قانون [علمی]
یک قانون علمی جنبهی توصیفی دارد، نه تجویزی یا هنجاری. قانون، هرگاه در زمینهی نظامی حقوقی به کار برده شود، رفتار معینی را تجویز میکند که باید یا نباید به اجرا درآید. قانونی وجود دارد که بر اساس آن اگر در هنگام رانندگی به چراغ راهنمای قرمز برخورد کنید باید اتومبیلتان را کاملا متوقف سازید. این قرارداد، در حقیقت، میثاقی است کاملا اختیاری، نه تنها به این معنی که قانون توانسته است تصریح کند که شما، در هنگام سرخبودن نور چراغ، توقف میکنید، بلکه همچنین به این معنی که کل مفهوم علایم راهنمایی برای تنظیم حرکت اتومبیلها و عابران پیاده فقط نوعی ساخت اجتماعی است. بعلاوه، اگرچه قرارداد توقفکردن در برابر چراغ قرمز احتمالأ كلیت دارد، ولی در مورد جزئیات مشخصي قانون تفاوتهائی محلی در کارند؛ مثلا، بعضی از کشورها به شما اجازه میدهند که در هنگام قرمز بودن چراغ به سمت راست بپیچید، در حالی که کشورهای دیگری از این امر جلوگیری میکنند.
هواپیماها، که در سه بعد حرکت میکنند، حرکاتشان را بر اساس قراردادهای کاملا متفاوتی تنظیم میکنند، و هیچ دلیل پیشینی (a priori) در این مورد وجود ندارد که چرا، به جای داشتن چراغهای راهنما، دستگاههای کنترل (برج مراقبت) زمینی نداریم. برای مشخصکردن هنجارهای اجتماعي رفتار نیز از قوانین استفاده میشود: بچههای مدرسه ناگزیرند که از قانونهای بیشماری پیروی کنند، از جمله «در راهروها ندوید» و «اگر میخواهید صحبت کنید دستتان را بالا ببرید و صبر کنید تا به شما اجازه داده شود.» و سرانجام، قوانین را میتوان «زیر پا گذاشت»، و همهی جامعهها برای مقابله با قانونشکنان نهادهائی قضایی دارند.
در علم، هر قانونی عبارت است از توصیف فشردهی قانونمندی یا انتظامی که معمولا از راه تعمیمدادن مجموعهای از مشاهدات به دست میآید. قانون گرانش صرفا فرمولی است که توصیف میکند که چگونه اندازه و مسیر حرکت نیروها در دو جسم با جرمهای آنها و با فاصلههای میان آنها ارتباط دارد. قانون اجسام را مجبور میسازد که به نحو معینی رفتار کنند و نیز به اجسام نمیگوید که چگونه باید رفتار کنند، و آنها مسلما نمیتوانند از اطاعت قانون «سر باز زنند».
فرقنهادن میان مفهوم علمی قانون به عنوان نوعی تعمیم و مفهوم اجتماعی قانون که تجویزی و هنجاری است اهمیت بسیار دارد. میل به تساهل در احترامگذاشتن به قوانین نظامهای مختلف اجتماعی نباید موجب شود که ما از سر خطا اراده را به ذوات علم یا نسبیگرایی را به قوانین علمی نسبت دهیم. قوانین طبیعت صرفا عبارت اند از توصیف آنچه هست. نویسندگان داستانهای علمی-تخیلی ممکن است در این باره به حدس و گمان توسل جویند که اگر قوانین طور دیگری بودند جهان به چه صورتی در میآمد، ولی ما نمیتوانیم قوانین را تغییر دهیم.
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
یک قانون علمی جنبهی توصیفی دارد، نه تجویزی یا هنجاری. قانون، هرگاه در زمینهی نظامی حقوقی به کار برده شود، رفتار معینی را تجویز میکند که باید یا نباید به اجرا درآید. قانونی وجود دارد که بر اساس آن اگر در هنگام رانندگی به چراغ راهنمای قرمز برخورد کنید باید اتومبیلتان را کاملا متوقف سازید. این قرارداد، در حقیقت، میثاقی است کاملا اختیاری، نه تنها به این معنی که قانون توانسته است تصریح کند که شما، در هنگام سرخبودن نور چراغ، توقف میکنید، بلکه همچنین به این معنی که کل مفهوم علایم راهنمایی برای تنظیم حرکت اتومبیلها و عابران پیاده فقط نوعی ساخت اجتماعی است. بعلاوه، اگرچه قرارداد توقفکردن در برابر چراغ قرمز احتمالأ كلیت دارد، ولی در مورد جزئیات مشخصي قانون تفاوتهائی محلی در کارند؛ مثلا، بعضی از کشورها به شما اجازه میدهند که در هنگام قرمز بودن چراغ به سمت راست بپیچید، در حالی که کشورهای دیگری از این امر جلوگیری میکنند.
هواپیماها، که در سه بعد حرکت میکنند، حرکاتشان را بر اساس قراردادهای کاملا متفاوتی تنظیم میکنند، و هیچ دلیل پیشینی (a priori) در این مورد وجود ندارد که چرا، به جای داشتن چراغهای راهنما، دستگاههای کنترل (برج مراقبت) زمینی نداریم. برای مشخصکردن هنجارهای اجتماعي رفتار نیز از قوانین استفاده میشود: بچههای مدرسه ناگزیرند که از قانونهای بیشماری پیروی کنند، از جمله «در راهروها ندوید» و «اگر میخواهید صحبت کنید دستتان را بالا ببرید و صبر کنید تا به شما اجازه داده شود.» و سرانجام، قوانین را میتوان «زیر پا گذاشت»، و همهی جامعهها برای مقابله با قانونشکنان نهادهائی قضایی دارند.
در علم، هر قانونی عبارت است از توصیف فشردهی قانونمندی یا انتظامی که معمولا از راه تعمیمدادن مجموعهای از مشاهدات به دست میآید. قانون گرانش صرفا فرمولی است که توصیف میکند که چگونه اندازه و مسیر حرکت نیروها در دو جسم با جرمهای آنها و با فاصلههای میان آنها ارتباط دارد. قانون اجسام را مجبور میسازد که به نحو معینی رفتار کنند و نیز به اجسام نمیگوید که چگونه باید رفتار کنند، و آنها مسلما نمیتوانند از اطاعت قانون «سر باز زنند».
فرقنهادن میان مفهوم علمی قانون به عنوان نوعی تعمیم و مفهوم اجتماعی قانون که تجویزی و هنجاری است اهمیت بسیار دارد. میل به تساهل در احترامگذاشتن به قوانین نظامهای مختلف اجتماعی نباید موجب شود که ما از سر خطا اراده را به ذوات علم یا نسبیگرایی را به قوانین علمی نسبت دهیم. قوانین طبیعت صرفا عبارت اند از توصیف آنچه هست. نویسندگان داستانهای علمی-تخیلی ممکن است در این باره به حدس و گمان توسل جویند که اگر قوانین طور دیگری بودند جهان به چه صورتی در میآمد، ولی ما نمیتوانیم قوانین را تغییر دهیم.
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
اعتقادات علمی و اعتقادات دینی
تفاوت میان اعتقادات علمی و معتقدات مربوط به دینها آن است که اعتقادات علمی روششناختی (methodological)اند نه گزارهای (propositional). اعتقاد گزارهای اعتقادی است که بر مبنای آن معتقدید که گزارهی خاص و معینی حقیقت دارد: «سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر / ثانیه (۳۰۰ میلیون متردر ثانیه) است.» اعتقاد روششناختی اعتقادی است که هیچ محتوای گزارهای ندارد، اما رفتار شما را هدایت میکند: «اگر در مقالههای مندرج در چندین مجلهی علمی معتبر و دقیق به شرح آزمایشهای پرداختهشده باشد که نشان دهند سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر در ثانیه است، آنگاه من این نکته را میپذیرم و با استفاده از این امر واقع طرح آزمایشهای خودم را میریزم.» این اعتقادات تا حدی به عقل سلیم یا فهم همگانی وابستهاند و تا حدی نتیجه توفیق علماند، زیرا اگر جهان هستی وجود نمیداشت و بر طبق قوانین طبیعی یکنواختی که قابل بررسیاند عمل نمیکرد، هیچ علمی در کار نبود و به همین سبب هیچ اعتقاد علمیای وجود نمیداشت.
تقریبا هر کسی به نحوی از انحا به این اصول باور دارد. هر زمانی که برای سردردی داروئی تجویز یا مصرف میکنید اعتقادتان را به این اصول تلويحا نشان میدهید. اگر جهان هستیای موجود نباشد، شاید سردرد شما نیز وجود نداشته باشد. اگر جهان هستی بر طبق قوانین طبیعی و یکنواخت عمل نکند، پس مواد سازندهی آن دارو ممکن است دیروز مؤثر بوده اما امروز مؤثر نباشند، زیرا قوانین زیستشیمی ممکن است تغییر کرده باشند. اگر نظریه ها نتوانند به توضیح و پیشبینی بپردازند، و اگر آزمایشها نتوانند شاهد و گواهی فراهم آورند، آنگاه نتیجهی آزمایشهای بالینی لزوما هیچ دلیلی برای این اعتقاد به شما نمیدهند که دارو ممکن است تأثیر مطلوب داشته باشد.
فقدان اعتقادات گزارهای است که علم را از نظام عقیدتی متمایز میکند. هیچ گزارهای دربارهی محتوای علم وجود ندارد که تنها بر اساس اعتقاد پذیرفته شود. مثلا اگر کسی ثابت کند که سرعت نور، به جای مقدار پذیرفته شدهای که حدود 8¹⁰×3 متر / ثانیه را نشان می دهد، حدود 8¹⁰×4 متر / ثانیه است، دانشمندان همگی حیرتزده، منقلب، و مضطرب خواهند شد، اما بنای علم فرو نمیریزد. از سوی دیگر، اکثر دینها نیاز دارند که شما به گزارهی مشخصی نظیر رویداد طوفان نوح معتقد باشید. اگر به مجموعهی گزارههای دین عقیده نداشته باشید، شاید مجبور شوید که آن مجمع دینی را ترک کنید (یا دست کم میان معتقدات درونی خود و اعتراف ظاهری به آنها ناهمخوانی احساس خواهید کرد).
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
تفاوت میان اعتقادات علمی و معتقدات مربوط به دینها آن است که اعتقادات علمی روششناختی (methodological)اند نه گزارهای (propositional). اعتقاد گزارهای اعتقادی است که بر مبنای آن معتقدید که گزارهی خاص و معینی حقیقت دارد: «سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر / ثانیه (۳۰۰ میلیون متردر ثانیه) است.» اعتقاد روششناختی اعتقادی است که هیچ محتوای گزارهای ندارد، اما رفتار شما را هدایت میکند: «اگر در مقالههای مندرج در چندین مجلهی علمی معتبر و دقیق به شرح آزمایشهای پرداختهشده باشد که نشان دهند سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر در ثانیه است، آنگاه من این نکته را میپذیرم و با استفاده از این امر واقع طرح آزمایشهای خودم را میریزم.» این اعتقادات تا حدی به عقل سلیم یا فهم همگانی وابستهاند و تا حدی نتیجه توفیق علماند، زیرا اگر جهان هستی وجود نمیداشت و بر طبق قوانین طبیعی یکنواختی که قابل بررسیاند عمل نمیکرد، هیچ علمی در کار نبود و به همین سبب هیچ اعتقاد علمیای وجود نمیداشت.
تقریبا هر کسی به نحوی از انحا به این اصول باور دارد. هر زمانی که برای سردردی داروئی تجویز یا مصرف میکنید اعتقادتان را به این اصول تلويحا نشان میدهید. اگر جهان هستیای موجود نباشد، شاید سردرد شما نیز وجود نداشته باشد. اگر جهان هستی بر طبق قوانین طبیعی و یکنواخت عمل نکند، پس مواد سازندهی آن دارو ممکن است دیروز مؤثر بوده اما امروز مؤثر نباشند، زیرا قوانین زیستشیمی ممکن است تغییر کرده باشند. اگر نظریه ها نتوانند به توضیح و پیشبینی بپردازند، و اگر آزمایشها نتوانند شاهد و گواهی فراهم آورند، آنگاه نتیجهی آزمایشهای بالینی لزوما هیچ دلیلی برای این اعتقاد به شما نمیدهند که دارو ممکن است تأثیر مطلوب داشته باشد.
فقدان اعتقادات گزارهای است که علم را از نظام عقیدتی متمایز میکند. هیچ گزارهای دربارهی محتوای علم وجود ندارد که تنها بر اساس اعتقاد پذیرفته شود. مثلا اگر کسی ثابت کند که سرعت نور، به جای مقدار پذیرفته شدهای که حدود 8¹⁰×3 متر / ثانیه را نشان می دهد، حدود 8¹⁰×4 متر / ثانیه است، دانشمندان همگی حیرتزده، منقلب، و مضطرب خواهند شد، اما بنای علم فرو نمیریزد. از سوی دیگر، اکثر دینها نیاز دارند که شما به گزارهی مشخصی نظیر رویداد طوفان نوح معتقد باشید. اگر به مجموعهی گزارههای دین عقیده نداشته باشید، شاید مجبور شوید که آن مجمع دینی را ترک کنید (یا دست کم میان معتقدات درونی خود و اعتراف ظاهری به آنها ناهمخوانی احساس خواهید کرد).
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
زندگی برونزمینی
میتوان توضیح داد که چرا دانشمندان علاقهای شدید به امکان زندگی برونزمینی ندارند. دلیل واقعی اینکه دانشمندان چندان مایل نیستند درگیر بحثهای مربوط به زندگی برون زمینی شوند فقدان شواهد نیست بلکه فقدان کامل معقولیت و تناسب است. با توجه به این که دستکم یک میلیون کهکشان وجود دارند، و در هر یک از آنها میلیاردها ستارهاند، تصور وجود زندگی برونزمینی به هیچ وجه نامعقول نیست. اما این که زندگی برونزمینی بتواند به سراغمان بیاید یا اینکه ما بتوانیم به سراغش برویم کاملا نامعقول است، و از این رو براستی اهمیتی ندارد که زندگی برونزمینی وجود داشته یا نداشته باشد.
موشکهای «ساتورن ۵» کپسول تنگ آپولو را با سرعتِ گریزی حدود ۱۱ کیلومتر در ثانیه از مدار زمین به پیش راندند. فرض کنید که موجودات مربوط به نوعی زندگی برونزمینی از فناوری باورنکردنی و تصورناپذیری برخوردار باشند که آنان را قادر سازد تا به سرعتهای ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه - تقریبا ۳۰ برابر آنچه ما میتوانیم - دست یابند. از آنجا که سرعت نور ۳۰۰٫۰۰۰ کیلومتر در ثانیه است، برای پیبردن به زمان سفر میان ستارهای دیگر و زمین با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه، باید فاصلهها را به سالهای نوری در عدد ۱۰۰۰ ضرب کنیم. رسیدن به ستارهای که بیش از ۲۰۰ سال نوری با ما فاصله داشته باشد به زمانی بیش از تمامی عمر نوع انسان اندیشهورز (هومو ساپینس) نیاز دارد، و رسیدن به ستارهای که فاصله اش با ما بیشتر از ۴ سال نوری باشد (یعنی هر ستارهای) تقریبا به اندازهی تمامی طول تاریخ ثبتشده وقت خواهد گرفت. کهکشانها میلیونها سال نوری با یکدیگر فاصله دارند، و از این رو سفر بینکهکشانی تصوری کاملا بی معنی است. به این ترتیب، در مییابیم که حتی پیشرفت تصورناپذیر سی برابری در زمینهی فناوری فضایی نیز به سفر فضایی تحقق علمی نخواهد بخشید... بیشتر بخوانید
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
میتوان توضیح داد که چرا دانشمندان علاقهای شدید به امکان زندگی برونزمینی ندارند. دلیل واقعی اینکه دانشمندان چندان مایل نیستند درگیر بحثهای مربوط به زندگی برون زمینی شوند فقدان شواهد نیست بلکه فقدان کامل معقولیت و تناسب است. با توجه به این که دستکم یک میلیون کهکشان وجود دارند، و در هر یک از آنها میلیاردها ستارهاند، تصور وجود زندگی برونزمینی به هیچ وجه نامعقول نیست. اما این که زندگی برونزمینی بتواند به سراغمان بیاید یا اینکه ما بتوانیم به سراغش برویم کاملا نامعقول است، و از این رو براستی اهمیتی ندارد که زندگی برونزمینی وجود داشته یا نداشته باشد.
موشکهای «ساتورن ۵» کپسول تنگ آپولو را با سرعتِ گریزی حدود ۱۱ کیلومتر در ثانیه از مدار زمین به پیش راندند. فرض کنید که موجودات مربوط به نوعی زندگی برونزمینی از فناوری باورنکردنی و تصورناپذیری برخوردار باشند که آنان را قادر سازد تا به سرعتهای ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه - تقریبا ۳۰ برابر آنچه ما میتوانیم - دست یابند. از آنجا که سرعت نور ۳۰۰٫۰۰۰ کیلومتر در ثانیه است، برای پیبردن به زمان سفر میان ستارهای دیگر و زمین با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه، باید فاصلهها را به سالهای نوری در عدد ۱۰۰۰ ضرب کنیم. رسیدن به ستارهای که بیش از ۲۰۰ سال نوری با ما فاصله داشته باشد به زمانی بیش از تمامی عمر نوع انسان اندیشهورز (هومو ساپینس) نیاز دارد، و رسیدن به ستارهای که فاصله اش با ما بیشتر از ۴ سال نوری باشد (یعنی هر ستارهای) تقریبا به اندازهی تمامی طول تاریخ ثبتشده وقت خواهد گرفت. کهکشانها میلیونها سال نوری با یکدیگر فاصله دارند، و از این رو سفر بینکهکشانی تصوری کاملا بی معنی است. به این ترتیب، در مییابیم که حتی پیشرفت تصورناپذیر سی برابری در زمینهی فناوری فضایی نیز به سفر فضایی تحقق علمی نخواهد بخشید... بیشتر بخوانید
📓 نظریهی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی
@Chekide_ha
Telegraph
زندگی برونزمینی
میتوان توضیح داد که چرا دانشمندان علاقهای شدید به امکان زندگی برونزمینی ندارند. دلیل واقعی اینکه دانشمندان چندان مایل نیستند درگیر بحثهای مربوط به زندگی برون زمینی شوند فقدان شواهد نیست بلکه فقدان کامل معقولیت و تناسب است. با توجه به این که دستکم یک…
هائیتی و دومینیکن
چرا تاریخ سیاسی، اقتصادی و بومشناختی این دو کشور که در جزیرهای واحد سهیم هستند، مسیرهای چنین متفاوتی پیمود؟
بخشی از پاسخ شامل تفاوتهای زیستمحیطی است. بارانهای هیسپانیولا بیشتر از جانب شرق میآید. از این رو بخش دومینیکن (شرقی) جزیره باران بیشتری دریافت میکند که به رشد کافی گیاهان منتهی میشود. بلندترین کوههای هیسپانيولا (با بیش از ۳۵۰۰ متر ارتفاع) در دومینیکن هستند. دومینیکن درهها، دشتها و فلاتهای گسترده و خاک بسیار حاصلخیزتری دارد؛ به ویژه سیبائو وَلی در شمال کشور یکی از غنیترین مناطق کشاورزی جهان است. برخلاف آن، سمت هائیتی خشکتر است زیرا آن کوهها راه باران را که از سمت شرق میآید سد میکند. در مقایسه با جمهوری دومینیکن درصد بیشتری از مساحت هائیتی کوهستانی است و مساحت زمینهای مسطح مناسب برای کشاورزی متمرکز بسیار کمتر است، زمینهای سنگ آهکی بیشتری دارد و حاصلخیزی خاک کمتر است و ظرفیت احیاشوندگی خاک پایینتر. به این تضاد توجه کنید: جزیره در سمت هائیتی از لحاظ زیستمحیطی از مزایای کمتری بهرهمند بود، اما پیش از دومینیکن اقتصاد کشاورزی غنی پدید آورد. توضیح این تضاد این است که پدیداری ناگهانی ثروت کشاورزی هائیتی به بهای سرمایهی زیستمحیطی جنگلها و خاکهایش حاصل شد. در واقع، یک حساب بانکی قابل توجه ممکن است منفیبودن نقدینگی را پنهان کند.
هرچند این تفاوتهای زیستمحیطی در مسیر اقتصادی این دو کشور تأثیرگذار بود، بخش عمدهای از تأثیرگذاریها شامل تفاوتهای اجتماعی و سیاسی میشد. اینگونه تفاوتها نیز بسیار بود که سرانجام اقتصاد هائیتی نسبت به اقتصاد دومینیکن از آن زیان دید. بدین ترتیب تحولات متفاوت این دو کشور بیش از حد بارز میشد: عوامل جداگانهی بسیاری با هم مقارن شدند تا چنین نتیجههایی حاصل شد... بیشتر بخوانید
📓 فروپاشی: چگونه جوامع راه فنا یا بقا را برمیگزینند
✍🏿 جرد دایموند
🔛 فریدون مجلسی
@Chekide_ha
چرا تاریخ سیاسی، اقتصادی و بومشناختی این دو کشور که در جزیرهای واحد سهیم هستند، مسیرهای چنین متفاوتی پیمود؟
بخشی از پاسخ شامل تفاوتهای زیستمحیطی است. بارانهای هیسپانیولا بیشتر از جانب شرق میآید. از این رو بخش دومینیکن (شرقی) جزیره باران بیشتری دریافت میکند که به رشد کافی گیاهان منتهی میشود. بلندترین کوههای هیسپانيولا (با بیش از ۳۵۰۰ متر ارتفاع) در دومینیکن هستند. دومینیکن درهها، دشتها و فلاتهای گسترده و خاک بسیار حاصلخیزتری دارد؛ به ویژه سیبائو وَلی در شمال کشور یکی از غنیترین مناطق کشاورزی جهان است. برخلاف آن، سمت هائیتی خشکتر است زیرا آن کوهها راه باران را که از سمت شرق میآید سد میکند. در مقایسه با جمهوری دومینیکن درصد بیشتری از مساحت هائیتی کوهستانی است و مساحت زمینهای مسطح مناسب برای کشاورزی متمرکز بسیار کمتر است، زمینهای سنگ آهکی بیشتری دارد و حاصلخیزی خاک کمتر است و ظرفیت احیاشوندگی خاک پایینتر. به این تضاد توجه کنید: جزیره در سمت هائیتی از لحاظ زیستمحیطی از مزایای کمتری بهرهمند بود، اما پیش از دومینیکن اقتصاد کشاورزی غنی پدید آورد. توضیح این تضاد این است که پدیداری ناگهانی ثروت کشاورزی هائیتی به بهای سرمایهی زیستمحیطی جنگلها و خاکهایش حاصل شد. در واقع، یک حساب بانکی قابل توجه ممکن است منفیبودن نقدینگی را پنهان کند.
هرچند این تفاوتهای زیستمحیطی در مسیر اقتصادی این دو کشور تأثیرگذار بود، بخش عمدهای از تأثیرگذاریها شامل تفاوتهای اجتماعی و سیاسی میشد. اینگونه تفاوتها نیز بسیار بود که سرانجام اقتصاد هائیتی نسبت به اقتصاد دومینیکن از آن زیان دید. بدین ترتیب تحولات متفاوت این دو کشور بیش از حد بارز میشد: عوامل جداگانهی بسیاری با هم مقارن شدند تا چنین نتیجههایی حاصل شد... بیشتر بخوانید
📓 فروپاشی: چگونه جوامع راه فنا یا بقا را برمیگزینند
✍🏿 جرد دایموند
🔛 فریدون مجلسی
@Chekide_ha
Telegraph
هائیتی و دومینیکن
اختلاف پوشش جنگلی میان این دو کشور به موازات تفاوتهای اقتصادیشان است. هائیتی و جمهوری دومینیکن هردو کشورهای فقیری هستند و دچار مشکلات معمول اغلب کشورهای دیگر مناطق حارهای که مستعمرات پیشین اروپایی بودهاند؛ دولتهای فاسد یا ضعیف، معضلات جدی بهداشت عمومی…
داستانهای تکوین
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که تکوین یک رویان، اعم از رویان ماهی، قورباغه یا جوجه، همچون دریچهای برای مشاهدهی تنوع زیستشناختی تمام جانوران روی زمین است.
از زمانی که ارسطو به درون تخممرغها نگاه کرد، رویانهای جوجه توجه زیادی به خود جلب کردهاند. جوجه در محفظهای بهوجود میآید که میتوانید آن را مانند یک پنجره باز کنید. میتوانید پوستهی آن را سوراخ کنید، از کنار تخممرغ نوری به آن بتابانید و آن را زیر میکروسکوپ قرار دهید تا بتوانید رویان را ببینید. رویان در ابتدا بهصورت تودهی کوچکی از یاختههای سفید است که مستقیماً در بالای زرده قرار گرفته است. این با گذشت زمان بزرگتر میشود و علایم قابلتشخیصی بهتدریج در آن پدیدار میشود -سر، دم پشت و اندامها. این فرایند مانند رقصی از پیش تعیینشده بهنظر میرسد. در همان آغاز تخم بارورشده تقسیم میشود -یک سلول دو سلول میشود، دو سلول چهار سلول، چهار سلول هشت سلول و الی آخر. با تکثیر بیشتر سلولها، نهایتاً رویان تبدیل به گلولهای از سلولها میشود. در طول چند روز، رویان از گلولهی توخالی، تبدیل به دیسک سادهای از سلولها میشود که ساختارهایی آن را احاطه کرده است که از آن محافظت میکند، آن را تغذیه میکند و محیط مناسبی را برای نمو آن فراهم مینماید. از این دیسک سلولی ساده، یک موجود کامل پدید میآید. جای تعجب نیست که تکوین رویان همواره منبعی برای گمانهزنی و تحقیقات علمی بوده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که تکوین یک رویان، اعم از رویان ماهی، قورباغه یا جوجه، همچون دریچهای برای مشاهدهی تنوع زیستشناختی تمام جانوران روی زمین است.
از زمانی که ارسطو به درون تخممرغها نگاه کرد، رویانهای جوجه توجه زیادی به خود جلب کردهاند. جوجه در محفظهای بهوجود میآید که میتوانید آن را مانند یک پنجره باز کنید. میتوانید پوستهی آن را سوراخ کنید، از کنار تخممرغ نوری به آن بتابانید و آن را زیر میکروسکوپ قرار دهید تا بتوانید رویان را ببینید. رویان در ابتدا بهصورت تودهی کوچکی از یاختههای سفید است که مستقیماً در بالای زرده قرار گرفته است. این با گذشت زمان بزرگتر میشود و علایم قابلتشخیصی بهتدریج در آن پدیدار میشود -سر، دم پشت و اندامها. این فرایند مانند رقصی از پیش تعیینشده بهنظر میرسد. در همان آغاز تخم بارورشده تقسیم میشود -یک سلول دو سلول میشود، دو سلول چهار سلول، چهار سلول هشت سلول و الی آخر. با تکثیر بیشتر سلولها، نهایتاً رویان تبدیل به گلولهای از سلولها میشود. در طول چند روز، رویان از گلولهی توخالی، تبدیل به دیسک سادهای از سلولها میشود که ساختارهایی آن را احاطه کرده است که از آن محافظت میکند، آن را تغذیه میکند و محیط مناسبی را برای نمو آن فراهم مینماید. از این دیسک سلولی ساده، یک موجود کامل پدید میآید. جای تعجب نیست که تکوین رویان همواره منبعی برای گمانهزنی و تحقیقات علمی بوده است... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
داستانهای تکوین
قرنها است که افراد وقتی به رويانها نگاه میکنند بهطور شهودی فکر میکنند که سرنخ قوانینی که گونهها را از هم متمایز میسازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش میاندیشید، تصور بر این بود که…
روشهای کسب معرفت
معرفت و دانش بشری به چهار روش کسب میشود:
روش اقتداری: در این روش هر نوع معرفت از طریق ارجاع به اشخاصی که منزلت اجتماعی مهمی دارند یا دارای صلاحیت هستند کسب و تایید میشود. این اشخاص ممکن است رئیس ایل یا قبیله، سلطان يا حاكم، روحانی یا کشیش، یا فلان فیلسوف یا دانشمند معروف باشند. تا پیش از دوران روشنگری هر معرفت و دانشی با استناد به فیلسوفان يونان، آباء کلیسا و کشیشان بزرگ کسب و تایید میشد. در جوامع سوسیالیستی هر مطلبی با استناد به گفتههای مارکس و انگلس حقانیت مییافت. در این روش اعتبار هر معرفت به اقتدار و شهرت و آمريت پدیدآورندهی آن نسبت داده میشود.
روش شهودی: در این روش معرفت از طریق مراجع و صاحبان این اقتدار مانند کشیشان، برهمنان، مرتاضان، راهبان، طالعبینان، عرفا، و مردان روحانی به دست میآید. گفته میشود این روش برای همه قابلدسترسی نیست و فقط افراد برگزیدهای به این مرحله میرسند. آنها پس از کسب این معرفت را در اختیار دیگران میگذارند. این افراد مدعی هستند که با قدرت مافوق طبیعی خود میتوانند این معرفت را به دست بیاورند.
روش عقلانی: بر اساس این روش هر دانشی را میتوان با استفاده از قواعد منطقی کسب کرد زیرا ذهن بشر میتواند مستقل از پدیدههای قابلمشاهده، جهان را درک کند. این شیوه اگرچه برای کسب معارف ریاضی و انتزاعی مفید است، اما برای شناخت طبیعت کارآیی ندارد. دانش و فلسفهی یونانیان با این روش به دست میآمد، اما طب بقراطی یا هئیت بطلمیوسی با این شیوه نتوانستند تصویر واقعی از ساختار بدن انسان یا نجوم به دست بدهند.
روش علمی: دقیقترین روش کسب معرفت است. شيوهی علمی میتواند تصویر واقعی از جهان طبیعی به دست دهد و طرز کارکردن آن را روشن کند. بر پایهی این شیوه طبیعت دارای نظم است و کارکرد آن همیشه یکسان است، انسان میتواند طبیعت را بشناسد، همهی پدیدههای طبیعی علل طبیعی دارند، هیچ چیزی بدیهی نیست، و معرفت از راه تجربه کسب میشود، و معرفت برتر از جهالت است. این روش بر پایهی پیشبینی مشاهده، آزمایش و ابطال قرار دارد. از روش شهودی و عقلانی میشود برای ایجاد فرضیههای علمی استفاده کرد، اما این فرضیهها باید با مشاهده و آزمایش تأیید یا ابطال شوند.
📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
معرفت و دانش بشری به چهار روش کسب میشود:
روش اقتداری: در این روش هر نوع معرفت از طریق ارجاع به اشخاصی که منزلت اجتماعی مهمی دارند یا دارای صلاحیت هستند کسب و تایید میشود. این اشخاص ممکن است رئیس ایل یا قبیله، سلطان يا حاكم، روحانی یا کشیش، یا فلان فیلسوف یا دانشمند معروف باشند. تا پیش از دوران روشنگری هر معرفت و دانشی با استناد به فیلسوفان يونان، آباء کلیسا و کشیشان بزرگ کسب و تایید میشد. در جوامع سوسیالیستی هر مطلبی با استناد به گفتههای مارکس و انگلس حقانیت مییافت. در این روش اعتبار هر معرفت به اقتدار و شهرت و آمريت پدیدآورندهی آن نسبت داده میشود.
روش شهودی: در این روش معرفت از طریق مراجع و صاحبان این اقتدار مانند کشیشان، برهمنان، مرتاضان، راهبان، طالعبینان، عرفا، و مردان روحانی به دست میآید. گفته میشود این روش برای همه قابلدسترسی نیست و فقط افراد برگزیدهای به این مرحله میرسند. آنها پس از کسب این معرفت را در اختیار دیگران میگذارند. این افراد مدعی هستند که با قدرت مافوق طبیعی خود میتوانند این معرفت را به دست بیاورند.
روش عقلانی: بر اساس این روش هر دانشی را میتوان با استفاده از قواعد منطقی کسب کرد زیرا ذهن بشر میتواند مستقل از پدیدههای قابلمشاهده، جهان را درک کند. این شیوه اگرچه برای کسب معارف ریاضی و انتزاعی مفید است، اما برای شناخت طبیعت کارآیی ندارد. دانش و فلسفهی یونانیان با این روش به دست میآمد، اما طب بقراطی یا هئیت بطلمیوسی با این شیوه نتوانستند تصویر واقعی از ساختار بدن انسان یا نجوم به دست بدهند.
روش علمی: دقیقترین روش کسب معرفت است. شيوهی علمی میتواند تصویر واقعی از جهان طبیعی به دست دهد و طرز کارکردن آن را روشن کند. بر پایهی این شیوه طبیعت دارای نظم است و کارکرد آن همیشه یکسان است، انسان میتواند طبیعت را بشناسد، همهی پدیدههای طبیعی علل طبیعی دارند، هیچ چیزی بدیهی نیست، و معرفت از راه تجربه کسب میشود، و معرفت برتر از جهالت است. این روش بر پایهی پیشبینی مشاهده، آزمایش و ابطال قرار دارد. از روش شهودی و عقلانی میشود برای ایجاد فرضیههای علمی استفاده کرد، اما این فرضیهها باید با مشاهده و آزمایش تأیید یا ابطال شوند.
📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
معیارهای دانشورزی چیست؟
چه چیزی علم را از شبهعلم، ضدعلم، و غیرعلم (مانند متافیزیک و فلسفه) جدا میکند؟ برای پاسخ به این سؤال باید معیارهایی پیدا کنیم که بر سر آنها به توافق برسیم، تا بعد بتوانیم بگوییم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. به طورکلی با پنج معیار عمده میتوانیم یک نظریهی علمی را از نظریهای غیرعلمی جدا کنیم. این معیارها عبارتند از:
۱. آزمونپذیری عمومی
۲. اعتبار
۳. روشنی و دقت
۴. یکپارچگی و وحدت ساختاری
۵. جامعیت و فراگیری
📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
چه چیزی علم را از شبهعلم، ضدعلم، و غیرعلم (مانند متافیزیک و فلسفه) جدا میکند؟ برای پاسخ به این سؤال باید معیارهایی پیدا کنیم که بر سر آنها به توافق برسیم، تا بعد بتوانیم بگوییم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. به طورکلی با پنج معیار عمده میتوانیم یک نظریهی علمی را از نظریهای غیرعلمی جدا کنیم. این معیارها عبارتند از:
۱. آزمونپذیری عمومی
۲. اعتبار
۳. روشنی و دقت
۴. یکپارچگی و وحدت ساختاری
۵. جامعیت و فراگیری
📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
معیارهای دانشورزی چیست؟
چه چیزی علم را از شبهعلم، ضدعلم، و غیرعلم (مانند متافیزیک و فلسفه) جدا میکند؟ برای پاسخ به این سؤال باید معیارهایی پیدا کنیم که بر سر آنها به توافق برسیم، تا بعد بتوانیم بگوییم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. به طورکلی با پنج معیار عمده میتوانیم…
استاد در ژنوم
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود ولی تعیین توالی اسیدهای آمینهی پروتئینهای مختلف امکانپذیر بود، هرچند که تا حدودی مشکل و کند بود. پاولینگ توالی پروتئینهای گونههای مختلف، شامل گوریلها، شمپانزهها، انسانها و غیره را دریافت میکرد. او و زوکر کاندل با داشتن این اطلاعات آماده بودند که به سراغ پرسش اساسی بروند: از پروتئینهای جانوران مختلف دربارهی ارتباط آنها با یکدیگر چه میتوان فهمید؟ نتایج اولیهی زوکر کاندل که با تحلیل نهچندان دقیق اندازه و بار الکتریکی انجام شده بود، نشاندهندهی آن بود که این پروتئینها میتوانند مطالب زیادی را دربارهی تاریخ آشکار کنند.
یک قرن قبل از آنکه کسی اطلاعی از DNA و توالی پروتئینها داشته باشد، داروین دربارهی آنها استنباطهای خاصی بهعمل آورده بود. داروین حدس میزد که اگر موجودات شجرهنامهی مشترکی داشته باشند، در آنصورت توالی آمینواسیدی پروتئینهای انسانها، نخستیان، دیگر پستانداران، و قورباغهها باید منعکسکنندهی این تاریخچهی تکاملی باشد. آزمایشهای اولیهی زوکر کاندل نیز نشان میداد که وضعیت بههمین صورت است.
معلوم شد که هموگلوبین سوژهی مناسبی برای این پژوهش است. تمام جانوران از اکسیژن در سوختوساز خود استفاده میکنند، و هموگلوبین پروتئینی در خون است که اکسیژن را از اعضای تنفسی، یعنی ششها یا آبششها به اعضای دیگر بدن حمل میکند. زوکر کاندل و پاولینگ توالی آمینواسیدی مولکول هموگلوبین را در گونههای مختلف با هم مقایسه کردند و توانستند میزان مشابهت پروتئینها را برآورد کنند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود ولی تعیین توالی اسیدهای آمینهی پروتئینهای مختلف امکانپذیر بود، هرچند که تا حدودی مشکل و کند بود. پاولینگ توالی پروتئینهای گونههای مختلف، شامل گوریلها، شمپانزهها، انسانها و غیره را دریافت میکرد. او و زوکر کاندل با داشتن این اطلاعات آماده بودند که به سراغ پرسش اساسی بروند: از پروتئینهای جانوران مختلف دربارهی ارتباط آنها با یکدیگر چه میتوان فهمید؟ نتایج اولیهی زوکر کاندل که با تحلیل نهچندان دقیق اندازه و بار الکتریکی انجام شده بود، نشاندهندهی آن بود که این پروتئینها میتوانند مطالب زیادی را دربارهی تاریخ آشکار کنند.
یک قرن قبل از آنکه کسی اطلاعی از DNA و توالی پروتئینها داشته باشد، داروین دربارهی آنها استنباطهای خاصی بهعمل آورده بود. داروین حدس میزد که اگر موجودات شجرهنامهی مشترکی داشته باشند، در آنصورت توالی آمینواسیدی پروتئینهای انسانها، نخستیان، دیگر پستانداران، و قورباغهها باید منعکسکنندهی این تاریخچهی تکاملی باشد. آزمایشهای اولیهی زوکر کاندل نیز نشان میداد که وضعیت بههمین صورت است.
معلوم شد که هموگلوبین سوژهی مناسبی برای این پژوهش است. تمام جانوران از اکسیژن در سوختوساز خود استفاده میکنند، و هموگلوبین پروتئینی در خون است که اکسیژن را از اعضای تنفسی، یعنی ششها یا آبششها به اعضای دیگر بدن حمل میکند. زوکر کاندل و پاولینگ توالی آمینواسیدی مولکول هموگلوبین را در گونههای مختلف با هم مقایسه کردند و توانستند میزان مشابهت پروتئینها را برآورد کنند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
استاد در ژنوم
زمانی که زوکر کاندل در اواخر دههی ۱۹۵۰ وارد حلقهی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئینهای مختلف بهتدریج داشت در دسترس قرار میگرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این دادهها دسترسی داشت. توالییابی DNA بهصورت امروزی در آن زمان هنوز بههیچوجه در دسترس نبود…
یک انقلاب مولکولی
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش معتقد بودند که برای بهدستآوردن پاسخ باید هرچه میتوانیم، دادههای بیشتری جمعآوری کنیم. کینگ با روش کلاسیک ويلسون، تصمیم گرفت که فقط هموگلوبینها را بررسی نکند، بلکه تمام پروتئینهایی را که در دسترس او بودند مورد بررسی قرار دهد. اگر سیگنالی همزمان در چندین پروتئین مختلف مشاهده شود، میتواند نشاندهندهی یک سیگنال مطمئن تکاملی باشد. کینگ و ویلسون از باغ وحشهای مختلف خون شمپانزه و از بیمارستانها خون انسان دریافت میکردند. شاید کینگ در ابتدا در کارهای آزمایشگاهی خیلی مهارت نداشت، ولی مجبور بود این مهارت را بهدست آورد. خون شمپانزه خیلی زود لخته میشد، بنابراین باید خیلی سريع عمل میکرد یا اینکه روش جدیدی ابداع میکرد. در نهایت هر دو کار را انجام داد.
کینگ تصمیم گرفت روش سریعی برای بررسی تفاوتهای بین پروتئینها ایجاد کند. هدف او نوع سادهای از همان روشی بود که زوکر کاندل یک دههی قبل استفاده کرده بود. اگر دو پروتئین از نظر توالی آمینواسیدی متفاوت میبودند، در آنصورت وزن آنها نیز متفاوت بود. بهعلاوه، تفاوت ترکیب اسیدهای آمینه بهمعنای آن بود که بار الکتریکی آنها نیز با یکدیگر تفاوت داشت. از نقطهنظر فنی اگر پروتئینها را در یک سوسپانسیون ژلهای قرار دهیم و یک جریان الکتریکی را از ژل عبور دهیم، پروتئینها بهعلت بار الکتریکی که دارند بهسمت لبه مهاجرت خواهند کرد. پروتئینهای مشابه با سرعت یکسانی مهاجرت خواهند کرد، در حالیکه پروتئینهایی که با یکدیگر تفاوت دارند، سرعت متفاوتی خواهند داشت. میتوانید ژل را مانند یک مسیر اسبدوانی در نظر بگیرید که در آن بار الکتریکی باعث حرکت در مسیر مسابقه میشود. پروتئینهای مشابه در زمان مشابه، مسافت مشابهی را طی خواهند کرد. هرچه تفاوت آنها بیشتر باشد، در ژل از یکدیگر بیشتر جدا خواهند شد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش معتقد بودند که برای بهدستآوردن پاسخ باید هرچه میتوانیم، دادههای بیشتری جمعآوری کنیم. کینگ با روش کلاسیک ويلسون، تصمیم گرفت که فقط هموگلوبینها را بررسی نکند، بلکه تمام پروتئینهایی را که در دسترس او بودند مورد بررسی قرار دهد. اگر سیگنالی همزمان در چندین پروتئین مختلف مشاهده شود، میتواند نشاندهندهی یک سیگنال مطمئن تکاملی باشد. کینگ و ویلسون از باغ وحشهای مختلف خون شمپانزه و از بیمارستانها خون انسان دریافت میکردند. شاید کینگ در ابتدا در کارهای آزمایشگاهی خیلی مهارت نداشت، ولی مجبور بود این مهارت را بهدست آورد. خون شمپانزه خیلی زود لخته میشد، بنابراین باید خیلی سريع عمل میکرد یا اینکه روش جدیدی ابداع میکرد. در نهایت هر دو کار را انجام داد.
کینگ تصمیم گرفت روش سریعی برای بررسی تفاوتهای بین پروتئینها ایجاد کند. هدف او نوع سادهای از همان روشی بود که زوکر کاندل یک دههی قبل استفاده کرده بود. اگر دو پروتئین از نظر توالی آمینواسیدی متفاوت میبودند، در آنصورت وزن آنها نیز متفاوت بود. بهعلاوه، تفاوت ترکیب اسیدهای آمینه بهمعنای آن بود که بار الکتریکی آنها نیز با یکدیگر تفاوت داشت. از نقطهنظر فنی اگر پروتئینها را در یک سوسپانسیون ژلهای قرار دهیم و یک جریان الکتریکی را از ژل عبور دهیم، پروتئینها بهعلت بار الکتریکی که دارند بهسمت لبه مهاجرت خواهند کرد. پروتئینهای مشابه با سرعت یکسانی مهاجرت خواهند کرد، در حالیکه پروتئینهایی که با یکدیگر تفاوت دارند، سرعت متفاوتی خواهند داشت. میتوانید ژل را مانند یک مسیر اسبدوانی در نظر بگیرید که در آن بار الکتریکی باعث حرکت در مسیر مسابقه میشود. پروتئینهای مشابه در زمان مشابه، مسافت مشابهی را طی خواهند کرد. هرچه تفاوت آنها بیشتر باشد، در ژل از یکدیگر بیشتر جدا خواهند شد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
یک انقلاب مولکولی
از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیهی خود را بر روی پروتئینها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاهها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپیهای زنده نزدیکترین خویشاوندان ما هستند، و گونهی ما چه مدت پیش از آنها جدا شده است. ویلسون و گروهش…
ذهن فریبکار شما
پیشگفتار
گفتار اول: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر
گفتار دوم: عصبشناسی باورها
گفتار سوم: خطاهای ادراک
گفتار چهارم: نقاط ضعف و افسانهسازیهای حافظه
گفتار پنجم: تشخیص الگو - دیدن چیزی که وجود ندارد
گفتار ششم: واقعیت برساخته
گفتار هفتم: ساختار و هدف استدلال
گفتار هشتم: منطق و مغالطههای منطقی
گفتار نهم: قواعد اکتشافی و سوگیریهای شناختی
گفتار دهم: ضعف در احتمالات - ناواردی ذاتی به ریاضیات
گفتار یازدهم: تخمینِ بهتر از آنچه محتمل است
گفتار دوازدهم: فرهنگ و هذیانهای جمعی
گفتار سیزدهم: فلسفه و پیشفرضهای علم
گفتار چهاردهم: علم و امر «فراطبیعی»
گفتار پانزدهم: کیفیت و انواع شواهد علمی
گفتار شانزدهم: گافهای بزرگ علمی
گفتار هفدهم: علم در برابر شبهعلم
گفتار هجدهم: انواع بسیار شبهعلم
گفتار نوزدهم: تلهی نظریههای توطئهی بزرگ
گفتار بیستم: انکارگرایی - نپذیرفتن علم و تاریخ
گفتار بیستویکم: بازاریابی، کلاهبرداری و افسانههای شهری
گفتار بیستودوم: علم، رسانه و دموکراسی
گفتار بیستوسوم: کارشناسان و اجماع علمی
گفتار بیستوچهارم: علم و تفکر نقاد در زندگی روزمره
📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارتهای تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده
@Chekide_ha
پیشگفتار
گفتار اول: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر
گفتار دوم: عصبشناسی باورها
گفتار سوم: خطاهای ادراک
گفتار چهارم: نقاط ضعف و افسانهسازیهای حافظه
گفتار پنجم: تشخیص الگو - دیدن چیزی که وجود ندارد
گفتار ششم: واقعیت برساخته
گفتار هفتم: ساختار و هدف استدلال
گفتار هشتم: منطق و مغالطههای منطقی
گفتار نهم: قواعد اکتشافی و سوگیریهای شناختی
گفتار دهم: ضعف در احتمالات - ناواردی ذاتی به ریاضیات
گفتار یازدهم: تخمینِ بهتر از آنچه محتمل است
گفتار دوازدهم: فرهنگ و هذیانهای جمعی
گفتار سیزدهم: فلسفه و پیشفرضهای علم
گفتار چهاردهم: علم و امر «فراطبیعی»
گفتار پانزدهم: کیفیت و انواع شواهد علمی
گفتار شانزدهم: گافهای بزرگ علمی
گفتار هفدهم: علم در برابر شبهعلم
گفتار هجدهم: انواع بسیار شبهعلم
گفتار نوزدهم: تلهی نظریههای توطئهی بزرگ
گفتار بیستم: انکارگرایی - نپذیرفتن علم و تاریخ
گفتار بیستویکم: بازاریابی، کلاهبرداری و افسانههای شهری
گفتار بیستودوم: علم، رسانه و دموکراسی
گفتار بیستوسوم: کارشناسان و اجماع علمی
گفتار بیستوچهارم: علم و تفکر نقاد در زندگی روزمره
📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارتهای تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده
@Chekide_ha
👍2👌1
منشأ هومیوپاتی
منشأ هومیوپاتی بر خلاف طب سوزنی در غبار زمان پنهان نشده است ولی میتوان آن را با کارهای پزشک آلمانی زاموئل هانمان (Samuel Hahnemann) در پایان قرن هجدهم ردیابی کرد. هانمان که در لایپزیک، وین و ارلانگن پزشکی تحصیل کرده بود، بهعنوان یکی از مشهورترین روشنفکران اروپا شناخته میشد. او در زمینهی پزشکی و شیمی تالیفات زیادی داشت و بهعلت آشنایی با انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، یونانی، لاتین، عربی، سریانی، کلانی و عبری رسایل علمی زیادی را ترجمه کرد.
بهنظر میرسید که هانمان حرفهی پزشکی برجستهای را خواهد داشت ولی طی دههی ۱۷۸۰ طبابت مرسوم زمانش را زیر سوال برد. علاوهبر آن او منتقد صریح کسانی بود که مسؤول درمان امپراطور مقدس روم لئوپولد اتریشی بودند که در بیستوچهار ساعت پیش از مرگ در سال ۱۷۹۲ چهار بار فصد (حجامت) شد. بر طبق نظر هانمان تب شدید و نفخ شکم لئوپولد، چنین درمان خطرناکی را لازم نداشت. البته اکنون میدانیم که فصد درواقع یک عمل خطرناک است. پزشکان دربار سلطنتی هم با قاتلنامیدن هانمان بهعلت محرومکردن بیمارانش از آنچه آن را یک عمل پزشکی حیاتی میدانستند، به او پاسخ دادند.
هانمان مرد شریفی بود که هوش را با درستی بهطور توام داشت. او بهتدریج تشخیص داد که همکاران پزشکش در مورد روش تشخیص دقیق بیماران مقدار بسیار کمی میدانند و بدتر از آن اینکه پزشکان در مورد تأثیر درمانهایشان حتی کمتر از آن میدانستند، که به این معنی بود که آنها بیشتر آسیب میرساندند تا فایده. تعجبی نداشت که سرانجام هانمان احساس کرد که نمیتواند به این نوع طبابت ادامه دهد.
"احساس وظیفه بهآسانی به من اجازه نمیدهد که حالت مرض ناشناخته برادران مبتلایم را با این داروهای ناشناخته درمان کنم. فکر اینکه بهاینترتیب در مورد زندگی موجودات انسانی همجنسم یک قاتل یا جنایتکار شوم، برایم بسیار ترسناک بود. آنقدر ترسناک و ناراحتکننده که طبابت را در سال اول ازدواجم ترک کردم و خود را فقط با شیمی و نویسندگی مشغول داشتم." بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
منشأ هومیوپاتی بر خلاف طب سوزنی در غبار زمان پنهان نشده است ولی میتوان آن را با کارهای پزشک آلمانی زاموئل هانمان (Samuel Hahnemann) در پایان قرن هجدهم ردیابی کرد. هانمان که در لایپزیک، وین و ارلانگن پزشکی تحصیل کرده بود، بهعنوان یکی از مشهورترین روشنفکران اروپا شناخته میشد. او در زمینهی پزشکی و شیمی تالیفات زیادی داشت و بهعلت آشنایی با انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، یونانی، لاتین، عربی، سریانی، کلانی و عبری رسایل علمی زیادی را ترجمه کرد.
بهنظر میرسید که هانمان حرفهی پزشکی برجستهای را خواهد داشت ولی طی دههی ۱۷۸۰ طبابت مرسوم زمانش را زیر سوال برد. علاوهبر آن او منتقد صریح کسانی بود که مسؤول درمان امپراطور مقدس روم لئوپولد اتریشی بودند که در بیستوچهار ساعت پیش از مرگ در سال ۱۷۹۲ چهار بار فصد (حجامت) شد. بر طبق نظر هانمان تب شدید و نفخ شکم لئوپولد، چنین درمان خطرناکی را لازم نداشت. البته اکنون میدانیم که فصد درواقع یک عمل خطرناک است. پزشکان دربار سلطنتی هم با قاتلنامیدن هانمان بهعلت محرومکردن بیمارانش از آنچه آن را یک عمل پزشکی حیاتی میدانستند، به او پاسخ دادند.
هانمان مرد شریفی بود که هوش را با درستی بهطور توام داشت. او بهتدریج تشخیص داد که همکاران پزشکش در مورد روش تشخیص دقیق بیماران مقدار بسیار کمی میدانند و بدتر از آن اینکه پزشکان در مورد تأثیر درمانهایشان حتی کمتر از آن میدانستند، که به این معنی بود که آنها بیشتر آسیب میرساندند تا فایده. تعجبی نداشت که سرانجام هانمان احساس کرد که نمیتواند به این نوع طبابت ادامه دهد.
"احساس وظیفه بهآسانی به من اجازه نمیدهد که حالت مرض ناشناخته برادران مبتلایم را با این داروهای ناشناخته درمان کنم. فکر اینکه بهاینترتیب در مورد زندگی موجودات انسانی همجنسم یک قاتل یا جنایتکار شوم، برایم بسیار ترسناک بود. آنقدر ترسناک و ناراحتکننده که طبابت را در سال اول ازدواجم ترک کردم و خود را فقط با شیمی و نویسندگی مشغول داشتم." بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
منشأ هومیوپاتی
منشأ هومیوپاتی بر خلاف طب سوزنی در غبار زمان پنهان نشده است ولی میتوان آن را با کارهای پزشک آلمانی زاموئل هانمان (Samuel Hahnemann) در پایان قرن هجدهم ردیابی کرد. هانمان که در لایپزیک، وین و ارلانگن پزشکی تحصیل کرده بود، بهعنوان یکی از مشهورترین روشنفکران…
تغییر در دستور آشپزی
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل خود دارد. سونیک مانند یک ابزار همهکاره است که تکوین از جعبهابزار خود بیرون میآورد تا اعضا و بافتهای مختلف را بسازد. بر این اساس، جهش در ژن سونیک خارپشت قاعدتاً باید بر تمام ساختارهایی که در آن فعال است، تأثیر بگذارد؛ یعنی جانداران جهشیافته باید تغییر شکل در نخاع، قلب، اندامهای حرکتی صورت، دستگاه تناسلی، و اعضای دیگر داشته باشند. ولی جهش ژن سونیک خارپشت چه نوع جانوری را پدید میآورد؟ از آنجا که جهش سونیک خارپشت احتمالاً موجب بروز بافتهای غیرطبیعی متعددی میشود، لذا پاسخ احتمالاً یک جانور مرده است.
ولی نحوهی کنترلشدن سونیک خارپشت در حین تکوین بهصورتی است که چنین پیامدی اتفاق نمیافتد. چرا؟ جهش در ناحیهی کنترل اندام حرکتی بر اندامهای حرکتی تأثیر میگذارد. بدین خاطر است که افراد دچار پرانگشتی که دارای این نوع جهش سونیک خارپشت هستند، دارای قلب، نخاع، و دیگر ساختارهای طبیعی هستند: سوئیچی که فعالیت ژن را کنترل میکند، تنها مختص یک بافت خاص است، بهطوری که بقیه تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
خانهای را در نظر بگیرید که اتاقهای متعدد دارد و هر کدام از آنها ترموستات مختص خود دارند. تغییر در موتورخانه بر دمای هر کدام از اتاقها تأثیر میگذارد، ولی تغییردادن یکی از ترموستاتها فقط بر دمای اتاقی که تحت کنترل آن است، تأثیر خواهد گذاشت. همین رابطه در مورد ژنها و نواحی کنترلی آنها نیز برقرار است. همانگونه که تغییر در موتورخانه بر تمام خانه تأثیر میگذارد، تغییر در ژن و پروتئین حاصل از آن نیز بر تمام بدن تأثیر میگذارد. تغییر سراسری فاجعهبار است و منجر به بنبست تکاملی میشود. ولی از آنجا که نواحی کنترل ژنتیکی مختص هر بافت هستند، مانند ترموستات که مخصوص یک اتاق است، تغییر در یک عضو بر دیگران تأثیر نمیگذارد. جانوران جهشیافته ممکن است زنده بمانند و تکامل میتواند به مسیر خود ادامه دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل خود دارد. سونیک مانند یک ابزار همهکاره است که تکوین از جعبهابزار خود بیرون میآورد تا اعضا و بافتهای مختلف را بسازد. بر این اساس، جهش در ژن سونیک خارپشت قاعدتاً باید بر تمام ساختارهایی که در آن فعال است، تأثیر بگذارد؛ یعنی جانداران جهشیافته باید تغییر شکل در نخاع، قلب، اندامهای حرکتی صورت، دستگاه تناسلی، و اعضای دیگر داشته باشند. ولی جهش ژن سونیک خارپشت چه نوع جانوری را پدید میآورد؟ از آنجا که جهش سونیک خارپشت احتمالاً موجب بروز بافتهای غیرطبیعی متعددی میشود، لذا پاسخ احتمالاً یک جانور مرده است.
ولی نحوهی کنترلشدن سونیک خارپشت در حین تکوین بهصورتی است که چنین پیامدی اتفاق نمیافتد. چرا؟ جهش در ناحیهی کنترل اندام حرکتی بر اندامهای حرکتی تأثیر میگذارد. بدین خاطر است که افراد دچار پرانگشتی که دارای این نوع جهش سونیک خارپشت هستند، دارای قلب، نخاع، و دیگر ساختارهای طبیعی هستند: سوئیچی که فعالیت ژن را کنترل میکند، تنها مختص یک بافت خاص است، بهطوری که بقیه تحت تأثیر قرار نمیگیرند.
خانهای را در نظر بگیرید که اتاقهای متعدد دارد و هر کدام از آنها ترموستات مختص خود دارند. تغییر در موتورخانه بر دمای هر کدام از اتاقها تأثیر میگذارد، ولی تغییردادن یکی از ترموستاتها فقط بر دمای اتاقی که تحت کنترل آن است، تأثیر خواهد گذاشت. همین رابطه در مورد ژنها و نواحی کنترلی آنها نیز برقرار است. همانگونه که تغییر در موتورخانه بر تمام خانه تأثیر میگذارد، تغییر در ژن و پروتئین حاصل از آن نیز بر تمام بدن تأثیر میگذارد. تغییر سراسری فاجعهبار است و منجر به بنبست تکاملی میشود. ولی از آنجا که نواحی کنترل ژنتیکی مختص هر بافت هستند، مانند ترموستات که مخصوص یک اتاق است، تغییر در یک عضو بر دیگران تأثیر نمیگذارد. جانوران جهشیافته ممکن است زنده بمانند و تکامل میتواند به مسیر خود ادامه دهد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
تغییر در دستور آشپزی
در نگاه اول بسیار شگفتانگیز است که گربهها و انسانهای دارای انگشت اضافه، حتی تا زمان تولد زنده میمانند. سونیک خارپشت تنها اندامهای حرکتی را در حین تکوین رویانی کنترل نمیکند؛ بلکه ژن عمدهای است که تکوین قلب، نخاع، مغز و دستگاه تناسلی را نیز زیر کنترل…
بهتر است به خدا اعتقاد داشت تا اینکه اشتباه کرد و به جهنم رفت(!)
در میانۀ قرن هفدهم، بلز پاسکال، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، استدلالی را معرفی کرد که بعدها به نام شرطبندی پاسکال شناخته شد. در این استدلال او نتیجه میگیرد که اعتقاد به خدا از دید ریاضیات کمهزینهتر و کمخطرتر از اعتقادنداشتن است. استدلال به شرح زیر بیان میشود:
• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه از پاداشی به نام بهشت لذت خواهید برد.
• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمیافتد.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه در جهنم عذاب خواهید کشید.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمیافتد.
بر اساس این چهار انگاشت، پاسکال نتیجهگیری میکند که صلاح در آن است که به خدا ایمان داشته باشید. چراکه اگر وجود داشته باشد، پاداش جاودانه دریافت خواهیم کرد و اگر وجود نداشته باشد، ما چیزی از دست ندادهایم ولی در مقابل اگر به وجود او باور نداشته باشیم و خلافش ثابت شود، پیآمد آن دهشتناک خواهد بود.
بیشک پاسکال ریاضیدان بااستعدادی بود و نقش مهمی در پیشرفت ریاضیات داشت، اما شرطبندی پاسکال که به نام برهان دفع خطر احتمالی نیز شناخته میشود، به عنوان یک استدلال مذهبی به چند دلیل شکننده است. اولاً مهم است که به خاطر داشته باشیم که این شرطبندی با اثبات ذات خدا همخوانی ندارد و اگر این موضوع را در نظر بگیریم که در این استدلال شانس نسبی وجود خدا در مقابل سوددهی قرار داده شده است، میشود نتیجه گرفت که در حقیقت این استدلال بیشتر از آنکه وجود خدا را اثبات کند آن را رد میکند.
ثانیاً شما باید محدودیتهای این فرضیهها را بشناسید. پاسکال برای دفاع از مسیحیت این برهان را مطرح کرد و خداهای دیگر ادیان را نادیده گرفت و اینگونه انگیزههای خدا را با تعلیمات پایهای الهیات مسیحیت یکسان پنداشت. اگر از چشمانداز تمامی ادیان به این استدلال نگاه کنیم کاملاً از هم خواهد پاشید. در این شرطبندی چهار خروجی از دید ریاضیات تحلیل شدهاند. حال اگر ما در این معادله تمامی ادیان را اضافه کنیم شانس بهشتیشدن ما ناچیز خواهد شد.
📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخهای ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی
@Chekide_ha
در میانۀ قرن هفدهم، بلز پاسکال، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، استدلالی را معرفی کرد که بعدها به نام شرطبندی پاسکال شناخته شد. در این استدلال او نتیجه میگیرد که اعتقاد به خدا از دید ریاضیات کمهزینهتر و کمخطرتر از اعتقادنداشتن است. استدلال به شرح زیر بیان میشود:
• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه از پاداشی به نام بهشت لذت خواهید برد.
• اگر شما به وجود خدا ایمان داشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمیافتد.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود داشته باشد، برای همیشه در جهنم عذاب خواهید کشید.
• اگر شما به وجود خدا باور نداشته باشید و او وجود نداشته باشد، هیچ اتفاقی برای شما نمیافتد.
بر اساس این چهار انگاشت، پاسکال نتیجهگیری میکند که صلاح در آن است که به خدا ایمان داشته باشید. چراکه اگر وجود داشته باشد، پاداش جاودانه دریافت خواهیم کرد و اگر وجود نداشته باشد، ما چیزی از دست ندادهایم ولی در مقابل اگر به وجود او باور نداشته باشیم و خلافش ثابت شود، پیآمد آن دهشتناک خواهد بود.
بیشک پاسکال ریاضیدان بااستعدادی بود و نقش مهمی در پیشرفت ریاضیات داشت، اما شرطبندی پاسکال که به نام برهان دفع خطر احتمالی نیز شناخته میشود، به عنوان یک استدلال مذهبی به چند دلیل شکننده است. اولاً مهم است که به خاطر داشته باشیم که این شرطبندی با اثبات ذات خدا همخوانی ندارد و اگر این موضوع را در نظر بگیریم که در این استدلال شانس نسبی وجود خدا در مقابل سوددهی قرار داده شده است، میشود نتیجه گرفت که در حقیقت این استدلال بیشتر از آنکه وجود خدا را اثبات کند آن را رد میکند.
ثانیاً شما باید محدودیتهای این فرضیهها را بشناسید. پاسکال برای دفاع از مسیحیت این برهان را مطرح کرد و خداهای دیگر ادیان را نادیده گرفت و اینگونه انگیزههای خدا را با تعلیمات پایهای الهیات مسیحیت یکسان پنداشت. اگر از چشمانداز تمامی ادیان به این استدلال نگاه کنیم کاملاً از هم خواهد پاشید. در این شرطبندی چهار خروجی از دید ریاضیات تحلیل شدهاند. حال اگر ما در این معادله تمامی ادیان را اضافه کنیم شانس بهشتیشدن ما ناچیز خواهد شد.
📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخهای ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی
@Chekide_ha
چکیدهها و گزیدههای کتابها
ذهن فریبکار شما پیشگفتار گفتار اول: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر گفتار دوم: عصبشناسی باورها گفتار سوم: خطاهای ادراک گفتار چهارم: نقاط ضعف و افسانهسازیهای حافظه گفتار پنجم: تشخیص الگو - دیدن چیزی که وجود ندارد گفتار ششم: واقعیت برساخته گفتار هفتم: ساختار…
مضرات تفکر توطئه چیست؟
دربارهی این سؤال که آیا وجود نظریههای توطئه کاملاً مثبت یا منفی است بحثهای زیادی وجود دارد. جنبهی مثبت نظریههای توطئه این است که این نظریهها قدرتهای موجود را به پرسش میکشند. آنها گاهی نقطهضعفهای توضیحات اعضای دولت در توجیه کارهایشان را برملا میکنند و همچنین نیاز به شفافیت کامل در نحوهی ادارهی حکومت را به ما میشناسانند.
روی دیگر سکه و جنبهی منفی نظریههای توطئه این است که باعث ازبینرفتن اعتماد به دولت و دموکراسی میشوند. برخی معتقدند که این نظریهها حتی ممکن است باعث مخدوششدن شفافیت شود زیرا ممکن است از وجود نظریههای غیرمنطقی و محال به صورت بهانهای برای رد هر گونه تردید در روایتها و توضيحهای رسمی استفاده شود.
از طرفی، تحقیقات یا تلاشهای منطقی برای حفظ پاسخگویی دولتها یا سازمانها ممکن است تحت تأثیر نظریههای توطئه قرار بگیرد. در واقع بعضی از نظریهپردازان توطئه معتقدند که دولت آمریکا تعدادی از بدترین نظریههای توطئه را به وجود آورده است تا از این طریق هرگونه تشکیک در روایت رسمی از رویدادها را نامعقول و ناموجه جلوه بدهد.
علاوه بر این، نظریههای توطئه اغلب رویکردی سادهانگارانه یا تکبعدی به مسائل پیچیده دارند. آنها گاهی در چارچوب عباراتی نژادپرستانه یا متعصبانه بیان میشوند. مثلاً اینکه در برخی از متداولترین نظریهها، توطئهگران اعضای قوم خاصی هستند. این مسئله هم از نوعی نژادپرستی پنهان سرچشمه میگیرد و هم به نوعی باعث تقویت آن میشود.
تفکر توطئه چه مضر باشد چه نباشد، نوعی شبهعلم است که تعداد زیادی از اصولی را که از ابتدای دوره با آنها آشنا شدیم در خود دارد. این نظریهها علاوهبر اینکه بسیاری از نیازهای روانی را برطرف میکند، مبتنی بر سوگیریهای شناختی و دربردارندهی تعداد زیادی مغالطهی منطقی است. خطاهای حافظه و ادراک نیز گاهی مؤید این نظریههاست. در نهایت کل روند این نظریهها بسیار مشکلدار است زیرا از استدلال دوری بهره میگیرند که نظریه را از هر نوع احتمالی ابطال محافظت میکند.
📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارتهای تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده
@Chekide_ha
دربارهی این سؤال که آیا وجود نظریههای توطئه کاملاً مثبت یا منفی است بحثهای زیادی وجود دارد. جنبهی مثبت نظریههای توطئه این است که این نظریهها قدرتهای موجود را به پرسش میکشند. آنها گاهی نقطهضعفهای توضیحات اعضای دولت در توجیه کارهایشان را برملا میکنند و همچنین نیاز به شفافیت کامل در نحوهی ادارهی حکومت را به ما میشناسانند.
روی دیگر سکه و جنبهی منفی نظریههای توطئه این است که باعث ازبینرفتن اعتماد به دولت و دموکراسی میشوند. برخی معتقدند که این نظریهها حتی ممکن است باعث مخدوششدن شفافیت شود زیرا ممکن است از وجود نظریههای غیرمنطقی و محال به صورت بهانهای برای رد هر گونه تردید در روایتها و توضيحهای رسمی استفاده شود.
از طرفی، تحقیقات یا تلاشهای منطقی برای حفظ پاسخگویی دولتها یا سازمانها ممکن است تحت تأثیر نظریههای توطئه قرار بگیرد. در واقع بعضی از نظریهپردازان توطئه معتقدند که دولت آمریکا تعدادی از بدترین نظریههای توطئه را به وجود آورده است تا از این طریق هرگونه تشکیک در روایت رسمی از رویدادها را نامعقول و ناموجه جلوه بدهد.
علاوه بر این، نظریههای توطئه اغلب رویکردی سادهانگارانه یا تکبعدی به مسائل پیچیده دارند. آنها گاهی در چارچوب عباراتی نژادپرستانه یا متعصبانه بیان میشوند. مثلاً اینکه در برخی از متداولترین نظریهها، توطئهگران اعضای قوم خاصی هستند. این مسئله هم از نوعی نژادپرستی پنهان سرچشمه میگیرد و هم به نوعی باعث تقویت آن میشود.
تفکر توطئه چه مضر باشد چه نباشد، نوعی شبهعلم است که تعداد زیادی از اصولی را که از ابتدای دوره با آنها آشنا شدیم در خود دارد. این نظریهها علاوهبر اینکه بسیاری از نیازهای روانی را برطرف میکند، مبتنی بر سوگیریهای شناختی و دربردارندهی تعداد زیادی مغالطهی منطقی است. خطاهای حافظه و ادراک نیز گاهی مؤید این نظریههاست. در نهایت کل روند این نظریهها بسیار مشکلدار است زیرا از استدلال دوری بهره میگیرند که نظریه را از هر نوع احتمالی ابطال محافظت میکند.
📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارتهای تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده
@Chekide_ha
پزشکی قهرمانوار
دههی ۱۸۵۰ به دوران بهاصطلاح «طب قهرمانوار (heroic medicine) «مربوط میشود، که پزشکان احتمالاً بیشتر آسیب میرساندند تا فایده.
«پزشکی قهرمانوار» اصطلاحی است که در قرن بیستم ساخته شد تا طبابت خشنی را که تا اواسط قرن نوزدهم بر مراقبتهای بهداشتی مسلط بود توصیف کند. بیماران مجبور بودند حجامت، پاکسازی رودهها، استفراغ، تعریق و تاولزدن را تحمل کنند که بر بدنی که پیشاپیش ضعیف بود فشار میآورد. علاوهبر همهی اینها، بیمار مقدار زیادی دارو مانند جیوه و آرسنیک دریافت میکرد که امروزه دانشمندان میدانند که بسیار سمی است. فصد شدیدی را که جورج واشینگتن دریافت کرد یک نمونهی برجستهی پزشکی قهرمانوار و اثر زیانبخش آن بر روی بیمار است. برچسب پزشکی قهرمانوار بازتاب نقشی بود که این پزشکان قهرمانوار بازی میکردند، ولی هر کسی که پس از این درمانها زنده میماند قهرمان واقعی بود.
ثروتمندترین بیماران قهرمانترین همهی آنها بودند، زیرا آنها شدیدترین درمانها را تحمل میکردند. این مشاهده در اوایل ۱۶۲۲ انجام شد. بههنگامیکه یک پزشک فلورانسی بهنام آنتونیو دورازینی در مورد میزان بهبودی از تبی که در سراسر آن ناحیه در حال شیوع بود گزارش داد: «کسانی که قادرند بهدنبال مشاوره و درمان پزشکی بروند بیشتر از افراد فقیر میمیرند.» در همین دوران بود که پزشک لاتانزیو ماجیوتی، دوک بزرگ فلورانس گفت، «جناب مستطاب عالیمقام، من این پول را بهخاطر خدماتم بهعنوان دکتر نمیگیرم بلکه بهعنوان محافظ میگیرم تا از طبابت آن جوانی جلوگیری کنم که به هر چیزی که در کتابها میخواند معتقد است پیش میآید و چیزی را به بیماران میخوراند که آنها را میکشد.»
اگرچه تهیدستان، ثروتمندان و بیماران همچنان به پزشکان متکی بودند، بسیاری از ناظران آشکارا از کار آنها انتقاد میکردند. بنیامین فرنکلین اظهار داشت، «همهی داروپزشکان شارلاتان هستند.» در حالیکه ولتر فیلسوف نوشت، «پزشکان کسانی هستند که داروهایی را تجویز میکنند که کمی دربارهاش میدانند، برای بیماریهایی که کمتر میشناسند در انسانهایی که دربارهشان چیزی نمیدانند.» او توصیه میکرد که یک پزشک خوب کسی است که سر بیمارانش را گرم میکند تا طبیعت بیماریاش را شفا دهد. این نگرانی در مورد داروها در کارهای چندین نمایشنامهنویس منعکس شده است، از جمله شکسپیر که در تیمون آتنی از قول تیمون میگوید «به پزشکان اعتماد مکن، که پادزهر آنها زهرآگین است.» بههمین ترتیب مولیر در بیمار خیالی نوشت: «تقریباً همهی انسانها بهعلت روشهای درمانی میمیرند و نه بهخاطر بیماریهایشان.»
بنابراین اگر درماننکردن اصلاً بهتر از پزشکی قهرمانوار رایج برای بیماران وبایی بوده است، پس شکاکین امروزی نباید تعجب کنند که هومیوپاتی نیز بهتر از پزشکی قهرمانوار بوده است. بالاتر از همهی اینکه شکاکین احساس میکنند که داروهای هومیوپاتی بهقدری رقیق بوده است که استفاده از آنها معادل درماننکردن است. بهعبارت دیگر میتوانیم در مورد آن بیماری که تا پیش از قرن بیستم دنبال درمان بوده است دو نتیجه بگیریم. اول آنکه وضع بیمار در صورت عدم درمان بهتر از استفاده از پزشکی قهرمانوار بوده است، دوم آنکه اگر بیمار هومیوپاتی را انتخاب میکرده است وضعاش بهتر از فردی بوده که از پزشکی قهرمانوار استفاده میکرده است. بااینحال پرسش مهم این است که آیا هومیوپاتی اصولاً بهتر از فقدان درمان است؟ آنهایی که از هومیوپاتی حمایت میکردند از تجربهی خودشان متقاعد شده بودند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است، در حالیکه افراد شکاک استدلال میکردند که چنین درمانهایی احتمالاً نمیتواند برای بیماران مفید باشد.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
دههی ۱۸۵۰ به دوران بهاصطلاح «طب قهرمانوار (heroic medicine) «مربوط میشود، که پزشکان احتمالاً بیشتر آسیب میرساندند تا فایده.
«پزشکی قهرمانوار» اصطلاحی است که در قرن بیستم ساخته شد تا طبابت خشنی را که تا اواسط قرن نوزدهم بر مراقبتهای بهداشتی مسلط بود توصیف کند. بیماران مجبور بودند حجامت، پاکسازی رودهها، استفراغ، تعریق و تاولزدن را تحمل کنند که بر بدنی که پیشاپیش ضعیف بود فشار میآورد. علاوهبر همهی اینها، بیمار مقدار زیادی دارو مانند جیوه و آرسنیک دریافت میکرد که امروزه دانشمندان میدانند که بسیار سمی است. فصد شدیدی را که جورج واشینگتن دریافت کرد یک نمونهی برجستهی پزشکی قهرمانوار و اثر زیانبخش آن بر روی بیمار است. برچسب پزشکی قهرمانوار بازتاب نقشی بود که این پزشکان قهرمانوار بازی میکردند، ولی هر کسی که پس از این درمانها زنده میماند قهرمان واقعی بود.
ثروتمندترین بیماران قهرمانترین همهی آنها بودند، زیرا آنها شدیدترین درمانها را تحمل میکردند. این مشاهده در اوایل ۱۶۲۲ انجام شد. بههنگامیکه یک پزشک فلورانسی بهنام آنتونیو دورازینی در مورد میزان بهبودی از تبی که در سراسر آن ناحیه در حال شیوع بود گزارش داد: «کسانی که قادرند بهدنبال مشاوره و درمان پزشکی بروند بیشتر از افراد فقیر میمیرند.» در همین دوران بود که پزشک لاتانزیو ماجیوتی، دوک بزرگ فلورانس گفت، «جناب مستطاب عالیمقام، من این پول را بهخاطر خدماتم بهعنوان دکتر نمیگیرم بلکه بهعنوان محافظ میگیرم تا از طبابت آن جوانی جلوگیری کنم که به هر چیزی که در کتابها میخواند معتقد است پیش میآید و چیزی را به بیماران میخوراند که آنها را میکشد.»
اگرچه تهیدستان، ثروتمندان و بیماران همچنان به پزشکان متکی بودند، بسیاری از ناظران آشکارا از کار آنها انتقاد میکردند. بنیامین فرنکلین اظهار داشت، «همهی داروپزشکان شارلاتان هستند.» در حالیکه ولتر فیلسوف نوشت، «پزشکان کسانی هستند که داروهایی را تجویز میکنند که کمی دربارهاش میدانند، برای بیماریهایی که کمتر میشناسند در انسانهایی که دربارهشان چیزی نمیدانند.» او توصیه میکرد که یک پزشک خوب کسی است که سر بیمارانش را گرم میکند تا طبیعت بیماریاش را شفا دهد. این نگرانی در مورد داروها در کارهای چندین نمایشنامهنویس منعکس شده است، از جمله شکسپیر که در تیمون آتنی از قول تیمون میگوید «به پزشکان اعتماد مکن، که پادزهر آنها زهرآگین است.» بههمین ترتیب مولیر در بیمار خیالی نوشت: «تقریباً همهی انسانها بهعلت روشهای درمانی میمیرند و نه بهخاطر بیماریهایشان.»
بنابراین اگر درماننکردن اصلاً بهتر از پزشکی قهرمانوار رایج برای بیماران وبایی بوده است، پس شکاکین امروزی نباید تعجب کنند که هومیوپاتی نیز بهتر از پزشکی قهرمانوار بوده است. بالاتر از همهی اینکه شکاکین احساس میکنند که داروهای هومیوپاتی بهقدری رقیق بوده است که استفاده از آنها معادل درماننکردن است. بهعبارت دیگر میتوانیم در مورد آن بیماری که تا پیش از قرن بیستم دنبال درمان بوده است دو نتیجه بگیریم. اول آنکه وضع بیمار در صورت عدم درمان بهتر از استفاده از پزشکی قهرمانوار بوده است، دوم آنکه اگر بیمار هومیوپاتی را انتخاب میکرده است وضعاش بهتر از فردی بوده که از پزشکی قهرمانوار استفاده میکرده است. بااینحال پرسش مهم این است که آیا هومیوپاتی اصولاً بهتر از فقدان درمان است؟ آنهایی که از هومیوپاتی حمایت میکردند از تجربهی خودشان متقاعد شده بودند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است، در حالیکه افراد شکاک استدلال میکردند که چنین درمانهایی احتمالاً نمیتواند برای بیماران مفید باشد.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
مگس
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون سلولها و رویانهای آنها سرنخهایی برای فهم زیستشناسی خود ما قرار دارد و البته آنها را از روی تفنن یا تصادف هم انتخاب نکرده بود؛ او بر روی جانداران کوچک دریایی تمرکز کرده بود که قادر بودند بخش کاملی از بدن را پس از آنکه آن را از دست دادهاند، دوباره بسازند. بهعنوان مثال، کرمهای پلانارین قهرمان بازسازیاند: اگر یکی از آنها را به دو نیم کنید و بگذارید رشد کند، نتیجهی نهایی آن دو کرم کامل خواهد بود. بسیاری از موجودات -کرمها، ماهیها، و دوزیستان- میتوانند پس از تروما خود را بازسازی کنند. ما فقط میتوانیم به جانوران خویشاوندمان حسادت کنیم؛ پستانداران جایی در مسیر تکامل، این توانایی را از دست دادهاند.
مورگان زمانی وارد دنیای علم شد که مقدار زیادی از آنچه امروزه بدیهی میگیریم، کاملاً ناشناخته بود. راهب چک گرگور مندل کشف کرد که صفات میتواند از نسلی به نسل بعد منتقل شود، ولی منبع این وراثت یک معما بود. سلولها را میتوانستند مشاهده کنند ولی این تصور که کروموزومها در این فرایند نقش دارند معلوم نشده بود، چه رسد به وجود DNA.
آنچه بهطور ضمنی در فعالیت علمی مورگان مستتر بود، نوعی جابهجایی بنیادی در طرز فکر دربارهی حیات بود، چیزی که امروزه زیربنای تقریباً تمام پژوهشهای زیستپزشکی است. جانداران مختلف، از کرم گرفته تا ستارهی دریایی، میتوانند نکاتی را دربارهی سازوکارهای کلی زیستشناسی انسان روشن کنند. کار او مبتنی بر این تفکر ضمنی بود که تمام جانداران روی زمین پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون سلولها و رویانهای آنها سرنخهایی برای فهم زیستشناسی خود ما قرار دارد و البته آنها را از روی تفنن یا تصادف هم انتخاب نکرده بود؛ او بر روی جانداران کوچک دریایی تمرکز کرده بود که قادر بودند بخش کاملی از بدن را پس از آنکه آن را از دست دادهاند، دوباره بسازند. بهعنوان مثال، کرمهای پلانارین قهرمان بازسازیاند: اگر یکی از آنها را به دو نیم کنید و بگذارید رشد کند، نتیجهی نهایی آن دو کرم کامل خواهد بود. بسیاری از موجودات -کرمها، ماهیها، و دوزیستان- میتوانند پس از تروما خود را بازسازی کنند. ما فقط میتوانیم به جانوران خویشاوندمان حسادت کنیم؛ پستانداران جایی در مسیر تکامل، این توانایی را از دست دادهاند.
مورگان زمانی وارد دنیای علم شد که مقدار زیادی از آنچه امروزه بدیهی میگیریم، کاملاً ناشناخته بود. راهب چک گرگور مندل کشف کرد که صفات میتواند از نسلی به نسل بعد منتقل شود، ولی منبع این وراثت یک معما بود. سلولها را میتوانستند مشاهده کنند ولی این تصور که کروموزومها در این فرایند نقش دارند معلوم نشده بود، چه رسد به وجود DNA.
آنچه بهطور ضمنی در فعالیت علمی مورگان مستتر بود، نوعی جابهجایی بنیادی در طرز فکر دربارهی حیات بود، چیزی که امروزه زیربنای تقریباً تمام پژوهشهای زیستپزشکی است. جانداران مختلف، از کرم گرفته تا ستارهی دریایی، میتوانند نکاتی را دربارهی سازوکارهای کلی زیستشناسی انسان روشن کنند. کار او مبتنی بر این تفکر ضمنی بود که تمام جانداران روی زمین پیوندهای عمیقی با یکدیگر دارند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
مگس
یکی از عالیترین تصمیماتی که در تاریخ زیستشناسی گرفته شده است، زمانی بود که توماس هانت مورگان (۱۹۴۵-۱۸۶۶) تصمیم گرفت روی مگسها کار کند. مورگان کار حرفهای خود را با مطالعهی کشتیچسبهای بلوطی، کرمها، و قورباغهها آغاز کرد و بر این باور بود که در درون…
در همهگیری سال ۱۸۴۹ دکتر جان اسنو (John snow) پزشک متخصص زایمان این نظریهی حاکم را که وبا از طريق هوا توسط بخارهای سمی ناشناخته شیوع مییابد مورد سوال قرار داد. او در پژوهش بر روی بیهوشی پیشگام بود و در هنگام بهدنیاآمدن پرنس لئوپولد، کلروفرم را برای ملکه ویکتوریا بهکار برده بود. بنابراین او دقیقاً میدانست که سموم گازی چگونه بر گروههای مردم اثر میکنند. اگر وبا در اثر گازها ایجاد میشد، پس تمامی جمعیت باید به آن مبتلا میشد ولی در عوض بهنظر میرسید که این بیماری بهطور انتخابی بر قربانیانش اثر میگذارد. بنابراین او این نظریه بنیادی را پیش کشید که وبا در اثر تماس با آب آلوده و فاضلاب ایجاد میشود. او نظریهی خویش را بههنگام شیوع بعدی وبا در سال ۱۸۵۴ به آزمایش گذاشت در محلهی سوهوی لندن او مشاهداتی را انجام داد که بهنظر میرسید که نظریهی او را تایید میکند:
در ۲۴۰ متری نقطهای که خیابان کمبریج را به خیابان براد متصل میکند بیش از ۵۰۰ مورد حملهی مهلک وبا در ۱۰ روز پیش آمد. بهمحض اینکه من از این وضعیت و وسعت انتشار و با اطلاع یافتم حدس زدم که بهعلت آلودگی آب تلمبهی خیابانی در خیابان براد است که در آن بسیار رفتوآمد میشود.
برای تحقیق در مورد نظریهاش او جای هر مورد مرگ را بر روی نقشهی سوهو رسم کرد (شکل ۴ را ببینید) و با اطمینان دید که تلمبهی مورد سوءظن در مرکز این آلودگی قرار دارد. نظریهی او با این مشاهده که قهوهخانهی محلی که از آب این تلمبه استفاده میکرد، نُه مشتری داشت که همگی به وبا دچار شده بودند. از سوی دیگر کارخانهای نزدیک آن حوالی که دارای چاه اختصاصی بود هیچ مورد وبایی نداشت و کارمندان آبجوسازی در خیابان براد هم مبتلا نشده بودند، زیرا آنها هم محصولات خود را مینوشیدند.
یک مدرک عمده زنی بود که از وبا مرده بود، اگرچه بسیار دور از سوهو زندگی میکرد. اسنو متوجه شد که این زن پیش از این در سوهو زندگی میکرد و چنان به آب شیرین تلمبه علاقهمند بود که مخصوصاً درخواست کرده بود که مقداری از این آب خیابان براد برایش برده شود. بر اساس همهی این مشاهدات اسنو مسؤولین را قانع کرد تا تلمبه را ببندند. وقتی تامین آب آلوده قطع شد به شیوع همهگیری وبا خاتمه داده شد. اسنو مسلماً اولین همهگیریشناس جهان بود که قدرت رویکرد علمی جدید به پزشکی را نشان داده بود، و در سال ۱۸۶۶ بریتانیا آخرین همهگیری خود را داشت. اكتشافات علمی دیگر شامل واکسنزدن بود که از آغاز آن در سالهای ۱۸۰۰ و استفادهی پیشگامانهی گندزداها در سال ۱۸۶۵ توسط ژوزف لیستر، محبوبیت روزافزونی مییافت. پس از آن لوئی پاستور واکسن هاری و سیاهزخم را کشف کرد و بهاینترتیب به ایجاد نظریهی میکروبی بیماریها کمک کرد. حتی مهمتر از آن، رابرت کخ و شاگردانش باکتریهای عامل وبا، طاعون خیارکی، سل، دیفتری، حصبه، کزاز و سیفلیس را شناسایی کردند و کخ بهحق جایزهی نوبل پزشکی ۱۹۰۵ را بهخاطر کشفیاتش دریافت کرد.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
در ۲۴۰ متری نقطهای که خیابان کمبریج را به خیابان براد متصل میکند بیش از ۵۰۰ مورد حملهی مهلک وبا در ۱۰ روز پیش آمد. بهمحض اینکه من از این وضعیت و وسعت انتشار و با اطلاع یافتم حدس زدم که بهعلت آلودگی آب تلمبهی خیابانی در خیابان براد است که در آن بسیار رفتوآمد میشود.
برای تحقیق در مورد نظریهاش او جای هر مورد مرگ را بر روی نقشهی سوهو رسم کرد (شکل ۴ را ببینید) و با اطمینان دید که تلمبهی مورد سوءظن در مرکز این آلودگی قرار دارد. نظریهی او با این مشاهده که قهوهخانهی محلی که از آب این تلمبه استفاده میکرد، نُه مشتری داشت که همگی به وبا دچار شده بودند. از سوی دیگر کارخانهای نزدیک آن حوالی که دارای چاه اختصاصی بود هیچ مورد وبایی نداشت و کارمندان آبجوسازی در خیابان براد هم مبتلا نشده بودند، زیرا آنها هم محصولات خود را مینوشیدند.
یک مدرک عمده زنی بود که از وبا مرده بود، اگرچه بسیار دور از سوهو زندگی میکرد. اسنو متوجه شد که این زن پیش از این در سوهو زندگی میکرد و چنان به آب شیرین تلمبه علاقهمند بود که مخصوصاً درخواست کرده بود که مقداری از این آب خیابان براد برایش برده شود. بر اساس همهی این مشاهدات اسنو مسؤولین را قانع کرد تا تلمبه را ببندند. وقتی تامین آب آلوده قطع شد به شیوع همهگیری وبا خاتمه داده شد. اسنو مسلماً اولین همهگیریشناس جهان بود که قدرت رویکرد علمی جدید به پزشکی را نشان داده بود، و در سال ۱۸۶۶ بریتانیا آخرین همهگیری خود را داشت. اكتشافات علمی دیگر شامل واکسنزدن بود که از آغاز آن در سالهای ۱۸۰۰ و استفادهی پیشگامانهی گندزداها در سال ۱۸۶۵ توسط ژوزف لیستر، محبوبیت روزافزونی مییافت. پس از آن لوئی پاستور واکسن هاری و سیاهزخم را کشف کرد و بهاینترتیب به ایجاد نظریهی میکروبی بیماریها کمک کرد. حتی مهمتر از آن، رابرت کخ و شاگردانش باکتریهای عامل وبا، طاعون خیارکی، سل، دیفتری، حصبه، کزاز و سیفلیس را شناسایی کردند و کخ بهحق جایزهی نوبل پزشکی ۱۹۰۵ را بهخاطر کشفیاتش دریافت کرد.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
مخلوط هيولا
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی طرز کار آنها تقریباً هیچ چیز معلوم نبود، چه رسد به اینکه آنها مناطقی از DNA هستند.
تا دههی ۱۹۸۰، چند سال پس از آنکه لوئیس مقالهاش را منتشر کرد، زیستشناسان قادر بودند ژنها را توالییابی کنند و نیز مشاهده کنند که در چه جاهایی در بدن فعالانه پروتئین میسازند. مایک لوین و بیل مکگینیس که در آزمایشگاه والتر گرینگِ (۲۰۱۴-۱۹۳۹) تازهدرگذشته در سوئیس کار میکردند، به یک مگس جهشیافته دسترسی داشتند که پای آن از سرش درآمده بود. از جایی که بهطور طبیعی باید شاخکهایش قرار میداشت، سر بهطور نرمال تکوین پیدا کرده بود، جز اینکه دارای پا بود تا حد زیادی مانند مگس جهشیافتهی بریجز که بالهای اضافه داشت، یا تغییرات مشاهدهشده در آزمایش بیتسون که بهصورت جابهجایی بود، این مگس جهشیافته نیز دچار جابهجایی قطعات بدن شده بود و ناهنجاری آن، منحصر به قطعهی سر بود.
لوین و مکگینیس با استفاده از فناوری DNA که بریجز حتی تصورش را هم نمیتوانست بکند، توانستند ژن مسئول جهش را جداسازی کنند. سپس یک قطعهی ویژهی DNA ساختند تا آزمایش کنند که ژن در چه مرحلهای از تکوین فعال است. همانطور که میدانید، ژنها وقتی فعال هستند، پروتئین میسازند. برای ساخت پروتئین، از مولکول دیگری بهنام RNA بهعنوان واسطه استفاده میکنند. برای اینکه ببینید ژنها در کجا فعال شدهاند، باید ببینید RNA در کجا ساخته میشود. از اینرو، این دو نفر یک مادهی رنگی را به مولکولی متصل کردند که میتوانست RNA را در هر جای بدن مگس که ساخته میشود، پیدا کند. وقتی که این ترکیب را به یک رویان در حال تکوین مگس تزریق کردند، رنگ به محلهایی میرفت که ژن فعال شده بود و میشد زیر میکروسکوپ رنگ را در رویان مشاهده کرد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی طرز کار آنها تقریباً هیچ چیز معلوم نبود، چه رسد به اینکه آنها مناطقی از DNA هستند.
تا دههی ۱۹۸۰، چند سال پس از آنکه لوئیس مقالهاش را منتشر کرد، زیستشناسان قادر بودند ژنها را توالییابی کنند و نیز مشاهده کنند که در چه جاهایی در بدن فعالانه پروتئین میسازند. مایک لوین و بیل مکگینیس که در آزمایشگاه والتر گرینگِ (۲۰۱۴-۱۹۳۹) تازهدرگذشته در سوئیس کار میکردند، به یک مگس جهشیافته دسترسی داشتند که پای آن از سرش درآمده بود. از جایی که بهطور طبیعی باید شاخکهایش قرار میداشت، سر بهطور نرمال تکوین پیدا کرده بود، جز اینکه دارای پا بود تا حد زیادی مانند مگس جهشیافتهی بریجز که بالهای اضافه داشت، یا تغییرات مشاهدهشده در آزمایش بیتسون که بهصورت جابهجایی بود، این مگس جهشیافته نیز دچار جابهجایی قطعات بدن شده بود و ناهنجاری آن، منحصر به قطعهی سر بود.
لوین و مکگینیس با استفاده از فناوری DNA که بریجز حتی تصورش را هم نمیتوانست بکند، توانستند ژن مسئول جهش را جداسازی کنند. سپس یک قطعهی ویژهی DNA ساختند تا آزمایش کنند که ژن در چه مرحلهای از تکوین فعال است. همانطور که میدانید، ژنها وقتی فعال هستند، پروتئین میسازند. برای ساخت پروتئین، از مولکول دیگری بهنام RNA بهعنوان واسطه استفاده میکنند. برای اینکه ببینید ژنها در کجا فعال شدهاند، باید ببینید RNA در کجا ساخته میشود. از اینرو، این دو نفر یک مادهی رنگی را به مولکولی متصل کردند که میتوانست RNA را در هر جای بدن مگس که ساخته میشود، پیدا کند. وقتی که این ترکیب را به یک رویان در حال تکوین مگس تزریق کردند، رنگ به محلهایی میرفت که ژن فعال شده بود و میشد زیر میکروسکوپ رنگ را در رویان مشاهده کرد... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
مخلوط هيولا
در سال ۱۹۷۸ که مقالهی لوئیس دربارهی بایتوراکس منتشر شد، نوعی تحول فناوری در دنیای زیستشناسی در جریان بود. در زمان مورگان ژنها مانند یک جعبهی سیاه بودند. او و تیمش میتوانستند اثر آنها بر بدن و جایگاه آنها بر روی کروموزوم را مشخص کنند، ولی دربارهی…
نیچر و هومیوپاتی
هومیوپاتها میپذیرند که رقیقکردن مکرر به ناگزیر مواد موثر را از محلول خارج میکند و همینطور هم تجزیهی شیمیایی همیشه تاکید کرده است که داروهای هومیوپاتیک دارای «توانمندی بالا» چیزی جز آب خالص نیستند. بااینحال هومیوپاتها اصرار داشتند که این آب ویژهای است، زیرا خاطرهی مواد فعالی را که زمانی در آن بوده است با خود دارد. این موضوع سبب شد تا شورای استرالیایی بر علیه تقلبهای بهداشتی با اشاره به اینکه این حافظه باید بسیار انتخابی باشد هومیوپاتی را مسخره کند: «خیلی عجیب است که این آبی که برای درمان بهکار میرود مثانهای را که در آن بوده یا مواد شیمیایی را که ممکن است با ملکولهایش تماس پیدا کردهاند یا محتویات فاضلابی را که در آن بوده است و یا تابش کیهانی را که از میان آن گذشته بهخاطر ندارد.»
سپس در ژوئن سال ۱۹۸۸ این خندهها ناگهان متوقف شد. نیچر به یقین معتبرترین نشریهی علمی در جهان یک مقالهی تحقیقاتی با عنوان دگرانولاسیون بازوفیل انسانی در اثر مقادیر بسیار رقیق آنتی سرم ضد ایمونوگلوبولین منتشر کرد. برای اینکه غیرمتخصصان هم اهمیت این مقاله را دریابند به کمی رمزگشایی نیاز بود، ولی بهسرعت روشن شد. بهنظر میرسد که پژوهشی وجود دارد که بعضی از ادعاهای هومیوپاتها را تایید میکند. اگر این مقاله درست بود محلولهای بینهایت رقیقی که هیچگونه مواد مؤثرهای نداشتند واقعاً بر روی دستگاه زیستشناختی اثر میکردند. این موضوع فقط موقعی امکان داشت که این مواد خاطرهی خود را در آب بهجا میگذاشتند. چنین کشفی به نوبهی خود ایجاب میکرد که ممکن است هومیوپاتها در تمام این مدت درست میگفتند... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
هومیوپاتها میپذیرند که رقیقکردن مکرر به ناگزیر مواد موثر را از محلول خارج میکند و همینطور هم تجزیهی شیمیایی همیشه تاکید کرده است که داروهای هومیوپاتیک دارای «توانمندی بالا» چیزی جز آب خالص نیستند. بااینحال هومیوپاتها اصرار داشتند که این آب ویژهای است، زیرا خاطرهی مواد فعالی را که زمانی در آن بوده است با خود دارد. این موضوع سبب شد تا شورای استرالیایی بر علیه تقلبهای بهداشتی با اشاره به اینکه این حافظه باید بسیار انتخابی باشد هومیوپاتی را مسخره کند: «خیلی عجیب است که این آبی که برای درمان بهکار میرود مثانهای را که در آن بوده یا مواد شیمیایی را که ممکن است با ملکولهایش تماس پیدا کردهاند یا محتویات فاضلابی را که در آن بوده است و یا تابش کیهانی را که از میان آن گذشته بهخاطر ندارد.»
سپس در ژوئن سال ۱۹۸۸ این خندهها ناگهان متوقف شد. نیچر به یقین معتبرترین نشریهی علمی در جهان یک مقالهی تحقیقاتی با عنوان دگرانولاسیون بازوفیل انسانی در اثر مقادیر بسیار رقیق آنتی سرم ضد ایمونوگلوبولین منتشر کرد. برای اینکه غیرمتخصصان هم اهمیت این مقاله را دریابند به کمی رمزگشایی نیاز بود، ولی بهسرعت روشن شد. بهنظر میرسد که پژوهشی وجود دارد که بعضی از ادعاهای هومیوپاتها را تایید میکند. اگر این مقاله درست بود محلولهای بینهایت رقیقی که هیچگونه مواد مؤثرهای نداشتند واقعاً بر روی دستگاه زیستشناختی اثر میکردند. این موضوع فقط موقعی امکان داشت که این مواد خاطرهی خود را در آب بهجا میگذاشتند. چنین کشفی به نوبهی خود ایجاب میکرد که ممکن است هومیوپاتها در تمام این مدت درست میگفتند... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
نیچر و هومیوپاتی
هومیوپاتها میپذیرند که رقیقکردن مکرر به ناگزیر مواد موثر را از محلول خارج میکند و همینطور هم تجزیهی شیمیایی همیشه تاکید کرده است که داروهای هومیوپاتیک دارای «توانمندی بالا» چیزی جز آب خالص نیستند. بااینحال هومیوپاتها اصرار داشتند که این آب ویژهای…
برش و الصاق
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا نامیده میشوند، تقریباً نیم اینچ طول دارند، بدن شفافی دارند و معمولاً در ماسههای ساحلی نقب میزنند. وقتی که تحریک میشوند بدنشان را منقبض میکنند و حدود یک فوت به هوا میپرند. نوع ساحلی آشنای این حیوانات تنها یکی از هشت هزار گونهی شناختهشدهی آنها است. تمام این گونهها توانایی خارقالعادهای برای جابهجاشدن از طریق رفتارهای مختلف شناکردن، حفرکردن و جهیدن دارند. این کارها را با پاهایشان، که عملاً همهکاره هستند انجام میدهند: بعضی از آنها بزرگ هستند، بعضی کوچک، بعضی رو به جلو هستند، بعضی رو به عقب. نام علمی آنها آمفیپود (دوجورپا) اشاره به این دارد که بعضی پاهای آنها به طرف عقب و بعضی به طرف جلو است. آمفی یعنی «دوگانه» و پود یعنی «پا».
نیپام پاتل زیستشناس که در سال ۱۹۹۵ برای خود آزمایشگاه مستقلی برپا کرد، در پی یافتن جانور کاملاً مناسبی بود تا ببیند ژنها چگونه بدن را میسازند. از آنجا که دوجورپایان انواع پاهای مختلفی دارند، او حدس میزد که جانداران بسیار خوبی برای مطالعهی ژنهای لوئیس خواهند بود. چندین سال را صرف جستوجو در تکنگاشتهای آلمانی قرن نوزدهم کرد تا یکی از دوجورپایان را که برای کار آزمایشگاه کاملاً مناسب باشد، شناسایی کند. قرن نوزدهم دوران اوج تصاویر و توصیفات کالبدشناختی بود، بهطوریکه گروههای مختلف این آثار، چندین اتاق را در کتابخانهها به خود اختصاص میداد. پاتل که از توصیفات و تصاویر چاپ سنگی مطالب زیادی را آموخته بود، برنامهای ریخت که با سرگرمی دیرینهی خودش نیز هماهنگی کامل داشت.
اگر به خانهی پاتل در شیکاگو میرفتید، آکواریوم آب شور بزرگی را در وسط هال پذیرایی او میدیدید. از آنجا که او یک آبزیدوست آماتور بسیار مشتاق بود با تجربهای که در زمینهی سیستم تصفیهی تانک خانگیاش داشت فکری به ذهنش رسید. یکی از مشکلات همیشگی او، تمیز نگهداشتن این سیستم بود، خصوصاً خارجکردن موجودات بیمهرهی کوچکی که روی فیلتر جمع میشدند و رشد میکردند. او بهطور اتفاقی متوجه شد که در میان آشغالها موجودات بیمهرهی کوچکی بودند که در فضولات نقب میزدند. ظاهراً از ذرات مغذی موجود در جریان آب خیلی خوششان میآمد و آنجا را خانهی خود کرده بودند.
با دیدن آنها، فکری به ذهن پاتل رسید. اگر این موجودات ریز از این سیستم تصفیهی کوچک خوششان آمده بود، پس تصور کنید که در گلولای تصفیهی تانکهای آب شور عظیم آکواریوم شِد (Shedd) شیکاگو چه جانداران متنوعی یافت خواهند شد. این تانکها حاوی کوسهها، چارگوشماهیها، و بالغ بر پنجاه گونهی ماهی هستند و حتی گهگاه یک مربی انسانی نیز با تجهيزات غواصی وارد آن میشود. پاتل سطلی به دست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی داد و او را فرستاد که ببیند در سیستم تصفیه چه چیزی پیدا میکند. حدس میزد که آشغالها حاوی جانوران کوچولوی خوبی خواهد بود که خواهد توانست از آنها در آزمایشگاهش استفاده کند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا نامیده میشوند، تقریباً نیم اینچ طول دارند، بدن شفافی دارند و معمولاً در ماسههای ساحلی نقب میزنند. وقتی که تحریک میشوند بدنشان را منقبض میکنند و حدود یک فوت به هوا میپرند. نوع ساحلی آشنای این حیوانات تنها یکی از هشت هزار گونهی شناختهشدهی آنها است. تمام این گونهها توانایی خارقالعادهای برای جابهجاشدن از طریق رفتارهای مختلف شناکردن، حفرکردن و جهیدن دارند. این کارها را با پاهایشان، که عملاً همهکاره هستند انجام میدهند: بعضی از آنها بزرگ هستند، بعضی کوچک، بعضی رو به جلو هستند، بعضی رو به عقب. نام علمی آنها آمفیپود (دوجورپا) اشاره به این دارد که بعضی پاهای آنها به طرف عقب و بعضی به طرف جلو است. آمفی یعنی «دوگانه» و پود یعنی «پا».
نیپام پاتل زیستشناس که در سال ۱۹۹۵ برای خود آزمایشگاه مستقلی برپا کرد، در پی یافتن جانور کاملاً مناسبی بود تا ببیند ژنها چگونه بدن را میسازند. از آنجا که دوجورپایان انواع پاهای مختلفی دارند، او حدس میزد که جانداران بسیار خوبی برای مطالعهی ژنهای لوئیس خواهند بود. چندین سال را صرف جستوجو در تکنگاشتهای آلمانی قرن نوزدهم کرد تا یکی از دوجورپایان را که برای کار آزمایشگاه کاملاً مناسب باشد، شناسایی کند. قرن نوزدهم دوران اوج تصاویر و توصیفات کالبدشناختی بود، بهطوریکه گروههای مختلف این آثار، چندین اتاق را در کتابخانهها به خود اختصاص میداد. پاتل که از توصیفات و تصاویر چاپ سنگی مطالب زیادی را آموخته بود، برنامهای ریخت که با سرگرمی دیرینهی خودش نیز هماهنگی کامل داشت.
اگر به خانهی پاتل در شیکاگو میرفتید، آکواریوم آب شور بزرگی را در وسط هال پذیرایی او میدیدید. از آنجا که او یک آبزیدوست آماتور بسیار مشتاق بود با تجربهای که در زمینهی سیستم تصفیهی تانک خانگیاش داشت فکری به ذهنش رسید. یکی از مشکلات همیشگی او، تمیز نگهداشتن این سیستم بود، خصوصاً خارجکردن موجودات بیمهرهی کوچکی که روی فیلتر جمع میشدند و رشد میکردند. او بهطور اتفاقی متوجه شد که در میان آشغالها موجودات بیمهرهی کوچکی بودند که در فضولات نقب میزدند. ظاهراً از ذرات مغذی موجود در جریان آب خیلی خوششان میآمد و آنجا را خانهی خود کرده بودند.
با دیدن آنها، فکری به ذهن پاتل رسید. اگر این موجودات ریز از این سیستم تصفیهی کوچک خوششان آمده بود، پس تصور کنید که در گلولای تصفیهی تانکهای آب شور عظیم آکواریوم شِد (Shedd) شیکاگو چه جانداران متنوعی یافت خواهند شد. این تانکها حاوی کوسهها، چارگوشماهیها، و بالغ بر پنجاه گونهی ماهی هستند و حتی گهگاه یک مربی انسانی نیز با تجهيزات غواصی وارد آن میشود. پاتل سطلی به دست یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی داد و او را فرستاد که ببیند در سیستم تصفیه چه چیزی پیدا میکند. حدس میزد که آشغالها حاوی جانوران کوچولوی خوبی خواهد بود که خواهد توانست از آنها در آزمایشگاهش استفاده کند... بیشتر بخوانید
📓 دگرگونیهای بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیلهای باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانیمقدم
@Chekide_ha
Telegraph
برش و الصاق
وقتی که بچههایم کوچک بودند و در ساحل کیپ کاد بازی میکردند، حیوانات میگومانند کوچکی در ماسهها پیدا میکردند. وقتی با سیخ به آنها میزدند، این حیوانات از جا میپریدند و از اینرو، بچهها لقب «جهنده» به آنها داده بودند. این موجودات که عموماً رُش یا دوجورپا…
در حالی که زیستشناسان سعی داشتند مدرکی را در مورد اثر هومیوپاتی در سطح سلولی پیدا کنند که ناموفق بودند، فیزیکدانها سعی کردند هومیوپاتی را در سطح ملکولی بررسی کنند. آشکار بود که محلولهای هومیوپاتیک فوقالعاده رقيق فقط حاوى آب بودند و هیچگونه مادهی فعالی نداشتند، ولی بعضی فیزیکدانها در این مورد کنجکاو بودند که آیا ممکن است که ملکولهای آب برای حفظ حافظهی خود در مورد مواد قبلی تا حدودی ترتیب خود را تغییر داده باشند.
فیزیکدانها نتایج دهها آزمایش را طی دو دههی گذشته در مورد ساختار ملکولی آب معمولی در مقایسه با آب هومیوپاتی منتشر کردهاند. آنها شیوههای نیرومند و پنهانی مانند رزونانس مغناطیسی هسته (NMR)، طیفنمایی رامان و جذب نور را بهکار بردهاند تا جزئیترین مدرک را در مورد حافظهی آب و آنچه در بر داشته است پیدا کنند. متاسفانه مقالهی مروری در مورد این مطالعات که در نشریهی پزشکی جایگزین و مکمل در سال ۲۰۰۳ منتشر شد معمولاً کیفیت پایینی داشتند و دارای خطاهایی بودند.
برای مثال یک آزمایش NMR ادعا کرده بود که میان ملکولهای عادی آب و ملکولهای آب در یک داروی هومیوپاتیک تفاوتهایی دیده شده است، ولی در نهایت این تفاوت به دستگاه نسبت داده شد. دستگاه NMR حاوی لولههای آزمایشی بود که از شیشهی قلیایی ساخته شده بودند که پایدارترین نوع شیشه نیست. بنابراین هنگامیکه محلول هومیوپاتیک در این فرآوردهها تکان داده میشد، ملکولهای شیشه به درون محلول نشت میکردند. تعجبی نداشت که این محلول هومیوپاتیک منحنی NMR متفاوتی با آب خالص داشت که در ابتدا این احساس گمراهکننده را داد که محلول هومیوپاتیک پدیدهی حافظهداشتن آب را نشان میدهد. معلوم شد که وقتی گروه دیگری همین آزمایش را با لولههای آزمایش ساختهشده از شیشه بوروسیلیکات که بسیار پایدارتر از شیشهی قلیایی است تکرار کردند، دستگاه NMR دیگر نتوانست میان آب خالص و آب داروهای هومیوپاتیک هیچ تفاوتی پیدا کند. باز هم دوباره آزمایشها تاکنون نتوانستهاند هیچ چیز شگفتآوری در مورد رفتار ملکولها در محلولهای هومیوپاتیک پیدا کنند.
بهطور خلاصه، هومیوپاتها ناامید شدهاند از اینکه فیزیکدانهایی که به بررسی ملکولهای آب پرداختهاند، چیز ویژهای را در مورد داروهای هومیوپاتیک پیدا نکردهاند. همچنین زیستشناسانی که سلولهای تکی را مطالعه میکردهاند هیچ مدرک قانعکنندهای را در تایید هومیوپاتی پیدا نکردهاند.
در هر حال همهی اینها در زمینهی بحث در مورد هومیوپاتی اهمیت بسیار کمی دارد، زیرا آنچه که در سطح ملکولی یا سلولی رخ میدهد کمتر از آنچه برای بیمار پیش میآید اهمیت دارد. زیستشناسی و فیزیک را فراموش کنید، زیرا هومیوپاتی فقط در مورد پزشکی است. پرسش اساسی بسیار سرراست است: آیا هومیوپاتی بیماران را شفا میدهد؟
البته هومیوپاتها همیشه مطمئن بودهاند که داروهای آنها علایم بیماری متعددی را درمان میکند، ولی برای اینکه پزشکان و هر کس دیگری را قانع کنند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است نیاز به ارائهی مدارک قاطع حاصل از آزماشهای علمی دارند. قطعیترین نوع آزمایش بالینی آزمایشهای تصادفی کنترلشده با دارونما، بهشیوهی بیخبری دوسویه است. اگر چنین آزمایشهایی بتواند نتایجی را به بار آورد که ایدههای هانمان را تایید کند، پس جامعهی پزشکی را مجبور خواهد کرد تا هومیوپاتی را بپذیرند. از دیگر سو، اگر این مطالعات نتواند نشان دهند که رقتهای بسیار زیاد هیچگونه فایدهای ندارند، پس بهمعنای این است که هومیوپاتی چیزی جز شیادی نیست.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
فیزیکدانها نتایج دهها آزمایش را طی دو دههی گذشته در مورد ساختار ملکولی آب معمولی در مقایسه با آب هومیوپاتی منتشر کردهاند. آنها شیوههای نیرومند و پنهانی مانند رزونانس مغناطیسی هسته (NMR)، طیفنمایی رامان و جذب نور را بهکار بردهاند تا جزئیترین مدرک را در مورد حافظهی آب و آنچه در بر داشته است پیدا کنند. متاسفانه مقالهی مروری در مورد این مطالعات که در نشریهی پزشکی جایگزین و مکمل در سال ۲۰۰۳ منتشر شد معمولاً کیفیت پایینی داشتند و دارای خطاهایی بودند.
برای مثال یک آزمایش NMR ادعا کرده بود که میان ملکولهای عادی آب و ملکولهای آب در یک داروی هومیوپاتیک تفاوتهایی دیده شده است، ولی در نهایت این تفاوت به دستگاه نسبت داده شد. دستگاه NMR حاوی لولههای آزمایشی بود که از شیشهی قلیایی ساخته شده بودند که پایدارترین نوع شیشه نیست. بنابراین هنگامیکه محلول هومیوپاتیک در این فرآوردهها تکان داده میشد، ملکولهای شیشه به درون محلول نشت میکردند. تعجبی نداشت که این محلول هومیوپاتیک منحنی NMR متفاوتی با آب خالص داشت که در ابتدا این احساس گمراهکننده را داد که محلول هومیوپاتیک پدیدهی حافظهداشتن آب را نشان میدهد. معلوم شد که وقتی گروه دیگری همین آزمایش را با لولههای آزمایش ساختهشده از شیشه بوروسیلیکات که بسیار پایدارتر از شیشهی قلیایی است تکرار کردند، دستگاه NMR دیگر نتوانست میان آب خالص و آب داروهای هومیوپاتیک هیچ تفاوتی پیدا کند. باز هم دوباره آزمایشها تاکنون نتوانستهاند هیچ چیز شگفتآوری در مورد رفتار ملکولها در محلولهای هومیوپاتیک پیدا کنند.
بهطور خلاصه، هومیوپاتها ناامید شدهاند از اینکه فیزیکدانهایی که به بررسی ملکولهای آب پرداختهاند، چیز ویژهای را در مورد داروهای هومیوپاتیک پیدا نکردهاند. همچنین زیستشناسانی که سلولهای تکی را مطالعه میکردهاند هیچ مدرک قانعکنندهای را در تایید هومیوپاتی پیدا نکردهاند.
در هر حال همهی اینها در زمینهی بحث در مورد هومیوپاتی اهمیت بسیار کمی دارد، زیرا آنچه که در سطح ملکولی یا سلولی رخ میدهد کمتر از آنچه برای بیمار پیش میآید اهمیت دارد. زیستشناسی و فیزیک را فراموش کنید، زیرا هومیوپاتی فقط در مورد پزشکی است. پرسش اساسی بسیار سرراست است: آیا هومیوپاتی بیماران را شفا میدهد؟
البته هومیوپاتها همیشه مطمئن بودهاند که داروهای آنها علایم بیماری متعددی را درمان میکند، ولی برای اینکه پزشکان و هر کس دیگری را قانع کنند که هومیوپاتی واقعاً مؤثر است نیاز به ارائهی مدارک قاطع حاصل از آزماشهای علمی دارند. قطعیترین نوع آزمایش بالینی آزمایشهای تصادفی کنترلشده با دارونما، بهشیوهی بیخبری دوسویه است. اگر چنین آزمایشهایی بتواند نتایجی را به بار آورد که ایدههای هانمان را تایید کند، پس جامعهی پزشکی را مجبور خواهد کرد تا هومیوپاتی را بپذیرند. از دیگر سو، اگر این مطالعات نتواند نشان دهند که رقتهای بسیار زیاد هیچگونه فایدهای ندارند، پس بهمعنای این است که هومیوپاتی چیزی جز شیادی نیست.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha