چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
چرا گسترش محصولات از هلال حاصل‌خیز چنین سریع بود؟

پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یک‌دیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجه‌ی بعد، به‌طور معمول، بیماری‌های مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیست‌بوم و نوع گیاهان‌شان نیز یک‌سان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کم‌وبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شده‌اند اما به‌ترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیش‌تر به هم شبیه‌اند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آن‌ها فاصله دارد. در تمامی قاره‌ها، زیست‌بوم‌هایی که به مناطق جنگلی باران‌خیز استوائی معروف‌اند، کم‌وبیش در محدوده‌ی ۱۰ درجه‌ی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالی‌که زیست‌بوم‌های درختچه‌زار مديترانه‌ئی (مانند بیشه‌ی بلوط‌های کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشه‌زارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجه‌ی شمالی واقع شده‌اند... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
👌1
پس از این‌که قهرمان جام جهانی ۱۹۷۰ شدیم، دولت نظامی بی‌درنگ از پیروزی ما به‌عنوان ابزاری تبلیغاتی برای مخفی‌کردن مشکلات واقعی برزیل استفاده کرد. در همین حال ماجراهایی که دربارۀ شکنجه و آدم‌ربایی می‌شنیدیم هم بیشتر و بیشتر شد. با این‌که نمی‌توانم ادعا کنم که سیاست تنها عامل کناره‌گیری من از تیم ملی برزیل بود ولی قطعاً عامل اصلی این کناره‌گیری به‌حساب می‌آمد. نمی‌توانستم این حقیقت را بپذیرم که از موفقیت ما برای سرپوش‌گذاشتن بر قساوت‌های دولت استفاده شده است. به گذشته که می‌نگرم، تاسف می‌خورم چرا زودتر دربارۀ سوء استفادۀ دولت از فوتبال در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ صحبت نکردم. فکر می‌کنم شور و علاقه‌ام برای تمرکز بر روی فوتبال موجب شده بود که گاهی اوقات در پذیرش وضع موجود محافظه‌کار شوم. همیشه عجله داشتم که مثل همان دوران بچگی‌ام به زمین بروم و بازی کنم. بعضی اوقات معتقد بودم که با صحبت‌نکردن دربارۀ مشکلات می‌توان سیاست را از فوتبال دور نگه داشت و تنها بر روی خود فوتبال تمرکز کرد که البته توهمی بیش نبود!

📓 چرا فوتبال مهم است
✍🏿 پله
🔛 وحید نمازی

@Chekide_ha
👍3
پزشکی مبنی بر مدرک

از آن‌جایی که آزمایش‌های بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روش‌های درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هسته‌ی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند درک می‌شد، اما این جنبش تا اواسط قرن بیستم پا نگرفت و خود این اصطلاح تا سال ۱۹۹۲ که توسط دیوید سکت در دانشگاه مک مستر در اونتاریو ساخته شد در مطبوعات ظاهر نشد. او آن را چنین تعریف کرد: «پزشکی مبنی بر مدرک استفاده‌ی آگاهانه، آشکار و سنجیده از بهترین مدارک موجود برای تصمیم‌گیری در مورد مراقبت از بیماران است.»

پزشکی مبنی بر مدرک با ارایه‌ی قابل اعتمادترین اطلاعات به پزشکان آن‌ها را قدرت می‌بخشد و بنابراین با افزایش احتمال این‌که آن‌ها مناسب‌ترین درمان را دریافت کنند بیماران را بهره‌مند می‌سازد از چشم‌انداز قرن بیست‌ویکم مسلم به‌نظر می‌رسد که تصمیمات پزشکی باید بر مبنای مدرک باشد، عموماً بر مبنای آزمایش‌های بالینی تصادفی، ولی پیدایش پزشکی مبنی بر مدرک نقطه‌ی عطفی در تاریخ پزشکی است.

تا پیش از ابداع پزشکی مبنی بر مدرک، پزشکان به‌طور چشمگیری بی‌فایده بودند. آن بیمارانی که از بیماری‌ها بهبود پیدا می‌کردند معمولاً علی‌رغم درمان‌هایی بود که دریافت داشته بودند، نه به‌خاطر آن درمان‌ها اما هنگامی که نظام پزشکی ایده‌ی ساده‌ای مانند آزمایش بالینی را به‌کار گرفت پیشرفت سریع شد. امروزه آزمایش‌های بالینی در تهیه‌ی روش‌های درمانی جدید امر عادی است و متخصصین پزشکی قبول دارند که پزشکی مبنی بر مدرک کلید مراقبت‌های بهداشتی مؤثر است... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
پزشکی مبنی بر مدرک از آن‌جایی که آزمایش‌های بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روش‌های درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هسته‌ی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند…
فلورانس نایتینگل؛ زنی که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت

فلورانس و خواهرش طی یک ماه‌عسل بسیار پربار و طولانی دوساله که والدینشان ویلیام و فرانس نایتینگل به ایتالیا رفته بودند به‌دنیا آمدند. خواهر بزرگتر فلورانس در سال ۱۸۱۹ به‌دنیا آمده و نام شهری را که در آن به‌دنیا آمده بود -پارتنوپ که نام یونانی ناپل است- بر وی گذاشتند. سپس فلورانس در بهار ۱۸۲۰ به‌دنیا آمد، او را هم به نام شهری که در آن به دنیا آمده بود نامیدند. انتظار می‌رفت که فلورانس بزرگ شده و زندگی یک خانم انگلیسی ویکتوریایی را سپری کند ولی در دوران نوجوانی او پیوسته ادعا داشت که صدای خداوند را می‌شنود که او را راهنمایی می‌کند. بنابراین به‌نظر می‌رسد که آرزویش برای پرستارشدن نتیجه‌ی دعوت خداوند باشد. این موضوع پدر و مادر او را نگران کرده بود زیرا پرستارها را عموماً بی‌سواد، بی‌بندوبار و اغلب مست می‌دانستند ولی دقیقاً همین پیشداوری‌ها بود که فلورانس سعی داشت آن‌ها را در هم بشکند.

چشم‌انداز پرستاری‌کردن فلورانس در بریتانیا به‌قدر کافی تکان‌دهنده بود، بنابراین پدر و مادرش از تصمیم بعدی او برای کار در بیمارستان‌های جنگ کریمه وحشت‌زده‌تر شدند. فلورانس گزارش‌های رسوایی جنگ را در روزنامه‌هایی مانند تایمز خوانده بود که تعداد زیاد سربازانی را که از وبا و مالاریا از پا درمی‌آمدند، برجسته کرده بود. او داوطلبانه به خدمت رفت و در نوامبر ۱۸۵۴ بیمارستان اسکوتاری در ترکیه را که به‌خاطر بخش‌های کثیف رخت‌خواب‌های چرکین و فاضلاب‌های مسدود و غذاهای فاسد، بدنام بود، اداره می‌کرد. به‌زودی برایش آشکار شد که علت عمده‌ی مرگ سربازان در اثر زخم‌هایی نبود که داشتند بلکه در اثر بیماری‌هایی بود که در چنین محیط آلوده‌ای فراوان بود. یکی از مسؤولین اقرار کرده بود: «باد هوای فاضلاب لوله‌های بسیاری از توالت‌های سربازان را به راهروها و بخش‌ها و محل بستری بیماران می‌آورد.»... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
هیچنز: خالقی که اراده‌اش را نمی‌توان به چالش کشید برایش مهم نیست که ما در موردِ اراده‌اش چه فکر می‌کنیم. اراده‌اش مطلق است و چه پس از مرگِ ما و چه پیش از اینکه زاده شده باشیم جاری است و جاری بوده است. خاستگاهِ تمامیت‌خواهی همین است. به نظرم اسلام این موضوع را به نحوی اخطارآمیزتر بیان می‌کند. از این جهت که به‌عنوانِ سومین آئینِ یکتاپرستی ظاهر می‌شود و می‌گوید: «به ظهورِ هیچ دینی پس از اسلام نیاز نیست. اسلام خاتمِ ادیان است. پیش از این کلامی از سویِ خدا نازل شده است؛ مسلمانان به آن اذعان دارند. بقیه را انکار نمی‌کنیم، اما ادعا می‌کنیم که اسلام آخرین دین است. دیگر هیچ نیازی به کارِ بیشتر در این زمینه نیست.»

هریس: «و قویاً ادعا داریم که فاصله‌ای میانِ الهیات و امورِ مدنی وجود ندارد.»

هیچنز: بدترین چیز در دنیا همین است. در دنیایِ ما، مطمئناً بدترین چیزی که یک نفر ممکن است بگوید این است که «به هیچ تجسسِ بیشتری نیاز نیست. هرچه را که لازم بوده است بدانید در اختیار دارید. هر چیز دیگری بیاید تفسیری بیش نیست». این پلیدترین و خطرناک‌ترین ادعایِ ممکن است و این ادعایی است که از دیگر ادیان، بدین شکل و صورت، صادر نشده است.

📓 آن چهار سوار: گفت‌وگویی که تحولی خداناباورانه را رقم زد
✍🏿 کریستوفر هیچنز، ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت
🔛 امیر منیعی

@Chekide_ha
👍5🤔1
جهان فراطبیعی - فصل پانزدهم.pdf
9.9 MB
📓 جهان فراطبیعی: علم، شبه‌علم و ضدعلم در دوران پست‌مدرن
◼️ فصل پانزدهم: جهان هولوگرافی، جهان هپروتی و جهان هالوسالاری
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
چند هشدار به بیماران در مورد کایروپراکتیک

به‌طور خلاصه مدارک علمی نشان می‌دهد که اگر فقط مشکل کمردرد دارید دیدن کایروپراکتور ارزش دارد. بااین‌حال هنوز بسیار مهم است که با احتیاط باشید. به‌ویژه شش توصیه‌ی زیر که برای هر کسی که در نظر دارد پیش کایروپراکتور برود می‌تواند مفید باشد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
خطرهای کایروپراکتیک‌درمانی

شاید مهم‌ترین مطالعه توسط پژوهشگران کانادایی در سال ۲۰۰۱ انجام شد که نتیجه گرفتند خطر آسیب به سرخرگ‌ها یک مورد در هر ۱۰۰ هزار نفری است که دست‌ورزی گردنی کایروپراکتیک را دریافت می‌دارند. آن‌ها بیمارانی را که سرخرگ‌های مهره‌ی ایشان آسیب دیده بود با گروه‌های کنترل بدون هیچ سابقه‌ی سکته مقایسه کردند. نتایج نشان داد که بیماران زیر چهل‌وپنج سال سن که سرخرگ‌هایشان پاره شده بود احتمال داشت که پنج بار بیشتر از افراد سالم همان سن کایروپراکتیک را در هفته‌ی پیش از تشخیص آسیب‌دیدگی ملاقات کرده باشند. این موضوع دلالت دارد بر این‌که درمان کایروپراکتیک می‌تواند خطر آسیب به سرخرگ‌ها را به نسبت پنج بار افزایش دهد.

یکی از ما، یعنی پروفسور ارنست، نشریات را در زمینه‌ی خطر دست‌ورزی ستون‌مهره‌ها به‌طور مکرر مرور کرده است. تا امروز در حدود ۷۰۰ مورد جدی عوارض در این نشریات مستند شده است. این باید یک نگرانی عمده برای مقامات بهداشتی باشد، به‌ویژه کم گزارش‌دادن به این معنا است که تعداد واقعی موارد بسیار بیشتر است. درواقع، اگر دست‌ورزی ستون‌مهره‌ها مانند دارویی با چنین عوارض جانبی وسیع و جدی و منافع مشهود جزئی بود، به‌طور یقین تاکنون از بازار جمع‌آوری شده بود... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
فرضیه‌ربایی (Abduction)

چگونه و بر چه مبنایی می‌توان یک تبیین را بر سایر تبیین‌ها ترجیح داد؟ بسیاری از ما ممکن است با دو فرم مشهور استدلال یعنی استقراء و قیاس آشنا باشیم و تصور کنیم هر استدلالی، در نهایت یا استقرایی است یا قیاسی. اما در مسائل جدید فلسفۀ علم، یک نوع استدلال دیگر نیز طرف توجه است که بر اساس آن دانشمندان از یک مجموعۀ مشاهدات، دست به انتخاب بهترین فرضیه می‌زنند. چه بسا بسیاری از ما این استدلال را حتی در زندگی روزمره به کار گرفته باشیم اما متوجه نباشیم که از چه مدل استدلالی استفاده می‌کنیم. استقراء، استدلالی است که به ساده‌ترین بیان ممکن از جزء به کل می‌رسد اما در عین حال درستی نتیجۀ استدلال در آن به هیچ عنوان تضمین‌شده نیست. اگر تمام مهره‌هایی که تا این لحظه از کیسه خارج کرده‌ایم سفید بوده‌اند هیچ تضمینی بر آن نیست که مهرۀ بعدی هم حتماً سفید باشد. در الگوی قیاسی اما درستی نتیجه تضمین‌شده است. اگر بدانیم که تمام مهره‌های درون کیسه سفید هستند می‌توانیم با قطع و یقین نتیجه بگیریم که مهرۀ بعدی که از کیسه بیرون می‌کشیم سفید خواهد بود.

فرضیه‌ربایی، نوع دیگری از استدلال که در این بخش دربارۀ آن صحبت می‌کنیم، از این جهت که نتیجه‌ای تضمین‌شده در اختیارمان می‌گذارد به استقراء شبیه است. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم که این نوع صورت‌بندی استدلال، تفاوت ساختاری بنیادین با استقراء و قیاس دارد. همان‌گونه که از این مثال پیداست، فرضیه‌ربایی مبتنی بر یک حدس هوشمندانه است. با این وجود نتیجۀ این نوع استدلال، بر خلاف قیاس، الزام‌آور و ضرورتاً درست نیست. در عین حال این مدل استدلالی در بسیاری از موارد، کارآمد و البته پرکاربرد است. فرضیه‌ربایی ممکن است در تشخیص افتراقی (differential diagnosis) در پزشکی، در تحقیقات جنایی، در فرایندهای قضایی، در بازرسی‌های فنی برای جستجوی علت نقص فنن، در روانشناسی و بسیاری مسائل دیگر به کار گرفته شود.

📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی

@Chekide_ha
👍1🤔1
جدل فکری بر سر مفهوم علیت

رودولف کارناپ، فیلسوف علم در کتاب مشهور خود مبانی فلسفی فیزیک می‌نویسد: ما عموماً در پی یافتن عملی واحد برای پدیده‌ها هستیم. در حالی‌که مثلاً در جریان یک تصادف رانندگی ممکن است یک نفر لغزنده‌بودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو، حواس‌پرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند. اینکه کدام‌یک از این‌ها در واقع “علت” بروز سانحه بوده به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. به عبارت دیگر پیش از هر چیز باید دقیق بررسی کنیم و بدانیم ماشین‌ها چگونه در حرکت بوده‌اند و رانندگان چه‌کار می‌کرده‌اند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده، خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان می‌تابیده؟ این نوع سوالات می‌توانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. ممکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت، سهم مهمی در نتیجۀ نهایی داشته‌اند. ما عموماً در زندگی روزمره خواستار بیان و صورت‌بندی یک علت واحد برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که واقعیت را دقیق‌تر بررسی می‌کنیم درمی‌یابیم که علت‌های مختلفی را می‌توان در توضیح دلیل وقوع یک رخداد طرح کرد. علت‌هایی که هر کدام به‌نوعی به دیدگاه و نقطه‌نظر افراد نیز بستگی دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: می‌دانید، من قبلاً بارها گفته‌ام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده می‌شود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت می‌کند. به‌نظر می‌رسد حق با کارناپ است. ممکن است یک مهندس بگوید که علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه خود به حادثه نگاه می‌کند و این عامل را تنها علت حادثه ارزیابی می‌کند. اگر نظرات مهندس راه‌سازی مورد توجه قرار می‌گرفت و آسفالت تازه‌ای در جاده می‌کشیدند، جاده موقع باران تا آن حد لغزنده نمی‌شد. به‌عبارت دیگر اگر کلیۀ شرایط دیگر ثابت می‌ماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد. برخی دیگر ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. مثلاً پلیس که علل سوانح جاده را بررسی می‌کند ممکن است بخواهد که آیا راننده از قواعد رانندگی تخطی کرده است یا نه. پلیسی شغلش نظارت بر قوانین رانندگی است اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده، آن را علت تصادف می‌داند. یا حتی یک روان‌شناس ممکن است بگوید که راننده پشت فرمان حالت عصبی داشته است. هیجان و نگرانی‌های راننده به حدی زیاد بوده که با رسیدن به چهارراه، به نزدیک‌شدن ماشین دیگر توجه نکرده است. این روان‌شناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده را می‌توان علت سانحه دانست. از این رو هرکسی عاملی را برمی‌گزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقه‌مند است و به‌نظرش می‌رسد که این عامل، جالب‌تر و قطعی‌تر از سایر عوامل است. اتفاقاً روان‌شناس هم درست می‌گوید. چه بسا اگر راننده عصبانی نمی‌بود، حادثه اتفاق نمی‌افتاد. هر یک از این افراد با نگاه‌کردن به کل تصویر از دیدگاه خود، شرایط خاصی را علت اصلی بروز سانحه می‌دانند و از قضا به درستی هم می‌گویند: اگر این شرط وجود نمی‌داشت، این حادثه اتفاق نمی‌افتاد. اما واقعیت ماجرا این است که هیچ‌کدام از این افراد به این سوال کلی‌تر، که تنها علت حادثه چه بوده هیچ پاسخی نمی‌دهند و هر کدام صرفاً با اشاره به شرایط خاصی که در بروز نتیجۀ نهایی سهم داشته جواب‌های ناقصی را ذکر کرده‌اند.

رابطۀ علی و معلولی و به عبارتی مکانیسم اثر برخی از داروها به‌خصوص در پزشکی نیز ممکن است ناشناخته باقی بماند. برای مثال ممکن است روان‌پزشکان از وجود یک رابطۀ علی بین مصرف لیتیوم و افسردگی متقاعد شده باشند و بدانند که اگر فرد مبتلا به افسردگی مانیک لیتیوم مصرف کند، از افسردگی یا شدت افسردگی او کاسته خواهد شد. اما در عین حال ممکن است علت اصلی تاثیر لیتیوم هنوز برای آن‌ها ناشناخته باشد. به‌وضوح می‌توان دید که در تبیین افسردگی پای یک علت واحد در میان نیست و مثلاً شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهند حتی کمبود ویتامین D نیز با افسردگی ارتباط دارد. این به آن معنا نیست که کمبود ویتامین D علت افسردگی است و فرد با مصرف آن بهبودی پیدا می‌کند. مساله بر سر این است که بررسی دانشمندان نشان می‌دهد افرادی که زمان زیادی در معرض نور خورشید نیستند و یا غذاهای حاوی ویتامین D مصرف نمی‌کنند، احتمال بیشتری نیز برای ابتلا به افسردگی دارند. شاید مایۀ تعجب باشد ولی این واقعاً یکی از دغدغه‌های فیلسوفان علم است که دریابند "بیماری روانی" به‌دلیل "عدم تعادل شیمیایی در مغز" (به بیان دقیق‌تر به‌دلیل نقص ناقل شیمیایی سرتونین) رخ می‌دهد یا برعکس، "عدم تعادل شیمیایی در مغز" به‌دلیل "بیماری روانی"؟

📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی

@Chekide_ha
تاریخچه‌ی پیدایش طب سوزنی

بیشتر افراد گمان می‌کنند که طب سوزنی شیوه‌ی سوراخ‌کردن پوست با سوزن‌ها برای بهبود سلامتی یک سیستم پزشکی است که اصل آن از چین آمده است. درواقع قدیمی‌ترین مدرک برای این عمل در قلب اروپا کشف شده است. در سال ۱۹۹۱ دو گردشگر آلمانی به‌نام هلمرت و اریکا سیمون که داشتند در یکی از یخچال‌های آلپ در اوتس در نزدیکی مرز ایتالیا و اتریش پیاده‌روی می‌کردند با جسد منجمدی روبرو شدند. در ابتدا آن‌ها فکر کردند که این جسد یک کوهنورد معاصر است که در اثر شرایط بد آب و هوا جانش را از دست داده است. درواقع آن‌ها به بقایای یک انسان ۵۰۰۰ ساله برخورد کرده بودند.

اوتسی مرد یخی که به‌نام دره‌ای که در آنجا پیدا شد نام گرفت، از شهرت جهانی برخوردار شد، زیرا بدن او به‌علت هوای بسیار سرد به‌شکل قابل ملاحظه‌ای از فساد محفوظ مانده بود. او قدیمی‌ترین انسان مومیایی‌شده‌ی اروپایی است. دانشمندان شروع به معاینه‌ی اوتسی کردند و به‌زودی یک رشته اکتشافات حیرت‌انگیزی انجام شد. برای مثال محتویات معده‌ی او نشان داد که آخرین وعده‌ی غذایش گوشت بز کوهی و گوزن سرخ بوده است. بررسی دانه‌های گرده‌ای که همراه گوشت بود، نشان می‌داد که او در بهار مرده است. او با خود تبری داشت که از ۹۹/۷ درصد مس خالص ساخته شده بود، و موی او حاوی آلودگی زیاد با مس بود که دلالت بر این می‌کرد که ممکن است شغل او گداختن مس بوده است.

یکی از نتایج غیرمنتظره‌ی مسیرهای پژوهش توسط دکتر فرانک بار از آکادمی طب سوزنی و طب شنوایی آلمان آغاز شد. از دیدگاه او جالب‌ترین جنبه‌ی اوتسی رشته‌خالکوبی‌هایی بود که بخش‌هایی از بدن او را پوشانده بود. این خالکوبی‌ها شامل خط‌ها و نقطه‌هایی می‌شدند که تصویر نبودند و به‌نظر می‌رسید پانزده گروه مشخص را تشکیل می‌دادند. علاوه‌بر آن بار متوجه شد که این علامت‌ها در مکان‌های آشنایی بودند: «من در شگفت شدم ۸۰ درصد این نقاط مشابه همان نقاطی بودند که امروزه در طب سوزنی به‌کار می‌روند.»

هنگامی که او تصاویر را به سایر کارشناسان طب سوزنی نشان داد، آن‌ها تایید کردند که به‌نظر می‌رسد بخش عظیمی از این خالکوبی‌ها در فاصله‌ی شش میلیمتری نقاط شناخته‌شده‌ی طب سوزنی قرار دارند و بقیه‌ی آن‌ها نزدیک مناطقی قرار دارند که در طب سوزنی دارای اهمیت ویژه‌ای است. با در نظر گرفتن تغییر شکل پوست اوتسی در ۵۰۰۰ سال گذشته حتی ممکن بود که هر نقطه‌ی خالکوبی مطابق نقاط طب سوزنی باشد. دکتر بار به این نتیجه رسید که این علامات توسط یک درمانگر باستانی ایجاد شده است تا اوتسی بتواند با استفاده از این خالکوبی‌ها به‌عنوان یک راهنما و فروبردن سوزن‌ها در محل‌های صحیح خود را درمان کند.

در حالی‌که منتقدان اظهار می‌دارند که نزدیکی خالکوبی‌ها و نقاط طب سوزنی چیزی جز یک تصادف بی‌معنی نیست. دکتر بار اطمینان دارد که اوتسی واقعاً یک بیمار طب سوزنی ماقبل تاریخی بوده. او اشاره دارد بر این‌که الگوی جای خالکوبی‌ها دلالت دارد بر روش درمانی طب سوزنی ویژه‌ای -بخش عمده‌ای از جای خالکوبی‌ها دقیقاً همان‌هایی هستند که یک سوزنگر امروزی برای درمان کمردرد استفاده می‌کند، و بقیه‌ی آن‌ها را می‌توان به ناراحتی‌های شکمی ارتباط داد بار و همکارانش در مقاله‌ای که در سال ۱۹۹۹ در مجله‌ی بسیار معتبر لانست انتشار دادند نوشتند: «از دیدگاه سوزنگر مجموع نقاط انتخاب‌شده نشانه‌ی شیوه‌ی درمانی معنی‌داری است.» نه‌تنها ما یک شیوه‌ی درمانی مشهود داریم بلکه ما یک تشخیص داریم که با پیش‌بینی جور درمی‌آید، زیرا مطالعات رادیولوژیکی نشان داده است که اوتسی در ناحیه‌ی کمری ستون فقرات دچار آرتریت بوده است، و نیز می‌دانیم که تعداد زیادی تخم کرم شلاقی در کولون او وجود داشت که سبب ناراحتی‌های شکمی شدیدی در او می‌شده است.

با وجود این ادعا که اوتسی قدیمی‌ترین بیمار سوزنی شناخته‌شده است، چینی‌ها اصرار می‌ورزند که منشأ این شیوه در شرق آسیاست. بر طبق افسانه‌ها اثر طب سوزنی به‌طور غیرمترقبه توسط سربازی کشف شد که در جنگ مغولستان در ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تیری به او اصابت کرد. خوشبختانه تیر کشنده‌ای نبود و ظاهراً بعد از مدت‌ها بیماری شفا یافت. مدارک مستندتر در مورد منشأ طب سوزنی در مقبره‌های پیش از تاریخ یافت شده است که در آنجا باستان‌شناسان ابزارهای سنگی ظریفی را کشف کرده‌اند که ظاهراً برای سوزن‌زدن به‌کار می‌رفته‌اند. گمان بر این است که چنین ابزارهایی از این جهت ساخته می‌شدند که چینی‌های باستان اعتقاد داشتند که تمام بیماری‌ها توسط شیاطین در بدن انسان ایجاد می‌شوند. فکر می‌کردند شاید فروبردن سوزن‌ها در بدن می‌تواند چنین شیاطینی را کشته و یا بیرون کند.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
قدرت دارونما

اولین ثبت اختراعی (patent) که زیر نظر قانون اساسی ایالات متحده صادر شد به پزشکی به‌نام الیشا پرکینز داده شد، که یک جفت میله را اختراع کرده بود که ادعا می‌کرد که درد را از بدن بیماران بیرون می‌کشد. این میله‌ها که آن‌ها را کِشنده (tractor) می‌نامید، در درون بدن بیمار کار گذاشته نمی‌شدند بلکه به‌مدت چند دقیقه بر روی نواحی دردناک مالیده می‌شدند که در این مدت ادعا می‌شد مایع الکتریکی مضری را که ریشه‌ی درد بود بیرون می‌کشید. لوئیجی گالوانی در همان وقت نشان داده بود که اعصاب ارگانیسم‌های زنده به «الکتریسیته‌ی حیوانی» پاسخ می‌دهند. به‌این‌ترتیب کشنده‌های پرکینز بخشی از مد فراگیر در مراقبت‌های بهداشتی بود که بر پایه‌ی اصول الکتریسیته بنا نهاده شده بود.

پرکینز ادعا می‌کرد که کشنده‌های او علاوه‌بر الکترودرمانی انواع دردها، نیز می‌تواند روماتیسم، نقرس، کرختی و ضعف عضلانی را درمان کند. او که به ۵۰۰۰ بیمار راضی خود می‌بالید طولی نکشید که اعتبارش با حمایت چندین دانشکده‌ی پزشکی و افراد مشهوری مانند جورج واشینگتن که خودش یک جفت از آن را خریده بود، گسترش یافت. هنگامی‌که بنجامین پسر پرکینز به لندن مهاجرت کرد و تأثیر کشنده‌های فلزی بر روی بدن انسان را منتشر کرد این ایده در اروپا رایج شد. هم پدر و هم پسر از این ابزار خود ثروت زیادی را به‌دست آوردند -همچنین برای کشنده‌ی درمانی از بیماران خود مقدار زیادی پول می‌گرفتند و نیز این کشنده‌ها را به پزشکان دیگر به‌قیمت ۵ گینی (guinea) می‌فروختند. آن‌ها ادعا می‌کردند که گرانی این کشنده‌ها به این علت است که از آلیاژ کمیابی ساخته شده‌اند و این آلیاژ ظاهراً در قدرت شفابخشی آن‌ها مهم هستند.

در هر حال یک پزشک بازنشسته‌ی انگلیسی به‌نام جان هی‌گارث نسبت به قدرت معجزه‌آسای این کشنده‌ها مشکوک شد. او در باث زندگی می‌کرد که در آن موقع یک مرکز بهداشتی پررونقی برای اشراف بود و او پیوسته در مورد شفاهایی که به کشنده‌های پرکینز نسبت داده می‌شد چیزهایی می‌شنید که تمامی نامعقول بود. او می‌پذیرفت بیمارانی که با کشنده‌های پرکینز درمان شده بودند واقعاً احساس بهتری داشتند، ولی او حدس می‌زد که این میله‌ها اصولاً قلابی بوده و اثر آن‌ها بر روی ذهن بیماران است نه بدن آن‌ها. به‌عبارت دیگر بیماران ساده‌لوح فقط ممکن بود خود را قانع می‌کردند که احساس بهتری دارند زیرا آن‌ها به این کشنده‌های اغراق‌آمیز و گران‌قیمت ایمان داشتند. برای آزمون نظریه‌اش او در نامه‌ای به یکی از همکارانش پیشنهادی کرد:

"بگذارید در مورد فایده‌ی آن‌ها به‌طور بی‌طرفانه تحقیق شود، تا اگر صحت داشت، شهرت آن‌ها تایید شود و اگر فقط بر پایه‌ی توهم بود، افکار عمومی را تصحیح کرد... یک جفت کشنده‌های جعلی درست کنید که دقیقاً شبیه کشنده‌های واقعی باشند. بگذارید این موضوع مخفی بماند، نه‌فقط از بیمار بلکه از هر کس دیگری. بگذارید که اثربخشی هردو کشنده بی‌طرفانه آزمایش شود و گزارش اثرهای حاصل از کشنده‌های جعلی و واقعی به‌طور کامل از زبان بیمارن ارائه شود." بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
حقوق بین‌الملل بشردوستانه

«حقوق بین‌الملل بشردوستانه» یا «حقوق بشردوستانهٔ بین‌المللی» که به «حقوق جنگ» یا «حقوق مخاصمات مسلحانه» نیز معروف است، مجموعه‌ای از قوانینی است که به دنبال روش‌های بشردوستانه، برای محدود کردن اثرات مخاصمات مسلحانه می‌باشد. این شاخه از حقوق از افرادی که در مخاصمه مشارکت ندارند یا در حال حاضر از جنگیدن کناره‌گیری کرده‌اند، محافظت کرده و روش‌ها و متدهای مخاصمه را محدود می‌کند.[۱] به عبارت دیگر، حقوق بین‌المللی بشردوستانه می‌کوشد که با وضع مقرراتی از خشونت بی‌اندازه در جنگ‌ها جلوگیری کند. برای رسیدن به این منظور حقوق بشر دوستانه حق دولت‌ها را در استفاده از سلاح‌ها و روش‌ها محدود و از قربانیان درگیری‌های مسلحانه حمایت می‌کند.

تفکیک میان حقوق بین‌المللی بشردوستانه و حقوق بشر مهم است. در حالی که برخی از قوانین آنها مشابه یکدیگر است؛ زیرا هر دو دربرگیرنده قواعد ناظر بر حمایت از افراد هستند، تفاوت‌های مهمی بین این دو وجود دارد. به ویژه اینکه حقوق بشر، برخلاف قوانین بین‌المللی بشردوستانه، در زمان صلح اعمال می‌شود و بسیاری از مفاد آن ممکن است در جریان یک مخاصمه مسلحانه به حالت تعلیق درآید. بعلاوه، حقوق بشر در چهارچوب حقوقی رابطه بین دولت و شهروندان اعمال می‌شود اما حقوق بشردوستانه عموماً و نه همیشه، به رابطه بین دولت و شهروندان دشمن آن دولت مرتبط است.[۲]

حقوق بین‌المللی بشردوستانه در موقعیت‌های مخاصمات مسلحانه اعمال می‌شود. حقوق بین‌المللی بشردوستانه به این موضوع که آیا یک کشور قانوناً می‌تواند از نیروی نظامی استفاده کند نمی‌پردازد؛ بلکه این امر توسط یک بخش مهم اما متفاوت از حقوق بین‌الملل که در منشور سازمان ملل متحد تجلی یافته‌است، اداره می‌شود.[۳]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱. Sassòli, Marco, Bouvier, Antoine A. , Quintin, Anne. (2001). How Does Law Protect in War? (3rd edition). Vol.1, Geneva, Switzerland: ICRC. p. 93
۲. فلک، دیتر، حقوق بشردوستانه در مخاصمات مسلحانه، با اهتمام و ویرایش: دکتر سید قاسم زمانی، دکتر نادر ساعد. (۱۳۸۷). تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های حقوقی شهر دانش. ص ۳۰
۳. Mezler, Nils & Kuster, Etienne. (2016). International Humanitarian Law: a Comprehensive Introduction, Geneva, Switzerland: ICRC. P 27

@Chekide_ha
👍1
چگونه یک جسم ناقص می‌تواند مطلوب انتخاب طبیعی باشد؟

هر انسان معمولی صرف‌نظر از سنش، بینایی بهتری نسبت به یک حشره دارد. کارهایی وجود دارد که افرادی با دید نسبتاً ضعیف تا تقریباً نابينا قادرند با موفقیت انجام دهند. با دید نسبناً تار هم می‌توانید تنیس بازی کنید، زیرا توپ تنیس شیء بزرگی است که حتی اگر خیلی هم واضح نباشد، می‌توان موقعیت و حرکت آن را تشخیص داد. چشم‌های سنجاقک، براساس معیارهای ما ضعیف هستند، ولی براساس معیار حشرات کاملاً خوبند، سنجاقک می‌تواند به حشرات در حال پرواز حمله کند، کاری که به سختی ضربه‌زدن به توپ تنیس است. چشم‌های بسیار ضعیف‌تر را می‌توان برای کارهایی مانند جلوگیری از برخورد به دیوار یا سقوط از لبه‌ی پرتگاه یا داخل رودخانه بکار برد. چشم‌های از این هم ضعیف‌تر می‌توانند سایه‌ای که از بالای سر رد می‌شود را تشخیص دهند. سایه‌ای که می‌تواند یک ابر باشد یا یک شکارچی که بالای سر نازل می‌شود. چشم‌های باز هم ضعیف‌تر قادرند تفاوت بین شب و روز را تشخیص دهند. این توانایی علاوه بر منافع دیگر، برای تنظیم فصل جفت‌گیری و دانستن زمان خواب مفید است. وظایفی که چشم به عهده می‌گیرد به‌صورت یک توالی پیوسته است، به‌نحوی که برای هر سطح کیفیت، از قدرت دید بسیار ضعیف تا دید عالی، سطحی از وظیفه وجود دارد که در آن اندکی بهبود در قدرت دید تفاوت قابل‌ملاحظه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. پس، درک تکامل تدریجی چشم از مرحله‌ی ابتدایی و ناکامل، تا مرحله‌ی کمال که در شاهین یا یک فرد جوان می‌بینیم و توالی پیوسته از مراحل بینابینی، نیاید دشوار باشد.

بنابراین، پرسش خلقت‌گرایان که «کاربرد یک نیمه‌چشم چه می‌تواند باشد؟» واهی و پاسخ آن بسیار ساده است. نصف یک چشم ۱ درصد بهتر از ۴۹ درصد یک چشم است و ۴۹ درصد از ۴۸ درصد بهتر و تفاوت آن‌ها قابل‌ملاحظه است.

📓 نهری از عدن
✍🏿 ریچارد داوکینز

@Chekide_ha
اثر دارونما (Placebo)

تأثیر شیوه‌های غیرپزشکی در درمان بیماری‌ها قرن‌ها است که مورد بحث و گفتگوی پژوهشگران است، اما در قرن حاضر است که تأثير تلقين، و ماده‌ی بی‌اثر یا دارونما شناخته شده است. غالباً در تحقیقات دارویی، برای مقایسه‌ی اثربخشی داروها آن‌ها را با ماده‌ی بی‌اثر، مانند قرص شکر و یا نشاسته مقایسه می‌کنند. ماده‌ی بی‌اثر در بعضی بیماری‌ها مانند سرماخوردگی، افسردگی، سردرد، و اصولاً ناراحتی‌هایی که ذهن و روان بیمار در آن دخالت دارند تاثیر شگفت‌آوری دارد.

احتمال زیادی است که بسیاری از دردها، بیماری‌های عصبی، افسردگی‌ها و بیماری‌های سایکوسوماتیک که پس از انرژی‌درمانی، تماس‌درمانی، و ایمان‌درمانی، عطردرمانی، هنردرمانی، گل‌درمانی، و فرادرمانی تخفیف می‌یابند نتیجه‌ی اثر پلاسبو باشد. تجربه نشان داده است که در این‌گونه بیماری‌ها، هرگونه درمان (حتی درمان‌های غیرپزشکی و ثابت‌نشده) بهتر از هیچ است. معلوم شده است که در مطالعات بالینی تا چهل درصد افراد به ماده‌ی بی‌اثر پاسخ مناسبی می‌دهند... بیشتر بخوانید

📓 جهان فراطبیعی
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
انرژی هسته‌ای

چون ذراتی مثل پروتون‌ها بسیار کوچک و سبک هستند می‌توان به آن‌ها شتاب داد تا به سرعت و انرژی فوق‌العاده زیاد برسند. به این دلیل که میزان انرژی مورد نیاز برای افزایش سرعت یک جسم با زیادشدن جرم آن زیاد می‌شود هنوز نمی‌توانیم سرعت ماشین یا فضاپیما را به سرعت نور نزدیک کنیم. اما نوع دیگری از انرژی سرشار به نام انرژی اتمی در این ذرات کوچک زیراتمی درون هسته‌ی اتم نهفته است که اساس آن به شیوه‌ای کاملاً متفاوت با جرم ارتباط دارد.

فیزیکدان نظری آلمانی آلبرت اینشتین (۱۹۵۵-۱۸۷۹) در اوایل قرن بیستم کشف‌های انقلابی متعددی انجام داد که یکی از مشهورترین آن‌ها معادله‌ی E = mc² است. در این معادله E انرژی، m جرم و C سرعت نور در خلاء است. نظریه‌ی اینشتین می‌گوید اشیاء دارای یک «انرژی سکون» هستند که از معادله‌ی فوق به دست می‌آید. چنین ایده‌ای واقعاً انقلابی بود، چراکه این انرژی از نوع انرژی‌های آشنای مکانیکی و شیمیایی نیست و تنها از جرم حاصل می‌شود. معادله می‌گوید که جرم و انرژی قابل تبدیل هستند و ضریب تبدیل آن‌ها نیز عددی بسیار بزرگ است. سرعت نور خودش عدد خیلی بزرگی است (حدود ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر بر ثانیه) و در این معادله این عدد به توان دو رسیده است که آن را خیلی بزرگتر می‌کند. مطابق معادله‌ی اینشتین مقدار انرژی E قابل استخراج از یک جرم m معادل mc² است که عدد فوق‌العاده بزرگی است. صحت این معادله اثبات شد و زمینه برای ظهور انرژی هسته‌ای فراهم آمد، هم در نوع مفيد آن یعنی راکتور هسته‌ای و هم در نوع مخربش یعنی بمب اتمی چند سال قبل از آن یعنی در سال ۱۸۹۶ فیزیکدان فرانسوی آنری بكرل (۱۸۵۲-۱۹۰۸) رادیواکتیویته را کشف کرده بود. طی سال‌های بعد دانشمند بانی خانم ماری کوری (۱۹۳۴-۱۸۶۷) همراه شوهرش پیئر کوری (۱۹۰۶-۱۸۵۹) پیشرفت‌های بیشتری در این حوزه انجام دادند. رادیواکتیویته عبارتست از انتشار انرژی توسط هسته‌های اتمی خاصی که در حال تحول و دگرگونی هستند. به عنوان مثال یک هسته‌ی عنصر اورانیم یک ذره‌ی آلفا گسیل می‌کند و به هسته‌ی عنصر توریم تبدیل می‌شود (رادیواکتیویته منبع ذرات آلفا بود و توسط رادرفورد و دیگران برای بسیاری از آزمایش‌ها مورد استفاده قرار گرفت). انتشار این ذرات خود به خودی انجام شده و در فواصل زمانی تصادفی بدون هیچ کمک یا تحریکی روی می‌دهد. در سال ۱۹۰۳ این سه دانشمند جایزه‌ی نوبل فیزیک را مشترکاً دریافت کردند (ماری کوری علاوه بر این در سال ۱۹۱۱ جایزه‌ی نوبل شیمی را نیز برای کار بیشتر روی ترکیبات رادیواکتیو دریافت کرد).

بعدها فیزیکدانان موفق به کشف نوعی تغییر شدند که طی آن یک هسته‌ی اتمی به هسته‌های کوچکتر تقسیم می‌شود. این فرآیند شکافت نام گرفت. شکافت نیز مشابه رادیواکتیویته با آزادسازی انرژی همراه است اما این آزادسازی معمولاً خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. به عنوان مثال اورانیم می‌تواند به دو بخش کوچکتر تقسیم شود (مثلاً هسته‌ی اتم‌های باریم و کریپتون) اما نیاز به جذب یک نوترون دارد. در این فرآیند مقدار اندکی از جرم «ناپدید» می‌شود: مجموع جرم محصولات به دست‌آمده - باریم، کریپتون و چندین نوترون - اندکی کمتر از جرم هسته‌ی اورانیم اصلی به علاوه‌ی نوترون جذب شده است. این تفاوت جرم به انرژی تبدیل می‌شود که مقدار آن از معادله‌ی اینشتین به دست می‌آید: E = mc². تنها مقدار اندکی از جرم (حدود ۰/۱٪) به انرژی تبدیل می‌شود، اما نتیجه به لطف ضریب c² در معادله عدد غول‌پیکری است.

این کشف‌ها منجر به تولید بمب اتمی شد. بمب اتمی توسط تعدادی از دانشمندان در ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم به‌طور مخفیانه و با ایزوتوپ‌های مشخصی از عناصر اورانیم و پلوتونیم ساخته شد. تمام اتم‌های یک عنصر دارای تعداد پروتون‌های یکسان در هسته‌ی خود هستند اما برخی از آن‌ها تعداد نوترون متفاوتی دارند: ایزوتوپ‌های مختلف یک عنصر دارای تعداد پروتون یکسان اما تعداد نوترون‌های متفاوت هستند. تعداد نوترون‌های درون یک هسته‌ی رادیواکتیو معمولاً مشخص می‌کند آن هسته چقدر خاصیت رادیواکتیویته دارد. همچنین اینکه یک هسته چقدر راحت با مشکل می‌تواند تحت شکافت قرار بگیرد به تعداد نوترون‌های درون هسته بستگی دارد. البته سازندگان بمب از ایزوتوپ‌هایی استفاده کردند که راحت‌تر از بقیه شکافته می‌شدند. در این نوع بمب‌ها تعداد زیادی هسته طی واکنشی زنجیره‌ای به طور همزمان دچار شکافت می‌شوند. نخست تعداد کمی نوترون در تعداد اندکی هسته شکافت ایجاد می‌کند. در نتیجه‌ی این شکافت‌ها نوترون‌های بیشتری (همراه با محصولات دیگر) تولید می‌شود که به نوبه‌ی خود دیگر هسته‌ها را می‌شکافد و فرایند به صورت زنجیره‌ای پیش می‌رود.

📓 اتم و ماده
✍🏿 کایل کرکلند
🔛 سارا ایزدیار، علی هادیان

@Chekide_ha
رابطه‌ی اخلاق با آزادی

ساختارهای محدودکننده‌ی آزادی، چنان انسان را نسبت به آزادی حریص می‌کنند که احتمال این‌که چنین انسانی «اخلاقی» رفتار کند به‌شدت کاهش می‌یابد. با فرض پذیرش این گزاره -که چون امکان تحقیق تجربی درباره‌ی آن نیست، تا تناقض درونی در آن نباشد آن را می‌پذیریم- ساختارهای اجتماعی محدودکننده‌ی «فردیت» و «حق انتخاب» انسان، او را به‌سمت «غیراخلاقی‌بودن» سوق می‌دهند، از این رو، برای گام‌نهادن در جهت اخلاقی‌کردن جامعه، لازم است که در جهت آزادی و حق انتخاب انسان تلاش کنیم. همانطور که «کارل پوپر» می‌گوید: «جایی که آزادی نباشد، عدالت نیست» من نیز می‌گویم: «جایی که آزادی نباشد، اخلاق نیست». اساس «لیبرالیسم» در اندیشه‌ی سیاسی از همین‌جا نشأت می‌گیرد. پایه‌گذاران «لیبرالیسم» در اندیشه‌ی سیاسی غرب -همچون «جان لاک» فیلسوف بریتانیایی و «ژان ژاک روسو» فیلسوف فرانسوی طرفدار آن ساختارهای اجتماعی هستند که تا حد ممکن فشار کمتری بر «فردیت» و «حق انتخاب» انسان‌ها وارد کنند. آنچه در این زمینه مهم‌تر است «نگرش ما به حکومت» است تا «شکل و نام حکومت»، مثلاً حکومت چین را «جمهوری خلق چین» و حکومت کره شمالی را «جمهوری خلق کره» نامیده‌اند در حالی‌که این دو حکومت جزو نظام‌های سیاسی‌ای هستند که به‌شدت آزادی‌های فردی را محدود می‌کنند. از آن سو، کشورهایی مثل بریتانیا، دانمارک و سوئد نظام‌های سلطنتی موروثی دارند اما بیشترین احترام را برای «فردیت» شهروندان‌شان قائلند. درواقع، آنچه تعیین‌کننده‌ی نحوه‌ی مدارای حکومت با مردم و احترام او به «حریم آزادی شهروندان» است این است که حکومت، خود را «وکیل مردم» بداند یا «ولی مردم». «نگرش وکالتی» به حکومت، به وکیلان مردم این قدرت را می‌دهد که مانع از آزادی افراد و نهادهایی شوند که به آزادی و حریم فردی مردم تعرض می‌کنند در حالی‌که «نگرش ولایتی» به حکومت به افراد و نهادهای حاکم اجازه می‌دهد به آزادی و حریم فردی مردم متعرض شوند! اشکال کار اینجاست که ساختارهای ولایتی حکومت از آنجا که حق خود (و حتی گاهی وظیفه‌ی خود) می‌دانند که آزادی فردی شهروندان را محدود کنند در صورتی که شهروندان موافق با ادامه‌ی حضور آن‌ها نباشند، حاضر به ترک قدرت نمی‌باشند و برعکس از ابزار قدرت برای وادارکردن شهروندان به‌حضور خود سود می‌جویند. نتیجه‌ی این فرایند مصیبت‌بار به‌وجودآمدن یک «سیکل معیوب» یا «چرخه‌ی مشکل‌زا» می‌باشد. از یک‌سو محدودکردن آزادی افراد، آن‌ها را غیراخلاقی بار می‌آورد و از سوی دیگر در جامعه‌ی غیراخلاقی، میل به کسب و حفظ قدرت برای حفظ امنیت افزون می‌گردد و در نتیجه هر کس از ابزار قدرت برای محدودکردن آزادی دیگران بهره‌برداری می‌کند. در چنین شرایطی جامعه با سرعت و با سیر تصاعدی، به‌سمت غیراخلاقی‌شدن بیشتر و بیشتر پیش می‌رود. در این شرایط چاره‌ای نمی‌ماند جز این‌که برای نجات جامعه از فروپاشی اخلاقی، دست به مبارزه با ساختارهای ضدآزادی بزنیم اما مشکل مبارزه در این است که با افراد و نهادهایی در این مبارزه رو در رو می‌شویم که پایبند اخلاق نیستند و در نتیجه از ابتکار عمل و قدرت تحرکی فوق‌العاده برخوردارند. اگر مبارزان آزادی بخواهند «اخلاقی» عمل کنند دچار محدودیت گزینه‌ها می‌شوند و در نتیجه در مقابل رقیبی که ابتکار و قدرت مانور زیادی دارد در موضع ضعف قرار می‌گیرند و از سوی دیگر اگر بخواهند خود را به چارچوب های اخلاقی مقید نکنند به‌سرعت تبدیل به‌همان موجوداتی می‌شوند که در حال نبرد با آن‌ها هستند؟ شاید به این خاطر بوده که «نیچه» فیلسوف آلمانی گفته است: «در راه مبارزه با هیولا، مراقب باشید خود به هیولا مبدل نشوید!». مرور تاریخی انقلاب‌ها و حرکت‌های آزادی‌خواهانه نشان می‌دهد که انقلابیونی که به این مهم توجه نداشته‌اند به‌سرعت خود تبدیل به «هیولا» شده‌اند. «لنين» به‌سرعت جای «نیکولای رومانوف» را گرفت و «استالین» روی «راسپوتین» را سفید کرد! «رابرت موگابه» قهرمان مبارزه با استعمار، «رودزیا» را تبدیل به «زیمبابوه» کرد ولی خود، همان رفتاری را با شهروندان زیمبابوه کرد که پرتقالی‌ها با اهالی «رودزيا» می‌کردند. بنابراین در یک «پارادوکس» گرفتار می‌آییم: اگر اخلاق را زیر پا نهیم، پس با چه چیزی و برای چه هدفی در حال جنگیم؟ و اگر اخلاق را زیر پا ننهیم اساساً چه امیدی به پیروزی می‌توانیم داشته باشیم؟!

📓 اخلاق، آزادی و مبارزه‌ی اخلاقی برای اخلاق و آزادی
✍🏿 محمدرضا سرگلزایی

@Chekide_ha
آزمایش‌های بی‌خبری یک‌سویه و دوسویه

مفهوم بی‌خبری را می‌توان در تمامی آزمایش‌ها به‌کار گرفت که به آزمایش‌های بالینی بی‌خبری (blinded clinical trials) معروف‌اند. برای مثال اگر قرص تازه‌ای آزمایش می‌شود، پس به تمام بیماران گروه تحت‌درمان داده می‌شود. در حالی‌که قرصی که به همان شکل است ولی بدون هیچ‌گونه ماده‌ی مؤثر است به گروه شاهد داده می‌شود. نکته‌ی مهم این است که بیماران هیچ اطلاعی ندارند که در گروه درمان هستند یا در گروه شاهد، بنابراین در مورد این‌که آیا آن‌ها درمان می‌شوند یا نه بی‌خبر می‌مانند. اگر هر دو گروه به اثر دارونمای ناشی از امکان دریافت قرص‌های واقعی واکنش نشان دهند کاملاً امکان دارد که هر دو گروه علایم بهبود بیماری را نشان دهند. بااین‌حال اگر قرص‌های واقعی تأثیری واقعی فراتر از اثر دارونما را داشته باشند گروه درمان باید علایم بهبودی بیش‌تری را از گروه شاهد نشان دهند.

در یک آزمایش بی‌خبری بسیار تعیین‌کننده است که گروه شاهد و گروه درمان به‌شیوه‌ی مشابهی درمان شوند، زیرا هر گونه تفاوت بالقوه می‌تواند بر بهبودی بیمارن تأثیر کرده و نتایج آزمایش را جانبدارانه (biased) کند. بنابراین همان‌طور که قرص‌های دریافتی شبیه هم هستند بیماران هر دو گروه نیز باید در همان محل درمان شده و همان مقدار مراقبت را دریافت دارند و غیره. همه‌ی این عوامل می‌توانند در ایجاد به‌اصطلاح اثرهای غیراختصاصی (non-specific effects) -یعنی اثرهایی که از زمینه‌ی فرآیند درمان ناشی می‌شوند، ولی به‌طور مستقیم حاصل خود درمان نیستند- شرکت داشته باشند. اثر غیراختصاصی اصطلاح جامعی است که اثر دارونما را هم می‌پوشاند.

حتی لازم است که بیماران هر دو گروه را دقیقاً به یک روش تحت نظر گرفت، زیرا نشان داده شده است که عمل پایش (monitoring) از نزدیک عموماً می‌تواند به تغییر مثبتی در سلامتی یا کارکرد بیمار منجر شود. این جریان به نام اثر هاثورن (Hawthorne effect) معروف است. اصطلاحی که پس از بازدید پژوهشگران از تأسیسات هاثورن در ایلینوی که بخشی از شرکت وسترن الکتریک بود ساخته شد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
طب سوزنی و چالش‌هایش

تاریخچه‌ی پژوهش بر روی طب سوزنی مسیر پر پیچ و خمی را پیموده است و مقالات پژوهشی بیش‌تری به‌ویژه با استفاده از سوزن‌های دروغی تلسکوپی جدید و ارزیابی کامل‌تر آزمایش‌های مگای آلمانی، در آینده منتشر خواهد شد. بنابراین به‌احتمال به‌نظر می‌رسد که درک ما از طب سوزنی بسیار نزدیک به واقعیت باشد. خلاصه‌ی آنچه از پژوهش‌های مفصل می‌دانیم این است:

۱ اصول سنتی طب سوزنی به‌طور عمیقی نادرست است، زیرا به‌هیچ‌وجه مدرکی که وجود چی را نشان دهد وجود ندارد.

۲ در سه دهه‌ی گذشته شمار عظیمی از آزمایش‌های بالینی اثر طب سوزنی را بر روی اختلالات متعددی آزموده است. بعضی از این آزمایش‌ها به تأثیر طب سوزنی اشاره داشته‌اند. متاسفانه بیش‌ترین آن‌ها بدون گروه‌های کنترل‌شده با دارونما و ناقص بوده‌اند -بنابراین اکثر آزمایش‌های مثبت غیرقابل اطمینان هستند.

۳ با تمرکز به تعداد روزافزونی مقالات پژوهشی دارای کیفیت بالا، نتیجه‌گیری‌های قابل اطمینان از بررسی‌های سامان‌مند آشکار می‌کند که طب سوزنی بر طیف وسیعی از ناراحتی اثری ندارد، مگر همچون دارونما، بنابراین اگر می‌بینید که درمانگاهی طب سوزنی را تبلیغ کرده است پس می‌توانید تصور کنید که احتمالاً به‌جز درمان بعضی از انواع دردها و تهوع واقعاً تأثیری ندارد.

۴ آزمایش‌های باکیفیت بالایی وجود دارد که استفاده از طب سوزنی را برای بعضی انواع درد و تهوع توصیه می‌کند ولی آزمایش‌های دارای کیفیت بالایی نیز وجود دارد که با این نتیجه‌گیری‌ها در تضاد است. به‌عبارت کوتاه، مدارک نه یک‌دست هستند و نه قانع‌کننده -بلکه در حد وسط قرار دارند.

این چهار معیار شامل انواع دیگر طب سوزنی نیز می‌شود، مانند طب فشاری (acupressure) (فشار با انگشتان دست و پا با چوب‌هایی که جای سوزن‌ها را می‌گیرد)، فتیله‌گذاری (maxibustion) (گیاه برنجاسف را بر بالای پوست می‌سوزانند و نقاط طب سوزنی را گرم می‌کنند) و شکل‌هایی از طب سوزنی که شامل الکتریسیته، نور لیزر و ارتعاشات صوتی است. این روش‌های درمانی نیز بر پایه‌ی همان اصل مرکزی قرار دارند، و صرفاً مسئله این است که آیا نقاط طب سوزنی سوزن زده شده‌اند، فشار داده شده‌اند، گرم شده‌اند، برق داده شده‌اند، نور داده شده‌اند یا نوسان پیدا کرده‌اند. این شکل‌های جدید طب سوزنی با جدیت کمتری از طب سوزنی مرسوم آزمایش شده‌اند ولی روی‌هم‌رفته نتیجه‌گیری‌ها به‌همین ترتیب ناامیدکننده‌اند.

به‌طور خلاصه اگر قرار بود طب سوزنی به‌همین روشی بررسی شود، که یک داروی ضددرد مرسوم باید آزمایش شود، در اثبات خودش موفق نمی‌بود و اجازه‌ی ورود آن به بازار امور بهداشتی داده نمی‌شد. بااین‌حال طب سوزنی به یک تجارت بین‌المللی چندمیلیارد دلاری تبدیل شده است که به‌طور عمده خارج از طب مرسوم قرار دارد. سوزنگران استدلال می‌کنند که این صنعتی قانونی است، زیرا مدارکی در مورد تأثیر طب سوزنی وجود دارد از سوی دیگر منتقدان بر این نکته اشاره دارند که اکثریت سوزنگران بیماری‌هایی را درمان می‌کنند که هیچ‌گونه مدرک قابل اعتباری در موردشان وجود ندارد و حتی در مورد درمان درد و تهوع. منتقدان استدلال می‌کنند که فواید طب سوزنی اگر اصلاً فایده‌ای داشته باشد باید نسبتاً کم باشد وگرنه این فواید باید به‌طور قطعی در آزمایش‌های بالینی نشان داده شده باشد. مهم‌تر از آن‌که هر جلسه‌ی طب سوزنی دست‌کم ۵۰ دلار هزینه دارد و یک دوره‌ی درمان کامل ممکن است شامل ده‌ها جلسه باشد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
آزمایش طب سوزنی

در اواخر قرن بیستم مجموعه‌ی تازه‌ای از نتایج حاصل از آخرین آزمایش‌های بالینی در مورد طب سوزنی شروع به پدیدارشدن کرد. به‌طور کلی این آزمایش‌ها کیفیت بالاتری از آزمایش‌های پیشین داشتند و بعضی از آن‌ها اثر طب سوزنی را بر روی بعضی بیماری‌هایی بررسی کردند که تا پیش از این آزمایش نشده بودند. با این‌همه اطلاعات جدید سازمان بهداشت جهانی تصمیم گرفت که چالش خلاصه‌کردن همه‌ی این پژوهش‌ها را به عهده بگیرد و نتایج آن‌ها را عرضه کند.

البته سازمان بهداشت جهانی پیش از این در سال ۱۹۷۹ گزارش مختصری را منتشر کرده بود که در مورد توانایی طب سوزنی برای درمان بیش از بیست ناراحتی بسیار مثبت بود، ولی آن‌ها علاقه‌مند بودند که در پرتو یافتههای جدیدی که به دست می‌آمد وضعیت آن را دوباره مطالعه کنند. سرانجام گروه سازمان بهداشت جهانی نتایج ۲۹۳ مقاله‌ی پژوهشی را بررسی کرد و نتیجه‌گیری خود را در سال ۲۰۰۳ در گزارشی با عنوان طب سوزنی: بررسی و تجزیه‌وتحلیل گزارش‌ها در مورد آزمایش‌های بالینی کنترل‌شده ارائه داد. گزارش جدید کمیت و کیفیت مدارکی را ارزیابی کرد که استفاده از طب سوزنی را برای یک رشته‌ی کامل از بیماری‌ها تایید می‌کنند و با تقسیم‌کردن بیماری‌ها و اختلالات به چهار گروه نتیجه‌گیری‌های خود را خلاصه کرد. اولین گروه شامل بیماری‌هایی بود که قانع‌کننده‌ترین مدارک به‌نفع استفاده از طب سوزنی در مورد آن‌ها وجود داشت و چهارمین گروه حاوی بیماری‌هایی بود که کمترین مدارک متقاعدکننده را داشت:

۱ بیماری‌هایی که در مورد آن‌ها اثبات شده بود -از طریق آزمایش‌های کنترل‌شده- که «طب سوزنی درمان مؤثری است» این بیماری‌ها شامل ۲۸ مورد از بیماری صبحگاهی (morning sickness) تا سکته بود.

۲ بیماری‌هایی که «اثرهای درمانی طب سوزنی نشان داده شده بود، ولی برای آن‌ها دلایل بیش‌تری لازم بود» -که شامل سی‌وشش بیماری، از دردهای شکمی گرفته تا سیاه‌سرفه را شامل می‌شد.

۳ بیماری‌هایی «که برای آن‌ها فقط آزمایش‌های کنترل‌شده‌ی انفرادی اثرهای درمانی چندی را گزارش می‌دهند ولی امتحان طب سوزنی در مورد آن‌ها ارزشمند است زیرا درمان با روش‌های درمانی مرسوم یا روش‌های درمانی دیگر مشکل است» -شامل نه بیماری، مانند کوررنگی و کری- می‌شد.

۴ بیماری‌هایی که «طب سوزنی را می‌توان در مورد آن‌ها امتحان کرد به‌شرطی‌که اجراکننده‌ی آن تا حدودی معلومات پزشکی نوین را داشته باشد» شامل هفت بیماری مانند تشنج کودکان و اغماء می‌شد.

گزارش ۲۰۰۳ سازمان بهداشت جهانی نتیجه گرفت که فواید طب سوزنی در مورد نودویک بیماری یا «ثابت شده است» یا «نشان داده شده است». در مورد شش بیماری دیگر یا کمی مثبت و یا مبهم بود و این گزارش استفاده از طب سوزنی را برای هیچ بیماری دیگری مستثنی نکرده بود. گزارش سازمان بهداشت جهانی به‌طور قاطع از طب سوزنی حمایت کرده و گزارش سال ۱۹۷۹ خود را دوباره مهر تأیید زد.

طبیعی است که فرض شود که این آخرین کلام در مورد بحث دوباره‌ی طب سوزنی باشد، زیرا سازمان بهداشت جهانی یک مرجع بین‌المللی در مورد مسایل پزشکی است. به‌نظر می‌رسید که طب سوزنی نشان داده که درمان پزشکی نیرومندی است. اما درواقع وضعیت آن‌قدرها مشخص نیست. متاسفانه همان‌طور که خواهیم دید گزارش سال ۲۰۰۳ سازمان بهداشت جهانی به‌طور حیرت‌آوری گمراه‌کننده بود... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
یک علت ناشناخته به معنی مداخلۀ الهی نیست

برای بررسی موردی معجزات ادراکی بیائید اعتقاد به خدای تندر را که در بعضی از فرهنگ‌ها وجود داشته بررسی کنیم. در طول تاریخ و در سرتاسر تمدن‌ها و قاره‌های گوناگون خداهای رعد فراوانی وجود داشته‌اند. در اکثر موارد خداوند مستقیماً رعد و برق را می‌آفرید. برای مثال زئوس آذرخش را پرت می‌کرد و یا بال‌های پرنده رعد و برق می‌تپیدند. اگرچه تندر در دیرباز احتمالاً برای مؤمنان یک اتفاق معجزه‌آسا بوده و به توضیحی الهی احتیاج می‌داشته، اما امروزه زمانی که علت‌های علمی رعد و برق به خوبی شناخته شده‌اند دیگر این افسانه‌ها ابلهانه و منسوخ می‌باشند.

نسبت‌دادن این‌گونه حوادث اسرارآمیز به علت‌های ماوراءالطبیعی، نمونه‌ای از مغالطۀ توسل به جهل است. در این مغالطه شخص با وجود آن‌که برای گفته‌ی خود هیچ دلیل و مدرکی ارائه نمی‌کند، یک گزاره را صحیح می‌خواند، چراکه برای آن نقیض وجود ندارد. از این مغالطه این‌گونه استدلال می‌شود که: نقیضی برای "الف" وجود ندارد بنابراین "ب". به عبارت دیگر، چون توضیحی برای این اتفاق وجود ندارد پس کار خداست.

تصور کنید که من ادعا می‌کنم که خورشید نیروی خود را از ترلیون‌ها باطری قلمی دریافت می‌کند و شما ادعا می‌کنید که این حرف ابلهانه است. در پاسخ از شما می‌خواهم توضیح دهید که خورشید انرژی خود را از کجا دریافت می‌کند. احتمالاً شما جواب را نمی‌دانید یا فرض کنید که کسی هم تاکنون منبع انرژی خورشید را کشف نکرده باشد. آیا منطقی خواهد بود که این فقدان دانش را به عنوان شاهدی برای ادعای من در نظر بگیریم؟

مشکل دیگر در نسبت‌دادن حوادث اسرارآمیز به منشأ ماوراءالطبیعی آن است که این استدلال‌ها ابطال‌ناپذیر و بدون وجود شاهد و گواه بی‌ارزش می‌باشند. برای مثال به هیچ شکل نمی‌شود وجود اسب‌های آبی غول‌پیکر ضدگرما را در نزدیکی مرکز زمین رد کرد. اما ناتوانی ما در رد این‌گونه ادعاها باعث نمی‌شود که آن‌ها صحیح باشند. زمانی که کسی ادعایی ابطال‌ناپذیر می‌کند، زحمت اثبات نیز به دوش همین شخص است.

برای تمامی حوادثی که توضیحی برایشان وجود ندارد، می‌شود به تعداد نامحدودی توضیحات ابطال‌ناپذیر ارائه کرد. ولی هیچ یک از آن‌ها لزوماً صحیح نمی‌باشند. در حالی که شخصی معجزه را به خدا نسبت می‌دهد، شخصی دیگر آدم‌فضایی‌ها را مسئول این اتفاق می‌داند. در چنین حالتی بدون وجود شاهد برای اثبات ادعایشان، هر دو ادعا به یک میزان پوچ و بی‌معنی هستند.

بارها پیش آمده که حوادثی که در ابتدا معجزه‌آسا به‌نظر می‌آمدند، پس از مدتی توضیحات منطقی برایشان یافت شده است. برای مثال تجارب نزدیک به مرگ به عنوان شاهدی از زندگی پس از مرگ برداشت می‌شوند. معمولاً شخص در طی این تجارب احساس می‌کند که از بدنش خارج شده و از بالا به آن نگاه می‌کند و یا این‌که در حال ردشدن از یک تونل تاریک به سمت روشنایی است. بعضی دیگر صدای عزیزان ازدست‌داده‌ی خود را می‌شنوند. گاهی اوقات نیز این صداهای بی‌جسم، شخص را وادار به بازگشت از این روشنایی می‌کنند، روشنایی که ایشان زندگی پس از مرگ می‌دانند.

این توضیحات می‌توانند قانع‌کننده باشند و برای خود شخص نیز بسیار واقعی هستند. با این حال شواهد علمی به یک مکانیزم بیولوژیکی در پشت این واکنش‌ها اشاره می‌کنند. دانشمندان توانسته‌اند با تحریک قسمت‌های خاصی از مغز انسان، تجربیات مشابهی را خلق کنند.

تنها به این دلیل که علت یک حادثه بلافاصله مشخص و قابل درک نیست نباید منشأ آن را خارج از جهان مادی دانست. شاید نیاز باشد که برای درک این حوادث تحقیق بیش‌تری انجام شود و شاید هم هرگز نتوانیم کاملاً آن را بفهمیم.

📓 چرا خدا وجود ندارد: پاسخ‌های ساده به ۲۰ سوال در مورد وجود خدا
✍🏿 آرمین نوابی
🔛 کیانوش احمدی شهمیرزادی

@Chekide_ha