داشتن این سیستم بود، خصوصاً خارج‌کردن موجودات بی‌مهره‌ی کوچکی که روی فیلتر جمع می‌شدند و رشد می‌کردند. او به‌طور اتفاقی متوجه شد که در میان آشغال‌ها موجودات بی‌مهره‌ی کوچکی بودند که در فضولات نقب می‌زدند. ظاهراً از ذرات مغذی موجود در جریان آب خیلی خوششان می‌آمد و آنجا را خانه‌ی خود کرده بودند.

با دیدن آن‌ها، فکری به ذهن پاتل رسید. اگر این موجودات ریز از این سیستم تصفیه‌ی کوچک خوش‌شان آمده بود، پس تصور کنید که در گل‌ولای تصفیه‌ی تانک‌های آب شور عظیم آکواریوم شِد (Shedd) شیکاگو چه جانداران متنوعی یافت خواهند شد. این تانک‌ها حاوی کوسه‌ها، چارگوش‌ماهی‌ها، و بالغ بر پنجاه گونه‌ی ماهی هستند و حتی گه‌گاه یک مربی انسانی نیز با تجهيزات غواصی وارد آن می‌شود. پاتل سطلی به دست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی داد و او را فرستاد که ببیند در سیستم تصفیه چه چیزی پیدا می‌کند. حدس می‌زد که آشغال‌ها حاوی جانوران کوچولوی خوبی خواهد بود که خواهد توانست از آن‌ها در آزمایشگاهش استفاده کند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
در حالی که زیست‌شناسان سعی داشتند مدرکی را در مورد اثر هومیوپاتی در سطح سلولی پیدا کنند که ناموفق بودند، فیزیکدان‌ها سعی کردند هومیوپاتی را در سطح ملکولی بررسی کنند. آشکار بود که محلول‌های هومیوپاتیک فوق‌العاده رقيق فقط حاوى آب بودند و هیچ‌گونه ماده‌ی فعالی نداشتند، ولی بعضی فیزیکدان‌ها در این مورد کنجکاو بودند که آیا ممکن است که ملکول‌های آب برای حفظ حافظه‌ی خود در مورد مواد قبلی تا حدودی ترتیب خود را تغییر داده باشند.

فیزیکدان‌ها نتایج ده‌ها آزمایش را طی دو دهه‌ی گذشته در مورد ساختار ملکولی آب معمولی در مقایسه با آب هومیوپاتی منتشر کرده‌اند. آن‌ها شیوه‌های نیرومند و پنهانی مانند رزونانس مغناطیسی هسته (NMR)، طیف‌نمایی رامان و جذب نور را به‌کار برده‌اند تا جزئی‌ترین مدرک را در مورد حافظه‌ی آب و آنچه در بر داشته است پیدا کنند. متاسفانه مقاله‌ی مروری در مورد این مطالعات که در نشریه‌ی پزشکی جایگزین و مکمل در سال ۲۰۰۳ منتشر شد معمولاً کیفیت پایینی داشتند و دارای خطاهایی بودند.

برای مثال یک آزمایش NMR ادعا کرده بود که میان ملکول‌های عادی آب و ملکول‌های آب در یک داروی هومیوپاتیک تفاوت‌هایی دیده شده است، ولی در نهایت این تفاوت به دستگاه نسبت داده شد. دستگاه NMR حاوی لوله‌های آزمایشی بود که از شیشه‌ی قلیایی ساخته شده بودند که پایدارترین نوع شیشه نیست. بنابراین هنگامی‌که محلول هومیوپاتیک در این فرآورده‌ها تکان داده می‌شد، ملکول‌های شیشه به درون محلول نشت می‌کردند. تعجبی نداشت که این محلول هومیوپاتیک منحنی NMR متفاوتی با آب خالص داشت که در ابتدا این احساس گمراه‌کننده را داد که محلول هومیوپاتیک پدیده‌ی حافظه‌داشتن آب را نشان می‌دهد. معلوم شد که وقتی گروه دیگری همین آزمایش را با لوله‌های آزمایش ساخته‌شده از شیشه بوروسیلیکات که بسیار پایدارتر از شیشه‌ی قلیایی است تکرار کردند، دستگاه NMR دیگر نتوانست میان آب خالص و آب داروهای هومیوپاتیک هیچ تفاوتی پیدا کند. باز هم دوباره آزمایش‌ها تاکنون نتوانسته‌اند هیچ چیز شگفت‌آوری در مورد رفتار ملکول‌ها در محلولهای هومیوپاتیک پیدا کنند.

به‌طور خلاصه، هومیوپات‌ها ناامید شده‌اند از این‌که فیزیکدان‌هایی که به بررسی ملکول‌های آب پرداخته‌اند، چیز ویژه‌ای را در مورد داروهای هومیوپاتیک پیدا نکرده‌اند. هم‌چنین زیست‌شناسانی که سلول‌های تکی را مطالعه می‌کرده‌اند هیچ مدرک قانع‌کننده‌ای را در تایید هومیوپاتی پیدا نکرده‌اند.

در هر حال همه‌ی این‌ها در زمینه‌ی بحث در مورد هومیوپاتی اهمیت بسیار کمی دارد، زیرا آنچه که در سطح ملکولی یا سلولی رخ می‌دهد کمتر از آنچه برای بیمار پیش می‌آید اهمیت دارد. زیست‌شناسی و فیزیک را فراموش کنید، زیرا هومیوپاتی فقط در مورد پزشکی است. پرسش اساسی بسیار سرراست است: آیا هومیوپاتی بیماران را شفا می‌دهد؟

البته هومیوپات‌ها همیشه مطمئن بوده‌اند که داروهای آن‌ها علایم بیماری متعددی را درمان می‌کند، ولی برای این‌که پزشکان و هر کس دیگری را قانع کنند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است نیاز به ارائه‌ی مدارک قاطع حاصل از آزماش‌های علمی دارند. قطعی‌ترین نوع آزمایش بالینی آزمایش‌های تصادفی کنترل‌شده با دارونما، به‌شیوه‌ی بی‌خبری دوسویه است. اگر چنین آزمایش‌هایی بتواند نتایجی را به بار آورد که ایده‌های هانمان را تایید کند، پس جامعه‌ی پزشکی را مجبور خواهد کرد تا هومیوپاتی را بپذیرند. از دیگر سو، اگر این مطالعات نتواند نشان دهند که رقت‌های بسیار زیاد هیچ‌گونه فایده‌ای ندارند، پس به‌معنای این است که هومیوپاتی چیزی جز شیادی نیست.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
هیولای درون

پاریال، شاه‌میگو، و مگس، تنها شروع داستان هستند. قورباغه‌ها، موش‌ها، و آدم‌ها نیز نمونه‌هایی از این ژن‌ها را دارند. این ژن‌ها در آدم‌ها و پستانداران دیگر نام‌های متفاوتی دارند. به‌جای نام‌هایی مانند Abd-B abd-A و غیره، این ژن‌ها Hox به‌همراه یک عدد نامیده می‌شوند، مثلاً Hox1، Hox2 و الی آخر. به‌علاوه، مگس‌ها، کرم‌ها و حشرات، فقط یک رشته از این ژن‌ها را روی یک کروموزوم دارند، در حالی‌که ما دارای چهار دست از این رشته‌ها در چهار کروموزوم مختلف هستیم.

این ژن‌ها در موش‌ها و آدم‌ها در امتداد محور بدن فعال هستند، و درست مانند مگس و پاریال در قسمت‌های متفاوت بدن فعال می‌شوند. البته از قطعات بدن ما بال‌ها یا پاهایی در جهات مختلف در نمی‌آید قطعات ما حاوی مهره‌ها و دنده‌ها است. علی‌رغم این تفاوت‌ها، پرسشی که مطرح می‌شود، این است: آیا تکوین ما هم به‌گونه‌ای مانند پاریال و مگس اتفاق می‌افتد؟ اگر فعالیت ژن‌ها در زمان تکوین تغییر داده شود، آیا می‌توان افراد جهش‌یافته‌ای با تعداد متفاوت دنده و مهره درست کرد؟

ستون فقرات پستانداران تابع فرمولی است که به‌ندرت تغییر می‌کند: هفت مهره‌ی گردنی، بعد دوازده مهره‌ی سینه‌ای که هر کدام با یک دنده همراه است، و سپس پنج مهره‌ی کمری. به‌دنبال این‌ها استخوان خاجی و دم قرار دارد که در انسان‌ها به‌صورت چند مهره‌ی جوش‌خورده‌ی کوچک باقی مانده که به آن دنبالچه می‌گویند.

درست مانند مگس‌ها و پاریال، قطعات مختلف بدن ما دارای نشانی‌های متفاوت فعالیت ژنی هستند. مثلاً یک ترکیب از ژن‌های مشابه بای‌توراکس، ناحیه‌ی گردنی ما را مشخص می‌کند و یک ترکیب دیگر، آن ناحیه‌ی سینه‌ای را مشخص می‌نماید. به‌همین ترتیب مرز بین نواحی سینه‌ای و کمری و بین مهره‌های کمری و خاجی هر کدام ژن‌های فعال متفاوتی در درون خود دارد.

وقتی که یک نشانی ژنتیکی به نشانی دیگری تبدیل شود، چه اتفاقی می‌افتد؟ ساختن موجودات جهش‌یافته در موش‌ها خیلی سخت‌تر از مگس یا پاریال است. ممکن است سال‌ها طول بکشد، به‌خصوص از آن جهت که مدت هر نسل طولانی‌تر است و ژن‌های بیشتری باید جهش داده شود. ولی نتایج آن ارزش انتظارکشیدن را دارد. مثلاً وضعیت مربوط به مهره‌های کمری و خاجی را در نظر بگیرید. ناحیه‌ای که تبدیل به مهره‌های کمری می‌شود حاوی فعالیت ژنی به نام Hox10 است. به‌دنبال آن ناحیه‌ی خاجی قرار گرفته است، که نشانی ژنتیکی آن شامل دو ژن Hox10و Hox11 است. در یک موجود جهش‌یافته که ژن‌های Hox11 او حذف شده است، قطعه‌هایی که به‌طور طبیعی تبدیل به استخوان خاجی می‌شوند نشانی ژنتیکی ناحیه‌ی کمری را دارند. چه اتفاقی برای قطعه‌های بدنی می‌افتد؟ نتیجه‌ی نهایی آن موشی است که در آن تمام استخوان خاجی تبدیل به مهره‌های کمری شده است.

(تغییرات فعالیت ژن Hox می‌تواند مهره‌های خاجی را به‌طور پیش‌بینی‌پذیری به مهره‌های کمری تبدیل کند.)

آزمایش‌های بیشتر نشان می‌دهد که این الگو را با ژن‌های مختلف و در بخش‌های دیگر بدن نیز می‌توان تکرار کرد. مهره‌های سینه‌ای حامل دنده‌ها هستند. از طریق حذف‌کردن ژن‌ها، می‌توان کاری کرد که تمام انتهای عقبی ستون فقرات، نشانی ژنتیکی مهره‌های سینه‌ای را دارا باشد. نتیجه‌ی آن موش‌هایی هستند که دنده‌های آن‌ها تا خود دم امتداد دارند. همان‌گونه که پاتل بر روی پاریال انجام داد، تغییردادن ژن‌ها باعث تغییر قطعات بدن و اعضای تکوین‌یافته در درون آن‌ها می‌شود.

شاید کسی محصولات این آزمایش‌ها را هیولا بنامد، ولی این به‌معنای غفلت‌کردن از این واقعیت است که آن‌ها چقدر زیبا سازوکارهای تنوع حیات را آشکار می‌کنند. یک مشاهده‌ی قرن نوزدهمی درباره‌ی حیات، یک کشف در اتاق مگس و زیست‌شناسی ژنومی دوران مدرن، بر روی هم زیبایی نهفته در بدن جانوران را بر ملا می‌کنند. معماری ژنتیکی به‌کاررفته در ساخت بدن مگس‌ها، موش‌ها و آدم‌ها نشان می‌دهد که همه‌ی ما تغییراتی از یک مضمون واحد هستیم. شاخه‌های گوناگون درخت زندگی از یک جعبه‌ابزار واحد بیرون آمده‌اند.

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
طب گیاهی

از این که فارماکوژی مدرن از درون سنت گیاهی تکامل یافت یک توافق عمومی وجود دارد. بر طبق نظر پاتریک وال که متخصص علوم عصبی است، ۹۵ درصد ضددردهایی که امروزه پزشکان مصرف می‌کنند، از تریاک و یا آسپیرین مشتق شده‌اند و ردیفی از داروهای جدید که منشاء گیاهی دارند، شامل داروی ضدسرطان تاکسول (از درخت سرخدار ناحیه‌ی اقیانوس آرام)، داروی ضدمالاریای آرتمیسینین (از بوته‌ی درمنه) می‌شوند. بعضی از داروهایی که مانند پنی‌سیلین منشاء طبیعی دارند، دارای منشاء بسیار ساده‌ای هستند و هنگامی کشف شدند که ذره‌ای از قارچ پنی‌سیلیوم وارد یک آزمایشگاه در پدینگتون لندن شد. بعضی از داروهای دیگر از مناطق دورافتاده‌ای منشاء گرفته‌اند، مانند ماداگاسکار که محل رویش بعضی از گونه‌های پروانش (periwinkle) است که داروهای جالبی را ارائه داده‌اند، از جمله داروی وینکریستین (vincristine) و وينبلاستين (vinblastine) که در شیمی‌درمانی مصرف دارند.

علی‌رغم همه‌ی این نمونه‌ها که نشان می‌دهد گیاهان متعدد بخشی از طب جاری شده‌اند، تأکید بر این نکته اهمیت دارد که بیش‌تر طب گیاهی هنوز هم جزو طب جایگزین محسوب می‌شود. درواقع تفاوت میان طب گیاهی جایگزین و آنچه را که می‌توان طب گیاهی علمی نامید بسیار آسان است. تفاوت میان هر دو گروه وقتی آشکار می‌شود که ما در اهداف دانشورزانی که داروهای گیاهی را در قرن نوزدهم و بیستم مطالعه می‌کردند، بازنگری کنیم.

دانشورزان می‌خواستند مواد فعال هر گیاه را شناسایی کرده و آن‌ها را جدا کنند. آن‌ها سعی کردند به‌شیوه‌ی صنعتی آن‌ها را سنتز کنند تا با هزینه‌ی کم به تولید انبوه برسانند. آن‌ها حتی تلاش کردند تا با دستکاری مولکول‌های اصلی کار طبیعت را بهبود بخشند. مهم آن‌که دانشورزان سعی کردند تأثیر داروهایشان را بر روی بیماران ارزیابی کنند تا بفهمند کدام عصاره‌ی گیاهی بی‌خطر و مؤثر است و کدام خطرناک و یا بی‌اثر است. داروهایی که از این رویکرد علمی نسبت به طب گیاهی حاصل شد، به‌کلی جزو طب جاری هستند و دیگر طب گیاهی محسوب نمی‌شوند، بلکه کاملاً در حوزه‌ی فارماکولوژی مدرن قرار می‌گیرند. به‌طورحتم مناسبت دارد که واژه‌ی دارو (drug) از واژه‌ی سوئدی drauug به‌معنای «گیاه خشک‌شده» گرفته شده است.

از سوی دیگر طب گیاهی جایگزین عموماً بر استفاده از تمامی گیاه و یا تمامی بخشی از گیاه تأکید دارد، زیرا فلسفه‌ی بنیادین آن، این است که این گیاهان برای درمان ما ایجاد شده‌اند. گیاه‌درمانگران سنتی اعتقاد دارند که مادر طبیعت مخلوط پیچیده‌ای از مواد را در درون یک گیاه قرار داده است تا آن‌ها هماهنگ با هم دیگر اثر کنند، که به این معنی است که گیاه اثری ایجاد می‌کند که بیش‌تر از جمع اجزای آن است. گیاه‌درمانگران این را همکوشی (synergy) می‌نامند.

به‌طور خلاصه درمانگران طب گیاهی جایگزین معتقدند که مادر طبیعت بهتر از همه می‌داند که تمامی گیاه بهترین دارو را فراهم می‌آورد، در حالی‌که دانشورزان اعتقاد دارند طبیعت فقط یک نقطه‌ی آغازین است و قوی‌ترین داروها از شناسایی (و گاهی دستکاری) مواد اصلی یک گیاه به دست می‌آیند.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
موسیقی برای ژن‌های ما

استیو جابز زمانی گفته بود: «از پیکاسو نقل شده که -’هنرمندان خوب، کپی می‌کنند؛ اما هنرمندان خیلی خوب سرقت می‌کنند ‘- و ما هم [در اپل] از دزدیدن ایده‌های خوب هیچ خجالت نمی‌کشیم.» آنچه در مورد هنر و فناوری صحیح است، برای ژن‌ها نیز مصداق دارد. چرا چیزی را از صفر بسازید، وقتی که می‌توانید آن را کپی کنید یا حتی بدزدید؟

چندین دهه قبل از آنکه جابز این کلمات را بر زبان راند، یک پژوهشگر کم‌حرف که اکثراً تنها کار می‌کرد، همین فلسفه را در ژنتیک به‌کار می‌گرفت. سوسومو اونو (۲۰۰۰-۱۹۲۸)، در شهر هوپ در کالیفرنیا سرگرمی‌اش این بود که ساختمان پروتئین‌ها را به تصنیف‌های کنسرت برای ویولن و پیانو ترجمه می‌کرد. او که می‌دانست پروتئین‌ها از رشته‌های اسیدآمینه تشکیل شده‌اند، به‌جای هر مولکول یک نت متفاوت قرار می‌داد. این موسیقی برای او تأثیری عمیق و حتی عرفانی داشت. موسیقی ساخته‌شده از یک پروتئین ایجادکننده‌ی سرطان بدخیم برای او مانند سونات مارش عزای شوپن بود. تصنیف حاصل از توالی پروتئینی که در بدن به هضم قندها کمک می‌کرد، در گوش او مثل لالایی بود. آنچه اونو در ژن‌ها و پروتئین‌ها می‌یافت، تنها نوحه و نغمه نبود -او در آن نگاهی نو به نوآوری زیستی می‌دید.

اونو تحت لوای وزیر آموزش و پرورش نیابت سلطنت ژاپن در کره تحصیل کرده بود و بسیار خوش‌اقبال بود که از سنین خیلی پایین با فرصت‌های تحصیلی و چالش‌های فکری زیادی روبه‌رو شده بود. به‌قول خودش، کارهای تمام عمرش برخاسته از عشق و علاقه‌ی او به اسب‌ها در دوران کودکی بود. او که آخر هفته‌ها را به اسب‌سواری می‌گذراند، به این نتیجه رسیده بود که اگر اسبی خوب نباشد، کار زیادی از دست شما برنمی‌آید. از نظر اونو، کلید شناخت اسب‌ها در فهمیدن ژن‌هایی بود که سبب می‌شود اسب سریع‌تر یا کندتر، قوی‌تر یا ضعیف‌تر و بزرگ‌تر یا کوچک‌تر باشد. او که در ژاپن و نیز در دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس ژنتیک خوانده بود، با کارهای مورگان و بریجز آشنا بود، و وقت زیادی را صرف مطالعه‌ی کروموزوم‌ها کرد تا الگوهایی بیابد که شباهت‌ها و تفاوت‌های میان جانداران را توضیح دهد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
پیش از شروع استفاده از یک داروی گیاهی معین، بسیار مهم است که مطمئن شوید که بی‌خطر است. برای کمک به شما جدول شماره ۲ را تهیه کرده‌ایم که خطرهای عمده‌ی ناشی از مهم‌ترین داروهای گیاهی پرمصرف را نشان می‌دهد. متأسفانه نمی‌توانیم یک راهنمای کامل از خطرهای چنین داروهایی برای شما فراهم کنیم، زیرا این فهرست شامل ده‌ها صفحه می‌شود. علاوه‌بر آن تقریباً هر ماه خطرهای جدیدی کشف می‌شود. برای مثال در سال ۲۰۰۷ نشریه‌ی پزشکی نیوانگلند گزارشی از سه پسربچه داده بود که پس از آن‌که مادران‌شان روغن اسطوخودوس و روغن درخت چای، بر سینه‌هایشان مالیده بودند، بافت‌های پستانی پیدا کرده بودند. به‌نظر می‌رسد که روغن اسطوخودوس و روغن درخت چای می‌توانند اثر هورمون‌های زنانه را تقلید کرده و هورمون‌های مردانه را وقفه دهند و به‌این‌ترتیب منجر به این عارضه شوند.

پس از نگاه‌کردن به جدول ۱ و ۲ و منابع قابل اعتماد اطلاعاتی، ممکن است احساس کنید که داروی گیاهی معینی برایتان مفید باشد، زیرا به‌نظر می‌رسد که هم بی‌خطر است و هم مؤثر، در حالی‌که هنوز هم لازم است تا ببینید که آیا بی‌خطرتر و مؤثرتر از داروهای معمولی است. اگر داروهای معمولی بی‌خطرتر و مؤثرتر وجود داشته باشد موردی ندارد که از یک داروی گیاهی استفاده کنید، به‌ویژه به‌خاطر داشته باشید که داروهای معمولی از لحاظ بی‌خطری و موثربودن به‌طور کلی تحت آزمایش‌های بیش‌تری قرار گرفته‌اند. اگر داروهای گیاهی گزینه‌ی ترجیحی شما است، پس ما توصیه می‌کنیم که پیش از درمان به نکات زیر توجه کنید:

۱ داروهای گیاهی خود را از یک داروخانه‌ی عمده تهیه کنید، جایی که به‌احتمال، فرآورده‌های دارای کیفیت بالا را می‌توانید پیدا کنید و احتمال دارد که از آلودگی و مواد تقلبی عاری باشد. احتمال بیش‌تری می‌رود که توصیه‌های مسئولانه‌تری در مورد بیماری معین‌تان و درمانش دریافت کنید.

۲ داروهای گیاهی را به‌شکل قرص مصرف کنید تا به‌شکل گرد برگ گیاه، دم‌کرده یا جوشانده‌ای که درمانگر گیاهی تهیه کرده است. این بهترین روش برای اطمینان پیدا کردن از دریافت مقدار صحیح دارو است.

۳ مخلوط گیاهی انفرادی را از درمانگران سنتی گیاهی نخرید. ممکن است آلوده و یا تقلبی باشند. هم‌چنین هرچه که مقدار زیادتری گیاه مصرف کنید، احتمال عوارض جانبی بیش‌تر خواهد بود. علاوه‌بر آن هیچ مدرکی در مورد موثرتربودن داروهای گیاهی انفرادی وجود ندارد.

۴ اگر آبستن هستید و یا دارو برای کودک یا شخص سالخورده‌ای است بسیار دقت کنید.

۵ اگر در ضمن دارید از داروهای معمولی هم مصرف می‌کنید، پس متوجه باشید که احتمال خطر تداخل میان داروهای معمولی و داروهای گیاهی هم وجود دارد.

۶ به پزشک یا تیم پزشکی خود درباره‌ی استفاده از داروهای گیاهی اطلاع دهید.

۷ آخرین و نه کم‌اهمیت‌ترین نکته این است که در هیچ شرایطی داروهای معمولی خود را کنار نگذارید، مگر آن که ابتدا آن را به‌طور مفصل با پزشک در میان گذاشته باشید.

این نکته‌ی آخر بسیار مهم است. شاید یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های داروهای گیاهی این است که آن‌ها اغلب جایگزین داروهای مؤثر معمولی می‌شوند. اگر داروهای گیاهی بی‌تأثیر جایگزین یک درمان مؤثر معمولی شوند، بدترشدن وضعیت بیمار تقریباً اجتناب‌ناپذیر است. بدتر از آن اگر بیمار دیگر تحت مراقبت متخصص داروهای معمولی نباشد بهترشدن وضعیت بیمار پیش از آن‌که دیر شود ممکن است متوقف نشود.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
کپی‌ها در همه‌جا

ژنوم در هر سطحی شبیه یک تصنیف موسیقی است که در آن فرازهای موسیقایی یکسانی به طرق مختلف تکرار می‌شوند تا آهنگ‌های کاملاً متفاوتی را بسازند. درواقع اگر طبیعت یک آهنگساز می‌بود یکی از بزرگ‌ترین ناقضان قانون کپی‌رایت در تاریخ به‌شمار می‌رفت. همه‌چیز از قطعات DNA گرفته تا کل ژن‌ها و پروتئین‌ها نسخه‌ی تغییریافته‌ای از یک چیز دیگر است. مشاهده‌ی تکرار در ژنوم مانند به‌چشم‌گذاشتن یک عینک جدید است: تمام دنيا متفاوت به‌نظر می‌رسد، وقتی که موارد تکرار را در ژنوم می‌بینید، آن را همه‌جا شاهد خواهید بود. مواد ژنتیکی جدید مانند کپی‌هایی از مواد قدیمی به‌نظر می‌رسد که برای مصارف جدید به‌کار برده شده است. قدرت خلاقانه‌ی تکامل، بیشتر مانند یک کپی‌کار است که به‌مدت میلیاردها سال مشغول تکرارکردن و تغییردادن DNA، پروتئین‌ها، و حتی نقشه‌های باستانی برای ساخت اعضای جدید است.

نخستین افرادی که به توالی‌های پروتئینی نگاه کردند، از جمله زوکر کاندل و پاولینگ، فوراً با مشکل تکرارها روبه‌رو شدند، مثلاً هموگلوبین، پروتئینی که اکسیژن را در خون حمل می‌کند، اشکال مختلفی دارد که هر کدام مربوط به دوره‌ی خاصی از عمر است. نیاز یک جنین با یک فرد بالغ متفاوت است. در درون رحم، اکسیژن از گردش خون مادر حاصل میشود ولی در بالغین اکسیژن از ششها کسب می‌شود. این مراحل مختلف عمر، هر کدام هموگلوبین متفاوتی دارند که کپی‌هایی از یکدیگر هستند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
دلایل عمده‌ی این‌که چرا افراد خواهان طب جایگزین هستند، اغلب به سه اصلی بازمی‌گردد که پایه‌ی بسیاری از این درمان‌ها است. گفته می‌شود که آن‌ها بر پایه‌ی رویکردی طبیعی، سنتی و کل‌نگر نسبت به مراقبت‌های بهداشتی است. طرفداران طب جایگزین پیوسته این اصول را به‌عنوان زمینه‌ای قوی برای گزینش پزشکی جایگزین ذکر می‌کنند، اما درواقع به‌آسانی می‌توان نشان داد که این‌ها چیزی جز ترفندها، بازاریابی زیرکانه و گمراه‌کننده نیستند. این سه اصل پزشکی جایگزین واقعاً مغلطه‌هایی بیش نیستند.

۱ مغلطه‌ی «طبیعی»بودن
هر چیزی به صرف این‌که طبیعی است، به این معنی نیست که چیز خوبی است و همین‌طور هر چیزی هم که غیرطبیعی است، به این معنی نیست که بد است. آرسینیک سم کبرا، پرتو هسته‌ای، زمین‌لرزه و ویروس ابولا (ebola) را، همگی می‌توان در طبیعت یافت، در حالی‌که واکسن‌ها، عینک و پای مصنوعی، همگی ساخت انسان هستند، یا آن‌چنان که مدیکال مونیتور گفته است: «طبیعت هیچ جانبداری نمی‌کند و به‌روشنی و با سرسختی در گسترش همه‌گیری‌ها در حال کار است، هم‌چنان که در زایمان یک نوزاد سالم.

۲ مغلطه‌ی «سنتی»بودن
این تصور که هر چیز سنتی کیفیت خوبی دارد به بسیاری از درمانگران پزشکی جایگزین کمک می‌کند، زیرا به این معنی است که اثر دارونما با یک مقدار احساس سنت‌پرستی تقویت شده است. در هر حال اشتباه است اگر فرض کنیم که درمان‌های سنتی ذاتاً مفید هستند. فصدکردن برای چندین قرن یک روش سنتی بود و طی این مدت به افراد بیش‌تر آسیب رساند تا این‌که آن‌ها را درمان کند. وظیفه‌ی ما در قرن بیست‌ویکم این است که آنچه را که نیاکان‌مان برای ما به میراث گذاشته‌اند، بیازمانیم. به‌این‌ترتیب می‌توانیم سنت‌های خوب را ادامه دهیم، سنت‌های بالقوه خوب را برگرفته و سنت‌های دیوانه‌وار، بد، و یا خطرناک را رها کنیم.

۳ مغالطه‌ی «کل‌نگر»بودن
درمان‌های جایگزین اصطلاح کل‌نگر را به‌کار می‌گیرند تا به‌طور ضمنی بگویند که رویکرد آن‌ها برتر از پزشکی مرسوم است، ولی این دیدگاه «کل‌نگرتر از تو» بی‌مورد است. کل‌نگری صرفاً به این معنی است که در پزشکی رویکردی نسبت به کل شخص داشته باشیم و پزشکان معمولی نیز بیمار را به‌شیوه‌ای کل‌نگرانه درمان می‌کنند. پزشکان عمومی شیوه‌ی زندگی بیمار، رژیم غذایی، سابقه‌ی خانوادگی، زمینه‌ی پزشکی، اطلاعات ژنتیکی و نتایج بسیاری از آزمایش‌ها را در نظر می‌گیرند. از این‌رو پزشکی مرسوم رویکردی کل‌نگرتر از پزشکی جایگزین در پیش می‌گیرد.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
مغزهای بزرگ

یکی از ویژگی‌های شاخص ما انسان‌ها، داشتن مغزی بزرگ در مقایسه با خویشاوندان نخستی ما است. بدیهی است که فهمیدن مبنای ژنتیکی خاستگاه آن می‌تواند برای ما مشخص کند که فکرکردن، حرف‌زدن، و بسیاری از توانایی‌های منحصربه‌فرد ما چگونه ایجاد شده است. بر اساس سوابق فسیلی، حجم مغز ما در مقایسه با نیاکان استرالوپیتکوس‌مان در سه میلیون سال قبل، تقریباً سه برابر شده است. نواحی خاصی از مغز بزرگ‌تر شده است، خصوصاً ناحیه‌ی اصطلاحاً قشری پیشامغز، که با تفکر، برنامه‌ریزی و یادگیری در ارتباط است.

سوابق فسیلی نشان می‌دهد که بزرگ‌شدن مغز با تغییرات دیگری مرتبط بود، به‌ویژه این‌که ابزارهایی که نیاکان ما می‌ساختند و استفاده می‌کردند، پیچیده‌تر شد. اکنون فناوری ژنومی وارد صحنه شده و راه را برای حل معمای جدیدی باز کرده است: فهمیدن ژن‌هایی که ما را انسان می‌کنند.

یک رویکرد می‌تواند این باشد که ژنوم انسان و شمپانزه را با هم مقایسه کنیم. درنهایت به لیستی از ژن‌ها می‌رسیم که انسان‌ها دارند و شمپانزه‌ها ندارند. البته چنین لیستی می‌تواند آموزنده باشد، ولی مشخص نمی‌کند که کدام ژن‌ها برای خاستگاه مغز انسان اهمیت دارند. تفاوت‌ها می‌تواند در ارتباط با هر خصوصیتی باشد که انسان را از نخستیان دیگر جدا می‌کند، یا حتی ممکن است با هیچ خصوصیتی ارتباط نداشته باشد.

یک راه دیگر برای حل این مسئله، راهی است که انگار از داستان‌های علمی-تخیلی گرفته شده است: رشددادن مغز در آزمایشگاه. حتی نام آن هم طنين خاصی دارد: اندام‌واره. منظور این است که سلول‌های مغزی را از یک جانور در حال تکوین بگیرید، آن‌ها را در یک پتری دیش قرار دهید و ببینید که تحت چه شرایطی ساختمان‌های مغزی تشکیل می‌شوند. مطالعه‌ی بافت‌ها در ظرف آزمایشگاهی خیلی آسان‌تر از رویان است، به‌ویژه در پستانداران، که اکثر تحولات در درون رحم رخ می‌دهد.

تیمی در کالیفرنیا اندام‌واره‌های مغزی انسان‌ها و میمون‌های رزوس را مقایسه کردند و تفاوت‌های آن‌ها را مشخص کردند. در پتری دیش، نمونه‌ای از ناحیه‌ی قشری که مختص انسان است در اندام‌واره‌ی انسانی تشکیل شد، ولی در اندام‌واره‌ی میمون تشکیل نشد. محققان ژن‌های فعال‌شده در زمان تشکیل این بافت را بررسی کردند. یک ژن بود که در تمام سلول‌های انسانی فعال بود اما در بافت میمون موجود نبود. نام این ژن تا حدودی دشوار است، NOTCH2NL ولی با داستان در ارتباط است... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
👍2
مغالطات درمانگران پزشکی جایگزین

صنعت پزشکی جایگزین علاوه‌بر این‌که اصول کاذب، و با این‌حال به‌ظاهر جالب خود را تبلیغ می‌کند، سعی دارد تا بیماران را نیز به خدمت گیرد تا به دانشورزان حمله کنند. البته درمانگران طب جایگزین آگاهند که دانشورزان عموماً از درمان‌های جایگزین انتقاد می‌کنند، بنابراین آن‌ها سعی دارند تا انتقاد علمی را کم‌اهمیت جلوه داده و اعتبار خود دانشورزی را مورد پرسش قرار دهند. حمله به دانشورزی در سه حوزه انجام می‌شود، ولی باز هم می‌توانیم ببینیم که درمانگران پزشکی جایگزین تبلیغات خود را بر پایه‌ی مغلطه قرار می‌دهند... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
وقتی که کپی‌کاری به بیراهه می‌رود

روى بريتن ذاتاً اهل علم بود. او که در سال ۱۹۱۲ به‌دنیا آمد و پدر و مادرش هر کدام در رشته‌ی علمی متفاوتی بودند، وارد رشته‌ی فیزیک شد و نهایتاً در طول جنگ جهانی دوم پستی در پروژه‌ی منهتن به‌دست آورد. هر سال که می‌گذشت، صلح‌طلبی او افزوده می‌شد و مشتاق آن بود که شغل دیگری پیدا کند. بالاخره کار دیگری پیدا کرد و در یک آزمایشگاه ژئوفیزیک در واشنگتن دی‌سی مشغول کار شد. پس از کشف ساختمان DNA در سال ۱۹۵۳ بریتن که همواره در پی ماجراجویی‌های فکری جدید بود، در یک دوره‌ی آموزشی کوتاه درباره‌ی ویروس‌ها در آزمایشگاه کلد اسپرینگ هاربور در نیویورک شرکت کرد. سپس با تکیه بر این دانش، از آنجا که DNA را جبهه‌ی جدیدی برای علم می‌دید، شروع به کار بر روی ساختار آن کرد.

یکی از مسایلی که ذهن بریتن را به خود مشغول می‌کرد، فهمیدن این بود که چه تعداد ژن در ژنوم هستند و سازماندهی آن‌ها چگونه است. در آن زمان هنوز امکان توالی‌یابی ژنوم وجود نداشت و سازماندهی آن عمدتاً ناشناخته بود. با توجه به عدم امکان توالی‌یابی ژن، بریتن هم مانند اونو که قبل از او کار کرده بود، مجبور بود ترفندهای آزمایشی هوشمندانه‌ای را به‌کار گیرد.

بریتن، به پیروی از اونو حدس می‌زد که ژنوم متشکل از بخش‌های مضاعف‌شده است. او آزمایشی هوشمندانه را طراحی کرد تا به‌طور تقریبی مشخص کند که چه میزان از ژنوم حاوی کپی‌های ژن‌ها است. او DNA را از سلول‌های یک جاندار خارج کرد، سپس آن را حرارت داد تا رشته‌ی DNA به هزاران قطعه‌ی کوچک‌تر شکسته شود. با تغییردادن شرایط، اجازه داد که رشته دوباره سر هم شود. ترفند کار اندازه‌گیری‌کردنِ سرعتِ سرهم‌شدنِ مجددِ بخش‌ها به‌صورت یک رشته است. فرض او این بود که بر اساس سرعت سرهم‌شدن DNA می‌توان فهمید که چه میزان عناصر تکراری در ژنوم وجود دارند. چرا؟ چون ترکیب شیمیایی مولکول DNA به‌گونه‌ای است که قطعه‌های مشابه یکدیگر را سریع‌تر پیدا می‌کنند. ژنومی که متشکل از قطعه‌های مشابه باشد، سریع‌تر از ژنومی که پاره‌های تکراری کمتری داشته باشد سرهم می‌شود.

بریتن نخستین محاسباتش را روی DNA یک گوساله و یک ماهی سالمون انجام داد و سپس مقایسه را به گونه‌های دیگر توسعه داد. با آن‌که از اول هم انتظار دیدن موارد زیاد تکرار ژن‌ها را داشت ولی نتایج آزمایش او را متحیر کرد. بر اساس برآورد او حدود ۴۰ درصد ژنوم گوساله، متشکل از توالی‌های تکراری بود. در ماهی سالمون این نسبت به حدود ۵۰ در صد می‌رسید. هم تعداد بالای تکرارها در هر ژنوم مایه‌ی حیرت بود، و هم گستردگی آن در میان گونه‌های مختلف. DNA تقریباً هر حیوانی که تجزیه می‌کرد و دوباره سرهم می‌نمود، دارای تعداد بسیار زیادی عناصر تکراری بود. او با استفاده از تکنیک‌های غیردقیقی که در آن زمان در دسترس بود، برآورد کرد که برخی از عناصر دارای بیش از یک میلیون کپی در ژنوم هستند.

با ظهور پروژه‌های ژنوم، اکنون ما می‌توانیم توالی‌های خاصی را که در ژنوم مضاعف شده‌اند ببینیم و تلاش‌های اولیه‌ی بریجز، اونو، و بریتن را با جزئيات بالاتری تکمیل کنیم. یک قطعه به‌نام ALU به‌طول حدود سیصد باز در تمام نخستیان دیده می‌شود. بالغ بر ۱۳ درصد ژنوم انسان متشکل از تکرارهای ALU است. یک قطعه‌ی کوتاه دیگر به نام LINE1، صدها هزار بار در ژنوم انسان تکرار شده و ۱۷ درصد آن را تشکیل می‌دهد. روی‌هم‌رفته بیش از دوسوم کل ژنوم ما متشکل از سلسله‌هایی از کپی‌های تکراری توالی‌ها است که هیچ کارکرد شناخته‌شده‌ای ندارند. مضاعف‌شدگی ژنوم در حد دیوانه‌وار انجام شده است.

روی بریتن حتی در دهه‌ی نودسالگی عمرش هم، همچنان مقالات علمی منتشر می‌کرد، تا آن‌که در سال ۲۰۱۲ بر اثر سرطان لوزالمعده درگذشت. یک سال قبل از مرگش، مقاله‌ای را با یافته‌هایی جدید در مجموعه‌ی مقالات فرهنگستان ملی علوم منتشر کرد که اگر اونو عنوان آن را می‌شنید، لبخند بر لب می‌آورد: «تقریباً تمام ژنوم انسان از طریق مضاعف‌شدگی پدید آمده است».

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
👍1
دارونماها - دروغی مصلحت‌آمیز یا کذبی فریبنده؟

اکثریت درمان‌های جایگزین در درمان اکثریت بیماری‌ها کاملاً یا به‌طور کلی بی‌تأثیرند. بااین‌حال واژه‌ی «بی‌تأثیر» به این معنی نیست که چنین درمان‌هایی برای بیماران بی‌فایده‌اند، زیرا همیشه اثر دارونما وجود دارد که می‌دانیم که درجات مختلفی از تسکین را ارائه می‌دهند. بنابراین آیا پزشکان باید استفاده از درمان‌های جایگزین ردشده را تشویق کنند که از یک طرف چیزی بیش از درمان‌های قلابی نیستند، و از طرف دیگر می‌توانند به بیمارانی که اعتقاد کافی به آن‌ها دارند کمک کنند؟ آیا بخش عمده‌ی صنعت پزشکی جایگزین می‌تواند وجود را با ارائه‌ی روش تسکینی از طریق اعتقاد (و نه تسکین از طریق درمان) توجیه کند؟

البته بیماران مبتلا به وضعیت‌های تهدیدکننده‌ی حیات نمی‌توانند به اثر دارونما تکیه کنند تا آن‌ها را نجات دهد ولی در مورد بیمارانی که دچار ناراحتی‌هایی که شدت کمتری دارند این موضوع پیچیده‌تر می‌شود. به علت این پیچیدگی، ما ارزش دارونماها را با تمرکز بر روی هومیوپاتی بررسی می‌کنیم ولی هر چیزی که از آن نتیجه می‌شود در مورد اثر دارونما، در مورد سایر درمان‌های جایگزین نیز صحت دارد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha