چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
1.25K subscribers
13 photos
3 files
889 links
Download Telegram
مثل هر چيز ديگرى در زندگى‌ام، نهايت لذت را از جام جهانى بردم، ولى فكر مى‌كنم زيادى بزرگش كردند. درست است كه دستاورد بزرگى براى فوتبال آرژانتين بود و بعد از آن، متاسفانه ديگر رخ نداده است، ولى نبايد اين‌قدر اغراق مى‌شد. با قهرمانى در مكزيک، ما دنيا را تغيير نداديم يا قيمت نان را پايين نياورديم. اينكه بازيكنان بتوانند با فوتبال، مشكلات مردم را حل كنند، روياى زيبايى است. كاش مى‌توانستيم. در اين‌صورت، همه زندگى بهترى داشتيم.

📓 ال‌دیگو
✍🏿 دیگو مارادونا، ارنستو چرکیس‌بیالو، دنیل آرکوچی‌
🔛 مهدی جوانی

@Chekide_ha
👌1
تبلیغات توتالیتر

تنها نخبگان و اوباش هستند که باید با قوه‌ی محرک خود توتالیتاریسم جذبشان کرد؛ در حالی‌که توده‌ها را باید با تبلیغات به‌سوی جنبش جلب نمود. جنبش‌های توتالیتر، در زمان تلاش برای کسب قدرت و تحت شرایط حکومت قانونی و آزادی عقیده، تنها می‌توانند تا اندازه‌ی محدودی از ارعاب سود جویند. در این زمان، که هنوز ارتباط عامه‌ی مردم با منابع اطلاعاتی دیگر کاملاً قطع نشده است، این جنبش‌ها نیز مانند احزاب دیگر، باید به ضرورت جلب هواداران و موجه جلوه‌دادن خودشان در انظار عامه، توجه داشته باشند.

دیری است که این واقعیت شناخته و غالباً نیز اظهار شده است که در کشورهای توتالیتر، تبلیغات و ارعاب، دو روی یک سکه را بازمی‌نمایند؛ در صورتی‌که تنها بخشی از این نظر درست است. هرجاکه توتالیتاریسم سلطه‌ی مطلق پیدا کند، تلقین را جایگزین تبلیغات می‌کند و خشونت را کمتر برای به وحشت‌انداختن مردم (این شیوه تنها در مراحل اولیه که هنوز مخالفت سیاسی وجود دارد به‌کار بسته می‌شود)، و بیشتر برای تحقق آیین‌های ایدئولوژیک و دروغ‌های عملی جنبش، به‌کار می‌بندد.

توتالیتاریسم، به اظهار این نظر بسنده نمی‌کند که باوجود واقعیت‌های عينی بگوید که بیکاری وجود ندارد، بلکه به‌عنوان بخشی از تبلیغاتش، حقوق بیکاری را لغو می‌کند. این واقعیت نیز جالب است که این‌گونه انکار بیکاری، آیین ایدئولوژیک سوسیالیستی قدیمی را، البته به‌شیوه‌ای غیرمترقبه، محقق می‌سازد: کسی که کار نمی‌کند، غذا هم نمی‌خورد. استالین زمانی که تصمیم گرفت تاریخ انقلاب روسیه بازنویسی شود، نسخه‌ی تبلیغاتی تازه‌اش نه‌تـنها انهدام کتاب‌ها و اسناد قدیمی‌تر، که نابودی نویسندگان و خوانندگان ایـن کتاب‌ها و اسناد را نیز دربر گرفته بود. انتشار تاریخ رسمی نوين حزب کمونیست روسیه، نشانه‌ی پایان‌گرفتن تصفیه‌ی بزرگی بود که به بهای نابودی یک‌دهم نسل کاملی از روشنفکران شوروی تمام شده بود.

به‌همین شیوه، نازی‌ها در مناطق مفتوحه‌ی اروپای شرقی، برای سلطه‌ی بیش‌تر بر مردم این مناطق، از تبلیغات ضدیهودی استفاده کردند. آن‌ها برای تحکیم تبلیغات‌شان، نه از ارعاب سود جسته بودند و نه نیازی بدان داشتند. زمانی که نازی‌ها بیشتر روشنفکران لهستانی را از بین بردند، آن‌ها را نه به‌خاطر مخالفت‌شان، بلکه برای آن نابود کرده بودند که برابر با آموزه‌های نازیسم، لهستانی‌ها فاقد عقل بودند؛ و زمانی که نقشه‌ی ربودن کودکان چشم‌آبی و موطلایی لهستانی‌های آلمانی‌نژاد را کشیدند، این کار را نه برای هراساندن مردم، بلکه برای نجات خون آلمانی انجام داده بودند.

از آنجا که جنبش‌های توتالیتر در جهانی غیرتوتالیتر وجود دارند، ناچارند به آنچه ما معمولاً تبلیغات می‌خوانیم متوسل شوند. اما چنین تبلیغاتی، همیشه متوجه یک قلمرو غیرتوتالیتر است از نشرهای غیرتوتالیتر جمعیت بومی گرفته تا کشورهای غیرتوتالیتر خارجی. پهنه‌ی این قلمرو غیرتوتالیتر، که هدف تبلیغات توتالیتر است، می‌تواند بسیار متغیر باشد. تبلیغات توتالیتر، حتی پس از به قدرت رسیدن جنبش، ممکن است آن بخش‌هایی از جمعیت بومی را هدف قرار دهد که هنوز هم با وجود تلقین کافی، به یک‌نواختی کامل دست نیافته‌اند. در این زمینه، سخنرانی‌های هیتلر برای ژنرالهایش در زمان جنگ، بهترین الگوی این‌گونه تبلیغات به‌شمار می‌آید. دروغ‌های شاخ‌داری که پیشوا ضمن کوشش برای جلب رضایت آن‌ها چاشنی ژست‌هایش می‌کرد، از مشخصات اصلی این‌گونه سخنرانی‌ها به‌شمار می‌آید. همچنین این قلمرو غیرتوتالیتر، می‌تواند گروه‌هایی از هوادارانی را دربرگیرد که هنوز برای پذیرش هدف‌های جنبش آمادگی ندارند. سرانجام، غالباً پیش می‌آمد که حتی اعضای حزب نازی، از سوی دارودسته‌ی نزدیک به پیشوا با لایه‌های نخبگان حزب، در چنین مقوله‌ای جای می‌گرفتند، که در آن صورت، آن‌ها نیز به تبلیغات نیاز پیدا می‌کردند، چرا که هنوز به اندازه‌ی کافی تحت چیرگی قرار نگرفته بودند.

چیرگی توتالیتر، اساساً می‌کوشد شیوه‌های تبلیغاتی را به سیاست خارجی‌اش محدود سازد و یا برای مجهزکردن شاخه‌های خارجی جنبش به مواد مناسب، از آن‌ها استفاده کند. هرگاه تلقين توتالیتر در داخل کشور، با شیوه‌های تبلیغاتی ویژه‌ی خارج از کشور در تعارض افتد، آن تبلیغات خارجی در داخل کشور، به‌عنوان یک «مانور تاکتیکی موقتی» توجیه می‌شود (این قضیه زمان جنگ جهانی دوم در روسیه پیش آمد، البته نه زمانی که استالین با هیتلر پیمان اتحاد بسته بود، بلکه هنگامی که جنگ با هیتلر، او را به اردوگاه کشورهای دموکرات پیوند داد).
 
📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت‌
🔛 محسن ثلاثی

@Chekide_ha
👍1
"وقتی یک بازی برای میلیاردها نفر اهمیت پیدا می‌کند، دیگر نباید فقط یک بازی تلقی شود. فوتبال هیچ‌وقت فقط فوتبال نیست: این ورزش جنگ به‌وجود می‌آورد، انقلاب می‌کند و مورد توجه مافیاها و دیکتاتورهاست. در ابتدای نوشتن این کتاب، افكار مبهمی درباره‌ی نتیجه‌ی کار داشتم. می‌دانستم موقع بازی سلتیک با رنجرز در گلاسگو، وضعیت اولستر متشنج می‌شود، نصف جمعیت هلند پس از پیروزی‌شان مقابل آلمان در جام ملت‌های ۱۹۸۸ برای جشن و پایکوبی به خیابان‌ها ریختند. شنیده بودم که تیم ملی برزیل با فتح جام جهانی ۱۹۷۰ کمک کرد که دولت نظامی این کشور چند سال دیگر بر سر قدرت بماند (البته بعداً متوجه شدم این‌طور هم نبوده)، و این‌که جنگ نیجریه-بیافرا به‌خاطر حضور پله در یک مسابقه در آن منطقه، برای یک روز متوقف شد. همه‌ی ما از جنگ فوتبالی السالوادور و هوندوراس شنیده‌ایم."

"اگر یک تیم حمایت مردم خود را نداشته باشد، فرقی با یک مشت «دلقک» که بیهوده به‌دنبال یک توپ می‌دوند ندارند!"

📓
فوتبال علیه دشمن
✍🏿 سایمون کوپر
🔛 عادل فردوسی‌پور

@Chekide_ha
👌2
...چهار سال بعد در جام جهانی ۱۹۳۸ که در فرانسه برگزار شد، پوتزو با یاران جدیدش در آستانه‌ی‌ جنگ دوم جهانی به پیروزی رسید. پیغام موسولینی به تیم ملی ایتالیا، پیش از دیدار نهایی، نمایانگر رویکردش به ورزش بود: «یا پیروز شوید یا بمیرید». ایتالیا در نخستین دیدار برابر نروژ به میدان رفت. جایی که سه هزار پناهنده‌ی ایتالیایی ضدفاشیست تیم را هو کردند. برای آن‌ها آن تیم ملی «تیم ملی موسولینی» نه «تیم ملی ایتالیا» بود. پوتزو به میان شاگردانش رفت و سلام فاشیستی داد. او به بازیکنانش دستور داد حین پخش سرود ملی ایتالیا دستان‌شان را به علامت سلام فاشیستی بالا نگاه دارند. پوتزو بعدها پس از سقوط فاشیسم در ایتالیا گفت: «بازیکنان ما خواب سیاست را نمی‌دیدند، ولی در آن زمان پرچم ما همان سلام فاشیستی بود. ما حین پخش سرود ملی دستان‌مان را بالا نگاه داشتیم تا صدای آن‌ها خاموش شود. آن‌ها نتوانستند ما را بترسانند». ایتالیا با اقتدار دو یک نروژ را برد. سپس سه یک فرانسه ی‌ میزبان را در پاریس شکست داد. بعد برزیل را دو بر یک پشت سر گذاشت و سرانجام در دیدار نهایی برابر مجارستان چهار بر دو به پیروزی رسید.

* پوتزو: سرمربی وقت تیم فوتبال ایتالیا

📓 روزی روزگاری فوتبال
✍🏿 حمیدرضا صدر

@Chekide_ha
👍1
جنگ‌افزارهای غیرخشونت‌آمیز و انضباط

در تضاد با راه‌های نظامی، روش‌های غیرخشونت‌آمیز می‌توانند به‌صورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، می‌توان از شیوه‌های مبارزۀ غیرخشونت‌آمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان می‌باشد. عدم همکاری همچنین می‌تواند تنها در مورد سیاست‌هایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویق‌انداختن و طفره‌رفتن را می‌توان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالی‌که در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزه‌طلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.

از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمه‌پذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آن‌گاه اقدام اقتصادی، مانند تحریم‌ها و اعتصابات ممکن است راه‌های مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهره‌برداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات می‌تواند در حوزه‌هایی کلیدی همچون تولید، حمل‌ونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود... بیشتر بخوانید

📓 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏿 جین شارپ
🔛 جادی، انجمن بدون مرز

@Chekide_ha
👌1
ما پیوسته گمان می‌کردیم، اما اکنون می‌دانیم که رژیم استالینی، هرگز حکومتی «یک‌پارچه» نبود، بلکه «آگاهانه بر محور کارکردهای متداخل و دوگانه و متقارن ساخته شده بود»؛ و این ساخت بدقواره‌ی زشت، بر پایه‌ی اصل پیشوایی -یا همان «کیش شخصیت»- که در آلمان نازی می‌یابیم، استوار نگه داشته می‌شد، و شاخه‌ی اجرایی این حکومت ویژه، نه حزب، بلکه پلیس بود و «فعالیت‌های عملیاتی‌اش از طریق مجراهای حزبی تنظیم نمی‌شدند.» مردم کاملاً بی‌گناهی که رژیم، میلیون‌ها تن از آن‌ها را نابود کرده بود، همان مردمی که به‌اصطلاح بلشویکی «دشمنان عینی» که خوانده می‌شدند، می‌دانستند که «جنایت‌کارانی بدون ارتکاب جنایت» هستند. درست همین مردم متفاوت از دشمنان راستین رژیم پیشین -ترورکنندگان مأموران دولتی و بمب‌اندازان و راهزنان- بودند که با «انفعال کامل»، از خود واکنش نشان دادند، همان انفعالی که ما از روی الگوهای رفتاری قربانیان ارعاب نازی، به‌خوبی می‌شناسیم. هرگز در این‌باره شکی وجود نداشته است که «سیل نکوهش‌های متقابل»، طی تصفیه‌ی بزرگ، اگرچه برای رفاه اقتصادی و اجتماعی کشور مصیبت‌بار بود، اما، برای تقویت فرمانروای توتالیتر، بسیار مؤثر بود. ما تازه متوجه شده‌ایم که استالین، چگونه آگاهانه این «زنجيره‌ی شوم نکوهش‌های متقابل را به‌حرکت درمی‌آورد.» او در ۲۹ ژوئیه، رسماً اعلام کرد که خصلت جدایی‌ناپذیر هر بلشویک در شرایط کنونی، باید این باشد که بتواند دست‌کم یک «دشمن حزبی را تحت هر نامی بازشناسد.» طرح «راه‌حل نهایی» هیتلر، عملاً به‌معنای فرمان «تو باید بکشی»، به برگزیدگان حزب نازی بود. همچنان که استالین نیز فرمان «تو باید گواهی دروغین بدهی» را به‌عنوان دستورالعمل، برای همه‌ی اعضای حزب بلشویک مقرر کرده بود. یک نگاه به وضعیت عملی امور و سیر رویدادها در یک منطقه از کشور روسیه، کافی است تا هرگونه شک و شبهه درباره‌ی نادرستی نظریه‌ی اخیر را به یقین تبدیل کند، نظریه‌ای که بنابر آن، ارعاب دهه‌های دوم و سوم این قرن، «بهای سنگین رنجی» بود که صنعتی‌کردن و پیشرفت اقتصادی، بر کشور تحمیل کرده بود. ارعاب هرگز چنین پیشرفتی را به‌بار نیاورد. بهترین پیامد کولاک‌زدایی و اشتراکی‌کردن و تصفیه‌ی بزرگ، نه پیشرفت و نه صنعتی‌شدن سریع، بلکه قحطی و هرج‌ومرج در تولید مواد غذایی و کاهش جمعیت بود. پیامدهای این اقدامات، بحران همیشگی در کشاورزی، وقفه در رشد جمعیت و ناکامی در توسعه و آبادسازی سرزمین متروک سیبری بود. وانگهی، همچنان که آرشیو اسمولنسک به‌تفصیل نشان می‌دهد، شیوه‌های فرمانروایی استالین، همه‌ی آن کاردانی و تخصص فنی را که کشور پس از انقلاب اکتبر به‌دست آورده بود، نابود کرد. همه‌ی مواردی که گفته شد، «بهای سنگین» و باورنکردنی بود که برای گشودن درهای مشاغل دولتی و حزبی بر روی بخش‌هایی از جمعیت کشور، که علاوه‌بر عدم تخصص، «از نظر سیاسی نیز بی‌سواد» بودند، بر کشور تحميل شده بود (بهائی که تنها شامل رنج نبود. حقیقت این است که تاوان فرمانروایی توتالیتر، چه در آلمان و چه در روسیه، به‌حدی سنگین بوده است که هنوز به‌صورت کامل پرداخت نشده است).

📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت
🔛 محسن ثلاثی
@Chekide_ha
👍4
آسمان‌های فراخ و محورهای کج

شکل و جهت قاره‌ها را در نقشه‌ی جهان (تصویر زیر) با هم مقایسه کنید. قاعدتاً متوجه تفاوتی آشکار می‌شوید. قاره‌ی آمریکا در محور شمالی-جنوبی (۱۴/۵ هزار کیلومتر) بیش‌تر از محور شرقی-غربی امتداد دارد: محوری که در عریض‌ترین مکان فقط ۴۸۰۰ کیلومتر است و در باریکه‌ی پاناما پهنای آن فقط به ۶۵ کیلومتر می‌رسد. همین موضوع هرچند به درجاتی کم‌تر، در خصوص آفریقا نیز صادق است. برعکس، محور اوراسیا شرقی-غربی است. این تفاوت در جهت محورهای قاره‌ها چه تأثیری بر تاریخ انسان داشته است؟... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
👌1
چرا گسترش محصولات از هلال حاصل‌خیز چنین سریع بود؟

پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یک‌دیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجه‌ی بعد، به‌طور معمول، بیماری‌های مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیست‌بوم و نوع گیاهان‌شان نیز یک‌سان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کم‌وبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شده‌اند اما به‌ترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیش‌تر به هم شبیه‌اند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آن‌ها فاصله دارد. در تمامی قاره‌ها، زیست‌بوم‌هایی که به مناطق جنگلی باران‌خیز استوائی معروف‌اند، کم‌وبیش در محدوده‌ی ۱۰ درجه‌ی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالی‌که زیست‌بوم‌های درختچه‌زار مديترانه‌ئی (مانند بیشه‌ی بلوط‌های کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشه‌زارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجه‌ی شمالی واقع شده‌اند... بیشتر بخوانید

📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی

@Chekide_ha
👌1
پس از این‌که قهرمان جام جهانی ۱۹۷۰ شدیم، دولت نظامی بی‌درنگ از پیروزی ما به‌عنوان ابزاری تبلیغاتی برای مخفی‌کردن مشکلات واقعی برزیل استفاده کرد. در همین حال ماجراهایی که دربارۀ شکنجه و آدم‌ربایی می‌شنیدیم هم بیشتر و بیشتر شد. با این‌که نمی‌توانم ادعا کنم که سیاست تنها عامل کناره‌گیری من از تیم ملی برزیل بود ولی قطعاً عامل اصلی این کناره‌گیری به‌حساب می‌آمد. نمی‌توانستم این حقیقت را بپذیرم که از موفقیت ما برای سرپوش‌گذاشتن بر قساوت‌های دولت استفاده شده است. به گذشته که می‌نگرم، تاسف می‌خورم چرا زودتر دربارۀ سوء استفادۀ دولت از فوتبال در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ صحبت نکردم. فکر می‌کنم شور و علاقه‌ام برای تمرکز بر روی فوتبال موجب شده بود که گاهی اوقات در پذیرش وضع موجود محافظه‌کار شوم. همیشه عجله داشتم که مثل همان دوران بچگی‌ام به زمین بروم و بازی کنم. بعضی اوقات معتقد بودم که با صحبت‌نکردن دربارۀ مشکلات می‌توان سیاست را از فوتبال دور نگه داشت و تنها بر روی خود فوتبال تمرکز کرد که البته توهمی بیش نبود!

📓 چرا فوتبال مهم است
✍🏿 پله
🔛 وحید نمازی

@Chekide_ha
👍3
پزشکی مبنی بر مدرک

از آن‌جایی که آزمایش‌های بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روش‌های درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هسته‌ی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند درک می‌شد، اما این جنبش تا اواسط قرن بیستم پا نگرفت و خود این اصطلاح تا سال ۱۹۹۲ که توسط دیوید سکت در دانشگاه مک مستر در اونتاریو ساخته شد در مطبوعات ظاهر نشد. او آن را چنین تعریف کرد: «پزشکی مبنی بر مدرک استفاده‌ی آگاهانه، آشکار و سنجیده از بهترین مدارک موجود برای تصمیم‌گیری در مورد مراقبت از بیماران است.»

پزشکی مبنی بر مدرک با ارایه‌ی قابل اعتمادترین اطلاعات به پزشکان آن‌ها را قدرت می‌بخشد و بنابراین با افزایش احتمال این‌که آن‌ها مناسب‌ترین درمان را دریافت کنند بیماران را بهره‌مند می‌سازد از چشم‌انداز قرن بیست‌ویکم مسلم به‌نظر می‌رسد که تصمیمات پزشکی باید بر مبنای مدرک باشد، عموماً بر مبنای آزمایش‌های بالینی تصادفی، ولی پیدایش پزشکی مبنی بر مدرک نقطه‌ی عطفی در تاریخ پزشکی است.

تا پیش از ابداع پزشکی مبنی بر مدرک، پزشکان به‌طور چشمگیری بی‌فایده بودند. آن بیمارانی که از بیماری‌ها بهبود پیدا می‌کردند معمولاً علی‌رغم درمان‌هایی بود که دریافت داشته بودند، نه به‌خاطر آن درمان‌ها اما هنگامی که نظام پزشکی ایده‌ی ساده‌ای مانند آزمایش بالینی را به‌کار گرفت پیشرفت سریع شد. امروزه آزمایش‌های بالینی در تهیه‌ی روش‌های درمانی جدید امر عادی است و متخصصین پزشکی قبول دارند که پزشکی مبنی بر مدرک کلید مراقبت‌های بهداشتی مؤثر است... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
چکیده‌ها و گزیده‌های کتاب‌ها
پزشکی مبنی بر مدرک از آن‌جایی که آزمایش‌های بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روش‌های درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هسته‌ی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند…
فلورانس نایتینگل؛ زنی که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت

فلورانس و خواهرش طی یک ماه‌عسل بسیار پربار و طولانی دوساله که والدینشان ویلیام و فرانس نایتینگل به ایتالیا رفته بودند به‌دنیا آمدند. خواهر بزرگتر فلورانس در سال ۱۸۱۹ به‌دنیا آمده و نام شهری را که در آن به‌دنیا آمده بود -پارتنوپ که نام یونانی ناپل است- بر وی گذاشتند. سپس فلورانس در بهار ۱۸۲۰ به‌دنیا آمد، او را هم به نام شهری که در آن به دنیا آمده بود نامیدند. انتظار می‌رفت که فلورانس بزرگ شده و زندگی یک خانم انگلیسی ویکتوریایی را سپری کند ولی در دوران نوجوانی او پیوسته ادعا داشت که صدای خداوند را می‌شنود که او را راهنمایی می‌کند. بنابراین به‌نظر می‌رسد که آرزویش برای پرستارشدن نتیجه‌ی دعوت خداوند باشد. این موضوع پدر و مادر او را نگران کرده بود زیرا پرستارها را عموماً بی‌سواد، بی‌بندوبار و اغلب مست می‌دانستند ولی دقیقاً همین پیشداوری‌ها بود که فلورانس سعی داشت آن‌ها را در هم بشکند.

چشم‌انداز پرستاری‌کردن فلورانس در بریتانیا به‌قدر کافی تکان‌دهنده بود، بنابراین پدر و مادرش از تصمیم بعدی او برای کار در بیمارستان‌های جنگ کریمه وحشت‌زده‌تر شدند. فلورانس گزارش‌های رسوایی جنگ را در روزنامه‌هایی مانند تایمز خوانده بود که تعداد زیاد سربازانی را که از وبا و مالاریا از پا درمی‌آمدند، برجسته کرده بود. او داوطلبانه به خدمت رفت و در نوامبر ۱۸۵۴ بیمارستان اسکوتاری در ترکیه را که به‌خاطر بخش‌های کثیف رخت‌خواب‌های چرکین و فاضلاب‌های مسدود و غذاهای فاسد، بدنام بود، اداره می‌کرد. به‌زودی برایش آشکار شد که علت عمده‌ی مرگ سربازان در اثر زخم‌هایی نبود که داشتند بلکه در اثر بیماری‌هایی بود که در چنین محیط آلوده‌ای فراوان بود. یکی از مسؤولین اقرار کرده بود: «باد هوای فاضلاب لوله‌های بسیاری از توالت‌های سربازان را به راهروها و بخش‌ها و محل بستری بیماران می‌آورد.»... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
هیچنز: خالقی که اراده‌اش را نمی‌توان به چالش کشید برایش مهم نیست که ما در موردِ اراده‌اش چه فکر می‌کنیم. اراده‌اش مطلق است و چه پس از مرگِ ما و چه پیش از اینکه زاده شده باشیم جاری است و جاری بوده است. خاستگاهِ تمامیت‌خواهی همین است. به نظرم اسلام این موضوع را به نحوی اخطارآمیزتر بیان می‌کند. از این جهت که به‌عنوانِ سومین آئینِ یکتاپرستی ظاهر می‌شود و می‌گوید: «به ظهورِ هیچ دینی پس از اسلام نیاز نیست. اسلام خاتمِ ادیان است. پیش از این کلامی از سویِ خدا نازل شده است؛ مسلمانان به آن اذعان دارند. بقیه را انکار نمی‌کنیم، اما ادعا می‌کنیم که اسلام آخرین دین است. دیگر هیچ نیازی به کارِ بیشتر در این زمینه نیست.»

هریس: «و قویاً ادعا داریم که فاصله‌ای میانِ الهیات و امورِ مدنی وجود ندارد.»

هیچنز: بدترین چیز در دنیا همین است. در دنیایِ ما، مطمئناً بدترین چیزی که یک نفر ممکن است بگوید این است که «به هیچ تجسسِ بیشتری نیاز نیست. هرچه را که لازم بوده است بدانید در اختیار دارید. هر چیز دیگری بیاید تفسیری بیش نیست». این پلیدترین و خطرناک‌ترین ادعایِ ممکن است و این ادعایی است که از دیگر ادیان، بدین شکل و صورت، صادر نشده است.

📓 آن چهار سوار: گفت‌وگویی که تحولی خداناباورانه را رقم زد
✍🏿 کریستوفر هیچنز، ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت
🔛 امیر منیعی

@Chekide_ha
👍5🤔1
جهان فراطبیعی - فصل پانزدهم.pdf
9.9 MB
📓 جهان فراطبیعی: علم، شبه‌علم و ضدعلم در دوران پست‌مدرن
◼️ فصل پانزدهم: جهان هولوگرافی، جهان هپروتی و جهان هالوسالاری
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
چند هشدار به بیماران در مورد کایروپراکتیک

به‌طور خلاصه مدارک علمی نشان می‌دهد که اگر فقط مشکل کمردرد دارید دیدن کایروپراکتور ارزش دارد. بااین‌حال هنوز بسیار مهم است که با احتیاط باشید. به‌ویژه شش توصیه‌ی زیر که برای هر کسی که در نظر دارد پیش کایروپراکتور برود می‌تواند مفید باشد... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
خطرهای کایروپراکتیک‌درمانی

شاید مهم‌ترین مطالعه توسط پژوهشگران کانادایی در سال ۲۰۰۱ انجام شد که نتیجه گرفتند خطر آسیب به سرخرگ‌ها یک مورد در هر ۱۰۰ هزار نفری است که دست‌ورزی گردنی کایروپراکتیک را دریافت می‌دارند. آن‌ها بیمارانی را که سرخرگ‌های مهره‌ی ایشان آسیب دیده بود با گروه‌های کنترل بدون هیچ سابقه‌ی سکته مقایسه کردند. نتایج نشان داد که بیماران زیر چهل‌وپنج سال سن که سرخرگ‌هایشان پاره شده بود احتمال داشت که پنج بار بیشتر از افراد سالم همان سن کایروپراکتیک را در هفته‌ی پیش از تشخیص آسیب‌دیدگی ملاقات کرده باشند. این موضوع دلالت دارد بر این‌که درمان کایروپراکتیک می‌تواند خطر آسیب به سرخرگ‌ها را به نسبت پنج بار افزایش دهد.

یکی از ما، یعنی پروفسور ارنست، نشریات را در زمینه‌ی خطر دست‌ورزی ستون‌مهره‌ها به‌طور مکرر مرور کرده است. تا امروز در حدود ۷۰۰ مورد جدی عوارض در این نشریات مستند شده است. این باید یک نگرانی عمده برای مقامات بهداشتی باشد، به‌ویژه کم گزارش‌دادن به این معنا است که تعداد واقعی موارد بسیار بیشتر است. درواقع، اگر دست‌ورزی ستون‌مهره‌ها مانند دارویی با چنین عوارض جانبی وسیع و جدی و منافع مشهود جزئی بود، به‌طور یقین تاکنون از بازار جمع‌آوری شده بود... بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
فرضیه‌ربایی (Abduction)

چگونه و بر چه مبنایی می‌توان یک تبیین را بر سایر تبیین‌ها ترجیح داد؟ بسیاری از ما ممکن است با دو فرم مشهور استدلال یعنی استقراء و قیاس آشنا باشیم و تصور کنیم هر استدلالی، در نهایت یا استقرایی است یا قیاسی. اما در مسائل جدید فلسفۀ علم، یک نوع استدلال دیگر نیز طرف توجه است که بر اساس آن دانشمندان از یک مجموعۀ مشاهدات، دست به انتخاب بهترین فرضیه می‌زنند. چه بسا بسیاری از ما این استدلال را حتی در زندگی روزمره به کار گرفته باشیم اما متوجه نباشیم که از چه مدل استدلالی استفاده می‌کنیم. استقراء، استدلالی است که به ساده‌ترین بیان ممکن از جزء به کل می‌رسد اما در عین حال درستی نتیجۀ استدلال در آن به هیچ عنوان تضمین‌شده نیست. اگر تمام مهره‌هایی که تا این لحظه از کیسه خارج کرده‌ایم سفید بوده‌اند هیچ تضمینی بر آن نیست که مهرۀ بعدی هم حتماً سفید باشد. در الگوی قیاسی اما درستی نتیجه تضمین‌شده است. اگر بدانیم که تمام مهره‌های درون کیسه سفید هستند می‌توانیم با قطع و یقین نتیجه بگیریم که مهرۀ بعدی که از کیسه بیرون می‌کشیم سفید خواهد بود.

فرضیه‌ربایی، نوع دیگری از استدلال که در این بخش دربارۀ آن صحبت می‌کنیم، از این جهت که نتیجه‌ای تضمین‌شده در اختیارمان می‌گذارد به استقراء شبیه است. اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم که این نوع صورت‌بندی استدلال، تفاوت ساختاری بنیادین با استقراء و قیاس دارد. همان‌گونه که از این مثال پیداست، فرضیه‌ربایی مبتنی بر یک حدس هوشمندانه است. با این وجود نتیجۀ این نوع استدلال، بر خلاف قیاس، الزام‌آور و ضرورتاً درست نیست. در عین حال این مدل استدلالی در بسیاری از موارد، کارآمد و البته پرکاربرد است. فرضیه‌ربایی ممکن است در تشخیص افتراقی (differential diagnosis) در پزشکی، در تحقیقات جنایی، در فرایندهای قضایی، در بازرسی‌های فنی برای جستجوی علت نقص فنن، در روانشناسی و بسیاری مسائل دیگر به کار گرفته شود.

📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی

@Chekide_ha
👍1🤔1
جدل فکری بر سر مفهوم علیت

رودولف کارناپ، فیلسوف علم در کتاب مشهور خود مبانی فلسفی فیزیک می‌نویسد: ما عموماً در پی یافتن عملی واحد برای پدیده‌ها هستیم. در حالی‌که مثلاً در جریان یک تصادف رانندگی ممکن است یک نفر لغزنده‌بودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو، حواس‌پرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند. اینکه کدام‌یک از این‌ها در واقع “علت” بروز سانحه بوده به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. به عبارت دیگر پیش از هر چیز باید دقیق بررسی کنیم و بدانیم ماشین‌ها چگونه در حرکت بوده‌اند و رانندگان چه‌کار می‌کرده‌اند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده، خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان می‌تابیده؟ این نوع سوالات می‌توانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. ممکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت، سهم مهمی در نتیجۀ نهایی داشته‌اند. ما عموماً در زندگی روزمره خواستار بیان و صورت‌بندی یک علت واحد برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که واقعیت را دقیق‌تر بررسی می‌کنیم درمی‌یابیم که علت‌های مختلفی را می‌توان در توضیح دلیل وقوع یک رخداد طرح کرد. علت‌هایی که هر کدام به‌نوعی به دیدگاه و نقطه‌نظر افراد نیز بستگی دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: می‌دانید، من قبلاً بارها گفته‌ام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده می‌شود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت می‌کند. به‌نظر می‌رسد حق با کارناپ است. ممکن است یک مهندس بگوید که علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه خود به حادثه نگاه می‌کند و این عامل را تنها علت حادثه ارزیابی می‌کند. اگر نظرات مهندس راه‌سازی مورد توجه قرار می‌گرفت و آسفالت تازه‌ای در جاده می‌کشیدند، جاده موقع باران تا آن حد لغزنده نمی‌شد. به‌عبارت دیگر اگر کلیۀ شرایط دیگر ثابت می‌ماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد. برخی دیگر ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. مثلاً پلیس که علل سوانح جاده را بررسی می‌کند ممکن است بخواهد که آیا راننده از قواعد رانندگی تخطی کرده است یا نه. پلیسی شغلش نظارت بر قوانین رانندگی است اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده، آن را علت تصادف می‌داند. یا حتی یک روان‌شناس ممکن است بگوید که راننده پشت فرمان حالت عصبی داشته است. هیجان و نگرانی‌های راننده به حدی زیاد بوده که با رسیدن به چهارراه، به نزدیک‌شدن ماشین دیگر توجه نکرده است. این روان‌شناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده را می‌توان علت سانحه دانست. از این رو هرکسی عاملی را برمی‌گزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقه‌مند است و به‌نظرش می‌رسد که این عامل، جالب‌تر و قطعی‌تر از سایر عوامل است. اتفاقاً روان‌شناس هم درست می‌گوید. چه بسا اگر راننده عصبانی نمی‌بود، حادثه اتفاق نمی‌افتاد. هر یک از این افراد با نگاه‌کردن به کل تصویر از دیدگاه خود، شرایط خاصی را علت اصلی بروز سانحه می‌دانند و از قضا به درستی هم می‌گویند: اگر این شرط وجود نمی‌داشت، این حادثه اتفاق نمی‌افتاد. اما واقعیت ماجرا این است که هیچ‌کدام از این افراد به این سوال کلی‌تر، که تنها علت حادثه چه بوده هیچ پاسخی نمی‌دهند و هر کدام صرفاً با اشاره به شرایط خاصی که در بروز نتیجۀ نهایی سهم داشته جواب‌های ناقصی را ذکر کرده‌اند.

رابطۀ علی و معلولی و به عبارتی مکانیسم اثر برخی از داروها به‌خصوص در پزشکی نیز ممکن است ناشناخته باقی بماند. برای مثال ممکن است روان‌پزشکان از وجود یک رابطۀ علی بین مصرف لیتیوم و افسردگی متقاعد شده باشند و بدانند که اگر فرد مبتلا به افسردگی مانیک لیتیوم مصرف کند، از افسردگی یا شدت افسردگی او کاسته خواهد شد. اما در عین حال ممکن است علت اصلی تاثیر لیتیوم هنوز برای آن‌ها ناشناخته باشد. به‌وضوح می‌توان دید که در تبیین افسردگی پای یک علت واحد در میان نیست و مثلاً شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهند حتی کمبود ویتامین D نیز با افسردگی ارتباط دارد. این به آن معنا نیست که کمبود ویتامین D علت افسردگی است و فرد با مصرف آن بهبودی پیدا می‌کند. مساله بر سر این است که بررسی دانشمندان نشان می‌دهد افرادی که زمان زیادی در معرض نور خورشید نیستند و یا غذاهای حاوی ویتامین D مصرف نمی‌کنند، احتمال بیشتری نیز برای ابتلا به افسردگی دارند. شاید مایۀ تعجب باشد ولی این واقعاً یکی از دغدغه‌های فیلسوفان علم است که دریابند "بیماری روانی" به‌دلیل "عدم تعادل شیمیایی در مغز" (به بیان دقیق‌تر به‌دلیل نقص ناقل شیمیایی سرتونین) رخ می‌دهد یا برعکس، "عدم تعادل شیمیایی در مغز" به‌دلیل "بیماری روانی"؟

📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی

@Chekide_ha
تاریخچه‌ی پیدایش طب سوزنی

بیشتر افراد گمان می‌کنند که طب سوزنی شیوه‌ی سوراخ‌کردن پوست با سوزن‌ها برای بهبود سلامتی یک سیستم پزشکی است که اصل آن از چین آمده است. درواقع قدیمی‌ترین مدرک برای این عمل در قلب اروپا کشف شده است. در سال ۱۹۹۱ دو گردشگر آلمانی به‌نام هلمرت و اریکا سیمون که داشتند در یکی از یخچال‌های آلپ در اوتس در نزدیکی مرز ایتالیا و اتریش پیاده‌روی می‌کردند با جسد منجمدی روبرو شدند. در ابتدا آن‌ها فکر کردند که این جسد یک کوهنورد معاصر است که در اثر شرایط بد آب و هوا جانش را از دست داده است. درواقع آن‌ها به بقایای یک انسان ۵۰۰۰ ساله برخورد کرده بودند.

اوتسی مرد یخی که به‌نام دره‌ای که در آنجا پیدا شد نام گرفت، از شهرت جهانی برخوردار شد، زیرا بدن او به‌علت هوای بسیار سرد به‌شکل قابل ملاحظه‌ای از فساد محفوظ مانده بود. او قدیمی‌ترین انسان مومیایی‌شده‌ی اروپایی است. دانشمندان شروع به معاینه‌ی اوتسی کردند و به‌زودی یک رشته اکتشافات حیرت‌انگیزی انجام شد. برای مثال محتویات معده‌ی او نشان داد که آخرین وعده‌ی غذایش گوشت بز کوهی و گوزن سرخ بوده است. بررسی دانه‌های گرده‌ای که همراه گوشت بود، نشان می‌داد که او در بهار مرده است. او با خود تبری داشت که از ۹۹/۷ درصد مس خالص ساخته شده بود، و موی او حاوی آلودگی زیاد با مس بود که دلالت بر این می‌کرد که ممکن است شغل او گداختن مس بوده است.

یکی از نتایج غیرمنتظره‌ی مسیرهای پژوهش توسط دکتر فرانک بار از آکادمی طب سوزنی و طب شنوایی آلمان آغاز شد. از دیدگاه او جالب‌ترین جنبه‌ی اوتسی رشته‌خالکوبی‌هایی بود که بخش‌هایی از بدن او را پوشانده بود. این خالکوبی‌ها شامل خط‌ها و نقطه‌هایی می‌شدند که تصویر نبودند و به‌نظر می‌رسید پانزده گروه مشخص را تشکیل می‌دادند. علاوه‌بر آن بار متوجه شد که این علامت‌ها در مکان‌های آشنایی بودند: «من در شگفت شدم ۸۰ درصد این نقاط مشابه همان نقاطی بودند که امروزه در طب سوزنی به‌کار می‌روند.»

هنگامی که او تصاویر را به سایر کارشناسان طب سوزنی نشان داد، آن‌ها تایید کردند که به‌نظر می‌رسد بخش عظیمی از این خالکوبی‌ها در فاصله‌ی شش میلیمتری نقاط شناخته‌شده‌ی طب سوزنی قرار دارند و بقیه‌ی آن‌ها نزدیک مناطقی قرار دارند که در طب سوزنی دارای اهمیت ویژه‌ای است. با در نظر گرفتن تغییر شکل پوست اوتسی در ۵۰۰۰ سال گذشته حتی ممکن بود که هر نقطه‌ی خالکوبی مطابق نقاط طب سوزنی باشد. دکتر بار به این نتیجه رسید که این علامات توسط یک درمانگر باستانی ایجاد شده است تا اوتسی بتواند با استفاده از این خالکوبی‌ها به‌عنوان یک راهنما و فروبردن سوزن‌ها در محل‌های صحیح خود را درمان کند.

در حالی‌که منتقدان اظهار می‌دارند که نزدیکی خالکوبی‌ها و نقاط طب سوزنی چیزی جز یک تصادف بی‌معنی نیست. دکتر بار اطمینان دارد که اوتسی واقعاً یک بیمار طب سوزنی ماقبل تاریخی بوده. او اشاره دارد بر این‌که الگوی جای خالکوبی‌ها دلالت دارد بر روش درمانی طب سوزنی ویژه‌ای -بخش عمده‌ای از جای خالکوبی‌ها دقیقاً همان‌هایی هستند که یک سوزنگر امروزی برای درمان کمردرد استفاده می‌کند، و بقیه‌ی آن‌ها را می‌توان به ناراحتی‌های شکمی ارتباط داد بار و همکارانش در مقاله‌ای که در سال ۱۹۹۹ در مجله‌ی بسیار معتبر لانست انتشار دادند نوشتند: «از دیدگاه سوزنگر مجموع نقاط انتخاب‌شده نشانه‌ی شیوه‌ی درمانی معنی‌داری است.» نه‌تنها ما یک شیوه‌ی درمانی مشهود داریم بلکه ما یک تشخیص داریم که با پیش‌بینی جور درمی‌آید، زیرا مطالعات رادیولوژیکی نشان داده است که اوتسی در ناحیه‌ی کمری ستون فقرات دچار آرتریت بوده است، و نیز می‌دانیم که تعداد زیادی تخم کرم شلاقی در کولون او وجود داشت که سبب ناراحتی‌های شکمی شدیدی در او می‌شده است.

با وجود این ادعا که اوتسی قدیمی‌ترین بیمار سوزنی شناخته‌شده است، چینی‌ها اصرار می‌ورزند که منشأ این شیوه در شرق آسیاست. بر طبق افسانه‌ها اثر طب سوزنی به‌طور غیرمترقبه توسط سربازی کشف شد که در جنگ مغولستان در ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تیری به او اصابت کرد. خوشبختانه تیر کشنده‌ای نبود و ظاهراً بعد از مدت‌ها بیماری شفا یافت. مدارک مستندتر در مورد منشأ طب سوزنی در مقبره‌های پیش از تاریخ یافت شده است که در آنجا باستان‌شناسان ابزارهای سنگی ظریفی را کشف کرده‌اند که ظاهراً برای سوزن‌زدن به‌کار می‌رفته‌اند. گمان بر این است که چنین ابزارهایی از این جهت ساخته می‌شدند که چینی‌های باستان اعتقاد داشتند که تمام بیماری‌ها توسط شیاطین در بدن انسان ایجاد می‌شوند. فکر می‌کردند شاید فروبردن سوزن‌ها در بدن می‌تواند چنین شیاطینی را کشته و یا بیرون کند.

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
قدرت دارونما

اولین ثبت اختراعی (patent) که زیر نظر قانون اساسی ایالات متحده صادر شد به پزشکی به‌نام الیشا پرکینز داده شد، که یک جفت میله را اختراع کرده بود که ادعا می‌کرد که درد را از بدن بیماران بیرون می‌کشد. این میله‌ها که آن‌ها را کِشنده (tractor) می‌نامید، در درون بدن بیمار کار گذاشته نمی‌شدند بلکه به‌مدت چند دقیقه بر روی نواحی دردناک مالیده می‌شدند که در این مدت ادعا می‌شد مایع الکتریکی مضری را که ریشه‌ی درد بود بیرون می‌کشید. لوئیجی گالوانی در همان وقت نشان داده بود که اعصاب ارگانیسم‌های زنده به «الکتریسیته‌ی حیوانی» پاسخ می‌دهند. به‌این‌ترتیب کشنده‌های پرکینز بخشی از مد فراگیر در مراقبت‌های بهداشتی بود که بر پایه‌ی اصول الکتریسیته بنا نهاده شده بود.

پرکینز ادعا می‌کرد که کشنده‌های او علاوه‌بر الکترودرمانی انواع دردها، نیز می‌تواند روماتیسم، نقرس، کرختی و ضعف عضلانی را درمان کند. او که به ۵۰۰۰ بیمار راضی خود می‌بالید طولی نکشید که اعتبارش با حمایت چندین دانشکده‌ی پزشکی و افراد مشهوری مانند جورج واشینگتن که خودش یک جفت از آن را خریده بود، گسترش یافت. هنگامی‌که بنجامین پسر پرکینز به لندن مهاجرت کرد و تأثیر کشنده‌های فلزی بر روی بدن انسان را منتشر کرد این ایده در اروپا رایج شد. هم پدر و هم پسر از این ابزار خود ثروت زیادی را به‌دست آوردند -همچنین برای کشنده‌ی درمانی از بیماران خود مقدار زیادی پول می‌گرفتند و نیز این کشنده‌ها را به پزشکان دیگر به‌قیمت ۵ گینی (guinea) می‌فروختند. آن‌ها ادعا می‌کردند که گرانی این کشنده‌ها به این علت است که از آلیاژ کمیابی ساخته شده‌اند و این آلیاژ ظاهراً در قدرت شفابخشی آن‌ها مهم هستند.

در هر حال یک پزشک بازنشسته‌ی انگلیسی به‌نام جان هی‌گارث نسبت به قدرت معجزه‌آسای این کشنده‌ها مشکوک شد. او در باث زندگی می‌کرد که در آن موقع یک مرکز بهداشتی پررونقی برای اشراف بود و او پیوسته در مورد شفاهایی که به کشنده‌های پرکینز نسبت داده می‌شد چیزهایی می‌شنید که تمامی نامعقول بود. او می‌پذیرفت بیمارانی که با کشنده‌های پرکینز درمان شده بودند واقعاً احساس بهتری داشتند، ولی او حدس می‌زد که این میله‌ها اصولاً قلابی بوده و اثر آن‌ها بر روی ذهن بیماران است نه بدن آن‌ها. به‌عبارت دیگر بیماران ساده‌لوح فقط ممکن بود خود را قانع می‌کردند که احساس بهتری دارند زیرا آن‌ها به این کشنده‌های اغراق‌آمیز و گران‌قیمت ایمان داشتند. برای آزمون نظریه‌اش او در نامه‌ای به یکی از همکارانش پیشنهادی کرد:

"بگذارید در مورد فایده‌ی آن‌ها به‌طور بی‌طرفانه تحقیق شود، تا اگر صحت داشت، شهرت آن‌ها تایید شود و اگر فقط بر پایه‌ی توهم بود، افکار عمومی را تصحیح کرد... یک جفت کشنده‌های جعلی درست کنید که دقیقاً شبیه کشنده‌های واقعی باشند. بگذارید این موضوع مخفی بماند، نه‌فقط از بیمار بلکه از هر کس دیگری. بگذارید که اثربخشی هردو کشنده بی‌طرفانه آزمایش شود و گزارش اثرهای حاصل از کشنده‌های جعلی و واقعی به‌طور کامل از زبان بیمارن ارائه شود." بیشتر بخوانید

📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری

@Chekide_ha
حقوق بین‌الملل بشردوستانه

«حقوق بین‌الملل بشردوستانه» یا «حقوق بشردوستانهٔ بین‌المللی» که به «حقوق جنگ» یا «حقوق مخاصمات مسلحانه» نیز معروف است، مجموعه‌ای از قوانینی است که به دنبال روش‌های بشردوستانه، برای محدود کردن اثرات مخاصمات مسلحانه می‌باشد. این شاخه از حقوق از افرادی که در مخاصمه مشارکت ندارند یا در حال حاضر از جنگیدن کناره‌گیری کرده‌اند، محافظت کرده و روش‌ها و متدهای مخاصمه را محدود می‌کند.[۱] به عبارت دیگر، حقوق بین‌المللی بشردوستانه می‌کوشد که با وضع مقرراتی از خشونت بی‌اندازه در جنگ‌ها جلوگیری کند. برای رسیدن به این منظور حقوق بشر دوستانه حق دولت‌ها را در استفاده از سلاح‌ها و روش‌ها محدود و از قربانیان درگیری‌های مسلحانه حمایت می‌کند.

تفکیک میان حقوق بین‌المللی بشردوستانه و حقوق بشر مهم است. در حالی که برخی از قوانین آنها مشابه یکدیگر است؛ زیرا هر دو دربرگیرنده قواعد ناظر بر حمایت از افراد هستند، تفاوت‌های مهمی بین این دو وجود دارد. به ویژه اینکه حقوق بشر، برخلاف قوانین بین‌المللی بشردوستانه، در زمان صلح اعمال می‌شود و بسیاری از مفاد آن ممکن است در جریان یک مخاصمه مسلحانه به حالت تعلیق درآید. بعلاوه، حقوق بشر در چهارچوب حقوقی رابطه بین دولت و شهروندان اعمال می‌شود اما حقوق بشردوستانه عموماً و نه همیشه، به رابطه بین دولت و شهروندان دشمن آن دولت مرتبط است.[۲]

حقوق بین‌المللی بشردوستانه در موقعیت‌های مخاصمات مسلحانه اعمال می‌شود. حقوق بین‌المللی بشردوستانه به این موضوع که آیا یک کشور قانوناً می‌تواند از نیروی نظامی استفاده کند نمی‌پردازد؛ بلکه این امر توسط یک بخش مهم اما متفاوت از حقوق بین‌الملل که در منشور سازمان ملل متحد تجلی یافته‌است، اداره می‌شود.[۳]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱. Sassòli, Marco, Bouvier, Antoine A. , Quintin, Anne. (2001). How Does Law Protect in War? (3rd edition). Vol.1, Geneva, Switzerland: ICRC. p. 93
۲. فلک، دیتر، حقوق بشردوستانه در مخاصمات مسلحانه، با اهتمام و ویرایش: دکتر سید قاسم زمانی، دکتر نادر ساعد. (۱۳۸۷). تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های حقوقی شهر دانش. ص ۳۰
۳. Mezler, Nils & Kuster, Etienne. (2016). International Humanitarian Law: a Comprehensive Introduction, Geneva, Switzerland: ICRC. P 27

@Chekide_ha
👍1
چگونه یک جسم ناقص می‌تواند مطلوب انتخاب طبیعی باشد؟

هر انسان معمولی صرف‌نظر از سنش، بینایی بهتری نسبت به یک حشره دارد. کارهایی وجود دارد که افرادی با دید نسبتاً ضعیف تا تقریباً نابينا قادرند با موفقیت انجام دهند. با دید نسبناً تار هم می‌توانید تنیس بازی کنید، زیرا توپ تنیس شیء بزرگی است که حتی اگر خیلی هم واضح نباشد، می‌توان موقعیت و حرکت آن را تشخیص داد. چشم‌های سنجاقک، براساس معیارهای ما ضعیف هستند، ولی براساس معیار حشرات کاملاً خوبند، سنجاقک می‌تواند به حشرات در حال پرواز حمله کند، کاری که به سختی ضربه‌زدن به توپ تنیس است. چشم‌های بسیار ضعیف‌تر را می‌توان برای کارهایی مانند جلوگیری از برخورد به دیوار یا سقوط از لبه‌ی پرتگاه یا داخل رودخانه بکار برد. چشم‌های از این هم ضعیف‌تر می‌توانند سایه‌ای که از بالای سر رد می‌شود را تشخیص دهند. سایه‌ای که می‌تواند یک ابر باشد یا یک شکارچی که بالای سر نازل می‌شود. چشم‌های باز هم ضعیف‌تر قادرند تفاوت بین شب و روز را تشخیص دهند. این توانایی علاوه بر منافع دیگر، برای تنظیم فصل جفت‌گیری و دانستن زمان خواب مفید است. وظایفی که چشم به عهده می‌گیرد به‌صورت یک توالی پیوسته است، به‌نحوی که برای هر سطح کیفیت، از قدرت دید بسیار ضعیف تا دید عالی، سطحی از وظیفه وجود دارد که در آن اندکی بهبود در قدرت دید تفاوت قابل‌ملاحظه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. پس، درک تکامل تدریجی چشم از مرحله‌ی ابتدایی و ناکامل، تا مرحله‌ی کمال که در شاهین یا یک فرد جوان می‌بینیم و توالی پیوسته از مراحل بینابینی، نیاید دشوار باشد.

بنابراین، پرسش خلقت‌گرایان که «کاربرد یک نیمه‌چشم چه می‌تواند باشد؟» واهی و پاسخ آن بسیار ساده است. نصف یک چشم ۱ درصد بهتر از ۴۹ درصد یک چشم است و ۴۹ درصد از ۴۸ درصد بهتر و تفاوت آن‌ها قابل‌ملاحظه است.

📓 نهری از عدن
✍🏿 ریچارد داوکینز

@Chekide_ha