مقایسهای كوتاه میان تكامل، طراحی هوشمند و خلقتگرایی
تكامل در باب تاریخچهی حیات اظهار میدارد كه تمامی موجودات در گذشته دارای یك جد مشترك بودهاند. الگوی تكامل در واقع همان تشبیه روابط موجودات زنده به یك درخت است و فرآیندهای دخیل در آن شامل انتخاب طبیعی و فرآیندهای ژنتیكی میباشد. خلقتگرایی معتقد به خلقت جداگانه موجودات بدون وجود ارتباط میان آنهاست. الگویی كه ارائه میدهد شامل ایجاد تغییرات ناچیز و جزئی درون افراد یك گونه است كه از طریق تكامل خُرد و مداخلهی خداوند ایجاد میشود. طراحی هوشمند حتی به اندازهی علوم خلقتگرایانه نیز قدرت ندارد؛ به این دلیل كه در مورد تاریخچهی حیات و الگوی شكلگیری آن اظهار نظر نمیكند. آنها حتی نمیتوانند به شما بگویند كه خداوند چگونه در فرآیندهای تكاملی دخالت كرده است!
📓 جریانشناسی طراحی هوشمند: نقدی بر ادعایی غیرعلمی
✍🏿 آرش مسیگل، رکسانا طاهری
@Chekide_ha
تكامل در باب تاریخچهی حیات اظهار میدارد كه تمامی موجودات در گذشته دارای یك جد مشترك بودهاند. الگوی تكامل در واقع همان تشبیه روابط موجودات زنده به یك درخت است و فرآیندهای دخیل در آن شامل انتخاب طبیعی و فرآیندهای ژنتیكی میباشد. خلقتگرایی معتقد به خلقت جداگانه موجودات بدون وجود ارتباط میان آنهاست. الگویی كه ارائه میدهد شامل ایجاد تغییرات ناچیز و جزئی درون افراد یك گونه است كه از طریق تكامل خُرد و مداخلهی خداوند ایجاد میشود. طراحی هوشمند حتی به اندازهی علوم خلقتگرایانه نیز قدرت ندارد؛ به این دلیل كه در مورد تاریخچهی حیات و الگوی شكلگیری آن اظهار نظر نمیكند. آنها حتی نمیتوانند به شما بگویند كه خداوند چگونه در فرآیندهای تكاملی دخالت كرده است!
📓 جریانشناسی طراحی هوشمند: نقدی بر ادعایی غیرعلمی
✍🏿 آرش مسیگل، رکسانا طاهری
@Chekide_ha
👍1
در ۱۸۴۹، معدنچیان گرسنهی طلا که از صحرای نوادا میگذشتند، بالای پرتگاهی صخرهای به گلولههای براقی برخوردند که دارای مادهای آبنباتیشکل بود. آن گلولهها را لیس زدند یا خوردند و دریافتند که مزهشان شیرین است، اما بعد دچار تهوع شدند. سرانجام معلوم شد که آن گلولههای سفتشده ساخت جوندگان کوچکی است از موشهای صحرایی که پاکرت نامیده میشوند. پاكرتها با ساخت لانههایی از قطعات چوب، تکههای گیاهی و فضولات پستانداران که از اطرافشان گرد آورده بودند، به علاوه بقایای مواد غذایی، استخوانهای دورانداخته و فضلههای خودشان، از خود محافظت میکردند. این موشها که آموزش توالترفتن ندیده بودند، در لانههای خودشان ادرار میکردند. شکر و مواد دیگر موجود در ادرار موشها وقتی خشک شود، بلورینه میشود و آن زبالهها را مانند ساروج میچسباند و به آن ثباتی آجرگونه میدهد. در نتیجه، آنچه معدنچیان جويندهی طلا خورده بودند، ادرار خشکشدهی موش انباشته از فضله و زبالههای موش صحرایی بود.
طبیعتاً پاكرتها برای ایمنسازی شرایط زندگی خودشان و به حداقل رساندن خطر افتادن به چنگ صیادی ماقبل تاریخ هنگامی که بیرون از لانه بودند، گیاهان را فقط از محدودهی چند ده متری لانه گرد میآوردند. این موشهای صحرایی پس از چند دهه زاد و ولد، زبالههایشان را رها و نقلمکان میکردند تا لانهی تازهای بسازند بدین ترتیب ادرار بلورینهشده، مواد موجود در زبالهدان قدیمی را از پوسیدن حفظ میکند.
دیرینشناسانی که روی گیاهان تحقیق میکنند، با شناسایی بقایای چند ده گونه گیاهیِ دارای پوشش یا لعاب ادراری در هر زبالهدان، میتوانند تصویری از پوشش گیاهی نزدیک آن زبالهدانی را در زمانی که موشها آنها را گردآوری میکردند، بازسازی کنند همچنین جانورشناسان میتوانند از بقایای حشرات و مهرهداران، تصویری از جانوران آن دوره به دست آورند. در نتیجه، یافتن زبالهدان پاكرَت رؤیای دیرینشناسی است که گیاهان را بررسی میکند، زیرا کپسول یا پیلهای دارای زمان است که نمونههای پوشش گیاهی محلی، گردآوریشده در محدودهی چند ده متری آن نقطه را در دورهی زمانی چند دهه، مرتبط با تاریخی که با روش تاریخنماییِ رادیوکربنی زبالهدان مشخص شده در خود حفظ کرده است.
📓 فروپاشی: چگونه جوامع راه فنا یا بقا را برمیگزینند
✍🏿 جرد دایموند
🔛 فریدون مجلسی
@Chekide_ha
طبیعتاً پاكرتها برای ایمنسازی شرایط زندگی خودشان و به حداقل رساندن خطر افتادن به چنگ صیادی ماقبل تاریخ هنگامی که بیرون از لانه بودند، گیاهان را فقط از محدودهی چند ده متری لانه گرد میآوردند. این موشهای صحرایی پس از چند دهه زاد و ولد، زبالههایشان را رها و نقلمکان میکردند تا لانهی تازهای بسازند بدین ترتیب ادرار بلورینهشده، مواد موجود در زبالهدان قدیمی را از پوسیدن حفظ میکند.
دیرینشناسانی که روی گیاهان تحقیق میکنند، با شناسایی بقایای چند ده گونه گیاهیِ دارای پوشش یا لعاب ادراری در هر زبالهدان، میتوانند تصویری از پوشش گیاهی نزدیک آن زبالهدانی را در زمانی که موشها آنها را گردآوری میکردند، بازسازی کنند همچنین جانورشناسان میتوانند از بقایای حشرات و مهرهداران، تصویری از جانوران آن دوره به دست آورند. در نتیجه، یافتن زبالهدان پاكرَت رؤیای دیرینشناسی است که گیاهان را بررسی میکند، زیرا کپسول یا پیلهای دارای زمان است که نمونههای پوشش گیاهی محلی، گردآوریشده در محدودهی چند ده متری آن نقطه را در دورهی زمانی چند دهه، مرتبط با تاریخی که با روش تاریخنماییِ رادیوکربنی زبالهدان مشخص شده در خود حفظ کرده است.
📓 فروپاشی: چگونه جوامع راه فنا یا بقا را برمیگزینند
✍🏿 جرد دایموند
🔛 فریدون مجلسی
@Chekide_ha
👍1
توجه خصوصیت سیستم شعوری، فهمی، و قضاوتی مغز است، که به آن اجازه میدهد بعضی از منابع اطلاعاتی را پردازش کرده و برخی دیگر را حذف کند، تا بتواند به اهداف مناسب برای پاسخ به شرایط ایجادشده توسط محرکها رسیده و به حذف اهداف دیگر بینجامد. از آنجا که سیستمهای شعوری هم ذاتی هستند و هم اکتسابی، و خصوصیاتشان در بین افراد متفاوت است، توجه به یک اتفاق بین دو نفر نمیتواند عین هم باشد. سیستم شعوری تعیینکنندهی نتیجهی نهایی است. هر چه مدارهای پردازشکنندهی یک اتفاق، در اثر ژنتیک، یا تجربیات و علم گذشته پرتوانتر باشند، توجه غنیتر و در نتیجه نقشهی عمل مناسبتر و نتیجهی پاسخ مثمر ثمرتر میشود. توجه، به جنبههای مختلف اعمال مغز وابسته بوده، که همزمان و موازی به کار گرفته میشوند تا به شخص اجازه دهند، بدون اتلاف زیاده از حد انرژی شعور (فکر زیاد)، با کارآیی به اهدافش برسد.
توجه تحت تأثیر عوامل زیادی قرار میگیرد. یکی از این عوامل پیامهای محرکات خارجی در حین انجام تکالیفی است که احتیاج زیادی به فکرکردن (پردازشهای شعوری) دارند. این همان پدیدهی تعدیل پایینی-بالایی ادراک است، به این معنی که محرکی که بسیار قوی و پیچیده است، ولی در درجهی پایینتر شعوری قرار دارد، درج ادراک و یا توجه را تعیین میکند. دوم، دانش ذاتی و یا اثرات اجرایی ناشی از تمرینها است. که تعديل بالایی-پایینی است که در آن پردازشها و یا توان شعوری و فهمی، تعیینکنندهی مقدار حسی است که کشف شده و به آن توجه میشود.
توجه دارای جنبههای روانشناسی، فیزیولوژیک، تشریحی، نوروشیمی و ژنتیکی است، که همگی توسط مغز به اجرا درمیآیند.
در پردازش توجه مکانیسمهای مختلف مغزی بسیج میشوند. توجه دارای رفتارهای واضح و یا پنهان است. رفتارهای واضح آنهایی هستند که دیگران را از توجه شخص آگاه میکنند، مثل نگاه تند و جستجوگر؛ در حالی که رفتارهای پنهانی را دیگران متوجه نمیشوند، مثل زیرچشمیداشتن یک محرک. اثر محرکات خارجی (تعدیل پایین-بالا) بر توجه، در سطح بیارادگی میماند؛ در حالی که تعدیل بالا به پایین که توسط پردازشهای شعوری به انجام میرسد، به نظر ارادی میآیند.
هر دو تعدیل، توسط استیلکولین آزادشده از نورونهای جلومغزی قاعدهای انجام میگیرند، که به نواحی مختلف قشر مغز، بخصوص نواحی واقع در سطح داخلی قشر پیشانی (شکنج سینگولیت) میروند. تعديل بالایی-پایینی توسط پردازشی که به نظر ارادی میآید انجام میشود، که ناشی از تحریک مستقیم نورونهای استیلکولیندار جلومغزی قاعدهای و احتمالاً ساقهی مغزی است، و توسط ساختمانهای واقع در لوب پیشانی به انجام میرسد. استیلکولین موجب بسیج نواحی متعدد مغز میشود که در پردازش توجه دخیلاند. این امر ممکن است در نتیجهی تغییر در همگامی نورونی و تشدید ایجاد نوسانات ۴۰ هرتز در فعالیتهای مغز شود، که نواحی مختلف دخیل در توجه را همگام میکند.
***
در انسان بیدار و در حال استراحت، مغز که ۲٪ وزن بدن را دارد، ۱۱٪ بازده قلب را دریافت کرده، و ۲۰٪ همهی اکسیژن مصرفی بدن را استفاده میکند. هر فعالیت ذهنی، متابولیسم ناحیهی مربوط به آن فعالیت را میافزاید، ولی اندازهگیری این افزایش در زمینهی فعالیتهای سراسری مغز بسیار دشوار است. زیرا که کلاً ۹۸٪ انرژی و اکسیژن مصرفشده، صرف اعمال ناآگاه مغز میشود و فقط ۲٪ باقیمانده برای پردازشهای همراه با پردازشهای توجهی و آگاهکننده، و یا بازکردن دریچهها به ذهن آگاه و فعالیت در نقاط این دریچهها مصرف میشود. احتمالاً علت این امر این است که اطلاعات از تعداد بسیار محدودی از نورونها به آگاهی راه پیدا میکنند، که هر یک در انتهای راه پردازشی بس پیچیدهای قرار داشته و اطلاعات زیادی را به آگاهی میرسانند. ۵۰٪ انرژی مصرفشده در مغز برای انتقالات سیناپسی به کار گرفته میشود. گاهی در اثر انجام افعالی، از فعالیت بخشهایی از مغز کاسته میشود. اندازهگیریهای این کاهش در مقایسه با متابولیسم زمینهای و مغز در حال استراحت است. این کاهشها، در ضمن انجام این کارها بسیار باثباتاند.
📓 خلقت و تکامل مغز و روان
✍🏿 تقی کیمیایی اسدی
@Chekide_ha
توجه تحت تأثیر عوامل زیادی قرار میگیرد. یکی از این عوامل پیامهای محرکات خارجی در حین انجام تکالیفی است که احتیاج زیادی به فکرکردن (پردازشهای شعوری) دارند. این همان پدیدهی تعدیل پایینی-بالایی ادراک است، به این معنی که محرکی که بسیار قوی و پیچیده است، ولی در درجهی پایینتر شعوری قرار دارد، درج ادراک و یا توجه را تعیین میکند. دوم، دانش ذاتی و یا اثرات اجرایی ناشی از تمرینها است. که تعديل بالایی-پایینی است که در آن پردازشها و یا توان شعوری و فهمی، تعیینکنندهی مقدار حسی است که کشف شده و به آن توجه میشود.
توجه دارای جنبههای روانشناسی، فیزیولوژیک، تشریحی، نوروشیمی و ژنتیکی است، که همگی توسط مغز به اجرا درمیآیند.
در پردازش توجه مکانیسمهای مختلف مغزی بسیج میشوند. توجه دارای رفتارهای واضح و یا پنهان است. رفتارهای واضح آنهایی هستند که دیگران را از توجه شخص آگاه میکنند، مثل نگاه تند و جستجوگر؛ در حالی که رفتارهای پنهانی را دیگران متوجه نمیشوند، مثل زیرچشمیداشتن یک محرک. اثر محرکات خارجی (تعدیل پایین-بالا) بر توجه، در سطح بیارادگی میماند؛ در حالی که تعدیل بالا به پایین که توسط پردازشهای شعوری به انجام میرسد، به نظر ارادی میآیند.
هر دو تعدیل، توسط استیلکولین آزادشده از نورونهای جلومغزی قاعدهای انجام میگیرند، که به نواحی مختلف قشر مغز، بخصوص نواحی واقع در سطح داخلی قشر پیشانی (شکنج سینگولیت) میروند. تعديل بالایی-پایینی توسط پردازشی که به نظر ارادی میآید انجام میشود، که ناشی از تحریک مستقیم نورونهای استیلکولیندار جلومغزی قاعدهای و احتمالاً ساقهی مغزی است، و توسط ساختمانهای واقع در لوب پیشانی به انجام میرسد. استیلکولین موجب بسیج نواحی متعدد مغز میشود که در پردازش توجه دخیلاند. این امر ممکن است در نتیجهی تغییر در همگامی نورونی و تشدید ایجاد نوسانات ۴۰ هرتز در فعالیتهای مغز شود، که نواحی مختلف دخیل در توجه را همگام میکند.
***
در انسان بیدار و در حال استراحت، مغز که ۲٪ وزن بدن را دارد، ۱۱٪ بازده قلب را دریافت کرده، و ۲۰٪ همهی اکسیژن مصرفی بدن را استفاده میکند. هر فعالیت ذهنی، متابولیسم ناحیهی مربوط به آن فعالیت را میافزاید، ولی اندازهگیری این افزایش در زمینهی فعالیتهای سراسری مغز بسیار دشوار است. زیرا که کلاً ۹۸٪ انرژی و اکسیژن مصرفشده، صرف اعمال ناآگاه مغز میشود و فقط ۲٪ باقیمانده برای پردازشهای همراه با پردازشهای توجهی و آگاهکننده، و یا بازکردن دریچهها به ذهن آگاه و فعالیت در نقاط این دریچهها مصرف میشود. احتمالاً علت این امر این است که اطلاعات از تعداد بسیار محدودی از نورونها به آگاهی راه پیدا میکنند، که هر یک در انتهای راه پردازشی بس پیچیدهای قرار داشته و اطلاعات زیادی را به آگاهی میرسانند. ۵۰٪ انرژی مصرفشده در مغز برای انتقالات سیناپسی به کار گرفته میشود. گاهی در اثر انجام افعالی، از فعالیت بخشهایی از مغز کاسته میشود. اندازهگیریهای این کاهش در مقایسه با متابولیسم زمینهای و مغز در حال استراحت است. این کاهشها، در ضمن انجام این کارها بسیار باثباتاند.
📓 خلقت و تکامل مغز و روان
✍🏿 تقی کیمیایی اسدی
@Chekide_ha
👍1
مثل هر چيز ديگرى در زندگىام، نهايت لذت را از جام جهانى بردم، ولى فكر مىكنم زيادى بزرگش كردند. درست است كه دستاورد بزرگى براى فوتبال آرژانتين بود و بعد از آن، متاسفانه ديگر رخ نداده است، ولى نبايد اينقدر اغراق مىشد. با قهرمانى در مكزيک، ما دنيا را تغيير نداديم يا قيمت نان را پايين نياورديم. اينكه بازيكنان بتوانند با فوتبال، مشكلات مردم را حل كنند، روياى زيبايى است. كاش مىتوانستيم. در اينصورت، همه زندگى بهترى داشتيم.
📓 الدیگو
✍🏿 دیگو مارادونا، ارنستو چرکیسبیالو، دنیل آرکوچی
🔛 مهدی جوانی
@Chekide_ha
📓 الدیگو
✍🏿 دیگو مارادونا، ارنستو چرکیسبیالو، دنیل آرکوچی
🔛 مهدی جوانی
@Chekide_ha
👌1
تبلیغات توتالیتر
تنها نخبگان و اوباش هستند که باید با قوهی محرک خود توتالیتاریسم جذبشان کرد؛ در حالیکه تودهها را باید با تبلیغات بهسوی جنبش جلب نمود. جنبشهای توتالیتر، در زمان تلاش برای کسب قدرت و تحت شرایط حکومت قانونی و آزادی عقیده، تنها میتوانند تا اندازهی محدودی از ارعاب سود جویند. در این زمان، که هنوز ارتباط عامهی مردم با منابع اطلاعاتی دیگر کاملاً قطع نشده است، این جنبشها نیز مانند احزاب دیگر، باید به ضرورت جلب هواداران و موجه جلوهدادن خودشان در انظار عامه، توجه داشته باشند.
دیری است که این واقعیت شناخته و غالباً نیز اظهار شده است که در کشورهای توتالیتر، تبلیغات و ارعاب، دو روی یک سکه را بازمینمایند؛ در صورتیکه تنها بخشی از این نظر درست است. هرجاکه توتالیتاریسم سلطهی مطلق پیدا کند، تلقین را جایگزین تبلیغات میکند و خشونت را کمتر برای به وحشتانداختن مردم (این شیوه تنها در مراحل اولیه که هنوز مخالفت سیاسی وجود دارد بهکار بسته میشود)، و بیشتر برای تحقق آیینهای ایدئولوژیک و دروغهای عملی جنبش، بهکار میبندد.
توتالیتاریسم، به اظهار این نظر بسنده نمیکند که باوجود واقعیتهای عينی بگوید که بیکاری وجود ندارد، بلکه بهعنوان بخشی از تبلیغاتش، حقوق بیکاری را لغو میکند. این واقعیت نیز جالب است که اینگونه انکار بیکاری، آیین ایدئولوژیک سوسیالیستی قدیمی را، البته بهشیوهای غیرمترقبه، محقق میسازد: کسی که کار نمیکند، غذا هم نمیخورد. استالین زمانی که تصمیم گرفت تاریخ انقلاب روسیه بازنویسی شود، نسخهی تبلیغاتی تازهاش نهتـنها انهدام کتابها و اسناد قدیمیتر، که نابودی نویسندگان و خوانندگان ایـن کتابها و اسناد را نیز دربر گرفته بود. انتشار تاریخ رسمی نوين حزب کمونیست روسیه، نشانهی پایانگرفتن تصفیهی بزرگی بود که به بهای نابودی یکدهم نسل کاملی از روشنفکران شوروی تمام شده بود.
بههمین شیوه، نازیها در مناطق مفتوحهی اروپای شرقی، برای سلطهی بیشتر بر مردم این مناطق، از تبلیغات ضدیهودی استفاده کردند. آنها برای تحکیم تبلیغاتشان، نه از ارعاب سود جسته بودند و نه نیازی بدان داشتند. زمانی که نازیها بیشتر روشنفکران لهستانی را از بین بردند، آنها را نه بهخاطر مخالفتشان، بلکه برای آن نابود کرده بودند که برابر با آموزههای نازیسم، لهستانیها فاقد عقل بودند؛ و زمانی که نقشهی ربودن کودکان چشمآبی و موطلایی لهستانیهای آلمانینژاد را کشیدند، این کار را نه برای هراساندن مردم، بلکه برای نجات خون آلمانی انجام داده بودند.
از آنجا که جنبشهای توتالیتر در جهانی غیرتوتالیتر وجود دارند، ناچارند به آنچه ما معمولاً تبلیغات میخوانیم متوسل شوند. اما چنین تبلیغاتی، همیشه متوجه یک قلمرو غیرتوتالیتر است از نشرهای غیرتوتالیتر جمعیت بومی گرفته تا کشورهای غیرتوتالیتر خارجی. پهنهی این قلمرو غیرتوتالیتر، که هدف تبلیغات توتالیتر است، میتواند بسیار متغیر باشد. تبلیغات توتالیتر، حتی پس از به قدرت رسیدن جنبش، ممکن است آن بخشهایی از جمعیت بومی را هدف قرار دهد که هنوز هم با وجود تلقین کافی، به یکنواختی کامل دست نیافتهاند. در این زمینه، سخنرانیهای هیتلر برای ژنرالهایش در زمان جنگ، بهترین الگوی اینگونه تبلیغات بهشمار میآید. دروغهای شاخداری که پیشوا ضمن کوشش برای جلب رضایت آنها چاشنی ژستهایش میکرد، از مشخصات اصلی اینگونه سخنرانیها بهشمار میآید. همچنین این قلمرو غیرتوتالیتر، میتواند گروههایی از هوادارانی را دربرگیرد که هنوز برای پذیرش هدفهای جنبش آمادگی ندارند. سرانجام، غالباً پیش میآمد که حتی اعضای حزب نازی، از سوی دارودستهی نزدیک به پیشوا با لایههای نخبگان حزب، در چنین مقولهای جای میگرفتند، که در آن صورت، آنها نیز به تبلیغات نیاز پیدا میکردند، چرا که هنوز به اندازهی کافی تحت چیرگی قرار نگرفته بودند.
چیرگی توتالیتر، اساساً میکوشد شیوههای تبلیغاتی را به سیاست خارجیاش محدود سازد و یا برای مجهزکردن شاخههای خارجی جنبش به مواد مناسب، از آنها استفاده کند. هرگاه تلقين توتالیتر در داخل کشور، با شیوههای تبلیغاتی ویژهی خارج از کشور در تعارض افتد، آن تبلیغات خارجی در داخل کشور، بهعنوان یک «مانور تاکتیکی موقتی» توجیه میشود (این قضیه زمان جنگ جهانی دوم در روسیه پیش آمد، البته نه زمانی که استالین با هیتلر پیمان اتحاد بسته بود، بلکه هنگامی که جنگ با هیتلر، او را به اردوگاه کشورهای دموکرات پیوند داد).
📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت
🔛 محسن ثلاثی
@Chekide_ha
تنها نخبگان و اوباش هستند که باید با قوهی محرک خود توتالیتاریسم جذبشان کرد؛ در حالیکه تودهها را باید با تبلیغات بهسوی جنبش جلب نمود. جنبشهای توتالیتر، در زمان تلاش برای کسب قدرت و تحت شرایط حکومت قانونی و آزادی عقیده، تنها میتوانند تا اندازهی محدودی از ارعاب سود جویند. در این زمان، که هنوز ارتباط عامهی مردم با منابع اطلاعاتی دیگر کاملاً قطع نشده است، این جنبشها نیز مانند احزاب دیگر، باید به ضرورت جلب هواداران و موجه جلوهدادن خودشان در انظار عامه، توجه داشته باشند.
دیری است که این واقعیت شناخته و غالباً نیز اظهار شده است که در کشورهای توتالیتر، تبلیغات و ارعاب، دو روی یک سکه را بازمینمایند؛ در صورتیکه تنها بخشی از این نظر درست است. هرجاکه توتالیتاریسم سلطهی مطلق پیدا کند، تلقین را جایگزین تبلیغات میکند و خشونت را کمتر برای به وحشتانداختن مردم (این شیوه تنها در مراحل اولیه که هنوز مخالفت سیاسی وجود دارد بهکار بسته میشود)، و بیشتر برای تحقق آیینهای ایدئولوژیک و دروغهای عملی جنبش، بهکار میبندد.
توتالیتاریسم، به اظهار این نظر بسنده نمیکند که باوجود واقعیتهای عينی بگوید که بیکاری وجود ندارد، بلکه بهعنوان بخشی از تبلیغاتش، حقوق بیکاری را لغو میکند. این واقعیت نیز جالب است که اینگونه انکار بیکاری، آیین ایدئولوژیک سوسیالیستی قدیمی را، البته بهشیوهای غیرمترقبه، محقق میسازد: کسی که کار نمیکند، غذا هم نمیخورد. استالین زمانی که تصمیم گرفت تاریخ انقلاب روسیه بازنویسی شود، نسخهی تبلیغاتی تازهاش نهتـنها انهدام کتابها و اسناد قدیمیتر، که نابودی نویسندگان و خوانندگان ایـن کتابها و اسناد را نیز دربر گرفته بود. انتشار تاریخ رسمی نوين حزب کمونیست روسیه، نشانهی پایانگرفتن تصفیهی بزرگی بود که به بهای نابودی یکدهم نسل کاملی از روشنفکران شوروی تمام شده بود.
بههمین شیوه، نازیها در مناطق مفتوحهی اروپای شرقی، برای سلطهی بیشتر بر مردم این مناطق، از تبلیغات ضدیهودی استفاده کردند. آنها برای تحکیم تبلیغاتشان، نه از ارعاب سود جسته بودند و نه نیازی بدان داشتند. زمانی که نازیها بیشتر روشنفکران لهستانی را از بین بردند، آنها را نه بهخاطر مخالفتشان، بلکه برای آن نابود کرده بودند که برابر با آموزههای نازیسم، لهستانیها فاقد عقل بودند؛ و زمانی که نقشهی ربودن کودکان چشمآبی و موطلایی لهستانیهای آلمانینژاد را کشیدند، این کار را نه برای هراساندن مردم، بلکه برای نجات خون آلمانی انجام داده بودند.
از آنجا که جنبشهای توتالیتر در جهانی غیرتوتالیتر وجود دارند، ناچارند به آنچه ما معمولاً تبلیغات میخوانیم متوسل شوند. اما چنین تبلیغاتی، همیشه متوجه یک قلمرو غیرتوتالیتر است از نشرهای غیرتوتالیتر جمعیت بومی گرفته تا کشورهای غیرتوتالیتر خارجی. پهنهی این قلمرو غیرتوتالیتر، که هدف تبلیغات توتالیتر است، میتواند بسیار متغیر باشد. تبلیغات توتالیتر، حتی پس از به قدرت رسیدن جنبش، ممکن است آن بخشهایی از جمعیت بومی را هدف قرار دهد که هنوز هم با وجود تلقین کافی، به یکنواختی کامل دست نیافتهاند. در این زمینه، سخنرانیهای هیتلر برای ژنرالهایش در زمان جنگ، بهترین الگوی اینگونه تبلیغات بهشمار میآید. دروغهای شاخداری که پیشوا ضمن کوشش برای جلب رضایت آنها چاشنی ژستهایش میکرد، از مشخصات اصلی اینگونه سخنرانیها بهشمار میآید. همچنین این قلمرو غیرتوتالیتر، میتواند گروههایی از هوادارانی را دربرگیرد که هنوز برای پذیرش هدفهای جنبش آمادگی ندارند. سرانجام، غالباً پیش میآمد که حتی اعضای حزب نازی، از سوی دارودستهی نزدیک به پیشوا با لایههای نخبگان حزب، در چنین مقولهای جای میگرفتند، که در آن صورت، آنها نیز به تبلیغات نیاز پیدا میکردند، چرا که هنوز به اندازهی کافی تحت چیرگی قرار نگرفته بودند.
چیرگی توتالیتر، اساساً میکوشد شیوههای تبلیغاتی را به سیاست خارجیاش محدود سازد و یا برای مجهزکردن شاخههای خارجی جنبش به مواد مناسب، از آنها استفاده کند. هرگاه تلقين توتالیتر در داخل کشور، با شیوههای تبلیغاتی ویژهی خارج از کشور در تعارض افتد، آن تبلیغات خارجی در داخل کشور، بهعنوان یک «مانور تاکتیکی موقتی» توجیه میشود (این قضیه زمان جنگ جهانی دوم در روسیه پیش آمد، البته نه زمانی که استالین با هیتلر پیمان اتحاد بسته بود، بلکه هنگامی که جنگ با هیتلر، او را به اردوگاه کشورهای دموکرات پیوند داد).
📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت
🔛 محسن ثلاثی
@Chekide_ha
👍1
"وقتی یک بازی برای میلیاردها نفر اهمیت پیدا میکند، دیگر نباید فقط یک بازی تلقی شود. فوتبال هیچوقت فقط فوتبال نیست: این ورزش جنگ بهوجود میآورد، انقلاب میکند و مورد توجه مافیاها و دیکتاتورهاست. در ابتدای نوشتن این کتاب، افكار مبهمی دربارهی نتیجهی کار داشتم. میدانستم موقع بازی سلتیک با رنجرز در گلاسگو، وضعیت اولستر متشنج میشود، نصف جمعیت هلند پس از پیروزیشان مقابل آلمان در جام ملتهای ۱۹۸۸ برای جشن و پایکوبی به خیابانها ریختند. شنیده بودم که تیم ملی برزیل با فتح جام جهانی ۱۹۷۰ کمک کرد که دولت نظامی این کشور چند سال دیگر بر سر قدرت بماند (البته بعداً متوجه شدم اینطور هم نبوده)، و اینکه جنگ نیجریه-بیافرا بهخاطر حضور پله در یک مسابقه در آن منطقه، برای یک روز متوقف شد. همهی ما از جنگ فوتبالی السالوادور و هوندوراس شنیدهایم."
"اگر یک تیم حمایت مردم خود را نداشته باشد، فرقی با یک مشت «دلقک» که بیهوده بهدنبال یک توپ میدوند ندارند!"
📓 فوتبال علیه دشمن
✍🏿 سایمون کوپر
🔛 عادل فردوسیپور
@Chekide_ha
"اگر یک تیم حمایت مردم خود را نداشته باشد، فرقی با یک مشت «دلقک» که بیهوده بهدنبال یک توپ میدوند ندارند!"
📓 فوتبال علیه دشمن
✍🏿 سایمون کوپر
🔛 عادل فردوسیپور
@Chekide_ha
👌2
...چهار سال بعد در جام جهانی ۱۹۳۸ که در فرانسه برگزار شد، پوتزو با یاران جدیدش در آستانهی جنگ دوم جهانی به پیروزی رسید. پیغام موسولینی به تیم ملی ایتالیا، پیش از دیدار نهایی، نمایانگر رویکردش به ورزش بود: «یا پیروز شوید یا بمیرید». ایتالیا در نخستین دیدار برابر نروژ به میدان رفت. جایی که سه هزار پناهندهی ایتالیایی ضدفاشیست تیم را هو کردند. برای آنها آن تیم ملی «تیم ملی موسولینی» نه «تیم ملی ایتالیا» بود. پوتزو به میان شاگردانش رفت و سلام فاشیستی داد. او به بازیکنانش دستور داد حین پخش سرود ملی ایتالیا دستانشان را به علامت سلام فاشیستی بالا نگاه دارند. پوتزو بعدها پس از سقوط فاشیسم در ایتالیا گفت: «بازیکنان ما خواب سیاست را نمیدیدند، ولی در آن زمان پرچم ما همان سلام فاشیستی بود. ما حین پخش سرود ملی دستانمان را بالا نگاه داشتیم تا صدای آنها خاموش شود. آنها نتوانستند ما را بترسانند». ایتالیا با اقتدار دو یک نروژ را برد. سپس سه یک فرانسه ی میزبان را در پاریس شکست داد. بعد برزیل را دو بر یک پشت سر گذاشت و سرانجام در دیدار نهایی برابر مجارستان چهار بر دو به پیروزی رسید.
* پوتزو: سرمربی وقت تیم فوتبال ایتالیا
📓 روزی روزگاری فوتبال
✍🏿 حمیدرضا صدر
@Chekide_ha
* پوتزو: سرمربی وقت تیم فوتبال ایتالیا
📓 روزی روزگاری فوتبال
✍🏿 حمیدرضا صدر
@Chekide_ha
👍1
جنگافزارهای غیرخشونتآمیز و انضباط
در تضاد با راههای نظامی، روشهای غیرخشونتآمیز میتوانند بهصورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، میتوان از شیوههای مبارزۀ غیرخشونتآمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان میباشد. عدم همکاری همچنین میتواند تنها در مورد سیاستهایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویقانداختن و طفرهرفتن را میتوان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالیکه در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزهطلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.
از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمهپذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آنگاه اقدام اقتصادی، مانند تحریمها و اعتصابات ممکن است راههای مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهرهبرداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات میتواند در حوزههایی کلیدی همچون تولید، حملونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود... بیشتر بخوانید
📓 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏿 جین شارپ
🔛 جادی، انجمن بدون مرز
@Chekide_ha
در تضاد با راههای نظامی، روشهای غیرخشونتآمیز میتوانند بهصورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، میتوان از شیوههای مبارزۀ غیرخشونتآمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن از پذیرش مشروعیت نظام و دیکتاتور و همچنین عدم همکاری با آنان میباشد. عدم همکاری همچنین میتواند تنها در مورد سیاستهایی خاص به اجرا درآید. گاهی به تعویقانداختن و طفرهرفتن را میتوان در سکوت و حتی مخفیانه تجربه کرد در حالیکه در مواقع دیگر عدم همکاری آشکار، تظاهرات مبارزهطلبانۀ عمومی و اعتصابات برای همه قابل مشاهده است.
از طرف دیگر اگر دیکتاتوری در برابر فشار اقتصادی صدمهپذیر باشد یا اکثر شکایات مردمی از آن مربوط به مسائل اقتصادی باشد آنگاه اقدام اقتصادی، مانند تحریمها و اعتصابات ممکن است راههای مناسبی برای مبارزه باشند. تلاش دیکتاتور برای بهرهبرداری از سیستم اقتصادی ممکن است با اعتصابات عمومی محدود، کندکاری (Slow-Down) و امتناع از کمک (یا ناپدیدشدن) متخصصین مورد نیاز روبرو شود. بکارگیری گزینشی انواع مختلفی از اعتصابات میتواند در حوزههایی کلیدی همچون تولید، حملونقل، تامین مواد خام و توزیع کالاها اعمال شود... بیشتر بخوانید
📓 از دیکتاتوری تا دموکراسی: چارچوبی نظری برای کسب آزادی
✍🏿 جین شارپ
🔛 جادی، انجمن بدون مرز
@Chekide_ha
Telegraph
جنگافزارهای غیرخشونتآمیز و انضباط
در تضاد با راههای نظامی، روشهای غیرخشونتآمیز میتوانند بهصورت مستقیم بر اهداف مورد نظر متمرکز شوند. برای مثال با توجه به اینکه موضوع دیکتاتوری بحثی کاملاً سیاسی است، میتوان از شیوههای مبارزۀ غیرخشونتآمیز سیاسی بهره جست. این مبارزات شامل سر باز زدن…
👌1
ما پیوسته گمان میکردیم، اما اکنون میدانیم که رژیم استالینی، هرگز حکومتی «یکپارچه» نبود، بلکه «آگاهانه بر محور کارکردهای متداخل و دوگانه و متقارن ساخته شده بود»؛ و این ساخت بدقوارهی زشت، بر پایهی اصل پیشوایی -یا همان «کیش شخصیت»- که در آلمان نازی مییابیم، استوار نگه داشته میشد، و شاخهی اجرایی این حکومت ویژه، نه حزب، بلکه پلیس بود و «فعالیتهای عملیاتیاش از طریق مجراهای حزبی تنظیم نمیشدند.» مردم کاملاً بیگناهی که رژیم، میلیونها تن از آنها را نابود کرده بود، همان مردمی که بهاصطلاح بلشویکی «دشمنان عینی» که خوانده میشدند، میدانستند که «جنایتکارانی بدون ارتکاب جنایت» هستند. درست همین مردم متفاوت از دشمنان راستین رژیم پیشین -ترورکنندگان مأموران دولتی و بمباندازان و راهزنان- بودند که با «انفعال کامل»، از خود واکنش نشان دادند، همان انفعالی که ما از روی الگوهای رفتاری قربانیان ارعاب نازی، بهخوبی میشناسیم. هرگز در اینباره شکی وجود نداشته است که «سیل نکوهشهای متقابل»، طی تصفیهی بزرگ، اگرچه برای رفاه اقتصادی و اجتماعی کشور مصیبتبار بود، اما، برای تقویت فرمانروای توتالیتر، بسیار مؤثر بود. ما تازه متوجه شدهایم که استالین، چگونه آگاهانه این «زنجيرهی شوم نکوهشهای متقابل را بهحرکت درمیآورد.» او در ۲۹ ژوئیه، رسماً اعلام کرد که خصلت جداییناپذیر هر بلشویک در شرایط کنونی، باید این باشد که بتواند دستکم یک «دشمن حزبی را تحت هر نامی بازشناسد.» طرح «راهحل نهایی» هیتلر، عملاً بهمعنای فرمان «تو باید بکشی»، به برگزیدگان حزب نازی بود. همچنان که استالین نیز فرمان «تو باید گواهی دروغین بدهی» را بهعنوان دستورالعمل، برای همهی اعضای حزب بلشویک مقرر کرده بود. یک نگاه به وضعیت عملی امور و سیر رویدادها در یک منطقه از کشور روسیه، کافی است تا هرگونه شک و شبهه دربارهی نادرستی نظریهی اخیر را به یقین تبدیل کند، نظریهای که بنابر آن، ارعاب دهههای دوم و سوم این قرن، «بهای سنگین رنجی» بود که صنعتیکردن و پیشرفت اقتصادی، بر کشور تحمیل کرده بود. ارعاب هرگز چنین پیشرفتی را بهبار نیاورد. بهترین پیامد کولاکزدایی و اشتراکیکردن و تصفیهی بزرگ، نه پیشرفت و نه صنعتیشدن سریع، بلکه قحطی و هرجومرج در تولید مواد غذایی و کاهش جمعیت بود. پیامدهای این اقدامات، بحران همیشگی در کشاورزی، وقفه در رشد جمعیت و ناکامی در توسعه و آبادسازی سرزمین متروک سیبری بود. وانگهی، همچنان که آرشیو اسمولنسک بهتفصیل نشان میدهد، شیوههای فرمانروایی استالین، همهی آن کاردانی و تخصص فنی را که کشور پس از انقلاب اکتبر بهدست آورده بود، نابود کرد. همهی مواردی که گفته شد، «بهای سنگین» و باورنکردنی بود که برای گشودن درهای مشاغل دولتی و حزبی بر روی بخشهایی از جمعیت کشور، که علاوهبر عدم تخصص، «از نظر سیاسی نیز بیسواد» بودند، بر کشور تحميل شده بود (بهائی که تنها شامل رنج نبود. حقیقت این است که تاوان فرمانروایی توتالیتر، چه در آلمان و چه در روسیه، بهحدی سنگین بوده است که هنوز بهصورت کامل پرداخت نشده است).
📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت
🔛 محسن ثلاثی
@Chekide_ha
📓 توتالیتاریسم
✍🏿 هانا آرنت
🔛 محسن ثلاثی
@Chekide_ha
👍4
آسمانهای فراخ و محورهای کج
شکل و جهت قارهها را در نقشهی جهان (تصویر زیر) با هم مقایسه کنید. قاعدتاً متوجه تفاوتی آشکار میشوید. قارهی آمریکا در محور شمالی-جنوبی (۱۴/۵ هزار کیلومتر) بیشتر از محور شرقی-غربی امتداد دارد: محوری که در عریضترین مکان فقط ۴۸۰۰ کیلومتر است و در باریکهی پاناما پهنای آن فقط به ۶۵ کیلومتر میرسد. همین موضوع هرچند به درجاتی کمتر، در خصوص آفریقا نیز صادق است. برعکس، محور اوراسیا شرقی-غربی است. این تفاوت در جهت محورهای قارهها چه تأثیری بر تاریخ انسان داشته است؟... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
شکل و جهت قارهها را در نقشهی جهان (تصویر زیر) با هم مقایسه کنید. قاعدتاً متوجه تفاوتی آشکار میشوید. قارهی آمریکا در محور شمالی-جنوبی (۱۴/۵ هزار کیلومتر) بیشتر از محور شرقی-غربی امتداد دارد: محوری که در عریضترین مکان فقط ۴۸۰۰ کیلومتر است و در باریکهی پاناما پهنای آن فقط به ۶۵ کیلومتر میرسد. همین موضوع هرچند به درجاتی کمتر، در خصوص آفریقا نیز صادق است. برعکس، محور اوراسیا شرقی-غربی است. این تفاوت در جهت محورهای قارهها چه تأثیری بر تاریخ انسان داشته است؟... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
آسمانهای فراخ و محورهای کج
شکل و جهت قارهها را در نقشهی جهان (تصویر زیر) با هم مقایسه کنید. قاعدتاً متوجه تفاوتی آشکار میشوید. قارهی آمریکا در محور شمالی-جنوبی (۱۴/۵ هزار کیلومتر) بیشتر از محور شرقی-غربی امتداد دارد: محوری که در عریضترین مکان فقط ۴۸۰۰ کیلومتر است و در باریکهی…
👌1
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم و نوع گیاهانشان نیز یکسان است. مثلاً، پرتغال، شمال ایران و ژاپن که همگی کموبیش در یک عرض جغرافیائی واقع شدهاند اما بهترتیب از سمت شرق یا غرب با هم ۶۵۰۰ کیلومتر فاصله دارند، از لحاظ اقلیمی بیشتر به هم شبیهاند تا به محلی که حتا ۱۶۰۰ کیلومتر از سمت جنوب با آنها فاصله دارد. در تمامی قارهها، زیستبومهایی که به مناطق جنگلی بارانخیز استوائی معروفاند، کموبیش در محدودهی ۱۰ درجهی عرض جغرافیائی از استوا قرار دارند. در حالیکه زیستبومهای درختچهزار مديترانهئی (مانند بیشهی بلوطهای کوتاه و همیشه بهار کالیفرنیا و بیشهزارهای اروپا) تقریباً بین عرض جغرافیائی ۳۰ و ۴۰ درجهی شمالی واقع شدهاند... بیشتر بخوانید
📓 اسلحه، میکروب و فولاد: سرنوشت جوامع انسانی
✍🏿 جرد دایموند
🔛 حسن مرتضوی
@Chekide_ha
Telegraph
چرا گسترش محصولات از هلال حاصلخیز چنین سریع بود؟
پاسخ تاحدی در محور شرقی-غربی اوراسیا، نهفته است. مناطقی که در امتداد شرقی-غربی یکدیگر و در یک عرض جغرافیائی قرار دارند. دقیقاً دارای طول روز واحد و تنوع فصلی مشابهی هستند. در درجهی بعد، بهطور معمول، بیماریهای مشترک و دما و بارش مشابهی دارند و زیستبوم…
👌1
پس از اینکه قهرمان جام جهانی ۱۹۷۰ شدیم، دولت نظامی بیدرنگ از پیروزی ما بهعنوان ابزاری تبلیغاتی برای مخفیکردن مشکلات واقعی برزیل استفاده کرد. در همین حال ماجراهایی که دربارۀ شکنجه و آدمربایی میشنیدیم هم بیشتر و بیشتر شد. با اینکه نمیتوانم ادعا کنم که سیاست تنها عامل کنارهگیری من از تیم ملی برزیل بود ولی قطعاً عامل اصلی این کنارهگیری بهحساب میآمد. نمیتوانستم این حقیقت را بپذیرم که از موفقیت ما برای سرپوشگذاشتن بر قساوتهای دولت استفاده شده است. به گذشته که مینگرم، تاسف میخورم چرا زودتر دربارۀ سوء استفادۀ دولت از فوتبال در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ صحبت نکردم. فکر میکنم شور و علاقهام برای تمرکز بر روی فوتبال موجب شده بود که گاهی اوقات در پذیرش وضع موجود محافظهکار شوم. همیشه عجله داشتم که مثل همان دوران بچگیام به زمین بروم و بازی کنم. بعضی اوقات معتقد بودم که با صحبتنکردن دربارۀ مشکلات میتوان سیاست را از فوتبال دور نگه داشت و تنها بر روی خود فوتبال تمرکز کرد که البته توهمی بیش نبود!
📓 چرا فوتبال مهم است
✍🏿 پله
🔛 وحید نمازی
@Chekide_ha
📓 چرا فوتبال مهم است
✍🏿 پله
🔛 وحید نمازی
@Chekide_ha
👍3
پزشکی مبنی بر مدرک
از آنجایی که آزمایشهای بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روشهای درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هستهی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند درک میشد، اما این جنبش تا اواسط قرن بیستم پا نگرفت و خود این اصطلاح تا سال ۱۹۹۲ که توسط دیوید سکت در دانشگاه مک مستر در اونتاریو ساخته شد در مطبوعات ظاهر نشد. او آن را چنین تعریف کرد: «پزشکی مبنی بر مدرک استفادهی آگاهانه، آشکار و سنجیده از بهترین مدارک موجود برای تصمیمگیری در مورد مراقبت از بیماران است.»
پزشکی مبنی بر مدرک با ارایهی قابل اعتمادترین اطلاعات به پزشکان آنها را قدرت میبخشد و بنابراین با افزایش احتمال اینکه آنها مناسبترین درمان را دریافت کنند بیماران را بهرهمند میسازد از چشمانداز قرن بیستویکم مسلم بهنظر میرسد که تصمیمات پزشکی باید بر مبنای مدرک باشد، عموماً بر مبنای آزمایشهای بالینی تصادفی، ولی پیدایش پزشکی مبنی بر مدرک نقطهی عطفی در تاریخ پزشکی است.
تا پیش از ابداع پزشکی مبنی بر مدرک، پزشکان بهطور چشمگیری بیفایده بودند. آن بیمارانی که از بیماریها بهبود پیدا میکردند معمولاً علیرغم درمانهایی بود که دریافت داشته بودند، نه بهخاطر آن درمانها اما هنگامی که نظام پزشکی ایدهی سادهای مانند آزمایش بالینی را بهکار گرفت پیشرفت سریع شد. امروزه آزمایشهای بالینی در تهیهی روشهای درمانی جدید امر عادی است و متخصصین پزشکی قبول دارند که پزشکی مبنی بر مدرک کلید مراقبتهای بهداشتی مؤثر است... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
از آنجایی که آزمایشهای بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روشهای درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هستهی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند درک میشد، اما این جنبش تا اواسط قرن بیستم پا نگرفت و خود این اصطلاح تا سال ۱۹۹۲ که توسط دیوید سکت در دانشگاه مک مستر در اونتاریو ساخته شد در مطبوعات ظاهر نشد. او آن را چنین تعریف کرد: «پزشکی مبنی بر مدرک استفادهی آگاهانه، آشکار و سنجیده از بهترین مدارک موجود برای تصمیمگیری در مورد مراقبت از بیماران است.»
پزشکی مبنی بر مدرک با ارایهی قابل اعتمادترین اطلاعات به پزشکان آنها را قدرت میبخشد و بنابراین با افزایش احتمال اینکه آنها مناسبترین درمان را دریافت کنند بیماران را بهرهمند میسازد از چشمانداز قرن بیستویکم مسلم بهنظر میرسد که تصمیمات پزشکی باید بر مبنای مدرک باشد، عموماً بر مبنای آزمایشهای بالینی تصادفی، ولی پیدایش پزشکی مبنی بر مدرک نقطهی عطفی در تاریخ پزشکی است.
تا پیش از ابداع پزشکی مبنی بر مدرک، پزشکان بهطور چشمگیری بیفایده بودند. آن بیمارانی که از بیماریها بهبود پیدا میکردند معمولاً علیرغم درمانهایی بود که دریافت داشته بودند، نه بهخاطر آن درمانها اما هنگامی که نظام پزشکی ایدهی سادهای مانند آزمایش بالینی را بهکار گرفت پیشرفت سریع شد. امروزه آزمایشهای بالینی در تهیهی روشهای درمانی جدید امر عادی است و متخصصین پزشکی قبول دارند که پزشکی مبنی بر مدرک کلید مراقبتهای بهداشتی مؤثر است... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
پزشکی مبنی بر مدرک
از آنجایی که آزمایشهای بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روشهای درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هستهی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند درک میشد، اما این…
چکیدهها و گزیدههای کتابها
پزشکی مبنی بر مدرک از آنجایی که آزمایشهای بالینی عامل مهمی در تعیین بهترین روشهای درمانی برای بیماران هستند نقشی مرکزی در جنبشی به نام پزشکی مبنی بر مدرک (evidence-based medicine) دارند. اگرچه هستهی اصلی پزشکی مبنی بر مدرک در قرن هجدهم توسط جیمز لیند…
فلورانس نایتینگل؛ زنی که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت
فلورانس و خواهرش طی یک ماهعسل بسیار پربار و طولانی دوساله که والدینشان ویلیام و فرانس نایتینگل به ایتالیا رفته بودند بهدنیا آمدند. خواهر بزرگتر فلورانس در سال ۱۸۱۹ بهدنیا آمده و نام شهری را که در آن بهدنیا آمده بود -پارتنوپ که نام یونانی ناپل است- بر وی گذاشتند. سپس فلورانس در بهار ۱۸۲۰ بهدنیا آمد، او را هم به نام شهری که در آن به دنیا آمده بود نامیدند. انتظار میرفت که فلورانس بزرگ شده و زندگی یک خانم انگلیسی ویکتوریایی را سپری کند ولی در دوران نوجوانی او پیوسته ادعا داشت که صدای خداوند را میشنود که او را راهنمایی میکند. بنابراین بهنظر میرسد که آرزویش برای پرستارشدن نتیجهی دعوت خداوند باشد. این موضوع پدر و مادر او را نگران کرده بود زیرا پرستارها را عموماً بیسواد، بیبندوبار و اغلب مست میدانستند ولی دقیقاً همین پیشداوریها بود که فلورانس سعی داشت آنها را در هم بشکند.
چشمانداز پرستاریکردن فلورانس در بریتانیا بهقدر کافی تکاندهنده بود، بنابراین پدر و مادرش از تصمیم بعدی او برای کار در بیمارستانهای جنگ کریمه وحشتزدهتر شدند. فلورانس گزارشهای رسوایی جنگ را در روزنامههایی مانند تایمز خوانده بود که تعداد زیاد سربازانی را که از وبا و مالاریا از پا درمیآمدند، برجسته کرده بود. او داوطلبانه به خدمت رفت و در نوامبر ۱۸۵۴ بیمارستان اسکوتاری در ترکیه را که بهخاطر بخشهای کثیف رختخوابهای چرکین و فاضلابهای مسدود و غذاهای فاسد، بدنام بود، اداره میکرد. بهزودی برایش آشکار شد که علت عمدهی مرگ سربازان در اثر زخمهایی نبود که داشتند بلکه در اثر بیماریهایی بود که در چنین محیط آلودهای فراوان بود. یکی از مسؤولین اقرار کرده بود: «باد هوای فاضلاب لولههای بسیاری از توالتهای سربازان را به راهروها و بخشها و محل بستری بیماران میآورد.»... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
فلورانس و خواهرش طی یک ماهعسل بسیار پربار و طولانی دوساله که والدینشان ویلیام و فرانس نایتینگل به ایتالیا رفته بودند بهدنیا آمدند. خواهر بزرگتر فلورانس در سال ۱۸۱۹ بهدنیا آمده و نام شهری را که در آن بهدنیا آمده بود -پارتنوپ که نام یونانی ناپل است- بر وی گذاشتند. سپس فلورانس در بهار ۱۸۲۰ بهدنیا آمد، او را هم به نام شهری که در آن به دنیا آمده بود نامیدند. انتظار میرفت که فلورانس بزرگ شده و زندگی یک خانم انگلیسی ویکتوریایی را سپری کند ولی در دوران نوجوانی او پیوسته ادعا داشت که صدای خداوند را میشنود که او را راهنمایی میکند. بنابراین بهنظر میرسد که آرزویش برای پرستارشدن نتیجهی دعوت خداوند باشد. این موضوع پدر و مادر او را نگران کرده بود زیرا پرستارها را عموماً بیسواد، بیبندوبار و اغلب مست میدانستند ولی دقیقاً همین پیشداوریها بود که فلورانس سعی داشت آنها را در هم بشکند.
چشمانداز پرستاریکردن فلورانس در بریتانیا بهقدر کافی تکاندهنده بود، بنابراین پدر و مادرش از تصمیم بعدی او برای کار در بیمارستانهای جنگ کریمه وحشتزدهتر شدند. فلورانس گزارشهای رسوایی جنگ را در روزنامههایی مانند تایمز خوانده بود که تعداد زیاد سربازانی را که از وبا و مالاریا از پا درمیآمدند، برجسته کرده بود. او داوطلبانه به خدمت رفت و در نوامبر ۱۸۵۴ بیمارستان اسکوتاری در ترکیه را که بهخاطر بخشهای کثیف رختخوابهای چرکین و فاضلابهای مسدود و غذاهای فاسد، بدنام بود، اداره میکرد. بهزودی برایش آشکار شد که علت عمدهی مرگ سربازان در اثر زخمهایی نبود که داشتند بلکه در اثر بیماریهایی بود که در چنین محیط آلودهای فراوان بود. یکی از مسؤولین اقرار کرده بود: «باد هوای فاضلاب لولههای بسیاری از توالتهای سربازان را به راهروها و بخشها و محل بستری بیماران میآورد.»... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
فلورانس نایتینگل؛ زنی که دنیای پزشکی را دگرگون ساخت
فلورانس و خواهرش طی یک ماهعسل بسیار پربار و طولانی دوساله که والدینشان ویلیام و فرانس نایتینگل به ایتالیا رفته بودند بهدنیا آمدند. خواهر بزرگتر فلورانس در سال ۱۸۱۹ بهدنیا آمده و نام شهری را که در آن بهدنیا آمده بود -پارتنوپ که نام یونانی ناپل است- بر…
هیچنز: خالقی که ارادهاش را نمیتوان به چالش کشید برایش مهم نیست که ما در موردِ ارادهاش چه فکر میکنیم. ارادهاش مطلق است و چه پس از مرگِ ما و چه پیش از اینکه زاده شده باشیم جاری است و جاری بوده است. خاستگاهِ تمامیتخواهی همین است. به نظرم اسلام این موضوع را به نحوی اخطارآمیزتر بیان میکند. از این جهت که بهعنوانِ سومین آئینِ یکتاپرستی ظاهر میشود و میگوید: «به ظهورِ هیچ دینی پس از اسلام نیاز نیست. اسلام خاتمِ ادیان است. پیش از این کلامی از سویِ خدا نازل شده است؛ مسلمانان به آن اذعان دارند. بقیه را انکار نمیکنیم، اما ادعا میکنیم که اسلام آخرین دین است. دیگر هیچ نیازی به کارِ بیشتر در این زمینه نیست.»
هریس: «و قویاً ادعا داریم که فاصلهای میانِ الهیات و امورِ مدنی وجود ندارد.»
هیچنز: بدترین چیز در دنیا همین است. در دنیایِ ما، مطمئناً بدترین چیزی که یک نفر ممکن است بگوید این است که «به هیچ تجسسِ بیشتری نیاز نیست. هرچه را که لازم بوده است بدانید در اختیار دارید. هر چیز دیگری بیاید تفسیری بیش نیست». این پلیدترین و خطرناکترین ادعایِ ممکن است و این ادعایی است که از دیگر ادیان، بدین شکل و صورت، صادر نشده است.
📓 آن چهار سوار: گفتوگویی که تحولی خداناباورانه را رقم زد
✍🏿 کریستوفر هیچنز، ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت
🔛 امیر منیعی
@Chekide_ha
هریس: «و قویاً ادعا داریم که فاصلهای میانِ الهیات و امورِ مدنی وجود ندارد.»
هیچنز: بدترین چیز در دنیا همین است. در دنیایِ ما، مطمئناً بدترین چیزی که یک نفر ممکن است بگوید این است که «به هیچ تجسسِ بیشتری نیاز نیست. هرچه را که لازم بوده است بدانید در اختیار دارید. هر چیز دیگری بیاید تفسیری بیش نیست». این پلیدترین و خطرناکترین ادعایِ ممکن است و این ادعایی است که از دیگر ادیان، بدین شکل و صورت، صادر نشده است.
📓 آن چهار سوار: گفتوگویی که تحولی خداناباورانه را رقم زد
✍🏿 کریستوفر هیچنز، ریچارد داوکینز، سم هریس، دنیل دنت
🔛 امیر منیعی
@Chekide_ha
👍5🤔1
جهان فراطبیعی - فصل پانزدهم.pdf
9.9 MB
📓 جهان فراطبیعی: علم، شبهعلم و ضدعلم در دوران پستمدرن
◼️ فصل پانزدهم: جهان هولوگرافی، جهان هپروتی و جهان هالوسالاری
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
◼️ فصل پانزدهم: جهان هولوگرافی، جهان هپروتی و جهان هالوسالاری
✍🏿 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
چند هشدار به بیماران در مورد کایروپراکتیک
بهطور خلاصه مدارک علمی نشان میدهد که اگر فقط مشکل کمردرد دارید دیدن کایروپراکتور ارزش دارد. بااینحال هنوز بسیار مهم است که با احتیاط باشید. بهویژه شش توصیهی زیر که برای هر کسی که در نظر دارد پیش کایروپراکتور برود میتواند مفید باشد... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
بهطور خلاصه مدارک علمی نشان میدهد که اگر فقط مشکل کمردرد دارید دیدن کایروپراکتور ارزش دارد. بااینحال هنوز بسیار مهم است که با احتیاط باشید. بهویژه شش توصیهی زیر که برای هر کسی که در نظر دارد پیش کایروپراکتور برود میتواند مفید باشد... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
چند هشدار به بیماران در مورد کایروپراکتیک
بهطور خلاصه مدارک علمی نشان میدهد که اگر فقط مشکل کمردرد دارید دیدن کایروپراکتور ارزش دارد. بااینحال هنوز بسیار مهم است که با احتیاط باشید. بهویژه شش توصیهی زیر که برای هر کسی که در نظر دارد پیش کایروپراکتور برود میتواند مفید باشد. 1 مطمئن شوید…
خطرهای کایروپراکتیکدرمانی
شاید مهمترین مطالعه توسط پژوهشگران کانادایی در سال ۲۰۰۱ انجام شد که نتیجه گرفتند خطر آسیب به سرخرگها یک مورد در هر ۱۰۰ هزار نفری است که دستورزی گردنی کایروپراکتیک را دریافت میدارند. آنها بیمارانی را که سرخرگهای مهرهی ایشان آسیب دیده بود با گروههای کنترل بدون هیچ سابقهی سکته مقایسه کردند. نتایج نشان داد که بیماران زیر چهلوپنج سال سن که سرخرگهایشان پاره شده بود احتمال داشت که پنج بار بیشتر از افراد سالم همان سن کایروپراکتیک را در هفتهی پیش از تشخیص آسیبدیدگی ملاقات کرده باشند. این موضوع دلالت دارد بر اینکه درمان کایروپراکتیک میتواند خطر آسیب به سرخرگها را به نسبت پنج بار افزایش دهد.
یکی از ما، یعنی پروفسور ارنست، نشریات را در زمینهی خطر دستورزی ستونمهرهها بهطور مکرر مرور کرده است. تا امروز در حدود ۷۰۰ مورد جدی عوارض در این نشریات مستند شده است. این باید یک نگرانی عمده برای مقامات بهداشتی باشد، بهویژه کم گزارشدادن به این معنا است که تعداد واقعی موارد بسیار بیشتر است. درواقع، اگر دستورزی ستونمهرهها مانند دارویی با چنین عوارض جانبی وسیع و جدی و منافع مشهود جزئی بود، بهطور یقین تاکنون از بازار جمعآوری شده بود... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
شاید مهمترین مطالعه توسط پژوهشگران کانادایی در سال ۲۰۰۱ انجام شد که نتیجه گرفتند خطر آسیب به سرخرگها یک مورد در هر ۱۰۰ هزار نفری است که دستورزی گردنی کایروپراکتیک را دریافت میدارند. آنها بیمارانی را که سرخرگهای مهرهی ایشان آسیب دیده بود با گروههای کنترل بدون هیچ سابقهی سکته مقایسه کردند. نتایج نشان داد که بیماران زیر چهلوپنج سال سن که سرخرگهایشان پاره شده بود احتمال داشت که پنج بار بیشتر از افراد سالم همان سن کایروپراکتیک را در هفتهی پیش از تشخیص آسیبدیدگی ملاقات کرده باشند. این موضوع دلالت دارد بر اینکه درمان کایروپراکتیک میتواند خطر آسیب به سرخرگها را به نسبت پنج بار افزایش دهد.
یکی از ما، یعنی پروفسور ارنست، نشریات را در زمینهی خطر دستورزی ستونمهرهها بهطور مکرر مرور کرده است. تا امروز در حدود ۷۰۰ مورد جدی عوارض در این نشریات مستند شده است. این باید یک نگرانی عمده برای مقامات بهداشتی باشد، بهویژه کم گزارشدادن به این معنا است که تعداد واقعی موارد بسیار بیشتر است. درواقع، اگر دستورزی ستونمهرهها مانند دارویی با چنین عوارض جانبی وسیع و جدی و منافع مشهود جزئی بود، بهطور یقین تاکنون از بازار جمعآوری شده بود... بیشتر بخوانید
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
Telegraph
خطرهای کایروپراکتیکدرمانی
شاید مهمترین مطالعه توسط پژوهشگران کانادایی در سال ۲۰۰۱ انجام شد که نتیجه گرفتند خطر آسیب به سرخرگها یک مورد در هر ۱۰۰ هزار نفری است که دستورزی گردنی کایروپراکتیک را دریافت میدارند. آنها بیمارانی را که سرخرگهای مهرهی ایشان آسیب دیده بود با گروههای…
فرضیهربایی (Abduction)
چگونه و بر چه مبنایی میتوان یک تبیین را بر سایر تبیینها ترجیح داد؟ بسیاری از ما ممکن است با دو فرم مشهور استدلال یعنی استقراء و قیاس آشنا باشیم و تصور کنیم هر استدلالی، در نهایت یا استقرایی است یا قیاسی. اما در مسائل جدید فلسفۀ علم، یک نوع استدلال دیگر نیز طرف توجه است که بر اساس آن دانشمندان از یک مجموعۀ مشاهدات، دست به انتخاب بهترین فرضیه میزنند. چه بسا بسیاری از ما این استدلال را حتی در زندگی روزمره به کار گرفته باشیم اما متوجه نباشیم که از چه مدل استدلالی استفاده میکنیم. استقراء، استدلالی است که به سادهترین بیان ممکن از جزء به کل میرسد اما در عین حال درستی نتیجۀ استدلال در آن به هیچ عنوان تضمینشده نیست. اگر تمام مهرههایی که تا این لحظه از کیسه خارج کردهایم سفید بودهاند هیچ تضمینی بر آن نیست که مهرۀ بعدی هم حتماً سفید باشد. در الگوی قیاسی اما درستی نتیجه تضمینشده است. اگر بدانیم که تمام مهرههای درون کیسه سفید هستند میتوانیم با قطع و یقین نتیجه بگیریم که مهرۀ بعدی که از کیسه بیرون میکشیم سفید خواهد بود.
فرضیهربایی، نوع دیگری از استدلال که در این بخش دربارۀ آن صحبت میکنیم، از این جهت که نتیجهای تضمینشده در اختیارمان میگذارد به استقراء شبیه است. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم میبینیم که این نوع صورتبندی استدلال، تفاوت ساختاری بنیادین با استقراء و قیاس دارد. همانگونه که از این مثال پیداست، فرضیهربایی مبتنی بر یک حدس هوشمندانه است. با این وجود نتیجۀ این نوع استدلال، بر خلاف قیاس، الزامآور و ضرورتاً درست نیست. در عین حال این مدل استدلالی در بسیاری از موارد، کارآمد و البته پرکاربرد است. فرضیهربایی ممکن است در تشخیص افتراقی (differential diagnosis) در پزشکی، در تحقیقات جنایی، در فرایندهای قضایی، در بازرسیهای فنی برای جستجوی علت نقص فنن، در روانشناسی و بسیاری مسائل دیگر به کار گرفته شود.
📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی
@Chekide_ha
چگونه و بر چه مبنایی میتوان یک تبیین را بر سایر تبیینها ترجیح داد؟ بسیاری از ما ممکن است با دو فرم مشهور استدلال یعنی استقراء و قیاس آشنا باشیم و تصور کنیم هر استدلالی، در نهایت یا استقرایی است یا قیاسی. اما در مسائل جدید فلسفۀ علم، یک نوع استدلال دیگر نیز طرف توجه است که بر اساس آن دانشمندان از یک مجموعۀ مشاهدات، دست به انتخاب بهترین فرضیه میزنند. چه بسا بسیاری از ما این استدلال را حتی در زندگی روزمره به کار گرفته باشیم اما متوجه نباشیم که از چه مدل استدلالی استفاده میکنیم. استقراء، استدلالی است که به سادهترین بیان ممکن از جزء به کل میرسد اما در عین حال درستی نتیجۀ استدلال در آن به هیچ عنوان تضمینشده نیست. اگر تمام مهرههایی که تا این لحظه از کیسه خارج کردهایم سفید بودهاند هیچ تضمینی بر آن نیست که مهرۀ بعدی هم حتماً سفید باشد. در الگوی قیاسی اما درستی نتیجه تضمینشده است. اگر بدانیم که تمام مهرههای درون کیسه سفید هستند میتوانیم با قطع و یقین نتیجه بگیریم که مهرۀ بعدی که از کیسه بیرون میکشیم سفید خواهد بود.
فرضیهربایی، نوع دیگری از استدلال که در این بخش دربارۀ آن صحبت میکنیم، از این جهت که نتیجهای تضمینشده در اختیارمان میگذارد به استقراء شبیه است. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم میبینیم که این نوع صورتبندی استدلال، تفاوت ساختاری بنیادین با استقراء و قیاس دارد. همانگونه که از این مثال پیداست، فرضیهربایی مبتنی بر یک حدس هوشمندانه است. با این وجود نتیجۀ این نوع استدلال، بر خلاف قیاس، الزامآور و ضرورتاً درست نیست. در عین حال این مدل استدلالی در بسیاری از موارد، کارآمد و البته پرکاربرد است. فرضیهربایی ممکن است در تشخیص افتراقی (differential diagnosis) در پزشکی، در تحقیقات جنایی، در فرایندهای قضایی، در بازرسیهای فنی برای جستجوی علت نقص فنن، در روانشناسی و بسیاری مسائل دیگر به کار گرفته شود.
📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی
@Chekide_ha
👍1🤔1
جدل فکری بر سر مفهوم علیت
رودولف کارناپ، فیلسوف علم در کتاب مشهور خود مبانی فلسفی فیزیک مینویسد: ما عموماً در پی یافتن عملی واحد برای پدیدهها هستیم. در حالیکه مثلاً در جریان یک تصادف رانندگی ممکن است یک نفر لغزندهبودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو، حواسپرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند. اینکه کدامیک از اینها در واقع “علت” بروز سانحه بوده بهسادگی امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر پیش از هر چیز باید دقیق بررسی کنیم و بدانیم ماشینها چگونه در حرکت بودهاند و رانندگان چهکار میکردهاند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده، خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان میتابیده؟ این نوع سوالات میتوانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. ممکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت، سهم مهمی در نتیجۀ نهایی داشتهاند. ما عموماً در زندگی روزمره خواستار بیان و صورتبندی یک علت واحد برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که واقعیت را دقیقتر بررسی میکنیم درمییابیم که علتهای مختلفی را میتوان در توضیح دلیل وقوع یک رخداد طرح کرد. علتهایی که هر کدام بهنوعی به دیدگاه و نقطهنظر افراد نیز بستگی دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: میدانید، من قبلاً بارها گفتهام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده میشود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت میکند. بهنظر میرسد حق با کارناپ است. ممکن است یک مهندس بگوید که علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه خود به حادثه نگاه میکند و این عامل را تنها علت حادثه ارزیابی میکند. اگر نظرات مهندس راهسازی مورد توجه قرار میگرفت و آسفالت تازهای در جاده میکشیدند، جاده موقع باران تا آن حد لغزنده نمیشد. بهعبارت دیگر اگر کلیۀ شرایط دیگر ثابت میماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد. برخی دیگر ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. مثلاً پلیس که علل سوانح جاده را بررسی میکند ممکن است بخواهد که آیا راننده از قواعد رانندگی تخطی کرده است یا نه. پلیسی شغلش نظارت بر قوانین رانندگی است اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده، آن را علت تصادف میداند. یا حتی یک روانشناس ممکن است بگوید که راننده پشت فرمان حالت عصبی داشته است. هیجان و نگرانیهای راننده به حدی زیاد بوده که با رسیدن به چهارراه، به نزدیکشدن ماشین دیگر توجه نکرده است. این روانشناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده را میتوان علت سانحه دانست. از این رو هرکسی عاملی را برمیگزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقهمند است و بهنظرش میرسد که این عامل، جالبتر و قطعیتر از سایر عوامل است. اتفاقاً روانشناس هم درست میگوید. چه بسا اگر راننده عصبانی نمیبود، حادثه اتفاق نمیافتاد. هر یک از این افراد با نگاهکردن به کل تصویر از دیدگاه خود، شرایط خاصی را علت اصلی بروز سانحه میدانند و از قضا به درستی هم میگویند: اگر این شرط وجود نمیداشت، این حادثه اتفاق نمیافتاد. اما واقعیت ماجرا این است که هیچکدام از این افراد به این سوال کلیتر، که تنها علت حادثه چه بوده هیچ پاسخی نمیدهند و هر کدام صرفاً با اشاره به شرایط خاصی که در بروز نتیجۀ نهایی سهم داشته جوابهای ناقصی را ذکر کردهاند.
رابطۀ علی و معلولی و به عبارتی مکانیسم اثر برخی از داروها بهخصوص در پزشکی نیز ممکن است ناشناخته باقی بماند. برای مثال ممکن است روانپزشکان از وجود یک رابطۀ علی بین مصرف لیتیوم و افسردگی متقاعد شده باشند و بدانند که اگر فرد مبتلا به افسردگی مانیک لیتیوم مصرف کند، از افسردگی یا شدت افسردگی او کاسته خواهد شد. اما در عین حال ممکن است علت اصلی تاثیر لیتیوم هنوز برای آنها ناشناخته باشد. بهوضوح میتوان دید که در تبیین افسردگی پای یک علت واحد در میان نیست و مثلاً شواهدی وجود دارد که نشان میدهند حتی کمبود ویتامین D نیز با افسردگی ارتباط دارد. این به آن معنا نیست که کمبود ویتامین D علت افسردگی است و فرد با مصرف آن بهبودی پیدا میکند. مساله بر سر این است که بررسی دانشمندان نشان میدهد افرادی که زمان زیادی در معرض نور خورشید نیستند و یا غذاهای حاوی ویتامین D مصرف نمیکنند، احتمال بیشتری نیز برای ابتلا به افسردگی دارند. شاید مایۀ تعجب باشد ولی این واقعاً یکی از دغدغههای فیلسوفان علم است که دریابند "بیماری روانی" بهدلیل "عدم تعادل شیمیایی در مغز" (به بیان دقیقتر بهدلیل نقص ناقل شیمیایی سرتونین) رخ میدهد یا برعکس، "عدم تعادل شیمیایی در مغز" بهدلیل "بیماری روانی"؟
📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی
@Chekide_ha
رودولف کارناپ، فیلسوف علم در کتاب مشهور خود مبانی فلسفی فیزیک مینویسد: ما عموماً در پی یافتن عملی واحد برای پدیدهها هستیم. در حالیکه مثلاً در جریان یک تصادف رانندگی ممکن است یک نفر لغزندهبودن سطح جاده و دیگری تخطی از سرعت مجاز و دیگری خرابی لنت ترمز و حتی یک روانکاو، حواسپرتی و عصبانیت راننده را علت تصادف اعلام کند. اینکه کدامیک از اینها در واقع “علت” بروز سانحه بوده بهسادگی امکانپذیر نیست. به عبارت دیگر پیش از هر چیز باید دقیق بررسی کنیم و بدانیم ماشینها چگونه در حرکت بودهاند و رانندگان چهکار میکردهاند. باید بدانیم که سطح جاده در چه وضعیتی بوده، خیس بوده یا خشک؟ آیا آفتاب به صورت رانندگان میتابیده؟ این نوع سوالات میتوانند در تعیین علت سانحه بسیار مهم باشند. ممکن است کشف شود که چندین موقعیت متفاوت، سهم مهمی در نتیجۀ نهایی داشتهاند. ما عموماً در زندگی روزمره خواستار بیان و صورتبندی یک علت واحد برای یک واقعه هستیم. اما هنگامی که واقعیت را دقیقتر بررسی میکنیم درمییابیم که علتهای مختلفی را میتوان در توضیح دلیل وقوع یک رخداد طرح کرد. علتهایی که هر کدام بهنوعی به دیدگاه و نقطهنظر افراد نیز بستگی دارد. مهندس راه ممکن است بگوید: میدانید، من قبلاً بارها گفتهام که وضع سطح این بزرگراه خیلی خراب است و موقع باران خیلی لغزنده میشود. حالا یک تصادف دیگر اتفاق افتاده است و حرف مرا ثابت میکند. بهنظر میرسد حق با کارناپ است. ممکن است یک مهندس بگوید که علت این حادثه لغزندگی جاده است. وی از دیدگاه خود به حادثه نگاه میکند و این عامل را تنها علت حادثه ارزیابی میکند. اگر نظرات مهندس راهسازی مورد توجه قرار میگرفت و آسفالت تازهای در جاده میکشیدند، جاده موقع باران تا آن حد لغزنده نمیشد. بهعبارت دیگر اگر کلیۀ شرایط دیگر ثابت میماندند امکان داشت این حادثه اتفاق نیفتد. برخی دیگر ممکن است شرایط دیگری را علت حادثه بدانند. مثلاً پلیس که علل سوانح جاده را بررسی میکند ممکن است بخواهد که آیا راننده از قواعد رانندگی تخطی کرده است یا نه. پلیسی شغلش نظارت بر قوانین رانندگی است اگر کشف کند که از این قواعد تخطی شده، آن را علت تصادف میداند. یا حتی یک روانشناس ممکن است بگوید که راننده پشت فرمان حالت عصبی داشته است. هیجان و نگرانیهای راننده به حدی زیاد بوده که با رسیدن به چهارراه، به نزدیکشدن ماشین دیگر توجه نکرده است. این روانشناس ممکن است بگوید که ناراحتی خیال راننده را میتوان علت سانحه دانست. از این رو هرکسی عاملی را برمیگزیند که در کل ماجرا بیشتر به آن علاقهمند است و بهنظرش میرسد که این عامل، جالبتر و قطعیتر از سایر عوامل است. اتفاقاً روانشناس هم درست میگوید. چه بسا اگر راننده عصبانی نمیبود، حادثه اتفاق نمیافتاد. هر یک از این افراد با نگاهکردن به کل تصویر از دیدگاه خود، شرایط خاصی را علت اصلی بروز سانحه میدانند و از قضا به درستی هم میگویند: اگر این شرط وجود نمیداشت، این حادثه اتفاق نمیافتاد. اما واقعیت ماجرا این است که هیچکدام از این افراد به این سوال کلیتر، که تنها علت حادثه چه بوده هیچ پاسخی نمیدهند و هر کدام صرفاً با اشاره به شرایط خاصی که در بروز نتیجۀ نهایی سهم داشته جوابهای ناقصی را ذکر کردهاند.
رابطۀ علی و معلولی و به عبارتی مکانیسم اثر برخی از داروها بهخصوص در پزشکی نیز ممکن است ناشناخته باقی بماند. برای مثال ممکن است روانپزشکان از وجود یک رابطۀ علی بین مصرف لیتیوم و افسردگی متقاعد شده باشند و بدانند که اگر فرد مبتلا به افسردگی مانیک لیتیوم مصرف کند، از افسردگی یا شدت افسردگی او کاسته خواهد شد. اما در عین حال ممکن است علت اصلی تاثیر لیتیوم هنوز برای آنها ناشناخته باشد. بهوضوح میتوان دید که در تبیین افسردگی پای یک علت واحد در میان نیست و مثلاً شواهدی وجود دارد که نشان میدهند حتی کمبود ویتامین D نیز با افسردگی ارتباط دارد. این به آن معنا نیست که کمبود ویتامین D علت افسردگی است و فرد با مصرف آن بهبودی پیدا میکند. مساله بر سر این است که بررسی دانشمندان نشان میدهد افرادی که زمان زیادی در معرض نور خورشید نیستند و یا غذاهای حاوی ویتامین D مصرف نمیکنند، احتمال بیشتری نیز برای ابتلا به افسردگی دارند. شاید مایۀ تعجب باشد ولی این واقعاً یکی از دغدغههای فیلسوفان علم است که دریابند "بیماری روانی" بهدلیل "عدم تعادل شیمیایی در مغز" (به بیان دقیقتر بهدلیل نقص ناقل شیمیایی سرتونین) رخ میدهد یا برعکس، "عدم تعادل شیمیایی در مغز" بهدلیل "بیماری روانی"؟
📓 مروری بر مسائل فلسفۀ علم: سوزن در انبار کاه
✍🏿 عرفان کسرایی
@Chekide_ha
تاریخچهی پیدایش طب سوزنی
بیشتر افراد گمان میکنند که طب سوزنی شیوهی سوراخکردن پوست با سوزنها برای بهبود سلامتی یک سیستم پزشکی است که اصل آن از چین آمده است. درواقع قدیمیترین مدرک برای این عمل در قلب اروپا کشف شده است. در سال ۱۹۹۱ دو گردشگر آلمانی بهنام هلمرت و اریکا سیمون که داشتند در یکی از یخچالهای آلپ در اوتس در نزدیکی مرز ایتالیا و اتریش پیادهروی میکردند با جسد منجمدی روبرو شدند. در ابتدا آنها فکر کردند که این جسد یک کوهنورد معاصر است که در اثر شرایط بد آب و هوا جانش را از دست داده است. درواقع آنها به بقایای یک انسان ۵۰۰۰ ساله برخورد کرده بودند.
اوتسی مرد یخی که بهنام درهای که در آنجا پیدا شد نام گرفت، از شهرت جهانی برخوردار شد، زیرا بدن او بهعلت هوای بسیار سرد بهشکل قابل ملاحظهای از فساد محفوظ مانده بود. او قدیمیترین انسان مومیاییشدهی اروپایی است. دانشمندان شروع به معاینهی اوتسی کردند و بهزودی یک رشته اکتشافات حیرتانگیزی انجام شد. برای مثال محتویات معدهی او نشان داد که آخرین وعدهی غذایش گوشت بز کوهی و گوزن سرخ بوده است. بررسی دانههای گردهای که همراه گوشت بود، نشان میداد که او در بهار مرده است. او با خود تبری داشت که از ۹۹/۷ درصد مس خالص ساخته شده بود، و موی او حاوی آلودگی زیاد با مس بود که دلالت بر این میکرد که ممکن است شغل او گداختن مس بوده است.
یکی از نتایج غیرمنتظرهی مسیرهای پژوهش توسط دکتر فرانک بار از آکادمی طب سوزنی و طب شنوایی آلمان آغاز شد. از دیدگاه او جالبترین جنبهی اوتسی رشتهخالکوبیهایی بود که بخشهایی از بدن او را پوشانده بود. این خالکوبیها شامل خطها و نقطههایی میشدند که تصویر نبودند و بهنظر میرسید پانزده گروه مشخص را تشکیل میدادند. علاوهبر آن بار متوجه شد که این علامتها در مکانهای آشنایی بودند: «من در شگفت شدم ۸۰ درصد این نقاط مشابه همان نقاطی بودند که امروزه در طب سوزنی بهکار میروند.»
هنگامی که او تصاویر را به سایر کارشناسان طب سوزنی نشان داد، آنها تایید کردند که بهنظر میرسد بخش عظیمی از این خالکوبیها در فاصلهی شش میلیمتری نقاط شناختهشدهی طب سوزنی قرار دارند و بقیهی آنها نزدیک مناطقی قرار دارند که در طب سوزنی دارای اهمیت ویژهای است. با در نظر گرفتن تغییر شکل پوست اوتسی در ۵۰۰۰ سال گذشته حتی ممکن بود که هر نقطهی خالکوبی مطابق نقاط طب سوزنی باشد. دکتر بار به این نتیجه رسید که این علامات توسط یک درمانگر باستانی ایجاد شده است تا اوتسی بتواند با استفاده از این خالکوبیها بهعنوان یک راهنما و فروبردن سوزنها در محلهای صحیح خود را درمان کند.
در حالیکه منتقدان اظهار میدارند که نزدیکی خالکوبیها و نقاط طب سوزنی چیزی جز یک تصادف بیمعنی نیست. دکتر بار اطمینان دارد که اوتسی واقعاً یک بیمار طب سوزنی ماقبل تاریخی بوده. او اشاره دارد بر اینکه الگوی جای خالکوبیها دلالت دارد بر روش درمانی طب سوزنی ویژهای -بخش عمدهای از جای خالکوبیها دقیقاً همانهایی هستند که یک سوزنگر امروزی برای درمان کمردرد استفاده میکند، و بقیهی آنها را میتوان به ناراحتیهای شکمی ارتباط داد بار و همکارانش در مقالهای که در سال ۱۹۹۹ در مجلهی بسیار معتبر لانست انتشار دادند نوشتند: «از دیدگاه سوزنگر مجموع نقاط انتخابشده نشانهی شیوهی درمانی معنیداری است.» نهتنها ما یک شیوهی درمانی مشهود داریم بلکه ما یک تشخیص داریم که با پیشبینی جور درمیآید، زیرا مطالعات رادیولوژیکی نشان داده است که اوتسی در ناحیهی کمری ستون فقرات دچار آرتریت بوده است، و نیز میدانیم که تعداد زیادی تخم کرم شلاقی در کولون او وجود داشت که سبب ناراحتیهای شکمی شدیدی در او میشده است.
با وجود این ادعا که اوتسی قدیمیترین بیمار سوزنی شناختهشده است، چینیها اصرار میورزند که منشأ این شیوه در شرق آسیاست. بر طبق افسانهها اثر طب سوزنی بهطور غیرمترقبه توسط سربازی کشف شد که در جنگ مغولستان در ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تیری به او اصابت کرد. خوشبختانه تیر کشندهای نبود و ظاهراً بعد از مدتها بیماری شفا یافت. مدارک مستندتر در مورد منشأ طب سوزنی در مقبرههای پیش از تاریخ یافت شده است که در آنجا باستانشناسان ابزارهای سنگی ظریفی را کشف کردهاند که ظاهراً برای سوزنزدن بهکار میرفتهاند. گمان بر این است که چنین ابزارهایی از این جهت ساخته میشدند که چینیهای باستان اعتقاد داشتند که تمام بیماریها توسط شیاطین در بدن انسان ایجاد میشوند. فکر میکردند شاید فروبردن سوزنها در بدن میتواند چنین شیاطینی را کشته و یا بیرون کند.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha
بیشتر افراد گمان میکنند که طب سوزنی شیوهی سوراخکردن پوست با سوزنها برای بهبود سلامتی یک سیستم پزشکی است که اصل آن از چین آمده است. درواقع قدیمیترین مدرک برای این عمل در قلب اروپا کشف شده است. در سال ۱۹۹۱ دو گردشگر آلمانی بهنام هلمرت و اریکا سیمون که داشتند در یکی از یخچالهای آلپ در اوتس در نزدیکی مرز ایتالیا و اتریش پیادهروی میکردند با جسد منجمدی روبرو شدند. در ابتدا آنها فکر کردند که این جسد یک کوهنورد معاصر است که در اثر شرایط بد آب و هوا جانش را از دست داده است. درواقع آنها به بقایای یک انسان ۵۰۰۰ ساله برخورد کرده بودند.
اوتسی مرد یخی که بهنام درهای که در آنجا پیدا شد نام گرفت، از شهرت جهانی برخوردار شد، زیرا بدن او بهعلت هوای بسیار سرد بهشکل قابل ملاحظهای از فساد محفوظ مانده بود. او قدیمیترین انسان مومیاییشدهی اروپایی است. دانشمندان شروع به معاینهی اوتسی کردند و بهزودی یک رشته اکتشافات حیرتانگیزی انجام شد. برای مثال محتویات معدهی او نشان داد که آخرین وعدهی غذایش گوشت بز کوهی و گوزن سرخ بوده است. بررسی دانههای گردهای که همراه گوشت بود، نشان میداد که او در بهار مرده است. او با خود تبری داشت که از ۹۹/۷ درصد مس خالص ساخته شده بود، و موی او حاوی آلودگی زیاد با مس بود که دلالت بر این میکرد که ممکن است شغل او گداختن مس بوده است.
یکی از نتایج غیرمنتظرهی مسیرهای پژوهش توسط دکتر فرانک بار از آکادمی طب سوزنی و طب شنوایی آلمان آغاز شد. از دیدگاه او جالبترین جنبهی اوتسی رشتهخالکوبیهایی بود که بخشهایی از بدن او را پوشانده بود. این خالکوبیها شامل خطها و نقطههایی میشدند که تصویر نبودند و بهنظر میرسید پانزده گروه مشخص را تشکیل میدادند. علاوهبر آن بار متوجه شد که این علامتها در مکانهای آشنایی بودند: «من در شگفت شدم ۸۰ درصد این نقاط مشابه همان نقاطی بودند که امروزه در طب سوزنی بهکار میروند.»
هنگامی که او تصاویر را به سایر کارشناسان طب سوزنی نشان داد، آنها تایید کردند که بهنظر میرسد بخش عظیمی از این خالکوبیها در فاصلهی شش میلیمتری نقاط شناختهشدهی طب سوزنی قرار دارند و بقیهی آنها نزدیک مناطقی قرار دارند که در طب سوزنی دارای اهمیت ویژهای است. با در نظر گرفتن تغییر شکل پوست اوتسی در ۵۰۰۰ سال گذشته حتی ممکن بود که هر نقطهی خالکوبی مطابق نقاط طب سوزنی باشد. دکتر بار به این نتیجه رسید که این علامات توسط یک درمانگر باستانی ایجاد شده است تا اوتسی بتواند با استفاده از این خالکوبیها بهعنوان یک راهنما و فروبردن سوزنها در محلهای صحیح خود را درمان کند.
در حالیکه منتقدان اظهار میدارند که نزدیکی خالکوبیها و نقاط طب سوزنی چیزی جز یک تصادف بیمعنی نیست. دکتر بار اطمینان دارد که اوتسی واقعاً یک بیمار طب سوزنی ماقبل تاریخی بوده. او اشاره دارد بر اینکه الگوی جای خالکوبیها دلالت دارد بر روش درمانی طب سوزنی ویژهای -بخش عمدهای از جای خالکوبیها دقیقاً همانهایی هستند که یک سوزنگر امروزی برای درمان کمردرد استفاده میکند، و بقیهی آنها را میتوان به ناراحتیهای شکمی ارتباط داد بار و همکارانش در مقالهای که در سال ۱۹۹۹ در مجلهی بسیار معتبر لانست انتشار دادند نوشتند: «از دیدگاه سوزنگر مجموع نقاط انتخابشده نشانهی شیوهی درمانی معنیداری است.» نهتنها ما یک شیوهی درمانی مشهود داریم بلکه ما یک تشخیص داریم که با پیشبینی جور درمیآید، زیرا مطالعات رادیولوژیکی نشان داده است که اوتسی در ناحیهی کمری ستون فقرات دچار آرتریت بوده است، و نیز میدانیم که تعداد زیادی تخم کرم شلاقی در کولون او وجود داشت که سبب ناراحتیهای شکمی شدیدی در او میشده است.
با وجود این ادعا که اوتسی قدیمیترین بیمار سوزنی شناختهشده است، چینیها اصرار میورزند که منشأ این شیوه در شرق آسیاست. بر طبق افسانهها اثر طب سوزنی بهطور غیرمترقبه توسط سربازی کشف شد که در جنگ مغولستان در ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تیری به او اصابت کرد. خوشبختانه تیر کشندهای نبود و ظاهراً بعد از مدتها بیماری شفا یافت. مدارک مستندتر در مورد منشأ طب سوزنی در مقبرههای پیش از تاریخ یافت شده است که در آنجا باستانشناسان ابزارهای سنگی ظریفی را کشف کردهاند که ظاهراً برای سوزنزدن بهکار میرفتهاند. گمان بر این است که چنین ابزارهایی از این جهت ساخته میشدند که چینیهای باستان اعتقاد داشتند که تمام بیماریها توسط شیاطین در بدن انسان ایجاد میشوند. فکر میکردند شاید فروبردن سوزنها در بدن میتواند چنین شیاطینی را کشته و یا بیرون کند.
📓 دروغ یا درمان
✍🏿 سیمون سینگ، ادزاد ارنست
🔛 محمدرضا توکلی صابری
@Chekide_ha