چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
آزمایش طب سوزنی

در اواخر قرن بیستم مجموعه‌ی تازه‌ای از نتایج حاصل از آخرین آزمایش‌های بالینی در مورد طب سوزنی شروع به پدیدارشدن کرد. به‌طور کلی این آزمایش‌ها کیفیت بالاتری از آزمایش‌های پیشین داشتند و بعضی از آن‌ها اثر طب سوزنی را بر روی بعضی بیماری‌هایی بررسی کردند که تا پیش از این آزمایش نشده بودند. با این‌همه اطلاعات جدید سازمان بهداشت جهانی تصمیم گرفت که چالش خلاصه‌کردن همه‌ی این پژوهش‌ها را به عهده بگیرد و نتایج آن‌ها را عرضه کند.

البته سازمان بهداشت جهانی پیش از این در سال ۱۹۷۹ گزارش مختصری را منتشر کرده بود که در مورد توانایی طب سوزنی برای درمان بیش از بیست ناراحتی بسیار مثبت بود، ولی آن‌ها علاقه‌مند بودند که در پرتو یافتههای جدیدی که به دست می‌آمد وضعیت آن را دوباره مطالعه کنند. سرانجام گروه سازمان بهداشت جهانی نتایج ۲۹۳ مقاله‌ی پژوهشی را بررسی کرد و نتیجه‌گیری خود را در سال ۲۰۰۳ در گزارشی با عنوان طب سوزنی: بررسی و تجزیه‌وتحلیل گزارش‌ها در مورد آزمایش‌های بالینی کنترل‌شده ارائه داد. گزارش جدید کمیت و کیفیت مدارکی را ارزیابی کرد که استفاده از طب سوزنی را برای یک رشته‌ی کامل از بیماری‌ها تایید می‌کنند و با تقسیم‌کردن بیماری‌ها و اختلالات به چهار گروه نتیجه‌گیری‌های خود را خلاصه کرد. اولین گروه شامل بیماری‌هایی بود که قانع‌کننده‌ترین مدارک به‌نفع استفاده از طب سوزنی در مورد آن‌ها وجود داشت و چهارمین گروه حاوی بیماری‌هایی بود که کمترین مدارک متقاعدکننده را داشت:

۱ بیماری‌هایی که در مورد آن‌ها اثبات شده بود -از طریق آزمایش‌های کنترل‌شده- که «طب سوزنی درمان مؤثری است» این بیماری‌ها شامل ۲۸ مورد از بیماری صبحگاهی (morning sickness) تا سکته بود.

۲ بیماری‌هایی که «اثرهای درمانی طب سوزنی نشان داده شده بود، ولی برای آن‌ها دلایل بیش‌تری لازم بود» -که شامل سی‌وشش بیماری، از دردهای شکمی گرفته تا سیاه‌سرفه را شامل می‌شد.

۳ بیماری‌هایی «که برای آن‌ها فقط آزمایش‌های کنترل‌شده‌ی انفرادی اثرهای درمانی چندی را گزارش می‌دهند ولی امتحان طب سوزنی در مورد آن‌ها ارزشمند است زیرا درمان با روش‌های درمانی مرسوم یا روش‌های درمانی دیگر مشکل است» -شامل نه بیماری، مانند کوررنگی و کری- می‌شد.

۴ بیماری‌هایی که «طب سوزنی را می‌توان در مورد آن‌ها امتحان کرد به‌شرطی‌که اجراکننده‌ی آن تا حدودی معلومات پزشکی نوین را داشته باشد» شامل هفت بیماری مانند تشنج کودکان و اغماء می‌شد.

گزارش ۲۰۰۳ سازمان بهداشت جهانی نتیجه گرفت که فواید طب سوزنی در مورد نودویک بیماری یا «ثابت شده است» یا «نشان داده شده است». در مورد شش بیماری دیگر یا کمی مثبت و یا مبهم بود و این گزارش استفاده از طب سوزنی را برای هیچ بیماری دیگری مستثنی نکرده بود. گزارش سازمان بهداشت جهانی به‌طور قاطع از طب سوزنی حمایت کرده و گزارش سال ۱۹۷۹ خود را دوباره مهر تأیید زد.

طبیعی است که فرض شود که این آخرین کلام در مورد بحث دوباره‌ی طب سوزنی باشد، زیرا سازمان بهداشت جهانی یک مرجع بین‌المللی در مورد مسایل پزشکی است. به‌نظر می‌رسید که طب سوزنی نشان داده که درمان پزشکی نیرومندی است. اما درواقع وضعیت آن‌قدرها مشخص نیست. متاسفانه همان‌طور که خواهیم دید گزارش سال ۲۰۰۳ سازمان بهداشت جهانی به‌طور حیرت‌آوری گمراه‌کننده بود... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
یک علت ناشناخته به معنی مداخلۀ الهی نیست

برای بررسی موردی معجزات ادراکی بیائید اعتقاد به خدای تندر را که در بعضی از فرهنگ‌ها وجود داشته بررسی کنیم. در طول تاریخ و در سرتاسر تمدن‌ها و قاره‌های گوناگون خداهای رعد فراوانی وجود داشته‌اند. در اکثر موارد خداوند مستقیماً رعد و برق را می‌آفرید. برای مثال زئوس آذرخش را پرت می‌کرد و یا بال‌های پرنده رعد و برق می‌تپیدند. اگرچه تندر در دیرباز احتمالاً برای مؤمنان یک اتفاق معجزه‌آسا بوده و به توضیحی الهی احتیاج می‌داشته، اما امروزه زمانی که علت‌های علمی رعد و برق به خوبی شناخته شده‌اند دیگر این افسانه‌ها ابلهانه و منسوخ می‌باشند.

نسبت‌دادن این‌گونه حوادث اسرارآمیز به علت‌های ماوراءالطبیعی، نمونه‌ای از مغالطۀ توسل به جهل است. در این مغالطه شخص با وجود آن‌که برای گفته‌ی خود هیچ دلیل و مدرکی ارائه نمی‌کند، یک گزاره را صحیح می‌خواند، چراکه برای آن نقیض وجود ندارد. از این مغالطه این‌گونه استدلال می‌شود که: نقیضی برای "الف" وجود ندارد بنابراین "ب". به عبارت دیگر، چون توضیحی برای این اتفاق وجود ندارد پس کار خداست.

تصور کنید که من ادعا می‌کنم که خورشید نیروی خود را از ترلیون‌ها باطری قلمی دریافت می‌کند و شما ادعا می‌کنید که این حرف ابلهانه است. در پاسخ از شما می‌خواهم توضیح دهید که خورشید انرژی خود را از کجا دریافت می‌کند. احتمالاً شما جواب را نمی‌دانید یا فرض کنید که کسی هم تاکنون منبع انرژی خورشید را کشف نکرده باشد. آیا منطقی خواهد بود که این فقدان دانش را به عنوان شاهدی برای ادعای من در نظر بگیریم؟

مشکل دیگر در نسبت‌دادن حوادث اسرارآمیز به منشأ ماوراءالطبیعی آن است که این استدلال‌ها ابطال‌ناپذیر و بدون وجود شاهد و گواه بی‌ارزش می‌باشند. برای مثال به هیچ شکل نمی‌شود وجود اسب‌های آبی غول‌پیکر ضدگرما را در نزدیکی مرکز زمین رد کرد. اما ناتوانی ما در رد این‌گونه ادعاها باعث نمی‌شود که آن‌ها صحیح باشند. زمانی که کسی ادعایی ابطال‌ناپذیر می‌کند، زحمت اثبات نیز به دوش همین شخص است.

برای تمامی حوادثی که توضیحی برایشان وجود ندارد، می‌شود به تعداد نامحدودی توضیحات ابطال‌ناپذیر ارائه کرد. ولی هیچ یک از آن‌ها لزوماً صحیح نمی‌باشند. در حالی که شخصی معجزه را به خدا نسبت می‌دهد، شخصی دیگر آدم‌فضایی‌ها را مسئول این اتفاق می‌داند. در چنین حالتی بدون وجود شاهد برای اثبات ادعایشان، هر دو ادعا به یک میزان پوچ و بی‌معنی هستند.

بارها پیش آمده که حوادثی که در ابتدا معجزه‌آسا به‌نظر می‌آمدند، پس از مدتی توضیحات منطقی برایشان یافت شده است. برای مثال تجارب نزدیک به مرگ به عنوان شاهدی از زندگی پس از مرگ برداشت می‌شوند. معمولاً شخص در طی این تجارب احساس می‌کند که از بدنش خارج شده و از بالا به آن نگاه می‌کند و یا این‌که در حال ردشدن از یک تونل تاریک به سمت روشنایی است. بعضی دیگر صدای عزیزان ازدست‌داده‌ی خود را می‌شنوند. گاهی اوقات نیز این صداهای بی‌جسم، شخص را وادار به بازگشت از این روشنایی می‌کنند، روشنایی که ایشان زندگی پس از مرگ می‌دانند.

این توضیحات می‌توانند قانع‌کننده باشند و برای خود شخص نیز بسیار واقعی هستند. با این حال شواهد علمی به یک مکانیزم بیولوژیکی در پشت این واکنش‌ها اشاره می‌کنند. دانشمندان توانسته‌اند با تحریک قسمت‌های خاصی از مغز انسان، تجربیات مشابهی را خلق کنند.

تنها به این دلیل که علت یک حادثه بلافاصله مشخص و قابل درک نیست نباید منشأ آن را خارج از جهان مادی دانست. شاید نیاز باشد که برای درک این حوادث تحقیق بیش‌تری انجام شود و شاید هم هرگز نتوانیم کاملاً آن را بفهمیم.

📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخ‌های ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی

@Chekide_ha
معمای اثوفرون

آیا افعال تنها به این دلیل که خدا می‌گوید اخلاقی‌اند؟ و یا خدا دستورهای خاصی را به دلیل ذات اخلاقیشان می‌دهد؟ این سؤال هسته‌ی اصلی معمای اثوفرون است. معمایی که در قلب مباحث مذهبی‌ای قرار می‌گیرد که در باب منشأ الهی اعتبار اخلاقیات رأی می‌زنند. اگر اخلاقیات از خواست خدا منفصل باشد، دیگر نیازی به تکیه به خدا برای درستکاربودن نیست. شخص می‌تواند مستقلانه و بدون بازخورد الهی، معیاری برای رفتار و کردار صحیح داشته باشد. از طرفی دیگر اگر خداوند اخلاقیات را با گفتن آنکه چه چیز درست و چه چیز نادرست است، خلق کند پس در واقع این نمی‌تواند اخلاقیات باشد بلکه استبداد محض است. این‌گونه اخلاقیات تبدیل می‌شود به پیروی کورکورانه از بوالهوسی خالق.

📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخ‌های ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی

@Chekide_ha
نسیم هوای تازه

زمانی که ناپلئون بناپارت در سال ۱۷۹۸ به مصر حمله کرد، فقط کشتی و سرباز و اسلحه در سپاهش نداشت. او که خودش را یک دانشمند می‌دانست می‌خواست از طریق کمک به مصر برای کنترل رود نیل این کشور را متحول کند، استاندارد زندگی را در آنجا بهبود بخشد و تاریخ فرهنگی و طبیعی آن را بشناسد. برخی از بهترین مهندسان و دانشمندان فرانسه در تیم او عضویت داشتند. یکی از آن‌ها اتین ژفروآ سنت-هیلر (۱۷۷۲-۱۸۴۴) بود.

سنت-هیلر در سن بیست‌وشش سالگی از نوابغ علمی بود. او که حتی در این سن، کرسی جانورشناسی را در موزه‌ی تاریخ طبیعی پاریس در دست داشت، مقدر بود که یکی از بزرگترین کالبدشناسان تمام تاریخ شود. در همان دهه‌ی بیست‌سالگی عمر، توصیفات کالبدشناختی ممتازی از پستانداران و ماهی‌ها ارائه کرد. در محضر ناپلئون، وظیفه‌ی فرح‌بخش او تشریح، تحلیل و نام‌گذاری بسیاری از گونه‌هایی بود که تیم‌های ناپلئون در وادی‌ها، واحدها، و رودخانه‌های مصر پیدا می‌کردند. یکی از آن‌ها یک ماهی بود که رئیس موزه‌ی پاریس بعدها گفت که به‌عنوان دستاورد برای تمام لشکرکشی ناپلئون به مصر کافی بود. البته شاید ژان-فرانسوا شامپولیون که هیروگلیف‌های مصری را با استفاده از سنگ روزتا رمزگشایی کرد، این مطلب را قبول نداشته باشد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
خاستگاه بال‌زدن

موضوع ادعای میوارت بر علیه داروین نه در مورد ماهی‌ها و دوزیستان، که در مورد پرندگان بود. در آن زمان خاستگاه پرواز یک معمای سترگ بود. داروین در ویراست نخست خاستگاه گونه‌ها در سال ۱۸۵۹، پیشگویی‌های كاملاً مشخصی به‌عمل آورد. اگر نظریه‌ی او درباره‌ی نیای مشترک حیات بر روی زمین درست باشد، باید حلقه‌های واسطی در سوابق فسیلی یافت شود، واسطه‌هایی که نشان‌دهنده‌ی گذار بین شکل‌های مختلف حیات باشد. در آن زمان هیچ واسطه‌ای از این نوع شناخته نشده بود، چه رسد به حلقه‌ای که پرندگان را با موجودات روی زمین پیوند بدهد.

اما انتظار داروین زیاد طول نکشید. در سال ۱۸۶۱، کارگران در یک معدن سنگ‌آهک در آلمان فسیل جالبی را کشف کردند. سنگ‌های آهکی ریزدانه‌ی این معدن برای لوح‌های مورد استفاده در چاپ سنگی که در آن روزگار رواج داشت، بسیار مناسب بود. سنگ‌آهک در محیط بسیار آرام دریاچه تشکیل شده بود، بدان معنا که چیزهایی که داخل سنگ‌ها به دام افتاده بود، خیلی خوب حفظ شده بود. این سنگ‌ها برای حفظ فسیل‌ها تقریباً ایده‌آل است.

سنگ مورد نظر نقش جالبی داشت که از چیزی دراز و پَرمانند به جا مانده بود. در حقیقت مثل یک پر کامل به‌نظر می‌رسید. معما این بود که چرا باید یک پر در داخل این سنگ جای گرفته باشد.

سنگ‌آهکی که این نقش عجیب را داشت مربوط به عصر ژوراسیک بود. چند دهه قبل از این کشف، طبیعت‌شناس اشرافی آلمانی الکساندر فون هومبولت (۱۷۶۹-۱۸۵۹) سنگ‌های آهکی متمایزی را در کوه‌های ژورا در مرز بین فرانسه و سوئیس پیدا کرده بود. این سنگ‌آهک به‌صورت لایه‌ای بود که چندین مایل امتداد داشت. فون هومبولت نام آن را با توجه به خصوصیات متمایزی که داشت، ژوراسیک گذاشت، تا نشان‌دهنده‌ی دوران خاصی از تاریخ زمین باشد. مدت کوتاهی پس از آن بعضی دیگر از دانشمندان متوجه شدند که لایه‌ی ژوراسیک غالباً پر از فسیل است، مثلاً موجودات پوسته‌دار پیچ‌خورده‌ای که شاخ‌قوچی نامیده می‌شوند. فسیل‌های مشابهی در سرتاسر جهان یافت شد، به‌طوری‌که پژوهشگران ژوراسیک را دوره‌ی متمایزی نه فقط در فرانسه و سوئیس، بلکه در تمام جهان دانستند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
گونه‌های باستانی پستان‌دار بزرگ اهلی علف‌خوار

اهمیت پستان‌داران اهلی بر چند گونه‌ی علف‌خوار بزرگ در خشکی استوار است (تنها پستانداران خشکی‌زی اهلی شده‌اند به این دلیل روشن که نگه‌داری و پرورش پستان‌داران آبزی تا زمان تکامل امکانات دریایی جدید دشوار بوده است. اگر «بزرگ» را «دارای وزنی بیش از ۱۰۰ پوند» تعریف کنیم، آنگاه فقط ۱۴ نوع حیوان پیش از قرن بیستم اهلی شده بودند (برای فهرست آن‌ها به جدول پیوست‌شده رجوع کنید). از این چهارده حیوان باستانی، ۹ حیوان («نه حیوان کوچک» در جدول پیوست‌شده) به چارپایان مهمی برای انسان‌ها در مناطق محدودی از جهان بدل شدند: شتر عربی، شتر دوکوهان، لاما/آلپاکا (گونه‌های جداگانه از یک نوع باستانی)، خر، گوزن، بوفالوی آبی، غژگاو، گاو وحشی، و گاو هندی با شاخ‌های مخروطی. فقط ۵ نوع حیوان در سراسر جهان گسترش و اهمیت یافتند. این ۵ پستاندار اهلی عبارتند از گاو، گوسفند، بز، خوک، و اسب.

در ابتدا به نظر می‌رسد که نام‌های درخشانی از این فهرست حذف شده است. فیل آفریقایی که ارتش‌های هانیبال با آن از کوه‌های آلپ رد شد کجاست؟ فیل آسیایی که امروزه در آسیای جنوب شرقی به عنوان حیوان بارکش بهره‌برداری می‌شود؟ نه من آن‌ها را فراموش نکرده‌ام و این تمایز مهمی را به وجود می‌آورد. فیل‌ها رام شدند اما هرگز اهلی نشدند. فیل‌های هانیبال و فیل‌های بارکش آسیایی مانند تمام فیل‌های وحشی به دام افتادند و رام شدند؛ آنان در اسارت پرورش داده نشدند. در عوض، حیوان اهلی به عنوان حیوانی تعریف می‌شود که به طور انتخابی در اسارت پرورش داده و از این طریق از اجداد وحشی خود متفاوت می‌شود تا برای انسان‌هایی مفید واقع شود که بر زاد و ولد و تامین خوراک حیوان کنترل دارند.

به بیان دیگر، اهلی‌شدن مستلزم آن است که به چیزی سودمند برای انسان‌ها تبدیل شوند. حیواناتی که به واقع اهلی شده‌اند، به طرق گوناگون با اجداد وحشی خود تفاوت دارند. این تفاوت‌ها ناشی از دو فرایند است: انتخاب انسانی آن دسته از حیوانات منفرد که از گونه‌های مشابه سودمندترند، و واکنش‌های تکاملی خودکار حیوانات به نیروی‌های تغییریافته‌ی انتخاب طبیعی که در محیط زیست انسان‌ها در مقایسه با محیط زیست طبیعی عمل می‌کند. تمامی این عبارات در مورد اهلی‌شدن گیاهان نیز مصداق دارد.

شیوه‌هایی که در آن‌ها حیوانات اهلی‌شده از اجداد وحشی خود جدا می‌شوند موارد زیر را در بر می‌گیرند. جثه‌ی بسیاری از انواع تغییر کرده است: گاوها، خوک‌ها و گوسفندها در هنگام اهلی‌شدن کوچک‌تر شده‌اند در حالی که خوکچه‌ی هندی بزرگ‌تر شد. گوسفند و آلپاکا برای حفظ پشم و کاهش یا فقدان مو، اما گاوها برای دادن شیر زیاد انتخاب شدند. بسیاری از انواع حیوانات اهلی مغزی کوچک‌تر و اندام‌های حسی کم‌تررشدکرده‌یی در مقایسه با اجداد وحشی خود دارند زیرا دیگر نیازی به مغز بزرگ‌تر و اندام‌های حسی متکامل‌تری ندارند که اجدادشان برای فرار از دست حیوانات شکارچی به آن‌ها وابسته بودند.

برای ارزیابی از تغییرات در زمان اهلی‌شدن، فقط گرگ‌ها، یعنی اجداد وحشی سگ‌های اهلی، را با بسیاری از نژادهای سگ‌ها مقایسه کنید. برخی از سگ‌ها بسیار بزرگ‌تر از گرگ‌ها هستند (سگ دانمارکی)، در حالی که برخی دیگر بسیار کوچک‌ترند (سگ چینی). برخی لاغرترند و برای مسابقه پرورش داده می‌شوند (سگ تازی)، در حالی که عده‌یی دیگر پاکوتاه هستند و برای مسابقه‌دادن بی‌فایده‌اند (داکسوند). سگ‌ها از لحاظ شکل و رنگ مو تفاوت بسیاری با هم دارند و برخی از آن‌ها حتا بی‌مو هستند. پولینزی‌ها و آزتک‌ها عمدتاً سگ را برای خوراک خود پرورش می‌دادند. با مقایسه‌ی داکسوند با گرگ، امکان ندارد به ذهن‌تان برسد که داکسوند از گرگ انشقاق یافته است.

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
پرسش و پاسخ [فرگشتی]

▪️ اگر نظریه‌ی فرگشت دارای اسناد و مدارک معتبری است، چرا هنوز برخی با آن مخالفت می‌کنند و ادعاهای آن‌ها چیست؟
▪️ داروین در اواخر عمر خود به اشتباه‌بودن نظریه‌اش پی برد و توبه کرد!
▪️ بر اساس اصول ترمودینامیک، سیستم‌ها با گذشت زمان بی‌نظم‌تر می‌شوند.
▪️ با محاسبات ریاضی می‌توان دریافت که تشکیل تصادفی یک ملکول ساده در حد بسیار کم (نزدیک به صفر) است، پس امکان ندارد اولین سلول‌ها خودبه‌خود پدید آمده باشند!
▪️ بیشتر جهش‌های ژنتیکی مضر و کشنده هستند و به همین دلیل امکان ندارد موجودات بر اثر جهش‌های پیاپی به این پیشرفت رسیده باشند!
▪️ بقایای فسیل‌های کشف‌شده نشان‌دهنده‌ی حلقه‌های میانی گمشده‌ی بسیاری است، پس نظریه‌ی فرگشت تدریجی بی‌اساس است!
▪️ بر اساس نظریه فرگشت، انسان‌ها و شامپانزه‌ها از یک ریشه‌ی مشترک بوده‌اند، ولی امروزه تفاوت‌های فاحشی میان ما و آن‌ها وجود دارد. شامپانزه‌ها تکامل نیافتند و هنوز هم روی درخت زندگی می‌کنند، در حالی که انسان‌ها به چنان پیشرفتی رسیده‌اند که می‌تواند به کره‌ی ماه هم سفر کند. این موضوع با نظریه‌ی فرگشت، تناقض اساسی دارد!
▪️ بر اساس نظریه‌ی فرگشت، ما نیز حیوان هستیم. پس باید مثل حیوانات زندگی کنیم و هر کس قدرت بیشتری داشت، می‌تواند بر دیگری ستم کند!

📓 فرگشت و ژنتیک
✍🏿 بهنام محمدپناه

@Chekide_ha
واقعۀ رازول

یکی از مشهورترین وقایع در تاریخ بشقاب پرنده، واقعۀ رازول (Roswell) است. معتقدان به بشقاب پرنده معتقدند که دولت آمریکا، در هفتم جولای 1947، بقایای یک شیء پرندۀ ناشناس و سرنشینان آن را که در محلی به نام رازول در نیومکزیکو سقوط کرده بود به‌طور مخفیانه از محل جمع‌آوری کرده و از آن زمان تاکنون وجود چنین واقعه و چنین شیء پرنده‌ای را انکار می‌کنند و آن را یک موضوع فوق محرمانه و بسیار سرّی قلمداد می‌کنند. دربارۀ رازول مقالات، کتاب‌های بی‌شماری نوشته و فیلم‌های مستند متعددی تهیه شده است. هم‌اکنون رازول به یکی از زیارتگاه‌های معتقدان به بشقاب پرنده تبدیل شده است و سیل دائمی زائرین به‌سوی رازول روان است. مانند همۀ زیارتگاه‌های مذهبی جهان، انتقال زائرین بیشتر به آن‌جا و فروش کالاهای مختلف و کسب درآمد از آن‌ها، یعنی جنبۀ اقتصادی قضیه بسیار مهم است، تا کشف واقعیت مربوط به بشقاب پرنده. بدیهی است که زیارتگاه‌های پیشرفته‌ترین کشور در امور فضایی مانند امریکا باید مکان‌هایی مانند رازول باشد، تا مثلاً محل دیده‌شدن حضرت مسیح، یا قبر فلان شخصیت مذهبی. فرهنگ فضایی، زیارتگاه‌های خود را دارد و فرهنگ بادیه‌نشینی، زیارتگاه‌های خود را.

📓 جهان فراطبیعی
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
"مفهوم ابطال‌پذیری شاید برای بعضی‌ها شگفت‌آور باشد. زیرا معمولاً تصور می‌شود که هدف علم کشف و «اثبات» فرضیه‌هاست، نه ابطال آن‌ها. ولی باید گفت وجه تمایز بین علم و غیرعلم ابطال‌پذیری است نه اثبات‌پذیری آن. زیرا این مفهوم به طور مشخصی علم را از سایر معارف فقط اثبات‌پذیر (مانند فلسفه، کلام و سایر معارف اعتقادی) جدا می‌کند."

📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
انقلاب مشروطیت هنوز پایان نیافته است

انقلاب مشروطیت قاطعاً پیروز شده، چون بر عمر سیاست سنتی ما نقطۀ پایان گذاشته ولی خودش پایان نیافته و هنوز در افق تاریخ نشانی از پایان آن نیست. با زایش گزیدار لیبرال که انتخاب مشروطه‌خواهان ما بود، دیگر گزیدارهای دوران جدید نیز که مخالف آن است، در مملکت ما شکل گرفته و وارد عمل شده است. تاریخ معاصر ما حکایت نبرد بی‌پایان این چهار هماورد است. وقتی هم که لیبرال‌ها در این نبرد برنده شوند و در ایران دمکراسی برقرار سازند، باز پیروزیشان در حکم نابودی دیگر گزینه‌ها نخواهد بود. حفاظت از دمکراسی همانقدر مهم است که برپا کردنش و از آن جهت لازم است که دمکراسی بی‌دشمن نیست -اگر بود، البته می‌شد به امان خدا رهایش کرد.

امروزه با دورشدن از هیاهوی انقلاب اسلامی و اقبال دوبارۀ مردم ایران به دمکراسی لیبرال که انقلاب مشروطیت به حق نماد اصلی آن شناخته می‌شود، صحبت از شکست مشروطیت، قدری از رواج افتاده و آن‌هایی هم که سال‌ها با این انقلاب و دستاورد اصلی آن یعنی قانون اساسی دشمنی ورزیده‌اند، به فکر افتاده‌اند تا از این نمد برای خود کلاهی ببرند.

اسلامگرایان از زبان رئیس‌جمهورشان که دیگر آفتاب ریاستش به لب بام رسیده، مدح و ثنای مشروطه را می‌گویند. اگر تا دیروز مدعی بودند که انقلاب مشروطیت را باطل کرده‌اند، امروز مدعیِ کامل‌کردن آن شده‌اند. این وراث شیخ فضل‌الله نوری، نام سلف بدنام خویش را موقتاً به دست فراموشی سپرده‌اند تا بلکه با دست‌زدن به دامان یکی دو ملای مشروطه‌خواه برای روشنفکری دینی که بزرگترین دستاورد فکریش اوهام ملی مذهبی‌ها و بزرگترن دستاورد سیاسیش حکومت بازرگان است، سابقه‌ای دست و پا کنند. در این میان، نبرد مشروطه و مشروعه را هم که مکمل نبرد مجلس با دربار بود، لاپوشانی می‌کنند. به این امید که تناقض سخنانشان هویدا نشود مردم بپذیرند که چیزی به نام «دمکراسی اسلامی» از زمرۀ ممکنات است. حاصل این پیوند خیالی همان «مشروطۀ مشروعه» است که در آن زمان طرفداران شریعت طالبش بودند بالاخره پس از سال‌ها به وصالش رسیدند. در همان دوران، ملایی که از عقل بهره‌ای داشت، خطاب به شیخ نوری پیغام داده بود که «ای گاو مجسم، مشروطه، مشروعه نمی‌شود». امروز هم باید همین سخن را در باب مردمسالاری دینی حوالۀ وراث این «شیخ شهید» کرد.

مداحان حکومت اتوریتر نیز در این بلبشوی سیاست نام «مشروطه‌خواه» بر خود نهاده‌اند تا بلکه به قرینۀ آن سلطنت را به مردم بقبولانند و اگر شد بساط گذشته را تجدید کنند. مدعی آشتی‌دادن لیبرالیسم و شیوۀ حکومت پهلوی هستند. از اولی شعار را گرفته‌اند و از دومی سابقۀ تاریخیش را. می‌کوشند تا تناقض این دو را هم به کمک شعار «مدرنیته» که مدتیست باب روز شده، بپوشانند. تحت این عنوان که رضاشاه آرمان‌های مشروطیت را تحقق بخشید. اینکه آرمان‌های مزبور چگونه با حذف مهم‌ترین آن‌ها که آزادی بود و به قیمت زیرپاگذاشتن ضامن اصلی آن که قانون اساسی بود، تحقق یافت، چیزی است که می‌توان با مراجعه به ترازنامۀ حکومت دو پادشاه پهلوی دریافت. اگر این افراد گوشۀ چشمی به انقلاب مشروطیت نشان می‌دهند، به این خاطر است که علیه استبداد قاجار صورت گرفت، وگرنه کسانی را که به اتکای قانون اساسی مشروطیت، با استبداد پهلوی مبارزه کرده‌اند هیچ‌گاه نمی‌بخشند. دقت ندارند که خود چه اندازه وارث همان استبداد قاجارند. در کشمکش‌های صدر مشروطیت محمدعلی‌شاه که با مجلس سر ناسازگاری داشت به یکی از خیرخواهانی که به قصد نصیحت پیشش رفته بود گفت که «بسیار خوب، مجلس باشد ولی وکلا در سیاست دخالت نکنند». البته خودش قادر به اجرای این طرح درخشان نشد ولی همه دیدیم که پادشاهان پهلوی چگونه جبران مافات کردند.

قربانی این گزیدارهای ضد و نقیض سیاسی که به ضرب تبلیغات به خورد همه می‌دهند، مثل همیشه همان آزادی است که برقراریش هدف اصلی انقلاب مشروطیت بود. آزادی هدف است نه وسیله. نه پسوند اسلامی و بورژوآیی و... برمی‌دارد و نه می‌توان با چیز عزیزتری معاوضه‌اش کرد. به قول توکویل اندیشمند بزرگ فرانسوی «کسی که آزادی را وسیله می‌شمارد برای بندگی خلق شده». پایان‌نیافتن انقلاب مشروطیت، یعنی ادامه‌داشتن نبردی که از یک قرن پیش بر سر آزادی در ایران درگرفته و هنوز به نتیجه‌ای که مطلوب آزادیخواهان است نرسیده است. این سرنوشت‌سازترین نبردی است که درعصر جدید در صحنۀ تاریخ هر مملکت جریان می‌یابد. چه در آن شرکت کنیم و چه نکنیم از قبول نتیجه‌اش ناگزیر خواهیم بود. حکم تاریخ کسی را از اطاعت معاف نمی‌کند، بهتر است این حکم را خودمان انشأ کنیم.

📓 یک ملت و دو قانون
✍🏿 رامین کامران

@Chekide_ha
قانون [علمی]

یک قانون علمی جنبه‌ی توصیفی دارد، نه تجویزی یا هنجاری. قانون، هرگاه در زمینه‌ی نظامی حقوقی به کار برده شود، رفتار معینی را تجویز می‌کند که باید یا نباید به اجرا درآید. قانونی وجود دارد که بر اساس آن اگر در هنگام رانندگی به چراغ راهنمای قرمز برخورد کنید باید اتومبیلتان را کاملا متوقف سازید. این قرارداد، در حقیقت، میثاقی است کاملا اختیاری، نه تنها به این معنی که قانون توانسته است تصریح کند که شما، در هنگام سرخ‌بودن نور چراغ، توقف می‌کنید، بلکه همچنین به این معنی که کل مفهوم علایم راهنمایی برای تنظیم حرکت اتومبیل‌ها و عابران پیاده فقط نوعی ساخت اجتماعی است. بعلاوه، اگرچه قرارداد توقف‌کردن در برابر چراغ قرمز احتمالأ كلیت دارد، ولی در مورد جزئیات مشخصي قانون تفاوت‌هائی محلی در کارند؛ مثلا، بعضی از کشورها به شما اجازه می‌دهند که در هنگام قرمز بودن چراغ به سمت راست بپیچید، در حالی که کشورهای دیگری از این امر جلوگیری می‌کنند.

هواپیماها، که در سه بعد حرکت می‌کنند، حرکاتشان را بر اساس قراردادهای کاملا متفاوتی تنظیم می‌کنند، و هیچ دلیل پیشینی (a priori) در این مورد وجود ندارد که چرا، به جای داشتن چراغ‌های راهنما، دستگاه‌های کنترل (برج مراقبت) زمینی نداریم. برای مشخص‌کردن هنجارهای اجتماعي رفتار نیز از قوانین استفاده می‌شود: بچه‌های مدرسه ناگزیرند که از قانون‌های بی‌شماری پیروی کنند، از جمله «در راهروها ندوید» و «اگر می‌خواهید صحبت کنید دستتان را بالا ببرید و صبر کنید تا به شما اجازه داده شود.» و سرانجام، قوانین را می‌توان «زیر پا گذاشت»، و همه‌ی جامعه‌ها برای مقابله با قانون‌شکنان نهادهائی قضایی دارند.

در علم، هر قانونی عبارت است از توصیف فشرده‌ی قانونمندی یا انتظامی که معمولا از راه تعمیم‌دادن مجموعه‌ای از مشاهدات به دست می‌آید. قانون گرانش صرفا فرمولی است که توصیف می‌کند که چگونه اندازه و مسیر حرکت نیروها در دو جسم با جرم‌های آن‌ها و با فاصله‌های میان آن‌ها ارتباط دارد. قانون اجسام را مجبور می‌سازد که به نحو معینی رفتار کنند و نیز به اجسام نمی‌گوید که چگونه باید رفتار کنند، و آن‌ها مسلما نمی‌توانند از اطاعت قانون «سر باز زنند».

فرق‌نهادن میان مفهوم علمی قانون به عنوان نوعی تعمیم و مفهوم اجتماعی قانون که تجویزی و هنجاری است اهمیت بسیار دارد. میل به تساهل در احترام‌گذاشتن به قوانین نظام‌های مختلف اجتماعی نباید موجب شود که ما از سر خطا اراده را به ذوات علم یا نسبی‌گرایی را به قوانین علمی نسبت دهیم. قوانین طبیعت صرفا عبارت اند از توصیف آنچه هست. نویسندگان داستان‌های علمی-تخیلی ممکن است در این باره به حدس و گمان توسل جویند که اگر قوانین طور دیگری بودند جهان به چه صورتی در می‌آمد، ولی ما نمی‌توانیم قوانین را تغییر دهیم.

📓 نظریه‌ی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی

@Chekide_ha
اعتقادات علمی و اعتقادات دینی

تفاوت میان اعتقادات علمی و معتقدات مربوط به دین‌ها آن است که اعتقادات علمی روش‌شناختی (methodological)اند نه گزاره‌ای (propositional). اعتقاد گزاره‌ای اعتقادی است که بر مبنای آن معتقدید که گزاره‌ی خاص و معینی حقیقت دارد: «سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر / ثانیه (۳۰۰ میلیون متردر ثانیه) است.» اعتقاد روش‌شناختی اعتقادی است که هیچ محتوای گزاره‌ای ندارد، اما رفتار شما را هدایت می‌کند: «اگر در مقاله‌های مندرج در چندین مجله‌ی علمی معتبر و دقیق به شرح آزمایش‌های پرداخته‌شده باشد که نشان دهند سرعت نور تقریبا 8¹⁰×3 متر در ثانیه است، آنگاه من این نکته را می‌پذیرم و با استفاده از این امر واقع طرح آزمایش‌های خودم را می‌ریزم.» این اعتقادات تا حدی به عقل سلیم یا فهم همگانی وابسته‌اند و تا حدی نتیجه توفیق علم‌اند، زیرا اگر جهان هستی وجود نمی‌داشت و بر طبق قوانین طبیعی یکنواختی که قابل بررسی‌اند عمل نمی‌کرد، هیچ علمی در کار نبود و به همین سبب هیچ اعتقاد علمی‌ای وجود نمی‌داشت.

تقریبا هر کسی به نحوی از انحا به این اصول باور دارد. هر زمانی که برای سردردی داروئی تجویز یا مصرف می‌کنید اعتقادتان را به این اصول تلويحا نشان می‌دهید. اگر جهان هستی‌ای موجود نباشد، شاید سردرد شما نیز وجود نداشته باشد. اگر جهان هستی بر طبق قوانین طبیعی و یکنواخت عمل نکند، پس مواد سازنده‌ی آن دارو ممکن است دیروز مؤثر بوده اما امروز مؤثر نباشند، زیرا قوانین زیست‌شیمی ممکن است تغییر کرده باشند. اگر نظریه ها نتوانند به توضیح و پیش‌بینی بپردازند، و اگر آزمایش‌ها نتوانند شاهد و گواهی فراهم آورند، آنگاه نتیجه‌ی آزمایش‌های بالینی لزوما هیچ دلیلی برای این اعتقاد به شما نمی‌دهند که دارو ممکن است تأثیر مطلوب داشته باشد.

فقدان اعتقادات گزاره‌ای است که علم را از نظام عقیدتی متمایز می‌کند. هیچ گزاره‌ای درباره‌ی محتوای علم وجود ندارد که تنها بر اساس اعتقاد پذیرفته شود. مثلا اگر کسی ثابت کند که سرعت نور، به جای مقدار پذیرفته شده‌ای که حدود 8¹⁰×3 متر / ثانیه را نشان می دهد، حدود 8¹⁰×4 متر / ثانیه است، دانشمندان همگی حیرت‌زده، منقلب، و مضطرب خواهند شد، اما بنای علم فرو نمی‌ریزد. از سوی دیگر، اکثر دین‌ها نیاز دارند که شما به گزاره‌ی مشخصی نظیر رویداد طوفان نوح معتقد باشید. اگر به مجموعه‌ی گزاره‌های دین عقیده نداشته باشید، شاید مجبور شوید که آن مجمع دینی را ترک کنید (یا دست کم میان معتقدات درونی خود و اعتراف ظاهری به آن‌ها ناهمخوانی احساس خواهید کرد).

📓 نظریه‌ی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی

@Chekide_ha
زندگی برون‌زمینی

می‌توان توضیح داد که چرا دانشمندان علاقه‌ای شدید به امکان زندگی برون‌زمینی ندارند. دلیل واقعی اینکه دانشمندان چندان مایل نیستند درگیر بحث‌های مربوط به زندگی برون زمینی شوند فقدان شواهد نیست بلکه فقدان کامل معقولیت و تناسب است. با توجه به این که دست‌کم یک میلیون کهکشان وجود دارند، و در هر یک از آن‌ها میلیاردها ستاره‌اند، تصور وجود زندگی برون‌زمینی به هیچ وجه نامعقول نیست. اما این که زندگی برون‌زمینی بتواند به سراغمان بیاید یا اینکه ما بتوانیم به سراغش برویم کاملا نامعقول است، و از این رو براستی اهمیتی ندارد که زندگی برون‌زمینی وجود داشته یا نداشته باشد.

موشک‌های «ساتورن ۵» کپسول تنگ آپولو را با سرعتِ گریزی حدود ۱۱ کیلومتر در ثانیه از مدار زمین به پیش راندند. فرض کنید که موجودات مربوط به نوعی زندگی برون‌زمینی از فناوری باورنکردنی و تصورناپذیری برخوردار باشند که آنان را قادر سازد تا به سرعت‌های ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه - تقریبا ۳۰ برابر آنچه ما می‌توانیم - دست یابند. از آنجا که سرعت نور ۳۰۰٫۰۰۰ کیلومتر در ثانیه است، برای پی‌بردن به زمان سفر میان ستاره‌ای دیگر و زمین با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ثانیه، باید فاصله‌ها را به سال‌های نوری در عدد ۱۰۰۰ ضرب کنیم. رسیدن به ستاره‌ای که بیش از ۲۰۰ سال نوری با ما فاصله داشته باشد به زمانی بیش از تمامی عمر نوع انسان اندیشه‌ورز (هومو ساپینس) نیاز دارد، و رسیدن به ستاره‌ای که فاصله اش با ما بیشتر از ۴ سال نوری باشد (یعنی هر ستاره‌ای) تقریبا به اندازه‌ی تمامی طول تاریخ ثبت‌شده وقت خواهد گرفت. کهکشان‌ها میلیون‌ها سال نوری با یکدیگر فاصله دارند، و از این رو سفر بین‌کهکشانی تصوری کاملا بی معنی است. به این ترتیب، در می‌یابیم که حتی پیشرفت تصورناپذیر سی برابری در زمینه‌ی فناوری فضایی نیز به سفر فضایی تحقق علمی نخواهد بخشید... بیشتر بخوانید

📓 نظریه‌ی علمی چیست؟ کاوشی در ذات علم
✍🏿 موتی بن-آری
🔛 فریبرز مجیدی

@Chekide_ha
هائیتی و دومینیکن

چرا تاریخ سیاسی، اقتصادی و بوم‌شناختی این دو کشور که در جزیره‌ای واحد سهیم هستند، مسیرهای چنین متفاوتی پیمود؟

بخشی از پاسخ شامل تفاوت‌های زیست‌محیطی است. باران‌های هیسپانیولا بیشتر از جانب شرق می‌آید. از این رو بخش دومینیکن (شرقی) جزیره باران بیشتری دریافت می‌کند که به رشد کافی گیاهان منتهی می‌شود. بلندترین کوه‌های هیسپانيولا (با بیش از ۳۵۰۰ متر ارتفاع) در دومینیکن هستند. دومینیکن دره‌ها، دشت‌ها و فلات‌های گسترده و خاک بسیار حاصل‌خیزتری دارد؛ به ویژه سیبائو وَلی در شمال کشور یکی از غنی‌ترین مناطق کشاورزی جهان است. برخلاف آن، سمت هائیتی خشک‌تر است زیرا آن کوه‌ها راه باران را که از سمت شرق می‌آید سد می‌کند. در مقایسه با جمهوری دومینیکن درصد بیشتری از مساحت هائیتی کوهستانی است و مساحت زمین‌های مسطح مناسب برای کشاورزی متمرکز بسیار کمتر است، زمین‌های سنگ آهکی بیشتری دارد و حاصل‌خیزی خاک کمتر است و ظرفیت احیاشوندگی خاک پایین‌تر. به این تضاد توجه کنید: جزیره در سمت هائیتی از لحاظ زیست‌محیطی از مزایای کمتری بهره‌مند بود، اما پیش از دومینیکن اقتصاد کشاورزی غنی پدید آورد. توضیح این تضاد این است که پدیداری ناگهانی ثروت کشاورزی هائیتی به بهای سرمایه‌ی زیست‌محیطی جنگل‌ها و خاک‌هایش حاصل شد. در واقع، یک حساب بانکی قابل توجه ممکن است منفی‌بودن نقدینگی را پنهان کند.

هرچند این تفاوت‌های زیست‌محیطی در مسیر اقتصادی این دو کشور تأثیرگذار بود، بخش عمده‌ای از تأثیرگذاری‌ها شامل تفاوت‌های اجتماعی و سیاسی می‌شد. این‌گونه تفاوت‌ها نیز بسیار بود که سرانجام اقتصاد هائیتی نسبت به اقتصاد دومینیکن از آن زیان دید. بدین ترتیب تحولات متفاوت این دو کشور بیش از حد بارز می‌شد: عوامل جداگانه‌ی بسیاری با هم مقارن شدند تا چنین نتیجه‌هایی حاصل شد... بیشتر بخوانید


📓 فروپاشی: چگونه جوامع راه فنا یا بقا را برمی‌گزینند
✍🏿 جرد دایموند
🔛 فریدون مجلسی

@Chekide_ha
داستان‌های تکوین

قرن‌ها است که افراد وقتی به رويان‌ها نگاه می‌کنند به‌طور شهودی فکر می‌کنند که سرنخ قوانینی که گونه‌ها را از هم متمایز می‌سازد، جایی در درون ترادیسی از تخم به بالغ قرار دارد. در حقیقت، در آن زمان که دومریل به معمای سمندرهایش می‌اندیشید، تصور بر این بود که تکوین یک رویان، اعم از رویان ماهی، قورباغه یا جوجه، همچون دریچه‌ای برای مشاهده‌ی تنوع زیست‌شناختی تمام جانوران روی زمین است.

از زمانی که ارسطو به درون تخم‌مرغ‌ها نگاه کرد، رویا‌نهای جوجه توجه زیادی به خود جلب کرده‌اند. جوجه در محفظه‌ای به‌وجود می‌آید که می‌توانید آن را مانند یک پنجره باز کنید. می‌توانید پوسته‌ی آن را سوراخ کنید، از کنار تخم‌مرغ نوری به آن بتابانید و آن را زیر میکروسکوپ قرار دهید تا بتوانید رویان را ببینید. رویان در ابتدا به‌صورت توده‌ی کوچکی از یاخته‌های سفید است که مستقیماً در بالای زرده قرار گرفته است. این با گذشت زمان بزرگ‌تر می‌شود و علایم قابل‌تشخیصی به‌تدریج در آن پدیدار می‌شود -سر، دم پشت و اندام‌ها. این فرایند مانند رقصی از پیش تعیین‌شده به‌نظر می‌رسد. در همان آغاز تخم بارورشده تقسیم می‌شود -یک سلول دو سلول می‌شود، دو سلول چهار سلول، چهار سلول هشت سلول و الی آخر. با تکثیر بیشتر سلول‌ها، نهایتاً رویان تبدیل به گلوله‌ای از سلول‌ها می‌شود. در طول چند روز، رویان از گلوله‌ی توخالی، تبدیل به دیسک ساده‌ای از سلولها می‌شود که ساختارهایی آن را احاطه کرده است که از آن محافظت می‌کند، آن را تغذیه می‌کند و محیط مناسبی را برای نمو آن فراهم می‌نماید. از این دیسک سلولی ساده، یک موجود کامل پدید می‌آید. جای تعجب نیست که تکوین رویان همواره منبعی برای گمانه‌زنی و تحقیقات علمی بوده است... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
روش‌های کسب معرفت

معرفت و دانش بشری به چهار روش کسب می‌شود:

روش اقتداری: در این روش هر نوع معرفت از طریق ارجاع به اشخاصی که منزلت اجتماعی مهمی دارند یا دارای صلاحیت هستند کسب و تایید می‌شود. این اشخاص ممکن است رئیس ایل یا قبیله، سلطان يا حاكم، روحانی یا کشیش، یا فلان فیلسوف یا دانشمند معروف باشند. تا پیش از دوران روشنگری هر معرفت و دانشی با استناد به فیلسوفان يونان، آباء کلیسا و کشیشان بزرگ کسب و تایید می‌شد. در جوامع سوسیالیستی هر مطلبی با استناد به گفته‌های مارکس و انگلس حقانیت می‌یافت. در این روش اعتبار هر معرفت به اقتدار و شهرت و آمريت پدیدآورنده‌ی آن نسبت داده می‌شود.

روش شهودی: در این روش معرفت از طریق مراجع و صاحبان این اقتدار مانند کشیشان، برهمنان، مرتاضان، راهبان، طالع‌بینان، عرفا، و مردان روحانی به دست می‌آید. گفته می‌شود این روش برای همه قابل‌دسترسی نیست و فقط افراد برگزیده‌ای به این مرحله می‌رسند. آن‌ها پس از کسب این معرفت را در اختیار دیگران می‌گذارند. این افراد مدعی هستند که با قدرت مافوق طبیعی خود می‌توانند این معرفت را به دست بیاورند.

روش عقلانی: بر اساس این روش هر دانشی را می‌توان با استفاده از قواعد منطقی کسب کرد زیرا ذهن بشر می‌تواند مستقل از پدیده‌های قابل‌مشاهده، جهان را درک کند. این شیوه اگرچه برای کسب معارف ریاضی و انتزاعی مفید است، اما برای شناخت طبیعت کارآیی ندارد. دانش و فلسفه‌ی یونانیان با این روش به دست می‌آمد، اما طب بقراطی یا هئیت بطلمیوسی با این شیوه نتوانستند تصویر واقعی از ساختار بدن انسان یا نجوم به دست بدهند.

روش علمی: دقیق‌ترین روش کسب معرفت است. شيوه‌ی علمی می‌تواند تصویر واقعی از جهان طبیعی به دست دهد و طرز کارکردن آن را روشن کند. بر پایه‌ی این شیوه طبیعت دارای نظم است و کارکرد آن همیشه یکسان است، انسان می‌تواند طبیعت را بشناسد، همه‌ی پدیده‌های طبیعی علل طبیعی دارند، هیچ چیزی بدیهی نیست، و معرفت از راه تجربه کسب می‌شود، و معرفت برتر از جهالت است. این روش بر پایه‌ی پیش‌بینی مشاهده، آزمایش و ابطال قرار دارد. از روش شهودی و عقلانی می‌شود برای ایجاد فرضیه‌های علمی استفاده کرد، اما این فرضیه‌ها باید با مشاهده و آزمایش تأیید یا ابطال شوند.

📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
معیارهای دانش‌ورزی چیست؟

چه چیزی علم را از شبه‌علم، ضدعلم، و غیرعلم (مانند متافیزیک و فلسفه) جدا می‌کند؟ برای پاسخ به این سؤال باید معیارهایی پیدا کنیم که بر سر آن‌ها به توافق برسیم، تا بعد بتوانیم بگوییم که چه چیزی علم است و چه چیزی علم نیست. به طورکلی با پنج معیار عمده می‌توانیم یک نظریه‌ی علمی را از نظریه‌ای غیرعلمی جدا کنیم. این معیارها عبارتند از:

۱. آزمون‌پذیری عمومی
۲. اعتبار
۳. روشنی و دقت
۴. یکپارچگی و وحدت ساختاری
۵. جامعیت و فراگیری


📓 علم چیست؟
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
استاد در ژنوم

زمانی که زوکر کاندل در اواخر دهه‌ی ۱۹۵۰ وارد حلقه‌ی پاولینگ شد، توالی آمینواسیدی پروتئین‌های مختلف به‌تدریج داشت در دسترس قرار می‌گرفت، و آزمایشگاه پاولینگ به این داده‌ها دسترسی داشت. توالی‌یابی DNA به‌صورت امروزی در آن زمان هنوز به‌هیچ‌وجه در دسترس نبود ولی تعیین توالی اسیدهای آمینه‌ی پروتئین‌های مختلف امکان‌پذیر بود، هرچند که تا حدودی مشکل و کند بود. پاولینگ توالی پروتئین‌های گونه‌های مختلف، شامل گوریل‌ها، شمپانزه‌ها، انسان‌ها و غیره را دریافت می‌کرد. او و زوکر کاندل با داشتن این اطلاعات آماده بودند که به سراغ پرسش اساسی بروند: از پروتئین‌های جانوران مختلف درباره‌ی ارتباط آن‌ها با یکدیگر چه می‌توان فهمید؟ نتایج اولیه‌ی زوکر کاندل که با تحلیل نه‌چندان دقیق اندازه و بار الکتریکی انجام شده بود، نشان‌دهنده‌ی آن بود که این پروتئین‌ها می‌توانند مطالب زیادی را درباره‌ی تاریخ آشکار کنند.

یک قرن قبل از آن‌که کسی اطلاعی از DNA و توالی پروتئین‌ها داشته باشد، داروین درباره‌ی آن‌ها استنباط‌های خاصی به‌عمل آورده بود. داروین حدس می‌زد که اگر موجودات شجره‌نامه‌ی مشترکی داشته باشند، در آن‌صورت توالی آمینواسیدی پروتئین‌های انسان‌ها، نخستیان، دیگر پستانداران، و قورباغه‌ها باید منعکس‌کننده‌ی این تاریخچه‌ی تکاملی باشد. آزمایش‌های اولیه‌ی زوکر کاندل نیز نشان می‌داد که وضعیت به‌همین صورت است.
معلوم شد که هموگلوبین سوژه‌ی مناسبی برای این پژوهش است. تمام جانوران از اکسیژن در سوخت‌وساز خود استفاده می‌کنند، و هموگلوبین پروتئینی در خون است که اکسیژن را از اعضای تنفسی، یعنی شش‌ها یا آب‌شش‌ها به اعضای دیگر بدن حمل می‌کند. زوکر کاندل و پاولینگ توالی آمینواسیدی مولکول هموگلوبین را در گونه‌های مختلف با هم مقایسه کردند و توانستند میزان مشابهت پروتئین‌ها را برآورد کنند... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
یک انقلاب مولکولی

از زمانی که زوکر کاندل و پاولینگ کارهای اولیه‌ی خود را بر روی پروتئین‌ها انجام داده بودند، تعدادی از آزمایشگاه‌ها در صدد فهمیدن آن بودند که کدام یک از کپی‌های زنده نزدیک‌ترین خویشاوندان ما هستند، و گونه‌ی ما چه مدت پیش از آن‌ها جدا شده است. ویلسون و گروهش معتقد بودند که برای به‌دست‌آوردن پاسخ باید هرچه می‌توانیم، داده‌های بیشتری جمع‌آوری کنیم. کینگ با روش کلاسیک ويلسون، تصمیم گرفت که فقط هموگلوبین‌ها را بررسی نکند، بلکه تمام پروتئین‌هایی را که در دسترس او بودند مورد بررسی قرار دهد. اگر سیگنالی هم‌زمان در چندین پروتئین مختلف مشاهده شود، می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک سیگنال مطمئن تکاملی باشد. کینگ و ویلسون از باغ وحش‌های مختلف خون شمپانزه و از بیمارستان‌ها خون انسان دریافت می‌کردند. شاید کینگ در ابتدا در کارهای آزمایشگاهی خیلی مهارت نداشت، ولی مجبور بود این مهارت را به‌دست آورد. خون شمپانزه خیلی زود لخته می‌شد، بنابراین باید خیلی سريع عمل می‌کرد یا اینکه روش جدیدی ابداع می‌کرد. در نهایت هر دو کار را انجام داد.

کینگ تصمیم گرفت روش سریعی برای بررسی تفاوت‌های بین پروتئین‌ها ایجاد کند. هدف او نوع ساده‌ای از همان روشی بود که زوکر کاندل یک دهه‌ی قبل استفاده کرده بود. اگر دو پروتئین از نظر توالی آمینواسیدی متفاوت می‌بودند، در آن‌صورت وزن آن‌ها نیز متفاوت بود. به‌علاوه، تفاوت ترکیب اسیدهای آمینه به‌معنای آن بود که بار الکتریکی آن‌ها نیز با یکدیگر تفاوت داشت. از نقطه‌نظر فنی اگر پروتئین‌ها را در یک سوسپانسیون ژله‌ای قرار دهیم و یک جریان الکتریکی را از ژل عبور دهیم، پروتئین‌ها به‌علت بار الکتریکی که دارند به‌سمت لبه مهاجرت خواهند کرد. پروتئین‌های مشابه با سرعت یکسانی مهاجرت خواهند کرد، در حالی‌که پروتئین‌هایی که با یکدیگر تفاوت دارند، سرعت متفاوتی خواهند داشت. می‌توانید ژل را مانند یک مسیر اسب‌دوانی در نظر بگیرید که در آن بار الکتریکی باعث حرکت در مسیر مسابقه می‌شود. پروتئین‌های مشابه در زمان مشابه، مسافت مشابهی را طی خواهند کرد. هرچه تفاوت آن‌ها بیشتر باشد، در ژل از یکدیگر بیشتر جدا خواهند شد... بیشتر بخوانید

📓 دگرگونی‌های بزرگ: رمزگشایی چهار میلیارد سال حیات، از فسیل‌های باستانی
✍🏿 نیل شوبین
🔛 قاسم کیانی‌مقدم

@Chekide_ha
ذهن فریبکار شما

پیش‌گفتار
گفتار اول: ضرورت اندیشیدن درباره‌ی تفکر
گفتار دوم: عصب‌شناسی باورها
گفتار سوم: خطاهای ادراک
گفتار چهارم: نقاط ضعف و افسانه‌سازی‌های حافظه
گفتار پنجم: تشخیص الگو - دیدن چیزی که وجود ندارد
گفتار ششم: واقعیت برساخته
گفتار هفتم: ساختار و هدف استدلال
گفتار هشتم: منطق و مغالطه‌های منطقی
گفتار نهم: قواعد اکتشافی و سوگیری‌های شناختی
گفتار دهم: ضعف در احتمالات - ناواردی ذاتی به ریاضیات
گفتار یازدهم: تخمینِ بهتر از آنچه محتمل است
گفتار دوازدهم: فرهنگ و هذیان‌های جمعی
گفتار سیزدهم: فلسفه و پیش‌فرض‌های علم
گفتار چهاردهم: علم و امر «فراطبیعی»
گفتار پانزدهم: کیفیت و انواع شواهد علمی
گفتار شانزدهم: گاف‌های بزرگ علمی
گفتار هفدهم: علم در برابر شبه‌علم
گفتار هجدهم: انواع بسیار شبه‌علم
گفتار نوزدهم: تله‌ی نظریه‌های توطئه‌ی بزرگ
گفتار بیستم: انکارگرایی - نپذیرفتن علم و تاریخ
گفتار بیست‌ویکم: بازاریابی، کلاه‌برداری و افسانه‌های شهری
گفتار بیست‌ودوم: علم، رسانه و دموکراسی
گفتار بیست‌وسوم: کارشناسان و اجماع علمی
گفتار بیست‌وچهارم: علم و تفکر نقاد در زندگی روزمره

📓 ذهن فریبکار شما: راهنمای علمی برای مهارت‌های تفکر نقاد
✍🏿 پروفسور استیون نوولا
🔛 اکبر سلطانی، مریم آقازاده

@Chekide_ha
👍2👌1
منشأ هومیوپاتی

منشأ هومیوپاتی بر خلاف طب سوزنی در غبار زمان پنهان نشده است ولی می‌توان آن را با کارهای پزشک آلمانی زاموئل هانمان (Samuel Hahnemann) در پایان قرن هجدهم ردیابی کرد. هانمان که در لایپزیک، وین و ارلانگن پزشکی تحصیل کرده بود، به‌عنوان یکی از مشهورترین روشنفکران اروپا شناخته می‌شد. او در زمینه‌ی پزشکی و شیمی تالیفات زیادی داشت و به‌علت آشنایی با انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی، یونانی، لاتین، عربی، سریانی، کلانی و عبری رسایل علمی زیادی را ترجمه کرد.

به‌نظر می‌رسید که هانمان حرفه‌ی پزشکی برجسته‌ای را خواهد داشت ولی طی دهه‌ی ۱۷۸۰ طبابت مرسوم زمانش را زیر سوال برد. علاوه‌بر آن او منتقد صریح کسانی بود که مسؤول درمان امپراطور مقدس روم لئوپولد اتریشی بودند که در بیست‌وچهار ساعت پیش از مرگ در سال ۱۷۹۲ چهار بار فصد (حجامت) شد. بر طبق نظر هانمان تب شدید و نفخ شکم لئوپولد، چنین درمان خطرناکی را لازم نداشت. البته اکنون می‌دانیم که فصد درواقع یک عمل خطرناک است. پزشکان دربار سلطنتی هم با قاتل‌نامیدن هانمان به‌علت محروم‌کردن بیمارانش از آنچه آن را یک عمل پزشکی حیاتی می‌دانستند، به او پاسخ دادند.

هانمان مرد شریفی بود که هوش را با درستی به‌طور توام داشت. او به‌تدریج تشخیص داد که همکاران پزشکش در مورد روش تشخیص دقیق بیماران مقدار بسیار کمی می‌دانند و بدتر از آن این‌که پزشکان در مورد تأثیر درمان‌هایشان حتی کمتر از آن می‌دانستند، که به این معنی بود که آن‌ها بیش‌تر آسیب می‌رساندند تا فایده. تعجبی نداشت که سرانجام هانمان احساس کرد که نمی‌تواند به این نوع طبابت ادامه دهد.

"احساس وظیفه به‌آسانی به من اجازه نمی‌دهد که حالت مرض ناشناخته برادران مبتلایم را با این داروهای ناشناخته درمان کنم. فکر این‌که به‌این‌ترتیب در مورد زندگی موجودات انسانی هم‌جنسم یک قاتل یا جنایتکار شوم، برایم بسیار ترسناک بود. آن‌قدر ترسناک و ناراحت‌کننده که طبابت را در سال اول ازدواجم ترک کردم و خود را فقط با شیمی و نویسندگی مشغول داشتم." بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha